
کیفیت زندگیِ کاری، مفهومی است که این روزها در زندگی معلمان بیمعنی است! معلمی که این روزها کامش از همهجا تلخ است.
حدود دو هفته پیش بود، شخصی را دیدم؛ پس از کمی گفت و گو، گفت چهکارهای؟ گفتم: معلم؛ گفت: خب... و مکث کرد و انگار منتظر بود چیزی بگویم! منظورش را نفهمیدم؛ خودش گفت: خب ! برای تامین معاش زندگیات چه کاری داری؟ حرفش بهنظر گریه دارد، نه؟! اما واقعیت داشت! این بود که خرواری جمله به ذهنم آوار شد؛ مگر پزشک برای تامین معاش زندگیاش چه کار دیگری دارد؟ یا حتی پرستار! چرا از رئیس یک بانک هیچوقت نمیپرسند شغل دیگرت چیست؟ ولی مدیر مدرسهای که فقط مدیر مدرسه است، یا معلمی که فقط معلم، باید مورد سوال قرار گیرد گه برای تامین معاش زندگیات چهکارهای؟ چرا معلم جز معلم بودن باید کار دیگری بلد باشد؟ چرا اینقدر معلم را شکستیم؟ آفرین واقعا آفرین؛ خوب ذهنتان را میخوانم! میگویید برو بچه، عمدی در کار است! من هم میگویم بچه هم که باشی میفهمی که آموزش قوی، معلم قوی و مدرسهی پویا، آگاهی میآفریند. کسی که آگاه باشد سکوت نمیکند! نمیشود از او سوءِ استفاده کرد. و این خیلی هم خوب نیست! نه؟ خوب فکرتان را خواندم؟
یک تانک الکل دادهاند به خدمتگزاری و به هوای آن که او با دقت« اتاق تمیزهایِ» ساختِ ترانزیستور! مکان را تمیز میکند معلم و دانشآموز را به وادی مرگ میفرستند؛ اصلا هم حواسشان نیست اغلب کارکنان دیگری که به سر کار میروند میزی جلوی در اتاق گذاشته تا کسی وارد نشود و از همان پشتِ در کارشان انجام میشود؛ یا با مانعی دیگر بهعلاوهی پلاستیک حائل ایجاد میکنند! اما معلم مگر میتواند؟ آنهم در کارگاه که باید دائم رفع اشکال کند؛ اصلا فرض کنید درس ریاضی، باز هم تفاوتی ندارد مگر میشود دانشآموز را به بند کرد که جلو نیاید؟

در همان اوان که حقوق اکثر کارکنان دولت در سکوت ویژهی خبری افزایش قابل قبولی یافت؛ آموزش و پرورش محترم با عناوین رتبهبندی و صد مثل از این قیبل، کلاهی بر سر معلمان گذاشت که ببین و نگو! آن موقع در بوق و کرنا برای افزایش دروغین! و امروز در سکوت کامل برای حذف راستینِ معلم تمام وقت و احتمالا حق مرزی و شرایط سختی که انگار در احکام برخی معلمان وجود داشته! احتمالا با این کمشدنها، حداقل 20 درصدی کم میشود، حالا ۲۵ درصد هم اضافه میکنند. واقعا علت این افزایشِ حقوق نجومی چیست؟
در کشوری که اقتصاد هجدهم دنیاست و تورم صفر است، معلم دغدغهی معیشت ندارد! یک بیست درصد دیگر هم کم بفرمایید. طنز تلخ دیگر این است که وقتی میگوییم یک نو معلم دو میلیون و ششصد تومان حقوق میگیرد! هیچکس باورش نمیشود؛ حتی یک درصد هم فکر نمیکنند واقعیست؛ میگویند چرند نگو، این تصویر، این حکم، جعلی است. حتی فکر نکنم خود وزیر هم بداند!
همیشه با خود میگفتم چه شیرین است در آینده صاحب شغلی باشی که دلبستگیِ شغلیات آنقدر بالاست که فرسودگی احساس نمیکنی. هفت قرآن به میان قبل از آنکه معلم شوم عاشق معلمی بودم؛ فکر میکردم همین رابطهی دلبستگی و فرسودگی برایم ایجاد خواهد شد؛ اما کاخ رویا، کوخ که چهعرض کنم! گور آرزو شد؛ هر چند بهنظر باید چشمها را شست و جور دیگری دید؛ بیایید زاویهی دید را کمی تغییر دهیم؛ چون دین حاکم اسلام است و این آیین مبارک التزام ویژهای به عدم وابستگی به مقام و مال دنیوی دارد؛ اگر خوب دقت کنیم این بزرگواران کارشان را بد انجام ندادهاند؛ ببینید شما سی سال پشت سر هم سیگار هم که بفروشید برایتان سخت است بعد از این مدت مدید دل بکَنید؛ حالا شما خودتان ببنید روسای آموزش و پرورش چه درست و متین رهنمودهای اسلام را انجام دادهاند، که معلم برای بازنشستهشدنش اعتراض میکند! تصویر معلمان دانشسراییِ معترض، که آقا خواهشا ولمان کنید! برویم که هنوز از ذهنمان پاک نشده، هان؟! هر چند هنوز هم انگار نمیدانند پابندند یا رها میشوند.

با یک نگاه کوتاه به کشورهای تراز اول میتوان دید چرا کارآمدی آموزش و پرورش در ایران اینقدر مزخرف و بیمصرف شده! یکی از مهمترین پارامترها تامین فرصت رشد و امنیت مداوم است؛ چه جملهی خندهدار و مضحکی است در کشورهای جهان سوم مثل ایران، نه؟ کدام معلم احساس امنیت مداوم میکند؟ البته از حق نگذریم اینروزها باید گفت کدام ایرانی احساس آرامش و امنیت روانی دارد؟ البته در اینجا خیلی مفهومی نمیشود به قضایا نگاه کرد! همینکه همیشه در مجلس نیرو برای تشکیل کمیسیون آموزش کم میآید، دیگر خودتان پایان داستان را بخوانید!
خب از حق هم نگذریم جایی که وزارت نفت باشد و معدن و صنعت و راه و ... آموزش میخواهی چهکار؟! آنجا کافیست بزنی پانصد میلیون پاداش به مدیر عاملِ.... و خودت پولش را برداری و خلاص؛ اما در آموزش و پرورش کار سختی ست. هرچند خواستن توانستن است! برای مثال باید ساعتها اضافهکار دروغین برای معلمان تعریف کنی، در موارد بسیاری هم خودشان بیخبر باشند، بعد شاید بتوانی پولی به جیب بزنی! یا مثلا از ناآگاهی عدهای سو استفاده کنی؛ برای مدرسهای که نیاز به انباردار است، یک شخص موهومی تعریف کنی! تا بتوانی اسکناسی در جیب کنی؛ اما این انباردار کجاست؟ الله اعلم! شاید راههای سادهتری هم وجود دارد؛ اما معلمی که ده دقیقه تاخیر در کلاس، به زعم خودش گناه و جرمی نابخشودنی است! آنقدرها زیرک نیست که راه محیرالعقولی به ذهنش برسد.

حال تو بیا برای این جماعت بگو: «معلم انسانی است که شهروند اتوپیای آینده را میسازد» بگو:« معلم مهم است چرا که رهبران فردا، همین دانشآموزان امروزند!» یا بگو: «معلم مهم است چرا که اگرچه نفت استخراج نمیکند! اما میتواند مولد تفکری باشد که هیچ تحریمی بر آن سازگار نیست» همیشه با خود میگفتم چه شیرین است در آینده صاحب شغلی باشی که دلبستگیِ شغلیات آنقدر بالاست که فرسودگی احساس نمیکنی.
اصلا تو بیا قولی از آنوری ها بگو:« Teachers truly are the backbone of society»پاسخ میشنوی پیکره و ستون فقرات جامعه کیلویی چند؟ و این ماجرا حدیث مفصلی ست.
خلاصه کنم! که در شهر بینماز بیش از این اذان گفت خطاست؛ همان یاسین در گوش حیوانِ خوش صدا خواندن است. خلاصه نمیارزد! راست میگویید من هم بودم سمت آموزش نمیرفتم! همین است که امروز ما از خانلری رسیدیم به این افراد!
همین نیمجملهی آخر را چند بار بخوانید، خودتان به عمق فاجعه پی میبرید!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

بعد از نقد عملکرد جمعی از اعضای هیئتعلمی و کارشناسان پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش و پرسش از " استقلال " این پژوهشگاه ( این جا ) که البته با سکوت این سازمان رو به رو شد ؛ این رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ، علی محبی را به عنوان قائم مقام آن سازمان منصوب کرد . ( این جا )
پرتال وزارت آموزش و پرورش نوشت :
« به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، دکتر حسن ملکی معاون وزیر و رئیس سازمان پژوهش در ابلاغی ضمن تشکر از تلاش های مفید دکتر علی محبی در زمان تصدی معاونت طراحی و تولید بسته های تربیت و یادگیری و به منظور پیگیری جدی و ایجاد هماهنگی عمیق تر و موثرتر در تدوین پروژه های تحولی و بنا به ضرورت کارهای پژوهشی عمیق در سازمان، وی را به عنوان" قائم مقام رئیس سازمان" منصوب کرد.

دکتر ملکی در ابلاغ دکتر علی محبی بر هفت مورد شامل؛ پیگیری و نظارت بر شورای پژوهشی سازمان؛ مدیریت مستقیم رمزینه های سریع پاسخ در کتاب های درسی تا انجام کامل آنها؛ تنظیم امور بیرونی اقدامات تحولی سازمان از جمله با شورای عالی آموزش و پرورش؛ نظارت دقیق بر رعایت ضوابط و فرایندهای مصوب در چاپ سپاری کتاب های درسی و کسب اطمینان از صحت آن؛ پیگیری تدوین الگوی چند تالیفی و تنوع بسته های تربیت و یادگیری؛ پیگیری و نظارت بر تولید محتواهای الکترونیکی تعاملی؛ سایر مواردی که عنداللزوم از سوی اینجانب ارجاع می شود؛ تاکید کرده است. »
سازمان اداری و استخدامی کشور 19 بهمن 1396 اعلام کرد: ( این جا )
« تمامی دستگاههایی که بخشنامه دولت به آنها ابلاغ شده، فاقد پست سازمانی «قائممقام» هستند و با اصلاح عناوین این پستها استفاده از این عناوین و پستهای سازمانی وجاهت قانونی نخواهد داشت.
به گزارش خبرگزاری فارس، سازمان اداری و استخدامی کشور در واکنش به گزارش فارس با عنوان «فهرست 14 وزارتخانهای که برخلاف قانون همچنان قائممقام دارند» توضیحاتی را ارائه کرد که بدین شرح است.
1- سازمان اداری و استخدامی کشور با تمام وزارتخانهها و سازمانهای دولتی در خصوص حذف پست سازمانی قائممقام به صورت جداگانه نامهنگاری داشته است. این نامهها برای وزارتخانهها به امضای معاون محترم رئیسجمهور و رئیس سازمان اداری و استخدامی کشور و برای سازمانهای دولتی با امضای معاون محترم نوسازی اداری این سازمان ارسال شده است.
2- برخی از دستگاهها و شرکتهای دولتی -مانند وزارت امور خارجه و بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران- در قانون با اساسنامه قانونی آنها پست سازمانی قائممقام پیشبینی شده است که این بخشنامه شامل حال آنها نمیشود.
3- بنابراین تمامی دستگاههایی که این موضوعات به آنها ابلاغ شده، بعد از ابلاغ فاقد پست سازمانی «قائممقام» میباشند و با اصلاح عناوین این پستها استفاده از این عناوین و پستهای سازمانی وجاهت قانونی نخواهد داشت.
4- دستگاههای دولتی که این موضوع به آنها ابلاغ شده لازم است در جهت اصلاح ساختار سازمانی خود اقدام و پیشنهاد تغییر عنوان پستهای مربوطه را به این سازمان ارائه کنند که بعضی از آنها طی مکاتباتی با این سازمان نقطهنظرات پیشنهادی خود را در این مورد اعلام و نسبت به اصلاح عناوین اقدام نمودهاند و رایزنی با بقیه دستگاهها در جهت نهایی کردن این تغییرات در حال انجام است. »

همچنین صفدری معاون سازمان اداری استخدامی در نامهای که جنبه عمومی و فراگیر برای همه وزارتخانهها و دستگاههای دولتی دارد خطاب به تقوی نژاد رئیس کل سازمان امور مالیاتی آورده بود : نظر به اینکه به موجب بندهای ج و د ماده 29 قانون مدیریت خدمات کشوری سازماندهی وزارتخانهها و مؤسسات دولتی با احتساب بالاترین مقام اجرایی دستگاه حداکثر در 4 سطح پیشبینی شده است که سطح دوم آن معاون وزیر یا معاون رئیس سازمان میباشد و پیشبینی سطح دیگری به عنوان (قائممقام) در وزارتخانهها و مؤسسات دولتی منطبق با قانون نبوده و مغایر با اصل تناسب مسئولیت و اختیار میباشد و با توجه به تأکید رئیس محترم جمهور در خصوص حذف پستهای سازمانی با عنوان قائممقام در ساختار دستگاههای اجرایی اعلام میدارد.
پست سازمانی شماره 7 تحت عنوان قائممقام هماهنگی در امور مالیاتی از مجموعه ساختار تفصیلی آن سازمان حذف میگردد بدیهی است ادامه اشتغال افراد در پست سازمانی قائممقام و همچنین صدور احکام انتصاب با این عنوان به کارکنان آن سازمان و نیز پرداخت هرگونه وجهی بابت اشتغال در پست یا با عنوان مذکور از تاریخ وصول این نامه فاقد اعتبار میباشد. »
جالب است بدانیم حجت الاسلام و المسلمین دکتر علی ذوعلم رئیس پیشین سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی هم در حکمی حسن ملکی را به عنوان قائم مقام خود در این سازمان منصوب کرد . ( این جا )
در حکم ذوعلم خطاب به ملکی چنین آمده بود :
« به منظور پیگیری جدی و ایجاد هماهنگی عمیق تر و موثرتر در تدوین کلان پروژه های تحولی و بنا به ضرورت استقرار کامل بازآرایی تشکیلاتی در معاونت طراحی و تولید بسته های یادگیری و ضمن تشکر از تلاش های مفید شما در مدت تصدی آن معاونت، بر حسب این ابلاغ جناب عالی را که از دانش تخصصی و تعهد انقلابی برخوردارید، به عنوان " قائم مقام رئیس سازمان" منصوب می نمایم. »
پرسش « صدای معلم » آن است اگر به قول آقای ذوعلم ، آقای ملکی از دانش تخصصی برخوردار است آیا از قانون بی اطلاع است ؟

جایگاه قانون در این سازمان پژوهشی چگونه تعریف و تبیین می شود ؟
این گونه انتصاب ها چه مشکلی از سازمان پژوهش حل کرده است ؟
جهت یادآوری عرض می کنیم ؛ یکی از وظایف سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی " برقرار ساختن ارتباط دائم با معلمان و متخصصان امر آموزش و پرورش و نظر خواهی از آنان و فراهم ساختن موجبات مشارکت آنان در برنامه ریزی و برنامه نویسی و ارزشیابی آموزشی " است .
این سازمان مستند و شفاف توضیح دهد که در راستای وظایف ذاتی و اصلی خویش چه کرده است ؟ ( این جا )
« صدای معلم » در گزارش های بعدی به سایر بخش ها در ارتباط با وظایف این سازمان خواهد پرداخت .
پایان گزارش/

بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران
کز سنگ لاله خیزد روز وداع یاران
خبر کوتاه بود و جانگداز :
منفجر شدن یک خودروی بمب گذاری شده در کابل ، بیش از 50 نفر کشته و بیش از 100 مجروح به جا گذاشت .چند لحظه بعد ، دو " مین " کار گذاشته شده نیز ، بلافاصله منفجر می شوند . تا این لحظه تعداد کشته شدگان 83 نفر و مجروحین بیش از 100 نفر اعلام شده است . بیشتر کشته شدگان دانش آموزان دختر بودند.
کمتر روزی است که اخبار مربوط به عملیات بمب گذاری و کشته شدن مردم بی گناه افغانستان را نشنویم.
کشتن سه زن خبرنگار ، کشتن زنان وکیل ، خانه نشین شدن زنان شاغل در شبکه تلویزیونی انعکاس و.... حوادث تلخی است که پیوسته تکرار می شوند و البته در هیاهوی اخبار جهانی محو می شوند .
کشته شدن مردم افغانستان در کنار خودروهای بمب گذاری شده – اگر چه تکرار می شود - بسیار کمرنگ تر از خبر کشته شدن خاشقچی ، خبرنگار سعودی ، بازتاب دارد .

ظاهرا صدای بمب هایی که در افغانستان مردم بی دفاع را نشانه می گیرند ، شنیده نمی شود. صدای ضجه های مادرانی که اجساد فرزند خود را از زیر آوار های پس از بمباران ، جمع می کنند ، صدای گریه کودکانی که برای بازگشت پدر ، چشمشان به در خیره مانده است و صدای ناله دانش آموزانی که با کیف و کتاب ، یک لحظه روی هوا می روند ، شنیده نمی شود.
رسانه آزاد افغانستان ( نی ) اعلام کرده است در یک سال 11 خبرنگار افغانستانی کشته و 50 خبرنگار مجبور به ترک کشور شدند. عدم امنیت ، علت اصلی مهاجرت های گسترده جوانان افغانستان به کشورهای همسایه است .
اصلی ترین نیاز انسان ، نیاز به امنیت است . در کشوری که صدای بمباران و گلوله ، صدایی است که قطع نمی شود ، در جایی که مسیر مدرسه مین گذاری می شود و پیوسته سایه جنگ بر زندگی سایه افکنده است ، امنیت حاصل نمی شود . کودکان در چنین جامعه ای به آرامش نمی رسند و راه توسعه در این جامعه ، آرزوی ناکامی است که بر دل جوانان می ماند.
دانش آموزان کابل که خونشان سنگفرش خیابان را رنگین کرد، به جای زنگ مدرسه ، صدای بمب کلاسشان را تعطیل کرد و کتاب و دفترهایشان به ورق پاره هایی خون آلود مبدل گشت . دانش آموزانی که زنده مانده اند ، اگرچه یاد همکلاسی های خود را زنده نگه می دارند اما صحنه های دلخراش این فاجعه انسانی را هرگز فراموش نخواهند کرد.
در این سرزمین ، تلخ ترین خاطرات و تلخ ترین زندگی نامه ها نوشته خواهند شد . تاریخ این سرزمین ، سرگذشت ناتمام مردمی است که آرزوهایشان زیر باران جنگهای داخلی ، ناکام مانده است. تاریخ این سرزمین ها بوی بمب و باروت می دهد .

صندوق حمایت از کودکان سازمان ملل ( یونیسف ) این حمله را وحشت انگیز خواند و از طرف های در گیر در افغانستان خواست که به حقوق بشر بین المللی و قوانین انسان دوستانه پای بند باشند. ظاهرا صدای یونیسف ضعیف تر از آن است که شنیده شود .
اعلام یک روز عزای عمومی در افغانستان ، حداقل کاری است که می تواند نشانه همدردی با خانواده های داغدار باشد.
برای کشته شدگان بی دفاع افغانستان ، به جز چند تسلیت و ابراز همدردی ، هیچ بازخوردی دیده نمی شود. نه اثری هنری خلق می شود و نه بیانیه ای صادر می شود. نه واکنش قاطعانه ای از نهادهای بین المللی دیده می شود.
کودکان افغانستان ، مثل تمام همسالان خود پر از آرزوهای کودکانه هستند . آنان صلح ، امنیت و جامعه ای بدون خشونت می خواهند . نشاط ، بازی و تحصیل را در یک محیط آرام آرزو دارند . آرزوهایشان اگر چه کوچک است اما تامین آنها سالهاست میسر نشده است .
صدای این کودکان ، رساترین صدایی است که به گوش جان می شنویم . صدایی که سیاستمداران نمی شنوند.


متفاوت ترین سال آموزشی جهان در حالی برای ما رو به اتمام است که ویروس کرونا تمام نظام های آموزشی دنیا را با چالش بزرگی روبه رو کرده است . در ایران شواهد و قرائن نشان می دهند که سیستم آموزشی بضاعت رویارویی با چنین چالش بزرگی را ندارد ، به عنوان مثال در مسیر اتمام سال تحصیلی اعلام می شود سه و نیم میلیون دانش آموز تبلت ندارند. به بیانی دیگر در طول سال تحصیلی این دانش آموزان به آموزش ،که جزء حقوق اولیه آنهاست دسترسی نداشته اند و تنها راهکار کارشناسی شده آموزش و پرورش که از زبان وزیر محترم ابلاغ شد این بود که : معلمان به منزل دانش آموزان بروند تا جبران مافات شود !
جدا از بحث کرونا که با این صحبت های وزیر به نظر می رسد سلامت دانش آموز ،اولیا و معلمان به هیچ وجه مطرح نیست ! مشخص نیست وزیر محترم مجوز ورود به منزل دانش آموزان را از کدام اولیا دریافت کرده است ؟ بودجه و هزینه حضور معلمان در منزل دانش آموزان را چگونه تامین می کند ؟ و ده ها سوال دیگر ! اما نگرانی بیشتر این است که ظاهرا جناب وزیر قصد دارد در این ایام پر از استرس کرونا و در عصر تحولات الکترونیکی ، اپلیکیشن ها ، آموزش بر بستر مجازی و غیره با شیوه امتحان حضوری گرفتن، رعشه ای بیشتر از اضطراب کرونا را بر تن دانش آموزان و خانواده بیندازد .
نظر به پیچیدگی آموزش و پرورش ؛ وجود بحران ها و چالش ها در این نظام امری طبیعی است ، ولی یکی ازمقیاس های توسعه در آموزش و پرورش ،آمادگی و نحوه روبه رو شدن با این بحران ها می باشد .
واقعیت این است قبل از کرونا نظام آموزشی ایران با چالش ها و مسائل متعددی روبه رو بود که این مشکلات در شرایط کرونا نمود واقعی پیدا کرد :

- مساله ای که به صورت ملموس و عینی نمود پیدا کرد نداشتن تجهیزات آموزشی و به تبع آن عدم دسترسی دانش آموزان به آموزش اصولی بود، چیزی که قبل از شرایط کرونایی هم، آموزش و پرورش با آن دست و پنجه نرم می کرد . براساس آمار رسمی 30 درصد مدارس نیاز به بازسازی فوری دارند (یعنی هر لحظه امکان ریزش یا فرو نشست ) ؛ اگر چه با غیر حضوری شدن آموزش ،(حداقل در این 30 درصد از مدارس) باید سپاسگزار کرونا باشیم که از آوار شدن مدارس بر سر دانش آموزانمان جلو گیری کرد اما این واقعیت را نباید نادیده بگیریم ره آورد مدارس فرسوده کمبود یا نبود امکانات و تجهیزات بود و اما امروز در ایام کرونا علاوه بر تجهیزات نداشته آموزشی درعصر فناوری ، جمع کثیری از دانش آموزان توانایی قدرت برقراری ارتباط مجازی با معلمانشان را به دلایل مختلف ندارند و باید اذعان کرد که حجم زیادی از دانش آموزان ما در شرایط کرونایی از آموزش محروم بودند و در عصر دیجیتال راههای ارتباطی معلم با دانش آموزان به طور کامل قطع بود.
این محرومیت ها نشان دهنده آن است که آموزش و پرورش قبل از کرونا هم جزء اولویت های هیچ کدام از دولت ها در طول سالیان متمادی نبوده تا در ایام کرونا جزء اولویت های این دولت باشد.

- ما قبل از کرونا نتوانستیم دست مافیای کنکور را از نظام آموزشی کوتاه کنیم . صندلی های دانشگاه های برتر به مدارس برند می رسد و مدارس برند متعلق به طبقه مرفه جامعه است و به نوعی نظریه معروف که مدرسه به باز تولید نابرابری و بی عدالتی کمک می کند را به اثبات رساندیم ؛ حال در شرایط کرونا دانش آموزان از آموزش های مدرسه محروم هستند، در حالی که دانش آموزان طبقه مرفه همچنان با کاسبان کنکور بده بستان های قبلی خود را حفظ کرده اند!
- گردش نیروی انسانی در نظام آموزشی ایران برمدار جناح های سیاسی می چرخد و دخالت سیاست در انتصاب مدیران باعث لبریز شدن بافت مدیریت از انتصابات سفارشی ،ضعیف و غیر تخصصی و به تبع آن اداره شدن این نظام به شکل قجری و گعده ای شده است ، داستان معمرین وزارتخانه و کسانی که با وجود بازنشستگی کنار نمی روند و میدان ندادن به جوان ها باعث شده است در عصر کرونا هم ، روند دیجیتالیزه شدن تمام ساحت های یادگیری را به رسمیت نشناسیم و با یک اپلیکیشن ناکارآمد که در شآن خانواده های ایرانی و دانش آموزان مستعد ایران نیست در میدان کرونا حاضر شویم . بی خبر از آنکه ، بسته بودن فکر مدیران ارشد و عدم کار آمدی آنها به دلیل انتصاب نادرست شان باعث شده با نرم افزار شاد ، بر طبل بی اعتباری نظام آموزشی بکوبیم !
شاهد این موضوع هم اینکه؛ مدارس اعلام کرده اند برای خالی نبودن عریضه و تیک خوردن حضور مدرسه به شاد مراجعه می کنند و برای آموزش اسکای روم و ده ها اپلیکیشن دیگر را ترجیح می دهند .

- روند جذب نیروی انسانی در نظام آموزشی ایران در سال های اخیر طوری رقم خورده که آموزش و پرورش به باتلاق نخبگان و بهشت بی سوادان تبدیل شده است، خصوصا بی سوادان پر مدعایی که تازه به مدرک های نیم بند رسیده اند و با تفکری مستبد سالارانه ، نامربوط با انسان و غیر همگرا با مفاهیم تعلیم و تربیت در ابعاد ملی و منطقه ای، نقش معلم را از الگو و راهبر تعلیم و تربیتی به یک نیروی خدماتی آموزشی مزد بگیر تغییر داده اند (خرید خدمت) و این خطرناک ترین پارادایم حادث در نظام تعلیم و تربیتی ایران از بدو دوره باستان تا کنون می باشد.
حال در شرایط کرونا چگونه می توان از نیرویی که خود را نیروی خدماتی آموزشی یا خرید خدمت می داند انتظار ایفای نقش معلمی را داشت ؟ بی شک خطر عدم تربیت درست نیرو برای خدمت در نظام تعلیم و تربیت بالاتر از بحران های ناپایداری توسعه و بحران محیط زیست می باشد . اگر نیرو و اراده ای حتی بعد از کرونا این مدرک به دستان نیم بند را مهار نکند، کاری که این بی خردان با نظام تعلیم و تربیت این مملکت می کنند از هزاران اشتباه محیط زیستی و غیره بدتر است، چرا که کلنگ به دستان ناپایداری و تکنوکرات های متوهم که خنجر به محیط زیست زدند، محصول تربیت نظام آموزش و پرورش خدماتی می باشند !
- بر اساس سند تحول بنیادین ،چشم اندازی که برای تعلیم و تربیت ترسیم شده است بیان می کند :
نظام تعلیم و تربیت رسمی در ایران ، تعلیم و تربیتی است مبتنی بر تربیت شهروند با فهم و توسعه پایدار، شهروند مسئول، شهروند با تفکر انتقادی و مطالبه گر دارای هویت ملی و.... اما در عمل نظام یاددهی - یادگیری در تعلیم و تربیت ، قبل از کرونا نظامی بر پایه یادگیری معنی دار نبوده تا به فهم و توسعه پایدار بینجامد و به دلیل روی آوردن دانش آموزان به دنیای مجازی بدون داشتن سواد رسانه ای ، بحران هویت به واسطه توسعه فن آوری های نوین به شدت نسل آینده را تهدید می کند و با نگاهی اجمالی به سطح جامعه ، درماندگی و آشفتگی افراد ، تورم افسار گسیخته اقتصاد ، حاکمیت قوه قهریه و غیره نشان می دهند نه محتوای آموزشی و نه سایر فعالیت های اجرایی هیچ سنخیتی با چشم انداز ترسیم شده در سند تحول ندارد و حتی سند برای مجازی و غیر حضوری بودن آموزش برنامه ای را پیش بینی نکرده است .

حال در شرایطی که نظام آموزشی ما قبل از کرونا نتوانست شهروندی مطالبه گر با فهم و توسعه پایدار را تربیت کند در ایام کرونا انتظار تربیت چنین شهروندانی ناروا به نظر می رسد .
- تراژدی سال تحصیلی آنجا رقم می خورد که اعلام می شود آزمون های پایه نهم به دلیل بحث انتخاب رشته و هدایت تحصیلی و پایه دوازدهم به دلیل نهایی بودن و تاثیر در کنکور باید به صورت حضوری برگزار شوند و این در حالی است قبل کرونا بارها عنوان شد که هدایت تحصیلی دانش آموزان باید متناسب با استعدادهای آنان و هوش های چند گانه گاردنر از پایه چهارم ابتدایی شروع و در دوره ی اول متوسطه بدون آزمون و برابر مستندات دوره ی ابتدایی دانش آموزان به رشته تحصیلی خود هدایت شوند حتی برنامه شهاب (شناسایی و هدایت استعدادهای برتر ) بر همین مبنا اجرا شد اما زهی خیال باطل ! که نظام آموزشی ما هرگز نتوانست چنین برنامه ایی را درست اجرا کند تا امروز در شرایطی که روزانه صدها نفر در کشور جان خود را بر اثر کرونا از دست می دهند ناچار نباشد دانش آموزان را به سالن های مرگ جهت برگزاری حضوری آزمون ها بکشاند یا اگر توانسته بودیم دست مافیای کنکور را از نظام آموزشی کوتاه کنیم امروز در حالیک ه آموزش نیم بند غیر حضوری داده ایم ، درخواست غیر معقول آزمون حضوری را از دانش آموزان نداشتیم ؛ بنابراین بعید نیست با امکانات کم مدارس (فضای نامناسب ، کمبود تجهیزات ،نبود ملزومات بهداشتی و..) و اجباری که در برگزاری حضوری آزمون های پایه نهم و دوازدهم وجود دارد کرونا نه تنها برای دانش آموزان بلکه برای اولیا و متناسب با آن جامعه را برای پیک چندم با تراژدی مرگ مواجه سازد . روند جذب نیروی انسانی در نظام آموزشی ایران در سال های اخیر طوری رقم خورده که آموزش و پرورش به باتلاق نخبگان و بهشت بی سوادان تبدیل شده است .
نهایتا اینکه از تعلیم و تربیت انسان مدار با همه دارایی های هویتی؛ معلمی تربیت می شود که برای تربیت جامعه ی فردا تلاش می کند ، دل می سوزاند و تمام داشته هایش را به پای نسل آینده می ریزد .
پزشکی تربیت می شود که برای مملکتش می ماند با کمترین امکانات به نبرد رودرو با کرونا می رود و مجاهده می کند، مهندسِ آن، نظام انسان مداری و محیط زیست مداری و آینده مداری را درک می کند...
اما صد افسوس که امروز خودِ نظام تعلیم و تربیت ما را نه گلنگ به دستان ناپایدار بلکه کسانی در دست گرفته اندکه با چرخ های سنگین جهالت مشغول ویران کردنش می باشند و اما اینکه از این نظام آموزشی ،نیروهای متخصص و متعهد برای جامعه باز تولید می شود یا نه ، پرسشی است که جواب آن بر همگان روشن است .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

از دانشجویانم در چهار کلاس به مناسبت هفته معلم پرسیدم سه نفر از معلمان و استادان تان را بیان کنید که عمیقا بر روی شخصیت و زندگی تان اثر گذاشته اند. از آنها خواستم بگویند کدام ویژگی و تجربه معلم (مدرسه) و استاد (دانشگاه) بر شما اثر گذاشته است؟ پاسخ های آنها را در چند جمله خلاصه می کنم.
1) مهربانی: همه آنها از تجربه عاطفی عمیق با استاد و معلم صحبت کردند.
2) اعتماد به نفس دادن: معلم و استاد به آنها حس خودباوری و اعتماد بنفس داده اند.
3) شورمندی: این که آنها چنان تدریس می کردند که خود سراسر شوق و شور بودند و دانش و درس را زیسته اند.
4) تخصص: به درسی که می دادند اشراف و تسلط داشتند.
5) تحمل و بردباری: این که ضعف ها و کاستی های دانشجویان را با صبوری تحمل می کردند.
5) صمیمیت: این که با شوخ طبعی و گرم خویی با دانشجویان برخورد می کردند.
6) غمخواری: هوای دانشجویان را داشتند و متناسب با محدودیت ها و نیازهای دانشجویان با هر کس مراوده می کردند.
7) وظیفه شناسی: برای دانشجویان وقت می گذاشتند و از هر کمک ممکن برای رشد دانشجویان دریغ نمی ورزیدند.
اغلب دانشجویان به سختی می توانستند سه نفر را به عنوان مدرس اثرگذار در زندگی شان بیان کنند. بیش تر آنها از معلم های مدرسه خاطرات عمیق و سازنده داشتند. اگرچه برخی از آنها نیز تجربه های مهم و عمیقی از مدرسان دانشگاه بیان کردند. هر دانشجو و معلم و مدرس دانشگاه می تواند با این معیارها خود را ارزیابی کند.

کانال نویسنده
کردستان

۱۸ اردیبهشت ۱۳۵۹؛ ۴۱ سال پیش در چنین روزی فرخرو پارسا در تهران اعدام شد.
فرخرو پارسا در قم زاده شد. پدر و مادرش از روزنامهنگاران و موسسان چند مجله نوگرا و هوادار حقوق زنان بودند و بر برابری فرزندانشان در آموزش و پرورش پافشاری میکردند. او در کنار آموزش در دبستان و دبیرستان در تهران و مشهد، به همراه خواهرش تار و ویلون مشق میکرد. در ۲۰ سالگی از دانشسرای تربیت دبیری تهران در رشته دانشهای طبیعی فارغالتحصیل شد. سپس در کنار شغل آموزگاری، در دانشگاه تهران پزشکی خواند.
در ۲۸ سالگی پزشک شد، اما این رشته را رها کرد و در کارها و شغلهای فرهنگی باقی ماند. ۳۸ ساله بود که نخستین مدیرکل زن در ایران شد و اداره دبیرخانه دانشگاه ملی را به عهده گرفت. در ۴۱ سالگی با نخستین نمایندگان زن به مجلس شورای ملی راه یافت و در پارلمان، ریاست چند کمیسیون را پذیرفت. ۴۶ ساله بود که به عنوان نخستین وزیر زن در تاریخ ایران حدود ۷ سال آموزش و پرورش کشور را اداره کرد و در این مدت چندین تشکل ویژه زنان مانند انجمن بانوان فرهنگی، شورای همکاری جمعیتهای بانوان ایرانی، سازمان زنان ایرانی، خانه زن، شورای ورزشی بانوان، و جمعیت زنان دانشگاهی ایران را پدید آورد.
از آنجا که او زبان عربی را از درسهای اجباری دبیرستانها حذف کرد، به ارزیابی گواهیهای طلاب حوزهها در آموزش و پرورش پایان داد و چادر را در مدارس منسوخ کرد و این اقدامات در پرونده او در ساواک به علت مخالفتاش با آن سازمان منظور شد، پس از انقلاب ۵۷ این کارها را "حیف و میل اموال بیتالمال و ایجاد فساد در وزارت آموزش و پرورش و کمک به نشو و نمای فحشا در آموزش و پرورش و همکاری مؤثر با ساواک و اخراج فرهنگیان انقلابی از وزارت فرهنگ ایران" نامیدند و در دادگاه شرع، مبنای "کیفرخواست دادگاه انقلاب" قرار دادند.
او در دفاع خود گفت: "متأسفم از این که اتهاماتی به من وارد شده که دلیل و اساس محکمی ندارد. در اتهامات وارد شده به من، حتی دین مرا مورد تردید قرار دادهاند. راجع به غارت بیتالمال که بزرگترین اتهام من است، من این مسأله را تکذیب میکنم، زیرا در تمام طول خدمت، من نه کار مالی و نه سروکاری با حساب و دفتر داشتم. اینها که به من اتهامات دزدی چند میلیونی وارد کردهاند، باید بگویند این پولها را من از چه طریقی و از کجا سرقت کردهام؟"
مأموران دادگاه انقلاب سرانجام پس از نُه نشست، برای او حكم اعدام صادر كردند، او را به دار آویختند و چون طناب دار پاره شد، تیربارانش کردند. ۵۷ سال داشت.
منبع: اینستاگرام نویسنده