در ابتدای کلام از سایت سخن معلم تشکر می کنم که در این سایت شرایطی فراهم گردید تا همکاران با تضارب آراء و اندیشه، دیدگاه های خود را بیان نمایند. امیدوارم بیان این دیدگاه ها برای مشارکت بیشتر همکاران در رفع مصائب و مشکلات آموزش و پرورش مفید فایده باشد .
در یک فاصله ی زمانی کوتاه ، بسیاری از دوستان استیضاح یا عدم استیضاح آقای فانی وزیر محترم آموزش و پرورش را به دقت مورد واکاوی و ابعادِ مختلف آن را مورد بررسی قرار دادند و در باب منافع و مضرات آن مطالبی را مرقوم فرمودند.
در اینجا قصد بر این است از زاویه دیگر و چنانچه حمل برخودستایی نباشد کمی بی طرفانه تر به این مهم بپردازیم.
با توجه به رویکرد چندین ماهه ی دولت و مجلس شاید بتوان گفت دو تحلیل متفاوت از جناح های مخالف سیاسی قابل بررسی است:
1 – عده ای براین باورند که دولت از عملکرد برخی از وزرای خود ( اعم از وزیرانی که به هر شکل تحمیلی جناح مخالف و مجلس بوده و یا کسانی که عملکرد مطلوب از نظر دولت یا مردم را نداشته اند ) رضایت ندارد و میل به جابه جایی آنها و تغییر و ترمیم کابینه دارد اما دوست دارد این امر با استیضاح از ناحیه ی مجلس صورت بگیرد تا هم راحت تر به هدف خود برسد و هم بهره برداری سیاسی لازم را داشته باشد.
2 – برخی دیگر تصور شان بر این است که مجلسیان با توجه به نزدیک شدن به انتخابات در تکاپوی این هستند که خودی نشان داده و برای حفظ جایگاه و کرسی نمایندگی شان تلاش نمایند به همین خاطر درصدد جلب آرای اقشار مختلف جامعه می باشند ؛ به عنوان مثال سعی می کنند با همصدایی و همنوایی با قشر فرهنگیان که این روز ها هم، همچون گذشته به برخی مسائل معترض هستند در بین این گروه فهیم وتاثیر گذارِ در جامعه و مساله ی انتخابات برای خود جایی دست و پا کنند تا بتوانند هم آرای این قشر به تعبیر بعضی ها زیادی را که انصافا هم چرب تر و چشمگیرتر است را به خود جلب کنند و هم از تاثیرگذاری آنها (فرهنگیان ) بر جامعه بهره ی لازم را ببرندکه به باور و تصور این گروه اخیر، این قبیل دلسوزی های دیر هنگامِ آن دسته از نمایندگانی که در چند سال نمایندگی خود اقدامِ در خوری برای فرهنگیان انجام نداده اند را به حساب نیاز آن نمایندگان بر استمرارِ تکیه برصندلی پر طمطراق شان می گذارند تا خیرخواهی آنها.
در این زمینه حداقل برای اینکه بی طرفی خود را حفظ کرده و به شعور بالای خوانندگان و همکاران مان احترام گذاشته باشیم قضاوت نکرده و داوری را به آنها وا می گذاریم.
لکن درکسوت معلمی که سالها در کلاس گچ خورده و شاید در این سالها از خیلی دولت و مجلسی ها ( سابقین وحاضرین) زخم خورده ایم نظر خود را در مورد استیضاح آقای فانی بیان می کنم هر چند ممکن است برخی همکاران این نظر و دلایلِ آن را نپسندند.
همکاران عزیز و بزرگوار فرهنگی
به شخصه از مجموعه اقدامات آقای فانی در آموزش و پرورش ناراحت نیستم بلکه باید بگویم عصبانی هستم اما بر مبنای دلایل خود استیضاح ایشان را به صلاح جامعه نمی دانم خواه مسبب و مقصر مشکلات آموزش وپرورش دولت باشد خواه مجلس.
با ذکر این نکته که عملکرد آقای فانی خیلی قابل دفاع نمی باشد ( هر چند باید دید ایشان چقدر تلاش کرده اند و چه تنگناهایی هم داشتند ) باید گفت صرف رفتن ایشان دردی را دوا نمی کند و نمی توان ازکسی که بعد از ایشان قرار است سکان دستگاهی که سالهای طولانی مورد بی مهری وبی توجهی قرار گرفته است، را به دست گیرد انتظار معجزه داشت .
اگر بگوییم دولت یا مجلس و یا هر دو که چندان هم فرقی در اصل ماجرا نمی کند به دنبال قربانی کردن یک مقصر در اوضاعِ نابه سامان این وزارت عریض وطویل اند پر بیراهه نرفته ایم اما آیا ازاین واقعه ی محتمل ،منفعتی نصیب مردم، فرهنگیان و یا دانش آموزان می گردد؟
پر واضح است که چنین نیست. زیرا بارفتن ایشان و تعیین سرپرست یا سرپرست ها،کش وقوس فراوان بر سرِ وزیر آینده که معلوم نیست چه مزیتی نسبت به ایشان داشته باشد و انتخابات آینده مجلس و به دنبال آن یواش یواش، نزدیک شدن به پایان دوره ی چهارساله ی دولت از یک سو و سهم خواهی های احتمالی جناح های مختلف سیاسی که متاسفانه اغلب نگاه شان به آموزش و پرورش نگاهی ابزاری و سیاسی است از سوی دیگر، مشکلات به مراتب بیشتری گریبانگیر جامعه و فرهنگیان می شود و باید گفت که تا همه آنها به سر و سامانی برسند آموزش وپرورش ،همین نیمه سر و سامانی را هم از دست خواهد داد.
پس بهتر است این گونه نتیجه بگیریم که حفظ وضعیتِ موجود ( ابقای فانی) بر هرج و مرج بیش از حد ِآمد و شد های احتمالی ( وزیر ، سرپرست ها وتوابع...) پیش رو می ارزد. لذا معتقدیم بقای فانی برفنای ( قربانی شدنش به عنوان مقصر همه ی مشکلات) ایشان اولویت و ارجحیت دارد.
در پایان به عنوان عضوی کوچک از خانواده ی بزرگ فرهنگیان یک توصیه به سیاستمداران اعم از مجلسی و دولتی دارم و آن این است که:
دیوار بلندِ آموزش و پرورش سال هاست تَرَک برداشته، ستون هایش به شدت لرزان است و ساکنان خانه اش بسیار نگران ؛ پس بیایید زمین بازی تان را تغییر دهید که این زمین، زمینِ مناسبی برای توپ بازی های سنگینِ سیاسی شما نیست.
بیایید انصاف بیشتری به خرج دهید تا اگر باری از دوش این نهاد نحیف و ناتوان برنمی گیرید باری اضافه بر آن تحمیل نفرمایید.
همت نموده این سرمایه ی گرانبها را ارج بیشتری نهاده و اگر تمایل به این ندارید که آن را از نیمه ورشکستگی نجات دهید خواهش این است که ورشکستگی را نه رقم و نه جار بزنید.
در پایان چند خواهش و توصیه به جناب آقای فانی که حداقل در تحمل منتقدین صبور بوده و آستانه ی تحمل بالایی دارد:
1 –تلاش شما در رسیدگی به مشکلات جامعه ی دانش آموزی و فرهنگی را قدر نهاده اما آن را ناکافی دانسته و به شما نمره ی قابل قبولی نمی دهیم.
2 – از شما انتظار این است در دفاع از مجموعه تحت نظر خود برای کسب بودجه با چانه زنی بالاتری، هیت دولت را برای تخصیص بودجه ی بیشتر و امکانات مناسب تر اقناع نموده و برای بهبود وضعیتِ موجود معیشت معلمان و.. تلاش بیشتری نمایید.
3 –انتظار همیشگی فرهنگیان در همه ی دوره ها این بوده که انتسابات ، ملاک انتصابات قرار نگیرد و امیدوارند که انتخاب مدیران شما در سطوح مختلف بر اساس معیار تعهد و تخصص، لیاقت و کاردانی باشد.
4 – تا حد توان و فراتر از توان پیگیر آزادی و کمک به همکارانی که به جهت اعتراضات صنفی برای آنها مشکلاتی ایجاد شده است باشید.
5 –به تعهدات و قول های خود در زمان رای اعتماد پای بند و و فادار باشید.
6 – به جای اینکه حضرتعالی و همکاران تان پرداختِ اندک معوقات ( زیادی معوق مانده ) را به نامِ پرداخت مطالبات در رسانه ها بوق و کرنا کنید بهتر است با ارتباط بیشتر با بدنه ی اصلی آموزش و پرورش یعنی معلمان،تشکل های مستقل فرهنگیان، و...مشکلات موجود را صادقانه و شفاف مطرح و از آنها درحل آن کمک بگیرید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار /
حجتالاسلام مصطفي ناصري زنجاني، معاون حقوقي و پارلماني وزير آموزش و پرورش در گفتوگو با «اعتماد» با اشاره به اينكه موضوع استيضاح فاني از قبل مطرح بود، افزود: بالاخره مجلسيان نمايندگان مردم هستند. وقتي معلمان اعتراض ميكنند بر رفتار آنها تاثير ميگذارد. استيضاح هم كه از قبل مطرح بوده اما پس از اين اعتراضات و تجمعات تشديد شده است.
ناصري در پاسخ به پرسش «اعتماد» كه برخي نمايندگان ميگويند وزارت آموزش و پرورش مانند اپوزيسيون عمل كرده و معلمان را به تجمع و اعتراض تشويق كرده است شما چه نظري داريد؟ گفت: ما نه معلمان را تحريك و نه آنها را تشويق كرديم كه دست به تجمع و اعتراض بزنند فقط از نيروي انتظامي و وزارت اطلاعات خواستيم با آنها كاري نداشته باشند و شأن و منزلت معلمان را رعايت كنند ؛ چراكه عقيده داريم اعتراض آنها به ويژه در زمينه تبعيض ميان حقوق و دريافتي با ساير كارمندان همتراز بر حق است لذا ما نميتوانيم با خواستههاي بر حق معلمان مخالفت كنيم و اين به دور از منش و خواست دولت تدبير و اميد است كه با اعتراضات بر حق معلمان مخالفت كند.
معاون پارلماني وزير آموزش وپرورش در ادامه به محورهاي طرح استيضاحكنندگان اشاره كرد و در پاسخ به اين پرسش كه آيا مورد جديدي نسبت به گذشته وجود دارد يا نه؟ گفت: مورد جديدي وجود ندارد بيشتر همان موارد قبلي مانند عزل و نصبها، اجراي سند تحول، استخدام پيشدبستانيها، كمبود حقوق و ساير مطالبات معلمان است.
ايشان افزود: البته ما جلسات متعددي با نمايندگان در كميسيون و خارج از كميسيون داشتيم و به پرسشها و نگرانيهاي آنها پاسخ داديم.
جلسهاي هم با حضور آقايان ابوترابي و جلالي و اكثر امضاكنندگان استيضاح داشتيم كه در نهايت كميته مشتركي از سوالكنندگان و مسوولان وزارتخانه تشكيل شد كه مقرر شد ظرف يك هفته گزارشي به كميسيون ارايه شود.
ناصري در مورد اينكه آيا توسط نمايندگان بابت عزل و نصبها تحت فشار هستند يا نه؟ گفت: اوايل حساسيتهايي در مورد برخي مديران كل به ويژه در خراسان رضوي، تهران، كرمان، شيراز و چند شهر وجود داشت كه نمايندگان پس از اينكه عملكرد آنها را ديدند راضي شدند ، الان كمتر به اين موارد معترض هستند.
وي در ادامه به «اعتماد» در مورد اينكه استيضاح در چه مرحلهاي است؟ گفت: استيضاح آقاي فاني كه از همان ماههاي نخست مطرح بود و افراد ميتوانند با حداقل ١٥امضا هم استيضاح را مطرح كنند. با توجه به گستردگي مسائل آموزش و پرورش جمع كردن اين تعداد امضا كار سختي نيست. الان هم كه گفته ميشود با ٩٣ امضا آمده است. ما كه فقط نامه ٤٨امضايي داريم كه از اين تعداد هم عدهاي منصرف شدهاند لذا رايزني و گفتوگوها در جريان است.
معاون حقوقي و پارلماني وزارت آموزشوپرورش افزود: در مورد اينكه استيضاحكنندگان بيشتر از چه جرياني هستند، گفت: آنها كه اغلب مسائل كاري و عملكرد وزارتخانه را مطرح ميكنند و مدعي هستند اهداف سياسي ندارند ما هم با اينكه در پشت افكار آنها چه ميگذرد كاري نداريم. براي ما آموزشوپرورش اولويت دارد و در تعامل با نمايندگان هستيم تا براي مشكلات راهكار پيدا كنيم.
وي درپاسخ به اين پرسش كه معلمان ميگويند تعامل شما با مجلس ضعيف است، گفت: تعامل ما خيلي خوب است. كمترين سوال از وزير آموزش و پرورش مطرح شده و از ٨٠ سوال طرح شده فقط دو مورد به صحن رفته، بقيه در ارتباط ما با كميسيون پاسخ داده شده است.
ما به همراه وزير هر هفته در مجلس هستيم و هفتهاي سه ساعت نمايندگان ميتوانند در وزارتخانه با وزير ديدار كنند. با فراكسيون فرهنگيان چندين نشست داشتيم و مرتب با اعضاي كميسيون آموزش و تحقيقات در ارتباط هستيم. جذب سه هزار ميليارد تومان علاوه بر بودجه پيشنهادي نتيجه اين تعاملهاست.
گروه اخبار /
علی اکبر باغانی ، عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان تهران و دبیر شورای هماهنگی تشکل های صنفی سراسر کشور امروز با مراجعه به دادسرای زندان اوین جهت اجرای حکم به زندان رجایی شهر معرفی شد .
فرزند آقای باغانی به سخن معلم گفت : " پدرم را چندین بار برای اجرای حکم خواسته بودند تا این که ایشان امروز شخصا به دادسرای اوین مراجعه و پس از طی مراحل قانونی جهت اجرای حکم به زندان رجایی شهر اعزام شد ."
علی اکبر باغانی به خاطر فعالیت های صنفی در سال های پس از 85 مجموعا به 6 سال حبس محکوم گردیده بود و در حکم خود دو سال تبعید به شهرستان زابل را نیز دارند .
پایان پیام /
قم / لعنت بر مدیر سایت سخن معلم
گروه اخبار / گروه سخن معلم این انتخاب شایسته را به سازمان معلمان ایران و جامعه فرهنگیان ایران تبریک می گوید
حضرت سليمان از خردمندترين انسانهاست ، وي جانشين حضرت داوود و يكي از چهار فرزند او است كه براساس روايات اسلامي خداوند حكم نبوّت را به او داده است وليكن كتاب مقدس او را يك پادشاه مقتدر معرفي ميكند. خداوند آدمي و ديو و مرغ را همچون لشكريان فرمانبردار او كرد. جلال، شكوه و عظمت او مشهور است. عزيزالدين نسفي عقل را در بدن آدمي همانند سليمان ميداند كه چون اسير ديو شهوت گردد، ديو بر تخت مينشيند و سليمان كمر به خدمت او ميبندد. اما اگر سليمان بر ديو تسلط يابد ميتواند او را به فرشته تبديل كند و از او كار بكشد. خداوند در رؤياي شبانه بر وي ظاهر شده فرمود: اي سليمان هرچه ميخواهي بخواه كه به تو عطا خواهد شد. آن حضرت خواهش بسيار عالي كرد و حكمت را طلب كرد و خداوند متعال دولت و احترام را نيز بر آن افزود. بنابر كتاب مقدس سلطنت سليمان چهل سال طول كشيد. همانگونه كه هر انساني از جهان هستي، جامعه و پديدههاي اجتماعي، باورها و اعتقاداتي دارد بدون شك حضرت سليمان از اين قاعده مستثني نيست. بنابراين نگارندهي مقاله بر آن است تا افكار، عقايد و باورهاي حضرت سليمان را از كتاب امثال، جامعه و غزلهاي سليمان بيرون بياورد و با استفاده از سخنان وي جامعهي حضرت سليمان را ترسيم نمايد.
مهمترين اصلي كه در سخنان حضرت سليمان مشاهده ميشود حكمت است. وي شاهرگ حيات جامعه را حكمت و دانايي ميداند و بيان ميكند كسي كه حكمت و ادب را خوار ميشمارد احمق است و به جوانان چنين نصيحت ميكند كه نصيحت پدرت را بشنو و از تعليم مادرت رويگردان مشو. زيرا سخنان ايشان مانند تاج و جواهر، سيرت تو را زيبا خواهند ساخت. (امثال، باب يك آيهي 7، 8 و 9)
حضرت سليمان نجات جامعه را در حكمت ميداند و معتقد است كه ناآگاهي، افراد جامعه را از پاي درخواهد آورد و جامعه را در بلا و مصيبت و در ناامني فرو خواهد برد. وليكن اگر حكمت و دانايي در جامعه رشد پيدا كند و همچون درخت تنومند گردد. در اين صورت است كه عدالت، انصاف و صداقت بر جامعه حاكم خواهد شد به طوري كه چنين ميفرمايد: اگر به سخنانم گوش بدهي، خواهي فهميد كه عدالت، انصاف و صداقت چيست و راه درست كدام است (امثال، فصل دوم، آيهي 9).
حضرت سليمان فوايد حكمت را در جامعه به شرح ذيل بيان ميكند؛
1- مردم جامعه در كمال لذّت و شادي زندگي خواهند كرد
2- شرارت و بدي از جامعه رخت خواهد بست
3-حقّهبازي و نادرستي در جامعه جايگاهي نخواهد داشت
4- محبّت و دوستي وخوشبختي در جامعه همچون طلاي ناب خودنمايي خواهد كرد
5- حكمت به انسان زندگي خوب و طولاني، ثروت و احترام ميبخشد
6- حكمت تاج عزّت و افتخار را بر سرانسان خواهد نهاد
7- حكمت عدالت و انصاف را در قضاوت به دنبال خواهد داشت
8- حكمت عمر را زياد ميكند ولي درمقابل حماقت انسان را خوار و ذليل ميكند.
حضرت سليمان انسان دانا و آگاه را انسان سالم ميداند پس هرچه كه آگاهي و حكمت در جامعه بيشترشود جامعه سالم تر خواهد بود برهمين اساس دركتاب«تائوته چينگ» چنين آمده است كه؛
«هركس صاحب فضيلت گردد، به كودكي شيرخوار ميماند كه هيچ گزندهي زهرناك او را نخواهد گزيد و هيچ درندهي خونخوار او را نخواهد دريد و هيچ مرغ شكاري او را صيد نتواند كرد زيرا كه او داراي قوت «تائو» است و به حيات ابد نايل گرديده هرچند بدن او شايد بپوسد و زايل گردد، ولي نفس او جاويدان زنده ميباشد.» (تاريخ اديان، جان بيناس، ص 351)
حكمت زماني كه در جامعه حاكم شود صلح و دوستي و محبّت افزايش پيدا ميكند، مقرّرات و قوانين در جامعه به خوبي اجرا ميشود و سرقت، دزدي، تجاوز و هرگونه اعمال ناشايست به مراتب كاهش مييابد.
حضرت سليمان شاخصههاي انسان سالم را كه منجر به جامعهي سالم ميشود به شرح ذيل بيان ميكند:
1- دوري از كينه و نفرت؛
2- دوري از پرحرفي؛ كه انسان را به سوي گناه ميكشد.
3- خداترسي؛ كه باعث ميشود انسان گناه نكند و انسان در كمال آرامش و آسايش زندگي كند.
4- درستكاري و دوري از دروغ؛ چرا كه حضرت سليمان بيان ميكند: از دهان درستكاران غنچههاي حكمت ميشكفد، اما زبان دروغگويان از ريشه كنده خواهد شد. (امثال، باب 10 آيهي 31)
5- دوري از تقلّب و كلاهبرداري؛ كه افراد متقلّب و كلاهبردار امنيت اقتصادي، سياسي، اجتماعي و غيره را به هم ميزنند. در اين صورت جامعه به سوي هرج و مرج كشانيده ميشود و فقير، فقيرتر و غني، غنيتر ميگردد.
حقوق افراد جامعه ناديده گرفته ميشود و جامعه بيمار ميشود. پس بايد تلاش كرد تا ريشههاي تقلب و كلاهبرداري در جامعه خشكانده شود و صداقت و يكرنگي هم چون گلهاي زيبا شكوفا شود و به جامعه طراوت خاصي ببخشد.
6- دوري از تكبّر؛ غرور و تكبر باعث سرافكندگي افراد جامعه ميشود و زمينههاي بيمار بودن جامعه را فراهم ميكند. چنانكه حضرت سليمان در اين باره ميفرمايد: غرور منجر به هلاكت ميشود و تكبّر به سقوط ميانجامد. بهتر است انسان متواضع باشد و با ستمديدگان بنشيند تا اينكه ميان متكبّران باشد و درغنايم آنان سهيم باشد (امثال، باب 16 آيه 18 و 19) بنابراين افراد جامعه لازم است كه فروتن و متواضع باشند بر همين اساس است كه شاعر ميگويد:
افتادگي آموز اگر طالب فيضي هرگز نخورد آب زميني كه بلند است
7- امين بودن افراد جامعه؛ به طوري كه افراد امين اسرار را در دل خود مخفي نگه ميدارند و زمينههاي اختلاف و نزاع و درگيري را در جامعه به وجود نميآورند. اگر همهي افراد جامعه امين باشند ديگر نيازي به دستگاه عريض و طويل قوه قضائيه و نيروي انتظامي و غيره نيست. در چنين جامعهاي مردم اصول را ميفهمند. درد يكديگر را حس ميكنند و خدا را حاكم بر خود ميدانند. اوامر الهي را اجرا ميكنند و منشأ خير و بركت براي جامعه باشند. به طوري كه سخنان اين افراد ديگران را زنده ميكنند و بركت خداوند شامل حال آنها خواهد شد. امنيت حاكم بر جامعه ميشود و مردم در چنين جامعهاي در كمال آسايش و آرامش زندگي خواهند كرد. نظم بر جامعه حاكم ميشود و خردمندان حاكم چنين جامعهاي خواهند بود.
8- سخاوت و بخشندگي؛ سخاوت و بخشندگي كه موجبات كاميابي افراد را فراهم ميكند و ديگران از اين عمل پسنديده در جامعه بهرهمند خواهند شد. اگر افراد ثروتمند و غني بخشنده باشند و دست فقير و بينوايي را بگيرند باعث اقتدار ساختار اجتماعي ميشود و اين عمل انعكاسي از سنن فوق طبيعي يا الهي است و نتايج اين عمل پسنديده به خود شخص بخشنده و سخاوتمند ميرسد. بر همين اساس قرآن كريم تأكيد ميكند كه اگر يك دانه بخشش كنيد هفتاد دانه از آن ميرويد. حضرت سليمان نيز بر همين اعتقاد ميباشد چنانكه در امثال ميفرمايد: هستند كساني كه با سخاوت خرج ميكنند و با اين وجود ثروتمند ميشوند؛ و هستند كساني كه بيش از اندازه جمع ميكنند امّا عاقبت نيازمند ميگردند. (امثال، باب 11، آيهي 24)
9- وفاي به عهد؛ كه يكي از شاخصههاي انسان سالم ميباشد. حضرت سليمان در اين ارتباط ميفرمايد: خدا كساني را كه به قول خود وفا ميكنند دوست دارد، ولي از اشخاص بدقول بيزار است. (امثال، باب 12، آيهي 12) وفاي به عهد اعتماد را در جامعه افزايش ميدهد و همين موضوع سبب اقتدار و عزّت جامعه ميشود. خداوند همواره از انسان ميخواهد كه به عهد خود وفا كند و در اين صورت است كه جامعه شكوفا ميشود و هيچگونه نيرنگ، بدي، ناصداقتي و … نميتواند در جامعه نقشي داشته باشد بلكه همهي افراد جامعه به يكديگر اعتماد ميكنند و مرزهاي سياسي، اقتصادي و … ديگر معنايي ندارد چرا كه همه در عهد خود با خداوند و جامعه وفادارند و همه همديگر را درك ميكنند. نزاع و درگيري جايگاهي نخواهد داشت و آرامش بر جامعه حكمفرما خواهد شد. چرا كه تمام بدبختيها و گرفتاريها حاصل بياعتمادي و بيقولي ميباشد.
10- راستي و صداقت؛ حضرت سليمان (ع) ميفرمايد: بهتر است انسان فقير باشد و با صداقت زندگي كند تا اينكه از راه نادرست ثروتمند شود. (امثال، باب 19، آيهي 1) حضرت سليمان نتايج صداقت و راستي را به شرح ذيل بيان ميكند:
الف) به زندگي رونق ميدهد؛
ب) سخنان خوب درستكاران،
ديگران را احيا ميكند؛
ج) سعادت را به انسان عرضه ميدارد؛
د) راستي انسان را از تنگنا رهايي ميدهد؛
هـ) شخص درستكار از حيات برخوردار ميشود اما آدم بدكار به سوي مرگ ميرود؛
و) دروغ انسان را در دام گرفتار ميكند ولي راستي و صداقت موجب رهايي ميگردد؛
ز) صداقت انسان را حفظ ميكند در صورتي كه بدي انسان را به نابودي ميكشاند.
دروغ، ذلّت و خواري را به دنبال دارد. اگر ما دروغ بگوييم تن به خواري و ذلّت دادهايم و از خداوند دور شدهايم و در اين صورت است كه آرامش درون مان را از دست ميدهيم و شادي را هرگز نخواهيم ديد. صداقت و راستي مشكلات انسان را برطرف ميكند به طوري كه انسان راستگو شكستناپذير است. صداقت و راستي مانع پيروي انسان از هواي نفس ميشود. و به دنبال هوا و هوس نميرود. شهوتراني نميكند و خود را خدمتگزار ديگران ميداند. اگر انسان صادق باشد به دنبال آن جامعه سالم و صادق خواهد بود. اگر راستي و صداقت در جامعه جاري شود امنيت و آسايش همچون باران رحمت انسانها را زنده ميكند و شرارت و بدي جايگاهي نخواهد داشت.
11- فعّاليت و پركاري؛ تلاش و كوشش گنج گرانبهايي است كه جامعه را احيا ميكند به گونهاي كه فقر و تنگدستي در جامعهي پويا و پرتلاش معنا نخواهد داشت. آدم تنبل آنچه را كه آرزو ميكند به دست نميآورد امّا شخص كوشا كامياب ميشود. (امثال، باب 13، آيهي 4) تلاش و كوشش از شاخصههاي جامعهي سالم است. به طوري كه در تمام اديان الهي توصيه به كار و كوشش شده است به طوري كه امام صادق (ع) در اين باره ميفرمايد: كسي كه براي خانوادهاش كار و كوشش ميكند مانند رزمندهاي است كه در راه خدا جهاد ميكند. پيامبر گرامي اسلام نيز دست پينه بسته كارگران را ميبوسيد. حضرت سليمان ميفرمايد: راه آدم تنبل با خارها پوشيده است و اين يعني خواري، ذلّت و بدبختي. پس بنابراين هرچه افراد يك جامعه بيشتر تلاش كنند آن جامعه سالمتر خواهد بود.
12- محبّت و مهرورزي؛ حضرت سليمان ميفرمايد: درستكار و مهربان باش تا عمر خوشي داشته باشي و از احترام و موفقيّت برخوردار شوي. (امثال، باب 21، آيهي 21) اگر محبّت و مهرورزي در بين افراد جامعه رواج پيدا كند، انسانها از زندگي خود لذّت ميبرند و شاد خواهند بود. غم و غصه نگراني و اضطراب ديگر جايگاهي نخواهد داشت. با محبّت كينه، نفرت، حسادت و خصلتهاي بد ديگر از جامعه رخت برخواهد بست. در چنين جامعهاي همه احساس مسئوليّت ميكنند. به يكديگر عشق ميورزند و ديگران را بر خود مقدم ميدانند و از غرور و تكبّر دوري ميكنند بر همين اساس حضرت سليمان ميفرمايد: هرگاه پادشاهي مهربان و درستكار و دادگستر باشد، سلطنتش پايدار ميماند. (امثال، باب 20، آيهي 28)
محبّت به ديگران يعني احترام به جامعه، قانون، مقررات و اينكه ديگران را بر خود ترجيح دهيم و در اين صورت است كه جامعه به موفقيت خواهد رسيد. و نيز حضرت سليمان در اين ارتباط ميفرمايد: نان خشك خوردن در جايي كه محبّت هست، بهتر است از غذاي شاهانه خوردن در جايي كه نفرت وجود دارد.
13- رهبري خردمندانه براي جامعه؛ حضرت سليمان معتقد است كه: بدون رهبري خردمندانه، ملّت در زحمت ميافتد. اما وجود مشاوران زياد امنيت كشور را تضمين ميكند. (امثال، باب 11، آيهي 14)
جامعهي ايدهآل و سالم جامعهاي است كه رهبري آن را انسان كامل و خردمندي به عهده داشته باشد. چنين جامعهاي دچار معضلات، انحرافات و آسيبهاي اجتماعي نميگردد چنانكه سعدي در اين ارتباط ميفرمايد:
چه غم ديوار امت را كه دارد چون تو پشتيبان
چه باك از موج بحر آن را كه باشد نوح كشتيبان
پادشاه عادل يا همان رهبر خردمند همانند سايهي خدا بر روي زمين ميباشد. بر همين اساس رهبر خردمند بايد صاحب اقتدار باشد نه فقط قدرت. چرا كه اقتدار به معناي پذيرش داوطلبانه است.
حضرت سليمان جامعه را همانند ارگانيزم زندهاي ميداند كه هر عضوي وظيفه و كاركرد مشخّصي دارد. اين ساختار اجتماعي براي هركدام از اعضايش بسته به جايگاه آنها كاركرد ويژهاي را به وجود ميآورد و ارگانيزم زنده بايد اعضايش سالم باشد و در صورتي ميتواند سالم باشد كه شاخصههاي فوق را داشته باشد. حضرت سليمان با بهرهگيري از گفتار متضاد واقعيتهاي زندگي اجتماعي را جلوهگر ميسازد به گونهاي كه ميفرمايد: خبرچين هرجا ميرود اسرار ديگران را فاش ميكند، ولي شخص امين اسرار را در دل خود مخفي نگه ميدارد. وي جامعهي سالم را جامعهاي ميداند كه حكمت و دانايي و تمام خصلتهاي نيك همچون راستي، صداقت، مهرباني، كار، فعّاليت و غيره بر آن حاكم باشد و از ناصداقتي، اضطراب، پريشاني، ترس و … به دور باشد.
جامعهي آرماني حضرت سليمان سراسر حكمت، معرفت و دانايي است و افراد آن حكيمانه زندگي ميكنند و با كمال لذّت و خوشحالي و بدون هيچ چشمداشتي معرفت و دانايي را به ديگران هديه ميدهد. در اين جامعه ظلم؛ ستم، رشوه، دزدي، ربا و … معنا و مفهومي ندارد.
منابع و مآخذ:
1- امثال سليمان، كتاب مقدس، بيتا.
2- جامعهي سليمان، كتاب مقدس، بيتا.
3- غزل غزلهاي سليمان، كتاب مقدس، بيتا.
4- گلستان سعدي، محمدعلي فروغي، انتشارات امير كبير، تهران،1361.
5- تاريخ جامع اديان، جان بيناس، ترجمهي علياصغر حكمت، انتشارات اميركبير.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
اگر « تعلیم و تربیت، عبادت است »، در این صورت توجه به قلمرو آموزشی و دقت بر سلامت آن، میباید از واجبات باشد و از آنجا که مهمترین ابزار سلامت، نقد و بررسی است، در بحث حاضر به بررسی کتابِ درسیِ «مطالعات اجتماعی، سال اول دبیرستان، چاپ چهاردهم،1392 » خواهیم پرداخت.
کتاب از یک یادداشت و پنج فصل (تحت عناوین: شکل گیری زندگی اجتماعی؛ نظام اجتماعی؛ نظام خانواده؛ نظام اقتصادی؛ و نظام سیاسی) تشکیل شده است. در اینجا به دلیل برخی از مسائل، فقط به درس اول میپردازیم، اما در عوض در همان درس (به عنوان نمونه) به نکاتی اشاره خواهیم کرد که از سردرگمی جایگاه مطالعات اجتماعی در نظام آموزشی خبر میدهد.
**************************
ظاهراً «یادداشت» کتاب، به منظور معرفی کوتاهی از دروس عمومی، برای دانش آموزان نوشته شده است؛ دروسی که از منظر کتاب: " آموختن آنها برای ارتقای بینش علمی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هر فارغالتحصیل دورهی متوسطه ضرورت دارد"، همچنین نتیجه گیری میشود که: " بنابراین محتوای این کتاب طوری تهیه و سازماندهی شده است که صلاحیتهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی شما را تقویت میکند" (تأکید از مولفین است).
آنچه از فحوای همین عبارت کوتاه برمیآید این است که محتوای کتاب، نه تنها میتواند (و اصلاً میباید) برای دانشآموزان ایجاد صلاحیت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی کند، بلکه همچنین میتواند و میباید در جهت تقویت آن صلاحیت عمل کند و این بدین معنی است که در همین بدو امر کتاب خود را نه به عنوان «نوشتاری» در بین انواع نوشتار اجتماعی، بلکه به عنوان مرجع صاحب قدرتی معرفی میکند که میتواند به خوانندگان خود (که دانشآموزان سال اول دبیرستان هستند)، صلاحیت و اعتبار اجتماعی، اقتصادی و ... اعطا کند؛ اما چگونه به این مهم دست مییابد؟ ـ پاسخ روشن است، از طریق درس آموزهها؛ بدین معنی که هر درس در حکم ابزاری است جهت دریافت و تحکیم صلاحیت در زمینههای مختلف..؛ بر این اساس، اکنون به عنوان نمونه میخواهیم ببینیم در درس اول که عنوانِ آن «شناخت محیط اجتماعی» است، دانش آموزان چگونه به این صلاحیت دست مییابند.
در واقع در این درس برای دانشآموزِ سال اول دبیرستان، نه سخن از چیستی محیط اجتماعی است و نه حرف و کلامی از ابزارهای شناسایی آن؛ بلکه به نظر میرسد، با آموزهای اخلاقی ـ اجتماعی سر و کار داریم ؛ فیالمثل حامل این گزارهی خبریست که دانش آموزانِ سال اول دبیرستان در حال گذر از مرحلهی نوجوانی به جوانیاند و به لحاظ اخلاقی در مواجهه با مرحلهای جدید هستند. به نقل از کتاب: "در آستانه دورهی جدیدی که باید بیندیشند، تصمیم گیری کنند و مسئولیت زندگی خود و حتا دیگران را به عهده گیرند"(ص2). اما مطابق تلقی کتاب، «شرط انجام درستِ» این وظایف، در گروی "شناخت درست از محیط اجتماعی" است (همان جا).
همان گونه که دیده میشود با مغلطهای کلامی روبروئیم. یعنی بدون در نظر گرفتن ساختارهای اجتماعی و اقتدار حاکم بر آن، سخن از «شناختِ درست» میشود. منظور نادیده گرفتن ساختارهایی است که در شکل دهی به چگونگیِ محیط و همچنین تأثیر آن بر قلمرو شناخت، تصمیم و تمایلات نقشی به سزا دارد. با این حال صرفنظر از این امر مهم، میخواهیم ببینیم «شناخت درستِ» مورد نظر کتاب چگونه چیزی است و چه طور حاصل میشود. یعنی همان شناختی که مطابق وعدهی داده شده در درس، میباید بتواند در زمینههای مختلف اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی برای دانشآموز ایجاد « صلاحیت » کند.
اما نکتهی جالب اینجا است که در درس مزبور کوچکترین اثری از تعریف علمی این کلید واژه دیده نمیشود. از اینرو بعید نیست که دانش آموز (و احیاناً معلم پرسشگر و متأمل) با آشفتگی فکری مواجه شوند؛ به این دلیل که کتاب، «شناخت درست»ی را که هنوز نمیدانیم چیست، از «نتیجهی شناخت نادرست» اخذ میکند، و البته باز هم بدون هر گونه توضیحی علمی دربارهی «شناخت نادرست». به عنوان مثال بدون هیچ توضیحی میگوید: ـ "اگر فرد در مرحلهی نوجوانی و جوانی بدون شناخت درست از شرایط اجتماعی، سیاسی واقتصادیِ جامعهی خویش، تصمیم بگیرد و دست به عمل بزند، موفق نخواهد شد"(ص2، تأکید از من است).
بدین ترتیب بدون تعریف از «شناخت درست» و «شناخت نادرست»، و نیز بدون برشمردن ویژگیهای آنها، دانش آموز میباید نتایج فقدانِ شناخت درست را که مسلماً تحت چنین شرایطی تنها میتواند در قالب توصیه و نصیحت مطرح گردند، به منزلهی درس بیاموزد! مثلاً بیاموزد که :" بسیارند کسانی که بدون شناخت درست از شرایط اقتصادی و اجتماعی و استعدادها و تواناییهای خود شغلی را انتخاب میکنند و در آن توفیق نمییابند" (همان جا). اما نکتهی جالبتر ابهامی است که در عبارت «شرایط اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی» وجود دارد. به بیانی، صرف نظر از اینکه برای دانشآموز 13 و یا 14 سالهای که کتاب برای او در نظر گرفته شده است، هیچ توضیحی داده نمیشود که منظور از مجموع شرایطی که فقط نام شان پشت سر هم قطار میشوند چیست، به لحاظ ذهنی او را وادار میکنند تا با مشکل حاکم بر روش تدریسِ کتاب خو کرده و بدتر آن که آن را به مثابه مشکلی شخصی تلقی کند. فیالمثل اینکه، این اوست که قادر به فهمیدن درست مطالب درسی نیست. مطالبی که به دلیل ابهام شان خارج از درکند.
و به نظر میرسد تنها کاری که دانش آموز میتواند بکند این است که با شک و دو دلی خود را به این حدس نزدیک سازد که این چیزی که بدان «شرایط» گفته میشود، صرفاً پند ـ آموزهای انطباقی برای اوست: یعنی همان کسی که در حال گذر به جوانی است و در این مرحله وظیفه دارد تا مراقب تطبیق خود با موقعیتها و منزلتهایی باشد که گویی در جامعه به مثابه موقعیتهایی متافیزیکی و غیر قابل تغییر همواره وجود داشته و نیز من بعد هم وجود خواهند داشت. به بیانی رساتر، تطبیق خود که همانا موقعیت و آرزوهای خود است، با نابرابریهای اجتماعی! مگر هدفِ درس چیزی به غیر از این است....؟!
مثلاً آن زمان که میگوید:"بسیارند کسانی که بدون شناخت درست از شرایط اقتصادی و اجتماعی و استعدادها و تواناییهای خود شغلی را انتخاب میکنند و در آن توفیق نمییابند؛ ـ بدون شناخت درست از شرایط اجتماعی همسر انتخاب میکنند و در زندگی زناشویی با شکست روبهرو میشوند؛ ـ بدون شناخت درست از محیط اجتماعی به فعالیت های سیاسی دست میزنند اما به هدف خود دست نمییابند و از میدان سیاست کنار میروند؛ ـ به دلیل نداشتن شناخت درست از دوستان و گروهی که به عضویت آن در میآیند، به دام اعتیاد میافتند و تا پایان عمر با نتایج تلخ و ناگوار این انتخاب نادرست دست به گریبان خواهند بود. ـ و ... آیندهی شما به میزانی چشم گیر به شناختی بستگی دارد که در این مرحلهی زندگی خود از محیط اجتماعی به دست میآورید. شناختی ناقص که بر پایهی احساسات قرار گیرد و از واقعیات زندگی دور باشد، میتواند آثاری زیانبار بر زندگی آیندهی شما داشته باشد؛ بنابراین.... "(ص 3).
پس بیراه نگفتهایم، اگر ادعا کنیم «درس»ی که با اقتدار تمام چاپ چهاردهم را پشت سر خود دارد، به جای رشد بینش اجتماعی دانشآموز (اینکه فیالمثل مفهوم «شرایط» را برای دانشآموزان از طریق پیوند آن با چگونگیِ ساختارها جا اندازد و سپس از «تغییر و خواستِ بهینه کردن سطح زندگی» به عنوان ابزارهای رشد اجتماعی سخن به میان آورد)، سعی در جا انداختنِ بینشِ محافظهکارانهی تطبیق موقعیت با وضع موجود دارد..
در هر حال از آنجا که «علوم اجتماعی»، زادهی جهان جدید است و در این جهان «شناخت» دیگر نه امری ذاتی، بلکه امری اجتماعی محسوب میشود، از این رو مقولهی «درستی» یا «نادرستیِ» آن در جهان ایدئولوژیزدهی امروز که به شدت تحت تأثیر اقتدارهای فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است همواره محل تردید و درگیری نیروهای اجتماعی بوده است. بنابراین پرسش این است که با توجه به این مسئله تا چه اندازه میتوان درس مزبور را به لحاظ علمی «مطالعهی اجتماعی» تلقی کرد؟ زیرا تنها به واسطهی پرهیز از صدور احکام درست یا نادرست است که قلمروهای متعلق به علوم اجتماعی میتوانند از حیطهی «اخلاق» و یا «فلسفهی کلاسیک» متمایز شوند و خود را وارد روابط واقعی در جهان و معضلات آن در زندگی روزمره کنند. مشکلاتی که علوم اجتماعی وظیفهی شناسایی آنها را دارد.
و بالاخره آنکه به نظر میرسد، آنچه در متن درس «شناخت محیط اجتماعی» اهمیتِ اساسی دارد، نه شناسایی کنشگر اجتماعی و یا محیط اجتماعیِ او، بلکه شناسایی «فرد موفق» در جامعه است و فرد موفق هم مطابق روایتِ تک ساحتی کتاب، فردی است که تصمیم و انتخابهایش حول امکانات وضع موجود قرار دارد. امکاناتی به منزلهی حفاظت از موقعیت خویش که هر فرد باید قبل از هر عملی آنها را در نظر بگیرد تا موفق شود. اما مشکلِ این قبیل رهنمودهای به اصطلاح اخلاقی در این است که از آنجا که اجتماعی بودن جهان بشری را نادیده میگیرند، از یاد میبرند که آدمی پدیدهای اجتماعی است، و نمیتوان او و انتخابهایش را از موقعیتش جدا ساخت. مثلا فراموش میشود که برای نوجوان و یا جوانی که در حاشیهی نابسامان کلان شهرها زندگی میکند، «اعتیاد» نمیتواند وضعیتی انتخابی و با تصمیم آگاهانه باشد. زیرا اصلا بخش قابل توجهی از این نوجوانان و جوانان در خانوادههای معتاد چشم به جهان میگشایند...
و اما نکتهی بسیار مهم دیگر، از آنجا که در یادداشت اصرار بر این است که: "هدف این نبوده است شما [دانش آموزان] مطالب را صرفاً حفظ کنید و در برابر پرسش ها، پاسخهای یکسانی داشته باشید، بلکه منظور این بوده است که با درک مفاهیم اساسی، به تجزیه و تحلیل و ارزشیابی مسائل اجتماعی بپردازید" (تأکید از مولفین اسـت)، لازم است، به مطلبی اشاره کنیم که خلاف این قول است. به طوری که اگر یکی از راه های درک مفاهیم در علوم انسانی را تفسیر به کمک مثال بدانیم، در ای نصورت برای دانش آموز سال اول دبیرستان (نوجوان 13 ، 14 ساله) بسیار ضروری است که در جای جای بحثهای به اصطلاح کلیدی، مثالهای ملموس آورده شود تا همانگونه که مولفین محترم هم اذعان دارند، مباد به جای درک، «یادگیری طوطیوار» رخ دهد. باری، کتاب دربارهی«شناخت علمی» میگوید:
در کنار شناخت حاصل از زندگی" شناخت علمی جامعه قرار دارد که عالم اجتماعی آن را عرضه میکند. شناخت علمی تنها با زندگی در جامعه حاصل نمیشود؛ مطالعهی منظم و دقیق رفتار و عمل انسان و زندگی جوامع مختلف و تحولات آنها همراه با تفکر منطقی عالم را به این نتایج میرساند؛ تا جایی که ممکن است نظر عالم اجتماعی با نظر پذیرفته شده در جامعه مغایر باشد. شناخت حاصل از زندگی مفید و سودمند است و شناخت علمی میتواند آن را تکمیل و حتا تصحیح کند. چنین شناختی به ما توانایی میدهد که شرایط زندگی اجتماعی خویش را بهتر بشناسیم و برای تحقق اهداف خویش، راههای سنجیدهتری را برگزینیم " (ص 4).
توضیحی که در اینجا آمده است بیشک در سطح دانشگاه است. از این رو پرسشی که در اینجا شکل میگیرد این است که چطور میتوان از دانش آموز سال اول دبیرستان توقع داشت تا به غیر از «حفظ طوطیوار مطلب»، رویکرد دیگری برای یادگیری (؟) در پیش گیرد! مگر میتوان بدون داشتن پیشفهمِ کلید واژههای علوم انسانی و اجتماعی، درکی از واژههایی همچون «تحولات»، «تفکر منطقی» ، «مطالعهی رفتار و عمل» و «گوناگونی جوامع»، داشت!؟ این بیاعتنایی نسبت به کُدهای دانشی جداً شگفتانگیز است....!
به هرحال آنچه در بالا آمد، صرفاً نمونهای است از نحوهی ارائهی مطلب در کتابهای علوم اجتماعیِ دبیرستان ها. اما اگر خواهان رشد فکری جوانان خود هستیم و نیز مایل به تغییر در نحوهی آموختن علم در محیط های دانشگاهی (به معنای دقیقتر خواهان رویگردانی از مدرکگرایی)، پس به طور جدی میباید پایهی آن را در دبیرستان ها گذاشت.
فراموش نکنیم که تفاوت بزرگ محیط های علمی از محیط های به اصطلاح سیاستزدهی روزمره و غیر علمیِ امروزی، آمادگی داوطلبانهی آنها برای نقد و بررسی است؛ زیرا تنها با این روش است که میتوانند حیات خود را در گروی رشدی بینند که افقهای آن فراتر از هر وضع موجودی است.....
اصفهان ـ مهر 1392
مشخصات کامل کتاب: مطالعات اجتماعی، سال اول دبیرستان، مولفان احمد رجب زاده، حسن ملکی و محمد مهدی ناصری، ناشر شرکت چاپ و نشر کتابهای درسی ایران، چاپ چهاردهم1392
پرونده ی «زهره روحی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/9682
تهران - ایرنا - کارشناس مسایل آموزش و پرورش معتقد است که جامعه معلمان برای دیده شدن، چاره ای جز قبول واقعیات و مشارکت سازمان دهی شده و نظام مند در ساختار قدرت ندارند.
آقای رسایی نماینده محترم مجلس شورای اسلامی – البته چنانچه مردم فهیم تهران به صورت گسترده به پای صندوق های رای آمده و از آن استقبال می نمودند ،هر آینه ایشان توفیق خدمت به مردم شریف تهران را درخانه ی ملت نمی یافتند- در مصاحبه ای مطرح نمودندکه " بعضی مواقع مطالبی را می گوییم که بهتر بود مطرح نمی کردیم" البته این درجایگاه خود قابل بحث است که مجلسی که به تعبیر معمار کبیر انقلاب شکوهمند اسلامی عصاره ی فضائل ملت بوده و باید باشد،چرا وکیلی در آن حضور دارد که چندان با درایت و تانی سخن نگوید که تردید کند از مطلبی که بیان نموده است ،و این بسیار جای تاسف دارد آقای رسایی ،آیا به واقع پی گیری مطالبات و حق طلبی معلمان که حق شرعی ،قانونی و انسانی آن عزیزان است آن قدر بغرنج و نامطلوب بوده است که انسانی منطقی و دارای شرح صدر باید در مواجهه ی با آن آن گونه بگوید؟
اگر حق طلبی معلمان که درخور توجه و حمایت ا ست از منظر ناصواب شما درخور کنش نامطلوب و ضد مردم سالاری می باشد ، اذعان نمایید که مسائل ، معضلات و موضوعات عدیده ای درخور برخورد های جدی و ریشه ای بوده که از جانب شما و هم فکران تان مغفول واقع شده ،مثل فقر در انواع ملون و رنگارنگ آن ، اختلاس های میلیاردی عیان و پنهان ، نهادینه شدن دروغ در رفتار عده ای ازسیاسیون، بی عدالتی و تبعیض،رانت و زمین خواری، سوء استفاده ازقدرت موقعیت سیاسی و اجتماعی و اداری، محروم نمودن افراد ذی حق از حقوق مسلم خود، رشد منفی شاخص های موجود دریک جامعه ی مسئول و بانشاط، افزایش پرشمار معتادان و کنش گران رفتارهای پرخطر، موفقیت دشمن درشبیخون فرهنگی، افزایش نگران کننده تنزل باورها و اعتقادات به ارزش های اسلام عزیز، فرارمغزها، کم رنگ شدن اعتماد عمومی نسبت به تصمیم سازان درجامعه ،ترویج بد اخلاقی سیاسی ، فقدان امنیت شغلی افزایش بیکاری، به یغما و تاراج رفتن منابع ملی خاصه درحوضچه های مشترک نفتی باهمسایگان،محدودیت آزادی های اجتماعی و سیاسی مصرح درقوانین بالادستی چون قانون اساسی که برآمده ازخون گران قدرشهدای انقلاب اسلامی وحماسه ی دفاع مقدس است،برخوردنامناسب بانماینده ی مردم و فقدان تاب و تحمل شنیدن سخنان او، افزایش فزآینده ی کودکان خیابانی که تعداد بسیاری از آنان دخترکان معصومی می باشند،که مولایمان علی (ع) فرمود:" شنیده ام در مرزکشور اسلامی از پای زن یهودی زیوری را درآورده اند ، اگرکسی از شنیدن این خبر بمیرد نباید او را سرزنش نمود.- نقل به مضمون- آقای رسایی ؛ موارد موجزی که نگاشته ام ،در زمان دولتی جلوه گری نمود و به اوج خود رسید که هیچ صدای علنی و مخالفت جدی با آن روش های ناصواب ازجانب شما به گوش نرسید !
آری !
به واقع مواردی که مطرح شد در خور کالبد تهی کردن، می باشد.
به نظر نگارنده ، مطالب و موضع گیری شما درخصوص معلمان فرهیخته مصداق بارز توهین بوده و در نزد افکار عمومی به ویژه نسل جوان ترسیمی نامناسب ازشریعت و تفکرناب پیامبراسلام (ص) ارائه می نمایید که اثرات مخرب و مایوس کننده ی آن چه بسا ازآن کاریکاتور موهن کمتر نباشد.
جنابعالی لباس مقدس و شریف رسول الله (ص) را برتن دارید که سمبل و نشانه ی اکمل صداقت ، رحمت ، و عصاره ی عینیت یافته و به کمال ممکن رسیده ی تمامی فضائل و ارزش های حق خواهی و حق طلبی و حرمت انسانی است که همگان ملزم به رعایت و پاسداشت آن هستیم و برای آن باید به تکاپو پرداخته و در جهت نیل به آنها عمل نماییم .
حق گویی ،آزادگی ،اخلاق مداری و حرمت و حفظ شان و منزلت انسان ها و معیشت آنان باید دغدغه ی اصلی و نهایی یک نماینده مجلس باشد، منصفانه ، دراین راستا و مسیر چه طرح و برنامه ی عملی و در خور ذکری را به منصه ی ظهوردر آورده و ارائه نموده اید؟
البته درصورت تشخیص و ضرورت معلمان حق محور در برخورد با ظالمان و استثمارگران بسیار ترسناک و دهشتناک عمل خواهند نمود.
این یک رای موجب محروم شدن جامعه فرهنگیان از خدمات آقای دکتر نجفی شد ...