صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش
چهارشنبه, 22 مهر 1399 19:18

شجریان ؛ فرزند ایران

شجریان فرزند ایران
حالا "به یک لا پیرهن،خوابیده" ای ،ای جان جان ای کاش " بوی نسترن" از خواب بیدارت کند.
کو آن توان و تاب که غمت را یارا باشد؟
اندوه تو نه آن است که دل و جانمان را تاب تحمل بگذارد.
به که پناه باید برد و از که باید شنید واژگانی که آراممان ببخشند؟
چه خوب گفت آن که گفت "ملتی که نام آورانش را از دست بدهد ،قامتش کوتاه تر می شود" و ما این سال ها قامتمان چه اندازه کوتاه تر شده است!
با تو، در همه بزنگاه های هنر و فرهنگمان ، دلگرم بودیم و قرص و قایم ،چشم در چشم حوادث می دوختیم و می دانستیم قامت تناورت ، دماوندی است که تبار دیوان را بسنده است.
با تو در خلوت خواندیم و خندیدیم و پای کوبیدیم و دست افشاندیم که در نفس آواز تو ،رهایی بود و هوای خوب خواندن.
با تو در خلوتمان گریستیم که تو بغض فروخفته برادران و خواهرانمان بودی که هیچ گاه نتوانسته بودند ،آسوده،دل ببازند و از آفتاب و آب و آینه و آواز،بی نصیب بودند.
با تو پر گرفتیم و کبوترانمان را در آسمان عشق پرواز دادیم و به بام های بلند "آوا و نوا "پریدیم و جان های شیفته امان را سپیده دمان آزادی و آزادگی پیوند زدیم. آری !  همان گونه که شهنامه سرای سترگ ،"بسی رنج برد در سال سی عجم زنده کرد بدین پارسی" تو نیز رنج ها بردی تا تن خسته و جان بی توش و توان موسیقی کهن و نژاده فارسی را از بی راهه ها و ابتذال و انتحال رها کنی و به شوکت و شکوه و پایداری و استواری برسانی.
با تو از "گلموج های هیولای"تاریخ گذشتیم و پس پشت گذاشتیم بزنگاه های دهشت و وحشت دشخوار قرن را.
با تو از نا امیدی ها گسستیم و بر بام بلند خانه پدری امان "سپیده "را به تماشا نشستیم و دیدیم که " خورشیدی خجسته دمید" تا از رنگ و نیرنگمان برهاند.
خواندی و شنیدیم که "صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست "و عندلیبمان شدی تا بر "شاخه این صبح دلاویز، بنشینی و از عشق سرودی " بسرایی و فرایادمان آوردی که " شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار شهریاران را چه حال افتاد یاران را چه شد؟"
دیدی که "خانه ات /خانه ام آتش گرفته ،آتشی جانسوز" و فریاد خفته ما بودی که از "بیداد" خسته بودیم "قاصد روزان ابری " این خاک خسته و تشنه شدی و نمی خواستی باور کنیم که "قاصدک"ها "گرد بام و در من/ما،بی ثمر می گردند".
دیدی که "برادرانمان غرق در خون بودند و کاکلشان خون" و خواندی و مویه کردیم و بر "پیکر فرهاد"هامان نالیدیم و نوای تو بود که آراممان می کرد.
"صدای تو را دوست دارم" که "صدای تو خوب است" و سده ها درد و داغ و بغض و بهت و بی قراری در هر "دانگ" صدای تو جان گرفته است و بالیده است.
این خاک در گوشه گوشه اش ،صدایت را و نامت را و نواهایت را با خویش و در خویش ، دلباخته و دلسوخته ، نرم نرم و از بن جان ، زمزمه و مز مزه خواهد کرد و تو را چونان "چشمه نوش" خواهد شنید .
تو به راستی "فرزند ایرانی"، ایرانی به گستره زبان و فرهنگ دیرپا و دیرسالش که از "بلخ بامیان "به " قونیه "پیوند خورده است و در " خجند ،دوشنبه و تاشکند و سمرقند و باکو و بغداد ، حجاز ، خراسان ،شیراز ، اصفهان ، ری ،دیلمان ،تبریز و خاور و باختر " رگ دوانده ،ریشه زده ، بالیده است و بالا گرفته است.
تو فرزند راستین و نژاده این فرهنگ پرآهنگی که بر خویش باید ببالد و سر به گردون بساید .
تو نه "خاک پای مردم ایران " که افسر پرشکوه و مانای هنر این مردمی که هرگاه دلشان رنجید و طاقتشان تاق شد ، در تو و به تو پناه آورند و در صدا و حنجره تو آرام بگیرند.

شجریان فرزند ایران

آری !  همان گونه که شهنامه سرای سترگ ،"بسی رنج برد در سال سی عجم زنده کرد بدین پارسی" تو نیز رنج ها بردی تا تن خسته و جان بی توش و توان موسیقی کهن و نژاده فارسی را از بی راهه ها و ابتذال و انتحال رها کنی و به شوکت و شکوه و پایداری و استواری برسانی.
"به هر الفی ،الف قدی برآید" و شجریان، الف قد آواز نژاده ایران بود که شناسنامه ایران و هنر ایران با نام او شناساست.
به حق ، ادبیات گرانمایه و گرانپایه فارسی، وامدار ذوق و سلیقه و هنر آفرینی " محمدرضا شجریان " خواهد بود و فرزندان این خاک مینوسرشت " مرغ سحر"شان را در آیینه یادهاشان زنده نگاه خواهند داشت.


ارسال مطلب برای صدای معلم
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شجریان فرزند ایران

منتشرشده در یادداشت
چهارشنبه, 22 مهر 1399 06:47

در سوکِ سیاوَش

در سوکِ سیاوَش و شعری برای محمدرضا شجریانهمیشه بلبلِ خوشخوانِ زنده در چمنی
چه باشی و چه نباشی سر آمدِ وطنی
نوایِ مرغِ سحر را مُدام کوشیدی
به ظلمِ ظالم و صیّادِ او گره نزنی
حدیثِ حجرِ تو در مختصر نمی گُنجَد
حکایتی ست مفصّل ز رنجِ نسلِ منی
دلآوران ، چو سَروَند در برابرِ باد
نه بیدِ شُهره یِ عالم به لرزشی ، به خَمی
سیاوشی نه به تبلیغ و شرح و تفسیر است
عمل ، به دَهر به پایَد نه آن فرا فکنی
ز بلبل و گل و پروانه دوش پرسیدم
چرا ز عیش و طَرَب نیست بینِ شان سخنی
سکوت را نشِکن با اشاره ، گفتندَم
به دوستانِ عزادارِ ، شمعِ انجمنی
در اعتکاف نشستیم آوَرَد قاصد
نشان ز یوسفِ گم گشته بویِ پیرهنی
که بَرمَلا شود این رازِ در خَفا گویند
ز عشقِ اوست زلیخا ، چه مردی و چه زنی !
به قامتِ فَلَکی خاک کی سَزَد ، زَردوز
شود به هیچ نیارزَد به قدِّ او کفنی

در سوکِ سیاوَش و شعری برای محمدرضا شجریان


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در سوکِ سیاوَش و شعری برای محمدرضا شجریان

منتشرشده در یادداشت

۲۰ مهر ۱۲۸۹؛ ۱۱۰ سال پیش در چنین روزی غلامحسین مصاحب در تهران زاده شد. این ریاضی دان معتقد بود، "در تئوری اعداد کهنه‌ترین مسائل مانند آثار هنری اصیل گذشته، اغلب امروزی و تازه است".

یکشنبه, 19 مهر 1399 11:38

به مناسبت بزرگداشت روز حافظ

به مناسبت بزرگداشت روز حافظ
حافظا شعرت زمزمه زندگیست ؛ کلامت زاییده عشق است و شور آفرین
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد /
من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم /

عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش /
تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام /

با تو همسفر باد صبا گشتیم و پیام دلدار را باز گفتیم

صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را /
که سر به کوه و بیابان تو داده ای ما را /

در مکتب تو عشق گنجی است که
با ارزش ترین عنصر هستی است

گنج عشق خود نهادی در دل ویران ما/
سایه ی دولت بر این کنج خراب انداختی/

جان رفت بر سر می و حافظ به عشق سوخت /
عیسی دمی کجاست که احیای ما کند /

از کلامت درس مهر و دوستی آموختیم

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست /
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست /

نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود /
زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت /

از تو درس وفاداری را آموختیم که " سر و زر و جان " را نثار یاری کنیم که "حق صحبت مهر و وفا نگهدارد "

همراه تو قدم در راه عشق نهادیم و سختی های راه عشق را طی کردیم

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست /
آنجا جز آنکه جان بسپارند ، چاره نیست/

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم /
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور /

از تو آموختیم راز جاودانگی ، عشق ورزیدن است

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق /
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما /

طفیل هستی عشقتد آدمی و پری /
ارادتی بنما تا سعادتی ببری /

کلامت زهد ریایی را به سخره می گیرد

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم /
با ما به جام باده صافی خطاب کن /

باده نوشی که در آن روی و ریایی نبود /
بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست /

در مکتب تو " رند عالم سوز " مقامی برتر از دبن فروشان متظاهر دارد

حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی /
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را /

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را /
سماع وعظ کجا ، نغمه ی رباب کجا /

و آنگاه که گرد باد ستم و تزویر ، فضا را غبارآلود می کند ، تو هم از نبودن یاران موافق ، شکوه سر داده ای

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند /
کس به میدان در نمی آید ، سواران را چه شد /

صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست /
عندلیبان را چه پیش آمد ، هزاران را چه شد /

به مناسبت بزرگداشت روز حافظ

و گاه در اوج نامیدی ، آرزوی وزیدن نسیمی موافق را در ذهن پرورانده ای

شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی /
مردی از خویش برون آید و کاری بکند /

مزاج دهر تبه شد در این بلا حافظ /
کجاست فکر حکیمی و رای برهمنی /

حافظا ، تصویر سازی و قدرت تخیل ، زیبایی کلامت را به اوج می رساند

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد /
گر برگ عیش می طلبی ، ترک خواب کن /

حافظ ! شعرت ، بخشی از هویت تاریخی ایرانیان است که در خلوت و در آیین ها ، همراه همیشگی ماست.

غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ /
که بر کلک تو افشاند فلک ، عقد ثریا را /


به مناسبت بزرگداشت روز حافظ

منتشرشده در یادداشت

شعر معلم تقدیم به محمدرضا شجریان

آسمان بی لک

رنگ صدایت آبی ست

آبیِ آسمانی

شاد و لطیف و زیباست

لبریزِ مهربانی

****

پر می کشد پرنده

در آبیِ صدایت

شعری زلال و صافست

برق ستاره هایت

****

من با صدای گرمت

سرشار از آفتابم

در لحظه های شادم

روشن تر از شهابم

****

در چشم من همیشه

رنگ صدایت آبی ست

این آسمان بی لک

همواره آفتابی ست.

شعر معلم تقدیم به محمدرضا شجریان


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شعر معلم تقدیم به محمدرضا شجریان

منتشرشده در یادداشت

۲۸ شهریور ۱۳۸۴: ۱۵ سال پیش در چنین روزی حسین شکویی در تهران درگذشت. می‌گفت: "ما در علم جغرافیا در آغاز راهی دراز هستیم و حرکتمان بسیار کند است".

منتشرشده در محیط زیست
سه شنبه, 24 شهریور 1399 15:08

غلط ننویسیم تا غلط زندگی نکنیم

عوارض و آسیب های غلط نوشتن در زندگی

وقتی کسی کلمات را غلط می‌نویسد، یعنی چه بسا زندگی را هم دارد غلط می‌نویسد.
نوشتار و املای غلط به چیزهای دیگر هم سرایت می‌کند، به گفتار، به رفتار، به کردار، به همه چیز.

بی‌مبالاتی نسبت به کلمات، بی‌مبالاتی نسبت به خیلی چیزها را در پی خواهد داشت.
کسی که جملاتش را ویرایش نمی‌کند، زندگی‌اش را هم ویرایش نخواهد کرد. کسی که آنجا که باید نقطه نمی‌گذارد، و تفاوت ویرگول و نقطه ویرگول را بلد نیست در زندگی هم نمی‌داند کجا باید تمامش کند، کجا باید ادامه دهد، کجا باید فقط قدری بایستد و تأمل کند.

کسی که به قواعد زبان بی‌توجه است، به قواعد زندگی هم بی‌توجه است.

کسی که دستور زبان را به سخره می‌گیرد، دستور زبان عشق را و دستور زبان انسانیت را هم محترم نمی‌شمارد.

آدم بی‌قاعده و بی‌اصول، خطرناک است، چه در نوشتار چه در زندگی...

من می‌ترسم از کسانی که غلط املایی دارند. وقتی کسی برایم می‌نویسد که می‌خواهم با شما «راجب» به فلان موضوع صحبت کنم، می‌فهمم که فاجعه عمیق‌تر از آن است که خودش فکر می‌کند.

وقتی کسی می‌نویسد از لطف شما «سپاسگذارم»، می‌فهمم که هزار و یک جای زندگی‌اش اشکال دارد.

وقتی کسی برایم می‌نویسد «عایا» برای نویسندگی «حتمن» باید کلاس رفت؟
می‌فهمم که باید به روانپزشک هم مراجعه کند.

یک پیامک سه خطی هزار و یک راز را برای من برملا می‌کند، خیلی بیشتر از آن چیزی که فرستنده قصد گفتنش را دارد.
خودتان را در املای‌تان جست و جو کنید، در نگارشتان، در نحوه جمله بندی‌تان.

غلط ننویسیم تا غلط زندگی نکنیم.

( کانال نوشته هایی که باید خواند )


عوارض و آسیب های غلط نوشتن در زندگی

منتشرشده در آموزش نوین

گروه رسانه/

۱۹ شهریور ۱۲۷۴: ۱۲۵ سال پیش در چنین روزی صادق رضازاده شفق در تبریز زاده شد. می‌گفت: "ایران کشور منفردین است اینجا هر فرد برای خودش سلطانی است".

منتشرشده در پژوهش
دوشنبه, 16 شهریور 1399 08:14

نقشِ نفت

شعر و انشایی برای نقش نفت

در  کلاسی گفته  بودم  نقشِ  نفت
چیست  بر  سودِ  مردم  بچّه ها ؟
هفته ی دیگر فقط این پرسش است
شرح   و   بسطِ   کُلُّهم   انشایِ  ما
دانش   آموزِ     زرنگی    در  کلاس
درس خوان ، بی ادّعا ، انگشت نما
فکر می کردم که او خواهَد نوشت
سهمِ  هر  قدرت  در  آن  تا  انتها
بی  توجّه  بر  نیازِ  صاحب  اش
هست   آغاز   و   پایانش   کجا ؟
تا  برفتم  هفته ی  بعد  آن  کلاس
چونکه  پایان  یافت  بر  پا  و  به  جا
اوّلین  کس  گفتم  او  را  دسته گُل
دفترِ   انشایِ   خود   را   بر   گُشا
اصلِ  موضوع  دیده می شد  ما بقی
صفحه ، خط خطّی بر عکسِ ابتدا
تا  که  پرسیدم  که  این  دفتر  شده
ماری و قورباغه خرچنگی چرا ؟
می خورم سوگند خود هم پاسُخی
گفت بر موضوعت نمی دانی ، آقا !


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

شعر و انشایی برای نقش نفت

منتشرشده در یادداشت
سه شنبه, 23 -8156 11:48

معرفی کتاب : خودکاوی

 معرفی کتاب خودکاوی

 نام کتاب : خودکاوی

اثر: کارن هورنای

مترجم: محمدجعفر مصفا

کتاب حاضر در 329 صفحه توسط نشر جیحون و در 11 فصل به چاپ رسیده است. مترجم این کتاب معتقد است : " به نظرم در زمینه روان شناسی کلاسیک (آکادمیک) کارن هورنای آخرین (و نیز اولین) حرف را زده است. ساده تر، روشن تر و صحیح تر از ترسیم او تا این زمان من ترسیمی سراغ ندارم."

کارن هورنای در بخشی از کتاب می گوید: در شرایط سخت و پیچیده زندگی در فرهنگ و تمدن که انسان امروز در آن زندگی می کند کمک هایی از قبیل روانکاوی را بیش از هر زمان دیگر ضروری و مبرم می گرداند. ولی مسئله این است که کمک روان کاوی که امری حرفه ای و تخصصی است نمی تواند شامل همه کسانی گردد که به آن نیاز دارند. به این دلیل است که خودکاوی به عنوان یک جایگزین مفید می تواند مطرح باشد. شناخت خویشتن همیشه مطرح بوده است. اکنون کشفیاتی که به وسیله روان کاوی صورت گرفته است می تواند کمک موثری به گسترش این امر یعنی به گسترش خودشناسی نماید. ضمنا این کشفیات سبب شده است که انسان بیش از گذشته نسبت به پیچیدگی ها و اشکالاتی که در طریق خودشناسی وجود دارد آگاه گردد. به هر حال در رابطه با بحث خودکاوی سیستماتیک و بر اساس اصول روان کاوی علمی در عین این که باید امیدوار بود باید فروتن و محتاط نیز بود.

هدف و موضوع کتاب طرح مسئله خودکاوی است با انواع مشکلاتی که در آن وجود دارد. کوشش برای پیشرفت خودکاوی می تواند در درجه اول برای خود فردی که مشغول خودکاوی است مفید باشد. خودکاوی کمک اساسی می کند به شناخت کلی ساختار شخصیت خویش و این شناخت نه تنها کمک می کند به کشف و رشد استعدادهای درونی که تاکنون از تجلی بازمانده و به حالتی نیمه مرده در آمده اند، بلکه مهم تر از این کمک به رشد و تکامل استعدادها و امکاناتی است که می تواند یک شخصیت نیرومند و هماهنگ بسازد. شخصیتی که عوامل برونی به سادگی نتوانند بر آن اثر مخرب بگذارند و آن را وادار به پیروی از عوامل و کیفیت های ناشناخته نمایند. عواملی که معمولا یک زندگی و هستی اجباری و بی اختیار را به انسان تحمیل می کند... موجب خوشبختی  و امیدواری است که می بینیم انسان ها اگر چه خودشناسی را امری مشکل تلقی کرده اند ولی هرگز آن را ناممکن ندانسته اند. اما وقتی در نظر بگیریم که در دوران های گذشته خودشناسی مفهومی کاملا متفاوت با مفهوم امروزی آن داشته مجبوریم نسبت به خوش بینی خود کمی بیشتر تامل و تردید نماییم.

ما می دانیم که خودشناسی مخصوصا بعد از کشفیات اساسی فروید کاری است به مراتب سخت تر و پیچیده تر از آنچه مردم در گذشته تصور می کردند. خودشناسی در معنای امروزی آن به مثابه سیری است در یک دنیای تاریک و ناشناخته. نویسنده در بخش دیگری از کتاب خود می گوید: تمایلات و کشش های نوروتیک (عصبی) را می توان به چند نوع و چند طریق طبقه بندی کرد. یک نوع گرایش هایی است که منجر به تلاش برای نزدیک شدن به دیگران می گردد و این تلاش ها را می توان ضد و عکس تلاش کسانی دانست که هدفشان دوری از دیگران عزلت طلبی و جدایی است. نوع دیگر گرایش هایی است که شخص را در جهت وابستگی و اتکاء شدید به دیگران پیش می برد و این در مقابل و عکس کسانی است که بر استقلال محض تاکید و اصرار می ورزند. تلاش برای وسعت طلبی ، ضد کشش ها و تمایلات کسانی است که میل به یک زندگی محدود و بسته دارند. گروهی هستند که بر خصوصیات و صفات شخصی تاکید می کنند و می توان انها را در مقابل طبقه ای دانست که فردیت خود را نادیده می گیرند و خود را با صفات و خصوصیات رایج در محیط اجتماعی انطباق می دهند و تسلیم آن صفات می شوند. به عبارت دیگر می توان گفت طبقه ای هستند که اسیر خود بزرگ بینی اند و در مقابل طبقه ای قرار دارند که خود را حقیر و کوچک و ناچیز تصور می کنند. این طبقه بندی موضوع را با دقت کافی روشن نمی کند. زیرا خصوصیات این طبقات با یکدیگر تداخل پیدا می کنند؛ با یکدیگر مرز مشترک دارند؛ و به سادگی قابل تفکیک و تشخیص از یکدیگر نیستند. بنابراین من فقط به ذکر کشمکش ها و تمایلات اصولی می پردازم که به نحو بارزی متفاوت و ضد تمایلات و کشمکش های دیگر است. و در واقع از طریق آنها می توان نوع، طبقه و تیپ افراد عصبی را از یکدیگر تشخیص داد و هر طبقه را به عنوان طبقه ای خاص و با خصوصیات و مشخصات متفاوت از طبقه دیگر تفکیک نمود.

کارن هورنای این گونه به طبقه بندی و تقسیم افراد نیازمند به خودکاوی و روان کاوی با شخصیت ها و تیپ های متفاوت می پردازد.

1- احتیاج عصبی به جلب محبت و تایید دیگران. نیاز اجباری و بی تفاوت برای جلب رضایت دیگران و مورد دوستی و تایید دیگران قرار گرفتن. به طور چشم بسته و ماشینی خود را تسلیم انتظارات و خواسته های دیگران کردن. ثقل شخصیت وی در دیگران است نه در خودش. برآوردن تمایلات دیگران و تسلیم عقاید آنها بودن تنها چیزی است که برایش اهمیت دارد. ترس شدیدی از ابراز وجود دارد. هم از نفرت و دشمنی دیگران نسبت به خودش وحشت دارد و هم از این که خودش احساس خصومت و نفرت نسبت به دیگران داشته باشد.

2- نیاز عصبی به یک شریک زندگی که مسئولیت زندگی وی را بر عهده بگیرد. ثقل هستی فرد کاملا در شریک زندگی قرار می گیرد. شریکی که باید تمام توقعات و انتظارات زندگی او را برآورده نماید و مسئولیت خوب و بد زندگی وی را بر عهده بگیرد و تنها نقش و مسئولیت وی یعنی شریک زندگی آن است که ضامن موفقیت او در پهنه زندگی باشد. ارزشی بیش از اندازه برای عشق قائل است زیرا تصور او این است که عشق می تواند تمام مشکلات و مسائل زندگی را حل کند. وحشت شدید از این که حامی و شریک زندگی او را طرد و ترک نماید، وحشت از تنها ماندن و بی کسی.

3- نیاز عصبی به محدود نگه داشتن زندگی خویش و حفظ آن در قلمرو و مرزهای بسته. خواسته ها و توقعا خود را محدود نگه می دارد و همیشه به چیزهای کم قانع است. تمایلات جاه طلبانه خود را در سطحی محدود نگه می دارد. خواسته های خود را منحصر و محدود به چیزهای جزئی، مادی و نیازهای اولیه زندگی می نماید. نیاز دارد به این که فردی بی اهمیت گمنام و نامتشخص بماند و همیشه زیر دست باشد. استعدادها، ظرفیت ها و امکانات وجودی خود را ناچیز شمرده و برای توجیه آن تواضع و فروتنی را فوق العاده ارج می نهد. نیاز شدید به پس انداز دارد. از داشتن یا ابراز نمودن آرزوها و خواسته های بلند پروازانه و جاه طلبانه وحشت دارد. همان گونه که انتظار می رود سه خصوصیت و گرایش مذکور اغلب با هم وجود دارند زیرا هر سه منجر به پذیرش و قبول ضعف و ناتوانی می گردند و نتیجتا شخص زندگی ، هدف ها و رفتارهای خود را بر مبنای آن پی ریزی می کند. اینها نقطه مقابل گرایش به اتکا به خود احساس توانایی درونی و تقبل مسئولیت است. ولی به هر حال این سه علامت و مشخصه تشکیل یک "سندروم" را نمی دهند. زیرا هر یک به تنهایی هم می توانند موجود باشند.

4- نیاز عصبی به کسب قدرت. سلطه یافتن بر دیگران و کسب قدرت به خاطر نفس قدرت برای توجیه این امر چنین وانمود می کند که قدرت را به خاطر یک هدف مقدس و منطقی یا به خاطر وظیفه و مسئولیت جست و جو می کند. البته اینها ممکن است نقشی جزئی داشته باشند. اما عامل و نیرو و محرک اصلی نیستند. برای فردیت مستقل و شان و اعتبار و احساسات و به طور کلی شخصیت دیگران احترام قائل نیستند و تنها چیزی که از دیگران انتظار دارند اطاعت محض  و کورکورانه آنها است. ستایش کورکورانه و بدون تمیز هر گونه قدرت و تحقیر هر نوع ضعیف.ترس از وضعیت ها و موقعیت های غیر قابل کنترل، ترس شدید از ناتوانی و بی دفاعی.

5- نیاز عصبی شدید به استثمار دیگران دارد و برای ارضاء این نیاز به هر عملی متوسل می شود. ارزیابی وی از دیگران اساسا بر این مبنا قرار دارد که تا چند حد می توانند مورد بهره کشی وی قرار گیرند. نمودهای متفاوت استثمار- پول ( میل چانه زدن تا حد یک لذت فوق العاده) عقاید و ایده ها، امور شهوی و غریزی، احساسات، غرور نسبت به استعدادها و کیفیت های استثمارگرانه با ترس از استثمار شدن و بنابراین خفت" بلاهت" و احمق بودن.  

6- نیاز عصبی به شهرت اجتماعی یا پرستیژ و تشخص ( که ممکن است توام با قدرت طلبی باشد یا نباشد) همه چیزها، موضوعات بی روح و فاقد حیات یا جاندار، ثروت، انسان ها، صفات و استعدادهای شخص خودش، رفتارها و احساسات، همه چیز را بر اساس پرستیژ و ارزش اجتماعی آن ارزیابی می کند. ارزش خودش را نیز کاملا بر اساس میزان مقبولیت اجتماعی خویش می سنجد. برای تحریک حسادت یا تحسین از سنت ها استفاده می کند یا وقتی موقعیت اقتضاء کند برای این که مورد تحسین واقع شود به نحوی افراطی علیه سنت ها و ارزش های مورد قبول اجتماع عمل می کند  ، ترس از این که ممکن است تحت شرایط بیرونی یا عوامل درونی شان اجتماعی خود را از دست بدهد و در حقیقت تحقیر بشود.

7- نیاز عصبی به خودستایی. تصویر غرورآمیزی که نسبت به ارزش های خود دارد ( خودشیفتگی "نارسیسم") . نیاز به تحسین نه فقط به خاطر چیزهایی که دارد و به نحوی خودستایانه به رخ می کشد بلکه به خاطر "خودتصویری" یا "خودایده آلی" انتظار چنین تحسینی را دارد.

ارزیابی خود بر این اساس که می کوشد تا به خودتصویری و ایده آلی خویش نزدیک گردد و به این شیوه تحسین دیگران را برانگیزد. به عبارت دیگر بابت چیزهایی هم که تصور و انتظار حصول آنها را دارد از دیگران می خواهد تا او را تحسین کنند، ترس از عدم تحسین که نتیجه آن احساس تحقیر شدن است.

8- جاه طلبی عصبی برای حصول موفقیت و پیشرفت. نیاز به تفوق بر دیگران نه تنها از طریق شایستگی هایی که دارد و عرضه می کند بلکه از طریق کوشش ها و فعالیت هایی که درگیر آن است.

ارزیابی خود بر اساس بهتر بودن در تمام زمینه ها مثلا عشق، ورزش، نویسندگی، کار، حرفه و این بهترین بودن در تمتام زمینه ها مخصوصا باید در تصور خودش باشد. ولی به هر حال تایید این امر به وسیله دیگران نیز برایش امری است حیاتی و در صورت عدم تایید فوق العاده رنجیده و نسبت به آنها احساس نفرت و بیزاری پیدا می کند. تمایلات مخرب برای شکست دادن دیگران همیشه در او موجود است، شدت آن متغیر است ولی کیفیتی است همیشه موجود. ترس از شکست ( که نتیجه آن احساس حقارت است.)

9- نیاز عصبی به "خودکفایی" استقلال و عدم وابستگی. او هرگز نباید به هیچ کس نیاز پیدا کند. نباید تحت تاثیر هیچ عاملی قرار بگیرد یا به هیچ چیز وابسته بشود. نباید آنقدر به کسی نزدیک بشود که منجر به وابستگی اسارت بار گردد. حفظ فاصله و جدایی تنها عامل احساس ایمنی و راحتی او است. ترس از نیازمند بودن به دیگران ، ترس از هر نوع وابستگی از نزدیکی و حتی از عشق.

10- نیاز عصبی به کامل بودن، نداشتن نقطه ضعف و آسیب ناپذیر بودن. تلاش بی وقفه توام با ناآرامی در جهت کمال.

در خود فر رفتن و رد هر گونه عیب و نقص های احتمالی در خود، احساس برتری نسبت به دیگران زیرا خود را یک انسان کامل تصور می کند. ترس از یافتن عیب و نقص هایی در خود یا مرتکب اشتباهی شدن ، ترس از انتقاد و نکوهش.

 و اما نکته اساسی توجه داشته باشیم:

هیچ یک از این تمایلات، حالات، تلاش ها و کشش های فی نفسه و به خودی خود نشانه عصبیت و غیر نرمال بودن یا فاقد ارزش های انسانی بودن نیست. اغلب ما دوستی را می طلبیم آن را می ستاییم و قدر آن را می دانیم، خویشتن داری و کنترل خود ، فروتنی و احترام و توجه به دیگران را ارج می نهیم.

معرفی کتاب خودکاوی


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 معرفی کتاب خودکاوی

منتشرشده در معرفی کتاب

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور