دورهی کارشناسی را در یک کلاس مختلط چهارده نفره متشکّل از چهار پسر جوان بیستساله و نه نفر معلّم مرد میانسال، که بهطور متوسّط بیش از بیستسال سابقهی تدریس داشتند، سر کردم.
روزی یکی از همکلاسیهای باسابقه، که معلّم علوم راهنمایی بود، از من خواست یکروز بهجای او به مدرسهاش بروم و کلاسش را اداره کنم.
من که دانشجوی رشتهی آموزش علوم تجربی بودم و تا آنروز کلاسداری را مستقل از معلّم راهنما تجربه نکرده بودم، درخواستش را پذیرفتم. فرصتی بود تا آموختههایم را در عمل بیازمایم.
ادارهی یک کلاس سی نفره کار سادهای نیست بهویژه اگر با سی نفر نوجوان پسر سروکار داشته باشی. آن هم نوجوانانی که آمادهاند از ترک دیوار هم دستاویزی برای خندیدن و خنداندن بسازند و میدانند تو مهمان یک زنگ و دو زنگی و بعد برای همیشه میروی پی کارت.
هر دو زنگ را مهمان یک کلاس بودم. وارد کلاس شدم و سعی کردم جدّی باشم. حضور و غیاب کردم، درس جلسهی قبل را مرور کردم و از چند نفری سؤالاتی پرسیدم. ساعت اوّل تمام شد. ساعت دوم با کمی تأخیر وارد کلاس شدم تا هر کسی سر جای خود آرام گرفته باشد. در زدم و وارد کلاس شدم. بچّهها با فرمانِ برپایِ نمایندهی کلاس ایستادند و با اشارهی من نشستند. به طرف میزم حرکت کردم و پشت آن نشستم. بهجای خواندن اسامی بچّهها، با شمردن تعدادشان حضور و غیاب کردم. میان این جمع سی نفره، چند نفری تختهسیاه را نگاه میکردند، بعد به من زل میزدند و میخندیدند. سر برگرداندم و تخته سیاه را نگاه کردم. بچّهها دستهجمعی زدند زیر خنده.
نیمرخ مردی با صورتی کشیده، چشمهای نسبتاً درشت، بینیِ عقابی و ریش پروفسوری را روی تخته نقش بسته بود که بدون تردید تصویری از من بود. صدای خندهی بچّهها لحظهای قطع نمیشد و من آرام و بیصدا چشم به تصویر روی تخته دوخته بودم. از جایم برخاستم و آرامآرام به سمت تخته سیاه قدم برداشتم. میان جمع حتماً کسانی بودند که میخواستند و میتوانستند صاحب اثر را معرّفی کنند؛ امّا من علاقهای نداشتم که او را بشناسم. میخواستم یکساعت باقیمانده را هم بگذرانم و بروم پی کارم. فکری به سرم زد. تختهپاککن را برداشتم و دماغ نیمرخم را پاک کردم. خندهها کمی فروکش کرد. یک تکّه گچ برداشتم و دماغ جدیدی کشیدم؛ کمی عقابی و کشیدهتر از دماغ قبلی. سکوت مطلق جای صدای خندهها را گرفت. برگشتم و نیمرخم را نشان بچّهها دادم و در حالی که با انگشت اشارهام دماغم را لمس میکردم، رو به بچّهها گفتم:”این به دماغ من شبیهتره.“ تکّه گچ را داخل محفظهی جلوی تخته رها کردم و با چهرهای خندان و مطمئن برگشتم پشت میزم.
این اوّلین و آخرین شیطنت بچّههای آن کلاس بود. تا پایان آنروز را با من راه آمدند و من از مهلکه جانِ سالم بهدر بردم. فهمیدم در مقام یک معلّم اگر به هر دلیلی نتوانستی رفتاری را نادیده بگیری و گفتاری را ناشنیده، ضرر نمیکنی اگر ساده از کنارش بگذری.
اگر تجربهی امروز را داشتم احتمالاً آنروز و آنلحظه بدون آنکه به روی مبارک بیاورم چه رخ داده، فقط آن تصویر را از روی تخته پاک میکردم و کارم را پی میگرفتم. انگار که نه خانی آمده و نه خانی رفته.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
توجه بيش از حد به محوريت آموزش كتاب هاي درسي، دانش آموزان را از نيل به ساير اهداف اصلي مانند تربيت اخلاقي و كسب مهارت هاي زندگي دور مي كند/ تا زماني كه چنين جرأتي نداشته باشيم، هرگز « لذت تحول » را نخواهيم چشيد/ ، با كمال تأسف بايد گفت ما دچار توجيه گري افكار عمومي و « پروپاگانداي آموزشي » شده ايم. در سايه چنين ارائه جانبدارانه اي نمي توان انتظار « تحول » داشت/ آيا اولياي مدرسه مي توانند بدون داشتن كتاب درسي، يك روز آموزشي را با آرامش و بدون دغدغه و دردسر به پايان برسانند ؟ چرا ؟/ در مدارس برخي از کشورها ( مانند انگلستان ) دانش آموزان چيزي به عنوان کتاب درسي ندارند و يا ( مانند كشور آلمان) اگر هم كتاب درسي دارند، نقش و جايگاه آن، فراتر از کتاب هاي كمك درسي نيست و دانش آموزان در مواقع لزوم و به توصيه معلم به آن ها مراجعه مي كنند. حال آن که در ايران، دانش آموز کلاس اول دبستان، اگر حداقل 5 کتاب اصلي در کيفش نباشد، بعيد است پشت ميز مدرسه بنشيند/ توجه بيش از حد معلمان به « آموزش » به جاي « تربيت »؛ در اثر بروز انتظارات نابه جا در جامعه و خانواده ها مانند اين كه تعليم و تربيت بعني قبولي در كنكور؛ آن هم در چند رشته خاص، جريان تعليم و تربيت را به سوي آموزش صرف تغيير مسير داده است/ « نخبه گرايي » به جاي « آموزش عمومي » به دليل متمركز شدن نظام آموزشي بر مدارس خاص مانند تيزهوشان، مركز استدادهاي درخشان و ... در توجه توليد انتظارات بي جا در جامعه و والدين در اثر تكرار رقابت هاي ناسالم علمي/ تغييري که به تدريج رخ مي دهد، نسبتا پايدار است و بر اثر تجربه حاصل مي شود/ درست در همين جاست كه اولين معضل و دليل ترجيح آموزش بر يادگيري رخ عيان مي كند : معضل « تنبلي در يادگيري » كه باعث شده آموزش مورد توجه بيش از حد قرار گيرد. و به همين دليل، امروزه در جامعه ما آموزش، مانند يک کالا داد و ستد مي شود/ ما « آموزش را تقديس کرديم و يادگيري را فراموش! »/ نتايج يک تحقيق دانشگاهي که سيستم آموزشي ايران را با چند کشور دنيا مقايسه کرده است، نشان مي دهد در شيوه هاي تدريس مورد استفاده توسط معلمان علوم در ايران، « روش پرسش و پاسخ » و نيز « سخنراني » متداولترين شيوه هاي تدريس بوده و « روش گردش علمي »، « كاوشگري »، « حل مسئله » و « آموزش كارگاهي » كمترين روشهاي مورد استفاده در آموزش علوم محسوب ميشوند/ در كشورهاي مورد مطالعه ( سنگاپور، ژاپن، انگلستان، استراليا و ايالات متحده ) وضعيت كاملاً بر عكس بوده و از « روشهاي اكتشافي » و « حل مسئله » در قالب رويكرد ساختنگرايي به ميزان زيادي استفاده ميشود/ « کتاب هاي درسي مقدس نيستند. معلمان و دانش آموزان بايد از مرزهاي اين متون بگذرند و با كشف علايق ايدئولوژيك اين متون، به واسازي (تحول بنيادين ) آن ها بپردازند و نيز بر فرهنگ هايي تأكيد كنند كه در داخل اين متون ساكت مانده اند. معلم بايد در كلاس درس خود در حد امكام از منابع مختلف بهره ببرد تا بتواند شاهد بروز همه فرهنگ ها در برنامه درسي و محتواي آموزشي باشد.» ...
و هدف از ایجاد اتاق های فکر ، ایجاد ارتباط بین دانش و قدرت بود/ رتبه کشورها از نظر تعداد اتاق فکرها: اکنون آمریکا با ۱۸۲۸ اتاق فکر،چین ۴۲۶،انگلستان ۲۸۷ وهند ۲۶۸ اتاق فکربه ترتیب اول تا چهارم هستند/ امروز اين مراکز در آمريکا بودجه هاي خود را از بخش خصوصي تأمين مي کنند .اين کشور اولين و بيشترين اتاق فکر را در زمينه هاي مختلف راه انداخته است که از همه کشور هاي ديگر نقش مهم تري در سياست گذاري و تصميم گيري دارند. اين اتاق هاي فکر براي ارائه ايده و فکر و نظر در تصميم گيري ، محدوديت هاي کمتري دارند/ به طور کلي فقر شديدي در اين زمينه در ايران حس مي شود/ تأسيس اتاق هاي فکر در ايران تاريخچه طولاني و موفقيت آميزي نداشته است و با توجه به ساختار هاي سنتي و مقاومت مديران ما در برابر اجراي دقيق اين اصول ، بعيد به نظر مي رسد بدون اصلاح نگرش ها و فرآيندهاي تصميم گيري و تصميم سازي به نتايج مطلوب دسترسي داشته باشيم/ مديران و تصميم گيران ، بايد بدانند که اتاق هاي فکر براي پر کردن خلأ موجود در نظام سياست گذاري و تصميم گيري و کمک به آنها با خلق افکار و ايده هاي نو و پرورش و ارائه آن جهت بهره برداري از فرصت هاي جديد و ايجاد منافع بيشتر براي جامعه گام بر مي دارند/ چنانچه تفکر انسان تغییر کند تمامی مهارتها و زندگی او نیز تغییر خواهد کرد. با تغییر اندیشه انسانها میتوان رفتار آنها و رفتار جوامع را تغییر داد/ ما مهارتی به نام «مهارت تفکر به تفکر» داریم که یک «اَبَر مهارت» محسوب میشود و از مهارت اندیشه نیز بالاتر است/ اتاق فکر جایی است که تفکر جمعی روش مند رخ میدهد/ شناخت ما از فکر بسیار سطحی است و جالب است بدانید فکر تنها نعمتی است که بشر به خاطر آن هیچ شکایتی از پروردگار ندارد، یعنی همه افراد خود را به اندازه کافی فکور میدانند/ در کشورهای پیشرفته به کودکان 8 ساله تفکر را آموزش میدهند/ متاسفانه یکی از نقاط ضعف سیستم آموزش ما ارایه چند گزینه مشخص یا همان سوالات تستی به دانشآموزان است. ما نسلی داریم که به اعتقاد من فقط چهارگزینهای هستند/ در کشورهای پیشرفته دنیا از ابتدا به آموزش تفکر و انواع آن میپردازند و درسی را به این امر یعنی آموزش صریح تفکر اختصاص دادهاند/ متاسفانه ما نتوانستیم آن گونه که باید بحث اندیشه را در جامعه خود فرهنگ سازی و پیادهسازی کنیم/ متاسفانه مدارک دانشگاهی ما تا حد زیادی افزایش یافتهاند و افراد تحصیل کرده فراوانی در جامعه داریم اما بسیاری از مسایل جامعه ما همچنان حل نشده باقی ماندهاند. جامعه زمانی رشد میکند که بتواند فکرکردن را به اعضای خود بیاموزد/ فکر به ما اجازه نوعی خودآگاهی و دوری از عادتهای متداول را برای انجام کارهای جدید میدهد. ما در اتاق فکر عادت به تغییر را میآموزیم/ عواملی مانند عوام زدگی در اتاق فکر، خودمحوری، ترس از بیان فکر، بایگانی شدن افکار، نداشتن آموزش لازم، ضعف مدیریت، ایستا شدن اتاق، اتاق فکر بی فکر، حضور بدون مطالعه، بیش از حد جدی بودن و جهتگیری سیاسی ـ عقیدتی از جمله عواملیاند که در شمار آسیبهای اتاق فکر به شمار میآیند و میتوانند اتاق را از مسیر خود منحرف سازند/ مهمترین ویژگی اتاق فکر تعامل مستمر بين متفکران است
74.7 درصد کاربران اينترنت در ايران در گروه سني ۲۰ تا ۲۹ سال و 25.3 درصد در گروه سني ۵۰ تا ۸۹ سال قرار دارند/ 73 درصد مردم ايران به شبکه تلگرام دسترسي دارند/ هم اکنون در تلگرام ١٨٠ هزار کانال فعال است که بر اساس رصد انجام شده، 90 درصد مربوط به «ارتباطات خانوادگي و دوستان» ، 7 درصد «سياسي» و 3 درصد «منحرف» هستند. بررسيهاي پليس فتاي کشور همچنين نشان ميدهد پايه ۶۶ درصد جرايم در تلگرام اتفاق ميافتد و ۲۰ درصد هم در اينستاگرام رخ ميدهد/ امروزه در حوزه جامعهشناسي، بحران هويت به يک نگراني جدي تبديل شده است/ بحران هويت ميتواند باعث خستگي، تنش، فشار عصبي و ناکامي شود/ با توجه به فرآيند جهانيشدن و رشد فزاينده شبکههاي اجتماعي بازنگري در قوانين فعلي و برنامهريزيهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي مواجه با فضاي مجازي ضرورتي اجتناب ناپذير باشد
روزنامه گاردین جلال الدین رومی را افغانستانی نامید و باعث غصه و تحیر نماینده مجلس شد/ رحیمی : گاردین ۵۰ کتاب برتر تاریخ دنیا را معرفی کرد که بوستان سعدی و مثنوی مولوی در رتبه ۱۳ و ۱۴ قرار دارد/ رحیمی از سکوت و خاموشی بخش فرهنگ و روابط خارجی در باره گزارش گاردین انتقاد کرد/ رحیمی خواستار "ارسال یادداشت رسمی وزارت خارجه" برای اثبات ایرانی بودن مولوی شد/ رحیمی ازفراگیر شدن و غلبه جعل و منتسب سازی مفاخر فرهنگی، انتقادکرد/ استناد آقای رحیمی به مطلبی در روزنامه گاردین است که 15 سال پیش منتشر شده است/ گاردین در ماه می سال 2002 لیست صد کتاب داستانی برتر جهان را به انتخاب صد نویسنده از 54 کشور منتشر کرد/ در این لیست نام دو کتاب بوستان شیخ مصلح الدین سعدی و مثنوی جلال الدین رومی آمده است/ این لیست فاقد رنکینگ است و مثنوی و بوستان در ردیف های 13 و 14 قرار ندارند/ جلالالدین محمد بلخی ( معروف به مولانا، مولوی و رومی) متولد بلخ شهری در افغانستان است / مولوی یکی از مفاخر بزرگ زبان و ادبیات فارسی و اندیشه اسلامی است / با معیارهای مدرن ،مولوی افغانستانی (زادگاه) یا ترکیه ای (سکونت ) است/ برخی همه چیز را حیثیتی و سیاسی می کنند و برای تحریک عواطف مردم داد و قال راه می اندازند/ هر شاعری که به زبان فارسی شعر بگوید لزوما ایرانی نیست / اقبال لاهوری (پاکستان) یکی از شعرای معاصر زبان فارسی است/ اینکه بگوییم افغانها ، مولانا را از ما ربوده اند ، به تشدید احساسات ضد افغان در ایران و متقابلا احساسات ضد ایرانی در افغانستان منجر می شود/ فردا باید سر مالکیت نظامی گنجه ای و خاقانی شروانی با جمهوری آذربایجان درگیر شویم/ پس فردا سر مالکیت رودکی سمرقندی با ازبکستان و تاجیکستان دعوا کنیم/ بی اعتنایی به ایران و هویت ملی همان اندازه بد است که میهن پرستی افراطی و خودبرتر بینی قومی و ملی / منطقه خاورمیانه مستعد فرقه گرایی و هویت سازی های قومی و زبانی و مذهبی است/ دنبال هویت سازی های جعلی برای بزرگان ادبیات فارسی نرویم /نظامی گنجه ای ،خاقانی ، حافظ و سعدی و مولوی و ناصرخسرو و... میراث مشترک بشریت هستند/ این بزرگان در ظرف های کوچک قومی و ملی نمی گنجند/ آقای رحیمی و دیگر نمایندگان مجلس بهتر است که به جای "دوستان خوش ذوق" از افراد مطلع و کارشناس مشورت بگیرند
این ناهنجاری در همه جوامع اعم از پیشرفته و عقبمانده وجود دارد/ در جوامع غربی با اینکه روابط جنسی بین دو فرد بالای 18سال، به شرط رضایت طرفین، خارج از قرارداد ازدواج، پذیرفته شده است، اما روابط جنسی بین یک بزرگسال (بالای 18 سال) و یک کودک (زیر 18 سال) مجازاتهای شدید در پی دارد/ بر اساس تحقیقاتی که در کشورهای غربی صورت گرفته، بین نیم (5دهم درصد) تا 5 درصد مردان بزرگسال به درجات متفاوت تمایلات پِدِفیلیایی (سکس با کودکان) دارند/ پاپ فرانسیس رهبر کاتولیکهای جهان در سال 2014 اعتراف کرد که حدود 2 درصد روحانیون کاتولیک پدفایل هستند. آیا این 2 درصد قابل تعمیم به گروههای اجتماعی دیگر است/ واکنش مردم عادی پارسآباد و اردبیل و سراسر کشور به این حادثه سرمایه ارجمندی است که باید در جهت اصلاح قوانین حمایتی از کودکان، آگاه کردن خانوادهها و آموزش کودکان از آن استفاده کرد/ وقتی میگوییم آموزش کودکان، منظور الگوبرداری از شیوههای آموزشی کشورهای دیگر نیست. به یونسکو و 2030 هم ربطی ندارد. آموزش جنسی کودکان باید متناسب با فرهنگ دینی و عرف جامعه ایرانی انجام شود/ . کودک باید یاد بگیرد که از بدن خود محافظت کند و در صورت برخورد با رفتارها و گفتارهای مشکوک واکنش نشان دهد و فریاد بزند. کودک باید یاد بگیرد که هیچکس جز پدر و مادر حق ندارند بعضی مناطق بدن او را لمس کنند/ وجود پدفایلها را نه میتوان انکارکرد و نه میتوان پدفایلها را از جامعه حذف کرد/ پدفایلها نباید بعد از پایان محکومیتِ زندان یا شلاق به حال خود رها شوند. تکرار جرم در مورد پدفایلها صددرصد قابل پیشبینی است
گروه اخبار/ رئیس کمیته تولید محتوی معاونت اطلاع رسانی و تبلیغات ستاد مرکزی دکتر روحانی، به آقای جهانگیری توصیه کرد که «در تیم اطلاعرسانی خانهتکانی شود»؛ او گفت: «ایام انتخابات تمام شده و باید به ایران فکر کرد. ایران متعلق به همه ایرانیان است، چه طرفداران آقای روحانی، چه طرفداران آقای رئیسی، چه اصلاحطلب و چه اصولگرا. مهم این است که ایران را بسازیم.»
مدیر موفق کسی است که قبل از اجرای کار زمینه را برای آن آماده کند ، برای زمینه سازی توجه به موارد زیر ضروری است :
تغییر دادن عادت های قدیمی ، حاکم کردن تفکر سیستمیک ( توجه به کل نه به جزء ) صبور بودن ، به منافع درازمدت اندیشیدن ، ازبین بردن ترس به عنوان منابع تغییر ، حمایت کامل و جدی رهبر مدرسه و منطقه آموزشی ، تهیه برنامه استراتژیک و راهبردی درمدرسه ، گسترش رویکرد مشارکتی در مدرسه و جایگزین کردن برنامه محوری به جای موضوع محوری .
علاوه بر موارد فوق می بایست به نکات کلیدی دیگری در فرآیند حرکت مدیریت کیفیت جامع توجه نمود از آن جمله می توان به مشارکت مدیر مدرسه به عنوان یکی از مهمترین عوامل دست اندر کار حرکت ، بالابردن و گسترش آگاهی کلیه کارکنان از موضوع ، ایجاد تغییر در نگرش کارکنان و بالا بردن مهارت های آن ها اشاره کرد پس از زمینه سازی نوبت به تهیه برنامه ی اجرایی بهبود مدرسه می رسد .
ابتدا به مطالعه موقعیتی که در آن قرار داریم می پردازیم . در این مرحله ترسیم چشم انداز - ماموریت رسالت مدرسه ، چالش ها و نهایتا" موقعیتی که می خواهیم به آن برسیم را مورد توجه قرار می دهیم ؛ به عبارت دیگر وضعیت موجود مدرسه و وضعیت مطلوب مدرسه شناسایی می گردد .
در مرحله دوم از طریق ابزارهای مختلف به شناسایی مشکلات پرداخته و فاصله ی بین وضعیت موجود و مطلوب را مشخص می نماییم . در مرحله سوم به شناسایی ، انتخاب و تحلیل فرآیندهای مدرسه برای بهبود و ارتقای فرایندها می پردازیم ، در ادامه استراتژی های بهبود مدرسه را تعیین می کنیم . درمرحله پنجم برای بهبود مدرسه برنامه ریزی می کنیم ، این برنامه ریزی شامل زمان بندی پروژه ها و فعالیت ها ، اولویت گذاری ، سازماندهی و بسیج منابع و امکانات برای هرچه بهتر انجام شدن برنامه ها و... است .
در مراحل بعدی به اجرا برنامه های اجرایی و تفصیلی ، ارزیابی در حین اجرای برنامه ها و نهایتا" اقدام برای برنامه ریزی مجدد و دوره ی بعدی می پردازیم .

ویژگی های مدیر مدرسه کیفی جامع
پس از مشخص کردن هدف های میاني و سالانه مدرسه نوبت به سازماندهی می رسد برای اینکار کمیته ای تحت عنوان کمیته مدیریت کیفیت جامع در مدرسه تشکیل می شود که وظیفه ی آن هدایت و اشاعه ی مدیریت کیفیت جامع است . مدیر مدرسه به عنوان متولی اصلی فرآیند بهبود در مدرسه می بایست به عنوان رییس این کمیته شخصا" فعالیت را در دست گیرد .
مدیر مدرسه باید دارای ویژگی های زیر باشد :
1- تلاش ، فداکاری و وقت گذاری برای کار
2- تلاش مستمر در جهت افزایش هوش و ذکاوت خود داشتن
3- بخشندگی نسبت به دیگران و سخت گیری نسبت به خود داشتن
4- با غلبه برنفس خود ، فاتح دیگران شدن
5- نمونه بودن در فضیلت و عادت های پسندیده داشتن
6- روحیه ی مشارکت داشتن
7- برای اندیشه دیگران ارزش قائل شدن
8- دادن آزادی خطر پذیری به نیروهای کار اندیشگر و اندیشمند
9- نظارت هوشمندانه داشتن
10- احساس فداکاری شدید داشتن
11- حضور بیشتر در کنار کارکنان داشتن
12- شخصیت دادن به کارکنان
13- کمک به دیگران تا خودشان کار را انجام دهند
14- تشویق همکاران به استفاده از فکر خودشان
15- توانایی سرمایه گذاری در انتقال فن آوری اطلاعات
16- روحیه نوآوری داشتن و تغییرات منطقی را پذیرفتن
17- اندیشه های کارکنان را بارور ساختن و مشارکت دادن آنها در برنامه ریزی
18- به ارتقای مستمر کیفیت اندیشیدن
19- بینشی مبتنی بر جامعیت کار داشتن
منابع و ماخذ :
1- عزتخواه ، نوروزی ، مدیریت مراکز پیش دبستانی ، 1375
2- علاقه بند ، علی ، مقدمات مدیریت آموزشی ، 1374
3- صافی ، احمد ، سازمان و مدیریت در آموزش وپرورش ، 1379
4- تورانی ، حیدر ، مدیریت فرآیندمدار در مدرسه ، 1382
5- شوجی ، شیبا ، رویکرد نوین مدیریت کیفیت در آمریکا ،
مترجم دکتر اقدسی ، محمد ، 1380
6- تورانی ، حیدر، کیفیت بخشی آموزش وپرورش ، 1380
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
از آنجا که هدف فناوري آموزشي تسهيل يادگيري و بهبود عملکرد است در اين راستا « شبيه سازي هاي آموزشي » مي توانند به عنوان تکنيک و يا رسانه اي موجب تحقق اين هدف شوند/ همچنان كه كاربرد نرم افزارها پيچيده تر مي شود معلمان فرصت هاي بيشتري پيدا مي كنند كه دانش آموزان را واقع گرايانه تر كنند تا آنچه را كه در آموزش ياد گرفته اند به كار ببرند/ نرم افزارهاي شبیه ساز محیط هایی را براي یادگیرنده فراهم می آورند که بیشترین شباهت را به محیط واقعی داشته و در عین حال به اندازه رویارویی با محیط واقعی هزینه بر و داراي خطر نیستند/ این تكنيك همچون آينه، واقعيات را همانندسازي مي كند ،افزون بر اين احتمال وارد آوردن صدمه يا آسيب به شركت كنندگان وجود ندارد