
از پدر گر غالب تن یافتیم از معلم جان روشن یافتیم
امروزه آموزش و تعلیم و تربیت جایگاه ویژه ای در بین مردم جهان دارد و معلمان همیشه و همه جا و در همه دورانها از احترام بالایی بین مردم برخوردار بوده اند. از بهترین امتیازات جامعه بشری هنر معلمی است. معلم با تعلیم و نشرِ علم، انسانها را به سوی کمال و پیشرفت سوق می دهد و عشق و ایمان را بر لوح جان و ضمیر پاک انسانها ثبت می کند و ندای فطرت را در فضای عالم طنین انداز می گرداند. در حقیقت تمام ترقیات و کمالات انسانها مدیون معلم است. اساساً تعلیم و تعلم از نعمتهای خداوند متعال است که اول برای انبیاء و اولیا و سپس به دیگران ارزانی داشته است.
حضرت امیر مؤمنان علی علیه السلام احترام معلم را بر هر قشری از جامعه لازم می دانست و به مسلمانان سفارش می کرد که به پاس خدمات این گروه ارزشمند در هر مقامی که باشند، آنان را همانند پدر خود گرامی بدارند و در این زمینه فرمود: «قُمْ عَنْ مَجْلِسِکَ لاِبیکَ وَمُعَلِّمِکَ وَلَوْ کُنْتَ اَمیرا؛ به پاس گرامی داشت پدر و معلم خود به پا خیز! گرچه پادشاه باشی».
اگر چه بیش از یک سال است که شاهد تغییر و تحول در نظام های آموزشی با شیوع بیماری کرونا هستیم و به دنبال آن نقش معلمان نیز تغییراتی را داشته که این تغییرات مشکلاتی را برای معلمان به وجود آورده و آنها را در امر تدریس و آموزش با چالش ها و مسائلی روبه رو کرده است. اما اینگونه مسائل، دغدغه اصلی معلمان نیست و آنها سعی می کنند که خود را با شرایط موجود وفق دهند و آمادگی لازم را برای کسب تجارب جدید در فضای مجازی به دست آورند و در حداقل امکانات بهترین تدریس را داشته باشند.
معلمان در زیست بوم جدید با چالشها و فرصت های تازهای مواجه هستند و کم نبودند معلمانی که در شرایط دشوار کرونایی با سخت کوشی و تلاش مضاعف و گاهاً خلق صحنه هایی بی بدیل از جان فشانی و ایثار خود آموزش را رها نکردند و در راه تعلیم و تربیت فرزندان این سرزمین، چیزی کم نگذاشتند.
آنچه که سال هاست توسط معلمان فریاد زده می شود شأن و جایگاه معلمی در جامعه است که روز به روز در حال کم رنگ شدن است و این امر در نهایت باعث شده که سطح سواد علمی و یادگیری کاهش یابد و مشکلات زیادی را در جامعه به وجود آورد چرا که برخی از محققان اعتقاد دارند ریشه بسیاری از مشکلات فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی را باید در آموزش و پرورش جست وجو کرد.
در دهه های گذشته خیلی از دانش آموزان دوست داشتند در آینده معلم شوند و شغل معلمی را انتخاب کنند و یا اینکه فرزندان معلمان تمایل داشتند که شغل والدین خود را ادامه دهند ولی متأسفانه امروزه این طور نیست و این مصادیق نشان از کاهش ارزش و احترام کار معلمی و وضع نامناسب معیشت معلمان در جامعه است.
افسران سپاه پیشرفت باید اولاً مورد حمایت واقعی و پشتیبانی فرماندهان باشند و ثانیاً مقبولیت بین سربازان داشته و ثالثاً از امکانات و تجهیزات کافی و مدرن برخوردار باشند تا بتوانند با جهل، نادانی و تاریکی مبارزه کنند و قله های پیشرفت و ترقی را فتح نمایند.
طبق نمودار زیر که رتبه بندی 35 کشور برتر را از نظر ارزش و احترام کار معلمی در سال 2018 نشان می دهد، متأسفانه کشور ایران علیرغم آموزه های دینی، هیچ جایگاهی در این رتبه بندی ندارد در حالی که بسیاری از کشورهای همسایه ایران در این نمودار قرار دارند. کشورهای چین، مالزی، تایوان و اندونزی رتبه های اول تا چهارم را به خود اختصاص داده اند.

آنچه باعث دغدغه اصلی معلمان است دیدگاه مسئولین و متولیان نظام آموزش و پرورش کشور است که باید تغییر کند و یک نگاه ویژه ای به شأن و جایگاه معلمی و فرهنگیان شاغل و بازنشسته داشته باشند و بحث معیشت آنها را بهبود بخشند. شاید اجرای کامل رتبه بندی معلمان که قرار است در سال جاری محقق شود، راهکاری برای حل این معضل باشد تا هم ارزش، اعتبار و جایگاه فرهنگیان ارتقاء یابد و هم بحث معیشت آنها مرتفع شود و هم پویایی و نشاط در سیستم آموزشی کشور به جریان افتد.
انتخاب و گزینش معلمان توانمند و علاقه مند از نکات مهمی است که باید مورد توجه جدی قرار گیرد. اکنون که جذب معلمان توسط دانشگاه فرهنگیان و همچنین طبق ماده 28 صورت می پذیرد دارای ایرادات و انتقاداتی است که بیشتر به نحوه آموزش و نبود اعضای هیأت علمی کافی و متخصص و کمبود امکانات، تجهیزات و .... در این دانشگاه برمی گردد. پس نقش دانشگاه فرهنگیان نیز در آموزش و تربیت معلمان آینده بسیار مهم و حیاتی است که جا دارد به این موضوع نیز به صورت جدی پرداخته شود.
علاوه بر دغدغه های ذکر شده می توان به چالش های زیر در مورد آینده آموزش های ترکیبی (حضوری + مجازی) به صورت کلی و خلاصه اشاره کرد:
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
« صدای معلم » از ابتدای بحران کرونا مخالف تعطیلی مدارس بوده و آموزش های مجازی را همچنان مکملی برای آموزش حضوری دانسته و می داند . بر این اساس آزمون های مجازی از روایی و اعتبار لازم برای سنجش آموخته های دانش آموزان برخوردار نیستند .
گروه گزارش/

در روزهای گذشته ، تعدادی از دانش آموزان در سراسر کشور برای یک خواسته صنفی و مطالبه دانش آموزی تجمعاتی را در برابر ادارات آموزش و پرورش برگزار کردند .
بر اساس گزارش های رسیده به این رسانه ، نیروهای انتظامی در برخی شهرها در برابر این اعتراضات مسالمت آمیز و مدنی متوسل به خشونت و برخورد فیزیکی شده و برخوردهایی صورت گرفته است که در شان دانش آموزان به عنوان یکی از ارکان مهم تعلیم و تربیت نیست .
مطابق قانون ، " اعتراض " حق تک تک شهروندان است و نمی توان کسی را از آن محروم کرد به ویژه دانش آموزان که آینده سازان این کشور بوده و این نوع برخوردها برای یک « مطالبه ساده » تصویر ذهنی خوشایندی برای آنان در آینده را رقم نخواهد زد .
سکوت و انفعال وزارت آموزش و پرورش در برابر این مساله قابل دفاع نیست به ویژه مسئولانی که مرتبا در تریبون های مختلف بر حق نقادی و اعتراض دانش آموزان پافشاری می کنند .

« صدای معلم » از ابتدای بحران کرونا مخالف تعطیلی مدارس بوده و آموزش های مجازی را همچنان مکملی برای آموزش حضوری دانسته و می داند . بر این اساس آزمون های مجازی از روایی و اعتبار لازم برای سنجش آموخته های دانش آموزان برخوردار نیستند .
این رسانه اگر چه اعتراض دانش آموزان در این مورد را بر اساس دلایل و مستندات ارائه شده در گزارش های پیشین منطقی و قابل دفاع نمی داند اما هیچ نهادی و در هیچ سطحی حق ابراز خشونت در برابر اعتراضات مدنی و مسالمت آمیز دانش آموزان و نیز سایر اقشار را ندارد .
وظیفه نیروی انتظامی در این موارد حضور در « کنار دانش آموزان » و برقراری آرامش و حفظ نظم است .
پایان گزارش/

« از پسرم کار بخواهید. چون او را هتل نمیآورم، به اولین سال دبیرستان میفرستم. اجازه دهید بریدههای کاغذ و تراشههای چوب را زمین بریزد اما خودش هم جمع کند. به بابای مدرسه بگویید مدیون من است اگر به جای پسرم چیزی را جارو کند. کاش ماهی یک بار از بچهها بخواهید شیشهها را تمیز کنند، خاک نیمکتهای کلاسشان را بگیرند. به پسرم نوبت دهید تا درختها و گلدانهای مدرسه را آب دهد و برگهای زردشان را بگیرد. »
" علیاکبر زینالعابدین - نامه یک پدر به مدیر مدرسه پسرش در آستانه آغاز سال تحصیلی " ( 1 )
بیش از سه روز است که شهرها و مراکز استان ها در ایران شاهد اعتراض دانش آموزان است .
در این اعتراضات خیابانی که دانش آموزان حضور دارند مطالبه اصلی ، لغو برگزاری امتحان ها به شیوه حضوری است .
البته سال قبل و هم زمان با برگزاری امتحانات نهایی چنین فضایی را شاهد نبودیم .
باید دید در عرض این یک سال چه اتفاقاتی رخ داده است که این چنین محوطه جلوی ادارات آموزش و پرورش صحنه اعتراضات دانش آموزان و حتی برخورد نیروی انتظامی با آنان شده است .

آن چه در این میان قابل کتمان این نیست آن است که از زمان تعطیلی مدارس تا کنون وزارت آموزش و پرورش دچار نوعی بی برنامگی ، روزمرگی مفرط و بی عملی بوده است .
از یک طرف و هنگام بازگشایی مدارس در 15 شهریور دستورالعملی صادر می کند اما در کم تر از یک ماه از اجرای آن عقب نشینی می کند .
با آن که این دستور العمل بازگشایی مصوب شورای عالی آموزش و پرورش بوده است اما مسئولان وزارت آموزش و پرورش با بهانه قرار دادن مصوبات ستاد ملی مقابله با کرونا آن را به بایگانی فرستادند .
با آغاز تجمعات خیایانی دانش آموزان و گسترده تر شدن آن ، رئیس مرکز سنجش و پایش کیفیت وزارت آموزش و پرورش چنین می گوید :
« بر اساس مصوبه ۹۷۷ مورخه ۱۳ مرداد ۱۳۹۹ شورای عالی آموزش و پرورش در مورد « نحوه خدمات آموزشی و تربیتی مدارس در دوره بیماریهای همهگیر»، امتحانات پایههای نهم و دوازدهم به دلیل تأثیر نتایج آنها در سرنوشت تحصیلی دانشآموزان بهصورت حضوری برگزار میشود . »
این سیاست ها و تصمیمات متناقض را چگونه می توان پاسخ داد ؟
پیش تر « صدای معلم » در گزارشی به تحلیل اعتراضات دانش آموزان پرداخت . ( این جا )
در این گزارش چند پرسش اصلی مطرح شده بود :
« پرسش نخست آن است که اگر این دانش آموزان نسبت به کیفیت آموزش غیرحضوری معترض هستند چرا در مدت یک سال تحصیلی که از آن گذشته نسبت به آن اعتراضی نکرده اند ؟

برخی دانش آموزان و خانواده های آنان که در هر گونه مراسم ، مسافرت ها و... کم نمی گذارند اما چگونه است که دیوار مدارس را همیشه کوتاه می بینند و مدرسه را به تنهایی مسئول مستقیم سلامتی آنان فرض می کنند ؟
آیا اگر وزارت آموزش و پرورش در یک سال گذشته و با تخصیص بودجه مناسب و اعتبارات کافی ، بهداشت مدارس را به سطح قابل قبولی برای اعتماد عمومی می رساند ؛ آیا باز هم بهانه ای برای تعطیلی مدارس باقی می ماند ؟ و این که عده ای از موضع " طلبکار " با مدرسه برخورد نکنند ؟
آیا دانش آموزان و اولیای آنان در بیش از یک سال گذشته مطالبه اصلی آنان ارتقای بهداشت مدارس و مهم تر از آن اولویت قائل شدن برای دانش آموزان و معلمان در امر واکسیناسیون بوده است ؟ »
اما سخن منطقی این دانش آموزان که البته بارها و بارها در گزارش های صدای معلم از زمان آغاز تعطیلی مدارس مطرح بوده آن است که :
« مبنای این درجه بندی و تفاوت گذاری در شیوه برگزاری امتحانات در میان پایه های مختلف چیست ؟ »
هر چند " تبعیض " در همه سطوح و در میان اقشار مختلف جامعه ایران از دیر باز وجود داشته و مسئولان و تصمیم گیرندگان هم به نوعی آن را " توجیه " کرده اند .
در واقع ، تبعیض در ساختار اجتماعی و اداری ایران تئوریزه و نهادینه شده است .
طنز تلخی بر این اعتراضات مترتب است که چگونه می شود دانش آموزانی که به شیوه برگزاری امتحان به صورت حضوری معترض است اما از همان ابزاری بهره می جوید که با آن مخالفت می ورزند ؟
شاید این جا به یک بیماری شایع تاریخی برسیم که همیشه : " هدف ، وسیله را توجیه می کند . " بیش از چهار دهه است که از تربیت سیاسی در مدارس ایران صحبت و تبلیغ می شود .
و این سندرم تاریخی در رفتار ایرانیان نهادینه شده است .
این دقیقا رفتاری در تضاد با " صداقت " است که جامعه را از دست یابی به هم افزایی و تلاش در جهت توسعه کشور بازداشته است .
در رفتار این دانش آموزان نیز جوهره " صداقت " همچون بسیاری اضلاع و اقشار دیگر ، بسیار کم رنگ است .
و اما نکته ای پرتامل و به مراتب مهم تر ، جنس مطالبات است .
جنس و نوع مطالبات نوع نگاه حاملان و معترضان را مشخص می کند .
« " گرتا تانبرگ " اولین دانشآموزی است که در اوت ۲۰۱۸ سر کلاس درس نرفت و پلاکارد در دست به اعتصاب نشست و در کمتر از چند ماه، صدایش به سراسر اروپا رسید. سپس صدها، بعد هزارها و حالا دهها هزار دانشآموز دست به اقدامی مشابه زدند .

مطالبه این دانشآموزان چه بود ؟ ( این جا )
بنابر تازهترین برآوردهای دفتر تغییر اقلیم سازمان ملل متحد، تا دهه ۲۰۳۰، یعنی کمتر از ۱۲ سال دیگر، فعالیت صنعتی بشر باعث میشود تا زمین از آستانه 5 / 1 درجه سانتیگراد عبور کند. این آستانهای امن است که تا پیش از آن، کاهش سرعت گرمایش زمین و معکوس کردن روند آن، با استفاده از فناوریهای موجود، امکانپذیر است.
پس از آن، زمین همچنان به گرمتر شدنش ادامه خواهد داد.

این دانشآموزها میگویند تلاشهای چند دهه گذشته سیاستمدارها برای مهار تغییر اقلیم به نتیجه نرسیده است و آینده آنها در خطر است. در کشور ما دانش آموزان معمولا به خاطر سخت بودن سوالات امتحانی تجمع و یا اعتصاب می کنند و برخی اوقات کتاب ها را هم آتش می زنند و یا این که در امتداد اعتصاب معلمان از تعطیلی کلاس ها و مدرسه اظهار خرسندی می کنند .
چون وقتی دوره تحصیل شان در مدرسه و دانشگاه تمام شود و بخواهند دنبال کار و زندگی بروند، زمین دیگر مانند امروز نخواهد بود.
آن هم در حالیکه میدانند شرایط زندگی هر سال سختتر از گذشته میشود . »

دامنه ی این اعتراضات دانش آموزی به لحاظ زمانی و مکانی گسترده بود و به کشورهایی مانند افغانستان، نامبیا و ازبکستان هم کشیده شد .
اما در ایران هیچ خبری نبود .
« صدای معلم » در گزارشی نوشت : ( این جا )
" در حال حاضر محیط زیست در جهان به یک موضوع مهم تبدیل شده است .
در ایران که از سوء مدیریت و بحران مدیران ناکارآمد همواره در رنج است ، بحران محیط زیست یکی از ابربحران ها می باشد اما تحرک خاصی حداقل در نظام آموزشی مشاهده نمی شود .
رسانه ها هم عموما با این گونه مسائل کاری ندارند و اولویت ها چیزهای مهم تر و مهیج تری هستند ! طنز تلخی بر این اعتراضات مترتب است که چگونه می شود دانش آموزانی که به شیوه برگزاری امتحان به صورت حضوری معترض است اما از همان ابزاری بهره می جوید که با آن مخالفت می ورزند ؟
در 2 روز گذشته خبر اعتراضات دانش آموزی در سراسر جهان علیه پدیده تغییرات اقلیمی تیتر بسیاری از رسانه های جهان بوده است .
با وجود آن که شماری از وزرا در کشورهای مختلف نگرانی خود را از تعطیلی مدارس توسط دانش آموزان ابراز کردهاند اما در ایران و تاکنون مورد خاصی مشاهده نشده است .
وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان محیط زیست در این مورد سکوت کرده اند .
تشکل های دانش آموزی مانند سازمان دانش آموزی ، مجلس دانش آموزی ، اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان و... انگار این اخبار و رویدادها را مشاهده نمی کنند .
در نظام آموزشی ایران دانش آموزان غالبا و زمانی که سطح سوالات امتحانی سخت باشد برای اعتراض به خیابان ها می آیند . »
25 اسفند 1397 در یادداشتی نوشتم : ( این جا )
« در کشور ما دانش آموزان معمولا به خاطر سخت بودن سوالات امتحانی تجمع و یا اعتصاب می کنند و برخی اوقات کتاب ها را هم آتش می زنند و یا این که در امتداد اعتصاب معلمان از تعطیلی کلاس ها و مدرسه اظهار خرسندی می کنند .

دانش آموزان ما حتی به خاطر لو رفتن سوالات امتحانی هم اعتراض نمی کنند و در عوض سعی می کنند تا از قافله عقب نمانند .
در مجموع فرآیند نظام آموزشی و سیطره حافظه محوری و رقابت و عریان شدن آن از عنصر " تفکر " و " بازاندیشی " موجب شده است تا دانش آموزان نیز همچون سایر ارکان نظام آموزشی و جامعه ما به "منفعت طلبی " گرایش پیدا کرده و روحیه حق طلبی و عدالت طلبی در آن ها رشد و نمو نیابد . نمره بخش مهمی از هویت دانش آموزان ایرانی را شکل می دهد .
به نظر می رسد با این تفاسیر فلسفه نظام آموزشی و استمرار آن با این توصیفات به شدت مورد پرسش قرار گرفته است و تحرکی هم برای خروج از این بن بست مشاهده نمی شود . »
چند روز اخیر خبری کوتاه ذهن مرا به شدت مشغول کرد .
خبر چنین بود : ( این جا )
« دانشآموزان در نیجر در اعتراض به پایگاههای نظامی خارجی در این کشور به مدت 3 روز سر کلاس حاضر نخواهند شد.
بر اساس بیانیه منتشر شده از سوی اتحادیه مدارس نیجر (USN) دانشآموزان جهت اعلام اعتراض خود به فعالیتهای پایگاههای نظامی خارجی به ویژه فرانسوی به مدت سه روز سر کلاس حاضر نخواهند شد.
در این بیانیه با اشاره به اینکه پایگاههای نظامی خارجی باید در اسرع وقت تعطیل شوند، بر لزوم بهبود شرایط آموزش نیز تاکید شد.
گفتنی است اتحادیه مدارس نیجر (USN) دارای بیش از 100 هزار عضو است، سال گذشته نیز به پایگاههای نظامی خارجی که آنها را «ادامه امپریالیسم غرب» میداند، اعتراض کرده بود
کشور نیجر در میان ده کشور ضعیف جهان از نظر آموزشی قرار دارد .
در مورد کشور نیجر چنین می خوانیم : ( این جا )
« یک کشور محصور در خشکی است که حدود ۸۰ درصد از مساحت آن توسط بیابانها پوشیده شدهاست. این کشور از لحاظ شاخص توسعه انسانی وضعیت بسیار ناخوشایندی دارد، به گونهای که در سال ۲۰۱۴ مطابق با آمار و اطلاعات جمعآوری شده توسط سازمان ملل متحد، نیجر در رتبه ۱۸۸ جهان جای گرفت. هزینههای گزاف تحصیلی در این کشور فقیر باعث شده است که کودکان حتی نتوانند دو سال در مدارس بمانند. این عقبماندگی تحصیلی دانشگاهها را نیز تحت تاثیر قرار داده است و دانشگاهها با کمبود دانشجو مواجه هستند.

آذر ماه سال 1399 بود که صدها دانش آموز نیجری توسط گروه تندروی اسلامی " بوکوحرام " ربوده شدند . ( این جا )
با این حال این کشور و علی رغم پاندمی کرونا کلاس های خود را تعطیل نکرده است و برای اعتراض به وضعیت آموزش و یک مساله سیاست خارجی و با دعوت اتحادیه مدارس نیجر به مدت سه روز از رفتن به کلاس های درس خودداری کردند .
بیش از چهار دهه است که از تربیت سیاسی در مدارس ایران صحبت و تبلیغ می شود .
بودجه های قابل توجهی در بخش های پرورشی و فرهنگی صرف آموزش های ایدئولوژیک به دانش آموزان می شود .
تشکل های ریز و درشت دانش آموزی مانند بسیج دانش آموزی ، اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان ، شورای دانش آموزی ، مجلس دانش آموزی و... در حال فعالیت بوده اند .
دانش آموزان در انواع مراسم و مناسک دینی و مناسبت های سیاسی شرکت داده می شوند .

اما نتیجه چه بوده است ؟
بارخورد این همه آموزش های پر هزینه و وقت گیر با صرف نیروی انسانی فراوان چه بوده است ؟
واقعیت آن است که ساختار نظام آموزشی و محتوای آن بر اساس " نمره " شکل گرفته است .
نمره بخش مهمی از هویت دانش آموزان ایرانی را شکل می دهد .
طبیعی است در چنین سیستم معیوبی ، دغدغه دانش آموزان و خانواده های آنان نه محیط زیست خواهد بود و نه حقوق شهروندی و نه مهارت های زندگی .
هدف غایی در یک چیز خلاصه می شود :
تلاش بی وقفه برای " حفظ نمره " و نهایتا اخذ مدرک .
چیزهایی که معلوم نیستند واقعا در آینده گره ای از مساله باز کنند .
***
( 1 )
نامه یک پدر به مدیر مدرسه پسرش در آستانه آغاز سال تحصیلی
«جناب آقای حسن محمدی
با سلام
- از ما خواستهاید تا پیش از شروع سال تحصیلی توقعاتمان را از مدرسه بیان کنیم. دوستتر داشتم به جای پر کردن آن فرم، خواستههایم را در نامهای برایتان بنویسم:
- از پسرم کار بخواهید. چون او را هتل نمیآورم، به اولین سال دبیرستان میفرستم. اجازه دهید بریدههای کاغذ و تراشههای چوب را زمین بریزد اما خودش هم جمع کند. به بابای مدرسه بگویید مدیون من است اگر بجای پسرم چیزی را جارو کند. کاش ماهی یکبار از بچهها بخواهید شیشهها را تمیز کنند، خاک نیمکتهای کلاسشان را بگیرند. به پسرم نوبت دهید تا درختها و گلدانهای مدرسه را آب دهد و برگهای زردشان را بگیرد.
- کاش صبحانه را در مدرسه بخورند و از پسرم بخواهید سفره پهن کند، چای دم کند، نان خرد کند و آخرش هم به همراه بچههای دیگر جمع کنند و بشویند.
- ای کاش همین اول سال قلممو و رنگ و اسپری دهید تا کلاسشان را خودشان رنگآمیزی کنند. روی دیوارهایش به سلیقه روزآمدشان چیزهایی بنویسند، خطهایی بیندازند. شاید نشانی از فیلمها، انیمیشنها، فوتبالیستها و ترانههایی که دوست دارند بر دیوار بیفتد و دیوار کلاس، پنجره رهایی باشد.
- بیشتر سرویسهای بهداشتی عمومی کشور ما بهداشتی نیستند! هر کاری لازم است بکنید تا پسرم و همه بچهها سرویسهای مدرسه را مثل سرویس خانههایشان نگه دارند.
- از پسرم بخواهید شما را نقد کند، رفتار و برنامههای دبیران و مشاوران و معاونان را. نترسد از گفتن. توبیخ نشود از فکر کردن. از او بخواهید برای حرفهایش دلیل بیاورد و تا قانع نشد دست نکشد. از مدرسه شما توقع دارم گفتوگو سکه رایج باشد. رفتارهای پسرم را هم ارزیابی کنید و بخواهید در فضای امن گفتوگوی همکلاسیها از دوستانش راه حلهای کارآمد بگیرد. این کار موثرتر از تذکر و توبیخ دبیران است.
- لطفا به دبیران مدرسه بگویید جواب سوالهای پسرم را ندهند. هر وقت سوال پرسید، کمکش کنند تا خودش دنبال پاسخ بگردد.
- بعد از صبحگاه و قبل از شروع اولین زنگ، پنج دقیقه را اختصاص دهید تا هر کسی در مدرسه است کتاب بخواند. از خود شما گرفته تا تک به تک عوامل اجرایی و دبیران و دانشآموزان، کسی با کسی صحبت نکند و هر کس کتابی که دوست دارد بخواند. مدرسه بشود یک کتابخانه بزرگ. کتابهای درسی نشوند همه دنیایش. دنیایش را بزرگ کنید.
- آقای محمدی عزیز، از پسرم بخواهید داستان بنویسد، شعر بگوید، مقاله بنویسد. بخواهید برای پژوهش فیلم بسازد، عکس بیندازد. برود در آزمایشگاه خطر کند. به او بگویید پژوهش فقط در کتابخانه نیست. برود وسط شهر جستجو کند، سوال بتراشد. از پسرم بخواهید در کارگاه با چوب و فلز و چکش و اره وسیله بسازد، اختراع کند. از آنها بخواهید اپلیکیشن بازی طراحی کنند، انیمیشن تولید کنند.
- در بوفه مدرسه پسرم را دخالت دهید تا در کنار مسوول بزرگسال بوفه شیوه کاسبی را یاد بگیرد، حساب و کتاب و طرز برخورد با مشتری را. بگذارید خوراکیها را در قفسه بچیند. بار خالی کند و بعد کارتونها و مقواها را در سطل مخصوص بازیافتیها بیندازد.
- هنگام مراسم نماز یا صبحگاه فضایی شکل نگیرد که به زور و با خوابآلودگی، پسر ۱۳ ساله با خدا مناجات کند. لحظاتی را شکل دهید که وقتی پسرم با خدا خلوت میکند بداند که خدا نزدیکترین است و ارتباط قلبی او با خدا برای خودش تعالی میآورد نه اینکه دل مدیر و مربی پرورشی را راضی کند و کارت امتیاز بگیرد. به او و بچههای دیگر اجازه دهید نیایشهایی را که به زبان خودشان نوشتهاند بخوانند. نیایشهای ساده که خواستههای واقعی خودشاناند و با صداقت هستند.
- از معلمهایتان بخواهید قوانین کلاسها را تنهایی وضع نکنند. از بچهها کمک بگیرند و با هم قانون بگذارند. چون این قوانین را بچهها باید اجرا کنند.
به پسرم حالی کنید به جای آنکه از ضعف و نمره کمِ همکلاسیهایش خوشحال شود، احساس بد کند. کاری کنید تا به جای احساس کمبود از نمره پایینِ خودش از کمک نکردن به دوستانش شرمنده باشد.
- از پسرم نخواهید در همه درسها و مهارتها نفر اول باشد. راستش او هم مثل بقیه بچهها در خیلی کارها کماستعداد است. به او بگویید همه آدمها برای همه کارها ساخته نشدهاند، راه خودت را پیدا کن.
- مدیر محترم، به پسرم اجازه دهید اشتباه کند، خراب کند، گند بزند. بگذارید بارها ویران کند و بسازد.
اشتباه کردن را امتیاز بدهید. بگویید فقط یک اشتباه نابخشودنی وجود دارد و آن هم هیچ کاری نکردن و بالتبع اشتباه نکردن است.
با آرزوی خوبی و زیبایی
علیاکبر زینالعابدین
۳۱ شهریور ۹٨

نخبگان ، سرمایه های ملی کشورها به شمار می روند که می توانند موجب توانمندی کشور خود در زمینه های اقتصادی ، اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی شوند.
آنها به دلیل داشتن تخصص در حوزه های علمی و آشنایی با استاندارد های جهانی قادرند علم ، فناوری ، صنعت و افزایش تولید را در یک جامعه ایجاد کنند و چنانچه زمینه مناسبی برای فعالیت شان فراهم شود ، با تولید علم ، می توانند هم شرایط اشتغال را بهبود بخشند و هم از روش های نادرست و ضررآفرین در طرح های اجرایی کشور جلوگیری کنند.
در جامعه ای که توانمندی های نخبگان نادیده گرفته می شود و نیروهای متخصص و کارآمد ، کنارگذاشته می شوند ، مسئولیت های خطیر در حوزه های علمی ، اقتصادی ، فرهنگی و سیاسی به دست کسانی می افتد که توانایی لازم را برای مدیریت ندارند. عواقب این سوءمدیریت ها ، دامنگیر یک کشور می شود .
زمانی که نخبگان به موقعیت شغلی و اجتماعی مناسبی دست نمی یابند ، انگیزه مهاجرت در آنها تقویت می شود. عوامل متعددی زمینه مهاجرت نخبگان را فراهم می سازد که دلایل زیر برخی از آنهاست.

بی توجهی به توانمندی علمی و تخصص افراد نخبه
در کشور ما ، بسیاری از گزینش های تحصیلی ، شغلی و انتخاباتی ، نه بر اساس صلاحیت علمی افراد که بر اساس معیارهای سیاسی و ایدئولوژیک صورت می گیرد.
در کنکور سراسری ، بخشی از ظرفیت های پذیرش دانشگاهها ، به سهمیه ها اختصاص می یابد . سهمیه هایی که بدون توجه به رتبه علمی آنها ، بخشی از ظرفیت رشته های پزشکی و مهندسی دانشگاه های معتبر ، نصیب شان می شود .این در حالی است که استعدادهای درخشان با توان علمی و رتبه های بالا ، برای ورود به دانشگاه ها ، به جایگاه واقعی خود نمی رسند .در واقع سهمیه های مختلف ، جای نخبگانی را اشغال می کنند که رتبه های خوبی در کنکور کسب کرده اند. در ادامه ، برای تحصیلات تکمیلی ، فرصت مطالعاتی و استخدام نیز این تبعیض ها اعمال می شود.
در مجموع ارتقای رتبه و استخدام ها با جهت گیری سیاسی ، شبکه ای از فساد اداری را بنیان گذاشته اند . چنین وضعیتی سالهاست موجب یاس و دلسردی دانش آموزان و دانشجویان مستعد شده و زمینه فرار مغزها را فراهم کرده است.

نبودن شرایط مناسب برای فعالیت های پژوهشی و تولید علم
فعالیت های علمی و پژوهشی ، نیازمند امکانات پیشرفته آموزشی و تکنولوژی است. امروزه برخورداری از فن آوری نوین اطلاعاتی و ارتباطی و تبادل داده ها با مجامع علمی یک نیاز ضروری است .
بدیهی است ایجاد چنین شرایطی مستلزم بودجه کافی برای فعالیت های پژوهشی و تحقیقات علمی است. علاوه بر بودجه ، شیوه مدیریت و نظام آموزشی کارآمد ، در این حوزه ها نقش مهمی دارد.
مدیریت های ضعیف ، عدم برنامه ریزی مناسب ، بی توجهی به تخصص های لازم و اعطای مدارک دانشگاهی نامعتبر ، موجب آشفته بازای در حوزه علم شده است . در نتیجه بسیاری از پست های کلیدی به مدیرانی سپرده می شود که تخصص و مهارت کافی ندارند . حتی در بعضی دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتی ، کارهای پژوهش های از استانداردهای مناسبی برخوردار نیستند.
اگر هم در بخش هایی، مدیریت ها به افراد متعهد و شایسته واگذار شده است ، کمبود بودجه ، قوانین دست و پاگیر اداری و دخالت نهادهای غیرمرتبط ، مانع توسعه و پیشرفت می شوند .
اخیرا مشکلات این حوزه ها آنقدر زیاد شده اند که حتی در رسانه ها هم ، نخبگان ، تولید کنندگان ، کارآفرینان و صادرکنندگان کالا از ضعف های مدیریتی و موانعی که بر سر راه فعالیت های خود دارند ، انتقاد می کنند.
چه بسیار طرح هایی که با زحمت فراوان فراهم می شوند ولی درحین اجرا با موانع زیادی مواجه می شوند تا آنجا که در نیمه راه ، عقیم می مانند. این شرایط نامطلوب ، استعدادها را سرکوب می کند.
محدودیت های اجتماعی و سیاسی
تولید علم ، خلاقیت و ایده پردازی ، بستر مناسبی می خواهد که شکوفا گردد .
در جامعه ای که آزادی های اجتماعی ، محدود می شوند ، جلوی رشد استعدادها گرفته می شود . زمانی که امور فرهنگی ، هنری و ورزشی با اهداف سیاسی آمیخته می گردد ، خلاقیت ها شکوفا نمی شوند.
محدودیت های اجتماعی و سیاسی به اشکال گوناگون ، در برخورد با نهادهای مدنی ، نظارت نهادهای فرهنگی بر امور شخصی شهروندان و.... اعمال می شود. امروزه گردش اطلاعات در جهان از طریق فضای مجازی به سهولت انجام می شود و یکی از نیازهای نسل جوان محسوب می شود .
در جوامعی که فیلتر کردن و سانسور مطبوعات حاکم است ، کمترین آزادی ها سلب می شوند ؛ در چنین جوامعی ، حتی سازمان های مردم نهاد ، برای فعالیت های عادی خود با موانعی روبه رو می شوند. قهرمانان مدال آور ورزشی زیر سایه موضع گیری های سیاسی باید به حریف ببازند . فعال محیط زیست ، هنرمند ، ورزشکار ، خبرنگار و مجری رسانه با یک اظهار نظر شخصی ، موقعیتش به خطر می افتد ، صدای اعتراض معلم و کارگر و بازنشسته برای طرح خواسته های صنفی ، شنیده نمی شود و معیارهای ایدئولوژیک بر همه امور سایه افکنده اند . در این جوامع ، فعالیتهای کنشگران اجتماعی برای رفع محدودیت ها ، هزینه های سنگینی در پی دارد.
در چنین شرایطی نمی توان انتظار داشت که نخبگان علمی ، سالهای مفید عمر خود را ، نظاره گر این وضعیت اسفناک بنشینند و راه پیشرفت خود را ببندند . امروزه به مدد تکنولوژی ، ارتباطات جهانی به سهولت انجام می گیرد.
شبکه های اجتماعی ، در زمان کوتاهی حجم انبوهی از اطلاعات را در اختیار کاربران قرار می دهند . با یک جست و جوی سطحی در اینترنت ، می توان از سبک زندگی ، شرایط تحصیل و آزادی های اجتماعی در کشورهای صنعتی ، اطلاعاتی کسب کرد.
بدیهی است نخبگان و حتی غیرنخبگان نیز برای رسیدن به یک زندگی بهتر ، تلاش می کنند. اگر شرایط تحصیل ، اشتغال و رفاه اجتماعی را در کشوری دیگر بهتر از کشور خود ارزیابی کنند ، انگیزه مهاجرت در آنها تقویت می شود .
جوانان امروزی با مفاهیم حقوق شهروندی ، آزادی های اجتماعی ، ارگان های مدنی و ..... آشنا گشته اند . درک آنان از حقوق اجتماعی نسبت به گذشتگان افزایش یافته است و برای آینده خود ، برنامه ریزی می کنند .
وقتی نخبگان ایرانی شرایط تحصیلی و حمایتی را در جای دیگری بهتر از کشور خود می بینند ، برای مهاجرت اقدام می کند. اغلب نخبگان ایرانی که در دانشگاه های اروپایی به تحصیل و کارهای پژوهشی جذب شده اند ، از حمایت های قابل توجه کشور مهاجرپذیر برخوردار گشته اند.
در مجموع ، مهاجرت یک پدیده اجتماعی است و از جنبه های گوناگونی قابل بررسی است . سالهاست آمار مهاجرت نخبگان از ایران افزایش یافته است و در سالهای اخیر ، علاوه بر نخبگان ، مهاجرت غیرنخبگان و حتی مهاجرت های خانوادگی نیز افزایش یافته است .

عواملی مثل ، مشکلات اقتصادی ، عدم امنیت سیاسی و اجتماعی ، دستیابی به یک زندگی بهتر و .... انگیزه مهاجرت را تقویت می کنند . نخبگانی که با صرف هزینه و زحمت به تخصصی دست یافته اند ، سرمایه ملی کشور محسوب می شوند و می توانند کشور خود را آباد کنند . این سرمایه های ملی به دلایل متعدد ، ترک وطن می کنند و جذب دانشگاه های کشورهای دیگر می شوند. اگرچه مهاجرت به هر شکل ، سختی هایی دارد .
بدیهی است برای دانشگاه های مهاجر پذیر ، بسیار به صرفه خواهد بود که افراد پژوهشگر و آماده به کار را به جمع دستیاران خود برگزینند و مسیر توسعه علمی جامعه خود را ا دامه دهند.
از آن طرف کشوری که نیروهای متخصص و کارآمد را از دست می دهد ، روز به روز از سرمایه های علمی خود تهی می گردد . کمبود متخصص و اندیشمند در چنین جوامعی و گزینش های غیراستاندارد موجب می شود تا مدیریت های خُرد و کلان به کسانی واگذار شود که توانایی چندانی ندارند . نتایج این مدیریت ها ، در عرصه های گوناگون مشهود است :
اجرای طرح های عمرانی و اقتصادی غیرعلمی چون ساختن سدهای غیر استاندارد و رشد بی رویه موسسات مالی ، عدم نظارت و سوء استفاده در مدیریت صادرات و واردات ، تداخل وظایف سازمانها در یکدیگر ، نظام آموزشی ناکارآمد ، تنزل استانداردهای علمی در دانشگاه ها ، دخالت نهادهای دینی در تمام حوزه ها و سپردن مناصب قانون گذاری و اجرایی به افرادی که تخصص کافی ندارند .
در نهایت این شرایط وضعیت نابه سامانی ایجاد می کند که انگیزه مهاجرت را در جوانان تقویت می کند. بیش از چهل سال است بر اساس موضع گیری های سیاسی ، گزینش کرده اید . حال که به اینجا رسیده ایم ، ناگزیریم شایسته سالاری را بپذیریم. با شعار دادن ، لجاجت و دشمن هراسی ، نمی توان کشور را اداره کرد .
مهاجرت به عنوان یک پدیده اجتماعی پیامدهای مثبت و منفی می تواند داشته باشد.
اگر مغزهای اطلاعاتی که به کشورهای صنعتی مهاجرت می کنند ، پس از کسب تخصص ، به میهن خود بازگردند ، می توانند با استفاده از تجارب جدید و توانمندی های علمی که کسب کرده اند ، زمینه توسعه اقتصادی و ارتقای علمی را در کشور خود فراهم کنند . ولی اگر مهاجرت ها به بازگشت منتهی نشود ، آسیب های فراوانی به کشورهای در حال توسعه می رسد . زیرا به تدریج جامعه از مغزهای متفکر ، از پویایی علمی و از اندیشمندان تهی می گردد.
بدیهی است اگر نخبگان ، چشم انداز روشنی برای توسعه در کشور خود ببینند ، به کشورشان بازمی گردند تا تخصص و مهارت های کسب شده را در سرزمین خود به کارگیرند.

در یک جامعه استاندارد ، امنیت اقتصادی و اجتماعی ، اشتغال ، بهداشت و آموزش حق طبیعی هر انسانی است . دستیابی به این ها که بخشی از حقوق شهروندی است ، باید برای همه فراهم شود .
وقتی اندیشمندان ، برای اشتغال و یا انتقال مهارت و تخصص خود ، با موانع زیادی روبه رو می شوند ، بی انگیزه می گردند . اگر هم در بخش هایی، مدیریت ها به افراد متعهد و شایسته واگذار شده است ، کمبود بودجه ، قوانین دست و پاگیر اداری و دخالت نهادهای غیرمرتبط ، مانع توسعه و پیشرفت می شوند .
وقتی معیار انتصاب ها ، نه علم و تخصص بلکه رابطه و باندبازی است ، وقتی هر روز یک پرده از فساد در ارکان حکومتی ، برملا می شود در چنین جامعه ای ، راه پیشرفت برای نخبگان بسته است . از طرفی وقتی در آن سوی مرزها ، دانشگاه های معتبری هستند که به تخصص آنها ، احترام می گذارند و امنیت اجتماعی و رفاه بیشتری را می بینند ، ترجیح می دهند سختی های مهاجرت را به جان بخرند و شرایط بهتری را برای زندگی خود فراهم سازند.
اگرچه نهاد مشخصی در ایران آمار دقیقی از مهاجرت ها ارائه نمی کند اما اظهارات اهالی فرهنگ و آنچه که در جامعه می بینیم ، حاکی از این است که آمار مهاجرت در ایران فزونی یافته است و این پدیده زمانی خطرناک تر می شود که انگیزه به بازگشت هم تصور نمی شود.
در هر صورت برای آبادانی ایران باید شرایط را برای شکوفایی استعدادهای جوانان و بازگشت سرمایه های ملی فراهم کنیم و دست یاری به سوی نخبگان و اندیشمندان کشور دراز کنیم .
باید مسئولیت های کلیدی را به کسانی بسپاریم که دانش و مهارت کافی در مدیریت دارند. معیارهای گزینش برای پست های کلیدی ، به یک بازنگری اساسی نیاز دارند.
بیش از چهل سال است بر اساس موضع گیری های سیاسی ، گزینش کرده اید . حال که به اینجا رسیده ایم ، ناگزیریم شایسته سالاری را بپذیریم. با شعار دادن ، لجاجت و دشمن هراسی ، نمی توان کشور را اداره کرد .
ده بار از آن راه بدان خانه برفتید
یک بار از این خانه بر این بام برآیید

این روزها که خرید کتاب کم کم به فراموشی سپرده شده، اگر سری به کتابفروشی ها و دکه های کتاب بزنیم؛ کم نمی بینیم قفسه هایی پر شده از کتابهای روانشناسی بازاری و زرد و در خوشبینانه ترین حالت روانشناسی مثبت گرا. در فضای مجازی هم افراد بی شماری هستند که مطالب زیادی در راستای مثبت اندیشی و روانشناسی تیپ شخصیت و فال و ... به اشتراک می گذارند.
فراوانی این تیپ نوشته ها آن قدر زیاد شده است که اکنون عامه مردم ایران روانشناسی را با همین نوشته های بی منزلت می شناسند.
"روانشناسی علمی جایگاه خود را از دست داده است".
اگر امروزه از هر ایرانی پرسیده شود به چه چیزی علاقه دارید بی شک یکی از علایق آنها روانشناسی است....اما کدام روانشناسی؟ عموما منظورشان این مدل نابه هنجار روانشناسی هست که من اسمش را روانشناسی زرد و بازاری می گذارم.
حال سوال این است که کارکرد این مطالب و مهمتر از آن علل گرایش مردم به آن چیست؟
اگر به محتوای این گونه مطالب که اکثرا مثبت اندیشی را ترویج می دهند بیاندازیم؛ متوجه خواهیم شد که این گونه مطالب در پی تربیت انسانی خاص هستند: مثبت اندیشی نه تنها نمی تواند باعث بهبود وضعیت یک جامعه شود بلکه جامعه را محافظه کار هم می کند.
انسانی محافظه کار که انتقادش به جامعه یک نوع بیماری و جامعه ستیزی تلقی می شود !
در مکتب روانشناسی بازاری موفقیت و مثبت اندیشی ارج نهاده می شود. اما کدام موفقیت؟ موفقیتی که با تلاش استثنایی فردی به دست می آید. به فرد گفته می شود:
"خودت عامل موفقیت خودت هستی در هر شرایطی. به راحتی می شود با تلاش فردی استثنا شد : بيل گيتس شدن، استيو جابز شدن. آنها هم از هیچ شروع کردن. تو هم مي تواني موفق باشي. تمام چيزها به خودت برمي گردد، ساختارهای اجتماعی بیرونی بي معناست، فقط ذهن و فکرت مشکل دارد. نابرابري ها، فسادها، اختلاس ها، كلاهبرداري ها، هيچ چيز مهم نيست. روان و ذهنت مشکل دارد باید خودت را اصلاح کنی تا موفق باشی.. "
روانشناسی مثبت گرا به خوبی برای سرپوش گذاشتن بر عوامل کلان و نادیده گرفتن ساختارهای بیمار سیاسی و اجتماعی و فساد های پشت پرده طبقه سرمایه دار و مراکز قدرت به کار برده می شود.
آنچه مارتین سلیگمن به عنوان مبدع روانشناسی مثبت گرا در نظر داشت توجه به توانمندی انسانها بود ولی متاسفانه امروزه به عنوان مخدری برای ذهن توده ها استفاده می شود .
متاسفانه امروزه در شبکه های مجازی درصد قابل تاملی از محتوا به این گونه مطالب اختصاص داده شده است. هزاران کانال تلگرامی به ترویج روانشناسی زرد و بازاری می پردازند.
همچنين اين دروغ ها در بازار نشر در ايران توانسته است در آگاهي عموم ريشه كند و با بازي با عبارات علمي مانع از ايجاد تفكري انتقادي نسبت به اجتماع در نزد مردم عادي شوند.

روانشناسی زرد مسائل سياسي، اجتماعي و تاريخي را به فرد فرافكني مي كنند. آنچه اتفاق مي افتد بي توجهی محض نسبت به عوامل كلان است.
به نظر می رسد هرگز این گونه استدلالهای مثبت اندیشی و موفقیت به مرحله آزمون نرسیده اند ولی افراد کورکورانه به آنها ایمان دارند.
سوال این است اگر مثبت اندیشی چاره همه مشکلات است پس چرا کارگران با مثبت اندیشی با وضعیت معیشت بهتری مواجه نمی شوند؟
آیا محیط زیست با مثبت اندیشی به وضعیت بهتری باز می گردد؟
توحش دنیای سرمایه داری غرب با مثبت اندیشی کم می شود؟
بنیاد گرایی اسلامی در خاورمیانه کم رنگ می شود؟
فساد، فحشا، فقر و بیکاری با مثبت اندیشی از بین می روند؟
به نظر می رسد مثبت اندیشی نه تنها نمی تواند باعث بهبود وضعیت یک جامعه شود بلکه جامعه را محافظه کار هم می کند.
به راستی چرا به جای مثبت اندیشی فرهنگ پرسشگری را در جامعه باب نکنیم؟
صفحه facebook