در سايت وزين " گروه سخن معلم " روز پنج شنبه, 24 ارديبهشت 1394 در یادداشتی با عنوان " جبهه پایداری و جمعی از اصولگرایان استیضاح فانی را کلید زدند، کسی به فکر معلمها نیست " آمده است :
“۶۰امضا برای استیضاح “
“حالا آن گونه که محمد مهدی زاهدی، رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی و وزیر علوم دولت نهم در مورد استیضاح وزیر آموزش و پرورش مدعی شده است، « تاکنون برای استیضاح وزیر آموزشوپرورش 60 امضا جمعآوری شده و شنیدهها حاکی از آن است که طرح استیضاح وزیر در مجلس شورای اسلامی کلید خورده است“ .»۞
“ به گفته زاهدی، این تعداد امضا به همراه طرح استیضاح به هیاترئیسه مجلس شورای اسلامی ارسال شده و باید منتظر باشیم ببینیم هیاترئیسه مجلس چه زمانی این موضوع را اعلام وصول میکند.”
به نظر اينجانب (شهروند معلم ):
حق قانوني نمايندگان است که به وزير پيشنهادي دولت راي ندهند و يا وزيري را استيضاح کنند ويا عدم کفايت رئيس جمهوري را اعلام فرمايند ، زيرا همه به اين تفکر ارزشمندˏ بنيان گزار جمهوري اسلامي ايران باور داريم :
« مجلس در رأس همه امور کشور است »
لذا از فرهيختگان محترم درخواست مي کنم با حداکثر توان براي حضور در انتخابات اسفند 1394تلاش نمايند و از امروز عملکرد نمايندگان را رصد کنند .
از آنجا که نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي نمايندگي مردم حوزه هاي انتخابي خود را عهده دار هستند. اينجانب به عنوان شهروند معلم ، نقطه نظرات خود در باره استيضاح احتمالي وزارت محترم آموزش و پرورش جناب آقاي دکتر فاني را با نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي و فرهيختگان محترم در ميان مي گذارم تا به وظيفه شهروندي خود عمل کرده باشم .
مسلم است که حقوق شهروندي آحاد ملت دغدغه اصلي نمايندگان محترم مي باشد .
1.آيا برخي نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي که مصمم به استيضاح فاني هستند . سياست دولت تدبير و اميد را در رابطه با ارائه بودجه انقباضي سال 1393 و 1394 را تأئيد مي فرمايند ؟ و يا به بودجه هاي انبساطي و ارائه ديرتر از موعدˏ قانوني به مجلس را ، که رسم دولت هاي نهم و دهم بوده عادت کرده اند ؟
شايد برخي نمايندگان محترم خانه ملت ، با برخي فرهنگيان محترم هم عقيده هستند که دولت تدبير و اميد بايد همچون دولت هاي نهم و دهم که در آمد 670 ميليارد دلاري حاصل از فروش نفت داشته است عمل نمايد ؟
2. برخي نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي که مصمم به استيضاح فاني هستند . در سال هاي گذشته براي جبران سريال دنباله دار کسر بودجه در آموزش و پرورش که آخر اسفند 1393 به رقم 1800 ميليارد تومان رسيده چه طرح يا طرح هاي ارائه نموده اند ؟
شايد برخي نمايندگان محترم خانه ملت ، با برخي فرهنگيان محترم هم عقيده هستند که تبصره ذيل( يکي از تبصره هاي قانون بودجه سال 1394 )، در شرايط موجود اقتصادي اجتماعي کفاف اين کسري بودجه نمي دهد . با توجه به آنکه نمايندگان محترم مجلس به اين تبصره آگاهي دارند ، فقط جهت اطلاع فرهنگيان به عرض مي رساند :
" در یکی از تبصرههای بودجه 94 پیشبینی شده است که شرکتهای دولتی و بانکها به جز شرکتهای زیرمجموعه وزارت نفت، یک یا دو درصد از هزینههای خود را کاهش داده و در اختیار آموزش و پرورش قرار دهند که این رقم حدود 17 هزار میلیارد ریال میشود و دو هزار میلیارد ریال نیز مجلس از جریمه کشف قاچاق برای سرانه مدارس تصویب کرد. "
در اينجا برخود واجب مي دانم که از تلاش و مساعدت نمايندگان محترم مجلس براي پايان دادن به اين سريال دنباله دارˏ چند ساله تشکر مي کنم .
3. نمايندگان محترم خانه ملت ، استحضار دارند که دولت تدبير و اميد در ابتداي کار خود 750 چالش و مسئله در آموزش و پرورش را شناسايي کرده و در پنج دسته (سیاست راهبردی، ساماندهی و بهسازی نیروی انسانی، ارتقای مدیریت آموزشگاهی، عملیاتی کردن بودجه و تمرکز زدایی ) با حفظ اولویت به صورت نقشه اجرایی در اختیار آموزش و پرورش گذاشته است .
چون آموزش و پرورش دغدغه همه آحاد ملت است ، مسلم است که نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي ، اصحاب رسانه ، نخبگان ، هنرمندان ، اقتصاد دان ها و ... دست در دست يکديگر به عنوان يد واحد تلاش مي کنند تا اين نقشه اجرايي با حفظ اولويت ها ، چالش ها را يکي پس از ديگري برطرف نمايند .
شايد برخي نمايندگان محترم خانه ملت ، با برخي فرهنگيان محترم ، هم عقيده هستند که به برنامه و نقشه راه اميدي نيست و به راه حل هاي آني و زود بازده باوردارند .
4. نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي، استحضار دارند که دکتر فاني عضو محترم کابينه تدبير و اميد به رسانه ها به عنوان رکن چهارم دموکراسي باور دارد ؛ از خبرنگاران خواسته است انجمن هاي تخصصي در حوزه آموزش و پرورش تشکيل دهند تا چالش هاي آموزش و پرورش را ، خرد جمعي تحليل و نقد نمايد تا راه حل هاي ارائه شده جامع و مانع باشند.
شايد برخي نمايندگان محترم خانه ملت ، با برخي فرهنگيان محترم ، هم عقيده هستند که دايره بسته و محدود کارشناسان قبلي فقط صلاحيت ورود به حل چالش ها ي آموزش و پرورش را دارند و ظرفيت هاي فراوان جمهوري اسلامي ايران را ناديده مي گيرند .
5.نمايندگان محترم خانه ملت ، استحضار دارند که مقام محترم وزارت آموزش و پرورش عضو کابينه تدبير و اميد است و به جايگزيني ديالوگ و حذف مونولوگ باور دارد و از تشکل هاي مدني خواسته است با مشاور خود در امور تشکل ها همکاري کنند و چالش هاي آموزش و پرورش را ، خرد جمعي تحليل و نقد نمايد تا راه حل هاي ارائه شده جامع و مانع باشند .
شايد برخي نمايندگان محترم خانه ملت ، با برخي فرهنگيان محترم ، هم عقيده هستند که دايره بسته و محدود کارشناسان قبلي فقط صلاحيت ورود به حل چالش ها ي آموزش و پرورش را دارند و ديگرظرفيت هاي قانوني جمهوري اسلامي ايران را ناديده مي گيرند .
6.نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي استحضار دارند که دکتر فاني نقشه راه اجراي سند تحول بنيادين در آموزش و پرورش را تنظيم نموده است و با برنامه در جهت تحقق اين سند پيش مي رود .
" فانی با تأکید بر آموزههای سند تحول بنیادین و تعیین نقشه راه و اجراییسازی بیش از 40 راهکار از 131 راهکار موجود در سند تحول آموزش و پرورش، گفت: سند تحول آموزش و پرورش که از سال 82 کلید خورد و در سال 91 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید، یک سند ارزشمندی است که مبنای حرکت آینده آموزش و پرورش را شکل میدهد. "
" وی تصریح کرد: آموزش و پرورش در سال 93، موفق شد تا نقشه راه این سند را آماده کند که یکی از مطالبات مقام معظم رهبری بود و در این نقشه راه، تلاشها و فعالیتهایی را در سال 94 تا 99 پیشبینی کرده و پیشنیازها و تمهیدات لازم را مطرح کرده است."
شايد برخي نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي همچون برخي فرهنگيان محترم اين سند تحول را در حد يکي از زير سند هاي آن تنزل مي دهند .
7. نمايندگان محترم خانه ملت ، استحضار دارند که ششمين برنامه توسعه در حال تدوين است و خبرگان، نخبگان ،انديشمندان و... در تلاشند با برنامه و نقشه راه ، عقب ماندگي ناشي از بد سليقگي دولت هاي نهم و دهم را جبران کنند واز فرصت باقي مانده حداکثر استفاده را نمايند تا جمهوري اسلامي ايران به تمامي اهداف سند چشم انداز در سال 14014 دست يابد .
" وزیر آموزش و پرورش ابراز امیدواری کرد که در برنامه ششم توسعه که از سال 95، در کشور ساری و جاری میشود، این سند و نقشه راه این سند به عنوان پایه و اساس برنامه ششم توسعه در آموزش و پرورش باشد".
" وی خاطر نشان کرد: اگر چه بعضی راهبردهای تعیین شده نیازمند مدت زمان طولانی است تا به موفقیت در دستگاه آموزش و پرورش دست یابد اما به موازات این اقدامات تلاش شده است تا با برنامههای کوتاهمدت نیز با آسیبهای موجود مقابله شود و راه برای دستیابی به سیستم آموزش و پرورش متعالی انجام شود."
شايد برخي نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي ، همچون برخي فرهنگيان محترم براين باورند که با تغييرˏ سريعˏ مديران و يا بدتر از آن تهديد همه روزه مديران به برکناري، مجموعه ي تحت مديريت آن مدير، بهتر اداره مي شود .
8.نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي استحضار دارند که جامعه فرهنگيان و فرهيختگان کشور در التهاب به سر مي برند و رياست محترم جمهور مردم ، کار گروهي را جهت رسيدگي به مشکلات فرهنگيان تعيين نمودند که دکتر فاني تنها عضو آگاه در امور آموزش و پرورش مي باشد که در اين کار گروه حضور دارد . هرگونه تغيير در ترکيب اين کار گروه ، التهاب در پيکره آموزش و پرورش را افزايش مي دهد .
9. بسياري از فرهيختگان ، خاطره ي عدم رأي اعتماد نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي را به دکتر نجفي را فراموش نکرده اند . اميد است اين تکدر خاطر با استيضاح دکتر فاني تکرار نشود .
10.
الف : اميد است اکثريت نماينگان محترم مجلس شوراي اسلامي درسال دولت و ملت ، هم دلي و هم زباني ، هم دلي و هم زباني با دولت تدبير و اميد را پيشه خود نمايند .
ب : اميد است اکثريت نماينگان محترم مجلس شوراي اسلامي اجازه دهند تا دکتر فاني که آموزش و پرورش را به خوبي مي شناسد و بعد از دکتر نجفي گزينه دومˏ دکتر روحاني مي باشد .با برنامه متکي به خرد جمعي عمل کند .
ج : اميد است اکثريت نماينگان محترم مجلس شوراي اسلامي ، اجازه دهند تا دکتر فاني ، زيان هاي تصميم گيري هاي آني و بدون کارشناسي دولت هاي نهم و دهم را که بر پيکره آموزش پرورش وارد آمده است را با بهره گيري ازخرد جمعي ، جبران نمايد .
د : اميد است اکثريت قريب به اتفاق ملت ايران به ويژه فرهنگيان فرهيخته ، فرصت طلايي اسفند 1394 را از دست ندهند .
منابع :
۞ درسايت وزين " گروه سخن معلم " روز پنج شنبه, 24 ارديبهشت 1394 در مقاله اي جبهه پایداری و جمعی از اصولگرایان استیضاح فانی را کلید زدند کسی به فکر معلمها نیست .
۞۞ دکتر فاني ، سخنران پيش از خطبه هاي نماز جمعه تهران
گروه اخبار /
نایب رییس کمیسیون آموزش و تحقیقات از جلسه استیضاح کنندگان وزیر آموزش و پرورش با رییس مجلس خبر داد و گفت: در این جلسه مقرر شد استیضاح کنندگان با تعامل بیشتر برای پیدا کردن راهکاری جهت بهبود شرایط و رفع مشکلات حوزه آموزش و پرورش اقدام کنند.
وسواسی که این روزها معلمان برای انتخاب رنگ اعتراضات خود به خرج میدهند، و آن را «صنفی» و نه «سیاسی» معرفی میکنند، آیا واقعاً حکایت از غیرسیاسی بودن این اعتراضات دارد؟
به نظر میرسد، این نسبت، بیشتر حکایت از دستکم گرفتن قدرت مفاهیمی در خور احترام، مثل «مبارزه سیاسی برای عدالت» در نزد ما دارد. واقعاً عجیب است، «مبارز سیاسی» عنوانی شریف و دارای تشخص است که بسیاری از سیاست مداران، روحانیون، دانشمندان، شعرا، نویسندگان، دانشگاهیان، سپاهیان و دولت مردان شهید و زندة ما بدان افتخار میکنند، و احتمالاً این احساس افتخار از پدرکشتگی با شاه ظالم یا حکومت شاهنشاهی برنیامده است، بلکه از مبارزه با ظلم و بیعدالتی در اشکال آشکار و پنهان برآمده است. ناتوانی از پیگرد عدالت، عارضهای است که هر شخص، اجتماع، یا جمهوریای ممکن است، بنا بر دلایل مختلف بدان مبتلا شود.
حال چه شده است که این مفهوم تا این حد بدنام شده است، تا جایی که صاحبان «اعتراض» اکراه دارند از این که اعتراض صنفیشان را یک مبارزة شرافتمندانة سیاسی برای گسترش عدالت بخوانند؟
احتمالاً میدانیم، یک مبارز سیاسی، لزوماً یک برانداز یا یک مخالف ارکان نظام نیست، بلکه بالعکس، ممکن است یک مصلح وفادار به ارکان نظام باشد. او میتواند یک «مبارز» خطاب شود، از آن رو که از جای برخاسته است تا با هر وسیلة مشروعی که در اختیار دارد، اعتراضاش به بیعدالتی را درون جمهوری که عضوی از آن است، و بدان وفادارنه خدمت میکند آشکار کند و این مبارزه میتواند «سیاسی» خطاب شود، از آن رو که مطلوب گمشدة او یعنی «عدالت» امری اجتماعی و سیاسی است، و این مطلوب ممکن است به دلیل شیوههای نادرست تدبیر امور زندگی اجتماعی که بدان «سیاست» میگویند، مفقود شده باشد. عدالت مطلوبی است که افراد به دلیل انحراف از مسیرهای درست زندگی، ممکن است نسبت به پیگرد آن بیتفاوت یا سست شوند.
اعتراض معلمان به گفتة برخی فعالان این عرصه، یک حرکت صرفاً صنفی و نه سیاسی است. اما به نظر میرسد، انتخاب رنگ صنفی برای حرکتی که ماهیتاً اجتماعی و سیاسی است –و شاید از سر احتیاط که البته شرط عقل است انتخاب شده است- آن را از بسیاری امتیازات که مبارزات سیاسی برای عدالت از آن برخوردارند، محروم میکند.
من در این یادداشت، به یکی از این موارد اشاره میکنم، اما پیش از معرفی آن، مایلم به عنوان نویسندة علاقهمند به «درس» و «سخن معلم»، بهویژه از نوع « اعتراض »آمیز « عدالت »خواهانهاش، و بنا بر یکی از علائق کارگروه فلسفة تربیت، خوانندگان و نویسندگان علاقهمند را به تأمل و ارائة یادداشتهایی در زمینة راههای قدرتمندتر کردن «سخن اعتراض معلم» دعوت کنم. به عنوان مثال، چطور میتوان به قدرت رتوریک [1] سخن اعتراض معلم افزود به گونهای که بتواند، در درجة اول، نظر مردم را به خود جلب کند تا در درجة دوم بتواند تغییر و بهبود، نه فقط برای جمهور معلمان، بلکه برای جمهوریمان به همراه آورد؟ آیا صنفی، و نه سیاسی خواندن این اعتراض بر قدرت تأثیر و رتوریک آن میافزاید یا از آن میکاهد؟ آیا سرانجام موفق میشویم به «جمهور» معلمان درون تصویری بزرگتر، یعنی «جمهوری»مان بنگریم، و نشان بدهیم که چطور خیر دومی در گرو خیر اولی است، و مبارزة سیاسی معلمان برای عدالت، بر خلاف نظر عدهای، نهتنها ضایعهای برای جمهوریمان نیست، بلکه به باروری و تحقق آن کمک میکند؟
با این سؤالات، و برای جست و جوی پاسخ آنها به سهم خودم، به یکی از محرومیتهای احتمالی اشاره میکنم که زدودن رنگ سیاسی از اعتراض معلمان پدید میآورد.
«اعتراض» محروم از جلب نظر مردم
به نظرم، « صنفی » و نه « سیاسی » خواندن این اعتراضات، نوعی محرومیت از قدرت تأثیر برای سخن اعتراض معلم است. در درجة اول، نظر مردم را به خود جلب نمیکند، زیرا این پیام ضمنی را با خود حمل میکند که ما طالب خیری به نام «عدالت» برای «خودمان» هستیم، نه برای مردم.
بگذارید قدری از تخیلمان برای آزمون قدرت رتوریک اعتراضات منحصراً صنفی کمک بگیریم!
تصور کنید، شما عضوی از یک خانواده پرجمعیت هستید؛ مثلاً فرزند ذکور سوم خانوادهای هستید که بنا به دلایلی، همانند دو برادر بزرگتر خود محبوب و مورد توجة پدر متمول خود نیست، اما خوشبختانه مورد علاقة مادر و خواهران و برادران کوچکتر از خود هست. پدرتان مثل بسیاری از پدرهای دنیا، همان شخص قدرتمندی است که سیاست و تدبیر امور منزل به عهدة اوست، و مثل بسیاری از پدرهای سنتی دنیا، یکی از سیاستهای مسئلهساز او این است که به فرزند ذکور ارشد خانواده، بیش از سایر خواهر و برادرانش پول تو جیبی میدهد. حال تصور کنید، شما نوجوان معترضی هستید که تحت تأثیر تعالیم معلم محبوب و عدالتجوی ادبیات سال اول دبیرستان خود در پی عدالت است. اگر واکنشتان به پدرتان، صرفاً مطالبة پول تو جیبی برابر با برادران بزرگتر باشد، «صنفی» و کاملاً پسرانه عمل کردهاید، و این میتواند واقعاً پیگرد عدالت نباشد. حتی بعید است، بتوانید توجه و همدلی دیگر اعضای خانواده، از جمله مادر، خواهران و برادران کوچکتر علاقهمند به خودتان را جلب کنید. پس، در این تصویر، شما فقط یک مبارز تنها، و خواهان پول تو جیبی برابر با برادران بزرگتر از خود هستید.
در حالی که عدالتی که معلم محبوب و عدالتجوی شما از آن سخن میگوید، یک خیر همگانی است، و شخص «در پی عدالت »، فقط خواهان عدالت برای خود نیست، بلکه خواهان این خیر برای نوع بشر است. این بدان معناست که شخص جویای عدالت برمیخیزد و زره به تن میکند، اما ترجیح میدهد به جای این که به جنگ پدر و رقابت با برادران خود برود، به جنگ سیاستها برود، سیاستهایی معیوب و مسئلهساز که مثل چیزهای دیگر، ریشه در سنتها دارند؛ سنتهایی رسوب کرده و بیبهره از نقد و پالایش که آنها را تقویت میکنند و استمرار میدهند.
خوب است دوباره به مثالمان بازگردیم. فرض کنید، پدر برای فرونشاندن خشم پسر معترض مجاب شود که به او پول تو جیبی برابر با دو برادر دیگر بدهد، آیا اکنون حق به حقدار رسیده است، و پیگرد عدالت پایان یافته است؟ اگر شرح ماجرا را برای معلم راستین عدالتجوی خود تعریف کنید و نظرش را بپرسید، احتمالاً میگوید، این پیگرد حتی آغاز نشده است تا چه رسد به این که به پایان برسد. آنچه واقعاً اتفاق افتاده است، این است که شکافی بر شکافهای پیشین افزوده شده است. شکافی که بیش از هر چیز همبستگی خانواده را به مخاطره انداخته است. او احتمالاً خواهد گفت، تو نهتنها موفق نشدی نظر و همراهی خواهر و برادران کوچکتر را به عملات جلب کنی، و الگویی شایسته از عمل عدالتخواهانه را از خودت به نمایش بگذاری، بلکه چهبسا اعتماد و علاقة آنها به خودت را نیز از دست دادهای.
یکی از امتیازات مبارزات سیاسی برای عدالت که یک خیر همگانی و ایدهآل اسمی و رسمی همة جمهوریهاست این است که خود را در تنگنای یکی از انواع توجیه، مثلاً اقتصادی (نظیر مطالبة دستمزد بیشتر برای پرستار، کارگر یا معلم) نمیاندازد، بلکه با انواع توجیههای سیاسی، دینی، اخلاقی و اجتماعی رتوریک قدرتمندتری را برای جلب نظر مردم به کار میگیرد. معلمان حتماً بدین نیاز دارند، زیرا نباید در راه رسیدن به خیری، خیری اولیتر را از دست بدهند. نباید همچون برادر سوم قصة ما، بیمحابا علاقه و اعتماد مردم را به خود از دست بدهند.
بنابراین، میتوان پیشبینی کرد:
در نتیجه، احتمالاً « سخن » و « عمل » اعتراض معلمان قدرتمندتر خواهد شد، اگر فقط یک مبارزة صنفی نباشد، بلکه یک مبارزة سیاسی برای گسترش عدالت و برآوردن خیر جمهوریمان باشد.
من از اینجا مینگرم که معلمان راستین در سکوت فریاد میزنند: درد ما فرق است، زیرا فرق موجب گسترش فقر (از فقر مادی و اقتصادی گرفته تا فقر اجتماعی)، مایة سستی دین و جمهوری دینی، شیوع بیاخلاقی، و ایجاد شکافهای عمیق اجتماعی میان مردم میشود، و ما پاسداران فرهنگ از همة اینها بیزاریم، و برای گسترش عدالت مبارزه میکنیم.
پینوشت:
[1] رتوریک Rhetoricبه شرایط و شیوههایی از استدلالپردازی دلالت میکند، که به دور از فریبکاری، شکل مجابسازی و جلب نظر مردم را به خود میگیرند.
[2] «... فقر و تنگدستی در وطن مایة غربت است» (نهجالبلاغه، ترجمة محسن فارسی، ص 468).
[3] «ای فرزند، من از تنگدستی بر تو واهمه دارم، از تنگدستی به خدا پناه ببر، زیرا تنگدستی مایة سستی دین است» (به فرزندش محمد حنفیه، نهج البلاغه، ترجمة محسن فارسی، ص 526).
آخرین اخبار و تحلیل ها در حوزه آموزش و پرورش ایران و جهان در سایت سخن معلم
با گروه سخن معلم باشید .
گروه اخبار/
قلم کارمندان به خودی خود ارزش چندانی ندارد. اما موقعیتی که کارمند در آن قرار دارد ارزشی بسیار زیاد به قلم کارمندان و کارکنان دولت می دهد. چرخاندن این قلم بر روی برخی “کاغذ پاره ها” صدای خیلی ها را در اقصی جهان در می آورد. چرخشی چند سانتی متری که زیر آبی است و همه از آن به فساد یاد می کنند. البته بعضی ها هم می گویند رانت است. اسمش هر چه باشد پایه های هر حکومتی را به لرزه می اندازد.
اخیرا آقای اکبر ترکان در سخنرانی خود در همایش صفرهای گمشده که توسط انجمن اسلامی دانشگاه تهران در تالار فردوسی دانشکده ادبیات این دانشگاه برگزار شد٬ گفت: در ابتدا باید تاکید کنم که صحبتهای من نباید به عنوان مشاور رئیس جمهور قلمداد شود٬ چرا که عرائض من٬ لزوما نظر دولت نیست.
وی در مورد این گونه قلم ها گفته است : وقتی قلم یک فرد میلیاردها تومان میارزد٬ افراد چقدر میتوانند در برابر آن مقاومت کنند؟ بنابراین صرفا تقوا نمیتواند مانع لغزش افراد شود٬ ریشه کار در جای دیگری است. بنابراین به غیر از چند نرخی بودن ارز٬ یکی دیگر از عوامل فساد این است که نیش قلم برخی از کارمندان ما ارزش میلیاردی پیدا کرده است.
وی ادامه داد: در کشورهای صنعتی غرب انسانهایی که در ادارات هستند٬ بر مبنای تقوا و فضیلت انتخاب نشدهاند٬ اما ما که افراد خود را بر مبنای فضلیت انتخاب میکنیم و تلاش میکنیم بهترینها را داشتته باشیم٬ چرا این بهترینها گاهی اوقات میلغزند٬ اما کارمندان عرقخور دنیای غرب نمیلغزند٬ آیا این به تقوا بر میگردد؟
ترکان خاطرنشان کرد: به نظر من انتخاب بهترین آدمها٬ شرط لازم است٬ اما شرط کافی نیست. باید بهترین افراد انتخاب شوند٬ اما فکر نکنید در این صورت همه چیز عالی خواهد بود. ساختمان وجودی هر فرد این است که همه قدرتها درون او وجود دارد و هیچ فردی نیست که از خطر شیطان در امان باشد.
مشاور رئیس جمهور تاکید کرد: برخی میگویند ورود کالایی ممنوع است؛ مگر اینکه مجوز بدهند. همین صحبت باعث شده قلم کارمند ارزش میلیاردی به خود بگیرد. افراد کمی هستند که در این بین نمیلغزند. هر کجا رانتی تعبیه شود٬ نمیتوان گفت فرد رانتجو مشکل داشته است. به هر حال افراد به دنبال منافع خود هستند٬ فردی که این رانت را ایجاد کرده٬ مقصر است.
ترکان با بیان اینکه اینطور نیست که پول کثیف و آلوده فقط در کشور ما وجود داشته باشد٬ گفت: در کشورهای دیگر قوانینی برای مهار این پول وجود دارد. در آلمان و انگلیس قانون پول چرک موجود است که میگوید پولی که سه ویژگی را داشته باشد در حمایت قانون خواهد بود. اول اینکه از معاملات قانونی به دست آمده باشد، دوم در دفاتر قانونی ثبت شده باشد و در نهایت مالیات آن پول داده شده باشد. در این کشورها اگر پول یکی از این سه ویژگی را نداشت٬ مصداق پول چرک یا کثیف محسوب میشود.
وی ادامه داد: این روند از اول انقلاب وجود داشت٬ اما ابتدای انقلاب برخی برای اعتقادات شان پول میدادند٬ اما این موضوع الان به یک کسب و کار تبدیل شده است. گاهی وقتی حساب میکنیم میبینیم هزینه یک دوره تبلیغات انتخاباتی بیش از حقوق ۴ سال نمایندگی است٬ پس پول خرج شده ارث پدری آن فرد نبوده٬ کسانی این پول را میدهند.
ترکان عنوان کرد: البته امروز هم کسانی هستند که برای اعتقادات شان پول میدهند٬ اما فرد انتخاب شونده پس از رایآوری باید آن را جبران کند. تاکنون چند مورد از این افراد دست کسانی را گرفتهاند و به اتاق من آوردهاند و با بیان اینکه این آقا فرد خیلی نازنینی است از من خواستهاند که کار او را راه بیندازم.
ما باید برای این روند کاری انجام دهیم ،آنها که دین و ایمان درستی در غرب ندارند برای این مساله کارهایی کردهاند.
پاراف
ای خوانده کتاب زند وپازند زین خواندن زند تا کی و چند؟
دل پر زفضول و زند بر لب زردشت چنین نوشت در زند ؟
از فعل منافقی و بی باک وز قول حکیمی و خردمند
پندم چه دهی؟ نخست خود را محکم کمری ز پند بر بند
چون خود نکنی چنان که گویی پند تو بود دروغ و ترفند
حمید رسایی و قدیری ابیانه در کسوت ناصحان و مفتیان جامعه ، معلمان را نصیحت و انذار می دهند برای سکوت در مقابل بی عدالتی حقوق نابرابر با دستگاه های مشمول نظام هماهنگ .
از عجایب روزگار، سخن ناصواب جناب رسایی است در پلاس نوشت خود ، که معلمان را از سوء استفاده دشمنان و کمین نشسته گان از اعتراض هشدار می دهد و در پایان افاضات خود ، نکته تاریخی را به رخ معلمان می کشد که : «در زمان محمدرضا شاه ، معلم معترض را به قفس شیر گرسنه ای انداخته اند تا زنده زنده توسط حیوان گرسنه خورده شود » ، صرف نظر از ادعای این چنینی که منبع و مأخذ مؤیدی ندارد ، که فقط در کتابی از نویسنده ای عضو ساواک مقیم آمریکا و چاپ خارج از کشور استناد شده است ، اما آقای رسایی چون نماینده مجلس هستند حرف شان بار حقوقی پیدا می کند و قابل اعتناست و گرنه این قیاس برای معلمان ذره ای ارزش ندارد ، معلمان خود می دانند که سیاست بازی و بازیچه سیاسی ، راهگشای چاله های معضلات آموزش و پرورش و دستگاه تعلیم و تربیت نیست ، به همین دلیل در تمام اعتراضات صنفی شان هرگز به هیچ جناح و گروه و دسته ای تکیه نزده اند.
آقای رسایی شما که شاگرد آخر کلاس دوران تحصیل بوده اید ! چگونه به خود اجازه ورود برای نصیحت به معلمان را می دهید؟
نظام جمهوری اسلامی که برآمده از آرمان خواهی ملت ایران بوده است مقایسه آن با حکومت رضا شاه چه استنباطی در اذهان ایجاد می کند .
اگر سواستفاده دشمنان از سخنان و عملکرد افراد و گروه ها و نهادها را به حسب آمار مد نظرقرار دهیم ، باید نسبت سخن پراکنی و استفاده ابزاری دشمنان از سخن جنابعالی در موضوع فقط هسته ای و گرفتن اطلاعات و سئوال و جواب در مجلس و محافل دیگر، صدها برابر بیشتر از اندک خبر اعتراض صنفی معلمان بوده باشد .
راستی شما این روایت را می دانید ؟ که در قضیه مک فارلین ، هشت نماینده مجلس از وزیر خارجه وقت آقای ولایتی سئوالی را در باب سیاست خارجی نمودند که رهبر انقلاب وقت با تشر به آنان فرمود؛ لحن پرسش شما آب به آسیاب دشمن روانه کرد ، اگر قرار باشد نظر دشمن ملاک باشد ، بازخواست صد باره ظریف وزیر امورخارجه مستقر در خط مقدم دیپلماسی هسته ای و فشار وارده از طرف شما و همفکران دلواپس تان ، هم چنان مشمول حکم امام خمینی ( ره ) خواهد شد که فرمود شما اسرائیل را شاد کردید ؛ در حالی که معلمان از راه اعتراض مدنی ، آرام و تجمع سکوت و رساندن صدای اعتراض صنفی خود به مسئولان ، چهره نظام را شایسته دانسته اند که رئیس جمهور با هوشمندی به صراحت بر حق اعتراض شان صحه گذاست ، اما مشخص نیست چرا آقای رسایی از اعتراض صنفی معلمان می ترسد و آنان را به شیرهای گرسنه رضاخانی حواله می دهد .
روایت می کنند وزیر مختار نظام ، که حاکم تهران شد ، بنایی بیسواد بود که دختری زیبا داشت ، دختر او را کامران میرزا پسر ناصرالدین شاه گرفت و البته پله های ترقی شغل یک چنین پدر زنی از بنایی یک شبه به وزارت کشیده شد ؛ گویند روزی این وزیر نظام بی سواد ، که همیشه قلمدانی را باز کرده در جلو داشت تا با سواد جلوه کند ، همچنان که به مخاطب خود بر آشفته بود قلمدان را برداشته و گفت : می خواهی با این تیشه توی سرت بزنم ؟! روایت شما شبیه قلمدان وزیر نظام نبود ؟
آقای رسایی !
بدانید در یک جامعه سالم ، این نظام تعلیم و تربیت کشور نیست که باید خود را با رفتار حاکمان منطبق سازد ، بلکه به عکس این نهاد سیاسی و سیاست مداران هستند که باید ، اعتبار و جایگاه خویش را از ارزش های نظام تعلیم و تربیت جامعه اخذ نمایند . نهاد آموزش پرورش به هر قیمتی نمی تواند و نباید مداح حاکمان کشور باشد ، بلکه آن چه که هدف اصیل نهاد آموزش و پرورش را تشکیل می دهد و تعیین کننده رسالت اصلی این نهاد است تعلیم ارزش ها و دفاع از تعالیم و ارزش هاست .
رسیدن به این هدف مستلزم تلاش جهت ایجاد وفاق اجتماعی از طریق توافق در ارزش ها ، توجه بیشتر به منزلت معلم ، ارائه تعریفی دوباره از نقش آموزش و پرورش در توسعه همه جانبه و به خصوص توسعه انسانی و آسیب شناسی فرآیند تعلیم و تربیت ، امکان پذیر خواهد شد .
شک نباید کرد که امثال رسایی و علم الهدی و قدیری ابیانه و دیگران اگر چه از اعتراض آموزگاران می ترسند و لیکن باید آداب نقد را در درسگاه اخلاق بیاموزند تا در سعی خود برای اسکات و تادیب جامعه معلمان ، به نقد ادله چرایی لاغر شدن آموزش و پرورش و دستگاه تعلیم و تربیت و فربه شدن دیگر نهادها و ادارات و بانک ها بپردازند ، و کلمه تلقین و تکرار بچه گانه لولو ترا می خورد و استفاده ازروایت های بی مسمی تاریخی ، به استبداد فرهنگی و معلمان را به وادی جمودی و خمودی نکشانند ، چه افزایش ممانعت از اعتراض صنفی و مدنی معلمان در هشت سال دولت دلباخته رسایی « احمدی نژاد » ثمری جز رونق بازار پوپولیسم ، مردن فرهنگ ، مرگ مدرسه و جامعه پویا نداشت .
آیا به راستی آقای رسایی و همکارانش به عنوان وکیل ، خبری از همه گیری بیماری EB دانش آموزان مدارس سراسر کشور دارند ؟
چرا از عدم اجرایی بیمه کامل و درست درمانی معلمان خبری نیست ؟
چرا بیمه جانبازان فرهنگی ، از پرداخت هزینه دارو به خصوص داروی خارجی سرباز می زند ؟
آیا پایین آمدن سن اعتیاد دانش آموزان را مورد توجه قرارداده اند ؟
آیا از بحران افت شدید تحصیلی در تمامی مقاطع خبر دارند ؟
آیا می دانند نرخ بزهکاری دانش آموزان طبق آمار های رسمی هر لحظه در حال افزایش است ؟
آیا خروجی دستگاه تعلیم و تربیت به واقع درصدی از رشد اخلاقی ، ارزش ها و وفاق اجتماعی را نشان می دهد ؟
چرا معلمان به شغل دوم و سوم روی می آورند ؟
آیا می داند معلم آراسته ، معلم سالم ، معلم مکفی می تواند در تعلیم و تربیت تاثیری شگرف داشته باشد تا معلم شلخته ، مریض ، فقیر ، خسته ، بی مطالعه و افسرده ؟
حضرتشان از فاصله نجومی بهره برداری آموزش بین فقیر و غنی ، فرزند تهرانی با سیستانی با برابری آموزشی یک به چهل و نه ، طبق آمار رسمی ، اطلاع دارند ؟
آیا بین درس خواندن و مدرک گرفتن با مهارت داشتن و جذب بازار کار تناسب منطقی وجود دارد ؟
و ده ها سئوال و مسأله ای که به مانند افعی برذهن ، جان و اندیشه معلمان سنگینی می کند و هیچ مرجعی پاسخ گوی آن نیست .
آقای رسایی!
هیچ می دانی نظریه شیرهای گرسنه شما باعث شد که ترس بر معاون وزیر آقای بطحایی در روز هفدهم اردیبهشت غلبه کند و سراسیمه و با عجله در رسانه ملی ظاهر شود و مضحکانه بگوید این عده ای که اعتراض داشتند اقلیتی بودند که نشان داد اکثریت معلمان از حقوق دریافتی خود راضی اند چون در اعتراض شرکت نکردند .
و یا علم الهدی در مشهد اعلام می کند که معلمان نباید به دنبال کسب حقوق و مادیات باشند ، و یا شیرزاد عبداللهی منتقد و نویسنده در یک چرخش پارادوکسی بنویسد که معلمانی که اعتراض کرده اند حالا دنبال چه اهدافی هستند ؟ این نویسنده به جای اینکه توپ را در زمین پایمال کنندگان حق معلمان بیاندازد بی رحمانه تشکل های صنفی و معلمان را مورد بازخواست قرار می دهد که روش اعتراضی شما هدفی را دنبال نمی کند ، و یا قدیری ابیانه که نصیحتی نخ نماشده به معلمان عرضه می دارد .
آقای رسایی !
اگر قرار باشد روایتی از رژیم گذشته عنوان شود معلمان صدها روایت بهتر از تو بلدند ، اما روایت پایکوبی و خرسندی شما وهمفکرانت از همتی که در رد دکتر نجفی برای وزارت معلمان در مجلس داشته اید حدیث نادری است که در هیچ تاریخ خانه ای جای نمی گیرد .
اگر رسایی حوصله کند تا این چند ماه مهمان خانه ملت باشد و همچون دوران تحصیلش آزار و اذیت بر معلمان روا ندارد ؛ معلمان در انتخابات آتی مجلس ، در صندوق های رایی حق الناسی ، به همه نشان خواهند داد که نظام جمهوری اسلامی با حکومت رضاخانی تفاوت دارد .
معلمان اما ، در تمام شرایط نشان داده اند که ازشیر های گرسنه نخواهند ترسید ، اما از افعی چرا!
محمد رضا خورشیدی پاجی بهار نود و چهار
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار / "با توجه به گزارش شماره (1/م/920) به تاريخ 28 فروردين 86 نظر به اينكه آقاي « عليرضا هاشمي » مرتكب تخلف مندرج در بند 32 و 33 ماده 8 قانون تخلفات اداري شده است لذا به تجويز ماده 13 قانون مذكور به مدت 3 ماه آماده به خدمت[منفصل از تدريس] مي شود.
مراتب جهت اجراي حكم ايفاد مي گردد.
امضاء : محمد رضا محدث خراساني
معاون برنامه ريزي و توسعه مديريت آموزش و پرورش
منتقدان دولت نقطه مناسبی برای فشار به دولت یافتهاند. نمایندگانی که ضعفهای متعدد وزارتخانه ضعیف حمیدرضا حاجیبابایی در دولت قبل را نادیده گرفتند، حالا با اصرار میخواهند فانی را استیضاح کنند.
گروه اخبار /
منصور حقیقتپور در گفتوگو با خبرنگار فارس در اردبیل اظهار کرد: تعداد زیادی از نمایندگان در روزهای اخیر طرح استیضاح وزیر آموزش و پرورش را اعلام کردهاند و به نظر میرسد در مجلس اجماعی وجود دارد تا فانی برکنار شود.
وی افزود: وزیر آموزش و پرورش در گذشته نیز با حضور در مجلس کارت زرد گرفته و نتوانسته خوب از عملکردش دفاع کند و با توجه به وضعیت معیشتی معلمان و اعتراضهایی که در جامعه وجود دارد به نظر میرسد استیضاح وزیر رای بیاورد.
نماینده مردم اردبیل، نیر، نمین و سرعین در مجلس شورای اسلامی گفت: مجلس تا 30 درصد اعتبارات حوزه آموزش و پرورش را افزایش داده و اگر مشکلی نیز وجود دارد مربوط به دولت و وزرات آموزش و پرورش است که در حل آن عاجز هستند.
گروه اخبار /
« گروه سایت سخن معلم » ضمن تشکر و قدردانی از عملکرد مثبت و مردمی مرکز حراست وزارت آموزش و پرورش امیدوار است که با نظارت و برنامه ریزی این مرکز ، رویکرد " فرهنگ امنیتی " که متاسفانه در دولت های نهم و دهم تقویت شد با توصیه وزیر محترم آموزش و پرورش و نیز رئیس جمهور محترم به " امنیت فرهنگی " تبدیل شود . همچنین تمامی دوایر حراست در 752 منطقه آموزشی کشور با سیاست های حراست وزارت آموزش و پرورش و نیز رویکرد مسئولان محترم نظام هماهنگ باشند .
یک. تاریخ و اتیمولوژیِ واژه
یک. یک: در معیشت:
دکتر «یاکوب ادوارد پولاک» اتریشی، معلم طبّ و سرپرست نخستین آموزگاران «دارالفنون»، در خاطراتش نوشته است: «ما در ۲۴ نوامبر ۱۸۵۱ به تهران وارد شدیم. پذیراییِ سردی از ما نمودند. کسی به پیشواز ما نیامد و اندکی پس از آن آگاه شدیم که در این میانه اوضاع دگرگون شده است و چند روز پیش از ورود ما، در پیِ کارشکنیهای درباریان و بهویژه دسیسههای مادر شاه، که از دشمنان سرسخت امیرنظام بود، میرزاتقیخان از کار برکنار شده بود. اما همینکه امیر از ورود ما آگاه شد، به میرزا داوودخان گفته بود این نمساوی۱های بیچاره را من به ایران آوردهام. اگر سر کار بودم، اسباب آرامش آنها را فراهم میکردم، اما اکنون نگرانم به آنان خوش نگذرد. سعی کن کارشان روبهراه شود.»۲
گویا واژهی school از ریشهی لاتینِ schola (اوقات فراغت برای یادگیری) و، در همان مسیر، از یونانیِ skhole (فراغت و تفریح) آب خورده است.
بدین ترتیب، تفریح و خوشگذرانی معلمان ریشه در تاریخ و اتیمولوژیِ واژه دارد و شاید از همین رهگذر است که وقتی امیرنظام، فقط چند روز قبل از عزلش، ورود اولین گروه از معلمان دارالفنون را از اتریش به ایران ترتیب میداد، به هیچ چیز جز تفریح و آرامش ایشان نمیتوانست بیندیشد و از ژان داوودخان مسیحی، مترجم اول دولت علیّهی ایران و نمایندهی ویژهاش در این طرح ملی، خواسته بود پیش از هر چیز نگرانی او را در مورد آسایش خاطر معلمان برطرف کند.
یک. دو: در سیاست:
امیرنظام با انتخاب معلمان اتریشی، هدف دیگری را نیز دنبال میکرد: اتریش در امور ایران مداخله نداشت و به این ترتیب امر آموزش از بازیهای سیاسی در امان میماند. عمد امیرنظام بدین مهم آنجا معلوم میشود که بعدها سفیر انگلستان به اتریشیبودن معلمان اعتراض کرد و استادانی از فرانسه، آلمان و ایتالیا نیز به استخدام دارالفنون درآمدند، وقتی که دیگر بوی خون امیر هم از تنبوشههای حمام فین محو شده بود؛ البته نه از دِماغ تاریخیِ ما.
حفظ سنت البته ویژگیِ آدمِ ایرانی است و سنتهای بازمانده از دارالفنون چه خوب در سلوک آموزش و پرورش ایران به جا مانده است؛ عرض میکنم:
کاری با اگر و مگر امیرکبیر نداریم. انگلستان هم با گماردن مأمورانی از دول درازدست به تدریس در مدرسه، مطمئناً هدفی جز متنوع کردن رنگ مو و چشم و شاید لهجهی معلمان در چشم و گوش دانشآموزان دارالفنون نداشته است. اگر معیشت معلمان دارالفنون بعد از قتل امیر به خطر افتاده بود یا اگر دامن آموزش عمومی به گند سیاست آلوده گشته بود، الان هم، بنا بر اصلِ حفظ سنتها، باید وضع معیشت معلمان خراب میبود و آموزش و پرورش هم بازیچهی عزلونصبهای سیاسی؛ میبینید که نیست و گل و بلبل است.
آه از اشکهای امیر در آن روزهای آخر.
دولت و مجلس
«شریف امامی با تمام اقدامات خود برای آرام کردن اوضاع نابه سامان مملکت و تعیین سه وزیر فرهنگ، نتوانست به خواستهی معلمان کشور جامهی عمل بپوشاند. طی اعتراضات معلمین و اعتصاب آنان در روز ۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۰، یکی از معلمین، به نام «دکتر [ابوالحسن] خانعلی» و دانشآموزی به نام «کلهر» کشته شدند. دولت شریف امامی مورد انتقاد و اعتراض شدید نمایندگان مجلس واقع شد.»۳
۱۲ اردیبهشت ۱۳۴۰، نخستین تجمع اعتراضآمیز فرهنگیان برای بهبود وضع معیشتشان شکل گرفت. کشته شدن دکتر خانعلی، دبیر فلسفه و عربیِ دبیرستان جامی تهران، که هنوز به سیسالگی نرسیده بود، به همراه دانشآموزی به نام کلهر۴، به دست نیروهای شهربانی، باعث شد فرهنگیان در بیانیهای روز ۱۲ اردیبهشت را روز معلم بنامند. هجده سال بعد، در ۱۱ اردیبهشت ۱۳۵۸، مرتضی مطهری، نظریهپرداز انقلاب اسلامی و استاد دانشکدهی الهیات نیز به ضرب گلولهی اعضای گروه فرقان ترور شد. نزدیکیِ تاریخ این دو واقعه، «روز معلم» را در تقویم رسمیِ جمهوری اسلامی ایران تثبیت کرد.
«روز بعد شریف امامی در مجلس حاضر شد و طی آن خطاب به «جعفری»، یکی از نمایندگان معترض و عصبانی، گفت: شما خودتان وزیر فرهنگ بودید، چه میکردید؟ «سردار حکمت»، رئیس مجلس، نیز در جواب او گفت: تو حق سؤال کردن از نمایندگان را نداری. شریف امامی نیز مجلس را ترک کرد و استعفای خود را به شاه تسلیم نمود و کشور را با مشکلاتی که ظرف ۸ ماه نخستوزیری حل نکرده بود رها کرد و موقتاً از صحنهی سیاسی کشور بیرون رفت.»۵
دو. توهّم توطئه
چند خاطره از دوران خودمان
امروزهروز، معلمان ایران توهّم توطئه دارند. آنها خیال میکنند جریانی در کشور، با ارادهی حسابشده و برنامهدار، در پی کتمان شأن و منزلت معلمان است. البته که این توهّم، ریشه در حسِ ناامنیِ روانی دارد و باید با مراجعه به روانکاو درمان شود؛ گیرم که این بیماری همگانی باشد و ناگهان جمیعِ «تحصیلکردهترین قشر کارمندان دولت» را دچار کرده باشد.
از دلایل بروز این بیماری این روزها بسیار شنیدهایم. معلمان و تحلیلگران و کارشناسان آموزش و پرورش آن قدر این روزها با عدد و رقم و مادهقانون و مصوبه و نتایج آمار و… مشکلات را تبیین کردهاند که وقتی هنوز هم بعضی از مسئولان به نمایندگان صنفی معلمان میگویند: «خُب بیایید توی جلسه مشکلات را عنوان کنید»، دیگر همه با هم خندهشان میگیرد. اما بعضی رفتارهای دولتمردان و مجلسنشینان دیگر از محدودههای بحث منطقی و اختلاف نظر در تفسیر قانون فراتر رفته. یادآوری مواردی چند، فقط محض نمونه، مسائل ذکرشده در بالا را شیرینتر از قند میکند:
- فیش حقوقی معلمان در اردیبهشت هشتاد و هفت، بندی داشت با عنوانِ «هدیهی روز معلم». مقابل این بند عدد ۲۷۰۰۰ ریال درج شده بود. اشتباه تایپی متداول است، اما منظور سازمان دقیقاً دوهزار و هفتصد تومان بود. اصل این کادوی معنوی ۳۰۰۰۰ ریال بود و ۱۰ درصد مالیات را البته کم کرده بودند که در حلالبودن هدیه شک نکنیم.
- سال هشتاد و نه بود به گمانم، که معلمان در دورهی ضمنخدمتی شرکت کرده بودند. استاد مدعوّ، که به خاطر حساسیت شغلی بالایی که داشت، احتمال میرفت بعد از دورهی دیپلم فرصت سرخاراندن و ادامهی تحصیل نداشته، داشت به معلمان لیسانس، فوقلیسانس و چندتایی دکترا مطلبی را تفهیم میکرد. نهایتاً به این جا رسید: «میدانید اگر حقوقی که شما میگیرید، تبدیل به سکههای ۲۰ ریالی (دو تومنی) شود، چند تُن میشود؟ آیا این حقوق در سه ماه تعطیلی تابستان حلال است؟» سکههای دو تومنی که یادتان هست؟ از سکههای دیگر بزرگتر بود.
- افزایش سرانهی وزارت آموزش و پرورش در بودجهی نود و چهار، ۱۴ درصد اعلام شد و این افزایش مستقیماً در حقوق معلمان دیده شد. گفتیم چرا بعضی ارگانها افزایش ۷۰ و ۸۰ درصدی دارند؟ گفتند: معلمها زیادند (یا شاید زیادیاند! تلویزیون ما خَش داشت، خبر را درست منتقل نمیکرد). بهانهی خوبی است و واقعیت دارد. معلمان یکهفتم حقوقبگیران دولت را تشکیل میدهند. جالب اینجا است دریافتیِ ماهانهی آن ششهفتم، که طبق محاسبات آقایان از این یکهفتم کمتر هستند، تقریباً دوبرابر معلمان است.
- ۱۴ درصد به حقوق ماهانهی معلمان افزودند. مقرری ماه اول (فروردین نود و چهار) طبق مادهی ۱۰۰ قانون استخدام کشوری به صندوق بازنشستگی واریز میشود! یعنی عملاً افزایش ۱۴ درصدی تبدیل به ۱۱-۱۲ درصد شد. اما پرداختی فروردینماه حتی از پرداختی اسفندماه سال گذشته هم کمتر بود. در فیشها دقت کردیم؛ ۱۰ درصد مالیات کذایی را هم کم کرده بودند. یعنی مقداری پول از این جیب ما برای خودشان برداشته بودند، کمی مالیات هم از آن جیب منباب مالیات جیب قبلی که خالی شده بود. این جریان برای شما جُک است، اما برای ما معلمان خاطرهی هرساله. حالا متوجه شدهایم کسرِ مقرریِ ماه اول هم یک خاطرهی دیگر است و چنین قانونی وجود ندارد.
…باقی بماند.
من هنوز معتقدم همکارانم توهّم توطئه دارند. اما راستش با این اوضاعی که شاهدش هستیم، گاهی آرزو میکنم کاش به راستی توطئهای در کار باشد. کاش برنامهای حسابشده برای بهتمسخرگرفتن و کتمان شأن معلمان طراحی شده باشد. کاش کارگروههایی تشکیل شده باشد با موضوع: «چگونه میتوان در مدت ۱۵ الی ۲۰ سال منزلت اجتماعی معلمان را از بین بُرد؟» میدانید چرا؟ برای این که میخواهم اگر کسی فرداروز از من پرسید: چرا چنین بود؟ جوابی منطقی داشته باشم. آخر واقعاً چه توجیهی برای این لطیفههای شیرین که در بالا تعریف کردم، میتوانم به حضرتش ارائه دهم؟
سه. جمعبندیِ پارههای نامربوط
جنبش صنفی معلمان در ماههای اخیر، که به جرأت از مدنیترین حرکتهای اجتماعی ایران بعد از انقلاب مشروطه به حسابش میتوان آورد، سنجهای است تاریخی در مقابل قوای سهگانه که میتوانند عیار خود را در نوع برخورد با این جنبش بسنجند. هرچند معلمان به دنبال نقشبازیِ تاریخی نیستند و چیزی جز بهبود وضع معیشت و ساماندهیِ منطقیِ فضای آموزشی نمیخواهند و در این مسیر از مدیران کشور میخواهند که ایشان را در تحصیل منافع سیاسی خویش به بازی نگیرند و دامن پاک فرهنگ را از غبار سیاست حفظ کنند، همانگونه که امیرکبیر بُن دارالفنون را بر این ملات سرشته بود. مگر در بدهبستان هستهای تا آنجا پیش نرفتند که چیزی نمانده است نمنمک امیرکبیر زمان لقب بگیرند یا نامشان را در کنار مصدق ثبت کنند؟ چرا بنا بر اصل حفظ سنتها، سننِ حسنه را حفظ، یا بهتر است بگوییم، احیا نمیکنند؟ حالا که به یُمن نزدیکی انتخابات مجلس و وجود شش میلیون رأی حاضر و آماده (معلمان و شاگردان ایشان) مجلسیان هر روز در نطقهای پیش از دستور سنگ فرهنگ به سینه میزنند (همان مجلسی که به وزیر مورد اجماع معلمان رأی اعتماد نداد) ؛ چرا دولت و وزارت آموزش و پرورش از این گردش به چپ ناگهانی مجلس در راستای شعارهای معهود خود در انتخابات سال ۹۲ بهره نمیگیرد و اعتماد یک میلیون و دویست هزار معلم و متعاقب آن چهارده میلیون دانشآموز آیندهساز کشور را به نفع خود جلب نمیکند؟
«اخبار خوش برای فرهنگیان در هفتهی معلم» اگر طرح نیمبند «رتبهبندی» و اصلاحات نیمبند «فوقالعاده شغل» است، بهتر است به دولت بگوییم لطفاً در جراید و رسانهی ملی بالون هوا نکنید و مدعی نشوید که مطالبات ریشهای فرهنگیان را در عرض سه ماه حل کردید. دستکم شاگردان دارالفنون در پایان یک دورهی تحصیلی واقعاً دو بالون ساختند و با تهیهی گاز هیدروژنِ بهدستآمده در آزمایشگاه شیمیِ مدرسه، آنها را هوا کردند. بالونهواکردن باید طوری باشد که هم در زمان حال «تماشا» داشته باشد و هم بتوانید در دفترهای خاطراتتان با افتخار برای آیندگان بنویسید:
«روز شنبه (۸ ربیعالاول ۱۲۹۴/۱۸۷۷م)، پنج ساعت به غروب مانده، دو بالن از جلوخانِ مدرسهی معلمخانه آسمان رفت. ما، بعد از صحبت با وزراء در باغ، رفتیم بالای شمسالعماره؛ حرم هم پشتبامِ اندرونها بودند. کلّ تهران هم از زن و مرد روی بامها و کوچهها و غیره بودند. بالن اولی قرمز رنگ بود؛ هوا رفت، اما کمکم افتاد در باغ سپهسالار مرحوم، مردم هم رفتند. ما بودیم در بالای شمسالعماره… بعد بالن سفیدِ بزرگِ برشفرنگی باد شد، باز همهی مردم دوباره جمع شدند در بامها و غیره، این دفعه بالن بسیار خوب هوا رفت، نیم ساعت درست روی آسمان شهر ایستاده بود، دوهزار ذرع هم بلکه بیشتر هوا رفت. خیلی خیلی تماشا داد دو نفر با هم با این بالن بالا رفتند. بالأخره در باغ نظامیه یا باغ سپهسالار حالیه افتاد، بالن هم پاره شد. خلاصه خیلی خیلی تماشا داد. هیچ وقت همچه تماشا مردم نکرده بودند.»۶
*عکس تزئینی است .
پینوشت:
۱- اهل نمسه (اتریش).
۲ – http://darolfonoon.oerp.ir/content/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DA%86%D9%87
3 – عاقلی، باقر (۱۳۷۴) روز شمار تاریخ ایران. تهران: انتشارات جاویدان، ص۸۹٫
۴ – به روایتی دیگر: «در این زمان، سرگرد شهرستانی، رییس کلانتری میدان بهارستان، به روی اعتصابکنندگان آتش گشود که منجر به مرگ یک دبیر به نام «ابوالحسن خانعلی» دبیر دبیرستان جامی و دانشجوی دکترای رشتهی فلسفه و مجروح شدن ۲ معلم به نامهای «شرق» و «احدیان» و دانشآموزی به نام «سیاوش باباوندی» گردید.» (روزنامهی اطلاعات، ۱۳ اردیبهشت ۱۳۴۰، ص ۲)
۵ – عاقلی، باقر، همان.
۶- دستنویس خاطرات روزانهی ناصرالدین شاه، با کمی تلخیص و سجاوندی.