
1. سالها قبل که اعتراض معلمان آغاز شد و صدای معلمان شنیده شد از برنامهای سخن به میان آمد که طبق آن درصدی از حقوق معلمان به منظور افزایش ثروت و رفاه معلمان در دوران بازنشستگی و حین خدمت، در صندوقی ذخیره شود تا در آغاز بازنشستگی آن درصد به اضافه سود ناشی از گردش پول ذخیرهشده به معلمان پرداخت گردد.
دولت نیز متعهد شده بود که معادل پول واریزی معلمان به صندوق کمک نماید.
این طرح، مانند بسیاری دیگر از برنامهها، ظاهری زیبا داشت و در نتیجه با استقبال بسیاری از معلمان مواجه شد، هر چند عدهای از همکاران به دلایل مختلف با دیده تردید به آن نگریستند.
2. در روزهای گذشته اخبار مربوط به اختلاس و سوءاستفاده چند هزار میلیاردی از بانک سرمایه که سهامدار اصلی آن صندوق ذخیره فرهنگیان است به اوج رسیده و تعدادی از مدیران آن دستگیر شدهاند. نتیجهای دیگر نیز از میانگین سودآوری که حداقل باید دهدرصد بیش از رقم فعلی میبود، میتوان گرفت و آن این است که بخش مهمی از اختلاسها از سرمایه فرهنگیان تأمین شده است
همزمان با آن گزارشی ارائه شده که مبلغ پرداختی این صندوق به معلمان بازنشته اشاره کرده است. در آن گزارش آمده است که میانگین سود تعلقگرفته به سرمایه ذخیرهشده فرهنگیان حدود 17درصد میباشد.
صرف نظر از آن همه اختلاس، سود 17درصد نشان میدهد که مدیران صندوق نتوانستهاند آن سرمایه هنگفتی را که در اختیار دارند به خوبی به گردش درآورند و میانگین سودآوری آن را افزایش دهند.
در طول این 22 سالی که صندوق تأسیس گردیده است همواره سود بانکی سپردهها بیش از 17درصد و در بازار بسیار بیش از این رقم بوده، این بدان معناست که فرهنگیان در این قضیه دچار ضرر و زیان شدهاند و معیشت آن بهبود نیافته است چرا که اگر آن پول صرفاً در بانک پسانداز میشد هم امنیت بیشتری داشت و هم سود بیشتری به آن تعلق میگرفت.
در حقیقت این میزان سود نشانگر آن است که بخشی از پولهای اختلاسشده از جیب و از حقوق فرهنگیان پرداخت شده و در حساب عابربانک پرسپولیسیها قرار گرفته است !

3. نتیجهای دیگر نیز از میانگین سودآوری که حداقل باید دهدرصد بیش از رقم فعلی میبود، میتوان گرفت و آن این است که بخش مهمی از اختلاسها از سرمایه فرهنگیان تأمین شده است.
قرار بر این بود که این صندوق به معیشت و رفاه معلمان در حین خدمت و دروان بازنشستگی کمک نماید اما عملاً در خدمت عدهای اختلاسگر بوده و به زیان معلمان و فرهنگیان تمام شده است.
این امر شبهه شرعی این صندوق را که برخی از همکاران که حاضر نبودند سرمایه خود را آنجا ذخیره نمایند، پذیرفتنیتر میسازد.
کانال رسمی خالد توکلی
گروه اخبار/
دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش مطرح کرد: مسئولیت عدم اجرا توسط سازمان سنجش، متوجه آموزش و پرورش شده بود . در قانون بعدی نیز بیان شد که باید صعودی و پلکانی پیش رویم تا به سوابق تحصیلی برسیم ولی دوستان برای اینکه قانون را اجرا نکنند واژه تاثیر مثبت سوابق را مطرح کردند .

از خدا ترسی نه از خود دیگران
لم یلد یولد خدایی مهربان
واحدی مطلق یکی او را ثنا
در تمامی لحظه با او ربنا
در تمامی حال خالق را به یاد
خدمتی ما بین مردم ازدیاد
خود بپا دور از اذیت دیگران
بی اجازت از زمین عابر نه هان
حکم قطعی از خدا صادر همان
حکم را اجرا میان خلقی عیان
هر یک از ما را حقوقی مردمان
حق مردم را رعایت هر زمان
در کنار آبی فرود آیی دلا
بی اجازت دور شو از خانه ها
با چنان آرامش آسایش دلا
گام برداری به سو آنان روا
بین مردم جای گیری بر قرار
احترامی بین مردم با وقار
کن سلامی مردمان را احترام
لا قصوری بین هر یک خاص و عام
کن خطابی مردمان را آشکار
حکم قطعی از ولی را خواستار
جانشین آن ولی ماییم ما
تا طلب حق را بگیرم از شما
آن چه در اموال تان حق خداست
گر شما تحویل در دستان ماست
حق را بر ما بپردازید هان
ما امانت دار امینان بین تان
هر که دادش مالیاتش را بگیر
آن که کرد اعراض از او دور امیر
آن که پاسخ داد آری گفت هان
شو روان همراه او با کاروان
دور از ارعاب و تهدیدش دلا
نرم خو با او که اجرا حکم را
هر چه منقول از طلا سیمی دلا
گوسفندی یا شتر اموال را
حداقل اموال بیت المال را
اکثریت مال اشخاصی دلا
همچو اشخاصی نگردی سلطه گر
بین مردم سخت گیری با ابر
دام داران را نرنجانی دلا
رم مده حیوان دیگر غیر را
بر دو قسمت کن مقسم مال را
رخصتی از صاحبش گیری دلا
اعتراضی لا بگیری هر چه را
خود بکردش انتخابی برملا
دور از هر خرده گیری از کسان
آن چنان رفتار کن با دیگران
حکم دستوری به اجرا در حیات
هر کدامین تا ادایی مالیات
شد پشیمان گر ز تقسیم انتخاب
دامداری گر پریشان التهاب
دام را درهم کنی باری دگر
تا دگر باری کنی قسمت دو بر
همچو اول بار قسمت کرده ای
حق خالق را بگیر از بنده ای
پیر حیوان دست و پا بشکسته را
عیب دارد یا مرض از هم جدا
لا پذیرش این رقم موجود را
از گرفتن حق زکاتی لا ابا
اختیار آن کسانی دام را
تا سپاری حق امانت را ادا
آن که دل سوزی به مال مسلمین
یست جانا در امانت خائنین
دست او مسپار خود ده پیشوا
تا دل آرامش بگیرد با ادا
دست آن فردی امانت واگذار
مهربان باشد امینی رستگار
نه ستمگر باشدش نه سخت گیر
بیت مالی را فراهم تا امیر
خرج در راهی کند رخصت دلا
خالقی دادش که اجرا حکم را
کن سفارش فرد را باشد امین
بین نوزادی شتر الفت همین
هان ندوشد شیر را نوزاد هان
تشنه ماند بس گرسنه تشنه جان
چون که خواهی مرکبی را هان سوار
حکم اجرا کن عدالت آشکار
خسته حالی زخم اشتر را نگاه
گر سواری سخت باشد خود گناه
در مسیری کوچ دامی را دلا
آب باشد پر علف خوراک ها
گاه گاهی مهلتی گله رها
در میان آبی علف زاری دلا
مهلتی تا آب نوشند و خورند
تازه سبزی را خورندشان در رهند
تا به اذنی حکم جاری از خدا
پایه قرآن سنتی را برملا
یاد دستورات حکمی را عمل
مایه عزت باشدش بین جُمل
حکم احکامی که صادر از قرآن
با عدالت حکم را اجرا همان
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">
گروه رسانه/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ « مهدی بهرامی اقدم » روحانی و موسس مدرسه قرآن و عترت بناب از مدیر صدای معلم به اتهام " نشر اکاذیب در فضای مجازی " شکایت کرده است .
به تازگی « سازمان سنجش آموزش کشور » هم به صف شکات علیه صدای معلم پیوسته است .
« صدای معلم » پیش تر و در دفعات متعدد نسبت به ادامه چنین روندی در برخورد با معلمان منتقد به « سیدمحمد بطحایی » وزیر آموزش و پرورش هشدار داده بود .
معاون رئیس جمهور و رییس سازمان اداری و استخدامی کشور به تازگی گفته است : ( این جا )
" برخی کارگزاران، مدیران و کارکنان دولت به مفهوم حقوق شهروندی آشنا و مسلط نیستند .
آموزش حقوق شهروندی در نظام اداری به کارکنان بر اساس برنامه ای که از سوی سازمان اداری و استخدامی کشور ابلاغ شده است باید در دستور کار مدیران باشد.
مردم باید مطالبه گری کنند و مدیران ملزم به پاسخ گویی هستند ... )
پورمحمدی، استاندار آذربایجان شرقی در دیدار با هیئت مدیره انجمن صنفی روزنامهنگاران، مدیران مسوول و خانه مطبوعات آذربایجانشرقی گفته است: هیچ مدیر دولتی حق شکایت از اصحاب رسانه را ندارد.
موضع وزیر آموزش و پرورش تاکنون " سکوت " بوده است .
بخشی از کارنامه « سید محمد بطحایی » وزیر آموزش و پرورش در مورد " معلمان منتقد " :
* در وزارت بطحایی مدیر آموزش و پرورش بناب از معلمان شکایت کرد .
* در وزارت بطحایی مدیر کل آموزش و پرورش استان آذربایجان شرقی از معلمان منتقد شکایت کرد .
* در وزارت بطحایی مدیر کل آموزش و پرورش استان خوزستان از سایت عصر خبر شکایت کرد . ( این جا )
* مدیر کل آموزش و پرورش قم هم در ردیف شکات قرار گرفته است .
* اخیرا هم مدیر کل آموزش و پرورش استان البرز به صف شکایت کنندگان پیوسته است .
یکی از نکات قابل توجه ، قابل تامل و البته قابل تحسین در وزارت فانی و دانش آشتیانی سعه صدر بالا و تحمل مخالفان و منتقدان نسبت به سیاست ها و عملکردهای وزارت آموزش و پرورش بود .
اما گویی « سید محمد بطحایی » دارد در این زمینه رکورد می زند .
شاید بتوان پایه گذار چنین فضایی را در وزارت یک ساله بطحایی ، « علی اللهیار ترکمن » دانست ...... ( این جا )
« صدای معلم » از مسئولیت شناسی و آگاه سازی آقای « عبدالله افراسیابی » تشکر و قدردانی می کند .
« صدای معلم » از همه همکاران و دوستانی که در این مدت حمایت های بی دریغ خود را نسبت به رسانه خودشان ابراز داشته اند تشکر و قدردانی می کند .

می دانم که وقتی چندسطر فراتر می رود کسی دیگر حوصله خواندن و شنفتن ندارد.
چه می شود کرد وقتی اندیشه ها و زندگی ها همه و همه فست فودی می شود.
لاجرم در میان آن همه حرف که دارم مطالبی را پراکنده می گویم و این پراکندگی ناشی از بسیاری سخنم است.
در این غوغا بازار فضاحت و قحط سال فضیلت، می بینیم تصاویر و فیلم های کوتاهی که شرم آور است اما شرم آورتر از آن تفسیرهای نابه جا و غیرمنصفانه و تک بعدی از آن است.
آخرین آن راجع به معلمی بود که از دانش آموز خود می خواهد برای چندلحظه روی زمین بنشیند.
آنچه در این فیلم بهت آور است مظلومی معلم است که اسیر نافرمانی های گستاخانه متعلم (دانش آموز) است.
آنانی که معلم بوده اند و در کلاس های این روزهای مدرسه ها به تدریس و تعلیم نشسته اند؛ خواهند دانست و بهتر قضاوت خواهند کرد.
مگر نه این است که اندوه دل سوختگان، سوخته داند.
آنکه فرزند، گم کرده است از سوز دل یعقوب خبر خواهد داشت.
آنچه امروز، نسل جدید، با آن روبه روست از انواع مفاسد جنسی تا سیگار کشیدن نوجوانان و نونهالان، و بی بندوباری ها و نابه سامانی ها و خودشیفتگی ها و بی سوادی ها و بی انگیزگی ها و همه و همه کاری تخصصی است که تحلیل متخصصان آزاده را می طلبد.
و آنچه که امروز در کلاس های مدرسه می گذرد و صحنه هایی که معلم با آن روبه رو می شود فقط باید ماجرایش را از زبان معلمان شنید که بیشتر از آنکه به معلم شبیه باشند به مبصر کلاس می مانند؛ نه اقتداری دارند و نه حرمتی، نه معیشتی و نه منزلتی و هرلحظه با ده ها حوادث از پیش دیده نشده مواجهند که باید عجالتا و سریعا به رتق و فتق آن بپردازند و نظم را جاری و ساری سازند.
پیشینیان ما معلم را پدر دوم می دانستند و برای آن اجر و منزلت والایی قائل بودند، جورش را برابر عدل می خواندند و نیشش را نوش می دانستند.
کافی ست به آثار ادب و فرهنگ سرزمینمان مراجعه کنید. می بینید که صائب، حتی خنده ی شاگرد بی ادب بر معلم را باعث هلاکتش می داند.
صائب! به پای خویش زند تیشه بیخبر
آن بی ادب که خنده به استاد می زند.
امروز بر ما چه بلا و نکبتی باریده است که چشم در چشم بزرگتر افکندن و سیلی به گوش پدر زدن و نافرمانی معلم کردن را عین آزادی و آزادگی می دانیم؟
آیا این معناباختگی نیست؟
وقتی که واژه ها و مفاهیم وارونه معنا شوند بی شک نشانه ی احتضار و مرگ ملتی است که میان زشتی و زیبایی فرق نمی تواند نهد.
آیا پیشینیان و بزرگان ما به ما نگفته اند که جور معلمان، جور نیست بل تربیت است همان طور که داغ طبیبان، داغ نیست بل درمان است؟
اگر تو جور کنی جور نیست تربیت است
وگر تو داغ نهی داغ نیست درمان است.
جوشیدن آب را نه فقط باید نگاه کرد بلکه لحظه لحظه ی داغ شدن ملکول های آب قبل از جوشیدن را هم باید نظاره کرد.
نتیجه محور بودن و فقط به تماشای آخرین قسمت سریال نشستن، منتقد را از نقد منصفانه به دور می کند.
آنان که به زعم خود جفای معلم را دیده اند بهتر نبود که از خطای متعلم هم بپرسند که آخر چه کرده بود که مستحق تنبّه بود؟
جور معلم دیدند و جفای شاگرد ندیدند.
معلمی که نه با دستور بلکه انگار با عجز و لابه می خواست و می طلبید که دانش آموزش ، اندک آبرویش را بخرد و اطاعت کند و چندمرتبه خواسته ی خود را تکرار می کند و آخر سر برای انکه در مقابل این مقاومت تحقیر نشود بی دشنامی و بی تازیانه ای اورا به جای خود می نشانَد آیا تجلی خشونت و سَطْوَت بود؟
سبحان الله!
آیا حدیث مولا (ع) نخوانده ایم که آموزگار من در حکم مولای من است؟ (هرکس مرا نکته ای بیاموزد بنده ی خود کرده است)
ساحت معلمان را باید از ساحت دیکتاتوران و زورگویان جدا کرد و هر گِردی را گردو ندانست.
نشانه ی سفاهت است تیغ جراحان را عین درفش ظالمان پنداشتن.
و نشانه ی رذالت است بی حرمتی را به ساحت ولی نعمتانِ معنوی روا داشتن.
این آخرین سنگرِ حفظ حرمت ها را حفظ کنید و آن را تحت لوای ایسم های ملال آور قرن21 نکوبانید که به منتهاالیه راه وقاحت خواهیم رسید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">
گروه استان ها و شهرستان ها/
نامه ی زیر توسط یک معلم سمنانی در انتقاد از وضعیت خدمات بیمه تکمیلی آتیه سازان حافظ برای صدای معلم ارسال گردیده است .
این رسانه آمادگی خود را برای انتشار پاسخ مسئولان اعلام می کند .

قصه پرغصهای بود. بعد از ایستگاه دانشگاه تهران، که فاصله زیادی هم با دانشگاه داشت، چشم به نردههای سبز دانشگاه بدوزی و لابهلای شاخ و برگ درختها سردر پنجاه تومنی رو دید بزنی و حسرت بخوری که تو چرا جای آن همه دانشجویی که انگار با یک غرور خاصی واردش میشن، نمیتونی بری داخل و این بهشتی که برای خودت پشت اون نردهها ساختی رو ببینی و توش نفس بکشی. همه این حس و حالها به اضافه مرور فشار خانواده و مدرسه و مدیر و معلم و مشاور آن قدر زیاد و البته سریع میگذره که با اولین فریاد دادزنهای انقلاب که میگن پایاننامه، تحقیق، گاج، قلمچی، کتاب کهنه، کتاب قدیمی و... به خودت میای و میبینی که رسیدی به ایستگاه و این مسافت چندمتری برات قد 12سال درس خوندن و جونکندن برای قبولی تو کنکور کند و بیثمر گذشته و توام خودت رو به جریان صداها و دستهایی میسپاری که حالا فهمیدن تو اومدی که کمکآموزشی بخری و رویات چند متر اونطرفتر، لابهلای نردههای سبز محصور شده و برای شکوندن اون نردهها نیاز به کتابهای اونها داری و تو رو سمت خودشون میکشن. این رویا هم چندسال پیش واقعیتر بود، هم حالا که مجید حسینی و امثالش دارن دست و پا میزنن که غلطه، واقعیه و هستن کسایی که شب و روز، جسم و روحشون و پولشون رو میذارن تا سبز و زرد و خیلی سبز و نقرهای و... بخرن، بلکه از سبزی نردههای تهران و در شریف و امیرکبیر و علامه و بهشتی و... بگذرن. این چند خط عجز و لابه را بگذارید پای اینکه من و امثال من مدتهاست دست و پا میزدیم و میزنیم که داشتن و خریدن و غرقشدن تو این کتابهای رنگی و موسسات زرق و برقی عایدی نداره و تهش خوششانس باشی و خوب خرج کنی، تازه اول مکافاته و اون طرف نردههای تهران و در شریف و بهشتی و علامه و... تازه اول راهه. این چند خط میشه مثل چندخط و چند صفحه و چند ساعت سخنرانی که این روزها بیشتر از قبل ضدکنکور و کمکآموزشی و مافیای آموزشی میبینیم و میشنویم و میخونیم. کمکآموزشیها دقیقا چه کار میکنند؟
دستهاولی که دانشآموزها باشن و دسته دوم که دانشجوهان، هردو به اینجا رسیدن که کمکآموزشی راه رسیدن به همون بهشتیه که قبل دانشگاه برای خودشون ترسیم کردن. این باور از چند مولفه مختلف شکل گرفته. یکی از مولفهها همونطور که بارها گفته شده و از صحبت مسئول و وزیر و معلم و کارشناس برمیاد، ضعف نظام و سیستم آموزشی کشوره که باعث رشد موسسات و ناشران کمکآموزشی میشه تا خلأ موجود رو پوشش بدن. این هم طبیعیه وقتی یک نظام عریض و طویل آموزشی توان رشد مطلوب نیروها که همون دانشآموزان هستند رو نداشته باشه، یک نهاد دیگه با موازیکاری یا کار بهتر سعی میکنه این خلأ و نقصرو پوشش بده، خوب یا بد این نوع پوشش هم با سود و هزینهای که شرکتها و ناشران میکنن تنظیم میشه.اما مولفه بعدی نوعی سواریگرفتن از باوری هست که توسط این نهادهای ثانویه یا خصوصی تقویت میشه و شکل میگیره. شما یک خواستهای دارید که این خواسته ذیل تبلیغات گستردهای توسط یکسری نهادهای خصوصی آموزشی شکل گرفته و تقویت شده و اون هم موفقیت در کنکور و به تبع اون پیشرفت و رشد مالی، این باوری هست که میتونیم بگیم اکثریت خانوادهها بهش اعتقاد دارن و چون موفقیت و رشد رو توی پولدار شدن میبینن برای رسیدن فرزنداشون به پول هم راهی جز کسب مدارج علمی نمیبینن، تمام خواستهها و برنامهها رو طوری تنظیم میکنن که به این هدف برسن، موسسات کنکوری و ناشران کمکآموزشی هم از این خواستهها نهایت استفاده رو میکنن و با ترس فروشی و آیندهسازیهای تبلیغاتی این هدف رو پررنگ و البته بزک میکنن و در کنارش هم با فروش بستههای آموزشی مختلف کسب سود میکنن.

تکرار نمیکنیم؛ صرفا یک یادآوری
تا اینجا با زبان محاوره و ساده کل ماجرای کمکآموزشیها بیان شد. اما غرض اصلی گزارش تکرار این دانستهها نیست، هم دختر و پسری که هر شب رویای دانشجوی فلان دانشگاه برترشدن را در سر میپرورانند و هزاران تست را روزانه مرور میکنند اینها را میدانند، هم آن پسر یا دختری که ترکتحصیل کرده است و وارد این چرخه آموزشی نشده است. چیز دیگری هم که همه میدانیم و حالا بازخوانیاش میکنیم، گردش مالی هنگفت ناشران آموزشی در تولید و توزیع کتابهای کمکآموزشی است. اینها فقط بخشی از چراهایی است که ابوالفضل جوکار و بقیه ناشران آموزشی باید به آنها پاسخ بدهند و ژست خیرخواهی آموزشی و دغدغهمندی فرهنگی را کنار بگذارند و با مردم و فرزندان آنها صادق باشند.
طبق آماری که اخیرا و در آستانه 40 سالگی انقلاب منتشر شده آمار نشر در 40 سال گذشته با اختلاف چشمگیری به نفع کمکآموزشیها بوده است. سوای این بیان، جزئیات هم به یکهتازی و تایید سود سرشار فعالیت در حوزه نشر آموزشی کمک میکند.
بنابر آمار در 10سال گذشته دو نشر کانون فرهنگی آموزش متعلق به کاظم قلمچی 10هزار و 62 عنوان کتاب چاپ کرده که با درنظر گرفتن میانگین تیراژ این نوع کتابها که چیزی حدود دو تا دوهزار و پانصد است، میتوان نتیجه گرفت میزان چاپ و توزیع و فروش عجیب و غریبی برای این ناشر آموزشی ایجاد کرده است.
در کنار قلمچی اما ناشر دیگری هم وجود داشته که تقریبا برای هیچکس ناشناخته نیست؛ انتشارات گاج متعلق به ابوالفضل جوکار که از قلمچی هم پرکارتر بوده و در 10 سال اخیر چیزی حدود 12هزار و 509 عنوان کتابآموزشی چاپ کرده است. این آمار در سال 97 هم برای گاج جالبتوجه است، این ناشر در سال 97 چیزی حدود 1386 عنوان کتاب کمکآموزشی منتشر کرده که با در نظر گرفتن همان تیراژ میانگین دو تا دوهزار و 500 تایی عدد بزرگی حاصل میشود. تا به اینجا شاید پرکار بودن گاج و قلمچی ملموس نباشد، کافی است این آمار را در کنار آمار چاپ یک ناشر عمومی مثل نشر چشمه، افق، قدیانی و... که اتفاقا از پرکارترینها هستند، قرار دهیم، آن وقت، هنگامی که با عدد حدود 50 عنوان کتاب چاپشده در سال مواجه میشویم کاملا مشخص میشود که بازار نشر چندچند به نفع کمکآموزشیهاست. با یک ضرب و تقسیم ساده بین تعداد کتابهای چاپشده که همان میانگین دوهزار و 500 تایی است و میانگین قیمت 33 هزار تومانی برای هر کتاب، 119 میلیارد تومان عاید ناشر آموزشی گاج شده است.

اما اصل ماجرا
آنچه تا اینجا گفته شد، سوای درددلهای ابتدای گزارش، اعداد و ارقامی بود که تا امروز از میزان فعالیت ناشران آموزشی منتشر شده و نشاندهنده سود آنها از این فعالیت است. ماجرای گزارش اینها هست، اما فقط اینها نیست. کمی جستوجو و گفتوگو با مطلعان نشان میدهد ناشری همچون ابوالفضل جوکار، بنیانگذار انتشارات گاج فقط در حوزه نشر کتب کمکآموزشی فعال نیست و شرکتها و موسسات متعددی را هم مدیریت میکند که این شبهه روبهرویی ما نهفقط با یک ناشر آموزشی، بلکه کارتل اقتصادی را تقویت میکند.
جدول موجود در گزارش بخشی از شرکتهایی است که با واسطه یا مستقیم متعلق به ابوالفضل جوکار و کارمندان اوست. البته موارد دیگری نیز هم در داخل و هم در خارج از کشور عنوان شده که مربوط به داراییهای ابوالفضل جوکار است، با این همه تا همین جا و همین مقدار از اطلاعات باید چند سوال را مطرح کرد.
ابتدا اینکه با علم به ثبتبودن تمامی این شرکتها و فرض بر قانونیبودن وجود و فعالیت همه آنها آقای جوکار با چه پشتوانه و درآمدی مبادرت به ایجاد و سهامداری در این شرکتها کرده است، چه بیزینسی میتواند چنین شرایطی را فراهم کند که یک ناشر آموزشی چنین سرمایهای را برای خود ایجاد کند.
نکته بعد اینکه فردی با چنین حجمی از دارایی آیا واقعا نگران درختان و قطع آنها و تولید کاغذ و علم و علمآموزی فرزندان این سرزمین است یا دغدغه مدیریت کسبوکارهای دیگر خود را دارد؟
هیچکس نمیتواند سرمایهداری مشروع را برای هرکسی که باشد محکوم کند، اما میتوان سوال کرد که چرا یک ناشر آموزشی هیچ حرفی از سایر فعالیتهای اقتصادیاش نمیزند؟ چرا در روزهای پایانی سال مبادرت به اخراج کارمندان خود میکند؟ و چرا خود را ناشر برتر آموزشی معرفی میکند و روی همین موضوع هم تبلیغات انجام میدهد؟
اینها فقط بخشی از چراهایی است که ابوالفضل جوکار و بقیه ناشران آموزشی باید به آنها پاسخ بدهند و ژست خیرخواهی آموزشی و دغدغهمندی فرهنگی را کنار بگذارند و با مردم و فرزندان آنها صادق باشند.

روزنامه فرهیختگان