صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

آسیب شناسی آقای دکتر و خانم دکتر و نهایت ابتذال و بی مایگی در جامعه ایرانی در صدای معلم   مصاحبه تمسخر آمیز یکی از ورزشکاران صاحب نام در رشته فوتبال مبنی ادعای تحصیل در مقطع دکترا در دانشگاه یاسوج و تکذیب سریع روابط عمومی دانشگاه و بازتاب گسترده این ادعا و تکذیبیه متعاقب آن در فضای رسانه ای و مجازی یک بار دیگر افکار عمومی را به کیفیت تحصیل و نحوه گرفتن مدارج دانشگاهی توسط بعضی از خواص را برجسته کرد .

این که صحبت های کدام طرف ماجرا مقرون به صحت است را به خودشان وامی گذاریم و می گذریم ؛ فقط می توان گفت که نظام آموزش عالی در هیچ دوره ای از دوران حیات خود این گفت و شنودهای نازل را در حوزه دانشگاه ، دانشجو و تحصیل و ... را به خود ندیده است .

اما اینکه چرا در سال های اخیر بسیاری از مسئولان و سلبریتی ها به هر قیمتی سعی می کنند که دکتر دیده و خوانده شوند جای بحث و تامل فراوان دارد.

این روزها اگر به مصاحبه های رادیویی و بعضی از میزگردهای تلویزیونی و دیالوگ های سایر محافل رسمی و غیر رسمی دقت کنید؛ در بیشتر این مصاحبه ها می بینید که همه همدیگر را نه به اسم و رسم بلکه آقا یا خانم دکتر صدا می زنند .

در این گفت و گوها آن قدر عنوان پرطمطراق دکتر بین طرفین مبادله می شود که به قول مرحوم شریعتی طرفین فکر می کنند که دکتر قسمتی از نام شناسنامه ای او از دوران کودکی شان است و این در حالیست که به موجب یک قرارداد نانوشته در همه محافل علمی دنیا ، در محاورات و گفت و گو های رسمی فقط پزشکان با پیشوند و عنوان دکتر مورد خطاب واقع می شوند و در سایر رشته های علمی نیز صرفا از استادان و بزرگانی به عنوان دکتر و پروفسور یاد می شود که دارای سابقه طولانی کار و تدریس و از آن مهمتر دارای تالیفات و تحقیقات متعدد در رشته تخصصی خود باشند و اتفاقا بیشتر این شخصیت های بزرگ علمی فروتنانه اصراری بر یدک کشیدن عناوین دکتر واستاد و غیره را ندارند . شاید وجود این همه ناترازی در برق و آب و گاز و ...به خاطر تراکم همین مدیرانی است که خود را در بسته بندی پر رنگ و لعاب « دکتر » جا زده و در ادارات و نهادها و در کل در بدنه مدیریت کشور جا خوش کرده اند.

در عوض اکثر افرادی که اصرار بر دکتر نامیدن خود در مجامع و محافل دارند افراد و مدیرانی هستند که درست در زمان اشتغال با داشتن مسئولیت سنگین مدیریتی و اداری بدون گرفتن مرخصی تحصیلی و فاصله خدمتی ، هم زمان ادامه تحصیل داده  و معلوم نیست با چه کیفیتی و چگونه موفق به اخذ مدرک شده اند آن هم بدون داشتن حتی یک تالیف و یا مقاله علمی.

راستی چگونه است که گرفتن مدرک دکترا در رشته های مختلف و متنوع این قدرسهل و آسان شده است ؟

آیا قرص و کپسول مخصوص اخذ مدارج علمی هم به به بازار آمده ؟

آسیب شناسی آقای دکتر و خانم دکتر و نهایت ابتذال و بی مایگی در جامعه ایرانی در صدای معلم

چند روز پیش در یک مراسم عمومی سخنران محترمی که اتفاقا ایشان هم « دکتر » بود حین سخنرانی به شکل عجیبی واژه تنوین عربی را به دنبال لغت « ویژه » فارسی به کار برد واصطلاح من درآوردی و ترکیبی جدید « ویژتاٌ » را به ادبیات معاصر عرضه کرد .

اشتباه فاحشی که نمی توان آن را به حساب اشتباه لپی گذاشت.

آسیب شناسی آقای دکتر و خانم دکتر و نهایت ابتذال و بی مایگی در جامعه ایرانی در صدای معلم

در بسیاری از سخنرانی ها ، سخنرانان بعضا واژه های خارجی را با تلفظ خنده دار و گاه کلا بی ارتباط با موضوع به کار می برند.

این روزها در بعضی از مکاتبات اداری که با امضای دکتر فلان دیده می شود نه تنها اشتباهات فاحش نگارشی بلکه غلط های املایی هم به وفور دیده می شوند .

آسیب شناسی آقای دکتر و خانم دکتر و نهایت ابتذال و بی مایگی در جامعه ایرانی در صدای معلم

در متون و جمله بندی بعضی از بیلبوردهای تبلیغاتی شهرداری ها و سازمان ها وضع از این هم بدتر است ؛ راستی ، چرا ؟

آسیب شناسی آقای دکتر و خانم دکتر و نهایت ابتذال و بی مایگی در جامعه ایرانی در صدای معلم

آیا نتیجه همان تساهل و تسامح در حراج مدارج علمی و دانشگاهی چه پولی و چه رانتی از طرف بعضی از دانشگاه ها نیست؟

شوربختانه بعضی از همین « دکتر » ها در کنار شغل اداری ، ساعات فراغت خود را با گرفتن تدریس در بعضی از دانشگاه ها پر و فارغ التحصیلان شبیه خود را تکثیر می کنند .

واقعیت این است که در همه جوامع فقط درصد تقریبی مشخصی از افراد دارای توانمندی و استعداد لازم جهت ادامه تحصیل تا مقاطع دکترا و بالاتر را دارند و از لحاظ جامعه آماری بین تعداد فارغ التحصیلان مدارس و دبیرستان ها و دانشگاه ها در همه جوامع تفاوت های آماری معنی داری وجود دارد. البته این به معنی کم هوش بودن سایر افراد نیست بلکه بیان گر تفاوت قابلیت های افراد از یک طرف و دقت و وسواس در دادن مدارج علمی به افراد از طرف دانشگاه ها و مراکز علمی از طرف دیگر است.

آسیب شناسی آقای دکتر و خانم دکتر و نهایت ابتذال و بی مایگی در جامعه ایرانی در صدای معلم

نمی دانم در کجا در خاطرات مرحوم مهندس بازرگان می خواندم که نوشته بود در یکی از جلسات هفتگی دانشکده فنی ، استادی که به خاطر ترحم به یکی از دانشجویان بیست و پنج درصد نمره او را اضافه کرده بود تا دانشجو مشروط نشود طوری از طرف رئیس گروه مورد عتاب و خطاب قرار گرفت که استاد مربوطه ضمن عذر خواهی از شدت ناراحتی لبش چنان را گاز گرفت که خون جاری شد.

در حال حاضر اما آیا این حساسیت در دانشگاه های کشور دیده می شود؟ یا خدای ناکرده بعضی از دانشگاه ها به پرینتر های چاپ مدارج دانشگاهی بدل شده اند ؟

آسیب شناسی آقای دکتر و خانم دکتر و نهایت ابتذال و بی مایگی در جامعه ایرانی در صدای معلم

به قول دوستی ؛ شاید وجود این همه ناترازی در برق و آب و گاز و ...به خاطر تراکم همین مدیرانی است که خود را در بسته بندی پر رنگ و لعاب « دکتر » جا زده و در ادارات و نهادها و در کل در بدنه مدیریت کشور جا خوش کرده اند.

(1) منبع سایت خبری تابناک کدهای خبری1308091 و1308061و13080131و13080161مورخ 6 خرداد 1404


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آسیب شناسی آقای دکتر و خانم دکتر و نهایت ابتذال و بی مایگی در جامعه ایرانی در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

بیانیه ای برای زیستن در مورد عاقبت مدرسه رفتن بدون پرسش در صدای معلم   روزی روزگاری، پشت وانت‌بارهای دودزده و پیکان‌های خسته، جمله‌ای بود که می‌خواست به ما درس زندگی بدهد:

«عاقبت فرار از مدرسه »

جمله‌ای کوتاه، اما سنگین. پر از هشدار. پر از قضاوت. پر از ترس.

انگار با هر تکان ماشین، این جمله فریاد می‌زد: اگر نروی مدرسه، اگر «آدم» نشوی، این می‌شود سهمت از دنیا؛ آفتاب‌سوخته‌ی جاده‌ها، دست‌های پینه‌بسته، بی‌سهم از احترام و رفاه.

اما امروز، پشت یک اوپتیما نو، دوباره همان جمله را دیدم:

«عاقبت فرار از مدرسه!»

این بار با لبخند. این بار به‌مثابه شوخی. یک کنایه. یک دهن‌کجی.

بیانیه ای برای زیستن در مورد عاقبت مدرسه رفتن بدون پرسش در صدای معلم

انگار روایت وارونه شده بود. کسی که روزی از مدرسه فرار کرده، حالا پشت فرمان یک ماشین لوکس، از دل همان کلیشه‌ی تهدیدآمیز، یک جوک ساخته.

چه اتفاقی افتاده؟ اینجاست که سوال ما باید عوض شود. نه اینکه: «چه می‌شود اگر مدرسه نروی؟» بلکه: «اصلاً مدرسه، چه چیزی را برای زندگی آماده می‌کند؟ برای چه نوع زندگی؟ برای چه نوع انسانی؟»

ما در جهانی زندگی می‌کنیم که روایت‌های رسمی درباره‌ی «موفقیت» و «سعادت»، دیگر آن اقتدار گذشته را ندارند. مدرسه، برای نسل‌های قبل، نه فقط نهاد آموزش، بلکه پل ورود به طبقه‌ی متوسط بود. نرفتن به مدرسه، برابر بود با محرومیت.

اما حالا چطور؟

مدرسه هنوز هست، اما قدرت تضمین‌کنندگی‌اش را از دست داده. دیگر «مدرک» به‌تنهایی هویت نمی‌سازد. دانش‌آموزی که با هزار اضطراب کنکور می‌دهد، شاید بعدها برای یافتن شغل، صف بایستد کنار همان کسی که «فرار کرده از مدرسه»، اما دست‌برقضا وارد بازار شده، زرنگ بوده، یا فقط خوش‌شانس.

در واقع، آن‌چه در پشت یک ماشین لوکس با جمله‌ای طعنه‌آمیز دیده می‌شود، فقط یک شوخی شخصی نیست؛ یک بیانیه است. بیانیه‌ای علیه ساختار آموزش رسمی. علیه آن‌چه «باید» بود اما «نیست» و این، دقیقاً همان نقطه‌ای‌ست که جامعه‌شناسی باید بایستد:

در شکاف میان وعده‌های سیستم آموزشی مان و واقعیت زیسته‌ی افراد.

بیانیه ای برای زیستن در مورد عاقبت مدرسه رفتن بدون پرسش در صدای معلم

ما با نسلی سروکار داریم که دیگر نه به ترس‌های قدیمی حساس است، نه به وعده‌های قدیمی امیدوار. دانش‌آموز امروز، وقتی جمله‌ی «عاقبت فرار از مدرسه» را می‌بیند، می‌خندد. چون دیده که خیلی‌ها، نه‌تنها از مدرسه فرار کردند، که از قواعد دیگر هم، و حالا زندگی‌ای دارند که گاهی رشک‌برانگیز است.

و خیلی‌ها که در مدرسه ماندند، فقط یاد گرفتند که باید بمانند. نه چرا باید ماند، نه چگونه باید رفت.

بیانیه ای برای زیستن در مورد عاقبت مدرسه رفتن بدون پرسش در صدای معلم

اینجاست که سوال ما باید عوض شود. نه اینکه: «چه می‌شود اگر مدرسه نروی؟» بلکه: «اصلاً مدرسه، چه چیزی را برای زندگی آماده می‌کند؟ برای چه نوع زندگی؟ برای چه نوع انسانی؟»

شاید وقت آن رسیده که پشت وانت‌های فکاهی و اوپتیماهای شیک، جمله‌ی جدیدی نوشته شود:

«عاقبت مدرسه رفتن بدون پرسش» ؟

بیانیه ای برای زیستن در مورد عاقبت مدرسه رفتن بدون پرسش در صدای معلم

و آن‌وقت، این جمله نه یک هشدار، که یک دعوت باشد: به تأمل، به بازنگری، به اینکه این نهاد مقدسِ مدرسه، چگونه می‌تواند دوباره معنا داشته باشد؛ برای زیستن، نه فقط برای امتحان دادن.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بیانیه ای برای زیستن در مورد عاقبت مدرسه رفتن بدون پرسش در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت
چهارشنبه, 08 خرداد 1404 12:16

انواع " مطهرات " در ایران !

انواع مطهرات در ایران و تاریخچه تملق و چاپلوسی در صدای معلم

سون هدین در سفرنامه اش در مورد ایرانیان می نویسد که آنها مردمی مهربان هستند اما وقتی قدرتی به دست شان بیفتد و یا به صاحب قدرتی نزدیک شوند به خود بالیدنشان و غرورشان، حد و مرزی ندارد .
(کویرهای ایران...ص۴۱۱)

چون به قول ژوبر ؛ «ايرانيان معتقدند كه داورى جز اراده و خواست شاه ندارد؛ سر را زير يوغ او مى‌آورند و درک نمی كنند كه می شود خود را از اين قيد رها ساخت...آنان بى‌شرمانه، از كسى كه به ايشان زور می گويد، تملق می گويند و هميشه اين پند بیزار كننده را كه در زبانشان به صورت ضرب المثلى درآمده به كار مى‌بندند که :

«دستى را كه نمى‌ توانى ببُرى ببوس»، به چشم آنان، حق معنى ندارد و زور همه‌ چيز است»
( ژوبر، پیر، مسافرت در ارمنستان و ایران...ص۲۴۷).

انواع مطهرات در ایران و تاریخچه تملق و چاپلوسی در صدای معلم

زمانی که شخصی به تصادفی به مقامی می رسد، انبوهی از مفت خواران و انگل های بی شمار به طرفش سرازیر می گردند و «چنان می نماید که جزو خانواده او به شمار می آیند ؛ این مفت خواران هر جا که آن نو دولت یا صاحب قدرت برود به دنبال او هستند...در هیچ کشوری دیده نمی شود که در برابر قدرت، ابراز پَستی تا این حد زننده باشد...»
(ژوبر....ص۲۳۳)

و این اندیشه شوم یعنی «الحق لمن غلب» (حق با کسی است که غالب باشد) چنان در جان و روح ایرانیان، رسوخ داشته که حتی نابغه بزرگی چون امام محمد غزالی نیز آن را حق می شمرد و می نوشت:

«حق با کسی است که غلبه کند و حکومت هم از آن اوست و ما هم با حاکم غالب هستیم»

انواع مطهرات در ایران و تاریخچه تملق و چاپلوسی در صدای معلم

(احیای العلوم ... ۱۳۰)

وامبری می نویسد :

مردم ایران در «حضور زمامداران، خود را به پایین ترین درجه تعلق تن می دهند»
(وامبری، سیاحت درویشی دروغین...۸۲)

به خاطر همین روحیه بوده که گوبینو می نویسد : سلاطین در نزد ایرانیان، مقامی در حد خدا دارد! چرا که جان و مال و ناموس رعیت در ید قدرت اوست و به احدی نیز پاسخ گو نیست و مَثَلى مشهور است که:

«دستى را كه حاكم ببُرَد، ديه ندارد»!

البته این کرنش، بی حد و حصر تا زمانی ادامه دارد که شمشیرِ قدرت، بُرش دارد اما به محض کُندی شمشیر، و افتادن از عرشِ قدسی بر فرشِ ذلت، بلافاصله، نگرش مردم ۱۸۰ درجه متفاوت گشته و متضاد می گردد.

انواع مطهرات در ایران و تاریخچه تملق و چاپلوسی در صدای معلم

جمالزاده داستان جالب و عجیبی نقل می کند:

«در منزل حاکم، مراسم روضه خوانی بود . یکی از بزرگانِ متملق وارد شد و چهار زانو رو به روی حاکم و پشت به منبر نشست. حاکم با متانت به او فهماند که پشتش به منبر است اما او با چاپلوسی گفت که منبر و قبله ما شما حضرت اشرف هستید. در این هنگام خبر رسید که حاکم معزول شده. فورا رو به منبر و پشت به حاکم کرده گفت: پشت کردن به منبر حضرت سیدالشهدا بدترین معصیت هاست» .
(کشکول جمالی...ص۲۳۱)

میرزا نصرالله اردبیلی اولین جمهوری خواه تاریخ ایران است.
(جهانگیر میرزا، تاریخ نو،...ص۲۱۷)

کج اندیشان و قشری مذهبان، به او تهمت بد دینی زده و گفتند کافر شده است و از او دوری می جستند ؛ اما زمان گذشت و عباس میرزا نایب السلطنه او را به آموزگاری فرزندش محمدمیرزا برگزید. وقتی محمد میرزا به قدرت رسید و محمدشاه شد، از میرزا نصرالله خواست، مقام صدرات را قبول کند .

معروف است که بعد از رسیدن به صدارت، همان مردم که او را کافر می شمردند، به استقبال او شتافته و به عنوان تبرک، دستش را می بوسیدند .

میرزا نصرالله در میدان شهر، مردم را جمع کرده در ضمن سخنرانی از مردم پرسید، مطهرات را بشمارند، مردم اطاعت کرده شمردند...

اما میرزا نصرالله گفت: یکی از مطهرات را کم گفتید.

سوال کردند کدام را؟

میرزا نصرالله گفت: یکی هم منصب صدارت است . به گمان شما، من همان بی دینِ دیروزی هستم که امروز صدارت کشور را پذیرفته، پاک گشته ام که شما بر دستان من بوسه می زنید.

تنها تصویری که از میرزا نصرالله اردبیلی مانده در زیر آورده ام. ( کانال نویسنده )

انواع مطهرات در ایران و تاریخچه تملق و چاپلوسی در صدای معلم

 


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

انواع مطهرات در ایران و تاریخچه تملق و چاپلوسی در صدای معلم

منتشرشده در پژوهش

نگاهی به تناسب بین شخصیت و فهم و شعور اجتماعی در صدای معلم

اگر یک فرد درک کند هر آنچه که می فهمد یا درمی یابد لزوما درست نیست، یا واقعیت و حقیقت آن غلافی است که در ورای آن معنا و مفهومی دیگر تعبیه شده است و فهم یا ادراک فرد قادر به سنجش یا تشخیص آن نیست، زندگی برای هر کس شفاف تر می شد.

گاه ما در درستی فهم خود اصرار می ورزیم و ترجیح می دهیم دیگران نیز همانند ما به موضوع یا مسأله بنگرند و آن را باور داشته باشند یا بفهمند. اما رنگ هایی که ما قادر هستیم ببینیم فقط سیاه و سفید یا دو دو تا همیشه 4 تا نیست. چون گاهی ما را قانع می سازند که دو دو تا بیشتر از 4 یا کمتر از 4 هم می تواند پاسخ داشته باشد. اینجاست که قاعده تفکر ما به هم می ریزد. چون دیگران قادرند فهم ما را جا به جا یا تغییر دهند. در واقع اختیار برداشت شخصی یا فهم از موضوع، از ما سلب می شود و دیگری با حسن ظن یا سوء ظن خود، حال در حالت فردی و فقط برای من و یا در حالت جمعی و برای بیشتر مردم، فهم ما را دستکاری و یا به طور جهت دار هدایت می کند. فرهنگ، اقتصاد، سیاست حتی هنر نیز هادی فهم من از مسائل پیرامون است. حتی شایعات و محاورات مردم در هر کوی و برزن و در ایستگاه و وسایل نقلیه عمومی ، همگی روی فهم من از مسائل گوناگون اثر می گذارد.

تبلیغی که از یک خدمت یا کالایی خاص در رسانه جمعی پخش می شود، هدایت سلیقه یا انتخاب مرا برعهده می گیرد. یک خبر با تعقیب اهداف سیاسی خاص و جهت دار، آن گونه به من منتقل می شود که اثرگذاری آن پیش بینی شده است. گاه اخبار متناقض بسیاری در داخل با خارج یا حتی در همین داخل کشور، می شنویم. در چنین شرایطی فهم های متفاوت از موضوع در فضای اجتماعی گلاویز می شوند. گاه چندین برداشت و فهم نادرست با یکدیگر، گاه فهم درست با نادرست، گاه فهم مغرضانه یا جهت دار با فهم درست و معین، درهم فرو می روند. این همان ریشه تضاد برداشت یا تناقضاتی است که در خبر شنیده شده شاهد بوده ایم. پس فهم ما از موضوع نیز متفاوت و متناقض می شود.

پس ما یک فهم و برداشت شخصی از یک موضوع، شیء یا مسأله داریم، یک فهم و برداشت هدایت شده یا اثرپذیر. فهم ما هر لحظه بر لبه واقعیت یا دروغ، مجبور به انتخاب یا تشخیص یکی از دیگری است. در نهایت فهم یا باور ما فقط یک تصویر خواهد داشت که همان تیپ شخصیتی ماست. چندگانگی فهم از یک اصل، ممکن نیست. ما یا ماست را سفید و یا سیاه فهمیده ایم. در زمان واحد نمی توانیم رأی خود را در هر دو تثبیت سازیم اما در طول زمان، قادریم رأی یا نظر خود را تغییر دهیم.

نگاهی به تناسب بین شخصیت و فهم و شعور اجتماعی در صدای معلم

به تعبیری سه نوع تیپ شخصیتی داریم:
1- بصری 2- سمعی 3- لمسی

با توجه به نوع تعامل اجتماعی ما در سنین کودکی خصوصا در 6 سال اول زندگی، نوع رابطه و تعداد افرادی که هم زمان با رشد تدریجی خود با آنان رابطه برقرار می کردیم، نوع، تعداد و ماهیت اسباب بازی هایی که داشته ایم، تنهایی ما هنگام بازی یا با همراهی پدر یا مادر، خواهر یا برادر، مادربزرگ یا پدربزرگ یا توأمان هر یک از این نقش ها با یکدیگر، به تدریج باعث شده است تا شخصیت ما در یکی از این سه نوع تیپ متفاوت شکل گرفته و بارور شود. البته هر یک از ما از ویژگی های هر سه تیپ بهره هایی برده ایم اما وقتی به تیپ شخصیتی یک فرد اشاره می کنیم اثر ماندگار یکی از این سه نوع تیپ، عمیق تر و بیشتر بوده است.

1- تیپ شخصیتی بصری :  از ظاهر دیده ها سخن می گویند مثل رنگ و ترکیب آن و مدل یک چیز. دقیق می بینند. هر جا بروند هر آنچه را که دیده اند در حافظه بصری خود ثبت و ضبط می نمایند. تند تند، هیجان زده و با کلمات جویده سخن می گویند. حرکات دست و بدن بسیاری هنگام صحبت کردن دارند. به تماشای فیلم، عکس و طبیعت علاقه زیادی دارند. احساسات دیگران را به خوبی در چهره او می خوانند. از نظم و ترتیب و زیبایی چیدمان، لذت می برند. سخت خرید می کنند. اگر کادو دریافت کنند آرام باز می کنند و خوش سلیقه هستند.

2- تیپ شخصیتی سمعی : بسیار شمرده و رسا صحبت می کنند، سخنران هایی ماهر و جاذبی هستند، به صداها بیشتر اهمیت می دهند، علیرغم این که صدای خوبی ندارند اما دوست دارند آهنگی را بلند بخوانند، روی گفته های دیگران از هر نوع توجه بیشتری از خود نشان می دهند، با شنیدن مطلب آن را می آموزند و از شنیدن حرف های دیگران لذت می برند، هر نوع صدایی حواس آنان را زود پرت می کند، این تیپ بیشتر دوست دارند با تلفن صحبت کنند و علاقه ای به دادن پیام ندارند. صدای طبیعت و هر نوع صدای محیط را با دقت می شنوند و به خاطر می سپارند تا حدی که قادرند آن را به دیگران منتقل کنند. بیشتر دوست دارند صحبت کنند و ممکن است فرصت آن را به دیگران کمتر دهند یا اصلا ندهند.

3- تیپ شخصیتی لمسی : بدنی آرام دارند، خیلی آرام و با احساس صحبت می کنند، روی صندلی و مبل ولو می شوند، دوست دارند هر چیز را لمس کنند حال یک گل یا چیزی که خرید می کنند، پاداش ها و هدیه های فیزیکی را بسیار دوست دارند، از واژگانی چون احساس می کنم بیشتر استفاده می کنند، خیلی کم هیجان زده می شوند، خیلی آرام هستند حتی رخوت و سستی در آنها نمایان است، احساسی عمیق تر از دیگران دارند و اغلب مابین کلمات مکث می کنند. رمانتیک هستند. ظاهر یک کادو یا هدیه هر چقدر زیبا بسته بندی شود اگر هنگام دادن آن او را در بغل نگیرند به هم می ریزد. ناز و نوازش و تماس فیزیکی را بسیار دوست دارند و بدین طریق احساس آرامش و امنیت می کنند.

چکیده ای از ویژگی های هر سه نوع تیپ شخصیتی بیان شد.

نگاهی به تناسب بین شخصیت و فهم و شعور اجتماعی در صدای معلم

حال با دقت در رفتار خود یا فرد مقابل، می توانیم فرآیند فهم از هر چیز خارج از خود و حتی در درون خود را، طبقه بندی کرده و آن را بهتر بشناسیم.

افراد طرف مقابل ما که اغلب تصور می کنیم آنها را به خوبی می شناسیم و به خود اجازه می دهیم تا بر مسند قضاوت و ارزش گذاری آنان بنشینیم عبارتند از:

همسر، فرزند، والدین، خویشاوندان، همسایگان، هم محله ای ها، همکاران. حتی دایره فهم یا قضاوت ما به کسانی که نمی شناسیم نیز سرایت می کند مانند افرادی که در یک فروشگاه زنجیره ای مشغول خرید یا فروش هستند، مسافران اتوبوس شهری یا بین شهری، مسافران مترو، هواپیما، حتی رهگذران و...

فهم نادرست ما زمانی منجر به اختلافات لفظی یا توأم با نزاع و درگیری یا طرد دیگری می شود که به عنوان یک پدر، مادر، همسر و یا معلم احساسات یا زبان فرزند، شوهر و دانش آموز خود را نمی فهمیم، اما علیرغم عدم فهم و درک درست به قضاوت، ارزش گذاری و حتی تصمیم گیری آنان می پردازیم.

وقتی به تناسب تیپ شخصیتی طرف مقابل خود، رفتار نمی کنیم یا او را همچنان که هست قبول نمی کنیم و قصد تغییر او را داریم درگیری لفظی و گاه فیزیکی آغاز می شود. نوجوانی که تیپ شخصیتی لمسی دارد در تعامل با والدین یا معلمی با تیپ شخصیتی بصری، کمتر به توافق یا تفاهم می رسد. دیگرانی هم که ما را نمی شناسند و با ویژگی های ما هماهنگ نیستند نیز در برقراری رابطه سالم با ما دچار مشکل می شوند.

انتظار نمی رود دو فردی که یک گروه را تشکیل می دهند حتما با یکدیگر هم تیپ باشند و حتی احتمالی سخت محتمل است، اما اینجاست که با سه عنصر «  شناخت، درک و فهم » می توان به تفاهم رسید و مانع رفتارهای ناپسند بسیاری شد. انسان ها دوست دارند کنار هم به آرامش و خوشی و سعادت برسند. وقتی با تشکیل هر نوع گروهی به این مهم نمی رسیم، کج فهمی و درگیری و خشم اجتناب ناپذیر می گردد.

نگاهی به تناسب بین شخصیت و فهم و شعور اجتماعی در صدای معلم

مثلا یک معلم برای دانش آموز تیپ بصری بهتر است بنویسد آفرین، صدآفرین. برای دانش آموز تیپ سمعی، این واژه ها را با صدای بلند بگوید و برای دانش آموز تیپ لمسی، کنار او ایستاده و با زدن ملایم دست بر کتف او، توجه و تشویق خود را ابلاغ نماید.

برای والدین جهت داشتن یک رابطه صمیمی و مستقیم یا چهره به چهره با فرزندان، شناخت تیپ شخصیتی آنها بسیار مهم است. هر چند رابطه اعضای خانواده ذاتا چهره به چهره است اما در دنیای امروزی هر یک از آنان بیشتر در خود و با فضای مجازی بسر می برند و کمتر رابطه مستقیمی چون گذشته با یکدیگر دارند. وقتی والدین فرزندان خود را به حال خود رها می سازند و معتقدند که بگذار تا راحت باشد یا سروصدا نکند، در واقع فاصله خود را با او بیشتر و اشخاص یا ابزار دیگری را جایگزین خود می کنند. و بعد از گذشت چند صباحی، دیگر او را نمی شناسند و فاصله عمیقی مابین آنها ایجاد می شود و قادر به فهم و درک او نمی شوند. چون فرزند آنان تغییر کانال جامعه پذیری داده است و گروه هم سن و سالان و یا فضای مجازی را الگوی رفتار خود قرار داده است.

برای معلمان نیز فهم این سه تیپ شخصیتی جهت استعدادیابی و ارزیابی و حتی هدایت تحصیلی دانش آموزان، بسیار مهم است. همه ما معلمان به کرّات دانش آموزانی را که کوشا و موفق نیستند به باد انتقاد و مذمت گرفته ایم. حداقل تلاش کنیم تا بفهمیم که شاید چون روش برخورد یا تدریس من با تیپ شخصیتی او در تضاد است پس زبان یکدیگر را نمی فهمیم یا بدین دلیل من قادر به یاددهی او نیستم.

منصف باشیم و یک بار هم ضعف را در وجود خود یا روش تدریس خود جست و جو کنیم. یا به این سئوال پاسخ بیابیم: چرا این دانش آموز نمی تواند از من یاد بگیرد؟

اصولا بیشتر معلمان آموزش تخته گازی دارند و انتظار دارند همه دانش آموزان با توان و عکس العملی یکسان، خود را با سرعت معلم تنظیم و هماهنگ کنند. اما چون هر یک از دانش آموزان تفاوت های فردی و تیپ شخصیتی متفاوتی دارند پس چنین احتمالی غیر ممکن است.

نگاهی به تناسب بین شخصیت و فهم و شعور اجتماعی در صدای معلم

حین تدریس ، نگاه معلم قادر است همراهی یا عدم همراهی دانش آموزان را با ریتم تدریس خود سنجش و سرعت آن را تنظیم کند. توجه و دقت دانش آموز یعنی همراه و علاقه مند است و برعکس. وقتی می گوئیم معلمی هنر است، شعر یا ترانه سرایی برای پاسداشت روز معلم نیست، بلکه اشاره به مهارت، هوش و عشق معلم برای امر تعلیم و تربیت دارد.

علاوه بر ویژگی های انواع تیپ های شخصیتی، ماهیت و تأثیر تفاوت های فردی در روابط اجتماعی نیز انکارناپذیر است. تفاوت هایی که می تواند علاوه بر ویژگی های جسمانی به ویژگی های درون انسان ها نیز مربوط باشد و حتی از محیط اجتماعی و طبقه یا پایگاه اجتماعی افراد نشأت بگیرد. تفاوت های بین فردی ( مانند قد، لاغری و چاقی، رنگ پوست ) یا تفاوت های درون فردی (مانند توانایی و استعداد فرد در یادگیری یا عدم یادگیری ریاضیات) را نیز باید مدنظر داشته باشیم. بخشی از این تفاوت ها از همین سه تیپ شخصیتی حاصل می شود. پس می توان با دقت بیشتر در رفتار خود و نزدیکان، شرایط زندگی اجتماعی مطلوب تر ی فراهم ساخت.  منظور از زندگی کردن فقط پاسخ صرف به نیازهای حیاتی خور و خواب نیست، چون نوع، روش و ماهیت زندگی کردن، به دقت و تأمل فردی و اجتماعی بیشتری نیاز دارد.

بیشتر ما آن مقدار تلاشی را که برای به دست آوردن یک چیز یا موقعیت به جا می آوریم به شناخت داشته ها کمتر انرژی و زمان مصرف می کنیم. حرص و ولع بدست آوردن بیشتر و بهتر از هر چیز و غفلت از شناخت آن ها، ما را بجای کنار هم در مقابل هم قرار می دهد. پس برخوردها، تنش ها، تضادها و تناقضات در بین ما حاکم می شود و فاصله ما را با دیگری با هر نوع نسبتی، بیشتر می سازد.

شاید شما هم با این جمله بارها برخورد کرده اید: تو مرا درک نمی کنی. او از این که همان طور که هست مورد پذیرش قرار نمی گیرد آزرده خاطر است. یک عمر با همسرش زندگی می کند اما همیشه از این خلاء زندگی خود رنج می برد.

نگاهی به تناسب بین شخصیت و فهم و شعور اجتماعی در صدای معلم

بهتر است اینجا به یک واقعیت تلخ دیگری نیز اشاره شود که بیشتر ما درگیر آن هستیم ؛ ما اغلب زندگی نمی کنیم بلکه عمرمان را ناخواسته و علیرغم میل باطنی سپری می سازیم. سازش یا سازگاری در زندگی با کسی که روح و زبان ما را نمی فهمد. درک نمی کند. به خاطر بچه ها، به خاطر حفظ آبرو، به خاطر رضایت پدر و مادر پیر، از سر ناچاری یا عدم تأمین. کنار هم اما بی هم یک عمر سال ها را سپری می کنند اما زندگی نمی کنند.و چون همدیگر را نمی شناسیم و درک نمی کنیم پس از زندگی کردن لذت هم نمی بریم. از کنار هم بودن معنا یا فرکانس مثبتی دریافت نمی کنیم. شاید همان داستان روزمرگی ناخواسته اما تثبیت شده ای که برای ما معقول و اجتناب ناپذیر به نظر می رسد.

اگر خواهان لذت و موفقیت و حس خوشایند زندگی هستیم اول تیپ شخصیتی خود را بشناسیم. روی ضعف و قوت آن بیشتر محک بزنیم تا شاید قدری خالص شویم. سپس تلاش کنیم با تیپ شخصیتی طرف مقابل نسبی یا سببی خود آشنا شویم و در نهایت با همفکری و همکاری بهترین راه سعادتمندی را ترسیم سازیم. اما با هم، نه به تنهایی.

هنگام معرفی خود به شریک زندگی، دوست، همکار و دانش آموز، ویژگی های شخصیتی خود را بیان کنیم و آنان را نیز تشویق کنیم تا به شناخت درون خود پرداخته و تک تک آنها را بیان کنند تا به درک مشترک و تفاهم برسیم. امر شناخت خود و دیگری در روابط اجتماعی تا این درجه مهم هست و به تلاش همه نه فقط من، نیازمند است. با شناخت یکدیگر، توقعات و انتظارات از همدیگر معقول تر و امکان تحقق آنها بیشتر می گردد. رسیدن به فهم درست یا مشترک، به فداکاری تک تک افراد در گروه نیاز دارد.

این که کسی قوانین اجتماعی را بدون هر نوع « کنترل اجتماعی یا اجبار اجتماعی » و با میل شخصی و رغبت، رعایت می کند و فردی قانونمند است بدان دلیل است که می فهمد، درک می کند و دارای شعور اجتماعی است. چون فهم و شعور همدیگر را تکمیل می کنند.

نگاهی به تناسب بین شخصیت و فهم و شعور اجتماعی در صدای معلم

در روابط اجتماعی بهتر است از هر کس تا حد شعور اجتماعی او انتظار داشته باشیم تا با تلاش برای تغییر او کمتر رنج بکشیم. او باید بفهمد تا باشعور گردد. فهم، شعور و ادب با پول خرید و فروش نمی شوند که به تجارت و بازرگانی آن بپردازیم. فرد باشعور به دیگران هم نوع، محیط زیست با مجموع فضای سبز و دنیای حیوانات وحشی و اهلی، به نمادهای ملی و تاریخی، به اموال عمومی آسیب نمی زند. پردازش همه این موارد یعنی شکل گیری نوع شخصیتی افراد. حال شخصیت فردی یا اجتماعی.

منظور از زندگی کردن فقط پاسخ صرف به نیازهای حیاتی خور و خواب نیست، چون نوع، روش و ماهیت زندگی کردن، به دقت و تأمل فردی و اجتماعی بیشتری نیاز دارد.

زندگی کردن؛ سپری شدن عمر به هر بهایی یا در هر شکلی نیست. زندگی زیباست و مانند هر چیز زیبا به مراقبت و محافظت بیشتری نیاز دارد. فقط کافی است با خودمان نیز همانند رفتار با دیگران، مهربان و صادق باشیم. باید خود را نیز دوست داشته باشیم تا قادر به دوست داشتن دیگران باشیم. ابتدا رازهای درون خود را بشکافیم و دریابیم. این همه کنجکاوی و سرک کشیدن در زندگی دیگرانی که به ما ربط ندارند یعنی بیهودگی و سپری شدن صرف عمر. ما قصد زندگی کردن داریم پس بهای لازم آن را بپردازیم.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نگاهی به تناسب بین شخصیت و فهم و شعور اجتماعی در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

نقدی بر فقدان و کمبود توالت عمومی در ایران در صدای معلم  ایرانیان عطش شدید و عجیبی برای ماندگاری نام شان دارند. اگر امکان و فرصتش را داشته باشند خود را به درجه پدریِ جایی و چیزی می‌رسانند ؛ اگر هم وسع شان نرسد نامشان را روی آثار باستانی و تنه درختان حکاکی می‌کنند. ( 1 )

در این مملکت هر چیزی یک پدر دارد. از پدر منبت‌کاری و معرق‌کاری و روزنامه‌نگاری و روابط‌عمومی و روابط‌عمومی الکترونیک و روابط‌عمومی هوشمند و عکاسی خبری و ژنتیک و دامپزشکی نوین و جراحی ستون فقرات و طب ورزشی و آبخیزداری و خودروسازی و دوچرخه‌سواری و روان شناسی کودک گرفته، تا آسانسورسازی و شلغم‌کاری همگی با پدر هستند. (به نقل از کتاب: نام‌باوری)

حتی « آزادی » هم در این مملکت پدر دارد! ظاهرا روزی دانشجوی ایرانی اعزام شده به فرنگستان در پاسخ به این پرسش که پدر آزادی کیست؟ پاسخ داده بوده؛ علیحضرت شاهنشاه! زیرا در ایران ایشان با مادر آزادی ازدواج کرده‌اند!

خلاصه تا آن‌جا که من جست و جو کردم، تنها حوزه بی‌پدر در ایران « توالت عمومی » است. چیزی که انسان بعد از نفس کشیدن و آب و غذا بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، توالت است. به‌خصوص جامعه‌ای که به سمت سالمندی حرکت می‌کند و بیماری دیابت در آن رکورددار است و در شهرهای بزرگش مسافران زیاد و ترافیک سنگین حاکم است، به توالت عمومی بیش از هر چیز دیگری نیاز دارد.

نقدی بر فقدان و کمبود توالت عمومی در ایران در صدای معلم

امیدواریم استانداران، فرمانداران، شهرداران و شهروندان از توالت‌عمومی ساختن خجالت نکشند؛ از این که روز به روز گوشه خیابان و کنار کوچه‌های شهرشان به توالت‌‌ عمومی تبدیل شود، خجالت بکشند. از این خجالت بکشند که چرا درِ توالتِ مترو و مسجد و پاساژ و پمپ بنزین را به روی مردم بسته‌اند؟

نقدی بر فقدان و کمبود توالت عمومی در ایران در صدای معلم

امیدواریم خَیّرین محترم، نهضت توالت‌‌عمومی‌سازی را کلید بزنند.

نقدی بر فقدان و کمبود توالت عمومی در ایران در صدای معلم

امیدواریم پدر یا مادر شجاع و با شهامت توالت‌عمومی در ایران پیدا شود.

( کانال کمپین مبارزه با بی شعوری )

( 1 )

نام نیک بر میراث فرهنگی :


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نقدی بر فقدان و کمبود توالت عمومی در ایران در صدای معلم

منتشرشده در محیط زیست

 بررسی آسیب شناسی عدالت آموزشی در ایران و فقدان یک نگاه نظری و حقوقی منسجم در صدای معلم

مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی در گزارشی با عنوان : « تحلیل عوامل بازماندگی از تحصیل وارائه راهکارهای سیاستی » به یکی ازمهم‌ ترین شاخص‌های عدالت آموزشی یعنی سطح پوشش تحصیلی کودکان و میزان دسترسی به آموزش عمومی پرداخته است . این گزارش در تاریخ  15 اردیبهشت 1404  به صورت عمومی منتشر شده است . از منظر راهکارهای اجرایی ، مسئله بازماندگی از تحصیل را مورد توجه قرار می‌دهد و به سیاست‌های اجرایی مرتبط با آن می پردازد .

گزارش مزبور به مواردی همچون قانون گذاری صریح در خصوص سن و گستره تعلیمات اجباری ، فراهم آوردن مستلزمات اجرایی آن ،اتخاد رویکرد پیشگیرانه با انسداد مبادی بی‌سوادی و رفع علل و ریشه‌های بازماندگی از تحصیل به مسئله عدالت آموزشی اشاره می‌نماید .

بررسی آسیب شناسی عدالت آموزشی در ایران و فقدان یک نگاه نظری و حقوقی منسجم در صدای معلم

گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس یک نوع رویکرد به مسئله عدالت آموزشی است که از منظر تقسیم کار ملی به وظایف نهادهای مختلف از جمله وزارت آموزش و پرورش برای حل مسئله بازماندگی از تحصیل توجه می‌نماید.

گزارش فوق نوعی نگرش به مسئله عدالت آموزشی را نشان می‌دهد. نگرشی که  بیشتر از منظری کاربردی و اجرایی به مسئله عدالت آموزشی و اجزای مختلف آن از جمله بازماندگی از تحصیل می پردازد.

این نگرش می کوشد مسئله را در سطحی اجرایی نگه دارد ولی از پاسخ به این سوال که چرا علی‌رغم همه برنامه‌ها و قوانین موجود همچنان عدالت آموزشی یک مسئله مهم است بازمی‌ماند.

بررسی آسیب شناسی عدالت آموزشی در ایران و فقدان یک نگاه نظری و حقوقی منسجم در صدای معلم

 پیش از انقلاب اسلامی  دو قانون آموزش و پرورش عمومی  اجباری و مجانی مصوب 1323 و قانون تحصیل امکانات تحصیل اطفال و جوانان ایرانی مصوب 1353 با تاکید بر توسعه عدالت آموزشی به تصویب رسیده‌اند .

بررسی آسیب شناسی عدالت آموزشی در ایران و فقدان یک نگاه نظری و حقوقی منسجم در صدای معلم

به موجب قانون اهداف و وظایف وزارت آموزش و پرورش مصوب 1366 زیر پوشش قراردادن کلیه کودکان لازم‌ التعلیم از جمله وظایف وزارت آموزش و پرورش بر شمرده شده است . بند 1 قسمت ح تبصره 6 قانون برنامه اول توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی  تحت پوشش آموزشی قراردادن کلیة افراد واجب التعلیم در بخش‌های محروم را از جمله تکالیف دولت در طول برنامه فوق  قرار می‌دهد.

ماده ۵۲  قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادی ، اجتماعی و فرهنگی نیز  دولت را  موظف می کند به منظور تضمین دسترسی به فرصت‌های برابر آموزشی به‌ ویژه‌ در مناطق کمتر توسعه یافته، گسترش دانش، مهارت و ارتقای بهره‌وری سرمایه‌های انسانی‌ به‌ ویژه برای دختران و توسعه کمی و کیفی آموزش عمومی  اقدام‌هایی از جمله  توسعه زمینه‌های لازم برای اجرای برنامه آموزش برای همه و اجباری کردن آموزش تا پایان دوره راهنمایی را انجام دهد.

برنامه هفتم نیز به مباحثی همچون سرانه فضای آموزشی و کاهش تراکم کلاس ها پرداخته است . به این ترتیب عدالت آموزشی جایگاه مهمی در قوانین کشور دارد .

بررسی آسیب شناسی عدالت آموزشی در ایران و فقدان یک نگاه نظری و حقوقی منسجم در صدای معلم

پذیرش حق آموزش رایگان مهم ترین و نخستین گام برای تامین عدالت آموزشی است .  توجه ویژه برنامه‌های توسعه به مباحث عدالت آموزشی بیش از هر چیز نشانه آنست که علی رغم همه تکالیفی که در این مورد برای دولت‌های مختلف تعیین شده است همچنان عدالت آموزشی تحقق نیافته است .

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نگرشی خاص به مسئله آموزش و پرورش دارد . در سه اصل قانون اساسی به آموزش و پرورش پرداخته می ‌شود . به موجب اصل سوم تامین آموزش رایگان یکی از وظایف دولت جمهوری اسلامی ایران است . بر اساس اصل سی‌ام قانون اساسی نیز دولت موظف به تامین آموزش رایگان برای همه تا پایان دوره عمومی است و باید امکانات آموزش متوسطه و آموزش عالی را تا سرحد خودکفایی کشور گسترش دهد . به موجب اصل چهل و سوم نیز آموزش و پرورش یکی از نیازهای انسانی برشمرده می شود که باید در نظام اقتصادی کشور تامین گردد.

 با وجود همه تلاش های انجام شده ، آمارهای موجود نشان می دهد که شرایط عدالت آموزشی چندان مناسب نیست .

دی ماه 1401 گزارشی با عنوان «بررسی روند ترک تحصیل و بازماندگی از تحصیل در آموزش و پرورش (1400- 1393)» از سوی مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی منتشر شد که مهم‌ترین چالش آموزش و پرورش در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از فراگیری بیماری کرونا را مورد بررسی قرار می‌داد.

بررسی آسیب شناسی عدالت آموزشی در ایران و فقدان یک نگاه نظری و حقوقی منسجم در صدای معلم

بر اساس گزارش فوق بیش از 911 هزار نفر در سال تحصیلی 1400- 1399 از تحصیل بازمانده‌اند و 279 هزار دانش‌آموز نیز ترک‌ تحصیل کرده‌اند. همچنین این گزارش نشان می‌دهد طی سال‌های 1394 تا 1399 بالا‌ترین نرخ جذب کودکان بازمانده از تحصیل  3 / 5  درصد است، به این معنا که در بهترین شرایط  7 / 94  از کودکان بازمانده از تحصیل به چرخه آموزش بازنگشته‌اند.

فرهنگستان علوم نیز دهم تیر 1401 گزارشی منتشر نموده بود و ضمن بیان دیدگاه‌های خود در ارتباط با برنامه پنج‌ساله توسعه اقتصادی، اجتماعی، اجتماعی و فرهنگی به وضعیت فعلی آموزش و پرورش نیز پرداخت. براساس گزارش فرهنگستان علوم حدود 30 درصد از جمعیت 18 تا 24سال تحصیلات متوسطه دوم ندارند و بر اساس آخرین سرشماری عمومی (1395) 56درصد از جمعیت کشور فاقد تحصیلات کامل متوسطه بوده‌اند . 

علی رغم همه تاکید هایی که بر مسئله عدالت آموزشی می شود سالهاست که مدارس به صورت خودگردان اداره می شوند و دولت از تامین هزینه های مدارس دولتی استنکاف می ورزد و با وجود تاسیس قرارگاه‌ها و ستادهای متفاوت همچنان دستگاه تعلیم و تربیت با مسئله عدالت آموزشی رو به رو است .

موارد فوق نشان می‌دهد که با وجود تکالیف قانونی که به موجب قانون اساسی ، قوانین توسعه و قوانین عادی برای تامین عدالت آموزشی وجود دارد روند تامین عدالت آموزشی وضعیت مناسبی ندارد و به دلایل مختلف این شرایط رو به وخامت نیز هست . در این شرایط نگرش های اجرایی می کوشند تا با تعیین تکلیف نهادهای مختلف در زمینه عدالت آموزشی خط مشی‌های نوینی را برای وحدت رویه در زمینه تامین عدالت اجتماعی تعیین نماید . 

با این وجود حلقه ای که بتواند بین اجزای نظری ، حقوقی و اجرایی عدالت آموزشی ارتباط برقرار کند غایب است .

بررسی آسیب شناسی عدالت آموزشی در ایران و فقدان یک نگاه نظری و حقوقی منسجم در صدای معلم

در طول سه دهه  گذشته با وجود دولت های مختلف اصلاح طلب و اصول گرا در زمینه سیاست های اقتصادی رویه مشترکی وجودداشته است و دولت های مختلف کوشیده اند بار خود در زمینه هایی مانند آموزش و پرورش را بکاهند . این نگرش که نئو لیبرال نامیده می شود می کوشد بخش خصوصی و خصوصی سازی را تقویت نماید ولی در کنار آن مسئولیت های دولت در زمینه آموزش و پرورش را نمی پذیرد .

بر اساس قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران  آموزش رایگان یک حق است .

پذیرش حق آموزش رایگان مهم ترین و نخستین گام برای تامین عدالت آموزشی است .نگرش‌های اجرایی به عدالت آموزشی مسئله فوق را به یک مسئله اجرایی کاهش می‌دهند در حالی که عدالت آموزشی در ایران فاقد یک نگاه نظری و حقوقی منسجم است .

قانون اساسی جمهوری اسلامی یک نگرش انسان گرایانه و منصفانه به امر آموزش دارد که در قوانین  و برنامه‌ مورد بی‌توجهی قرار می‌گیرد. همین فقدان نظریه و نگاه منسجم ؛  لزوم نگرش متفاوت به عدالت آموزشی را لازم و ضروری می نماید .

این نگرش لزوما به معنای حذف مدارس غیردولتی نیست بلکه با برداشتن گامی فراتر،  آموزش را از سطح یک خدمات به یک حق ارتقا می دهد . این نوع نگرش در قوانین  و برنامه ها کمتر مورد توجه قرار گرفته است .

جریان های سیاسی نیز در نگاه خود به مسئله آموزش نسبت به این نوع نگرش غفلت می کنند.

اصلاح طلبان که تباری عدالت خواه دارند نیز در متون رسمی خود به آموزش به مثابه یک حق توجه چندانی نمی‌کنند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

بررسی آسیب شناسی عدالت آموزشی در ایران و فقدان یک نگاه نظری و حقوقی منسجم در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

انتقاد از تصمیم وزارت آموزش و پرورش در تغییر ساعت مدارس و مدیریت بحران در صدای معلم

وزارت آموزش‌ و پرورش در روزهای پایانی اردیبهشت طی اطلاعیه‌ای ساعت کار مدارس را از 6 صبح تا 13 اعلام کرد. به گزارش ایسنا، طبق مصوبه هیئت‌وزیران علت این تصمیم مدیریت بهینه مصرف انرژی و کاهش ناترازی موجود است.

مثل همان سند تحول بنیادین که از سال ۱۳۹۲ تاکنون هر وزیری برای برنامه‌هایش به آن استناد می‌کند و هیچ خروجی قابل‌توجهی نداشته است این تصمیم عجیب وزارت آموزش‌ و پرورش هم معلوم نیست چگونه ناترازی انرژی را جبران می‌کند ؟

انتقاد از تصمیم وزارت آموزش و پرورش در تغییر ساعت مدارس و مدیریت بحران در صدای معلم

نکته اول اینکه تقریباً همه مدارس کشور در همین ساعات فعالیت دارند مگر مدارس نوبت عصر که نامی از آن‌ها برده نشده است و اگر قرار باشد عصرها تعطیل شود صبح در کدام فضا باید کلاس‌ها برقرار شود؟

مدارس نوبت عصر - از جمله مدرسه‌ای که خودم در آن تدریس می‌کنم -به دلیل کمبود فضا به‌ ناچار در نوبت مخالف دایر شده‌اند! زمان آن رسیده است که دولت‌مردان سند تحول نویس به آن فکر کنند حل پایدار مشکلات کشور از مسیر مدرسه‌ای می‌گذرد که به‌جای خنثی‌سازی بحران‌ها با اقدامات مقطعی، آینده‌سازانی آگاه، اخلاق‌مدار و مسئول تربیت کند.

نکته دوم اینکه به‌جای دستور بر تعطیلی مدارس یا تأکید بر صبح خروس‌خوان در مدرسه حاضر شدن باید بر تربیت شهروندان آگاه، مسئول و متعهد از مسیر مدرسه توجه بیشتری کرد. رسالتی که فراموش شده است.

انتقاد از تصمیم وزارت آموزش و پرورش در تغییر ساعت مدارس و مدیریت بحران در صدای معلم

اگرچه در استان هرمزگان، زمان امتحانات متوسطه اول از ۲۰ اردیبهشت تا ۱۳ خرداد اعلام شده و این بخشنامه تأثیری بر برگزاری کلاس‌ها ندارد ؛ اما اگر آموزش‌ و پرورش به‌جای صدور چنین دستوراتی، سیستم سرمایشی مدارس را از کولرهای گازی فرسوده پنجره‌ای – که هم مصرف برق بالایی دارند و هم بازده خنک‌کنندگی پایینی – به کولرهای اسپلیت با مصرف بهینه تغییر می‌داد، کاهش قابل‌توجهی در مصرف برق حاصل می‌شد؛ هر چند اجرای چنین اقدامی به دلیل هزینه‌های بالا، دور از دسترس به نظر می‌رسد.

انتقاد از تصمیم وزارت آموزش و پرورش در تغییر ساعت مدارس و مدیریت بحران در صدای معلم

دغدغه و درد بیشتر معلمان این است که نه در نمرات کمی و آماری شاهد رشد هستیم و نه دانش آموزان ما رشد فکری، اخلاقی و اجتماعی مؤثری را در مدارس می‌آموزند.

اگر در برهه‌ای از عمر یک اجتماع دچار بحران شدیم مردمان مسئولیت‌پذیر می‌توانند به دولت‌ها کمک کنند تا شرایط به حالت عادی برگردد نه اینکه در مقابل کمبود یک کالا دست به احتکار بزنند یا در زمان کمبود انرژی آنان که دسترسی و تمکن بیشتری دارند مصرف را دوچندان کنند.

آموزش‌ و پرورش به‌جای اقدام فوری بر بستن درهای مدارس اگر سرمایه‌گذاری بیشتری بر تربیت انسان‌هایی توانمند، مشارکت‌جو و مجهز به آگاهی‌های اجتماعی کند خود مهم‌ترین راهکار برای حل بلندمدت بحران انرژی، کم‌آبی، آلودگی هوا و دیگر چالش‌های ملی است.

انتقاد از تصمیم وزارت آموزش و پرورش در تغییر ساعت مدارس و مدیریت بحران در صدای معلم

زمان آن رسیده است که دولت‌مردان سند تحول نویس به آن فکر کنند حل پایدار مشکلات کشور از مسیر مدرسه‌ای می‌گذرد که به‌جای خنثی‌سازی بحران‌ها با اقدامات مقطعی، آینده‌سازانی آگاه، اخلاق‌مدار و مسئول تربیت کند.

نگاه وزارت آموزش‌ و پرورش و آن هیئت‌وزیران به مدرسه نباید صرفاً به‌ مثابه یک ساختمان مصرف‌کننده انرژی باشد، بلکه باید آن را بستر پرورش نسل تحول‌آفرین بداند؛ نسلی که فردای کشور را از همین امروز می‌سازد.

***

ویدئو :

چه شد که به این حجم از « تباهی و مسئولیت گریزی » رسیدیم ؟


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

انتقاد از تصمیم وزارت آموزش و پرورش در تغییر ساعت مدارس و مدیریت بحران در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

همان گونه که پیش نیز آمد ( این جا ) ؛ یکشنبه 28 اردیبهشت نشست خبری  « محسن زارعی » رئیس مرکز ارزشیابی و تضمین کیفیت نظام آموزش و پرورش در یکی از حوزه‌های برگزاری آزمون واقع در دبیرستان نمونه ی دولتی آرمیتا مصلی‌نژاد ناحیه ۲ شهر ری برگزار گردید .

آن چه در زیر می آید ؛  بخش دوم از گزارش « صدای معلم » از این نشست خبری است .

منتشرشده در گفت و شنود

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور