
روز معلم که فرا می رسد باز هم باید منتظر حرف ها و شعارهایی شد که مدت هاست پی در پی تکرار می شوند. فرارسیدن روز معلم یاد آور این غزل از شادوران « قیصر امین پور » است که سروده بود:
خسته ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی بالهای استعار
لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
روز معلم روزی است که شعارهای تکراری طرح گردد ، عده ای در باب فضیلت معلمی سخن سرایی می کنند ، تعدادی از معلمان تکریم می گردند و وزیر آموزش و پروش و مسئولان وزارت فوق در مورد میزان افزایش حقوق معلمان در سال گذشته بر سر معلمان منت می گذارند. از سوی دیگران معلمان نیز از مشکلات معیشتی خود می گویند و همان حرف های سال های قبل باز هم تکرار می شوند.
تکراری بودن این موارد به معنای کتمان مشکلات و یا نفی تلاش های انجام شده نیست ولی این سوال را باید پرسید که چرا روز معلم فقط روز شعار است و در انفعال معلمان برگزار می شود؟ چرا در روز معلم ، کمتر نشانی از نقد و گفت و گو از جانب صاحبان اصلی این روز بروز می یابد؟
پاسخ به این سوال ها مستلزم خودانتقادی است و فضای حاکم بر آموزش و پرورش کمتر فرصت خود انتقادی می دهد.

روز معلم فرصتی برای بروز دغدغه های معلمان برای تعالی کشور و آموزش و پرورش است ولی فضای کنونی بر آموزش و پرورش هرگز این گونه نیست و بیماری کرونا و تعطیلی مدارس ، ارتباط مستمر معلمان را نیز قطع و محدود ساخته است . گذر از شرایط کنونی آموزش و پرورش جز در صورت تحول در معلمان به عنوان مهم ترین عنصر سازنده آموزش و پرورش ممکن نیست و این معلمان هستند که باید موتور پیش برنده تحول و اصلاح در آموزش و پرورش باشند.
فضای حاکم بر روز معلم ، استعاره ای از روحیه تحول آفرینی ، نقدو گفت و گوی میان معلمان است ؛ اینکه چرا فضای فوق بر آموزش و پرورش و معلمان فروکش کرده است دلایل مختلفی دارد که با رویکرد های مختلف قابل بررسی است و برخی از آن ها به ترتیب زیر قابل ذکر می باشد:
1 ) گفتمان معیشت محور :
معلمان به دلیل برخورداری از تحصیلات و ارتباط مستمر با نسل جوان جامعه از پویای در تفکر و اندیشه برخوردارند ولی گفتمانی که در اعتراض های معلمان خود نمایی می نماید در بیشتر موارد گفتمانی " معیشت محور" است . ترجیح معلمان اینست که مهم ترین دغدغه خود را معیشت عنوان کنند که با توجه به اختلاف حقوق بین این قشر و سایر ارگان ها درست و صحیح می باشد ولی نکته مهمی که مورد غلفت واقع می شود این است که معیشت معلمان در گروی امور دیگری می باشد .
تا زمانی که جایگاه آموزش و پرورش در کشور به عنوان یک امر زیربنایی به رسمیت عملی شناخته نشود و توسعه انسانی به ویژه آموزش و پرورش به عنوان اولویت کشور مورد پذیرش واقع نشود؛ تحول اساسی و مهمی در آموزش و پرورش بالتبع معیشت معلمان به وجود نمی آید . ضمن اینکه افزایش سطح معیشت معلم بدون توجه به سایر ارکان آموزش و پرورش از جمله دانش آموز و مدرسه ممکن نیست .
گفتمان اصلاح محور معلمان باید اصلاحات اساسی و زیر بنایی در همه ارکان آموزش و پرورش را مطالبه کند تا بتواند به این وسیله به پایداری در معیشت نیز برسد . اولیا و دانش آموزان و اقشار دیگر جامعه از گفتمان معیشت محور استقبال نمی کنند زیر آن را ناشی از خواسته های خاص یک صنف می دانند در حالی که گفتمان اصلاح محور معلمان ،توانایی تبدیل به یک مطالبه ملی را خواهد داشت .

2 ) تشکل گریزی :
تعدادی تشکل سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا و صنفی در میان معلمان به فعالیت مشغولند ولی این تشکل ها با بدنه معلمان ارتباط کمی دارند و معلمان نیز نگرش مثبتی به این تشکل ها ندارند .
بخش زیادی از این نگرش منفی ناشی از عملکرد این تشکل ها می باشد . روحیه تشکل گریزی در درون جامعه ایران و هزینه بالای عضویت در تشکل ها نیز در پیدایش این جو تشکل گریزی موثر می باشند . ولی معلمان با توجه به گستردگی و تاثیرگذاری که دارند می توانند با عضویت در تشکل ها و یا تشکیل تشکل های جدید گام موثری برای ایجاد فضای تفکر و مطالبه ایجاد کنند.
در بسیاری از موارد معلمان بدون شناخت از یک تشکل به درخواست آن برای اعتصاب را اجابت می کنند و توجهی به هدف آن تشکل یا اعتراض ندارند . این فضای تشکل گریزی به راحتی قابل تغییر نیست و عوامل متعدد سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی در آن دخالت دارند . ولی درفضای تشکل گریز انفعال و شعار جایگزین رفتارهای مدنی پایدار می شود . اگر روز معلم را استعاره ای از فضای آموزش و پرورش و معلمان بدانیم و خواهان حضور موثر صاحبان این روز ( معلمان ) باشیم و بخواهیم از روز معلم مبتنی بر انفعال و شعار با حرف های تکراری به روز معلم براساس تفکر و دغدغه برسیم نیازمند خود انتقادی هستیم .
3 ) اعتراض یا جنبش :
معلمان همواره به وضعیت خود معترضند ولی این اعتراض به یک جنبش اجتماعی تبدیل نشده است . می توان بهترین تعریف جنبش اجتماعی را حرکت و پویشی دانست که " توسط تعداد زیادی از افراد و گروه ها برای تحقق ( یا جلوگیری از ) اهدافی در جامعه صورت می گیرد . " ( حمید رضا جلایی پور ،جامعه شناسی جنبش های اجتماعی ، تهران ،1381،طرح نو ،ص19) . باید میان جنبش های اجتماعی ،سازمان های بوروکراتیک و اداری ، انقلابات و هیجان های جمعی تمایز قائل شد ( حمید را جلایی پور ، همان ، ص20) مهم ترین تفاوت یک جنبش با هیجان جمعی تلاش جمعی برای تحقق یا جلوگیری ازهدف یا اهدافی در جامعه است، درحالی که اعتراض های معلمان فقط دارای جنبه معیشت خواهی بدون توافق در هدف است و هرگز به صورت واضح و شفاف هدف مشخصی از طرف تعداد زیادی از معلمان عنوان نشده است و همواره اعتراض ها در سطح شعارهای کلی و مبهم باقی مانده است .
4 ) گفتار بدون گفت و گو:
همواره معلمان از مشکلات خود سخن می گویند ولی نه در سطح تشکل های سیاسی و صنفی و نه در سطح مدارس و معلمان گفت و گوی شفاف ، انتقادی و هدفمند وجود نداشته است و برای همین علی رغم گستردگی معلمان و وجود فرصت های لازم برای گفت و گو شاهد شکل گیری یک حوزه عمومی در بین معلمان نبوده ایم و همین نیز موجب درهم پیچیدگی و فقدان شفافیت در خواسته های معلمان شده است . این گفت و گو نه تنها در بین معلمان که به صورت کارآمد و مستمر بین معلمان و وزارت آموزش و پرورش و دولت نیز وجود ندارد ،حال آنکه گفت و گو می تواند به شکل گیری گفتمان و تشکل کمک کند و مهم ترین گام برای تبدیل اعتراض به جنبش باشد .

عوامل یادشده بخشی از عواملی است که روز معلم را تبدیل به یک روز تکراری بر اساس پروتکل های اداری نموده و موجب حذف صاحبان اصلی این روز را فراهم آورده است. عواملی مانند دخالت نهادهای خارج از آموزش و پرورش که هزینه های فعالیت سیاسی و صنفی را در آموزش و پرورش بالا برده اند و برخی رفتارهای تشکل ها که بر هزینه زایی اعتراض ها افزوده زمینه های دیگری هستند که موجب ایجاد فضای فعلی شده اند . ولی اگر روز معلم را استعاره ای از فضای آموزش و پرورش و معلمان بدانیم و خواهان حضور موثر صاحبان این روز ( معلمان ) باشیم و بخواهیم از روز معلم مبتنی بر انفعال و شعار با حرف های تکراری به روز معلم براساس تفکر و دغدغه برسیم نیازمند خود انتقادی هستیم . این خود انتقادی نیز خود نیازمند انتقاد متقابل می باشند تا فضای گفت و گو به وجود آید .
گفتمان معیشت محور فعلی و تشکل گریزی موجب شده است اعتراض های فعلی در حد هیجان های جمعی بروز و ظهور یایند و خاموش شوند و فضایی برای گفت وگو و ایجاد حوزه عمومی نیز به وجود نیاید .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

عصر یازدهم اردیبهشت (1400) یکی از خوبان جهان از میان ما رفت. کرونا علیرضا عسگری معلمِ مهربان و خوب فراهان را از ما ربود. اینک او در امامزاده علی (ع) در فراهان آرمیده است. از خوبان این دیار بود که با زندگی اش، معلمی اش و انسانیت کم نظیرش، ردپایی زیبا در جهان انسانی برجای گذاشت.
کاش تاریخِ خوبان و تاریخِ «آدم خوب ها»یِ هر شهر و دیار را می نوشتند. اوراق دفتر تاریخ با ظهور و سقوط پادشاهان یا فراز و فرود جنگ ها یا قهرمانان پُر شده است؛ اما آشکارا فصلی از این کتاب کم است، فصلِ آدم خوب ها، آنها که قهرمان یا پهلوان یا مشهور نیستند، اما آدمِ خوبِ شهر، محله و دیار و آبادی شان هستند. همان آدم معمولی های اطراف ما که با خوب بودن شان زندگی ما را کمی لطیف تر، کمی مهربان تر، کمی شادتر و کمی انسانی تر می سازند. این «آدم خوب ها» صرفا با بودن شان، با صداقت شان، با مهربانی شان، با لبخندشان و حس انسانی شان (نه با پول، قدرت یا مدارک و مدارج دانشگاهی) شهره ی شهر و دیارشان می شوند. می شوند آدمِ خوب. خوب بودن فضیلت بزرگی است؛ سرجمع بسیاری از فضیلت هاست.
علیرضای عزیزم ، یکی از این آدم خوب ها بود که با مهربانی، غمخواری، مردمداری، شوخ طبعی، معلمی کردن و در یک کلام با خوب بودنش نقش و تأثیری معنوی و انسانی در محیطش به جای می گذاشت. خوب بودن او ریشه ها و شاخ و برگ ها داشت. او حافظه فرهنگی محیط روستایی اش بود و اطلاعات و دانش شگفتی از شجره نامه افراد و خاطرات و رخدادهای محیط روستا داشت. او خُلقیات و روحیات مردم روستایش را عمیقا می شناخت. در گفت و گوهای روزمره استادی چیره دست بود و فوت و فن ارتباط انسانی را می دانست. برای هر فرد، هر موقعیت و هر حادثه ای، قصه ها و روایت هایی شیرین، معنادار و آموزنده نقل می کرد.

معلم بود، از آنها که جمعه به مکتب آورد طفل گریزپا را. آقا معلم، قصه گوی کم نظیری بود. در هر دیدار و نشست و برخاستی، چیزی می گفت، چیزی از جنس خاطره، لطیفه، حادثه، یا نقل قولی شنیدنی از آدم های قدیمی آبادی یا همین آدم های دور و بر. همه را در قالب قصه می ریخت. قصه ها و قهرمانان قصه هایش همین مردم عادی روستایی بودند. شیرین سخن بود و لطف سخنش از همین زندگی روزمره مردم عادی و صفا و صداقتش سرچشمه می گرفت.
آدم خوب بودن زحمت دارد. علیرضای عزیزم بار همیاری و همکاری و همدردی دیگران را با لذت و شوق به دوش می کشید. فریادرس بود. امدادگری بود که در هر حادثه و بزنگاه برای کمک آماده و حاضر می شد. همه می گفتند «آدم به درد بخوری» است. برای همه به دردبخور بود. آدم خوب بودن تنها با حرف ساخته نمی شود. آدم خوب ها، کارهای خوب و خیر می کنند و به داد و درد دیگران می رسند. علیرضا هم برای نزدیکان و خانواده اش و هم برای دوستان و آشنایان، آدمی خوش قلب، خوشرو، خوش برخورد و بخشنده و دست و دل باز بود. او دوست داشتن را بر دستاورد داشتن ترجیح می داد. در این جامعه دستاوردسالار که هر کس دست و پا می زند دستاوردی از مال، شهرت یا قدرت به دست آورد، علیرضا در تقلای به دست آوردن دل ها بود. همین نگاهش به زندگی او را انسانی به تمام معنا انسان کرده بود.
او مهربانی را دوست داشت، خوبی و خوب بودن را دوست داشت، انسان ها و انسانیت را دوست داشت، و برای همه این دوست داشتن هایش تقلا می کرد. انتخاب کرده بود که دستاورد زندگی اش مجموعه ای از دوست ها، دوستی ها و دوست داشتن ها باشد. امروز دخترانش و همسرش و همه خانواده اش وارث این همه زیبایی ها شده اند.
آدم خوب شهر و دیاری بودن سرمایه بزرگی است و این سرمایه را تنها بزرگان می آفرینند و مالکش می شوند. علیرضا انتخاب کرده بود آدم خوب باشد و برای این انتخابش هم تمام عمر استوار و پابرجا ایستاد. رمز و راز آدم خوب بودن را دانسته بود:
مهربانی.
***
« صدای معلم » درگذشت این معلم خوب را تسلیت می گوید .

بر اساس سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، زیرنظامهای تعلیم و تربیت عبارتند از: فضا و تجهیزات، محتوا و برنامه درسی، مدیریت و راهبری، ارزشیابی و پژوهش، نیروی انسانی و معلم و منابع مالی و بودجه؛ یعنی اینکه همه این 6 مورد در کنار هم سیستم آموزش و پرورش را تشکیل میدهند. از بین این 6 عامل هر کدام که در فرایند تعلیم و تربیت حضور نداشته باشد، سیستم ناقص بوده ولی تعطیل نمیشود الا عامل پنجم یعنی معلم که اگر معلم نباشد، تعلیم و تربیتی شکل نمیگیرد. نقش معلم در این منظومه ممتاز است.
از ترکیب 3 گزاره فوق به این گزاره میرسیم: «معلم عامل اصلی توسعه پایدار است». جوامعی که به این نقش معلم توجه کردهاند، امروز آثار پربرکت آن را میبینند. کلید توسعه یافتگی ماندگار در دست معلم است. معیشت، منزلت و هویت معلم باید همواره مدنظر مسئولان باشد. آموزش و پرورش بزرگترین فصل مشترک ملت و حاکمیت است و سطح جامعه از قامت معلمان آن بالاتر نمیرود و معلم رشید، شجاع، فرهیخته، توانمند و باانگیزه میتواند دانشآموزی تربیت کند که در تراز سند تحول بنیادین است.
متأسفانه شاهد هستیم که هر وقت مطالبات به حق معلمان پس از ماهها تأخیر پرداخت میشود، در رسانهها و به خصوص صدا و سیما اعلام میشود. این سؤال مطرح است آیا در سایر دستگاههای دولتی تاکنون چنین اقدامی را مشاهده کردهایم؟! مردم و مسئولان نسبت به معلم تکلیف سنگینی دارند و جا دارد که به جد نسبت به ترمیم خدشهای که به منزلت و هویت معلم وارد شده است، اقدام جدی صورت گیرد.
باید اقرار کرد که تاکنون حق مطلب ادا نشده و صراحتا اعلام میکنم که لازمه اجرای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش، معلمان توانمند و باانگیزه هستند که با وضعیتی که معلمان ما دارند، اجرای آن بعید بهنظر میرسد. کلید عزت کشور در دست معلم است و بهنظر میرسد در برنامههای دولتهای آینده، آموزش و پرورش و به تبع آن معلم باید در اولویت قرارگیرد.
در تجمعات اعتراضی معلمان پلاکاردی با این مضمون وجود داشت: «ما از فقر گلایه نداریم، از فرق گلایهمندیم.» پیام این متن، وجود تبعیض در میزان خدمات معلمان و سایر کارکنان دولت است.
در مدیریت منابع انسانی نظریهای است تحت عنوان «تئوری برابری».

به موجب تئوری برابری، کارکنان همواره خود، عملکرد خود و حقوق خود را با دیگران مقایسه کرده و درصورتی که وجود عدالت را ادراک کنند، باانگیزه بهکار خود ادامه میدهند و در صورتی که احساس بیعدالتی کنند یا از کار میزنند، یا اعتراض کرده و در نهایت سازمان را ترک میکنند. بارها از معلمان شنیدهایم که میگویند یکی از دانشآموزانم که دیپلمه است در فلان سازمان استخدام شده و سابقه خدمتش کمتر از من است، از من لیسانسه حقوق بیشتری میگیرد.
دریافتی معلمان فقط عددی است که در حکم کارگزینی آنها با توجه به کسورات قانونی است درحالیکه سایر کارکنان دولت در سازمانهای دیگر تحت عناوین هزینه ایابوذهاب، حق ماموریت نشسته، اضافه کار بدون کار اضافی، هدیه نوروزی، بسته رمضان، لوازمالتحریر و... دریافتیهایی دارند که بعضا ممکن است از کل حقوقشان بیشتر باشد. معلمان از این تبعیض گلایه دارند.
فراوان معلمانی داریم که روزانه مسافت 100کیلومتر یا بیشتر را طی میکنند تا به کلاس درس بروند و پس از کلاس این مسیر را برمیگردند و ریالی حق ایاب و ذهاب دریافت نمیکنند.
مسئولان «تئوری برابری» را جدی بگیرند.
در رابطه با نیروی انسانی آموزش و پرورش باید بر 4 محور متمرکز شد: اولی جذب است: در سالهای اخیر استخدامهای بیرویهای در آموزش و پرورش در قالب طرح مهرآفرین (در دولت دهم) و یا استخدام بر اساس تکلیفی که نمایندگان مجلس بر آموزش و پرورش تحمیل کردهاند صورت گرفته است. (اخیرا معاون پارلمانی آموزش و پرورش خبر استخدام 30 هزار نیروی حقالتدریس و... را از سیما اعلام کرد.)
این قبیل استخدامها ترکیب نیروی انسانی آموزش و پرورش را ضعیفتر کرده و با اطلاعات موجود نشان میدهد در 10سال اخیر 48 درصد نیروهای جذب شده از طریق تربیت معلم یا آزمون ورودی با طی دورههای مهارتی وارد آموزش و پرورش شده و 52درصد به موجب مصوبات مجلس نوعا بدون آزمون و گذراندن دورههای آموزشی وارد آموزش و پرورش شدهاند.

خوشبختانه اخیرا شورایعالی انقلاب فرهنگی مصوبهای داشته که به موجب آن، دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی تنها نهاد صدور مجوز صلاحیت حرفهای معلمان تعیین شدهاند.
این دانشگاهها برای تامین و تربیت معلم میتوانند رأسا یا با مشارکت سایر دانشگاههای کشور نسبت بهترتیب نیروی انسانی اقدام کنند. در هر حالت آموزش دروس تربیتی و مهارت حرفهای معلمان منحصرا در اختیار دانشگاه فرهنگیان و شهید رجایی خواهد بود. امیدواریم با اجرای این مصوبه از ورود نیروی انسانی کمتوان و فاقد مهارتهای حرفهای به آموزشوپرورش جلوگیری شود.
دومی، ارزیابی و رتبهبندی است. هم در دستورات دینی و هم در متون مدیریت منابع انسانی بر این امر تأکید شده است که بین شخص پرتلاش و فرد کمتحرک باید تفاوت قائل شد زیرا اگر این کار نشود، شخص پرکار بیانگیزه شده و دیگری تشویق به کمکاری میشود. مسئولان «تئوری برابری» را جدی بگیرند.
ارزیابی از عملکرد معلمان تاکنون بهصورت دقیق و بدون سوگیری انجام نشده و در نتیجه ارزیابیهای موجود از اعتبار لازم برخوردار نیستند.
به نظر میرسد اصولا ارزیابی از عملکرد کارکنان باید توسط نهادی مستقل خارج از سازمان رسمی آموزش و پرورش صورت گیرد که به دور از حب و بغض و بر اساس معیارهای قابلسنجش صورت پذیرد.
در سالهای اخیر «سازمان نظام معلمی» مطرح شده که در دستور کار شورای عالی آموزش و پرورش قرار دارد. میتوان ارزیابی معلمان را به این سازمان واگذار کرد. سازمان نظام معلمی، یک سازمان غیردولتی بوده و میتواند بر فرایند تعلیم و تربیت، ارتقای معلمین و... نظارت کند.

از اقدامات خوب دولت دوازدهم، تصویب لایحه رتبهبندی معلمان در هیأت وزیران و تقدیم آن به مجلس بوده که گامی در جهت ارتقای سطح علمی و انگیزشی معلمان بوده که امید است با ارزیابی صحیح و قابل اتکا، رشد آموزش و پرورش را به همراه داشته باشد.
بهسازی نیروی انسانی سومین گزاره است. استخدامهای بیرویه در سالهای اخیر و ورود بعضا افراد کم صلاحیت به آموزشوپرورش، بافت نیروی انسانی را ضعیف کرده لذا نیاز به طرحی تحت عنوان «بهسازی و ارتقای نیروی انسانی» در آموزش و پرورش است که امیدواریم در دولت بعدی شکل بگیرد. قدر مسلم باید پالایشی در نیروی انسانی آموزش و پرورش صورت پذیرد، آنگاه آموزش و سپس تثبیت نیروی انسانی.
تدوین آییننامه استخدامی معلم نیز آخرین محور است. باید بپذیریم که «معلم کارمند نیست.» قصد اهانت به قشر کارمندان شریف دولت را ندارم. معلمی کار انبیاء است. معلم نقش مربی و الگو را برای دانشآموزان دارد. بعضیها میگویند معلمان در سال 4 ماه تعطیلی دارند و در هفته 24ساعت کار میکنند و در مقایسه با کارمندان که سالی 11ماه و هفتهای 44ساعت کار میکنند، حقوقشان بیشتر از کارکنان است. در پاسخ به این مقایسه نامربوط باید گفت: معلم از لحظهای که وارد کلاس میشود، کارش شروع میشود و وقفه در کلاس پذیرفته نیست؛ درصورتی که کارمندان در طول روز، وقتهای فراوانی را برای استراحت در اختیار دارند. هر ساعت تدریس حداقل دوبرابر کار اداری انرژی میطلبد. آمادگی برای تدریس، تصحیح اوراق، نوشتن طرح درس و... فعالیتهای خارج کلاس معلمان است.
برای تکمیل پازل نیروی انسانی آموزش و پرورش و با توجه به اینکه تاکنون معلمان را مشمول قانون مدیریت خدمات کشوری – که مخصوص کارمندان است – قراردادهایم، باید تنظیم آییننامه استخدامی خاص معلمان و تصویب در مجلس از اولویتهای دولت آینده باشد.
گروه تشکل ها/
به مناسبت فرارسیدن « روز معلم » انجمن اسلامی معلمان شهرستان های استان تهران بیانیه ای صادر کرد .
متن کامل این بیانیه که در اختیار « صدای معلم » قرار گرفته است به شرح زیر است .
گروه گزارش/

امروز یازدهم اردیبشهت جمعی از دانش آموزان اصفهانی در اعتراض به برگزاری امتحانات در پایه های نهم و دوازدهم در برابر اداره کل آموزش و پرورش اصفهان تجمع کردند .
این دانش آموزان با سر دادن شعارهایی مانند " امتحان حضوری ، نمی خوایم ، نمی خوایم " ؛ به تصمیم وزارت آموزش و پرورش برای برگزاری امتحانات به صورت حضوری اعتراض کردند .

برخی از دانش آموزان در توضیح خواسته خود بیان می کنند که وقتی تدریس و ارائه دروس به صورت " غیرحضوری " بوده است چرا باید برگزاری امتحان به صورت حضوری باشد ؟
این سخن در حالی بیان می شود که وزارت آموزش و پرورش دستورالعملی را برای بازگشایی مدارس در 15 شهریور سال 1399 به مدارس ابلاغ کرد اما پس از گذشت مدتی کوتاه و علی رغم گفته مسئولان وزارت آموزش و پرورش مبنی بر استقبال بیش از 50 درصدی خانواده ها از این تصمیم مدارس مجددا تعطیل شدند .
مسئولان وزارت آموزش و پرورش در برابر پرسش منتقدان مبنی بر استمرار طولانی مدت مدارس ، علت این گونه تصمیمات را همواره به ستاد ملی مقابله با کرونا احاله داده اند .
کانال " اخبار وزارت آموزش و پرورش " نظرات یک دانش آموز را تحت عنوان " صدای دانش آموزان " به صورت زیر منعکس کرده است :

« باسلام و عرض ادب خدمت مسئولین محترم
اول از همه میخوام به عنوان یک دانش اموز و به نمایندگی همه دانش اموزان موضوع مهم تر رو مطرح کنم
با توجه به وضعیت کرونا و مجازی شدن درس ها ما یادگیریمون نسبت به حضوری کمتر شده و حتی خیلی از درس هارو نفهمیدیم و پرسش نهایی و اما راهبردی این رسانه از دانش آموزان ایرانی آن است که آیا در چهار دهه ی گذشته جز اعتراضات خیابانی در مورد سخت بودن سوالات ، کنکور و اخیرا برگزاری آزمون به شیوه حضوری به مثابه سایر دانش آموزان دنیا به مواردی مانند " محیط زیست " ، " اقلیم جهانی " ( این جا ) و در مقیاس داخلی حسی به حفظ " میراث فرهنگی " ( این جا ) داشته اند ؟
اونوقت میخواید یک سال مجازی و ۱۰۰ درصد اموزش مجازی رو با امتحانات حضوری برگزار کنید
من خودم به شخصه خانوادم اجازه حضور در امتحانات حضوری را نمیدهد
و اینکه حالابگیم سال دوازدهم کنکور دارن و خیلی مهمه که امتحانات حضوری باشه
اما پایه نهم که میگین نهایی
خب مگه ما سال دیگه به مدرسه نمیریم؟ خب سال دیگه مشخص میشه که چه کسی میتونه ازپس اون انتخاب رشتش بربیاد چه کسی نمیتونه
ما واقعا گناه نکردیم که بخاطر کرونا قربانی هم جان خودمون هم نمره کم بشیم
و فقط بخاطر اموزش انلاین و نفهمیدن هیچ درسی
ما حتی اگه بریم سر جلسه امتحان حضوری هم کشش امتحان حضوری بعد یک سال مجازی خوندن رو نداریم
چرا به ما رحم نمیکنید مگه ما چه گناهی کردیم که بخاطر اموزش انلاین و امتحان حضوری از نمره و رشته و شغل مورد علاقمون بگذریم
ما قربانی کروناییم
ماهم حق خوشحالی داریم
دوساله که درگیر کرونا و اموزش انلاینیم
اینجوری به جوانان مملکت کمک میکنید؟
چرا باید کل پایه ها غیرحضوری باشه ولی ما نه
من کرونا بگیرم بمیرم
ایا شما پاسخگویید؟؟
ایا بخاطر یک امتحان شما پاسخگوی جان من هستید؟
ایا اگه بچه خودتون هم هم سن ما بود همینجوری راحت میگفتید حضوری؟!
#ما_قربانی_کروناییم
#ما_هم_دل_داریم
#تبعیض_قائل_نشوید
#نه_به_امتحانات_حضوری
#نه_به امتحانات_حضوری_پایه نهم
لطفا پاسخگوی ما باشید »
***
فارغ از تعدد اغلاط املایی و نگارشی موجود در این متن چند پرسش را می توان از معترضان به تصمیم وزارت آموزش و پرورش مطرح کرد :
اعتراض و انتقاد حق شهروند است اما ؛
پرسش نخست آن است که اگر این دانش آموزان نسبت به کیفیت آموزش غیرحضوری معترض هستند چرا در مدت یک سال تحصیلی که از آن گذشته نسبت به آن اعتراضی نکرده اند ؟
برخی دانش آموزان و خانواده های آنان که در هر گونه مراسم ، مسافرت ها و... کم نمی گذارند اما چگونه است که دیوار مدارس را همیشه کوتاه می بینند و مدرسه را به تنهایی مسئول مستقیم سلامتی آنان فرض می کنند ؟
آیا اگر وزارت آموزش و پرورش در یک سال گذشته و با تخصیص بودجه مناسب و اعتبارات کافی ، بهداشت مدارس را به سطح قابل قبولی برای اعتماد عمومی می رساند ؛ آیا باز هم بهانه ای برای تعطیلی مدارس باقی می ماند ؟ و این که عده ای از موضع " طلبکار " با مدرسه برخورد نکنند ؟
آیا دانش آموزان و اولیای آنان در بیش از یک سال گذشته مطالبه اصلی آنان ارتقای بهداشت مدارس و مهم تر از آن اولویت قائل شدن برای دانش آموزان و معلمان در امر واکسیناسیون بوده است ؟

اما پرسش « صدای معلم » از وزارت آموزش و پرورش آن است که مبنای این درجه بندی و تفاوت گذاری در شیوه برگزاری امتحانات چیست ؟
آیا در نظام آموزشی که یک فرآیند مستمر است و دروس و پایه ها مانند دانه های یک رشته و یا زنجیر به هم متصل هستند می توان برخی را " مهم " و برخی دیگر را " نخودی " فرض کرد ؟
و پرسش نهایی و اما راهبردی این رسانه از دانش آموزان ایرانی آن است که آیا در چهار دهه ی گذشته جز اعتراضات خیابانی در مورد سخت بودن سوالات ، کنکور و اخیرا برگزاری آزمون به شیوه حضوری به مثابه سایر دانش آموزان دنیا به مواردی مانند " محیط زیست " ، " اقلیم جهانی " ( این جا ) و در مقیاس داخلی حسی به حفظ " میراث فرهنگی " ( این جا ) داشته اند ؟


( کلیپ ویدئویی را مشاهده فرمایید )
پایان گزارش/

سر و صدای زیادی تو بعضی گروه ها راه افتاده بود ؛ از فحش و لعن به قول خودشان به ظریفِ درشت، تا اظهار دلسوزی برای دلسوزان نظام .
یک دفعه در این فضای پر سر و صدایِ مدعیانِ حق و عدالت، یکی که از همه ساکت تر بود فقط یک سوال پرسید:
« آیا کسی سه ساعت حرفای ظریف را گوش داده؟ من سه ساعتش را شنیدم چنین برداشت هایی که شما می کنید نکردم.
همه ساکت شدن. »
بعدا یکی دیگر گفت : « نماینده های مجلس هم وقتی ازشون پرسیدن گفتن همشو گوش ندادن .»
شخص دیگری که تا آن موقع آتشش داغ بود گفت : « آره ! من گوش دادم ولی تکه هایی اش رو ... »

و خلاصه معلوم شد نهایت حوصله گروه گوش دادن نیم ساعت از آن فایل ۳ ساعته بوده است .
جریان مشابهی اخیرا در گفت و گوی بین دو متفکر صورت گرفت. متفکری برای خواندن یک مقاله ی 30 صفحه ای مرتبط با گفت و گو وقت نمی گذارد و در پایان گفت و گوی دو ساعته معلوم می شود خیلی مناقشات سر انگور و عنب و اوزوم بوده است .
همین طور که سیاست مداران یا مدعیان فهم سیاسی برای شنیدن صحبتهای مهم 3 ساعته وقت نمی گذارند و شاید اگر گوش می کردند خیلی مناقشات هم جریان پیدا نمی کرد.
حالا به همین منوال اگه به لایه های بعدی هم توجه کنیم همین نقصِ گل درشت، درشت تر هم می شود.

فقط می خواهم در آستانه « روز معلم » چند سوال از خودمان بپرسم .
آیا به دانش آموزان یاد دادیم که قبل از اینکه درسی را جواب بدهند یا اعتراضی را مطرح کنند یا حتی تقدیر و تشکری کنند راجع آن اطلاعات کافی داشته باشند و کاملا بدانند در مورد چه چیزی نظر می دهند و یا اعتراض یا تشکر می کنند ؟
آیا برای دانش آموز هدف این نظام آموزشی را به خوبی تبیین کردیم و حقوق خودش و خودمان را روشن مطرح کردیم؟ آیا به عنوان معلم خود را داناترین و محق ترین انسان می دانیم یا خود را جایزالخطا هم می دانیم؟
آیا به آنچه می گوییم خودمان عمل می کنیم؟
آیا به دانش آموزی که بیشتر تمجید می کند نمره بهتری می دهیم یا به دانش آموزی که فهم بهتری از درس دارد ولو اینکه گاهی هم ایرادی و یا انتقادی به منِ معلم داشته باشد؟
آیا در جواب اعتراض دانش آموزان به کتاب و مطالب ناکارآمد و بعضا نادرستش چه پاسخی دادیم؟
آیا بیشتر اوقات تقصیرات را به گردن مسئولان رده بالاتر انداختیم یا برای خودمان هم در نظام تعلیم و تربیت و ناکارآمدی آن سهمی قائل بودیم؟
آیا به عنوان معلم همیشه هدف ما تعلیم و تربیت دانش آموزان بوده یا خودمان را هم بخشی از مخاطبانِ تعلیم و تربیت می دانیم؟

آیا برای خودمان برنامه مطالعاتی و تفکر در مورد مطالبی که درس می دهیم داریم؟
آیا خود را برای اظهار نظر درباره همه مسائل دینی، سیاسی، اقتصادی و علمی صاحب نظر می دانیم یا معتقدیم هرکدام از اینها علمی است که محتاج دانش و فهم است؟
آیا به عنوان معلم خود را داناترین و محق ترین انسان می دانیم یا خود را جایزالخطا هم می دانیم؟
آیا داشتن دغدغه های اقتصادی، برای محروم کردن خود از مطالعه، تحقیق، تدقیق و تفکر موجه است؟

آیا بهتر نیست ظریفانه، معترف شویم که همه اعتراضات به نظام تعلیم و تربیت متناسب با پُست معترض، به پُستهای بالاتر از خودش منحصرا بر نمی گردد بلکه در سلسله مراتب این نظام، حتی به آخرین رُتبه نیز این نقد وارد است؟
.......روز معلم مبارک
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آن چه در زیر به تفصیل می آید ، نقدی بر نظرات « محمود فرشیدی » نخستین وزیر آموزش و پرورش در دولت احمدی نژاد و دبیر کانون تربیت اسلامی است .
پس از گذشت یک دهه از تایید و ابلاغ سند تحول بنیادین ، « شورای عالی آموزش و پرورش » در یک فراخوان عمومی از همه خواسته است تا نظرات و ایده های اصلاحی خود را به دبیرخانه این شورا ارسال نمایند . ( این جا )
در این فراخوان می خوانیم :

« تحولات گوناگون، پیچیدگیهای نظام تعلیم و تربیت و جهان متغیر؛ ضرورت تفکر راهبردی، توانمندسازی فردی، اجتماعی و بهسازی سازمانی را بیش از پیش مهم و اجتنابناپذیر میسازد.
به گزارش روابط عمومی و اموربین الملل شورای عالی آموزش و پرورش؛ سند تحول بنیادین آموزش و پرورش بهعنوان سندی راهبردی، سازوکاری مهم در راستای ایجاد ادبیات مشترک و رسیدن به نقطه تفاهم و اجماع و در نهایت، تحقق اهداف نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی کشور است.
نحوة ترمیم و بهروزرسانی در بخش سوم فصل هشتم سند تحول بنیادین، بیان شده است. همچنین، در بیانات مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) ضرورت بازنگری سند تحول ، مورد تأکید قرارگرفته است. از اینرو، تغییرات گسترده و پرشتاب در حوزه تربیت و توجه جدی به نیازهای دانشآموزان، ضرورت بازنگری و ترمیم سند تحول بنیادین را مورد توجه قرار داده و انجام آن با سه رویکرد تکمیلی و آینده نگرانه، اصلاحی و اجرایی در دستور کار دبیرخانه شورای عالی آموزش و پرورش قرار گرفته است.
این فراخوان در راستای زمینهسازی و تسهیل دسترسی فراگیر به تجارب و نظرات ارزشمند اساتید، نخبگان دانشگاهی، حوزوی، مدیران، کارشناسان و فرهنگیان ارجمند و دریافت دیدگاه های اندیشمندان و صاحبنظران،اعضای محترم انجمنها و اندیشکدههای علمی و پژوهشی و سایر سازمانهای سهیم و موثر در بهبود عملکرد کیفیت مدارس تدوین شده است. آیا سند تحولی که حاجی بابایی آن را را تحویل داد توانسته است با کف مدرسه و واقعیات آن ارتباط ارگانیک برقرار نماید ؟
بنابراین، با توجه به این مهم و به موازات تلاش در جهت تحکیم و تعمیم جایگاه تحولی، علمی و کاربردی آموزش وپرورش، تحقق اهداف تحولی و تربیت دانشآموزان کشور، از کلیه صاحبنظران حوزههای مرتبط با آموزش و پرورش، کارشناسان، فرهنگیان عزیز، ذینفعان و علاقهمندان حوزة آموزش و پرورش دعوت میشود به منظور مشارکت و کمک به اصلاح و ترمیم سند تحول بنیادین مبتنی بر سیاستهای کلی ایجاد تحول در نظام آموزش و پرورش، بنیانهای نظری (مبانی نظری سند تحول)، تجربیات زیسته و اجرایی، تغییرات و تحولات محیطی، پژوهش محوری، توجه توأمان به «آرمان» و «واقعیت» و شاخصپذیر نمودن اجرای سند تحول، با ارائه خلاصه ایده ها و نظرات کارشناسی خود پیرامون موضوع و با توجه به هر یک از محورهای این فراخوان، دبیرخانه شورای عالی آموزش وپرورش را در بهرهمندی از نظرات علمی و راهگشا، یاری نمایند.
متن کامل فراخوان را در فایل ضمیمه مطالعه فرمایید. »
این اقدام شورای عالی آموزش و پرورش اگر چه دیرهنگام است اما حرکتی رو به جلوست مشروط به آن که این اصلاحات احتمالی تحت تاثیرات اندیشه های ایدئولوژیک متاثر از وضعیت جاری نظام آموزشی و نیز فشارهای افراد غیرمسئول قرار نگیرد .
هر چند شورای عالی انقلاب فرهنگی که خود موید نهایی سند تحول بنیادین بوده بعید به نظر می رسد که با توجه به واقعیات جامعه ، چالش های نظام آموزشی ایران و مطالعات تطبیقی ، از نظرات اصلی خود بازگردد و یا درصدد تدوین تئوری و مانیفست جدید برای سمت و سوی تحول در نظام آموزشی در جهت " کارآمدی " باشد .
بارها و بارها تاکید کرده ام که از نظر من ، شورای عالی انقلاب فرهنگی ممکن است یک نهاد رسمی باشد اما نهاد قانونی نیست .

« محمود فرشیدی » وزیر پیشین آموزش و پرورش در دولت احمدی نژاد و دبیر کانون تربیت اسلامی فرهنگیان در یادداشتی در سایت " رسانه معلم » از این حرکت ابراز نگرانی کرده است . ( این جا )
فرشیدی نوشته است :
« از شروع نهضت تحولخواهی در نظام تعلیم و تربیت کشور تاکنون قریب پانزده سال گذشته است یعنی از زمانیکه با رهنمود رهبر معظم انقلاب ستاد تحول بنیادین در آموزش و پرورش شکل گرفت تا تصویب نهایی سند در شورایعالی انقلاب فرهنگی در سال هزار و سیصد و نود و ده ساله بعدی آن اما این تحولخواهی نیز مانند هر حرکت نوآورانه با مقاومت محافظهکاران مواجه گشت یعنی همان طرفداران تجددگرایی غربی که برای استمرار حاکمیت یک صدساله اندیشهی غربی بر تعلیم و تربیت کشور با تمام توان مقاومت کردند محافظهکاران و مخالفان سند تحول پیشاز شکلگیری اولیه ستاد تحول بنیادین دستاندرکار طرحی تحت عنوان سند ملی بودند که با حمایت دولت هشتم و تخصیص اعتبار گامهایی نیز برداشته شده بود.

اما پس از آن که روشن شد آموزش و پرورش ایران اسلامی نیازمند تحولی بر پایهی فلسفه تعلیم وتربیت اسلامی است ادامه اجرای طرح سند ملی متوقف و منوط به تدوین مبانی فلسفه بومی اسلامی ایرانی گردید و پساز آن هرچند دیدگاههای طراحان سند ملی شنیده شد اما آن طرح نتوانست آرمانهای بلند ایران اسلامی را برآورده سازد و نهایتاً سند تحول بنیادین تدوین گشت و به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید و مورد تأیید رهبر فرزانه قرار گرفت لیکن جریان مخالف سند تحول اگرچه در مقام سخن صریحا علیه آن موضع نمیگرفت اما فعالیت خود را علیه آن آغاز کرد.
نخستین اقدام مسکوت گذاشتن سند تحول در مقام اجرا بود که سالها به درازا کشید با این امید که به فراموشی سپرده شود و اگر پیگیریهای قاطع رهبر هوشیار و گرامی نبود چنین میشد البته در این سالها و پساز آن به موازات تعطیل و توقف با برگزاری همایش و سخنرانی و فعالیت در فضای مجازی از نقد یک سویه و تضعیف سند تحول مضایقه نشد.
نکته جالب توجه آن است که در تمامی این سالها دعوتی از نظریهپردازان اصلی سند تحول برای حضور در جلسات و کمیتهها به عمل نیامد و دیدگاههای آنان را نیز جویا نشدند و اگر شخصیتی از آنان نیز ندرتاً حضور پیدا میکرد به تدریج کنار گذاشته شد اینک مسئلهای که طرفداران سند تحول را نگران کردهاست آنست که سخن از بازنگری و اصلاح سند به میان میآید آن هم سند تحولی که با نگاهی خوش بینانه تنها بیست درصد آن به اجرا درآمده است و درعین حال اگر قرار است بازنگری و اصلاحی صورت گیرد علیالاصول باید توسط طراحان و نظریه پردازان اصلی سند انجام شود نه مخالفان سند .
انصاف آن بود که به سند تحول فرصتی چند سال برای اجرا داده میشد و سپس در یک ارزیابی میدانی نقاط ضعف احتمالی مورد شناسایی قرار میگرفت نه آن که با روش تک نگاشتی دعوتی به عمل آید تا آنگاه طبق سیره نگارش زیرنظامها و با جهتگیری خاص مقالات مورد تحلیل قرار گیرد . کسانی که این گونه با مسائل گزینشی و سیاسی برخورد می کنند ، آیا صلاحیت تدوین سند برای نظام آموزشی را از ابتدا داشته اند ؟
در گام بعدی مخالفان سند تدبیری نو اندیشیدند و این بار در پوشش مدافعان سند ورود پیدا کردند چراکه یکی از بهترین روشهای مخالفت با هر پدیدهای دفاع بد از آن پدیده است نظیر آنکه ریاست دانشگاه فرهنگیان را به کسی بسپارید که اصولاً با ضرورت وجودی دانشگاه فرهنگیان مخالف است ؛ به هر حال مخالفان سند در حرکت جدید خود دست به کار شدند تا آئیننامهها و زیرنظامها را به گونهای تدوین نمایند که مغایر با اهداف سند تحول باشد بهعنوان نمونه میتوان در اهداف دورههای تحصیلی به عدول از مفاهیم دینی و انقلابی به مفاهیم خنثی و در زیرنظام تامین و تخصیص منابع مالی به حاکمیت دیدگاه واگذاری و نگاه هزینه فایده و در زیرنظام راهبری و مدیریت عدم اشاره به مدیریت تربیتی و در زمینه پژوهش و ارزشیابی عدم اولویت پژوهشهای بومی و کاربردی و غلبه پژوهشهای غربی و ترجمه را میتوان مشاهده کرد
کلام آخر آنکه امیدواریم دغدغهمندان عرصه تعلیم و تربیت خصوصا نظریهپردازان اصلی سند و نیز دبیر محترم شورای عالی انقلاب فرهنگی که گامهای مثبتی در دوران مسئولیت خویش برداشتهاند نگذارند حاصل زحمات چند ساله صاحبنظران گرفتار تغییرات و بازنگریهای سلیقهای شود و همچنینن نسبتبه بازنگری زیرنظامها و اهداف دورههای تحصیلی و سنخیت آنها با اهداف متعالی سند نیز اقدام لازم به عمل آید .
واقعیت آنست که سند تحول بهجز اسناد فرادستی از جمله مبانی سند تحول دارای هشت فصل میباشد که از میان آنها تمسک به پاراگراف آخر از بخش سوم فصل هشتم متمرد مورد توجه قرار گرفتهاست حالآنکه ضروری مینماید که ابتدا عملکرد شورای عالی آموزش و پرورش در زمینه مسئولیتهایش از جمله تصویب و ابلاغ سیاستهای اجرایی و نیز عملکرد وزارت آموزش و پرورش در زمینه طراحی و تدوین برنامههای اجرایی مورد ارزیابی قرار میگرفت .
علاوهبرآن در بخش سوم فصل هشتم سند اشارهای به بازنگری و اصلاح نشده بلکه واژه ترمیم و به روز رسانی آنهم مطابق با بنیانهای نظری سند مورد تاکید قرار گرفتهاست . »
نخستین پرسش از محمود فرشیدی آن است که آیا نظام آموزشی ایران فقط در 15 سال اخیر نیاز به تحول را در خود احساس کرده است ؟
به عبارت دیگر ، در 27 سال بقیه ، نظام آموزشی در مدار اصلی حرکت می کرده و به یک باره از مسیر خود منحرف شده است ؟

آقای فرشیدی دقیق و شفاف توضیح دهد محافظه کاران چه کسانی بوده اند وجه تمییز این محافظه کاری با تجدد غربی چیست ؟
آیا آقای فرشیدی واقعا اشراف و اطلاعی بر آموزش تطبیقی و مقایسه نظام های موفق آموزشی جهان دارد و یا آن که بر حسب غریزه عادت کرده است با همه چیز و بدون مطالعه مخالفت کند ؟
اگر آن گونه که آقای فرشیدی توصیف می کند ، تجدد و فلسفه غرب بد است پس چرا موفق ترین نظام های آموزشی جهان در آمریکا ، کانادا و اروپا قرار دارند ؟
چگونه است که مسئولان وزارت آموزش و پرورش و نمایندگان مجلس بازدیدهای خارجی خود را اکثرا روی این کشورهای متجدد غربی گذاشته و سعی در الگوگیری از آن ها دارند ؟
این نگاه مطلق انگارانه و صفر و صدی وزیر پیشین آموزش و پرورش بر پایه کدام تفکر تحول خواهانه و علمی استوار است ؟
آقای فرشیدی در حالی " سند ملی " را رد می کند که واقعیات چیز دیگری را بیان می کنند .
توصیه می کنم ایشان نظرات آقای اقبال قاسمی پویا را در این مورد مطالعه کنند .
قاسمی پویا در گفت و گو با روزنامه شرق و در موضوع تفاوت " سند ملی " با " سند تحول بنیادین " چنین می گوید : ( این جا )

« ين دو سند خيلي با هم متفاوت است. سند ملي آن چنان که از اسمش پيداست، قرار بود کل کشور در آن شرکت کنند و از اين باب ملي بود و نه اينکه آموزش و پرورش ملي داشته باشيم. آموزش و پرورش ملي يعني تمام نهادهاي ذيربط و ذيصلاح بايد در اين نحله جديد فکري شرکت کنند و به اين دليل بود که براي اولين بار در تاريخ برنامهنويسي کشور ما يک کميته ديگر تشکيل شد با نام کميته عوامل محيطي مؤثر در آموزش و پرورش و من عوامل فرهنگي و تاريخي را نوشتم. اولين بار سندنويسان گفتند مسائل ما فقط آموزش و پرورش نيست بلکه مسائل ما فراتر از آموزش و پرورش است.
در واقع آموزش و پرورش با اجتماع مشکل دارد، با اقتصاد مشکل دارد و اگر نگاه اقتصادي آموزش و پرورش حل نشود، اين نهاد مشکلات خودش را خواهد داشت و اين براي ايران جديد بود. همه اينها در سند ملي لحاظ شد. سال 88 و بعد از اينکه پيشنويس سند نوشته شد، دو سال طول کشيد تا اين سند تبديل به سند تحول شود. سال 1390 آقاي حاجي بابايي سند تحول بنيادين آموزش و پرورش را در حالي معرفي کرد که پيشنويسي که براي سند تحول نوشته شد و آنچه براي سند ملي نوشته شده بود، زمين تا آسمان با هم تفاوت داشت. اينجا تصور اين بود که به بحثهاي فرابخشي برسند؛ يعني آنچه بر آموزش و پرورش اثر ميگذارد مورد توجه قرار گيرد اما در سند تحول فقط بخشي نگاه شده است.
ظاهرا در حرف، سند تحول از سند ملي درآمده اما آقاي حاجی بابايي اين سند را مصادره به مطلوب کردند يعني آنچه ميخواستند، از آن درآوردند. اينکه مدتي قبل هم در مناظرهاي در تلويزيون کارشناسان معتقد بودند سند تحول ايدئولوژيک يا حاکميتي است، دقيقا ناظر بر اين تصور بود که اين را ايدئولوژيک کردهاند. سند تحول فقط 30 درصد از سند ملي است و اتفاقا آن 70درصدي که در نظر نگرفتهاند مهم است.
مجري سند ملي آموزش و پرورش آقاي مهرمحمدي است. ايشان وقتي سند ملي به سند تحول تبديل شد، از بزرگترين منتقدانش بودند. بزرگترين مشکل ما در آموزش و پرورش روزمرگي و سليقهايعملکردن و مقطعي بودن است.
هر کسي بر اساس بينش خودش تغييري را ايجاد کرده است. سند ملي ميخواست به تشتت آرا و چندپارگيها پاسخ دهد و به نوعي فصلالخطاب باشد تا هرکسي هرکاري دلش خواست انجام ندهد ولي در اواسط آمادهشدن سند، وزير تغيير کرد و سند هم تغيير کرد و دقيقا در همين جا دليل تناقض سند مشخص ميشود.
روح سند ملي پژوهش مدار بود. يعني بر مبناي فکر يک شخص پيش نميرفت و يافته به من ميگفت چه کنم. در سند ملي اين ديد وجود داشت که اين سند اول و آخر نيست. فرايندي، به اين سند نگاه شده است. سندي است که آغاز شده و چشماندازمان اين است که به يک تحول اجتماعي و آموزشي برسيم، اما در اين راه پيوسته ما بايد برگرديم و خودمان را اصلاح کنيم. اما آقاي حاجيبابايي در منظريه در جلسهاي که عدهاي از سندنويسان بودند و عدهاي که در تغييردادن سند به اين گروه پيوسته بودند، محتواي صحبتشان اين بود که اين سند فصلالخطاب همه کارهاست و ديگر کسي حرفي نزند و برويم اجرا کنيم.
با واژههايي که به کار بردند، يک روح قدسي به سند تحول دادند و با مقدمهاي که اولش نوشتند اين سند را يک چيز مقدس معرفي کردند. به نظر من اين اشتباه است زيرا هيچ نوشته انساني مقدس نيست ... » مطابق مفاد این سند ، ارزیابی و نظارت راهبردی فرایند تحول بنیادین نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی بر پایه این سند بر عهده شورای عالی انقلاب فرهنگی میباشد . به عبارت دیگر ؛ اگر سند تحول بنیادین پیشرفتی نداشته است در درجه نخست باید نخست شورای عالی انقلاب فرهنگی را مورد خطاب و او را مورد بازخواست و پرسش قرار داد اما گویا این دوستان کاری به این نهادها ندارند و به نظر می رسد توان و یا شهامت پرسش از این گونه نهادها را هم نداشته باشند .
فرشیدی گفته است :
« اگر قرار است بازنگری و اصلاحی صورت گیرد علیالاصول باید توسط طراحان و نظریه پردازان اصلی سند انجام شود نه مخالفان سند . »
پرسش من از ایشان و آقای حاجی بابایی که سند ملی آموزش را قیچی کرده و به سند تحول بنیادین تقلیل دادند آن است که از آن 500 نفری که در کمیته ها گرد هم آمدند و سند ملی را نهایی کردند آیا نظری خواستند ؟
دهه هاست که گفته می شود آموزش و پرورش در اولویت نیست و نگاه ملی به آن یا نیست و یا خیلی کم رنگ است .
آنانی که سند ملی را کنار گذاشتند و نظر خود را تحت عنوان " سند تحول بنیادین " قالب کردند ، به این پرسش مهم پاسخ دهند علی رغم شعارهای فراوان چرا هنوز آموزش و پرورش در اولویت نیست ؟

چرا فرهنگ پژوهش در آن نهادینه نشده است ؟
سند تحولی که کلی است و حتی متناقض و ناقص ؛ چگونه می خواهد نگاه فراملی ، بلند مدت و جهانی را در بدنه آموزش و پرورش نهادینه کند ؟
آقای فرشیدی گفته است :
« در بخش سوم فصل هشتم سند اشارهای به بازنگری و اصلاح نشده بلکه واژه ترمیم و به روز رسانی آن هم مطابق با بنیانهای نظری سند مورد تاکید قرار گرفته است . »
پرسش این است سندی که پس از گذشت 10 سال به قول ایشان فقط 20 درصد آن اجرایی شده است و حتی بسیاری از معلمان از محتوای آن اطلاعی ندارند مگر آن که بر حسب اجبار بخواهند در آموزش ضمن خدمتی آن را امتحان بدهند ، نباید در محتوای آن شک کرد ؟
قرار بر این بود که سند به عنوان یک زبان مشترک و جامع از اعمال سلایق مدیران جلوگیری نماید .
آیا واقعا چنین چیزی اتفاق افتاده است ؟
آیا سند تحولی که حاجی بابایی آن را را تحویل داد توانسته است با کف مدرسه و واقعیات آن ارتباط ارگانیک برقرار نماید ؟

باید به این واقعیت تلخ اعتراف کرد که سند تحول بنیادین در عمل با بن بست مواجه شده است .
با بخشنامه و زبان دستور هم نمی توان در آموزش و پرورش تحول ایجاد کرد .
من وکیل مدافع و یا مسئول روابط عمومی شورای عالی آموزش و پرورش و یا وزارت آموزش و پرورش نیستم اما بهتر است که آقای فرشیدی که خود را " محاط " بر مفاد و محتوای سند تحول بنیادین تصور می کند ایشان را به « فصل هفتم » سند تحول بنیادین ارجاع دهم :
« فصل هفتم:
چارچوب نهادی و نظام اجرایی تحول بنیادین آموزش و پرورش
برای تحقق اهداف و برنامههای سند ملی آموزش و پرورش در افق چشمانداز، سیاستگذاری، برنامهریزی و نظارت بر فرآیند تحول بنیادین در دو سطح به شرح زیر صورت میپذیرد:
1-7ـ سیاستگذاری، نظارت و ارزیابی در سطح کلان
سیاستگذاری و تصمیمگیری کلان و نیز ارزیابی و نظارت راهبردی فرایند تحول بنیادین نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی بر پایه این سند برعهده شورای عالی انقلاب فرهنگی میباشد.
2-7ـ برنامهریزی و نظام اجرایی
الف ـ شورای عالی آموزش و پرورش با استفاده از همه ظرفیت آموزش و پرورش و سایر نهادها و امکانات کشور مسئولیت بررسی، تصویب و ابلاغ سیاستهای اجرایی، طراحی سازکار تحقق اهداف، ساختارها و فرایندهای مربوط، به روزآوری و ترمیم، هماهنگی و انسجام در سیاستها و برنامهها و نظارت بر حسن اجرای برنامههای تحول راهبردی را برعهده دارد و گزارش پیشرفت اجرای سند و چگونگی عملکرد وزارت آموزش و پرورش را به صورت سالانه به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه میدهد.
ب ـ وزارت آموزش و پرورش مسئولیت نهادینهسازی و اجرای سند ملی آموزش و پرورش مسئولیت نهادینه سازی و اجرای سند ملی آموزش و پرورش (شامل بنیانهای نظری و سند تحول راهبردی) و طراحی و تدوین برنامههای اجرایی سند تحول راهبردی را برعهده دارد و حداکثر ظرف مدت یک سال پس از تصویب این سند، برنامههای خود (به ویژه برنامههای زیر نظامهای اصلی) را به تصویب شورای عالی آموزش و پرورش میرساند.
ج ـ وزارت آموزش و پرورش موظف است با تربیت، به کارگیری و ساماندهی نیروهای توانمند و واجد شرایط، تامین و بسیج امکانات و منابع، تدوین برنامههای اجرایی کوتاهمدت و میانمدت در سطح ملی و استانی، اصلاح قوانین و مقررات و جلب مشارکت و همکاری سایر دستگاهها و نهادها اقدامات لازم برای تحقق مفاد سند را معمول دارد.
د ـ تمام دستگاهها و نهادها، به ویژه رسانه ملی، موظفند در چارچوب این سند، همکاری لازم با نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی را برای تحقق اهداف تحول بنیادین آموزش و پرورش معمول دارند. گزارش نحوه و میزان همکاری دستگاهها به صورت سالانه توسط وزیر آموزش و پرورش به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارائه خواهد شد. »
در واقع مطابق مفاد این سند ، ارزیابی و نظارت راهبردی فرایند تحول بنیادین نظام تعلیم و تربیت رسمی عمومی بر پایه این سند بر عهده شورای عالی انقلاب فرهنگی میباشد . به عبارت دیگر ؛ اگر سند تحول بنیادین پیشرفتی نداشته است در درجه نخست باید نخست شورای عالی انقلاب فرهنگی را مورد خطاب و او را مورد بازخواست و پرسش قرار داد اما گویا این دوستان کاری به این نهادها ندارند و به نظر می رسد توان و یا شهامت پرسش از این گونه نهادها را هم نداشته باشند .
محمود فرشیدی نه تنها از شورای عالی انقلاب فرهنگی پرسش نمی کند که زبان به ستایش از عملکرد آن هم می گشاید .
فرشیدی کاری به سایر نهادها ، صدا و سیما و... هم ندارد و باز هم پرسشی مطرح نمی کند .
کسانی که این گونه با مسائل گزینشی و سیاسی برخورد می کنند ، آیا صلاحیت تدوین سند برای نظام آموزشی را از ابتدا داشته اند ؟

۱.یکی از گزاره های متداول امروزی در خصوص وضعیت جامعه فعلی ایران آن است که مردم خشمگین اند.گاه این جمله وجه دیگری نیز می یابد و به این صورت طرح می شود که مردم خشمگین و بی حوصله و ساکتند. مردم خشمگین و منفعل سر در خود فرو برده اند و نهایت فعالیت سیاسی و اجتماعی شان پناه بردن به شبکه های اجتماعی است و به جای گفت و گو کردن تنها و سرگردان در تلویزیون هایی که در دست دارند به تماشای منفعل جهان تصویری(و نه جهان واقعی) می پردازند.
۲. این شیوه زندگی دو آفت بزرگ دارد: اول کشتن دنیای درون فرد و دوم از بین بردن امر سیاسی و اجتماعی.
خشم بنا به آنچه در دانش روانشناسی گفته می شود درد و رنجی است که فرد به دلیل خطای دیگری بر خود تحمیل می کند.به فرض که حاکمان سیاسی این جامعه خطا می کنند، فرضی که کاملا واقعی است و باز بپذیریم که این خطاها زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده و آن را تبدیل به یک زندگی پر از بحران ساخته است. ما در سکوت تنها تحلیل وقایع اجتماعی را از دست نمی دهیم، بلکه وجود انسانهایی که در کنار ما در حال تحمل رنج های فراوان هستند را نیز از دست می دهیم.
راه حل این واقعیت خشم فردی و در خود فرو رفتن و انفعال نیست که به زبان نیچه بزرگترین آفت برای یک انسان خسته آن است که دچار خشم شود و اندک انرژی باقی مانده را نیز به واسطه خشم از دست بدهد.این شیوه واکنش به مسائل سیاسی و اجتماعی تنها موجب از بین رفتن دنیای درونی فرد و قوی تر گشتن فشار خطاهای سیاسی و اجتماعی می شود.از سوی دیگر، سکوت جامعه و گریز از سخن گفتن درباره مسائل سیاسی و اجتماعی چه به دلیل بی حوصلگی و خشم فردی و چه بنا به این استدلال که سخن گفتن بی فایده و حتی خطرناک است، باعث مرگ امر سیاسی و اجتماعی می شود.
یک اجتماع زنده است تا زمانی که از خود سخن بگوید و از خود و مسائلش قصه و روایت بسازد و روایت هایش را جمعی کند. سکوت و انفعال باعث می شود که افراد جامعه روز به روز در مقابل بحران های اجتماعی ضعیف تر و ناتوان تر شوند.

ما در سکوت تنها تحلیل وقایع اجتماعی را از دست نمی دهیم، بلکه وجود انسانهایی که در کنار ما در حال تحمل رنج های فراوان هستند را نیز از دست می دهیم. اگر این سکوت را در کنار عادی سازی رسانه ای و تاثیر رسانه ها در خنثی کردن روح و روان ما نسبت به مسائل اجتماعی قرار دهیم آنگاه می بینیم که ما همواره از قبل حساسیت خود را نسبت به جامعه و مردم از دست داده ایم.
جامعه این گونه قادر به انجام هیچ گونه کنش تاریخی نیست و در یک خطای بزرگ تاریخی هم زندگی خود و هم زندگی فرزندانش را از دست خواهد داد.زیستن این گونه فاقد هر گونه حجت تاریخی برای توجیه زیستن آن است.
۳. قدرت زبان را باید باور کرد.توان مداخله یک جامعه در زندگی اجتماعی اش لزوما به شکل مداخله درگیرانه خیابانی نیست.می توان تنها به واسطه گفتن یک قصه و طرح چند مفهوم به ایجاد گشایش در جامعه پرداخت: توان سخن گفتن یعنی توان یک جامعه برای گشایش های متعدد در زندگی خود به واسطه کلمات و نشانه ها و مفاهیم.ما در عصر مشروطه، در ملی شدن نفت،در انقلاب ایران، در دوم خرداد و در جنبش سبز این تجربه را زیسته ایم که چگونه تنها واژگان و تنها واژگان توانستند زندگی ما را تغییر دهند .
اگر امروز واژگانی چون عدالت خانه، مجلس قانونگذار، قانون، استقلال، آزادی، توسعه، دموکراسی، حقوق فردی، حق زنان، توسعه سیاسی،و....جزیی از تاریخ ما هستند صرفا به آن دلیل است که روزی ما آن ها را به زبان آورده ایم.
بی شک این واژگان و مفاهیم تنها کلماتی معنادار نبوده اند؛ آنها جهان ما را بزرگ ساخته اند و وجود ما را گسترش داده اند.
سخن بگوییم تا جامعه مان نمیرد.
کانال رخداد تازه ( مصطفی مهرآیین )