خشم فرو خوردهء افرادی که فرصت یا جرأت ابراز آن در شکل یک گفت و گوی صمیمانه و دوستانه را نیافته است یا نگاه مهربانی برای دعوت او به این گفت و گو نبوده است/ کدام خلاء عاطفی یا شخصیتی این افراد را به نوشتن در و دیوار مدرسه هدایت می کند/ تا حال کدام فرد مسئول به این مسأله اندیشیده است که از ده نوشتهء به قول معروف مزخرف شاید دو پیام حقیقی یا دردناکی از دل این نوشته ها برای اصلاح نگرش یا رفتار مجموعه به دست آید/ در پس این رفتار برخی از ساکنین اختیاری یا اجباری این مراکز ، می توان بستری برای رفتارهای ناهنجار آتی آنان جست و جو کرد و یا به عنوان پیش زمینه ای برای پس لرزه های خشونت فرو خورده در رفتار با دیگران در آینده تجلی کند/ چنین افراد در جامعه کسانی هستند که صراحت در سخن گفتن را هرگز نمی آموزند یا جسارت ابراز وجود نمی یابند یا توانایی رو به رو شدن با واقعیت های زندگی را نمی یابند/ واقعیت امر آن که در مراکز آموزشی ما خصوصا در مدارس شبانه روزی ، نشاط و شادی حاکم نیست. هم بر دانش آموزان و هم اولیای مدرسه . روح نشاط و انسانیت در مدارس ما برزخی است . مقررات خشک و بی روح در خور شأن مقام انسانی عوامل مدارس نیست/ نشاط و شادی را با سالی یک بار سینما بردن یا اردوی محلی و نمایشگاهی بردن نمی توان به دانش آموز یا معلم تزریق نمود، این مهم باید جریانی مستمر و دائمی باشد/ امروز همه در حال دویدن هستند ، همه می کوشند اما از تأثیر گذاری گذشته خبری نیست/ امروز فقط درصد و رتبه و میانگین ، سخن می گوید. امروز نمره ارزش حیاتی دارد. و برای همین انسانیت قربانی شده است. امروز جایی برای ارزش های والای عالم انسانی نمانده است/ چه دانش آموزانی که به دلیل نگرفتن نمره بیست توسط والدین خود تنبیه شده اند یا جرأت منزل رفتن را نیافته اند یا آنان را به دروغ گویی یا دستکاری نمره وا داشته اند. این افراد فردا اگر جاعلان اسناد دولتی باشند نباید تعجب کرد یا دروغگویان حرفه ای در زندگی خانوادگی و اجتماعی/ امروز مدارس ما برای تنفس به هوای تازه ای نیاز دارند....

با فداکاری دهقان ریزعلی
جان صدها فرد انسان ای ولی
شد رها از مرگ تقدیری دلا
گر مشیّت هر حوادث با قضا
این چنین رخداد شد بلوا چرا
با فداکاری شخصی رفع بلا
یاد آور نیم قرنی پیش را
در میان راهی میانه ماجرا
ماجرا ریلی قطاری در گذر
ریزعلی دهقان که عابر از مَعبر
پیرهن را چون المپیک مشعلی
کرد تا آگاه سازد ریزعلی
با خرد انسان به ایمان اتکا
از حوادث خلق هایی را رها
ریزعلی دهقان آن روزی دلا
رخت بر بستش از این دنیا رها
تسلیت از ما که شادی روح را
هر تولد مرگ دارد جز خدا

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
میگفت: اسمام «ازبر علی حاجوی» است نه ریزعلی خواجوی، ما اما «ریزعلی خواجوی» خواندیمش، چون یک قهرمان، خاصه قهرمانی که قطاری از آدمیان را در آن شب تاریک نجات داد، باید دستکم اسمی داشته باشد که بتوان به زبان آورد، تشخصی که ردای حماسه بر اندامش زار نزند، اسمی آشنا که حتا بشود به همنشینی و تناقض« ریزعلی» و «خواجه» راز و رمزی را درهم آمیخت/ میگفت: «لخت نشدم، لباس داشتم، فقط قبایم را آتش زدم»٬ توجهی نکردیم چون قهرمانی که ما لازم داشتیم باید هرچه داشت نثار میکرد و مسیحوار و برهنه میان سرما و تاریکی به قطارِ غفلت، فرمان ایست میداد/ میگفت:« مردم خشمگین از قطار که بیرون آمدند مرا کتک زدند تا بالاخره فهمیدند چه شده و عذرخواهی کردند»٬ میگفتیم: مردم به محض دیدن این ایثار، از او تشکر کردند زیرا چنین واکنشی نه زیبنده آن مردم بود و نه برای یک اسطوره خوبیت داشت/ اسطورهها همه اینچنیناند، مومی که در قالبی که مردمِ محتاج به اسطوره میخواهند، فرو میروند و در قامت ابرمردی پولادین بیرون میآیند. کلاه وقار بر سر و قبای تخیلات بر تن میکنند و چنان از وجود مثالی خویش فاصله میگیرند که مرز بین اسطوره و حقیقت گم میشود/ اسطورهها، ساخته که شدند علیه نسخه واقعی خود میآشوبند، سخنان او را در همهمه آذین بسته خود، دفن میکنند و هر شاخ و برگی را بر خود میآویزند، بی اعتنا به فریاد نسخه اصلی، بیتقید به الزامات عقل/ تاریخ پر است از انسانهای واقعی قهرمان که آن چناناسطوره شدند که وجود حقیقیشان فراموش شد و آن چنان با اغراق روایت شدند که دیگر به هیچکار نیامدند
چندی پیش یادداشتی با عنوان " در حاشیه برگزاری نشست های مجمع فرهنگیان ایران اسلامی و انجمن اسلامی معلمان ... به تشکل ها نمره قبولی نمی دهم ! " ( این جا ) ؛ به قلم « علی پورسلیمان » مدیر صدای معلم منتشر گردید .
« سیدهادی عظیمی » از اعضای انجمن اسلامی معلمان ایران نقدی بر این یادداشت تحریر نموده است .
ضمن تشکر و قدردانی از این همکار محترم ؛ این " نقد " منتشر می گردد
گروه اخبار/

مطلع شدیم پدر گرامی آقای « سیدمحمد مرد » همکار محترم و عضو شورای مرکزی سازمان معلمان ایران دار فانی را وداع گفته اند .
« صدای معلم » این واقعه تلخ را به ایشان و خانواده محترم تسلیت می گوید .
پایان پیام/
همه ما سال 89 را به یاد داریم، سالی فاجعه آمیز برای نظام آموزشی کشور/ پیامدهای این اقدام غیرکارشناسی شده سال ها بر پیکر نحیف و رنجور نظام آموزشی کشور سنگینی خواهد کرد/ اخبار و گزارش های رسیده به « صدای معلم » حاکی از آن است که این آمار واقعی نبوده و تعداد قابل توجهی از این جمعیت صرفا به جهت آشنایی با مسئولان و... و یا اصطلاحا " پارتی " توانسته اند جواز شرکت در آزمون استخدامی وزارت آموزش و پرورش را کسب کنند/ نخستین پرسش صدای معلم از مسئولان وزارت آموزش و پرورش آن است که چرا آموزشیاران نهضت سوادآموزی از این لیست خط خورده اند / اگر معیار برای شرکت در آزمون " سواد " ؛ " تخصص " و " رقابت " است ؛ چرا باید این گروه از این " فرصت " محروم شوند و اجازه شرکت در آزمون مانند 3 گروه دیگر به آن ها داده نشود/ اگر " سازمان نهضت سوادآموزی " از دستگاه های " اقماری " وزارت آموزش و پرورش است به چه دلیل و یا استناد به کدامین شواهد این آموزشیاران را " حق التدریس " نکرده و برای آنان " کد پرسنلی " همانند سایر " معلمان حق التدریس " صادر نکرده اند/ چرا وزارت آموزش و پرورش از ارائه آمار واقعی " معلمان حق التدریس " با توجه به داشتن " کد پرسنلی " به کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس و افکار عمومی خودداری کرده است/ پرسش صدای معلم این است که آمار 121 هزار نفر چگونه و طی چه پروسه ای قطعی شده و اعلام گردیده است/ بر اساس اخباری که داریم ؛ « کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس » چندین بار برای اعلام آمار قطعی و واقعی " معلمان حق التدریس " از سوی وزارت آموزش و پرورش نامه نگاری کرده است اما متاسفانه وزارتخانه از ارائه آمار درست خودداری کرده است/ وزارتخانه ای که توانایی احصا و استخراج آمار واقعی و درست تعدادی از معلمان حق التدریس را ندارد و مدیران آن هر گونه که می خواهند رفتار می کنند ؛ چگونه و با چه منطقی عهده دار گزینش و تربیت معلمان شده است/ « صدای معلم » بارها بر تشکیل " سازمان نظام معلمی " تاکید کرده است/ « صدای معلم » از وزیر آموزش و پرورش می خواهد تا هر چه سریع تر نسبت به تشکیل " سازمان نطام معلمی " که در برنامه و سخنان خود در زمان " رای اعتماد مجلس " اشاره کره بود اقدام لازم و کافی به عمل آورد
کتاب های درسی هر چه که هم در هشیارسازی و اندیشمندی ما نقش نداشته اند، حداقل دفتر خاطرات روح جمعی ما بوده اند/ هنوز روح نوستالژیک ما لابه لای صفحات کتاب های فارسی دوم و سوم دبستان وول می خورد/ با «چوپان دروغگو» زیاد حال نمی کردیم، بس که در آن دوران از دروغ بدمان می آمد/ در این میان تنها یکی بود که مثل هیچ کس نبود.یکی که دروغکی نبود. ساخته ی خیال مولف کتابهای درسی برای گول زدن و پند دادن ما نبود. یکی که از جنس ما بود. یکی که حس کردنش سخت نبود. یکی که مثل او شدن آرزوی هریک از ما بود/ ما او را خوب شناختیم اما کتاب فارسی درست او را معرفی نکرد/ او از آذربایجان نبود، از اهالی ایران بود.دهقان نبود، انسان بود. فقط فداکار نبود، بلکه یک آموزگار بود. آموزگاری که بی نیاز از حرف زدن، درس می داد/ «امروز ريزعلي رفت،فردا علي درشته / بسيار از اين علي ها،اين روزگار كشته!»