
خیلی مهم است که سلیقههامان را از عقیدههامان جدا کنیم. سلیقههای ما مبنای حسی – احساسی دارند در حالی که عقیدههای ما مبنایی فکری دارند و بر اساس استقراء و استنتاج شکل میگیرند. عقیدهها را میتوان در دو دسته درست و غلط قرار داد، کار «منطق صوری» و «تفکر نقاد» همین است که گزارههای درست را از گزارههای نادرست جدا کنند؛ در حالی که سلیقهها را نمیتوان درست – غلط کرد.
سلیقههای هر کسی بر مبنای طبع، مزاج و تجربه او ایجاد میشوند و مباحثه و مناظره بر سر آن ها راه به جایی نمیبرد. گاهی اوقات ما با سلیقههامان بهگونهای برخورد میکنیم که گویا «باورهای درست» هستند، مثلا اگر من آبگوشت را بیش از پیتزا دوست دارم، آبگوشتخوری را فعالیتی فرهنگی میدانم و پیتزا خوردن را غربزدگی و محصول تهاجم فرهنگی، در حالی که انتخاب من مبنایی فرهنگی یا حتی بهداشتی نداشته است بلکه ترجیح ذوقی و احساسی من بوده است.

گاهی هم سلیقههای افراد مهم را با دلایل موفقیت آنها اشتباه میگیریم و فکر میکنیم اگر فلان فوتبالیست مشهور، بستنی وانیلی را به بستنی کاکائویی ترجیح میدهد حتما شهرت و ثروت او با علاقه اش به بستنی وانیلی ارتباط دارد و «درست» این است که ما هم همان طعم را انتخاب کنیم.
گاهی وقتها حتی «نظام باور» ما نیز بر اساس فرایندهای سلیقهای شکل میگیرد، مثلا سوسیالیست میشویم چون از چهره و ژستهای چگوارا خوشمان آمده است یا برعکس طرفدار نظام سرمایهداری میشویم چون از ریش انبوه مارکس خوشمان نیامده است!
مجلههای عوامانه و تبلیغات کاسب کارانه تلاش میکنند ما را با ذوق و سلیقه افراد ثروتمند، قدرتمند و مشهور درگیر کنند و ما «اسپرسو خور» میشویم برای این که فلان خواننده پرطرفدار روزش را با یک فنجان اسپرسو شروع میکند!
سایت دکتر محمدرضا سرگلزایی
از گذشته دور تا حالا، از شان و مقام معلمی بسیار شنیده ایم، معلمی گاه شغل انبیا بوده و گاه مقام پدر. اما در کنار اینها گاهی هم از تلخی های مقام معلمی در ایران شنیده ایم، قشری که حیات روحی جامعه ما در دست آنهاست، سرنوشت و سرانجام خوشی در این جامعه از نظر معیشتی ندارند و آموزش پرورش با همه اهمیتش، یک نهاد فرعی در جامعه است.
به نظر می رسد که دشواری های معلم بودن، صرفا به این موارد ختم نمی شود. اگر یک شخصیت آرمانی معلم را در نظر بگیریم، می توانیم فردی را تصور کنیم که به آرمان های شغلی اش و نقشی که در پرورش روح دانش آموز و تعلیم مهارتهای بنیادی زندگی در او دارد، عشق بورزد و به واسطه این کار، بتواند دشواری های معیشتی و تنگناهایی زندگی مادی خودش را تحمل کند. در این دوگانه منزلت اجتماعی بالا و موقعیت معیشتی سخت معلمان، نمی شود همه مسائل این قشر را خلاصه کرد. گاه در این میانه مشکلاتی هست که کمتر بدانها توجه شده است.
در این نوشتار می خواهم این نوع سوم دشواری های معلم بودن را حسب تجربه خودم از مدرسه دخترم در شرایط کرونا مورد بحث قرار بدهم.
شرایط کرونا یکی از مهمترین برکاتش دیدن فرآیند آموزش برای بچه ها و دشواری های آن بود. برای من به شخصه این مساله اهمیت بسیاری داشت. بارها با دخترم که کلاس اول ابتدایی است، نشستم تا درس خواندش و آموزش دیدنش را شاهد باشم. در این میان نکته ای توجهم را جلب کرد ؛ درس قرآن برای کلاس اول ابتدایی بود. درسی که در یک خطای بنیادی در فهم زبان و فرهنگ ریشه داشته و متولیان برنامه ریزی دروس استدلال کرده اند که چون بچه ها حروف فارسی را یاد می گیرند، و حروف فارسی و عربی شبیه هم است، پس می توانند درس قرآن و خواندن قرآن را هم با هدف افزایش علاقه بچه ها به قرآن، یاد بگیرند (می توان این استدلال را برای زبان اردو هم بسط داد، یا می توان در مقطعی که بچه ها حروف انگلیسی یاد می گیرند، همین استدلال را برای آموزش همزمان فرانسوی و آلمانی هم به کار برد، زیرا همه آنها حروف نوشتاری مشابهی دارند).
در این میان در محتوای دروس هم مساله ای هست . به جای تاکید بر مهارتهای زندگی واقعی، گاه داستانهای بین اسرائیل برای بچه ها آموزش داده می شود و گاه این داستان ها اندکی دست کاری می شوند، و بعد آموزش داده می شوند. در همه اینها یک مساله جدی وجود دارد ؛ عدم آموزش موضوعی که چندان همسو با زندگی واقعی اکثریت دانش آموزان نیست. تصویر دختر بچه های هفت ساله ای که حتی در خانه هایشان هم محجبه هستند، مبتنی بر کدام واقعیت دینی یا اجتماعی جامعه ایرانی است ؟ (حتی با فرض بلوغ در نه سالگی)؛ یا اشعاری آموزش داده می شوند که هرچند شاعری نامعلوم آنها را سعی کرده به زبان کودکان بسراید، اما نه محتوایش کودکانه است و نه زبانش. کتابی که در مجموع دوازده شعر هم دارد و هفت شعرش از یک شخص است که معلوم نیست چرا این شخص این قدر توفیق داشته که اشعارش بتواند بر ذهن فرزندان ما سیطره پیدا کند (البته او از مولفان کتاب است، که ظاهر غیر ایشان کسی ذوق شعری نداشته و در جامعه اسلامی ایران هم کس دیگری نبوده ذوق شعری مشابه او داشته باشد). در کنار مشکلات منزلتی و معیشتی معلمان، یک رنج درونی و اخلاقی نقش معلمی، معمولا فراموش شده است: تناقض اخلاقی برای آموزشهایی است که از ساختارهای رسمی و بدون پشتوانه علمی ریشه گرفته اند.
مساله اصلی آنست که ایراد مبنایی روش آموزش (چرایی آموزش قرآن به این شیوه آن هم در این مقطع اول ابتدایی)، ایراد محتوایی (پیامهای تصویری و محتوایی که با زندگی واقعی دختربچه های نه تنها متفاوت، بلکه متضاد است) و ایرادهای صوری (که چرا نزدیک به شصت درصد اشعار باید از یک نفر باشد ، که نه شاعر بزرگی است ونه اشعارش خاص هستند)، این درس را به یک موقعیت بغرنج بدل کرده است. قطعا دختر دانش آموزشی که باید در درس قرآن یادبگیرد که پیام قرآنی برای بچه هفت ساله آنست که در همه جا، حتی در اندرونی خانه هم باید حجاب سخت رسمی را داشته باشد، یا ذهن کودک را به تناقض می کشاند، یا به ریاکاری.

در این شرایط که قرار است درسی داده شود که نه محتوایش درست است و نه روش آموزش آن، چالش اخلاقی موقعیت معلمی خودش را نشان می دهد. قطعا برای سالهای بعد و مقاطع بالاتر این چالش بیشتر و بیشتر است. این چالش ناشی از عملکرد یک جریان فکری بر برنامه ریزی آموزش و پرورش و تدوین کتاب آنهاست که نه تنها از نظر علمی مبتنی بر نظریه و رویکرد علمی درستی نیستند، بلکه از نظر اخلاقی و مذهبی هم محتوایی را آموزش می دهند که نمی توان ریشه های عقیدتی و تاریخی مطمنی برای آنها درسنت دینی یافت و نتیجه هم از همه بدتر، ایجاد موقعیتی از تناقض یا ریاکاری برای دانش آموزان است. در این موقعیت به نظرم ، معلم آرمانی که در ابتدای این نوشتاری درباره اش صحبت کردیم (کسی که عاشق کارش است و می داند که نقشی در سرنوشت روحی و روانی نسل آینده دارد)، به تناقض اخلاقی عمیقی می رسد. اینکه چرا و چگونه باید این محتوای آموزشی را به این بچه آموزش داد؟
این موقعیت لحظه تلخی است، برای کسی که در جایگاه نقشی است که نه تنها شان واقعی اش را نظام رسمی قدر نمی داند، بلکه او را مجبور به تدریس محتوایی کرده است که می داند درست نیست. از این رو نهاد آموزش از همان ابتدا در یک برنامه ریزی غیرمسئولانه، نه تنها دانش آموزان را به تناقض و ریا می کشاند، بلکه معلمان را هم به این مساله هدایت می کند. شاید دانش آموز در نهایت سمت و سوی واقعیت را بگیرد و این آموزشهای نامناسب را فراموش کند، اما معلم که می داند این کار درست نیست، باید با نوعی نقش بازی کردن غیراخلاقی این درسها را بدهد. گویی در یک بازی بزرگ، نظام آموزش و پرورش و مراکز برنامه ریزی درسی آنها، در سطح کلان و مدارس و ملعمان در سطح خرد، قرار است مهمترین منبع اخلاق و معنویت در جامعه اسلامی، یعنی قرآن را از حیات ذهنی و فرهنگی دانش آموزان دور کنند.

به نظرم در کنار مشکلات منزلتی و معیشتی معلمان، یک رنج درونی و اخلاقی نقش معلمی، معمولا فراموش شده است: تناقض اخلاقی برای آموزشهایی است که از ساختارهای رسمی و بدون پشتوانه علمی ریشه گرفته اند. آموزشهایی که چون هدف آنها تربیت اخلاقی و معنوی فرد است، اما هم محتوایی نامناسب دارند و هم روشی نامناسب تر . در نهایت آشکارا روح و روان دانش آموزان را تخریب می کنند و آنها را به موقعیت متناقضی می رسانند که بدترین آموزش ممکن در یک مدرسه آنست که دانش آموز به صحت و مناسب بودن آموخته هایش از مدرسه شک داشته باشد.
قطعا معلمان بیش از هر کس این فاجعه را لمس کرده اند و در شرایط موجود یا سعی بر تعدیل داشته اند و یا سکوت کرده اند و یا محتوای بهتری را به شیوه غیر رسمی جایگزین کرده اند، هر چه هست در یک فرآیند غیرعلمی و غیرمدنی این نوع طراحی های محتوا رخ داده است. اینکه نزدیک به شصت درصد اشعار یک کتاب را یک نفر سروده باشد ( از قضا خودش هم از مولفان کتاب است)، معنایی جز این بسته بودن حلقه برنامه ریزان و طراحان محتوا ندارد. و چون نام درس هم قرآن است، هر مخالفی متهم به کفر خواهد شد و در نهایت سرکوب می شود. برای همین در کنار رنج های معلمی باید رنج آموزش محتواهای نادرست را هم اضافه کرد.
گروه استان ها و شهرستان ها/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ چهارشنبه ۲۹ دیماه ۱۴۰۰ مراسم تودیع « سالار قاسمی» مدیر کل پیشین آموزش و پرورش استان البرز و مدیر کل جدید « علی حجرگشت»رئیس اسبق آموزش و پرورش ناحیه ۱ برگزار شد .
آن چه در زیر می آید ؛ گزارش رضا قاسم پور خبرنگار این رسانه در مورد این جلسه در استان البرز است .

سخنگوی شورای نگهبان در برگشت لایحه رتبه بندی معلمان به مجلس اعلام کرد که این شورا با اهداف مصوبه موافق است و با توجه به اینکه این مصوبه لایحه است نیز مورد پذیرش ماست و در برخی از موارد نسبت به لایحه دولت و نسبت به تغییراتی که در مجلس به لایحه صورت گرفته است، شورای نگهبان اشکالات و ابهاماتی را دارد.
وی اضافه کرد اگر این ابهامات و ایرادات به صورت دقیق و شفاف برطرف شود، در عمل با مصوبهای کارآمد و قابل اجرا روبه رو خواهیم بود که رضایت این قشر فرهیخته، دلسوز و زحمتکش را در پی خواهد داشت لذا باید دولت و مجلس نسبت به این موارد نیز جلساتی برگزار و توافق کنند.
بر اساس نامه شورای محترم نگهبان به مجلس که در فضای مجازی هم منتشر شده ایرادات و ابهاماتی نظیر سنوات تربیت معلم، شاغلین اداری آموزش و پرورش، شاخص های رتبه بندی، تاریخ اجرای احکام، وضعیت بودجه در سال آتی، اعضا و کارکرد هیات ممیزی، تعیین حداقل دریافتی، مغایرت ماده ٦ لایحه رتبه بندی (حداقل حقوق ) با بند ١٠اصل سوم قانون اساسی و مهمتر از همه ایراد از ماده 5 این لایحه، وجود دارد.
ماده 5 این لایحه بحث افزایش بار مالی آن است که مغایر با اصل 75 قانون اساسی شناخته شده و از ایرادات و ابهامات شورای محترم نگهبان است.

در اصل ۷۵ آمده است که طرحهای قانونی و پیشنهادها و اصلاحاتی که نمایندگان در خصوص لوایح قانونی عنوان می کنند و به تقلیل درآمد عمومی یا افزایش هزینههای عمومی میانجامد؛ در صورتی قابل طرح در مجلس است که در آن طریق جبران کاهش درآمد یا تأمین هزینه جدید نیز معلوم شده باشد.
در ماه های گذشته مجلس شورای اسلامی نیز مهمترین چالش را برای تصویب رتبه بندی معلمان در تأمین منابع مالی آن برای نیمه دوم سال 1400 و سال آتی در پیش روی داشت که بالاخره بعد از جلسات متعدد این لایحه را با کلی تغییرات مصوب کرد و برای تأیید به شورای نگهبان فرستاد.
ایرادات و ابهامات شورای نگهبان به این لایحه نشان از عدم توجه و دقت کافی مجلس و کمیسون آموزش به پیش بینی منابع مالی مورد نیاز و عدم توجه به برخی موارد قانونی در لایحه رتبه بندی معلمان بوده است.
امید است که با توجه به اعتراضات معلمان نسبت به اجرای کامل و سریع لایحه رتبه بندی، مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان در اولین فرصت ابهامات و اشکالات قانونی این لایحه را بر طرف و آموزش و پرورش نیز در پایان سال جاری و از مهر 1400 آن را اجرایی کند تا شاهد رشد و شکوفایی آموزش و پرورش که زیربنای توسعه کشور است، باشیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
آقای رئیسی در روز دوشنبه مورخ 27 شهریور ماه ؛ در آستانه بازگشایی مدارس و در نخستین جلسه شورای عالی آموزش و پرورش در دولت سیزدهم ؛ گفته بودید:
"مسائل مالی و معیشتی معلمان یک بار برای همیشه باید حل شود"
آقای رئیسی
اگر به سان مسئولین قبلی نیت فریبکاری ندارید و واقعا قصد حل مشکلات یک میلیون معلم و 14 میلیون دانش آموز به همراه 40 میلیون خانوار آنها را دارید پس شایسته است پیشنهادات زیر را مورد عنایت قرار دهید.
پیشنهاد اول
تشکیل یک کارگروه با ترکیب پیشنهادی زیر برای بررسی راهکارهای قانونی و حل مشکلات معلمان به صورت مشارکتی و بر مبنای خردجمعی
الف - وزیر آموزش و پرورش یا یکی از معاونان
ب - رییس یا نایب رئیس سازمان مدیریت برنامه و بودجه
ج - رئیس یا نایب رئیس کمیسیون آموزش مجلس
د - یک نماینده از بیت و یک نماینده از شورای نگهبان
ه - حضور حداقل 7 نفر از نمایندگان واقعی معلمان در شورای هماهنگی تشکل های صنفی فرهنگیان سراسر کشور
پیشنهاد دوم
مدرسه پادگان یا حوزه نیست. بچه ها نیاز به شادابی دارند و خندیدن و نشاط حق آنهاست. آشنایی دانش آموزان با مسائل نظامی در زمان سربازی خواه یا ناخواه اتفاق می افتد و بهتر است شرایط را به سان سابق به شکلی ایجاد کرد که بچه های علاقه مند به دروس حوزه بتوانند از کلاس ششم وارد حوزه شوند. بچه های ما به اندازه کافی افسرده و خشن هستند و به طور یقین ریشه ی این مشکلات را باید در ترویج سیاست های نادرست ؛ در سیستم آموزشی جست و جو کرد.
معلمان باید از طریق لیاقت و شایستگی علمی و از طریق دانشگاه فرهنگیان استخدام شوند و ورود بی ضابطه روحانیون و نظامیان در مدارس ارمغانی به جز ترویج خشونت و افسردگی برای دانش آموزان ندارد.
پیشنهاد سوم
نجات اصل 30 قانون اساسی (آموزش رایگان) از زیر خروارها خاک و جلوگیری از ترک تحصیل حدود 20 درصد از دانش آموزان و 60 درصد افت تحصیلی و مشکلاتی که طبق آمار دولتی برای 3 میلیون دانش آموز شکل گرفته است. لذا از مقدمات آموزش رایگان در اختیار قراردادن کتاب رایگان؛ تغذیه رایگان؛ ثبت نام رایگان و ... دانش آموزان است. اما متاسفانه نه تنها ما شاهد این موارد نیستیم بلکه مدیران و معاونان مدارس دولتی ما وقتی دست گدایی خود را برای گرفتن پول برگه های امتحانی به سوی دانش آموزان یا خانواده ها دراز می کنند شرمنده آدم و عالم می شوند و این مهم با افزایش بودجه آموزش و پرورش متناسب با نیازهای واقعی قابل اجراست.
پیشنهاد چهارم
همسان سازی حقوق پیشکسوتان و بازنشستگان و همترازی و رتبه بندی معلمان شاغل بر اساس حداقل 80 درصد حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه بر اساس قانون مدیریت خدمات کشوری؛
اصولا بهتر است حقوق معلمان پایه و مبنای محاسبه حقوق شغل های مشابهی چون هیات علمی دانشگاهها قرار گیرد نه برعکس.
پیشنهاد پنجم
" جای معلم زندان نیست".
مدتهاست که نمایندگان مجلس و وزیر آموزش و پروش و ... از مطالبات حق طلبانه معلمان سخن می گویند ؛ معلمان پیشرو ما سالها پیش همین حرف های حق طلبانه را بیان کرده متاسفانه به خاطر گفتن همین مطالبات عدالت خواهانه دستگیر ؛ زندانی و اخراج شده اند.
آقای رئیس جمهور
از جنابعالی به عنوان پاسدار قانون اساسی انتظار می رود جلو برخوردهای فرا قانونی با کنشگران صنفیِ معترض به "سقوط منزلتی و هبوط معیشتی" را گرفته و اعتراضات مدنی ،مسالمت امیز و از مجاری قانونی را مطابق با اصل ۲۷ قانون اساسی پاس بدارید.
پیشنهاد ششم
نیروهای خدماتی از شریف ترین و زحمت کش ترین کارکنان هر سیستم اند.
لطفا به دریافتی و درد دل این قشر زحمتکش دقت کنید تا شاید بیشتر متوجه مشقات دردهای معیشتی زندگی این عزیزان شوید.
متوسط دریافتی نیروهای خدماتی غیر رسمی حول چهارمیلیون تومان بوده و بسیار پایین تر و نازل تر از خط فقر اعلامی می باشد.

پیشنهاد هفتم
صندوق ذخیره را به سهامداران واقعی یعنی معلمان واگذار نمایید و بگذارید هیات مدیره این صندوق از طریق رای گیری صاحبان صندوق در مجمع عمومی مشخص شود نه آنکه اختلاس گران غیر پاسخگو بر اریکه ی آن تکیه زده و بر ریش معلمان بخندند.
البته علاوه بر آن بهتر است صندوق ذخیره استانی شده و هر استان متناسب با اقتضائات و الزامات خود این صندوق را اداره نماید.
پیشنهاد هشتم
آموزش و پرورش مصرف کننده نیست ، صرف هزینه در آموزش و پرورش سرمایه گذاری روی نیروهای انسانی ماست.
بودجه ما را نیز مثل سایر نهادهای نورچشمی و "سفارش شده " افزایش دهید.
با افزایش 12 درصدی بودجه آموزش و پرورش در مقایسه با افزایش چند برابری بودجه سایر نهادها؛ یقیین بدانید باید به جای رشد و توسعه ؛ منتظر فاجعه ی اجتماعی باشید.
معلمان و دانش آموزان و خانواده های آنها همان گونه که بهترین پشتوانه برای حاکمیت در هر جامعه ای هستند به طور یقین به همان اندازه نارضایتی آنها خطرناک و فاجعه ساز است.
زیبنده جامعه ی اسلامی نیست که معلمان ؛ پیشکسوتان ،بازنشستگان ؛ کارگران و زحمتکشان آن زیر خط فقر زندگی نمایند.

سخن آخر
در پایان پیشنهاد میشود اگر بودجه به اندازه کافی وجود ندارد پس حقوق همه کارکنان و زحمتکشان جامعه را عادلانه و متناسب با زحمت و اثربخشی انها پرداخت نمایید. به عبارتی فردی که لیسانس دارد و دارای یکسال سابقه است در نهاد یا اداره کار می کند به صورت یکسان و همتراز سایر ادارات و نهادها حقوق دریافت نماید. و قس علی هذا...
در این صورت از حجم نارضایتی و اعتراضات کاسته خواهد شد . در غیر این صورت باید شاهد اعتراضات فزاینده مردم به بی عدالتی های حاکمیت در جامعه باشیم.
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
این نوشتار شرح حال امروز مدارس ماست. مانده در گذشته و غافل از آینده. و شرح حال دانش آموزان معصومی که چون مرغکان، به دنبال آینده ای مبهم هستند. و اندک معلمان بی پناهی که اسیر دنیا و دیو مافیای کنکور شده اند. و ما حیران از جفائی که بر علم و فرهنگ و آینده ی این مرز و بوم می رود. و البته، امیدوار به لطف پروردگار و همتِ معلمان عاشق و پاک باخته ای، که برای سربلندی دین و میهن، سر از پا نمی شناسند.
گویند، آموزش زیربنای علم و حکمت و معرفت است. و آموزش باعث و بانیِ سعادت و شقاوت اقوام بوده است. از ادوار قدیم تا عصر جدید. از ایران باستان و روم و یونان تا ژاپن و آلمان و مالزی. باری، اینجانب قریب به ۳۰ سال از عمر خویش را صرف آموزش و پژوهش در علوم زیستی نموده ام. و بسا کتب و مقالات متعدد، اندر رموزِ آموزشِ علوم زیستی، در مجلات و نشریات داخله و خارجه بنِگاشته و درج کرده ام. چه بسیار سمینارها و همایش های علمی را، بدونِ هیچ گونه چشم داشتی از وزارت آموزش و پرورش، شرکت جسته و از محضر علما و دانشمندانِ بسیار کسب فیض نمودهام. البته، همه ی اینها را مدیون لطف پروردگار می دانم که همواره راهنما و حامی من بوده و هست. هدف از نگارش این سطور، بیانِ جفائی است که بر آموزش و تربیت فرزندان این مرز و بوم میرود. و البته قصد تبلیغ و خودستایی نیز ندارم. چون:
تا بدانجا رسید دانش من/ که همی بدانم که نادانم
به استجابتِ قولِ نبی مکرم اسلام؛ "که علم را بیاموزید حتی در سین"؛ مدتی را نیز جلای وطن کردم و در سرزمینِ مردمانِ خونگرمِ جنوب، علاوه بر تدریس علوم زیستی، که وظیفه قانونی و شغلی من بوده است، به کسبِ مهارت هایِ جدید در علومِ اعصاب اهتمام ورزیدم. و با کسب درجه عالی دانش آموخته شدم. سپس، مثل خیلی از دانش آموختگان مقطعِ دکترا، به دنبال موقعیت مناسبی بودم، تا بِتوانم دینم را به وطن ادا کنم. هر چند تاکنون نیز، در حد توان کوشیده ام. همچون شهید چمران و حاج قاسم؛ که ارادتی ویژه به ایشان دارم، و بسیار؛ معلمان و اساتید این مرز و بوم که در گمنامی منشا خیر و برکت، بوده و هستند. توصیه های دوستان؛ متفاوت و از شرق و غربِ عالم بود. تا برخی ولایات داخله. آخرالامر، قرار بر این گذاشتیم که چند صباح باقی عمر را در ولایات خراسان ادامه خدمت دهیم. لذا، بعد از دو دهه آموزاندن دانش آموزانِ کرد و عجم و عرب و فارس، مجددا، به دیار خود رجعت نمودم.
ما را به مدرسه ای حوالت دادند؛ نام آور. و آن مدرسه را مدیری بود، به غایت جدی و خوش سخن. مر ایشان را معاضدانی بودند؛ به غایت دانشمند و تست زن. یکی از ایشان بسی فنون دنیای مجاز می دانست؛ شاید در قواره ی بیل گیتس. و آن دیگری نیز، در فنون تِستات و سرکیسه کردن متعلمان، بس خبره.
بعد از جلوسِ اجلاسِ ایشان، مدرسه بالاتفاق تست کده ای شد، به غایت زیبا. جمیع متعلمان و معلمان سرتاسر روز را مشغول تست زدن و تست خواندن و تست نوشتن بودند: تست المپیاد، تست کنکور و تست فلان و فلان. بد مخمصه ای بود. خداوند متعال انسان را به زینت خرد بیاراست تا خوب بیاندیشد.
روزی در محفلی نشسته بودیم، یکی از کاسبان کنکور، بانگ برآوردی و لاف زدندی که: تمام "تست های کنکور کوانتوم را در کسری از ثانیه با فنون ویژه بر کرسی نشانم". و آن دیگری اظهار همی داشتی که: "دیتا پروژکتور نیز، مفید دستگاهی است؛ چون چندین تست را در کسری از ثانیه در مقابل دیدگان متعلمان به نمایش می گذارد". آن دیگری از کرانه بفرمودی:"مسابقات علمی-آزمایشگاهی و فعالیت های علمیِ غیردرسی، اجحاف در حق دانشآموزان و کاستن از مهارت تستزنی ایشان است". البته، اکثر معلمان به سان متعلمان بودند؛ ساکت و حرف گوش کن. و من مات و مبهوت. از علومی که در مدرسه جاری است.
روزی مدیر مدرسه، بعد از از کلی تعریف و تمجید، مرا بنواخت. و اظهار داشت: "کاش به جای تدریسِ بی حاصل در آزمایشگاه و طبیعت، قدری نیز تست میزدید، تا تست خون متعلمان خوب بِنُماید". روز دیگر از پایین آمدن تست خون متعلمان اظهار ناخشنودی همی کردی. القصه، گویا آن همه تجربه و تخصص و زحمت، در مقابل چشمان ایشان، هیچ می نمود، هیچ.

در نتیجه ی اهتمامِ تام مدیر و دستیارانِ ایشان، مدرسه شده بود، تست کده. دانش آموزان، فوج فوج، در سالن و حیاط مدرسه، مشغول تست زدن بودندی. فقط تست تست تست. و من هاج و واج، از علومی که تاکنون غافل بودم و در هیچ کتاب و محفل علمی نجسته بودم.
سالی گذشت.
کرونا به ناز و کرشمه از در وارد شد. مدارس جمیعاً تعطیل گشتند. دانش آموزان، رو به سوی مشاور شتافتند. تا مر ایشان را چاره ای بسازد. و مشکل را بگشاید. مشاور بی نظیر و به غایت جدی. البته در فعل اقتصاد. و دانشآموزان ناغافل، از این همه جفایی که بر ایشان می رفت. برخی از متعلمان، کیسه گدایی در دست، در به در به دنبال تستی و مشاوره ای و راهی برای ورود به رشته پزشکی. که غایت آرزوهای خیل عظیم دانشآموزان است. کلاس از پس کلاس. تست از پس تست. مشاوره از پسِ مشاوره و علی هذا. کاش عاقلی پدیدار شود. و این گمراهان را مشاورتی میکرد. و از این سراب بی انتها بازشان می داشت. داستان متعلمان را، داستان سیمرغ ماند. که بسیار مرغان بشتافتند. ولی اندکی از ایشان به مقصود رسیدند. و البته، عده ای به ناحق در مسیر جان باختند و طی طریق نتوانستند. خداوند متعال انسان را به زینت خرد بیاراست تا خوب بیاندیشد. خوب ببیند؛ زندگی را. زیبایی ها را. تا خوب بنگرد در احوال خود. و راه زندگی را با توجه به احوالات خود برگزیند. تا لذت ببرد از معنویات و مادیات. و زندگی را به فنا نسپارد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

پایگاه اطلاع رسانی شورای نگهبان :
سخنگوی شورای نگهبان گفت: با توجه به تغییرات مجلس در لایحه رتبه بندی معلمان، اشکالات و ابهاماتی برای شورای نگهبان وجود دارد لذا برای رفع این ابهامات و اشکالات به مجلس برگشت داده شد.
هادی طحاننظیف درباره آخرین وضعیت لایحه رتبهبندی معلمان، اظهار کرد: با بررسیهایی که در خصوص این لایحه در جلسات شورای نگهبان صورت گرفت، این شورا با اهداف مصوبه موافق است و کلیت آن با توجه به اینکه ماهیت مصوبه لایحه است، مورد پذیرش این شوراست اما در برخی موارد نسبت به لایحه دولت و مواردی نیز با توجه به تغییراتی که در مجلس نسبت به لایحه صورت گرفته است، اشکالات و ابهاماتی برای شورای نگهبان وجود دارد لذا برای رفع این ابهامات و اشکالات به مجلس برگشت داده شد.
وی افزود: واقعیت این است اگر این ابهامات و ایرادات به صورت دقیق و شفاف برطرف شود، در عمل با مصوبهای کارآمد و قابل اجرا روبرو خواهیم بود که رضایت این قشر فرهیخته، دلسوز و زحمتکش را در پی خواهد داشت، لذا باید دولت و مجلس نسبت به این موارد نیز جلساتی برگزار و توافق کنند.
سخنگوی شورای نگهبان بیان کرد: ما در شورای نگهبان از حداکثر زمان قانونی خود استفاده کردیم و پیگیریهای متعددی در جهت رفع ابهامات مذکور و شفافتر مصوبه برای اجرای بهتر آن انجام دادیم که برخی از آنها روشن شد و برخی باقی ماند و امروز با اتمام زمان قانونی برای اظهارنظر، دیگر فرصتی باقی نمانده است، لذا باید نتیجه بررسیها را به مجلس اعلام نماییم.
امیدواریم به زودی در جلسات بعدی مجلس، ابهامات و اشکالات باقیمانده نیز بررسی و توافقات لازم با دولت حاصل گردد و مصوبه اصلاحی جهت اظهارنظر به این شورا ارسال شود طبیعتاً پس از اصلاح، مصوبه در اسرع وقت مجددا در دستورکار شورای نگهبان قرار خواهد گرفت.
پایان پیام/
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا) ؛ مدیر صدای معلم پس از برگزاری جلسه رسیدگی در شعبه 3 دادگاه کیفری یک استان آذربایجان شرقی به همراه اردشیر کاظمی خبرنگار این رسانه در این استان با جعفر پاشایی مدیر کل آموزش و پرورش آذربایجان شرقی دیدار و گفت و گو کرد .
جعفر پاشایی مدیر کل این استان به پرسش های صریح صدای معلم پاسخ داد .
همچنین در پایان صدای معلم از مجموعه های رفاهی فرهنگیان در این استان بازدید کرد .
پاشایی به صدای معلم گفت که همیشه دلم زیر پای معلمان بوده است .
مدیر کل آموزش و پرورش آذربایجان شرقی در پاسخ به صدای معلم در مورد مدیریت حدودن 9 ساله ایشان تصریح کرد که تنها هنرش در مدیریت « اعتماد سازی » بوده است .
آن چه ذکر آن مهم و قابل تامل است این است که عملکرد مدیر کل آموزش و پرورش آذربایجان شرقی در حوزه رفاه فرهنگیان قابل تامل و البته تقدیر است و «باشگاه فرهنگیان » این استان را می توان به لحاظ امکانات و تجهیزات مختلف در کشور منحصر به فرد دانست .
بخش نخست این گفت و گو را می خوانید .
گسترش دسترسي به فرصتهای آموزشي، ارتقاي کيفيت آموزش و ساير تقاضاهاي رو به افزایش از آموزش و پرورش، مستلزم صرف منابع عظيمي است که معمولاً تأمين آن از توان مالي دولتها خارج است. پیوند با جامعه راهی برای پر کردن خلأهای اجتماعی، تخصصی و مالی مدرسه است زیرا جامعه منابع گستردهای در اختیار دارد که برای مدارس میتواند ارزشمند باشد و منشأ اقدامات مفید و متنوعی در مدرسه شود. از جمله خیرین داوطلبی که مایل هستند وقت و منابع مالی خود را به مدرسه اختصاص دهند، موسسات و سازمانهای مردم نهادی که میتوانند فرصتهای غنی و مفیدی برای اعضای مدرسه فراهم نمایند و کسبوکارهایی که مایل هستند اطلاعات شغلی، مهارتی و تجربههای کاری موفق را با دانشآموزان به اشتراک بگذارند و نهادهای دولتی و غیردولتی که پتانسیل ارائه خدمات اجتماعی متنوع به دانشآموزان و خانوادهها را دارند.
در کشور جمهوری اسلامی ایران نیز در اسناد بالادستی بر این موضوع بسیار تأکید شده است. از جمله در بند 5 از هدف های کلان سند تحول بنیادین (افزايش مشاركت و اثربخشي همگاني به ويژه خانواده در تعالي نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي) و بند 5 از راهبردهای کلان (تقويت و نهادينه سازي مشاركت اثربخش و مسئوليت پذيري مردم، خانواده و نهادهاي اقتصادي، مديريت شهري و روستايي و بنيادهاي عام المنفعه در نظام تعليم و تربيت رسمي عمومي) و هدف هاي كلان 5،2،3 و 7. همچنین در "بند ج فصل هشتم" سند مذکور عنوان شده که: وزارت آموزش و پرورش موظف است با تربيت، به كارگيري و سازماندهي نيروهاي توانمند و واجد شرايط، تامين و بسيج امكانات و منابع، تدوين برنامه هاي اجرايي كوتاه مدت و ميان مدت در سطح ملي و استاني، اصلاح قوانين و مقررات و جلب مشاركت و همكاري ساير دستگاه ها و نهادها، اقدامات لازم براي تحقق مفاد سند را معمول دارد.
در مبانی نظری سندتحول بنیادین صراحتا عنوان شده است که تعهد حاکميت به رعايت، حمايت و تحقق کاملِ حقِ بر تربيت رسمي و عمومي دلالت بر اين دارد که به افراد و گروهها و انجمنهای غیردولتی اجازه داده میشود در راستاي تحقق کامل اين حق، بهصورت قانونمند مشارکتجویند.
لذا، علاوه بر حضور خانواده در جريان تربيت رسمي و عمومي، بايد فضايي نيز براي مشارکت اشخاص حقيقي و حقوقي که در حوزهی تربيت رسمي و عمومي علاقه يا تخصص دارند، فراهم گردد. بنابراین طيف گستردهای از نهادها و سازمانهای غيردولتی در جامعه را دارای ظرفيت پاسخگویی به دعوت مشارکت جويانهی تربيت رسمی و عمومی معرفی نموده است. از جمله: نهاد وقف- مساجد و نهادهای مذهبی- انجمنهای خيريه در زمینههای مختلف اما مرتبط با تربيت رسمی و عمومی- انجمنهای علمی معلمان و متخصصان علوم تربيتی- مؤسسات علمی و پژوهشی با علائق تربيتی- انجمنهای معلمان و کارگزاران تربيت رسمی و عمومی- مؤسسات و شرکتهای ارائهدهندهی خدمات تربيتی- اشخاص حقيقی علاقهمند به حوزه تربيت رسمی و عمومی-انجمنها و مؤسسات فرهنگی در حوزهی علوم، فنون و هنر ...
به نظر می رسد وقت آن رسیده است که آموزش و پرورش با الهام از این شعار دفتر امور شوراهای آموزش و پرورش مبنی بر: "نگاه ملی، تحول منطقه ای"؛ بخشی از تصمیم گیری ها و مسئولیت ها را به مدیران مدارس واگذار نماید و نسبت به کوتاه تر نمودن دیوارهای سترگ موجود بین مدارس و جامعه محلی، اقدامات شایسته ای را پیش بینی کند و دستان یاریگر خیرین و نیکوکاران علاقه مندبه همیاری با مدارس را بفشارد و از ظرفیت های مشارکت جویانه آنان، به گرمی استقبال نماید تا بدین صورت، شاهد تحقق تعریف سند تحول از "مدرسه" به عنوان "محور توسعه جامعه محلی" باشیم.

بدون شک افزایش مشارکت به ایجاد حس مالكيت در مردم نسبت به آموزش و پرورش و حساسيت بيشتر آنها نسبت به آنچه در مدارس و آموزش و پرورش میگذرد منجر میشود و اعتمادملی به نظام تعلیم وتربیت کشور افزایش می یابد.
بنابراین تسریع در تصویب و ابلاغ "نظام جامع مشارکت درآموزش و پرورش" به عنوان چارچوبی مشخص به منظور توسعه مشارکت در آموزش و پرورش که وظایف و ماموریت های عوامل سهیم و موثر بر تربیت رسمی عمومی را برای همیاری و مشارکت در فعالیتهای آموزشی و تربیتی مشخص می نماید؛ توسط شورای عالی آموزش و پرورش ضروری به نظر می رسد.
همچنین ارائه لایحه ی "سند ملی مشارکت" به منظور تعریف میزان مشارکت کلیه دستگاه ها و سازمان های دولتی نسبت به یکدیگر و به ویژه نسبت به نهاد تعلیم و تربیت کشور، از سوی وزارت آموزش و پرورش به رئیس جمهور محترم که در مهرماه سال جاری نیز تاکید به تدوین "سندهمکاری سایر دستگاه و سازمان ها نسبت به آموزش و پرورش" داشتند، می تواند در برون رفت آموزش و پرورش از وضعیت فعلی، بسیار موثر باشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در روزگاری که سجایای اخلاقی و انسانی رنگ می بازند، ریا و تزویر و دروغ باب می شود.در چنین اوضاع و شرایطی تلاش فردی و جمعی منتهی به این می شود که هر کس از نمد به جامانده برای خودش کلاهی درست کند ، کلاه روی سر دیگران بگذارد و کلاه خودش را از معرکه بیرون بکشد . گلیم خود را از آب بیرون کشیدن در عین بی هنری شرط دوام و بقا می شود .
در آشفته بازار تملق و ریا، نان قرض دادن و نان را به نرخ روز خریدن و خوردن نماد زیرکی و زرنگی می شود . خر استاد کریم را نعل کردن، به دلال و کارچاق کن توسل جُستن، و اموراتی از این دست سکه می شود. اما با همه ی این احوالات و گلایه ها و شُکوَه و شکایت ها، دشت نیلوفرهای آبی در نهایت شکوه و زیبایی تا انتهای مُرداب ها، شمیم دل انگیز عطر صداقت و صافی و صفا را با رقص نور و طراوت نسیم صبحگاهی را سخاوتمندانه در فضای لایتناهی می پراکند و بذرهای امید را در دلهای مُرده دوباره بارور می سازد.
جبار باغچه بان تمام زور و توانش را گذاشت برای آموزش کر و لال ها . محمد بهمن بیگی چسبید به باسواد کردن کودکان عشایر و عباس شهریاری که تازه اول راه است . عباس چندین سال است با راه انداختن کاروان خیال مجانین و کمتوان های ذهنی را مجانی به اردوهای ایرانگردی می برد. پیش از شکل گیری کاروان خیال در چشمان عباس دوست داشتنی نوعی اسرار و راز مگو در خانه ی دلش آشیان کرده بود، اما هربار که می خواستم کشف رمز کنم و ماجرا را از زبان خودش بیرون بکشم ، خیلی هنرمندانه پرسش من را به حاشیه می برد .
وی اصلا نمی خواست و شاید نمی توانست غم و رنج فرو خورده اش را برای هیچ بنی بشری بازگو بکند.
عباس کوهی از احساس است و دلش برای عاقل هایی که ما آنها را دیوانه می پنداریم، می تپد . او به تحصیلات آکادمیک پشت پا زد . در عوض کتابخانه اش را گسترش داد و به خطاطی و موسیقی رو آورد. او دستگاه های موسیقی را خوب می شناسد. تار و سه تار و سنتور را خوب می نوازد . در دستگاه های بیداد ، شور و همایون گاهی چنان از خود خلاقیت نشان می دهد که هر انسان بی ذوقی را به شور و شعف در می آورد.
عباس غزلیات سحرانگیز و دل انگیز حافظ را زمزمه می کند و با خط نستعلیق زیبا جلوه ای از عواطف مرموز آسمانی عشق را خلق می کتد. به هنرجویان موسیقی می آموزد، دخل و خرجش را خوب مدیریت می کند تا کاروان خیال زنده باقی بماند و با مظلوم ترین و بی پناه ترین انسان ها که همانا کم توان های ذهنی هستند را بتواند به سفر ایرانگردی ببرد.
عباس در دوران کرونا به اضطرار رعایت پروتکل های بهداشتی بساط ایرانگردی کاروان خیال را تعطیل کرد و باز هم به حال اول برگشت .
عباس می گوید: یک روز دیوانه ای به من گفت : خالو عباس خواب دیدم من را با خودت بردی مشهد ...و این جرقه ای شد که کاروان خیال شکل بگیرد . سال ۱۳۹۴ لیستی از کم توان های ذهنی باغملک و رامهرمز را فهرست بندی کردم . از میان آنها ۱۸ نفر را انتخاب کردم و با کسب رضایت خانواده ها و اخذ مجوزهای قانونی آنها را با یک دستگاه مینی بوس و دو دستگاه سواری با تدارک انواع تجهیزات از جمله همراهی پزشک و روان شناس و خدمه و آشپز به مشهد بردم . آنها آواز می خواندند و من با تار و سه تار آنها را همراهی می کردم، . خنده بر لبهایشان چه معصومانه نقش می بست و در کارهای گروهی مفاهیمی چون: ایثار، فداکاری ، همدلی و مهربانی چنان پررنگ و برجسته در وجودشان متجلی شده بود که از توصیف و توضیح آن عاجز و درمانده ام .
هر تابستان چندین گروه را به لطف و مساعدت بعضی از دوستان با کاروان خیال به شهرهای مختلف ایران پهناور می بردم. اما کرونا فعلا بساطمان را تعطیل کرد، خدا کند کرونا برود و کاروان خیال جان دوباره بگیرد...






این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید