گروه استان ها و شهرستان ها/
آن چه در زیر می آید ؛ پیام یکی از موسسان کودکستان های ضمیمه دولتی اداره آموزش و پرورش منطقه 4 تهران است .
« صدای معلم » آمادگی خود را برای توضیح و شفاف سازی مسئولان اعلام می کند .
گروه گزارش/

پرتال وزارت آموزش و پرورش نوشت : ( این جا )
در نشست مشترک معاونت آموزش ابتدایی با ستاد همکاریهای حوزه و آموزش و پرورش، بر توسعه همکاریهای بین بخشی و بهره گیری از ظرفیتهای مشترک برای اجرای برنامه توانمند سازی و ارتقای مهارتهای قرآنی معلمان به ویژه در دوره ابتدایی، تأکید شد .
به گزارش مرکز اطلاعرسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، رضوان حکیم زاده در این نشست با تسلیت فرارسیدن ماه محرم، بر اهمیت مأموریتهای مشترک در حوزه توانمندسازی معلمان تأکید کرد و گفت: «در سال تحصیلی جاری، فاز نخست طرح ارتقای مهارتهای قرآنی در ۱۸ استان به اجرا درآمد. در این مرحله، معلمان با سابقه کمتر از ۱۰ سال در اولویت قرار گرفتند تا با سرمایهگذاری بر این گروه، آثاری ماندگار در نظام آموزشی ایجاد شود.

وی با اشاره به آموزش بیش از ۲۸ هزار معلم در فاز اول افزود: «این دورهها شامل سرفصلهای جامعی از جمله روشهای فعال تدریس در آموزش قرآن، بازیهای آموزشی و بهره گیری از قصه های قرآنی در آموزش قرآن بوده است.
هدف ما در دوره ابتدایی، ایجاد انس و علاقه درونی کودکان با قرآن از طریق روشهای جذاب و متناسب با اقتضائات کودکی است.»
حکیم زاده همچنین از برنامه ریزی برای توسعه این طرح در سال آینده خبر داد و تأکید کرد که در گام بعدی، علاوه بر پوشش تمامی استانها، معلمان با سابقه ۱۰ تا ۲۰ سال نیز به جامعه هدف افزوده خواهند شد.... » .
رضوان حکیم زاده در نشست خبری شنبه دوم اسفند 1404 : ( این جا )

« معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در بخشی از سخنان خود به برنامه جدید مهارت آموزی ویژه مقطع ابتدایی اشاره کرد و گفت: با تأکید رئیس جمهور و وزیر آموزش و پرورش مقرر شد دانشآموزان در هر پایه یک مهارت مشخص و کاربردی برای زندگی امروز را به صورت هدف مند بیاموزند . مانی که بر مسند کارند ، مستقیم و یا تلویحی عنوان می کنند که در سیستم « کاره ای » نیستند اما زمانی که کنار می روند می گویند که در آن دوره نمی گذاشتند کار کنند و قس علیهذا .
این برنامه هم در طول سال تحصیلی و هم به طور ویژه در ماه مبارک رمضان اجرا خواهد شد.
وی با بیان اینکه بر اساس این برنامه، در پایه اول ابتدایی مهارت ادب شامل ارتباط محترمانه، رعایت نوبت در صحبت کردن، رعایت حقوق دیگران در مکان های عمومی و احترام به حریم خصوصی آموزش داده میشود ادامه داد: در پایه دوم مهارت نظم شامل اولویت بندی، مسئولیت پذیری و مدیریت زمان مد نظر قرار گرفته است.
در پایه سوم مصرف بهینه منابع و انرژی آموزش داده میشود. در پایه چهارم مهارت همدلی، در پایه پنجم جرأت ورزی و در پایه ششم تاب آوری به عنوان مهارتهای متناسب با سن دانشآموزان در نظر گرفته شده است .
پورسلیمان مدیر صدای معلم » در بخشی از سخنان خود گفت :

« یکی از مقاطع اختیاری تحصیلی در کشور هلند؛ «سالن بازی کودکان» نام دارد (Peuterspeelzaal).
کودکان خردسال ٢.۵ تا ۴ ساله را به این مراکز شبه مهدکودکی می فرستند تا به جز یادگیری شعر و نقاشی، به ویژه «بازی دست جمعی» را بیاموزند و نیز «تقسیمکردن با دیگران».
از طریق بازیهای دست جمعی، به ویژه به حساب آوردن سایرین و هماهنگی و همکاری و اشتراک مساعی با دیگران را میآموزند و از طریق تقسیم کردن تعلیم می بینند که چیزهایی مانند اسباببازی، وسایل نقاشی و.... در مالکیت انحصاری آنها قرار ندارند، بلکه آنچه در اختیار آنها قرار داده میشود موقتی است و متعلق به همگان.
بدین وسیله آنها در این مرکز از اندیشهی همه چیز برای من و متعلق به من است، دور داشته میشوند.
این یکی از ساز و کارهای ساختاری جلوگیری از تولید انسانهای خود محور در این جامعه است » .
خانم حکیم زاده
این که شما و آقای ریس جمهور به دنبال آموزش مهارت های پایه و شهروندی هستید بسیار خوب و عالی می باشد اما مساله ی مهم و بغرنج جامعه ی امروز ایران ؛ « دیکتاتوری و استبداد » است . که بخشی از آن را نشست امروز به عینه شاهد بودیم.
آموزش و پرورش ما به شدت در حال تولید و بیرون فرستادن آدم هایی است که دیکتاتور بوده و خود شیفته هستند و در عمل به واسطه حاکم بودن چنین فضا و هژمونی ، تنفس در این جامعه به حد غیر قابل تحمل رسیده است .

بالاترین و بلکه مهم ترین اولویت در سیاست گذاری ها و برنامه ریزی های نظام آموزشی باید ارائه راه حل بنیادین ، کاربردی و البته مستمر برای تربیت انسان هایی باشد که واجد و حامل « تفکر انتقادی » باشند و آن را هم از دیگران بخواهند و مطالبه کنند » .
در دوران کرونا این معاون آموزش ابتدایی هر از چند گاهی به تعطیلی مدارس می تاخت و از وضعیت موجود آن دوره ابراز نارضایتی می کرد اما در چند ماهه ی گذشته و به ویژه از زمان پایان جنگ و آتش بس در حالی که به صورت منطقی و عقلانی باید مدارس بازگشایی می شدند ؛ اظهار نظری از خانم حکیم زاده مشاهده نشد .
این پرسش به جد و با صراحت مطرح است که چگونه می توان در فضای مجازی آن هم در وضعیت فعلی و قبل از آن ، مهارت های سواد پایه مانند خواندن و نوشتن را به دانش آموز ابتدایی آموخت و بدتر از آن در همین محیط او را مورد ارزشیابی قرار داد ؟
این نتایج به چه دردی می خورند و آیا اساسا اعتباری دارند ؟

دانش آموزی که حتی از آموختن « سواد پایه » محروم است ؛ چگونه می توان مهارت های زندگی و سوادهای چند گانه را به او آموخت ؟
مشکل و چالش عمده مدیران در نظام جمهوری اسلامی آن است :
زمانی که بر مسند کارند ، مستقیم و یا تلویحی عنوان می کنند که در سیستم « کاره ای » نیستند اما زمانی که کنار می روند می گویند که در آن دوره نمی گذاشتند کار کنند و قس علیهذا .
این تناقض ها و تضادها را چگونه باید پاسخ گفت ؟
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

هم زمان با هفته جهاد کشاورزی، خانه احزاب استان البرز میزبان نشستی تخصصی با عنوان «کشاورزی البرز؛ چالشها، فرصتها و افق پیشرو» بود؛ نشستی که با حضور دکتر عبدالرضا بازدار، رییس سازمان جهاد کشاورزی استان البرز، معاونان این سازمان، پروفسور جمال قدوسی زنجانی و جمعی از فعالان سیاسی، اجتماعی و کارشناسان حوزه توسعه برگزار شد و به صحنهای برای گفتوگوی صریح میان مدیران اجرایی و دغدغهمندان امنیت غذایی کشور بدل گردید.
ضرورت تشکیل شورای عالی غذا
در آغاز دهمین نشست تخصصی فراکسیون اصلاحطلبان خانه احزاب، پروفسور جمال قدوسی زنجانی با نگاهی آسیبشناسانه به وضعیت بخش کشاورزی، از شکاف میان دانشگاه و عرصه اجرا بهعنوان یکی از موانع اصلی توسعه پایدار یاد کرد و گفت: «تا زمانی که دانش و تجربه در یک مسیر مشترک قرار نگیرند، عبور از بحرانهای انباشته شده این حوزه دشوار خواهد بود.»
وی با تأکید بر ضرورت اصلاح الگوی مصرف و بازنگری در الگوی کشت افزود: «ایران امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند اتخاذ تصمیمات علمی و آینده نگرانه در حوزه امنیت غذایی است. مسائل پیچیده بخش کشاورزی، مستلزم شکلگیری ارادهای ملی، فرابخشی و پایدار است؛ ارادهای که با مشارکت مردم، نخبگان و مدیران اجرایی بتواند مسیر دست یابی به امنیت غذایی پایدار را هموار سازد.»
سهم ۵ درصدی دولت در سرمایهگذاری کشاورزی
در ادامه، دکتر عبدالرضا بازدار، رییس سازمان جهاد کشاورزی استان البرز، با اشاره به نقش راهبردی بخش کشاورزی در تأمین امنیت غذایی کشور اظهار داشت: «عملکرد جامعه کشاورزی و تولیدکنندگان در سالهای اخیر، بهویژه در شرایط دشوار اقتصادی و اقلیمی، برگ زرینی در کارنامه امنیت غذایی ایران به شمار میرود.»
وی افزود: «سهم دولت در سرمایهگذاریهای بخش کشاورزی حدود پنج درصد است و بخش عمده بار تولید و توسعه بر دوش بخش خصوصی قرار دارد.
افتتاح ۳۴ پروژه و کلنگزنی میدان دام البرز
بازدار با اشاره به ظرفیتها و محدودیتهای استان البرز گفت: «البرز با وجود آنکه کوچکترین و متراکمترین استان کشور است، در شاخص بهرهوری و راندمان مصرف آب رتبه نخست کشور را در اختیار دارد.»
وی از رشد دو برابری توسعه گلخانهها در سال گذشته خبر داد و افزود: «در بسیاری از محصولات باغی و میوههای هستهدار، رکوردهای قابل توجهی به نام البرز ثبت شده است.»
رییس سازمان جهاد کشاورزی استان البرز همچنین از بهرهبرداری ۳۴ پروژه کشاورزی و آغاز عملیات اجرایی میدان دام استان در هفته جهاد کشاورزی خبر داد.

خشکیدگی باغات پایین دست سد کرج؛ زنگ خطر برای کشاورزی البرز
بازدار توسعه نامتوازن شهری، ساختوسازهای غیرمجاز و تغییر کاربری اراضی را از مهمترین تهدیدهای پیشروی کشاورزی البرز دانست و تصریح کرد: «متأسفانه بیش از هزار هکتار از باغات پایین دست سد کرج به دلیل عدم تخصیص حقآبه مناسب در معرض خشکیدگی قرار گرفتهاند؛ موضوعی که نیازمند توجه فوری دستگاههای مسئول است.»
وی همچنین با اشاره به محدودیت منابع آبی استان افزود: «بخش قابل توجهی از منابع آب تجدیدپذیر البرز در همین استان مصرف میشود و در برخی محصولات اساسی از جمله گندم، استان البرز در زمره استانهای مصرفکننده قرار دارد.»
بازدار در پایان تأکید کرد: «در هیچ نقطهای از جهان، کشاورزی فعالیتی حاشیهای تلقی نمیشود؛ چرا که امنیت غذایی، زیربنای امنیت ملی و توسعه پایدار هر کشور است.»

پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
این روزها وقتی پای صحبت ایرانیانی می نشینم که هرگز زیر پرچم جمهوری اسلامی نزیسته اند و با هم در مورد مسائل اخیر ایران صحبت می کنیم احساسی غریب پیدا می کنم. گویا با هم اختلاف داریم ولی این اختلاف از جنس سیاست و ایدئولوژی و اخلاق نیست. گویا اصلا اختلاف نیست. یک جور شکاف در فهم است - شکافی هرمنیوتیکی.
در سنت پدیدارشناسی و هرمنوتیک فلسفیِ ، یک اصل بنیادین وجود دارد:
انسان جهان را نه «آنگونه که هست»، بلکه «آنگونه که برای او پدیدار میشود» میفهمد. این پدیدارشدن، محصول «تجربه زیسته» است.
گادامر صریحتر میگوید:
«فهم، همواره درون یک افق تاریخی روی میدهد.»
و این یعنی هیچ فهمی بی مکان و بی تاریخ نیست. هر سوژه، درون افق خود میفهمد؛ افقی که از زیست، حافظه، ترسها، امیدها و تکرارهای روزمره ساخته شده است.
ایرانیِ که از قشر مردم عادی هست و به لحاظ مالی یا ایدئوبوژیک هیچ اتصالی به بدنه حکومت ندارد و سالها داخل کشور زندگی کرده است ، درونِ «وضعیت» زندگی میکند، نه در نسبت با آن. برای او، واقعیت سیاسی، امری انتزاعی یا تحلیلی نیست؛ یک جهانِ زیستهای است که هر روز بر او تحمیل میشود. در مقابل، ایرانیِ که از سال های نخستین پس از انقلاب ۵۷ از ایران خارج شده یا ایرانی تباری که در خارج از کشور متولد شده در موقعیت «فاصله» قرار دارد. فاصلهای که به تعبیر هرمنوتیکی، افق او را از افقِ درونِ وضعیت جدا میکند.
در نتیجه، مسئله صرفاً تفاوت در نظر نیست؛ مسئله تفاوت در «ساختار امکان فهم» است.

گادامر از «امتزاج افقها» (Fusion of Horizons) حرف میزند؛ اما آنچه امروز میان این دو گروه میبینیم، نه امتزاج، بلکه «تصادم افقها»ست. هر طرف، افق خود را بدیهی میپندارد و دیگری را به خطا متهم میکند بیآنکه بداند آنچه بدیهی میپندارد، محصول تاریخِ زیسته اوست، نه حقیقتِ خنثی. در سطح راه حل، هرمنوتیک فلسفی به جای نفی این شکاف، بر «اخلاق فهم» تأکید میکند.
به بیان دیگر، ما با دو تفسیر از یک واقعیت مواجه نیستیم؛ با دو «نحوه بودن در جهان» مواجهیم.
و دقیقاً همینجاست که خطای رایج شکل میگیرد: تلاش برای حل این شکاف با استدلال، داده، یا حتی حسن نیت. در حالیکه از منظر هرمنوتیک، فهم پیش از آنکه به استدلال برسد، در افقها ریشه دارد.
تا افقها به رسمیت شناخته نشوند، هیچ استدلالی شنیده نمیشود فقط رد میشود.
اگر بخواهیم دقیق و بی تعارف بگوییم:

بخش مهمی از این اختلاف، نه ناشی از جهل است و نه لجبازی؛ بلکه نتیجهی اجتنابناپذیرِ «ناهمافقی» است.
و این یعنی:
تا زمانی که تجربه زیستهی دیگری بهعنوان شرط امکان فهم او در نظر گرفته نشود، هر گفتوگویی حتی عمیقترینش در بهترین حالت، به موازات یکدیگر پیش میرود، نه در جهت یکدیگر.
مسئله، فهمیدنِ گزارههای یکدیگر نیست؛ مسئله، فهمیدنِ «جایی» است که آن گزارهها از آن برمیخیزند.
در سطح راه حل، هرمنوتیک فلسفی به جای نفی این شکاف، بر «اخلاق فهم» تأکید میکند. فهمیدن دیگری نه به معنای همنظر شدن با او، بلکه به معنای به تعلیق درآوردن پیشداوریهای خود و پذیرش امکانِ متفاوتبودن افق اوست. این همان لحظهای است که سوژه از موضع «مالک حقیقت» به موضع «جستوجوگر معنا» حرکت میکند.
راه عبور از این ناهمافقی نه در یکسان سازی تجربهها، بلکه در به رسمیت شناختن رادیکالِ تاریخمندی تجربه زیسته است؛ یعنی پذیرفتن اینکه هر داوری، پیشاپیش درون یک جهان زیسته شکل گرفته است.
تنها در چنین وضعی است که گفتوگو از سطح برخورد مواضع، به سطح مواجهه افقها ارتقا پیدا میکند.
* پژوهشگر مقیم دانشگاه ویرجینیا (UVA)
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

خبر ضرب و شتم سید طه موسوی دبیر زبان انگلیسی هنرستان فنی شهید بهشتی واقع در شهرستان عنبرآباد کرمان توسط دو تن از کارکنان اداره آموزش و پرورش این شهرستان ؛ پنج شنبه اسفند 1404 در « صدای معلم » منتشر گردید . ( این جا )
این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش ایران پس از انتشار این خبر از مسئولان مرتبط درخواست کرده بود چنان چه توضیحی دارند ؛ ارسال نمایند .
23 اردیبهشت 1405 ؛ « صدای معلم » در گزارش خود با عنوان : « آقایان مسئول و فرهنگی .... از ضرب و شتم آن معلم کرمانی چه خبر ؟! » نوشت : ( این جا )

« پس از گذشت نزدیک به سه ماه از وقوع این درگیری آن هم در محیط مدرسه ، تحول خاصی در پی گیری این پرونده رخ نداده مسئولان مرتبط با موضوع در این مورد پاسخ گو نبوده اند .
دلایلی که برای اقدام به خشونت علیه یک معلم آن هم در برابر دانش آموزان از سوی افراد به اصطلاح « مسئول » ارائه شده فاقد منطق آموزشی و مدیریتی است و قابل پذیرش نیست .
نه فقط یک معلم بلکه همه افراد صرف نظر از مقام و موقعیت شان برابر قانون از حقوق برابر برخوردارند و اگر فردی احتمالا تخلفی را مرتکب شده ؛ « قانون » تکلیف را معین کرده است .

پرسش « صدای معلم » از این مسئولان آن است که بر چه اساسی این برخورد را انجام داده اند ؟
آیا اگر کسی نقدی را – درست و غلط – متوجه مسئولی کند ؛ باید مورد خشونت ، بی حرمتی و رفتارهای فراقانونی قرار گیرد ؟ مطالبه ی « صدای معلم » از وزارت آموزش و پرورش برکناری مسئولان مرتبط با این پرونده و عذرخواهی رسمی از این معلم می باشد .
مسئولانی که مرتکب چنین فجایعی در محیط مدرسه می شوند چه انتظاری است که سایر افراد غیرفرهنگی و مسئول مانند اولیای دانش آموزان و... چنین برخوردهایی را با معلمان انجام ندهند ؟
و در این صورت و واقعا چه انگیزه و توانی برای « معلمان » - معلمانی که در مناسبت هایی مانند « روز معلم » مقام شان به عرش وصل می شود – برای ادامه خدمت در حرفه ی معلمی برای آنان باقی خواهد ماند ؟
آیا اگر معلمان دارای نهاد تخصصی ، حرفه ای و مستقل مانند « سازمان نظام معلمی » بودند ؛ آیا احدی از مسئولان و مقامات جرات می کرد که دست به چنین حرکات سخیفی بزند » .
موسوی در گفت و گو با « صدای معلم » می گوید که اداره آموزش و پرورش برای او در هیات های رسیدگی به تخلفات اداری برای او پرونده تشکیل داده اند .
این معلم کرمانی می گوید :

« پرسش مهم تر آن است که چگونه معلمی که در این حادثه آسیب دیده، برای او پرونده قضایی به عنوان شاکی تشکیل شده، نظریه پزشکی قانونی به نفع او صادر شده و همچنان در حال پیگیری حقوق قانونی خود است، اکنون باید در هیأت رسیدگی به تخلفات اداری نیز پاسخگو باشد؟
آیا پیام چنین اقدامی برای جامعه فرهنگیان این است که معلمی که مورد آسیب قرار میگیرد، باید علاوه بر تحمل آثار حادثه، در معرض تعقیب اداری نیز قرار بگیرد؟
اگر هدف از تشکیل پرونده در هیأت تخلفات، کشف حقیقت و بررسی همهجانبه ماجراست، این موضوع باید با نهایت بی طرفی و عدالت انجام شود. اما اگر نتیجه آن باشد که معلم آسیبدیده نیز در جایگاه متهم قرار گیرد، طبیعی است که پرسشهای جدی در ذهن فرهنگیان و افکار عمومی شکل بگیرد .
مسئله امروز تنها یک پرونده شخصی نیست. موضوع به شأن معلم، امنیت محیط مدرسه و مسئولیت پذیری مدیران در قبال حوادثی بازمیگردد که در محیط رسمی آموزش و پرورش رخ میدهد » .
آن چه واقعا موجب تعجب و تحیر است آن که مسئولان آموزش و پرورش بر چه اساس و منطقی برای این معلم آسیب دیده پرونده تشکیل داده اند در حالی که بر اساس گفته های ایشان و کلیپی که منتشر شده این مسئول اداری است که ابتدا به سوی آقای موسوی حمله ور می شود و او را در مدرسه مورد ضرب و شتم قرار می دهد ؟
چرا جایگاه شاکی و متشاکی عوض شده است ؟
مسئولان آموزش و پرورش با این کارها دقیقا چه چیزی را می خواهند اثبات کنند ؟

آیا قصدشان زهر چشم گرفتن از این معلم و سایرین است ؟
شرم نمی کنید ؟
از این فضای مسموم در حوزه آموزش و تربیت قرار است چه چیزی بیرون بیاید در حالی که هدف غایی و نهایی یک نظام آموزشی باید تاسیس و اشاعه « تفکر انتقادی » باشد ؟
مطالبه ی « صدای معلم » از وزارت آموزش و پرورش برکناری مسئولان مرتبط با این پرونده و عذرخواهی رسمی از این معلم می باشد .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و گوی محمد امین چهاردولی، دکترای جامعه شناسی و دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند با همکار ایشان سعید قپانوری، کارشناس زبان و ادبیات فارسی، دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند می باشد که برای « صدای معلم » ارسال کرده اند .
سالهاست که دغدغه ایمنی و کیفیت فضاهای آموزشی، از اولویتهای اصلی نگارنده بوده است. در همین راستا پیش از این سه یادداشت منتشر شد که هر یک بر وجهی از ناکارآمدیهای موجود دست گذاشت:
1. «مدیریت نوسازی مدارس در شرایط جنگی را به راهآهن واگذار کنید»: این تیتر کنایهآمیز، وضعیت نوسازی مدارس را به چالش کشید و با پیشنهاد طعنه آمیز سپردن امور به نهادهایی چون راهآهن، بر لزوم مدیریت ضربتی و بحرانمحور در برابر ساختار ناکارآمد فعلی تأکید داشت.
2- «وقت بیل زدن نیست؛ زمان پیل افکندن است»: در این مطلب، ضرورت عبور از اقدامات نمایشی و سطحی (بیل زدن) به سمت اقدامات زیربنایی و ماندگار و فوری در زمان بحران (پیل افکندن) مورد تأکید قرار گرفت تا مشخص شود مسیر اصلاح، تنها با انجام کارهای بنیادین هموار میشود.
3- «وقتی ما میتوانیم اما خانمحمدی نمیتواند»: این یادداشت، انگشت اتهام را مستقیماً به سوی مدیریت وقت سازمان نوسازی گرفت و با تقابل میان ظرفیتهای ملی و ناتوانی مدیریتی فرد مذکور، بر لزوم تغییر رویکرد در رأس این سازمان تأکید کرد.
امروز اما، انتشار خبر «بازسازی کوره شماره ۸ مجتمع فولاد مبارکه تنها ۴۵ روز پس از آسیبدیدگی در حمله اخیر»، بار دیگر آن دغدغهها را زنده کرد. این خبر، نه تنها یک «رکورد» در صنعت استراتژیک فولاد کشور است، بلکه پرسش اساسیِ ما را عیانتر میکند:
چرا در حالی که در حساسترین صنایع کشور، بازسازی در دلِ جنگ و تحریم با سرعتی باورنکردنی انجام میشود، پروژههایی به اهمیتِ بازسازی مدرسه «شجره طیبه میناب» هنوز در چرخه «تعلل» گرفتار آمدهاند؟
مگر نه اینکه مقاومت و بازسازی در شرایط سخت، باید نمادِ اراده ملی باشد؟

مدرسه شجره طیبه میناب، نه تنها یک بنای آموزشی، بلکه باید به نمادی از توانمندیِ کشور در بازسازیِ سریع، حتی در بطنِ بحرانها تبدیل شود.
آیا نباید سرعتِ عملِ فولاد مبارکه و راه آهن، الگویی برای دیگر سازمانها، بهویژه در حوزه مهم و حیاتیِ آموزش و پرورش باشد؟
بادا که خداوند همه ما را از مسیر تعلل بر مسیر تسارُع بگرداند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید