گروه اخبار/

امروز صبح یکشنبه 14 شهریور ، جمعی از معلمان در برابر سازمان برنامه و بودجه و مجلس شورای اسلامی تجمع اعتراضی برگزار کردند .
این معلمان معترض که پلاکاردهایی را در دست داشتند نسبت به برخی مطالبات قانونی و صنفی مانند حذف فوق العاده ویژه معلمان ، عدم اجرای رتبه بندی معلمان ، سطح پایین حقوق و دستمزد ، تبعیض و... شعارهایی سر دادند .
برخی از این شعارها عبارت بودند از :
" حقوق ما سه میلیون ، هیات علمی سی میلیون "
" معلم بیدار است ، از تبعیض بیزار است "
" وزیر بی کفایت ، نمی خوایم ، نمی خوایم "
" زحمت برابر ، حقوق نابرابر "
" معلم داد بزن ، حقتو فریاد بزن "
" صدا و سیما کجاست ، حقوق ما زیر پاست "
لازم به ذکر است سازمان برنامه و بودجه در اقدامی غیرقانونی و تعجب برانگیز ، فوق العاده ویژه معلمان را از فیش های حقوقی آنان حذف کرد . این اقدام موجب اعتراضات فراوانی در شبکه های اجتماعی معلمان گردید .
پایان پیام/

دکتر نعمت الله فاضلی به تاریخ 27 مرداد 1400 در یادداشتی با عنوان «حرفی برای گفتن نمانده» مینویسد: " حکومت هنوز بعد از 43 سال نپذیرفته است که اداره مملکت باید به دست متخصصان و بر اساس دانش عقلی و علمی انجام شود" و در بخشی از یادداشت خود ادامه می دهد: "برای تمام مسائل سالهاست که دانش تولید شده و متخصص و صاحب نظر تربیت کرده ایم. اما دریغ از اندکی توجه به این دانشها و متخصصان. حکومت همچنان اندر خم موعظهگری، لفاظی و سخن پردازی های ایدئولوژیک و خیالپردازانه است. واقعا حرفی برای گفتن نمانده است. مانده است ؟! (https://t.me/DrNematallahFazeli/3091)
از نگاه این جامعه شناس برجسته کشور خطاهای فاحش سیاست های خرد و کلان حاکمیت چیزی نیست که از نظرها پنهان باشد.
به نظر من فارغ از این بحث که واقعا حرفی برای گفتن مانده یا نمانده، ماهیتا تولد و وجود یک مسئله در هر زمان در ارتباط با جامعه و سیاست، ما را به کنشگری و گفت و گو و نقد دعوت می کند و اساسا نمی توان سکوت اختیار کرد.
اگر چرایی این خطاها و بحران ها را ریشهیابی کنیم پاسخ را در همان اصرار و سماجت سیاستگذار در بی توجهی به دانش و متخصصان در همه خرده نظام ها می توان آشکارا دریافت؛ و ریشه آن را در چارچوبهای تنگ ایدئولوژی دولتی می بینیم.
از این منظر ، آموزش و پرورش از جمله نظام هایی است که طی سالیان متمادی آسیب دیده و همچنان با موعظه گری و خطابه پردازی اداره می شود.
چاره کار چیست؟! آیا صلاح در این نیست که شخصی در مقام وزارت قرار بگیرد تا نسبت به آموزش تقلیدی حساسیت نشان دهد و فرهنگ پرسش و نقد را حمایت کند؟
اکنون که فرصت برای انتخاب وزیر جدید آموزش و پرورش هست، از معلمان و همکاران عزیز میخواهم تا دیر نشده با نوشتن و رساندن نقطه نظرات خود به سیاست مداران، بنا بر توصیه دکتر فاضلی از آنها بخواهیم که بیشتر تامل کنند و گوشها و چشمهایشان را بگشایند.
متاسفانه سایه ایدئولوژی دولتی بر آموزش و پرورش ایران اجازه رشد و تحول به آن نداده و همچنان عقب مانده است.

اگر نیک به مسئله دقیق شویم، می بینیم ما از جهان عقب افتاده ایم؛ چرا که امروزه آموزش و پرورشی مقبول است که همنوا با تجربه های زیسته دانش آموزان باشد؛ اما افسوس و صد افسوس در ایران از گذشته تا به امروز محتوای آموزش و پرورش متاثر از چارچوبهای تنگ ایدئولوژی دولتی بوده است و به قول دکتر مقصود فراستخواه : «بیگانگی برنامههای درسی رسمی با زیست جهان دانشآموزان، عملا به بیگانگی غایات کلیشهای با حاجات وجودی، و به شکاف میان اهداف قالبی با امیال واحوال واقعی انجامیده است. » (ماهنامه آیین ،آبان 1389، ش32-33؛ صص23-25).
حال باید از خودمان بپرسیم آیا نباید از سیاستمداران بخواهیم در خصوص خطاها و عقب ماندگی ها در آموزش و پرورش پاسخگو باشند؟!
آیا وقت آن نرسیده از ایشان خواسته شود در بادی امر برای سپردن سکان وزارت آموزش و پرورش به کسی، شایسته و بایسته عمل نمایند؟
آیا نظام آموزش و پرورش وزیری را طلب نمیکند که پذیرای اندیشمندان مستقل، خبره های موضوع و کارشناسان آزاد، مجامع معلمان و نهادهای حرفه ای و تخصصی باشد تا به میدان بیایند و به نظام خط مشی گذاری های عمومی آموزشی در کشور کمک بکنند.؟
من به نوبه خود به عنوان یک معلم چند نکته را در انتخاب وزیر آموزش و پرورش برای سیاست گذاران و سیاستمداران یادآور می شوم:
شایسته است کسی سکان وزارت آموزش و پرورش را به دست گیرد که علاوه بر آشنایی به مسائل فرایندی از قبیل بودجه، مدیریت، کتب درسی، معلمان و ... ، به نتیجه و محصول نظام آموزش و پرورش ایران از حیث ویژگی ها، آسیب ها و آفت ها شناخت کافی داشته باشد.
- آیا وزیر پیشنهادی در گفتهها و نوشتههایش برای نظام آموزش و پرورشی که دانشآموزانش بیشتر از آن که مهارت خردورزی و اندیشیدن آموخته باشند، آموزش سکوت دیده اند، تامل و اندیشه کرده است؟

به نظر شما، آیا صلاح در این نیست که شخصی در مقام وزارت قرار بگیرد تا نسبت به آموزش تقلیدی حساسیت نشان دهد و فرهنگ پرسش و نقد را حمایت کند؟
- آیا شخص مورد نظر می تواند به تقویت و رشد نظام آموزشی آزاد مبتنی بر تعامل در برابر فرهنگ پیروی، انفعال و خمودگی همت گمارد؟
- پرورش شخصیت های مداراگر یکی از کارکرد اساسی آموزش و پرورش توسعه یافته است. با علم به این که نتیجه آموزش و پرورش در ایران، دامن زدن به کم تحملی و عدم مدارا با کسانی است که اندیشه دگر دارند؛ آیا وزیر مورد نظر ، به تربیت شهروندانی مداراجو و صبور باور دارد؟ سایه ایدئولوژی دولتی بر آموزش و پرورش ایران اجازه رشد و تحول به آن نداده و همچنان عقب مانده است.
- آیا وی باور دارد که تحول و پیشرفت جامعه در گرو متحول شدن نظام تعلیم و تربیت و بهبود شرایط و کیفیت کار معلم است؟ بر مبنای این اعتقاد، آیا این وزیر نسبت به استخدام نیروهای غیرمتخصص خارج از حوزه آموزش و پرورش (از جمله طلاب حوزه علمیه) در مدارس می تواند بی تفاوت باشد و چاره اندیشی نکند؟ آیا وی نسبت به دخالت نیروهای خارج از حوزه آموزش و پرورش در تدوین کتب درسی می تواند بی تفاوت باشد؟
- آیا وزیر مورد نظر، به آموزش و پرورشی که در شناخت واقعیت های امروزی جهان اختلال ایجاد می کند و سبب گمراهی معرفتی دانش آموزان می شود نگاه نقادانه و نظر اصلاحی دارد؟
- آیا وزیر مورد نظر، به نحو شایسته شادابی و شاد زیستن را در برنامه های مدارس مطالبه خواهد کرد تا از این طریق لذت زیستن و زندگی با کیفیت بر آموزش و پرورش ایران سایه بگسترد؟
خلاصه کلام، امید آن که نکات یاد شده تحت عنوان دغدغه های یک معلم، مقبول نهاد سیاست افتد و برای بازاندیشی در تصمیم گیری ها در نظر آید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

اولین و ابتداییترین شکل اعتراض معلمان به وضعیت معیشتی و آموزشی شکایت و گلایه در اتاق معلمان و در گفت و گوهای روزمره سر میز صبحانه و زنگ تفریح است.
اگر معلمی در کل آدم ساکت و کمحرف نباشد اغلب بیشتر معلمان در این شکایت مشارکت میکنند و از ظلم و ستم بر خود سخن میرانند.
در این میان اگر قرار باشد این اعتراض یک گام به جلو رود و مثلا تبدیل به یک طومار اعتراضی گردد نیمی از شاکیان سر در گریبان میکنند و گلایهها یادشان میرود و حتی حاضر نیستند یک نامه رسمی اعتراضی به اداره ارسال کنند؛ نامهای که هیچ خطری برایشان ندارد.
این نهایت ترس و محافظهکاری این دست از معلمان است و نشان میدهد که نظام گزینش چقدر ماهرانه عمل نموده و افرادی با روحیه اطاعتپذیری را وارد نظام آموزشی نموده است این دسته از معلمان فقط نق میزنند و اصلا نباید روی شکایتهای آنان حساب باز کرد.
جالب اینکه این دسته که تعدادشان هم زیاد است از همه بیشتر اشتیاق دارند اعتراضات سایرین به نتیجه برسد و آنان هم از کنار این اعتراضات که حتی ممکن است منجر به هزینه برای فعالان گردد بهرهمند گردند.
تجربه زیسته نگارنده نشان داده این دسته از معلمان در وظیفه خود نسبت به دانشآموزان هم بد عمل میکنند و به همان میزان که در مقابل معاون و مدیر مدرسه و اداره کرنش میکنند در مقابل دانشآموزان قلدری میکنند و سعی میکنند در کلاس اگر زورشان برسد دانشآموزان را رام و مطیع خود کنند.
اغلب به دنبال پر کردن فرم معلم نمونه هستند و جالب اینکه اکثر معلمان نمونه از بین همین تیپ از معلمان هستند هر چند ممکن است تعداد محدودی معلم متعهد و قوی هم به صورت اتفاقی به عنوان معلم نمونه انتخاب گردند.
این دسته از معلمان در حرف زدن یا به عبارتی نق زدن همیشه دست پر را دارند نمونههایی از وضعیت حقوق دیگر کارکنان دولت را مثال و شاهد میآورند که حقوقشان چقدر است و چه مزایایی دارند و اگر استثنایی شنیده باشند که حقوق یک کارگر نگون بخت همسطح آقا یا خانم معلم است آه و ناله سر میدهند که منزلت و معیشت ما را به هیچ گرفتهاند.
این دسته از معلمان آنقدر ترسزده هستند که حتی جرات نمیکنند حقوق نجومی صاحبان قدرت و ثروت را به چالش بکشند و حقوق خود را با این استثمارگران مقایسه کنند و میگویند چرا حقوق ما از فلان کارگر و پرستار و ... کمتر است.
سطح شعور و درک آنان در سطحی است که در برخی موارد اگر حقوق خدمتگزار مدرسه به واسطه سابقه یا امتیاز نزدیک به حقوقشان باشد از روی غرور و خودخواهی میگویند چرا «حقوق مستخدم» با ما تفاوت چندان ندارد؟
گویی اینان دنبال کاهش حقوق بقیه هستند تا به عدالت برسند و چون روحیه مطالبهگری ندارند شکایت و اعتراض آنان در سطح نق زدن باقی میماند.

به نظر میرسد امروز هیچ معلمی نیست که از حقوق خود مبنی بر برخورداری از دستمزد بالای خط فقر و بیمهکارآمد و ... آگاه نباشد ؛ معلمان نق زنی که دیگران را همراهی نمیکنند ناآگاه نیستند ؛ یا فرصتطلبند یا ترسو و محافظهکار هستند.
معلمان ترسو ممکن است با دیدن عملکرد شجاعانه دیگران و روحیه حمایتگری بر ترس خود غلبه کنند.
خود عمل جمعی و کنشگری دارای ابعاد آگاهیبخش است و ممکن است افراد محتاط تحت شرایط و حرکت جمعی از نقزدن فراتر روند و به کنشگری بپردازند؛ آنها باید بدانند که میتوانند با عاملیت و کنشگری بر زندگی خود و اطرافیانشان تاثیر مثبت بگذارند.
این وظیفه کنشگران پیشرو و آگاه است که به این تیپ از معلمان کمک نمایند.
اما معلمان فرصتطلب خطرناکند !
آنان منافع فردی را بر منافع جمعی ترجیح میدهند و حاضر به فداکاری برای رسیدن به اهداف جمعی نیستند و سخت میشود این افراد را با حرکات جمعی همراه نمود و بیشتر انرژی جمع را به هدر میدهند و با بیعملی خود ناامیدی را به جمع منتقل میکنند و ...نباید به کنشگری این تیپ از معلمان امیدوار بود.
اما با ترویج مطالبهگری شاید بتوان امیدوار شد نسل جدید و جوان معلمان فاقد این صفات منفی باشند تا جایی که افراد فرصتطلب هم نفع خود را در کار جمعی و تشکیلاتی تشخیص دهند و این محقق نمیگردد مگر با تعمیق کنشگری در محیط کار و مدرسه به اتکای تشکلیابی مستقل.
هیچ کس مانند خود ما از ما شناخت ندارد. باید با خود صادق باشیم اگر در تقسیمبندی فوق رویکردمان فرصتطلبی و خوشهچینی از زحمات دیگران است ما واجد یک صفت غیرانسانی هستیم و باید ترکش کنیم اما اگر معلمی هستیم که از عواقب مطالبهگری میترسیم صمد بهرنگی پیش از این راه را به ما نشان دادهاست آنجا که میگوید :
همهاش که نباید ترسید راه که بیافتیم ترسمان میریزد.
کانال کانون صنفی معلمان

قبل از گسترش جهان سایبری به شکل کنونی، خبری از کمپینها و طومارنویسیهای تکراری و کمخاصیت نبود. معلمان به عنوان قشری اثربخش در ساختن جامعه، فراغت بیشتری برای ساختن خویش و به تبع آن ساختن دانشآموزان داشتند. اگرچه این ساختنها، از کمال مطلوب برخوردار نبودند اما به دلیل غرق نشدن آنان در فضای مستعد ابتذال شبکهها و پلاتفرمهای اجتماعی، نوعی آرامش و سکون برای آنان به همراه داشت تا اندکی در فضای تعلیم و تربیت متمرکز شوند و گاهی دست به کاری بزنند. در این شبکهها معلمان، علیرغم حضور در میان هزاران فرد، احساس تهیشدن، بیپناهی و انزوای بیشتر خواهند کرد زیرا گره کارشان همچنان فروبسته میماند.
در وضعیت فعلی، سیطره بلامنازع این شبکهها و عطش معلمان برای کمپینسازی و عضویت در آنها، واجد آن شده که از این پدیده به عنوان یک بیماری یادکرد؛ بیماریای که علیرغم شمایل اجتماعیاش، فرد را در انزوای روزافزون خویش تنها میگزارد و گاه مانند خوره به جانش میافتد. در برابر این بیماری که در صف (میدان عمل معلمان) شایع است باید پرده از بیماری همتراز دیگری برداشت که از ناحیه ستاد (قانونگزاران و تصمیمسازان) مدام بر قبح ماجرا زخم کاری می زند.
از یک سو، این معلمانند که به محض اشتغال در کسوت معلمی، دغدغههایشان از مسیر حرفهایشدن در وادی تعلیم و تربیت به برهوت معاشاندیشی، مسکنگزینی و ماشینسواری تغییر شیفت میدهد و متأسفانه به دلیل سیریناپذیری این نیازها، چشمانداز امید به مهار آنها روشن نیست. و از سوی دیگر، قانونگزاران و تصمیمسازان بالادستی قراردارند که با نگاه فرادستانه و قیّممأبانه، معلمان را قشری زیادهخواه و طمّاع پنداشته از استیفای قطرهچکانی حقوق و مزایای آنها، به نفع دونکیشوتبازیهای احمقانه و صرفهجوییهای ریاکارانه ممانعت به عمل میآورند.

جوهر هر دو بیماری یکی است و آن انحراف اذهان معلمان از اصل موضوع، یعنی تربیت حرفهای آحاد جامعه است؛ اگرچه در ظاهر امر چنان مینماید که مجموعه ساختار دولتی مرتبط با تعلیم و تربیت، آستین همت بالا زده و با تدوین قوانین از جمله سند تحول بنیادین، در صدد مشکلگشایی و رفع موانع موجود است. اما از قِبَل همین سند است که قانونی به نام رتبهبندی معلمان نیز در هزارتوهای قدرت دستبهدست میشود و مانند یک توپ از این دولت به آن دولت پاس داده میشود. لذا آنچه که از وضع موجود میتوان برداشت کرد، فقدان بودجه کافی نیست بلکه نبود اراده معطوف به تغییر است. عدم باور به اهمیت آموزش و پرورش در ساخت اجتماعی و توسعه مطمئن جامعه است.
اکنون معلمان به جای تبلور و بروز شخصیتی علمی و تربیتی، بدل به شاغلان ادارات کوچک مدارس شدهاند. یعنی کارمندان اداراتی که به جای پخش قند و شکر و روغن نباتی، به توزیع و انتقال محض دانشِ تاریخ مصرفگذشته به دانشآموزان مشغول هستند. اینکه معلمان، در زیرنظام تربیت معلم ایران، برای «تربیت» تربیت شده باشند یا نه، خود مقولهای دیگر است که پیشتر در مقالهای مستقل بدان پرداختهام.

پاشنه آشیل این وضعیت، در یک کلام، معیشت و غمِ نان است. اینکه نقصان موجود را امری عمومی تلقی کنیم و معلمان را همسرنوشت با دیگر آحاد جامعه به حساب بیاوریم از اهمیت موضوع نمیکاهد زیرا به معلمان باید از همان آغاز، نگاه ویژهای میشد چون که آنان به عنوان نیروهای استراتژیک که مأموریت خطیر توسعه نرمافزاری جامعه را برعهده دارند از دیگر افراد متمایز هستند. با این حال اگر چنین نگرشی شائبهی تبعیض را ایجاد کند، از نوع تبعیض مثبت است زیراکه در آینده تمام آحاد جامعه از بالندگی شخصیت ممتاز معلمان منتفع خواهند شد.
حال گرفتاری معلمان در بند کمپینها و مویههای مدام آنها برای امرار و افزایش معاشِ ناچیزشان در برابر هیولای تورّم بیافسار و کاهش مدام ارزش پول موجود، غیر از افت شخصیت آنان در برابر جامعه و به ویژه دانش آموزان، حاصلی جز فرسودن در لای هزاران پیام، خبر و شایعه نخواهد داشت. در این شبکهها معلمان، علیرغم حضور در میان هزاران فرد، احساس تهیشدن، بیپناهی و انزوای بیشتر خواهند کرد زیرا گره کارشان همچنان فروبسته میماند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

پاکر پالمر جامعه شناس و اندیشمند بلندآوازه آمریکا کتابی با عنوان The courage to teach دارد. این کتاب در ۱۹۹۸ چاپ شد و از آن زمان بارها تجدید چاپ گردیده است. پالمر بابت کتاب هایش به ویژه این کتاب سیزده دکتر افتخاری و سه جایزه بزرگ دریافت کرد. اخیرا خانم نوگل روحانی این کتاب را به فارسی ترجمه و انتشارات هوش ناب آن را منتشر می کند. مترجم نوشته است از طریق سخنرانی ها و نوشته های من با این کتاب آشنا شده اند. از این رو از من خواستند که پیش گفتاری برای آن بنویسم. از این که چنین کتاب خواندنی به زبان فارسی ترجمه شده است بسیار خوشحالم.

پالمر در این توضیح می دهد که در دنیای امروز معلمان مدارس و مدرسان دانشگاه با قلب شان تدریس نمی کنند. معلم "زندگی گسیخته "ای دارد. او ناگزیر است در کلاس درس بدون شوق، بدون حس حضور، بدون تعلق و بدون قلب حاضر شود. معلم قادر نیست دانشجویان، موضوع درس، و خود یا خویشتن خود به هم پیوند بزند و ارتباطی گرم، خلاق و پرشور میان آنها برقرار کند. پیوند و پیوستگی میان مولفه های آموزش و تدریس از هم گسیخته شده است. اشکال ویرانگری از ترس در نهان و آشکار فضای کلاس درس، دانشجویان و مدرسان لانه کرده است.
پالمر با نثری شاعرانه و جذاب این ترس ها را با تکیه بر سی سال تجربه زیسته اش روایت می کند. ترس معلم و مدرس از ناامنی شغلی، ترس از پذیرفته نشدن یا تحقیر شدن در میان دانشجویان، ترس از برملا شدن از خود بیگانگی معلم، و ترس های دیگر. پالمر نشان می دهد ارتباط میان مدرسان نه تنها با دانشجویان بلکه با یکدیگر از هم گسیخته شده است. فضای گرم محبت و یادگیری در اجتماع مدرسان وجود ندارد. پالمر می نویسد مدرسان و معلمان با کارکنان نظام آموزشی و نهاد دانشگاه هم تعاملی معنادار و سازنده ندارند.
نظریه پالمر این است که ریشه این وضعیت و این زندگی گسیخته مدرسان در نظام آموزشی و جامعه است که اجازه نمی دهد مدرسان "هویت شخصی" شان را شکل داده و در فرایند و کنش تدریس ابراز دارند. نظام ارزشیابی کمیت سالار، قواعد دست و پاگیر دیوان سالاری دانشگاه ها و موسسات آموزشی، فشار بازار و ارزش های تجاری بر آموزش، بی اعتبار شدن ارزش های انسانی و اخلاقی، فقدان آزادی، حاشیه راندن معلم و مدرس در نهاد دانشگاه، تکنوکراسی و فن سالاری، و کم توجهی جدی به هنر و ادبیات و علوم انسانی در نهاد دانشگاه و نظام آموزشی، و عوامل دیگر باعث نادیده گرفتن و حذف فردیت مدرس و معلم شده است.
مدرسان نمی توانند در کنش تدریس واقعا همان باشند که هستند. آنها در کلاس درس و آموزش محکوم به داشتن نقاب های ایدیولوژیک، سیاسی و اجتماعی شده اند. این نقاب ها مانع برقراری ارتباط سازنده میان مدرسان و دانشجویان، میان مدرسان با یکدیگر، و میان مدرسان با کارکنان دانشگاه شده است. در نتیجه زندگی حرفه ای مدرسان دانشگاه زندگی گسیخته ای است. ارتباط آنها با قلب شان قطع شده است. آنها چیزی را تدریس می کنند که به قلب آنها تعلق ندارد.

پالمر می خواهد این زندگی گسیخته را به زندگی پیوسته تبدیل کند. گام اول از نظر او قرار گرفتن مدرس در مرکز نهاد دانشگاه و نظام آموزشی است. گام دوم توجه به اهمیت زندگی یکپارچه برای کنش تدریس است. مدرس نیازمند پیوند زدن خود، موضوع درس و دانشجویان با یکدیگر است. این پیوند باید در قلب مدرس شکل گیرد. نظریه پالمر مبتنی نگاهی وجودگرایانه است و معتقد است غلبه بر ترس ها و برداشتن نقاب ها و ایجاد پیوندها زمانی ممکن است که مدرسان و دانشگاه ها بخواهند و بتوانند شهامت خود بودن مدرس را بپذیرند.
در جامعه ایران بحران آموزشی و آموزش عالی ما نیز ریشه در این دارد که مدرسان نه تنها فاقد خودبودگی در کار حرفه ای شان هستند، بلکه آشکارا نظام آموزشی آنها را از هویت شخصی شان برحذر می دارد و آنها را تحت سخت ترین فشارهای سیاسی، اخلاقی و سازمانی قرار داده است تا هر چیزی باشند جز خود واقعی شان. پالمر به درستی نوشته است که در این جامعه تدریس کردن شجاعت می خواهد، البته اگر استاد و معلمی بخواهد خود واقعی اش باشد.
برای من که سی سال تدریس کرده ام عمق این سخن قابل لمس است. سی سال با هراس و وحشت تدریس کرده ام، با وجود مراعات همه قواعد ناخودبودگی، همواره در معرض تهدید بودم. در نظر بگیرید اگر شهامت داشتم و خودم بودم چه اتفاقی می افتاد!
معلمی شهامت می خواهد، شهامتی بالا تر شهامت سرباز در میدان جنگ!
کانال دکتر نعمت الله فاضلی

طرح رتبه بندی معلمان به عنوان یکی از پیش شرط های تحول در نظام آموزشی ایران، مطالبه خلق الساعه یا نوپدیدی نیست که قبض و بسط آن را به قبل و بعد تعیین وزیر گره بزنیم.
این طرح در صورت برخوداری از پختگی و جامعیت لازم ، به سان سائقی است که می تواند هم راستا با خود ، دیگر ارکان و مولفه های نظام اموزشی را به دگردیسی ، تکامل و تحرک در آورد.
افزایش کیفیت ، ایجادانگیزه های فردی و تضمین لازم برای حرکت معلمان به سمت کسب و ارتقای صلاحیت ها و شایستگی های معلمی می تواند بخشی از دست آوردهای مستقیم آن باشد
گره کار آنجاست که ما یک بار برای همیشه تکلیف خود را با مرتبت و انتظارات شغلی معلمان در نظام دیوانی ایران روشن نساخته ایم.
اگر قرار است معلمان در زمره استادان ، پژوهش گران و فن آوران به شمار آیند باید تمامی لوازم آن را به جان خریده ، با اصلاح چرخه معیوب جذب ،نگهداشت و ساماندهی معلم ، آموزش و پرورش را از پیامد استخدام های فله ای یا بی حساب و کتاب امروزین رهانید.
اگر قرار است با وضع موجود کنار آمده همچنان سیاست کجدار و مریز پیشه کنیم تا با به ستوه آوردن مردم ، به تدریج شرایط برای حراج و واگذاری مدارس دولتی مهیا شود پس لاجرم باید همان کاری را در پیش بگیرید که در هشت سال گذشته اتفاق افتاد. با گشتن دنبال بند و تبصره در لابه لای قانون مدیریت خدمات کشوری هراز گاهی چندرغازی به حقوقشان افزوده ، اسم ان را رتبه بندی یا حق السکوت بگذاریم.
وقتی این ترفند نیز کارگر نیفتاد با به راه انداختن جنگ زرگری بین دولت و مجلس ، فرصت دوباره خرید.
افزایش ناگهانی حقوق برای دیگر مشاغل از اعضای هیات علمی دانشگاه ها گرفته تا کارکنان قوه قضاییه ، بهداشت و درمان ،ادارات کل امور زندان ها ، شرکتهای دولتی وابسته به نفت و...هیچ کدام در این کشور منجر به کسری بودجه یا افزایش تورم نمی شود! اما در هشت سال گذشته، رتبه بندی را لولوی سر خرمنی جلوه داده اند تا دولتمردان را از بار مالی اجرای آن هراسان ساخته ، پشیمان سازند.

به حد کفایت زمان خریده و فرصت را کشته ایم ، باخالص پرداختی شش میلیون تومانی به یک آموزگار 25 سال سابقه در شرایط تورمی امروز که نیمی از عمر خویش را وقف مناطق نابرخوردار کشور کرده است نمی توان انتظار تحول یا شق القمر داشت.
عزیزان جوانی که برای رسیدن به امارت در آموزش و پرورش با در دست داشتن پوشه خالی از رزومه به صف شده اند باید بدانند که اجرای زود هنگام رتبه بندی برای وزیر آینده آموزش و پرورش ، آش کشک خاله است . خورده یا ناخورده به حسابش نوشته خواهد شد و به خاطر آن عملکردش محک خواهد خورد.
وزیر آینده آموزش و پرورش باید علاوه بر داشتن پختگی و شرح صدر لازم ، پیه اجرای رتبه بندی و ترمیم جدی حقوق و دریافتی معلمان را به تن بمالد.
دور زدن مردم به قیمت دریغ داشتن آموزش رایگان و با کیفیت از آنان ، کار سهل و آسانی نیست که با نشان دادن در باغ سبز اتفاق بیفتد.
مدیر فلان موسسه پژوهشی ، پس از باز ماندن یار غار و رفیق شفیقش، از رسیدن به کرسی وزارت، هر روز با زدن توئیت های تهدید آمیز و معنادار ، معلمان و نمایندگان را سواد اعظمی می داند که مبهوت و مرعوب جنگ روانی این و آن شده اند.
کنش یا پویش صنفی معلمان مختص دیروز و امروز نیست .
لابد به عنوان یک پژوهشگر آماتور و مبتدی باخبرید که به رغم تمام کاستیها ،هنوز هم معلمان ، یگانه گروه مرجعی هستند که از بیشترین حمایت مردمی به عنوان تنها سرمایه اجتماعی خود برخودارند .
پس لطفا مخاطبان خودرا دست کم نگیرید و به انتخاب و اختیار آنها احترام گذشته ، سر به تسلیم و تواضع فرود آورید.
معلمان خادمان خود را بهتر از من و شما می شناسند ؛ نیازی به جو سازی نیست .
مطمئن باشید که اسیر وعده های توخالی ، نمایشی و پرو پاگاندایی دیگران نخواهند شد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مدنیت در ایران به طفلی می ماند که تازه شروع به سخن گفتن کرده است. یعنی هنوز اول راه است.
چرا موضوع به این مهمی با توجه به مبارزات زیاد مردم ما هنوز در اول راه است؟
چون اولا وزارتخانه آموزش و پرورش که محل آموزش همگانیست به این مسئله مهم عمیقا نپرداخته است. دلیل آن هم دخالت نیروهای خارج از حوزه در این وزارتخانه است که سعی میکنند از طیف خودشان (کم سواد و دگم) را بر تدوین کتب درسی تحمیل کنند. نتیجهاش این می شود که در کتاب پایه چندم مینویسند در ایران موضوع کرونا به صورت گل و بلبل انجام شده است. نمینویسند که مردم قتل عام کرونایی شدند.
دوم: در طول دوران مبارزات، پس از آنکه مبارزات میدانی فروکش کرد، مبارزان توسط اراذل و اوباش راه یافته در قدرت سرکوب شدند. به همین خاطر جرات مطالبهگری را از دست دادهاند و همه نگاه میکنند، ببینند کی جان خودش را نادیده میگیرد و میآید وسط تا حقوقشان را زنده کند. مثل معلمانی که معاش بقیه را فریاد زدند و حالا هم در زندانند و بقیه معلمها (اکثرا) هم فقط نگاه میکنند و از ترس حتی جرات فریاد زدن در اتاق خالی خودشان را هم ندارند.
من فکر میکنم اصلاح امور (البته اگر کار از کار نگذشته باشد و راهی برای اصلاح وجود داشته باشد) با راهکارهای مدنی میتواند، جاهطلبان و قدرتطلبان و رانت خواران کثیف را سرجای خودشان بنشاند، به شرطی که تداوم داشته باشد.

کانال دکتر خدیجه گلین مقدم

مطابق با فصل سوم قوانین و مقررات مربوط به تخلفات اداری در مورد مجازات ها و در ماده ۹ این آیین نامه در بند «و» آمده است:
تنزل مقام و یا محرومیت از انتصاب به پستهای حساس و مدیریتی در دستگاههای دولتی و دستگاههای مشمول این قانون، در بندهای این ماده هرکدام از مجازات ها از مجازات بند قبل از آن سنگین تر است.
در بند «ز» آمده است : تنزل یک یا دو گروه و یا تعویق در اعطای یک یا دو گروه به مدت یک یا دو سال .
مدیرکل آموزش و پرورش فارس در انتصاب یکی از مسئولان زیر دست خود با علم به اینکه مدیرکل سابق نامبرده را برکنار نموده است و پرونده ایشان در هیئت بدوی تخلفات اداری در حال رسیدگی است و بحث مبلغ ۱۵ میلیارد ریال دریافت شهریه اضافی مطرح است، اما متاسفانه علی رغم تذکرات منتقدین تحت فشار قرار گرفت و ابلاغ ایشان را صادر نمود.
پس از مدتی هیئت بدوی مجازات بند «ز» را برای نامبرده صادر نمود و متخلف نیز در هیئت تجدید نظر اعتراض نمود. در آنجا نیز حکم قبلی مورد تایید قرار گرفت. سنگینی مجازات بند «ز» نسبت به بند و را به این دلیل متذکر شدم که یادآوری کنم متخلف حتماً بایستی برکنار می گردید. اما عملاً با لجاجت های بی مورد این اتفاق نیفتاد و بر موضوعی خلاف قانون پافشاری گردید.
حال که روزهای آخر مسئولیت جناب اسماعیلی است توقع می رود ایشان به اشتباهات خود در طول ۱۸ ماه مسئولیت خود صادقانه اعتراف کند و این رویه را در آموزش و پرورش فارس نهادینه کند، و از جامعه فرهنگیان عذر خواهی نماید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید