گروه رسانه/
کتاب « اعترافات یک معلم » در مرداد ماه 1337 توسط « رضا ایزدی » منتشر گردیده است .
این کتاب ارزشمند و موثر خاطرات یک دبیر ادبیات از چگونگی تدریس در دبیرستان های پسرانه بین سالهای ۱۳۲۶ و ۱۳۲۷ را به نمایش می گذارد که به نارسایی ها و اشتباهاتش در تدریس به نحو هنرمندانه ای اشاره می کند .
در بیوگرافی آقای رضا ایزدی چنین می خوانیم :
« از نویسندگان سخن سنج و خوش قریحه کشور ما است . او کمتر چیز می نویسد ولی آن چه تاکنون نوشته است همه در نوع خود دلچسب و خواندنی است .
وی همکاری با مطبوعات را از سال 1320 با درج مطالب مفید و آموزنده در مجلات هفتگی شروع کرده و مقالات تحقیقی و ادبی و داستان های کوتاهش همواره زبانزد خاص و عام بوده است .
ایزدی مدتی روزنامه مستقلی به نام « الوند » منتشر می کرد و بر دیوان مفتون همدانی شاعر بلند پایه ایران و حسینی داور شاعر شیرین سخن معاصر نیز مقدمه های جالب نگاشته است .
ایزدی علاوه بر کارهای مطبوعاتی سال ها در پست های گوناگون و ریاست آموزش و پرورش شهرستان های ایران به تعلیم و تربیت خدمت کرد . »
« صدای معلم » در راستای تاسیس و تثبت « فرهنگ گفت و گو و تفکر انتقادی » با رویکرد « خودانتقادی » متن کامل این کتاب فاخر را در بخش های پیوسته منتشر می کند .

شنبه ۱۴ فروردین ۱۴۰۰ به اتفاق دکتر مهراب رجبی (مشاور استاندار و رییس بنیاد البرز شناسی) و همچنین خانواده فرهنگی مسعود فرهیخته به بهانه تبریک سال نو سر به آستان بانویی ۶۲ ساله بختیاری مسلمان ساکن در کردان میساییم. بانوی شیعی که در دهه ششم و هفتم حیاتش با تلنگری معنوی و به گفته خودش با الهامی ایزدی امر به برگردان قرآن کریم به زبان اوستایی و پارسی دری رهنمون میشود و در این مسیر با درک دقایق قران مجید و ظرافتهای زبان در حال انقراص پارسی دری (پهلوی_میانه) به کاری متفاوت دست یازیده و به تنهایی و با همت زنانه دست به قرآنپژوهی و برگردان آن به زبان پارسی میانه زده است.
ابتدا مهراب رجبی توضیحاتی در خصوص چرایی و چگونگی مساعدت به بانو فرزانه در خصوص چاپ این اثر فاخر ارائه کرده میگوید با استاندار و مدیرکل ارشاد رایزنیهایی داشته است و امید میرود مسئولین با درک اهمیت کار، مساعدتهای لازم را مبذول نمایند. وی همچنین بر پیگیری این مهم از مسیر بخش خصوصی تاکید میکند.
در ادامه با خوانش غزلی ناب از حضرت سعدی حال و هوای تغزلی به جمع داده میافزاید: متاسفانه ما میل به ابداع و نوآوری نداریم و در چنگال تکرار گیر افتادهایم.
خانم احمدوند مدرس ادبیات نیز ضمن استقبال از این کار ارزنده بر تکمیل و چاپ آن تاکید مینماید.
مسعود فرهیخته که از فعالان ملی صنفی است ضمن تجلیل از خدمات بانو فرزانه نقطه نظرات خاص خود را در موضوع مورد بحث به اشتراک میگذارد.
وی میافزاید: امیدی به مساعدت مسئولین مربوطه نیست. باید چاپ چنین کتابهایی را از مسیر علاقه مندان بخش خصوصی دنبال نمود.
رضا قاسمپور نیز ضمن پرداختن به سایر جوانب موضوع از همت بانو در نگارش شاهنامه و قرآن به زبان اوستایی تقدیر نموده میگوید: اشخاص متمایز و متفاوت معمولا در زمان حیات خویش به درستی درک نمیشوند و خدمات و آفرینشهای آنها در بستر زمان با آیندگان سخن میگویند.
بانو فرزانه تبسمی ملیح زینت لبانش بوده و در ادای واژگان بسیار دقیق و ظریف عمل میکند. شوانیدن (کردن)، زیویدن (زیستن)، زنداوت (اوستا)، خسبیدن، کاتوز (آیتاله)، استودان (گورستان)، رفینهبندی (صفحهبندی)، مغبدان (روحانیون)، ادبگاه، فرماننیوش (مسلمان)، آژیر،نوبی، چو ایزد نگارد و.... واژگانی است که در این گپ و گفت گوشهایمان را مینوازد.
وی میگوید: کارشناس الهیات هستم. سرشت نیاکان ما زرتشتی بوده و خاکستر اندود شده دانش در من.
شب خسبیدم و پگاه برخاستم، هرگز قرآن به دست نگرفته بودم، گفتم برایم نوبی (قرآن) بیاورید. یکی به خوابم آمده بود که شما باید نترسید و نوی به دست گیرید. گریستم، خدایا میآزمایی مرا؟
بانو فرزانه با نگاهی عمیق و چشمانی نافذ ادامه میدهد: پیش کاتوز همدانی (آیتاله همدانی) رفتم و شرح ماجرا نمودم. گفت: شما برگزیده ایزد شدهاید چرا میترسید؟ بانگ ایزدی را شنیدم که برو کتاب را بردار، آیا در من میگنجد؟
به کتابخانه و محل مطالعهاش سر میزنیم. میگوید: اینجا ادبگاه من است. انواع و اقسام کتابها از اوستا تا قرآن، از گاتا تا نهج البلاغه. وقتی از قرآن و پاره (سوره) اعراف صحبت میکند اشک در چشمانش جمع میشود. میگوید: اوستایی در درونم خفته بود، خاکستری نهفته که یک شبه به جانم الهام شد. من مکه رفتهام و فرمان ایزدی را لبیک گفتهام. امروز با قرآنپژوهی جوانتر شدهام، چو ایزد نگارد (ان شاءالله).
فرزانه بانو ثلث قرآن کریم را به زبان اوستایی برگردانده است و عزم آن دارد تا این مهم را با چنگ و دندان و عشق وافر به اتمام رساند. وی در پایان با زبان بی زبانی میگوید که برای ادامه راه نیازمند توش و توان است. توانش از غیرت لری مهیاست، ولی توش راه نیازمند مساعدت متولیان فرهنگی و خیرین این حوزه بکر و چالشی میباشد.

پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
در شماره های پیشین و به صورت اختصار به پیشینه فرهنگی و تاریخی شهر اصفهان اشاره شد . ( این جا ) و ( این جا )
با برخی شهروندان اصفهانی گفت و گو کردیم .
تعدادی از مردم در پاسخ به پرسش های صدای معلم چنین گفتند :
« آموزش صحیح در زمینه ی آثار تاریخی و حفظ میراث فرهنگی و رعایت حقوقی که هر کدام از شهروندان برای سلامت جامعه باید بدانند از ضروری ترین مسائل آموزشی ست. زمانی به این فکر نمی شد که یادگیری تکنولوژی و آموزش فضای مجازی و سواد رسانه ای لازم باشد ولی الان بسیار اهمیت دارد. هر دانش آموز یک گوشی دارد. از این ظرفیت باید بهینه استفاده کرد.
شهرداری خود با دادن مجوز ساخت و سازهای بی رویه حتی در حدود آثار تاریخی که چشم باز کنی می بینی و در همین خیابان چهارباغ مشهود است ، به آثار تاریخی آسیب می زند. جایی برای فرهنگ سازی نمی گذارد. میراث فرهنگی که به جای اشاعه ی ذوق و هنر در میان نوجوانان و جوانان بودجه هایش خرج مصارف و فعالیت های بیهوده می شود. اگر با مدیریت درست صنعت توریسم و گردشگری را توسعه می دادند، از همین نوجوانان و جوانان مستعد قبل از ورود به دانشگاه و بازار کار می توانستند کمک بگیرند. تنها کاری که کرده اند بستن و زنجیر کردن و چفت و قفل زدن به بناهای تاریخی ست.
وقتی نهادهای دیگر به جای رونق دید و بازدید و معرفی فرهنگ و سنت های صحیح دیرینه ما از پلی مانند سی و سه پل برای ورود مردم به بهشت و جهنم اجباری استفاده کرده اند و این مکان تاریخی و تفریحی را به دفتر امر به معروف و نهی از منکر تبدیل کرده اند، خاطره ی خوشی برای نوجوانان نمی ماند. با این همه مشکل چگونه می توان اعتماد سازی کرد و به جای محافظ آثار ، مهاجم تحویل جامعه نداد. همه مفاخر ایران و جهان از اصفهان به نیکی یاد کرده اند ولی تأسف بار است که اکنون در اخبار روز دنیا این خبرهای از حفظ آثار تاریخی و تخریب آن توسط نوجوانان و نسل جدید به گوش و چشم همگان برسد.
در زمانی که من سر کلاس بودم روی گفت و گوی تاریخ و جغرافیای ایران با دانش آموزان زیاد صحبت می کردم. هرچند مخالفت های زیادی با من می شد ولی دوست داشتم بچه ها با فرهنگ و تمدن آشنا باشند. علاقه هم نشان می دادند. ولی افسوس می خورم که نوجوانان امروز احساسی در قبال این تمدن دیرینه ندارند. این شکست در آموزش و فرهنگ دامن همه را خواهد گرفت . رقص و پایکوبی کردن برای این اتفاق عاقبت نیکی ندارد.
بچه های من هم در خانه بودند و مجازی درس خواندند ولی عقده ای بار نیامدند و به چنین کاری هم دست نمی زنند. در ضمن شما فکر می کنید خانواده ها می توانند نوجوانان را در خانه نگه دارند؟ خودتان در همین پارک ببینید . آن ها مدرسه نمی روند ولی در خانه هم نمی مانند. البته خانواده ها در تربیت فرزندان خود نقش زیادی دارند . خانواده ای که در خانه ی خود به ساختمان محل زندگی اش توجه ندارد و آن را کثیف و خدشه دار می کند نمی توانیم انتظار داشته باشیم که فرزندانشان در بیرون از خانه به محیط عمومی و وسایلی که عمومی هستند آسیبی نزنند.
خانواده های این شهر نسبت به عظیم ترین آثار تاریخی که ریشه در گذشته و هویت ملی ما دارد، بی توجه اند و تنها حفاظت و نظارت را به مسئولین سپرده اند. هر چند در فضای مجازی و بالاخص در اینستاگرام در پس انتشار فیلمی که خود این نوجوانان در زمان انجام این حرکت ناپسند گرفته بودند ، واکنش نشان داده اند، لیکن در برابر خاطیان اقدام ارزشمندی که منجر به ترک رفتار شود انجام نمی دهند. دوستشان نمونه هایی از دقت و توجه مأموران میراث فرهنگی در برخی استان ها مانند تبریز آورده و از نحوه ی نگهداری مکانی چون خانه ی پروین اعتصامی صحبت کردند ولی باز جای سؤال برای آن ها و من باقی ماند که چرا در استان اصفهان ، شهروندان اصفهانی همتی اجتماعی برای حفظ بیشترین آثار تاریخی کشور در خود احساس نمی کنند؟ چرا باید این نوجوانان دو اثر ملی و ثبت شده در آثار بین المللی را مورد هدف بازی احمقانه خود قرار دهند؟
ادامه این گفت و گو را می خوانید .
گروه تاریخ/
ثمینه باغچهبان (متولد ۴ فروردین ۱۳۰۶ در تبریز) نویسندهٔ کودک و نوجوان اهل ایران است.
« یکی از بزرگترین خدمات خانواده باغچه بان این بود که آموزش ناشنوایان و توانبخشی ناشنوایان به جایی رسید که در همایش منطقه ای که در سال هزار و سیصد و نمی دانم پنجاه و شش یا پنجاه و هفت ایجاد شد، کشور ایران به عنوان مرکز برنامه ریزی و تربیت معلم برای ناشنوایان، آموزش ناشنوایان و رفاه و توانبخشی ناشنوایان انتخاب شد ... » ( 1 )
گروه تاریخ/
اول فروردین 1302 ؛ 98 سال پيش در چنين روزی یحیی مافی در علم كلایه رودبار الموت به دنیا آمد .
« من در دهه ۱۳۴۰ به مدرسه مهران میرفتم. مدرسه مهران جایی متفاوت در نظام آموزشی ما داشت و همواره هنوز از خودم میپرسم چگونه میشود که در یک نظام بسته چنین آموزشگاهی بنا گذاشت که پس از گذشت دههها دانش آموزان آن همچنان با تمام وجود به آن دلبسته باشند. گاهی فکر میکنم که ما مهرانیها خیلی سعادت داشتیم که در این مدرسه درس خواندیم و توانستیم از مواهبی که در آن وجود داشت بهره ببریم. از نظر من اولین و برجستهترین موهبت آن وجود خانم و آقای مافی بود که درک ما را از مدرسه دگرگون کرد. چون ما دائم در کنارمان میشنیدیم که مدرسه ما این طور است یا بچهها وقتی که جمعه میشود عزا میگیرند که باید شنبه به مدرسه بروند و به خاطر خیلی چیزها ممکن است تنبیه شوند. اما ما هر شب که میخوابیدیم با این احساس خوب بیدار میشدیم که می رویم به جایی که بهتر از خانه است و بیشتر به ما خوش میگذرد. این خوشگذرانی معنای خاصی داشت. نه این که ما میرفتیم مدرسه و همهاش رقص و آواز بود. بلکه محیط به گونهای بود که ما در همین حال که بسیار جدی درس میخواندیم اما این درس خواندن به شیوهای بود که ما لذت هم می بردیم. این چیزی بود که من بعد از مهران دیگر هرگز تجربهاش را پیدا نکردم. ( 1 )

در دوره سلطنت شاه سلیمان ( 1105-1077) فرزند شاه عباس دوم تعمیراتی در بناهای سابق صورت گرفت و مدارس جدیدی برای سکونت طلاب ساخته شد و کاخ هشت بهشت به تعداد قصور سلطنتی افزوده گردید. این کاخ در وسط باغی به مساحت هشتاد و پنج جریب بنا شده بوده که آن را (باغ بلبل) می نامیده اند. عمارت تاریخی هشت بهشت در سال 1080 هجری در دوره ی پادشاهی شاه سلیمان بنا شده و در نوع خود از کاخ های بی نظیر عهد صفویه است. کاخ مزبور سنگ های ازاره مرمری فراوان و یک طاق مقرنس مذهب عالی در سرسرای آن و اطاق های مزین به نقاشی دارد و پشت بغل های متعدد در آن در نماهای خارجی بنا که کاشی کاری شده است انواع و اقسام وحوش و طیور را با اشکال بسیار متناسب نشان می دهد.
شاردن که خود در دوران پادشاهی شاه سلیمان در اصفهان بوده و این بنا را به کرات دیده چنین نوشته است: « من قول داده ام که در طی توصیف باغ های اطراف خیابان زیبای اصفهان شرح یکی از تالارهای یکی از باغ ها را به نام ( باغ بلبل) بدهم ، این تالار را ( عمارت بهشت) می نامند. تمام سقف های آن موزائیک بسیار عالی است. دیوارها و جرزها د طبقه و دالان ها و غلام گردش هایی در اطراف آن هاست. در این پالان ها صدها مکان است که دلکش ترین و فرح انگیزترین نقاط دنیا محسوب می گردد و هر یک به وسیله منفذی که بدان نور می تابد روشن می شود. این روشنایی متناسب با تفریحاتی است که این امکنه ویژه آن ها ساخته شده است.

هیچ یک از این نقاط از حیث شکل و ساختمان و تزیینات به دیگری شبیه نیست . در هر جایی چیز تازه و گوناگون است چنان که در بعضی بخاری های متنوع و در برخی حوض ها و فواره ها که از لوله هایی که در داخل دیوارها می باشد آب می گیرند. این تالار عجیب در حقیقت (لابیرنتی) است زیرا انسان در قسمت فوقانی آن هر جا گم می شود و پله ها چنان مخفی هستند که به آسانی پیدا نمی شوند. قسمت پایین تا ده پا از سطح زمین از سنگ یشم و نرده ها از چوب زرنگار و قاب ها و چهارچوب ها از نقره و جام ها از بلور و آلت ها از شیشه های رنگارنگ ظریف ساخته شده است.
اما راجع به تزیینات نمی توان این اندازه شکوه و عظمت و دلربایی و فریبندگی را که در هم آمیخته است تصور کرد. میان نقاشی های این بنا تصاویر برهنه و فرح انگیز بسیار زیبا وجود دارد و در همه جا آیینه های بلورین در دیوارها به کار رفته است. در این تالار اطاق های آیینه کاری کاملی است که اثاثه هر اطاق از باشکوه ترین و شهرت انگیز ترین نوع خود در دنیاست. اطاق های کوچکی نیز در آن جا می باشند که فقط گنجایش یک رختخواب دارد. در خاور زمین رختخواب پرده نداشته و روی زمین پهن می شود. یک رختخواب جالب توجهی دیدم که فقط لحاف آن دو هزار اکو ( واحد پول نقره قدیم فرانسه) می ارزید که برای گرمی و سبکی از پوست سمور تهیه شده بود. به من گفتند شاه تشک های بسیاری از همین جنس دارد. من یک کتاب از تزیینات و تصاویر و اشکال و مینیاتورها و ظروف و کتیبه های این تالار تصنیف خواهم کرد. برخی از این کتیبه ها شامل افکار لطیف عاشقانه و برخی قطعات اخلاقی ست. چند قطعه زیر نمونه ای از آن هاست که در دفتر خود ثبت کرده ام . بالای گلدانی چنین نوشته شده است: " گل لاله نماینده راز درون من است. من چهره آتشین و دلی سوخته دارم. هر چه زیبایی گردنی افراشته داشته باشد همواره پای در گل است. دل من صدها بار به چپ و راست بدون اینکه به کسی تعلق یابد منحرف شد تا تو را دید و به تو پیوست. من بیش از این تاب درد هجر تو را ندارم و نمی توانم آنجا که تو نیستی مسکن گزینم . تو مردمک چشم منی. تو را گم کرده ام. نمی دانم به چه نظر افکنم. کاری جز مردن نتوانم. پس از روی کار آمدن سلسله پهلوی نیز برخی از زیباترین آثار تاریخی مربوط به عصر قاجار (به ویژه آنها که در تهران قرار داشتند)، به دست زمامداران پهلوی نابود گردید و در واقع همان کاری که قاجارها با بناهای تاریخی سلسلههای قبل از خود، همچون صفویه و زندیه کرده بودند، توسط زمامداران پهلوی بر سر خودشان آمد.
پادشه پاسبان درویش است
گرچه نعمت بفر دولت اوست
گوسفند از برای چوپان نیست
بلکه چوپان برای خدمت اوست
زیر پایت گر بدانی حال مور
همچو حال تو است زیر پای پیل"
روی یک بخاری عبارت زیر را نگاشته اند:
" از زمستان نترسید زیرا فقط سردی و سلامت است."
نمی توانم از بیان این نکته خود داری کنم که به هنگام گردش در این محل که مخصوص لذت و عشق ساخته شده است و در حال عبور از اطاق ها و شاه نشین ها آدم چنان تحت تأثیر قرار می گیرد که به گاه بیرون شدن از خود بی خود می گردد. بدون تردید هوای این تالار اثر مهمی در این حالت عاشقانه که به انسان دست می دهد دارد. اگرچه این بنا چندان با دوام و استوار نیست ولی فرح انگیزتر از مجلل ترین کاخ های ممالک اروپایی است. (سفرنامه شوالیه شاردن فرانسوی( قسمت اصفهان) چاپ اصفهان صفحه 123 تا 124)
میرزا حسین خان فرزند تحویلدار اصفهانی در کتاب خود " جغرافیای اصفهان" که در سال 1294 هجری قمری نوشته شده ، عمارت هشت بهشت را چنین توصیف کرده است: « در باغ هشت بهشت و عمارت تحتانی و فوقانی قصر میان و وسعت دستگاه آن از حد توصیف بیرون است. غیر از ایوان های عالی و ارسی ها یکصد و پنجاه و یک زوج درب اطاق تنها در بالا و پایین دارد. از معماران معتبر شنیده شد که طرح آن را در طرز عمارت کرامت کرده اند چنانچه نقشه این قصر را بکشند و در جای دیگر بخواهند مثل آن بنا کنند مشکل که بتوانند از عهده برایند. باغ مزبور باغی است بسیار بزرگ، خیابان های عریض و قطعه بندی های وسیع در آن ست. دیوار یک طول باغ با قدری از دیوار چهارباغ شاه مشترک. دو نهر بزرگ از چهار باغ عرض این باغ را تقاطع می کند. یکی مقابل قصر موصوف وسط وارد دو دریاچه بزرگ می شود که به عرض باغ در دو طرف عمارت متقابل یکدیگر است و دو حوض بزرگ هم در دو سمت دیگر عمارت است و در دوره ی عمارت نیز دو جوی سنگی و آب نماها قرار داده اند که آب دائما از اینها جاریست . مقابل این دریاچه و قصر سردری ست عالی و دو رو که یک روی آن مشرف به چهارباغ و حوض بزرگ پای آن و روی دیگرش منظر قصر وسط باغ است. سر در مزبور نیز وصف زیاد دارد. نهر دیگر هم مقابل و هم عرض این نهر به فاصله زیاد باز از چهارباغ می آید و به عرض باغ جاری ست. به همین قانون سردری دارد عالی مشتمل بر تالار بزرگ مشرف بر باغ و عمارات عقبش منظر چهارباغ و اینجاست که سال هاست تلگرافخانه شده. در این باغ حیاط دیگر هم هست وسیع صاحب اطاق ها و ارسی های مرغوب و آشپزخانه و طویله و غیره معروف به نارنجستان هشت بهشت است. ( جغرافیای اصفهان تألیف میرزا حسین خان فرزند محمد ابراهیم خان تحویلدار اصفهانی چاپ تهران صفحه 25 و 26)

در شرح حال مسعودمیرزا ظلالسلطان آمده است که وی در مدت حکومت خود در اصفهان، برخی از عمارتهای باقیمانده از دوره ی صفوی را نابود کرد و عمارتهای دیگری را به مرز نابودی کشاند.
از این بناها جز نگارهها یا نقاشیهایی که به دست هنرمندان اروپایی همچون اوژن فلاندن، پاسکال کوست و ارنست هولتسر، پدید آمده، اثری بر جای نماندهاست.
فرمانروایی سی و چهار ساله مسعودمیرزا ظلالسلطان فرزند ناصرالدینشاه قاجار بر اصفهان، با ویرانی بیش از ۵۰ اثر و بنای تاریخی و باغ ایرانی در پایتخت دولت صفوی همراه بود. شهر اصفهان که در روزگار اوج شکوه خود دارای ۱۳۷ کاخ، ۱۶۲ مسجد، ۴۸ مدرسه، ۲۷۳ حمام و ۱۲ گورستان بود،[در دوره ظلالسلطان بیشتر شکوه و زیبایی خود را از کف داد.
یکی از جهانگردان اروپایی در آن زمان نوشته است :
«متأسفانه ظلالسلطان از خیابان خوشمنظره و فرحآور چهارباغ مانند سایر آثار باستانی چیزی باقی نگذاشته، جدولهای سنگی را پرکرده و حواشی آنها را فروخته و نقاشیهای تاقها و دیوارها را هم محو کردهاست. جای قصرها و عمارتهای خالی صفوی را هم با ایجاد مزارع گرمک و خیار اشغال کردهاست».
لرد کرزن هم که در سالهای پایانی فرمانروایی قاجاریان به ایران آمده بود دربارهی این ویرانیها چنین مینویسد:
«مسجد و عمارت سلطنتی اصفهان را از بیخ و بن کندند. آن عمارت هفتدست و آیینهخانه و نمکدان با نقشههای عجیب و آیینههای بزرگ شفاف و حوضهای یکپارچه که از سنگهای مرمر صاف شفاف تراشیده شده و سلاطین با مخارج گزاف بنا نهادهاند، تمام خراب و به جای آنها جز تپهخاکی غمانگیز و ملالتخیز باقی نماندهاست».
مهدی بامداد در شرح حالی که از ظلالسلطان در کتاب شرح حال رجال ایران نوشته، اشاره کردهاست که از کارهای بسیار زشت، ظلالسلطان، قطع اشجار خیابانها و تخریب شمار زیادی از ساختمانهای زیبای صفوی در اصفهان بود. گرچه بنا به گفته ی بسیاری از صاحبنظران و مورخین (از جمله خود بامداد) علت اصلی این اقدام جنونآمیز، محو شکوه و عظمت عصر صفوی از دیدگان عموم توسط قاجارها بوده است (که پیوسته در تاریخ ایران تکرار شدهاست)، اما از قرار معلوم ظلالسلطان، دلیل دیگری هم برای این اقدام ناشایست خویش داشته و آن این بوده که عمارات صفویه و زیبایی خیرهکننده ی شهر اصفهان، توجه ناصرالدین شاه را به خود جلب ننماید.
در این ارتباط حتی چندین نفر از بازرگانان اصفهان حاضر شدند مبالغ هنگفتی به ظلالسلطان بدهند تا وی را از این کار بازدارند و در مورد چهلستون موفق شدند، اما با این وجود وی از تصمیم خود در بسیاری موارد منصرف نگردید و در نتیجه باغها و عماراتی که فهرست برخی از آنها آورده شده، به دست ظلالسلطان و برخی امرای او، تخریب و ویران گردیدند. ( ویکی پدیا)
نقل میکنند که ظلالسلطان از فرزندان ناصرالدین شاه قاجار از عقدههای روانی بسیار رنج میبرد. او نه تنها نمیتوانست جلال و شکوه حاکمان زمان خویش را که در شهرهای دیگر ایران حکومت میکردند تحمل کند، بلکه از دیدن قصرها و آثار تاریخی مربوط به معماری گذشته ایران نیز رنج میبرد و به بهانههای گوناگون آنها را خراب میکرد. «هنری رنهد. آلمانی» که در سال ۱۸۸۰ از ایران بازدید کرده است، مینویسد:
«ظلالسلطان بسیاری از کاخ های عالی و شاهکارهای ممتاز اصفهان را که موجب حیرت جهانیان بود نابود کرد. در واقع، آخرین سالهای حکومت ظلالسلطان در اصفهان به منزله طوفان ویرانزایی بود، زیرا او که با به شاهی رسیدن برادرش مظفرالدین شاه امید سلطنت خود را از دست رفته میدید به تلافی، بیشتر این شاهکارهای برجسته را که در دنیا بینظیر بود خراب کرد و مصالح آنها را فروخت.
از آن همه کاخهای گوناگون که شاردن (سیاح فرانسوی) در اصفهان دید و شرح مبسوطی درباره هر کدام از آنها در سفرنامه خود به قلم آورده اکنون جز دو سه بنای خراب چیزی باقی نمانده و تقریبا تمامی را ظلالسلطان ویران کرده است. این شاهزاده در سنی به حکومت اصفهان منصوب شد که در آن سن کودکان عموما در فکر بازی و سرگرمی هستند، ولی او در همان خردسالی به وظیفه مهم خود پی برد و توانست با کوشش و رفتار جابرانه و مجازاتهای سخت در قلمرو حکومتی خود امنیتی برقرار کند.
یکی از علل طولانی شدن دوره زمامداری او در اصفهان این بود که مالیات را به قوه قهریه وصول میکرد و به طور مرتب به تهران میفرستاد. ظلالسلطان در غارت و تعدی به اموال مردم تنها نبود، بلکه پسران و عمال او هم در آزار رساندن به مردم و گرفتن دارایی آنها فروگذار نمیکردند.

ظلالسلطان بعد از آنکه برادرش (مظفرالدین شاه) تاجگذاری کرد و امید او از رسیدن به سلطنت تبدیل به ناامیدی شد، درندهخوییاش اوج گرفت و با شهر اصفهان مانند کشوری فتح شده معامله کرد. یعنی تمام یادگارهای صفویان و بناهای با شکوه و کاخهای این پایتخت قدیمی را که معرف شکوه و عظمت گذشته ایران بود به کلی ویران کرد و مصالح آنها را فروخت و مساجد و دیگر بناهای عمومی را هم که نتوانست ویران کند به سارقین آثار عتیقه تسلیم کرد تا کاشیهای نفیس و ظریف و دیگر تزئینات آنها را کنده، به خارجیان بفروشند».
مهدی بامداد در تحلیل این اقدام ظلالسلطان نوشتهاست:
«قرنها در ایران و در ممالک عقبافتاده رسم و معمول چنین بوده که هر سلسلهای روی کار میآمد و زمامدار میشد، آثار برجای مانده از سلسلههای قبل از خود را، به کلی از بین میبرد و این عمل فقط ناشی از عدم رشد ملت و جهالت و خودخواهی سلسله بعدی بود».
پس از روی کار آمدن سلسله پهلوی نیز برخی از زیباترین آثار تاریخی مربوط به عصر قاجار (به ویژه آنها که در تهران قرار داشتند)، به دست زمامداران پهلوی نابود گردید و در واقع همان کاری که قاجارها با بناهای تاریخی سلسلههای قبل از خود، همچون صفویه و زندیه کرده بودند، توسط زمامداران پهلوی بر سر خودشان آمد.
فهرست بناهای تخریب شده:
فهرست برخی از ابنیه عصر صفوی تخریب شده توسط ظلالسلطان به شرح ذیل است:
۱. باغ و قصر سعادت آباد
۲. عمارت هفت دست
۳. قصر نمکدان
۴. آئینه خانه
۵. بهشت برین
۶. بهشت آئین
۷. انگورستان
۸. بادامستان
۹. نارنجستان
۱۰.کلاه فرنگی
۱۱. باغ تخت
۱۲. باغ آلبالو
۱۳. باغ طاووس
۱۴. عمارت و باغ نقش جهان
۱۵. باغ فتح آباد
۱۶. گلدسته
۱۷. تالار اشرف
۱۸. عمارت خورشید
۱۹. سرپوشیده
۲۰. عمارت خسروخانی
۲۱. باغ زرشک
۲۲. باغ چرخاب
۲۳. باغ محمود
۲۴. باغ صفی میرزا
۲۵. باغ قوشخانه
۲۶. باغ نظر
۲۷. عمارت و سردر باغ هزارجریب
۲۸. عمارت جهان نما
۲۹. و....
ظلالسلطان علاوه بر فهرست مذکور، اقدام به تخریب و نابودی حدود چهل باغ و عمارت دیگر، از باغها و عمارتهای عصر صفوی در اصفهان کرد که گرچه شهرت و اهمیت موارد مندرج در فهرست فوق را نداشتند، اما هریک در جای خود از شاهکارهای معماری عصر صفوی محسوب میشدند.
ظلالسلطان همچنین آینه کاریهای روی ستونهای عالی قاپو و چهلستون را از میان برد و علاوه بر این دستور داد روی نقاشیهای نفیس داخل چهلستون را با گچ بپوشانند و نقاشان قاجاری بر روی آنها نقاشیهای کمارزش خود را بنگارند. توصیف برخی از این عمارت های تخریب شده به دستور ظلالسلطان، در برخی سفرنامهها و به خصوص سفرنامههای مربوط به مستشرقین و اروپاییانی که از اصفهان در عصر صفوی بازدید کردهاند، ذکر شده است. ( 1 )
مریم شیروانی،مسئول عمارت هشت بهشت به ایرنا گفت: هرگونه بازدید از کاخ هشت بهشت به دلیل ظرافتهایی که در ساخت این بنا به کار رفته است و همچنین قرار داشتن در میانه پارک بزرگ هشت بهشت (شهیدرجایی) و تردد پرشمار شهروندان نیاز به فرهنگسازی دارد.

وی افزود: برخورد وسایل بازی همچون توپ والیبال و خطرهای احتمالی مانند استفاده از مواد آتشزا برای درست کردن کباب و سایر تفریحات شهروندان میتواند آسیبهای جبران ناپذیر به این بنا وارد کند که از کنترل اداره کل میراث فرهنگی اصفهان خارج است.
شیروانی به حفاظت ۲۴ ساعته این کاخ اشاره کرد و افزود : به رغم حفاظت از سوی یگان ویژه میراث فرهنگی و دوربینهای مدار بسته، با توجه به محل قرارگیری عمارت هشت بهشت در میان بوستان شهید رجایی و اقدامات حفاظتی، این بنا در معرض آسیب قرار دارد.
وی یادآور شد: هر بنای تاریخی با توجه به قدمت و کهولت مصالح نیاز به نگهداری و حفاظت مداوم دارد، به همین دلیل کاخ هشت بهشت با توجه به ویژگی های منحصر به فرد معماری و تزیینات وابسته به آن و به دلیل قرار گرفتن در میان بوستان با پوشش گیاهی مختلف و استفاده شهروندان به عنوان تفرجگاه شهری، آسیب پذیرتر و نیاز به حفاظت بیشتری دارد.
پیرو صحبتهای شیروانی باید گفت آنچه خطر آسیب را دوچندان کرده این است که عمارت هشت بهشت مثل همه بناهای تاریخی به دلیل قدمتی که دارند باید پیوسته محافظت و مراقبت شوند اما اگر به دلیل قرارگیری در پارک نتوان بسیاری از اتفاقات را کنترل کرد که قاعدتا هم با توجه به محیط پر رفت و آمد پارک اجتناب ناپذیر است؛ آن زمان باید گفت امکان هر اتفاقی از ریختن کاشی ها بر اثر ضربات توپ گرفته تا آتش سوزی با بساط سماور زغالی و پرت کردت سیگار می تواند برای این بنا خطرآفرین باشد.

شیروانی در ادامه گفت و گو با خبرنگار ایرنا تصریح کرد: در راستای امر حفاظت در سالهای اخیر اقدامات مرمتی متعددی صورت گرفته است که میتوان به مرمت و استحکام بخشی سازه سقف چوبی ایوان شرقی و غربی، پاکسازی مرمت تزیینات نقاشی زیر سقف ایوان غربی، مرمت در و پنجرههای چوبی شامل پاکسازی سطوح چوبی از گرد و غبار و بقایای آلایندههای محیطی اشاره کرد.
وی همچنین بازسازی بخشهای از بین رفته و اجرای پوشش محافظ، مرمت بخش هایی از نقاشیهای دیواری، ساماندهی سسیتم الکتریکال و نورپردازی کاخ ، پاکسازی بخشی از تزیینات آینه کاری (کپ بری) نیز از دیگر اقدامات مرمتی صورت گرفته در این بنا ذکر کرد.
مسئول کاخ هشت بهشت به اقدامات مرمتی در آینده نزدیک اشاره کرد و افزود: ایوان شمالی از لحاظ سازه مشکلی ندارد و مرمت تزئینات وابسته به معماری از جمله تزئینات چوبی زیر سقف ایوان شمالی با توجه به کهولت و از بین رفتن پیوند ملات و مصالح و مرمت و استحکام بخشی نقاشی های دیواری در صورت تامین اعتبار در برنامههای مرمتی سالجاری این کاخ قرار خواهد گرفت.
شاید یکی از راههای نجات کاخ هشت بهشت این باشد که هویت باغ بلبل به آن برگردانده شود؛ باغی با مشخصههای ایرانی و پوشش گیاهی متناسب با اقلیم اصفهان، شیروانی در این باره به ایرنا گفت: با توجه به اینکه باغ بلبل وکاخ هشت بهشت دارای ویژگیهای منحصر به فرد تاریخی و معماری است، اداره کل میراث فرهنگی اصفهان در صدد آماده سازی پرونده ثبت جهانی این بنا در مجموعه باغهای ایرانی است.
پارکی که یک بنای چهارصد ساله را رو به ویرانی برد
علیرضا جعفری زند، باستان شناس و کارشناس دادگستری در رشته ابنیه و آثار تاریخی شرایط عمارت هشت بهشت را هم از این جهت که بدون حفاظ در پارک قرار گرفته و هم اینکه آبیاری موجب نفوذ آب به زیر پیها شده است نامطلوب دانست و به ایرنا گفت: در دهه شصت عجولانه دیوارها برداشته و این مکان تبدیل به پارکی شد که یک اثر تاریخی چهارصد ساله را رو به ویرانی برده است.
وی نفوذ آب به زیر پیهای هشت بهشت را بزرگترین آسیب پارک به این بنای تاریخی خواند و علاوه بر این افزود: بارها دیده ام افرادی که برای تفریح نشسته اند و سماور کنار دیوار کاخ هشت بهشت گذاشته اند یا اینکه ته سیگار پرت می کنند توی ایوانها و این برای هشت بهشت خطر ایجاد می کند. این اوضاع نابه سامان روز به روز شدیدتر هم می شود و بنابراین وضعیت هشت بهشت نیاز به یک تجدید نظر دارد.
جعفری زند گریزی به برداشتن دیوارهای باغ در دهه شصت زد؛ زمانی که خانههای ساخته شده بر روی زمینهای باغ بلبل از سوی شهرداری برای ساختن پارک تملک شد و گفت: عرصه باغ بلبل در زمان ظل السلطان فروخته و تبدیل به منازل مسکونی شد. بعد از انقلاب اما این خانه ها تملک و تبدیل به پارک شد. سردر قاجاری این باغ اما در سال ۶۳ شبانه تخریب شد و اواخر دهه شصت هم به این فکر افتادند که دیوارهایش را بردارند و زمین خانه هایی که تملک شده بود را به باغ هشت بهشت بیافزایند.

جعفری زند اشاره ای هم به کاوش هیات ایتالیایی در ضلع شرقی باغ کرد که ضمن آن بخش زیادی از فندانسیون ( پیها) بناهای وابسته به کاخ هشت بهشت به دست آمد و اما همین مکان کاوش شده عاقبت گودبرداری و تبدیل به توقفگاه شد.
وی معتقد است هشت بهشت امروز در معرض خطر تخریب شدید است و گفت: کاخ هشت بهشت بسیار شکننده است.فضای اطراف هشت بهشت تا فاصله ای باید محصور شود و این موضوع باید در اولویت قرار گیرد.
جعفری زند یادآور شد: بنای هشت بهشت باید به طور کامل و به لحاظ آسیبهای فنی که در طول زمان به آن وارد شده است معاینه شود؛ ضمن اینکه باید گفت کاشی های لرزان پشت بغل ها هم در حال فرو ریختن است.

***
( 1 )
منابع :
هنری رنه آلمانی ، سفرنامه از خراسان تا بختیاری ، ترجمه همایون فره وشی ، انتشارات امیرکبیر ، تهران ، ص ۹۰۶
بامداد، مهدی. شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری(جلد ۴). چاپ اول. تهران: انتشارات زوار، ۱۳۴۷
ادامه دارد
گزارشگر : نرگس کارگری

گروه رسانه/
« مصطفی ملکیان » فیلسوف و روشنفکر ایرانی در سلسله گفتارهایی به ۲۰ مشکل فرهنگی ساری و جاری در میان « ایرانیان » پرداخته است .
بخش عمدهٔ پژوهشهای او در حوزهٔ اخلاق، دین، فلسفهٔ دین، اگزیستانسیالیسم، روانشناسی، علوم انسانی، روش تحقیق و روشنفکری است. نظریه عقلانیت و معنویت پروژهٔ مهم اوست. ملکیان از منتقدان روشنفکری دینی است .
به اعتقاد ملکیان، روشنفکران باید به تقلیل مرارت و تقریر حقیقت سرگرم باشند. او میگوید:
من نه دل نگران سنّتم، نه دل نگران تجدّد، نه دل نگران تمدّن، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هیچ امر انتزاعی از این قبیل. من دل نگران انسانهای گوشت و خون داری هستم که میآیند، رنج میبرند و میروند.
سعی کنیم که اولاً: انسانها هرچه بیشتر با حقیقت مواجهه یابند، به حقایق هرچه بیشتری دست یابند؛ ثانیاً هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاً هرچه بیشتر به نیکی و نیکوکاری بگرایند و برای تحقّق این سه هدف از هرچه سودمند میتواند بود بهرهمند گردند، از دین گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبیات و همه دستاوردهای بشری دیگر.
ملکیان معتقد است ریشه مشکلات جامعه را عمدتاً باید در فرهنگ و اخلاق جست و جو کرد و توجه به سیاست برای حل مشکلات، نوعی سطحینگریست. او میگوید:
حتی اگر نهادهای اجتماعی ما سامانهای را که باید و شاید ندارند، به علت این است که کسانی که در آن نهادها دستاندرکارند، از لحاظ روان شناختی یا اخلاقی یا هر دو ناسالماند و عیب و نقص دارند. هر چه کندوکاو میکنم، میبینم که هیچ مسئله و مشکل اجتماعی و از جمله سیاسیای نیست، الا این که با یک یا دو یا سه یا چند واسطه به مسئله و مشکل روانشناختی یا اخلاقیای میرسد.
او خاطرنشان میکند:
هیچوقت با رضا و رغبت و علاقه قلبی و باطنی در مسائل سیاسی اظهار نظر نکردهام و فقط وقتی چنین کردهام که خود را اخلاقاً موظف به اظهار نظر دیدهام و آن هم وقتیست که یک امر سیاسی آثار و نتایج آشکار در روان و اخلاقیات مردم دارد.
ملکیان به اولویت فرهنگ بر سیاست معتقد است و بنابراین وظیفه روشنفکر را بیشتر نقد فرهنگی جامعه میداند تا نقد سیاسی دولت. روشنفکران و مصلحان اجتماعی به جای اینکه همیشه مجیز مردم را بگویند و فکر کنند تمام مشکلات متوجه رژیم سیاسی است، باید از مجیزگویی مردم دست بردارند و به مردم بگویند چون شما اینگونهاید حاکمان هم آنگونهاند. حاکمان زاییده این فرهنگ اند، جامعهای که فرهنگش این باشد ناگزیر سیاستش و اقتصادش هم آن میشود. خطاست که روشنفکران و مصلحان اجتماعی برای دست یافتن به محبوبیت اجتماعی مجیز مردم را بگویند و بگویند که مردم هیچ عیب و نقصی ندارند، چراکه رژیم سیاسی ناشی از مردم است و رژیم سیاسی بهتر به فرهنگ بهتر نیاز دارد. ( 1 )
« صدای معلم » در جهت آسیب شناسی فرهنگی جامعه ایرانی و ایجاد فرآیند « خودانتقادی » به منظور تحقق جامعه ای سالم و دموکراتیک این بحث ها را از فایل های صوتی که در کانال تلگرامی ایشان در بیست بخش منتشر شده پیاده کرده و جهت بررسی و گفت و گو تقدیم شما می نماید .
گروه تاریخ/
۲۹ اسفند ۱۳۱۷؛ ۸۲ سال پيش در چنين روزی پروانه اسكندری (فروهر) در تهران زاده شد.
«دموکراسی در ایران پا نگرفت، زیرا دموکراسی یک فرایافت مجرد نیست، فرهنگی است پرورشی و سازمانی، یک نظام اجتماعی، رهآورد یک جهانبینی، و یک حالت ذهنی ـ شناسایی است و انضباط و پاداش و پادفره».
گروه تاریخ/
۲۸ اسفند ۱۲۹۱- ۱۰۸ سال پيش در چنين روزی عبدالكريم قريب در تهران زاده شد. او که در چند دانشگاه کشور رشته زمینشناسی دایر کرد میگفت: «در ايران ۲۶۰ غار بزرگ شناسايی شده ولی طبقهبندی نشدهاند كه به چه دردی ميخورند.»
گروه تاریخ/
۲۷ اسفند ۵۹ سال پيش در چنين روزی حسين كاظمزاده ايرانشهر در سوییس درگذشت: "به پندار نيك و به گفتار و كار كنيد اين سخن بر جهان آشكار كه ايران بماند هماره جوان روانش بُوَد زنده و جاودان".