
در آخرین ماه های عمر دولت روحانی، لایحه ای تحت عنوان فوق العاده ویژه معلمان، تقدیم مجلس شورای اسلامی شد و پس از کش و قوسهایی به تصویب مجلس رسید. بر اساس این لایحه، قرار است بین ۴۰۰ تا ۸۰۰ هزار تومان به حقوق معلمان اضافه شود. این افزایش حقوق معلمان هر چند در مقابله با تورم افسار گسیخته، اصلاً افزایشی، قابل قبول نیست، اما در معلمان این امید را به وجود آورد که مطالبهگری و اعتراضشان مورد توجه حاکمیت قرار گرفته است.
اما سوال این نوشته این است که اعتراضات معلمان تا چه میزان در تحقق مطالبه آنان موثر بوده است؟
در پاسخ باید گفت اینکه تصور کنیم اعتراضات و مطالبهگری معلمان موجب تحقق مطالبه آنان در قالب لایحه مذکور شده است، چندان درست به نظر نمی رسد. زیرا آن زمان که معلمان، اعتراضات خود را به صورت عملی یعنی نرفتن به کلاسهای درس، تحصن یا تجمع در مقابل ادارات کل آموزش و پرورش و ... انجام میدادند، چندان نتیجهای نمی گرفتند تا اینکه امروزه بتوانند در شرایط کرونایی و نبود کلاسهای درس و عدم امکان تحصن و تجمع، نتیجهای بگیرند. بنابراین اینکه تصور کنیم مطالبات و اعتراضات معلمان در کمپینهای مجازی موجب تحقق مطالبات آنان شده، منطقا امری قابل قبول به نظر نمیرسد. اما با رد این فرض، بیدرنگ این سوال مطرح می شود که پس علت تحقق مطالبه معلمان در قالب لایحه مذکور چیست؟

پاسخ این نوشته عبارتست از: «اجبار تاریخی حاکمیت». به این معنی که در ایران، مطالبات و اعتراضات اجتماعی زمانی محقق می شود که حاکمیت به لحاظ تاریخی یعنی به جهت مقتضیات زمانی، مکانی، اجتماعی، اقتصادی و... چارهای جز محقق ساختن آن مطالبات نداشته باشد. به عبارت دیگر این شرایط تاریخی است که حاکمیت را مجبور می سازد که به مطالبات اقشار مطالبه گر، پاسخ دهد.
زیرا سختی و دشواری شرایط تاریخی به آن حد از اشباع میرسد که دیگر امکان تحمل فراتر از آن حد، وجود ندارد. بر همین اساس دولت روحانی زمانی لایحه مذکور را در دستور کار خود قرار داد که اولا شرایط فلاکتبار اقتصادی و تورم افسارگسیخته به حدی از اشباع رسیده بود که دیگر تحمل فراتر از آن، عملا امکانپذیر نبود. ثانیا دولت روحانی در آخرین ماه عمر دولتش بود و اینکه منابع مالی لایحه مذکور در آینده تامین شود یا نشود، چندان برایش مهم نبود. ثالثا دولت روحانی با این کار سعی کرد نشان دهد که دولتی پاسخگو به مطالبات اجتماعی است.
در اینجا ذکر یک نکته مهم، لازم است و آن اینکه تشخیص اجبار تاریخی و همچنین مواجه شدن با آن اجبار تاریخی باید از سوی حاکمیت باشد نه گروههای مطالبهگر یا معترض. به عبارت دیگر اینکه اقشار مطالبهگر، اجبار تاریخی را تشخیص دهند یا با آن روبه رو شوند، برای حاکمیت، چندان ارزشی ندارد؛ مگر اینکه خود حاکمیت، آن اجبار تاریخی را تشخیص دهد یا با آن مواجه شود. در این صورت است که برای رفع وضعیت نامطلوب در قالب یک مطالبه اجتماعی، صحه گذاشته و آن را محقق خواهد ساخت.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تعطیلی مدارس و دانشگاهها از اسفند ۱۳۹۸ تاکنون منجر به مشکلات تحصیلی و حتی بروز مسائل اجتماعی بسیاری شده است. آموزش از راه دور با وجود مشکلات زیرساختی اینترنت و نیاز به دستگاه های هوشمند و عدم آشنایی برخی معلمان با آموزش های مجازی از طرفی منجر به صدمههایی برای دانش آموزان شده و از طرف دیگر این جنس از آموزش برای برخی از پایههای تحصیلی چندان اثربخش نبوده است.
با توجه به اُفت تحصیلی که از گذشته داشتیم در کنار تعطیلی حدود دو ساله مدارس و کیفیت پایین آموزش میتوان تصور کرد که جمعیت ترک تحصیل بالایی داشته باشیم و اُفت یادگیری زیادی را تجربه خواهیم کرد؛ هماکنون بحث بر سر نسلی است که در آینده دچار مشکل خواهند شد.

از طرفی شیوع گسترده سویه دلتا ویروس کرونا که اتفاقاً سرایت پذیری بیشتری حتی در بین کودکان دارد، در چند ماه اخیر منجر به نگرانیهای فراوانی برای بازگشایی مدارس شده است. با این حال به نظر میرسد با توجه به آغاز واکسیناسیون معلمها و اساتید دانشگاه ها و رانندگان سرویس مدارس، تصمیمها بر این اساس شده که بازگشایی مدارس و دانشگاهها به هر شکل انجام شود تا از آسیبهای تحصیلی جلوگیری شود.
حتی اگر قرار به بازگشایی مدارس باشد، باید به این نکته توجه کرد که بازگشایی مدارس باید به صورت ایمن و همراه با آرامش برای خانواده ها و دانش آموزان انجام شود و در این زمینه علاوه بر آموزش و پرورش، خانوادهها و دانش آموزان نیز نقش مهمی بر عهده دارند. مسائلی مانند تهویه مناسب و جلوگیری از تجمع و تغییر سبک رفتاری باید در دستور کار باشد تا شیوه آموزش به شکل ایمن و رعایت شیوه نامه های بهداشتی در مدارس انجام شود. در این مسیر حتی میتوان از کشورهای اروپایی نیز الگوبرداری کرد.
در اکثر کشورها بودجه آموزش و پرورش را برای مقابله با کرونا افزایش داده اند و باید این موضوع در دستور کار دولت سیزدهم نیز باشد تا بازگشایی مدارس با مشکلات کمتری روبه رو شود.
وزیر آموزش و پرورش اعلام می نماید که 90 % دانش آموزان دلتنگ مدرسه هستند و با اشاره به اینکه مدرسه سلامت روان و بلوغ اجتماعی دانش آموزان را کاملتر میکند، اظهار کرد: امروز ارزیابی بین المللی این است که از هر طریقی که میشود برای بازگشایی مدارس اقدام شود و این ضرورتی بود که خوشبختانه در ستاد ملی مقابله با کرونا منجر به واکسینه شدن معلمان شد و آنها به عنوان سرباز سپاه پیشرفت، آماده میشوند که از مهر امسال بار دیگر طنین مهر و محبت را در مدارس آشکار کنند.
اما سنگری، عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس شورای اسلامی نظر دیگری دارد که در گفتوگو با ایسکانیوز درخصوص بازگشایی مدارس اعلام می دارد: قرار بر این است که مجلس جلسهای را با وزیر آموزش و پرورش، بهداشت و مدیران مربوطه داشته باشد تا در این خصوص تصمیمگیری شود. او افزود: با روندی که کرونا پیش گرفته به نظر من با بازگشایی حضوری مدارس اتفاق خوبی نمیافتد زیرا حفاظت از جان معلمان و دانشآموزان اولویت دارد. او در پایان تأکید کرد: به نظر من با شرایط فعلی که هنوز هم واکسنی برای بچهها تأییدیه نگرفته است، همچنان مدارس باید آنلاین باشند.
در یک نظر سنجی که در فضای مجازی بین معلمان، اولیاء و دانش آموزان در سه مقطع تحصیلی در استان مرکزی صورت گرفت از آنها پرسیده شد که با بازگشایی مدارس در مهر 1400 به صورت حضوری و با رعایت شیوه نامه های بهداشتی و انجام واکسیناسیون معلمان، موافق هستید یا مخالف؟

جالب است که اکثر پاسخ دهندگان یعنی حدود 63% مخالف بازگشایی مدارس و 37% موافق بودند که معلمان 42% والدین 28% و دانش آموزان30% پاسخ دهندگان را تشکیل می دهند. 48% شرکت کنندگان در نظرسنجی در متوسطه دوم (دبیرستان) 36% ابتدایی و 16% هم در مقطع متوسطه اول( راهنمایی) بودند.
نکته جالب اینجاست که بیشتر شرکت کنندگان در نظر سنجی در دور دوم متوسطه یعنی دبیرستان و هنرستانها هستند که بیشتر به فکر کنکور بوده و متأسفانه به مدرسه و کلاس درس اهمیت چندانی نمی دهند و معمولاً دانش آموزان دبیرستان خانواده ها را با خود همسو کرده و نظرشان را به خانواده ها تحمیل می کنند.
اگر بازگشایی مدارس اختیاری باشد شاید در ابتدایی و متوسطه اول (راهنمایی) بتوان دانش آموزان و خانواده ها را مجاب کرد که به صورت حضوری در مدرسه آموزش ببینند ولی در متوسطه دوم شاید بحث اختیاری بودن باعث شود که بیشتر دانش آموزان در مدرسه حاضر نشوند و به دنبال آموزشهای مجازی باشند. این عوامل باعث می شوند که عده ای به صورت حضوری و عده ای هم به صورت غیر حضوری تمایل به آموزش داشته باشند که این امر مشکلات زیادی را در پی خواهد داشت. مدیریت دانش آموزان توسط مدرسه و خانواده برای پیگیری امور درسی و حضور و غیاب و حتی سرویس دهی ایاب و ذهاب با چالش هایی روبه رو می شوند و مهمتر از آن معلمان نیز فرصت و زمان کافی برای تدریس هم به صورت حضوری و هم غیرحضوری را ندارند.
نکته قابل تأمل دیگر در این نظرسنجی این است که بیشتر پاسخ دهندگان معلمان هستند که اکثرشان تمایل به آموزش حضوری در مهر 1400 را ندارند که این مسئله نیز با وجود اختیاری بودن بازگشایی مدارس معضلاتی را برای مسئولین آموزش و پرورش و مدیران به وجود خواهد آورد که باید آسیب شناسیهای لازم و ضروری نیز در این خصوص صورت پذیرد.
حالا باید منتظر ماند و دید که کرونا با سویه های جدیدش مانند « دلتا پلاس» و«لامبدا» در ماههای آینده چه اتفاقاتی را در کشور رقم خواهد زد و ستاد ملی کرونا و مدیران آموزش و پرورش چه تدابیری را در این زمینه برای بازگشایی مدارس می اندیشند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

در حالی که واکسیناسیون معلمان به صورت جدی در سراسر کشور کشور آغاز شده و مطابق گفته مسئولان وزارت آموزش و پرورش ، همه معلمان تا 25 مرداد واکسینه خواهند شد و روند جاری رو به بازگشایی مدارس دارد؛ به نظر می رسد رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی از بازگشایی مدارس و آغاز آموزش حضوری خشنود نیست و همچنان مسیر مبهم خود را به پیش می برد .
حسن ملکی در گفت و گو با ایسنا، درباره برنامهریزی درسی مبتنی بر شرایط کرونایی برای سال تحصیلی ۱۴۰۱-۱۴۰۰ چنین می گوید:
« سال تحصیلی گذشته یک برنامه ویژه کرونا طراحی کرده بودیم. منتها در آن زمان هم فرصت ما کوتاه بود ولی خب گروههای ما محتوایی را آماده و به استانها ارسال کردند که در برخی استانها روند اجرا خوب و در برخی استانها خوب نبود .
اما برای امسال یک کارگروه، بسیار جدی در حال کار هستند و تجارب جهانی را مدنظر دارند .
رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی با بیان اینکه سال گذشته این حجم از تجارب جهانی را در اختیار نداشتیم می گوید: برای امسال مرکز امور بین الملل وزارتخانه طی هشت ماه گذشته، تعداد زیادی مطالب و محتوای علمی را ترجمه و گردآوری کرده است و کارشناسان ما نیز نسبت به شیوههای آموزش در دوران کرونا اشراف بیشتری پیدا کردهاند .

آن کارگروه مشغول به کار است و ارزشیابیها و مطالعات انجام شده در داخل کشور را نیز در اختیار دارد که با توجه به مجموعه آنها یک الگوی برنامه درسی متناسب با شرایط کرونایی و آموزش غیرحضوری تدوین خواهند کرد.
بنده خودم هم مستقیم بر کار نظارت دارم و امیدوارم این الگو از الگوی سال گذشته مطلوبتر و قویتر باشد . »
رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی از کدام « تجارب جهانی » سخن می گوید ؟
آیا آقای ملکی نظرات و توصیه های سازمان های بین المللی مانند یونیسف و یونسکو را در این زمینه مطالعه کرده اند ؟
آیا رئیس سازمان و پژوهش و برنامه ریزی آموزشی به نظرات و فعالیت های صورت گرفته در بخش های تخصصی وزارت آموزش و پرورش مانند پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش آگاهی دارد ؟
رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی دقیق و شفاف توضیح دهد که در مدت بیش از یک سال گذشته برای آموزش غیرحضوری مدارس چه کرده و برنامه وی و سازمانش در سال تحصیلی گذشته که حدود یک ماه دیگر به پایان آن می رسیم چه بود ؟

اگر الگوی مورد نظر ایشان در مورد برنامه های درسی بر اساس شرایط کرونایی و آموزش غیرحضوری تعریف شده است دیگر چه نیازی به چاپ و نشر کتاب های درسی و صرف این همه هزینه است ؟
آن همه وقت و هزینه ای که سال قبل برای چاپ ، نشر و توزیع کتاب های درسی در سال تحصیلی گذشته صرف شد تا چه حد در آموزش های آنلاین برای دانش آموزان اثربخشی و کارایی داشتند ؟
( این در حالی است که نسخه پی دی اف همه این کتاب های درسی در دسترس عموم می باشد . )
پرسش صریح «صدای معلم » از رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی آن است که آیا واقعا سیستم آموزشی فشل ما بیش از این توان تحمل ادامه تعطیلی مدارس را دارد ؟

آیا رئیس سازمان به آمار ترک تحصیل دانش آموزان ، افت تحصیلی و سایر عوارض روانی ناشی از تعطیلی مدارس اشراف و آگاهی دارد ؟
مشخصات و پارامترهای آن « برنامه درسی کریمانه » که آقای ملکی پیش تر گفته بود چه هستند ؟ ( این جا )
پیشنهاد صدای معلم به رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی آن است که نشست های رسانه ای را که مدت هاست تعطیل شده را دوباره برقرار کند و در برابر پرسش های افکار عمومی و رسانه ها پاسخ گو باشد .
پایان گزارش/
گروه گزارش/

"محمد محسنبیگی" مدیرکل دفتر سلامت و تندرستی وزارت آموزش و پرورش در گفت و گو با خبرنگار ایلنا در آخرین گزارش از روند واکسیناسیون معلمان را ارائه داد و گفت:
« از روز شنبه هفته پیش که واکسیناسیون معلمان به طور رسمی در همه جای کشور شروع شده، اکثریت استانها نیز واکسیناسیون را آغاز کردهاند. غیر از چند شهر بزرگ که تراکم بالاتری داشتند و لازم بود به مجموعههایشان فضا اضافه کنند و یا وزارت بهداشت نیرو کم داشت که در این شهرها با یکی دو روز تاخیر کار را شروع کردند .
گزارشهایی که در حال حاضر کسب شده، نشان میدهد روندِ خوب و قابل قبولی برای نوبتبندی بین استانها و دانشگاههای علوم پزشکی و آموزش و پرورش هماهنگ شده و تا آخر وقت روز سه شنبه ۱۲ مرداد نزدیک به ۳۰درصد مجموعه کارکنان آموزش و پرورش در سطح کشور واکسینه شدند . »
چند روز پیش از طریق پیامک به معلمان منطقه 9 تهران در مورد برنامه واکسیناسیون اطلاع رسانی شد .
حتی در این مورد برنامه زمان بندی بر اساس سوابق خدمت معلمان اطلاع رسانی شد .
امروز شنبه و بر اساس اطلاع رسانی صورت گرفته ، معلمان منطقه 9 به " پایگاه مدیریت بحران " واقع در منطقه طرشت ( میدان سما ) مراجعه کردند .
ازدحام زیادی در برابر این پایگاه به چشم می خورد .
یک از کارکنان این پایگاه به معلمان اعلام کرد که امروز نوبت شما نیست و مختص " معلمان منطقه 2 و عموم " است . این در حالی است که هیچ گونه اصلاحیه ای در این مورد به معلمان منطقه 9 ارسال نشده بود و نماینده ای هم از اداره آموزش و پرورش منطقه 9 در محل حضور نداشت .
« صدای معلم » برای اطلاع از این وضعیت با « محسنی نسب » مدیر اداره آموزش و پرورش منطقه 9 تهران تماس گرفت و علت این امر را جویا شد .
مدیر اداره آموزش و پرورش منطقه 9 ضمن عذرخواهی از معطلی معلمان به صدای معلم گفت که معلمان می توانند روزهای یکشنبه ، سه شنبه و پنج شنبه برای واکسیناسیون به این مرکز مراجعه نمایند .
او قول داد که سریعا فردی را برای توجیه معلمان به این پایگاه گسیل دارد .
قاسم زاده از معلمان منطقه 9 ضمن اظهار نارضایتی خود به صدای معلم گفت که چرا باید این همه جمعیت در این جا جمع شوند و چه کسی و کدام نهاد باید پاسخ گوی این وضعیت باشد ؟
آیا در این همه شلوغی احتمال انتقال بیماری نیست ؟
معلم دیگری که از دقایق اولیه بامداد برای واکسیناسیون به این پایگاه مراجعه کرده گفت که دیروز جمعه هم برای واکسیناسیون اطلاع رسانی شده بود اما واقعا شلوغ بود و کسی هم پاسخ گو نبود . معلمی هم واکسن نزد و برگشتیم .
جعفری معلم دیگری گفت :
« وقتی آموزش و پرورش خودش این همه فضا دارد و از سوی دیگر معلمان پزشک و متخصص در درون معلمان داریم ، چرا باید این همه بی برنامگی باشد ؟
وی ضمن انتقاد از مدیریت آموزش و پرورش گفت که ضعف مدیریت و بی برنامگی در همه جای کشور هست اما انگار در آموزش و پرورش پر رنگ تر و حادتر است .
با آن که مطابق اعلام مسئولان وزارت آموزش و پرورش قرار است تا 25 مرداد همه معلمان واکسینه شوند ، اخبار رسیده حاکی است هنوز در این مورد اطلاع رسانی کامل صورت نگرفته است .





پایان گزارش/

بودجه صدا و سیما در سال ۱۴۰۰ مبلغ ۲،۸۳۵ میلیارد تومان است. یعنی حدود ۳۰۰۰ میلیارد تومان! ( توجه داشته باشید: مبلغ ۳ هزار میلیارد تومان!)
این بودجه از کجا می آید؟ پاسخ معلوم است: از جیب ۸۵ میلیون نفر ایرانی!
حالا این بودجه اغلب در چه برنامههایی به کار گرفته میشود؟
می توانید امتحان کنید و یک هفته تلویزیون ایران را ببینید.
اغلب برنامهها دور و بر برنامههای تقویمی است. آن هم نه همه تقویم، بلکه بسیار گزینشی، به طوری که فقط تعدادی مداح معروف و برخی روحانیون در این برنامهها حضور دارند. گاهی هر شبکه را که میزنید یکی از این دو طیف حضور دارند. این دو طیف به طرز عجیبی در این سه دهه سازماندهی شدند. (هر چه جاهای دیگر را بی سامان کردند اینجا را رونق دادند) و چقدر در بیمحتوا یا کم محتواسازی فرهنگ اصیل ایران این دو طیف نقش دارند.
البته نمیشود برنامههای تقویمی را نفی کرد، آنها هم باید باشند، چون غلط یا درست جزئی از فرهنگ ایران است. اما آیا آن قدر که مثلا برای یک عید عربی- اسلامی برنامهریزی میشود، برای اعیاد پرتراکم ایرانی یا زادروز ابوعلی سینا، یا محمدبن زکریای رازی، یا کوروش هخامنشی و پرفسور سمیعی و پرفسور مریم میرزاخانی و ... برنامه ریزی میشود؟ مگر اینها بخشی از هویت تاریخی و حال ما نیستند؟
واقعا چه لزومی دارد که قبل از اخبار ۲۰ و ۳۰ و اخبار سراسری برای مردم ده تا ۱۵ دقیقه ناله پخش کنند و نامش را بگذارند دعای فلان؟ مسئولان صدا و سیما در این چند دهه به خصوص در یک دهه اخیر از چه طیف فکری هستند که ما شاهد نزول و افول هر چه بیشتر این ابر رسانه در اذهان عمومی هستیم.
چه کسی گفته که حتما دعا را باید با ناله خواند؟ مگر دعا وسیلهی ارتباط با خداوند و برای آرام شدن روح انسان نیست؟ چه کسی گفته که ناله میتواند روح انسان را آرام و به خدا نزدیک کند؟
اگر بخواهم صدا و سیما را به نقد بکشم مثنوی ۷۰ من میشود!
اما حالا فرض کنید آن بخش از بودجهای که نامش بودجه فرهنگی است! را به دو بخش تقسیم کنند و بخش کمی از آن را به مراسم تقویمی و بخش مهم آن را به فرهنگ سازی در خصوص مسایل مهم کشور اختصاص دهند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ بیگمان مردم از این افسردگی و سر در گریبانی خارج میشوند. چرا که هویت از دست رفته باز میگردد.

مثال؛ اگر بخش زیادی از این بودجه را به برنامهسازی احیاء پوشش گیاهی و جنگلها، تمیز نگاه داشتن محیط اطراف، همیاری برای تولید کمتر زباله، کمک به نیازمندان، برخورد درست در مناسبات اجتماعی، دلداری دادن مردم در این شرایط سخت اقتصادی و روانی و رقص و پایکوبی اختصاص دهند، حتما انگیزه بهتری برای برای زیستن در مردم ایجاد خواهد شد.
بدون پرده بگویم؛ جامعه امروز ایران حتی کف اعتماد به رسانهی ملی را هم از دست داده است. این بدان مفهوم است که کلا اعتماد از دست رفته است. فقط شاید چند درصد مردم هنوز در گذشته مانده باشند. این را می توان از تعداد دیشهایی که در پشت بامها نصب شده است فهمید که در داخل جامعه چه خبر است.
اینجاست که این سوال مطرح میشود که مسئولان صدا و سیما در این چند دهه به خصوص در یک دهه اخیر از چه طیف فکری هستند که ما شاهد نزول و افول هر چه بیشتر این ابر رسانه در اذهان عمومی هستیم.
کدام طیف فکری در صدا و سیما پیشتاز هستند که این رسانه را با خاک یکسان کردند؟
پاسخ معلوم است؛ یک سر این طناب به دست تندروهای تفرقه افکن خود حقپندار است. از این روست که میبینیم در رسانه ملی تا چشم کار می کند برنامههای روبنایی و بیمحتوا ساخته میشود و پول مردم را هدر میدهند.

با توجه به ساختار مدیریتی بسته در کشور ، آیا رسانهی ملی را میتوان از این وضعیت فضاحتبار نجات داد؟
ممکن هست، اما خیلی سخت!
کانال دکتر خدیجه گلین مقدم

شما هم حتماً با این اتفاقات مواجه شدهاید:
تابلوهای راهنمایی و رانندگی کنار جادهها که خطخوردهاند یا از جا کنده شده است.
صندلیهای بوستانی که علیرغم حصار و نگهبان دونیمه شده است و لامپهای شکستهاش فرهنگ استفاده از اموال عمومی را برایتان روشن میسازد.
موتورسوارانی که بدون گواهینامه و کلاه غیرمعقول و ناایمن مشغول رانندگی هستند و چهبسا جان خود و دیگران نیز به کام مرگ کشاندهاند.
گاهی از خودمان میپرسیم اینها چه کسانی هستند؟ پیران جامعه هستند یا جوانان؟

تربیت نادرست که سنین کودکی و مدرسه شکل میگیرد بلایی به جان اجتماع میاندازد که شهروندان غیرمسئول و بی تعهد حاصل آن است.
شهروندانی که از گامهای نخست در مدارس و خانواده باید احترام، نظم، قانون و مهارتهای اجتماعی را میآموختند. به یقین میتوان گفت وقتی نظم کم ارزشترین مورد در مدرسه باشد و دانشآموز حتی با عدم حضور در یک سال تحصیلی بتواند با نمره بالا به دوره بعد برود در آینده نمیتوان انتظار یک شهروند قانونمدار از آنها داشت.
به راستی در 12 سال آموزش و پرورش مستمر و سالیانه آیندهسازان این سرزمین چه چیزی را فرامیگیرند؟
چه مسئلهای ارزش تلقی میشود و چه مواردی انجام آنها ممنوع است؟
سال تحصیلی گذشته یک سال آموزشی سخت و طاقتفرسا بود که کاهش شدید کیفیت تحصیلی را -که در ایام حضوری نیز وجود داشت- بیشتر نمایان ساخت.
هرچند مدیران آموزش و پرورش کشور ، شبکه شاد را سنگ تمام آموزش و یادگیری در فضای مجازی عنوان کردند اما بسیاری از مدارس و دانش آموزان بهرهای چندان از آن نبردند.
فقر یکی از عواملی است که چه در دوره حضوری و چه در سال گذشته عامل اختلال در ادامه تحصیل دانش آموزان بوده است.
در استانهایی چون هرمزگان ، مدیران آموزش و پرورش پارها این مورد را اعلام کردهاند.
شروع عجولانه سال تحصیلی توسط وزیر از شهریور ماه بود و شش ماه بعد در هرمزگان یعنی 21 بهمن 1399 تفاهمنامه تأمین 12 هزار تبلت برای دانش آموزان نیازمند منعقد شد !
هرچند کسی بعد از آن بهطور دقیق اعلام نکرد که چه تعداد از این تبلت ها تأمین شد و در اختیار کدام مدارس و مناطق قرار گرفت ؟

مسئله آموزش و پرورش در زمان حضوری بودن مدارس جای انتقاد زیادی داشت و در زمان مجازی بودن وضعیت بسیار نگرانکنندهتر شد.
تلاش گسترده همکاران آموزشی در تهیه و تولید محتوا و همچنین دغدغه مندی برخی مسئولان آموزش و پرورش بر کسی پوشیده نیست اما بزرگترین ضعف در زمینهٔ کیفیتبخشی برنامههای مدرسه انتخاب نالایق مدیرانی است که سالها بدون ارزیابی و بدون بررسی برنامههای مدیریت آنها «مدیر» میشوند. به راستی در 12 سال آموزش و پرورش مستمر و سالیانه آیندهسازان این سرزمین چه چیزی را فرامیگیرند؟
مدیرانی که نه تنها تمهیدات بازگشایی مدرسه، تأمین وسایل و امکانات موردنیاز دبیر و دانشآموز، انجمن اولیا و مربیان و نشستهای دبیران برایشان مهم نیستند بلکه بهراحتی نمرات دبیر را هم تغییر میدهند.
عجیبتر این که مسئول مرتبط با رصد کیفیت آموزش و نمره دهی اداره نیز در جریان کار است و گویا این افزایش نمره امتیازی برای منطقه و آبرویی برای تلاشهای صورت نگرفته محسوب میشود.
مدرسهای که باید نظم، قانون و فرهنگ یکی از اولویتهای اصلیاش برای آموزش باشد خود نماد قانونگریزی و ناهنجاریهایی میشود که بعدها در اجتماع آنها را به شکلهای مختلف میبینیم.
به یقین میتوان گفت وقتی نظم کم ارزشترین مورد در مدرسه باشد و دانشآموز حتی با عدم حضور در یک سال تحصیلی بتواند با نمره بالا به دوره بعد برود در آینده نمیتوان انتظار یک شهروند قانونمدار از آنها داشت.
مدارس جز آموزش موارد درسی، با نگاه دقیق مدیر، معلم، مشاور و اولیا میتواند سرنوشت و آینده دانش آموزان را بهتر بسازند.
سرنوشتی که سرنوشت اجتماع همه ماست است و در آن زندگی میکنیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

استخدام بیش از پیش طلاب حوزوی در آموزش و پرورش و به طور مشخص " مدارس " و به عنوان " معلم " پس از گذشت بیش از 40 سال از انقلاب اسلامی حرکتی عجیب ، قابل تامل و البته فاقد مبانی منطقی است .
با توجه به اینکه تاکنون چنین شدت و اصراری در استخدام طلاب دیده نشده است می توان دلایل زیر را برای این رخداد متصور شد:
1. جمعیت زیاد طلاب و نبود مکان و شغل مناسب برای آنها در دیگر ارگان ها
یکی از ارگان هایی که همیشه مشکلاتی مانند حقوق پایین داشته است آموزش و پرورش بوده اما ارگان های دیگر مانند قوه قضائیه ، نهاد ریاست جمهوری ،آموزش عالی ( عضو هیات علمی ) و ... از نظر درآمدی جایگاه مناسبی داشته اند و به همین دلیل احتمالا عدم توجه حوزه به شغل معلمی تاکنون به دلیل وضع نامناسب درآمدی آن بوده است، ولی با ازدیاد جمعیت طلاب نیاز شده است که مکان ها و سازمان های دیگری برای اشتغال طلاب فراهم گردد.
2. احتمالا با توجه به تحولات اجتماعی سال های بعد از انقلاب تا کنون، متولیان حکومت را به این نتیجه رسانده که لازم است کنترل بیشتری بر مدارس داشته باشند .
3. کم کارکرد شدن مساجد و اهمیت آنها در سال های اخیر و حضور ضعیف کودکان و نوجوانان در مساجد و به این ترتیب در دسترس نبودن آنها برای تاثیرگذاری مساجد بر روی آنها
4. ایجاد وجهه علمی و آموزشی و مهم برای طلاب و حوزویان با ایجاد حضور حوزویان در مدرسه
غیر منطقی بودن حضور طلاب و حوزویان در مدارس
با بررسی دلایل فوق می توان به عدم وجود منطق لازم در این ارتباط و حضور طلاب در مدارس رسید. به عبارت دیگر ، هیچ کدام از موارد فوق نمی توانند در افکار عمومی مورد پذیرش قرار گیرند.
فلسفه وجودی حوزه و طلاب آیا شما تا کنون یک کشیش به عنوان معلم مدرسه دیده اید؟
فلسفه وجودی طلاب حوزوی در مدارس چیست ؟
باید دید که یک فرد برای چه وارد حوزه می شود؟ آیا او برای شغل معلمی و یا شغل دیگری وارد حوزه می شود ؟
در واقع او برای آخوند یا روحانی یا مبلغ مذهبی شدن وارد حوزه می گردد و شغل یا جایگاه یک حوزوی کاملا از قبل مشخص است . او پس از گذراندن دوران تلمذ و طلبگی لازم است در مساجد و یا اماکن مذهبی و ... جایگاهی داشته باشد ، مردم را ارشاد کرده و مناسک مذهبی را اجرا نماید و چراغ مسجد را روشن نگه دارد.
اگر متولیان حوزه بیش از اندازه طلبه جذب می کنند به گونه ای که مجبور می شوند برای حل مشکل بیکاری آنها به دنبال تعریف « فرصت های شغلی » باشند ؛ چرا باید استقلال حرفه ای دستگاه ها و وزارتخانه های مهمی مانند آموزش و پرورش مورد خدشه قرار گیرد ؟
راه حل ساده است :
متولیان و تصمیم گیرندگان کمتر طلبه جذب کنند!

تخصصی شدن مشاغل و علوم در جهان
در جهان امروز مشاغل ، علوم و دانش های موجود در جهان به سوی « تخصصی شدن » پیش می روند .
این یک امر بدیهی و مسلم در جهان بالغ است که کشیش برای کلیسا و راهب بودایی برای معبد و خاخام برای کنیسه تربیت می شوند و اگر کسی از این روحانیون مذهبی بخواهد وارد مدرسه یا شغل دیگری گردد ابتدا لازم است از کسوت خویش بیرون آید و دوباره در زمینه مورد نظر خود تحصیل کرده و تلاش نماید .
او هیچ گاه نمی تواند به عنوان راهب ، بودایی یا کشیش در مدرسه مشغول به کار شود .
آیا شما تا کنون یک کشیش به عنوان معلم مدرسه دیده اید؟
آیا یک پزشک یا نظامی می توانند معلم شوند ؟
امکان تغییر هست اما همان گونه که ذکر شد ، لازم است از کسوت خود خارج شده ، رشته مورد علاقه معلمی را آموزش ببینند و سپس وارد آموزش و پرورش گردند .
حال پرسش دیگر این است که اگر حوزویان این مورد را نیز رعایت کنند یعنی از کسوت خود خارج شوند آیا می توانند مستقیم وارد مدرسه گردند؟
پاسخ باز هم منفی است .
آیا در رشته مورد نظر را تحصیل کرده اند؟
بنابراین شرط منطقی است که حوزویان هم ابتدا از کسوت فعلی خود خارج شده و سپس تحصیلات لازم را فراهم آوردند و در مرحله بعد در سنجش ورودی شرکت کنند.
این تنها قسمت و مشکل ورود حوزویان به مدراس نیست، بلکه آن طور که اعلام نموده اند آنها در رشته ها مختلف و درس های مختلف و حتی برای آموزگار ابتدایی می توانند استخدام شوند. به عبارت دیگر ، کسی که سال ها کلام و تفسیر و حدیث خوانده است می تواند معلم ابتدایی شود که در حالت طبیعی نیاز به تخصص و مدرک آموزگار ابتدایی یا حداقل رشته های مرتبط مانند علوم تربیتی یا روانشناسی دارد . درس های دیگر نیز به همین شکل نیاز به تحصیلات تخصصی مرتبط دارد ؛ اصلا با منطق همخوان نیست که چگونه یک فرد حوزوی می تواند یک دفعه متخصص رشته زبان و ادبیات فارسی و یا جامعه شناسی و یا تاریخ و جغرافیا گردد و بعد وارد شغل دبیری ادبیات فارسی یا تاریخ و جغرافیا شود .
از سوی دیگر ، در دانشگاه ها رشته هایی مانند دبیری الهیات ، علوم قرآنی و ... وجود دارند و به شکلی برای دبیری قرآن و تعلیمات دینی و ... تربیت می شوند . مشخص نیست وقتی طلاب می توانند دبیر قرآن و دینی شوند، پس این رشته های دانشگاهی به چه دلیل شکل گرفته اند ؟
این نوع برخورد وزارت آموزش و پرورش با مسئله استخدام، فاجعه بار است و نشان دهنده فقدان اختیار و استقلال در این وزارتخانه و گرایش آن به سمت غیرتخصصی و عوامانه کردن سیستم آموزشی در جهت فراهم کردن فضای شغلی آن برای حضور بدون توجیه طلاب است.

مسئله متناقض و عجیب دیگر این که تحصیل کردگان رشته های تخصصی دانشگاهی و آموزگاری که تنها امکان و بازار شغلی آنها در وزارت آموزش و پرورش و شغل معلمی تعریف شده است با ورود حوزویان به این شغل به کجا باید بروند ؟
با این اوصاف، آیا بهتر نیست دانشگاه ها تعطیل شوند چرا که دیگر نیازی به رشته هایی مانند ادبیات فارسی ، تاریخ ، آموزگار ابتدایی و.. نداریم. شاید بهتر باشد داوطلبان ورود به حرفه معلمی ابتدا طلبه شوند و بعد وارد مدرسه گردند و یا اینکه مدارس تعطیل شده و تبدیل به حوزه شوند . اگر متولیان حوزه بیش از اندازه طلبه جذب می کنند به گونه ای که مجبور می شوند برای حل مشکل بیکاری آنها به دنبال تعریف « فرصت های شغلی » باشند ؛ چرا باید استقلال حرفه ای دستگاه ها و وزارتخانه های مهمی مانند آموزش و پرورش مورد خدشه قرار گیرد ؟
در این صورت دیگر ما چه نیازی به دروس تخصصی و افراد متخصص داریم؟!
مساله قابل تامل دیگر این که بسیاری از حوزویان در سال های اخیر علاوه بر درخواست بیشتر کردن رشته های قابل آزمون برای آنها خواهان احتساب امتیازات بیشتر در آزمون استخدامی بوده اند تا مطمئن تر وارد این وزارتخانه شوند .
آنها تصور می کنند که به راحتی نمی توانند وارد این سیستم شوند .
این گونه استخدام حوزویان سالیان مدیدی است که انجام می شود و به نظر می رسد که حوزویان امتیازات و شرایط بهتری برای خود طلب می کنند تا کسی از آنها بیکار نماند.
در حال حاضر ، تعداد ۴۵۰۰ نفر از نیروهای شاغل در آموزش و پرورش با مدرک تحصیلات حوزوی مشغول به کار هستند . علاوه بر آن هر روز بر تلاش خود برای در اختیار گرفتن مدارس می افزایند و در این راستا طرح ها ، برنامه ها و کارهای جدیدی را ارائه می کنند .
به این خبر توجه کنید ؛
رحیمی از برگزاری نشست های کارشناسی و تحلیلی با مراکز و مجموعه های حوزوی پیرامون جمع بندی و ارزیابی حضور طلاب و عدم موفقیت آنان در آزمون استخدامی سال ۹۸-۹۹ خبر داد و گفت: این نشست ها در رده کارشناسی برگزاری و نتیجه به مجموعه های مرتبط ارسال خواهد شد. ( پایگاه خبری شفقنا )
در گزارشی که در روزنامه شرق منتشر شد ( این جا ) ؛ اخبار رسیده نشان دهنده تلاش وافر حوزه علمیه برای حضور بیشتر و پر رنگ تر در مدارس می باشد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید