صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش
دوشنبه, 19 آبان 1393 21:30

چرا احكام عالي صادر نمي شود؟

فارس / اعتراض نسبت به عدم صدور احکام عالی

منتشرشده در نامه های دریافتی

گروه اخبار / چندی پیش نامه ای از سوی اولیای دانش آموزان دبیرستان دوره اول فرزانگان یک تبریز خطاب به مدیر کل محترم استان آذربایجان شرقی در سخن معلم منتشر گردید که در آن خواهان توجه به خواسته های منطقی خود گردیده بودند . ( این جا )

متاسفانه و پس از گذشت چند روز از انعکاس این نامه ، مدیر کل محترم استان نه تنها پاسخ گو نبوده که بر تصمیم قبلی خویش و عدم توجه به نظر مردم اصرار ورزیده اند .

انتظار می رود مدیر کل محترم استان آذربایجان شرقی هم سو با سیاست های وزارت آموزش و پرورش و دولت نسبت به مطالبه قانونی اولیاء دانش آموزان پاسخ گو باشند .

جایگاه معلمان در جامعه و آتش زدن روزنامه توسط معلم به جای سخن و استدلال  هر از چندی بر خلاف مدنیت، حقوق شهروندی و آداب انسانیت و تعقل و تدبر، افرادی تهی از عقلانیت و شعور و وجدان، تحرکاتی مذموم از خود بروز داده و به یاوه سرایی، درشت گویی و سبک سری می پردازند. چنان موجوداتی که به قول سقراط حکیم، بزرگترین علت بدبختی و پلشتی شان، جهل و فقدان علم و درک می باشد، با سخنان نسنجیده و سبک خود به تنش و پراکنش در جامعه دامن زده و  تشخیص نمی دهند که بازخورد و خروجی جنون فکری، قلمی و گفتاری و نوشتاری آنان چه خواهد بود!؟

گاها برخی لایه های آپارتاید سیاسی و یا ایدئولوژیک و پارادایم هیستریک و زرسالاری که الحق پاشنه ی آشیل آنان در بسیاری از موارد فردی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و روانی به لحاظ ساختاری می لنگد و سخت ضربه پذیر است و شمشیر داموکلس را در ابعاد گوناکون و اهریمنی آن بر بالای سر خویش احساس و لمس می کنند و از "اسب تروا" و دست انتقام الهی، انسانی و دترمینیسم تاریخ، سخت غافلند و به رغم آن که هماره به اختاپوس قدرت خود دل باخته و شارلاتانیسم ژورنالیستی را به یدک می کشند، مع الوصف به لحاظ آن که در برخی قمارهای سیاسی، انتخاباتی و تقسیم و یا احراز هژمونی حزبی و فراکسیون ها، خود را بازنده دانسته و هرگز هم از تاریخ و تجارب تلخ روزگاران، عبرت لازم را نمی گیرند و دیواری نیز کوتاه تر از دیوار آموزش و پرورش و قشر فرهنگیان و نخبگان و فرهیختگان عرصه ی ادب و هنر و فرهنگ و درس و مشق و مدرسه نمی بینند،

به جای ارائه طریق مثبت، نقد دلسوزانه و منصفانه و مشفقانه و مودبانه و مجربانه، چون وزارت آموزش و پرورش و سکان داری آن و پتانسیل عظیم و سرنوشت ساز و بسترهای مناسب برآمده از آن و ملزومات کاربردی و کارآمدی آن را در اختیار و در کنف قدرت خود نمی بینند و همچنین حداقل تا چندین سال در عرصه ی آموزش و پرورش باب میل خود، خویش را  شکست خورده و تا حدودی منزوی می نگرند، به عنوان مثال چنین سخنانی بر زبان می رانند و سرنا را از سر گشادش می دمند که بله میزان ساعات کاری معلمان و فرهنگیان در سال 6 ماه و در هفته 24 ساعت است و فرهنگیان هنری و کاری جز اعتراض ندارند و دولت هم ناز آنان را می کشد و یا به قول و کنایه و اشاره ی آن کاریکاتوریست که متاسفانه معلمان را افرادی العیاذبالله بیکار و گداصفت به نمایش گذاشته بود، غافل از آن که شغل فرهنگی و معلمی با توجه به امکانات و تسهیلات اندک و ناقص و حداقل حقوق نسبت به بسیاری وزارت خانه ها و ارگان ها و نهادها و ... و تحویل گرفتن کودکان و نوجوانانی که به لحاظ فرهنگی، وراثت، تربیت و خلاءها و انباشته های سیاسی مخرب و رشته رشته شده و شکننده و زخم برداشته ملهم و منبعث از تبلیغات استعماری رسانه های خبری و تصویری اجانب و نیز بد عمل کردن ها و تنش زائی های جریان های سیاسی داخلی و انبوهی از مشکلات و معضلات اقتصادی- معیشتی، متضرر گشته اند شغلی زیان آور و بس فرسایشی و کمرشکن می نماید، به اضافه ی آن که بسیاری فرافکنی ها توپ را به زمین فرهنگیان انداخته است! و بسیاری از نق زن ها و منتقدین و بهتر است بگوییم مخالفین آبگوشتی و دیمی، عرضه و قابلیت و هنر یک ساعت تدریس و سر و کله زدن با نوجوانان و جوانان این زمانه را ندارند!!؟ و همچنان بیرون گود نشسته اند و می گویند لنگش کن!

در آموزش و پرورش هم مثل سایر جاها تا فرد بخواهد به استخدام رسمی در بیاید تمام روز را بایستی مشغول کار باشد اگر اضافه کاری ها را هم به ساعات کاری آنان بیفزاییم که در بسیاری موارد قطع شده است و نیمچه حق التدریس و یا احیانا و در مواردی شغل دوم را هم در نظر بگیریم شاید به میزان حقوق برخی وزارت خانه ها و ارگان ها و نهادها نرسد که اگر هم برسد تا حدودی آن هم در مواردی تساوی برقرار می گردد.

این اضافه کاری پفکی و خیالی مزد و شغل دوم هم در صورت تحقق، چیزی است که بدون وجود شغل خارجی و انجام آن می بایستی به فرهنگیان پرداخت گردد!

آیا کذابان این قدر قوه دراکه و تعقل ندارند که بدانند عمده فرهنگیان به خصوص معلمان و دبیران معزز و محترم به میزان ساعات کاری خود در آموزش گاه و گاها بیشتر از آن به مطالعه و تحقیق مبادرت می ورزند تا نونهالان و فرزندان مردم ایران و نیز فرزندان همین مدعیان و لاف زنان، دانا و محقق و اندیشمند بار آیند!!؟

واقعا که انصاف و وجدان و خرد، خوب چیزی است که متاسفانه نه در دنیای غیر انسان ها، کوچکترین جایگاهی نداشته و از این بابت باید تاسف فراوان خورد!

از قدیم چه نیکو گفته اند که آدم دروغگو کم حافظه می شود! اگر تعطیلاتی وجود دارد غیر فرهنگیان و غیرمعلمان هم از آن منتفع می گردند. کجا یک معلم آن همه مرخصی های مختلف از استعلاجی گرفته تا ماموریت ها با آن حق و حقوق و پاداش ها و غیره برخوردار است!؟

در فصل تابستان هم به اصطلاح اسمش تعطیلات طولانی آن چنانی است اولا چنین سنتی از قدیم الایام وجود داشته و ربطی به حال ندارد، ثانیا تجربه نشان داده که در فصل گرما خود دانش آموزان، توان و رغبت تحصیل ندارند و عادت به تعطیلی در تابستان به فطرت ثانوی مبدل گشته است و چنانچه اگر خلاف آن اتخاذ شود و مسئولان آموزش و پرورش بخواهند تعطیلات تابستان را ملغی کنند با مقاومت دانش آموزان و خانواده های آنان که معترضین و نق زنان و یاوه سرایان هم جزو آنان هستند روبرو خواهند شد و بهانه خواهند آورد که ای داد و بیداد می خواهند تعطیلات و خوشی ما را زهر مار کنند!!؟ پس ثابت می گردد که این چنین ایرادها و توپیدن به معلمان، از سر صدق و صفا و صرف انتقاد نبوده و غرض و مرضی در کار می باشد!

ادارات آموزش و پرورش در تابستان نیز دائر بوده و معلمان نیز علاوه بر آن که برای جبران مافات و کم و کاستی حقوق و دخل شان مجبورند در کنار مختصر پولی که بر اثر زحمت و کار (آن هم به طور نوسان و گهگاه و پاره وقت و ناقص) به دست می آورند برای تجدیدی ها و امتحانات آنان وقت قابل توجهی را مصروف می دارند.

پس تابستان آنها نه تعطیلات آن چنانی دارد و نه کار دوم و جنبی برای همه ی آنان وجود دارد تازه اگر چندرغازی هم نصیب آنان گردد تنها ذره ای از آن چیزی است که حق آنان بوده و بسیار کمتر از آن میزانی است که بعضی ها چپو چپو می کنند.

مدیر و معاونین حداقل چند روز در هفته های تابستان را موظفند در مدرسه حاضر گردند و در شهریور ماه و گاها و بیشتر اوقات حتی در تیر ماه هم این تراژدی تکرار می گردد. با این توضیحات و مطالب غیر قابل انکار و اظهر من الشمس، دیگر چه جای بلوف زدن و اتهام زنی و تفرقه افکنی است!!؟

جناب دروغگویی که مدعی هستی معلمان به اعتراض عادت کرده و کاری جز اعتراض ندارند، اولا این اعتراض ها که برخلاف اگراندیسمان حضرتعالی و همپایگی هایتان بسیار اندک و موردی بوده و ثانیا حق طبیعی، شرعی، قانونی و مدنی و عرفی آنان است و چنانچه اگر حق و حقوق آنان آن چنان که برای شماها محفوظ و ملحوظ می باشد، متحقق می گردید، این گونه مثل خار در چشمان تان نمی خلید! و اگر شما حضرات نیز جای معلمان بودید نه تنها معترض و ناراضی بودید بلکه صدایتان گوش فلک را هم کر می کرد! و آسمان و زمین و زمان را به هم می دوختید!

....و اما سخنی هم با آن برادران عزیز فرهنگی داریم که به جهت ابراز خشم و نارضایتی از رفتار و عملکرد غلط، انحرافی و ضد انسانی- فرهنگی آن روزنامه کذایی و آن قلم به دست نادان  به قلم و علم و معرفت، روزنامه را به آتش کشیدند، ضمن پاسداشت مرام و ایده و شجاعت و غیرت و حمیت شما و این که  احساس مسئولیت و تعهد نموده و بی تفاوتی را برنتابیدند، مع الوصف این دکترین و منشور الهی، انسانی را بایستی مدنظر داشت که چه بسا معاندان و مغرضان دوست داشته باشند و حتی دست به تحریک بزنند و آتش بیار معرکه باشند که طرف مقابل از جاده ی تعقل و تفکر و اعتدال و توازن و منطق خارج گشته، پاسخ قلم به قلم را کنار نهاده و وارد جریان و طوفان سهمگین و مهیبی شود که کنترل و یا خارج شدن و مدیریت اصولی و منطقی و معقول آن سخت و یا محال گردد.

در چنان درامی تراژیک، دشمن و یا بازی خوردگان و محرکان داخلی و مشوقان خارجی آنان، از فرط خوشحالی و مسروری، جشن گرفته و به پایکوبی می پردازند و این چنین به جهانیان وانمود می سازند که طرف مقابل، حرف و حدیث و منطق و استدلال برای عرضه و ابراز نمودن نداشته و در موضع انفعالی و عکس العملی و واکنشی متعصبانه و عجولانه قرا گرفته است!

این همان مصداق آب به لانه ی مورچه ها انداختن تلقی می شود! در صورت عدم پاسخ مستدل و منطقی و دست زدن به خشونت و عصیان و آتش زدن روزنامه و غیره، مخالفان و طراران و ماجراجویان و نان به نرخ روزخوران، ضمن محکوم و متهم ساختن افراد مقابل و آشوبگر و خشن جلوه دادن آنها، هم خویشتن را برنده اعلام و معرفی می نمایند و هم این که زمینه ی بستر سرکوب و حداقل، پاک کردن صورت مسئله را باز می یابد و این گونه در بازی خطرناک و عجیب کیش و مات بر حقانیت و برتری صوری و موذیانه خود، جامه ی عمل پوشیده و به اهداف شوم خود فائق می آید!

نبایستی فراموش کنیم که اساسا، برخورد دفعی شتاب زده و احساسی آن هم آتش زدن روزنامه و هر جریده ای، کتاب و غیره روشی پسندیده و معقول و محکمه پسند نمی باشد.

خداوند در قرآن کریم حتی مومنان را از فحش و ناسزا گفتن به خدایان، بت های مشرکان برحذر می دارد زیرا در صورت دشنام دادن به تعبیر خدا در کتاب مقدس قرآن، آنان نیز به مقدسات شما ناسزا می گویند!!؟

البته در چندین جای قرآن کریم آن هم پس از آن همه بصیرت بخشی، آگاهی بخشی، مهربانی، عطوفت، انعطاف، گذشت و نصایح مشفقانه و نیز "لا اکراه فی الدین" و اجازه ی اظهار نظر و انتقاد دادن و اعطاء آزادی کامل و فوق تصور بشری و بیش از سایر مکاتب و ادیان و مرام ها به مخالفان، در موارد خاص و ویژه آن هم در موقف و در مقام تدافعی و نه تهاجمی و نه حمله ابتدا به ساکن، دستور مقابله و مبارزه با خرافه، ظلم و مقابله به مثل با سران شرک و کفر و نفاق و به بند و بردگی کشندگان خلق خدا و محرومان و مظلومان و لعن آنان "... یلعنهم الله و ... " داده شده است که آن هم نادر و استثنا می باشد!

اما عقل، دین و بشریت و عرف هرگز به آتش کشیدن کتاب و روزنامه را نمی پسندد، این مغول ها و بنی امیه و امثال کسروی عامل و مزدور انگلیس و رضاخان قلدر بودند که کتب و مکتوبات را آتش می زدند و متاسفانه احمد کسروی فراماسون و پیروانش با تحریکات بیگانه و اینتلیجنس سرویس و جاسوسان، حتی قرآن و مفاتیح و ادعیه ی الهی و کتب حافظ و سعدی و بسیاری از شعرا و اندیشمندان و روزنامه های طرف مقابل را طعمه ی آتش ساختند که برخی احزاب مشکوک در آستانه ی مشروطه و پس از آن نظیر مظفر بقایی و توده ای ها و چماق به دستان دربار و شعبان بی مخ ها و هواداران بی کله و احمقشان به چنان اقداماتی شنیع و قبیح مبادرت می ورزیدند!

و صد البته قصدمان یکسان سازی عمل آنان با اقدام اخیر آتش زدن روزنامه خراسان و همشهری را نداریم و این برادران از سر عشق و غیرت و علاقه به فرهنگیان و تنفر از مخالفان و خدای ناکرده نه از منظر توحش و وابستگی به این قرآن دست به چنین اقداماتی زده اند اما سخن این جاست که در تاکتیک اشتباه کرده اند! و لا غیر.

سخن و قلم از جمله فاکتورها و مولفه های مهم و تاثیرگذار هستند که با تکیه گاه و گرانیگاه علم و عقل و معرفت قادر هستند بزرگترین ترک ها و شکاف ها را در دیوارهای قطور سنگی و آهنین جهل و خرافه و ظلم و سیاهی ایجاد نمایند و چشمه سارهای دانایی و ایمان و اراده و همت را پدیدار نموده و آدمیان تشنه و شیفته ی حق و حقیقت را در زلال معرفت و پاکی و نور سیراب نمایند.

چه بسیار انسان های دانا، فاضل، هوشمند که با نور علم و همت و اراده ی پولادین و خلل ناپذیر خود و با توجه به کلان نگری، آینده نگری و جهان نگری وسیع و اقیانوسی خود حربه را از طرف مقابل گرفته و خودخواهان و مدعیان کاذب و تنگ نظران را سر جای خود نشانده اند. تاریخ زندگانی بشر مملو و مشحون از چنین افتخاراتی است.

سقراط چه سان بساط دروغ و خدعه و نیرنگ و خرافه و سیاه نمایی های سوفیست ها و شعبده بازان زمانه را که خلق الله را سرکیسه می کردند و خود را محق و طرف مقابل را باطل جلوه می دادند، بر هم زد و چاره ی کار را در مبارزه با جهل جاهلان و دزدان سر گردنه ی ایدئولوژیک را در علم و دانایی و هوشمندی دانست.

یاران پیامبر همچون جعفرابن ابیطالب و سایر پیروان صدیق و دانشمند و فرازمند نبی اکرم اسلام (ص) چگونه با آن استدلال ها و منطق والا و جذاب و شیرین و در عین حال کوبنده و ماندگار و تعیین کننده ی خویش و با دفاع اساسی از مرام خود و رفع اتهامات ناجوان مردانه به عیسی مسیح (ع) و مریم پاک (س) و با تکیه بر مستدلات قرآنی، ضمن مجاب ساختن نجاشی پادشاه حبشه و زمینه سازی برای گسترش اسلام و توسعه و رشد مسلمانان و جلوگیری از محکومیت و مغبون واقع شدن و رفع خطر از مسلمانان، ابوسفیان و دست نشاندگان و مزدوران وی و کسانی را که مترصد قتل آنها بودند منکوب و منزوی نمودند!

و یا آن دخترک دانا و هوشمند که با آن استدلالات و منطقیات خود و مجاب نمودن حجاج بن یوسف ثقفی سفاک و خون ریز و جلاد، جان هزاران انسان بی گناه مظلوم را از مرگ قطعی و حتمی نجات داد و خدمات شایان توجهی به عالم بشریت و دیانت و معنویت و تاریخ نمود!

با آن دلائل و سخنان پر محتوی و محکمی که آن دختر بچه در مقابل آن ظالم تاریخ عنوان نمود و خاطر نشان کرد که اگر قصد جان این همه افراد را داری پس چگونه و بر چه کسانی می خواهی حکومت کنی برای بقاء حکومتت هم که شده به زنده ماندن این مردم نیاز داری و چنانچه اگر به عنوان مایات و خراج ثروت آنها را از کفشان بیرون آوری، چگونه با این فقر و تنگدستی و فشار بر مردم می خواهی اقتصاد و مملکت را بچرخانی و بر عایدات دولت بیفزایی!؟

در واقع، این حجاج و طرفداران او بودند که محتمل شکست شدند و نه مردم و مخلوقات الهی و آن مردم مظلوم که می رفت جانشان ستانده شود جان سالم به در بردند و بر نبوغ و هوش و دانایی و ایمان و اراده و شهامت آن دخترک، گل های مرحبا و احسنت نثار کردند! و نام آن دختر بچه و آن منطق و استدلال خلل ناپذیرش در تاریخ جاری بشری و گذر ایام و زمان جاودانه ماند! هم اینک و با توجه به اوضاع و شرایط حساس منطقه و جهان و با عنایت به نقشه های شوم و خانمان سوز استکبار جهانی و برخی ایادی پنهان و آشکار آن و عربده کش های مستانه و افزون خواهانه ی دشمنان این آب و خاک و دین و ملت و کشور، نیازمند هر چه بیشتر امنیت خاطر ، آرامش، همبستگی، اتحاد و توجه به منافع کلان نظام و کشور و دشمن شناسی در اشل گسترده داریم.

شایسته است که یادآوری نماییم اقتدار و شکوه و صلابت و کیان امروز کشور و عظمت و عزت این مرز و بوم و میهن اسلامی، مرهون دکترین و مشی و روش هوشمندانه و آگاهانه و انعطاف معقول و متوازن و در عین حال صلابت مرام و گفتار مردم، مسئولین و رهبری حکیمانه امام فقید و رهبری محبوب ملت می باشد و همگان بایستی چنین الگو و مانفیستی را نصب العین خود قرار بدهیم.


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

آموزش های دوران ابتدایی و پرورش حس مسئولیت پذیری در کودکان  در جامعه ما بعضی از رفتارها نشانگر این است که در سطوح آموزشی کاستی هایی وجود داشته و در عصر امروز با تکنولوژی آموزشی این نواقص به طور محسوسی با توجه به فرهنگ سازی هایی که در غرب به شکل نسبتا رشد یافته آن می بینیم با شعارهای 3000سال تمدن ایرانی ، با این رفتارهای ما کاملا در تناقض می باشد و بیش از پیش جای خالی آن در جامعه ما حس می شود.

وقتی در دوران کودکی ، مسئله ای در ذهن کودکان نقش می بندد به طور مثال رفتار ترس از یک شخص ، بدون دلیل با یک ذهنیت خود ساخته ، تا مدت ها حتی به سن بلوغ هم می رسند اثر آن در رفتارشان دیده می شود و باعث عدم پیشرفت و رشد شخصیت آنها خواهد شد .

این شکل برداشت و یادگیری و نقشی حکاکی شده در ذهن کودکان با تاکید بر ابعاد مثبت آن می تواند راه کاری برای رسیدن به اهداف متعالی در یک جامعه باشد و نسل های آینده بر اساس همین رویکرد آموزشی به رفتارهای مدنی دست پیدا خواهند کردبه شرط آن که جهت دهی از مقاطع پایین برنامه ریزی شود .

دو نمونه از آن را در اینجا مختصرا بازگو می کنیم .

یکی کار گروهی انجام دادن است با عملکرد درست و راهکارهای خاص آموزشی آن البته با توجه به رفتار و خلق و خوی عمده ایرانی ها می توان آن را با موارد بومی شده در دستور کار این مقطع آموزشی قرار داد .

به طور نمونه  روحیه غالب ما واپس گرایی یا همان تمایل به کارهای فردی داشتن است تا گروهی و جمعی کار کردن ، چرا که بعضا آن را به طور الگو از رفتار بزرگترهایمان برداشت می کنیم که ریشه در اهمیت ندادن و سطحی انگاری مسائل است یا بعضا از گفتارهای محاوره ای رایج این فضا مهیا می شود مانند ضرب المثل گلیم خودتو از آب بکش بیرون ، دیگی واسه من نجوشه .... و در رفتارهای خاص ایرانی بودن مان  تا حدودی وجود دارد .

 برای جبران این کاستی ها در وهله اول از همان مشوق های اولیه مانند کشیدن و کامل کردن نقاشی چند نفره ، تا درست کردن کاردستی طراحی شده توسط معلم و کامل کردن آن توسط شاگردان ، می توان حرکت های گروهی کار کردن و مسئولیت گروهی را کم کم شروع کرد و در سطوح بالاتر  آن را ادامه داد .

 کار گروهی در کنار  پرورش حس مسئولیت پذیری نقاط مثبت اجتماعی را درپی خواهد داشت .

 دنیای امروز نشان داده جوامعی پیشرفت و توسعه دارند که کار گروهی و همبستگی اجتماعی آن قوی تر باشد و بالعکس جوامعی که حس مسئولیت پذیری کم رنگ است آن چنان چشم انداز خوبی برای رشد و توسعه ندارند ؛  به طور نمونه این قیاس در بین ما ایرانی ها همیشه بوده است که در ورزش های تیمی ، آن چنان که شایسته است کسب مقام در عرصه های بین المللی نداریم ولی در ورزش های انفرادی عملکرد خوبی داریم .

یا در نمونه دیگر ، کسی که کار گروهی را تجربه و درونی کرده است در حفظ محیط زیست حتی دور از انظار عمومی کوشا خواهد بود از این که بخواهد فرضا و در برابر دیگران و یا برنامه های تلویزیونی تصویری خلاف درون از خود به نمایش بگذارد .

آموزش پایدار در سنین اولیه ، هنجارهای رفتار را در بزرگ سالی شکل خواهد داد و دیگر نیازی به اعمال محرک بیرونی و فرآیندهای بازدارنده برای کنترل رفتار و یا تصحیح آن نخواهد بود .

 در مقاطع ابتدایی حس ریاست و رقابت به طور فزآینده ای در بین کودکان وجود دارد مثلا  می توان سر کلاس به دانش آموزی علاوه بر ارشد ( مبصر ) کلاس با تقسیم کارکرد و مسئولیت از  عناوین زیر نیز استفاده کرد :

 مسئول تخته پاکن

مسئول جمع کردن اوراق امتحانی

مسئول ثبت اسامی خروج و ورود دانش آموزان حین درس

و...

چنین مسئولیت هایی کودکان را علاوه بر قرار دادن در رقابت مسئولیت پذیری  ،  آنها را در شناخت و تکامل کار گروهی قرار خواهد داد .

یا اینکه مسئولیت ارشد کلاس را ، تقسیم به معاونت و جانشین های مراتبی کرد یا به صورت دوره ای به دانش آموزان دیگر محول کرد .

یا اینکه برنامه هایی از روی شناخت رفتار شاگردان برای بالا بردن اعتماد به نفس شان را طرح ریزی کرد و با یک سیکل زمانی به هدف هایی رسید .

نگارنده در این زمینه تجاربی داشته است و به دفعات با یک برنامه ریزی طی ترم شاگردانی را به مرتبه بالای اعتماد به نفس رسانده است به گونه ای که در آخر ترم شاگردی که در ابتدای ترم حتی جرات نطق در جمع را نداشت در پایان به صورت روان نطق و ارائه  قابل قبولی داشته است .

یا اینکه رفتارها را می توان با یک فرمول و قاعده خواصی به آنها یاد داد تا صرفا با رجوع به یک وضعیت خواص سردرگم خوب و بد آن نشوند .

نتیجه عملکرد را بسنجد و بداند شاید کاری در وهله اول خوشایند و قابل تحسین باشد ولی لزوما به پایان و نتیجه خوبی منجر نخواهد شد .


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

نقش آموزش و پرورش در آموزش رفتارهای ترافیکی و فرهنگ رانندگی

آموزش‌ و پرورش‌ به عنوان نهادي كه يك‌ سوم‌ از جمعيت‌ كشور ما تحت‌ تاثير مستقيم‌ فعاليت‌هاي‌ اين‌ نهاد است، يكي‌ از قلمروهاي‌ فرهنگ‌ عمومي‌ محسوب مي‌شود كه مي‌تواند بقاي‌ فرهنگي‌ جامعه‌ را از طريق‌ فرآيندهاي‌ جامعه‌پذيري‌ تضمين كند. از سويي كودكان‌، نوجوانان‌ و جوانان‌ بهترين‌ روزهاي عمرو‌ زندگي‌ خود را در مدارس‌ و دبيرستان‌ها سپري مي‌كنند.

گذشته از اين، برپايه نظام آموزشي و تربيتي يك جامعه است كه نظم و انضباط اجتماعي، حالت دروني و نهادي به خود مي‌گيرد و عامه مردم به طرف فرهنگ ترقي و توسعه حركت مي‌كنند. همچنين، آموزش و پرورش در شكل فراگير و رسمي آن، حتي براي چند ساعت آموزش رسمي روزانه در مدرسه‌، توانايي آن را دارد تا در توسعه‌ و ارتقاي فرهنگ ترافيك افراديك جامعه موثر باشد و با جامه عمل پوشاندن به كاركردهاي عمده خود بتواند يكي از سهامداران اصلي تغيير و تحول فرهنگ ترافيك جامعه باشد.

به همين دليل، آموزش و پرورش، كليدي‌ترين نهاد آموزشي براي توسعه همه‌جانبه به شمار مي‌رود. پس در چنين شرايطي براي تحقق چنين معيارها و شاخص‌هايي ‌بايد به نقش آموزش و پرورش و معلمان از يك طرف و خانواده و جامعه از سوي ديگر، نگاهي دوباره و عميق داشت‌.

درچنين شرايطي، نقش آموزش و پرورش در فرهنگ‌سازي ترافيك بسيار موثر و غير قابل انكار بوده، دانش‌آموزان بهترين پليس و بهترين تذكردهندگان هستند چون اكثر خانواده‌ها به تمام تذكرات آنها اهميت مي‌دهند؛ پس آموزش و آگاه‌سازي كودكان نسبت به قوانين راهنمايي و رانندگي يك امر مهم در ارتقاي فرهنگ تلقي مي‌شود.

براساس مطالعات انجام شده، يكي از علل كاهش تصادفات اين است كه دانش‌آموزان با بهره‌گيري از آموزش‌هاي پليس به خانواده‌هاي خود درباره فرهنگ صحيح رانندگي تذكرات لازم را گوشزد مي‌كنند.

به‌طور خلاصه، كودكان از دو جهت براي ما مهم هستند، اول اينكه جزو آسيب‌پذيرترين گروه‌ها هستند كه در تصادفات بيشترين آسيب را مي‌بينند و از طرف ديگر اگر قرار بر نهادينه‌سازي فرهنگ ترافيكي باشد، بهترين جامعه هدف ما كودكان مي‌توانند باشند.

بنابراين بايد وقت و انرژي بيشتري روي اين گروه سني بگذاريم. با همين استدلال، به دستور رييس پليس راهور تهران، مدارس ابتدايي جامعه هدف و سرمايه‌هاي اصلي براي آينده‌اي با وضعيت ترافيك بهتر محسوب مي‌شوند. با همين استدلال در راستاي آموزش فرهنگ ترافيك از طريق آموزش و پرورش مي‌توان از شيوه‌هاي زير بهره جست:


- بخش‌هايي از آيين نامه رانندگي با توجه به سن دانش‌آموزان در دروس آخرين سال تحصيلي مقطع متوسطه به عنوان مطالعه آزاد جاي داده شود.
- تشكيل دوره‌هاي آموزشي كوتاه‌مدت با همكاري كارشناسان راهنمايي و رانندگي براي آماده‌سازي مربيان پرورشي و ساير معلمان داوطلب و علاقه‌مند جهت تدريس آموزش‌هاي ترافيكي به دانش‌آموزان.
- انجام برخي آموزش‌هاي علمي در حد ممكن مانند آموزش علمي چگونگي عبور از عرض خيابان با دقت به خط كشي عابر پياده، توجه به توقف عابر پياده هنگام چراغ قرمز عابر پياده و عبور به موقع هنگام چراغ سبز عابر پياده و ساير نكات و موارد ايمني به دانش‌آموزان.
- استفاده از كتب و جزوه‌هاي آموزشي متناسب با سن دانش‌آموزان
- بهره‌گيري از فيلم‌هاي آموزشي
- استفاده از ساعات فراغت دانش‌آموزان جهت ارتقاي فرهنگ ترافيك
- برگزاري كارگاه‌هاي آموزشي در پارك‌هاي ترافيك و شبيه‌سازي رانندگي با رعايت قوانين و مقررات.
ما عميقا براين باوريم كه آموزش به كودكان در حوزه راهنمايي و رانندگي و فرهنگ آن مي‌تواند راهكاري براي گره كور ترافيك، آلودگي هوا و ايجاد نظم شهري و درنهايت زندگي آرام‌تر براي نسل‌هاي آينده ما و فرزندانمان باشد. ( روزنامه اعتماد )

نقش آموزش و پرورش در آموزش رفتارهای ترافیکی و فرهنگ رانندگی

منتشرشده در یادداشت

فرهنگیان بازنشسته  گروه بازنشستگان / فرخنده قربانی مقدم

روز پنجم بهمن94  بازنشستگان آموزش و پرورش ، سومین دیدار خود با آقای نوبخت را برگزار کردند.
موضوع دیدار ، اعتراض این عزیزان به شرایط نابه سامان معیشتی این قشر زحمتکش و تبعیض روز افزون در مورد آنها بود.

در ابتدا یکی از عزیزان بازنشسته آیاتی از قرآن مجید را تلاوت کرد، سپس جناب نوبخت شروع به صحبت نمود. ایشان ضمن خوش آمد گویی به  قشر فهیم معلم، اظهار خرسندی نمود که مجددا این عزیزان را ملاقات می کند .
ایشان در ادامه صحبت های خود گفت: برنامه ششم کمتر از دو ماه دیگر آغاز شده و تا 5 سال ادامه خواهد داشت.
بنده هیچ سالی را به خاطر نمی آورم که به اندازه این برهه زمانی ،با محدودیت منابع مواجه بوده باشیم.
اگر مقاومت مردم نبود، شاید هر کشور دیگری بود ، جز سرنگونی راه دیگری نداشت.


به گزارش سخن معلم ، وی در ادامه صحبت هایش راجع به حقوق بازنشستگان گفت: بیش از یک میلیون بازنشسته هستند که زیر  1/5میلیون تومان حقوق می گیرند و ما در اولین اقدام حقوق تمام این افراد را به مرز 1/5 میلیون رسانده ایم یعنی از حقوق  750هزار تومان شروع شده و همین طور با درصدهای متفاوت بنا به میزان دریافتی، تا حد 1/5 میلیون تومان رسانده ایم.

حقوق های بالای 1/5 میلیون تومان هم که با همان نرخ 12 درصد افزایش می یابند.


سپس آقای علی محمدی، همکار جناب نوبخت و از نویسندگان قانون مدیریت خدمات کشوری صحبت نمود. ایشان گفت در لایحه جدید قرار است با ساز و کارهایی به حقوق شاغلین و بازنشسته ها50 درصد اضافه گردد و وقتی بازنشسته ها از زمان اجرایی شدن این طرح پرسیدند، آقای نوبخت گفت در طول برنامه 5ساله اجرا خواهد شد.


سپس آقای میرزاسیدی یکی از بازنشسته های این جمع گفت: در دوران اصلاحات بهتر امور اداره می شد، با وجودی که نفت 8 دلار بود. او گفت ما حتی نسبت به همکاران شاغل خود دچار تبعیض شدید شده ایم و حدود یک میلیون تومان اختلاف دریافتی داریم.


به گزارش سخن معلم ، کریمی یکی دیگر از بازنشسته ها گفت: نسبت به خط فقر که طبق آمارهای رسمی حداقل 2/5 میلیون تومان است، ما چند درجه زیر خط فقریم ؟!


خانم پورحصیری یکی دیگر از اعضای این گروه که مطالب خود را از روی برگه می خواند گفت: مطالبات ما در دو محور است،حقوق ناچیز و تبعیض و تجمیع همه بیمه ها در یک بیمه کارآمد یک محور و معوقات محور دیگر مطالبات ماست.


آقای نظری در ادامه گفت : چرا به سخنان مقام معظم رهبری عمل ننمودند که گفتند  باید به معلمین و مشکلات شان رسیدگی شود؟

ما به دلیل اعتراض به این حقوق ناچیز در جلوی مجلس توسط کسانی که زمانی شاگردان خودمان بودند کتک خوردیم، دستگیر شدیم، زندانی شدیم، تحقیر شدیم، تا کی باید به خاطر حقوق ناچیز تحقیر شویم ؟


دکتر وکیلی بازنشسته بعدی بود که صحبت کرد . وی گفت: متاسفانه آنچه به جایی نرسد فریاد است، ما بازنشسته ها کمترین حامی نداشته ایم. چند سال است در برف و باران جلوی سازمان بازنشستگی، رفاه و مجلس آمدیم ولی هیچ کس توجه نکرد، حتی در زیر برف و باران  اجازه ندادند در قسمتی از صحن مجلس پناه بگیریم.


خانم کاویانی بازنشسته دیگری که از اصفهان خود را به این نشست رسانده بود گفت: سرمایه گذاری صندوق ذخیره کجا می رود؟ این احکام به درد ما نمی خورد، ما نه بیمه طلایی داریم، نه تسهیلات و نه حقوق. چه کار کنیم ؟


خانم بصیری آخرین کسی بود که صحبت کرد زیرا آقای نوبخت گویا جلسه دیگری داشت، وی گفت: فقر با تبعیض فرق دارد، ما فقر را تحمل می کنیم ولی تبعیض را نه.

چرا به شاغلین غیر از 12 درصد،یک فوق العاده شغل 50 درصدی اضافه شود؟

ازسال 86 تا 92 ما حقوق مان را مطابق نرخ تورم طلب داریم که مطابق نرخ تورم باید پرداخت شود.


در پایان ، سخنگوی بازنشستگان از همکارانی که وقت داشتند و نتوانستند صحبت کنند عذر خواهی کرد، سپس آقای نوبخت گفت حتما در بهمن یا اسفند دیدار دوباره ای با این عزیزان خواهد داشت.


در انتهای این نشست، به نظر می رسید بازنشستگان فرهنگی از این جلسه زیاد راضی نبودند و گفتند صحبت ها صرفا تکرار صحبت های جناب نوبخت در رسانه های مختلف بود ولی امیدوارند درجلسه بعدی بتوانند به خواسته های اصلی خود  با کمک جناب نوبخت دست پیدا کنند.

دیدار و گفت و گوی فرهنگیان بازنشسته با رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی در مورد مطالبات بازنشستگان

دیدار و گفت و گوی فرهنگیان بازنشسته با رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی در مورد مطالبات بازنشستگان

دیدار و گفت و گوی فرهنگیان بازنشسته با رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی در مورد مطالبات بازنشستگان

دیدار و گفت و گوی فرهنگیان بازنشسته با رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی در مورد مطالبات بازنشستگان

پایان گزارش /

منتشرشده در بازنشستگان

خودکشی های دانش آموزان و دلایل و انگیزه ها  در فرهنگ های لغت از واژه تحصیل با معانی مختلفی یاد شده است مثل به دست آوردن ؛ دانش آموختن ؛ حاصل کردن و... از این معانی این گونه می توان استنباط کرد که وقتی دانش آموزی به مدرسه می رود و درآن جا تحصیل می کند مراد آن است که وی قصد دارد چیزی را کسب کند و دانشی بیاموزد .

به واقع کجایی این معانی با روح آموزش و پرورش سازگاری دارد ؟ وقتی دانش آموزی گواهی پایان تحصیلات دوره ی ابتدایی را می گیرد ،مگر چیزی به جز یک سری نمرات محض کسب کرده است؟

به تصور من مادامی که جد و جهدی در این خصوص توسط دانش آموز صورت نگرفته باشد و دانش آموز به موضوعی که خود در نظر دارد نیامیزد نمی تواند از آنچه در اختیارش به زور گذاشته می شود بیاموزد .

منصفانه اگر به سیستم آموزش و پرورش کشورمان نگاهی بیاندازیم آموزش و پرورش ما بیشتر در تلاش است یک سری مفاهیم محض را به دانش آموز انتقال دهد ؛مفاهیمی که به صورت تئوریک در کتاب ها به او تحمیل می شود و حاصل آن می شود نارضایتی ؛ این نارضایتی در جنبه های مختلفی بروز می کند که دردناک ترین آن خاتمه دادن به زندگی فردی است که این روزها به کرات شاهد آنیم .

اگر بر سربرگ مدارک فارغ "التحصیلان" از واژه فارغ از "التحمیلان" استفاده می شد به نظر مناسب تر می آمد چرا که باید به این سئوال بی جواب پاسخ بگوییم ؛ در کجایی این فرآیند دانش اندوزی ؛ دانش آموزان نقش مستقیم داشته اند ؟ و یا کجای این فرآیند ؛ دانش آموز درس زنده بودن و زندگی کردن را آموخته که امروز انتظار داریم به زندگی خود خاتمه ندهد ؟

در وزارت آموزش و پرورش کتاب های درسی تالیف می شوند و در اختیار معلمان قرار می گیرد ؛ معلم ها مطالب آن را که صرفا یک سری مطالب تئوریک هستند به دانش آموزان منتقل می کنند نتیجه را نمی توان تحصیلات نامید مگر آن که فرض مان بر این باشد که حاصل این چیزی که به دانش آموزان تحمیل می شود چیزی است که آموزش و پرورش به دست می آورد نه چیزی که دانش آموز می خواهد به دست بیاورد .

حاصل این نوع نگاه می شود خودکشی هر روزه دانش آموزان یکی پس از دیگری ؛ دیروز در یزد امروز در کرمانشاه ؛ و فردا در جای دیگر .

برآیند ناکارآمدی سیستم های آموزشی که دانش آموز را صرفا یک دریافت کننده محض می داند که قرار است به دانشگاه برود و در آنجا هم یک سری اطلاعات محض دریافت کند و در پایان منتظر باشد تا شاید کاری بیابد میشود خودکشی .

البته به زعم من خودکشی پیش از این ها اتفاق افتاده ؛ زمانی که نقش آموزش به معنای واقعی خود به محفوظات آکادمیک خلاصه شد و آموزش و پرورش صرف دادن چند عدد در یک برگه دانش آموزی با عنوان کارنامه که در آنجا او را فارغ تحصیل می شناسد عملا در فرآیند خودکشی دانش آموزان راه را هموار کرده است .

در آشفته بازاری که هر روز در تصمیمات هیجانی از سوی مسئولین گرفته می شود نمی توان انتظار ثبات داشت ؛ مثلا زمانی که هنوز یک دستور عمل مشخص و ثابتی برای تعیین رشته دانش آموزان پایه نهم متوسطه صادر نشده ؛ چه انتظاری می رود که این دانش آموز بتواند برای آینده خود تصمیم بگیرد ؛ از این ها نیز که بخواهیم فراتر برویم باید ببینیم وقتی آمار و ارقام تکان دهنده ای توسط مسئولین در خصوص حجم سنگین بیکاری در میان فارغ تحصیلان دانشگاهی منتشر می شود چه امیدی به این می رود که دانش آموز دبیرستانی زیر گرده ی اضطراب های شخصی ، انتظارات پدر و مادر، نمرات امتحانی و کنکور و... تاب بیاورد .

من نمی خواهم مرثیه سرایی کنم ولی این قطار کشنده ی آموزشی به این زودی قصد توقف نخواهد داشت ؛ آن روزی که دانش آموزی چاقو به دست می گیرد و معلم خود را می کشد شک نباید کرد دیر یا زود به سراغ خودش هم خواهد رفت .

نمی دانم این سیستم به هم ریخته کی می خواهد بفهمد که بخش اعظم نظام های آموزشی کشورهای جهان روی مهارت آموزی دانش آموزان در خصوص زندگی سالم سرمایه گذاری می کنند . اینکه دانش آموز چگونه می تواند در امتحان زندگی موفق بیرون بیاید .

بر اساس آمار اعلام شده از سوی سازمان پزشکی قانونی کشور در 9 ماهه امسال 3125 تن در حوادثی که مشکوک به خودکشی تشخیص داده شد، جان خود را از دست داده‌اند که از میان آنها 982 تن را زنان و 2143 تن را مردان تشکیل می‌دهند.

بر همین اساس در مدت مشابه سال 91 نیز 2740 تن به علت آنچه که پزشکی قانونی آن را مرگ مشکوک به خودکشی تشخیص داده بود، جان خود را از دست داده‌اند.

بررسی دو آمار در 9 ماهه سال 91 و 92 از افزایش 14 درصدی آمار مشکوک خودکشی در کشور حکایت دارد.

گزارش های اعلام شده از طرف  سازمان پزشکی قانونی کشور در 12 ماهه سال گذشته در مجموع 3640 مرگ مشکوک به خودکشی در کشور روی داده است که از این تعداد 2530 نفر را مردان و 1110 تن دیگر را زنان شامل می‌شوند.

بر این اساس در سال گذشته استان های تهران با 409،‌ کرمانشاه با 271 و گیلان با 231 مورد فوتی بیشترین و استان های خراسان جنوبی با 18، کهگیلویه و بویراحمد با 24 و خراسان شمالی با 25 فوتی کمترین موارد مرگ ناشی از خودکشی را به خود اختصاص داده‌اند که از این میان در سال گذشته 49.9 درصد از موارد خودکشی به شیوه "حلق آویز" بوده است.

بر این اساس در سال گذشته، از کل مرگ های مشکوک به خودکشی در کشور، بیشترین مواردخودکشی در گروه سنی 18 تا 24 سال ثبت شده است که 28.2 درصد از کل موارد خودکشی این سالها را در برمی‌گیرد و پس از آن گروه سنی 30 تا 39 سال با 22.2درصد، 25 تا 29 سال با 17.6درصد، بالای 50 سال با 12.9 درصد، 40 تا 49 سال با 11.1 درصد و زیر 18 سال با 7.9 درصد به ترتیب بیشترین موارد خودکشی را به خود اختصاص داده‌اند.

این جهش 14 درصدی در افزایش خودکشی در کشور را نمی توان به راحتی از کنارش گذشت و نقش سیستم های آموزشی را در کنترل میزان خودکشی  نادیده گرفت . اگر به میانگین رده های سنی که در آمار بالا اشاره شد نگاهی بیاندازیم در خواهیم یافت که در هر مرحله که بحران های روحی پیش روی قربانیان است با افزایش میزان خودکشی مواجه هستیم .

به طور مثال سن 18 تا 24 سال بالاترین نرخ خودکشی را در ایران به خود اختصاص داده است ؛ این همان سالی است که دانش آموز از دبیرستان فارغ التحصیل می شود و با غول کنکور در می آویزند ؛ چون از پس آن بر نمی آید اقدام به خودکشی می کند . در پایان دانشگاه که حدودا سنین 24 سالگی فرد می شود به یک بحران هویتی می رسیم که این سن نیز احتمال اقدام به خودکشی را افزایش می دهد به این معنا که فارغ التحصیلان دانشگاهی در می یابند که برای چیزی تلاش کرده اند که سراب بوده لاجرم یک گزینه پیش روی خود می بییند .

اما تاسف بار ترین اتفاق این است که این روزها شاهد هستیم سن خودکشی روز به روز پایین تر می آید و این در حالی است که در 9 سال گذشته ژاپن همیشه در صدر میزان خودکشی جهان جای داشته ولی با آموزش صحیح توانسته 5/3 درصد از میزان خودکشی خود را بکاهد و این جز در سایه آموزش و پرورش درست میسر نمی شود به این معنا که در آموزش و پرورش مهارت های زندگی را به دانش آموزان می آموزند تا بتواند از پس مشکلات و حل آنها بر آید  و این حالی است که ایران با رشد 14درصدی متاسفانه در صدر اخبار خودکشی این روزها قرار گرفته است .

منتشرشده در یادداشت
دوشنبه, 05 بهمن 1394 20:06

هر آن چه حاجی بابایی گفت ...

گروه گزارش / آن جه می خوانید گفت و گوی 5 ساعته گروه سخن معلم و حمیدرضا حاجی بابایی در مورد نقد عملکرد ایشان در زمان نمایندگی و مقام وزارت آموزش و پرورش است .

به درخواست آقای حاجی بابایی از برحسته کردن مطالب و یا کلمات پرهیز شده است تا خوانندگان و همکاران خود دست به ارزشیابی و قضاوت بزنند .

منتشرشده در گفت و شنود

نگاهی به فرآیند ارزشیابی دانش آموزان و برگزاری امتحان در آموزش و پرورش  سنجش و ارزشیابی در هر سیستمی نشان دهنده کیفیت عملکرد آن سیستم می باشد . در آموزش و پرورش نیز سنجش و ارزشیابی دانش آموزان بیانگر میزان موفقیت نظام آموزشی در پایان هر سال است .هرچه این سنجش دقیق تر باشد نتایج حاصله قابل اعتناتر می باشد . این سنجش می تواند به نوعی بازخورد کار یک معلم مدرسه و سیستم آموزشی در پایان هر سال باشد.
نظام ارزشیابی آموزش و پرورش در سه دهه ی اخیر دچار تحول و دگرگونی کلی شده است . به طور کل می توان گفت در این سه دهه از نظام ارزشیابی سخت گیرانه و دقیق به نظامی آسان گیر بدل گشته است .


در دهه ی شصت و اوایل دهه هفتاد که اصطلاحا نظام قدیم در سیستم آموزش و پرورش اجرا می شد، ارزشیابی ثلثی وجود داشت . به این صورت که در پایان هر سه ماه ارزشیابی کتبی صورت می گرفت و نمره ی آن در کارنامه ثبت می گردید . در این سیستم ارزشیابی در پایان آذر امتحانات ثلث اول برگزار می شد البته معلمان خودشان در کلاس ها امتحان را برگزار می کردند. امتحانات اسفند و خرداد در مدارس به صورت هماهنگ برگزار می شد . نمره ی قبولی حاصل جمع ثلث اول و دوم و ثلث سوم به صورت ضریب دو بود . شرط قبولی این بود که جمع این نمرات باید حداقل چهل می شد در صورتی که نمره ی ثلث سوم حداقل ده می بود.

 

از طرف دایره امتحانات ادارات هم بر ارزشیابی مدارس نظارت جدی وجود داشت و معمولا بازرس هایی در فصل امتحانات به جلسات امتحان سرکشی می کردند و با دقت و وسواس زیادی شرایط برگزاری امتحان را زیر نظر داشتند. در تصحیح اوراق هم معلمان دقیق بودند و نظارت هم بر کار آنان جدی بود ، بازرس ها به مدارس می رفتند و برخی برگه ها را مورد بررسی قرار می دادند.
در پایه های پنجم و سوم راهنمایی و چهارم متوسطه نیز امتحانات به صورت نهایی برگزار می شد. در تصحیح اوراق هم وسواس و دقت زیادی بود . به خصوص در سال چهارم متوسطه که قبولی منجر به اخذ دیپلم می گردید . در این دوره ، دیپلمه های آموزش و پرورش از حداقل دانشی که از یک دیپلمه انتظار می رفت برخوردار بودند .


در چنین سیستمی معمولا دانش آموزانی که قدرت یادگیری یا انگیزه ی کافی نداشتند نمی توانستند در نظام آموزش بمانند و بعد از چند سال مردودی از نظام آموزشی خارج شده و وارد نظام کار و شاگردی می شدند .بعد از چند سال در حرفه ای راه نان در آوردن و زندگی در اجتماع را می آموختند . در این سیستم به دلیل دقت زیاد در نظام ارزشیابی افت تحصیلی نسبتا زیاد بود. البته در برخی موارد این نظام خیلی سخت گیرانه و غیر قابل انعطاف عمل می کرد . گاهی اوقات دانش آموزی به دلیل عدم قبولی در یک درس ( ادبیات، انشاء...) کلا مردود می شد و باید پایه ی تحصیلی را تکرار می کرد.
مسئولین وقت به جای اینکه با تغییراتی کوچک (مثل برقراری امتحان مجدد برای یک درس در پایان شهریور یا کم کردن حجم کتب درسی ....) این نقیصه را رفع کنند، یک مرتبه دست به تغییرات ساختاری کلی زدند تا افت تحصیلی کاهش یابد .
از اواسط دهه هفتاد نظام ترمی واحدی در دبیرستان ها و هنرستان ها ایجاد شد و هنرستان های کار و دانش به وجود آمد .


ارزشیابی در نظام ترمی واحدی تا حدودی به آن جدیت سایق برگزار می شد. اگر دانش آموزی پیش نیاز درسی را نگذرانده بود نمی توانست آن در را انتخاب کند. البته بعدا قرار شد اگر پیش نیاز را یک بار افتاد می تواند درس جدید را با پیش نیاز آن هم زمان بگیرد . آموزش فنی در هنرستان ها هم از چهار سال به دو سال کاهش یافت. در هنرستان های فنی امتحانات نهایی منحصر به پنج درس شد ، در کار و دانش هم فقط دروس مهارتی به صورت نهایی و تحت نظارت سازمان آموزش فنی و حرفه ای برگزار می گردید . (در اواخر دهه ی هشتاد تقریبا نهایی بودن و نظارت سازمان فنی و حرفه ای بر امتحانات مهارتی کار و دانش نیز برداشته شد و دست دبیران برای نمره دادن بازتر شد. )


در اواخر دهه ی هفتاد که نظام ترمی واحدی در مقطع متوسطه از لحاظ اجرا تقریبا به بن بست رسید نظام سالی واحدی جایگزین آن شد . در نظام سالی واحدی شرط قبولی در سال دوم دبیرستان برداشته شد . دانش آموزان با هر تعداد تجدیدی می توانستند به کلاس سوم بروند . این موضوع واقعا فاجعه ای برای نظام آموزشی به حساب می آمد به خصوص در هنرستان ها که حدود چهل درصد از دانش آموزان متوسطه را در خود جای می دادند و عموما دانش آموزان ضعیف از پایه ی اول به هنرستان هدایت می شدند .

متاسفانه در آن مقطع کسی به آن نپرداخت . حضور دانش آموزان فوق العاده ضعیف باعث می شد که کم کم رقابت در کلاس ها کم رنگ شود و معلمان هم در برخورد با چنین دانش آموزانی دلسرد و کم انگیزه گردند (مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد )


در دهه ی هفتاد نظام ارزشیابی در ابتدایی و راهنمایی تقریبا دست نخورد ، فقط تغییرات کمی را شاهد بود . تقریبا دیگر آن سخت گیری ها و مردودی های دهه ی شصت وجود نداشت .در دهه هفتاد و تا اوایل دهه هشتاد همچنان امتحانات نهایی در پایه های پنجم و سوم راهنمایی برگزار می شد و تعدادی از دانش آموزان ضعیف از چرخه ی آموزش خارج می شدند ولی دیگر آن دقت و بازرسی ها یی که در دهه ی شصت و اوایل هفتاد وجود داشت انجام نمی شد. سیاست بر این شده بود که حتی الامکان دانش آموز از نظام آموزشی خارج نشود.


این داستان ادامه یافت تا به اواخر دهه ی هشتاد رسیدیم که دوباره تغییرات ساختاری در نظام آموزشی شروع شد . آن هم نه در دبیرستان ها بلکه از اول ابتدایی این تغییرات صورت گرفت . در ابتدایی ارزشیابی کمی به طور کلی برداشته شد و ارزشیابی کیفی توصیفی جایگزین آن گردید . در ارزشیابی توصیفی قرار بر این شد که معلم رفتار و عملکرد کلی دانش آموز را در کلاس زیر نظر بگیرد و ملاک قبولی منحصر به نمره ی برگه نباشد. برای موفقیت این سیستم ارزشیابی باید تعداد دانش آموزان کلاس زیر بیست نفر باشد و معلم هم بسیار دقیق و دائما رفتار و عملکرد آموزشی دانش آموزان را زیر نظر داشته باشد . نکات مربوطه را یاد داشت نماید تا بتواند در آخر سال توصیف دقیقی از عملکرد تحصیلی دانش آموز ارائه دهد .


متاسفانه این نوع ارزشیابی به دلایل زیر به صورت صحیح و دقیق امکان پذیر نشده است :
1- تعداد زیاد دانش آموزان در مدارس شهری که عموما کلاس ها حدود سی نفر دانش آموز و بالاتر می باشد .
2- توصیه ی مدیران به آموزگاران که برای نشان دادن عملکرد بالای کاری خود همه ی دانش آموزان را قبول کنند.
3- با توجه به گرایش به حد وسط در توصیف عملکردها تقریبا عملکرد همه ی دانش آموزان را در حد قابل قبول توصیف می کنند و شاید هیچ دانش آموزی در شش ساله ی ابتدایی مردود نشود.
حاصل این نوع ارزشیابی این می شود که برخی از دانش آموزی که شش سال ابتدایی را با موفقیت گذرانده اند ، میزان یاد گرفته های آن ها ناچیز است . بسیاری از این دانش آموزان در املا و انشا و ریاضی حداقل انتظارات را بر آورده نمی کنند !


در متوسطه ی اول البته ملاک قبولی هنوز نمره می باشد، ولی به دلیل اینکه می خواهند افت تحصیلی وجود نداشته باشد ارزشیابی بسیار سهل و آسان برگزار می گردد . دیگر آن نظارت ها و مو را از ماست کشیدن ها وجود ندارد . قوانین و تبصره های زیادی برای قبول شدن دانش آموز وجود دارد. کسی دیگر به معلمی که نمره ی زیادی می دهد کاری ندارد .

البته عکس آن وجود دارد یعنی اگر معلمی در ارزشیابی دقیق باشد و نمرات واقعی دانش آموزان را ثبت کند مورد پرسش قرار می گیرد و کار او از طرف مدیر یا ادارات غیر قابل توجیه به نظر می رسد.


از سال نود و دو نیز شرط قبولی را از پایه ی اول دبیرستان برداشته شد و دانش آموز با هر تعداد تجدیدی به کلاس دوم و سپس سوم می رود که دیگر از این بدتر امکان پذیر نبود . عموم این دانش آموزان به هنرستان ها هدایت می شوند که قرار است کارگران ماهر و تکنسین های آینده ی صنعت باشند !
اهمال در ارزشیابی جدا از بیسواد پروری یک عارضه ی منفی فرهنگی بسیار خطرناکی که دارد این است که باعث می شود دانش آموز در طول دوران تحصیل به این باور و فرهنگ برسد که در این مملکت قانون و شایسته سالاری حاکم نیست . شما به هر کیفیتی که باشی قبول هستی . چنین دانش آموزی در بزرگسالی با این باور وارد جامعه می شود . او فکر می کند جامعه هم مثل مدرسه است خیلی لازم نیست قانون را رعایت کنیم . در هر حال قبول مان می کنند !


به نظر می رسد علاوه بر سال چهارم متوسطه ، باید در پایه های ششم و نهم ارزشیابی پایانی به صورت نهایی و دقیق برگزار شود. دانش آموزانی که توانایی قبولی در این امتحانات را ندارند باید پایه ی ششم یا نهم را تکرار کنند . در صورتی که نتوانند مجددا قبول شوند باید برای ادامه به مراکز فنی و حرفه ای هدایت شوند و در آن جا با مهارت آموزی و همچنین آموزش دروس پایه در حد ظرفیت یادگیری آن ها بعد از چهار سال وارد بازار کار جامعه گردند .


ارسال مطلب برای سخن معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در دانش آموز

گروه اخبار /

مشکلات معلمان حق التدریس و نبودنظارت و پاسخ گویی از سوی مسئولان وزارت آموزش و پرورش

 بی‌توجهی وزارت آموزش و پرورش به وضعیت معلمان حق التدریس از جمله چالش‌هایی است که سبب سرخوردگی و نارضایتی این قشر از معلمان و حتی معلمان رسمی شده است و متأسفانه مسؤولان وزارت آموزش و پرورش چشمان خود را بر این واقعیت بسته‌اند.

به راستی چرا هیچ آماری از شمار انبوه این معلمان از سوی وزارتخانه متبوعشان اعلام نمی‌شود؟!

 

 یک بام و دو هوا

ناهید اسدی از معلمان مشهدی می‌گوید: در سال جاری در دو ناحیه متفاوت در مقطع دبیرستان تدریس می‌کنم. در یک ناحیه برای هر یک و نیم ساعت تدریس ۶هزارتومان و در ناحیه‌ای دیگر برای تدریس در‌‌ همان پایه و‌‌ همان درس ۱۰هزار تومان حق الزحمه دریافت می‌کنم. البته این دریافتی به خاطر سابقه کار و قبولی بالای من در امتحانات دانش‌آموزان و به خاطر حسن شهرتم است، ولی در همین مدرسه غیردولتی اگر معلمی رسمی تدریس کند، مدیر تا جلسه‌ای ۵۰ هزار تومان هم به او حق الزحمه می‌دهد!

اسدی دارای فوق لیسانس ادبیات فارسی است و هر ساله فرم گزینش پر می‌کند و در مصاحبه هم شرکت کرده، ولی تا کنون نتیجه‌ای از این گزینش‌ها و مصاحبه‌ها به صورت کتبی به وی ابلاغ نشده است.

این معلم حق‌التدریسی می‌گوید: حقوق ما معلمان حق التدریس به هیچ وجه مشخص نیست و مدیر مدرسه هر طور که دلش بخواهد حقوق ما را پرداخت می‌کند و ما هم ناچاریم به هر شکلی که آن‌ها قرارداد را تنظیم می‌کنند آن را امضا کنیم و حق اعتراض و چانه‌زنی هم نداریم.

 

 نبود نظارت دقیق بر مدارس غیردولتی

سماواتی - معلم شیمی- می‌گوید: معیاری برای حقوق و دستمزد ما وجود ندارد و عیدی و پاداش هم به ما پرداخت نمی‌شود. مؤسس ما را بیمه نمی‌کند و ما حق اعتراض نداریم و بدون اینکه از قبل به ما خبر بدهند اخراج می‌شویم و کسی دیگر به جای ما به سر کلاس می‌رود.

ساناز عبداللهی، معلم نیز معتقد است، اگر نظارت و کنترل علمی و اساسی بر عملکرد موسسان و مدیران مدارس غیردولتی وجود داشته باشد، دیگر لازم نیست ما معلمان حق التدریس هر سال به دنبال کار باشیم یا حتی در حین کار ترس از اخراج داشته باشیم. چون این مدیر است که تصمیم می‌گیرد به ما چقدر حقوق بدهد، چه موقع حقوق بدهد، چقدر مالیات کم کند یا در صورت ارسال لیست معلمان برای بیمه چند نفر را معرفی کند یا در طی سال چند ماه بیمه رد کند. چون در بهترین حالت فقط ۹ ماه برای ما لیست بیمه رد می‌کنند و بقیه را باید خودمان بپردازیم.

عبداللهی اظهار می‌دارد: طی 9 سال سابقه تدریس فقط سه مدیر حاضر شدند اسم من را برای بیمه رد کنند. من حدود۶۰۰ هزار تومان حقوق می‌گیرم که ۲۰۰ هزار تومانش را برای حق بیمه می‌پردازم. ۱۵۰ هزارتومان هم صرف رفت و آمد می‌شود. باید لباس و کفش مناسب و در شأن یک معلم هم بپوشم. شما حساب کنید اگر سرپرست خانوار هم باشی چگونه باید بچه‌هایت را سیر کنی و اجاره خانه بدهی؟

سبحان اصغرزاده نیز می‌گوید: ورود به مدرسه و دریافت ساعت تدریس برای ما خیلی دشوار است. چون باید معرف‌های زیادی داشته باشیم و با کلی سفارش بتوانیم وارد کلاس شویم. تازه وقتی وارد مدرسه‌ای می‌شویم برای بیشتر مدیران مدارس نتیجه و نمره مهم است و اگر به هر دلیلی دانش آموز نمره قبولی یا نمره خوبی نگیرد، مقصر اصلی معلم خواهد بود. گاهی معلم و مدیر سر این موضوع با هم درگیر می‌شوند و چنانچه معلم اخراج نشود از او تعهد می‌گیرند باید به هر ترتیبی که شده دانش آموز، نمره بهتری بگیرد. در اینجا معلم ناچار است به دانش آموز نمره بدهد، چون مدیر همیشه طرف دانش آموز و اولیا را می‌گیرد. ضمن اینکه بیشتر اولیا در این مدارس بسیار پر توقع هستند و دلشان می‌خواهد فرزندشان با هر سر و لباس و وضعیت درسی و شخصیتی که در کلاس حاضر شد، معلم چیزی نگوید و در پایان سال هم با کارنامه و نمرات خوب قبول شود.

 

 آیا این معنای تکریم معلم است؟

فرزانه مجیدی، از دیگر دبیران حق‌التدریس هم دل پری از مقرراتی دارد که مدیران در هر مدرسه اجرا می‌کنند.

مجیدی می‌گوید: بیشتر مدیران مدارس فقط به کارنامه‌ها نگاه می‌کنند و معدل نمرات دانش آموزان را ملاک ارزشیابی کار معلم قرار می‌دهند، ولی اوضاع وقتی بد‌تر می‌شود که اولیا برای کار معلم نظر می‌دهند. خدا نکند به یکی از دانش آموزان بگویی بالای چشمت ابروست یا اینکه او را برای آوردن تکالیفش بازخواست کنی. همین کافی است اولیا از دست ما شکایت کنند. من نمی‌دانم در کجای دنیا مرسوم است که معلم جرأت نداشته باشد از دانش‌آموزش تکلیف بخواهد؟ هر چه باشد ما هم دوره‌های ضمن خدمت برای معلم شدن را گذرانده‌ایم و بابت آن کلی از وقت و جیبمان هزینه کرده‌ایم. این طور نیست که ما کاری غیرمعمول از دانش آموزان طلب کنیم.

مجیدی می‌گوید: اگر یک روز به هر دلیلی در محل کار حاضر نشویم از حقوق ما کسر می‌شود. حتی اگر بیمار باشیم و در بیمارستان برای عمل جراحی بستری شده باشیم. آیا این عدالت است؟ آیا این معنای اجرای سند تحول آموزش و پرورش و تکریم معلم است؟

چطور وقتی خانم مدیر می‌خواهد برای مدرسه‌اش شاگرد جذب کند به مدرک ارشد و دانشجوی دکتری بودن معلمانش افتخار می‌کند و درجه مدرسه خود را بالا‌تر عنوان می‌کند تا شهریه بیشتری بگیرد، ولی وقتی پای انسانیت به میان می‌آید اصلاً به حال و روز معلمشان توجه نمی‌کنند. حتی اگر تعطیل رسمی مانند تاسوعا و عاشورا هم باشد، کسر حقوق می‌کنند و چنانچه غیبت ما طولانی شود از کار اخراج می‌شویم.

احمدی‌، پدر یکی از دانش آموزان نیز از به کارگیری برخی معلمان مرد در مدارس دخترانه ناراضی است و می‌گوید: حالا که شمار معلمان زن در آموزش و پرورش بیشتر شده است چه لزومی دارد در دبیرستان دخترانه، مرد تدریس کند؟

 

 تأمین اجتماعی نظارت کند

ژیلا سرمدی هم دبیر زبان است و از صدور ژوری ثبت نمرات به نام معلمان رسمی در مدرسه‌ای که تدریس می‌کند، ناراضی است.

وی می‌گوید: چطور من طی ۹ ماه به دانش آموزان درس می‌دهم و آن‌ها را ارزشیابی می‌کنم، ولی ژوری نمرات به اسم یک معلم دیگر صادر می‌شود؟

 سرمدی اظهار می‌دارد: گاهی مدیر تا دو ماه با ما قرارداد نمی‌بندد و سپس به هر مبلغی که دلش بخواهد نرخ را مشخص می‌کند و ما باید قرارداد را سفید، امضا کنیم و حقوق را هرچند وقت یک بار به صورت دستی دریافت کنیم و چند امضا و رسید برای آن بدهیم.

احمد رحمتی، دارای مدرک کار‌شناسی ارشد است و نسبت به حق بیمه خود اعتراض دارد.

وی اظهار می‌دارد: به امید دریافت حقوق بازنشستگی و به منظور اینکه سابقه‌ای در تأمین اجتماعی داشته باشم، ماهیانه بیش از ۲۰۰هزار تومان بابت حق بیمه پرداخت می‌کنم، چون مؤسس حاضر نیست ما را بیمه کند. دولت در ماده ۸۰ قانون تأمین اجتماعی تخفیف قابل توجهی را برای کارفرمایان در پرداخت حق بیمه کارکنان در نظر گرفته است که مبلغ آن در سال ۱۳۹۴ حدود ۸۵ هزار تومان است، ولی متأسفانه کارفرمایان توجهی نمی‌کنند و می‌گویند اگر علاقه‌ای به بیمه شدن دارید خودتان اقدام کنید.

 

 قرارداد سفید امضا خلاف است

مدیرکل دفتر بیمه‌های اجتماعی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی می‌گوید: هر رابطه کاری که مزد و حقوق بگیری در میان باشد مثلاً معلمانی که در مدارس به صورت ساعتی، کارمزدی یا ماهانه قرارداد دارند و در قبال کار، مزد دریافت می‌کنند شامل قانون تأمین اجتماعی می‌شود و کارفرما موظف است این افراد را طبق لیست الکترونیکی به صورت کامل، به تأمین اجتماعی معرفی کند. معرفی نکردن یا اعلام اسامی کمتر از شمار واقعی به کار گرفته شده توسط کارفرما، تخلف محسوب می‌شود.

اسماعیل گرجی پور تأکید می‌کند: اگر کارفرما قراردادی را به صورت سفید امضا ببندد یا به صورت غیرواقعی قراردادِ زیر سه ماه تنظیم کند یا نسخه‌ای از قرارداد را در اختیار فرد قرار ندهد، مرتکب خلاف شده و مشمول جریمه و برخورد خواهد شد.

گفتنی است، برای تنظیم این گزارش معاون وزیر و رئیس سازمان مدارس غیردولتی از گفت‌وگو با رسانه خودداری و پرسش‌های ارسالی به روابط عمومی این معاونت نیز با وجود پیگیری‌های مکرر خبرنگار ما طی سه ماه به «پاسخ» نرسید.

قدس

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور