صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه گزارش/

برگزاری کارگاه آموزشی طرح نماد و آسیب های اجتماعی در هنرستان شهید باهنر منطقه 9 تهران

یکشنبه 19 اسفند شورای دبیران هنرستان شهید باهنر منطقه 9 تهران میزبان « فهمیه کرمانشاهی » برای برگزاری کارگاه آموزشی " طرح نماد " بود .

متاسفانه اکثریت شوراهای معلمان درگیر موضوعات سطحی و یا مبتذل شده و معلمان نیز انگیزه ای برای شرکت در این گونه نشست ها ندارند .

با این حال به ابتکار « جلال مولوی » مدیر این هنرستان کارگاه آموزشی طرح نماد به صورت گفت و گو و طرح مساله برگزار گردید .

البته تاکنون 3 نشست توجیهی برای اولیاء دانش آموزان برگزار شده و قرار است تا 6 نشست دیگر نیز استمرار یابد .

در ابتدا خانم کرمانشاهی در توضیح این طرح گفت :

" طرح نماد یک طرح ملی است .

این طرح 4 سال پیش در قوه قضائیه و در قسمت جرم شناسی پرونده های جرم و جنایت را که در دادگاه ها بررسی می کردند دیدند که آمار جرم در حال بالا رفتن است .

از همان جا استارت این کار زده شد و گفتند که باید پیش گیری شود که خیلی بهتر از درمان است .

این طرح در دنیا هم اجرا می شود در کشورهایی مانند استرالیا ، آمریکا در برخی ایالت ها ، در کانادا و سایر کشورهای توسعه یافته اجرا می شود .

15 سازمان و وزارتخانه با این طرح همکاری کردند که این طرح ملی را ریاست جمهوری اجرا کرد .وزارت دادگستری ، وزارت کشور ، وزارت بهداشت ، وزارت صنعت و معدن ، وزارت تعاون ، وزارت کار ، وزارت آموزش و پرورش ، سازمان بهزیستی ، قوه قضائیه ، کمیته امداد ، نیروی انتظامی ، ستاد خیر و برکت و ... در این طرح مشارکت دارند .

وزارت آموزش و پرورش مجری این طرح است .

هر طرحی از بالا خوب است اما در اجرا و پی گیری ضعیف هستیم .

تحقیق کردند وقتی خروجی های آموزش و پرورش وارد جامعه می شوند با توجه به آسیب های اجتماعی در معرض خطر هستند .

آسیب های اجتماعی در همه جای دنیا وجود دارند .این مساله از ابتدای خلقت وجود داشته و فقط شکل آن تغییر کرده است .

چیزی که در کشور ما آسیب است شاید در کشور دیگر آسیب نباشد و به صورت " قانون " درآمده است .

از دیدگاه جامعه شناسی در جامعه ای زندگی می کنیم که جامعه ای در حال " گذر " است . یعنی هم پای بند " سنت ها " هستیم و هم به سوی " مدرنیته " حرکت می کنیم .

در کشورهای غربی پس از اتفاق " رنسانس " سنت ها را کنار گذاشتند و به مرور خیلی  از سنت ها را شکستند و این پدیده 300 سال تا 400 سال طول کشید ( از قرن هفدهم )

در کشور ما این اتفاق 30 تا 40 سال است که اتفاق افتاده است .

عصر تکنولوژی و عصر اطلاعات است .امروز " شکاف نسلی " ایجاد شده است .

چقدر در خانه هایمان ، با فرزندان مان همدیگر را درک  نمی کنیم .

حال مردم ، حال خوبی نیست که البته علت های مختلفی دارد .

« طرح نماد » یعنی نظام مراقبت های اجتماعی دانش آموز . آمدند و نشستند و فکر کردند که چه کار باید بکنند ؟

از کجا باید کار را انجام دهیم ؟

اساتید دانشگاه های شهید بهشتی ، شریف ، علامه طباطبائی ، دانشگاه تهران ، دانشگاه علوم بهزیستی ، امام صادق و... فکر کردند چه مهارت هایی را باید ما آموزش دهیم .

به معلم ، به دانش آموز ، به اولیاء در این 3 راس اگر این مهارت ها آموزش داده شده و کاربردی باشد از خیلی آسیب های اجتماعی پیش گیری می کند .

مشکلات رفتاری در تمام دنیا از هر 10 کودک ، 2 کودک مشکلات شایع رفتاری دیده شده است .

اما در کشور ما از هر 10 کودک 5 تا دیده می شود .

چرا ؟

برای این که ما خیلی جاها " بلد نیستیم " . آدم های بدی نیستیم اما بلد نیستیم .

دو مثال می زنم .

مثلا عادت کردیم از بچگی . می گوید تا سر بچه ام داد نزنم ، مشق هایش را نمی نویسد .

تا داد نزنم ، اتاقش را جمع نمی کند . تا داد نزنم نمی خوابد .

این آموزش را از کودکی به ما داده اند .

یعنی یاد گرفتیم داد مساوی است با کار !

در روان شناسی فرد را " شرطی " می کنیم .

در فرهنگ مان یاد گرفتیم که زور بالای سرمان باشد .

اگر این زور نباشد خیلی جاها کار انجام نمی شود .

چون ریشه این کار در تربیتی است که در بچگی به ما داده اند .

می گویند خدا پدر رضا شاه را بیامرزد ، طرف را کرد داخل تنور ... این کار اشتباه است ! باید فرهنگش را به ما یاد می دادند که اگر یک روزی این شخصیت بالای سرمان نبود مثل یک ژاپنی باشیم که اگر به یک پیرزنش دو تا شیشه آب می دهند ؛ می گوید من یکی بیشتر احتیاج ندارم .

در سبک های تربیتی همه ما خیلی خطا داشته ایم و خطا داریم .

بچه های دهه نودی که بیایند با این شیوه های تربیتی محافظه گر و کنترل کننده که اولیا در پیش گرفتند نسل خیلی جالبی نخواهند بود .

اکثرشان یا بدبین هستند ، یا خیلی اظطراب دارند و یا بچه های خیلی لوسی هستند .

همه ما دو تا بچه داریم و دو تا چیپس می خریم .

یکی را به بزرگه و یکی را به کوچک می دهیم .

کوچک ها بلافاصله باز می کنند و همان آن می خورد .

بزرگه می گوید وقتی عمو پور رنگ شروع شد و... وقتی مشق هایم را می نویسم آن را بخورم .

وقتی کارش تمام شد چه اتفاقی می افتد ؟

کوچکه می آید و جیغ و داد می کند .

در این جا مادرها دخالت می کنند و یا باباها .

مخصوصا که کوچکه یک دختر ناز هم باشد و می گوید چیپس را بده .

دعوا شروع می شود .

این جا معمولا از " بزرگ ها " می گیریم و به " کوچک ها " می دهیم .

به " حق مالکیت " آن کودک احترام نمی گذاریم .

این در اکثریت خانواده ها دیده شده است .

من هم این اشتباه را داشته ام .

برگزاری کارگاه آموزشی طرح نماد و آسیب های اجتماعی در هنرستان شهید باهنر منطقه 9 تهران

آن بچه با این رفتار ما یاد می گیرد که دیگر به " حق مالکیت " دیگران احترام نمی گذارد .

الان داشتم  می آمدم . از سر تهرانسر ترافیک بود .

ورودی آزادگان بود .  همه می خواهند بپیچند . " ماشین " می آید و می رود جلو !

نذری امام حسین است . حقش یک غذای نذری است اما 3 تا می گیرد می گذارد زیر چادر !

و در سطح کلان هم می بینید این همه کلاهبرداری و اختلاس را .

در کشور ما  ریشه های این رفتارها در 5 عامل خلاصه می شود .

تحقیقات نشان داده اند از بچه هایی که این مشکلات رفتاری را دارند فقط 20 درصد به مشاوره می روند و فقط 3 تا 5 درصد تحت درمان قرار می گیرند .

این طرح می گوید ما بیائیم و شناسائی کنیم . "

پس از ایشان دبیران به ارائه نقفطه نظرات خویش پرداختند .

معلمان برگزاری این گونه نشست ها را مفید دانسته اما به زمان کم و تراکم مطالب انتقاد داشتند .

« قاسم زاده » نماینده دبیران در این رابطه به « صدای معلم » گفت :

" بهتر بود از   آسیب هایی مانند  فقر ، اعتیاد ، شبکه های مجازی ، خودکشی و روابط جنسی یکی انتخاب و به صورت کامل برای معلمان تشریح می گردید .

« جلال مولودی » مدیر هنرستان گفت که به نظر می رسد با توجه به حجم کار بودجه تخصیص یافته برای این اجرای این طرح کافی نباشد .

« محمدی » دبیر این هنرستان به موضوع " دین گریزی " دانش آموزان اشاره کرده و تاکید کرد که مسئولان از نظام آموزشی غافل شده اند .

وی تصریح کرد که آسیب های اجتماعی معلول بی توجهی به نظام آموزشی در این 4 دهه است و معلمان تاکنون به بازی گرفته نشده اند .

پایان گزارش/

منتشرشده در گفت و شنود

انتخابات شورای عالی آموزش و پرورش و افول اعتماد عمومی در میان فرهنگیان

  گر چه پژوهش ها و نظرسنجی های سال های اخیر نشان می دهد که افول اعتماد عمومی به مرزهای خطرناک و نگران کننده ای رسیده است ولی شاید هیچ رویدادی همچون برگزاری انتخابات شورای عالی آموزش و پرورش نمی توانست آن را به طور شفاف بازتاب دهد.

پیش از این از بی اعتمادی به سیاست مداران آگاه بودیم ولی این که فرهنگیان حتی قادر به اعتماد به همکاران خود نباشند شگفت انگیز و باور نکردنی بود!

آنچه رخ داد اما عبارت از شانه به شانه حرکت کردن بی اعتمادی فردی و نهادی در این انتخابات بود. به عبارت دیگر حتی شمار کسانی که معتقد بودند نباید به نامزدها به دلیل فرصت طلبی اسلاف آن ها اعتماد کرد در حال پیشی گرفتن از کسانی بود که بیان می کردند مسیر هرگونه اصلاحات در سیستم فعلی مسدود شده است.

انتخابات شورای عالی آموزش و پرورش و افول اعتماد عمومی در میان فرهنگیان

به لحاظ فرم انتقادات هم شاهد نزدیک شدن ادبیات فرهنگیان به مردم عادی بودیم که نشان از بی اعتنایی به زبان فاخر مبتنی بر تحلیل های کارشناسی داشت.

فرهنگیان اینک در میانه دوقطبی "انفعال" یا "عملگرایی" گرفتار آمده و هر گونه دعوت به پیچیده دیدن قضایا را نوعی اتلاف وقت یا نظریه پردازی از سر بی دردی می پندارند. همه اینها را اگر در کنار بی انگیزگی مفرط و بیگانگی عمیق این قشر با نظام آموزش و پرورش موجود قرار دهید می توانید شدت و عمق خطر را به نحو دهشتناکی احساس کنید. این که پیشاهنگ ترین اقشار جامعه که تاکنون دارای بالاترین سرمایه های فرهنگی و نمادین بوده و رفیع ترین رده های مرجعیت اجتماعی را در بین مردم در اختیار داشته اند تا این حد به همکاران خود بی اعتماد شده باشند( آمار مشارکت در انتخابات شورای عالی حدود ده درصد بوده است)، می تواند برای آینده توسعه این سرزمین هم نگران کننده باشد. حال باید آشکار شده باشد که با تداوم چنین روندی باید توسعه یافتگی یا تمدن سازی را بیشتر به مثابه فانتزی در نظر گرفت

اکنون شاید این امر حتی برای تکنوکرات های کشور هم روشن شده باشد که توسعه یافتگی پیش از هرچیزی در گروه رونق سرمایه اجتماعی و افزایش اعتماد عمومی است. حتی افزایش امید اجتماعی نیز در گرو ارتقای کیفی این دو مولفه است. بدون وجود حداقلی از این اعتماد نمی توان به اجرای اهداف توسعه ای و حتی اهداف کلان امید داشت. به ویژه در کشور ما که خروج از بسیاری از بحران ها منوط به اخذ تصمیمات سخت است. از همین رو است که می بینیم دولت و مجلس در غرقاب روزمره گی ها فرو رفته و حتی قادر نیستند برای مسائلی همچون حذف بخشی از دریافت کنندگان یارانه یا افزایش سوخت به جمع بندی مشخصی دست یابند. اگر حتی افزایش بی اعتمادی نهادی در میان توده مردم و نخبگان قابل تحمل باشد اما تسری این بی اعتمادی به روابط بین فردی در میان فرهنگیان نباید با نگاه اغماض گر مورد غفلت واقع شود. پدیده نوظهور فعلی می تواند عمق فرسایش پذیری  روابط اجتماعی در ایران امروز را بیش از پیش آشکار نماید.

انتخابات شورای عالی آموزش و پرورش و افول اعتماد عمومی در میان فرهنگیان

حال باید آشکار شده باشد که با تداوم چنین روندی باید توسعه یافتگی یا تمدن سازی را بیشتر به مثابه فانتزی در نظر گرفت.

از سوی دیگر تمام پیشرفت های یکصد سال اخیر را نیز نمی توان به معنای موفقیت در فرآیند توسعه تلقی کرد.

توسعه بیش از هر چیز متکی به افزایش سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، روابط افقی غنابخش با اتکا به شهروندانی مسئول، متعهد و مشارکت جو است. مولفه هایی که اکنون بیش از هرچیز دست نیافتنی به نظر می رسند. بی اعتنایی بیشتر نسبت به این وضعیت تنها به معنای ژرف تر شدن شکاف موجود میان ما و جهان شتابان کنونی تفسیر می شود!

کانال مهران صولتی

منتشرشده در یادداشت

گروه استان ها و شهرستان ها/

جمعی از آموزش دهندگان سازمان نهضت سوادآموزی در نامه ای که به صدای معلم ارسال کرده اند خواهان توجه موثر و شفاف سازی مسئولان در مورد مطالبات خود شده اند .

این رسانه آمادگی خود را برای انتشار پاسخ مسئولان اعلام می کند .

گروه اخبار/

حدود یک سال از انتخابات صندوق ذخیر فرهنگیان برای تعیین 3 نفر منتخب معلمان در این صندوق می گذرد .

« امین الله سالاری » ، « محسن مسعودی » و «  لیلا نظرپور » منتخبین فرهنگیان هستند که در یک سال اخیر گزارشی در مورد وضعیت صندوق ارائه نکرده و موضع آن ها سکوت بوده است .

« صدای معلم » بارها نسبت به این موضوع انتقاد کرده و خواهان پاسخ گویی این افراد شده است .

« امین الله سالاری » در گفت و گو با روزنامه ایران مطالبی را بیان کرده است .

گروه اخبار/

محکومیت محمد حسین سپهری معلمان به انفصال موقت در هیات های تخلفات اداری آموزش و پرورش

مطابق با اعلام کانال صنفی معلمان ، « محمد حسین سپهری » دبیر آموزش و پرورش ناحیه 5 مشهد از سوی هیئت بدوی تخلفات اداری آموزش و پرورش خراسان رضوی به 6 ماه انفصال موقت محکوم شد .

در این رای که قابل اعتراض است به بند 33 از ماده 8 قانون رسیدگی به تخلفات استناد گردیده است .

تاکنون و در وزارت « سیدمحمد بطحایی » پرونده های مختلفی برای معلمان معترض و فعالان صنفی تشکیل شده است امری که در وزارت آقایان فانی و دانش آشتیانی اتفاق نیفتاد و مشابه آن در دولت های نهم و دهم بوده است .

« صدای معلم » تاکنون بارها نسبت به گسترش فرهنگ امنیتی و تهدید منتقدان در وزارت سیدمحمد بطحایی هشدار داده است .

پایان پیام/

اصلاحات در جامعه و خانواده و مدرسه

جمع بندی من این است که نظام تدبیر خیلی ناتوان تر از آن شده است که بتواند تحول ایجاد کند.

در 100 سال بعد از مشروطیت جامعه روشنفکری بزرگترین اشتباهش این بوده است که همه حواسش به حکومت بوده است. مساله ما حکومت ها نیستند. حکومت های ما بهتر نه اما بد تر از حکومت های دیگر هم نبوده اند. مساله ما جامعه، خانواده و مدرسه است.

ما در این 100 سال همه انرژی هایمان (نفت، گاز، آب) بر سر این که یا ما می خواستیم حکومت را عوض کنیم یا حکومت می خواست ما را عوض کند، هدر داده ایم. اما چیزی عوض نشد.

من از یکی دو سال پیش جمع بندی ام این شد که در 100 سال بعد از مشروطه همه روشنفکران ما خطایشان این بوده است که نورافکن هایشان به سمت حکومت بوده است. اگر این همه انرژی را به تغییر خانواده و تغییر ساختار اجتماعی معطوف کرده بودند امروز همه چیز تغییر کرده بود.

امروز ما از لحاظ اجتماعی همان جایی ایستاده ایم که در دهه 20 ایستاده بودیم. رفتارهای ما با دهه 20 فرقی نکرده است. به دلیل این که عالمان ما به جای این که حواسشان به جامعه باشد حواسشان به حکومت بوده است.

اصلاحات در جامعه و خانواده و مدرسه

به جای نق زدن به حکومت، خودمان را قوی کنیم بنابراین کم کاری کرده ایم. به قول مرحوم شایگان ما روشنفکران گند زدیم. فرقی نمی کند دهه 40 باشد یا 80 همه ما گند زده ایم.

در همین انتخابات 96 روشنفکران کجا بودند؟ همه فرتوت و خسته، بنابراین جمع بندی من این بود که اولا باید به خودم تنفسی بدهم و آن قدر نگران اصلاح حکومت و سیاست های اقتصادی نباشم.

به اعتقاد من این ساختار باید همین گونه ادامه دهد تا جایی که دیگر نتواند ادامه دهد. به عبارتی بنزین این ماشین تمام شود بعد همه پیاده شوند تا ببینند به چه دلیل ماشین از حرکت باز ایستاده است در این زمان است که روشنفکرانی که کار کرده اند و حرفی برای گفتن دارند می توانند الگو ارائه دهند. اما در حال حاضر همه ما فقط بر سر حکومت جیغ و داد می کنیم و کسی برنامه ای برای آینده ندارد. بنابراین تصمیم گرفته ام از این فضا فاصله بگیرم و به جای نق زدن به حکومت، فکر کنم و به جامعه بپردازم. بالاخره این حکمرانان هم محصول همین جامعه هستند. آقای روحانی در بین ما رشد کرده است. اگر نمی تواند بیاید و با ما گفت و گو کند به این دلیل است که مادرش و نهاد آموزشی او به او گفت و گو کرده را یاد نداده اند.

اصلاحات در جامعه و خانواده و مدرسه

هر روحانی دیگر هم همین گونه است. شما تا به حال دیده اید که یک روحانی بالای منبر از مردم بخواهد که از او سوال بپرسند. دیگر روسای قوا هم همین گونه هستند. من امروز معتقدم که ما باید امروز به جای غر زدن به حکومت خودمان را قوی کنیم تا در روزی که این ماشین ایستاد بتوانیم راهکار ارائه دهیم.

کانال محسن رنانی

منتشرشده در دیدگاه
یکشنبه, 19 اسفند 1397 13:28

دانشگاه به مثابه " فست فود " !

دانشگاه های فست فودی و چالش های آموزش عالی و آموزش و پرورش  دوشنبه همین هفته ناگهان به سرم زد و تصمیم گرفتم از بیمارانم شغل شان را بپرسم.
اتفاق غیر منتظره ای نیفتاد ولی یک موضوع جالب توجهم را جلب کرد: چهار نفر از مراجعه کنندگان آن روز، خودشان را "استاد دانشگاه"معرفی کردند. یک نفر از آنها ۲۸ سال داشت! او عملاً بیکار بود اما در دانشگاه آزاد ....چهار واحد ،آن هم در روزهای پنج شنبه تدریس می کرد.
دیگری ۶۱ ساله و بازنشسته جهاد کشاورزی بود.او هم حین خدمت ،فوق لیسانس گرفته بود الان به خاطر گرانی مایحتاج، علاوه بر کار پاره وقت در آژانس، "درخواست " تدریس در یک واحد دانشگاهی کرده بود و می گفت ظاهراً با درخواستش موافقت شده است.به آن دو نفر دیگر به خاطر اطاله کلام کاری ندارم.


1- سالهاست که ماشین تولید دانشجو - استاد در کشور ما، به روش "زیراکسی" عمل می کند و دیگر حتی جوهر دستگاه را هم عوض نمی کنند و نمونه های "پرینت"شده  و کم رنگ بسیاری ،آن هم روزانه به جامعه تزریق می شود.این فارغ التحصیلان،به امید یافتن کاری آسوده و کم دردسر،در یکی از هزاران واحد دانشگاهی! کشور ثبت نام می کنند و بلافاصله خودشان را دانشجو یا دانش پژوه دوره های عالی می بینند.
دانشگاه آزاد با هزاران شعبه! دانشگاه پیام نور، علمی کاربردی، پردیس، دانشگاه مفید، مالک اشتر، امام حسین، امام صادق، تربیت مدرس،...همه اینها در امر تولید "استاد" علاوه بر دانشجو، نیز فعالند.می توان ثبت نام کرد،فوق لیسانس و دکتری گرفت،سر کلاس درس هم نیازی به حضور نیست چرا که اساتید برای جلب مشتری و کسب رضایت آنها، ملزم به دادن نمره هستند و می دانید که معضل پایان نامه مدت هاست که در سوپر مارکت ها و اغذیه فروشی ها حل شده و با پرداخت یک وجه اندک، می توان در هر زمینه ای پایان نامه مهمی ترتیب داد و معلوم است که دفاع هم نمی خواهد!  اصلاً آن را ثبت ISI هم بفرمایید! مگر کسی می تواند خرده بگیرد؟!


در سطح دانش آموزی هم کمابیش شاهد افول شدید تحصیلی در مدارس هستیم و علت هم مشخص است! فقدان انگیزه و از میان رفتن حس رقابت موجب شده تا شب های امتحان، بسیاری از جوانان نورسته منتظر بار گذاری سوالات امتحانِ فردا روی سایت یا کانال تلگرامی .... باشند و فردا بی دغدغه و دست در جیب سر امتحان حاضر شوند.
می ماند چند رشته "فعلاً" روی بورس مانند پزشکی و ...
که البته در مورد آنها هم به لحاظ اعمال سهمیه ها  و دانشکده های فراوان کوچک و بزرگ، قبولی با رتبه های عجیب و غریب و نیز تاسیس واحدهای پولی و غیر انتفاعی و سیاحتی و ....آینده ای کاملاً مبهم دارند.


2- به نظر شما اگر مردم ژاپن و آلمان، پس از له و لورده شدن در جنگ جهانی، رو به سوی مدرک سازی و استاد پروری فانتزی و جعلی می آوردند، چنین آینده درخشانی در ذهن نسل قبلی آنها  قابل تصور بود؟
آیا کارخانجات تویوتا و میتسوبیشی و هوندا و بنز و و زیمنس و...ساخته و پرداخته خیل عظیم دانش آموختگان "مقاله پرور" ژاپن و آلمان بود؟

وقتی نهادهای متولی به آمار مقالات تولید شده  توجهی بیش از حد می کنند و آن را معیار شتاب علمی در نظر می گیرند،طبعا علم و دانش در کشور ما همچون اغذیه فروشی های جدید "بگیر و ببر" حالتی فست فودی به خودش می گیرد و دیگر نمی توان از آن انتظار کیفیت و دقت داشت.در چنین جامعه ای است که فوق لیسانس کامپیوتر، معنای یک واژه ساده یا یک قطعه پیش پا افتاده از کامپیوتر را نمی داند و فارغ التحصیل رشته تاریخ نام "ایرج افشار" را نشنیده  و طبعاً مدرک لوله کرده در دست،به دنبال استخدام در یک شرکت،به عنوان منشی و یا حتی سرایدار است.

دانشگاه های فست فودی و چالش های آموزش عالی و آموزش و پرورش

به قول شیخ اجل (گرچه این "تحصیل کردگان "فقط در بخش کوچکی از ماجرا مقصرند) اما:

"ای هنرها نهاده بر کف دست
عیب ها بر گرفته زیر بغل"

"تا چه خواهی خریدن ای مغرور
روز درماندگی به سیم دغل"
استاد فارغ التحصیل در چنین مکانیسمی،در وهله اول دغدغه نان دارد و طبعا به دنبال راضی کردن مافوق است.فقدان سواد کافی و تولید انبوه فعلی موجب کاهش ارج و قرب و جایگاه اجتماعی اساتید می شود و عادی سازی از یک شخصیت کاملا موثر و کنشگر در جامعه،موجب رکود و عقب ماندگی خواهد شد.
 به نظر شما اگر بمب اتمی بر شهرهای ما فرود می آمد اما سرمایه های اجتماعی ،انسانی خود را این طور قربانی و بی خاصیت نمی کردیم، وضعیت مان بهتر از الان نبود؟

کانال دکتر بهروز صادقی

منتشرشده در یادداشت

تحصن و اعتصاب معلمان و بدآموزی برای دانش آموزان و عملکرد وزیر آموزش و پرورش

دو قشر در جامعه ما که از هر نظر نام شان با هم مطرح می شود ، اعم از روز نام گذاری ، تلاش برای خلق کردن و سازندگی ، مظلومیت و محرومیت ، و صد البته اوضاع معیشتی ، کارگر و معلم است .
جمعا دو بار در طول زندگی در کارخانه برای بازدید و یا انجام تحقیق ، حضور داشته ام و نفوذ سردی ابزار و دستگاه ها را بر تاروپود کارگران از نزدیک لمس کرده ام. یک بار در دوران دانشجویی در کارخانۀ ماشین سازی تبریز و دیگری در هنگام اشتغال با همراهی دانش آموزان دبیرستان محل تدریسم در کارخانۀ تراکتورسازی تبریز.
محیطی سرد و بی روح و کارگرانی با چهره ای زرد و در هم فرو رفته . آنان شاد نبودند حتی با دیدن دانش آموزان که اصولا هیجان کودکی و نوجوانی خود را به دیگران منتقل می کنند. کلاه و دستکش و عینک ایمنی نداشتند ، نیم ساعت فرصت صبحانه خوردن داشتند . روایت قطع دست تعدادی از آنها را در شب کاری ، زیر دستگاه برش می شنیدیم. هر چند حق صحبت کردن و اطلاع رسانی نداشتند. اوضاع تولید و فروش زیاد تعریفی نداشت ، راهنمای ما در بازدید از قسمت های مختلف کارخانه آرام به ما معلمان واقعیت هایی را از ورشکستگی کارخانه بیان می داشت.
لابد می دانید که اطلاعات کارخانجات تولید صنعتی در کشور سرّی و استراتژیک است و آن را به بیرون منتقل نمی کنند .حتی دستگاه های به استهلاک رسیده فرصت و امکان بازسازی و تعمیر و یا جایگزینی نداشتند. کارگران حق صحبت کردن و یا اتلاف وقت ندارند و همانند چارلی چاپلین در عصر جدید به طور ریتمیک می بایست مدام فعالیت کنند. حتی نظریه تیلور واضع مدیریت علمی نیز برای افزایش توان کاری کارگران با ساعات معینی از استراحت و گفت و گو و دور هم بودن جهت بازیابی انرژی و افزایش همدلی ، کاربرد نداشت. با دو شیفت کردن ساعات تولید در شبانه روز ، ما از این طرف نامش را می گذاریم افزایش تولید و درآمد سرانه و استقلال اقتصادی و نخوابیدن خط تولید ، اما از ناحیه کارگران یعنی استهلاک روح و جسم و افزایش بیماری و کاهش طول عمر. شب کاری عامل بسیاری از بیماری هاست از جمله سرطان پروستات و سرطان سینه . هر چند که علاوه بر کارگران برخی مشاغل دیگر چون کارکنان ایستگاه های آتش نشانی ، اورژانس ، بیمارستان ها و مراکز درمانی ، پایگاه های نظامی و….. مهم ترین بخش شب کاران را تشکیل می دهند، اما نتیجه و عواقب فعالیت شبانه یکسان است.

حقوق و دستمزد کارگران در طول تاریخ با قرار گرفتن کارفرما در نقطۀ مقابل آنان ، هرگز به عدالت پرداخت نگردیده است ، چون کارفرما انتظار افزایش سود و بهره دهی خود را دارد. و دیگر شغل ، معلمان هستند ، هر چند شب کار نیستند ( به جز معلمانی که شبانه تدریس می کنند اما نه همانند کارگر در ساعاتی از نصف شب. آنان در ساعاتی که مدارس روزانه تعطیل می گردد به تدریس مشغولند که زیاد هم شب محسوب نمی شود.) اما شرایط کاری سختی برای خود دارند. ظاهربینان این شغل را بسیار ساده و راحت با برخورداری از امکانات تعطیلات بیشتر می شناسند. این ها همان هایی هستند که تصور می کنند معلمان ، مبصر کلاسند! آنان متوجه حساسیت حضور معلم در کلاس برای الگوبرداری دانش آموزان در حد و قوارۀ تأثیر والدین نیستند. سه الگوی مستقیم و مؤثر زندگی هر کودک برای نیل به جامعه پذیری و درونی شدن ارزش ها پدر ، مادر و معلم هست ولی آنان از اهمیتِ زیربنایی فعالیتِ معلمان ، در کلاس درس غافلند . غفلتی ناخوشایند با نتایجی ناپسند که با اتمام دوران تحصیل در مدارس هم ، پایان نمی یابد و به جامعه نیز سرایت می کند.

یکی از عمده دلایل محرومیت معلمان از حق و حقوق متوازن با سایر واحدها و سازمانها ، نادیده گرفتن آنان و عدم ادراک همین موضوع است. در واقع با خفیف انگاشتن شرح وظایف معلمان ، آنان را لایق دریافت حقوق بیشتر از شرایط فعلی نمی بینند. این باور چنان در جهان بینی مسئولان و مدیران فعلی جامعه ما رخنه کرده است که اصلا راضی به بازنگری و یا اصلاح شرایط نیستند.

بارقۀ افزایش 20 درصدی حقوق معلمان در سال 98 و اضافه شدن 500 هزار تومان ثابت به آن و یک میلیون تومان برای کارگران ، این توهم را در ما به وجود آورد که تصمیم گیران و تقسیم کنندگان بودجه کشور ، صدای اعتراض و تحصن و له شدن کارگران و معلمان را زیر فشار 200 درصدی تورم ، به طور معجزه آسایی شنیده اند ! اما دریغ که آنان دوباره نشستند و با خود اندیشیدند: مبلغ تعیین شده خیلی زیاد است و اصلا چنین خیزی ، ضرورت ندارد . ما مطمئن هستیم که هر دو قشر قادر به مدیریت زندگی خود هستند! بالاخره در این جامعه ، اقشاری می بایست به عنوان سوپاپ اطمینان متحمل فشارهای وارده باشند تا از انفجار و از هم پاشیدگی جامعه جلوگیری به عمل آید. اگر ما این نظم موجود و مورد انتظار را برهم زنیم ، انتظارات و توقعات آنان نیز فرصت زیاده طلبی می یابد و دیگر در قاعدۀ هرم توزیع درآمد ، کسی باقی نمی ماند و کدام گروه های شغلی بهتر از کارگر و معلم ! هم به مظلومیت عادت دارند ، هم به مظلوم گرایی خو گرفته اند و هم هر دو بیشترین جمعیت را دارند. در واقع آنان هم زیادند و هم زیادی اند.

پس به بعد عید و سال جدید پا نگذاشته ، عقب نشینی از وعدۀ خوش صورت گرفت و با گفتمان نوبخت و مجلس ، 500 تومان شد ، چهار صد تومان و 20 درصد ابتدا شد 10 درصد و نهایت 5 درصد ! در واقع با ذکاوتی گیج کننده ، ما را خاموش کردند . حال معلوم نیست که به همین عهد خود نیز پایبند باشند و یا خیر. و داستان خوشحالی ما جوانه نزده ، خشک شد!
آنان می دانند که اگر حقوق قُضات افزایش نیابد ، روند رشوه گیری فزونی می یابد ، یا حقوق استانداران و فرمانداران و مدیران ارشد و اساتید دانشگاه و... اگر افزایش نیابد ، بر محور مدیریت بدعهد می گردند. اما آنان ظاهرا نمی اندیشند که اگر قرار باشد حقوق بالایی ها هر سال افزایش بیابد ، هرگز حقوق پایینی ها به عدالت در توزیع درآمد نخواهند رسید. آنان افزایش حقوق خود را از چهل سال پیش دارند و با سرعت 120 کیلومتر تاکنون تاخته اند و کارگران و معلمان از دهۀ 80 افزایش حقوق شان آغاز گردیده است آن هم با سرعت 30 کیلومتر !

مسئولان ما تصور می کنند اگر امروز برای مقابله با بحران های شدید اقتصادی ، تعدادی ازصفر پول ملی را حذف نکنند و یا واحد پول ملی را تغییر ندهند ، کشور را از سقوط ، رهایی بخشیده اند ، اما افزایش موازی حقوق با نرخ تورم به طور سالانه ، برای مشاغلی که بالای 8 میلیون تومان حقوق می گیرند و حدود 800 میلیون تومان پاداش پایان کار دارند ، نیز می تواند کشور را در ورطۀ سقوط بیندازد. وقتی یک وزارتخانه 95 درصد کل بودجۀ اختصاص یافته را به پرداخت حقوق کارمندان ، هزینه می کند ، اوضاع کمی و کیفی آن گفته نشده هویداست !
افزایش حقوق خود عامل تشدید تورم است. اگر 5 سال ، حقوق اقشار کم درآمد زیرخط فقر واقع شده را فقط افزایش دهند و مابقی را ثابت نگه دارند ، شاید وخامت اوضاع قدری تخفیف یابد و گر نه در این میدان مسابقۀ بی عدالتی ، ما هرگز در موقعیت مناسبی قرار نخواهیم گرفت.

تحصن و اعتصاب معلمان و بدآموزی برای دانش آموزان و عملکرد وزیر آموزش و پرورش

وزیر محترم ،
بر نحوۀ آرام و متین و با وقار اعتراض معلمان خرده گرفته اید و به کلاس نرفتن و در دفتر نشستن آنها را اقدامی ضد تربیتی و بدآموز برای دانش آموزان ، دانسته اید ! دانش آموزان سالهاست که با ظاهر ژولیده و نامناسب معلمان ، با انعکاس سختی زندگی در بیداد تورم و گرانی و بی نصیبی ، با کتک خوردن و به قتل رسیدن از سوی دانش آموزان ، با جسارت و گستاخی اولیا بر معلم به دلیل ادارۀ مدرسه با پول اولیا ، با میز و صندلی شکسته ، با گچ و تخته سبز و دیوارهای مخروب کلاس ها ، با گرسنگی و فقر و محرومیت و....بدآموز شده اند و به جای تأثیر پذیری مثبت و مؤثر از معلمان ، آنان را به کناری زده اند.

بدآموزی وقتی است که دیگر کمتر کسی راضی است معلم شود و برای آن دست و پا نمی شکنند . شما تصور می کنید که تعلیم و تربیت فقط با کلمات و محتوای کتب درسی و امکانات کمک آموزشی ، ممکن می گردد ؟ رهبر ارکستر سمفونی تعلیم و تربیت در به فعلیت درآوردن میز و صندلی و تخته و گچ و سمعی و بصری و آزمون و..... معلمان هستند. اگر در این دایرۀ نظام آموزشی ، معلم را کنار نهید هر کدام از این امکانات شما در مدارس ، فقط یک شیء بی روح هست که کاربردی ندارد. اما با ورود معلم به کلاس ، همۀ آنان شور زندگی را آغاز می کنند. نشاط و امید را بوجود می آورند و عاشقان تحصیل ، سرمست از تلاش معلم ، تربیت و ارزش و هنجار و احترام و دلبستگی و همبستگی را فرا می گیرند.
حال با این همه اعتراض ، تصمیم دولت و مجلس و سازمان برنامه و بودجه برای ما در سال 98 ، این است ، اگر در خواب سادگی و بلاتکلیفی و بی تفاوتی ، لب به اعتراض نمی گشادیم ، چه اوضاعی داشتیم ؟

در محکوم کردن استاد کارید و فوری من معلم را مؤاخذه می کنید و هر نوع اعتراضم را ضد تربیت اطلاق می کنید ، اما چرا غیر معقول بودن شرایط شغلی و حرفه ای و معیشتی معلم را انکار می کنید. اوضاع از این هم بدتر خواهد شد ، چون من معلم هنوز معلوم نیست کارمندم و یا در ردۀ هیئت علمی دانشگاه تعریف می شوم و.... هر چند که این تعریف هم صحیح و منطقی نیست. ما با همسان کردن سطوح مختلف از شرح وظایف شغلی در جامعه به عدالت دست نمی یابیم ، بلکه اوضاع را بدتر نیز می کنیم . حریم هر شغل می بایست تعریفی مجزا و دقیق برای خود داشته باشد.

تحصن و اعتصاب معلمان و بدآموزی برای دانش آموزان و عملکرد وزیر آموزش و پرورش

باور کنید اگر این اعتراضات و تحصن ها رخ ندهد ، ما معلمان یقین خفه خواهیم شد و یا غمباد خواهیم گرفت. شما تا چه حد درک می کنید معلمی که دندان سالم در دهان ندارد چگونه معلمی کند ؟! یادتان هست مرداد سال 96 ، وقتی که تازه وزیر شده بودید با ایده آل اندیشی خویش پیکر منزلت معلمان را در جامعه ، شدیدا خدشه دار ساختید ؟! قد معلم نباید از 160 سانتی متر کمتر باشد، معلم باید 32 دندان سالم داشته باشد ، نباید لهجه داشته باشد ، باید خوش رو و زیبا باشد، معلم نباید بیمار باشد که کلاس را با مرخصی های خود ، خالی بگذارد و.....


به خاطر داریدکه چگونه من معلم مضحکۀ خاص و عام شدم ؟ یا اخبار ضد و نقیض افزایش حقوق و عیدی و پاداش معلمان ، بخش کمدی اخبار شبکه های ملی صدا و سیما گردیده و می گردد؟ چرا فقط حقوق کارگر و معلم در بوق رسانه ها ، اوقات فراغت ملت را پر می کند ؟ چرا از حقوق پزشکان و اساتید دانشگاه و وکلا و قضات و وزرا و ریاست جمهوری و..... سخنی گفته نمی شود؟

پس ما زیر خط فقری ها حق داریم که به فقر مطلق خود معترف باشیم ، تا دهۀ قبل در جایگاه فقر نسبی قرار داشتیم ، ملاحظه می کنید شما هر قدر هم از افزایش 48 درصدی حقوق معلمان در سنوات اخیر سخن بگویید ، واقعیت غیر این است. فیلم های تلویزیون و سینما ، با گستاخی سوژۀ خود را موقعیت شغلی معلمان قرار می دهند و شما لب به گلایه نمی گشائید! چه کسی باید جلوی این هرج و مرج رسانه ای را که باعث می شود دانش آموز مملکت ، ضدتربیت و برخلاف مورد انتظار جامعه ، بار آید ، بگیرد ؟! شما در کدام یک از موارد اعتراض ، سینه چاک کردید و در جلسه ای اضطراری ، مجلسیان را برای احیای حقوق معلم ،کانون توجه قرار دادید ؟

امروز من معلم متهم به عنصری ضدتربیت ، می شوم و بدآموز دانش آموزان ، وقتی چاقوی تیز همان دانش آموز شاهرگ معلم را می بُرد ، آئین نامه ها گویای کدام حرف و حدیث است ؟ من معلم امروز از سوی اولیا و دانش آموز ، امنیت جانی ندارم و بی گناه محکوم به بدآموزی شده ام.
آقای بطحایی گفته اید : " تفاوت اصلی آموزش و پرورش با سایر دستگاه ها در لذتی است که معلم در قلب خودش احساس می کند و مستقیما در تعلیم و تربیت دانش آموزان تأثیر می گذارد."

ما قرار است با این همه لذت ، دنیایمان را بخریم و یا آخرت مان را ؟ همان احساس لذت در قلب معلم ، مظلومیت او را تداوم بخشیده است.
ممکن است قدری هم شما از این لذت مستفیض گردید تا ما نفسی ، آسوده بکشیم ؟! این لذتی که از آن سخن می گویید مربوط به تعهد شغلی معلم هست نه بهره مندی از اوضاع مطلوب زندگی ، اما سایر دستگاه ها از مزایای بهره مندی از حقوق و امتیازات ویژه ، لذت می برند. نکند شما لذت معنوی شغل ما را ، وسیله ای برای امرار معاش مان می دانید ؟!! زندگی کردن هزینه دارد و در جامعه ای که یک سکه کامل در آن 3 برابر حقوق یک معلم و دبیر بازنشسته است ، با لذت معنوی نمی توان زندگی مادی داشت.

تحصن و اعتصاب معلمان و بدآموزی برای دانش آموزان و عملکرد وزیر آموزش و پرورش

موقع نوشتن این متن ، گزارشی از دو عکس متفاوت در سایت صدای معلم درج گردید، اگر امروز با مشاهدۀ دو عکس متفاوت از زمین تا آسمان، جوی های کنار خیابان ایران و ژاپن با هم مقایسه می شود ، به دلیل همان کنار نهادن معلمان هست. چرا در داخل جوی کنار خیابان ما زباله انباشته شده است و در جوی کنار خیابان ژاپن ، ماهی در آب زلال ، شناور است ؟! اگر قرار نیست من و شما شرم کنیم و واهمه داشته باشیم که در سایتی در کشور ژاپن همین دو عکس اما در موقعیتِ خلاف ما ، مقایسه گردد، پس چه کس یا کسانی می بایست شرم کنند. تصویری که در آینه رسانه دیدم ، ستون فقراتم را لرزاند.

در دفتر نشستن معلم برای بیان اعتراض ، ضد عدالت و ضد تربیت برای دانش آموزان است ، اما بی نصیبی معلمان عین عدالت !
عدالت یعنی توزیع عادلانه امکانات آموزشی . چرا از این بابت نگران ضدعدالت و ضد تربیت بودن در مدارس دولتی و مناطق محروم نیستید؟!

تحصن و اعتصاب معلمان و بدآموزی برای دانش آموزان و عملکرد وزیر آموزش و پرورش

دانش آموزان اتفاقا از معلمان خود یاد می گیرند که به وقت مشاهدۀ بی عدالتی ، مطالبه گر باشند و خواسته های برحق خود را از اولیای مدرسه و جامعه طلب کنند .

قرار نیست جایگاهی برای مجرم بودن کسی در مدرسه پیدا کنیم ، نامهربانی است اگر به جای حمایت از صدای اعتراض زیرمجموعه خود ، آنان را محکوم به بدآموزی نمایید . شما معلم و من وزیر ، بگویید تا چه تصمیم مناسبی برای 1700000 معلم شاغل و بازنشسته جهت اثبات حیثیت شغلی آنان بگیرم ؟!


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور