صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد / تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس 

یکم) اداره فخیمه منطقه یازده تهران ،در پاسخ به  خبری که در سخن معلم، درباره قطع حقوق من درج شده بود ،جوابیه ای صادر کرد که نه شماره داشت و نه تاریخ و نه امضایی بر پای آن درج شده بود و در این روزگاری که  مدارس پیش دبستانی  و حتی بسیاری از فرش شویی ها  هم از آرم و برگه سر برگ دار استفاده می کنند، فاقد سربرگ بود؛ و نه همچنین  خصوصیات و ویژگی های معمول و مرسوم یک جوابیه رسمی را داشت و این ،احتمالا از کرامات خاص شیوخ مستقر در اداره هست که نه آداب می دانند و نه سعی در آموحتن آن دارند و چه خوش گفت حافظ که :

  حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه  / هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود  

لذا این جوابیه من، نه در پاسخ به ترهات و لاطائلات این اداره است ، که چون در و گوهر بر خواننده ارزانی داشته، بلکه برای روشن کردن اذهان دوستان و یارانی که با محبت شان صمیمانه پیگیر مشکلات من هستند و احتمالا پاسخ اداره فخیمه ذهن شان را مشوش کرده است.

قبل از شروع ،خوب است که از جناب اسفندیار چهاربند،رییس اداره کل شهر تهران ، بخواهم همان گونه که برای مدیران مدارس ، کارگاه بالندگی تشکیل داده اند ،برای یاددادن  آموزش شیوه پاسخ گویی، کلاس اکابری  برای مدیران روابط عمومی شهر تهران برگزار نمایند تا با آبروی روابط عمومی ها ، که در حکم ویترین سازمان ها هستند، بازی نکنند که گفته اند حرمت امامزاده را متولی آن باید حفظ کند.

دوم) افاضه کرده اند :« در خصوص همکار ارجمندمان آقای رضا نهضت روز دوشنبه پس از عیادت از همکار دیگری در بیمارستان ایرانمهر و بر اثر انتشار خبر دلسوزانه اما ...آن پایگاه خبری ؛ مطلع گشتیم متاسفانه ایشان نیز در بیمارستان به سر می برند»

 در واقع این پاسخ،  به خواننده القا می کند که اداره منطقه  11 و مسئولان آن ، از بستری من اطلاعی نداشته اند و آن را به ناگاه در سخن معلم دیده اند  .این سخن البته  کذب محض است.از اول دی ماه که در بیمارستان  بستری شدم تا هفته پیش که مرخص گردیدم چهار بار از کارگزینی اداره با من تماس گرفتند که سه بار آن در بیمارستان و یک بار آن در راهِ بیمارستان بودم.در ضمن، دو هفته پیش نیز از طرف جناب امیر هادی شنی معاون اداره حقوقی شهر تهران  به نمایندگی از جناب باقری معاون توسعه و پشتیبانی شهر تهران با حضرت نظریان،مدیر تازه به مسند نشسته اداره منطقه 11، تماس گرفتند و وضعیت مرا شرح و بل هشدار دادند؛ لذا این گونه خود را غیر مطلع نشان دادن و کذب گفتن شرط تقوا و دیانت نیست چه برسد به این که یک مقام رسمی دروغ بگوید و لاف بزند.این دروع بافی نشان از آن دارد که بر خلاف گفته روابط عمومی، دیدار مدیر تازه بر مسند نشسته  با همکاران بستری شده، نه جزو منشورات اخلاقی این اداره فخیمه، که از برای عوام فریبی و ظاهر سازی است که اگر این گونه نبود چه نیاز بود که دیدار با همکار معلممان که در بیمارستان بستری شده بود را در بوق و  کرنا کنند و عکس یادگاری بگیرند  و آن را نه تنها در تارنمای اداره منطقه 11 که در تارنمای  اداره کل شهر تهران نیز قرار دهند و در وصفِ خصائلِ حضرت نظریان ،مدیر تازه بر مسند نشسته منطقه 11 داد سخن سر دهند؟

مگر نه این که پیامبر (ص) فرمود:«بر دهان مداهنه گر و مداح خاک بپاشید»؟

اما استدلال یازده نشینان درباره قطع حقوق اینجانب چیست؟ افاضه کرده اند: « در خصوص قطع حقوق نام برده باید گفت با توجه به صدور رای از کار افتادگی ایشان از طرف شورای پرشکی ( به درخواست و پیگیری خودشان ) به تاریخ 3 / 12 / 92 ، نامبرده مطابق قانون باید با مراجعه به کار گزینی اداره متبوع ، مقدمات ارسال پرونده خود به سازمان بازنشستگی را فراهم نماید ولی علی رغم دعوت و درخواست این اداره ، ایشان مراجعه ننموده اند»

روزگاز غریبی است نازنین ! در چشم آدم نگاه می کنند و بی محابا دروغ می گویند ! گفته بودند آن مرد که دروغ می گفت رفته است اما شوربختانه بنیادی نهاده است که دیگران نیز بی محابا و  در روز روشن دروغ می گویند و ماست را سیاه می خوانند.اولا از کار افتادگی را من نخواسته ام پزشک معالجم نوشته است ؛چرا که کارگزینی منطقه 11  شرایطی  برایم فراهم نمودند که چاره ای جز از کار افتادگی نمی ماند .من بعد از سه سال هنوز درمان و معالجاتم پایان نیافته و لذا نمی توانم بر سر کلاس، آن هم در دبیرستان علامه حلی که بودن در آن برایم افتخار است ،حاضر شوم.بر خلاف گفته مسئولان اداره فخیمه منطقه 11، نامه و برگه از کارافتادگی را امضا کرده ام و در خرداد ماه  سال جاری به اداره آموزش وپرورش منطقه 11 فرستاده ام و آنها نیز پرونده را به کارگزینی اداره شهر کل تهران به ریاست حاجی زاده نامی،که او نیز بدون آن که اسباب بزرگی همه فراهم کند بر مسند نشسته است،  فرستاده اند.جناب باقری معاون پشتیبانی و حاجی زاده  و کارگزینی منطقه یازده وبسیاری دیگر از مسئولان به خوبی ازاین ما جرا آگاه اند .این که چرا  و در روز روشن دروغ می گویند برای من روشن نیست.خوب است حضرت نظریان،مدیر تازه بر مسند نشسته اداره منطقه  11 جلوی این لاف زنی و دروغگویی ها را سریع تر بگیرد که دامنش را به زودی خواهد گرفت :

چو ازقومی یکی بی دانشی کرد /  نه  که را منزلت ماند نه  مه را  

در افشانی نموده اند که :  «هر گونه ارفاق در سنوات و دریافت پاداش پایان خدمت ...به ایشان برابر مواد 79 و یا 80 قانون استخدام کشوری و یا هر تبصره و ماده دیگری اساسا خارج از اختیارات این اداره بوده و این اداره تنها درخواست و پرونده خدمات ایشان را برابر مقررات به سازمان بازنشستگی ارسال می نماید .».قسمت اول سخن البته درست است ؛اما قسمت دوم آشکارا دروغ و کذب است.اولا بنده در اواخر خرداد ماه  درخواستم را داده ام که معاونت وقت منطقه جناب لونی آن را به اداره کل شهر تهران ارائه نمودند و اداره کل شهر تهران با مساعدت جناب باقری نامه درخواست من را ضمن موافقت با ماده 80 به بازنشستگی کشور فرستادند.با این حال  کارگزینی و اداره منطقه یازده به خصوص عالیجناب ضعیف کش رحیمی، یار غار نظریان ، مدبر تازه بر مسند نشسته منطقه 11، که از بخت روزگار بر مسند کارگزینی نشسته است و حقوق من به تدبیر بی تدبیر وی قطع شد اصرار دارند که بنده مطابق با ماده 79 بازنشسته شوم .این که چرا روابط عمومی عامدانه دروغ می گوید اصلا بر من معلوم نیست چه می توان کرد که :

ابلهان را همه شربت ز گلاب و قندست   / قوت دانا همه از خون جگر می بینم

البته از این که «ابلهان را همه شربت زگلاب و قند است»  شکوه های ندارم چرا که از حافظ آموخته ام که  :

سبب مپرس که چرخ از چه سفله پرور شد  /که کام بخشی او را بهانه  بی سببیست

و باز هم دروغی دیگر : " از آن جا که پرداخت حقوق هر کارمندی مبتنی بر داشتن ابلاغ کاری می باشد و ایشان به دلیل رای صادره از شورای پزشکی ، از کارافتاده محسوب می شوند ، امکان پرداخت حقوق به ایشان از ابتدای مهر ماه امسال میسور نبود ، لیکن با توجه به شرایط خاص این معلم ارجمند ، مدیریت منطقه سه ماه را منتظر گرفتن تصمیم نهایی از سوی ایشان مبنی بر ادامه کار و یا قبول بازنشستگی با شرایطی که قانون برایشان معین خواهد کرد ماند ولی با توجه به عدم تعیین وضعیت از سوی ایشان و عدم امکان صدور ابلاغ علی رغم میل باطنی حقوق ایشان و دیگر همکارانی که به هر دلیلی فاقد ابلاغ کاری می باشند قطع گردید "

تمام این بند مبتنی بر دروغ و کذب است  چرا که اولا :

بنده از اول مهرماه ابلاغ داشته ام و این ابلاغ برای مدرسه علامه حلی برای مدت یک سال یعنی تا شهریور سال 94 صادر شده است؛هم کارگزینی از این موضوع با خبر است،چرا که خودشان ابلاغ را صادر کرده اند، و هم خیلی های دیگر که اگر لازم باشد نام شان را خواهم برد «تا سیه روی شود آن که در او غش باشد».ثانیا بنده در خرداد ماه درخواستم را داده ام و طبق وعده جناب لونی معاون وقت اداره منطقه 11 قراربود از تیر ماه از  کارافتادگی من برقرار شود این که تا کنون نشده است نشان از توانی های ویژه ! کارگزینی منطقه 11 دارد.لذا ثالثا نیازی به صبر سه ماهه حضرت نظریان نبود تا منتظر تصمیم گیری من شوند.رابعا کسی که ابلاغ نداشته باشد یک روز هم نمی تواند حقوق بگیرد چطور ممکن است حضرت نظریان ،مدیر تازه بر مسند نشسته اداره منطقه 11، سه ماه بدون مجوز اجازه پرداخت حقوق بدهد؟در واقع بنده ابلاغ داشته ام و دارم  به این دلیل که کارگزینی نتوانسته بود در این مدت به وعده اش عمل کند و از کارافتادگی مرا از تیرماه برقرار نماید.

چنان که نشان دادم جوابیه ی چند خطی اداره منطقه 11 همه مبتنی بر کذب و دروغ است و وای بر دانش آموزانی که زیر دست چنین مدیران دروغگو و کذابی تربیت پیدا می کنند.مگر پیشوایان دینی  نگفته اند که  دروغگو منافق است  و ایمان ندارد و بوی دهانش متعفن است و خداوند او را لعنت می کند و از ایمان خالی است و عذابی تلخ در قیامت پیش روی دارد و دروغگویی بزرگترین خباثت است و گناه ؟ از این همه دروع اداره نشینان منطقه 11 به چه کسی باید شکوه نمود؟ آیا مسئولان اداره کل شهر تهران نسبت به دروغ گویی بی تفاوتند؟ اگر این گونه باشد ، وای بر جامعه ای که نسبت به دروغ و دروغ گویی بی تفاوت است.کاش حراست آموزش و پرورش  افراد را به خاطر دروغگویی شان احضار و باز خواست  می کرد.

.با وجود این همه دروغ و کذب، که در جوابیه  اداره نشینان منطقه وجود دارد، با اعتماد به نفس کامل، که معمولا افراد دروغگو به آن دچارند، سخن معلم را با این بیت شعر انذار کرده اند :

دانی چرا در سیر خود بر خویش می لرزد قلم

ترسد که ظلمی را کند در حق مظلومی رقم

و از سخن معلم می خواهد که با انتشار اخبار این گونه  سبب جریجه دار شدن احساسات معلمان نشود! شرم تان باد از این همه نیرنگ و دروغ و فریب کاری:

شاه ترکان سخن مدعیان می شنود  /شرمی از مظلمه ی خون سیاووشش باد                

سوم)روز چهارشنبه بعد از انتشار جوابیه اداره فخیمه 11 ،با بانو نوری از کارشناسان اداره منطفه11   که به طور کامل از پرونده من خبر دارد  تماس گرفتم و گفتم :سرکار خانم! این خزعبلات چیست که نوشته اند؟ آیا من ابلاغ ندارم؟ در سیستم نگاه کرد و گفت چرا دارید و این ابلاغ تا سال 94 معتبر است و خودم به دستور جناب لونی معاون وقت منطقه صادر کرده ام!.گفتم: آیا نامه من به بازنشستگی نرفته است؟پاسخ. همه سوال هایم را مثبت جواب داد.. گفتم اگر من پاسخ این جوابیه را بدهم دیگر آبرویی برای منطقه  و مدیر تازه بر مسند نشسته آن باقی نمی ماند.بانو نوری اصرار فراوان کردند که گذشت کنید که گذشت از بزرگواران است و شیوه پیامبر اکرم بوده است.شما پاسخی ندهید تا من با مسئولان اداره تماس بگیرم و بگویم حتما با شما تماس بگیرند.تا عصر منتظر ماندم خبری نشد.پنج شنبه و جمعه و شنبه گذشتند اما تماس خبری نشد که نشد.گویا مسئولین اداره فخیمه روش شان را درست می دانستند و قوت و روزی شان را از طریق دروغ بستن حاصل می کردند.درد آور این که بعد از تماس من با بانو نوری دیدم ناشیانه ابلاغ قبلی ام را لغو کرده اند و ابلاغ جدیدی از تاریخ اول مهر 93 تا 5 مهر 93 زده اند! و این نشان می داد که عالیجناب ضعیف کش رحیمی همچنان می خواهد به دروغ های خود ادامه بدهد.

روز یکشنبه پس از انتشار مقاله" آب سر بالا می رود از جناب عباس فرجی " ،که درباره من و مشکلاتم نوشته شده بود، جدود ساعت یک بعد از ظهر فردی تماس گرفتند و خود را مسئول روابط عمومی معرفی کردند.(اسم شان را فراموش کرده ام) شروع به گلایه کردم و گفتم مرا مجبور به پاسخ دهی کردید؛ در حالی که  می خواستم این خطای عالیجناب رحیمی رییس جدید کارگزینی را نادیده بگیرم.گفتند آدرس می خواهند برای دلجویی و عیادت .شروع به شکوه کردم و گلایه و گفتم بنده درد دارم و احوالم مساعد نیست و نیازی به ملاقات نیست .چطور می توانستم راضی به حضورشان شوم در حالی که آشکارا چنان که نشان دادم دروغ گفته بودند و نه تنها اظهار پشیمانی نمی کردند که گویا به آن مباهی و مبتهج نیز بودند.درحین صجبت بودیم که شارژ تلفن همراهم تمام شد و گفت و گو نا تمام ماند.اگر ذره ای از نوشته هایشان ابراز پشیمانی می کردند شاید درصدد پاسخ دهی بر نمی آمدم  گویا تنها می خواستند تشریف بیاورند و عکسی بگیرند و در بوق کرنا کنند که ای جهانیان چه نشسته اید که ما  لطف کردیم و به دیدار این درویش علیل  خانه نشسته رفتیم و کارت هدیه ای نیز به او دادیم تا  مشکلات مالی اش را برطرف کنیم ! و اگر کسی پرسید ای شیوخ! این کارتان که با قطع حقوق وی منافات دارد آن هم در حالی که در بیمارستان بستری بوده ، خنده عاقلانه می کردند و می گفتند در این سری است که جز اسراردانان  کسی آن را  نمی داند! و وقتی  می پرسیدند مرادتان از رازدانان کیست؟ لب به سخن می گشودند که رییسمان حضرت نظریان،مدیر تازه بر مسند نشسته منطقه 11، و عالیجناب ضعیف کش رحیمی ،رییس کارگزینی!

جوابیه اداره و اصرار بر عملکردشان دیگر اجازه ی مسامحه و تساهل را نمی داد که  :

رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت / مگر آه سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد

چهارم) اما اصل ماجرا چیست؟در راه بیمارستان بودم که بانو نوری از کارگزینی تماس گرفتند و گفتند رئیس کارگزینی عوض شده اند و گفته اند تکلیف این پرونده سریع تر روشن شود.گفتم به من ارتباطی ندارد من کارهای لازم را انجام داده ام بقیه کارها بر عهده اداره است.گفتند سه بار با سازمان بازنشستگی تماس گرفته اند و آنها وقعی ننهاده اند و پاسخی نداده اند.گفتم من چه کاری می توانم انجام دهم؟گفتند برگه استعلاجی بیاورید تا روشن شدن وضعیت تان مشکل دریافت حقوق نداشته باشید.قبول کردم و همان روز استعلاجی را دریافت کردم و فردایش توسط دایی ام به اداره فرستادم.رییس جدید کارگزینی رحیمی نامی بود جویای نام که بخت و اقبالش او را به این مسند رسانده بود و قصد داشت خودی نشان دهد و بزرگی کند .بهترین راهش چه بود؟ این بود که به درویشی علیل در خانه نشسته که به زعم وی ضعیف بود ظلم کند تا بتواند ابراز وجودی نماید و احتمالا به این وسیله جبران کمبود های عاطفی اش را بنماید، به همین دلیل بود که با دیدن دایی ام رجز ها خوانده بود و اولدرم بلدرم فراوان کرده بود و لغز و نکته به او فروخته بود و او که می پنداشت با پست جدید به صفت رزاقیت هم نائل شده و روزی این درویش علیل به دست اوست تهدید کرد که حقوقش را قطع خواهم کرد  مگر این که برگه ای را امضا کند که در آن درخواست بازنشستگی بر اساس ماده 79 شده است و سریعتر حسابی در بانک صادرات باز کند  تا او را با سه سال ارفاق بازنشسته کنیم.

چرا باوجود این که ماده 80 قانون استخدام کشوری مشمول حال من می شود و اداره شهر تهران به آن فتوا و گواهی داده،این عالیجناب رحیمی اصرار     داشت و دارد که ماده 79 را برقرار کند؟ شاید علل غیر معرفتی چون بخل و حسادت و نظر تنگی در میان است ؟ شاید هم قانون نمی داند؟هر چه باشد او شایستگی نشستن بر این کرسی را ندارد که از نظر من صلاحیت کلاس رفتن را هم ندارد.به خدا باید پناه برد از انسان حسود بخیل چشم تنگ !

سخن عالیجناب رحیمی را توسط جناب شنی معاون اداره حقوقی شهر تهران به جناب باقری معاون پشتیبانی شهر تهران منتقل کردم.جناب شنی به نمایندگی از جناب باقری با حضرت نظریان تماس گرفت و ضمن شرح حال من به وی ابلاغ کرد که قانونا نمی توانند حقوق مرا قطع کنند قطع حقوق تنها توسط  نهادهای قضایی و شبه قضایی ممکن است.جناب شنی می گفتند که نظریان تمام قد از رحیمی جویای نام دفاع کرده بود اما در آخر متقاعد شد که این کار خطا را انجام ندهد.

با این وجود در بیمارستان بودم که حسابم را چک  کردم و دیدم پولی به حساب نیست.با بانو نوری تماس گرفتم و علت را پرسیدم.رحیمی جویای نام خنده مستانه ای زده بود و متکبرانه  گفته بود بله ما قطع کرده ایم.! خبر را به سخن معلم گفتم و علی پورسلیمان لطف کرد و خبر را سریع و بدون فوت وقت پوشش داد  و با همکاری جناب مسعود ثقفی در کمتر از یک ساعت حقوق به حسابم ریخته شد و رحیمی صعیف کش رو سیاه شد و فهمید کسی را که ضعیف تلقی کرده بود چندان هم ضعیف نیست :

. ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش/ با شیر پنچه کردی و دیدی سزای خویش   

 / پنجم) پرونده من باید تا تیرماه به سرانجام می رسید کم کم صبر و حوصله ام رو به پایان است و هم سخن شدن و وقت گذاشتن برا پاسخگویی به  دروغ و نیرنگ  مایه عذاب روح  از جناب ثقفی سخن گوی اداره شهر تهران می خواهم هر چه زودتر این پرونده را ختم به خیر فرمایند که اگر بخواهد ادامه پیدا کند طبل  رسوایی نظریان و رحیمی ها بیشتر از پیش  صدا خواهد کرد و دامن دیگران را هم دیر یا زود خواهد گرفت .بنده از لحاظ اداری کارهایم را انجام داده ام .نه توان جسمی پگیری دارم و نه وظیفه ای برای پیگیری آن.همه ی کارها  بر دوش اداره است.  تا کنون هم که پرونده به سرانجام نرسیده نشان ناتوانی کارگزینی اداره شهر تهران و به تبع آن عالیجناب رحیمی است:

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد  / من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک                                     

در پایان به حضرت نظریان که همای اوج سعادت به دام او افتاده است و از بخت روزگار بر مسند ریاست نشسته است .این سخن جافظ را برادرانه  توصیه می کنم که

به طهارت گذران منزل پیری و مکن  / خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده                        

والله المستعان

رضا نهضت 8 بهمن1393

منتشرشده در یادداشت

 larijanispecialبسمه تعالی
رئیس محترم مجلس شورای اسلامی :
ضمن عرض سلام و ادب و احترام به شما و همکاران پر تلاش تان در مجلس محترم شورای اسلامی در آستانه بررسی لایحه بودجه ۹۴ برآن شدیم تا نکاتی را که بخشی از دغدغه های فکری و صنفی فرهنگیان می باشد با شما در میان بگذاریم ، امید است با بیان این مسائل گوشه ای از مشکلات را یاد آوری کرده و بخشی از خواسته های به حق فرهنگیان را مطرح نماییم.
همان گونه که مستحضرید اغلب مشکلات و بحران های اجتماعی ریشه در سیستم و فرآیند آموزشی جامعه دارد. با توجه به اینکه دانش آموزان ، بیشترین و مفیدترین ایّام مفید عمر خود را در مدرسه و در کنار معلمان سپری می کنند، آیا این محیط و این قشر، سالم ترین و قابل اعتمادترین حلقه ی جامعه برای بسترسازی و نهادینه کردن تحولات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی نیستند؟
جامعه فرهنگیان بیش از هر کسی مشکلات و بحران های اجتماعی را لمس می کند:
دانش آموز ژنده پوشی که اخبار اختلاس های میلیاردی گوشش را کر کرده ...
دانش آموز یتیم، بی سرپرست و بد سرپرست ...
دانش آموزی که مادرش دچار بیماری شده و هزینه درمان ندارد ...
دانش آموزی که کلّیه هایش از کار افتاده و هزینه درمان خود را ندارد ...
دانش آموزی که خانواده اش توان پرداخت اجاره بهای منزل را ندارد ...
دانش آموزی که خش کسالی رمق خانواده اش را گرفته است ...
دانش آموزی که تورّم گلوی خانواده اش را فشرده است ...
و تاسف بار تر اینکه دانش آموزی که فندک در جیب و چاقو در دست به مدرسه می آید!
مدرسه ای که برای تامین هزینه های اولیه خود دائما دست به سوی کمک اولیا و خیرین دارد ...
این ها همه و همه صحنه هایی است که یک معلم همه روزه آن را می بیندو در قبال آن خود را مسئول می داند.
به رغم زحمات فراوان معلمان که در مقایسه با کارمندان سایر سازمان ها و نهادهای دولتی، بیشترین کار مفید را به انجام می رسانند، میزان کارآمدی خروجی های مدارس ، به ناحق مورد انتقاد جامعه و صاحب نظران می باشد.
امروزه ازهزینه های آموزشی به عنوان یک سرمایه گذاری بنیادین یاد می شود . ساختار آموزشی موجود ، سرانه ای ناچیز و معلمی که گرفتار انواع محرومیت های مادی و معنوی و تبعیض های آشکار و پنهان شده، آیا می تواند با پرورش شهروندان توانمند ،اسباب کامیابی جامعه را فراهم نماید؟
فشارها و مشکلات معیشتی معلمان و مقایسه دریافتی ها و مزایای آن ها با دریافتی و مزایای کارمندان سایر نهادها و سازمان های دولتی، مأیوس کننده بوده و منزلت شغلی آن ها را تنزّل داده است.
افسوس و صد افسوس با اینکه تمامی مسولین و نمایندگان خود برون داد و محصول همین نهاد آموزش و پرورش هستند نگاه شان به آموزش و پرورش در عمل نگاهی مصرفی است. جایگاه آموزش و پرورش و معلم در بین برنامه های کلان ملی و در سند بودجه حاکی از آن است که آموزش و پرورش نهادی حاشیه ای، فراموش شده و تحقیر شده است. این تغییر نگرش میسر نمی شود مگر اینکه آموزش و پرورش جزء اولویت های اصلی کشور قرار گیرد البته در مقام عمل و نه در حد یک شعار.
اکنون، بسیاری از معلمان، از فرط استیصال و برای جبران کسری هزینه زندگی خود، به تدریس چند شیفته و یا مشاغل دوم و سوم دیگر پناه برده اند. در حرفه معلمی که هرساعت آن مستلزم چندین برابر پشتوانه مطالعاتی و پژوهشی است، این مسئله عواقب مخربی خواهد داشت.
گرچه گفته می شود منابع و درآمد فعلی دولت، جوابگوی نیازهای جامعه نمی باشد اما چرا در این وضعیت ناگوار و تورم افسار گسیخته، باید آموزش و پرورش و معلمان بیشترین هزینه و تاوان کمبود و کسری بودجه را بپردازند؟


ریاست محترم مجلس :
شاید معلمان زیاد هستند ولی باور کنید که «زیادی» نیستند. از این رو، برقراری عدالت و هماهنگی در دستمزدها ومخصوصا مزایا، حداقل انتظار و کمترین حق آنها است. اکنون جلوگیری از تداوم یأس و سرخوردگی جامعه فرهنگیان که معلوم نیست در صورت فعال شدن چه پیامدهایی را به دنبال خواهد داشت ،نیازمند تدابیرعاقلانه و عاجلانه ای می باشد.


جناب آقای رئیس:
آموزش و پرورش مانند بهداشت و درمان نمی باشد که با سرمایه گذاری کوتاه مدت بتوان خروجی آن را هر شب در صدا وسیما نشان داد.آثار سرمایه گذاری در آموزش و پرورش سال ها طول می کشد تا به بار بنشیند.
در حالی که در سالیان اخیر تمام مزایای فرهنگیان به تدریج حذف شده است ،اکنون که لایحه بودجه ۹۴ در مجلس در حال بررسی می باشد ،از جناب عالی و همکاران تان می خواهیم موارد زیر را مد نظر قرار دهید و آنها را در بودجه سال ۹۴ ببینید:


افزایش سرانه دانش آموزان و مدارس
تصویب و اجرای موثر لایحه رتبه بندی معلمان در جهت ارتقاء منزلت و معیشت فرهنگیان
اجرای جدی قانون تامین مسکن فرهنگیان و واگذاری زمین شهری به فرهنگیان واجد شرایط
احیای آبرومندانه مجدد بن کالا متناسب با شان فرهنگیان
حذف کامل هزینه های دارو و درمان و یا پوشش کامل تعهدات بیمه فرهنگیان
دادن تسهیلات جنبی لازم به فرهنگیان همچون سایر نهادها
کاهش کسورات مختلف در فیش های حقوقی فرهنگیان
حذف دریافت هزینه برای حضور در دوره های ضمن خدمت
پرداخت پاداش آخر خدمت متناسب با نیاز و شأن و منزلت بازنشستگان و در موعد مقرر
تصویب استخدام فرزندان فرهنگیان پس از بازنشستگی والدین شان
باتشکر
جمعی از فرهنگیان قطب شهید مدرس

انتهای پیام/

منبع:کاشمری

 

شاید بیش از هر چیزی آنچه تا آخر عمر همراه انسان است و از دنیای او خارج نمی شود خاطرات زندگی با کسانی است که در یک محدوده جغرافیایی یا یک موضوع مشترک شکل گرفته است ،حال که مدت ها است به یاری فیلم و عکس امکان ماندگاری رویدادها میسر شده یادآوری خاطرات نیز از اتکا صرف به حافظه یا نوشته خارج شده است و هر بار با دیدن یک عکس یا فیلم خاطرات زیادی تداعی می شود.

 « تعلق » احساسی است که خود آگاه و ناخودآگاه در انسان نسبت به افراد، حیوانات، اشیا و مکان ها شکل می گیرد .دراین میان آنچه به این احساس عمق و گستردگی می دهد رابطه ی انسان ها است،تنگ ترین و عمیق ترین روابط نخست درکانون خانواده و در خانه شکل می گیرد و نخستین خاطرات را هم از زندگی با پدر و مادر و در ارتباط با خانواده پدری و مادری در ذهن داریم.

تعاملات ما با اعضاء خانواده و نوع زیست خانوادگی در شکل گیری شخصیت ما مهم ترین و عمیق ترین تاثیرات را برجای می گذاردبه حدی که به پشتوانه ی وراثت شباهت های زیادی از لحاظ نگرشی، بینشی،و کنشی در اعضاء یک خانواده دیده می شود ؛ بنابراین کانون خانواده هنوز هم در عصر مدرن به عنوان یک نهاد مورد توجه بوده و دارای اهمیت است و احساس تعلق به خانواده یکی از ابعاد هویتی است که در ابعاد مختلف شخصیتی افراد بروز و ظهور ویژه ای دارد ، گاهی یک احساس تعلق مثبت زمینه ساز رشد و شکوفایی است و گاهی نیز خلا ناشی از آن فرد را دچار بحران های روانی و اجتماعی متعددی می کند.

" مدرسه " دومین نهادی است که پس ا ز خانواده هر فردی به آن می پیوندد و در محیطی مشترک با هم سن و سال های خود و معلمان و مربیان دانش و تجربه به دست می آورد ،حس تعلق به مدرسه و عناصر مربوط به آن به ویژه معلمان و هم کلاسی ها چنان تاثیر عمیقی به جای می گذارد که خاطرات آن تا آخر عمر هم به یاد می ماند، « همکلاسی » اصطلاحی است هویتی که پیوندهای طولانی را برقرار می سازد،12سال تحصیلی تحت آموزش عمومی فرصت بسیار طولانی است لذا بخش بزرگی از ذهن و روان افراد را در برمی گیرد.

کم و کیف زندگی در مدرسه که پس از 7سال نخست که در خانواده سپری می شود ، 7سال دوم و سوم را به خود اختصاص می دهد شکل دهنده ی آرزو ها،ایده ها و رشددهنده ی استعدادها و زمینه ساز پیشرفت افراد می باشد،این ارتباط تنگاتنگ و پرداختن به موضوع مشترک درس و مدرسه دومین هویت ساز است که پس از خانه و خانواده  « نهاد مدرسه » را جایگاه ویژه ای می بخشد و هر قدر خانه و مدرسه هم راستا با یکدیگر در مسیر پویایی و خلاقیت کودکان و نوجوانان قدم بردارند سرمایه انسانی به عنوان محصول این دونهاد اعتبار و ارزش بیشتری خواهد یافت.

 « محله » بستری است که یک فرد علاوه بر گذران اوقات خود در خانه و مدرسه بخشی از زمان خویش را در این بستر سپری می کند و با  « هم محلی ها » ارتباط دارد،هر چند در دنیای مدرن و زندگی آپارتمانی دیگر خبری از روابط سنتی نیست و اصطلاح « بچه های محل » جای خود را به بچه های گروه در فضای مجازی داده است اما محله باز هم جای خود را در دنیای مدرن حفظ کرده است و هنوز هم به احساس تعلق افراد پاسخ می دهد،آنچه نماد پست مدرن شده همین کلمه  «محله » است که با بار سنتی خود تلفیقی از مدرنیته و سنت شده و در مدنیت نوین تحت زندگی مشارکتی و رویکرد گفت و گویی به شیوه های دموکراتیک و با ساختاری مدنی شورایاری ها ی محله بستری شده است .برای کنش گری اجتماعی و مدنی و راهکاری شده است برای زیست جمعی،به همین دلیل انتخابات شورایاری ها از اهمیت خاصی برخوردار است چراکه دموکراسی به عنوان سبک زندگی در زیرین ترین لایه های اجتماعی جریان می یابد.

مشارکت اولیا و معلمان و مربیان در این فرآیند مدنی و ایفای نقش به عنوان هم محله ای ها مثلث « خانه-محله-مدرسه » را تکمیل می کند و در دنیای جدید که زندگی از غیبت اعتماد و ضعف مشارکت خالی از معنا و سرد وبی روح شده است و استعدادها و فرصت ها به هدر می رود،محله می تواند بستری باشد برای تمرین قواعد زندگی جمعی و انتخابات شورایاری ها فرصتی باشد برای تعامل کسانی که در یک محله زندگی می کنند.

شکی نیست پویا نمودن جامعه دستاورد های بزرگی را به دنبال خواهد داشت و احساس تعلق در پیوستگی خانه ،محله و مدرسه نوید زندگی بهتری را می دهد.

 

منتشرشده در یادداشت
پنج شنبه, 09 بهمن 1393 07:30

تملق

karimpourspecial عبدالجلیل کریم‌پور -  آموزگار

 در لغت نامه‌ها تملق را چاپلوسی معنی کرده‌اند، گفتار و کردار ستایش‌آمیز و فریب کارانه، یعنی فردی برای رضایت‌خاطر دیگری به هرگونه ذلتی تن در دهد. متملق فقط از کسی که جلو هست تبعیت می‌کند. به‌جای نقدش به‌فکر این است که از جانب او پذیرفته شود، آن هم با تملق و چاپلوسی و چرب‌زبانی. تملق، شخص‌متملق را پست و حقیر می‌کند و آن که چاپلوسی‌اش را می‌کند، مستبدتر. او که قدرتی چنین رایگان را در دست دارد، به همه‌چیز خرده می‌گیرد، از متملقین برای حذف دیگران استفاده می‌کند و خود به ریش همه می‌خندد و سگ درگاهش را به تکه‌استخوانی راضی نگه می‌دارد. خیالش راحت است که سگ درگاهش پاسبان اوست، اما نمی‌داند که این منافق فقط برای گذران لحظه‌هایش تیشه بر ریشه شرفش می‌زند.
تملق‌گو فراموش می‌کند که خداوند درباره او (ولقد کرمنا) سر می‌دهد و از او می‌خواهد که خود را به‌بهایی اندک نفروشد.
مدیر بی‌لیاقت با جان و دل متملق را می‌پذیرد و از تعریف و تمجیدش به هیجان می‌آید چراکه خود در مدیریتش خلاقیتی ندارد تا مورد تحسین قرار گیرد و به همین دلیل او را نیز متملقی برای مقام بالاترش می‌کند. این‌گونه افراد نقد را به هیچ‌عنوان نمی‌پذیرند و منتقد را در موقعیتی پست می‌گذارند تا شاید این‌گونه به سمت خود جذب کنند، اما نمی‌دانند که آن فرد او را اصلا قبول ندارد و بی‌توجهی‌اش به او افزون می‌شود.
متملق به قرص نانی راضی است و برای آن دوستش را، برادرش را و حتی شرفش را می‌فروشد. مزدوری با مواجبی اندک است، دورو و خطرناک که خیلی‌زود خود را لو می‌دهد.
با متملق باید مبارزه کرد، به او فهماند که دارد با تملقش ریشه استبداد را بارور می‌کند و غیرتش را ارزان به حراج می‌گذارد. باید فکرش را عوض کرد تا مفهوم انسانیت را بفهمد و خود را از گودال مضحکه‌ای که در آن قرار گرفته، نجات دهد و بداند که انسان را موقعیتی بالاتر از این است.
باید به متملق فهماند که انسان خلیفه خدا در روی زمین است و هیچ‌کس جز به‌سبب تقوایش بر دیگری برتری ندارد.

روزنامه شهروند

 

منتشرشده در یادداشت

بدون تردید ، معلمان از فراگیرترین ، پرنفوذترین و تاثیرگذارترین گروه های اجتماعی هستند .

به نظر می رسد فرهنگیان و معلمان این واقعیت اجتماعی و پتانسیل بالقوه را خیلی جدی نگرفته و به سادگی از کنار آن رد می شوند !

به واسطه ی نوع مناسبات و نیز وضعیت  معادلات ؛ همچنین برآیند نگرش مسئولان جامعه نسبت به مقوله آموزش ، طی سال های مدید ، موضوعی به نام " مطالبات " به یک سر فصل و گفتمان غالب در میان فرهنگیان ، دولت مردان و حتی سیاست مداران مبدل گشته است !

کسری بودجه دائمی در ساختار اقتصادی ، اداری و مالی وزارت آموزش و پرورش ؛ مطالبات معلمان را به یک داستان دامنه دار و حتی " تراژیک " تبدیل کرده است و البته همین مساله به یک پاشنه آشیل برای فشار به وزرای آموزش و پرورش در قالب سوال ، استیضاح و... تغییر هویت داده است .

به عنوان مثال ، بودجه امسال آموزش و پرورش روی عدد تقریبی 24 هزار میلیارد تومان بسته شده است که نتیجه منطقی آن  حدود 4 هزار میلیارد تومان کسری خواهد بود.به عبارت دیگر ، بودجه آموزش و پرورش امسال حتی با رشد منفی نسبت به قبل همراه شده است و تا زمانی که برنامه ریزان و بودجه نویسان در کمیسیون های تخصصی دولت و مجلس این نظام بودجه نویسی را متحول نکنند ؛ تغییر چندانی به عمل نخواهد آمد .

برای رسیدن به یک حالت پایدار ، برنامه ریزان باید بودجه آموزش و پرورش را بر اساس نیازهای واقعی این وزارتخانه تعریف و تببین نمایند و وجود تراز منفی دائمی آن را به یک چالش جدی در زمینه رضایت شغلی کارکنان تبدیل می کند و بحث را از یک منظر کارشناسی به یک دعوای احتمالا سیاسی تنزل می دهد.

البته بحث ما بر سر جزییات بودجه آموزش و پرورش نیست و وارد شدن به آن نیاز به بحث های کارشناسی دارد .

وقتی که صحبت از مطالبات معلمان می شود ، اولین چیزی که به اذهان متبادر می شود بار مالی و اقتصادی آن است و تکرار و توالی این گونه مباحث به ویژه در فضای ر سانه ای ، تعریف واقعی مطالبات را در سپهر عمومی به رتبه ای مادون "مرجعیت اجتماعی " معلمان تنزل می دهد و البته این مساله در دراز مدت موجب آسیب های اجتماعی جدی در زمینه جایگاه معلمان خواهد شد .

اگر قرار است صحبتی از مطالبات معلمان شود نباید فقط تکیه صرف و یا محض روی یک جنبه از آن باشد . " معیشت " در کنار " منزلت " و " معرفت " باید مورد تاکید فعالان مدنی و جامعه معلمان باشد .

طرح موضوع " مطالبات معلمان " در یک کلیت محتوایی و با در نظر گرفتن هم افزایی سه ضلع مثلث " معلم حرفه ای " موجب خواهد شد که جنس مطالبات معلمان از یک سطح محدود خارج شده و با قرار گرفتن در یک سطح " متعادل " ، مناسبات دیگری را در ارتباط با این گروه مرجع مطرح سازد .

کوتاه سخن این که ؛ تا جنس مطالبات معلمان تغییر نکند ؛ نوع مناسبات هم تغییر چندانی نخواهد کرد و عدم تغییر این مناسبات ، آموزش و پرورش را در یک "نگاه ملی " در نگاه جامعه ومسئولان بازتعریف نخواهد کرد و در بر همان پاشنه خواهد چرخید .

روزنامه آرمان

 

منتشرشده در یادداشت
چهارشنبه, 08 بهمن 1393 17:01

تفاهم

eshaghifarshid فرشید‌‌ اسحاقی

اينكه بسياري از ما سعي بر د‌اشتن تفاهم د‌ر زند‌گي فرد‌ي و اجتماعي د‌اريم و با وجود‌ تلاش بسيار ، عمد‌تا د‌ر تحقق كامل آن موفق نمي شويم، واقعيتي است كه به د‌فعات اتفاق افتاد‌ه بي آنكه تامل بر چرايي آن د‌اشته باشيم. د‌اشتن تفاهم، از جمله موضوعاتي است كه همواره چالش هاي زياد‌ي را د‌ر زند‌گي افراد‌ ايجاد‌ كرد‌ه و بسياري از نبود‌ آن گلايه مي كنند‌ و راهي نيز براي پيد‌ايش آن نمي يابند‌. حتي بعد‌ از سال ها تلاش د‌ر زند‌گي مشترك نيز، هنوز خيلي از ما د‌ر ايجاد‌ تفاهم ، مشكل د‌اريم و اين مهم، مانعي براي لذت برد‌ن واقعي از زند‌گي‌مان مي شود‌.

بايد‌ توجه كرد‌ كه د‌اشتن تفاهم نه به معناي يكي شد‌ن كامل انسان‌ها با يكد‌يگر بلكه پذيرفتن افكار و عقايد‌ مشترك است. چنانچه خيلي از ما بر اين باوريم كه اگر كسي عينا مثل ما شد‌، يعني به تفاهم كامل د‌ر زند‌گي رسيد‌ه ايم د‌ر حالي كه تفاهم معنايي فراتر از اين تصور د‌ارد‌ . بسياري از افراد‌ پس از سال ها زند‌گي د‌ر كنارهم، چه د‌ر محيط خانه و چه د‌ر محيط اجتماع، بازهم عينا مثل همد‌يگر نمي شوند‌ و آن را مبنايي بر نبود‌ تفاهم مي گذارند‌. حال آنكه اگر بنايي بر د‌اشتن تفاهم د‌ر زند‌گي د‌اريم، بايد‌ تلاش براي پذيرفتن افكار و عقايد‌ د‌يگران د‌اشته و از تحميل آراي خود‌ بپرهيزيم.
 اينكه د‌ر رابطه هاي‌مان، يك طرفه به د‌نبال تحميل افكار و عقايد‌ خود‌ به د‌يگران براي ايجاد‌ تفاهم باشيم، اشتباهي است كه خيلي هاي‌مان د‌ر زند‌گي مرتكب آن مي شويم و خود‌ پايه نبود‌ تفاهم د‌ر زند‌گي مي شود‌.

بايد‌ توجه د‌اشت كه د‌ر ايجاد‌ تفاهم، فد‌اكاري و قد‌ر همد‌يگر را د‌انستن مبنايي اصولي بود‌ه و كاملا با تحميل يك سويه عقايد‌، د‌ر تضاد‌ است. تفاهم یعنی د‌رک اختلافات، تفاوت ها و انطباق آن با آنچه خود‌ مي پند‌اريم و اينكه تلاش كنيم تفاهم را به معناي واقعي خود‌ د‌ر زند‌گي ايجاد‌ كنيم. اين تفاهم كه نه با زور و اجبار، كه تنها با احترام به آراي يكد‌يگر د‌ر زند‌گي به وجود‌ مي‌آيد‌ و د‌اشتن آن، از د‌يد‌گاه خيلي ها شايد‌ به نظر پیش‌پاافتاد‌ه آید‌ اما كاربرد‌ آن د‌ر زند‌گی چون اکسیری است که مس را طلا خواهد‌ كرد‌.

روزنامه قانون

 

منتشرشده در یادداشت

در روزهای اخیر و به خصوص در جریان سوال از وزیر آموزش و پرورش بعضی از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی در سخنان خود به مشکلات فراوان جامعه ی فرهنگیان اشاراتی داشتند ،به پایین بودن حقوق و مزایای فرهنگیان و تبعیض آشکار و گسترده بین این گروه و برخی دیگر از حقوق بگیران دولت نیز اعتراف نمودند ،برخی نیز یادآوری نمودند که این بی توجهی ها به دغدغه های معلمان چه مصایبی را برای کشور به همراه خواهد داشت و خلاصه ی کلام این که از وزیر آموزش و پرورش در این خصوص و در رابطه با برخی موضوعات دیگر گلایه داشتند.

آنچه نمایندگان محترم بیان نمودند گوشه ای از واقعیت ها بود اما متاسفانه هیچ کدام از نمایندگان نخواستند تمامی واقعیت ها را در این رابطه مطرح نمایند و این موضوع جای تامل دارد.

واقعیت این است که بی توجهی به معیشت معلمان و البته بی توجهی به کلیت آموزش و پرورش منحصر به دولت فعلی نمی شود و این سنت ناپسند از دولت های قبلی به این دولت به ارث رسیده است و نه تنها دولت ها بلکه متاسفانه نمایندگان محترم مجلس فعلی و مجالس قبلی نیز به جز طرح برخی مطالب شعارگونه در مقاطع خاص  هیچ اقدام قابل توجهی در جهت رفع مشکلات یاد شده انجام نداده اند.

معلمان فراموش نکرده اند که در سال های قبل ،تصویب قانون مدیریت خدمات کشوری که در ابتدا تصور می شد بتواند از تبعیض های نهادینه شده اندکی بکاهد، توسط نمایندگان محترم چندین بار به تعویق افتاد و پس از تصویب نیز نمایندگان هیچ گاه نخواستند به وظیفه ی قانونی خود یعنی نظارت بر اجرای صحیح قانون عمل نمایند و همین عدم نظارت و همان سنت بی توجهی باعث شد که این قانون آن قدر از اهداف اولیه ی خود فاصله گرفت که نه تنها به رفع تبعیضات کمکی نکرد بلکه مسبب تبعیضات جدیدی گشت که هنوز دامن گیر کارمندان و علی الخصوص فرهنگیان می باشد.

امروز اگرچه فرهنگیان از عملکرد مسئولین فعلی آموزش و پرورش به خصوص در زمینه ی عدم پاسخگویی به پرسش هایشان و کم توجهی به مشکلاتشان گلایه مند می باشند ،اما به خوبی می دانند مشکل اصلی آموزش و پرورش ،شخص وزیر نمی باشد ،بلکه مشکل اینجاست که برخلاف آنچه باید می بود و باید باشد ،آموزش و پرورش هیچ گاه مساله ی اصلی کشور نبوده و نیست وتاکنون حتی با کمال تاسف به عنوان یکی از مسائل اصلی  نیز مطرح نبوده است  و به نظر می رسد برای برخی از مسئولین و نمایندگان «عدالت » نیز مساله ی اصلی نیست.

آنچه که برای رفع مشکلات فرهنگیان و جلب رضایت مندی این قشر تاثیرگذار و مهم تر از آن برای رفع بسیاری از معضلات امروزی جامعه و هموارنمودن مسیر پیشرفت همه جانبه ی  کشور عزیزمان  ،ضروری به نظر می رسد تغییر نگاه مردم و مسئولان به آموزش و پرورش است و این مهم اراده ی همگانی و همفکری و همدلی همه ی گروه ها از جمله معلمان ،مسئولین ،نمایندگان ،رسانه ها و همه ی نخبگان جامعه را می طلبد.

امیدوارم این تغییر نگاه را به آینده موکول نکنیم ،چون تاکنون نیز به اندازه ی کافی دیر شده است.

خداوندا به ما توفیق معلم بودن و معلم ماندن عنایت فرمای.

ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

منتشرشده در یادداشت
fanispecial3 محمدحسین نجاتی

علی‌اصغر فانی، وزیر آموزش‌و‌پرورش دولت روحانی، روز گذشته دومین کارت‌زرد خود را از مجلس دریافت کرد. او یکی از متزلزل‌ترین جایگاه‌ها را در میان مجلسی‌ها دارد و بیش از سایر وزاری دولت روحانی در معرض استیضاح قرار گرفته است. سوالات روز گذشته نمایندگان مجلس از فانی، درخصوص علت عدم‌استخدام معلمان پیش‌دبستانی و شرکتی، علت عدم‌ اعلام زمان و سرفصل آزمون استخدامی و علت عدم‌پرداخت مطالبات معلمان بود که در پایان جلسه‌علنی مجلس‌شورای‌اسلامی، نمایندگان با ٧٤رای‌موافق، ١١٤رای‌مخالف و ١٤رای‌ممتنع از مجموع ٢١٥نماینده حاضر، با پاسخ وزیر قانع نشدند. 
پیش از این نیز او در فروردین‌ماه سال‌جاری در پاسخ به سوالی درخصوص انتصابات سیاسی در آموزش‌و‌پرورش از نمایندگان مجلس کارت‌زرد دریافت کرده بود. در رابطه با عملکرد فانی در آموزش‌و‌پرورش بازخورد‌های مثبتی میان کارشناسان آموزش‌و‌پرورش و فرهنگیان و حتی خبرنگاران این حوزه به گوش نمی‌رسد و شاید بخش مهمی از این موضوع مربوط‌ به دو مورد می‌شود؛ مورد اول، اطلاع‌رسانی بسیار ضعیف این وزارتخانه است. چراکه حتی اگر اتفاق مثبتی هم در وزارت آموزش‌و‌پرورش رخ داده باشد، نه‌تنها خبرنگاران حوزه آموزش‌و‌پرورش به‌دلیل ضعف روابط‌عمومی این وزارتخانه از آن بی‌اطلاع‌اند، معلمان نیز خبری از آن ندارند.  

مساله‌ای که ابعاد آن در مقایسه با وزارتخانه‌هایی همچون وزارت بهداشت و وزارت علوم بیشتر قابل‌درک است. عملکرد شفاف رضا فرجی‌دانا در این وزارتخانه و اطلاع‌رسانی به‌موقع این وزارتخانه در‌گیر‌ودار استیضاح فرجی‌دانا، باعث شد رسانه‌ها موج بی‌سابقه‌ای را علیه استیضاح فرجی‌دانا ایجاد کنند و هزینه‌های استیضاح را برای مخالفان به‌شکل بی‌سابقه‌ای افزایش دهند. همچنین عملکرد رسانه‌ای این وزارتخانه در مقایسه با وزارت بهداشت نیز نشان می‌دهد، وزارت بهداشت در ابتدا با عملکرد صحیح در حوزه اطلاع‌رسانی با همکاری تمامی رسانه‌ها تصویر روشنی از بحران‌هایی ارایه داد که این وزارتخانه میراث‌دار آنها بود. پس از آن حل این بحران‌ها به‌شکل عمده‌ای در رسانه‌ها بازتاب داشت و باعث شد این وزارتخانه در‌زمره موفق‌ترین وزارتخانه‌های دولت و وزیر آن نیز در‌زمره وزیران شاگرد‌اول دولت قرار گیرد؛ اتفاقی که در آموزش‌و‌پرورش هیچ‌گاه نیفتاد.

علاوه‌بر ضعف در حوزه اطلاع‌رسانی یکی دیگر از نکاتی که باعث شده عملکرد فانی برای کارشناسان، فرهنگیان و خبرنگاران حوزه آموزش‌و‌پرورش عملکرد قابل‌دفاعی نباشد، عدم‌مواجهه درست با میراث دولت‌های نهم و دهم در حوزه آموزش‌و‌پرورش است؛ میراثی که امروز یکی از آنان باعث صدور کارت‌زرد از سوی نمایندگان شد. آموزش‌ و‌ پرورش درحال‌ حاضر به‌دلیل برهم‌خوردن توازن نیروی انسانی و نداشتن توانایی مالی، امکان جذب نیروی جدید را ندارد، چرا که براساس آمار رسمی آموزش‌و‌پرورش تعداد کارکنان شاغل طی چهارسال اخیر یعنی از سال٨٨ تا ٩٢، بالغ‌بر ١٢٠هزارنفر افزایش یافته است، به‌عبارتی در دولت قبل در فاصله سال‌های یادشده، ١٢٠‌هزارنفر به‌ مجموع پرسنل آموزش‌و‌پرورش کشور اضافه شده و این درحالی است که تعداد دانش‌آموزان طی همین‌مدت با سیر نزولی مواجه بوده است. به‌همین‌دلیل درصد سهم پرسنلی از کل بودجه وزارتخانه آموزش‌و‌پرورش به‌ویژه در سال‌های اخیر به‌شدت افزایش یافته و به عدد ٩٩درصد نزدیک شده است؛ یعنی ٩٩درصد بودجه آموزش‌و‌پرورش صرف حقوق و مزایا می‌شود و این اتفاق میراثی است که حمیدرضا حاجی‌بابایی برای علی‌اصغر فانی به یادگار گذاشته است و زمینه‌ساز کارت‌زرد مجلس به او شده است، اما نحوه مواجهه این وزارتخانه با این میراث‌داری چگونه بوده است؟ علی‌اصغر فانی در سه‌حوزه ساماندهی نیروی انسانی، ساختار آموزشی و حوزه عمرانی نتوانست میراث دولت‌های احمدی‌نژاد را حل‌و‌فصل کند. 


بی‌برنامگی در چالش همزمان نیروهای مازاد و کسری نیرو
شاید این نکته یکی از عجایب آموزش‌و‌پرورش در ایران باشد. این وزارتخانه به‌دلیل عملکرد ضعیف دولت‌های نهم و دهم در حوزه آموزش‌وپرورش هم‌اکنون هم نیروی مازاد دارد و هم کسری نیرو. به‌نظر فانی و اشاره مستقیم او در نشست خبری‌اش در روز معلم، کمیت نیروی انسانی وزارت آموزش‌وپرورش، از چالش‌های این وزارتخانه به‌شمار می‌رود. اولین مساله به «توزیع نامتوازن معلم‌ها» برمی‌گردد، به‌نحوی‌که این وزارتخانه ۵۸۰۰۰نیروی‌مازاد و ۵۰۰۰۰نفر کسری‌ نیرو دارد. به‌عبارتی، آموزش‌وپرورش در برخی مناطق کشور با کمبود نیرو و در برخی مناطق دیگر با مازاد نیرو مواجه است. از این‌رو می‌توان گفت خبرهایی از توازن نیرو در وزارت آموزش‌و‌پرورش تاکنون نه به گوش رسانه‌ها رسیده و نه اثری از آن در ساختار مدارس یافت شده است. از طرف دیگر عدم‌ساماندهی نیروی انسانی در آموزش‌و‌پرورش پس از عملکرد ضعیف حاجی‌بابایی و تحمیل ١٢٠هزارمعلم جدید و حقوق‌بگیر به ساختار بزرگ آموزش‌و‌پرورش، در ابتدا باعث شد شمار حقوق‌بگیران و نیروهای مازاد این وزارتخانه بالا رود و پس از آن منجر به این مساله شد که درصد سهم پرسنلی از کل بودجه وزارتخانه آموزش‌و‌پرورش به‌ویژه در سال‌های اخیر به‌شدت افزایش یابد و به عدد ٩٩درصد نزدیک شود. بنابراین کار در سال‌جاری به جایی رسید که این وزارتخانه با یک‌درصد از اعتباراتش فعالیت‌ها، هزینه مدارس، هزینه آب‌و‌برق و گاز و هزینه ادارات را ساماندهی کند، اما راه‌حل فانی برای حل این میراث از دولت‌های گذشته چه بود؟ راه‌حل فانی نه در صحبت‌های امروز او در مجلس‌شورای‌اسلامی مشخص است و نه تاکنون از تریبون‌های رسمی اعلام شده است. 


ادامه سرگردانی مدارس در ٦-٣-٣ و تعطیلی روزهای پنجشنبه
میراث دیگری که حاجی‌بابایی برای فانی به یادگار گذاشت، دست کاری پرهزینه ساختار آموزشی مدارس و تعطیل‌کردن مدارس در روزهای پنجشنبه بود. به‌نظر فانی برخی از طرح‌های تحولی آغازشده در دولت قبل، باعجله و بدون‌پشتوانه کارشناسی کافی طراحی‌شده بودند، اما وی پس از پذیرش مسوولیت، اجرای برخی از این طرح‌ها را به‌صورت موقت هم متوقف نکرد که ازجمله می‌توان به طرح تعطیلی پنجشنبه‌ها و تغییر ساختار نظام‌آموزشی به نظام ٦-٣-٣ اشاره نمود. 
او در یکی از اظهارات خود، تغییر ساختار نظام آموزشی به ۶-۳-۳ را نیز غیرکارشناسی، غیرموجه و بدون‌آماده‌سازی زیرساخت‌های لازم خواند، اما با این استدلال که توقف این طرح با سردرگمی بدنه وزارتخانه و تحمیل هزینه‌های سنگین همراه خواهد بود، اجرای آن را ادامه داد. اقدامی که برخی نمایندگان مجلس آن را منفعلانه خواندند و ناشی از کم‌تحرکی در آموزش‌و‌پرورش، اما فانی در پاسخ به این اتهامات در فروردین‌ سال١٣٩٣ اعلام کرد: «اینکه برخی دوستان می‌فرمایند، کابینه دولت یازدهم کم‌تحرک و خسته است، باید بگویم آیا وزیری که از شش‌صبح تا ١١شب کار می‌کند، خسته و کم‌تحرک است؟ در این دوره از آموزش‌و‌پرورش، ما بیشترین تحرکات را داشته‌ایم و نشاطی که در سطح کشور و بین فرهنگیان در این دوره به وجود آمده است، بی‌سابقه است. این موضوع ناشی از مدیریت خردمندانه در آموزش‌و‌پرورش است.»


ادامه عملکرد ضعیف در حوزه عمرانی
شاید بتوان مهم‌ترین مصادیق ضعف آموزش‌و‌پرورش در حوزه عمرانی را در آذر سال١٣٩١ و همزمان با وقوع حادثه شین‌آباد دانست. در آن مقطع، ضعف‌های عمده آموزش‌و‌پرورش در حوزه عمرانی بیش از پیش هویدا شد. مصداق این مساله، بودجه‌ای بود که از سوی مدیرکل آموزش‌و‌پرورش پیرانشهر پیش از وقوع حادثه شین‌آباد به آموزش‌و‌پرورش بازگشت داده شد و مدیر متبوع، استدلال‌اش این بود که: «نیازی به این بودجه نداریم.» پس از آن هم بعد از واقعه شین‌آباد مدرسه در آتش سوخته ٢٠روزه مجهز شد. در آن مقطع، نه‌تنها مرتضی رییسی، معاون عمرانی حاجی‌بابایی برکنار نشد، بلکه نمایندگان اعتراضی به حاجی‌بابایی نکردند. اما نکته حایزاهمیت ابقای مرتضی رییسی، معاون عمرانی حاجی‌بابایی، از سوی فانی در دولت‌یازدهم است. همین امر باعث شده، در روند نوسازی مدارس تحول‌خاصی صورت نگیرد و بی‌توجهی آموزش‌و‌پرورش به نوسازی مدارس یکی از بند‌های طرح استیضاح فانی شود. 


نقاط مثبت کارنامه فانی
کارنامه علی‌اصغر فانی در آموزش‌و‌پرورش، دارای نقاط مثبتی نیز هست اما عملکرد ضعیف این وزارتخانه در حوزه اطلاع‌رسانی باعث شده همین نقاط مثبت نیز به چشم کارشناسان این حوزه و فرهنگیان نیاید. مهم‌ترین نقاط قوت وزیر آموزش‌ و پرورش، آغاز بودجه‌ریزی عملیاتی، توجه به مدیریت آموزشگاهی و سر‌و‌سامان دادن به صندوق ذخیره فرهنگیان و دانشگاه فرهنگیان است که از یک‌سو با مفاد سند تحول بنیادین سازگارند و از سوی دیگر به نحوی جزو زیرساخت‌ها و مقدمات اجرای عموم راهکارهای سند تحول به‌حساب می‌آیند. توقف برخی از طرح‌های تحولی غیرکارشناسی به‌صورت موقت (ازجمله طرح رتبه‌بندی معلمان) از دیگر اقدامات مثبت ایشان محسوب می‌شود. 
برخی از اقدامات وزیر آموزش‌وپرورش نیز ناظر به تحولات ساختاری وزارتخانه بوده است؛ ازجمله می‌توان به تاسیس «دفتر آموزش کارودانش» در معاونت آموزش متوسطه اشاره کرد. براین اساس دفتر «آموزش‌های فنی‌و‌حرفه‌ای و کارودانش» به دو دفتر مجزا تبدیل می‌شود.

در سال تحصیلی گذشته، مرکز «برنامه‌ریزی و آموزش نیروی انسانی» نیز با مرکز «آمار و فناوری اطلاعات‌و‌ارتباطات» ادغام شد و مرکز جدیدی با عنوان «برنامه‌ریزی منابع انسانی و فناوری‌اطلاعات» ایجاد ‌شد. همچنین مقرر شد که گروه‌های «بررسی محتوای آموزشی‌و‌پرورشی» و «تجزیه‌وتحلیل فضاها، دانش‌آموز و نیروی انسانی»، که در معاونت پژوهش و آموزش نیروی انسانی قرار داشت، حذف شود و وظایف آنها به‌عنوان یک‌گروه در اداره سنجش پیگیری شود. 

روزنامه شرق

 

چهارشنبه, 08 بهمن 1393 11:49

معلمان ؛ قرباني خشونت‌هاي پنهان

وقتي اين خبر در شبكه‌هاي اجتماعي دست به دست مي‌شد كه «يك معلم به دست دانش‌آموزش كشته شد» ابتدا باورش براي مردم سخت بود، حتي كساني كه از معلم‌ها دل خوشي نداشتند باز هم متاثر شدند و تاسف خود را از اين حادثه دل خراش اعلام كردند و اين جمله واكنش قريب به اتفاق مردم بود كه «چرا معلم؟»
ديگر حتي اين خشونت‌ها به تهران هم رسيده كه معلمي توسط دانش‌آموزان يا اولياي آنها مورد ضرب و شتم قرار گرفته‌اند و اين خبرها، جامعه به ويژه معلمان و كارشناسان را حساس كرد كه چه شده است كه معلمان مورد خشونت قرار مي‌گيرند؟
ترديدي وجود ندارد كه خشونت عليه معلمان محدود به مواردي كه رسانه‌اي شده است نيست و از طرفي ترديدي هم وجود ندارد كه از طرف معلمان هم نسبت به دانش‌آموزان خشونت ابراز مي‌شود اما چه در نظام تربيتي سنتي و چه در نظام مدرن معلم همواره جايگاه ويژه‌اي داشته است، حتي بي‌احترامي و خشونت عليه والدين شايد در افكار عمومي آن قدر تعجب‌آور و تاسف‌انگيز نبوده كه دانش‌آموزان نسبت به معلمان خشونت بورزند.
تحليل‌ها و تفسيرهاي پديده خشونت دانش‌آموزان نسبت به معلمان با وجود تنوع و تكثر، يك وجه اشتراك دارد و آن وجه اشتراك اين است كه «جامعه به دلايل مختلف مستعد ابراز خشونت است و معلمان قرباني اين خشونت پنهان شده‌اند».
اين مقدمه و نتيجه‌گيري دو جمله‌اي بهترين و رساترين دفاعيه براي معلماني است كه هدف خشونت عريان دانش‌آموزان يا اولياي آنان قرار گرفته‌اند.  
متاسفانه اين‌بار غده چركين در چند مدرسه سر باز كرده و برخي معلمان مظلوم را هدف قرار داده است، كمتر كسي مي‌تواند بپذيرد كه معلم مستحق اين خشونت است هر قدر هم معلم سخت گير باشد يا سهل‌انگاري كند يا حتي نسبت به دانش‌آموزان خشونت بورزد، ولي باز هم انتظار مي‌رود دانش‌آموزان و اوليا براي جايگاه ويژه معلم احترام قايل شوند.
هر كسي خاطرات دوران دانش‌آموزي خود را مرور كند به طور حتم تلخي‌هايي از معلمان به ياد دارد و شايد هم مورد تنبيه بدني قرار گرفته باشد اما باز هم با لبخند از آن تنبيه ياد مي‌كند. بي‌جهت نبوده كه در ادبيات سنتي گذشته از چوب معلم به گل تعبير مي‌شده است و حتي بي‌جهت نيست كه در تفسير كلمه تنبيه به آگاه كردن تاكيد ورزيده مي‌شود.
اينكه تنبيه بدني امري غيرتربيتي، غيراخلاقي و مغاير با قانون است ترديدي وجود ندارد و مورد توافق هيچ كس حتي نقض‌كنندگان آن نيز نيست اما نكته اصلي اين است كه مقصر شرايط خشونت‌زا در جامعه معلمان نيستند و محرك‌هاي خشونت‌آميز هم فرهنگيان نيستند، لذا چرا بايد كساني هدف خشونت قرار گيرند كه نه به وجود آورنده آن هستند و نه محرك آن؟!!
اگر از منظر جامعه‌شناختي و روان شناختي خشونت‌هاي ابراز شده نسبت به معلمان مورد تحليل و تفسير دقيق‌تر انجام گيرد و هدف‌هاي واقعي خشونت‌هاي نهفته در جامعه تعيين شود شكي نيست كه معلمان اگر هم در ليست اين اهداف باشند در آخرين رده‌ها قرار خواهند گرفت.
افراد، نهادها و سازمان‌هايي كه در زمينه پاسخگويي به نيازهاي مختلف كودكان و نوجوانان و جوانان مسووليت دارند در رده‌هاي نخستين اين اهداف قرار دارند، در واقع چاقويي كه رگ گردن معلم را هدف قرار مي‌دهد يا سيلي‌اي كه بر صورت معلم نواخته مي‌شود يا تيغي كه بر بدنه خودروي معلمي كشيده مي‌شود يا ناسزايي كه به او ابراز مي‌شود، همه اينها به ناحق بر معلمان مظلوم تحميل مي‌شود در حالي كه هدف‌هاي واقعي، افراد، نهادها و سازمان‌هاي ديگر غيرقابل دسترس هستند كه محرك‌هاي اصلي و مقصرهاي واقعي را بايد شناخت و به پاي ميز محاكمه كشاند.
٭مسوول گروه مدرسه

روزنامه اعتماد

 

منتشرشده در یادداشت

violencespecial كمتر روزي است كه صفحه‌هاي حوادث روزنامه‌ها اخباري از درگيري‌ها و نزاع‌ها در جامعه را منعكس نكنند؛ اخباري كه نشان‌دهنده ابعاد و اشكال خشونت است. به دنبال هر حادثه‌اي نيز تحليل‌ها و تفسيرهاي متعدد و اظهارنظرهاي فراواني از سوي مسوولان و كارشناسان و صاحب‌نظران صورت مي‌گيرد. در ميان اين رويدادها در كمتر از سه ماه چند مورد خشونت اعمال‌شده نسبت به معلمان در رسانه‌ها انعكاس يافت كه دلخراش‌ترين آن كشته شدن يك معلم فيزيك در بروجرد به دست يك دانش‌آموز ١٥‌ساله بود كه اين حادثه موجب شد افكار عمومي نسبت به پديده خشونت در مدارس حساس شود. ضرب و شتم يك معلم در خرمشهر و معلم ديگري در يكي از مناطق تهران توسط والدين دانش‌آموزان، جامعه فرهنگيان را متاثر كرد و در فضاي مجازي ابراز نظرها و واكنش‌هاي فراواني را به دنبال داشته است؛ واكنش‌هايي كه يك وجه اشتراك داشت؛ اينكه چه بر سر جايگاه معلمي آمده است و چرا رابطه معلم و شاگرد خشونت‌آميز شده است؟

در اينكه پديده خشونت يك آسيب فراگير اجتماعي است ترديدي وجود ندارد و همچنين در اينكه پديده خشونت نسبت به معلمان مختص كشور ما هم نيست شكي نيست. آمارها نشان مي‌دهد در سال‌هاي ٢٠١٢-٢٠١١ به‌طور ميانگين در هر روز ٩٠ حمله فيزيكي توسط دانش‌آموزان نسبت به معلمان صورت گرفته است يا گزارشي از اسلواكي و تايوان بيانگر اين واقعيت است كه ٧٠ درصد معلمان در يك دوره آموزشي حداقل يك بار مورد خشونت قرار گرفته‌اند. اين گزارش‌ها نشان مي‌دهد بيشترين گروه سني كه خشونت مي‌ورزند دانش‌آموزان پايه‌هاي هشتم تا دهم هستند. موسسه مطالعات امريكا هم كه براساس شاخص جنايت و امنيت در مدارس گزارش مي‌دهد از افزايش جرم و جنايت در مدارس از سال ٢٠١٠ به بعد خبر داده است اما نكته جالب اين است كه در ساير كشورها مسوولان واكنش جدي نشان داده و حتي در انگليس وقتي يك معلم زن توسط دانش‌آموزش كشته شد از نخست‌وزير گرفته تا فرماندار به ابراز نظر پرداخته و پيگير ماجرا شدند و اتحاديه معلمان با ورود به ماجرا خواستار چاره‌انديشي جدي براي معضل خشونت عليه معلمان شد.

در كشور ما كه به دلايل فرهنگي و مذهبي معلم جايگاه ويژه‌اي دارد انتظار مي‌رود مسوولان جدي‌تر و مسوولانه‌تر با اين پديده برخورد كنند به همين منظور و براي توجه دادن دست‌اندركاران، گروه مدرسه بر آن شد تا پديده خشونت در مدارس را كه درواقع تهديدي است بر رابطه معلمي- شاگردي مورد بررسي قرار دهد هرچند تلاش ما براي گفت‌وگو با مديركل آسيب‌هاي اجتماعي وزارت آموزش و پرورش به ثمر نرسيد اما موفق شديم با معاون حقوقي و پارلماني وزير و كارشناسان حوزه آسيب‌هاي اجتماعي گفت‌وگويي انجام دهيم كه اميد است اين گزارش و گفت‌وگو موثر و مفيد واقع شود.

خشونت عليه معلمان بسيار نادر است

معاون حقوقي و پارلماني وزير آموزش و پرورش در پاسخ به پرسش گروه مدرسه «اعتماد» پيرامون خشونت نسبت به معلمان در مدارس با ابراز تاسف و تاثر از اين حوادث گفت: ما با هر نوع خشونت در مدارس مخالفيم چه از سوي دانش‌آموزان و اولياي آنان باشد و چه از طرف معلمان نسبت به دانش‌آموزان صورت گيرد. در مورد خشونت نسبت به معلمان هم بايد بگويم هرچند موارد آن بسيار نادر است اما دور از ذهن نيست و در يك مجموعه با يك ميليون معلم و ١٣ ميليون دانش‌آموز ممكن است رخ بدهد كه باز هم جاي تاسف دارد و بسيار ناپسند است.
حجت‌الاسلام ناصري‌ذبطاني در ادامه به اين پرسش «اعتماد» كه چه حمايت‌هايي از معلمان صورت مي‌گيرد هم اين‌گونه پاسخ داد: در قوانين ما حمايت قضايي را داريم به اين معنا كه وقتي يكي از پرسنل ما هنگام انجام وظايف به دلايل كاري مورد خشونت يا تضييع حق قرار گيرد ما وظيفه داريم نسبت به حمايت از وي اقدام كنيم و در موارد اخير به ويژه قتل معلم بروجردي هم از همكاران‌مان در لرستان خواستيم حمايت‌هاي لازم را انجام دهند.
ايشان همچنين در مورد اينكه بايد با اين پديده خشونت در مدارس عليه معلمان چگونه برخورد كرد، گفت: انتظار داريم والدين و دانش‌آموزان و معلمان در مدارس با يكديگر تعامل بهتري داشته باشند و مسائل و مشكلات را خودشان حل كنند و نگذارند به حدي برسد كه منجر به ابراز خشونت شود.

فقر مادي و معنوي ريشه خشونت

فقر چه در بعد اقتصادي و مادي و چه در بعد معنوي و فرهنگي زمينه‌ساز خشونت در جامعه است و اگر بخواهيم با خشونت مقابله كنيم بايد فقر را در اين دو بعد ريشه‌كن كنيم.
دكتر معيدفر جامعه‌شناس و استاد دانشگاه در گفت‌وگو با گروه مدرسه «اعتماد» ضمن بيان اين مطلب در تبيين پديده خشونت افزود: خشونت هميشه دوسويه است. به عبارتي وقتي فردي در جامعه از جايي خشونت دريافت مي‌كند نسبت به آن واكنش نشان مي‌دهد و درواقع يك رفتار خشونت‌آميز، واكنشي است به خشونت دريافت‌شده.
اين استاد دانشگاه در ادامه به دلايل ابراز خشونت نسبت به معلمان پرداخت و گفت: وقتي در جامعه‌اي براي استاد، معلم يا اشخاص فرهيخته ارزش و احترامي قايل نمي‌شوند به‌طور طبيعي اين بي‌حرمتي گسترش مي‌يابد .
در حالي كه انتظار مي‌رود به دليل رشد جامعه و بالا رفتن سطح تحصيلات افراد، احترام به افراد فرهيخته روز به روز بيشتر شود ولي متاسفانه چون در فيلم‌ها و سريال‌ها حد و مرزها رعايت نمي‌شود و حرمت‌ها مي‌شكند نوجوانان و جوانان نيز الگوبرداري مي‌كنند و ارزشي براي بزرگ‌ترها قايل نمي‌شوند.
دكتر معيدفر وجود اشكال مختلفي از خشونت در مراكز آموزشي به ويژه مدارس را از تبعات اين شرايط دانسته و افزود: معلم امروزه به دلايل مادي و معنوي به‌شدت آسيب‌پذير و شكسته شده است و جايگاهش نزول كرده. بايد توجه داشت كه شيوه‌هاي گذشته تربيتي ديگر پاسخگو نيست. هم والدين در خانه و هم مربيان و معلمان در مدارس به تغييرات دنياي كودكان و نوجوانان بايد توجه داشته باشند و براساس احترام متقابل بايد تلاش كنند فضاي مناسبي را ايجاد كنند.
اين جامعه‌شناس و محقق علوم اجتماعي تاكيد كرد كه جامعه به‌شدت نيازمند مهرباني و همكاري است. بدون احترام متقابل خشونت را نمي‌شود ريشه‌كن كرد. وقتي جايگاه بزرگ‌ترها و انسان‌هاي فرهيخته آسيب مي‌بيند درواقع نظام ارزشي جامعه فرومي‌ريزد. ما نيازمند اراده جدي و فراگير براي پرهيز از خشونت هستيم. برخي از خشونت‌ها متاسفانه نهادينه شده است و ناخواسته دستگاه‌هاي نظارتي هم به آن دامن مي‌زنند.
ايشان به پايين آمدن آستانه تحمل مردم اشاره كرد و گفت: متاسفانه با كوچك‌ترين محركي يا اتفاقي بين افراد نزاع درمي‌گيرد و اين نشانه پايين بودن آستانه تحمل افراد است كه به دلايل مادي و معنوي به وجودآمده است.
دكتر معيدفر در پايان دو راهكار را ارايه دادند؛ يكي اينكه در سطح كلان بايد براي ريشه‌كن كردن فقر اقتصادي چاره‌اي انديشيده شود و ديگر اينكه شرايط جديد تربيتي را درك و متناسب با آن عمل كنيم.

كنترل خشم نيازمند آموزش است

خشونت‌هايي را كه اخيرا نسبت به معلمان صورت گرفته است بايد ذيل خشونت در جامعه مورد تحليل و تفسير و بررسي قرار داد چراكه نمي‌توان آن را تفكيك كرد و پديده مستقلي دانست.
اين مطلب را دكتر پورشريف روانشناس و استاد دانشگاه به گروه مدرسه روزنامه «اعتماد» گفته است و در همين راستا مي‌افزايد متاسفانه شواهدي وجود دارد كه خشم به عنوان يكي از هيجانات منفي در جامعه فراواني بالايي دارد. وقتي در جلسات گروهي ما از شركت‌كنندگان مي‌پرسيم كه بيشتر كدام هيجان‌هاي خود را ابراز مي‌كنيد اكثر آنها بيان مي‌كنند كه ما بيش از هر هيجاني خشم خود را ابراز مي‌كنيم.
اين روان شناس در ادامه گفت: بايد رفتار جرات‌مندانه آموزش داده شود تا افراد به جاي اينكه خشم خود را كه هم به ديگران و هم به خود آنها آسيب مي‌رساند ابراز كنند، بتوانند با جرات رفتار خود را بروز بدهند و توان مديريت هيجانات خود را در نتيجه آموزش افزايش دهند.
دكتر پورشريف ابراز خشونت نسبت به معلمان را هم مصداقي از خشونت‌هاي سرايت‌يافته در جامعه دانست و گفت: وقتي رفتارهاي خشونت‌آميز در جامعه رواج يابد اين رفتارها به ديگران هم سرايت مي‌كند بعد شما مشاهده خواهيد كرد كه ديگران هم دست به رفتارهاي خشونت‌آميز مي‌زنند.
اين استاد دانشگاه در ادامه افزود: رفتارهاي خشونت‌آميزي كه نسبت به معلمان ابراز مي‌شود بسياري ريشه در خارج از مدرسه دارد. خانواده و جامعه موانعي را در مسير كودكان و نوجوانان قرار مي‌دهند كه موجب ايجاد خشم در آنها مي‌شود و در واقع با كوچك‌ترين تحريكي از طرف معلمان اين خشم نهفته فوران مي‌كند.

روزنامه اعتماد

 

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

خیلی زیاد - 9%
زیاد - 26.1%
متوسط - 12.7%
کم - 12.2%
خیلی کم - 38.8%

مجموع آرا: 245

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور