صائب تبریزی می گوید:
در حفظ آبرو ز گهر باش سختتر
کاین آب رفته باز نیاید به جوی خویش
مدیر عامل صندوق ذخیره فرهنگیان با اشاره به نحوه برخورد رسانه ها با مسائل و مشکلات پیش آمده در صندوق ذخیره فرهنگیان گفت: دخالت سیاست در اقتصاد سمی مهلک است.
جناب مدیر عامل دخالت سیاست در آموزش و پرورش چطور؟ مگر اهمیت آموزش و پرورش بسی بیشتر از یک صندوق مالی نیست؟ سم تزریق شده به نظام آموزشی چگونه و با کدام پادزهری درمان خواهد شد؟ پس چرا اجازه نمی دهند که آموزش و پرورش به طور مستقل و دور از هر دغدغه سیاسی یا سیاسی بازی به رشد و توسعه خود بپردازد؟ تنها درد آموزش و پرورش کمی بودجه نیست ، سیاسی بازی و وابستگی آن به نظام سیاسی عملا آن را فلج کرده است.
مگر هدف ابتدایی تأسیس بانک سرمایه برای معلمان نبود؟ و امروز می خواهید تا بانک فرهنگیان تأسیس کنید، چگونه تضمین می کنید که ره طی شده به اختلاس توسط عده ای فرا گرفته نشود و باز شاهد چنین خبط اخلاقی نگردیم؟
اگر امروز در کشور من عده ای خبیثانه بر اندک اندوخته روز مبادای معلمین برای روز بازنشستگی خود جهت رساندن فرزندانشان به آرزوهای یک عمرشان یا برای نیاز مسکن خود پنج ده تومان ماهیانه از گلوی خود و فرزندان بریده و اندوخته اند رحم نکرده و چنین بی مهابا عده ای چاپیدند و از کشور در رفته اند، دیگر چگونه معلم تازه استخدام شده به سخن شمای مسئول اعتماد ورزد و راه پیشکسوتان خود را برای اندوختن در پیش بگیرد؟
این که اختلاس در خود صندوق ذخیره فرهنگیان صورت گرفته یا بانک سرمایه شاید برای ذی نفعان ،مسأله زیاد مهمی نباشد یا اختلاس به قبل یا بعد از سال 92 مربوط می باشد این ها مواردی است که قوه قضائیه با آن درگیر است اما اعتماد رفته را چگونه با افزایش سهم سود افراد یا هر نوع حرکت دیگر ، به صاحبان حساب باز خواهید گرداند؟
این اختلاس شبیه حقه بازی برخی مؤسسات غیر قانونی پولی نیست که یک روزه کلی سرمایه به جیب زدند و صبح سرمایه مردم خوش خیال و محل تأسیس مؤسسه ناپدید گردیده است، این اختلاس از قشری است که همه افراد جامعه مدیون آنها هستند،افرادی که همانند حاجیان 40- 50 سال پیش ریال ریال از جوانی جمع می کردند تا در پیری توفیق زیارت خانه خدا را به دست آورند یعنی صاف و زلال . نه همانند امروز که نماز نخوانش نیز به راحتی مکه می رود. قشر آسیب پذیر جامعه که اسما نه رسما برای جامعه و افراد آن مهم هستند.

تنها طریقی که شاید بتوان به ادامه فعالیت صندوق ذخیره فرهنگیان اعتماد ورزید تعلق کل سرمایه در بازار بورس هست به نحوی که همانند بانک ها برای مشتری هیچ گونه ضرر و زیانی متوجه نباشد اما سود نسبت به سرمایه را به دست آورد.
از قدیم گفته اند هر چه سنگه مال پای لنگه ،کل موجودی یک فرهنگی در صندوق بیش از 10 - 15 میلیون شاید نباشد،مبلغی که برای خیلی ها در این جامعه پول توجیبی چند روز زن و فرزندانش است ، اما ما فرهنگیان به همراه پاداش آخر خدمت و پس انداز اندک صندوق قرار است به خیلی از آرزوهایمان برسیم ،همان آرزوهایی که در طی سی سال خدمت خود رؤیایش را بارها دیده ایم.

از شما مسئولین انتظار داریم چنان استحکامی از لحاظ امنیت و دوام به این صندوق بدهید که دست هر نامردی در تجاوز به آن ناکام بماند.با تنظیم قراردادی تلاش نمائید تا اعتماد فرهنگیان را جلب نمائید و دیگر همانند گذشته صرفا با اعلام آمادگی برای کسر از حقوق، فرد عضو این صندوق نگردد. قراردادی که دست مسئولین را در فرار جهت توضیح یا بازخواست شدن باز نگذارد. قراردادی که دقیقا در جهت حمایت از فرد عضو در زمان قید حیات یا عدم آن قانونا قابل اجرا باشد.
امیدوارم همکاران محترم دیگر یک سویه عضو این صندوق نگردند و از ضمانت نامه قانونی آن اطمینان حاصل نمایند. و یقین نه همانند برگه سهام عدالت یا......
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
این نهادها که بیشتر شامل احزاب و انجمن ها هستند، دارای دو کارکرد نظارتی و مطالبه گری اند و بدین وسیله، نقش اساسی و به سزایی در توسعه سیاسی، فرهنگی و اجتماعی در یک کشور دارند/ در نظام های مردم سالار این نهادها بین نظام سیاسی و مردم قرار می گیرند و ضمن اینکه قدرت نظارتی مردم بر حاکمیت را اعمال می کنند و نهادهای حکومتی را به زیر ذره بین پاسخگویی می کشانند، نقدهای منصفانه و غیرعوامانه خود را نیز در این رصد قدرت سیاسی، با سازوکارهای صحیح، صریح و شفاف، انتقال می دهند/ نهادهای مدنی علاوه بر کارکرد نظارتی و نقشی که بدان اشاره شد، کارکرد بسیار مهم دیگری نیز دارند که همان کاردکرد مطالبه گری است، آنها به گونه ای مؤثر، اعتراضات و مطالبات مردمی را کانالیزه، هدایت و طرح می کنند که خشونت در این مسیر به حداقل ممکن برسد/ آنچه در جامعه امروز ایران و ناآرامی های این روزها جای خالی آن به شدت احساس می شود، همین نهادهای مدنی قوی است تا قوه اطمینانی برای مردم و نظام باشد
برخی که شامل طیف مخالف دولت می شوند سعی می کنند دلیل این " شورش " ها و اعتراضات را فقط در مطالبات اقنصادی و معیشتی خلاصه کنند/ در مقابل طیف دیگر نیز این اعتراضات را وسیله ای برای زمین گیر کردن دولت می داند و نهایتا تصور می کند اگر محیطی پارک گونه فراهم شود تا شهروندان بتوانند در آن تجمع کنند و داد بزنند خیلی از مشکلات ، ناهنجاری ها و اعتراضات حل خواهند شد/ حتی اگر نقد نادرست و یا غیراصولی هم باشد باید با آن برخورد منطقی و ملایم شود/ بی محلی کردن و نادیده گرفتن انتقادات در نهایت نتیجه ای جز رادیکال کردن فضا و ایجاد فضای خشونت و پرخاشگری را نخواهد داشت و البته این موضوعی خطرناک است و نباید اجازه داد تا با بی اعتنایی مسئولان ، جامعه به " نقطه جوش " برسد ...این وضعیت به نفع هیچ کس نخواهد بود/ به عنوان مدیر این رسانه و فردی که نزدیک به دو دهه است فعالیت رسانه ای دارم ؛ شهادت می دهم که اساسا و اکثرا مدیرانی که در آموزش و پرورش مشغول به کار هستند نیازی به پاسخ گویی در خود نمی بینند و یا احساس نمی کنند/زمانی که معلمی انتقادی را در رسانه ها بیان می کند انتظار پاسخ دارد . وقتی پاسخی نمی یابد و پاسخ گویی فرهنگ سازمانی غالب در آموزش و پرورش و جامعه نیست به تدریج و در طول زمان به صورت " عقده و کینه " نسبت به سیستم ذخیره و متراکم می شود/ « رسانه های مستقل » به عنوان یک میزان الحراره عمل می کنند/ مسئولان و به ویژه بخش های روابط عمومی و افکار سنجی جامعه و از همه مهم تر بخش های نظارتی مانند حراست ها ، بازرسی ها و... باید دائما متوجه این موضوعات و تغییرات دما و " پیش لرزه ها " در یک سیستم باشند/ معلوم نیست روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در این میان چه وظیفه ای دارد/ معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش در یک نشست تخصصی و یک نشست رسانه ای به جای پاسخ دادن به پرسش ها ، سوال کننده را " بی سواد " و " ناآگاه " خطاب می کند/ کلاس های تعدادی از " آموزش دهندگان سوادآموزی منتقد " توسط سازمان متبوع منحل می شود/ اللهیار ترکمن در گردهمايي مشترك معاونين و مديران كل درست سمت راست وزیر آموزش و پرورش می نشیند/ " ما کاری نمی توانیم انجام دهیم ؛ خودتان پی گیری کنید "/ بدون تردید باید پذیرفت که بین " پاسخ گویی " و " مسئولیت پذیری " با " نقطه جوش " افکار عمومی نسبت معکوس وجود دارد/ متاسفانه " پوپولیسم رسانه ای " و " روزمرگی " هم در اغلب رسانه ها به ویژه " رسانه ملی " حاکم است/ در نشست های رسانه ای که شرکت داشته ام کم تر خبرنگاری را می بینم که سوالات مهم ، راهبردی و چالشی مطرح کند/ « رسانه » رکن مهم دموکراسی و رسیدن به یک " جامعه متعادل " است/ صدا و سیما که هر ساله در ردیف " زیان ده ترین " شرکت ها طبقه بندی می شود در مورد عملکردش به افکار عمومی پاسخ گو نیست/ زمانی که رسانه ملی" صدای مردم " نباشد و فقط بخواهد آموزه های مورد نظر خویش را به صورت یک طرفه و تحمیلی خود را به جامعه تزریق کند نتیجه ای جز تسریع در رساندن جامعه به " نقطه جوش " نخواهد داشت/ " فرهنگ مطالبه گری " و " پرسشگری " در جامعه ما نهادینه نشده است/ گفت و گو در بین سطوح و لایه های مختلف اصولا معنا نشده است و بازی ها برد – برد نیست ؛ گویا قرار است یک طرف همیشه " بازنده " و طرف دیگر " برنده " باشد/ در حالی که در فلسفه تعلیم و تربیت مدرن مهم ترین هدف " تفکر انتقادی " و روش آن " تفکر منطقی " تعریف و تبیین می شود در نظام آموزشی مهم ترین هدف " نمره " و روش " رقابت " معرفی می شود/ این افراد که جامعه را تشکیل می دهند بدون مطالعه تاریخ که نتیجه طبیعی فقدان مطالعه و روزمرگی است ، بدون شناخت دقیق و ارزیابی واقعیات جامعه ایرانی حتی مطالعه تاریخ سایر جوامع و فرهنگ روابطی که بر آنان حاکم است محکوم به در جا زدن در چرخه بی فرجام " شورش – سکوت " خواهند بود...
در این شرایط بحرانی و در میانۀ دریای طوفانیِ انبوه اَبرچالش های موجود، ما با سپردن سُکان مدیریت و هدایت ناوگان آموزشی خود به افراد دون پایه و تُنک مایه، ناخواسته و نادانسته، آن را گرفتار یک تناقض ماهوی و عملکردی ساخته ایم/ از آنجایی که خود را مرکز ثقل و صاحب و خداوندگار مجموعه می پندارند، و برغم برخی ژست های تبلیغی و تزیینی، اما در عمل، تمایل جدی و چندانی به مشورت و مشارکت و تقسیم قدرت و مسئولیت با دیگران ندارند و با بیزاری از نق و نقد همکاران مستقل و منتقد، پیوسته سعی در ویرایش محیط و پالایش اطرافیان خود و استقرار یک مجموعه یکدست و همسو و مطیع و مُنقاد دارند/ شاید یکی از راه ها و معیارهای درکِ ماهیت و میزان عمقِ دانش، بینش، روش و منشِ چنین مدیرانی، تأمل در نحوه تعامل و شیوه مواجهۀ ایشان با ارکان و مولفه های نظام تعلیم و تربیت و نهادهای مدنی و مردمی و مکانیزم های نظارتی و کنترلی، از جمله معلمان، شورای دبیران، نماینده معلمان، نهاد خانواده، انجمن اولیا و مربیان، و ... ، و نقش و سهم آن ها در چرخه ی نظام آموزشی و مهندسی محیط آموزشگاه باشد/ در شرایط موجود، شورای دبیران و نماینده معلمان رسالتی فراتر از ایفای نقشی نمادین و نمایشی در تأیید اجرای مراحل قانونی و رعایتِ مقررات و آیین نامه های زیبای مصوب اداری و ستادی، توسط مسئولین مدرسه ندارد و نماینده معلمان نیز اغلب کارکردی جز ایفای نقش ماشین امضای چک های صادره و تصمیمات مأخوذه توسط مدیر و صحه گذاردن بر فهرست هزینه ها، صورت جلسات، دستورات و مانورهای تبلیغاتی وی ندارد/ این مدیران همه چیز دان با مَسخِ نقش و سهمِ انجمنِ اولیاء و خانواده ها (به مثابۀ صاحبان و سهام داران اصلی این عرصه) و تقلیل و تلقی آن ها به عنوانِ یک قُلَّک و باجه خودپرداز بانکی، شایسته ترین افراد برای عضویت در انجمن اولیا را نه با سوادترین که ثروتمندترین و مُتمکِّن و متنفذترین آن ها(برای رتق و فتق امور و موانع مالی - اداری و تجهیزاتی مدرسه و نیز شخص مدیر و معاونینِ مُقرَّبش ) می دانند و نه افراد آگاه و فرهیخته و صاحب نظر در علوم تربیتی- آموزشی/ این دومینوی انحطاط هنگامی تکمیل و دامنه دارتر می شود که این تیپ از عناصر اجرایی (اعم از مدیر و معاون و ...) با طی کردن سریع پله های ترقی، وارد مراتب و مناصبِ اداری و ستادی بالاتر و اشغال پست های کلیدی حساس تر می شوند و با استیلا بر مُقدّرات نظامِ آموزشی، به تدریج سکانِ رهبری و هدایتِ ناوگانِ تعلیم و تربیت را بر عهده می گیرند/ در کنار ضرورت و فوریتِ تجدید نظر در ساز و کار و چرخۀ معیوب و مخرب فوق و میدان ندادن به چنین عناصری، تأمین نیازهای اولیه سامانه آموزشی و زیر ساخت های ضروری و اساسی آن و پایان دادن به سریال تکراری و تراژدیکِ کسری بودجه(همزمان با اصلاحات ساختاری و بهینه سازی فرایندِ مدیریت منابع) امری بدیهی می نماید...
اولین دلیل به ماهیت ایدئولوژیک دروس علوم انسانی و به ویژه درس هایی مانند تاریخ در سطح مدارس ایران باز می گردد! به عبارت دیگر ارائه روایتی یک بعدی و اغراق آمیز از مفاسد و کاستی های رژیم های پیشین/ متاسفانه در عصر گسترش رسانه ها، مسئولان فرهنگی به ویژه در آموزش و پرورش همچنان تصور می کنند که نوجوانان به مثابه ظروفی خالی هستند که می توان آنها را با هر آموزه ایدئولوژیکی پر کرد/ ساخت حرفه ای و توام با جلوه های بصری این مستندها به شدت بر جذابیت و تاثیرپذیری از آنها نزد نوجوانان افزوده است/ وضعیت مناسب طبقه متوسط در دوران پیش از انقلاب و به عکس تضعیف این طبقه در روزگار اخیر، در شکل گیری چنین ذهنیتی موثر بوده است/ افزایش فشارهای اقتصادی به نوعی موجب نوستالژیک شدن آن دوران نزد برخی از خانواده ها شده است/ شدت این نیاز هم آن چنان است که ذکر مصادیق متعددی از وجود اختناق سیاسی در آن دوران کمتر گوش شنوایی نزد دانش آموزان می یابد/ تجربه سال ها تدریس به من آموخته است که اگر واقعیت های اجتماعی- تاریخی بدون ماهیت غلیظ ایدئولوژیک و صرفا بر اساس نگاهی خاکستری، مبتنی بر داده های کارشناسی و آماری، و توام با احترام به باورهای نوجوانان برای آنها بازگو شود می تواند به خوبی از سوی ایشان مورد پذیرش قرار گیرد
تلاش کردیم تا زمینه های انحراف صندوق را از بین ببریم و سعی می کنیم خطاهای گذشته در فرآیند مدیریتی تکرار نشود/ برخی از دوستان تاکید دارند هر تخلفی که صورت گرفته است، بعد از سال ۹۲ بوده، در حالیکه چنین چیزی صحت ندارد و برخی نمایندگان سعی کرده اند اطلاعات قبل از سال ۹۲ را بردارند و وارد تحقيق و تفحص مربوط به آن سال ها نشوند/ افزایش منابع ورودی صندوق برای ادامه حیات ضروری است بنابراین با مساعدت معاونت توسعه مدیریت و پشتیبانی بخشنامه ای با موضوع افزایش حق السهم اعضا صادر شده است/ همه آن مبالغی که در بانک سرمایه از آن با عنوان اختلاس یاد می شود مربوط به فرهنگیان نیست زیرا حدود ۴۷ درصد از سرمایه اولیه بانک سرمایه مربوط به شرکت های زیر مجموعه صندوق ذخیره فرهنگیان است/ اختلاس صورت گرفته در بانک سرمایه است نه در صندوق اما متاسفانه رسانه ها دائما صندوق را مورد هجمه قرار می دهند
نگاه خصوصی سازی به آموزش عمومی راهگشا نیست البته با توجه به اینکه در آموزش عالی هم اشکالاتی وجود دارد نباید بیش از این آموزش و پرورش به سمت خصوصی سازی پیش رود/ در دولت تدبیر و امید پوشش تحصیلی پیش دبستانی از 38 به بیش از 60 درصد رسیده است. همچنین در دوره ابتدایی قصد داریم آموزش های ضمن خدمت را از شکل سنتی به شکل مخاطبمحور تغییر دهیم/ در بین مطالبات ذکر شده مواردی شامل راحت بودن دانش آموزان دختر در فضای مدرسه بدون داشتن حجاب، حذف درس ریاضی، مختلط بودن دختر و پسر در مدرسه، داشتن سالن ورزشی، حذف کتاب درسی با جایگزینی رسانه های دیجیتال، افزایش زنگ تفریح، افزایش درک مدیر و معلم از دانش آموز، استفاده از لوازم آرایش و مجاز بودن استفاده از موبایل در مدرسه بیشترین درخواست را داشتند
دولت تانزانیا سالانه مبلغی معادل ۱۰۷ میلیون دلار به افرادی که در ادارهها حضور نداشتند یا در آنجا کاری انجام نمیدادند، حقوق پرداخت میکرد/ به دستور رئیسجمهور تانزانیا نام کارمندان اخراجی نیز اعلام عمومی شده است/ کشور تانزانیا در شرق آفریقا واقع شده و با آن که فقیر است، در رده باسوادترین کشورهای آفریقایی قرار دارد و بیش از ۸۵ درصد مردم آن خواندن و نوشتن بلند هستند/ در ایران هیچوقت چنین اتفاقی رخ نمیدهد، زیرا بسیاری از کسانی که در ادارات دولتی مشغول به کار هستند، توسط خود آن سازمان و وزارتخانه استخدام نشدهاند، پس اخراج آنها نیز از عهده دولت خارج است/ این که پشت میز شرکت و اداره یا روی مبل خانه بنشینیم و کار نکنیم و پول به حسابمان واریز شود، آرزوی قلبی خیلی از ماست/ همه ما کسانی را میشناسیم که مدرک تحصیلی تقلبی دارند یا هر ماه الکی حقوق دریافت میکنند، اما به این موضوع عادت کردهایم و شاید خودمان هم دلمان میخواهد مانند آنها باشیم
مفهوم و معنای اولیه فقر یعنی برخوردار نبودن از امکانات اولیه برای زندگی، که شامل غذا ، پوشاک ، سقف بالای سر، امکانات آموزشی و بهداشتی است. فقر در جامعه نسل به نسل از پدران به فرزندان همانند بیماریهای مسری منتقل می شود. این انتقال فقط در خانواده باقی نمی ماند و آثار آن چون بیسوادی ، بیکاری ، اعتیاد ، جرم و جنایت، بزه و بزهکاری، افزایش دزدی و.....نمود پیدا می کند.
نابرابری های اجتماعی و اقتصادی و حتی فرهنگی در جامعه که ناشی از تضاد طبقاتی شدید است سیمای جامعه را کریه المنظر می کند. از یک سو شهرها خصوصا شهرهای کلان میل به رشد و توسعه دارند و با یکدیگر به رقابت برخورداری از تمامی امکانات لوکس و مدرن برمی خیزند و از سوی دیگر مراکز شهرها را حاشیه های فقیر و محروم بدمنظر می کند. مراکز شهرها از حضور و حیات فقرا در جایگاه شان در امان نیستند. آنان برای تکدی گری یا جمع آوری زباله های قابل بازیافت یا فروش و یا قابل استفاده ، به مراکز شهرها می آیند و آرامش و امنیت شهرنشینان مرفه را بر هم می زنند. نبود عدالت اجتماعی در توزیع عادلانه ثروت سیمای مراکز شهرها را با محرومیت ها خصوصا با امکانات ناکافی روستاها و مهاجرت آنان به شهرها ، خدشه دار می سازد و تلاش سیاست گذاران را برای توسعه یافتگی تضعیف می نماید.
فقر عبارت است از ناتوانی در برآورده ساختن نیازهای انسانی.
فقرعبارت است از عدم برخورداری از حداقل امکانات معاش .
فقر عبارتست ازعدم برخورداری از قوت لایموت.
فقر به دو دسته تقسیم می شود:
فقر مطلق : فرد توانایی به دست آوردن حداقل معاش را ندارد و جان او به خاطر گرسنگی تهدید به مرگ می شود.
فقر نسبی : فرد می تواند حداقل امکانات زندگی خود را به دست آورد و زنده بماند اما درآمد خود را با سایر گروه ها و طبقات مقایسه می کند و احساس فقر می کند.
در این مقال به پدیده فقر به طور اعم پرداخت نمی گردد بلکه آن را به طور اخص در مورد فرهنگیان ، مورد بررسی قرار می دهیم.
طبق تعاریف ارائه شده فقر فرهنگیان نسبی است. ما فرهنگیان همگی اِشراف به زیرخط فقر قرار گرفتن خود در مقایسه با سایر مشاغل داریم. افزایش درآمد گروه های مختلف شغلی و برخورداری آنان از رفاه باعث ایجاد شکاف بین قشر فرهنگیان با آنان در جامعه گردیده است،چون این افزایش درآمد، هیچ نوع همزمانی یا هماهنگی با یکدیگر ندارد.
همیشه گفته اند: فقر فقر می آورد و ثروت ثروت. یعنی هر کدام از این دو به طور جداگانه باعث شدت و تداوم خود می گردد. وقتی معلمی در وضعیت زیر خط فقر یا فقر نسبی قرار می گیرد شرایط نامساعد و اسفبار زندگی را به خانواده و فرزندان خود منتقل می سازد. تحرک موجود در این خانواده از نوع افقی و محدود می باشد. تنها عاملی که می تواند داستان شدت فقر نسبی این خانواده را بکاهد ادامه تحصیل و اشتغال فرزند یا فرزندان در رشته ای پر درآمد با جایگاه اجتماعی بالاست و این توفیقی است که نصیب هر خانواده فرهنگی نمی گردد. منتهی مراتب این روند تأثیرگذار مثبت ، موقتی بوده و با ازدواج فرزند یا فرزندان ، این یاری کم رنگ یا بی رنگ می شود.
آثار اقتصادی فقر در جامعه شدت گرفتن تضاد یا شکاف طبقاتی ما بین فقرا و ثروتمندان است. حداقل افراد، دارنده بخش اعظم درآمد جامعه هستند و برعکس حداکثر افراد، دارنده بخش جزئی و ناکافی از درآمدند. فاصله شدید درآمدها در جامعه ، تعادل اقتصادی را بر هم می زند و موجب کاهش پس انداز و قدرت سرمایه گذاری برای تولید می شود لذا بیکاری در جامعه افزایش یافته و فقر بیشتر و اقتصاد رشد منفی می یابد.

آثار فرهنگی فقر در جامعه، ضعف جایگاه علم و اعتقاد و باور مذهبی و افزایش بیماری های روحی و روانی است. آداب و رسوم و سنن و هنر، در جامعه دجار خدشه و ضعف می گردد و در برابری با فرهنگ های بیگانه ، فرهنگ خودی رنگ می بازد.
آثار اجتماعی فقر، مورد تحقیر و حقارت قرار گرفتن در جامعه توسط دارایان و ایجاد تزلزل شخصیتی است. ناتوانی در برآورده ساختن نیازهای حیاتی زندگی باعث احساس درماندگی و ناتوانی فرد فقیر می گردد.
آثار سیاسی فقر، دشمنی ، کینه و بی اعتمادی نسبت به سیاستمداران و سیاستگذاران است. پایداری فقر موجب عدم رضایت و دلبستگی به نظام سیاسی می شود و ثبات آن به مخاطره می افتد.
بحث یارانه ، مبحث مفصلی است که در این مقال نمی گنجد، همین بس که پرداخت نقدی یارانه یا سوبسید نیز نتوانست باعث از بین رفتن فقر و ایجاد تعادل درآمدها در بین گروه های مختلف شغلی در جامعه گردد، که این مهم بیانگر ناموفق بودن طرح، جهت بهبود معاش دهک های نابرخوردار یا پایین اقتصادی است.
سیاست های اعطای وام های کم بهره یا کم مقدار نیز نتوانست و نمی تواند کل ماهیت فقر را بزداید. چون :
1 - مقدار آن کم است.
2- همه میل یا امکان دریافت از آن را ندارند.
3 - فقط به شاغلین و بازنشستگان داده می شود و بخش اعظم فقرای بی درآمد یا کم درآمد امکان بهره مندی از آن را ندارند.
4 - گرانی در جامعه غوغا می کند و برآورد سازی همه نیازها و خواسته های پاسخ نیافته با مقدار کم وام های اعطایی، عملا غیر ممکن است.
این نیازها:
بخشی مربوط به تأمین نیازهای حیاتی یعنی تهیه غذا و تنوع غذایی برای تضمین سلامتی است.
بخشی مربوط به تأمین نیازهای تحصیلی فرزندان چون مایحتاج آموزشی و شهریه و... است.
بخشی مربوط به ازدواج و سرو سامان دهی زندگی فرزندان است.
بخشی مربوط به درمان بیماریهای مزمن یا ناعلاج یا روتین پزشکی است.
بخشی مربوط به تأمین رهن یا اجاره های عقب افتاده محل سکونت است.
و بخشی مربوط به تأمین مسکن و سقفی بالای سر برای آسایش خانواده است.
5 - دادن وام به قشری که توان بازپرداخت آن را به سختی دارند به جز وابستگی لاجرمی، خیری برای دریافت کنندگان آن ندارد.

با زیر خط فقر قرار دادن فرهنگیان ، منظور تمامی پرسنل نظام آموزشی است اعم از دفتردار و معاون و مدیر و معلم و.... بر تعداد فقرای جامعه افزوده می شود و آنان از طبقه اجتماعی متوسط برخوردار جدا شده و به طبقه فقیر می پیوندند. این تلخ نامه ، فقط بر خانواده معلمان یا جامعه از نظر اجتماعی و اقتصادی اثر نمی گذارد، بلکه باعث تأخر فرهنگی و عدم رشد آن می گردد.
در این میان جایگاه علم خدشه دار می شود، قداست شغلی و نفوذ معنوی معلم از بین می رود. علاقه مندی به تحصیل و آموزش کم رنگ می گردد. ترک تحصیل و بازماندگی از تحصیل افزوده می شود. همه فرزندان خانواده عظیم فرهنگی در جامعه با کین و نفرت از سیاست های اِعمال شده ، رشد یافته و زندگی می کنند. گویی عامدا تخم و بذر نارضایتی افشانده می شود. موقعیت افراد تحصیل کرده در جامعه زیر سئوال می رود و از اهمیت آن کاسته می شود.جامعه به سوی بیسوادی و بی خردی و در جازدگی و عقب افتادگی کشانده می شود، همه آثار آن به ضرر تمامی ابعاد جامعه است.جایگاه علم و دانش و تحصیل هنر و ادب همزمان با گرداب فقر معلمان و تزلزل منزلت و جایگاه آنان ، تبدیل به باتلاقی می گردد که همگان تلاش برای فراراز آن دارند.
حال تمامی وزارتخانه ها با تمامی زیر مجموعه های خود قدری تأمل بنمایند که آیا زیر خط فقر نگه داشتن سمبل و نماد علم و خرد در جامعه ، با همه آنان چه خواهد کرد؟ امروز اگر معلمان فقط به نالیدن و التماس و نومیدی پناه آورده اند خدا داند فردا چه زاید زمان. در ضمن فرمایش امام جعفر صادق "ع" را فراموش نکنیم که : نزدیک است فقر به کفر بینجامد.
امید که همه دست اندکاران نظام سیاسی با دوراندیشی به شرایط موجود و عواقب آن بیندیشند.خلاصی از خیل عظیم مشکلات نظام آموزشی ، در بهبود شرایط معاش و نحوه زندگی فرهنگیان وارسته بزرگوار خفته است. هوشیار باشیم که غفلت امروز مایه پشیمانی فردا نگردد.
به جای ذکر مکرر بودجه نیست ، بودجه ناکافی است، و انتظار رحمت از سوی اولیای دانش آموزان ، به منابع واقعی و دائمی تأمین بودجه بیندیشید . ابتدا باید ناف وابستگی به کمک های مردمی را قیچی سازید چون ادامه آن جز فلاکت و بدبختی برای ساختار نظام آموزشی نیست.
دوام همه چیز در جامعه به حیات و بقای معلم منوط است.
ارزش هر جامعه با نحوه نگرش جامعه به معلمان سنجیده می شود.
تحصیلات عالی در هر جامعه مرهون آموزش های بنیانی در مدارس کشور است.
افراد دارای مقام و سِمت های بالای هرمی همه داشته های خود اعم از دانش ، خرد ، شعور ، آگاهی و ثروت و موقعیت و موفقیت شغلی را مدیون همه معلمان طی تحصیل خود هستند.
جناب آقای بطجایی اگر می خواهید مرد تاریخ آموزش و پرورش کشور باشید ، شجاعانه در برابر نمایندگان مجلس برای افزایش بودجه در خور وزارتخانه تان ، که منطقی و عقلانی باشد و موجب احیای بزرگترین وزارتخانه کشور گردد، مقاومت نمایید. ما فرهنگیان حامی شما ولی نعمت خود هستیم. این رهایی فقط شامل معاش یا اوضاع آموزشی کشور نیست ، این رهایی مربوط به تمامی بخش های در برگیرنده جامعه اعم از بخش های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی است. گره کور توسعه نیافتگی کشور امروز با دستان شما باز می شود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید