مقدمه
روش بارش مغزی یا یورش مغزی و ذهن انگیزی ( Brain Storming ) یکی از شناخته شده ترین شیوه های برگزاری جلسات همفکری و مشاوره بوده و کاربرد جهانی دارد. این روش دارای مزایا و ویژگی هایی منحصر به فرد است. در واقع بسیاری از تکنیک های دیگر منشعب از این روش است. در این روش دانش آموزان با آزادی تمام کلیه مطالبی را که در مورد موضوع به ذهن شان می رسد، فورا بیان می کنند و به طور ناخودآگاه و سریع از یافته ها و دانسته های قبلی خود استفاده می کنند و آنها را به کلاس ارائه می دهند. به تدریج دانش آموزان مجموعه جملات و کلماتی را بیان می کنند که تمامی آنها در کنار یکدیگر می تواند بخش عمده ای از مطالب مرتبط با سر فصل مربوطه را ارائه دهد.
این روش به معنی استفاده از مغز برای یورش به یک مسئله است. بارش فکری عبارتست از اجرای یک روش گردهمایی که گروهی می کوشند برای یک مسئله به خصوص با ارائه تمامی ایده های خود، راه حلی بیابند.
این روش قابلیت انعطاف بسیار زیادی دارد و می توان آن را در شرایط سخت تر کلاسی مثل پرجمعیت بودن کلاس یا کلاس هایی که بچه ها از نظر مشارکت یا سطح سواد در سطح پایین تری هستند یا حتی در شروع اجرای این روش برای آشنایی هر چه بیشتر دانش آموزان با این روش، به شیوه آسان تری اجرا کرد.
در این شیوه می توان ابتدا به طرح موضوع پرداخت سپس از همه دانش آموزان کلاس درخواست ارائه ایده نمود. در حقیقت به جای آن که هر گروه جداگانه به ارائه و بررسی ایده پرداخته و در پایان گروه ها حاصل کار خود را ارائه دهند، این کار با مشارکت همه دانش آموزان کلاس به عنوان یک گروه بزرگ صورت گرفته و با نوشتن ایده ها توسط معلم بر روی تخته سیاه آغاز شده و سایر مراحل کار اعم از بارش ایده ها، طبقه بندی و ارزش گذاری ایده ها با نظارت معلم پی گیری می شود.
تاریخچه
این روش توسط الکس اسبورن در سال 1988 معرّفی شد. در آن زمان بنیاد فرهنگی اسبورن این روش را در چندین شرکت تحقیقاتی، بازرگانی، علمی و فنی برای حل مشکلات و مسائل مدیریت به کار گرفت. موفقیت این روش در کمک به حل مسائل آن چنان بود که ظرف مدت کوتاهی به عنوان روشی کارآمد شناخته شد. اسبورن خودش نام یورش فکری را ابداع نکرد بلکه اعضای شرکت کننده در جلسه " ایده جویی " آن را " یورش فکری " نامیدند . یورش فکری به معنی بهره گیری از مغز برای یورش به یک مسئله یا پرداختن به یک موضوع است.
تعریف بارش مغزی در فرهنگ لغت وبستر
تکنیک برگزاری یک کنفرانس که در آن سعی گروه بر این است تا راه حل مشخصی را بیابد. در این روش همه نظرات در جمع بندی مورد استفاده قرار می گیرند. روش بارش مغزی امروزه یکی از متداول ترین روش های تصمیم گیری گروهی بوده و موجب گسترش و تحول بسیاری از روش های مرتبط و مشابه شده است. دانشمندان زیادی از جمله اسبورن، کال و همکاران، بوچارد، گچار و همکاران، دلبگ و همکاران، لوئس و نگاندی و سیج در کتاب های خود به این روش پرداخته اند و برای ارتقاء آن کوشیده اند.
بارش مغزی بر دو اصل و چهار قاعده اساسی استوار است:
* اصل اول " مبتنی بر تنوع نظرات است". تنواع نظرات، آن بخش از مغز را که به خلاقیت مربوط است فعال تر می کند تا بر تفکر قضاوتی THINKING JUDJMENTAL خود فائق آید. تفکر قضاوتی در واقع به معنی ارزیابی ها و نظرات تکمیلی نسبت به مطلب مطرح شده است. به این منظور بعد از آن که تمامی پیشنهادات جمع آوری گردید، بررسی و ارزیابی پیشنهادات صورت می گیرد.
* اصل دوم " کمیت، فزاینده کیفیت است" . یعنی هر چه تعداد پیشنهادات بیشتر شود، احتمال رسیدن به یک راه حل بهتر افزایش می یابد.
اسبورن عنوان می دارد پیشنهاد ایجاد شده در ذهن یک فرد عادی در گروه، 2 برابر پیشنهاد ایجاد شده در حالت انفرادی است. در صورتی که قواعد و مقررات مشخصی برای جلسات بارش مغزی در نظر گرفته و رعایت گردد این روش بسیار کارآمدتر خواهد شد.
چهار قاعده اساسی بارش مغزی
قاعده اول ) انتقاد ممنوع
این مهمترین قاعده است و با توجه به این که در جریان بارش فکری، افراد اندیشه های غلط یا صحیح خود را ارائه می دهند هر گونه انتقاد یا اعتراض، روند فعالیت را کُند می کند و فکر آنان را به جای تفکر در مورد موضوع مورد نظر، به سوی انتقاد و حتی واکنش در مقابل انتقاد سوق می دهد و چه بسا به مشاجره منتهی شود.
قاعده دوم ) اظهار نظر آزاد و بی واسطه
این قاعده برای جرأت بخشیدن به شرکت کنندگان جهت ارائه پیشنهادهایی است که به ذهن آنها خطور می کند. به عبارت دیگر در یک جلسه بارش مغزی، تمام اعضا باید جسارت و شهامت اظهار نظر را پیدا کرده باشند تا بتوانند پیشنهاد و نظر خود را بیان کنند. هر چه پیشنهادها جسورانه تر باشد نشان دهنده اجرای موفق تر جلسه است، لذا قضاوت و ارزشیابی در مورد اندیشه و فکر اعضا ممنوع است، چون که مقدار زیادی از وقت جلسه تلف شده و فکر اشخاص را منحرف می کند. در نتیجه، فرصت تفکر و بارش فکری کاهش می یابد.
قاعده سوم ) تأکید بر کمیت
هر چه تعداد نظرات بیشتر باشد، احتمال وجود پیشنهادهای مفید و کارسازتر در بین آنها بیشتر می شود. موفقیت اجرای روش بارش مغزی با تعداد پیشنهادهای مطرح شده در جلسه رابطه مستقیم دارد. در این روش این گونه عنوان می شود که هر چه تعداد پیشنهاد بیشتر باشد، احتمال دسترسی به طرح پیشنهاد کیفی بیشتر است.
قاعده چهارم ) تلفیق و بهبود پیشنهادها
اعضا می توانند علاوه بر ارائه پیشنهاد، نسبت به بهبود پیشنهاد خود اقدام کنند. روش بارش مغزی این امکان را به اعضا می دهد که پس از شنیدن پیشنهادهای دیگران پیشنهاد اولیه خود را بهبود بخشند. آنها همچنین می توانند پیشنهاد خود را با چند پیشنهاد دیگر تلفیق کرده و پیشنهاد بهتر و کامل تری مطرح سازند. یک معلم باید قبل از هر نوع تصمیم و اقدام مدیران، حداقل در جامعه ما که از سیستم آموزشی تبعیت نمی کند، باور داشته باشد که امروزه با فراوانی اطلاعات و قرار گرفتن در دهکده جهانی، نمی توان با شیوه سخنرانی متکلم وحده بود.
الگوی تدریس بارش مغزی
روش بارش مغزی از سوی متخصصان آموزش و پرورش و آموزش خلاقیت، به عنوان روش تدریس حل خلّاق مسائل معرفی شده است و یافته های پژوهشی زیادی اثرگذاری آن را بر روی پرورش مهارت های حل مسأله دانش آموزان به اثبات رسانده است.
در گروه های بارش مغزی، مشارکت اعتلا می یابد، انتقاد و ایرادگیری کاهش می یابد، حمایت اجتماعی افزوده می شود و توانایی دانش آموزان برای انتقال اطلاعات جهت حل مسأله تعیین شده، افزایش و بهبود می یابد. یعنی دانش آموز به راحتی می تواند اطلاعات ذخیره شده در حافظه بلند مدت خود را بازیابی کرده و برای حل مسأله به کار گیرد.
روش تدریس بارش مغزی در عمل به تفکر واگرا و حل مسأله خلّاق یاری می رساند. این روش اعتماد به نفس فراگیران را افزایش داده و باعث می شود تا فراگیران به یک خودباوری مثبتی نایل شوند. خودباوری، اثرگذارترین حالت بر تمام رفتارهای انسانی است. با اطمینان می توان گفت بدون خودباوری و بدون داشتن اعتماد به نفس و شناخت کافی از خود و بدون باور کردن توانایی های خود برای انجام عملی خاص نمی توانیم آن عمل را در بُعد عاطفی یا بُعد شناختی، با موفقیت به انجام برسانیم.
آموزش دادن دانش آموزان با روش بارش مغزی حل مسأله را به نحو خلاقانه ای در آنان بالا می برد. "روش بارش مغزی" می تواند به عنوان وسیله ای برای یادآوری مفاهیم و اصول مورد نیاز برای حل مسأله به یادگیرندگان کمک کند. بارش مغزی در تدریس و یادگیری، کارکردهای مفیدی نشان می دهد و به تسهیل برقراری ارتباط بین راه حل ها و ایده ها می انجامد.
با این روش کلاس درس از حالت تکراری بودن خارج می شود و تنوع و رفع خستگی و ایجاد شادی و نشاط را به دنبال دارد. ضمنا برای ایجاد این گونه فضا در محیط کلاس نیاز به کمی صبر و حوصله و تحمل سروصداست. می توان فضای کلاس را عوض کرد، کتابخانه مدرسه برای این کار می تواند فضای مناسبی باشد.
خلاصه نتایج پژوهش های پارنس (Parnes) و میدو ( Meadow ) ( سالهای 1959-1960) در باره روش بارش مغزی عبارت است از:
* آموزش از طریق بارش مغزی، توانایی حل مسأله را در افراد افزایش می دهد.
* روش بارش مغزی بیشتر از روش های مرسوم آموزشی، به ایجاد عقاید و اندیشه های آفریننده منجر می شود.
* کوشش برای جهت دادن هر چه بیشتر به پاسخ سئوالات طرح شده، به افزایش پاسخ های آفریننده می انجامد.
* دانش آموزانی که دوره های مربوط به حل مسائل با روش بارش مغزی را می گذرانند، در آزمون های آفرینندگی گیلوفورد نمره های بیشتری می گیرند.
شرایط لازم برای روش تدریس بارش مغزی
* هر تعداد از دانش آموزان می توانند در این روش شرکت کنند اما هر چه زمان جلسه کوتاه تر باشد، تعداد شرکت کننده ها نیز باید کمتر باشد.
* تعداد افراد یک گروه معمولا 4 تا 5 نفر مناسب است ولی تا 15 نفر نیز می تواند باشد.
* هر موضوعی که انتخاب می شود باید دانش آموزان اطلاعات مختصری در مورد آن داشته باشند و با انگیزه کافی در مورد آن به ارائه ایده بپردازند.
* همه دانش آموزان باید بدانند که کمیت نظرات ارائه شده بسیار مورد توجه شماست .
* دانش آموزان باید ابتدا با قواعد بارش فکری آشنایی کافی داشته باشند.
مراحل اجرای الگوی تدریس بارش فکری
الف) طرح موضوع
* انتخاب و ارائه یک موضوع یا مسئله
* طرح سئوالات ایده برانگیز
ب) گروه سازی و شرح قوانین
* تشکیل گروه ها
* تعیین سرگروه و منشی
* اعلام قوانین روش بارش فکری
ج) بارش ایده ها
* متمرکز کردن دانش آموزان برروی ارائه و طرح ایده ها
* تأکید معلم بر روی بیان تمامی ایده ها و تعداد هر چه بیشتر آنها
د) طبقه بندی ایده ها
* دسته بندی ایده ها و تنظیم آنها به ترتیب اولویت
* حذف ایده های مشابه و نامناسب
و) ارزشیابی ایده ها
* ارائه ایده های نهایی و پالایش شده
* اصلاح ایده های نادرست از نظر علمی
* قضاوت در مورد ایده ها و تأکید روی ایده های نو و خلّاق
قوانین کار گروهی در روش بارش فکری
1 - هر چه تعداد ایده ها بیشتر باشد بهتر است.
2 - هیچ ایده ای توسط اعضای گروه حذف نمی شود و هیچ ایده ای نادیده گرفته نمی شود.
3 - انتقاد و اعتراض ممنوع است.
4 - قضاوت در مورد ایده ها ممنوع است.
5 - مخالفت ممنوع است.
6 - اعضای گروه باید با توجه به نظرات یکدیگر ایده جدید بسازند.
7 - تمامی ایده ها غیر از شوخی های آشکار، پذیرفتنی است.
8 - سرگروه مسئول برقراری نظم و رعایت نوبت در گروه است.
9 - نظرات غیرعادی و دور از ذهن نیز دارای اهمیت هستند.
مزایا و معایب روش بارش مغزی
با وجودی که روش بارش مغزی بسیار متداول است، لیکن تاکنون به طور خاص در جهت روشن نمودن بهترین شرایط اجرای این روش، تحقیقات کافی صورت نگرفته است.
مزایای این روش عبارت است از :
* با توجه به اصل هم افزایی باعث می شود خلاقیت گروهی مؤثرتر از خلاقیت فردی عمل کند.
* با این روش در مدت زمان نسبتاً کوتاهی، شمار زیادی پیشنهاد حاصل می شود.
معایب این روش عبارت است از :
* ممکن است ایجاد شرایط جهت اظهار نظر آزاد و بی واسطه دشوار باشد.
* گروه معمولا تحت فشار اکثریت قرار گرفته و موجب می شود فرد با نظر اکثریت موافقت کند، حتی اگر قویاً احساس کند که نظر اکثریت اشتباه است.
* اکثر اوقات تمایل گروه بر حصول یک توافق است تا دستیابی به پیشنهادات متنوعی که به خوبی مورد بررسی قرار گرفته باشند، در واقع این حرکت در حال حاضر به خاطر ساختار کلاس، به صورت عادت درآمده است.
* هنگام بارش مغزی، اغلب افراد مواردی بدیهی یا ایده آل را پیشنهاد می کنند و این امر از تلاش آنها برای بحث بیشتر و در نتیجه ارائه پیشنهادات خلّاق می کاهد.
* ماهیت تنوع گرای بارش مغزی، خود به خود مسبّب افزایش پیشنهادات می شود ولی قادر به اصلاح و پالایش ساختاری پیشنهادات نیست.
* اجرای موفقیت آمیز این روش مستلزم شناخت قبلی افراد از مسأله است.
جمع بندی
به نظر می رسد یک روش تدریس که سعی دارد افراد را به تفکر خلّاق وادارد با خودانتقادی و بیان مزایا و معایب روش خود، شفافیت و ارزش لازم برای دقت نظر را دارد. این روش از متداول ترین روش های تصمیم گیری گروهی است و فقط یک روش تدریس نیست و در علم مدیریت برای مدیرانی که به خلاقیت و نقش نیروی انسانی در کار، اهمیت فوق العاده ای قائل هستند، بهترین روش برای دسترسی به نتایج کاربردی جهت افزایش کارآیی یک سازمان یا مؤسسه خدماتی، تولیدی و توزیعی است. طبیعی است که چند نفر همیشه بهتر از یک نفر می اندیشد حتی اگر آن یک نفر نابغه باشد.
با روش بارش مغزی ما قادر خواهیم بود از شکل معلم محوری به سوی مشارکت دانش آموزان کشانده شویم و واداشتن آنان به تفکر واگرا و جمعی، به آنان آموزش خواهد داد که اصل مهم زندگی یعنی مشورت کردن و گوش دادن به نکته نظرات دیگران و استفاده کردن از تجارب افراد حاذق و ماهر و خوش فکر را مدنظر داشته باشند. در این روش خودباوری دانش آموزان نسبت به خود ارتقا می یابد و اعتماد به نفس آنان تقویت می شود، دیگر هیچ دانش آموزی برچسب ضعیف یا ناتوان در یادگیری نخواهد خورد.
یک معلم باید قبل از هر نوع تصمیم و اقدام مدیران، حداقل در جامعه ما که از سیستم آموزشی تبعیت نمی کند، باور داشته باشد که امروزه با فراوانی اطلاعات و قرار گرفتن در دهکده جهانی، نمی توان با شیوه سخنرانی متکلم وحده بود. از سویی آنچه که در زیرِ دستانِ ما در حال تلف شدن و نابودی است استعداد و ذوق و علایق دانش آموزان است و صد البته دوران کودکی و بزرگسالی آنان نیز بدون هر نوع سرمایه گذاری مفید، خط بطلان می خورد.
اگر نوع و ماهیت درس ما به گونه ای است که نمی توانیم با روش های نوین تدریس عمل کنیم، حداقل برای احقاق حق آموزشی دانش آموزان، ماهی یک بار و به تناسب موضوع درس از این روش تدریس استفاده کنیم. عمده مشکل ما تعداد زیاد دانش آموزان و سروصدای غیرقابل تحمل آنان است، اما اگر دقت کنید این روش نیز برای کلاس های پرجمعیت پیشنهاد شده است و با گروه بندی 5 تا 15 نفره می توان کلاس را مدیریت کرد. اما اگر روش بارش مغزی را به خوبی برای آنان تعریف نمائیم، باور کنید که دانش آموزان خود ، شیفته بیان نظرند. چون کسی از آنان جویای فکر و اندیشه نیست و کودکان و نوجوانان هر دو از نادیده شدن رنجورند. آنان اگر احساس مفید بودن کنند و یک معلم با سعه صدر، فقط به نتایج مفید تدریس خود در کلاس درس بیندیشد، مابقی مشکلات خود به خود قابل حل شدن است.
مهم ترین اصول گفت و گو در این روش تدریس رعایت می گردد و برای همین دانش آموزان در مابقی مراحل زندگی خود چیزهای مفید و ماندگار بسیاری یاد خواهند گرفت. از جمله احترام گذاشتن به آرای دیگران و همفکری با آنان، قبول نظرات مفیدتر و خودخواه نبودن، تلاش برای تفکر بیشتر، بکارگیری تمامی توانایی های خود با حواس جمعی بیشتر برای ارائه بهترین ایده، تلاش برای یافتن راه حل و حل مسأله، نومید نشدن در پیدا کردن ایده بهتر. تمامی این موارد شاه کلید یک مدیر خردمند است.
فردا اگر دانش آموز ما کارگر، معلم، مهندس ، پزشک، مدیر، وزیر و یا هر شغل دیگری اختیار کند با پختگی ناشی از چنین روش تدریسی قادر به حل و فصل امور خواهد بود. چنین افرادی از انجام کارهای ثابت و یکنواخت زود خسته می شوند و برای افزایش انرژی و هیجان، خود به خود احساس نیاز به همفکری با همکاران خود خواهند داشت. اصلی که خود ما معلمان در طول خدمت از آن بی بهره ایم و یا نمی دانیم و عارمان می آید بپرسیم و یا می دانیم و نمی خواهیم به دیگران نیز یاد دهیم. که هر دو حالت گویای مشکلات تربیتی و رفتاری است.
از یک سو افراد در هر جامعه باید از یکدیگر یاد بگیرند. هیچ نسلی بنای زندگی خود را بر مبنای صفر تنظیم نکرده است و نمی تواند بکند. از سوی دیگر بهترین منبع برای سرمایه گذاری اثربخش و تحول آفرین، کمیت و کیفیت روش تدریس ما برای کودکان است که قرار است در یک سیستم رشد یابند. با از دست دادن چنین فرصت طلایی، ما در واقع زمان مناسب برای زندگی بهتر را از دست می دهیم و حکم تبعیت و وابستگی مطلق خود را از دانش و توان از ما بهتران تا ابد امضا می نمائیم.
همه ما اعم از وزیر که در جمع بندی روش های تدریس جدید و ارائه کارگاه های آموزشی مفید برای معلمان غفلت می کند، دانشگاه فرهنگیان که در ارائه روش های تدریس نوین به دانشجو معلمان کوتاهی می کند و خود نیز به طور عملی از آنها استفاده نمی کند و به شیوه سنتی تدریس می کند، مدیران و معاونان مدارس که تحمل شنیدن صدای بلند از کلاس درس را ندارند و زنگ کلاس را فرصت استراحت و آرامش خود برای انجام کار تلقی می کنند، یا تمامی معلمانی که مدام تذکر می دهند، مقصر هستیم.
از وزرای قبل و حال می پرسم که چگونه ممکن است دوره های آموزشی به صورت کارگاه و یا مشاوره به تعداد 63 جلسه فقط برای یک نفر خاص یعنی دکتر پریناز بنیسی بگذارند و از دانش و تخصص دیگر روانشناسان باز مانند؟ یا نتایج این دوره های آموزشی نیم بند در کدامین بخش آموزش و پرورش اثرگذار بوده است که ارزش هدر دادن وقت معلمان، مدیران و مشاوران و یا اهمیت هزینه کرد وزارتخانه را داشته است؟
اگر مجموع عوامل درون و برون سازمانی، اعم از نیروهای صفی و ستادی همین امروز به خود نیائیم، فردا برداشت مفیدی از اتلاف سرمایه های امروز خود نخواهیم داشت. با این روش در خلوت تدریس مجازی خود نیز می توانیم به خوبی دانش آموزان را به تفکر و مشارکت هر چه بیشتر واداریم. فقط باید باور کنیم که معلم هستیم و راکد ماندن دانش و سبک تدریس معلمان، موجب ایستایی و انجماد نظام آموزشی و جامعه خواهد بود.
1 ) روش های فعال تدریس. روش بارش مغزی. پانزدهم اسفند 1391. وبلاگ مجتبی نظری.
2 ) زیبا وب. الگوی تدریس بارش مغزی. حمید رضا ترکمندی.
3 ) وبلاگ کلاس خلاق . روش تدریس یورش فکری/ بارش مغزی. 23 آبان 1386. فاضل شاهی آذر
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
روش تدریس سنتی ما
روش تدریس سنتی با گچ و بیشتر تخته سبز که تخته سیاه می نامیدیم و با بیان یک طرفه معلم و سی چهل جفت گوش دانش آموزی که گاه شنونده ای با میل و رغبت بودند و گاه با بیزاری، خشم و جبر، شناخته می شد. معلم، عادتی واحد و خاص برای ورود به کلاس درس و ادامه آن داشت، عده ای ابتدا شاید برای فوت وقت یا به لحاظ وسواس عمل، خود به حضور و غیاب دانش آموزان می پرداخت و برخی از مبصر، اسامی غائبین را جویا می شد و تعدادی نیز دفتر حضور و غیاب ناظم مدرسه را مشاهده و امضا می کرد و برخی بی خیال حاضرین و غائبین کلاس بودند. بعد یا درس گذشته را پرسش می کردند و یا ضرورتی بر آن نمی دیدند و مستقیم سراغ درس جدید می رفتند. بی اعتنا به سیر یادگیری دانش آموزان که صورت گرفته است یا خیر! دیدن تکالیف درس جلسه گذشته نیز بخشی از زنگ کلاس را به خود اختصاص می داد و برای این کار در دوره ابتدایی زمان بیشتری نسبت به مابقی دوره ها هدر می رفت.
البته نوع کتاب هم در این میان بر فوت وقت اثر داشت. درس ریاضی بیشتر از مابقی که همیشه مسایلی برای حل شدن داشت. گروهی از دانش آموزان زحمت انجام آن را در منزل کشیده و مرتب و صحیح می نوشتند و تعدادی از روی دست نوشته های همکلاسان خود با چرب زبانی کپی بر می داشتند. کو وقت که معلم با پرسش خود متوجه شود این نوشته ها اصل است یا فتوکپی. یعنی از اول داستان بهره مندی از زحمات دیگران با کپی کردن در این جامعه رسم بوده است. بعد قدری هیس و کوبیدن بر روی میز آلومینیومی سرد و یک پایه شکسته و سپس اگر حس آن بود برخاستن و تدریس درس جدید، و گرنه همان نشسته، سخنرانیِ متن درسِ جدید آغاز می شد. باز برخی از روی کتاب رو خوانی می کردند و عده ای که درس را خوب فهمیده و یا اَزبر کرده بودند از حفظ تدریس می کردند. برخی از گوش ها که نگران سرنوشت و آینده خود بودند تیز و مشتاق و تعدادی در انتظار شیطنت و صحبت با دست راستی و چپی و گاه دانش آموز جلویی و عقبی. محدودیتی برای مانور آنان وجود نداشت. حرفه ای ها از این گفت و گوی پنهانی - آشکار لذت می بردند و تازه کارها با اعتراض و گاه کلمات توهین آمیز معلم، پنچر می شدند. تمام درد آنان عدم تحمل سکوت سنگین کلاس با قدرت معلم بود و چون خود، درس گوش نمی دادند ترجیح می دادند که دیگران نیز گوش ندهند.
در این میان خودِ معلم و برخی از دانش آموزان، مدام ساعت خود را نگاه می کردند که صدای دلنواز زنگ تفریح کی زده خواهد شد؟ به جز تفریح از هر چیز دیگری خبر بود. خرید از بوفه یا خوردن لقمه ای که مادر مهربانش آماده کرده بود و صدالبته گاه صف توأم با سروصدا، در جلوی سه چهار سرویس دستشویی برای 300 دانش آموز! با شیر آب هایی که همیشه چکّه می کرد و برای دختران به خصوص زنگ آخر، دستشویی محلی دنج برای آرایش کردن جهت جلوه گری مابین مسیر مدرسه و منزل بود. عده ای رُژ لب مادر را شکانده و در کیسه فریزر آورده تا رنگی تازه به خود دهند و از رنگ پریدگی حاصل از خستگی کلاس درس رهایی یابند. عده ای واکس را به ابری آلوده و در کیسه نایلونی نهاده و آن را در کلاس درس و در جلوی چشم معلم و در دقایق پایانی زنگ آخر به کفش های خود می مالند. لابد پسران نیز شانه به دست فرق سر خود را راست چپ می کنند که در تلاطم توأمان دو جنس مابین مدرسه و خانه، از دلربایی دختران بی نصیب نمانند. البته نباید نقش پلیس را برای کنترل جریان امن رفت و آمد در جلوی مسیر مدارس دخترانه فراموش کرد. که نگاه خود آنان گاه مزاحم اصلی شمرده می شد. در این میان نجابت و پاکی تعدادی را نباید نادیده گرفت، آنان خود ایمن و خود کنترل بودند.
یک روتینِ ساکنِ جامد. که اگر از دوران بلوغ، قصه تعلیم و تربیت کودکان ما این چنین آغاز شده باشد تا پایان آموزش، دغدغه آموزش در مدارس همین مسایل بوده است. با کمی تفاوت و آغشته به شاهکارها و خلاقیت های جداگانه برای هر دو جنس.
و همان گوش تیزان توسط سرویس مدرسه، سرویس شخصی و یا توسط پدر و مادر خود، به صورت اورژانسی سریع در اوج ترافیک حاصل از ساعت پایانی مدارس محلات شهرمان، به منزل رسانده می شدند تا بعد خوردن ناهار به انجام تکالیف و خواندن دروس برنامه درسی فردا مشغول شوند. اگر زمان تحصیل ما این کارها به اختیار و اراده خودمان انجام می شد، امروز با تحمیل استرس و نگرانی والدین خصوصا مادران انجام می شودکه مبادا دقایقی را از مسابقه شاگرد اول شدن یا قبولی از کنکور عقب بمانند. داشتم دانش آموزی در مدرسه نمونه دولتی که مادرش تمنّا می کرد تا دختر او را در کلاس نصیحت کنم که به موقع استحمام نماید. حسابِ اهمیت استراتژیک برد و باخت تلقین شده را داشته باشید. همان دانش آموزانی که برای بیست و پنج صدم نمره که بیشتر مدعی بودند معلم کسر کرده است، اشک می ریختند و استرس مرضی تحمل می کردند و والدین خود را چون خوره به جان معلم، نتیجه نداد به جان مدیر و معاون مدرسه می انداختند.
او در مدرسه ای خاص که بر اساس نمره معدل بالای 19 ثبت نام کرده بود، تحصیل می کرد. هر چند که خود او با داشتن توانایی ذاتی و یا استعداد اَزبر کردن و با دوپینگ و تزریق زورکی محتوای کتب درسی با معدل 19/99 به اندازه کافی خاص بود. مدارسی همچون تیزهوشان، نمونه دولتی، مدارس غیرانتفاعی یا غیردولتی، شاهد، ایثارگران و غیره که هنگام ثبت نام دانش آموزانی را ترجیح می دادند که والدینی پولدار دارند و معدلی بالای 19. مدارس شاهد و ایثارگران، از فرزندان مقامات و مدیران شهری نیز علاوه بر فرزندان شهدا و جانبازان، جذب دانش آموز داشت.
کادر مدرسه و دانش آموزان مدارس خاص که خاص بودن خود را بیشتر از واقعیت های شهر خود قبول داشتند. شاید هرگز گذرشان به محلات حاشیه نشین و فقیر نشین شهر خودشان نیفتاده بود تا که فقر را با دمپایی دختر و پسر بچه ها بر روی برف زمستانی ببینند و یا عینک شماره ته استکانی او را در دوره ابتدایی با حیرت تماشا کنند که چگونه ممکن است؟ کودکان فقیری که در اوج زمستان مجبورند از خانه های متداخل تو در توی کوچک نهاده شده بر دل کوه ها که با بیست سی پله سنگی فاصله از زمین مدرسه قرار دارند و هر پله بالاتر از قدم های کوچک او می باشد بالا و پایین بروند تا خود را به کلاس درس برسانند که شاید روزنه ای برای رهایی از تمامی فلاکت های زندگی والدین خود بیابند.
حال می رسیم به نتایج قبولی بعد کنکور همان مدارس خاص. مدیران کل آموزش و پرورش استانها افتخار درصد قبولی آنها را و صد البته رتبه های تک رقمی رشته های خاص تر را به نام خود و اگر خیلی سخاوتمند بودند به نام معلمان همان مدارس خاص استان، ثبت تاریخی می کردند و نمودار و آمارهای تبلیغاتی ارائه می دادند. که گاه با این تبلیغات پلی به عالم سیاست می زدند و جناب مدیر کل که طی 12 سال تحصیل این نخبه! غایب اصلی بود اکنون در سایه موفقیت دانش آموزانِ خاصِ مدارسِ خاص، استاندار، فرماندار، نماینده مجلس و .... می شد.
در بین تمامی غفلت های اصولی از پیشرفت های حاصل در متد و روش تدریس که در جهان در حال تحقق بود، ما در پی انجام دائمی روشی خاص، مدافع بودیم و حامی. همان فاصله ای که آنها را بیش از یک قرن از ما در هر حیطه ای جلو انداخت و آنها شدند کشورهای پیشرفته و ما با واژگانی که در برابر واقعیت هیچ اهمیتی نداشت در انتخاب ترکیب مناسب، دچار اختلاف شدیم که بالاخره جهان سوم هستیم ؟ در حال توسعه یا عقب مانده؟
آنان با انتخاب آموزش نوین و برتر، پیشتاز و تولید کننده علم و تکنولوژی شده بودند و در دیپلماسی حرف اول و آخر را می زدند و ما با روش سنتی آموزش خود، مصرف کنندگانی مطیع و چشم بسته برای بازارهای تولید آنان و بازیگرانی کوچک در میدان سیاست بین المللی گردیده بودیم.
ملاحظه می کنید نظام آموزشی طبقاتی و چندگانه ما دقیقا بر حول یک اصل یعنی " خاص بودن " در هر سازوکاری در بطن آموزش و پرورش می چرخیده است. کلی تلاش برای ایجاد رویه ای که فقط محور " خاص بودن " را بدون داشتن صلاحیت ها تعقیب می نمود. مدرسه خاص، دانش آموز خاص، روش تدریس خاص، معلم خاص و...... تا حدی که تمامی میل سیاست گذاران همین آموزش سنتی تک محور، به سوی خصوصی شدن کامل می رفت، چون همین خواص برای تأمین اهداف آنان کافی بود و سرمایه گذاری بر روی دانش آموزان فقیر وقت هدر دادن محسوب می شد.
یادش به خیر قبل از انقلاب، روستازادگان فرصت رشد داشتند و با همت عالی تا درجات مناصب ارشد دولتی، پیش می آمدند. اما امروز فقط با خصوصی سازی آموزش و نقض اصل سی ام قانون اساسی می توان مانع آموزش و پیشتازی آنان شد.
بعدها با فشارهای یونسکو و رتبه های اسفبار بین المللی در آموزش دروسی چون ریاضیات و نظایر آن ، روش آموزش هوشمند را نیز با تبحری ویژه به صورت مشت نمونه خروار است در برخی نقاط خاص! به جریان انداختند که کرونا در نظرم به عنوان نعمتی ضمنی، بر تمامی این قصه پر غصه قلم باطل کشید و همگی در یک واماندگی بدون اراده ، منفعل رها شدیم.
اگر ما نیز قبل از کرونا سیستم آموزشی منتظمی برای خود اختیار کرده بودیم و با روش های جدید آموزشی آشنا شده بودیم، برخلاف بسیاری از کشورهای دیگر درِ مدارس خود را گِل نمی زدیم.
ما مدارس خود را تعطیل کردیم چون ماجرای آموزش خاص ما در بحران کرونایی، رنگ باخته بود. وقتی روش آموزش جامعه ای پویا و بالنده و به روز نباشد، طبیعی است که دانش مدیریت بحران، آشنایی عمومی با نحوه برخورد با بیمارهای مُسری و راهکارهای مناسب جهت پیشگیری آن، تشخیص اولویت ها و امثالهم وجود نخواهد داشت و با تعطیلی مدارس، می توان از تمام مسئولیت ها رها شد.
برخی نام گذاری ها از نبود اصلیت آن در جامعه خبر می دهد ؛ شبکه آموزشی شاد نیز گویای غم های بسیار ما در نظام آموزشی ورشکسته مان بود. بنگاه داری در آموزش سنتی ما خاصیت خود را از دست داد، آموزشگاه های کنکور از هدف اصلی خود یعنی کسب منفعت بیشتر محروم ماندند، درآمد هزار میلیاردی وزارت آموزش و پرورش از برقراری کنکور از دست رفت، مؤسسه های خصوصی تدریس ، تدریس خصوصی معلمان، اراده وزارتخانه بر خصوصی سازی کامل آموزش و پرورش و غیره همگی تعطیل شد.
برای توقف این همه کارکرد نامناسب و بسیاری از موارد دیگر، که صدا و قلم انتقاد از ممانعت اجرایی هر یک عاجز مانده بود، کرونا نعمت بزرگی محسوب نمی شود؟
معرفی سه روش تدریس جدید
باید گفت که هر سه روش زیر، سال ها در مدارس کشورهای گوناگون و توسط بسیاری از معلمان، تجربه شده است. علت جدید عنوان کردن این سه روش تدریس، بازنگری در هر یک از آنها به صورت علمی است. نتایج هر یک از این روش ها به صورت تجربی پیگیری شده و اثرات آن در جریان یادگیری بسیار مؤثر یافته شده است. هدف اصلی رها شدن از شیوه سنتی سخنرانی معلم و معلم محوری در کلاس درس است. از یک سو مشارکت دانش آموزان، موجب یادگیری بهتر و عمیق تر مفاهیم درسی می شود و از سوی دیگر معلم را به هدف اصلی خود یعنی یاد دادن سوق می دهد.
در کشورهایی که پیشرو آموزش نوین هستند امر تعلیم و تربیت و تدریس بر محور تعامل و همکاری مابین معلم و دانشآموز متمرکز شده است. یک معلم باید قادر باشد چیزهای جدیدی یاد بدهد. برای این منظور باید شیوه آموزش جذابی داشته باشد و برای تحقق چنین مسئولیتی باید برنامه ریزی درسی تدوین گردد. شاید کاربرد دائمی این روش ها طی یک سال تحصیلی، با توجه به محتوای برخی کتب درسی و رشته ها، غیرممکن به نظر آید حداقل می توان با ایجاد هماهنگی با مدیر مدرسه، گه گاهی بر اساس این سه روش به کلاس و تدریس خود حس و حالی جدید بخشید. هدف ایجاد روحیه مشارکت دانش آموزان در امر تدریس و با نشاط ساختن کلاس درس است.
روش تدریس اول : آموزش فاصله دار
یادگیری فاصله دار در واقع یک نوع روش تدریس برای تعبیه اطلاعات در حافظه ما از طریق تکرار است. یادگیری فاصله دار نتیجه تحقیقات علوم شناختی است. یکی از خصیصه های این نوع از یادگیری پوشش سریع و فوری محتوا در حداقل زمان ممکن می باشد. هر یک از جلسات یادگیری فاصله دار، دارای سه برونداد است و سه زمان استراحت ده دقیقه ای نیز دارد که در این زمان های استراحت، فراگیران می توانند به بازی ها یا فعالیت های ساده ای نظیر بسکتبال یا بازی های رایانه ای بپردازند و یا به موسیقی گوش دهند. ( البته مدیریت مدت زمان استراحت و نوع سرگرمی، برعهده معلم و یا با انتخاب خود دانش آموزان است و فقط به طور فرض هر دو بیان شده است. ) اگر دانش آموز خود را ناسازگار می یابیم، این ناسازگاری برخاسته از روش تدریس سنتی نادرست ما هست. برخی از معلمان هر دائم در تلاش هستند تا دانش آموزان را مطیع اصول اخلاقی و انضباطی خود یا مدرسه بسازند.
یادگیری فاصله دار شامل سه مرحله زیر است:
1) درون داد اول . استراحت اول
2 ) درون داد دوم . استراحت دوم
3 ) درون داد نهایی
اولین مرحله به صورت بیان یک متن شفاهی می باشد که معلم یا مربی معمولا با استفاده از پاورپوینت حجم زیادی از اطلاعات را ارائه می دهد. دومین برونداد بر روی یادآوری تمرکز دارد. آخرین برون داد نیز بر فهم و ادراک فراگیران تمرکز می کند. (1)
یادگیری فاصله دار، دانشآموزان را تشویق میکند تا بین فعالیت های خود بتوانند به سرعت تغییر وضعیت بدهند و از کاری به کار دیگر مشغول شوند. برای مثال 15 دقیقه آموزش درس سیستم عصبی همراه با پاورپوینت و سپس 10 دقیقه بسکتبال بازی کنند. این روش میتواند نمره دانشآموزان را بهبود ببخشد. این روش کمک میکند تا افراد زمان بیشتری را برای استراحت داشته باشند. اگر بخشهای فشرده برنامه درسی را به قسمتهای کوچکتری تقسیم کنیم دیگر لازم نیست نگران حجم زیاد آن باشیم.
روش تدریس دوم : چهارشنبههای جذاب (انعطافپذیر)
انتخاب روز خاصی از یک هفته برای تدریس چنین روشی، برعهده معلم می باشد. همیشه یادگیری از طریق روش های معمول برای تمام دانش آموزان مؤثر نیست. توانایی های هر دانش آموز با دانش آموز دیگر فرق میکند و بر اساس تفاوت های فردی، هر کدام نقاط ضعف و قوت خود را دارند. معنی و مفهوم چهارشنبه جذاب این است که می شود یک جلسه عمیق و مفهومی در مورد ریاضیات یا موضوعات دیگر در طول کل یک روز به راحتی داشت.
در چهارشنبههای جذاب، معلم تلاش میکند تا اگر دروسی از یک کتاب درسی، برای دانش آموزانی سخت و یا بسیار مشکل بوده است را در کلاس بخوانند و یاد بگیرند. این باعث میشود تا کار دانشآموزان بسیار آسان شده و در زمانی که در مدرسه هستند به راحتی بتوانند روی موضوعی تمرکز کنند و مشکل شان را برطرف کنند.
این بدین معنی است که دانشآموز، زمانی که در منزل روی موضوعی سخت کار میکند و با آن موضوع مبارزه میکند تا به یادگیری دست یابد، شکست نخورده و موفق شود. معلمان متوجه شدهاند که این کار خیلی ساده است و علاوه بر این که میتوانند برنامه درسی هفتگی دانش آموزان را رعایت کنند قادرند به راحتی با کمی تدریس موردی و یا خصوصی دروس را مرور کنند.
داشتن دروس ریاضی و یا زبان انگلیسی در برنامه هفتگی یک کلاس، می تواند به دانشآموزان کمک کند تا از میان مسائل در یک زمان کوتاه عبور کنند و بر آنها پیروز شوند. این روش در میزان یادگیری دانش آموزان و مدیریت زمان توسط معلمان برای تدریس، بسیار مؤثر است.
البته قبل از اجرای هر دو روش ذکر شده می باید در آماده سازی کلاس برای وضعیت جدید، معلمان و دانش آموزان با هم همکاری کنند، که خود این امر بر اشتیاق یادگیری دانش آموزان می افزاید.
روش تدریس سوم : تعامل با دنیای واقعی
در این روش تدریس که آن را تعامل مینامند، دانشآموزان میخواهند با دنیای واقعی آشنایی داشته باشند و هر آنچه را که در حوزههای مختلف زندگی شان اتفاق افتاده است را تجزیه و تحلیل کنند. نه تنها نوعی کارآموزی است بلکه مقرون به صرفه نیز هست و در شغل و حوزههای مختلف جامعه نیز مفید است.
دانشآموزان به بازدید کسب و کارهای محل زندگی خود می روند تا ببینند که دانشی را که یاد میگیرند چگونه در دنیای واقعی بکار میرود.
چند روزی برای این تمرین کنار گذاشته شده و تمام دانشآموزان لباسهای مورد نیاز مشاغل را میپوشند. این ایده برای این است که دانشآموزان را درگیر مفاهیم درسی کنند تا بتوانند آموخته های خود را به دنیای واقعی متصل سازند.
تدریس باید زنده و فعال باشد
هدف از روش های تدریس جدید، بهبود کیفیت آموزش و همچنین شرکت دانشآموزان در فرآیند آموزشی است. نوآوری در هر حیطه ای به معنای پیشرفت و توسعه است. کلاس درس را نمی توان با یک روش ثابت اداره کرد. ویژگی های سنی دانش آموزان از ایستایی و منفعل بودن بیزار است که باعث کُند شدن جریان یادگیری می شود و حتی در بیشتر مواقع اصلا یادگیری صورت نمی گیرد. کلاس درس ما بیشتر بطئی، آرام و خواب آور است تا هیجان و ذوق برانگیز.
مشارکت و هیجان دانش آموز در جریان تدریس، باعث می شود تا میل به یادگیری در وجود او با افزایش آدرنالین برانگیخته شده و او را برای فعالیت بیشتر راغب نماید. قبل از تدریس باید اشتیاق یادگیری در او تحریک شود. جذابیت کلاس و روش تدریس باید بتواند او را از تمامی افکار مثبت و منفی خارج از مدرسه، دور نگه دارد. لحظات بعدی تدریس برای دانش آموز باید قابل پیش بینی نباشد و او با قرار گرفتن در موقعیت های جدید، مجبور به تمرکز بیشتر حواس خود باشد. و گرنه رؤیاها، روح او را از کلاس به سیر و سفر خیالی خواهد بود و جسم جامد او، ارزش تلاش ما را نخواهد داشت. با مهربانی نیز می توان کلاس درس را منظم نگه داشت، نیازی به پیچاندن ابروان برای ترساندن بیشتر آنها نیست. معلم هر اندازه خشک و با صلابت باشد، به همان اندازه از تحقق امر یادگیری دانش آموزان خود دور خواهد ماند. آنان با انتخاب آموزش نوین و برتر، پیشتاز و تولید کننده علم و تکنولوژی شده بودند و در دیپلماسی حرف اول و آخر را می زدند و ما با روش سنتی آموزش خود، مصرف کنندگانی مطیع و چشم بسته برای بازارهای تولید آنان و بازیگرانی کوچک در میدان سیاست بین المللی گردیده بودیم.
روش اول و دوم هم اکنون در آموزش مجازی نیز قابل اجراست. در طول خدمت خود از روش دوم برای یادگیری دانش آموزانی که از سیر طبیعی کلاس عقب می ماندند بسیار استفاده کرده ام. البته همه دانش آموزان با هم در این روش فعالیت می کردند و گرنه با جداسازی دانش آموز زرنگ و ضعیف، آنان حس خوشایندی نخواهند داشت. این روش باعث افزایش اعتماد به نفس دانش آموزان ضعیف می گردد و آنان نیز باور می کنند که قادرند یاد بگیرند. حسی که در جریان آموزش سنتی، آن را تجربه نمی کردند و برچسب تنبل را با خود طی 12 سال تحصیلی یدک می کشیدند.
فقط کافی است خود ما حوصله کافی جهت تجربه روش های آموزشی دیگر و جدید را داشته باشیم و با پیش داوری در مورد وضعیت درسی و یا اخلاقی دانش آموزان، از اجرای آنها واهمه نداشته باشیم.
روش تدریس معلم اگر در همراهی دانش آموزان و با نظارت دلسوزانه او در کل ساعت درسی باشد، هر دانش آموز سرکشی را سر عقل می آورد. اگر دانش آموز خود را ناسازگار می یابیم، این ناسازگاری برخاسته از روش تدریس سنتی نادرست ما هست. برخی از معلمان هر دائم در تلاش هستند تا دانش آموزان را مطیع اصول اخلاقی و انضباطی خود یا مدرسه بسازند.
باید قبول داشت که معلم و دانش آموز هر دو موجود زنده هستند و برای روان سازی امر آموزش به سرزندگی هر دو نیازمندیم. هر تغییر جزئی در روش تدریس، می تواند به بهره وری بیشتر ما منجر شود. ما معلمان باید از هر روشی که بوی سنت و کهنگی می دهد خود را رها سازیم و طرحی نو دراندازیم. حتما شما نیز راهکارهایی برای بهبود روش تدریس خود دارید، چگونه می توان تدریس زنده و پویایی داشت؟
1) یادگیری فاصله دار. منتشر شده در چهارمین کنفرانس بین المللی علوم انسانی و آموزش و پرورش در سال 1397. مرجع دانش.
2) سایت روش تدریس. محمد حافظی نژاد کارشناسی ارشد تکنولوژی آموزشی.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
مقدمه
در گذشته و شاید همین امروز، برخی از ما که زمانی دانش آموز بودیم و یا تعدادی از دانش آموزان ما عادت نیکویی داشتیم و از وقت آزاد خود برای یادگیری حداکثر مطالب درسی استفاده می کردیم. یعنی قبل از حضور در جلسه بعدی کلاس، درس جدید را مطالعه می کردیم و با آمادگی قبلی و با حضور ذهن، منتظر تدریس معلم خود می شدیم. تعدادی نیز در تابستان و مابین دو سال تحصیلی، دروس سال جدید را از قبل می خواندند. هر چند علم روانشناسی مخالف شکل دوم هست، چون از یک سو یادگیری قبلی مانع یادگیری های جدید می شد و از سوی دیگر تفاوت روش تدریس معلمان آموزشگاه ها با معلمان مدرسه باعث سردرگمی دانش آموز می شد. و ایراد دیگر آن نیز این بود که دانش آموز با امیدواری به یادگیری قبلی خود، تمرکز ذهنی خود را برای همراهی معلم از دست می داد و هنگام پاسخگویی شفاهی و یا کتبی سئوالات معلم دچار مشکل می شد. هر چند توانایی افراد متفاوت است و بحث تفاوت های فردی نیز در این جریان اثر دارد، برخی در هر دو شرایط گفته شده ضرر می کردند و برخی با ترکیبی مناسب، به یادگیری مضاعف دست می یافتند.
این روزها دانش آموزان بیشتر از همیشه نیاز دارند مهارتهای مهم زندگی را در خود تقویت کنند. قدرت رهبری، توانایی حل مشکلات و مدیریت بحران و ..... که همه موارد به عنوان بخشی از این مهارتهای فردی مهم هستند.
یادگیری معکوس، روش خوبی برای تقویت این مهارتها به نظر می رسد. این روش می تواند زمان مفید یادگیری را برای دانش آموزان، افزایش دهد و آن ها را برای نقشهای مهمتری در جامعه آماده کند. البته به شرطی که به چالشهایی که برای معلمان و دانش آموزان ممکن است پیش بیاید، به خوبی فکر شده باشد.
در سالهای اخیر، روشهای آموزش مدرن و غیرسنتی طرفداران زیادی پیدا کرده است. در تمام این متدها یادگیری از حالت منفعل در آمده و دانش آموزان تنها برای گوش کردن درس در کلاس حضور پیدا نمی کنند، بلکه هر کدام وظایف خاصی در کلاس برعهده دارند. در واقع امروزه یادگیری تنها به محیط مدرسه و دانشگاه محدود نمیشود، بلکه هر دانش آموز یا دانشجو وظیفه دارد که در منزل هم فرایند یادگیری را ادامه دهد. یادگیری معکوس یکی از همین روشهای مطالعه و یادگیری مدرن است که تازگی به میزان قابل توجهی رواج پیدا کرده است. یادگیری معکوس همان طور که از نامش پیداست دقیقا معکوس شده روش آموزشی سنتی است. در یک جمله : " انجام کار مدرسه در خانه و انجام تکالیف خانه در مدرسه " را یادگیری معکوس می نامیم. به عبارتی دیگر آموزش سنتی، معلم محور است و تمام مسئولیت کلاس برعهده معلم است اما در یادگیری معکوس، کلاسها کاملا دانش آموز محور بوده و مسئولیت کلاس نیز با آنهاست.
پیشینه تاریخی
سلمان خان بنیانگذار آکادمی خان با اجرای یک برنامهٔ تد در سال ۲۰۱۱ به گسترش کلاس معکوس کمک شایانی کرد. سلمان خان یک آمریکایی بنگلادشی تبار و بنیانگذار آکادمی خان است. خان فارغالتحصیل دانشگاههای امآیتی و هاروارد است. آکادمی خان یک آموزشگاه مجازی کاملا رایگان است.
دو معلم آمریکایی به نامهای " جان برگمن "و " آرون سمز " برای نخستین بار این شیوه را در سال ۲۰۰۶ در کلاسهای خود به کار گرفتند. این دو معلم کتاب یادگیری معکوس در دوره ابتدایی، یادگیری معکوس و....را تألیف نمودهاند که به فارسی ترجمه شده است. اولیای دانش آموزان و خود دانش آموزان نیز می باید نواندیشی و نوگرایی را برای رسیدن به ایده آل های خارق العاده ترجیح دهند. پس عزم ملی لازم است تا ایران را از سنت گرایی مطلق رهایی دهیم.
کلاس معکوس یعنی چه؟
کلاس معکوس ( Flipped Classroom) شکل جدیدی از کلاسهای درسی حضوری است. در این کلاسها، فعالیتهایی که به طور سنتی در کلاس های درس انجام میشده مثل تدریس مطالب اصلی، هر درس در خانه توسط دانش آموزان انجام می شود.
آنان برای یادگیری محتوای دروس از ویدئوهای آموزشی استفاده میکنند که می توانند آن ها را از طریق درس باز آنلاین بزرگ، یوتیوب، وبگاه تد یا هر سیستم آموزش الکترونیکی تهیه کنند و فعالیتهایی که قبلا به طور سنتی در خانه انجام میشد مانند انجام تکالیف و پروژههای درسی، در کلاس انجام می شود. در واقع معکوس نامیده شدن آن به همین دلیل است. به این ترتیب کلاس میتواند مکانی برای تعامل معلم با دانش آموز باشد، یا یادگیری دانش آموزان از هم و انجام کار عملی به شکل گروهی باشد و میتوان تحرک، نشاط و پویایی کلاسهای درسی را افزایش داد. در ایران دانشگاه تهران و دانشگاه آزاد اسلامی ساری کلاس معکوس را پیادهسازی کرده اند.
مراحل انجام تدریس معکوس با امکانات موجود در ایران :
۱. پیش از آغاز سال تحصیلی از تدریس خودتان فیلم بگیرید.
۲. در آغاز نخستین جلسه فیلمها را در اختیار دانشآموزان قرار دهید. این کار را میتوانید از طریق دیویدی، فلش و یا حتی آپلود در وبگاه هایی مانند آپارات انجام دهید.
۳. از دانشآموزان بخواهید فیلم تدریس را تا جلسه بعد نگاه کنند. در هر زمان و هر مکانی و به هر تعداد که دوست داشتند.
۴. تمرینات و تکالیفی برای کار در خانه به دانش آموز بدهید. حجم این تکالیف خیلی باید کم باشد.
۵. در جلسه بعد، سر کلاس فقط به بررسی تکالیف و حل تمرینات بیشتر می پردازید.
۶. اگر دانشآموزی فیلم را نگاه نکرده بود یا هنوز یاد نگرفته بود با کمک دانشآموزان دیگر و شما می تواند جبران کند.
۷. نیاز نیست شما تمام جلسات تدریس یعنی کل کتاب را به یک باره تدریس کنید و فیلمبرداری کنید. همین که یک یا دو جلسه از دانشآموزان تان جلوتر باشید کافی است.
به همین راحتی میتوانید تدریس معکوس را در کلاس خود اجرا کنید. در شیوه تدریس معکوس، آموزش مستقیم از طریق فیلم یا وسایل آموزشی دیگر و پیش از کلاس انجام میشود و در ساعت کلاس، کارِ گروهی و رسیدگی به نیازهای فردی صورت میگیرد.
چرا آموزش معکوس؟
در سبک آموزشی معکوس دانش آموزان به طور عمیق تری مفاهیم را یاد میگیرند. در نتیجه این نوع از آموزش مسئولیت پذیری دانش آموزان را بیشتر میکند، تعامل آموزشی بیشتر میشود و مفاهیم درسی بهتر انتقال پیدا می کند.
در این شیوه آموزشی نقش دانش آموزان از حالت منفعل پذیرنده به دانش پژوه فعال تغییر پیدا میکند و همچنین فرصت یادگیری، با استفاده از ابزار آموزشی بیشتر میشود. از طرفی ارزشمندترین دارایی معلم دقایقی است که با دانش آموزانش در کلاس می گذراند. پس باید از این زمان به بهترین نحو ممکن استفاده کند. برای دانش آموزان نیز این زمان بسیار ارزشمند است، زیرا اگر با مشکلی مواجه شوند معلم حضور دارد و می تواند آن را برطرف کند. در حالی که معمولا در کلاس های سنتی و متداول، دانش آموزان در خانه و هنگام انجام دادن تکالیف و تمرینات بیشتر است که با مشکل مواجه میشوند و مفهومی را درک نمی کنند و به حضور بیش از پیش معلم نیاز دارند.
اهمیت یادگیری معکوس یا وارونه
در روش سنتی مطالب در کلاس درس و از سوی معلم ارائه میشد و فراگیران باید به صورت همزمان یادداشت برمی داشتند. اما در حالت وارونه می توان در هر کجا و هر زمان دروس را یاد گرفت و ویدئوها را حتی چند بار تماشا کرد و وقت کافی برای یادداشت نکات داشت. در حالت سنتی دانش آموزان نکات بسیاری را از دست میدادند و مجبور بودند که پی در پی جملات معلم را بنویسند. استفاده از ویدئو باعث شد تا معلم تحت کنترل در بیاید و دانش آموزان آزادی عمل بیشتری در انتخاب معلم خود و تماشا و توجه به تدریس او داشته باشند.
در یک کلاس معکوس ، سطوح یادگیری نیز معکوس میشود. به این صورت که افراد در داخل کلاس فعالیتهایی را انجام میدهند که در مدل سنتی در داخل کلاس انجام می دادند. به همین دلیل فرآیند ابداع، نقد، تحلیل و کاربرد در داخل یک کلاس معکوس انجام می گیرد و دانش آموزان در خارج از کلاس به فهم و به یاد سپردن مفاهیم میپردازند.
مسئولیت اجتماعی و آموزش معکوس
آموزش معکوس باعث شده است تا شرایط آموزشی برای افراد کم توان سادهتر شود. مثلا افرادی که وضعیت مالی مناسبی ندارند با این روش میتوانند هزینه کمتری را صرف آموزش خود کنند. البته برای تهیه تجهیزات، همچنان هزینهای به این افراد تحمیل می شود.
اما در خصوص افرادی که دچار ناتوانی جسمی هستند این روش بسیار مفید است. مثلا دورههای آموزشی که زیرنویس دارند فرصت مناسبی برای افراد ناشنوا ایجاد می کند که فنون مختلف را بیاموزند.
افراد با ناتوانیهای جسمی هم با استفاده از آموزش معکوس دیگر با محدودیت حضور در کلاس روبرو نیستند و به راحتی میتوانند در خانه خود آموزش ببینند. در کلاس درس سنتی همواره میان افراد باهوش و افرادی که ضعیف ترند تبعیض ایجاد میشود اما در آموزش وارونه با توجه به این که میتوان ویدئوها را چند بار تماشا کرد و نکات را یادداشت برداری کرد دیگر این محدودیت وجود ندارد.
ابزار مورد نیاز برای آموزش معکوس
آموزش معکوس همانند هر شیوه آموزشی دیگری نیازمند تجهیزاتی است که میتواند خیلی پیچیده و پر هزینه یا کم هزینه و ساده باشد. در واقع یکی از قابلیتهای ویژه این نوع آموزش، فرصتی است که میتواند برای هر شخصی در هر شرایطی فراهم بیاورد. تجهیزات مورد نیاز عبارتند از:
1 . رایانه شخصی
2 . موبایل
3 . پاورپوینت
4 . ویدئوهایی که به وسیله موبایل یا کامپیوتر شخصی ضبط میشوند
5 . ویدئوهای حرفهای تر که در استودیو ضبط میشوند
6 . فایلهای صوتی
7 . فایلهای آموزشی سایتهای آموزش آنلاین و سامانههای آموزشی
شاید بدین طریق دولت و نظام آموزشی کشور ما نیز به جای خصوصی سازی هر چه بیشتر آموزش و انداختن بار سنگین هزینه های تحصیل بر دوش خانواده ها، مجبور به تأمین شرایط مناسب و مساعد کلاس معکوس نماید و عدالت آموزشی در این کشور نیز تحقق یابد. آرمانی که همیشه دست نیازیدنی تلقی شده است و تاکنون گویای واقعیت بوده است.
مزایای یادگیری معکوس
اما این شیوه آموزشی تا چه اندازه میتواند به افراد کمک کند و موجب تقویت یادگیری آنها شود؟ برخی از مزایای یادگیری معکوس عبارتند از:
۱- افزایش استقلال دانش آموزان
در یک کلاس درس سنتی، دانشآموزان مجبورند طبق سرعت و روشی که معلم برای کلاس در نظر گرفته، پیش روند. از طرفی، معلمان هم تحت فشارند که در ساعت محدود کلاس، مطالب زیادی را درس داده و طبق برنامه درسی پیش روند. در نتیجه معلم وقت کافی برای رسیدگی به سئوالات دانش آموزان را نخواهد داشت. حتی اگر فردی سئوال یا مشکلی داشته باشد، به ناچار معلم باید از وقت کلاس زده و پاسخ سوال او را بدهد.
اما در یادگیری معکوس، دانشآموزان میتوانند برای یادگیری مطالب هر چقدر که نیاز دارند زمان بگذارند و فیلمهای آموزشی را چندین بار نگاه کنند. به همین علت هیچ محدودیت زمانی و فشاری بر روی معلمها و دانشآموزان نیست. همچنین در کلاس، معلم وقت کافی برای پاسخ دادن به تمام سئوالات را دارد و وقت بیشتری با دانشآموزان میگذراند.
۲- تقویت سایر مهارتهای زندگی
این شیوه از یادگیری علیرغم تأثیری که بر دانش افراد میگذارد، میتواند برخی از مهارت های فردی آنها را نیز ارتقا ببخشد. برخی از این مهارتها عبارتند از:
2-1 تقویت حس همکاری
در کلاسهایی که از یادگیری معکوس در آن استفاده میشود، نقش دانش آموزان صرفا به حضور آنها در کلاس خلاصه نمیشود. بلکه آنها به کمک کارها و فعالیتهای گروهی، خودشان کلاس را پیش میبرند. بچهها به کمک یکدیگر و با استفاده از تصاویر، کتابها و یا بازی کردن، مطالبی را که در منزل و به کمک فیلمهای آموزشی یاد گرفتهاند را تمرین میکنند. از آنجایی که مسئولیت بیشتر کلاس به عهده دانش آموزان است و معلم نقش راهنما دارد، دانشآموزان باید با همکاری با یکدیگر، فعالیتهای گروهی را انجام دهند و کلاس را مدیریت کنند. این روش باعث می شود حس همکاری در بچهها تقویت شود. حتی در برخی موارد آنها مطالب را به یکدیگر تدریس میکنند. این اتفاق که مرحله آخر هرم یادگیری است، به ثبت بهتر مطالب درون حافظه آنها کمک خواهد کرد.
2- 2 مسئولیت پذیری
مبنای کلاس یادگیری معکوس، فعالیتهای گروهی است. برای این که دانش آموزان بتوانند نقش خود را در گروه به خوبی ایفا کنند، باید از قبل و در خانه آمادگی لازم را به دست آورده باشند. چرا که هر کدام از دانشآموزان در گروه، وظیفه خاصی به عهده دارد که برای پیش بردن کار گروهی ضروری است. به همین علت دانش آموزان نسبت به وظایف خود احساس مسئولیت میکنند و این اتفاق باعث میشود در خانه تمام درسها را مطالعه کنند تا بتوانند عملکرد خوبی در گروه داشته باشند. این موضوع به دانش آموزان کمک میکند که در آینده هم مسئولیت پذیر باشند.
۳. درک عمیق مطالب درسی
در روش سنتی، دانشآموزان معمولا تمام اطلاعات خود در باره درس را از یک منبع که توسط معلم معرفی میشود دریافت میکنند. این یعنی موضوع را تنها از یک جنبه یا دیدگاه بررسی کرده و یاد میگیرند. ولی در یادگیری معکوس، آنها علاوه بر کتاب به فیلمهای آموزشی و اینترنت هم دسترسی خواهند داشت. در واقع آنها به یک منبع بی انتها متصل هستند و میتوانند یک موضوع را از جنبههای مختلف درک و بررسی کنند. معلمان هم میتوانند دانشآموزان را تشویق کنند که ویدیوهای آموزشی دیگر معلمان را نیز ببینند، تا بتوانند آنها را با هم مقایسه کنند. هر چه آگاهی از جنبههای مختلف یک موضوع، بیشتر باشد، درک و فهمیدن آن موضوع آسانتر خواهد بود. پس دانش آموزان از این طریق، درس را بهتر فهمیده و به درک عمیق تری از آن می رسند.
۴- دسترسی آسان به مطالب
در روش آموزش سنتی، دانشآموزان نمی توانند تمام آنچه معلم میگوید را به خاطر بسپارند. در نتیجه آنها همیشه بخشی از مطالب را فراموش میکنند. ولی در یادگیری معکوس، بیشتر یادگیری از طریق کامپیوتر و به ویژه فیلمهای آموزشی صورت میگیرد. این فیلمهای آموزشی همیشه در دسترس دانشآموزان قرار دارد و آنها میتوانند هر زمان که خواستند، آنها را دوره کنند. یک برنامهریزی مناسب که بر اساس " منحنی فراموشی ابینگهاوس " باشد، میتواند به فرد کمک کند تا با مرور اصولی مطالب، آنها را به حافظه بلند مدت خود منتقل نماید.
منحنی فراموشی، کاهش توانایی یادآوری حافظه انسان در طول زمان و نحوه فراموشی اطلاعات زمانی که کوششی برای حفظ آن نشود را نمایش میدهد. یک مبحث مرتبط با قدرت حافظه است که به ماندگاری حافظه در ذهن اشاره دارد. حافظه هر چقدر قوی تر باشد، مدت طولانی تری میتوانیم آن را به یاد بیاوریم. منحنی فراموشی نشان می دهد که معمولا انسانها ناخودآگاهانه در طول چند روز یا هفته، بخشی از اطلاعات جدید یادگرفته شده را از خاطر میبرند مگر این که آن را مرور کنند. منحنی یادگیری خاصیت نمایی دارد، به این معنی که فراموشی اطلاعات در چند روز اولیه در بیشترین حد خود است و سپس میزان فراموشی کاهش مییابد.
این موضوع هنگام امتحانات نیز کمک بسیاری به بچهها می کند، چرا که میتوانند بار دیگر تمام مطالب درس را به طور کامل گوش کرده و دوره کنند. به علاوه اگر کسی در جلسه ای از کلاس غیبت کند، لازم نیست نگران این باشد که مطلبی را از دست داده است. چرا که تمام مطالبی که نیاز دارد به طور کامل در دسترس او خواهد بود. شاید بدین طریق دولت و نظام آموزشی کشور ما نیز به جای خصوصی سازی هر چه بیشتر آموزش و انداختن بار سنگین هزینه های تحصیل بر دوش خانواده ها، مجبور به تأمین شرایط مناسب و مساعد کلاس معکوس نماید و عدالت آموزشی در این کشور نیز تحقق یابد. آرمانی که همیشه دست نیازیدنی تلقی شده است و تاکنون گویای واقعیت بوده است.
یادگیری معکوس چه چالشهایی دارد؟
به طور طبیعی هر متد آموزشی علاوه بر مزایا، معایب و چالشهایی هم دارد که نباید نادیده گرفته شود و اما معایب یادگیری معکوس که عبارتند از:
1 . همان طور که میدانیم مسئولیت کلاس و یادگیری در خانه به عهده دانش آموزان است. پس برای این که متد آموزشی یادگیری معکوس، کاربردی باشد، دانشآموزان میباید به تمام وظایف خود به خوبی عمل کنند و برای یادگیری، انگیزه کافی داشته باشند. چون در غیر این صورت عملا یادگیری صورت نمیگیرد و کلاس به حالت منفعل در میآید. بنابراین برای اجرای متد یادگیری معکوس، نیازمند گروهی از دانشآموزان با انگیزه و مسئولیتپذیر هستیم. افزایش انگیزه برای درس خواندن هم از جمله چالشهایی است که هم معلمان و هم دانشآموزان با آن روبه رو هستند.
2 . از آنجایی که دانشآموزان در طول ترم مطالب را از راه فعالیت و کارهای گروهی یاد گرفتهاند، ممکن است هنگام امتحانات سردرگم شوند و روش درس خواندن برای امتحان را بلد نباشند. برای حل این مشکل، معلم باید دانشآموزان را با تمام شرایط امتحان آشنا کنند، تا در روز امتحان غافلگیر نشوند.
3 . درست است که معلم نقش کمرنگ تری نسبت به دانشآموزان دارد، ولی اگر معلم بیش از اندازه منفعل باشد و با بچهها همکاری نکند، دانشآموزان دلسرد شده و فکر میکنند در مسیر یادگیری تنها هستند.
موارد بالا چالشهایی بود که ممکن است در یادگیری معکوس پیش بیاید. میتوانیم نتیجه بگیریم، برای اینکه یادگیری معکوس به یادگیری بیشتر کمک کند باید هرکس به خوبی وظایفش را انجام دهد مثلا:
معلمان باید:
* در تهیه فیلمهای آموزشی مسئولیتپذیر باشند.
* مطالب را به موقع و مرتب در دسترس دانشآموزان قرار دهند.
* در کلاس همراه دانش آموزان باشند و در فعالیتها شرکت کنند.
* بعد از بارگذاری ویدئو، آن را تحلیل کند. یعنی با توجه به این که کدام قسمت بازدید بیشتری داشته و پر تکرار بوده، متوجه نقاط ضعف دانشآموزان شوند.
و دانشآموزان باید:
* تمام ویدئو و مطالبی که بارگذاری میشود را به خوبی مطالعه کنند.
* نسبت به فعالیتهای گروهی مسئولیت پذیر باشند.
فاصله ما با واقعیت امروز تحول آموزشی در جهان
امروز جوامع مختلف دریافته اند که کلاس درس جهت یادگیری، جامعه پذیری، تعلیم و تربیت دانش آموزان از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است و در این بین هر شیوه و متدی برای آموزش داشته باشیم، نقش معلم انکارناپذیر و حذف نشدنی است. اما از سویی دیگر شیوه معمول آموزش، کودکان را فقط مشابه خود ما تربیت می کند و آنان از فراگیری مهارت ها و توانایی های لازم برای زندگی امروز محروم می مانند و این امر تمامی ابعاد زندگی اجتماعی انسانها را تحت الشعاع خود قرار می دهد که در مسابقات و رقابت های جهانی نتایج آن را مشاهده می کنیم.
پس ما نیز باید به اصل مهم ناکارآمدی شیوه های سنتی آموزش خود با محوریت معلم اعتراف کنیم و در تعقیب شرایط کرونایی امروز و مهارت های کسب شده از تدریس مجازی و آنلاین فعلی، نظام آموزشی دوران پساکرونای خود را متحول و مدیریت نمائیم. بازگشت به شرایط و ساختار قبلی آموزش، بدون هر نوع تغییری سازنده و مفید، دامن زدن به تفکر انجمادی و محافظه کارانه ای خواهد بود که احتمال هر نوع تفکر تازه را دلیل براندازی موجودیت خود می داند.
امروز در نظام آموزشی کشورهای پیشرو، برای از بین بردن فاکتور کمبود معلم که دلیل آشکار آن عدم استخدام یک دهه ای معلم در این نظام است و یا برای ترویج دین و دین داری و تعمیم تفکر ایدئولوژیک، پای مردان خدا یعنی طلاب و روحانیون را به مدارس باز نمی کنند.
شاید تعدادی از همکاران به سخن دائمی خود استناد کنند و بگویند دانش آموزان ما رفتارهای هنجارشکن بسیاری دارند که در یاددهی نحوه نشست و برخاست آنان نیز مانده ایم، چه رسد به ترویج یادگیری معکوس برای آنان.
اما اشتباه است که ما این شیوه را از کلاس های آخر آموزش رسمی خود آغاز کنیم. چون آنان در برابر تفکر جدید بیشتر به مقاومت برمی خیزند. شرط اصلی پیاده سازی، ترویج و تعمیم یک متد و روش تازه، شروع از کلاس های ابتدایی است. تا از آغاز با همین سیستم آموزشی تربیت شوند و همه شرایط اجرایی آن را یاد بگیرند. کودکان سریع یاد می گیرند و شرایط موقعیت پیش روی خود را می پذیرند. البته آموزش مهارت های لازم برای تحقق این شیوه به معلمان، وظیفه اصلی آموزش و پرورش است که خصوصا در بین دانشجو معلمان، اصول اولیه آن باید آموزش داده شود.
شاید معلمان مجرب نیز همچون دانش آموزان پایه های بالای تحصیلی مقاومت کنند و همکاری لازم را نداشته باشند که امری طبیعی است. موضوع فقط سن آنان نیست، دغدغه های فکری آنان بیشتر از یک معلم جوان و یا دانشجو معلم است که فرصت سازگاری با متد جدید را برای خود دشوار می یابند. هر چند معتقدم بیشتر ما معلمان، از مجموع توانایی های خود بسیار کم بهره می گیریم و یا از آنها در بالا بردن کارآیی بیشتر خود کمتراستفاده می کنیم. شرایطی که انجماد آموزشی سازو کار آن را شدت می بخشد و روحیه تازگی را در هر حیطه ای در بین ما پس می زند.
فراموش نکنیم که تنها دانش آموزان ما نیستند که قرار است آموزش ببینند، فرزندان ما و فرزندان آنها نیز قرار است در این کشور آموزش ببینند. پس همه با هم و با یک تلاش گروهی و هم رشته ای، در فکر ایجاد بهترین و مناسب ترین شرایط آموزشی باشیم. علاوه بر آموزش و پرورش خواست ما معلمان نیز شرط موفقیت است.
اولیای دانش آموزان و خود دانش آموزان نیز می باید نواندیشی و نوگرایی را برای رسیدن به ایده آل های خارق العاده ترجیح دهند. پس عزم ملی لازم است تا ایران را از سنت گرایی مطلق رهایی دهیم. به امید آن روز.
1) ویکی پدیا. دانشنامه آزاد. کلاس معکوس.
2 ) سایت فرایاد. کلاس معکوس چیست؟
3 ) سایت هوش برتر . یادگیری معکوس چیست و چگونه باعث پیشرفت افراد میشود؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در این یادداشت به آینده ی محتملی خواهیم پرداخت که بر اثر بحران کرونا پیشروی آموزش قرار خواهد گرفت. از دیرباز، بشر همواره بهدنبال راهکاری بوده است تا بتواند آینده را پیشبینی کند. کفبینی و ستارهخوانی از دیرینهترین نمونههای این تلاش بهشمار میروند. اما در سالهای اخیر، بهمنظور پیشبینی عقلانی آینده، اقدام به پایهریزی و گسترش روشهای کمّی و کیفی کردند. آنچه آینده پژوهی را از فالبینی که قدمتی دیرینهتر دارد، متمایز میکند، عقلگرایی است، به این معنی که آیندهپژوه میداند شناخت آینده با قطعیت مطلق ممکن نیست و نیز اذعان دارد که آینده میتواند بسته به تصمیمات مختلف افراد در زمان حال، متغیر باشد.
شناسایی و ارزیابی حالات ممکن آینده اصلیترین رُکن روشهای مختلف آینده پژوهی است، اما بهطورکلی، هیچیک از این روشها ادعایی در پیشبینی آینده ندارند، بلکه هدفشان عموما ًتسهیل شناخت آیندههای ممکن به منظور تصمیمگیری معقولانهتر در زمان فعلی است. علیرغم اینکه با آیندهای نامعلوم مواجه هستیم، بسیاری از تصمیمات را باید همین حالا بگیریم. خیلی اوقات، حتی با اینکه از تأثیر تصمیمات امروز خود بر آیندهمان مطمئن نیستیم، ناچاریم تصمیم بگیریم. اینجاست که روشهای آینده پژوهی با مدیریت عدمقطعیت طی فرایند زیر موجب اتخاذ تصمیمات آگاهانهتر میشوند:
آینده پژوهی، آمیزهای از علم و هنر است. آینده پژوهی یک علم است، چرا که آیندهپژوه باید در تمامی مراحل، از درک مسئله و تحلیل دادهها گرفته تا روش تحقیق و استدلال انتقادی، از روی قاعده عمل کند. آینده پژوهی یک هنر است، چرا که آیندهپژوه باید در همه حال از قدرت تخیل و احساسات خود استفاده کند و هر لحظه در پی فراگیری بینش شهودی باشد.
آینده پژوهی را میتوان متشکل از پنج مرحله دانست. البته، اغلبِ پروژههای آینده پژوهی فقط روی یک یا دو مرحله تمرکز میکنند و سایر مراحل را به پروژههای بعدی اختصاص میدهند. این مراحل پنجگانه عبارتند از:
طبق تحقیقات انجام شده، کارشناسان و متخصصان اصل وجود تأثیرات کووید-19را بر آموزش پذیرفته اند، همچنین از دیدگاه آنان این تأثیرات بسیط و ساده نبوده و دارای ابعاد وسیع و متنوعی است. در ادامه با توجه به نظر اکثر کارشناسان، رویدادها و روند هایی که بیشترین احتمال وقوع را دارند ذکر می کنیم:
شایسته است که مسئولین با آینده پژوهی در امرآموزش تغییرات مناسبی را در این برنامه ها انجام دهند و از این فرصت پیش آمده در دوران کرونا به صورت بهینه استفاده کنند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
" مدیر باید بکوشد برای هر شغل فرد و مناسب با آن را پیدا کند. هر سازمان به اندازه استعداد کارکنانش شکوفا می شود بنابراین تصمیم مربوط به کارکنان باید درست باشد . "
پیتر دراکر
شنبه 28 فروردین 1400 ساعت 12 قرار است با معاون رسانه ای مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش گفت و گویی داشته باشم.
پس از پایان این نشست و هنگام خروج از وزارت آموزش و پرورش ، جمعیت قابل توجهی از معلمان را مشاهده می کنم که با شور و حرارت تمام در حال سر دادن شعار علیه مسئولان وزارتخانه هستند .
آقای لاشکی معاون حقوقی و امور مجلس وزارت آموزش و پرورش سعی می کند روی یک صندلی بایستد و ضمن دعوت معلمان معترض به آرامش جریان پی گیری امور انجام شده را شرح می دهد .
این معلمان فارغ التحصیل دانشسرایی هستند که مدتی است در صدر اخبار رسانه ها قرار دارند .
گزارش این تجمع در صدای معلم منتشر شد . ( این جا )
وقتی چهره و حرکات برخی از این معلمان که البته در اقلیت هم نیستند را می بینم متوجه می شوم که خیلی با آدم های دیگر جامعه فرقی ندارند . تفاوت فقط در " عنوان شغلی " است .
تعدادی از آن ها چه مرد و چه زن خیلی راحت و با بی تفاوتی از عرض خیابان رد می شوند در حالی که خط کشی عابر پیاده چند قدم جلوتر قرار دارد .
حواس آنان فقط به دوستان و جمعیت معترض است که مبادا شور و حرارت اعتراض فروکش کند و یا یکی دور از چشم دیگران متهم به نامردی و خیانت شود .
در این میان در باغچه جلوی وزارت آموزش و پرورش که ظاهرا فضای سبز قرار دارد مقادیری زباله می بینم .
یکی از این معلمان بطری آب خالی شده خود را به درون باغچه پرتاب می کند .
به او می گویم :
آقا معلم !
باغچه سطل زباله نیست !
او در پاسخ می گوید که سطل زباله ای این جا قرار نداده اند !
به او می گویم که اولا سطل زباله چند متر جلوتر هست . دوم آن که آیا نبود سطل زباله مجوزی برای تبدیل باغچه به زباله دانی است ؟ با قاطعیت می توان ادعا کرد که بحران کمبود معلم که آموزش و پرورش را در حال حاضر درگیر خود کرده و مهم تر از آن سندرم بی سوادی و کم سوادی به ویژه در حوزه " حقوق مدنی و شهروندی " که به معلمان و دانش آموزان سرایت کرده و هنوز دانش آموز و معلم فرضا نمی دانند که چگونه باید در خیابان راه بروند و یا زباله خود را کجا دفع کنند ... این که کیفیت آموزش در نظام آموزشی در میادین علمی و جهانی مانند آزمون های تیمز و پرلز با علامت پرسش های جدی مواجه شده در کنار چالش های دیگر ، ارتباط معناداری با سیطره همین نگاه بر نظام آموزشی دارد
پاسخی نمی دهد . عذرخواهی نمی کند و زباله خود را هم از باغچه جمع آوری نمی کند .
سایر همکاران وی هم با " بی تفاوتی " نظاره گر ماجرا هستند و انگار این چیزها برایشان خیلی عادی و روزمره شده است .
چه تفاوتی است میان فردی که مبادرت به انجام یک کنش اشتباه و ناقض حقوق شهروندی دیگران می کند با دیگرانی که در برابر او سکوت می کنند و چیزی نمی گویند ؟
این ها معلمانی هستند که 30 سال در کلاس های درس به دانش آموزان این جامعه تدریس کرده اند و اکنون برای « مطالبه گری » این جا جمع شده اند .
این گونه صحنه ها را به کرات هنگام تجمع معلمان دیده ام اما این بار دیگر تاب نیاوردم که سکوت پیشه کنم و به آن نپردازم .
( تجمع معلمان حق التدریس )
زمانی که در دانشگاه تحصیل می کردم اساتید رشته مدیریت به کرات در مورد درس " مدیریت منابع انسانی " می گفتند .
گفته می شد که این موضوع در پویایی ، ارتقا و حتی ابقای سازمان نقش راهبردی دارد .
در این جا قصد وارد شدن به مباحث تخصصی در علم مدیریت و در این موضوع را ندارم اما لازم است حداقل تعریفی از این رشته داشته باشم :
« مدیریت منابع انسانی (HRM) فرایندی است که اساساً رویه ها، وظایف، فعالیت ها و سیاست های کلیدی یک سازمان را در رابطه با دارایی های اصلی خود یعنی کارمندان پوشش می دهد، از جمله استخدام، اخراج، آموزش، ارزیابی عملکرد، تدوین سیاست ها و استراتژی های حفظ و نگهداشت کارمندان.
مدیریت منابع انسانی برای توصیف “مدیریت و توسعه” کارمندان در یک سازمان به کار می رود که وظیفه اصلی آن نظارت بر همه امور مربوط به مدیریت سرمایه های انسانی سازمان است. همچنین مدیریت منابع انسانی شامل توسعه و اجرای برنامه هایی است که برای افزایش اثربخشی یک سازمان یا کسب و کار طراحی شده اند. » ( این جا )
« هدف منابع انسانی این است که کار با کارمند انجام گیرد. دیگر هدف آن ها ارزیابی کارکنان است که آیا کارمندی نیز به استاندارد مورد نظر توسط مدیریت رسیده است یا نه. ( این جا )
صاحب نظران علم مدیریت بر این اساس می گویند که درجه کارآمدی یک سازمان و سیستم بستگی به وضعیت و عملکرد مدیریت منابع انسانی دارد چرا که در سازمان ، سرمایه بر اساس " نیروی انسانی " تعریف و تبیین می گردد .
در آموزش و پرورش ما ، محلی به این منظور پیش بینی شده که « مرکز برنامه ریزی منابع انسانی و امور اداری » نام دارد و زیر مجموعه معاونت برنامه ریزی و توسعه منابع است .
با توجه به ماهیت و نوع وظیفه ای که برای این معاونت بر اساس " تاریخچه عملکرد " پیش بینی شده است به نظر می رسد گنجاندن " مدیریت منابع انسانی " به عنوان یک واحد کیفی تناسبی با آن نداشته و فعالیت های آن را به حاشیه خواهد برد .
برای من به عنوان یک دانش آموخته مدیریت این پرسش راهبردی مطرح است که چرا فرضا در آموزش و پرورش زیر شاخه هایی مانند نهضت سوادآموزی ، آموزش و پرورش استثنایی و مدارس غیرانتفاعی باید سمت " معاون وزیر " را داشته باشند اما مجموعه مهمی مانند مدیریت منابع انسانی در حد " مرکز " باشند و یا در نمونه ای هم عرض روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش که حداقل 40 میلیون مخاطب در جامعه دارد در حد " مرکز " باشد اما دوایری که مخاطب چندانی ندارند در چارت سازمانی در جایگاه بالاتری تعریف شوند ؟
مبنای تئوریک مدیریتی برای طراحی چنین ساختار غیرعلمی و ناکارآمدی چیست ؟
اما در کنار این عامل مهم آن چیزی که مهم تر است این است که چرا باید افراد ضعیف و ترسو و فاقد دانش مدیریت منابع انسانی در این حوزه قرار گیرند ؟
آیا روسای قبلی این مرکز که به این سمت گمارده شده اند ، واقعا از علم مدیریت منابع انسانی و تجربه مدیریتی در این زمینه برخوردار بوده اند ؟
بدون تردید اگر در سازمانی با بهترین چارت از افراد ضعیف و ناکارآمد استفاده شود در نهایت آن سازمان به سوی روزمرگی و ناکارآمدی سوق پیدا خواهد کرد و نگاه اداری و روزمره جایگزین نگاه خلاقانه و آینده نگر خواهد شد ، مساله ای که دقیقا خود را در زمینه بحران کمبود معلم نشان داده است .
اگر از ابتدا بر اساس مفروضاتی که بیان شد ساختاری متناسب با مدیریت علمی و کارآمد و توان مند در حوزه مدیریت منابع انسانی وزارت آموزش و پرورش تعریف و تبیین می شد آیا اکنون باید نگران سونامی کمبود معلم ناشی از بی برنامگی و روزمرگی ، در سال های پیش رو بودیم ؟
آیا اگر واحد هوشمند و برنامه ریزی در این مرکز مستقر بود باید پس از یک دهه درگیر بازی " رتبه بندی معلمان " بودیم و معلمان را سر کار می گذاشتیم ؟
آیا چیزهایی که تحت عنوان " آموزش ضمن خدمت " از این مرکز بیرون می آید و به خورد معلمان داده می شوند ، قرینه ای جهانی و علمی دارد و به تعریف " معلم حرفه ای " و " صلاحیت های حرفه ای " انجامیده است ؟
اگر این مرکز وظایفش درست تبیین شده بود و محاسباتش را منطقی و علمی انجام می داد چه نیازی بود که هزاران معلم دانشسرایی در برابر دیوان عدالت اداری ، وزارت آموزش و پرورش و... تجمع کنند و همه مسئولان را به بی کفایتی و بی تدبیری متهم کنند و آن ها هم پاسخی نداشته باشند ؟
هر چند به علت حاکمیت نگاه ایدئولوژیک و سیاست زده بر آموزش و پرورش که قدمتی دیرینه دارد هرگز در این 4 دهه اجازه نداده است تا پارادایم های علمی بر ساختار و محتوای این وزارتخانه عرض اندام کنند .
با قاطعیت می توان ادعا کرد که بحران کمبود معلم که آموزش و پرورش را در حال حاضر درگیر خود کرده و مهم تر از آن سندرم بی سوادی و کم سوادی به ویژه در حوزه " حقوق مدنی و شهروندی " که به معلمان و دانش آموزان سرایت کرده و هنوز دانش آموز و معلم فرضا نمی دانند که چگونه باید در خیابان راه بروند و یا زباله خود را کجا دفع کنند ... این که کیفیت آموزش در نظام آموزشی در میادین علمی و جهانی مانند آزمون های تیمز و پرلز با علامت پرسش های جدی مواجه شده در کنار چالش های دیگر ، ارتباط معناداری با سیطره همین نگاه بر نظام آموزشی دارد .
ژیل دلوز در کتاب هزار فلات (هزار سطح صاف) که با همراهی دوستش فیلیکس گاتاری منتشر نموده، بارها به استعاره ریزوم (زمین ساقه) اشاره نمودهاست.
از دیدگاه ژیل دلوز، ریزوم (زمین ساقه) نمایانگر وضعیت نمادین پسامدرنیسم است و او در نقد فلسفه غرب به این موضوع اشاره کردهاست. ژیل دلوز با اشاره به شکل ظاهری درخت (که تقریباً عمودی و رو به بالا است) و ریزوم (که افقی و دراز کشیده روی خاک به هرسو پیش میرود) میگفت:
ما دو جور نحوه تفکر داریم. تفکر ریزومی و تفکر درختی و این دو با هم بهکلی متفاوتند. تفکر ریزومی، فضاها و ارتباطات افقی و چندگانه و همهجانبه را تداعی میکند اما تفکر درختی با ارتباطات خطی و عمودی و گوش به فرمان سر و کار دارد. گفته میشود دنیای ریزوم گونه اینترنت، تجسم چنین فضای فکری است.
تئوری ریزوم با مجازی سازی و بی مکانی همراه است و عصر جدید که با انقلاب ارتباطات به جهان مجازی و دنیای شبکهای انجامیده، و جهان اینترنت که با فشرده کردن زمان و مکان تاریخی و کنار هم قرار دادن آگاهیهای گوناگون، شبکهای درهم تنیده از اطلاعات ایجاد کردهاست. ترسیمکننده فضای پویا و سرزنده ریزومی است.
در دنیای مجازی همه جا، همینجا است و مجازی سازی (نه بعضی جاها، نه با کُندی و نه با واسطه)، بلکه همهجا، برقی و بی واسطه کارکرد دارد و اخبار و اطلاعات تازه را در اختیار همگان میگذارد. هر نقطهای از ریزوم میتواند به هر نقطه دیگر پیوند بخورد.
فضای مجازی فرصت تعلیم و یادگیری را متکثر خواهد کرد.دیگر لازم نیست یک نهاد یا ساختاری به عنوان متولی امر تعلیم و تربیت و به صورت متمرکز و درخت گونه اقدام به آموزش کند. ریزومها از هر جایی و در هرمکانی ریشه می دواند و ساقه می زنند.دیگر این معلم نیست که به تنهایی و بدون رقیب به امر آموزش بپردازد ، بلکه فضای مجازی ریزوم گونه امکانهای متعددی برای دانش آموز فراهم می کند. او قادر خواهد بود با یک جست و جوی کوتاه به دنیایی از اطلاعات دست یابد.
اکنون ویروس کرونا این مفهوم را به یک باور فراگیر تبدیل کرده است. نظم گذشته حاکم بر مدارس قبل از کرونا ، اکنون فروریزش کرده و فراروایت مدرسه با تهدید روبه رو گشته است.
اجبار کرونا بر استفاده از فضای مجازی به جای آموزش حضوری اکنون چشمها را به دنیای جدیدی از فضاهای ریزوماتیک باز کرده است. دیگر کلاس مدرسه به بی نهایت کلاس درسی به گستره فضای مجازی تبدیل شده است.معلم در این فضا یک معلم نیست ، تعداد بی شماری معلم و روشهای مختلف آموزشی هست که قدرت انتخاب دانش آموزان را بسیار بیشتر خواهد کرد. البته این به معنای نفی و نهی کلاسهای حضوری نیست ،بلکه منظور ظهور و بروز واقعیت جدیدی به نام " بستر فضای مجازی" برای آموزش و تربیت است.این بستر دیگر نه مجازی بلکه واقعی تر از هر زمان جلوه گر شده است. این فضا که اکنون به اجبار و اکراه جایگزین فضای واقعی شده است ، در آینده نزدیک به اصرار و اقبال جایگزین آن خواهد شد. چرا که فرصتهای ریزوماتیک و انتخابهای متعددی برای دانش آموزان تولید خواهد کرد.
نکته مهم این است که متاسفانه به علت حاکمیت ایدئولوژیک بر آموزش و پرورش بسترها و زیرساخت های استفاده از این فضا در آموزش و پرورش ما بنیان نهاده نشده است. لذا برای استفاده از این فرصت ها ،ابزار ناکارآمد و ناکافی وجود دارد.
عدالت آموزشی در زمان کنونی که فراگیری کرونا بخش بزرگی از دانش آموزان را از تعلیم و تربیت مطلوب محروم ساخته است ،حکم می کند که هر چه زودتر باید زیرساختهای بهره گیری از این امکان فراهم آید.
بدون شک پایان بحران کرونا ،پایان دوره استفاده از فضای مجازی برای آموزش نیست .بلکه آغاز دوران جدیدی است که در آن فرصتهای ریزوماتیک دراختیار دانش آموزان قرار خواهد گرفت.در این دوره است که تعاریف مدرسه ، معلم ، نظام تعلیم و تربیت و ... تعریف های جدیدی خواهد بود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
بعضی از آدم ها....
در طی تجارب شخصی خویش و در هم جواری دنیای مدرن، آموخته اند تا کم و بیش از آن چه آزارشان می دهد و یا مورد پسندشان واقع نمی شود، حرف بزنند و از خود واکنش نشان دهند. این گونه از آدم ها آماده به خدمت واژه ی "نه" شده اند و قادراند به سهولت به هرکس "نه" بگویند و در برابر هر تقاضایی "نه" جواب دهند. استفاده از این حرف و واکنش نسبت به آن، گاهاً آن قدر فزونی مییابد که کمتر می توان مرز بین "اراده و انتخاب" با "خودراًیی و خودخواهی" را تشخیص داد.
این آدم ها بسیار آموخته اند علیه آن چه خوشایندشان نیست، بر وفق مرادشان نیست، واکنش نشان دهند. اما نمی توانند از آن چه دلنشینش می یابند حرف بزنند. مثلاً: قادر نیستند به همان واضحی که" نه" می گویند، "آری" نیز بگویند. یا مثلاً: احساس دوست داشتن، دلتنگ شدن برای دیگری را بیان کنند و یا نشانش بدهند. قادر نیستند شادی هاشان را بازگو کنند. این گونه از آدم ها آموخته اند تنفرشان را هم چون زهرآبی به بیرون بریزند و به دیگران سرایتش دهند و "خشم پنهانی"1 اشان را در قالب رفتارهای روشنفکرانه و فمنیستی قلابی پنهان نمایند
این افراد که دچار "خودخواهی" اند و تصّور می کنند از قدرت اراده ی "نه" گفتن بهره منداند و به "خواست"، "تقاضا" یا "نیاز" دیگری بی توجه اند و آن را نادیده می انگارند و از کنارش راحت و آسوده می گذرند، بی آن که توضیحی دهند و یا علتی را برشمارند و یا حتی در پی پاسخی باشند، انسان های اند فاقد "عشق". فاقد "دوست داشتن".
این گونه از انسان ها "نابالغ" اند.
انسان هایی اند که به بلوغ روحی دست نیافته اند.
در این جا وقتی من از "عشق" می نویسم ، مقصودم آن عشق های "سانتامانتالیسمِ" دوران رشد بلوغ جسمی نیست. من از "عشق ناب" حرف می زنم و از انسان "کم ـ یاب" می نویسم. من از کیفیت عشق های "نوروتیک" نمی گویم، که هدفش تنازع بقا است و ارضاء قوای جنسی. من از عشق "ناب" می نویسم که دریچه ی تازه و تجربه ای تازه تر را فرا روی آدمی می نهد.
"خودخواهی" و "عشق به خود" نه تنها یکی نیستند، بل که ضد یکدیگراند. بر خلاف باور به غلط عموم، آدم "خودخواه"، خود را دوست ندارد، بل که "کمتر" از اندازه دوست دارد و از خودش "متنفر" است و آن را در لوای رفتارها و گفتارهایی که جنبه ی دفاع از خویشتن را دارد پنهان می کند. این فقدان علاقه و دلسوزی نسبت به خود که ناشی از عدم "عشق" است و از تجلیات بی ثمر بودن شخص اوست، وی را "میان ـ تهی" و "ناکام" رها میسازد.
بنابراین او به ناچار، بداقبال است و مضطربانه سعی می کند لذاتی را که خود بر خود حرام کرده است از دست زندگی با گفتن"نه" های مکرّرش برباید. چنین به نظر می رسد که او نسبت به خود دلسوز است ولی در حقیقت تلاش بی ثمر او در پوشاندن علت شکست هایی است که نسبت به "خویشتن واقعی" خود داشته و دارد. انسان خودخواه به دیگری از روی نفع شخصی خویش می نگرد. به احتیاجات دیگران و شئون و همسازی دیگری وقعی نمینهد.
این درست است که انسان های خودخواه فاقد عشق ورزیدن اند. اما این هم درست است که قادر نیستند خودشان را نیز دوست بدارند.
"عشق ناب" بیانی از باروری و رشد و احترام و حس مسئولیت های عاطفی و دانایی نسبت به آن دیگریست. "عشق ناب" حاصل تاثیر و تاثیر گذاری دیگری بر ماست.
نوشتم؛ "عشق ناب" حاصل تاًثیر و تاًثیر گذاری بر ماست؛
پیش آمده که در زندگی با کسی آشنا و خوش کلام شده ایم. دمی چند به او مشغول شده ایم و دمی بعد از او گذشته و عبور کردهایم. این همان "عشق نوروتیک" است.
اما در لحظه ای که من بر این باورم، لحظه ای مختوم بوده، لحظه ای سرنوشت ساز و ناب بوده، و هر کسی نمی تواند آن را تجربه کند؛ با کسی روبه رو می شویم که کپی برابر با اصل انسان دیگری نیست. هر چه می بینیم و می خوانیم و می شنویمش، تازه گی و طراوات روز نخست را دارد. کسی که تکراری و روزمره نمی شود. دست دوم و سوم و چند لایه نمی شود. کسی که انگار هم چون پنچره جایگاهی برای دیدن خورشید است و گرمای همو را دارد. هر گاه که نزدیک ترش می شویم شخصیت بیانتهایی از او را می بینیم و کشفش می کنیم و در هر بار، کشفی تازه روی می دهد. هستی چنین انسانی به ساده گی کشف نمی شود و به سهولت پایان نمی پذیرد. این "لحظه" و این "اتفاق" ممکن است در زندگی اندک شماری از آدم ها روی دهد و خوش شانسی است که توانسته انسان "ناب" را تجربه کند. انسان ناب از این رو تنهاست که نمی تواند هم چون کارت های بازی با همه بُر بخورد. رنگ و لعاب همگان را نمی گیرد. فرم و شکل خودش هست و معیارها و باورهای عموم را ندارد .
قبول و پذیرش بی قید و شرط دیگری منوط به دوست داشتن و عشق به خود است. عشق به خود هم، لایه می گیرد در دوست داشتن دیگری و در وسعت خود، پذیرش"انسان".
بدین ترتیب چنین به نظر می رسد که باید خود را نیز به اندازه ی دیگری دوست داشت. ریشه ی دوست داشتن و عشق اما در سعادت و رشد و آزادی خویش و مهرورزیدن نسبت به دیگری است که معنا می یابد و ریشه هایش آبیاری می شود.
کسی که قادر است پس از هر سوال یا پیشنهاد یا تقاضایی که از او پرسیده می شود، با نخستین نفسی که می کشد؛ "نه" بگوید؛ خودخواه است.چنین انسانی الفبای عشق ورزیدن را نمی شناسد.
او شاید بتواند در بسترِ وصال گرم و کننده کار باشد. اما بیرون از بستر، پلاکارت منفی به دست خواهد آورد.
تمام "عشق" و رفتار "عشق ورزانه" در بستر نیست و کتمان محض است اگر کسی چنین مدعی باشد.
رابطه جنسی "الفبا"ی خود را دارد. چه با معشوق خویش چه با همسر خود. اما آن که این "الفبا" را نیز نمی شناسد، هنوز در بلاهت خویش که قطعاً نقب می زند بر خودخواهی، غوطه ور است.
انسان خودخواه را معنا کنیم؛
خود ـ مدار اندیش است. محورش یکی است. به ذات خویش مستحیل است و به ذات دیگری تا به آن جا وقع می نهد که در پی خواسته ها و انگیزه ها و انگیخته های او گام بردارد. آدم "خودخواه" فاقد آن انگیزه است تا به دیگری بی بهانه و بی واسطه بگوید؛ "دوستت دارم". او از اعتراف به بیان هر احساسی که خارج از "منیت" او باشد بی پاسخ باقی می ماند. او هراسان از پی هرگونه رابطه ی عاطفی و جدی است. ( جدیت در رابطه، بنا به هر فرهنگ و در این جا بنا به فرهنگ شخصی بیان شده است. فردی می تواند فاقد باورهای عمومِ سندیت بخشیدن به رابطه ای باشد. اما برای تداوم رابطه اش قانون خود را بنا کند.)
او با این که بسیار توانمند در بیان "نه" گفتن به دیگران است. اما بسیار سخت و تلخ می تواند "آری" بگوید. ابراز علاقه کند. بخندد. شعف زده شود.
رابطه ی جنسی اش گذرا. ناپایدار و اغلب با غریزه همراه ست. "غریزه" او را سوی تخلیه جنسی می کشاند و نه الزاماً نیرویی به نام عشق و یا دوست داشتن.
انسان خودخواه به دیگری از روی نفع شخصی خویش می نگرد. به احتیاجات دیگران و شئون و همسازی دیگری وقعی نمینهد.
انسان خودخواه ممکن است کسی را دوست داشته باشد. اما به سختی می توان از او شنید که به کسی بگوید؛ "دوستت دارم". او اغلب سعی می کند برای خواباندن جنگ و یا هرگونه خصومتی، دست آویز واژه ها یی چون" دوست" و " رفیق" شود. این مکانیزم دفاعی ذهنی ـ کلامی از آن روست که فرد از احساس " عشق ورزیدن" می هراسد.
انسان خودخواه بیش از آن که قادر باشد به دیگری عاطفه نشان دهد خواستار عاطفه دیدن و بیان آن مهر از سوی دیگری یا دیگران است.
انسان خودخواه، انتخاب و گزینشش در عشق و همزیستی، نیز به سان "خودش" است. او کسی را برمی گزیند که کپی خودش باشد.
اغلب این جمله را شنیده ایم که در بیان علاقه و عشق و دوست داشتن، فرد می گوید:" او را دوست دارم. چون مثل خودم میماند.". همه چیزش شبیه من است.علاقه مندی هامان. سرگرمی هامان. انگیزه ها و سلیقه هامان،جفت هم است."
این جملات احمقانه حاکی از خودخواهی است. چنین انسانی هرگز نتوانسته در "تفاوت" ها دیگری را دوست بدارد. به کشف دیگری نائل شود و از او چیز تازه ای بیاموزد. این عشق در واقع نوعی خودخواهی و خودپسندی دو جانبه است. آن ها دو شخص اند که خود را در یکدیگر می بینند و "اضطراب جدایی 2 را به وسیله ی بسط یک فرد به دو فرد حل می کنند.آنان از احساس غلبه بر جدایی بهره ورند و احساس یگانه گی آنان پنداری بیش نیست.آن چه میان شان هست، کیفیتی "انحصاری" است.
کیفیت انحصاری نیز چهارچوب خود را دارد. "ازدواج" یک فرم از شکل های مختلف "عشق انحصاری" است. "هم خانه گی" فرم دیگریست. "زندگی سفید" فرم دیگری از همین "عشق انحصار" است. این گونه عشق ها از آن رو انحصاری است که فرد فقط می تواند با یک فرد مبادلات احساسی و جنسی داشته باشد.
هیچ عاشقی به معشوق خود ( شما بنامیدمش؛ همسر، دوست، رفیق، همراه، همسفر، یا هر چه و هرکه) نگفته ؛ دوستت میدارم، از این رو که " تو" را در می یابم، بل که می گوید؛ دوستت دارم چون "خودم" را درمی یابم!
و این همان عشق خودپسندانه و آن ویژگی "انسان خودخواه" است.
اما "خودپذیرنده گی" متفاوت با "خودخواهی" است. در این کیفیت، انسانِ"خودپذیرنده" تمام مراحل رشد زندگی جسمی و عاطفی خود را پذیرفته و دوست دارد. از هیچ بخش درونش فرار نمی کند. کاستی ها و افزونی های خود را می یابد و بر آن سرپوش نمی گذارد. انسان "خود پذیرنده" سه وجه نهادین خود یعنی؛ "کودک"، "بالغ" و "والد" 3 خویش را می شناسد و نمی هراسد اگر "من " اش از دریچه یکی از این سه نهاد سر بیرون آورد.
بازگردیم به "انسان ناب" و "عشق ناب":
"انسان ناب" را نمی توان به انحصار در آورد. عشق او "انحصاری" نیست و قبل از آن که به دیگری متعهد باشد به خود تعهد دارد.
"عشق ناب" هم از این رو و از همین آبشخور سر می زند. دوست داشتن چنین انسانی را می توان حتی در عدم وجود داشتنش در کنار خود حس کرد. "انسان ناب"، شاید از نظر فیزیکی همواره در دست نباشد، اما امواج مغناطیسی روح او را می توان در کنار خود یافت. از آن سرشار شد و به وجدی پنهان در درون خویش رسید. اندیشیدن به "انسان ناب"، آرامش را هموار میسازد. و "عشق ناب" حاصل آرامشی است درونی و ذاتی. این به آن معنا و مفهوم است که حتی وقتی به چنین انسانی می اندیشیم، در درون مان جای هیجانات کاذب و زودگذر، آرامش ذاتی را به دست می آوریم. این "عشق ناب" ثبات درونی به آدمی می بخشد، به این که در بیان و ابراز آن حس که "عشق ناب" می نامیمش، همواره آهسته و پیوسته، متصل و متحد ایم. او نیز.
"انسان ناب" پیش بینی نشده است.
او ولی ویژگی دیگری هم دارد و آن "تنها" بونش است. چنین انسانی از این رو تنهاست که نمی تواند هم چون کارت های بازی با همه بُر بخورد. رنگ و لعاب همگان را نمی گیرد. فرم و شکل خودش هست و معیارها و باورهای عموم را ندارد.
جهان مدرن، جهان سرمایه داری احتیاج به کسانی دارد که بتوانند به طور جمعی و گروهی با مسالمت مخمور کننده ی غلط اندازی با هم همکاری کنند. کسانی که بتوانند بیشتر و بیشتر مصرف کننده باشند. کسانی که سلیقه های متحدالشکل آنان به آسانی تحت تاًثیر قرار گیرد و پیش بینی شود. هم چنین به انسان هایی نیاز دارد تا با تصور داشتن حق آزادی و اراده، آن گونه که گمان نبرند از وجدان و قدرتی خاص فرمان می برند، فرمانبرداران سر به راهی باشند که به آن ها فرمان داده می شود آن چه را از همه انتظار می رود انجام دهند و هم چون مهره ای، بدون ایجاد تضادم و مزاحمت به ماشین اجتماع بخورند. انسان هایی همگن و هم شکل و هم نوع که به راحتی هدایت و راهنمایی شوند و بدون هدف به جلو روند.
از این روست که "انسان ناب" و "عشق ناب" در جهان سرمایه داری خط می خورد و "انسان ناب" تنها می ماند.
ـ شماره گان ا و 2 اصطلاحاتی است روان شناسی که هر کدام مبحث پیچیده ای دارند و جزء بیماری های عصبی اند که حاصل افسردگی است و در فرد پدید می آید. توضیح و تشریح این مباحث را به مقاله ی دیگری موکول می کنم.
ـ 3ـ مفاهیم"کودک"، "بالغ"، "والد" تعابیر "اریک برن" است که قبلاً در مقالات و خود و در پاورقی ها به آن اشاره کرده ام. بر این باورم که انسان ایرانی به اشتباه به معانی این تعابیر دست یافته است. به توضیح این سه اصل شخصیتی ـ رفتاری نیز در مقالهای دیگر خواهم پرداخت.
معلمی و تدریس در رده شغلهای استرسزا و کمدرآمد در جهان مخصوصا در کشورهای در حال توسعه و فقیر قلمداد میشود. وقتی در یک روز پرمشغله کنترل کلاس مخصوصا یک کلاس پرجمعیت از دستت خارج میشود یا دانش آموزی مخل (ِDisruptive) کلاس را به هم میریزد و نسخههای تو برای بدست گرفتن اوضاع و مدیریت موثر کلاس جواب نمیدهد آن وقت است که باید منتظر عوارض و عواقب بعد از کلاس و فاجعه در جسم و جان خود باشید که ساعاتی بعد بروز و خود را تمام قد نشان میدهد: آشفتگی فکری، حواس پرتی، تجسم مداوم وضعیت پیش آمده جلوی چشم، ترشح هورمونهای مضر در خون، احساس خشم نسبت به دانشآموزان و خود، احساس بیلیاقتی و ناکارآمدی، احساسی به مانند افتادن در چهاردیواری و سلول انفرادی و نداشتن راه فرار همراه با فشار عصبی و اضطراب و اینکه برای این کار درست نشدهای. حتی خواب نیمروز برای ریست ذهنی (Mental Reset) و آرامش و فرار از این وضعیت با تپش قلب و تعرق همراه می شود. بیشتر ما شاید این حالت را مخصوصا در سال های اول تدریس تجربه کرده و به تدریج و در طول زمان با تفکر (Reflection) و حل مساله (Problem-Solving) و اقدام پژوهی (Action Research) بر مشکلاتی از این دست فائق آمده باشیم.
اما با تداوم این وضعیت آسیبهای جدی به روان و به تبع آن به جسم معلم وارد میآید و با توجه به مطالعات انجام گرفته درخصوص ارتباط مستقیم بین استرس و ضعیف شدن سیستم ایمنی بدن زمینه بروز انواع بیماری ها در معلم مساعد میشود. به این سبب گفته می شود ارتباط غیر مستقیمی بین استرس و ابتلا به انواع بیماریها وجود دارد به طوری که استرس به مثابه کاتالیزور و عاملی عمل می کند که زمینه ظهور بیماریهای جسمی در بدن را فراهم میآورد و باعث فعال و بیدار شدن ویروسهای نهفته و ضعیف در بدن (مانند ویروس بیماری زونا) میگردد.
گذشته از این باید مشکلات مالی و معیشتی معلم و فساد و ناکارآمدی در سیستم و روابط اداری را هم باید به منشا استرس در معلم بیافزاییم.
در خلال سال 1996 اتحادیه آموزش و پرورش مستقل (IEU) پژوهشی گسترده درباره حجم کار معلمان و استرس در ویکتوریای استرالیا انجام داد. نظرسنجیهای این پژوهش نشان داد که معلمان تجاربی از استرس را در زمینههای متعدد به علل فشار حجم کار، مشکل در مدیریت و ارتباط ضعیف بین کادر مدرسه و دانش آموزان گزارش کردند. استرس ناشی از این عوامل خود را به صورت زودرنجی و زود از کوره دررفتن در خانه (59 درصد) و در کلاس درس (55 درصد)، اضطراب و تشویش (64 درصد) و احساس عجز و ناتوانی (45 درصد) نشان داد. اختلالات روانتنی (Psychosomatic) مانند خستگی مفرط مزمن، سردرد، بیماری زونا، تپش قلب تا 18 درصد توسط پاسخدهندگان گزارش شد (هوارد و جانسون، 2002 ).
آن چه در پی می آید نگاهی است به بیماری زونا یا آبله مرغان بزرگسالان (Shingles) و دادن اطلاعات و آگاهی در خصوص این عارضه است که هر از چندی در بین بعضی معلمان بروز میکند. بیشک استرس در بروز این بیماری نقش پررنگی ایفا میکند.
0- مقدمه
چند روزی بود که A در یک طرف بدن خود، در سمت چپ، در قسمت گردن، بازو و پا احساس دردی خفیف مانند کوفتگی میکرد. از آنجائی که صبحها پشت کامپیوتر مینشست و ساعتی از روز را با کامپیوتر کار می کرد حدس می زد که این دردها ناشی از بی حرکت نشستن مداوم پشت کامپیوتر و کم تحرکی باشد و یا شاید از علایم آرتروز باشد. لذا صبح ها قبل از شروع به کار با کامپیوتر حرکات ورزشی گردن و دست و پا انجام می داد و یا وقتی پشت کامپیوتر می نشست هر از چند دقیقهای گردن و بازوهای خود را به آرامی حرکت می داد. با این وجود این دردها به قوت خود باقی بودند و همچنان ادامه داشت. A فکر می کرد شاید سرما خورده است و این دردها ممکن است ناشی از یک سرماخوردگی شدید باشد. حتی مواقعی فکر می کرد شاید ناشی از نارسایی قلبی باشد چرا که هر از چندی در قفسه سینه و اطراف قلب هم احساس درد می کرد. کمرش هم بعضی مواقع مخصوصاً وقتی دراز می کشید درد میکرد.
روزهای پنجم و ششم سوزشی خفیف را در لاله گوش چپ و جلوی گردن و زیر چانه احساس کرد، به طوری که وقتی در آینه نگاه کرد متوجه شد که این قسمتها به رنگ قرمز درآمده اند. به تدریج گردن و یک طرف صورت و اطراف و روی لاله گوش در سمت چپ همراه با جوش هایی به رنگ قرمز در می آمد که با سوزش خفیف همراه بود. این دفعه A فکر کرد شاید مشکل، حساسیت به یک ماده غذایی مانند آب میوه بسته بندی شده باشد. چرا که چند روز قبل در یک جلسه اداری یک ساندیس خورده بود. خوردن ساندیس از عادات غذایی A نبود و به ندرت آب میوه های مصنوعی می خورد. با گذشت 2 روز به تدریج در قسمت هایی که به رنگ قرمز در آمده بودند تاولها و جوشهایی پیدا شدند. با حدس اینکه این جوش ها و تاولها ناشی از گزیدگی حشره ای مانند عنکبوت، یا در خواب بوده است، به یک پزشک عمومی مراجعه کرد و به پزشک القا کرد که شاید این وضعیت به علت حساسیت بدن به گزش حشرهای باشد. دکتر هم نظر او را تایید کرد و یک داروی ضد حساسیت به نام هیدروکسی زین 10 (Hydroxyzine 10) به صورت قرص و دو پماد بنام های کالامین (Calamine) تریامسیکورت 1/0 (Triamcicort 0.1%) و دو نوع آمپول بنام های دگزامتازون (Dexamethasone) و کلماستین (Clemastine) تجویز کرد. برای اطمینان از اینکه این عارضه ناشی از سرماخوردگی نیست از دکتر خواست که گوشها و گلویش را معاینه کند. دکتر اطمینان داد گوش ها و گلو چرک نکرده اند. A دو تا از آمپول ها را در مطب دکتر تزریق کرد. عصر همان روز A احساس سرما کرد. بعد از مدتی لرز به او دست داد، به طوری که در هوای گرم تابستان لباس گرم به تن کرد و هنگام خواب پتوی گرم و لحاف روی خود کشید. حالا دیگر مطمئن شده بود که سرما خورده است. از دست دکتر شاکی بود که چرا آنتی بیوتیک و داروهای سرماخوردگی تجویز نکرده است. به تدریج تاولها و جوش ها دردآور می شدند. شب از درد قسمتهایی که جوش و تاول روی آنها را پوشانده بود، نتوانست به راحتی بخوابد. صبح سر کار نرفت و با اطرافیان برای استفاده از تجارب آنها در این مورد تماس گرفت. مادرزن A با شنیدن علایم به اوَ اطمینان داد که او زونا گرفته است چرا که او هم چند سال پیش به همین عارضه دچار شده بود. A با جست و جو در اینترنت و سایت های پزشکی اطلاعات جالبی درباره زونا که به آن آبله مرغان بزرگسالان نیز می گویند به دست آورد و یقین پیدا کرد که به بیماری زونا مبتلا شده است. همان روز به یک پزشک عمومی دیگر مراجعه کرد تا ببیند نظر او چیست. دکتر بلافاصله بعد از معاینه و دیدن تاولها بیماری را زونا تشخیص داد و با اطمینان دادن به A که چیز خطرناکی نیست گفت که علایم مخصوصاً جوش ها و تاولها نشان میدهد که بیماری زوناست.
بنابراین با داروهایی که دکتر تجویز کرده بود A درمان خود را شروع کرد. داروهای تجویزی دکتر شامل قرص های آسیکلوویر 400 (Acyclovir 400) برای پیشگیری از ازدیاد ویروسها، استامینوفن کدئین (Acetaminophen Codeine) برای تسکین درد و کاربامازپین 200 (Carbamazepine 200) برای جلوگیری از تشنج و جلوگیری از صدمات عصبی بودند. با توجه به اینکه بیماری زونا به نوعی بیماری مسری محسوب می شود A بلافاصله اطاق جداگانهای با پنجره باز را برای استراحت آماده و از وسایل شخصی مخصوص خود استفاده کرد تا بیماری به بچهها و سایر اعضای خانواده سرایت نکند. A دوره نقاهت را در رختخواب گذراند. لاله گوش و اطراف آن ورم کرده، زیر و طرف چپ گردن و قسمتی از صورت با تاولهایی پوشانده شده بود. روی لاله گوش و محل هایی که تاول و جوش در آنها بیشتر بود درد غیر قابل تحملی داشتند به طوری که A برای تسکین دردها روی صورت و این محل ها کمپرس آب یخ قرار می داد. شدت دردها خواب راحت را از A گرفته بود و او نمی توانست از شدت درد بخوابد. مانند اینکه روی محل تاولها را با اتوی داغ سوزانده باشند. سوزش شدیدی مدت چهار روز در محل های تاول زده حس می کرد. روی تاولها و جوشها را هر روز با صابون ضدباکتری شست و شو می داد. به تدریج در روزهای بعد تا حدودی از شدت درد کاسته و روی تاولها خشک و مانند زخم ها رویشان سفت شد. به تدریح این پوسته ها کنده می شدند و می افتادند. پوسته ها تمامشان افتادند و محل تاولها همچنان اگرچه دیگر سوزشی نداشتند ولی خارش داشتند. وقتیA آنها را می خاراند درد شدیدی هم در محل آنها حس می کرد. همچنین درد و خارش شدیدی در قسمت های صدمه دیده بدن برای مدتی احساس می کرد، به طوری که مخصوصا شب ها در محل های صدمه دیده خارش و سوزش شدیدی احساس می کرد. همچنین شوک های دردآوری بروز می کرد. جای زخم ها به رنگ قرمز تیره در آمده بود. به تدریج بعد از 45 روز دردها فروکش کرد و رنگ پوست در قسمت های صدمه دیده تا حدودی به رنگ طبیعی درآمدند.
1- بیماری زونا چیست؟
زونا که به بیماری آبله مرغان بزرگسالان یا بالغین نیز شهرت دارد با نام علمی Herpes Zoster و نام عمومی Shingles شناخته می شود. Shingle به قطعات و تکه های کوچک چوبی، سرامیکی و یا سیمانی گفته می شود که به صورت ردیف هایی پهلوی هم قرار گرفته و در ساختن بام و دیوار ساختمان از آنها استفاده می شود. بر خلاف بیماری آبله مرغان که نواحی بیشتری از بدن را می پوشاند زونا که فعال شدن دوباره ویروس آبله مرغان در دوران بعد از میانسالی است تنها قسمت های کوچکی از پوست را در طول یک مسیر عصبی در یک طرف بدن مورد حمله قرار داده و تحت تاثیر قرار می دهد. اطلاق نام علمی Zoster به معنی کمربند و نوار به این بیماری از آنجا نشات گرفته که پوست در طول یک مسیر عصبی روی یک نوار تحت تاثیر قرار گرفته و به شدت دردآور می شود. انتخاب نام Shingles به علت ظاهر شدن ردیف هایی از جوشها و تاولها در نواحی از یک طرف بدن می باشد.
2- عامل مولد بیماری زونا چیست؟
عامل مولد بیماری زونا همان ویروس آبله مرغان می باشد که با عوارضی متفاوت بیماری زونا را ایجاد می کند. این ویروس به نام ویروس واریسلا زوستر (VZV) یا HHV-3 شناخته شده و از خانواده ویروس های Herpes بوده که تب خال معمولی و تب خال تناسلی را ایجاد می کنند. این ویروس همان ویروسی است که باعث بیماری آبله مرغان در کودکان شده و در بزرگسالی فعالیت خود را دوباره از سر گرفته و بیماری زونا را بوجود می آورد. بنابر این زونا یا همان خواهر آبله مرغان در افرادی ظهور می کند که قبلاً به بیماری آبله مرغان مبتلا شدهاند.
3- آیا همه افراد در بزرگسالی مبتلا به زونا می شوند؟
ویروس آبله مرغان ممکن است در حالت نهفته در بدن معمولاً در ریشه اعصاب، نزدیک نخاع در ستون فقرات یا در قسمت های پایینی و ته اعصاب صورت سالها باقی مانده و بعدها بیدار شده و فعالیت خود را از سر بگیرد. از 5 نفر که در کودکی مبتلا به آبله مرغان شده اند یا واکسن آبله مرغان را در کودکی تزریق کرده اند 1 نفر یعنی 20 درصد احتمال دارد که در بزرگسالی به زونا مبتلا شوند. تقریباً دو سوم بیماری در افراد بالای 50 سال اتفاق می افتد و هر دو جنس مذکر و مؤنث به طور مساوی به این بیماری مبتلا می شوند.
4- چه عللی باعث بروز بیماری زونا می شود؟
محققان هنوز اطلاع دقیقی از علل از سرگیری فعالیت ویروس آبله مرغان ندارند. چیزی که هست بعداز این فعالیت مجدد، ویروس در امتداد یک عصب حسی به داخل پوست حرکت کرده و باعث بیماری زونا می شوند. بیشتر محققان عقیده دارند وقتی واکنش ایمنی بدن که به در حالت طبیعی ویروس را تحت کنترل دارد موقتاً ضعیف می شود زنجیرهای (Shackles) روی ویروس جدا شده یا از بین می رود که این باعث ازدیاد ویروس و حرکت آن در امتداد فیبرهای عصبی به طرف پوست روی سطح بدن می باشد. این واقعیت که زونا بیشتر در افراد بالای 50 سال رخ می دهد این تئوری را تایید می کند، چرا که با بالا رفتن سن از قدرت سیستم ایمنی بدن کاسته می شود.
5- چه کسانی بیشتر در معرض ابتلا به زونا هستند؟
افرادی که در کودکی آبله مرغان گرفته اند یا واکسن آبله مرغان یعنی ویروس ضعیف شده را تزریق کرده اند ممکن است به طور بالقوه حامل ویروس زونا بوده و به آن مبتلا شوند. حتی کودکان هم ممکن است به زونا مبتلا شوند. با تمام اینها افراد زیر بیشتر مستعد مبتلا به زونا بوده و عواملی نیز شانس ابتلا به این بیماری را افزایش می دهد که در زیر به آنها نیز اشاره می شود.
6- علایم و عوارض بیماری زونا چیست؟
اولین علایم زونا بعد از اینکه ویروس فعال شد احساس سردرد، کوفتگی در یک طرف بدن روی یک مسیر عصبی در پوست در قسمت های شکم، سر، صورت، گردن، بازو و یا ران می باشد. به دنبال این دردها احساس ناراحتی، خارش و سوزش می باشد بروز می کند چرا که حمله زونا فیبرهای عصبی را مورد هدف قرار می دهد. تشخیص بالینی بیماری بعد از ظهور جوش ها و تاولها آسان می باشد ولی دردهای اولیه در یک طرف بدن از جلو تا عقب مخصوصاً در سینه و صورت قبل از اینکه جوش ها خودشان را نشان دهند باعث اشتباه و سردرگمی بیمار و حتی پزشکان می شود. این عوارض ممکن است با دردها و علایم ناشی از زخم ها مانند زخم معده، حمله قلبی، کمردرد، سردرد میگرنی، آپاندیسیت و بعضی ناهنجاری های داخلی بدن اشتباه گرفته شود. در مواردی ممکن است بیمار با تشخیص اشتباه بستری شود. قبل از ظاهر شدن جوشها ممکن است فرد اندکی تب داشته باشد. بعد از 4 یا 5 روز یک گروه از جوشها و تاولهای ریز در روی زمینه قرمز رنگ ظاهر می شوند که این نشانه مطمئنی برای زوناست. با گذشت زمان تاولها بیشتر شده و دردآور می شوند. در 2 یا 3 هفته بعد مایع داخل تاولها رنگ متمایل به قهوه ای به خود گرفته و به تدریج مانند روی زخم دلمه بسته، خشک شده و می افتند. از شدت درد هم کاسته می شود. بعضی مواقع در قسمت هایی که جوش ها به وجود آمده بودند رنگدانه هایی در پوست به جا گذاشته می شود. تنه، گردن، باسن و پشت معمول ترین نواحی هستند که در آنها جوش ها و تاولها ظاهر می شود اما در مواردی چشم، صورت و نوک بینی، لاله گوش هم مورد حمله ویروس قرار می گیرند که در این صورت بیمار بلافاصله باید به دکتر مراجعه کند تا از عوارض بعدی مانند تخریب قرنیه و کوری چشم و کری در امان باشد. در مواقعی ممکن است بیماری آن قدر شدید باشد که به مرگ بیمار بیانجامد.
سایر عوارض زونا که ممکن است در شخص مبتلا ممکن بروز کند شامل موارد زیر است:
سوزش، خارش شدید، حساسیت شدید به تماس در نقاط معینی از پوست که مورد حمله قرار گرفته است
7- آیا درمانی برای زونا وجود دارد؟
اگرچه درمان قطعی برای پیشگیری و درمان زونا وجود ندارد با این وجود داروهایی وجود دارد که باعث کندی پیشرفت ویروس و جلوگیری از عوارض آن می شود تا فرد مبتلا دوره بیماری را طی کرده و بهبود یابد. کسانی که یک بار در عمرشان زونا می گیرند برای تمام عمرشان در برابر زونا ایمن خواهند بود مگر در موارد خیلی نادر. به محض اینکه پزشک تشخیص داد که فرد مبتلا به زونا شده است درمان او را با تجویز داروهای ضد ویروسی شروع می کند.. اگر فرد مبتلا در مدت دو روز اول بعد از ظاهر شدن جوشها شروع به استفاده از داروها بکند شانس ابتلا به عوارض بعد از بیماری تا درصد قابل توجهی پایین می آید.
عوارض بعد از بیماری زونا به نام نورالژیای بعد از بیماری شناخته می شود ممکن است 10 تا 15 درصد افراد مخصوصا افراد بالای 60 سال به این عوارض مبتلا شوند. برای فرد مبتلا معمولاً از سه نوع دارو برای پیشگیری از عوارض زونا استفاده می کنند:
قسمت های عفونی را می توان روزی یک یا دو بار با یک صابون ضد باکتری با آب سرد یا ولرم برای جلوگیری از گسترش آن به آرامی و بدون فشار روی آن شستشو داد. بعد از شست و شوی برای جلوگیری از انتشار باکتری این قسمت ها باید خود به خود و با جریان هوا خشک شود. همچنین برای دوش آب سرد گزینه دیگری برای خنک کردن جوش های زوناست.
8- آیا واکسنی برای زونا وجود دارد؟
بله توصیه می شود برای افراد 60 ساله و بالای 60 سال چه آنهایی که قبلاً زونا گرفته باشند و چه آنها که نگرفته باشند یک دوز از واکسن زونا که زوستاواکس (Zostavax) نامیده می شود تزریق شود. زوستاواکس زونا یا نورالژیای بعد از زونا را بعد از مبتلا شدن درمان نمیکند.
9- آیا زونا مسری است؟
فرد مبتلا به زونا قبلاً مبتلا به بیماری آبله مرغان شده است که در سالهای بعد یا در بزرگسالی زونا می گیرد. یک شخص از شخص دیگر زونا نمیگیرد. اما ویروسی که باعث آبله مرغان یا زونا شده است می تواند از یک شخص با ویروس فعال زونا به یک شخص که هرگز آبله مرغان نگرفته یا از طریق تماس مستقیم با جوش ها واکسینه شده است انتقال یابد. وقتی ویروس زونا از فرد مبتلا به فرد سالم منتقل می شود، فرد سالم به بیماری آبله مرغان مبتلا می شود نه زونا. اگر جوش با چیزی پوشانده شوند خطر انتشار ویروس زونا پایین می آید. افراد مبتلا به زونا باید پوست خود را تمیز نگه داشته و روی جوشها را پوشانده، آنها را لمس نکرده و نخارد و دست های خود را برای جلوگیری از انتشار ویروس ها بشویند. شخص مبتلا باید برای جلوگیری از سرایت بیماری به دیگران از افراد سالم مخصوصاً زنان حامله جدا نگه داشته شود. زمانی که جوشها خشک شده و دلمه می شوند شخص دیگر منتقل کننده بیماری نیست. همچنین فرد مبتلا قبل از اینکه تاولها ظاهر شوند یا در مرحله نورالژیای بعد از زونا ناقل و منتقل کننده بیماری نیست. ویروس زونا از طریق عطسه و سرفه کردن، یا تماس انتقال نمی یابد. فرد مبتلا به زونا می تواند بیماری را زمانی که جوشها به مرحله تاول رسیده اند منتشر کند.
10- چه عوارضی بعد از رفع زونا ممکن است در فرد مبتلا بروز کند؟
با بالا رفتن سن خطر ابتلا به زونا و همچنین خطر ابتلا به عوارض بعد از زونا که تحت نام نورالژیای بعد از زونا (Post-Herpetic Neuralgia) شناخته می شود افزایش می یابد. بعد از اینکه جوش ها و تاولهای زونا بهبود می یابند ممکن است دردها در همان جاهایی که جوش های زونا وجود دارد برای ماهها یا سالها ادامه داشته باشد. علتی که باعث ظهور درد می شود رشته ای از آمینواسیدها هستند که به نام ماده P شناخته می شوند که به طور طبیعی زمانی که فیبرهای عصبی آسیب می بینند ترشح می کنند. تصور می شود دردهای بعد از زونا از آسیب هایی که به اعصاب وارد شده و باعث ترشح مداوم ماده P می شود منتج می گردد. داروهای خاصی مانند داروهای ضد تشنج (Anticonvulsant)، ضد افسردگی (Antidepressant) و اوپیوایدها (Opioid) می تواند برای رفع دردهای بعد از زونا استفاده شود. از میان گزینه های درمان که برای نورالژیای بعد از زونا استفاد می شود، هیچ کدام به طور قابل مؤثری قابل اطمینان نیستند. اولین سری از درمان نورالژیا شامل استفاده از ترکیبات موضعی مانند داروهای غیر استروئیدی ضد التهاب از قبیل آسپیرین (Aspirin) یا ایندومتاسین (Indomethacin) یا عاملهای بی حس کننده موضعی از قبیل لیدوکائین (Lidocaine) که می تواند هم به به تنهایی استفاده شود و هم در ترکیب با پریلوکائین (Prilocaine) رویکرد دیگر ترکیب کردن داروی ضد تشنج کاربامازپین (Carabamazepine) تگرتول (Tegretol) با داروی ضد افسردگی آمیتریپتیلین (Amitriptyline) الاویل (Elavil) می باشد. تصور می شود این ترکیب یا جلوی ترشح ماده P را می گیرد و یا واکنش به آن را. تزریق بیحس کننده های موضعی برای بلوکه کردن ارسال عصبی در نقاط آسیب دیده هم می تواند مفید واقع شود، اما این گزینه درمانی پیچیده و گران است. گزینه درمانی دیگر مالیدن کرمی که حاوی ماده ای بنام کاپاسایسین (Capasaicin) زوستریکس (Zostrix) زوستریکس ایچ پی (Zostrix-HP) است. کاپاسایسین خود می تواند احساس گزش و سوزش تولید کند چرا که انتهای اعصاب را برای ترشح ماده P تحریک می کند. با این وجود اگر استفاده از کاپاسایسین باعث ترشح ماده P می شود، کاپاسایسین ذخیره های ماده p اعصاب را کاهش داده و از ترشح بیشتر آن جلوگیری می کند. از طب سوزنی هم امروزه برای تسکین و درمان دردهای نورالژیا استفاده می شود. روی نقاط دردآور پوست می باشد. دربیشتر موارد نورالژیای بعد ار زونا با گذشت یک سال بهبود می یابند. در موارد بسیار نادر، ممکن است درمان نورالژیا از طریق عمل جراحی با بریدن اعصاب آسیب دیده برای قطع سیگنالهای درد که به مغز فرستاده می شود باشد. دردهای ناشی از نورالژیا به صورت سوزش و خارش شدید بروز می کند.
منابع:
آیت اللهی، ج. و افخمی عقدا، م. زونا، تشخیص، پیشگیری و درمان. مجله علوم پزشکی و خدمات بهداشتی-درمانی شهید صدوقی یزد. دوره شانزدهم، شماره اول، بهار 1387، صفحات 97- 91
Marcovitch, H. (2005) Black's medical Dictionary (41st ed.). London: A & C Black.
Howard, S., & Johnson, B. (n.d.). Resilient Teachers: Resisting Stress and Burnout. Australia: University of Australia. Retrieved, March 12, 2021, from: http://www.aare.edu.au/data/publications/2002/how02342.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
به دو جمله زیر دقت کنید:
«نوشتن، روشی برای ذخیره اطلاعات توسط علائم صوری است»
«نوشتن، روشی است برای ذخیره اطلاعات توسط علائم صوری»
هر دو جمله فوق یک معنا را میرسانند و از اجزای کاملاً مشابهی تشکیلشدهاند، امّا مغز ما با دو جملهٔ فوق برخوردی کاملاً متفاوتدارد. جملهٔ اوّل، به دلیل قرار گرفتن «است» در انتها، مغز را مدّت طولانیتری در انتظار دریافت و ادراک پیام میگذارد تا جملهٔ دوّم. مغز با جملهٔ دوّم «راحتتر» است.
همانطور که «اریک برن» (روانپزشک کانادایی – آمریکایی) در کتاب «بعد از سلام چه میگویید؟» نوشتهاست مغز ما دچار «گرسنگی ساختار» یا Structure Hunger است.
مارگارت هافمان در کتاب «کوری خودخواسته» نیز این موضوع را بهگونهٔ دیگری توضیحمیدهد:
مغز ما از انتظار، تعلیق و سردرگمی میترسد و در جست و جوی امنیّت و آشنایی است، بهاین دلیل ما بهسرعت از «نادانی» به «دانایی کاذب» میگریزیم. ما ترجیحمیدهیم محیط را «به غلط» بشناسیم تا اینکه محیط را نشناسیم و غریبه باقی بمانیم تا فرصت کسب اطلاعات درست را بهدست آوریم.
این یکی از خطرات عصر اطلاعات و رسانه است. مغز عجول و کمحوصلهٔ ما به دنبال «فستفود دانایی» است و «کارشناسان دروغین» بهما «فستفود دانایی» میفروشند! شما بدون اینکه با علوم اعصاب، فلسفهٔ ذهن، فلسفهٔ زبان، فلسفهٔ علم، تاریخ علم و تاریخ روانشناسی آشناشوید پیامهای کوتاه روانشناسی دریافتمیکنید، پیامهایی مانند «از دلت پیروی کن!» و «قضاوت نکن!». دورههای کوتاهمدت خوشبختی، موفقیت و ثروتمندشدن که قرار است «سکوی پرش» (یا بهقول آمریکاییها «Fly in Programs») ما باشند و ما را به «ارض موعود» پرتابکنند از «بیحوصلگی» و «بیصبری» مغز ما استفادهمیکنند تا فروشندگان این فستفودها را به «بهشت زمینی»شان نزدیکترکنند.
چنین دورههایی معمولا سه رکن دارند: « روانشناسی شبهعلمی»، «فروشندگان فستفود دانایی و مغزهای عجول»، «حریص و کمحوصله»!
پی نوشت:
کتاب «بعد از سلام چه میگویید؟» اریک برن با ترجمه «مهدی قرچهداغی» توسط انتشارات البرز و انتشارات پیکان به فارسی منتشرشدهاند.
کتاب «کوری خود خواسته» مارگارت هافمان با ترجمه دکتر اقدس صفری توسط انتشارات سرور کیان به فارسی منتشر شدهاست.
سازمان نظام معلمی در طول سال های اخیر به عنوان خواسته ی اساسی بخش هایی از معلمان مطرح شده است . جلسات مداومی نیز برای بررسی طرح تشکیل سازمان فوق ازطرف شورا ی عالی آموزش و پرورش و مجلس دهم تشکیل گردید.
طرح تشکیل « سازمان نظام معلمی جمهوری اسلامی ایران » در مجلس دهم مراحل اولیه را گذرانده بود و بیماری کرونا و تعطیلی مجلس موجب شد تکلیف آن طرح مشخص نگردد .
طرح سازمان نظام معلمی در جلسات اداری و سیاسی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و در عرصه عمومی به آن پرداخته نمی شود .
گفت و گو در مورد اینکه تشکیل چنین سازمانی چه تاثیری در منرلت و معیشت معلمی خواهد داشت ، بسیار مهم و اساسی می باشد . نسبت سازمان نظام معلمی و مشکلات فعلی معلمان و نگرش به این سازمان به عنوان یک راهکار نیازمند تدقیق و بررسی جدی است .
سازمان های نظام حرفه ای با هدف ساماندهی به مشاغل حرفه ای از طریق مشارکت عمومی اعضای همان حرفه شکل می گیرند . به این جهت سامان شغل پزشکی در اختیار سازمان نظام پزشکی است و وزارت بهداشت مجوزی برای فعالیت پزشکان صادر نمی کند . سازمان نظام پزشکی مجوز فعالیت پزشکی می دهد و رسیدگی به تخلفات حرفه ای پزشکان را برعهده دارد .
سازمان نظام مهندسی ساختمان و ده ها مورد دیگر نیز همین وظایف را در مورد مشاغل فوق برعهده دارند . مهم ترین ویژگی مشاغل فوق غیردولتی بودن آن هاست . امکان دارد یک پزشک کارمند دولت یا عضو هیات علمی دانشگاه و مانند این ها باشد ولی فعالیت تخصصی وی به عنوان پزشک منوط به مجوز نظام پزشکی است . اما معلمی یک شغل کاملا دولتی می باشد و در طول صدسالی که از پدید آمدن آموزش و پرورش نوین در ایران گذشته است دولت متصدی کلیه امور مربوط به تعلیم و تربیت است . حداقل ده درصد شاغلان عرصه معلمی کارمند دولت هستند و معلمان غیر کارمند نیز با مجوز آموزش و پرورش مشغول به کار می باشند .
بوروکراسی وزارت آموزش و پرورش نیز به ترتیبی نهادینه شده است که کلیه مناسبات معلمی از استخدام تا بازنشستگی ؛ رسیدگی به تخلفات ، جذاب نیروهای آزاد، ساخت و اداره مدارس ، صدور مجوز مدارس غیردولتی و .... از طریق ساختار اداری آن صورت می گیرد .
سازمان نظام معلمی یا حرفه ای شدن معلمی
مهم ترین وظیفه سازمان نظام معلمی تایید و صدور صلاحیت حرفه ای معلمان خواهد بود. در مورد سازمان هایی مانند نظام پزشکی و نظام مهندسی ساختمان مشاغل فوق به عنوان حرفه ای خارج از ساختار دولت به رسمیت شناخته شده اند و بعد از آن سازمان نظام حرفه ای آن ها شکل گرفته است . امکان دارد یک پزشک یا مهندس ساختمان کارمند دولت باشد ولی پزشکی و مهندسی به عنوان حرفه شناخته می شود که خارج از دولت است و همان پزشک و مهندس کارمند دولت نیز برای فعالیت تخصصی خود باید پروانه صلاحیت حرفه ای خود را از سازمان نظام حرفه ای متبوع خود اخذ نماید.
در مورد معلمان قوانینی از قبیل قانون مدیریت خدمات کشوری بر استخدامی تا بازنشستگی آن ها حاکم است و رسیدگی به تخلفات نیز براساس قانون رسیدگی به تخلفات اداری صورت می گیرد. سیطره یکصد ساله نظام اداری بر امر تعلیم و تربیت و حرفه معلمی مانع از شکل گیری تصور حرفه ای بودن معلمی مانند حرفه های پزشکی و مهندسی ساختمان شده است .
مهم ترین معضل کنونی برای تشکیل سازمان نظام معلمی عدم تصویب آن در مجلس نیست بلکه فقدان نگاه حرفه ای به شغل معلمی و نهادینه شدن آن در سطح حکومت و جامعه می باشد .
در حال حاضر تصور عمومی بر آن است که افراد با استخدام در آموزش و پرورش به عنوان معلم فعالیت می کنند و یا می توانند به صورت آزاد و با اخذ مجوز های لازم در مدارس غیردولتی فعالیت نمایند .
تاکید بر تشکیل سازمان نظام معلمی بدون رویکرد حرفه ای به شغل معلمی ناقص و ابتر است و تحولی نمی آفریند. بلکه یک بوروکراسی جدید بر ساختار اداری موجود می افزاید .
درحال حاضر تعداد زیادی از فارغ التحصیلان رشته های مختلف علاقه مند به معلمی هستند یا آن را باعث رهایی از بیکاری می دانند و تعداد زیادی از معلمان نیز به تدریج در حال بازنشستگی می باشند. شرایط فوق موجب پیدایش بحران منابع انسانی را در آموزش و پرورش شده است . بحران منابع انسانی فرصت هر نوع تفکر راهبردی نسبت به رویکرد حرفه ای به حرفه ای شدن معلمی را از برنامه ریزان و فعالان این عرصه سلب نموده است.
مهم ترین زمینه تشکیل سازمان نظام معلمی ، نهادینه شدن نگاه حرفه ای به معلمی در سطوح تصمیم گیر کشور و نگرش عمومی جامعه است .
سازمان نظام معلمی و کارکرد های آن
سازمان نظام معلمی قرار است چه کارکردی داشته باشد؟ نیم نگاهی به قوانین مربوط به سازمان های نظام حرفه ای کشور نشان می دهد مهم ترین کارکردهای آن ها به ترتیب ذیل می باشند:
به موجب ماده 3 " طرح تشکیل سازمان نظام معلمی" که در مجلس دهم مورد بررسی قرار گرفت 14 مورد به عنوان وظایف و اختیارات سازمان فوق پیش بینی شده است . (https://rc.majlis.ir/fa/legal_draft/show/1385313) بخش زیادی از وظایف فوق با واحد های مختلف وزارت آموزش و پرورش و رویه های موجود در تضاد می باشند که در صورت عدم چاره اندیشی برای آن ها مشکلات فراوانی را به وجود می آورد.
در جدول ذیل وظایف چهارده گانه فوق با قوانین و ساختارهای موجود سنجیده شده اند:
با بررسی وظایف و اختیارت فوق محدوده اختیارات سازمان به ترتیب زیر قابل صورت بندی می باشد :
بیان نکات فوق به منظور بازاندیشی در نقش و کارکرد سازمان نظام معلمی صورت گرفت تا از خوش بینی نسبت به تشکیل آن جلوگیری گردد و در مورد ابعاد مختلف مربوط به نقش و کارکرد سازمان نظام معلمی بحث و بررسی بیشتری صورت گیرد .
سازمان نظام معلمی یا شوراهای منتخب معلمان
درقانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اصلی وجود دارد که متاسفانه در طول سال های گذشته مغفول واقع شده است و ظرفیت های موجود در آن به جز درمورد شوراهای اسلامی کار به فراموشی سپرده شده است .
بر اساس اصل یکصد و چهارم قانون اساسی :
« به منظور تأمین قسط اسلامی و همکاری در تهیه برنامه ها و ایجاد هماهنگی در پیشرفت امور در واحدهای تولیدی، صنعتی و کشاورزی، شوراهایی مرکب از نمایندگان کارگران و دهقانان و دیگر کارکنان و مدیران، و در واحدهای آموزشی، اداری، خدماتی و مانند اینها شوراهایی مرکب از نمایندگان اعضاء این واحدها تشکیل میشود. چگونگی تشکیل این شوراها و حدود وظایف و اختیارات آنها را قانون معین میکند. » تاکید بر تشکیل سازمان نظام معلمی بدون رویکرد حرفه ای به شغل معلمی ناقص و ابتر است و تحولی نمی آفریند. بلکه یک بوروکراسی جدید بر ساختار اداری موجود می افزاید .
براساس اصل فوق امکان تشکیل شوراهایی از منتخبین معلمان در سطح ادارات و ادارات کل و وزارت آموزش و پرورش وجود دارد که کارکردهای زیر را برعهده داشته باشند:
دو بند فوق بیشتر وظایف سازمان نظام معلمی از جمله بند های 3 و 4 و 7 و 9 را در برمی گیرد، بدون اینکه یک سازمان جدید را بر خیل بوروکراسی سنگین و ناکارآمد فعلی بیفزاید و امیدهایی را به وجودآورد که با توجه به شرایط موجود به سرانجام نمی رسند.
شوراهای منتخب معلمان نهادی منتخب از معلمان خواهد بود که در سطح منطقه با رای معلمان منطقه و در سطح استان با رای شوراهای مناطق تابع و در سطح کشور با رای اعضای شوراهای معلمان استان ها انتخاب می شوند. کارکردهای این شوراها از سازمان نظام معلمی که همچون " شیر بی یال و دم و اشکم باشد" بیشتر است . هر چند این شکل نیز با توجه به شرایط موجود نیز نمی تواند موثر باشد و تا زمانی که زمینه های بروز و ظهور واقعی نمایندگان معلمان فراهم نگردد تشکیل سازمان نظام معلمی و شوراهای معلمان تاثیری نخواهد داشت . ولی تشکیل شوراهای معلمان حداقل از برپایی یک ساختار ناکارآمد دیگر جلوگیری خواهد کرد .
کلام آخر ؛
لزوم نگاه راهبردی به حرفه ای شدن معلمی
در شرایطی که معلمی به عنوان یک حرفه مستقل از دولت به رسمیت شناخته نشده است و شغل معلمی در تارو پود ساختار اداری آموزش و پرورش گرفتار است و رهایی ازاین وضعیت نیز مستلزم تلاش تدریجی و زمانبر است؛ دلخوش کردن به سازمان نظام معلمی بیهوده می باشد .
نگاه حکومت به آموزش و پرورش نیز که برخاسته از شرایط موجود کشور و رویه صد ساله دولتی بودن آموزش و پرورش و عوامل تاثیرگذار دیگر می باشد، نیز اجازه تشکیل سازمان نظام معلمی واقعی را نخواهد داد.
با تشکیل سازمان نظام معلمی به ترتیبی که در طرح نمایندگان مجلس مشهود است زمینه دخالت نهادهای مختلف برای جلوگیری از انتخاب شدن معلمان منتقد در هیات مدیره شهرستانی و استانی آن فراهم است . دراین شرایط تلاش برای حرفه ای شدن معلمی مهم تر از سازمان نظام معلمی است .
تاکنون کمتر به جایگاه و لوازم حرفه ای شدن معلمی پرداخته شده و تلاش ها معطوف به تشکیل به سازمان نظام معلمی بوده است .
حرفه ای شدن معلمی یک راهبرد اساسی برای کسانی است که اصلاح و نوسازی آموزش و پرورش را پیگیری می کنند. همچنین تلاش برای تشکیل شوراهای معلمان بر اساس اصل یکصد و چهارم قانون اساسی گام مهمی برای دفاع از حقوق معلمان و مشارکت سازمان مند معلمان در فرایند آموزش و پرورش خواهد بود .
تشکیل سازمان نظام معلمی امید آفرین است ولی بیم آن می رود در شرایط موجود ساختار ناکارآمدی دیگری بر ساختارهای فعلی اضافه گردد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید