صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

شعر معلم و نامه 3 از نهج البلاغه

این چنین پیغام ما را داده اند
متهم با لفظ مردم کرده اند
پول این ملک از کجا آورده ای
در ازایش بیست کم صد داده ای
خانه را کردی سند زیرش گواه
دست خطی از گواهان رد گناه
گفت آری ای امیرالمؤمنان
با شنیدن خشمگین شد آن چنان
می رسد روزی سراغت آن کسی
لا نگاهی بر نوشته ات خط همی
تا تو را بیرون کند از خانه ای
خانه قبری منتقل چون دخمه ای
ای شریح اندیشه کن فکری بساز
دور از اموال دیگر چشم آز
خانه دنیا آخرت خارج ز دست
آن زمانی می شود گردی تو پست
مال غیری را به مال افزون کنی
دین فروشی حکم شرعی را زنی
ای شریح گر نزد من می آمدی
رایگانی مشورت ها دادمی
دور از رغبت خرید خانه ای
خانه دنیایی به سستی لانه ای
با وزش بادی خرابی را به یاد
هر زمان با یاد آن لا لحظه شاد
آن سند را می نوشتم رایگان
با گذر تاریخ گویا هر زمان
عاریت دنیا چه دارد با حرام
نفس ها عاصی بباید کرد رام
خانه دنیایی چه دارد شادمان
توشه تقوا لا ذخیرت ترک آن
ای بشر خاکی به دور از دنیوی
کشت آن محصول رویش اخروی
خانه دنیایی است این فانی سرا
بنده ای آماده کوچ از آن دلا
بنده خواری می خرد دنیای دون
از حقیقت دور با خواری زبون
این سرا فانی جهانی بس غرور
رو به نابودی فرار از هر سرور
این سرا دنیا بباید بررسی
یک جهت دنیا بلا دارد بسی
آفتی دارد بلایی بیکران
با مصیبت های بی حد در جهان
با هوا سستی هوس ها روبرو
با قوا نفسی که شیطان زشتخو
خانه بابی را گشاید روی آن
با هوا همراه گردد سست جان
عاریت دنیا چه دارد این سرا
از کسی آن را خریداری دلا
رخت بندد تا رها از این جهان
ماترک بر آشنایان محو جان
این سرا فانی خریدارش کسی
دور از عزت قناعت ای رهی
ترک دنیایی کند جاوید هان
رو به دنیایی سرا فانی جهان
با خدایی کن تجارت هر زمان
تا به دور از این سرا فانی جهان
بس چه اجسادی بزرگان پادشاه
زیر خاکی شد جدا صد پاره آه
جان جباران سلاطین این جهان
حمیری تُبع و قیصرها عیان
زیر خاک همراه فرعونان دلا
کیفری بینندشان دور از سرا
گردآور بس چه اموالی گران
لحظه ها افزون به اموالی همان
قصرهایی بس چه محکم ایستا
با طلا کاری مزین خود نما
بس چه اموالی زری افروختند
همچو سیمرغی شدند خود سوختند
روزگاری می رسد دلواپسی
در برابر عدل گستر بی کسی
نامه اعمالی ذخیرت توشه ای
گر به همراهت شفاعت بنده ای
متقی دوران سعادتمند هان
بس تبهکاران به بدبختی همان
واقعیت انبیا هر یک گواه
ای بشرخاکی به دور از هر گناه
از درونی نفس هرکس شد جدا
فارغ از دنیا تعلق جیفه ها
با سلامت بگذرد از این جهان
از سرا فانی به جانب آسمان


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

موازی کاری میان سازمان فنی و حرفه ای و آموزش و پرورش و انتقاد یک هنرآموز از اداره کل آموزش و پرورش همدان

سالهای سال در بخش فنی و حرفه ای آموزش و پرورش کار کرده ایم . می دانیم در امر آموزش فنی و حرفه ای چه چیزهایی به درد دانش آموز می خورد و چه چیزهایی وقت تلف کردن است.

کدامین مسئول در بخش فنی و کار و دانش وزارت آموزش و پرورش با دانش آموز در ارتباط بوده است که تصمیماتی غیر کار شناسی می گیرند و در قالب بخشنامه معلم را وادار به اجرای آن می کنند؟

به عنوان مثال آقایی که در اداره کل آموزش و پرورش همدان تصمیم می گیرد که هنرآموزان دیگر نیاز به سازمان دهی ندارند و بر مبنای انتخاب مدیر محل آموزش آنها تعیین می شود ؛  این یعنی چه؟

هنر آموز بعد از کسب سالها تجربه کاری خودش باید محل کارش را تعیین کند نه اینکه مدیری بیاید و بگوید من اینو میخوام و اونو نمی خوام !

محل آموزش یک معلم باید به دست خودش تعیین شود نه به دست یک مدیری که فقط از طریق باند وارد مدرسه شده نه به خاطر لیاقت ؛ پس این همه کسب امتیاز و سابقه به چه دردی می خورد؟

مگر معلم اسباب بازی مدیر است که مدیر در مورد بودن و نبودنش تصمیم بگیرد تا کی باید بی انگیزگی را در وجود معلم تقویت کنیم؟

یک هنرآموز با سایر معلمین چه فرقی دارد که در استان همدان چنین تصمیمی برایش می گیرند؟

به شدت از معاونت فنی اداره کل همدان گلایه مندم و اما موضوع دوم که مرا وادار به نوشتن در مورد آن کرد موازی کاری در آموزش و پرورش است؟

منظور من تربیت نیروی فنی در آموزش و پرورش برای بازار کار مهارتی است که در حال حاضر هم این اداره ان را انجام می دهد و هم سازمان فنی و حرفه ای  ؛ تنها تفاوت آنها در تربیت نوع مدرکی است که به آنها می دهند اما موازی با هم حرکت می کنند.

سیستم کار و دانش دانش آموز را برای بازار کار آماده می کند و سازمان فنی و حرفه ای هم جوانان را برای بازار کار اماده می کند.جالب این است که کسانی که از طریق سازمان فنی و حرفه ای برای کسب مهارت اقدام می کنند بیشتر به بازار کار راه پیدا می کنند اما اکثریت دانش آموزان کار و دانش پس از فارغ التحصیلی به کارهای غیر مرتبط با رشته خود روی می آورند.

چرا هر کسی باید در ایران کار خودش را بکند ؟

دانش آموز اگر اهل فن باشد پس از اخذ یک دیپلم ساده در زمینه مثلا حقوق شهروندی و مهارتهای زندگی خودش به سازمان مراجعه کرده و مهارت کسب می کند یا اینکه مثل گذشته حتی اگر توانایی ادامه تحصیل در مقطع بالاتر را نداشته باشد راهش را در بازار بیرون پیدا می کند نه اینکه دیپلم کار و دانش بگیرد و گواهی مهارت هم از سازمان بگیرد؛  آخر به سراغ کار کردن در مرغ فروشی و سبزی فروشی و ...برود.

یکی از این دو سازمان کافی است یا سازمان فنی و حرفه ای یا بخش کار و دانش آموزش و پرورش که البته به نظر نگارنده سازمان وجودش ضروری تر است.

موازی کاری یعنی اتلاف وقت و صرف هزینه های هنگفت و بی انگیزه کردن جوانان.

نکته آخر اینکه اینها درست نخواهد شد مگر اینکه کلیه مدیران در سیستم آموزش توسط معلمین انتخاب شوند و بس.
با سپاس فراوان از صدای معلم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت
دوشنبه, 30 مرداد 1396 17:17

مانده در انتظار

شعر معلم و مانده در انتظار

تنها نشسته کنج خرابی
ولی ما
نظاره می کند
از دست تیغ و تیر
تنها نه این زمان
او ناله می کند
در تنگنای وحشت گل بوته های رنج
عاری ز گوش خلق
مستانه در برابر عالم
نظر کند
من نیستم جز آب
من نیستم خراب
من نیستم کبوتر ننگی در این میان
آزرده از جهان
او را خبر کنم
ای مهربان نگاه
یاد آور پگاه
مانده در انتظار
او وایه می کند
در بستر نگاه من امشب خطابه ای است
آری بهانه ای است
یاد آور بهانه دیرین نشانه ای است
شاید نشانه ای است
من نیستم خرابه عالم در این زمان
چشمان در انتظار
ناظر که عابری گذرد از کنار ما
ویرانه خلق را
او خود کند نگاه
در صبح تنگنا
دیدم سپید تار
امید زندگی است
از دست روز خوار
با آه شب
نگاه زمان را
رقم زند
آن مرد با خدای
بنشسته با نگاه زمان
او نهان کند
آن پیکر وفای
اندیشه می کند
بیچاره می شود
بیی جاده می رود
تا بگذرد ز دشت
او ناله می کند
شاید در این زمان
امید ره به راه دلان
او رقم زند
من هم در این مکان
از کنج خانه ای
راحت به اوج
سر بکشم با ترانه ای
گویند این چنین
مردان علم و دین
او مظهر ظهور ظواهر نشانه بود
او خود ترانه بود
آری بهانه بود
از دست روزگار
عاشق جوانه بود
آری نشانه بود
مهتر علامه بود
آن پیر خوش سخن
عشاق خانه بود
در بستر زمان
تسبیح دانه بود
با ذکر لا اله
روشن خرابه بود
مستانه در کنار
استاد و کاره بود
آری نظاره بود
آری نظاره بود
در تنگنای درس
او خود نشانه بود
از روزن دو چشم
کوثر روانه بود
با جنبش قلم
کاغذ کجاوه بود
خواهان آن کسم
خواند چکامه را
با ذکر خیر از او
آرام در حضور
مهمان آن کس ام
در محفل حضور


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

صد سوال یهودی از حضرت امیرالمؤمنین

لازم به ذکراست که این شعر تقدیمی در قالب مثنوی سروده شده است،اما به لحاظ نبود امکانات جدول و....مجبوربه تایپ عمودی گردیده ام.

خوانندگان عزیز ؛ لطفا به صورت بیت بیت مطالعه نمایند.

روایت بخوان از خصال صدوق
تو را رهنمایی کند بر حقوق
حقایق بدانی تمرکز در آن
تو را توشه ای بهترین ارمغان
که صد پند باشد سوال از علی
جوابی چه روشن به منطق جلی
حکایت کند ابن عباس هان
دو کس از یهود از بزرگان شان
به یثرب شدند گفته بر مسلمین
به ما بازگو شد که در سرزمین
تهامه پدیدار پیغمبری
که آیین مان را سفاهتگری
شمارد نبی شما مسلمین
نکوهش کند انتقادی همین
از این ترس داریم از دین مان
ز آیین آبا بگردانمان
بگویید ما را پیمبر کدام
کدامین یکی از شما تا کلام
همان فرد باشد که داود ما
به ما مژده دادش گرایش روا
سخن سنج و لفاظ گر باشدش
به قدرت بیان چیرگی داردش
نبردی کنیم از روان جان مان
پیمبر کدامین نشانی همان
مهاجر و انصار گفتندشان
که رحلت نمودند از بین مان
به حمدی خدا را فرا خواندشان
کدامین یکی جانشین بین تان
که از جانبش هر وظایف ادا
بگوید فرامین خالق به ما
مهاجر و انصار ابوبکر نشان
که این فرد باشد وصی اش همان
به بوبکر گفتند آن دو یهود
که ما را سوالی که طرحی ببود
سوالی جوابی که از اوصیا
بباید که قانع کند هر دو را
ابوبکر بگفتا به پرسیدتان
شما را جوابی بگویم همان
سوالی چنین طرح کردش یکی
چه هستیم ما نزد ایزد زکی
چه جاندار باشد که در دیگری
به یک جا نه خویشی نژادی همی
چه گوری ببودش به گردش دلا
هر آن چیز را محتوا سیرها
به ما گو فرا یا فرو آفتاب
چسان سیر ما را جوابی شتاب
کجا بود تابید باری دگر
نتابید هرگز به دقت نگر
بهشتی جهنم کجا ای نکو
خدایت کند یا شود حمل گو
چه سمتی خدایت نگاهی به رو
کند گو به ما ای وصی ای نکو
دو تا حاضران غایبان چیستند
دو تایی که دشمن بگو کیستند
یکی تا به اثنا عشر چیستند
دو ده تا به صد چیستند کیستند
فرو ماند ابوبکر جوابی که لا
چنان از سخن در تحیر که ما
که مردم ز دین خارج آیندشان
به تعجیل خارج شدم از میان
خودی را رساندم به مولای مان
دهم اطلاعی چه حادث همان
علی پیشوایان ادیان یهود
چنین طرح کردند سوالی چه بود
ابوبکر جوابی ندارد علی
به حیرت فرو مانده ای منجلی
به روی ام تبسم بفرمود هان
که امروز باشد پیمبر همان
به من وعده امروز را داده بود
سخن هر چه باشد که آماده بود
به همراه من گام می زد علی
به مسجد رسیدیم بودش ولی
به تختی نشستش رسول خدا
دلا می نشستش خدا را ثنا
شما هر دو تن ای یهودی کلام
چه طرحی سوالی بگویید پیام
هر آن چیز از پیر پرسیده اید
ز من پرس و جویی شماها کنید
بدانیم ما هان شما کیستید
بفرمود علی بن طالب عبید
پسر عم برادر رسول خدا
که داماد اویم خدا را ثنا
حسن با حسینم فدا بر رسول
که من جانشین بر نبوت قبول
منم گنج پنهان اسرار او
بگویم جوابی سوالی بگو
که هر چیز پرسید گیرید هان
جوابی به منطق به علمی بیان
به نزدیک خالق کیانیم ما
که ما شه تو یا من چه گویی دلا
چو من خود شناسم شوم مومنی
تو تا خود شناسی شوی کافری
که دانا خدایی است بس مهربان
سرانجام هر کس بداند همان
چه جاندار بودش که در دیگری
به یک جا نه خویشی نژادی همی
همان یونسی بود ذالنون ما
که در بطن ماهی بشد جا به جا
چه گوری ببودش به سیری همان
همان یونسی بود در بطن هان
تمامی دریا سیاحت بکرد
که در بطن ماهی ریاضت بکرد
بگو ای علی آفتاب از کجا
طلوعی غروبی کند گو به ما
میان شاخ شیطان برآید بدان
که تاریک و روشن شود این جهان
فرو می رود جایگاهی بدان
که در چشمه ساری فروزان نهان
پیمبر بفرمود بالا فرود
به اندازه یک یا دو نیزه نبود
نمازی مخوان ای علی کن تو گوش
عبادت خدا را به علمی بکوش
کجا بود تابیده شد آفتاب
به یک بار تابید دیگر نه تاب
هم آن جا ببودش که دریا شکافت
که قوم بنی اسرئیل راه یافت
که موسی به همراه قومش روان
ز فرعونیان شد رهایی همان
بگو حمل کند یا شود خالقت
همان خالقی که تو را ناطق ات
به قدرت کند حمل باری تعال
بدانید قالی ندانید حال
خدا برتر از کون و هستی زمان
به فرمان ایزد تحرک همان
چسان هفت تن حمل کرسی به دوش
همان عرش پروردگارت به گوش
مگر ای یهودی ندانی همان
زمین آسمان هر چه ما بین آن
زبر زیر هستی خدا را نشان
مقابل نگر هر چه بینی عیان
که هر چیز بر خاک شد استوار
به قدرت خدایی زمین برقرار
تحمل کند هر چه را آفرید
که قدرت خدایی شما را پدید
کجا شد بهشتی و دوزخ بگو
زمین آسمان را نگر حق نکو
کدامین جهت را خدایت نگاه
بفرمود مولا مرا جان پناه
برایم کمی هیزم آتش بیار
تو ای ابن عباس ما را تو یار
بیاورد هیزم به آتش چو زد
به او گفت مولا ببینی مسد
چه سمتی تحرک بگو شعله ها
نه رویی مشخص بگویم تو را
بفرمود مولا همین گون خدا
کمثله نباشد هم او را ثنا
مشارق مغارب بدان از خدا
به هر جا نگاهی همان جا دلا
کدامند دایم مقابل دو چشم
نه دور از دو چشمی دو چیزی به قسم
زمین آسمان باشدش ای یهود
مقابل دو چشمی که یکسان نمود
بگو آن دو چیزی که باشد نهان
کدام است گویی به ما ای جوان
همان زندگی مرگ باشد یهود
نبیند کسی لحظه آنها چه بود
به ما گو دو چیزی که خصمی چه بود
بدانی که شب روز باشد یهود
چه باشد یکی لا دو تایی بگو
تبارک تعالی خدایی نکو
دویی که ندارد سه ای چیست آن
که آدم و حوا بباشد همان
به ما گو سه تا سومین چیست هان
نصاری دروغی ببستند بدان
بگفتند خداوند همان سومین
یهودی نه جانا یکی هست همین
که او لم یلد یولد آمد بدان
یکی هست و باشد همی جاودان
بگو چارگان چیست مولا علی
بدانیم ما هم تویی منجلی
که تورات و انجیل باشد همان
زبوری که خواندی بخوان این قرآن
بگو پنج گانه چه باشد به ما
همان پنج واجب نمازی ثنا
که منظور از شش چه باشد بگو
زمین آسمانی چه خلقت نکو
بگو هفت چه باشد بگو ای وصی
بدانید درهای دوزخ همی
جوابی ز هشتم بگویی به ما
همان هشت بابی که جنت دلا
بگویی به ما نه چه باشد علی
همان نه گروهی ز صالح نبی
فسادی بکردندشان در زمین
نه اصلاح جانا به دوزخ همین
دهم چیست ای جانشین در زمین
که ده روزه هر دهه با یقین
بگو یازده چیست ما را همام
همان یوسفی با پدر در کلام
به خوابی بدیدم یکی ماه و خور
دگر یازده انجمی را به فور
که بر من سجودی بکردند پدر
چه تعبیر باشد بگو بر پسر
به اثنا عشر هان چه داری نظر
همان سال را ماه باشد نگر
دو ده چیست گویی به ما آگهی
بدان درهمی هان که یوسف نبی
ازایش گرفتند و دادندشان
همان بهترین پور یعقوب هان
بگو سی چه باشد رموزش چه هان
همان صوم باشد که واجب همان
که بر مومنی واجب آمد بدان
مسافر مریضش دگر حکم هان
چه داری بگویی چهل چیست آن
که میقات موسی دهی سی بدان
بگو ای وصی پنج ده چیست آن
بدان نوح را عمر باشد زمان
که عمر آدمی نوح شد یک هزار
که پنجه کم آمد هدایت شمار
ز شش ده چه دانی به ما گو دلا
به کفاره گفتار خالق خدا
که شش ده بگیرید صومی ظهار
که کفاره باشد به ما دل سپار
که در غیر این شصت فقیری طعام
که راضی خدا با رسولی بنام
که هفتاد باشد چه ای خوش کلام
همان یاورانی گزیدش ز عام
که همراه موسی به میقات هان
که از قوم خود منتخب بهتران
ثمانون چه باشد چه دانی بگو
علومت به حق هست مولا نکو
از آن جا به کشتی نشستش نبی
نبی نوح جانا شنو از وصی
به جودی فرود آمدش هان بدان
که قومش به فرمان بدان غرق هان
نود چیست ماهیتش را بگو
همان خانه هایی به کشتی بجو
که حیوان بباشد به جفتی در آن
حیاتی به دیگر مکان شد بدان
بگو صد چه باشد به ما ای همام
ز گفتار شیوا به ما گو کلام
همان عمر داود آدم صفی
ز عمرش چهل داد او را نبی
اجل چون سر آمد به افکار آن
که انکار حق ارث شد هان بدان
بگو ای جوان از محمد به ما
چنان وصف شد بین مان او نما
که گویا ببینیم با چشم خود
چو ایمان به او هان فرو خصم خود
چو نامش شنیدش محمد علی
به حالی بیفتاد گریان ولی
یهودی غمم تازه شد کن تو گوش
حقیقت بگویم حقایق خموش
حبیبی محمد رسول خدا
شخیصی ببودش به نرمی دلا
جبینی بلند داشت ابرو کمان
سیه چشم هموار گون هان بدان
درخشنده دندان و پر ریش هان
که بینی کشیده لبش نازک آن
چو تنگی بلورین گردن نگار
چو کافور شاخی خطی آشکار
ز گودی گلو تا به نافی خطی
که پیوسته مویی سیه اوسطی
به بالا میان قد ببودش دلا
به سیما چه نوری به تابش خورا
به هنگام رفتن چه محکم قدم
زمین در نوردید محکم علم
کمر نازک آمد دو کعبش چه گرد
قدومش لطافت به بالا نه خرد
عمامه اش سحابی و شمشیر آن
همان ذوالفقاری که معروف هان
به دلدل و یعفور می شد سوار
به عضبا لزازو که فربه نگار
که شلاق ممشوق لاغر بلند
به دست می گرفتش بسی ارجمند
به مردم بسی مهربان چون پدر
که دلسوز مردم بسی خوب تر
مزین میان شانه هایش به مهر
دو سطری نگارش چو نوری ز مهر
شهادت به توحید یک سطر آن
دوم سطر نامش محمد بدان
به وصف این تمامی شما را یهود
بگفتم که پاسخ شما را شهود
به اقرار گفتند آن دو یهود
که هر چیز گفتی گواهی شهود
خدا واحد آمد محمد رسول
تو هم جانشینی تو را هم قبول
که در دم مسلمان شدیم ای علی
به حق جانشین در زمانی ولی
که ما هر دو یاران دینت شدیم
که تحت امر قرآن مبین ات شدیم
چو جنگ جمل شد به پا یک از آن
ز میدان جنگی عروج آسمان
دگر ضربتی خورد میدان جنگ
که آغشته سیما به خون سرخ رنگ
همان جنگ صفین بودش دلا
جمل را به یادت بیفکن ثنا
گزیدند راهی شهادت همان
که هر یک به جنگی گذر از مکان


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت
شنبه, 28 مرداد 1396 16:55

حکمت 77 ( شناسایی دنیا )

شعر معلمی و شناسایی دنیا

آن چنان دیدم علی را وصف حال
در میان محراب با خالق مقال
همچو آن فردی گزیده مار هان
پیچ می خورد دور خود محزون همان
آن چنان گریان و غمگین دل حزین
با خدایش گفتمان می کرد همین
این چنین می گفت با خود بر خدا
گر مخاطب بود دنیایی دلا
دور شو از من تو ای دنیا حرام
ناز کم کن بهر من کمتر خرام
خود نمایی می کنی هر چند هان
دور از من قرب خواهی همچنان
در دلم جایی نگیری هان بدان
گر چه نزدیک ام نمایان خود همان
با حیل خواهی فریبی جان من
دور از من گر چه لا از انجمن
غیر من را می فریبی رایگان
گر به من بخشی جهان را دور از آن
بر تو ما را لا نیازی ای جهان
دور از ما شو به دور از نفس مان
عزم جزمی سه طلاقه گشته ای
گر بخواهم بازگشتی لا همی
پس چه بهتر دور از من ای جهان
از تو چیزی من نمی خواهم بدان
آرزوهایت تمامی خوار گون
پست و اندک ارزشت تا حد جنون
دوره ایامت چه کوتاه ای جهان
توشه هایت بس چه اندک دور از آن
با درازی راه و دوری از مکان
توشه هایت کم ذخیرت لا همان
در برابر روز رستاخیز هان
ارجمندی این جهان کمتر همان
پس چه بهتر با خدا باشیم ما
تحت فرمان خالقی بی چون دلا
ترک دنیایی کنم غم آفرین
تا برون از این سرا فانی زمین
دوست باشد گر مرا کوهی دلا
آن چنان در هم فرو همچون هبا
آری ای انسان مصیبت ها چنین
بر گزیده فرد را کوبد زمین
متقی دوران اگر باشی دلا
تا حدودی پایداری برملا
با حبیبان هر زمانی صد بلا
رویتی گردد چه گویم ای خدا
بار مسئولیتی باشد چه سخت
اکثریت لا تحمل تیره بخت
در برابر ظلم هایی با عذاب
با عدالت کوه گردد خود مذاب
انبیا هر یک تحمل این جهان
اولیا هم همچنین چون محسنان


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت
دوشنبه, 19 آبان 1393 21:30

شعر من

آذربایجان شرقی

منتشرشده در نامه های دریافتی
جمعه, 27 مرداد 1396 08:24

ذهنم خموش نیست

شعر معلم

در خلوت سکوت
تیک تاک ساعتی
چون نبض یک رگی
آهسته گام را
طی می کند دمی
ذهنم خموش نیست
در گیر لحظه هاست
چشمم که بسته نیست
دنبال هر صداست
با ضربه صدا
دنبال ماجراست
کی می توان رهید
تاک تیک ساعتی
در کار خود صفاست
از لحظه بگذرم
اندیشه ها کنم
یادی به پشت سر
می افکنم ز دور
عمری که بگذرد
دعوت کند بیا
جایی که دوست هست
نتوان
دمی نشست


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

آذربایجان شرقی

منتشرشده در نامه های دریافتی
دوشنبه, 19 آبان 1393 21:30

معلمی که منزه قلم گرفت و نوشت

آذربایجان شرقی

منتشرشده در نامه های دریافتی

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور