صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

نارضایتی فراگیر معلمان و انتقاد از فقدان عدالت  آنچه انسان را بیش از بی‌عدالتی آزار می‌دهد، داعیه داری اجرای عدالت توسط همان کسانی است که خود از بانیان بی‌عدالتی هستند.

حال‌ و روز معلمان در ایران به‌هیچ‌ عنوان رضایت‌بخش نیست و صدای فروریختن آوارهای سیستم آموزشی به گوش می‌رسد چندان‌که عنقریب است تا راه نفس کشیدنمان را ببندد.

باید معلم باشی تا بدانی سیگار کشیدن دانش‌آموز چه عذابی دارد.

باید معلم باشی تا بدانی ترک تحصیل دانش‌آموز چه عذابی دارد.

باید معلم باشی و تا مغز استخوانت بسوز وقتی دانش‌آموزت در حال گدایی مشاهده کنی.

باید معلم باشی تا زجر تحصیل و تدریس در مدارس طبقاتی را درک کنی در حالی‌که وزارت آموزش‌ و پرورش با تمام توان از مدارس ثروتمندان حمایت می‌کند.

باید معلم باشی تا با دیدن حمایت وزارت آموزش‌ و پرورش از مدارس خصوصی، چنان آتش بگیری و راهی برای آرامش خودت نشناسی.

باید معلم باشی تا بدانی خودکشی دانش‌آموز چه بلایی بر روح‌ و روان معلمش خواهد آورد.

معلمان وظیفه آگاهی دادن به جامعه را به خوبی انجام داده‌اند و به همین دلیل است که با تحمیل چنین وزیری، قصد انتقام از آنان را دارند . پرواضح است که تقابل با معلمان در یک جامعه قطعا به ضرر کسانی خواهد بود که چنین تقابلی را ایجاد کرده‌اند.

مبارزه با انديشه‌هاي ملت‌ها، به‌ مراتب از مبارزه با تفنگ‌هايشان سخت‌تر است و معلمان راهبران ساختار اندیشه‌ورزی جامعه هستند.

کسانی که اندیشیدن مردم را در تضاد با منافع خود می‌دانند، نمی‌توانند معلمانی آگاه و اندیشمند را تحمل کنند و لذا درصدد هستند با فقیر نگاه داشتن معلم، راه را بر نگاه نقادانه و اندیشه‌های پویا در جامعه، ببندند.

شوربختانه، هر خبری که درباره آموزش و معلمان منتشر می‌شود موجب افزایش سطح نارضایتی معلمان شده و آنان را به مرحله غیرقابل بازگشت نارضایتی می‌رساند، با چنین معلمانی که خود را رهاشده در مقابل مشکلات جامعه می‌دانند، نمی‌توان به توسعه رسید.

نارضایتی فراگیر معلمان و انتقاد از فقدان عدالت

جامعه‌اي که معلماني فقير دارد، هرگز روي آرامش، آسايش و پيشرفت را نخواهد ديد، در چنين جامعه‌اي، کساني به قدرت می‌رسند که اعمال غيراخلاقي، غیرقانونی و غیرانسانی خود را در قالب ايدئولوژي‌های ساختگی انجام خواهند داد.

در حالی‌که به اعتراف چندین وزیر، کشور در اغلب حوزه‌ها برای تامین اعتبار، هیچ مشکلی ندارد در حوزه آموزش، متاسفانه هیچ اعتباری وجود ندارد و اگر هست برای معلمان نیست.

برای برون رفت از شرایط بحرانیِ امروزهٔ جامعه معلمان، راهی جز تغییر اولویت‌های دولت و مجلس وجود ندارد و لذا باید سریعا نسبت به موارد زیر، موضع کاملا روشن اتخاذ نمایند:

اول، مجلس و دولت باید موضع خود را درباره اصل سی‌ام قانون اساسی روشن کنند، آیا تحصیل در ایران رایگان هست یا خیر؟ کسانی که اندیشیدن مردم را در تضاد با منافع خود می‌دانند، نمی‌توانند معلمانی آگاه و اندیشمند را تحمل کنند و لذا درصدد هستند با فقیر نگهداشتن معلم، راه را بر نگاه نقادانه و اندیشه‌های پویا در جامعه، ببندند.

دوم، اجرای کامل و بدون نقص قانون بر زمین مانده مدیریت خدمات کشوری که از سال ۱۳۸۷ باید برای معلمان اجرا می‌شد. متاسفانه موادی از قانون که حقوقی را برای معلمان متصور است کاملا نادیده گرفته شده و درخواست معلمان برای اجرایی شدن آن، تا کنون نادیده گرفته شده‌ است.

سوم، اجرایی شدن قانون برنامه توسعه ششم که به صراحت از همسان سازی حقوق بازنشستگان و شاغلان صحبت شده است و علی‌رغم شعارهای زیبای آزاردهنده، وضعیت بی‌عدالتی در حوزه پرداخت حقوق از هر جای دیگر در دنیا، اسف‌بارتر است. اختلاف حقوق ۳.۶ تا ۸۰۰ میلیون تومان، نه قانونی است، نه اخلاقی و نه انسانی.

چهارم، اجرای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش که تاکنون هیچ اراده‌ای برای اجرایی شدن آن دیده نشده است.

پنجم، تمکین به توصیه‌های رهبری درباره رفع مشکلات معیشتی معلمان که حداقل در ده سال اخیر، مرتبا تکرار شده است اما معلوم نیست مخاطب این توصیه رهبری چه کسانی یا چه دستگاه هایی است!؟

ششم، اجرای قانون رتبه‌بندی معلمان تا هیجدهم خرداد که در این‌ صورت معلمان مجبورند برای اعلام نارضایتی و اعتراض خود، واکنش مناسبی از خود نشان دهند و عواقب این واکنش مستقیما برعهده وزیر آموزش‌ و پرورش است.

هفتم، مهیا نمودن سازوکار تحقق سازمان نظام معلمی که البته وزارت آموزش‌ و پرورش نتواند در تصمیمات آن دخالتی داشته باشد.

نارضایتی فراگیر معلمان و انتقاد از فقدان عدالت

هشتم، آزادی معلمانی که بر اساس فعالیت صنفی بازداشت شده‌اند، این معلمان در واقع الگوهای بسیار خوبی برای فرزندان ما در آینده، برای مطالبه‌گری و عدالت‌خواهی هستند.

نهم، به‌روز شدن پرداخت‌های وزارت آموزش‌ و پرورش که حداقل ۲۸ مورد از بدهی‌های این وزارتخانه لیست شده و متاسفانه وزیر و تیم او هیچ برنامه‌ای برای تأمین و تخصیص اعتبار جهت پرداخت آنها ندارند و تمامی فعالیت‌ها ابن‌الوقت و دچار نوعی روزمرگی خودخواسته شده است.

برخی از بدهکاری های این وزارت، به  بیش از بیست سال قبل برمی‌گردد و معلوم نیست سرنوشت این‌همه بدهکاری‌ها چه می‌شود که پرداخت آن هیچ ارزشی ندارد. چرا حقوق معلم بعد از بیست سال، پرداخت نمی‌شود؟

سرنوشت برخی از بدهی‌های وزارت به معلمان، به دیوان عدالت اداری و دادگستری هم کشیده شده و احکام بسیاری برعلیه وزارت صادر شده که وزارت آموزش‌ و پرورش را محکوم به پرداخت آن بدهی‌ها نموده است مانند آرای ۵۶۷ و ۱۵۵۳ که برخی از آرا، چندین هزار شاکی دارد.

چگونه وزارت آموزش‌ و پرورش پاداش بازنشستگی نیروهای ستادیِ خود را حداکثر یک ماه پس از بازنشستگی پرداخت می‌کند اما معلمانی که برخی بیش از یک سال از بازنشستگی آنان گذشته، هنوز در انتظار پرداخت پاداش بازنشستگی خود هستند که ارزش آن به کمتر از یک سوم رسیده است!؟

در کدام‌ یک از قوانین، پیوست عدالتِ تاکید شده توسط رهبری، در مورد معلمان رعایت شده است؟

گر چراغت را نبخشیده‌است گردون روشنی
غم مخور، می‌تابد امشب ماهتاب ای رنجبر


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نارضایتی فراگیر معلمان و انتقاد از فقدان عدالت

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

انتقاد جواد نوبختی عضو شورای عالی آموزش و پرورش در مورد وزیر و آیین نامه رتبه بندی معلمان

امروز دوشنبه 9 خرداد نشست رسانه ای « محمود امانی طهرانی » دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش با خبرنگاران برگزار گردید .

در این نشست برای نخستین بار سه منتخب معلمان در شورای عالی آموزش و پرورش جواد نوبختی، حبیب‌الله گودرزی و مریم رنگ‌آمیز طوسی حضور داشتند و به ارائه دیدگاه ها و عملکرد خود پرداختند .

این سه نفر بعد از برگزاری دو مرحله انتخابات «جهت تعیین نمایندگان معلمان و مدیران مدارس برای عضویت در شورای عالی آموزش و پرورش» انتخاب شدند .

جواد نوبختی، اهل استان آذربایجان شرقی و برگزیده دوره ابتدایی، حبیب‌الله گودرزی از استان اصفهان و برگزیده دوره متوسطه اول و خانم مریم رنگ‌آمیز طوسی از استان خراسان رضوی و برگزیده دوره متوسطه دوم هستند که احکام آن‌ها از سوی رئیس‌جمهوری به عنوان عضو شورای عالی آموزش و پرورش صادر شد.

انتقاد جواد نوبختی عضو شورای عالی آموزش و پرورش در مورد وزیر و آیین نامه رتبه بندی معلمان

دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش ابتدا در سخنانی کوتاه گفت :

« این که از تعبیر همکاران گرامی استفاده می کنم بی جهت نیست  . عرصه تعلیم و تربیت عرصه عمل آگاهانه یک ملت است برای این که فرزندان خود را به خوبی پرورش دهد و هر کس که در این مسیر گام بردارد و این عمل آگاهانه را ترویج می کند و نشو و نما می دهد همکار این راه محسوب می شود .

گروهی از این همکاران در کسوت رسمی هستند و خیل بی شماری از افراد جامعه ، پدرها ، مادرها ، دلسوزان ، ناصحان و مصلحان در این عرصه ایفای نقش می کنند .

انتقاد جواد نوبختی عضو شورای عالی آموزش و پرورش در مورد وزیر و آیین نامه رتبه بندی معلمان

امیدواریم ما بتوانیم با نقش خود با تعلیم و تربیت فرزندان مان بیشتر آشنا شویم و قدم های موثری در این زمینه برداریم . مدیر صدای معلم شورای عالی آموزش و پرورش را به « کم کاری » و « روزمرگی »  در حوزه تعریف و تبیین چالش های آموزش و پرورش متهم کرد و این که این شورای سیاست گذار و ناظر در حوزه تعلیم و تربیت عملا به حاشیه رفته و حضور افراد با سمت های جور واجور  هم کمک چندانی به حل مشکلات آموزش و پرورش نکرده است .

بر خلاف دفعات پیشین ، دبیر کل شورای عالی آموزش و پرورش سخنرانی مطولی انجام نداد و زمان را در اختیار خبرنگاران و منتخبان شورای عالی آموزش و پرورش قرار داد .

در این نشست ، سه منتخب شورای عالی آموزش و پرورش مورد پرسش های صریح و شفاف برخی خبرنگاران قرار گرفتند و این پرسش مطرح شد که :

« در این 3 سال چه کردید ؟ »

این وضعیت تا حدی پیش رفت که علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در انتهای این نشست ضمن اشاره به تاریخچه تغییر « قانون شورای عالی آموزش و پرورش » و حدود اختیارات این شورا و این که شورای نگهبان در آن زمان با افزایش اعضای این شورا موافقت کرد اما با افزایش دامنه اختیارات آن مخالفت ؛ تصریح کرد که واقعا آن 19 نفر باقیمانده واقعا در این شورا چه کاری انجام می دهند که نوک انتقادات و حمله چنین متوجه فقط این سه نفر گردیده است ؟

انتقاد جواد نوبختی عضو شورای عالی آموزش و پرورش در مورد وزیر و آیین نامه رتبه بندی معلمان

مدیر صدای معلم شورای عالی آموزش و پرورش را به « کم کاری » و « روزمرگی »  در حوزه تعریف و تبیین چالش های آموزش و پرورش متهم کرد و این که این شورای سیاست گذار و ناظر در حوزه تعلیم و تربیت عملا به حاشیه رفته و حضور افراد با سمت های جور واجور  هم کمک چندانی به حل مشکلات آموزش و پرورش نکرده است .

پورسلیمان ضمن تاکید بر وجه استقلال شورای عالی آموزش و پرورش عنوان کرد که حتا قرار گرفتن رئیس جمهور در راس این شورا صرفا یک کار نمایشی بوده و تغییری در وضعیت حاصل نشده و حال این نهاد مولد همچنان خوب نیست .

جواد نوبختی در دفاع از عملکرد خود و دو فرد منتخب دیگر در شورای عالی آموزش و پرورش گفت :

« جا دارد در این تریبون از جناب آقای دکتر بطحایی یک تشکر ویژه کنم . ما سه نفر طبق قانون شورای عالی آموزش و پرورش از رای شورای معاونین عدول کردیم .

ما با انتخاب همکاران در این جلسه هستیم . این را آقای بطحایی پایه گذاری کرد .

انتقاد جواد نوبختی عضو شورای عالی آموزش و پرورش در مورد وزیر و آیین نامه رتبه بندی معلمان

به جز ما سه نفر دیگر هم در صندوق ذخیره فرهنگیان منتخب معلمان هستند .

در این مدت 5 وزیر عوض شده است .

در این 22 ماه تمام برنامه های وزیران و سرپرست های آموزش و پرورش ، « شخصی سازی » بوده است .

تا امروز آقای نوری هنوز برای آموزش و پرورش یک « برنامه راهبردی » ارائه نکرده است .

مورد دوم در مورد تجمعات و اعتراضاتی که در « کف خیابان » داشت رخ می داد ما در صحن شورای عالی آموزش و پرورش به آقای وزیر تذکر دادیم .

گفتیم وضعیت از این که هست بدتر می شود .

آیین نامه ی رتبه بندی بدون آن که شورای عالی آموزش و پرورش در آن نقشی داشته باشد ؛ آقای نجار ( سرپرست مرکز برنامه‌ریزی منابع انسانی و امور اداری وزارت آموزش و پرورش ) این آیین نامه را به صورت کپی پیست تحویل ما داد .

در این آیین نامه ما اصلا دخیل نبودیم ! این آیین نامه تا الان 28  بار ویرایش داشته است .

ما  سه نفر جلسه گذاشتیم و گفتیم که این آیین نامه کپی دانشگاه است . تا الان زیر بار نرفته اند و در هیات دولت معطل مانده است .

نوبختی در ابتدای سخنان خود و در برابر پرسش خبرنگار خبرگزاری فارس که از عملکرد این سه نفر پرسش و انتقاد کرد به نشست خود و همکارانش با این خبرگزاری اشاره کرد و فارس را به « خوسانسوری »  متهم کرد .

مدیر صدای معلم هم گفت اگر چنین بوده است چرا اعتراض نکردید و الان این مسائل مطرح می شود ؟

پورسلیمان در این نشست عنوان کرد که برخی از دوایر ستادی مانند مرکز برنامه‌ریزی منابع انسانی و امور اداری وزارت آموزش و پرورش از ترس شان تاکنون با خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش نشست رسانه ای برگزار نکرده اند .

مشروح این نشست در صدای معلم منتشر خواهد شد .

پایان گزارش/


 ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 انتقاد جواد نوبختی عضو شورای عالی آموزش و پرورش در مورد وزیر و آیین نامه رتبه بندی معلمان

منتشرشده در گفت و شنود

تحلیل مدیر صدای معلم از سرنوشت حسین عبدالباقی و واقعه متروپل

« یادگیری مشارکتی یک روش یادگیری نیست بلکه یک روش زندگیست .

یک اصل در میان اصول یادگیری مشارکتی وجود دارد به نام اصل سرنشینان یک کشتی مشترک.

توضیح آن این گونه است: دانش آموزان در جریان یادگیری های مشارکتی به یک باور راستین دست پیدا می کنند که همگی سر نشینان یک کشتی هستند، یا با هم به ساحل نجات می رسند یا همگی با هم غرق می شوند. » ( این جا )

***

در ابتدا لازم می دانم به عنوان یک شهروند ایرانی ، جان باختن تعدادی از هم وطنان را در فاجعه ی « متروپل » آبادان تسلیت بگویم هر چند مانند واقعه پلاسکو که پس از مدتی التهاب و اعتراض به « خاطره ها » پیوست امیدوارم که این واقعه تلنگری باشد بر همه ارکان و اضلاع جامعه که از رخوت بی تفاوتی و اینرسی سکون به درآیند و مطالبه گری آگاهانه و مستمر ، یگانه نقشه راه آنان برای خشکاندن ریشه ی هر گونه انحراف و فساد در این کشور باشد .

تحلیل مدیر صدای معلم از سرنوشت حسین عبدالباقی و واقعه متروپل

پس از وقایعی این چنین ، مطابق روال همیشگی همه نگاه ها و توجهات به پیدا کردن « مقصر » معطوف گردید و این که چه کسی و یا کسانی زمینه ساز این گونه مسائل شده اند .

نوع و نحوه ی خبر رسانی بسیار ناشیانه و غیر حرفه ای در این واقعه موجب شد تا افکار عمومی در مجموع قرائت رسمی حکومت در فاجعه ی متروپل را نپذیرند و این شائبه ی قوی شکل بگیرد که حسین عبدالباقی از ماجرا گریخته است .

از سوی دیگر ، وقوع وقایعی شبیه این در کنار ابر بحران « اعتماد و اقناع » موجب شده تا بخش مهمی از پتانسیل نهفته اعتراض به موضوعات و حاشیه های دیگری کشانده شود . مساله ای که به نظر می رسد هنوز حاکمیت آن را جدی نگرفته و با لجبازی های کودکانه سعی در نادیده گرفتن آن و یا به حاشیه بردنش را دارد .

«حمزه شکیب» سرپرست سازمان نظام مهندسی کل کشور در گفت‌وگو با خبرگزاری دولتی ایرنا درباره حادثه فروریختن ساختمان متروپل آبادان چنین می گوید :  ( این جا )

« بر اساس گزارش مقدماتی و اطلاعات فعلی که نیاز به تکمیل دارد، ساختمان متروپل در سال ۹۶ پروانه ساخت را اخذ کرده است، اما طراحی ساختمان توسط سازمان نظام‌ مهندسی انجام نشده است.

تحلیل مدیر صدای معلم از سرنوشت حسین عبدالباقی و واقعه متروپل

بعد از اینکه دفتر نمایندگی سازمان نظام‌ مهندسی در آبادان متوجه ساخت این برج شد، ورود کرد و پیمانکار مجبور شده تا مهندس ناظر را انتخاب کند.

مهندسان ناظر، فرآیند ساخت را به‌ صورت مرتب کنترل کرده‌اند و گزارش وضعیت بحرانی پروژه را داده‌ بود؛ حتی در آخرین گزارش خود که مربوط به سال ۱۴۰۱ است، یک بار دیگر گزارش وضعیت بحرانی پروژه به شهرداری داده شد، اما  توجهی به گزارش سازمان نظام‌ مهندسی نشد .

سازمان نظام‌مهندسی وظیفه قانونی و ابزار توقف پروژه را ندارد و فقط می‌تواند در طول فرآیند ساخت، گزارش تخلفات را به شهرداری ارایه دهد و شهرداری می‌بایست جلوی ساخت ‌و ساز غیرمجاز را بگیرد.

در تخلفی آشکار ۳ طبقه این برج به‌ صورت اضافه ساخته شده است و بی‌توجهی به گزارش مهندسان ناظر این فاجعه را رقم زد.

این حادثه باید درسی باشد که مقررات ملی ساختمان را رعایت کنیم . »

نخستین پرسشی که این جا مطرح می شود آن است که اگر مطابق فرمایشات « سرپرست سازمان نظام مهندسی کل کشور» ، « نهاد شهرداری » به آن وقعی ننهاده است ؛ چرا موضوع رسانه ای نشده و در « حوزه عمومی » مطرح نشده است ؟

آیا هشدارها و یا اخطارهای مورد مدعا در قالب یک مکاتبه ساده اداری در چنین موضوعاتی کفایت می کند و یا این که انجام کاری در حد یک  « رفع تکلیف » به شمار می آید ؟ بدون تردید ، فاجعه هایی مانند « پلاسکو » ، « متروپل » آخرین آن نخواهد بود و تا زمانی که « قانون » فصل الخطاب نباشد و کنش گری و مطالبه گری آگاهانه و مسئولانه در راستای اجرای قانون و حقوق شهروندی به صورت یک نرم و فرهنگ در نیاید  می باید منتظر متروپل هایی  سهمگین تر و فاجعه بارتر از این باشیم .

اگر شرح وظایف قانونی این سازمان متناسب با ماموریت های آن نیست و ضمانت اجرایی ندارد ؛ چرا اعضای این سازمان و مسئولان آن در این مدت اراده و اهتمام لازم و کافی برای اصلاح این قانون نداشته اند ؟ قانونی که در سال 1374 مصوب شده و نزدیک به سه دهه از ابلاغ و اجرای آن می گذرد ؟

این وضعیت در مورد سایر نظام های صنفی هم ساری و جاری است و این که این گونه سازمان ها باید اختیارات متناسب با مسئولیت های تعریف شده داشته باشند در غیر این صورت حضور و یا وجود چنین نهادهایی از حیز انتفاع ساقط است  .

تاکید صدای معلم بر تشکیل « سازمان نظام معلمی » هم با رویکرد استقلال حرفه ای و شان تصمیم گیری در مورد احراز صلاحیت های حرفه ای و شغلی معلمان دقیقا متناظر با چنین چالش ها و آینده نگری ها است .

تحلیل مدیر صدای معلم از سرنوشت حسین عبدالباقی و واقعه متروپل

و اما وظیفه و فلسفه « شورای شهر » در این میان چه بوده است ؟

آیا اعضای این شورا به این مسائل آگاه بوده و نسبت به آن حساس و مسئول  و پی گیر بوده اند ؟

اگر شهرداری به وظایف قانونی خود عمل نکرده و مرتکب ارتشا و تبانی و... شده  چرا مورد پرسش و استیضاح شورای شهر قرار نگرفته است ؟

تحلیل مدیر صدای معلم از سرنوشت حسین عبدالباقی و واقعه متروپل

در کنار این مسائل ، وظیفه نهادهایی مانند بازرسی ، حراست و... چیست ؟ این پرسشی است که همیشه باید مد نظر همگان قرار گیرد .

تحلیل مدیر صدای معلم از سرنوشت حسین عبدالباقی و واقعه متروپل

خبرنگاری در دی ماه ۱۳۹۹ هشدار داده بود ساختمان متروپل آبادان به افتتاح نمی‌رسد و می‌ریزد .

تحلیل مدیر صدای معلم از سرنوشت حسین عبدالباقی و واقعه متروپل

پرسش اساسی این است که چرا نخست رسانه های محلی  و استانی به این هشدار توجهی نکرده و از کنار آن گذشته اند و اکنون که فاجعه در مقیاس ملی مطرح شده سعی می کنند اکنون به هر قیمتی از قافله عقب نمانند و خود را هم سو با افکار عمومی ملتهب نشان دهند  ؟

تحلیل مدیر صدای معلم از سرنوشت حسین عبدالباقی و واقعه متروپل

شبیه این برای من هم بسیار اتفاق افتاده است که آخرین آن به شکایت یک روحانی بنابی از صدای معلم  باز می گردد . ( این جا )

«صدای معلم » در گزارش های متعدد خود به ایمن نبودن مدارس اشاره کرد و حتا مساله را نزد امام جمعه و فرماندار این شهر مطرح کرد . ( این جا ) و ( این جا )

تحلیل مدیر صدای معلم از سرنوشت حسین عبدالباقی و واقعه متروپل

تحلیل مدیر صدای معلم از سرنوشت حسین عبدالباقی و واقعه متروپل

حتا شکایتی را نزد اداره کل ارزیابی و رسیدگی به شکایات وزارت آموزش و پرورش ثبت کرد . پرسش اساسی این است که چرا نخست رسانه های محلی  و استانی به این هشدار توجهی نکرده و از کنار آن گذشته اند و اکنون که فاجعه در مقیاس ملی مطرح شده سعی می کنند اکنون به هر قیمتی از قافله عقب نمانند و خود را هم سو با افکار عمومی ملتهب نشان دهند  ؟

چرا محمد بطحایی وزیر وقت آموزش و پرورش به  نامه جمعی از شهروندان، بازاریان، فرهنگیان و اولیاء دانش آموزان شهرستان بناب با عنوان « خواهان شفاف سازی و پاسخ گویی در مورد نحوه واگذاری امکانات بخش دولتی به بعضی اشخاص و میزان استاندارد و ایمن بودن این اماکن هستیم ؛ به برخوردهای قهری با معلمان و رسانه های منتقد پایان دهید ! » بی اعتنایی کرد ؟ ( این جا )

 پی گیری های صدای معلم نه تنها تاثیری نداشت بلکه مدیر صدای معلم توسط همین قوه قضاییه و قضات آن پس از 4 سال رفت و آمد محکوم شد . ( این جا )

و تاسف آور تر این که جز صدای معلم هیچ رسانه ی رسمی دیگری به آن نپرداخت و همین رسانه دولتی ایرنا ( جمهوری اسلامی ) که در ابتدا به آن پرداخته شد پس از محکومیت من چنین تیتر زد : ( این جا )

«   پایگاه خبری «صدای معلم» مجرم شناخته شد  »

تحلیل مدیر صدای معلم از سرنوشت حسین عبدالباقی و واقعه متروپل

( در مجوز این رسانه و صفحه اصلی آن ذکر شده است : پایگاه خبری تحلیلی صدای معلم اما ایرنا فقط به خبری آن توجه کرده است )

 

 بدون تردید و به طور حتم در چنین بحران هایی ، همه افراد و نهادهایی که در جریان مساله قرار گرفته و از آن آگاه می شوند مسئول هستند .  این حتا شامل افراد عادی و شهروندان هم می شود .

بدون تردید ، فاجعه هایی مانند « پلاسکو » ، « متروپل » آخرین آن نخواهد بود و تا زمانی که « قانون » فصل الخطاب نباشد و کنش گری و مطالبه گری آگاهانه و مسئولانه در راستای اجرای قانون و حقوق شهروندی به صورت یک نرم و فرهنگ در نیاید  می باید منتظر متروپل هایی  سهمگین تر و فاجعه بارتر از این باشیم .

منتشرشده در یادداشت
شنبه, 07 خرداد 1401 06:50

حکایت پیرزن و سلطان سنجر

حکایت پیرزن و سلطان سنجر در صدای معلم

خواستم از بی عدالتی در جامعه و سیاست زدگی آن بنویسم . خواستم از فشار اقتصادی بگویم . خواستم از حقوق ناچیز معلمی گله سر دهم . خواستم از هزاران رنج و مشقتی که به شدت پا بر گلوی اقشار متعدد جامعه گذاشته و در صدد نابودی آنهاست، بنگارم ؛ دیدم شاعران بزرگ و سترگ ما در پهنه ی ادبیات تعلیمی ، عرفانی و اجتماعی و سیاسی به بهترین وجهی به این مقولات پرداختند. لذا می خواهم با تکیه بر حکایات و روایات آنان از دل های زخم دیده و مکدر مردمم بگویم تا باشد که مدیران و مسئولان کشورمان را از خواب زدگی برهاند و آنها را نسبت به فرجام نامیمونِ حق شکنان و بیدادطلبان آگاه کند.

یکی از آثاری که موجب تنبیه و تنبه ما می شود ، منظومه ی شیرین و نوشین مخزن الاسرار حکیم نظامی گنجه ای است. داستان پیرزن و سنجر ،یکی از داستان های دلاویز این اثر نظامی ست که بنده آن را به اختصار به نثر درآوردم تا توجه همگان به ویژه مسئولان و مدیران کشور را به آن جلب می کنم.

روزی از طرف گزمگانِ سلطان سنجر به پیرزنی ظلم و ستم رسید. پیرزن به سلطان متوسل شد و گفت : ای شاه ! من هیچ انصاف و ملایمتی از تو ندیده ام .

همواره در حق من ظلم رواداشته ای. پاسبان تو مست و بیخود به محله ما آمد و بر سر و روی من کوفت و بدون هیچ تقصیر و گناهی مرا موی کشان به کوچه کشید. به من تهمت زد و دشنام داد و نام مرا به ناحق بر سرِ زبان ها انداخت و گفت: ای پیرزن کوژپشت ! آن شب چه کسی فلانی را در محله تان کشت .

پاسبان تو تمام اثاثِ خانه ام را بُرد و گفت که آن قاتل کجاست؟

ای شاه ! بیش از این خواری و خفت جایز نیست. قاتل وقتی می تواند آدم بکشد ، که پاسبان شبگرد به عیش و مستی بپردازد ؛ او چگونه می تواند با پیرزنی عربده‌کشی کند؟ آنان رطل زنان، حاصل و درآمد ولایت را به سرقت می‌برند .آنگاه پیر زنان را به تهمتِ جنایت دستگیر می کنند .سینه ام از تو و گزمگانت خونین و مجروح است. چیزی از روح و روانم نماند. ای شهریار ! اگر داد و انصاف مرا نستانی ، در روز قیامت مورد بازخواست قرار خواهی گرفت . من داد و داوریِ درستی در تو نمی بینم. همواره به زیردستان ظلم می کنی. از دیگر پادشاهان به ماقوت و یاری می رسد ،در حالی که از تو جز خواری به ما نمی رسد.

حکایت پیرزن و سلطان سنجر در صدای معلم

اصلاً شیوه و راه درستی نیست که مال یتیمان را بگیری. بنابراین از مال مردم تنگدست در گذر که این چپاول، مال سرزمین قوم ابخاز نیست. مال اندک و ناچیز ضعیفان را غارت نکن و دست از مال ناچیز من بر دار . تو یکی از بندگان خدا هستی و ادعای پادشاهی می کنی در حالی که پادشاه نیستی چون که فقط فساد و تباهی می کنی. تو با ظلم و ستم خود جهان را زیر و رو کردی . پس هیچ هنر و فضیلتی نداری. اگر دولت ترکان به رفعت بلندی رسید، درصدد داد و انصاف در مملکت بود. پس ای سنجر! اگر تو از بیدادگری و ستم حمایت کنی ، از تبار ترکان و فرزند ملکشاه و آلب ارسلان نیستی ، بلکه هندوی راهزن هستی. از ظلم و بیداد تو یک سرزمین به ویرانه تبدیل شد و خرمن دهقان و رعیت بر باد رفت . حسابِ فرا رسیدنِ مرگ را داشته باش .هم اینک که زنده ای و دستت بر می آید با اعمال نیک در مقابل حمله ی مرگ برای خود پناهگاهی آماده ساز. داد و انصاف برای تو چراغ شب افروزیست. عدل تو اکنون می تواند همدم و یار فردای قیامت باشد. پس به کوش که ما ضعیفان را شاد کنی . این سخنان را از این پیرزن به یاد داشته باش. دست از سرِ بیچارگان بردار تا یک روز مورد هدفِ تیر این دردمندان قرار نگیری. تو را به این دلیل به پادشاهی رساندند که ظلم و ستم را تخفیف و تقلیل دهی. اگر دیگران زخم می زنند، تو مرهم آن زخم باشی. رسم و آیین ضعیفان آن است که به تو افتخار کنند اما رسم تو باید نوازش و رحمت باشد‌. مدتی گوشه‌نشینی اختیار کن و به مراقبه بپرداز .

سلطان سنجر چون نصایح پیرزن را خوار شمرد و اهمیتی بدان نداد با آن همه قدرت و شوکت در برابر ترکان غُز شکست خورد و خراسان را از دست داد.

در این روزگار ، عدالت از میان رفته و از دیدگان پنهان شده است. در زیر این آسمان نیلگون ،شرم و انصافی نمانده و در زمین هیچ رونق و اعتباری ندارد.

بنابراین ای نظامی! جای آن است که به شدت گریه سر دهی و بر دل سوخته و خونینت اشک بریزی.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

حکایت پیرزن و سلطان سنجر در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

سیاست های تشویق افزایش جمعیت و فرزندآوری و پرسش در مورد چشم انداز روشن برای آینده

  در سال های اخیر شعارهایی مبنی بر افزایش جمعیت و ترغیب خانواده ها به زاد و ولد بیشتر با توجیهات مختلف از قبیل کاهش نیروی جوان در آینده، کمبود متخصص، افسردگی کودکان در خانواده های تک فرزندی و امثالهم به گوش می رسد.

حال به خبری که از چند روز پیش در خروجی خبرگزاری ها مشاهده می شود نگاه کنیم:

«نماینده وزارت فرهنگ عمان در نمایشگاه کتاب: امسال اکثر کسانی که می‌آیند از اقامت در عمان می‌پرسند . »

سیاست های تشویق افزایش جمعیت و فرزندآوری و پرسش در مورد چشم انداز روشن برای آینده

واقعیت است که به درست یا غلط بخش بزرگی از جامعه ایران که دستش به دهانش می رسد و اندک تخصصی در زمینه علمی و یا مهارت ها برخی خدمات اجتماعی [لوله کشی و کاشی کاری و...] دارد به مهاجرت از ایران می اندیشید و در این زمینه حتی کشورهایی مانند امارات و عمان و ترکیه را نیز مقصدی خوب برای مهاجرت می داند. با توجه به چنین شرایطی سیاست گذار باید به جای تاکید بدون مبنا بر افزایش جمعیت، به دنبال راه حلی برای ایجاد امید و انگیزه برای حفظ جمعیتی باشد که هر روز کوله بار خویش را بسته و آواره کشورهای دیگر می شوند.

نگاهی به میزان مهاجرت به کشورهای دیگر و درخواست مردم برای مهاجرت نشان می دهد که نگرانی اصلی در خصوص جمعیت متخصص و نیروی کار جوان نه در کاهش زاد و ولد بلکه مهاجرت فزاینده نخبگان و نبود چشم انداز روشن پیش روی بخش بزرگی از جوانان و فارغ التحصیلان دانشگاهی است.

در سالهای اخیر از سفارت کشورهای اروپایی و کانادا گرفته تا زلاندنو و استرالیا و ترکیه و امارات و.. روزانه میزبان صدها ایرانی است که درخواست اقامت و پناهندگی و دریافت ویزای تحصیلی دارند.

طبق اعلام رسانه های خبری سال ۲۰۱۸ نزدیک به ششصد هزار ایرانی درخواست مهاجرت از کشور را ثبت کرده اند. با این حساب اگر جمعیت ایران را هشتاد میلیون نفر در نظر بگیریم از هر صد و بیست و پنج ایرانی یک نفر به صورت جدی به دنبال مهاجرت از کشور بوده است. در کنار این میلیون ها خانواده و جوان دیگر هم در آرزوی مهاجرت از ایران هستند و خود را به هر در و دیواری می زنند تا به طریقی چمدان خود را برداشته و بخت خود را در آسمان دیگری بجویند.‌

سیاست های تشویق افزایش جمعیت و فرزندآوری و پرسش در مورد چشم انداز روشن برای آینده

( سال ۱۴۰۰ کمترین میزان تولد پس از انقلاب اسلامی ثبت شد)

 

اغلب مهاجرین ایرانی تفاوت عمده ای با مهاجرین سایر کشورهای خاورمیانه و آفریقا دارند. اکثریت مهاجرین افعانستان، عراق، یمن، سوریه و کشورهای شمال و مرکز آفریقا را جنگ زدگان و بی خانمانانی که برای سیر کردن شکم خود و خانواده هایشان دل به کوه و دریا سپرده اند یا قحطی زدگانی هستند که سفر را آخرین راه فرار از گرسنگی می بینند. اما عمده مهاجران ايرانی یا تحصيل كرده رشته های مختلف دانشگاهی هستند یا افراد صاحب سرمایه و مهارتی که زمانی نه چندان دور صاحب كارخانه و کارگاه و دفتر بازرگانی و... بوده اند. (افرادی که برای تربیت و دریافت تخصص آنها سالها از خزانه عمومی کشور هزینه شده است تا به پزشک و مهندس و متخصص تبدیل شوند و حالا که به سن بازدهی رسیده اند، راهی این کشور و آن کشور می شوند آن هم با کلی التماس و خواهش از کشور میهمان)  تا به عنوان نیروی آماده به کار به خدمت گرفته شوند.

واقعیت این است که بخش بزرگی از جامعه چه از لحاظ زیست محیطی و بحران های اجتماعی متعدد و چه از لحاظ سیاسی و اقتصادی هیچ چشم انداز روشنی پیش روی خود نمی بینند و مهاجرت و رفتن از ایران را بهترین تصمیم ممکن می داند.

با توجه به چنین شرایطی سیاست گذار باید به جای تاکید بدون مبنا بر افزایش جمعیت، به دنبال راه حلی برای ایجاد امید و انگیزه برای حفظ جمعیتی باشد که هر روز کوله بار خویش را بسته و آواره کشورهای دیگر می شوند.

کانال خرمگس


سیاست های تشویق افزایش جمعیت و فرزندآوری و پرسش در مورد چشم انداز روشن برای آینده

منتشرشده در یادداشت

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

« مبل آبنوس » یکی از برندهای ملی و استانی در صنعت مبل ایران بوده و برادران ضیائی فر چهار دهه از عمر خود را صرف پایه گذاری، تجهیز، تکمیل و توسعه این برند کرده اند . حدود صد نفر در این واحد تولیدی و فروش مشغولند . برادران مطالبه گر ضیائی فر، سردسته مطالبه گران جاده پرنشیب و فراز قزل حصار بوده و در تمام مسائل و مصائب منطقه ردی از مطالبه گری و پیگیری های پیوسته شان مشهود و ملموس است. در بازدید از بخش تولید مبل آبنوس، علی ضیائی فر پیشنهاد جالب و قابل تاملی ارائه می کند. وی مدعیست که قابلیت، اهلیت و صلاحیت تربیت صفر تا صدی هنرجویان صنعت مبل در استان البرز را داشته و آماده است تا در صورت استقبال فنی و حرفه ای و آموزش و پرورش « رشته ساخت و تولید مبل » را با امکانات و سرمایه خود راه اندازی نماید.

 مالکیت چندگانه و نظارت بلاتکلیف

از مبل آبنوس بیرون می زنیم.جاده دو و نیم کیلومتری قزل حصار جاده ای استراتژیک و ظاهرن بین المللی، پیش روی ماست. این جاده در مسیر خود سر از فرودگاه پیام درمی آورد . متاسفانه جاده متولی واحد و مشخصی ندارد ، بخشی از آن در حوزه استحفاظی کمالشهر، سمت راست مربوط به شهرستان چهارباغ، سمت چپ مربوط به شهرداری های ۳ و ۴ و...مهرشهر است جالب تر آن که خط آهن عبوری در انحصار راه آهن سراسری و بخش هایی از جاده مربوط به راهداری تهران می باشد ؛ خلاصه ملغمه ای از مالکیت چندگانه و نظارت رها بر این ۲/۵ کیلومتر حاکم بوده و عملا طفل بی صاحبی است که در زمان مشکلات فاقد متولی و در زمان میراث خواری ده‌ها مدعی گردن کلفت دارد.

زندان، پسماند و مدارس بی دفاع

وجود زندان و مراکز ندامتگاه و نظامی و البته انباشت پسماند نیز بخشی از پلشتی های این منطقه می باشد.

ناامنی جاده قزل حصار ، باریک و تاریک بودن آن باعث رخداد تصادفات مسلسل روزانه در این مسیر است ؛ روگذری که پس از پل ناتمام کمالشهر برای تردد دانش آموزان نصب شده ناقص مانده و فقط با چهره کریه خود جا اشغال کرده است. بخشی از پل روی خط آهن تعریض شده و در گذر ایام ناقص رها شده است. سمت کمالشهر اطراف جاده مملو از زباله های دپو شده شهرداری است که ظاهرن شبها دور از چشم مردم طعمه حریق می شود. چند مرکز پرورش و فروش گوسفند نیز زینت بخش این جاده ترانزیت است. کنار پل بوی نامطبوع پسماند شهرداری کمالشهر سکنه بومی و مدارس اطراف را مست رایحه زباله ها کرده است. خلاصه اطراف این جاده کوتاه کلکسیونی از آسیب های اجتماعی، زشتی ها و پلشتی های تهران کرج خبردار ایستاده اند.

حاشیه نشینی، بمب ساعتی برای پایتخت

مناطق حاشیه جاده قزل حصار خود داستانی تراژیک دارند . مناطق شهر - روستای اخترآباد، سهرابیه، حسین آباد و...مرکز انباشت پسماند و زباله کلانشهر کرج و البته زمین های کشاورزی هستند . نگه داری غیر مکانیزه و انباشت سنتی زباله ها در این مناطق علاوه بر چهره ای نازیبا باعث مشکلات بهداشتی، تنفسی و امنیتی برای سکنه بومی منطقه شده است. رها شدن فاضلاب های خانگی و صنعتی در کوچه پس کوچه های منطقه و آبیاری محصولات کشاورزی با این روان آب‌های آلوده در واقع پمپاژ انواع بیماری ها به کلانشهر کرج است.

سیل مهاجران و انباشت حاشیه نشینی در اطرافات تهران کرج به سان بمب ساعتی بوده و می تواند پاشنه آشیل پایتخت تلقی گردد.

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

عدم حمایت از اختراع زباله سوز

در ادامه بازید از منطقه به کارخانه کوشا می رویم . در این واحد تولیدی - صنعتی ، مهندسی خوش فکر و خلاق دستگاه زباله سوزی طراحی و اختراع کرده است. مهندس مسگر فارغ التحصیل دانشگاه شریف کارآفرین بوده و بین ماندن و رفتن به آن سوی آبها، ماندن در وطن را انتخاب کرده است ؛ وی در خصوص اختراعش با شور و حرارتی وصف ناپذیر توضیح می دهد  ؛پایان حرفهایش تلخ و ناامید کننده است. می گوید کشورهای همسایه طالب امتیاز دستگاه زباله سوزش هستند ؛ ایران فقط مقامات ریز و درشت استانی و ملی آمدند عکس و ژست گرفته و وعده حمایت داده و رفتند و البته جاده های ارتباطی پشت سرشان را منفجر نمودند.

وی می گوید که دستگاه زباله سوزش همه فن حریف بوده و برای هر نوع زباله ای کارآمد دارد ، زباله غذای دستگاه بوده و خروجی آن انواع کودهای شیمیایی و گاز شهری قابل مصرف است.

مسگر می گوید قیمت دستگاه یک تنی حدود دو میلیارد بوده و در صورت حمایت مسئولین می تواند مشکلات دپوی پسماند و زباله شهرها به ویژه شهرهای شمالی و پایتخت را به سرعت حل و فصل نماید.

مطالبه گری ؛ حلقه مفقود حقوق شهروندی

محصول پنج ساعت بازید حامیان حقوق شهروندی البرز از منطقه ، ده ها کلیپ میدانی و گزارشات مستندی است که خانم ختایی (خبرنگار و مدیر عامل کانون حامیان حقوق شهروندی)، آقای محمدی (بازرس حقوق شهروندی، مدیرمسئول خبرگزاری و هفته نامه موج نو) در فضای خبری استان پراکنده اند.خانم دکتر رشتچی (مسئول کمیته محیط زیستی کانون حقوق شهروندی) و آقایان آل صفر (روابط عمومی حقوق شهروندی) و مهدی توسلی نیز همراهان صبور و دغدغه مند این بازدید چالشی هستند.

انتظار معقول و منطقی آن است که مردم با مطالبه گری مداوم، مستدل و میدانی خود مسئولین را به چالش و تکاپو کشیده و از حجم نابه سامانی های فزاینده و آسیب های اجتماعی روزافزون بکاهند.

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

 

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

( پل عابر پیاده بدون راه پله اما همچنان کاربری تجاری خود را حفظ کرده است ! )

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گزارش صدای معلم از جاده فاجعه آمیز قرل حصار و درخشش مبل آبنوس و بی اعتنایی مسئولان به یک مخترع ایرانی در حوزه محیط زیست و زباله سوز

منتشرشده در محیط زیست

داشتم داشتم حساب نیست دارم دارم حساب است و نگاهی به رفتار ایرانی ها

مگر یونان باستان روی تاریخ کم اثر گذاشت؟ سقراط، افلاطون، ارسطو، تالس، فیثاغورس، اقلیدس، بقراط و ... در فلسفه و سیاست و طب و هنر و ریاضی و ... شاهکار آفرینش بودند. اما یونان چند سال پیش به درجه ای از فلاکت رسید که برای بقا حتی برخی پیشنهاد دادند بخشی از خاکش را به کشور همسایه بفروشد!

مصر هم تمدنی شگفت انگیز دارد اما این روزها گرفتار چند دستگی سیاسی، فساد اقتصادی و تنش های قومی شده است و اوضاعی رقت انگیز را بعد از یک انقلاب تجربه می کند.

گذشته گرایی با گذشته پرستی تفاوت دارد. «داشتم داشتم، حساب نیست، دارم دارم حساب است»! افتخار به گذشته و تاریخ باشکوه برای خوشبختی کفایت نمی کند.

باید بپذیریم که روزگار خوبی را نمی گذرانیم، نگاهی به گله و شکایت های پیرامون مان بیندازیم، این همه زباله در خیابان و دریا و بیابان را شب ها که ما خواب هستیم چه کسی می آید و می ریزد؟

این همه قتل و عام جاده ای نتیجه مداخله اسرائیل است؟ این تلاطم بازار و بی نظمی اقتصادی و دلال مسلکی کار عربستان است؟ آن آقایی که دیروز در اتوبان پیش چشم من بطری شیشه ای دلستر را از ماشین بیرون پرت کرد و هزار تکه شد و نزدیک بود سرنشینان چند ماشین را به کُشتن بدهد، داماد صدام بود؟

داشتم داشتم حساب نیست دارم دارم حساب است و نگاهی به رفتار ایرانی ها

نخست وزیر انگلیس هر سال نوروز می آید و برای یک جوجه کباب و یک چای آتشی هکتارها جنگل چند هزارساله را آتش می زند؟

باور کنیم که باید تعارف و تحسین های اغراق آمیز را کنار بگذاریم و بپذیریم جماعتی در این کشور زندگی می کنند که نه تنها نادان هستند، بلکه در مقابل دانستن جانانه مقاومت می کنند. تلاش کنیم در این دسته قرار نگیریم.

این نوشتار در پی خودزنی و سرقت اعتماد به نفس ملی نیست، بلکه یک یادآوری به خودمان است که باید دست از اغراق های معمول برداریم و با واقعیت های پیرامون مان مثل یک بیماری روبه رو شویم. انکار و حاشا کردن بیماری نتیجه ای به مراتب دردناک تر از درمان دارد... ما باید به مردم بهتری تبدیل شویم.

کانال شخصی


داشتم داشتم حساب نیست دارم دارم حساب است و نگاهی به رفتار ایرانی ها

منتشرشده در یادداشت

اهمیت مدرسه سازی و مدرسه یاری

إنَّ اللَّهَ يأمُرُ بِالعَدلِ و الإحسانِ
( خداوند به عدل و احسان فرمان مي ‏دهد )
نحل ، آيه ۹۰

به نظر من نزدیک ترین آیه ای که می توان از طریق آن به موضوع فعالیت های نیکوکارانه و یا انفاق اشاره نمود آیه ای است از قرآن کریم که در ابتدا بدان اشاره کردم زیرا که نیکوکاری و انفاق در عمل با کمک به پر کردن شکاف ها و نزدیک کردن نرخ برخورداری مردم باعث می شوند که :

اولا عدالت جاری شود همان عدالتی که در همه تاریخ آرزو و خواست تمام انسان ها بوده است و بر اثر عدم تحقق آن خداوند پیامبران را برای هدایت انسان مبعوث ساخته است و دوم اینکه با نیکوکاری و انفاق انسان ها به هم دیگر نزدیک می شوند و کینه و عداوت تولید شده از محل فقر و محرومیت از میان آنها رخت بر می بندد و به حق که در میان همه اعمالی که می تواند نمایه ای از انفاق داشته باشد و یا حکم نیکو کاری بگیرد کار خیر است که چون با اجتماع خیرین منتهی به اقدامی عملی و بزرگی شود که می تواند تاثیرات بسیار عمیقی در زندگی انسان داشته باشد .

و در میان همه اعمال خیر مطمئنا مدرسه سازی و یا کمک به تامین امکانات مختلف آموزشی و کمک آموزشی از بالاترین و مهمترین کارهای نیکی می باشد که هر انسان دل داده مکتب و مومن به عدالت می تواند بدان دست یازد و از فیض این عمل بزرگ خود را بهرمند نماید زیرا که :

اولا کار تعلیم و تعلم کار انبیاست و هر کسی که بخواهد با دایر کردن مدرسه ای و یا خرید و توزیع امکانات آموزشی تسهیلاتی را در بحث تحقق وظبفه ی انبیاء فراهم آورد مسلما محبوب نبی گرامی اسلام (ص) خواهد بود.

ثانیا با فراهم شدن محلی برای تحصیل و امکاناتی برای بهتر فرا گرفتن علوم، استعدادهای واقعی کشف و تربیت خواهند گردید و از این محل استعدادی سوخت نخواهد شد.

ثالثا با هر مدرسه ای که ساخته و تجهیز شود به قطع موقعیت و فرصتی از نابه هنجاری ها گرفته می شود که برای از بین بردن انسان و انسانیت خیز برداشته است.

اهمیت مدرسه سازی و مدرسه یاری

و در نهایت اینکه مکانی چون مدرسه چشمه جاری و ساری می باشد که همیشه جوشان و پرخروش برای پیشرفت و توسعه دست به تولید نیروی انسانی توسعه یافته می زند و از این محل نیازهای جامعه را تامین می کند.

جامعه ای که در آن پزشک، مهندس، قاضی ، وکیل و پدر و مادری باسواد تربیت شده باشند و همه آنها دست به دست هم بدهند تا زمینه های انحراف را از بین ببرند باید مطمئن شد که دست هیچ مخالف و معاندی بر همه ی داشته های آن جامعه نخواهد رسید و خداوند به حرمت گام هایی که برای خیر برداشته شده است همه بلایا و مشکلات را از آن جامعه دور خواهد داشت.

ضمن گرامی داشت همه قدم هایی که برای برطرف کردن محدودیت ها و محرومیت های آموزشی در کشور برداشته شده است اعم از بودجه های دولتی و یا نیکو کاری خیرین محترم این آرزو را دارم که تا شروع سال تحصیلی پیش روی اقدامات بزرگتر و قدم ها بلندتر از گذشته باشد زیرا که هر اقدامی در صحن تعلیم و تعلم به هر اندازه که باشد وهر مقدار که رضایت خداوند را بر انگیزاند باز نیاز به ادامه و حمایت دارد زیرا که علم تغییرات روز آمدی دارد و بر مبنای آن امکانات و فضا ها باید روزآمد گردد.

همه مجامع خیری در کشور، برای رفع مشکلات قشری از جامعه تلاش می کنند اما مادر تمامی مجامع خیری، مدرسه سازی و مدرسه یاری است.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

اهمیت مدرسه سازی و مدرسه یاری

منتشرشده در یادداشت

گزارش صدای معلم از صدور حکم تخریب برای مدرسه میثم تمار و پرورش در محمد شهر کرج

صدور حکم تخریب برای مدرسه میثم تمار و پرورش در محمدشهر کرج با ۲۴۰۰ دانش آموز (در دوشیفت) در میانه ی سال تحصیلی، خبری فاجعه آمیز برای آموزش و پرورش استان و کشور است.

ظاهرن تلاش های مسئولین ماضی و فعلی در اقناع وراث به جایی نرسیده و هر آن امکان اجرای حکم تخریب وجود داشته و چماق تهدید وراث بر سر دانش آموزان محروم منطقه سایه افکنده است.

 قضیه از زبان فلاح نژاد رئیس سابق ناحیه ۳ از این قرار است:

« ورثه حکم تخریب ۲ مدرسه ابتدایی میثم تمار و پرورش را در محمد شهر کرج گرفتند اما اجرای حکم با دستور دادستان یک سال به تاخیر افتاد.

در مدارس ابتدایی میثم تمار و پرورش واقع در خیابان گلستانک محمد شهر کرج ۲ هزار و ۴۰۰ دانش آموز تحصیل می کند که یک هزار و ۲۰۰ نفر آن دانش آموز دختر و مابقی پسر هستند .

ماجرا از این قرار است که ۴۰ سال قبل ۲ هزار متر زمین به آموزش و پرورش به صورت دست نویس از سوی پیرمردی نیک اندیش اهدا شده است. ساختمان مدرسه نیز با قلک های دانش آموزان و کمک های مردم ساخته شد اما ورثه بعد از ۳۵ سال اقدام به شکایت علیه آموزش و پرورش به منظور بازپس گیری زمین کردند.

گزارش صدای معلم از صدور حکم تخریب برای مدرسه میثم تمار و پرورش در محمد شهر کرج

با وجود نشست های مختلف با وراث مبنی بر نیاز فضای آموزشی در محل سکونت دانش آموزان و همچنین کمبود فضای آموزشی در محمد شهر و سایر مناطق پرجمعیت حوزه آموزش و پرورش ناحیه سه کرج متاسفانه ۲ نفر از وراث اقدام به پیگیری شکایت خود کردند و در نهایت حکم تخریب صادر شده است.

ورثه حکم تخریب مدرسه را از دادگاه گرفته اند که این موضوع مهم موجب نگرانی اولیا و اضطراب دانش آموزان شده است.

متاسفانه فضای آموزشی دیگری در محمد شهر کرج برای جا دادن ۲ هزار و ۴۰۰ دانش آموز موجود نیست و ۲ مدرسه میثم تمار و پرورش دارای متراکم ترین جمعیت دانش آموزی آموزش و پرورش ناحیه سه کرج است که اکنون دانش آموزانش در سرگردانی به سر می برند.

خارج شدن حتی یک مدرسه از چرخه آموزشی با توجه به کمبود فضای آموزشی که وجود دارد، چالشی جدی برای محمد شهر محسوب می شود.

وراث تا کنون بارها با نیروی انتظامی برای اجرای حکم به ۲ مدرسه میثم تمار و پرورش مراجعه کرده اند.

اکنون ورثه حکم دادگاه مبنی بر قلع و قم و خلع ید مدرسه را در دست دارند که با طرح موضوع در شورای تامین و با دستور دادستان یک سال مهلت گرفته شد » .

گزارش صدای معلم از صدور حکم تخریب برای مدرسه میثم تمار و پرورش در محمد شهر کرج

با توجه به حساسیت روسای قدیم و جدید و همچنین رسالت معلم خبرنگاری  با حضور در حوالی مدرسه و تحقیقات میدانی متوجه شدم که با توجه به شواهد و دلایل مستدل، وراث مدعی نهایتا پای میز مذاکره برای حل و فصل منصفانه و منطقی دعاوی خواهند نشست و راضی به تهاتر زمین معوض و همسنگ خواهند بود.

اگرچه در کرج با مسئله کمبود زمین مواجهیم ولی سرنوشت ۲۴۰۰ دانش آموز مظلوم و محروم آن قدر برای دولت مستقر مهم است که حکم تخریب مدارس یاد شده با پا درمیانی بزرگانی چون استاندار، امام جمعه، نمایندگان کرج، فرماندار، مدیرکل، رئیس ناحیه، شهردار و شورای شهر محمد شهر و خیرین احتمالی قابل حل خواهد بود.

بنابر اذعان مسئولین آموزش و پرورش البرز، حداقل ۱۰ ملک دارای حکم خلع ید و قلع و قمع (که از سنوات گذشته برایشان رای صادر شده ولی با پیگیری های واحدهای حقوقی به تاخیر افتاده است)  وجود دارند .

مدرسه « بهار آزادی فردیس » یکی از مدارسی است که در شعبه ۲ دیوان عالی کشور از طریق اعمال ماده ۴۷۷ نقض قانون آئین دادرسی کیفری از چنگ‌ مدعیان خارج شده است. بخشی از محوطه شهیدستان کرج نیز دارای معارض بوده و حکم بازپس‌گیری آن در حال پیگیری حقوقی و قضایی است.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گزارش صدای معلم از صدور حکم تخریب برای مدرسه میثم تمار و پرورش در محمد شهر کرج

منتشرشده در دانش آموز

نقدی بر عملکرد قوه قضاییه یا عدلیه جمهوری اسلامی ایران و جایگاه هیات منصفه در دادگاه های مطبوعات و مساله دموکراسی در ایران

« سقفِ آزادی رابطه ی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد.

در جامعه ای که قامتِ تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت کوتاه می شود.

وقتی سقف کوتاه باشد، آدم های بزرگ سرشان آن قدر به سقف می خورد که حذف می شوند، آدم های کوتوله اما راحت جولان می دهند.

مردمِ عوام هم برای بقا آن قدر سرشان را خم می کنند که کوتوله می شوند و سقف ها پایین و پایین تر می آید و مردم بیشتر و بیشتر قوز می کنند تا اینکه کمر خم می شود و دیگر نمی توانند قد راست کنند »

فیودور داستایوفسکی  - بیچارگان

***

از سال 1397 و تقریبا با شکایت آقای مهدی بهرامی اقدم به بهانه انتشار گزارشی در صدای معلم ( این جا ) هم زمان درگیر پرونده ای شدم که در آن برخی کلاهبرداران مقداری پول از حسابم را خالی کردند و من این بار در نقش « شاکی » پرونده کلاهبرداری بارها به پلیس فتا برای تکمیل پرونده مراجعه کردم .

به جز چند پیامک از سوی واحد قضایی مربوطه و این که این پرونده چند بار بین شعب مختلف دست به دست شده  تاکنون مورد خاص دیگری مشاهده نکرده ام و هنوز هم پرونده کاملا بلاتکلیف است .

هر چند با گذشت حدود 4 سال و سقوط ارزش پول ، دیگر استرداد آن مبلغ هم دیگر فایده و ارزشی برای من نخواهد داشت .

اما در پرونده ای که با عنوان « نشر اکاذیب » علیه من به عنوان مدیر رسانه صدای معلم جریان داشته و به صدور حکم از سوی شعبه 9 دادگاه کیفری یک  مجتمع دادگاه های کیفری 1 تهران ( شعبه 79 دادگاه کیفری استان سابق ) ( این جا ) انجامیده شخصا حداقل دو بار به شهرستان بناب و یک باز هم به تبریز رفت و آمد داشته ام اما شاکی پرونده فقط یک بار در شهرستانی که خودش در آن سکونت دارد حاضر شده است .

دوستی که قبلا در کسوت آموزگار در ایران بود و اکنون حدود سه سال است که برای تحصیل به کشور کانادا سفر کرده برایم تعریف می کرد که اگر شخصی در شرایط من و با اداره رسانه ای که هدفش کمک به ارتقای جامعه و بهبود آموزش است در کشوری چون کانادا فعالیت می کرد بسته به کیفیت کار ، اثرگذاری و میزان بازدیدکنندگان رسانه از سوی دولت محلی و حتا مراجع بالاتر مورد توجه ویژه قرار می گرفت و دولت از محل و ردیف هایی که به این منظور پیش بینی شده مقرری خاص و قابل توجهی برای این گونه فعالیت ها و « تحرک اجتماعی » ( Social Mobility ) در نظر می گرفت .

نقدی بر عملکرد قوه قضاییه یا عدلیه جمهوری اسلامی ایران و جایگاه هیات منصفه در دادگاه های مطبوعات و مساله دموکراسی در ایران

این که کشوری توسعه یافته می شود و به شاخص های قابل قبول جهانی دست می یازد و برای شهروندانش رفاه و شادی به ارمغان می آورد بدون دلیل و تصادفی نیست . در سوی مقابل ، کشوری هم مانند ایران که هنوز فرسنگ ها با الفبای توسعه پایدار فاصله دارد و حتا در معیشت روزانه و معمولی مردمانش هم درمانده و روز به روز « امید » در ادبیات عمومی آن جامعه کم رنگ تر می شود هم متکی بر دلایل و ریشه هایی است .

در این وانفسای شرایط سخت و تنگ معیشتی ، تصور اکثریت و شاید غالب جامعه بر این است که شاه کلید حلال مشکلات جامعه ، اقتصاد است و اگر آن حل شود دیگر مشکلی نخواهد بود اما به باور من ، تا مشکل و گره « دموکراسی » در این کشور به سرانجامی نرسد ، محکوم به در جا زدن و حتا پسرفت های غیر قابل باور خواهیم بود و البته در این پروسه دموکراتیزاسیون جامعه ، « رسانه » رکن چهارم دموکراسی و البته بی بدیلی داشته و خواهد داشت .

نقدی بر عملکرد قوه قضاییه یا عدلیه جمهوری اسلامی ایران و جایگاه هیات منصفه در دادگاه های مطبوعات و مساله دموکراسی در ایران

( این که آموزش در جامعه ی ما در اولویت های دست چندم قرار گرفته و افکار عمومی خیلی توجهی به آن ندارد باز هم به ضعف رسانه و کارکردهای آن در این حوزه باز می گردد . جامعه ی آن زمان ایران به ویژه نخبگان و روشنفکران آن زمان تاسیس عدالت خانه و اهمیت آن را در معادلات سیاسی مقدم بر تاسیس مدرسه و آموزش دانسته است و بین این دو زمانی به اندازه قریب نیم قرن فاصله است .

نگاهی گذرا به وضعیت روابط عمومی ها در آموزش و پرورش و سطح دانش و تجربه ی خبرنگاران درگیر آن گویای مساله و مزه تلخ واقعیت است )

در طول این مدت ، دو بار در برابر « هیات منصفه » که به دادگاه های مرتبط با رسیدگی به امور « رسانه » الصاق شده و جایگاه قانونی دارد حضور یافتم .

تصور من پیش از این در مورد « هیات منصفه » آن بود که این جمع به نوعی نمایندگی افکار عمومی را بر عهده دارند و می توانند « قاضی » را در « تشخیص » و اتخاذ تصمیم نزدیک به « عدالت » یاری دهند اما نوع برخورد آنان و مشاهده رفتار آنان در جلسه رسیدگی نشان داد که هنوز جامعه توسعه نایافته ایران درگیر مساله « تعارف » و « فرهنگ روابط قبیلگی » است و به علت همان ضعف اصلی که در مفهوم و فهم « دموکراسی » به آن اشاره گردید ؛ بودن و یا نبودن جمعی به نام « هیات منصفه » نیز کمک چندانی برای « حل مساله » نخواهد کرد و ممکن است فقط ظاهر کار را زیباتر و فریبنده تر نماید .

البته این موضوع فقط محدود به این جمع نمی شود .

نقدی بر عملکرد قوه قضاییه یا عدلیه جمهوری اسلامی ایران و جایگاه هیات منصفه در دادگاه های مطبوعات و مساله دموکراسی در ایران

- افرادی که تحت عنوان « نماینده » در پارلمان و قوه تقنین و نظارت حضور می یابند .

- انواع و اقسام شوراهای مختلفی که در حوزه های مختلف درست شده اند اما جز اتلاف وقت و بودجه آورده دیگری ندارند . تا مشکل و گره « دموکراسی » در این کشور به سرانجامی نرسد ، محکوم به در جا زدن و حتا پسرفت های غیر قابل باور خواهیم بود و البته در این پروسه دموکراتیزاسیون جامعه ، « رسانه » رکن چهارم دموکراسی و البته بی بدیلی داشته و خواهد داشت .

و در مقیاس « مدرسه » هم ارکانی مانند « شورای معلمان » و... هم کارایی خاصی برای نظام آموزشی ندارند .

آیا کسی به این گونه « گره ها » می اندیشد و این که چرا تشکیل جمع و گروه و... نقش چندانی در هم افزایی جامعه و تصحیح خطاها ندارد و حتا ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد ؟

ابوالفضل ابوترابی عضو کمیسیون امور داخلی مجلس 26 دی 1400 اعلام می کند : « کل پرونده‌های ورودی به قوه قضائیه برابر با کل پرونده‌های ورودی کشور یک میلیارد نفری هندوستان است » . ( این جا )

4 بهمن 1394 رئیس دانشگاه آزاد خراسان رضوی چنین بیان می کند : ( این جا ) «  ایران با دارا بودن ۸۰ میلیون جمعیت، حدود ۱۵ میلیون پرونده قضایی و ۲۰۰۰ عنوان مجرمانه داراست، در حالی که هند با دارا بودن یک میلیارد جمعیت تنها دارای دو میلیون پرونده قضایی و ۷۰۰ تا ۸۰۰ عنوان مجرمانه است . »

نقدی بر عملکرد قوه قضاییه یا عدلیه جمهوری اسلامی ایران و جایگاه هیات منصفه در دادگاه های مطبوعات و مساله دموکراسی در ایران

( دموکراسی : از مردم - توسط مردم - برای مردم )

 

زمانی که این موضوع را خطاب به قاضی شعبه 9 دادگاه کیفری یک  مجتمع دادگاه های کیفری 1 تهران ( شعبه 79 دادگاه کیفری استان سابق ) بیان کردم و عنوان کردم که شاکی پرونده هیچ گونه جوابیه و یا پاسخی برای رسانه ارسال نکرده و حتا حاضر به گفت و گو برای شفاف سازی و تنویر افکار عمومی نشده احساسم این بود که خیلی سخن من را جدی نگرفت و یا سطح اشتغال و درگیری با پرونده های مختلف فرصتی برای خارج شدن از پوسته روزمرگی و اندیشیدن و تفحص در مورد موضوع برای وی و هیات منصفه باقی نگذاشته است .

(آیا پذیرفتنی است که در جلسه رسیدگی به پرونده فردی در هیات منصفه در حال چرت زدن باشد و یا برخی با گوش های همراه خود مشغول باشند ؟ )

واقعا این پرسش مطرح است که چرا حداقل در جلسات رسیدگی به موضوعات مطبوعاتی ، « رسانه ها » ( 1 ) امکان ثبت و ضبط جریان دادگاه را برای تنویر افکار عمومی ندارند و اگر این مهم صورت پذیرد و شفافیت در قوه قضائیه تعریف و تبیین گردد ، گامی به سوی « عدالت قضایی » برنخواهیم داشت ؟

« نخستین گام عملی در اصلاحات نظام قضائی ایران را عباس‌میرزا برداشت و در میان تغییرات نوسازی متعددی که او بنیان گذاشت، مشاهده می‌کنیم که در حوزه قضائی سعی کرده است از انتصاب قضات صالح و توانا در محاکم شرع اطمینان خاطر حاصل کند. همچنین دیوان‌خانه جدیدی در تبریز، محل حکومتی خودش، تشکیل داد تا مراقب قضاتی باشد که برای سایر شهرهای آذربایجان به کار گمارده می‌شدند . » ( این جا )

این واقعه به حدود 200 سال قبل باز می گردد.

نقدی بر عملکرد قوه قضاییه یا عدلیه جمهوری اسلامی ایران و جایگاه هیات منصفه در دادگاه های مطبوعات و مساله دموکراسی در ایران

این در حالی است که جرقه « آموزش عمومی » به شکل نوین توسط میرزاحسن رشدیه زده شد و اولین مدرسه به سبک نوین در ایران حدود 150 سال پیش در محله ی ششگلان تبریز بنا نهاده شد که به دلیل تحریک عوام کاملاً تخریب شد . ( این جا )

در سال ۱۲۷۶ هجری شمسی اولین دبستان تهران تاسیس شد . ( این جا )

بین تاسیس نخستین مدرسه در تبریز و نخستین مدرسه در تهران 25 سال فاصله وجود دارد .

این به آن معناست که جامعه ی آن زمان ایران به ویژه نخبگان و روشنفکران آن زمان تاسیس عدالت خانه و اهمیت آن را در معادلات سیاسی مقدم بر تاسیس مدرسه و آموزش دانسته است و بین این دو زمانی به اندازه قریب نیم قرن فاصله است .

نقدی بر عملکرد قوه قضاییه یا عدلیه جمهوری اسلامی ایران و جایگاه هیات منصفه در دادگاه های مطبوعات و مساله دموکراسی در ایران

( دیوار دارالفنون - تهران )

 

برخوردی که ابتدا با تاسیس مدارس نوین در ایران شد هیچ گاه با سیستم قضایی نوین صورت نگرفت .

از همین جا می توان به گره اصلی در بسیاری از بن بست ها و چالش های جامعه ی کنونی و از جمله ساختار قضایی ایران پی برد و این که « آموزش » و « تربیت » سرآغاز رویش توسعه و کلید پیشرفت هر جامعه ای از جمله ایران بوده و هنوز و پس از گذشت حدود دو سده محل مناقشه جدی است و شواهد و مستندات چندانی هم برای ترمیم و اصلاح آن  مشاهده نمی گردد .

( 1 ) رسانه های آزاد ، مستقل و منتقد

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور