صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه تاریخ/

ستّاره فرمانفرمائیان مادر مددکاری اجتماعی ایران روز چهارشنبه سوم خرداد ۱۳۹۱ خورشیدی در شهر لس‌آنجلس و در سن ۹۱ سالگی چشم از جهان فرو بست .

« مددکار باید به هر کاری تن بدهد تا اجتماعش را بهتر کند. این آدم ها اشتباه می کنند که فکر می کنند با تغییر حکومت یا دولت و از راه سیاست باید جامعه را بهتر کرد. نه، این درست نیست. باید رفت و از ته ته جامعه شروع کرد. باید ریشه های درد را شناخت وگرنه یک روز قاجار، یک روز پهلوی یک روز هم جمهوری... در اتاق های تهران نشستن فایده ندارد. هیچ اتاقی فایده ندارد، میز آدم را تنبل می کند. باید رفت در این حلبی آبادها در جائی که پشتی ندارد نشست و از این مرد جوان پرسید چرا این قدر بچه درست می کند. باید به زن ها نه گفتن را یاد داد. باید به مرد ها یاد داد که محبت و مردانگی به سیلی نیست که به گوش زن و بچه شان می زنند. برای این کار اگر لازم است باید در مسجد نشست، اگر لازم است باید به شهرنو رفت، باید نترسی اگر تمام تنت شپش بگذارد، اگر نگذارد که نمی فهمی شپش یعنی چی. اگر روغن شیطان نمالیده باشی بر پوست کسی چه می دانی سوزش یعنی چه!"

در مقدمه کتاب دختری از ایران در باره خودش چنین می‌‌‌نویسد: «من دختر شازده عبدالحسین فرمانفرما، مردی متمول و قدرتمندم، که در فاصله سال‌‌‌های 1299 تا 1319 در یک حرمسرای زنانه ایرانی واقع در مجموعه‌‌‌ای بزرگ، در میان مادران متعدد و بیش از سی خواهر و برادر و ده ها خدمتکار بزرگ شده ام. شازده ای که در عین استبداد، رفتاری روشنفکر مآب داشت، شرایط تحصیل را به طور یکسان، برای پسران و دخترانش فراهم می کرد و آنها را برای مقابله با آشوب ها و حوادث آینده زندگی پرورش می داد. من در آغاز جوانی، سنت‌‌‌های متعصبانه را شکستم، در میانه جنگ جهانی دوم، از مرز ایران عبور کردم، از طریق هندوستان و اقیانوس آرام به ایالات متحده آمریکا رفتم، به نخستین دانشجوی ثبت نام شده در دانشگاه کالیفرنیا بدل شدم، در رشته مددکاری اجتماعی درس خواندم و پس از اتمام آموزش با شور و اشتیاق تمام و با آرزوی بنیانگذاری و ترویج رشته مددکاری در ایران، به کشورم بازگشتم و "مدرسه مددکاری اجتماعی تهران" را تاسیس کردم تا به یاری فقرا و محرومان و دردمندان سرزمینم مشغول شوم. در طول بیست سال همراه دانشجویان و فارغ التحصیلان مدرسه‌‌‌ام پیکاری قهرمانانه با فقر، بیماری و افزایش بی‌‌‌رویه جمعیت را در خانواده های ایرانی آغاز کردم و در این راه شهرتی نسبی به دست آوردم. تا آستانه اعدام پیش رفتم که شرح آن ماجرای شگفت را دراین کتاب خواهید خواند. از سال 1358 نیز بار دیگر در ایالات متحده آمریکا زندگی می‌‌کنم و به حرفه خود، یعنی مددکاری اجتماعی مشغولم».

منتشرشده در چهره‌های ماندگار

مرثیه ای برای فرهنگ و ادبیات ما و سرقت ادبی و فرهنگی

فرهنگ و به ویژه ادبیات یک کشور در حکم قاموس و حیثیت و آبروی معنوی و اُسّ اساس آن کشور قلمداد شده و به عبارتی حاوی میراث ملی و انسانی و مکتبی و تاریخ ممالک به حساب می آید و هرگونه بازی با فرهنگ و ادبیات مساوی است با به مخاطره افکندن ، لکه دار نمودن و حتی هدم و تخریب هویت ملی و کیان و شوکت و عزت و شرف و حتی استقلال و تمامیت و منافع استراتژیک یک دولت و کشور تلقی می شود.

متاسفانه در کنار افراط و تفریط ها و فرهنگ گریزی و فرهنگ ستیزی برخی مسئولین و متولیان امر و بی توجهی به میراث فرهنگی و ملیت و هویت ایرانی و به زیر علامت سوال بردن برخی چهره ها و اسوه های فرهنگی متقدم و متاخر امثال مولانا، سعدی، سید جمال الدین اسدآبادی  و .... دخمه ها و باندهایی که هیچ سنخیت با عنصر فرهنگ ندارند و جز به درآمدهای نامشروع و بادآورده و مالا تخریب فرهنگی و سرقت ادبی و زیر پا نهادن حقوق معنوی و مؤلف و نویسنده و ناشر نمی اندیشند با سوء استفاده از اوضاع آشفته اجتماعی، فرهنگی  و ادبی و فقدان یک نظارت مدنی و قانونی برخی کتب و آثار ادبی هنری، تاریخی و فرهنگی قدیمی را علاوه بر بارگذاری به صورت PDF با قیمت ارزان و حتی فله ای و کیلویی خریداری نموده و بدون اجازه از ناشر و نویسنده با قیمت بسیار بالا چاپ و به فروش می رسانند و هنگامی هم که به آنان اعتراض می شود با کمال جسارت و پررویی اظهار می دارند که ما اصلا نیازی به اجازه گرفتن نداریم و حتی به قدری وقیح هستند که به فحاشی هم می پردازند و طلبکار هم هستند!

متاسفانه وزارت ارشاد و بخش مطبوعات آن نیز نظارت و حساسیتی از خود نشان نمی دهد و همین معضل اذهان را مشوش و موجبات علامت سوالاتی را پدید می آورد!

در اوایل سارقان ادبی و فرهنگی عنوان می نمودند که ما کتب قدیمی را از افراد می خریم و به طور اینترنتی مطالب را به فروش می رسانیم اما هم اکنون پا را فراتر گذاشته و همان آثار را مجددا منتشر می کنند در حالی که هم سود کلان به جیب می زنند و هم حق و حقوق ناشر و نویسنده را پایمال می نمایند. آیا این جز دزدی و خیانت و کلاشی و نوعی قاچاق و کلاه برداری اسم دیگری هم دارد؟ از جمله این خیانت و سرقت و حقه بازی چاپ کتاب "اینجا قلعه مرغی است" به قلم حقیر عبدالله افراسیابی آن هم با قیمت 150 هزار تومانی است و همین طور سایر آثار حقیر و دیگر نویسندگان و مؤلفان ؛ جالب اینجاست که با این که روی کتاب نام نویسنده درج شده در توضیح و شرح کتاب از نام فردی دیگر سرقت شده و مدعی شده اند که نویسنده کتاب "بهرام افراسیابی" است. به عبارتی هم از کاه و هم از کاهدان خورده اند.

آقای بهرام افراسیابی که البته نامی است نامدار و مشهور و صاحب آثار و برجستگی علمی، پوششی گشته برای سوء استفاده دیگری برای سارقان ادبی. اگر موضوع را مسامحتا فرض کنیم بی سوادی حضرات را نشان می دهد و چنانچه اگر عامرانه بی انگاریم  قوزبالاقوز و شیادی مضاعف می باشد. اما در این آشفته بازار گویی سنگ را بسته و سگ را رها کرده اند. و به قول آن شاعر معروف "در خراب آباد شهر بی تپش ، وای جغدی هم نمی آید به گوش !" طرفه این که در مواردی شخصا ناظر سرقت ادبی، فرهنگی به توان N بوده ام!!؟ یعنی فردی حتی اثری را با حقه بازی و نیرنگ ویژه به نام خودش چاپ کرده است.

در اینجا به یاد نکته ای تاریخی افتادم. در اخبار ادبی و عالم شعر آمده است روزی شاعر بزرگ و معروف "انوری" ملاحظه نمود عده ای دور یک شیاد گرد آمده و آن فرد مکار و سارق اشعار او یعنی انوری را می خواند. وقتی انوری پرسید این اشعار از کیست؟ او پاسخ داد: از خودم می باشد. تعجب انوری آن هنگام بیشتر شد که وقتی پرسید نام تو چیست؟ با کمال اعجاب گفت: من خودم انوری هستم!! از مسئولین و متولیان امر فرهنگ و ادبیات انتظار می رود جهت ممانعت از اشاعه و گسترش و نهادینه شدن چنان معضلات و ناهنجاری و ضد ارزش ادبی – فرهنگی و خلع ید از سارقان و شیادان ضد ادبی- فرهنگی با برنامه ریزی دقیق و استراتژی مدون و معقول و در عین حال قاطعانه وارد میدان شده و اقدام عاجل را محقق سازند و از این رهگذر وجود هر گونه شائبه را مرتفع سازند.

مرثیه ای برای فرهنگ و ادبیات ما و سرقت ادبی و فرهنگی

کوتاهی و اغماض در این موضوع موجبات بدبینی، ناامیدی، باز گذاشتن هر چه بیشتر دست ناپاکان و آلوده های ادبی و گاها و بعضا فرار مغزها و نگاه به خارج را فراهم می سازد.

بایستی متذکر شد که با قمار با قاموس فرهنگ و ادب و سکوت و خیانت متولیان امر فرهنگ از سوی دیگر هرگز نباید به بازتولید و بازآفرینی چهره های نامدار و ارزشمندی نظیر بدیع الزمان فروزانفر، معین، دهخدا، شریعتی، مطهری و یا سقراط و مولانا و حافظ و .... امیدوار بود.

رویه کاری حضرات چمباتمه زده بر پیکر فرهنگ و ادبیات. یادآور این شعر معروف است که:

چو دزدی با چراغ آید             گزیده تر برد کالا

الغرض! قلمی شدن این نکات و مطالب مندرجه و معترضه بدان جهت می باشد تا هم از خیانت به فرهنگ و ادب و میراث فرهنگی و ادبی به طور جدی و پیگیر جلوگیری به عمل آید و هم به داد و فریاد و حق قانونی و مدنی و طبیعی خالقان آثار هنری، ادبی از سوی نویسندگان و هنرمندان و دانش پژوهان همت گماریم و بدین سان به سارقان و شیادان با پوشش واهی و کذب فرهنگ و ادب ثابت کنیم که:

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه تست

عرض خود می بری و زحمت ما میداری

 و چنانچه اگر کوتاهی ورزیم متاسفانه باید گریست و گفت :

جای دارد که خون موج زند در دل لعل

زین تغابن که خرف می شکند بازارش


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مرثیه ای برای فرهنگ و ادبیات ما و سرقت ادبی و فرهنگی

منتشرشده در یادداشت

 معرفی کتاب  مجموعه مقالات در ستایش بی سوادی

مقدمه
مقاله ای که نوشته می شود گاه جرقه ای از یک موضوع عادی یا غیرعادی جاری در زندگی انسان هاست، گاه دوراندیشی نسبت به آینده ای است که ترسیم خواهد شد و گاه نگاهی عمیق به گذشته و نتایج مثبت و منفی آن موضوع بر روابط اجتماعی است که اثرات آن به صورت یک ماند فرهنگی در افکار و زندگی مردم باقی مانده است.
با مطالعه یک مقاله، می توان متوجه یک چیز ارزنده در جهان امروزی شد و آن اهمیت مقاله هایی است که حاصل تفکرات و نکته سنجی نویسندگان نسبت به موضوع است. موضوعات مربوط به انسان که علاوه بر کشور فرد نویسنده، در همه جای جهان مطرح هستند. خواندن این نوع مقالات باعث می شود تا ما جهان پیرامون خود را بهتر ببینیم و بشناسیم. شاید نوشتن یک کتاب دغدغه های سخت خود را داشته باشد که روال معمول آن در ارتباط با ناشر و مراحل دشوار نشر و دریافت مجوز، حساب و کتابی خاص برای خود دارد، اما نوشتن مقاله در صورت اثرگذاری و انتقال اندیشه و هدف، راه را برای مطالعه و پذیرش آن هموارتر می سازد. هر نوشته ای بر اساس ذهنیت و تفکرات خاصی تنظیم می گردد و موافقان و مخالفانی برای خود دارد. یک نوشته معتبر بدون هر نوع سوگیری مغرضانه، پاسخگوی نیازهای هر دو گروه خواهد بود. دیگر ویژگی مقاله، کوتاه بودن آن است که از یک سو سرعت انتقال پیام را ممکن می سازد و از دیگر سو، پیام به صورت خالص و بدون هر نوع حواشی و جوانب اطاله سخن، ارائه می گردد.

آنانی که از دشواری مسیر نوشتن کتاب واهمه دارند، می توانند با دست به قلم شدن در حیطه تجربه، مهارت یا تحصیل خود نسبت به موضوعی خاص، مقاله ای قابل دفاع و مقبول برای اندیشمندان جامعه خود و حتی جهان بنویسند.

مقاله نویسی بهترین عرصه برای علاقه مندان، جهت طرح افکار پویا و بالنده است. انتخاب عنوان و موضوع در هر نوشته ای اعم از مقاله، کتاب یا پژوهش بسیار مهم است چون به نوعی می باید مقبولیت یا باور همگان را برانگیزاند. بهترین عنوان برای انتخاب یک نوشته، دغدغه یا دردمندی خود نویسنده است که آن را با پوست و استخوان خود حس کرده باشد و بر تمامی و یا بیشتر جوانب و حواشی موضوع مسلط باشد.

مقالات ارزش علمی بالاتری از کتاب ها دارند
"سال های سال است که منتقدین و خوانندگان در تقابل بین کتاب و مقاله قرار گرفته اند. به این معنی که دسته ای از منتقدین و خوانندگان معتقدند که مقالات به دلیل ارزش علمی بالاتر بیشتر از کتاب ها، شایستگی خوانده شدن دارند. این در حالی است که عده دیگری از این خوانندگان بر این باورند که کتاب ها دارای ارزش ادبی هستند و همین امر به کتب، ارزش خوانده شدن می دهد. حال فارغ از آن که در کدام دسته قرار می گیرید، بدانید که خواندن کتاب و مقاله هر دو به یک اندازه مهم است و شما بنا بر سلیقه خود می توانید یکی را انتخاب کنید و یا انتخاب خود را تغییر بدهید."
عنوان کتاب وسوسه برانگیز است و خواننده مشتاق است تا نظر نویسنده از بی سوادی و دلیل ستایش آن را هر چه سریع تر بداند.

زندگی ‌نامه نویسنده
هانس ماگنوس انتسنز برگر ( (Hans Magnus Enzensberger‎ (زاده ایالت باواریا در ۱۱ نوامبر ۱۹۲۹ ) شاعر، نویسنده، مترجم و خبرنگار معاصر اهل آلمان است. او زمانی، یکی از چپ‌ ترین چهره‌های روشنفکری آلمان محسوب می ‌شد و هنوز هم در هر زمینه ‌ای خوانندگان و مخاطبان خود را غافلگیر می‌کند. سال‌ها در سفر و نوعی آوارگی زیست. یکی از این سفرها به کوبا بود. بسیاری او را از جمله به همین دلیل و به خاطر اظهار نظرهای تند و صریح او در نقد جوامع سرمایه ‌داری، کمونیست خوانده‌اند در صورتی که انتسنز برگر هیچ گاه تفکری ایدئولوژیک نداشته ‌است.

او در هر عرصه قابل تصور ادبی از شعر گرفته تا رساله ‌نویسی، از نمایشنامه ‌نویسی گرفته تا رمان و انتشار و بنیانگذاری نشریه‌های فرهنگی فعال بوده و حتی مدت‌ها به کارهای رادیویی و ویراستاری پرداخته و هم اینک نیز در عرصه کشف کلاسیک‌ها و کلاسیک های مدرن آلمان در انتشارات آیشبورن، مشغول به کار است و در تمامی این عرصه‌ها نیز نه تنها توفیقی کامل داشته بلکه همواره موضوع بحث محافل فرهنگی بوده‌ است. آثار او از همان زمان انتشار نخستین مجموعه شعرش " دفاع از گرگ‌ها " در سال ۱۹۵۷ جنجال برانگیز بوده‌ است. اثر بعدی او یعنی " مزاحم ملت " لقبی که با طنینی افتخارآمیز بر شخصیت او سایه انداخته است. این امر از یک سو آسایش بسیاری را بر هم می‌زند اما از سوی دیگر از او چهره‌ای همواره جوان به نمایش می ‌گذارد تا جایی که " استاد غافلگیری" لقب دوم شاعر شده ‌است. از همان ابتدای فعالیت ادبی، شعرهای خشمگین و سُخره‌ گرایانه انتسنز برگر نمونه ‌ای برجسته برای شعر سیاسی و اجتماعی آلمان شد. جوان خشمگین دهه ۶۰ میلادی با مجموعه شعرها و جستارهای سیاسی و ادبی خود، چنان روح زمان خود را دریافت که واکنش چهره‌های پرنفوذ ادبیات و فلسفه آلمان مانند آلفرد آندرش، تئودور آدورنو، یورگن هابرماس و هانا آرنت را برانگیخت.

معرفی کتاب  مجموعه مقالات در ستایش بی سوادی

ترجمه های آثار انتسنز برگر به فارسی
" از انتسنز برگر در زبان فارسی سه کتاب به صورت مستقل ترجمه شده است:
* استنطاق در هاوانا : (نمایشنامه) ، ترجمه جاهد جهانشاهی ، انتشارات پرستش .
* در ستایش بی‌سوادی : (چهار مقاله) ، ترجمه محمود حدادی ، نشر ماهی .
* در بهار جاودانه نسیان : (منتخب اشعار) ، ترجمه اژدر انگشتری ، انتشارات ناهید .
* تابستان کوتاه آنارشی ، ترجمه مهدی مجتهدپور ، نشر سُرنا (آلمان) .
* کجا بودی روبرت ، ترجمه مهدی مجتهدپور ، نشر سُرنا (آلمان) .
* چشم‎ اندازهای جنگ داخلی ، ترجمه مهدی مجتهدپور ، نشر سُرنا (آلمان) ."

چهار مقاله در یک کتاب
" نویسنده در نگارش مقالات تحلیلی خود بر پایه آمار و مستندات حرف می زند و از سوی دیگر شناختی عمیق نسبت به انسان ها و به خصوص خلقیات فردی و اجتماعی آلمانی ها دارد. موضوع كتاب حاضر نقد و بررسی پدیده‌های اجتماعی و فرهنگی و تحولات ناشی از آنها در عرصه جهانی است. این مجموعه در برگیرنده چهار مقاله در زمینه نقد اجتماعی و سیاسی با زبانی ادبی و گزیده‌ گویی است. نگارنده كه نویسنده، شاعر و روزنامه ‌نگار آلمانی است، این مختصر را در دهه نود نگاشته است. مسائلی جهانی همچون پدیده كهن و رو به افزایش مهاجرت، جنگ‌های خانگی، مسئله اقتصاد و تجمل و نیز افول كتاب‌ از پی رونق بیش از پیش رسانه‌های نوین تصویری، مباحث این چهار مقاله است. در هر چهار جستار، نویسنده با دیدی تاریخی به هر یک از پدیده‌های مورد بحث نظر می‌ افكند و جنبه‌های گوناگون هر پدیده را مورد واكاوی قرار می ‌دهد."

مقالات کتاب در ستایش بی سوادی عبارتند از:
مقاله اول: در ستایش بی سوادی
مقاله دوم: مهاجرت بزرگ
مقاله سوم: نگاهی به جنگ های داخلی
مقاله چهارم: نکته هایی درباره تجمل کهنه و نو

مقاله اول کتاب: در ستایش بی سوادی
"خانم ها و آقایان، اجازه می خواهم سپاسگزاری از شما را با پرسشی درخور این مناسبت همراه کنم و آن این که آیا شما، نمایندگان محترم شهر کُلن، در پی تجلیل گونه ای انسانید که نسلش رو به انقراض می رود؟ آیا جایزه شهرتان را به انسانی اعطا می کنید که دوره اش سر آمده؟ از روزنامه های چند ماهه اخیر چنین درمی یابم که آنچه به "فرهنگ مطالعه" یا " فرهنگ نوشتار" شهرت دارد، نه تنها در کشور ما بلکه در سراسر کره زمین با خطر نابودی روبه رو است.
بی اعتنایی به این خبر وحشتناک برای مثل منی که از نوشتن و در نتیجه خواندن نان می خورد، ممکن نیست. ولی ای بسا شما مردمی که زادگاهش هاینریش بل است و پایگاه رادیو و تلویزیون غرب آلمان، یعنی بزرگ ترین ایستگاه رسانه ای اروپا از چنین پیش بینی نگران باشید. اگر در این گمان خودم به خطا نرفته باشم، پس قطعا در این مسئله علاقه شخصی با علاقه همگانی، یا علاقه محلی با علاقه عام و فراگیر، همسویی یافته است.

در مقاله اول که عنوان کتاب نیز از آن انتخاب شده، نویسنده در تلاش است تا به زعم خود تعریفی از بی ‌سوادی نوع دوم ارائه دهد. بر خلاف بی ‌سوادی نوع اول و ابتدایی که با مسأله‌ خواندن و نوشتن بیگانه است بی ‌سوادی نوع دوم با خواندن و نوشتن آشنا است اما صرفا جهت نوشتن چک یا مطالعه کاتولوگ اتومبیل و جز آن استفاده می‌شود. از این رو برگر بی‌ سوادی نوع دوم را محصول کنش‌های جامعه‌ صنعتی و بیگانه مدرن می‌داند که دغدغه‌ چنین سیستم‌هایی دیگر صرفا تولید نیست بلکه فروش است. بر این اساس اقتصاد معاصر نیز اقتصادی تلویحا مصرف‌ گرایانه خواهد بود. حال بایستی با این کارگران کلاسیک بی‌ سواد که برای اقتصاد جدید دست و پا گیر هستند چه کنیم؟ تنها راه حل بی‌ سوادی، قیدی است که به واسطه فناوری همین عصر می‌تواند سمبل شود، رسانه تصویری بدل به‌‌‌ همان رسانه‌ آرمانی بی‌ سواد می‌ شود. اکنون از متن چنین گزاره‌ای، بی ‌سوادی نوع دوم زائیده شده است."

آیا می شود از کلام مکتوب چشم پوشید؟ پرسش این است و هر که به طرح آن بپردازد ناچار باید از بی سوادی و بی سوادان سخن بگوید. منتها اِشکال قضیه این است که هر وقت سخن از انسان بی سواد پیش می آید، خود او حضور ندارد. بی سواد آفتابی نمی شود و به حاصل گفت و گوی ما هم اعتنایی ندارد و آن را به سکوت برگزار می کند. از این رو اجازه می خواهم دفاع از او را برعهده بگیرم، ولو شخص بی سواد چنین مأموریتی به من نداده باشد.

از هر سه تن ساکن سیاره زمین یک نفر بدون هنر خواندن و نوشتن روزگارش را سر می کند. مجموع این انسان ها حدود 850 میلیون نفرند و شمارشان مسلما افزايش هم می یابد. اين آماری حیرت آور و در عین حال گمراه کننده است، زیرا نسل انسان فقط شامل زندگان و ناآمدگان نمی شود، بلکه مردگان و رفتگان را هم باید جزوی از آن دانست و او که مردگان را از قلم نیندازد، به ناچار به این نتیجه می رسد که سواد نه قاعده بلکه استثناست. تنها ما یعنی شمار ناچیز برخورداران از نعمت خواندن و نوشتن، ممکن است فکر کنیم که مردم بی بهره از نعمت خواندن و نوشتن، عده ای قلیل هستند. در این تصور باطل، جهلی نهفته که هیچ خوشایند من نیست."

 معرفی کتاب  مجموعه مقالات در ستایش بی سوادی  مقاله دوم کتاب: مهاجرت بزرگ
"در این مقاله به مسأله‌ مهاجرت و مفاهیم ملت و نفی گرا بودن ملت، مهاجرت‌های نخستین و تفاوت‌های امروزی، علت ممنوعیت مهاجرت و مفهوم ثروت جمعیتی در خلال سرمایه اجتماعی پرداخته شده است. برگر در این بخش نسبت به رشد حرکات ضد خارجی در دوران اتحاد آلمان شرقی و غربی پرداخته و با نگاه تاریخی‌ ـ انتقادی خود پدیده‌ مهاجرت را از تورات و حکایات عهد عتیق تا امروز دنبال کرده است.

در بخشی دیگر از مقاله "مهاجرت بزرگ" می نویسد:
" نفرت از بیگانه، آیا این مسئله صرفا آلمانی است؟ اگر چنین بود، هیچ بد نبود اما چنین چیزی خوب تر از آن است که حقیقت داشته باشد. اگر چنین بود راه حل آسان بود. کافی بود جمهوری فدرال را منزوی کنی و باقی جهان، نفسی به راحتی می کشید. ولی چه آسان می توان به چند کشور در همین همسایگی اشاره کرد که در برخورد با مسئله مهاجرت ابزارها و موانعی بسیار سختگیرانه تر از آلمانی ها به کار می برند و میزان پذیرش شان هم از آلمان بسیار کمتر است. اما این مقایسه ها حاصلی ندارد. طبیعی است که بیگانه هراسی پدیده ای است جهانی و بی منطق بودن آن هم خاص آلمانی ها نیست.

در مقاله سوم با درآمدی مجمل بر جنگ‌های داخلی به مفاهیم انسانی بودن جنگ، اسطوره و حماسه و سرانجام نابودی دستاوردهای مدنی پرداخته است.
و دست آخر در بخش پایانی سعی کرده تا تقابل‌های راستین میان تجمل، ثروت و قدرت را با نظریات متفاوت و تأمل برانگیز بررسی کند اما‌‌ همان طور که پیش ‌تر نیز ذکر شد در هیچ یک از فصول، آلترناتیوی اجرایی در مقابل نقدهای بی ‌پروایش ارائه نمی‌ کند."

مترجم کتاب در باره‌ هانس ماگنوس انتسنز برگر نویسنده‌ کتاب در ستایش بی‌ سوادی، چنین نوشته است:
"هانس ماگنوس انتسنز برگر، ادیب آلمانی، مانند هاینریش بل، گونتر گراس، کریستا ولف و مارتین والزر از ندسل، از جمله نویسندگانی است که پس از جنگ جهانی دوم به عرصه ادب آلمانی درآمدند. همه جوانان جنگ زده ای که با رگ هایی از بدبینی در قبال فرد و دولت، تا سال ها قلم شان در لایه های روحی و اجتماعی و بسترهای مادی و اقتصادی زمینه ساز این جنگ کندوکاو می کرد. در اين میان فعالیت ادبی انتسنز برگر تنوعی چشمگیر دارد.
وی شاعر، رمان نویس و مترجم است و سال ها نیز سردبیر چند مجله ادبی بوده است. نخستین دفتر شعر او، دفاع از گرگ ها، با رگ های روشن از نقد اجتماعی که سنت آن در شعر شاعرانی بزرگ چون هاینریش هاینه و برتولت برشت به پختگی رسیده است، به انتقادی تند و گاه حتی گزنده از نگرش های عوامانه و حرص مصرف گرایی آلمانی هایی که بعد از جنگ به رفاه رسیده اند، می پردازد. سفرهای او به بسیاری از کشورهای جهان سوم، از جمله کوبا، بر دامنه دید و تجربه جهانی او افزود و موضوع مستقیم برخی از آثارش مانند " استنطاق در هاوانا " و " خط کوران " قرار گرفت. وی به ایران نیز سفر کرده است.
گرایش عمیق انتسنز برگر به روشنگری و نقد اجتماعی - سیاسی به ویژه در سال های اخیر، او را بر آن داشته است که ورای شعر و رمان، بیش از پیش به درون شکاف بحران های اجتماعی روزگار خود در قالب مقالات و جستارهای اجتماعی - فلسفی روی بیاورد. با این حال هنر نویسندگی او به این جستارها، رنگ و بویی ادبی می بخشد و غنای دید همه سو نگرش او را قادر می سازد گزیده گو باشد و همزمان به تحلیل های پرتنوع خود چشم اندازی روشن و گاه نامنتظر بدهد.

برخی از جملات کتاب در ستایش بی سوادی

* وحشت از روشنگری، گذشته‌ای درازتر از خود روشنگری داشته است.
* رسانه‌ آرمانیِ بی‌سوادِ نوع دوم تلویزیون است.
* ادبیات در اساس، همیشه دغدغه گروهی کم شمار بوده است.
* مناقشات ریشه‌دار اجتماعی با موعظه از بین نمی‌روند.

* این که آدم‌ها بتوانند بدون ترس از شکنجه یا قتل، عقیده‌ شخصی خود را درباره‌ دولت و خداوند به زبان بیاورند؛، این که اختلاف عقیده را در دادگاه حل کنند نه با کینه و کشتار، این که زنان در رفتار و کردار خود آزاد باشند و برده و کالای فروشی نشوند، این که بتوانی بدون هراس از رو‌به‌رو شدن با سنگر سربازی مسلسل به دست و دیوانه از خیابان بگذری، همه و همه نه تنها دلپذیر بلکه ضروری است...... این‌ها حداقل شرایط یک جامعه مدنی است.

* هر اندازه تمدن‌ها در برابر تهدید خارجی بسته‌تر شوند و حصاری بلندتر به دور خود بکشند، در پایان چیزی که ارزش دفاع داشته باشد، برای آنان باقی نمی‌ماند.

* در " مردم نظامی بی‌گناه " که هنگام فرود بمب‌های فسفری و تبدیل شدن شهر به دریایی از آتش در زیر زمین نشسته بودند، تغییری عجیب رخ داده است. آخر من می‌دیدم هر بار چشم این جماعت چه برقی می‌زد وقتی که پیشوا شروع به سخنرانی می‌کرد، پیشوایی که هیچ‌ وقت از آن‌ها پنهان نکرده بود هدفش چیست... نیز می‌دیدم هر بار که یک کنیسه یهودی به آتش کشیده می‌شد، می‌ایستادند و نگاه می‌کردند. بدون تأییدهای این توده‌ غیر نظامی، نازی‌ها هرگز به قدرت نمی‌رسیدند.

* چه بسیار بانیان جنگ‌ها که نامشان با اکثریت قاطع از صندوق‌های رأی بیرون آمده است.

* ... ولی چه کسی مجرمان را بزرگ کرده و آب و نانشان داده است؟ چه کسی برای آنان هورا کشیده و دست دعا به آسمان برده است؟ جز همین " مردم نظامی بی‌گناه" ؟

* دارایی‌های مادی دنیا را نمی‌ شود کیک بزرگی پنداشت که صرفا کافی است به تساوی تقسیم کنی، گر چه اعتقاد به این الگو را نمی‌توان به سادگی از ذهن‌ها پاک کرد.


در مورد مترجم
انتشارات ماهی، کتاب در ستایش بی سوادی را با ترجمه محمود حدادی عرضه کرده و در اختیار علاقه مندان قرار داده است. محمود حدادی یکی از مشهورترین و مهمترین مترجمان ادبی از زبان آلمانی به فارسی است. او متولد 1326 در قزوین است و اکنون در دانشگاه شهید بهشتی استادیار است. دانش تخصصی حدادی درباره زبان آلمانی سبب شده است که آثاری مهم از نویسندگان آلمانی زبان به فارسی ترجمه کند. ترجمه های حدادی از آثار گوته از خواندنی ترین ترجمه هایی است که تاکنون از آثار این نویسنده بزرگ آلمانی شده است. محمود حدادی کتاب های فاوست، رنج های ورتر جوان و دیوان شرقی - غربی را از گوته به فارسی برگردانده است. محمود حدادی در کارنامه ادبی خویش ترجمه های دیگری از نویسندگان بزرگ آلمانی زبان داشته است: رنگه ای کودکی، آنچه می ماند، عروسی خونین پاریس، هزار تو، گوشه نشین یونان، پیر مقدس و در ستایش بیسوادی اثر انتسنز برگر، تعدادی از این کتاب ها هستند.
کتاب در ستایش بی سوادی در دسته کتاب های مقاله قرار دارد و مناسب برای گروه سنی بزرگسال است. تعداد صفحات نسخه چاپی کتاب 156 صفحه و در قطع پالتویی چاپ شده است.


منابع:
1) ویکی‌پدیا، دانشنامه آزاد، هانس ماگنوس انتسنز برگر.
2) فروشگاه اینترنتی 30 بوک در ستایش بی سوادی.
3) کتاب فروشگاه قانونی کتاب الکترونیکی و صوتی فیدیبو، کتاب مجموعه مقالات در ستایش بی سوادی.
4 ) پایگاه اطلاع رسانی مؤسسه شهر کتاب، هنر بدون مرز، در ستایش بی‌سوادی (مجموعه مقالات)
5 ) دیپلماسی ایرانی، در ستایش بی‌سوادی، کد : 14735، 29 تیر 1390.
6 ) چوب الف، در ستایش بی سوادی، نوزدهم شهریور 1391.

معرفی کتاب  مجموعه مقالات در ستایش بی سوادی


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

معرفی کتاب  مجموعه مقالات در ستایش بی سوادی

منتشرشده در معرفی کتاب

گروه تاریخ/

« احمدرضا احمدی » در ساعت ۱۲ ظهر روز دوشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۱۹ در کرمان متولد شد.

کارهای مهمی در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان زیر نظر او انجام شد، از جمله تدوین ردیف موسیقی ایرانی، آوازهای محمدرضا شجریان، شعرخوانی و ضبط صدای شاعران مهم با آثاری از نیما یوشیج، احمد شاملو، نادر نادرپور، فروغ فرخزاد، یدالله رؤیایی، نصرت رحمانی.

منتشرشده در چهره‌های ماندگار

چرا در کتاب های درسی به خیام و اندیشه هایش توجه شده است

انگار که نیستی، چو هستی خوش باش!

به مناسبت 28 اردیبهشت روز بزرگداشت خیام

 

 شاید هیچ کس به اندازه خیام معنای زندگی را درک نکرده باشد. زندگی نه در گذشته است نه آینده، در همین حال است. همین "دم" که اگر آن را دریابیم یعنی این لحظه را زندگی کرده ایم. در "دم" نه افسوس است، نه حسرت و نه نگرانی. چرا باید در حال زندگی کنیم؟

پاسخ خیام روشن است:

پر کن قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم برآرم یا نه

اندیشه ی خیامی به هیچ عنوان ناامید کننده نیست بلکه امید بخش است و شورآفرین. وقتی انسان بداند هیچ فرصتی جز همین یک "دم" ندارد آن را هدر نمی دهد. آن را صرف فکر کردن به گذشته و آینده نمی کند. صرف دعوا بر سر آنکه از کجا آمده ایم و به کجا خواهیم رفت.

می نوش ندانی از کجا آمده ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

البته این ندانستن غم انگیز است. خیلی غم انگیز است که ندانیم چرا:

این کوزه گر دهر چنین جام لطیف
می سازد و باز بر زمین می زندش

چرا در کتاب های درسی به خیام و اندیشه هایش توجه شده است

اما از نظر خیام چون پاسخی برای این پرسش وجود ندارد باید برای فراموشی این غم به شراب پناه برد:

چندان بخورم شراب کاین بوی شراب
آید ز تراب چون روم زیر تراب
گر بر سر خاک من رسد مخموری
از بوی شراب من شود مست و خراب

 مذهب خیام در همین جهان و با عناصر واقعی همین جهان فانی تعریف می شود. تعریف خیام از بهشت و جهنم، اوج تفکر روانشناسانه ی اوست:

دوزخ، شرری ز رنج بیهوده ی ماست
فردوس، دمی ز وقت آسوده ی ماست

او این لذت نقد را به لذت نسیه آن جهان ترجیح می دهد:

گویند بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
آواز دهل شنیدن از دور خوش است

مذهب خیام، حیرانی است و نادانی:

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف معما نه تو خوانی و نه من

اما این ندانستن، آگاهانه است. چرا که این عمر گریز پای، چون سیماب است و فرصت دانستن به ما نمی دهد. به همین دلیل است که خیام، جدال بر سر دین را کاری عبث می داند:

قومی متفکرند در مذهب و دین
قومی متحیرند در شک و یقین
ناگاه برآورد منادی ز کمین
کای بی خبران راه نه آنست و نه این

 خیام با طبیعت در صلح و آشتی است؛ چرا که خود را جزئی از طبیعت می داند. جای جای شعر خیام، ماه رویان و عاشقانی نشسته اند که در گذر ایام تبدیل به خاک و گل و سبزه شده اند:

این کوزه چو من عاشق زاری بوده ست
در بند رخ زلف نگاری بوده ست
این دسته که در گردن وی می بینی
دستی است که بر گردن یاری بوده ست

دیدگان ظریف و تیزبین خیام، همه ی آمدگان و رفتگان را در چرخه ی طبیعت نظاره می کند و به همین دلیل است که از نظر او باید حرمت طبیعت را نگاه داشت:

هر سبزه که بر کنار جوئی رسته ست
گویی ز لب فرشته خوئی رسته ست
پا بر سبزه تا به خواری ننهی
کاین سبزه ز خاک لاله روئی رسته ست

 اما برخلاف سایر شاعران فارسی زبان که ناپایدار بودن دنیا را دلیل موجهی می دانستند برای بی توجهی به آن و توجه به جهان آخرت، تمام توجه خیام معطوف به لذت بردن از همین زندگی است و همین لحظه ای که در آن هستیم و این، بزرگترین تفاوت خیام با دیگر شاعران و عارفان است. او توجهی به جهان آخرت ندارد چون برخلاف فقها که اطلاعات بسیار دقیق و موثق از آن جهان دارند خیام چیزی از آن جهان نمی داند:

کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
کاحوال مسافران عالم چون شد

چرا در کتاب های درسی به خیام و اندیشه هایش توجه شده است

( مجسمه فیلسوف، ریاضی‌دان و شاعر ایرانی، عمر خیّام نیشابوری در تاریخ 11 فروردین 95 در دانشگاه ایالتی اوکلاهاما رونمایی شده و از این تاریخ در این دانشگاه قرار گرفته است. این اقدام بی‌سابقه با حمایت دولتمردان ایرانی در آمریکا انجام شده است )

 

و البته نیازی هم به این دانستن وجود ندارد. شاید همین اندازه که دنیا را دریابیم و قدر لحظات را بدانیم کافی باشد:

با سرو قدی تازه تر از خرمن گل
از دست مده جام می و دامن گل
زان پیش که ناگه شود از باد اجل
پیراهن عمر تو چون پیراهن گل

 خیام از این جهت استثنائی در تاریخ ادبیات ایران به شمار می رود. فیلسوف و شاعری که به این دنیا توجه دارد نه آن دنیا و برای ساختن این دنیا و لذت بردن از آن تلاش می کند و زندگی اش نیز موید نظراتش است. او فیلسوف، ریاضیدان، ستاره شناس و رباعی سرای دوره سلجوقی است. از برجسته ترین کارهای او اصلاح گاه شماری ایران در دوره سلطنت ملک شاه سلجوقی است. او در ریاضیات، علوم ادبی، دینی و تاریخی استاد بود. نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعاتش درباره اصل پنجم اقلیدس، نام او را به عنوان ریاضی دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده است.

 خیام یکی از ارزشمند ترین گنجینه های فرهنگی این مرز و بوم است. او را باید از نو شناخت و به نسل جدید شناساند.

آشنایی با اندیشه ی خیامی، یکی از نیازهای امروز جامعه ی بحران زده ماست؛ جامعه ای که زندگی را فراموش کرده و زیستن در زمان حال را از دست داده است، جامعه ای که این زندگی ذلت بار و کسل کننده را به امید پاداش در جهانی دیگر تحمل می کند و نمی داند که به قول خیام:

امروز که با خودی ندانستی هیچ
فردا که ز خود روی چه خواهی دانست؟

جای خیام و رباعیات امید بخش او در کتابهای درسی خالی است.

کانال کانون صنفی معلمان ایران


چرا در کتاب های درسی به خیام و اندیشه هایش توجه شده است

منتشرشده در یادداشت
یکشنبه, 25 ارديبهشت 1400 17:09

اعترافات یک معلم ( بخش پایانی )

گروه رسانه/

کتاب « اعترافات یک معلم »  در مرداد ماه 1337 توسط « رضا ایزدی » منتشر گردیده است .

این کتاب ارزشمند و موثر خاطرات یک دبیر ادبیات از چگونگی تدریس در دبیرستان های پسرانه بین سال‏های ۱۳۲۶ و ۱۳۲۷  را به نمایش می گذارد که به نارسایی ها و اشتباهاتش در تدریس به نحو هنرمندانه ای اشاره می کند .

در بیوگرافی آقای رضا ایزدی چنین می خوانیم :

« از نویسندگان سخن سنج و خوش قریحه کشور ما است . او کمتر چیز می نویسد ولی آن چه تاکنون نوشته است همه در نوع خود دلچسب و خواندنی است .

وی همکاری با مطبوعات را از سال 1320 با درج مطالب مفید و آموزنده در مجلات هفتگی شروع کرده و مقالات تحقیقی و ادبی و داستان های کوتاهش همواره زبانزد خاص و عام بوده است .

ایزدی مدتی روزنامه مستقلی به نام « الوند » منتشر می کرد و بر دیوان مفتون همدانی شاعر بلند پایه ایران و حسینی داور شاعر شیرین سخن معاصر نیز مقدمه های جالب نگاشته است .

ایزدی علاوه بر کارهای مطبوعاتی سال ها در پست های گوناگون و ریاست آموزش و پرورش شهرستان های ایران به تعلیم  و تربیت خدمت کرد . »

« صدای معلم » در راستای تاسیس و تثبت « فرهنگ گفت و گو و تفکر انتقادی » با رویکرد « خودانتقادی » متن کامل این کتاب فاخر را در بخش های پیوسته منتشر می کند .

منتشرشده در معرفی کتاب

گروه تاریخ/

۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ خورشیدی تهران ؛ « محمدرضا باطنی » معلم ، زبان شناس ، نویسنده و مترجم ، چشم از جهان فرو بست .

« می توانست برود. می توانست در بسیاری از دانشگاههای اروپا و آمریکا به تدریس و تحقیق بپردازد. می توانست گرین کارت بگیرد و ... اما ماند. "من کجا بروم؟ اصلا چرا بروم؟ اینجا خانه من است، وطن من است، اگر قرار باشد کسی برود دیگران باید بروند. به قول شاملو "من اینجائیم" و به قول حافظ "مرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش". من با پول آن تراخمی بندر عباسی درس خوانده ام و باید دینم را به آنها ادا کنم. باید اینجا ماند و با نامردمی ها جنگید ... »

منتشرشده در چهره‌های ماندگار

اکثریت آگاه و اقلیت قهرمان و نقش دانایی جامعه در پیشرفت آن

از آغاز پیدایش انسان در روی کره یِ خاکی ژرفای نگرشش در انتخاب درست از نادرست او را یاری کرد ، تا بتوانَد در مسیر سیر اِلی اَلله گام بردارد و به تمدّنی برسد که اکنون دارد.

امّا جبهه یِ نادرست به دلیل داشتنِ طرفدارانِ سر سخت به این راحتی شکستنی نبود و فراوان بودند کسانی که در این نبرد هرچه داشتند از دست دادند ، تا بذرِ درستی ها را در میان‌ِ خارهایِ بی شمارِ کِشتزارِ آفرینش بِکارند و به امیدِ جوانه زدن آنها خاکِ پُرمایه یِ ریشه هایشان شوند .

فرهنگِ جوامع برای مردمانِ آن مانندِ هوایی است برایِ اِستنشاق ، یا اگر انسانها را مثلِ ماهیان فرض کنیم . فرهنگ و باوَرهای اعتقادی ، مانندِ آبی است که حیاتشان وابسته به پاکی و زُلالی آن است ، که در آن شناوَرند . با این تفاوت که انسانها می توانند در تغییرِ باورها به باورهای درست تأثیر گذار باشند ، امّا ماهی ها خواه ناخواه باید با آن آب تا پایانِ حیاتِ خویش بِسازند .

با این تفکّر بود که از دوره یِ دبیرستان ، کوشیدم نارسایی ها را ببینم ، و در برابرِ آنها واکُنش داشته باشم ، و چون مرحومین ( غلامعلی فتحعلی زاده ملّاباشی و هاجر حاجی اسماعیلی ملّاباشی ) پدر و مادرم ، از کودکی مرا با کتابهایِ نوحه یِ تُرکی آشنا کرده بودند ، به این هنر علاقه مند شدم ، و از همان زمان به بیانِ ناهنجاریها در اشعارم پرداختم .

جامعه ای که در آن بیانِ عیب ها را پسندیده ندانند ، معایب می مانند ، نهادینه می شوند ، و در برابرِ پویایی سدّ ایجاد می کنند .

اکثریت آگاه و اقلیت قهرمان و نقش دانایی جامعه در پیشرفت آن

شاید کسانی تصوّر کنند که اگر اجازه یِ بیان به هر کسی داده شود ، به هم ریختگیِ فکری ایجاد می شود ؛ ولی به نظرِ من اگر قبول کنیم که داوریِ مردمِ آگاه می توانَد نگرش هایِ نادرست را پذیرا نباشد و فقط افکارِ پویا را به دیدگاهِ عموم تزریق کند ، این آگاهی در مردم زمانی حاصل می شود که بِگذاریم درست و نادرست را با هم بِسنجَند ، آنقَدَر که به بلوغ فکری بِرسند ، در این صورت است معیارِ سنجشی خواهیم داشت که در قضاوتِ آن درستی ها می بالَند و نادرستی ها بدون اِعمالِ فشار ازجانبِ هدایتگرانِ جامعه به حاشیه رانده می شوند و درهایِ بسته یِ تعصّب و تعبّد باز می شوند و مسیرِ رشد و تعالی هموار می گردد. انسانها می توانند در تغییرِ باورها به باورهای درست تأثیر گذار باشند ، امّا ماهی ها خواه ناخواه باید با آن آب تا پایانِ حیاتِ خویش بِسازند .

در چنین جامعه ای دیگر آینه یِ نمایش دهنده یِ برترین ها ، مردم می شوند و شخصیّت محوری جایِ خود را به مردم محوری می دهد .

مردمی که آگاهند ، ضریب قوّه یِ تشخیصِ شان بالاست و دیگر در آن خطایِ شخصیّت هایی که در طولِ تاریخ فراوان ، حادثه ساز بودند . آسیب رسان نمی شود .

از دورانِ دانشجویی با شُعرایِ مشهوری آشنا شدم و در محضرِ آنان بیشتر آموختم .

همان گونه که در بالا اشاره کردم از نوشته های خود نه سودِ مادّی انتظار داشتم نه اشتهار ، زیرا اکثریّتِ آگاه را به اقلیّتِ قهرمان ترجیح می دادم .

به همین خاطر هر چه پیش نهاد کردند سروده هایم را مکتوب کنم ، نپذیرفتم ، تا اینکه خود احساس کردم .

اگر چه به دنبالِ سود و مشهور شدن نیستم ، ولی فرزندِ کسانی هستم که آرزو دارم اکثریّتِ آگاه شوند .

اکثریت آگاه و اقلیت قهرمان و نقش دانایی جامعه در پیشرفت آن

آنها مستحقِّ نیستند سروده هایم را که هر یک متأثّر از یک باور آسیب رسان به جامعه است ، در اختیار نداشته باشند .

دو سال پیش از نوشتنِ این مقدّمه ( ۱۴۰۰/۲/۱۵ ) با شخصیّت فرهیخته و معلّم درد آشنا آقای حمید صفری گندیشمین و سر کار خانم فاطمه ملکی روحنواز آشنا شدم و به جدّ کمکم کردند تا کتابم ( 1 ) مورد تأیید وزارت ارشاد قرار بگیرد و آماده یِ چاپ شود وظیفه یِ خود می دانم سپاسگزارِ این بزرگواران باشم .

از همسرم خانم خدیجه رضایی فر و فرزندانم تشکّر می کنم که کوتاهی های مرا در نقش همسری و پدری نادیده گرفتند .

از دوستان خوبم آقایان دکتر سید جلال میر محسنی ، دکتر علی اصغر بختیاری ، دکتر شریف نجفی ، و صاحب امتیاز سایت صدای معلم علی پور سلیمان و همچنین آقای ناصر آقازاده و دوستانِ دیگر که مشوّقم بودند قدر دانم .

ودود فتحعلی زاده ملّاباشی " شاهین "

( 1 ) شرم خورشید


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

اکثریت آگاه و اقلیت قهرمان و نقش دانایی جامعه در پیشرفت آن

منتشرشده در یادداشت

گفت و گوی صدای معلم با سحر ظفری در مورد شعر و موسیقی

در اوقات فراغتم هر از گاهی با کوهنوردان پرتعداد و انرژیک کرج همنوردی می‌کنم. در یکی از این صعودها به واسطه یکی از همکاران با دختر موسیقی‌دانش هم کلام شدیم. این معاشرت چنان جذاب بود که صعوبت صعود از ارتفاعات برای مثلث تشنه دیالوگ به کلی فراموش شد.

خصوصا اینکه در کشور ما به هزار و یک دلیل موسیقی در حوزه بانوان نتوانسته ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های واقعی خود را رخ نماید و...
به عنوان کسی که دستی کوتاه در شعر و شاعری دارد معتقدم که شعر و موسیقی به مثابه دو بال پرواز برای تعالی روح، زلالی اندیشه و پالایش روان بوده و البته این دو کاملا مکمل و متمم هم‌اند.
ذیلا بخشی از این گپ و گفت مثلثی را با هم نظاره گریم.

رزومه:

من سحر ظفری لیسانس رهبری ارکستر دارم و از سال ۸۶ شروع به فعالیت موسیقایی کردم با ساز گیتار.
خدمت اساتید بزرگی چون علیرضا کریمی، فرزاد دانشمند، هادی سپهری، کاوه پرهیزکاری، کامران پنبه ئیان، بنیامین فسایی، بهمن قزوانی،کامیار و کیانوش حبیبی، سینا خیرآبادی، پروفسور رابرت آمچین، داگ گودکین کسب علم کردم و از سال ۹۳ فعالیت جدی موسیقی پیرامون تدریس گیتار و موسیقی کودک را آغاز کردم و از سال ۹۶ دستیار رهبر ارکستر سمفونیک آوام، سینا خیرآبادی هستم.
سال ۹۸ کتاب ۱۰۱ بازی موسیقی برای کودکان نوشته ی جری استورمز را ترجمه کردم.
همان سال دوره های موسیقی را در کشورهای ترکیه و ارمنستان گذراندم همچنین بورس تحصیلی دانشگاه دولتی استانبول در رشته ی آهنگسازی شدم.

 

چرایی و چگونگی ورود به جهان موسیقی:

ورود من به دنیای موسیقی با شنیدن ساز پدرم، سه تار، و نوای موسیقی که در بستر خانواده جاری بود،اتفاق افتاد.
بعد از آن به شکل آکادمیک دنبال شد تا به امروز.
دنیای موسیقی خیلی عجیب است چون هر چقدر جلوتر می رویم باز مقابلمان دریای بزرگی است که تشنگی ما را برطرف کند. اینکه چرا وارد دنیای موسیقی شدم شاید هیچ وقت جواب روشنی نداشته باشد، اما یکی از دلایلش می تواند این باشد که من زبان جدیدی برای بیان احساساتم پیدا کردم و با این زبان ارتباطات وسیعی برای من شکل گرفت.

 

جایگاه مقایسه ای موسیقی در ایران و جهان:

به عقیده ی من موسیقی ایران و جهان نمی تواند مقایسه شود. چرا که موسیقی یک زبان مشترک است بین تمام فرهنگ ها. وقتی ما زبانی می دانیم که می توانیم با همه‌ی دنیا احساساتمان را به اشتراک بگذاریم دیگر مقایسه‌ای نمی‌ماند.

 

دورنمای موسیقی برای بانوان در ایران و جهان:

موسیقی برای بانوان در ایران همیشه سخت بوده.اما سالهای اخیر کمی تغییر شاهد هستیم. این امید بخش است. ما برای این اتفاق خیلی زیاد تلاش می کنیم. در صورتی که در موسیقی جهان، نوازنده یا آهنگ ساز یا رهبر ارکستر خانم فرقی با آقا ندارد.

اما با تمام سختی هایی که برای بانوان در ایران وجود دارد ما شاهد اتفاقات مثبتی بودیم. نوازندگان خیلی خوب، رهبران ارکستر موفق که به اجرا روی صحنه رسیدند. شاید بیشتر از آقایان برای هموار شدن این مسیر سختی کشیدیم و می کشیم اما امیدواریم به بهبود شرایط. قدمهایمان را هر روز محکم تر از روز قبل برمی داریم.

 

انواع موسیقی و جایگاه موسیقی سنتی ما:

موسیقی سنتی ما، فرهنگ‌ ماست. مثل موسیقی هر ملت دیگری. نمی‌شود جایگاهی برایش تعیین کرد اما برای ما که فرهنگ ایرانی را دارا هستیم، آگاهی از موسیقی سنتی مان و آشنایی با زبان موسیقیایی کشورمان مهم هست.

 

اشاره به مکاتب موسیقی:

موسیقی از دوره قرون وسطی وجود داشته و در خدمت کلیسا بوده. موسیقی رنسانس که موسیقی کمی فراتر رفت و در دوره ی باروک در خدمت دربار و افراد ثروتمند قرار گرفت و در دوره کلاسیک به مردم رسید و هنرمندان زیادی از دل این مکتب آمدند. دوره ی رمانتیک و سپس موسیقی معاصر.

 

موسیقی درمانی:

موسیقی درمانی روشی‌ست که برای برخی اهداف درمانی استفاده می شود.
تاریخچه ی این شیوه به زمان افلاطون و ارسطو برمی گردد که از موسیقی در جهت درمان هم استفاده می کردند. اما به صورت رسمی برای درمان مصدومین جنگ جهانی اول به کار گرفته شد و سیر تکاملی اش اتفاق افتاد.
در ایران هم موسیقی درمانی از دانشگاه جندی شاپور به شکل آکادمیک آموزش داده می شد و مهم بود که پزشکان و پرستاران به موسیقی مسلط باشند و نواختن ساز بلد باشند. امروزه هم یکی از شاخه های مهم درمانی هست که درمانگران خیلی خوب و اثر گذاری در این حیطه فعالیت می‌کنند.

 

توصیه به هنرجویان موسیقی به ویژه بانوان:

دریای بزرگ و راه سختی در پیش است اما اگر با عشق و لذت و پشتکار و مداومت در مسیرش قدم بردارند بی شک موفقیت از آنشان خواهد بود.
دغدغه ی خود من این است که موسیقی را خوب بشناسیم. دنیای موسیقی بسیار زیبا و پر از عشق است. موسیقی فقط نوازندگی نیست، فقط آهنگ سازی نیست، موسیقی فراتر از همه ی اینهاست. به موسیقی فراتر از چیزی که به ظاهر می بینیم، نگاه کنیم. موسیقی اسرار آمیز است، سرّش را درک کنیم.


موسیقی به مثابه یک حرفه (نگاه تفننی در ایران):

برای خیلی از افرادی که در ایران موسیقی کار می کنند، این موضوع یک حرفه محسوب می شود. امرار معاششان از این راه هست.و این به طور معمول در دنیا هم هست.
از آنجایی که موسیقی، هنر هست، عشق و علاقه با کسب و کار در این حیطه گره خورده، اما اینگونه نباید برداشت شود که هر کس که عاشق موسیقی بود می تواند از این راه کسب درآمد کند یا اینکه اگر کسی کسب درآمد می کند از این‌ راه لزوما حرفه ای باشد و تماما هدفش شناساندن موسیقی و کشف سرّ موسیقی باشد.

رابطه شعر و موسیقی:

دکتر شفیعی کدکنی اینطور گفتند: شعر، موسیقی الفاظ و کلمه هاست و غنا، موسیقی الحان.
جمع شعر و موسیقی، جمع موسیقی الفاظ و موسیقی الحان است.
فکر می کنم این زیباترین تعریف پیوند شعر و موسیقی باشد.
کلمات در اشعار دارای یک زمانی برای بیان هستند، و موسیقی هم دارای زمان بندی است. به دلیل این وجه اشتراک شعر و‌ موسیقی با هم پیوند عمیقی دارند.

گفت و گوی صدای معلم با سحر ظفری در مورد شعر و موسیقی

گفت و گوی صدای معلم با سحر ظفری در مورد شعر و موسیقی

گفت و گوی صدای معلم با سحر ظفری در مورد شعر و موسیقی

گفت و گوی صدای معلم با سحر ظفری در مورد شعر و موسیقی

گفت و گوی صدای معلم با سحر ظفری در مورد شعر و موسیقی

گفت و گوی صدای معلم با سحر ظفری در مورد شعر و موسیقی

گفت و گوی صدای معلم با سحر ظفری در مورد شعر و موسیقی


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گفت و گوی صدای معلم با سحر ظفری در مورد شعر و موسیقی

منتشرشده در گفت و شنود

گروه تاریخ/

12 اردیبهشت 1340 تهران ؛ 60 سال پیش در چنین روزی ، « ابوالحسن خانعلی » معلم دبیرستان های جامی و شرف در تجمع صنفی معلمان  مقابل مجلس شورای ملی در میدان بهارستان به شهادت رسید .

این روز ، « روز معلم » نام گذاری شد .

کیهان 14 اردیبهشت 1340  در خصوص تفاوت حقوق معلمان با مدیران رده بالا چنین نوشت :

ـ ” می گویند بیش از ده هزار و سیصد تومان نمی گیریم. البته این منهای ماشین، شوفر و مزایای دیگر است… با این همه تبعیض البته صدا درمی آید، اعتصاب می شود، بچه های مردم در خیابانها ولو می شوند. امتحانات متوقف می شوند. .طبقه ای که روح ملت و مملکت در دست اوست باید راضی شود. باید محترم باشد و بیش از همه باید خون او محترم باشد. کسانی که روی مغز معلم تیر خالی کرده باید پیدا شوند…مامور دولت باید بین طبقه ی معلم و دزد و راهزن فرق بگذارد…”

منتشرشده در چهره‌های ماندگار

نظرسنجی

میزان و کیفیت " سواد رسانه ای " مدیران آموزش و پرورش و در سطوح مختلف آن را چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور