
تشکیل اجتماعات و راهپیمایی طبق اصل ۲۷ قانون اساسی آزاد است، ولی برگزاری آن در پارکها، میادین و معابر عمومی منوط به کسب مجوز از وزارت کشور است. با وجود این که متن این ماده، ظاهرا میل به آزادی تجمعات دارد اما در نهایت معنای آن محدودیت است. از یک سو برگزاری راهپیمایی و تجمع را صرفا یکی از حقوق احزاب و گروهها میداند و نه هر یک از شهروندان و از سوی دیگر مجلس شورای اسلامی علاوه بر دو شرط برگزاری تجمع یعنی بدون حمل سلاح و مُخلِّ مبانی اسلام نبودن، شرط مجوز وزارت کشور را نیز بدان اضافه کرده است.
طبق قانون احزاب مصوب سال 1360 مجلس، و قانون جديد فعاليت احزاب مصوب سال 1394، تأكيد بر اين شده است كه تشكيل تجمعات نياز به مجوز دارد. آنان می توانند با استفاده از پلاكارد یا راهپيمايی سكوت، شعارهایی برحسب عرف و قانون بدهند که ساختارشكنانه نباشد و یا در جلوی سازمانی خاص بست بنشینند. هدف برجسته کردن حقوقی است که از آنها ضایع شده است یا به نوعی ترجیح می دهند تا شرایطی بهتر از وضعیت موجود داشته باشند.
ظرفیتهای اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی به دلایل مختلف و تا حد زیادی مغفول و بلااستفاده مانده است. وضعیتی که منجر به مسدود شدن مسیر مستقیم انتقال مطالبات مردم به مسئولان و در نهایت افتراق سیاسی شده است. و عیب اساسی اصل 27 این است که فقط احزاب را مدنظر دارد و به دلایل اعتراض آمیز دیگر گروه ها بی تفاوت مانده است.

وقتی با هجمه ای از تجمعات اعتراض آمیز اقشار گوناگون در جامعه خود مواجه می شویم چند سئوال به ذهن خطور می کند:
1 - ما چون ملتی انقلاب کرده هستیم، تجمعات اعتراض آمیز در جامعه ما فرهنگ سازی شده و به یک نوع عادت اجتماعی تبدیل شده است؟
2 - افزایش روزافزون اعتراضات در بین اقشار گوناگون جامعه حتی در بین دانش آموزان، گویای نبود بِسترهای مناسب برای گفت و گو مابین افراد است؟
3 - نابرابری های اجتماعی و اقتصادی در جامعه ما به قدری افزایش یافته است که آستانه تحمل افراد بسیار کم شده است؟
4 - کانال های مدیریتی در جامعه ما با ضعف و ناشایستگی خود، افراد را هنگام برخورد با هر نوع تضییع حق و حقوقی، ناخودآگاه به سوی تجمعات اعتراض آمیز هدایت می کنند؟
5 - نبود تشکل های مدنی به عنوان واسطه مابین دولت و مردم، برای اقشار گوناگون راهی به جز تجمع اعتراض آمیز جهت بیان خواسته ها نمی گذارد؟
6 - زبان مشترکی برای بیان مسأله و درک آن بین مسئولان و مردم، وجود ندارد؟
7 - بی اعتنایی و عدم پاسخگویی به موقع مدیران به خواسته های اقشار گوناگون، چنین تداعی می کند که با برجسته سازی موضوع در یک تجمع، می توان حقانیت خود را به کرسی نشاند؟
8 - مسئولان برای جلب رضایت مردم، بیشتر به دادن شعار تمایل دارند تا عمل به قوانین. تضاد مابین این دو به ایجاد نارضایتی و بیان اعتراض آمیز منجر می شود؟
9 - ما آزادی را در قانون پیش بینی کرده ایم اما از برابری که برادر تنی آزادی است مغفول مانده ایم، برای همین هراز چندگاهی توسط برخی از گروه ها، صدای اعتراض بلند می شود؟
موضوع تفاوت و یا تبعیض از سوی هیچ گروه سنی و جنسی قابل پذیرش نیست. وقتی با همه در برابر یک قانون کلی به طور مساوی برخورد نمی شود، طبیعی است که صدای اعتراض بلند شود. فرض کنید از سوی وزارتخانه چنین اعلام شود که فقط دبیران ریاضی باید به طور حضوری امتحانات خود را برگزار کنند. به نظر شما آنان این استثنا را در شرایط کرونایی خواهند پذیرفت؟ یعنی مرگ خوبست برای همسایه؟ آنان نیز معترض می شوند و البته با سازوکاری مشابه. علیرغم این که تمامی مجامع دارای انجمنی مستقل هستند و از مجموع افرادی جهت نیل به اهدافی مشترک گرد هم آمده اند، اما ظاهرا انجمن ها کارکرد مدنی ندارند و فقط به رتق و فتق امور معمول می پردازند.

پس یکی از دلایل اعتراض دانش آموزان ، حضور استثنا شده آنان برای جلسات امتحانی بوده است که این تمایز منطقا قابل قبول نیست. اگر این امر برای پیشگیری از انجام هر نوع تقلب احتمالی صورت می گیرد، پس تکلیف دیگر پایه ها چیست؟ این که با جبر و زور بخواهیم یک دانش آموز را از انجام کار بد بازداریم، پسندیده است یا با ایجاد شیدایی اخلاق حسنه، او خود از کار خلاف دور بماند؟ بهتر نیست در همین فرصت آموزش مجازی، باور کنیم که ما در تربیت اخلاقی کودکان ناکام مانده ایم و با بها ندادن به یادگیری ارزش ها و هنجارها، وجدان آنان را در خوابی عمیق فرو برده ایم؟
همه آنانی که به طور مستقیم و غیرمستقیم در دستور دستکاری کتب درسی قرار دارید، شما نیز در این ورشکستگی سهیم و مقصرید.
سئوال: چرا برخی از همان دانش آموزان اصفهانی نسبت به حفظ آثار باستانی یا فرهنگ و تمدن خود کج کاری کرده اند و به آنها در شب چهارشنبه سوری یا دیگر روزها آسیب وارد ساخته اند اما کسی تجمع اعتراض آمیز نکرد؟

کودکان و نوجوانان برای انجام یک رفتار مناسب نیازمند الگوی عملی هستند. یعنی تمامی آنان قادر نیستند خود الگو باشند. همچنان که ما بزرگترها نیز چنین ظرفیتی نداریم یا حداقل جامعه ما چنین قابلیتی ندارد. این که گرتا تونبرگ نوجوان 15 ساله، صدای نظام آموزشی سوئد گردید و به نمادی جریان ساز در دیپلماسی سیاسی بدل شد، که علاوه بر نامزدی جایزه صلح نوبل، یکی از مهمانان دائم سازمان ملل متحد گردید و در بسیاری از مجامع بین المللی سخنرانی کرد و به عنوان مذاکره کننده ای قابل احترام با رهبران کشورهای بزرگ به گفت و گو نشست، فقط حاصل نظام آموزشی کشور سوئد نیست، بلکه محیطی که در آن زندگی می کند و دیدگاه والدین او نسبت به محیط زیست نیز تعیین کننده الگوی رفتاری تونبرگ بوده است.
برعکس الگوی رفتاری که در جامعه ما برای کودکان و نوجوانان جا افتاده است همان تجمع اعتراض آمیز است. چون ما نیز برای دادخواهی خود تنها کانال معتبر را در همان عمل می یابیم. نبود فرهنگ گفت و گو و یا وجود مرجع قانونی برای شنود مشکلات، درد کلی جامعه ماست. باید قبول کنیم که ضعف مدیریتی، آثار خود را در تمامی لایه های اجتماعی به نمایش می گذارد .
با بیان خاویر کرمنت نویسنده و روانشناس آمریکایی از تفاوت اعتراض دیروز و امروز کاملا موافقم:
" اعتراض مدنی، مد روز است. سابقا روال بر این بود که مردم اعتراض میکردند تا به آزادی و حقوق خود برسند، اما گویا امروزه افراد زیادی آزادی و حقوق خودشان را در راه اعتراض کردن استفاده میکنند. آنها همیشه در حال اعتراض مدنی و شعار دادن هستند. شعار دادن در نزدشان حتی از یافتن راه حل منطقی برای مسئله ای که به آن اعتراض دارند هم مهم تر است....."
اگر به گذشته دور نگاهی بیندازیم و تاریخ انقلاب های گوناگون را مطالعه کنیم بیشتر آنها برای دسترسی به آزادی و برابری به پاخاسته اند، اما امروز افراد آزادی و حقوق خود را برای اعتراض کردن هزینه می کنند ، گویی از این طریق ارتزاق می کنند و به حس روشنفکری می رسند، ولی این فقط یک عادت اجتماعی است که نتایج مورد انتظار از طریق آن تحقق نمی یابد.
چند پدر و مادر یا معلم در کشور ما دوست دار محیط زیست یا آثار تاریخی هستند که این حس را برای فرزند یا دانش آموز خود الگوسازی کنند؟ آنان در این حیطه ها به چه درجاتی از شناخت رسیده اند؟

در جامعه ما الگوی مناسب عبارت است از تخریب آثار تاریخی و ساخت محلی بزرگ و باشکوه برای برگزاری نماز جمعه و پارکینکی مناسب برای آن است.( ارگ علیشاه تبریز ). یا برای درک آثار فرهنگی چند نفر از ما کودکان خود را به موزه ها و بناهای تاریخی می بریم؟ خود ما بازدید از آنها را فقط در سفرهای خود فرض واجب می دانیم.

یک کودک چگونه متوجه شود که می تواند آنها را دوست بدارد یا باید در پاسداشت آنها بکوشد؟ یا وقتی کتب درسی ما به تدریج همان آثار تاریخی را به جرم تأسیس در زمان شاهان که تاریخ جدایی ناپذیر این کشور است، حذف می کنند، چگونه حس ملی گرایی در او ایجاد شود؟ کدام فیلم یا نمایشی در مورد مسایل فرهنگ و تمدن ایرانی به طور متناوب از طریق رسانه ها تولید و پخش می شود که عِرق ملی این کودک تحریک شود؟ او حتی رنگ پرچم خود را اَزبر می کند و احترام به پرچم را به عنوان یک نماد فرهنگی، رفتار ی مقدس نمی شناسد. متولی آشنایی کودکان با فرهنگ و تمدن کدام سازمان است؟ چند کشور برای تحقق این منظور وزارتی به نام وزارت فرهنگ و ارشاد ( اسلامی ) دارند؟ در این حیطه تا چه اندازه موفق عمل نموده است؟

( پرچم ایران در میانه خرابه ها )

( در تصویر بالا که از یکی از شهرهای ایالت پنسیلوانیا گرفته شده است ، نقش پرچم آمریکا را بر شیر آتش نشانی مشاهده می فرمایید . )
باید قبول کنیم که ضعف مدیریتی، آثار خود را در تمامی لایه های اجتماعی به نمایش می گذارد اما چون بیشتر ما تحلیل همه جانبه نسبت به موضوع نداریم، پس به بیان ویژگی های فیل در تاریکی می نشینیم و با کنار هم قرار دادن تجربه حاصل از حس لامسه خود، تصویری نسبتا واقعگرایانه تر از فیل به دست می آوریم.
تفسیر مولوی از فیل در تاریکی به فرامرزها نیز رسیده است و معتقدم که اگر ما قدر مغزمایه های فرهنگ و تمدن خود را ندانیم و وقعی برای آنها قائل نشویم، فردا چیزی برای گفتن نخواهیم داشت.
تعبیری که پیتر سنگه ( Peter Senge ) دانشمند آمریکایی در علوم سامانه ها، از داستان فیل برای توصیف تفکر سیستمی استفاده میکند و هنری مینتز برگ ( Henry Mintzberg ) دانشمند کانادایی در زمینه تجارت و مدیریت، برای اشاره به درستی هم زمان مکتب های استراتژی به آن تکیه میزند. یا مارشال ریو ( Johnmarshall Reeve ) دانشمند آمریکایی در زمینه روانشناسی آموزش، وقتی میخواهد کاربردی بودن هم زمان همه نظریه های انگیزش را در کتاب انگیزش و هیجان خود شرح دهد، دست به دامان فیل در اتاق تاریک میشود. (1)
علت اساسی افزایش تجمعات اعتراض آمیز در اصول مهم زیر نهفته است:
1 - ضعف نگرش نسبت به علم مدیریت
2 - نبود نگرش سیستماتیک نسبت به مسایل گوناگون
3 - عدم وجود شایسته سالاری در انتخاب و انتصاب مدیران
4 - تشدید نابرابری های اجتماعی
5 - ضعف و نبود تشکل های مدنی
6 - به روز نبودن قانون
7 - نادیده انگاری برخی از اصول مهم قانون اساسی
8 - باور مسئولان نسبت به تجمعات اعتراض آمیز به عنوان سوپاپ تخلیه خشم و نارضایتی
9 - رسانه ها به روشنگری و افشاگری مسایل اجتماعی - سیاسی کمتر می پردازند.
10 - آداب گفت و گو در جامعه ما فرهنگ سازی نمی شود و برای آن کانال قانونی وجود ندارد.
11 - بی تفاوتی و بی اعتنایی مردم نسبت به مسایل جاری، باعث انفجار موضوع می شود.
چند سئوال:
* با توجه به این که این تجمعات توسط دانش آموزان انجام شده است، آیا آنان با مجوز و اطلاع والدین خود شرکت جسته اند یا خیر؟ یعنی والدین نیز مخالف برگزاری امتحانات پایه نهم به صورت حضوری هستند؟

* فردا بعد از اتمام ایپدمی کرونا، که مدارس رسما باز خواهد شد، اگر دانش آموزان دیگر استانها با چنین تجمعاتی در حیاط مدرسه آن را وسیله ای برای مطالبات خود قرار بدهند، نحوه برخورد مدیران چگونه خواهد بود؟ باز تهدید نمره انضباط؟ که گمان نمی کنم مؤثر باشد یا گزارش به حراست اداره یا پلیس؟ کدام راهکار بهتر خواهد بود؟ بازدارندگی یا تسلیم در برابر خواسته آنان؟
* حال باید پرسید که چرا فقط کارگران و معلمان در جامعه ما به تجمعات اعتراض آمیز دست می زنند؟ چرا وکلا، قضات، پزشکان، مهندسان و روحانیون، هرگز تجمع اعتراض آمیزی نداشته اند؟ آیا آنان حق پایمال شده ای برای اعتراض ندارند یا راههای حل مشکلات برای آنان به صورت سازمان یافته پیش بینی شده است؟ یا وزرا و پیشقراولان آنان از همان ابتدا برای تأمین بهترین شرایط شغلی و زندگی، تلاش لازم را نموده اند؟ یعنی حقی پایمال نشده است که قصد اعاده آن را داشته باشند.
به نظر می رسد ضعف کارکردی وزرا و مدیران ارشد به تزلزل ساختار اداری بیشتر بخش ها منجر شده است که اثرات سوء آن بر کار و تولید اجتناب ناپذیر است. مثلا معلمان جوان نیز از معلمان دیروز یاد گرفته اند که معترض باشند. یعنی این رویه تبدیل به یک فرهنگ عمومی شده است. یا بازار بورس ایران که روزگاری دارای نظم و نظام اقتصادی بود و به طور متعادل می چرخید در یک دو سال اخیر با جذب سرمایه های همه مردم دارا و ندار و شهری و روستایی، تبدیل به عرصه ای پیشتاز برای تجمعات اعتراض آمیز شده است. به نظر شما آن دانش آموز که پدر خود را به عنوان مالباخته بازار سرمایه پیشتاز تجمعات اعتراض آمیز روزها و ماههای اخیر می یابد یا به عنوان معلم و کارگری در زیر خط فقر می شناسد، به غیر از تجمع، فریاد اعتراض آموز خود را چگونه به گوش وزیر آموزش و پرورش برساند؟ که من به عنوان یک دبیر بازنشسته از تناقض تصمیمات ایشان سردرگم و گیج هستم.
باید متوجه باشیم که آنان الگوی رفتار نامناسب برای مطالبات خود را در همین جامعه یافته اند و تا منابع و مراجع تعدیل قانون و عدالت در جامعه جولان ندهد، چنین رفتارهایی بازدارنده سازندگی، ما را از رسیدن به یک تفاهم و توافق درست باز خواهد داشت. در این میان آنچه که رنگ خواهد باخت مدنیت و عقلانیت خواهد بود. بالا بودن حجم شکایات مربوط به حق و حقوق حرفه های گوناگون که سرآمد همه آنان آموزش و پرورش است در محاکم قضایی و دیوان عدالت اداری، جای افتخار و مباهات ندارد. برعکس این حجم از اعتراض و شکایت، لزوم ایجاد کانال هایی حسابگر و حسابرس را در لایه های سطوح پایین اداری جهت رسیدگی به ضعف ها و وضع قوانین جامع و مانع ضروری می سازد.
یعنی وزیر آموزش و پرورش به حجم رکوردداری شکایات سازمان خود می بالد یا به گلوگاه های وزارتخانه در تمامی سطوح می اندیشد و به دنبال راهکارهای مناسب است؟ شاید برای همین تاکنون وزیری شایسته و موفقی به جز شادروان غلامحسین شکوهی پدر " علم تعلیم و تربیت " ایران نداشته ایم.
1) متمم. حکایت فیل در تاریکی. داستان فیل مولانا در مثنوی.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

یکشنبه 12 اردیبهشت مراسم تشییع و تدفین شهید خوش نام (گمنام ) با سخنرانی « حسین خنیفر » رییس دانشگاه فرهنگیان و با حضور مدیران ارشد دانشگاه مذکور در سازمان مرکزی این دانشگاه برگزار شد .
مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش هم از خبرنگاران و رسانه ها برای حضور و تهیه خبر در این نشست دعوت به عمل آورده بود .

از آخرین نشست رسانه ای رئیس دانشگاه فرهنگیان با رسانه ها بیش از یک سال است که می گذرد .
وزیر آموزش و پرورش در نشستی که 25 شهریور 1399 با رئیس و اعضای هیات رئیسه دانشگاه فرهنگیان داشت چنین گفته بود ( این جا ) : دانشجو معلمی که این تناقض ها و تظاهرها را مشاهده می کند فردا در کلاس درس پیام آور چه مشقی برای دانش آموزانش خواهد بود ؟
« توانستیم در شروع سال تحصیلی جدید با کرونا کنار بیاییم. اگرچه به نظر میرسد سادهترین راه در مواجهه با ویروس کرونا این است که بگوییم آموزش غیرضروری است و باید متوجه خسارات ناشی از آموزش غیرحضوری هم باشیم.
اصل را بر آموزش حضوری قراردادیم و در دانشگاه هم باید آموزش حضوری را تأکید کنیم و سعی کنیم دانشجو معلمان را حتی برای یک روز هم شده به کلاس بیاوریم. اگر هم در مورد خوابگاه برخی دانشجویان به مشکل و مسئله میرسیم باید ترتیبی اتخاذ کنیم تا این دانشجویان بتوانند در مدت بیماری کرونا در نزدیکترین دانشگاه محل سکونت خود به تحصیل مشغول شوند و از آموزش حضوری برخوردار شوند. »

« صدای معلم » در گزارشی به مناسبت آغاز سال تحصیلی 1399 در دانشگاه فرهنگیان نوشت :
« " حسین خنیفر " رئیس دانشگاه فرهنگیان بر خلاف مجری مراسم که چندین بار به مقامات ، مدیران ، اساتید و دانشجو معلمان اغاز سال تحصیل را تبریک گفت اما به حضور " خبرنگاران و رسانه " اشاره و از آنان قدردانی کرد ولی رئیس این دانشگاه در سخنرانی 15 دقیقه ای خود هیچ گونه اشاره ای به نوع آموزش ها با توجه با تاکید وزیر آموزش و پرورش بر اولویت داشتن " آموزش حضوری " نکرد .
در پیام خنیفر به مناسبت بازگشایی دانشگاه فرهنگیان در سال تحصیلی جدید هم هیچ گونه اشاره ای به این مساله نشده است . ( این جا )
اکنون که به پایان سال تحصیلی نزدیک می شویم نه کلاسی به صورت حضوری تشکیل شد و نه حتی " درس کاروزی " خیلی جدی گرفته شد .

« صدای معلم » در گزارشی نوشت : ( این جا )
« آن گونه که اخبار و گزارش ها نشان می دهند در این مدت نه دانشجو معلمی سر کلاس رفت و نه مسئول و مقامی در دانشگاه فرهنگیان در مورد عواقب و خسارات ناشی از تعطیلی کلاس ها حرفی زد .
در این مدت ، دانشجو معلمان هم مانند معلمان کم تر و یا اصلا دیده نشد که معترض و یا منتقد تعطیلی کلاس ها و مدارس شوند و مطلبی در این مورد نوشته و منتشر شود .
اما آن چه در این میان خیلی به آن پرداخته نشده است وضعیت درس " کارورزی " دانشجو معلمان است .
معاون آموزشی و تحصیلات تکمیلی دانشگاه فرهنگیان در تیر ماه 97 با تاکید بر این که کارورزی پاشنه آشیل معاونت آموزش است می گوید: ( این جا ) در این حوزه تلاش میکنیم با ارتقاء سطح تعامل میان دانشگاه فرهنگیان و مدارس مجری طرح کارورزی در آموزش و پرورش، زمینه تربیت حرفه ای دانشجو معلمان بیش از پیش فراهم گردد .
اما آقای روشندل به عنوان معاون دانشگاه فرهنگیان به چرایی پاشنه آشیل بودن مساله " کارورزی " اشاره ای نمی کند .
پرسش « صدای معلم » آن است که آیا برنامه ی کارورزی، به عنوان قلب فعالیت های دانشگاه فرهنگیان فرصت ها و فعالیت های خوب و ویژه ای را برای تربیت معلمانی فکور، کارآمد، توانمند و پیشرو درآموزش و پرورش فراهم نموده است ؟
آیا اساسا رویکرد مسئولان در آموزش و پرورش و نهادهای تصمیم گیر و برنامه ریز ، تربیت معلم فکور است ؟
آیا برون داد فرآیند کارورزی در دانشگاه فرهنگیان منجر به پرورش و مهارت های " حل مساله " خواهد شد و یا آن که مانند بیشتر امور ، صرفا به انجام یک بخشنامه و تکلیف اداری و تکمیل کردن پرونده پرسنلی برای دانشجو معلمان منجر خواهد شد به ویژه در زمان تعطیلی مدارس و دانشگاه ها که آموزش مجازی بیشتر به یک " رفع تکلیف " مبدل شده است ؟ »
با این حال برخی نشست ها همچون وزارت آموزش و پرورش به صورت حضوری و میدانی برقرار بوده است .
« صدای معلم » در گزارشی به تاریخ 8 بهمن 1399 نوشت :
در حالی که دانشگاه فرهنگیان نیز مانند مدارس نزدیک به یک سال تعطیل بوده و سخنان وزیر آموزش و پرورش و مسئولان این وزارتخانه در مورد « اولویت داشتن آموزش حضوری » از حد شعار و حرف فراتر نرفته است ؛ « بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیان » اقدام به برگزاری نشست تشکیلاتی مسئولان بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیان سراسر کشور کرده است .
مطابق اعلام این نهاد ، این نشست از تاریخ هفتم بهمن لغایت دهم بهمن در اردوگاه شیدالشهداء آبعلی تهران برگزار می گردد .
پرسش « صدای معلم » آن است که آیا مصوبات ستاد ملی مقابله با کرونا در مورد نهاد مذکور و تصمیمات آن موضوعیت ندارد ؟
در دانشگاهی که حتی درس کارورزی آن که جنبه مهارتی دارد و دانشجو معلمان باید مهارت های معلمی را به صورت میدانی تجربه و تمرین کنند ، به شکل « مجازی » درآمده است و مشخص نیست برون داد این تصمیمات چگونه خواهد بود ؛ چرا باید نشست های دیگر این دانشگاه در وضعیتی دیگر برگزار گردد ؟
چرا باید دیوار مدارس و دانشگاه ها همچنان کوتاه باشد ؟
آیا نهادهای بازرسی در دانشگاه فرهنگیان و وزارت آموزش و پرورش این وقایع را نمی بینند ؟
دانشگاهی که علی رغم تعطیل بودن کلاس ها و خدمات رفاهی هنوز از حقوق دانشجو معلمان کسر می کند ؛ این نشست ها با کدام هزینه و بودجه ، برنامه ریزی و اجرا می شوند ؟ »
چگونه است که مراسم تشییع و تدفین با وضعیتی غیر قابل قبول و در میانه بحران کرونا برگزار می شود اما کلاس های درس دانشگاه فرهنگیان بیش از یک سال است که در تعطیلی به سر می برند ؟
مگر در فضای مجازی می توان " معلم " تربیت کرد ؟
مبنای منطقی این گونه تصمیمات و رفتارها چیست ؟
دانشجو معلمی که این تناقض ها و تظاهرها را مشاهده می کند فردا در کلاس درس پیام آور چه مشق و درسی برای دانش آموزانش خواهد بود ؟


پایان گزارش/

بیش از چهار دهه است که مراسمی به مناسبت " روز معلم " در 12 اردیبهشت هر سال توسط وزارت آموزش و پرورش برگزار می شود .
این روز پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به مناسبت شهادت ابوالحسن خانعلی در تجمع اعتراضی معلمان در میدان بهارستان که به علت مسائل و مشکلات معیشتی معلمان شکل گرفته بود نامگذاری و گرامی داشته می شد .
پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ و ترور مرتضی مطهری در یازدهم اردیبهشت ۱۳۵۸، روز شهادت وی با یک روز تأخیر عنوان شد و دوازدهم اردیبهشت مجدداً به این مناسبت به نام روز معلم نام گرفت .
در سال های اخیر ، گرامی داشت این روز به یک هفته افزایش یافته اما پرسش آن است که آیا گذشت بیش از 4 دهه از برگزاری رسمی این مناسبت چه تغییری را در جایگاه معلم در جامعه ایرانی حادث گشته است ؟

آیا تاکنون پژوهش و یا کنکاشی توسط مسئولان و نهادهای پژوهشی صورت گرفته که نشان دهد برگزاری این گونه مراسم تاثیری در برخی موارد مانند افزایش رضایت شغلی معلمان و نیز بازشناسی جایگاه و مرتبه معلمان در جامعه داشته است ؟
آیا تغییر مناسبت این روز پیش از انقلاب که خاستگاه معیشتی داشته به روزی که قرابتی با آن نداشته توانسته است تحولی در محتوای این " مناسبت " ایفا کند ؟
مروری بر مکتوبات معلمان کنش گر در سال های اخیر و نیز محتوای گزارش رسانه ها و پرسش هایی که خبرنگاران در حول و حوش این مناسبت خطاب به مسئولان و تصمیم گیرندگان بیان می کنند موید این گزاره است که هنوز تغییر خاصی در " معیشت معلم " و نوع گفتمان این مناسبت صورت نگرفته و کفه تاکید بر احصا و اقناع مطالبات و معوقات معلمان همچنان سنگین است .
حتی قوانین و دستورالعمل هایی که در جهت حرکت به سوی بهبود وضعیت معیشتی معلمان تدوین شده اند نتوانسته اند حداقل در تعدیل و یا کاهش حس تبعیض نهادینه شده در اتمسفر فکری معلمان و فرهنگ سازمانی آموزش و پرورش موثر باشند .
معلمان و تشکل های فرهنگیان در ماه های بهمن و اسفند 1385 تجمعات اعتراضی گسترده ای را در اعتراض به تصمیم دولت احمدی نژاد در استرداد آن چه " لایحه مدیریت خدمات کشوری " خوانده می شد ترتیب دادند که هزینه های فراوانی بر کنش گران و فعالان این حوزه تحمیل نمود اما تصویب قانون مدیریت خدمات کشوری نیز نتوانست گره خاصی از کلاف گره خورده معیشت آنان بگشاید .
با وجود آن که برخی موارد مهم در این قانون و پس از گذشت سال ها از اجرای آن برای معلمان اجرایی نشده اند اما معاون برنامه ریزی و توسعه منابع وزارت آموزش و پرورش در دو سال گذشته سخن از تدوین " قانون خاص " برای معلمان می راند .

حرف هایی که مشخص نیستند چقدر پشتوانه اجرایی داشته و به سرنوشت " قانون عام " دچار نشود .
در کنار معیشت شکننده و اقتصاد ضعیف آموزش اما در مورد نقش معلمان در اتاق های فکر و تصمیم گیری این وزارتخانه پرسش ها و ابهام های جدی مطرح هستند . به نظر می رسد تاسیس سازمان نظام معلمی با رویکرد مستقل و مدنی بتواند حداقل در شفاف سازی " نحوه پذیرش معلمان " و تعریف " صلاحیت های حرفه ای " آنان در جهت حرکت به سوی یک نظام آموزش حرفه ای گامی به پیش باشد .
به عنوان مثال ، گروه های آموزشی که رصد و پایش کیفیت آموزشی را در نظام آموزشی بر عهده دارند بر خلاف نص صریح " آیین نامه گروه های آموزشی – تربیتی " منتخب معلمان نیستند و توسط مدیران اداری منصوب می شوند .
معلمان حتی نقش مستقیمی در تدوین و نظارت بر محتوای کتاب هایی که توسط خودشان تدریس می شوند ندارند .
پس از گذشت یک دهه از ابلاغ و اجرای سند تحول بنیادین هنوز میان آن چه در مورد " صلاحیت های حرفه ای معلمان " توسط مقامات اداری وزارت آموزش و پرورش دیکته می شود با آن چه که در نظام های آموزشی موفق و توسعه یافته به آن رسیده اند تفاوت معناداری مشاهده می شود .
پرسش این است مسئولانی که سخن از بزرگداشت مقم معلم می رانند تا چه میزان نظر معلمان را در مورد ارزیابی و پایش صلاحیت های حرفه ای جویا شده اند ؟
پس از گذشت بیش از یک دهه از طرح " سازمان نظام معلمی " توسط شورای عالی آموزش و پرورش و تصویب آن هنوز مسئولان در مورد گشایش این تشکیلات معلمی سوء ظن دارند و آن را عامدا مسکوت گذاشته اند .

به نظر می رسد تاسیس سازمان نظام معلمی با رویکرد مستقل و مدنی بتواند حداقل در شفاف سازی " نحوه پذیرش معلمان " و تعریف " صلاحیت های حرفه ای " آنان در جهت حرکت به سوی یک نظام آموزش حرفه ای گامی به پیش باشد .
حرکتی که به نظر می رسد فارغ از شعار و بخشنامه جایگاه و پرستیژ حرفه معلمی را در حوزه عمومی ارتقا بخشد .
گروه گزارش/
پس از یک وقفه تقریبا 3 ماهه از آخرین برگزاری نشست رسانه ای و تغییر معاون رسانه ای مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش سرانجام " یخ " تعطیلی نشست مسئولان وزارت آموزش و پرورش با خبرنگاران شکست و علی اللهیار ترکمن به عنوان " قائم مقام وزیر در ستاد مرکزی بزرگداشت مقام معلم " به پاسخ گویی در برابر خبرنگاران پرداخت .
اللهیار ترکمن گفت :
«یک احساس تبعیضی در میان معلمان نهادینه شده و وجود دارد اما وقتی روند را بررسی و مطالعه می کنیم می بینیم که این روند یک روند رو به جلویی است که ما بتوانیم در درجه اول شرایط و بستر را مهیا کنیم برای رسیدن به یک هدف غایی که به حل این مسائل کمک کند .
اما من قبلا هم عرض کردم ، من آن هدف غایی را تدوین " قانون خاص " برای شرایط معلمی در نظام تعلیم و تربیت می دانم گرچه خیلی موافق نیستم که باید سازمان نظام معلمی شکل بگیرد چون در این زمینه تاثیرگذار هم نیستم . من به عنوان یک کارشناس نظر خودم را عرض می کنم .
آن قدر که یک قانون خاص که بتواند شرایط کار معلمی را در نظام تعلیم و تربیت تعیین کند و زمینه ساز رفع آن تبعیض ها و جبران خدمت مناسبی از زحمات فرهنگیان باشد و شرایط کاری آنان را به حد استاندارد تعریف کند آن خیلی اثرگذارتر از سایر روش هایی است که باید برویم و برای آن تلاش کنیم ... »
مدیر صدای معلم پرسش های زیر را در این نشست رسانه ای مطرح کرد :
« -مکانیسم و نحوه پذیرش معلمان از مرحله " ورود " تا صحنه خروج در آموزش و پرورش ایران شفاف و برنامه ریزی شده نیست . چرا ؟
"نارضایتی " همیشه از مرحله پذیرش تا بازنشستگی در میان معلمان وجود داشته است و تبدیل به یک فرهنگ سازمانی شده است.
معلمان جدید الااستخدام – ماده 28 و اخیرا معلمان دانشسرایی و...
به نظر می رسد در همه این گروه ها احساس اجحاف و مورد ظلم واقع شدن ، تنفر از تبعیض نهادینه شده و دلزدگی از سیستم مشترک است .
بیش از 4 دهه است که برای معلمان و مقام آنان بزرگداشت برگزار می شود .
آیا تغییری در جایگاه معلمان در جامعه حاصل شده است ؟
2-شما در نشست دبیران و مسئولان دبیرخانههای ستادهای استانی بزرگداشت مقام معلم در باشگاه فرهنگیان شهر تهران در بهمن 1398 گفتید :
« باید تلاش کنیم برای بزرگداشت مقام معلم، چارچوب اصلاح شده و ارتقاء یافته در سال ٩٩ داشته باشیم و زمینه حضور و نفوذ معلمان را در حل مسأله افزایش دهیم و با ارتقای حوزه نفوذ معلمان در تحلیل مسائل و تصمیمگیریها به گرامیداشت مقام معلم توجه شود . »
میزان حضور و نفوذ معلمان در سطوح تصمیم گیری نظام آموزشی چقدر است ؟
اصولا در همین ستاد مرکزی بزرگداشت مقام معلم که قرار بوده است دائمی باشد چند معلم حضور دارند ؟
آیا تاکنون پژوهشی انجام شده است که نشان دهد برگزاری این گونه مراسم هر ساله چه تاثیری در رضایت شغلی معلمان و افزایش کیفیت آموزشی ناشی از الگوگیری داشته است ؟
برون داد و یا نتیجه این گونه بزرگداشت ها برای نظام جمهوری اسلامی ایران با توجه به بحث همیشگی و کهنه تعویق و تعطیل مطالبات معلمان و نارضایتی روز افزون آنان چه بوده است ؟
اگر قرار بر احیای جایگاه واقعی معلمان فارغ از شعار و نمایش است ، چرا وزارت آموزش و پرورش همسنگ رتبه بندی معلمان برای تشکیل سازمان نظام معلمی با رویکرد مستقل شفاف و جدی عمل نمی کند ؟ »
آن چه در زیر می آید ، پاسخ معاون برنامه ریزی و توسعه منابع وزارت آموزش و پرورش به این پرسش هاست .

هر انسانی برای رشد و تعالی فکری و فرهنگی در هر سن و جایگاهی نیاز به معلم و راهنما دارد و به همین دلیل است که معلم جایگاه رفیعی داشته و بار معنایی و احترام عمیقی را می طلبد. اما تکریم جایگاه معلم به این معنا نیست که هر فردی که در طول تحصیل انسان در جایگاه "معلم" و "استاد" حاضر شده لایق این تکریم باشد و یا به عنوان معلم محترم و گرامی داشته شود.
اغلب به تجربه دیده ایم که بسیاری از افرادی که در جایگاه معلم و استاد قرار گرفته اند، اندک احترام و شانیتی برای خود و شاگردان و دانشجویان قائل نبوده اند و به جای نوع دوستی و مهر و عطوفت و انسانیت، بذر کوته بینی و خشونت و خشم و پرخاشگری و دگماتیسم و غیرستیزی و جزم اندیشی و خرافات و جهل را در ذهن دانش آموزان و دانشجویان خود کاشته اند.
معلم واقعی کسی است که هنری جز اتلاف وقت دانشجویان و شیوه ای جز تهدید و توهین و خشونت با شیوه های مختلف داشته باشد. معلم واقعی کسی است که هیچ سخن غیرعقلانی و اندیشیده نشده و ناشی از تعصب و اوهام و جزمیات بر زبان نیاورد.
معلم واقعی کسی است که در کنار علوم مختلف، مهر و عشق و دوستی و محبت را به دانش اموزان بیاموزد.
معلم واقعی کسی است که عیب های شاگردان را نادیده گرفته و حسن های آن را برجسته نماید.
بی شک آن معلم دینی که برای ترساندن کودکان از جهنم و عقوبت الهی، به شب اول قبری که مار و عقرب از سر و صورت ادم بالا می رود اشاره می کند، اندک درکی از دین و معنویت و نیاز انسان به زیست معنوی ندارد [هنوز کابوس های کودکی شب اول قبر پس از سخنان برخی معلمان دینی و پرورشی را به خاطر دارم] . باید به خاطر داشت که هر کسی به صرف حضور سر کلاس مدرسه و دانشگاه "استاد و معلم" نمی شود و معلمی معنا و مفهومی بسیار عمیق و بزرگ را در خود دارد.
بی شک معلم علومی که به بهانه آموزش نحوه کار اجزاء داخلی بدن حیوانی مانند قورباغه را زنده زنده در کلاس زجرکش می کند، درکی از علم و نیاز انسان به علم ندارد.
بی شک ناظم و مدیری که سر صف بدون هیچ سواد و آگاهی سیاسی و روابط بین الملل از سیاست خارجی یمن و امریکا گرفته تا کوبا و نزوئلا را تحلیل می کند و مدام از فرهنگ و اقتصاد و پاکیزگی و تقوا و دین سخن می گوید اما در همان حین به دانش آموزی که با بغل دستیش پچ پچی کرده چند فحش رکیک و (گوساله و احمق و..)روانه می کند، چیزی جز وراجی بی سروته چیزی برای ارائه کردن ندارد.
بی شک معلم پرورشی که کل کلاس خود را با سخنرانی های پر از نفرت افراد غرق در اوهام پر می کند چیزی از پرورش و رشد فکری و معنوی انسانها نمی داند.
بی شک معلم و استادی که عقده های سرخورده و بیسوادی خود را با تهدید به کم کردن نمره و مردود کردن دانشجو تهدید می کند چیزی از معلمی و فرهنگ نمی داند.
باید به خاطر داشت که هر کسی به صرف حضور سر کلاس مدرسه و دانشگاه "استاد و معلم" نمی شود و معلمی معنا و مفهومی بسیار عمیق و بزرگ را در خود دارد.
کانال خرمگس
گروه گزارش/

نمایندگان خانه ملت، ماده واحده طرح اصلاح قانون تعیین تکلیف استخدامی معلمین حقالتدریس و آموزشیاران نهضت سوادآموزی در وزارت آموزش و پرورش را با ۱۸۰ رأی موافق، ۲۵ رأی مخالف و ۷ رأی ممتنع از مجموع ۲۳۵ نماینده حاضر در جلسه را به تصویب رساندند که براساس آن؛ یک تبصره به بند (۲) ماده الحاقی قانون تعیین تکلیف استخدامی معلمین حق التدریسی و آموزشیاران نهضت سوادآموزی در وزارت آموزش و پرورش الحاق می شود.
جبار کوچکی نژاد در توضیح پیشنهاد خود، تصریح کرد: امروز شاهد هستیم که تعداد زیادی از افراد سال های زیادی است که در مدارس تحت عنوان مدرس قرآن، پرورشی و امور فرهنگی در حال فعالیت هستند، اما هیچ امتیازی به آنها تعلق نگرفته است.
وی در ادامه اظهار کرد: بر اساس این پیشنهاد این افراد نیز می توانند به همراه آموزشیاران نهضتی در آزمون استخدامی آموزش و پرورش شرکت کنند و در صورت کسب حد نصاب نمره و احراز شرایط به استخدام آموزش و پرورش درخواهند آمد.
ماده واحده- یک تبصره به شرح زیر به بند (۲) ماده الحاقی قانون تعیین تکلیف استخدامی معلمین حق التدریسی و آموزشیاران نهضت سوادآموزی در وزارت آموزش و پرورش مصوب 13 / 6 / 1397 الحاق می شود:
تبصره– با توجه به شرایط خاص کرونایی در زمان مقرر شده جهت اخذ آزمون مربوطه در سال ۱۳۹۹، وزارت آموزش و پرورش مکلف است برای آن عده از آموزشیاران و آموزش دهندگان مستمر نهضت سوادآموزی و مدرسین طرح امین و معلمان قرآنی موضوع این بند که در آزمون داخلی وزارت آموزش و پرورش شرکت نکرده اند و یا قبول نشده اند، صرفاً برای یک بار آزمون داخلی را تجدید نماید.
قانون فوق مشتمل بر ماده واحده در جلسه علنی روز یکشنبه مورخ دوازدهم بهمن ماه یکهزار و سیصد و نود و نه مجلس شورای اسلامی تصویب شد و در تاریخ 29 / 11 /1399 به تأیید شورای نگهبان رسید.
محمدباقر قالیباف- رییس مجلس شورای اسلامی
مصوب 12 / 11 / 1399
قانون الحاق یک تبصره به ماده الحاقی قانون تعیین تکلیف استخدامی معلمین حق التدریسی و آموزشیاران نهضت سوادآموزی در وزارت آموزش و پرورش (مصوب 12 / 11/ 1399 )
نامه شماره 100184 / 69 مورخ 12 / 12 / 1399
حضرت حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای دکتر حسن روحانی
رییس محترم جمهوری اسلامی ایران
قانون الحاق یک تبصره به ماده الحاقی قانون تعیین تکلیف استخدامی معلمین حق التدریسی و آموزشیاران نهضت سوادآموزی در وزارت آموزش و پرورش 13 / 6 / 1397 که با عنوان طرح یک فوریتی اصلاح ماده الحاقی مصوب 13 / 6 / 1397 به قانون تعیین تکلیف استخدامی معلمین حق التدریسی و آموزشیاران نهضت سوادآموزی در وزارت آموزش و پرورش مصوب 15 / 7 / 1388 و اصلاحات و الحاقات بعدی به مجلس شورای اسلامی تقدیم شده بود، با تصویب در جلسه علنی روز یکشنبه مورخ 12 / 11 / 1399 و تأیید شورای نگهبان به پیوست ابلاغ می شود.
محمدباقر قالیباف- رییس مجلس شورای اسلامی
در پی تأیید شورای نگهبان از ماده واحده اخیر و لحاظ گروه جدیدی به مشمولین قانون استخدامی نیروهای حق التدریس، آموزش دهندگان و آموزشیاران نهضت سوادآموزی، رسانه ی « صدای معلم » نامه ای را در تاریخ 17 / 11 / 1399 به سه شماره واتساپی که شورای نگهبان در اختیار خبرنگار صدای معلم قرار داد ارسال نمود.

متن نامه بدین شرح است:
سخنگوی محترم شورای نگهبان
جناب آقای کدخدایی
با سلام و احترام
به استحضار می رساند پیرو نامه شماره 99 / 102 / 22100 به تاریخ 05 / 12 / 1399 آزمون داخلی مجدد آموزش دهندگان نهضت سواد آموزی ، برای حدود شش هزار نفر از قبول نشدگان در آزمون داخلی ۲۰ تیر ۱۳۹۹ ، فراهم شد.
سوالی که از سوی رسانه ی صدای معلم با توجه به اعتراضات نیروهای مدعی استخدام در آموزش و پرورش مطرح می شود این است که اضافه شدن طرح امین در این الحاقیه، به استناد کدام بند یا تبصره در ماده ۱۷ برای جذب حدود چهار هزار نفر از این مربیان به تصویب رسیده است؟
در ۲۸ آبان ۱۳۹۹ ملانوری، معاون مدیریت حوزه های علمیه کشور در گفت و گو با فرماندار کاشان به نقل از خبرگزاری ایرنا، عنوان نمود که این دسته از مبلغان از سوی حوزه ی علمیه بیمه می شوند و نیاز به استخدام ندارند و به صورت ساعتی در مدارس فعال خواهند شد.
حجت الاسلام اعرافی، یکی از فقهای شورای نگهبان نیز در این گفت و گو در باب تامین منابع مالی مورد نیاز اجرای طرح امین به ظرفیت های درون استانی و کمک خیران و اوقاف اشاره کرد .
آیا این حمایت در باب تأیید طرح امین به واسطه ی طرح الحاقی اخیر در شورای نگهبان می تواند موثر بوده باشد؟
چگونه و تحت چه شرایطی مجلس برای این افراد به این سرعت قانون استخدام در مهم ترین وزارتخانه کشور یعنی وزارت آموزش و پرورش را با پیشنهاد جبار کوچکی نژاد نماینده رشت تصویب نموده است؟
طرح الحاقی از پاییز ۱۳۹۹ در کمیسیون آموزش نسبت به قبول نشدگان آزمون داخلی نهضت سواد آموزی مورد چکش کاری قرار گرفته بود و جذب نیروهای طرح امین، با توجه به بحبوحه کمبود نیروی آموزش و پرورش در طی سال های پیش رو، توسط کوچکی نژاد در صحن علنی و تصویب این پیشنهاد - با وجود درخواست های مکرر نیروهای آموزش دهنده بعد ۹۲، خرید خدمات ۹۳ به بعد و مربیان مدارس غیر انتفاعی - در هاله ای از ابهام است.
این رسانه از شورای نگهبان خواهان شفاف سازی از چگونگی تایید این طرح در لفافه ی الحاقیه منظور می باشد.

در پی ارسال این نامه به طور مکرر با روابط عمومی شورای نگهبان هر هفته و بعضا دو بار در هفته تماس گرفته شد و هر بار توضیحات لازم برای افراد مختلف ارائه گردید.
قبل از ارسال نامه درخواست مصاحبه با سخنگوی شورای نگهبان از سوی خبرنگار صدای معلم مطرح شد که روابط عمومی به دلیل مشغله های فراوان سخنگوی شورای نگهبان از این رسانه خواست تا با سربرگ خود، خواسته و سؤال خود را مطرح نموده تا در اسرع وقت پاسخ دهند.
از زمان ارسال نامه تاکنون حدود سه ماه می گذرد و لیکن مسئول دفتر سخنگوی شورای نگهبان این دیرکرد را مشغله ی ایشان برای اصلاح قانون انتخابات مطرح نموده و تا بدین سان پاسخی ارائه نکرده اند و صبوری را توصیه می کنند.
پرسش آن است که چگونه برای تأیید این ماده واحده از زمان تصویب در صحن علنی مجلس تا تأیید شورای نگهبان 17روز زمان نیاز بوده ولی پاسخ گویی نسبت به چرایی تأیید آن باید سه ماه طول بکشد ؟
شایان ذکر است طبق آخرین صحبت های رییس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس با نیروهای مشمول این ماده واحده در پخش زنده شبکه های اجتماعی ضمن رفع نگرانی برای نیروهای منظور و تعیین تکلیف آنان تا پایان خردادماه 1400 ، احتمال جایگزینی آزمون داخلی با مصاحبه را عنوان نمود.

پایان گزارش/

باید اِستاد و فرود آمد
بر آستان دری که کوبه ندارد!
"احمد شاملو"
فرانتس کافکا، داستان کوتاهی با عنوان «جلو قانون» دارد که بهفارسیِ «صادق هدایت» در دسترس است. پاسبانی پیشاپیش قانون، قد برافراشته و مردی میخواهد از درب آن بگذرد و وارد قانون شود. مرد که با ممانعت پاسبان مواجه میشود، میپرسد: آیا ممکن است که بعد داخل شود؟ پاسبان میگوید: «ممکن است، اما نه حالا.» و ادامه میدهد: «من آخرین پاسبان نیستم. جلوی هر اتاقی پاسبانی تواناتر از من وجود دارد.» پس مرد ترجیح میدهد که: «انتظار بکشد تا به او اجازهی دخول بدهند.» سرسپردگی به این ساختار صلب که چون سایهی هول، بر حال بچهها ایستاده و فراسویی جز تاریکی را به آنها نشان نمیدهد، انتخاب من نبود.
پاسبان، او را کمی دورتر از در مینشاند. آن مرد تا سالها منتظر میماند و پاسبانهای دیگر را فراموش میکند. پاسبان اولی به نظر او یگانه مانع میآید. بالاخره چشماش ضعیف میشود و از عمرش چیزی باقی نمیماند. قبل از مرگ، از پاسبان میپرسد: «چطور در طی این همهسال کس دیگری بهجز من تقاضای ورود نکرده است؟» پاسبان پاسخ میدهد: «از اینجا هیچکس بهجز تو نمیتواند داخل شود، چون این درِ ورود را برای تو درست کرده بودند. حالا من میروم و در را میبندم!»
این آستانه، برای بسیاری از ما معلمها مکشوف شده؛ دَربی که به محتوای بستهاش راهی نیست و برنامهی آموزشیاش در انقیاد مراتب ایدئولوژیست، محتوایی که از بالادست دیکته میشود، و معلم و شاگرد را در کانالهای پوسیدهی بیتخیل و بیچشمانداز سرگردان میسازد.
خروجی این کانالها هم سرراست است؛ تولید «تابع» که تمامی امکانهای تحقق رؤیا را وانهاده و جز تمکین، مدارا و سرسپردگیِ تامو تمام به وضع موجود، خط قصهای ندارد.
برای تکتک ما معلمان در آستان این درب، دو راه وجود دارد؛ یا مانند مرد داستان، عمری همسخن دربان شویم و مانع، تمامی سویههای گذر را تاریک کند و یا چون آیهی روشن «فروغ فرخزاد»:
نقبی بهسوی نور بزنیم!

سرسپردگی به این ساختار صلب که چون سایهی هول، بر حال بچهها ایستاده و فراسویی جز تاریکی را به آنها نشان نمیدهد، انتخاب من نبود.
با ناخنهای خون و قلبی شورمند، مشغول کندنام و خوب میدانم اگر همکارانام، حرفهی معلمی را بهمثابهی «کنش آموزگاری» فهم کنند و محتوای آموزشیای که با آجر به آجرِ ایدئولوژی منجمد شده، را مورد پرسش قرار دهند، اگر پرتو پژوهشیِ کارشان را در ورطهی تاریک آن بیاندازند و در افشای سازوکار این سیستم، یکصدا باشند، نگهبان پس خواهد نشست.
در این گذار، من و بچهها آینهایم؛ ما بههم میتابیم و حاصل انعکاسمان، روبهرو را در تاریکنای چشمانداز آموزش، روشن میکند؛ «پرسش» و «تحقیق» چراغ این مسیر است؛ آنچه دانشآموزان میپرسند، تحقیقی که انجام میدهند و از تردیدی که سر برمیکشند؛ را میتوانید ضمن «کنش معلمی و دانشآموزی» ببینید. نسلی که فرو میریزد و خلق میکند؛ خوب میداند دستها چقدر توانا هستند.
به امید بالندگی فضای آموزش و پرورش که هر کودکی یک مطالبهگر باشد و بیش از هر چیز، حق خود را بشناسد، شادی را جمعی بفهمد و آینده را در مرزهای روشن کنشگری رقم بزند.
کانال صور ما

در چند سال اخیر در مدرسه به مشکلی برخورده ام که می توان آن را یک فاجعه خاموش دانست؛ فاجعه ای به نام توهم درسی یعنی توهماتی که پیرامون وضعیت درسی یک دانش آموز شکل می گیرد. این فهم از وضعیت درسی هم از طرف والدین و هم از طرف دانش آموز می باشد و بیشتر از طرف دانش آموز.
دانش آموزانی که در سیستم آموزش فعلی در مدارس ایران به خصوص در مقطع ابتدایی با سیستم آموزش کیفی – توصیفی کنونی رشد کرده اند به دلیل عدم اجرای درست این سیستم به هر دلیل ( حال به دلیل عدم آشنایی یا سهل انگاری یا راحت طلبی و .... ) باعث شده است که این دانش آموزان درک واقع بینانه ای از وضعیت درسی خود نداشته و دچار مشکلات رفتاری و یادگیری و ... زیاد شده اند و این مشکلات در طی سال ها انباشت شده و به گونه ای می گردد که حل آنها نیاز به تلاش زیادی دارد.
برخی از مقالاتم را که در سایت خبری و تحلیلی صدای معلم منتشر می کنم دلایلی دارد؛ به نظر می آید این سایت بیشتر یا شاید بهتر از برخی مکان های اطلاعاتی وزارت آموزش و پرورش دیده می شود و شاید مورد توجه قرار گیرد. به عبارتی خود وجود مکانی که مورد توجه و پیگیری باشد و امکان قرار گرفتن نظرات و مقالات جامعه منتقد آموزشی کشور در آن باشد خود یک ایده خام و آرمانی است که هنوز ناپخته و به اجرا در نیامده است.
اما برگردیم سراغ موضوع این مقاله. یعنی توهم درسی. بگذارید تا چگونگی شناخت این وضع را بیشتر گشوده و آشنا شویم. خود سیستم توهم زا و مشکل زا شده است و معلم های ضعیف نیز در این فضا همخوان شده اند!
هر سال که وارد پایه ششم می شوم؛ بعد از بررسی ها و آزمون ها و سنجش ها دانش آموزانی را می بینم که در واقعیت مثلا در درس ریاضی در حد نمره صفر یا نیاز به تلاش بیشتر یا نمره های پایین به طور کلی قرار دارند اما در ابتدا این دانش آموزان و والدین آنها در برابر این وضعیت مقاومت کرده و باور نمی کنند وضعیت دانش آموز در این سطح باشد. و دلیل اصلی این دانش آموزان در عدم قبول این وضع، کارنامه و نمره های کیفی آنها در سال های قبل می باشد و مرتب وضعیت فعلی خود را با قبل مقایسه می کنند. دانش آموزان مرتب تاکید می کنند که ما در سال یا سال های قبل درسمان خیلی بهتر بود ، امسال شما آمده اید و خیلی سخت می گیرید یا نمره نمی دهید. بعد از مدتی والدین دانش آموزان نیز وارد میدان می شوند و ممکن است این مسئله را به دفتر مدرسه و حتی اداره آموزش و پرورش منطقه بکشانند که معلم مربوطه مشکلاتی دارد و اذیت می کند و نمره نمی دهد و ....
این موضوع یک جنگ بر سر میزان وضعیت سنجش دانش آموزان بین معلم واقعی و دانش آموز و والدین متوهم در ابتدای سال شکل می گیرد و بسیاری از انرژی معلم باید صرف این موضوع گردد تا دانش آموز و والدین را وارد دنیای واقعی وضعیت درسی دانش آموز کند ( البته اگر معلم واقعی باشد وگرنه اگر مانند معلم های سال های قبل دانش آموز باشد هیچ مشکلی برای کسی پیش نمی آید و همه راضی و خوشحال خواهند بود)
البته متوهمان درسی را می توان دو گروه کرد:
گروه اول آنهایی که واقعا متوهم هستند و از توهم خود آگاهی ندارند .
و گروه دوم کسانی که متوهم هستند اما از توهم خود آگاهی دارند.
گروه اول را می توان امیدوار بود که حداقل بعد از درمان، همکاری بیشتری کنند ولی گروه دوم حتی اگر واقعیت را ببینند به سختی قبول کرده و بیشتر در پی نشان دادن بهتر وضعیت درسی به هر قیمت هستند حتی به قیمت آزار معلم و تهدید او و باج گیری که هم دانش آموز و هم والدین مثل این است که به رفتار خود آگاه بوده و مشکلی با آن ندارند. چنین افرادی مشکل ترین نوع افراد برای واقعیت درمانی درسی هستند چرا که حتی در صورت اجرای روش های درمانی، تمایلی به همکاری ندارند و تمام سعی خود را می کنند تا معلم را زیر سوال برده و از او باج گیری کنند به معنای واقعی.
وضعیت موجود و توهمات درسی از کجا می آیند؟
یا آیا معلم واقعی واقعا واقعی است یا یک فرد سخت گیر و در خطا و شاید متوهم؟

وضعیت درسی فعلی که در کلاس های من مشاهده شده است به نظر می آید به چند دلیل می باشد:
1. سیستم کیفی و توصیفی و سنجش مرتبط با آن که باعث شده معلم ها برای فرار از بازخواست والدین و مدرسه و ادارات و همچنین برای عدم درگیری با آن ها بر سر شواهد و مدارک، حداقل نمره قابل قبول را برای دانش آموز لحاظ می کنند.
2. البته خود ادارات نیز به طور پنهان و غیر رسمی از معلم می خواهند که تا جایی که امکان دارد دانش آموزان را قبول کنند تا امتیازات آن منطقه و ادارات بالا رود. این نوع روند متوهمانه درسی، بیش از آن که بر کیفیت وضعیت درسی دانش آموز و میزان سواد جامعه تاثیر داشته باشد باعث ایجاد تربیت غلط و متوهمانه و بیمارگونه در جامعه شده و آینده ای ترسناک را متصور خواهد کرد.
یکی از وضع های جالب در این سیستم این است که زمانی که همه دانش آموزان در یک کلاس، خیلی خوب یا خوب گرفته یا قبول می شوند هیچ کس شکایتی ندارد و کسی نمی گوید مگر می شود در یک کلاس 30 نفره یک نیاز به تلاش یا ضعیف نباشد و بر عکس اگر در کلاسی دانش آموزان حتی به تعداد کم نمره کم یا نیاز به تلاش بگیرند همه سر معلم خراب می شوند که چرا چنین اتفاقی افتاده است و کار معلم را زیر سوال می برند.
3. خود اجرای سنجش کیفی و توصیفی در مدارس ابتدایی وضعی دردناک و ترسناک ایجاد کرده است که بیشتر آن همان طور که گفتیم به دلیل عدم حمایت و آشنایی کافی و لازم خود سیستم آموزش کشور از این نوع روش و قدرت اجرایی آن است و همچنین نبود امکانات و شرایط لازم، و در مرحله بعد و مورد سوم عدم آشنایی واقعی معلم ها در رابطه با آن می باشد. به عبارتی معلم ها و ادارات بیشتر تاکید می کنند که معلم هر نمره ای که بخواهد می تواند بدهد و ملاک اصلی نمره، معلم هست و معلم ها به خصوص معلم های راحت طلب و دروغین با توجه به شرایط و دوری از دردسر، نمره های دروغین و متوهمانه برای دانش آموزان لحاظ می کنند ( البته در نظر داشته باشید که همچنان معلم هایی وظیفه شناس و کاردرست در هر جایی یافت می شود اما اندک) به طور مثال در یک دیالوگ با معلم سال قبل دانش آموزان کلاس خودم، یعنی معلم پایه پنجم در یک بحثی مرتبط با جدی گرفتن دادن نمره و دادن نمره واقعی به دانش آموز این نظر را بیان داشت :
«خب ! من اگر به آن ها نیاز به تلاش بیشتر بدهم همه و والدین نخواهند گفت که بچه من در حد خواندن و نوشتن نبوده که یک قابل قبول به او بدهی» این گفته و گفته های این چنین بسیارند مانند :
«اگر دانش آموز قبول نشود خودت در دردسر می افتی » یا « اگر دانش آموز را انداختی خودت میروی زیر سوال و تابستان هم باید کار کنی» و ....
پس تا اینجا مشخص شد که خود سیستم توهم زا و مشکل زا شده است و معلم های ضعیف نیز در این فضا همخوان شده اند و کسی نیست که فریاد وا اسفا بر آورد و والدین و دانش آموز را دچار وضعیتی متوهم نموده است و توقع آن ها را غیرواقعی کرده است به گونه ای این توقع در طول سال های دبستان شکل می گیرد که وقتی یک معلم واقعی پیدا می شود همه در برابر او جبهه می گیرند این معلم تا کی توان چنین درمانگری و مقابله با این بیماری را خواهد داشت؟
اما شاید معلمی که در حال این نقد و بیان این مشکل است خود دچار توهم شده باشد برای عدم این شبهه، این شخص تاکید می کند تمام سنجش او بر اساس سنجش های معمول و مورد قبول سیستم توصیفی و کیفی می باشد و با آنها به این نتایج رسیده است و مشاهده کرده است که به طور مثال دانش آموزانی در پایه ششم آمده اند که تعداد آنها نیز کم نمی باشد؛ توانایی های خواندن و نوشتن مناسب این پایه را ندارند و برخی حتی در حد پایه های سوم و چهارم دبستان هم نیستند و مشاهده شده است دانش آموزی که در پرونده اش هیچ مشکلی ندارد اما توانایی نوشتن اعداد بیشتر از 3 رقم را ندارد و یا نمی تواند به درستی بخواند یا بنویسد و یا جواب دهد ولی مشخص نیست چنین دانش آموزانی چگونه تا پایه ششم بالا آمده اند.
نمی خواهم بیش از این کلام را طولانی کنم؛ حرف بسیار است اما گوش شنوا کم و امیدوارم آنان که باید بخوانند، بخوانند و آنان که می توانند تاثیری مثبت بر این روند مخرب و منفی داشته باشند قدمی پیش بگذارند و به غرور ملی و اجتماعی آن بر بخورد و کاری بکنند تا دیر نشده است .
اگر جلوی این وضعیت گرفته نشود به طور قطع جامعه ای دروغین، متوهم و بیماری پرورش خواهد یافت که واقعیات را نخواهد دید و یا اگر می بیند دنبال راه هایی مانند باج گیری و دروغ گویی جهت نشان دادن وضع بهتر خود خواهند بود.
در حقیقت این نوع روند متوهمانه درسی، بیش از آن که بر کیفیت وضعیت درسی دانش آموز و میزان سواد جامعه تاثیر داشته باشد باعث ایجاد تربیت غلط و متوهمانه و بیمارگونه در جامعه شده و آینده ای ترسناک را متصور خواهد کرد.
در ادامه وضعیت درسی مدارس یک شهرستان در نوبت اول سال تحصیلی 1399 – 1400 را مشاهده می کنید آن هم در شرایط مجازی (همه چیز خوب و عالی) :






این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید