
آموزش و پرورش آکنده از نخبگان فکری منفردی است که با هم بی ارتباط بوده و در نهایت هیچ نقشی در توسعه آموزش و پرورش و کشور ایفا نمیکنند. به باور دکتر رنانی هر تحول غیر طبیعی نیازمند راهبرانی آگاه و ریسکپذیر بوده و خلق توسعه نیازمند مدیریت و برنامهریزی است و سرمایههای نمادین متشکل از نخبگانی است که ریسک تحول را پذیرا هستند و صرف نخبگی مشکلی از مشکلات مملکت و کشور را حل و فصل نمیکند. گفتمان ملی میتواند ایدههای جهانی را با مطالبات داخلی گره زده و بالانس نماید.
نخبگان آموزش و پرورش دارای دو مشکل اساسی و حلقه مفقوده هستند:
۱) مشکل اول شکاف و بیارتباطی بین نخبگان بوده و هر کدام جزیرهای و ایزوله عمل کرده و جمع جبری تلاش شان خنثی کردن همدیگر است.
۲) مشکل دوم نداشتن ارتباط منطقی و دیالوگ با بدنه آموزش و پرورش است.
ما عموما در کارهای گروهی دچار مشکل بوده و فاقد توانایی ارتباط و مهارت گفت و گوی منطقی هستیم.

مدرنیزاسیون و مدرنیته را میتوان دو بال سختافزاری و نرمافزاری در توسعه آموزش و پرورش در نظر گرفت. مدرنیته در معنای تحول فکری، رفتاری، فرهنگی و اجتماعی بوده و میتوان آن را روح توسعه نامید همچنین مدرنیزاسیون را می توان به منزله جسم و کالبد توسعه تلقی نمود.
راهکار توسعه آموزش و پرورش و فراتر از آن کشور، مستلزم خلق گفتمان بین نخبگان و بدنه میباشد تا اولا شکاف بین خود نخبگان ترمیم یافته و همبستگی نخبگی و درک مشترک از مسائل ایجاد شود، ثانیا نخبگان مهارت ارتباطگیری با بدنه و توده را کسب کرده و مسائل فنی و تخصصی آموزش و پرورش را با زبان عامیانه به بدنه و توده منتقل نمایند.
شکاف بین نخبگان و مردم را میتوان در دو گروه شکاف فکری و شکاف ایدئولوژیکی تقسیم نمود. شکاف فکری با گفت و گو و دیالوگ قابل حل و فصل میباشد، ولی با دیالوگ میتوان گسست های ایدئولوژیکی را کشف نمود و حل آنها الزامات و ظرفیتهای بیشتری میطلبد.
دکتر رنانی به درستی معتقد است که نخبگان ما تا زمانی که نتوانند روشنفکر باشند بهتر است سکوت کرده و به خود و جامعه ضربه نزنند.
روشنفکر ، نخبهای است که زبان بدنه و توده مردم را بلد بوده و علاوه بر آن آماده پرداخت هزینه برای تحقق آرمانهای اصلاحطلبانه و توسعهگرایانه خود میباشد.

حرف آخر آن که:
در دنیای متمدن آموزش و پرورش محور توسعه و مصدر تحولات شگرف می باشد از طرفی برای توسعه در آموزش و پرورش باید گفتمان سازی در دو شق جهانی و ملی صورت گیرد:
گفتمان جهانی بدون شک به گسترش مرزهای توسعه و فراختر کردن دامنه عمل مدد خواهد رساند ولی کفایت نمیکند.
گفتمان ملی میتواند ایدههای جهانی را با مطالبات داخلی گره زده و بالانس نماید.
منتها مشکل اصلی آموزش و پرورش آنست که در صحنه عمل نخبگان فکری نقش و تاثیر درخوری ندارند و عملا افراد با هوش متوسط و بعضا پخمه تصمیمگیران راهبردی و کلان در آموزش و پرورش بوده و مشی ارادتمحوری جایگزین شایستهسالاری در عزل و نصبهاست.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

« خود انتقادی در ناخودآگاه ما، مخزن مهمی ندارد »
( محمود سریع القلم )
* پیش از آن که وارد موضوع شوم وظیفه ی اخلاقی و انسانی خویش می دانم تا به خانواده های معلمان ، پرستاران و پزشکانی که در محیط کار بر اثر ابتلا به کرونا جان سپردند تسلیتی ویژه داشته باشم .
در ابتدا مقدمه ای را جهت بهره گیری و استنتاج منطقی با تکیه بر تجارب زیسته در جامعه ایرانی مرور می کنیم .
در یادداشت پیشین خود به برخی رفتارهای ایرانی در پارک جنگلی چیتگر تهران اشاره کردم . ( این جا )
کسانی که با ورزش مفرح و درس آموز " دوچرخه سواری " انس و الفتی دارند و در زندگی خود ساخته ماشینی استحاله نشده اند و به صورت " حرفه ای " و نه " تفننی " آن را ادامه می دهند با صحنه هایی مشابه و با جنس تقریبا " یکسان " برخورد داشته اند .
مشغول دوچرخه سواری در پیست هستی ، به یک باره با افراد و جمعیتی برخورد می کنی که بی اعتنا به قوانین عبور و مرور و آیین های مدنیت و شهروندی و بی خیال از توجه به حقوق دیگران ، در حال قدم زنی و یا دویدن در مسیری هستند که " قانون " آن را فقط برای تو " مجاز " شمرده است .

وقتی تیپ ها و ظاهر آن ها را مشاهده می کنی متوجه می شوی که " ظاهر و تیپ " بسیاری از آن ها کاملا " امروزی " و مطابق جوامع مدرن و توسعه یافته است و حتی گاها از آن ها هم فراتر رفته است .
اما این افراد به ظاهر مدرن و امروزی هنوز نمی دانند و یا نفهمیده اند که در آن جوامع که این ها پوشش و ظاهر خود را از آن ها " تقلید " می کنند یک اصل " بنیادین " و " اجتناب ناپذیر " تعریف و نهادینه شده است :
" احترام به قانون " .
هفته پیش که در حال دوچرخه سواری در پارک جنگلی چیتگر بودم برای چندمین بار از این افراد به ظاهر مدرن درخواست کردم که به " حقوق " دیگران احترام بگذارند . اما مطابق روال و سنت جامعه ایرانی که تقریبا همه امور با لجبازی و خردستیزی با چاشنی تنبلی و زیرکی های حقیر و کودکانه پیش می روند نه تنها التفاتی نکرده که به صورت " کلنی " و روح برخاسته از رفتارهای قبیله ای و بدوی و با خشونت کلامی و غیرکلامی باز بر من حمله ور شدند ...

آن چه در رفتارهای این تیپ افراد که متاسفانه در اکثریت هم هستند قابل مشاهده و تکرار است آن است که اولا حوصله گفت و گو و یا استدلال ندارند ، دوم همان گونه که وصف آن رفت ، بسیار خودشیفته بوده و خود را مرکز عالم می پندارند و به قول معروف " خود " ( EGO ) ای فربه و انعطاف ناپذیر دارند . جالب است هنگامی که همدیگر را صدا می زدند از عناوینی مانند آقای دکتر ، خانم دکتر و... استفاده می کردند .
آن چه برای من اصلا قابل فهم و هضم نبوده این است که وقتی با بسیاری از این افراد حرف زدن را ادامه می دهی و نهایتا در بحث " کم می آورند " در پاسخ می گویند که : " بابا ! این جا ایران است ! سوئیس و ژاپن و اروپا و آمریکا نیست ...
یک بار دو دوچرخه سوار که کاملا مجهز بودند و تیپ آن ها حتی از دوچرخه سواران حرفه ای اروپایی هم پیشی گرفته بود به جای آن که در مقام دفاع از استدلال من بر آیند همان حرف ها را تکرار کردند .
من هم در پاسخ گفتم : اگر این جا ایران است پس این تیپ و نمایش و ادا و اطوار دیگر چیست ؟!
حرفی برای گفتن نداشتند و البته شجاعت عذرخواهی و شهامت اعتراف به نادانی و بلاهت خود را هم از کف داده اند .

وقتی هم که از " پلیس " برای اجرای " قانون " استمداد می طلبی ؛ پاسخ ها عموما چنین هستند : ( 1 )
*آقا ! روز و جمعه خود را خراب نکنید ! آمده ای این جا ورزش کنی و یا دعوا کنی ؟!
*یک جوری با هم کنار بیائید ! این کارها ارزش ندارند ! اصلا به سن و سال شما این کارها می خورد ؟
*در این پیست ، این فقط شما هستی که این قدر حساس هستی ! ببین بقیه چطور راحت و بدون دردسر درست کردن و در کمال شادی و مسرت از وقت خود استفاده می کنند .
وقتی هم که بخواهی اصرار کنی به شما می گویند که باید " مرجوعه قضایی " بیاورید تا ما " قانون " را اجرا کنیم !
و....
من هر چه پیش خود فکر کرده ام نفهمیدم که این افرادی که یونیفورم " قانون " را به تن کرده اند اساسا برای چه و کدام منظور در این جا مستقر هستند و بابت کدام خدمات ، ارزش افزوده اجتماعی و اجرای وظیفه باید حقوق به آن ها پرداخت شود ؟
آیا وظیفه پلیس اجرای قانون است و یا ماست مالی کردن و نصیحت دیگران و موعظه شهروندان و یا حتی اتخاذ مواضع شبه قانونی و یا غیرقابل فهم ؟
نکته قابل تامل در این میان ؛ « بی تفاوتی » و حتی نگاه عاقل اندر سفیه رهگذران و کسانی است که از کنار شما رد می شوند اما تصور و ذهنیت غالب آنان بر این است که نباید وقت گران بهای خود را وقف این صحنه ها کنند چرا که مهم این است که باید از وقت نهایت استفاده را برد و نباید بی جهت خود را درگیر این گونه مسائل پیش پا افتاده و سطحی کرد .
روز را باید با خوشی آغاز کرد و نباید اجازه داد که آن خراب شود .
این ها غالبا فراموش می کنند که جامعه به مثابه کشتی است که همه ساکنان آن هستند و عملکرد تک تک افراد بر جهت کلی آن و روند امور تاثیر می گذارد و همه این گره های کوچک دست به دست هم می دهند و بحران های بزرگ تر را می سارند که در نهایت به از بین رفتن سرمایه اجتماعی و فروپاشی سیستم منجر می شود ...
کم تر از دو ماه دیگر به سالگرد " تعطیلی مدارس " ناشی از ویروس کرونا می رسیم .
در این مدت رسانه صدای معلم سعی کرد تا با هشدار نسبت به اتخاذ این سیاست ناکارآمد و ساده اندیشانه برنامه ریزان ، تصمیم گیرندگان و جامعه را متوجه عواقب و عوارض جبران ناپذیر این وضعیت کند .
تنها علت و به عبارتی " بهانه " ای که از سوی مدافعان وضع موجود شنید و رویت شود این بود که " سلامت " موضوع مهمی است و نمی توان به سادگی با آن برخورد کرد .
صدای معلم در این مدت تقریبا یک ساله با انتشار اخبار ، گزارش ها و مطالعات پژوهشی جوامع و سازمان های بین المللی سعی کرد تا مساله را از زوایای مختلف تحلیل کند .
زمانی که فرضا تعطیل نشدن مدارس را در جوامع توسعه یافته را می گفتیم بسیاری بر این رسانه ایراد می گرفتند که کجای جامعه و مدارس ما شبیه آلمان ، انگلیس ، سوئد ، کره جنوبی ، تایوان و... است ؟
اما پیش از کرونا بارها دیده و خوانده بودم که بسیاری از همین معلمان برای پیشرفت کشوری مانند آلمان مکررا به سخنان آنجلا مرکل صدر اعظم آلمان در مورد حقوق معلمان و مقایسه آن با سایر اصناف و اقشار استناد می کردند و حتی موکدا می گفتند که در آلمان ، معلمان جزء گروه هایی هستند که پشت چراغ قرمز نمی ایستند .

هر چند قرینه و یا مستندی برای این ادعا پیدا نکردم اما چون این موضوع با طبع و ذائقه اکثریت " جامعه هدف " تناسب و تجانس داشت بارها تکرار می شد .
مرکل بارها تاکید کرده بود که اقتصاد باید فعال بماند، مدرسهها و کودکستانها باید به کار خود ادامه دهند اما کسی با این حرف ها کاری نداشت . ساده ترین و ابتدایی ترین برهان آن است که در فضای واقعی تحول قابل ذکری رخ نداده که بخواهد فضای مجازی متاثر از آن شود و یا آن را تکمیل کند .
به دانش آموزان آلمانی گفته شده بود که هنگام حضور در کلاسهای درس پتو به همراه داشته باشند چرا که لازم است برای جلوگیری از شیوع کروناویروس پنجره های کلاس باز باشند . ( این جا )
مسئولان مدارس آلمان به عنوان بخشی از اقدامات تقابلی با کروناویروس به دانش آموزان توصیه کرده بودند که در طول ساعات برگزاری کلاس، پتو به همراه و کلاه و کت به تن داشته باشند. »
در ایران هم خیلی ها به وزارت آموزش و پرورش و دولت اعتراض می کردند که چرا دو هفته زودتر و در تابستان مدارس را بازگشایی کرده اند . این در حالی بود که آنان به عوارض آلودگی هوا در پاییز و زمستان توجهی نداشتند چرا که اساسا با تعطیلی خو گرفته اند ...
هاینز پیتر مایندیگر، رئیس اتحادیه معلمان آلمان به روزنامه بیلد گفته بود : ( این جا )
« اکنون شرایط به گونهای است که سیاستمداران کنار کشیده و مسئولان بهداشتی تصمیمگیرنده شدهاند .

به گفته مایندیگر، استفاده از ماسک و رعایت فاصله اجتماعی در مدارس تا اطلاع ثانوی الزامی است و این کار در عمل به معنای آن است که تعداد دانشآموزان حاضر در کلاسها نصف و حضورشان نوبتی شده است. او این وضعیت را بهتر از بستن کامل مدارس میداند .
رئیس اتحادیه معلمان آلمان سیاستمداران را متهم کرده بود که در مراقبت از مدارس در برابر بیماری کووید۱۹ به سختی شکست خوردهاند. با اینحال او تاکید کرده بود که مدارس به هر قیمت باید باز بمانند .
در ایران هم افرادی در قالب تشکل های صنفی و غیرصنفی روز و شب برای تعطیلی مدارس و استمرار آن ها تلاش می کردند .
بسیاری از رسانه ها هم که تا پیش از کرونا حتی اخبار ضرب و شتم معلمان و ابراز خشونت توسط دانش آموزان و اولیای آنان را نادیده می گرفتند و از کنار آن می گذشتند به نحو عجیب و غیرحرفه ای اخبار فوت معلمان و دانش آموزان در اثر کرونا را بزرگ می کردند بدون در نظر گرفتن این نکته که غالب مدارس کشور تعطیل هستند .

در نشست رسانه ای معاون برنامه ریزی و توسعه منابع وزارت آموزش و پرورش این فقط صدای معلم بود که به ناکافی بودن بودجه بهداشتی مدارس انتقاد و از سیاست های مبهم مسئولان در این زمینه انتقاد کرد . ( این جا )
وقتی صدای معلم نوشت : ( این جا )
« یک معلم در کره جنوبی که تست کرونایش مثبت شده بود به دلیل دروغ گفتن به مقامات ردیابی این ویروس به ۶ ماه زندان محکوم شد . بسیاری از رسانه ها هم که تا پیش از کرونا حتی اخبار ضرب و شتم معلمان و ابراز خشونت توسط دانش آموزان و اولیای آنان را نادیده می گرفتند و از کنار آن می گذشتند به نحو عجیب و غیرحرفه ای اخبار فوت معلمان و دانش آموزان در اثر کرونا را بزرگ می کردند بدون در نظر گرفتن این نکته که غالب مدارس کشور تعطیل هستند .
همکاری نکردن این معلم در زمینه ردیابی ویروس کووید ۱۹ منجر به ابتلای دست کم ۸۰ نفر به این ویروس شد .
دادگاه گفته که این معلم پس از آن که دریافت حامل ویروس کروناست، به مقامات اطلاعاتی نادرست در مورد شغلش داشت و گفت که بیکار است .
او در دادگاه ضمن عذرخواهی از کارش گفت که فکر نمی کرده که مسئله ای مهم در نتیجه این اقدام او اتفاق بیفتد . »
در ایران نیز بسیاری از رسانه ها و گروه های معلمی فعال در شبکه های اجتماعی طوری تبلیغ و وانمود می کردند که " مدرسه " منبع آلودگی است و نمی شود به آن اعتمادی کرد .
حتی با انتشار اخبار وارونه و حتی جعلی که گزارش ها آن ها به تفصیل در صدای معلم منتشر شده است سعی می کردند که جامعه و افکار عمومی را نسبت به حضور دانش آموزان در مدرسه بترسانند .
برخی به صدای معلم حمله می کردند که به تنهایی عامل ایجاد تفرقه و عدم تفوق و همبستگی برای یکپارچه شدن فضای رسانه ای شده است .

در سوی دیگر ماجرا وقتی اخبار بازگشایی مدارس و دانشگاه ها را در کشورهایی مانند افغانستان ، سوریه ، یمن و... در صدای معلم منتشر می شد " افراد و جریان های طلبکار و به ظاهر مدرن " سکوت می کردند و حتی ناراحت می شدند که چرا ایران با آن ها مقایسه می شود ؟
و این هم داستان پایان ناپذیر و تراژدی تلخ و ناگوار از " خودشیفتگی ایرانی " و " خودمداری ایرانیان " است که پیش تر شرح آن رفت .
اکنون هم به فصل آزمون و برداشت از یافته ها و ماحصل فعالیت ها رسیده ایم .
خیلی وارد این موضوع مهم و تخصص نمی شوم چرا که فرآیند ارزشیابی در سیستم ما تعریف علمی ، منطقی و به روزی ندارد و شبیه سایر امور است اما به نظر می رسد آن هایی که فوبیای آزمون حضوری دارند می ترسند که ماحصل عملکرد آن ها در این شیوه بیشترعیان شود پس بهتر آن که وضعیت را به گونه ای صحنه آرایی کرد که اضلاع مختلف سیستم از این مجرا به رضایت نسبی دست یابند .
برای مسئولان هم مهم این است که سر و صدایی بلند نشود و امور در آرامش کامل بر مدار خویش بگردد .
برخی ها هم با ذکر برخی توهمات خودبافته و دلایل فاقد پشتوانه علمی - عقلانی و مستند تاریخی از کرونا و آموزش های مجازی به عنوان فصلی مهم در تغییر پارادایم ها نام می برند .

این ادعایی بی پشتوانه ، گزاف و بلوفی شبه روشنفکرانه است .
ساده ترین و ابتدایی ترین برهان آن است که در فضای واقعی تحول قابل ذکری رخ نداده که بخواهد فضای مجازی متاثر از آن شود و یا آن را تکمیل کند .
حکایت ما و جامعه ایرانی در تقلید از مدرنیسم و پدیده های آن بیشتر حکایت همان کلاغی است که می خواست ادای راه فتن کبک را در بیاورد اما هویت و پشتوانه پیشین خود را هم فراموش کرد .
( 1 ) وقتی ویرایش نهایی این یادداشت برای انتشار به پایان رسید ؛ ویدئویی از سیلی زدن یک مامور انتظامی به یک زن مهاجر افغان در سایت ها و شبکه های اجتماعی منتشر شد .
کلیپ زیر برخورد یک مامور راهنمایی و رانندگی را با یک شهروند نشان می دهد :
یک نشریه مطالعاتی وابسته به مجلس شورای اسلامی با اشاره به روند فزاینده مهاجرت نخبگان از ایران، به بررسی دلایل و عوامل موثر بر این پدیده پرداخته و چهار موج «فرار مغزها» را تبیین کرده است. این پژوهش مشخصا از پنج عامل آموزشی، شغلی و معیشتی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی سخن گفته است.
گروه گزارش/
سه شنبه نهم دی ماه نشست رسانه ای « محمود امانی » دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش با حضور رسانه ها و خبرنگاران برگزار گردید .
این نشست از طریق ویدئو کنفرانس برای خبرنگارانی که در جلسه حضور نداشتند نیز پخش می شد و آنان نیز پرسش های خود را مطرح کردند .
بر خلاف نشست های پیشین هیچ گونه اطلاع رسانی از سوی مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش برای خبرنگاران صورت نگرفت و روابط عمومی و امور بین الملل شورای عالی آموزش و پرورش خود در این زمینه اقدام به دعوت از خبرنگاران کرده بود .
آن چه در زیر می آید ، بخش نخست از پرسش و پاسخ مدیر صدای معلم و دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش است .

کودکان ما از نظر فرهنگی در یک فضای سکوت رشد می کنند. ما کودکان خود را برای گفت و گو و ارتباط گرفتن مهیا نمی کنیم.
حرف زدن به معنای یک محاوره ساده نیست. یا صرفا مهارت کلامی و استفاده از کلمه ها و جمله های بزرگ هم نیست.
حتی حرف زدن صرفا فضای اعتراض و یا مطالبه گری هم نیست.
حرف زدن ، تلاش جهت ترغیب کودکان برای بیان خود است. این که بتوانند فکر ، اندیشه و احساس خود را بیان کنند و آن را با دیگران در میان بگذارند، بتوانند رویاها، آرزوها ، عشق ، امید و حتی ترس و نگرانی خود را در هر ارتباط بیان کنند.
این که بتوانند در هر ارتباط از طریق حرف زدن ، سوءتفاهم و شک و تردیدها را حل کنند و راهی برای تعامل انسانی پیدا کنند.
این تعامل می خواهد بیان یک حس عاشقانه باشد یا یک اعتراض! آنچه باقی می ماند تعاملی است که قصد آن بهبود است، نه تخریب.
کمک کنیم کودکان ما این سکوت فرهنگی را بشکنند.
کودکان در یک محیط آزاد و بدون سرکوب می توانند حرف برنند و واقعیت های خود را بیان کنند.
کمک کنیم آنها در کنار ما از خودشان حرف بزنند، فعلا فقط بشنویم.
اگر جریان های تاریخی ، فرهنگی و عرفی - ما را به سکوت برده است ، شما این سکوت را برای کودکان خود بشکنید.
کانال موسسه پژوهشی کودکان دنیا
گروه گزارش/

به تازگی سخنگوی کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی از تأکید نمایندگان عضو کمیسیون بر افزایش تعداد مدارس استعدادهای درخشان در استانها به منظور کشف بیشتر و پرورش استعدادهای درخشان خبر داده است . ( این جا )
احمدحسین فلاحی در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری خانه ملت در تشریح نشست عصر سهشنبه ۹ دیماه کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس گفته است: دستور کار نخست نشست امروز کمیسیون به ارائه گزارش توسط رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان اختصاص داشت که اخیراً با تغییر تحولات صورت گرفته، گزارشی از روند تغییرات در این حوزه به کمیسیون ارائه شد.
همچنین در رابطه با کمبود مدارس سمپاد و شناسایی استعدادهای درخشان در نشست امروز بحثهایی صورت گرفت که رئیس سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان به این سئوالات پاسخ داد . »
این سخنان در حالی بیان می شوند که مجلس دهم مواضعی کاملا مخالف داشت و مصوبه ای مبنی بر کاهش تنوع مدارس را گذرانده بود.

« صدای معلم » در گزارشی به تاریخ سوم دی 1398 نوشت : ( این جا )
« مجلس شورای اسلامی در تاریخ 21 مهر 1398 قانونی بهشرح زیر تصویب کرد:
دولت (وزارت آموزش و پرورش ) مکلف است حداکثر تا پایان سال تحصیلی 99 - 98 تمام واحدهای آموزشی تحت مدیریت را منحصراً به دو صورت دولتی و غیردولتی اداره کند، بهگونهای که بهجز مدارس استثنایی، مدارس دولتی متنوع در کشور نباشد و ملاک ثبتنام در مدارس دولتی متناسب با فاصله محل سکونت با مدرسه باشد.
تبصره این ماده نیز «تأسیس هر نوع مدارس خاص» را صرفاً با مجوز مجلس شورای اسلامی امکان پذیر دانسته است.
مبتنی بر قانون فوق باید مجموعۀ متنوعی از مدارس که هر یک کارکرد مخصوص به خود را در نظام آموزشی دارد حذف شوند؛ از جمله مدارس هیئتامنایی، شاهد، ایثارگران، استعدادهای درخشان، نمونه دولتی، آموزش از راه دور، اقلیتهای مذهبی، شبانهروزی، عشایری و تطبیقی. ( تسنیم )
« شورای نگهبان » قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران این مصوبه را تایید نکرد ضمن آن که مصوبه مجلس در مورد اعمال مدرک ( دوم ) تحصیلی فرهنگیان را نیز به مجلس برگرداند .
« صدای معلم » در گزارشی با عنوان « پرسش صدای معلم از شورای نگهبان قانون اساسی ؟! » ( این جا ) نوشت :

" وزیر آموزش و پرورش در حاشیه مراسم نواختن زنگ ملی استکبار ستیزی با اشاره به برگشت مصوبه تنظیم بخشی از مقررات مالی، اداری و پشتیبانی آموزش و پرورش از شورای نگهبان به مجلس گفت: شورای نگهبان به اکثر بندها ایراد گرفته است از جمله کاهش تنوع مدارس؛ با توجه به اینکه شورای عالی انقلاب فرهنگی به موضوع مدارس سمپاد وارد شده و اساسنامه آن را تصویب کرده و مجلس نباید ورود میکرد، این مصوبه مورد ایراد قرار گرفته است.
« حاجی میرزایی » بدون آن که نقدی بر عملکرد شورای نگهبان داشته و یا در مورد آن اظهارنظری کند فقط در نقش " ناقل " در پاسخ به اینکه آیا مصوبه تنظیم بخشی از مقررات مالی، اداری و پشتیبانی آموزش و پرورش در شورای نگهبان رد شده است؟ می گوید : بله، شورای نگهبان به اکثر بندها ایراد گرفته است، بندهایی چون اختصاص یک درصد درآمد شرکت ها، اجاره دادن واحدهای آموزشی، اعمال مدرک دوم فرهنگیان و کاهش تنوع مدارس که ملاحظاتی داشته و به مجلس برگشته است تا ببینیم چه اقداماتی انجام می دهد.وزیر آموزش و پرورش درباره ایرادات وارد بر مصوبه کاهش تنوع مدارس ادامه می دهد: طبق رویهای که بین مجلس و شورای نگهبان برقرار است به موضوعاتی که شورای عالی انقلاب فرهنگی ورود میکند مجلس نباید ورود کند و برعکس؛ به جهت اینکه مدارس سمپاد موضوعی است که شورای عالی انقلاب فرهنگی به آن وارد شده و اساسنامه آن را تصویب کرده، مورد ایراد گرفته است. "
در این گزارش ، « صدای معلم » استناد رد مصوبه حذف تنوع مدارس به مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی را فاقد وجاهت قانونی دانسته و نوشت :
" در مورد جایگاه شورای عالی انقلاب فرهنگی و ماهیت حقوقی مصوبات آن و نیز وظایف و کارکردهای آن چالش هایی در گذشته وجود داشته است .با رد بعضی از مصوبات مجلس شورای اسلامی توسط شورای نگهبان، به دلیل مغایرت آن با مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی این بحث اهمیت پیدا کرده است که با توجه به عدم ذکر شورای مذکور در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، آیا این نهاد قانونی است؟
بر فرض که این نهاد قانونی باشد، آیا بر مصوبات آن اطلاق «قانون » می شود؟
مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی در طبقه بندی منابع حقوقی در چه رتبه ای قرار می گیرد؟
آیا از دیدگاه موازین حقوقی، شورای نگهبان می تواند مصوبه مجلس را به دلیل ناسازگاری آن با مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی تایید نکند؟ پرسش « صدای معلم » از طراحان این گونه طرح ها آن است که قرار است مملکت تا کی با آزمون و خطا و سلایق افراد و جریانات اداره شود ؟
آیا مجلس شورای اسلامی، می تواند مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی را نسخ کند؟ "
خبرگزاری خانه ملت 3 دی 1398 نوشت :
حمیدرضا حاجی بابایی با اشاره به حذف ماده 6 طرح تنظیم برخی از مقررات مالی واداری و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش، عنوان کرد: براساس ماده 6 این طرح دولت موظف شده بود تا پایان سال ۱۳۹۹_۱۳۹۸ کلیه واحدهای آموزشی را تحت عنوان دولتی و غیر دولتی اداره کند.
رئیس فراکسیون فرهنگیان با تاکید بر حذف این ماده، گفت: طرح حذف مدارس استعدادهای درخشان، عشایری، نمونه دولتی و شاهد نیاز به کار کارشناسی و پژوهشی دقیق دارد و با سیاستهای کلان نظام تعلیم و تربیت در تضاد است. »

این رسانه از آقای حاجی بابایی پرسیده بود :
« آیا رای قبلی مجلس در مورد " حذف تنوع مدارس " مبتنی بر کار کارشناسی و پژوهشی دقیق نبوده است ؟
نسبت مجلسی که با شعار " انقلابی گری " روی کار آمده است با مفاهیمی مانند " عدالت " و " عدالت آموزشی " چیست ؟ آیا این مصوبه سند پژوهشی پیوست داشته است ؟
اگر واقعا آن مصوبه غیرکارشناسی بوده است ؛ چرا حاجی بابابی به عنوان رئیس فراکسیون فرهنگیان مجلس همان موقع نظر خود را شفاف اعلام نکرد ؟
آیا در این مدت اتفاق خاصی رخ داده است و یا در ماه های پایانی عمر این مجلس موضوعات دیگری مطرح است ؟
این گونه چرخش های 180 درجه ای در مدتی کوتاه چه چیزی را به اذهان و افکار عمومی متبادر می سازد ؟ »
« میرحمایت میرزاده » سخنگوی پیشین کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در رابطه با مصوبه اخیر مجلس مبنی بر کاهش تعداد انواع مدارس چنین اظهار داشته بود : ( این جا )
« مجلس تصمیمش را ابلاغ کرده به این صورت که تعدد مدارس صرفا باید در همان انواع دولتی و غیردولتی باشد. تنوع مدارس دولتی که بیش از بیست مورد است باید از بین برود؛ دیگر مدرسهای به نام تیزهوشان، نمونه دولتی، شاهد، هیئت امنایی و... نباید وجود باشد. مصوبه مجلس این است و اگر شورای نگهبان تایید کند باید ابلاغ شود.
وی در خصوص ضرورت حذف مدارس تیزهوشان می گوید: در اکثر کشورها شرایطی که ما داریم وجود ندارد؛ یعنی در هیچ کدام از کشورهای دنیا سال به سال از دانش آموزان آزمون گرفته نمیشود، هر سال مدارس عادی کمتر و تعداد مدارس خاص بیشتر میشود. امور فرعی نباید از اصلی جلو برود ، از طرفی نمیشود اکثر بهترین ساختمانها به مدارس خاص با اسمهای مختلف اختصاص داده شود.
این وضعیت باعث شده است که اکثریت دانش آموزان عادی و شرایط مدارس عادی تحت شعاع قرار گیرد و هم و غم تمامی خانوادهها، دانش آموزان و مسئولان آزمون، تست و مدارس خاص باشد. در این وضعیت همه باید بپذیریم که شرایط عادی نیست و دانش آموزان ما غیر از چند تست چیزی به نام مهارت زندگی نمیدانند.
از یک طرف تنوع مدارس با نامهای مختلف هزینههایی برای خانوادهها به بار میآورد و استرس و فشارهای روحی ایجاد میکند که روز به روز بیشتر میشود. شرایط نباید تحت شعاع انگشت شمار افرادی که در این کشور منافعشان در تنوع مدارس خاص است، قرار بگیرد. باید چند متخصص تعلیم و تربیت پیدا کنیم که این شرایط را بپذیرند، اما متاسفانه یک نفر از متخصصان تعلیم و تربیت این شرایط تنوع مدارس را قبول ندارند.

اگر تیزهوش وجود داشته باشد، انگشت شمار است. تیزهوشان نباید مارک بخورند و مغرور شوند و بایستی در میان دانش آموزان عادی پرورش یابند. ما مسئولان باید حواسمان جمع باشد که روی این دانش آموزان سرمایه گذاری کنیم نه این که آنها را از جامعه جدا سازیم. در هر حال به هیچ عنوان وضعیت قابل قبول نیست و اکثر نمایندگان مجلس تصریح کردهاند که شرایط به گونهای است که اکثریت دانش آموزان در خطرند. از مهر ماه سال آینده مدارس دو مدل دولتی یا غیردولتی خواهند بود. هر دانش آموز خانهاش به هر مدرسه نزدیکتر بود، باید آنجا درس بخواند. »
« پيام اصلي من اين است كه وجود مدارس تيزهوشان در نظام آموزش و پرورش، مصداق بارز نقض بيطرفي حكومت است كه نوعي تجاوز به حقوق ديگران و پايمال كردن حقالناس است. اين سياست ميتواند به ايجاد چرخه شوم فلاكت منجر شود.
وجود مدارس تيزهوشان حتي ممكن است به رشد و شكوفايي مشمولان لطمه بزند و اگر هم در اين مورد ترديدي وجود داشته باشد، در آثار مخرب آن بر دانشآموزان مدارس عادي و كل نظام آموزشي ترديدي باقي نمانده است. در سايه وجود مدارس تيزهوشان، كلاسهاي آمادگي براي ورود به اين مدارس و نيز منابع كمك درسي رونق معجزهآسايي پيدا كردهاند و تب كنكور تا سالهاي اول دوره ابتدايي سرايت كرده است. در سايه مدارس تيزهوشان، مدارس دولتي از منابع نرم افزاري (دانشآموز ممتاز و كوشا، معلم حرفهاي و متعهد و اولياي نسبتاً فرهيخته) تا حدي تهي شدهاند.
جان دیوئی معتقد است که هر کسی که فهم تعلیم و تربیت دارد باید این را جدی بگیرد.

آنچه بهترین، عاقل ترین والدین برای فرزند خودشان می خواهند باید اجتماع برای همه کودکانش بخواهد.
ما نمی توانیم بگوییم که مدارس دولتی را تبدیل کنیم به جایی که درجه دو ها به آنجا می روند محرومان می روند و در انقلاب و حکومتی که می گوید من حامی محرومان و مستضعفان هستم. اشاره می کنم به فرمایشات بنیانگذار جمهوری اسلامی . « پيام اصلي من اين است كه وجود مدارس تيزهوشان در نظام آموزش و پرورش، مصداق بارز نقض بيطرفي حكومت است كه نوعي تجاوز به حقوق ديگران و پايمال كردن حقالناس است. اين سياست ميتواند به ايجاد چرخه شوم فلاكت منجر شود »
این در حال حاضر انحراف از اهداف انقلاب هم محسوب می شود و خیلی اهمیت دارد که الآن هم کسانی که تصمیم می گیرند ، مراجع مختلفی که تصمیم می گیرند باید هوشیار باشند.
بعضی اوقات خیلی از افراد در جمهوری اسلامی یاد گرفته اند که مسئولین را فریب می دهند ، گزارشات مختلفی می دهند ؛ می گویند اگر اینها نباشند ایران گرفتار می شود. اسرائیل دارد چرا ما نداشته باشیم ؟
بعد می روند افراد را تحریک می کنند و موضع می گیرند باید باشد. اما اگر ادامه داشته باشد باید بفهمیم که اینها برای جمهوری اسلامی چه فایده ای دارد . برای کسانی که بچه هایشان وارد این مدارس می شوند برای آنها یک نفعی دارد.
اما وجود مدارس تیزهوشان نظام آموزش عمومی و مدارس دولتی را تخریب کرده است.
همان چیزی که گفته ام. اینجا هوو باعث شده که هووی دیگر دچار سوء تغذیه بشود. »
میزگرد علمی – تخصصی با عنوان : " بررسی و نقد پدیده تنوع مدارس در نظام آموزشی ایران " و به مناسبت هفته پژوهش به میزبانی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش در سالن اجتماعات سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی برگزار گردید ؛ بهزاد نظری عضو هیات علمی جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران نتایچ یک پژوهش را بیان کرد . ( این جا )
او به صراحت گفت :
« در نوع مدارس عادي- دولتي ضرورت توجه جدي و همه جانبه براي رفع مشكلات حادث شده و توسعه بي رويه مدارس سمپاد، نمونه دولتي و شاهد و البته هيات امنایی مورد تاكيد قرار گرفت و لزوم توجه مجدد آموزش و پرورش به احياء مدارس عادي از نظر داشتن دانش آموزان ملحوظ گرديد.

مدارس عادي دولتي امروزه انباني از دانش آموزان بي انگيزه و برگشت خورده از مدارس خاصند، در حالي كه سرمايه گذاري اصلي نظام آموزش بايد مبتني بر ارتقاء و كيفيت بخشي اين نوع مدارس باشد.
در مورد مدارس استعدادهاي درخشان نيز لزوم بازگشت به اساسنامه اوليه مورد تاكيد بود و توسعه ايجاد شده در سنوات اخير را آسيب جدي نظام تعليم و تربيت كشور تلقي مي نمايند.
جمع نظرات مبتنی بر این بود که مدارس تیزهوشان قادر نیستند تیزهوشان واقعی را جذب کنند و افراد جذب شده تیزهوش نیستند و لازم است آزمون هاي مدارس استعدادهاي درخشان از نظر سطح علمي و كيفيت قادر باشند دانش آموزان تيزهوش را به طور واقعي و با تعداد محدودتر براي اين مدارس سرند نمايند. »
پرسش « صدای معلم » از طراحان این گونه طرح ها آن است که قرار است مملکت تا کی با آزمون و خطا و سلایق افراد و جریانات اداره شود ؟
جایگاه " علم " و " پژوهش " در میان این نمایندگان و سایر افراد و مقامات تصمیم گیر و برنامه ریز چگونه تعریف و تبیین می شوند ؟
چرا نباید افراد و جریانات در برابر عملکرد خود پاسخ گو باشند ؟
نسبت مجلسی که با شعار " انقلابی گری " روی کار آمده است با مفاهیمی مانند " عدالت " و " عدالت آموزشی " چیست ؟
پایان گزارش/