صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

رابطه صلح و گفت و گو در صدای معلم   جنگ، همیشه پیش از آن‌که در میدان‌ها آغاز شود، در ذهن‌ها متولد می‌شود؛ همان‌جا که گفت‌وگو جای خود را به سوءظن می‌دهد.

صدای نخستین گلوله، پژواک خاموش شدن نخستین کلمه‌ای است که می‌توانست پلی میان دو انسان باشد.

تاریخ، گورستان بزرگی از پیروزی‌های بی‌ثمر است. پرچم‌ها برافراشته شده‌اند، مرزها جابه‌جا شده‌اند و فاتحان بر سکوهای افتخار ایستاده‌اند؛ اما در پسِ هر پیروزی نظامی، مادرانی ایستاده‌اند که نام فرزندانشان را در سکوت صدا می‌زنند و کودکانی که معنای خانه را از میان آوارها جست‌وجو می‌کنند.

جنگ، حتی وقتی برنده‌ای دارد، بازنده‌هایش بیشترند.در روزگار ما که انسان فاصله‌ی میان قاره‌ها را در چند ساعت می‌پیماید و صدای خود را در کسری از ثانیه به دورترین نقاط زمین می‌رساند، بازگشت به منطق جنگ بیشتر به عقب‌گردی تلخ شباهت دارد تا راه‌حلی خردمندانه.

جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به هم پیوسته است و رنج یک ملت، دیر یا زود به نگرانی ملت‌های دیگر تبدیل می‌شود.

صلح اما آن تصویر ساده‌انگارانه‌ای نیست که گاه در شعارها ترسیم می‌شود. صلح، چشم بستن بر اختلاف‌ها نیست؛ هنر مدیریت آن‌هاست.

صلح‌طلبی عقلانی نه از ترس رویارویی، بلکه از شناخت هزینه‌های ویرانگر خشونت سرچشمه می‌گیرد. این نگرش می‌داند که هر گلوله مسئله‌ای را موقتاً خاموش می‌کند، اما گفت‌وگو می‌تواند راهی برای حل پایدار آن بگشاید.

رابطه صلح و گفت و گو در صدای معلم

عقلانیت به ما می‌آموزد که قدرت واقعی در توان ساختن است، نه در توان نابود کردن. تمدن‌ها با همکاری، اندیشه و گفت‌وگو شکل گرفته‌اند و آن‌که پلی میان دو ساحل می‌سازد، نیرومندتر از کسی است که دیواری میان آن‌ها برپا می‌کند.

بزرگ‌ترین توهم جنگ شاید این باشد که می‌پندارد امنیت را از دل ترس به دست می‌آورد؛ حال آن‌که امنیت پایدار، فرزند اعتماد، عدالت و تفاهم است.

صلح، نه رؤیایی شاعرانه، بلکه ضرورتی واقع‌بینانه برای بقای انسان است.انسان، پس از قرن‌ها آزمون و خطا، هنوز بر سر یک دوراهی ایستاده است: یا اختلاف‌های خود را با زبان آتش ترجمه کند، یا به بلوغی برسد که زبان خرد را جایگزین آن سازد.

رابطه صلح و گفت و گو در صدای معلم

آینده از آنِ کسانی خواهد بود که به جای شمارش موشک‌ها، بر شمارش فرصت‌های گفت‌وگو بیفزایند؛ زیرا آنچه جهان را نجات می‌دهد، قدرت فهمیدن دیگری است.

جنگ آمد؛

و پرندگان
به جای آسمان،
در حاشیه‌ی روزنامه‌ها لانه ساختند.

درختان،
سایه‌هایشان را جمع کردند
و از ترسِ گلوله
به سمت ریشه‌های خود گریختند.

صلح اما
از درِ اصلی نیامد؛

از شکافِ کوچکِ یک گفت‌وگو گذشت،
چراغی در دلِ شب کاشت،

و آسمان را
به پرندگان بخشید.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

رابطه صلح و گفت و گو در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

انتقاد از وضعیت اقتصادی و برخورداری از یک زندگی‌ شرافت مندانه و متناسب با کار حق طبیعی هر شهروند ایرانی در صدای معلم   تصور کنید صبح، سرِ کار می‌روید، شب برمی‌گردید، و در پایان ماه، فیش حقوقی‌تان را کنار می‌گذارید تا ببینید چقدر باقی مانده است. اما این بار، عددی که در ذهن‌تان محاسبه می‌کنید، دیگر با آنچه در فیش نوشته شده هم‌خوانی ندارد. این، روایت امروزِ بسیاری از کارمندان و کارگرانِ این سرزمین است؛ کسانی که میان دو دنیای متفاوت گیر افتاده‌اند:

دنیای واقعیِ قیمت‌ها، و دنیای رؤیاییِ حقوق‌های ثابت.

سید حمید پورمحمدی، رئیس سازمان هدف مندی یارانه‌ها، در گفت‌وگویی با شبکه یک سیما، عددی را اعلام کرد که شاید برای بسیاری از خانواده‌ها، بیش از یک آمار خشک باشد؛ بلکه بازتابی از زندگی روزمره‌شان است: حداقل هزینه زندگی یک خانوار چهار نفره در اردیبهشت ۱۴۰۵، ماهانه حدود ۱۶۳ میلیون تومان است. یعنی برای هر نفر، چیزی حدود ۴۱ میلیون تومان در ماه. اگر خانواده را بر اساس میانگین جمعیتی کشور، یعنی ۳.۳ نفر در نظر بگیریم، این رقم به حدود ۱۳۵ میلیون تومان می‌رسد؛ باز هم رقمی که با دستمزدهای رایج، فاصله‌ای عمیق و نگران‌کننده دارد.

سبدی که دیگر جا برای زندگی ندارد

وقتی این عدد را می‌شکافیم، تصویر روشن‌تر می‌شود. مسکن با ۳۵.۵ درصد، بزرگ‌ترین سهم از هزینه‌های خانوار را به خود اختصاص داده است؛ یعنی بیش از یک‌ سوم درآمد یک خانواده، تنها صرف سرپناه می‌شود.

خوراکی‌ها با ۲۶.۶۴ درصد در رتبه دوم قرار دارند؛ نانی که باید بر سر سفره باشد، اما گاه با چانه‌زنی و حذف اقلام، به سختی تأمین می‌شود. حمل‌ونقل با ۹.۴۱ درصد، بهداشت و درمان با ۷.۱۴ درصد، پوشاک و کفش با ۴.۷۸ درصد و اثاثیه منزل با ۳.۹۳ درصد، سایر بخش‌های این سبدِ سنگین را تشکیل می‌دهند.

نکته تلخ اینجاست که در این سبد، دیگر جایی برای «تفریح»، «رستوران» و حتی گاه «آموزش» فرزندان باقی نمی‌ماند؛ مفاهیمی که روزی بخشی طبیعی از یک زندگی معمولی بودند، امروز به کالای لوکس تبدیل شده‌اند.

انتقاد از وضعیت اقتصادی و برخورداری از یک زندگی‌ شرافت مندانه و متناسب با کار حق طبیعی هر شهروند ایرانی در صدای معلم

فاصله‌ای که هر روز عمیق‌تر می‌شود

اکنون این پرسش اساسی مطرح می‌شود:

کدام حقوق‌بگیر در کشور ما، ماهانه ۴۱ میلیون تومان برای هر عضو خانواده درآمد دارد؟ واقعیت این است که بخش قابل توجهی از کارمندان دولت، کارگران بخش خصوصی، بازنشستگان و مزدبگیران، با حقوق‌هایی به مراتب پایین‌تر از این رقم روزگار می‌گذرانند. این یعنی میلیون‌ها خانواده، نه در حاشیه فقر، بلکه در عمق خط فقر زندگی می‌کنند؛ خانواده‌هایی که با وجود اشتغال، از تأمین نیازهای اولیه خود عاجزند.

این شکاف، دیگر یک آمار ساده نیست؛ زنگ خطری است که باید هر مسئولی آن را بشنود. وقتی دستمزد یک کارمند رسمی کشور، به یک‌سوم یا حتی یک‌چهارم خط فقر اعلامی می‌رسد، دیگر نمی‌توان از «رفاه نسبی» یا «بهبود تدریجی معیشت» سخن گفت. این وضعیت، تهدیدی جدی برای انسجام اجتماعی، امید به آینده و حتی سلامت روانی جامعه است.

انتقاد از وضعیت اقتصادی و برخورداری از یک زندگی‌ شرافت مندانه و متناسب با کار حق طبیعی هر شهروند ایرانی در صدای معلم

مطالبه‌ای که باید شنیده شود

اکنون زمان آن رسیده که این پرسش‌ها، بی‌پاسخ نمانند:

-  چرا با وجود اعلام رسمی خط فقر توسط نهادهای دولتی، سیاست‌های دستمزدی همچنان با این واقعیت هم‌خوانی ندارد؟

-  چرا افزایش سالانه حقوق‌ها، هیچ‌گاه با نرخ واقعی تورم و هزینه زندگی متناسب نیست؟

-  چه برنامه مشخصی برای کاهش این فاصله فاجعه‌بار در دستور کار دولت و مجلس قرار دارد؟

مسئولان اقتصادی کشور نمی‌توانند تنها به انتشار آمار بسنده کنند و از کنار پیامدهای اجتماعی آن به‌سادگی عبور کنند.

انتقاد از وضعیت اقتصادی و برخورداری از یک زندگی‌ شرافت مندانه و متناسب با کار حق طبیعی هر شهروند ایرانی در صدای معلم

اعلام خط فقر، باید نقطه آغاز یک برنامه عملیاتی جدی برای بازنگری در نظام دستمزد، حمایت‌های معیشتی و سیاست‌های مسکن باشد؛ نه صرفاً یک گزارش آماری که در حافظه رسانه‌ها گم می‌شود.

کارمندان و کارگران این کشور، نه به دنبال رفاه لوکس، که تنها خواستار زندگی‌ای شرافتمندانه و متناسب با کار و زحمتی هستند که هر روز متحمل می‌شوند. این حق طبیعی هر شهروندی است که با درآمد حاصل از کار خود، بتواند سفره‌ای کامل، سرپناهی امن و آینده‌ای روشن برای خانواده‌اش فراهم کند؛ نه اینکه هر پایان ماه، با محاسبه‌ای دردناک، فاصله میان «آنچه دارد» و «آنچه باید داشته باشد» را به یاد بیاورد.

زمان آن رسیده که این آمار، از صفحه تلویزیون و روزنامه، به میز تصمیم‌گیری راه یابد؛ پیش از آنکه فاصله فقر و درآمد، به شکافی جبران‌ناپذیر در بدنه جامعه تبدیل شود.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

انتقاد از وضعیت اقتصادی و برخورداری از یک زندگی‌ شرافت مندانه و متناسب با کار حق طبیعی هر شهروند ایرانی در صدای معلم

منتشرشده در اقتصاد
یکشنبه, 21 تیر 1405 12:08

بهای دانستن

نقدی بر بهای دانستن و جایگاه علم و معلمی در صدای معلم    دانش، اندوخته‌ای نیست که تنها در کتاب‌ها و کلاس‌های درس شکل بگیرد؛ حاصل سال‌هایی است که آرام و بی‌صدا از عمر انسان می‌گذرد. هر گام در مسیر آموختن، سهمی از جوانی، آسایش، فرصت و توان انسان را با خود می‌برد تا اندیشه‌ای پخته‌تر و نگاهی عمیق‌تر پدید آید. از همین رو، ارزش علم را نمی‌توان در عنوانی دانشگاهی یا مدرکی اداری خلاصه کرد. اعتبار واقعی آن، زمانی آشکار می‌شود که جامعه بتواند آن را بشناسد، به آن اعتماد کند و در جایگاهی شایسته به کار گیرد.

ثمرۀ این سال‌های آموختن، زمانی معنا پیدا می‌کند که به نیرویی برای پیشرفت جامعه بدل شود. هر دستاورد علمی، پشتوانۀ ساعت‌های بی‌شمار مطالعه، اندیشیدن، نقد، بازاندیشی و تجربه است. این مسیر، راهی کوتاه و کم‌هزینه نیست؛ بلکه سفری طولانی است که با صبوری، پشتکار و امید به اثرگذاری ادامه می‌یابد. از این‌رو، پرسش اصلی نه این است که چه کسی مدرکی بالاتر دارد، بلکه این است که جامعه تا چه اندازه برای تخصص، توانایی و تجربه‌ای که از دل این مسیر پدید آمده، جایگاهی واقعی قائل است. احترام به علم، پیش از آنکه در سخن و شعار جلوه کند، در تصمیم‌ها، سیاست‌ها و شیوه بهره‌گیری از صاحبان دانش معنا پیدا می‌کند.

در میان همۀ نهادهای اجتماعی، آموزش و پرورش بیش از هر جای دیگر باید آیینه این نگاه باشد. مدرسه، صرفاً محل انتقال مطالب درسی نیست؛ نخستین میدان شکل‌گیری اندیشه، گفت‌وگو، مسئولیت‌پذیری و فرهنگ یک جامعه است و معلم، اصلی‌ترین سرمایۀ این میدان. هر اندازه فرصت آموختن، پژوهش و رشد علمی برای معلمان جدی‌تر گرفته شود، کیفیت آموزش نیز بالاتر خواهد رفت. از همین رو، هر سیاستی که دانش و تخصص معلم را به رسمیت بشناسد، در حقیقت بر آیندۀ آموزش و پرورش و سرمایه انسانی کشور سرمایه‌گذاری کرده است و هرگاه این سرمایه کمتر از ظرفیت واقعی خود دیده شود، نخستین زیان آن متوجه مدرسه و نسل آینده خواهد بود.

رسیدن به مراتب عالی علمی، نتیجه پیمودن راهی کوتاه و هموار نیست. این مسیر از میان سال‌های طولانی مطالعه، تأمل، پژوهش و آزمون می‌گذرد؛ سال‌هایی که بسیاری از فرهنگیان، هم‌زمان با مسئولیت تدریس و دغدغه‌های زندگی، آن را پشت سر گذاشته‌اند. مقصد این راه نیز تنها دست یابی به یک عنوان دانشگاهی نیست؛ بلکه رسیدن به افقی گسترده‌تر برای فهم آموزش، تحلیل مسائل مدرسه و ایفای نقشی مؤثرتر در نظام تعلیم و تربیت است. دانشی که در چنین مسیری به دست می‌آید، سرمایه‌ای است که می‌تواند به بالندگی آموزش بینجامد؛ سرمایه‌ای که ارزش آن، زمانی آشکار می‌شود که فرصت اثرگذاری پیدا کند.

با این همه، واقعیتی آرام و کم‌صدا، سال‌هاست ذهن بسیاری از اهل آموزش را به خود مشغول کرده است. آیا میان رنج آموختن و جایگاهی که برای این آموختن در ساختار حرفه‌ای تعریف شده، تناسبی وجود دارد؟

اگر دانش، سرمایه نظام آموزشی است، سهم این سرمایه در تصمیم‌ها، مسئولیت‌ها و حتی امنیت شغلی و معیشتی صاحبان آن کجاست؟ این پرسش، نه از سر مقایسه و نه از سر مطالبۀ امتیاز، بلکه از دل تأملی برمی‌خیزد که آینده آموزش را با جایگاه دانش پیوند می‌زند.

در بسیاری از نهادهای تخصصی، افزایش دانش پایان یک مسیر نیست، آغاز مسئولیتی تازه است. تخصص، امکان حضور در عرصه‌های پژوهش، برنامه‌ریزی، تصمیم‌سازی و نقش‌آفرینی‌های گسترده‌تر را فراهم می‌کند و همین نگاه، انگیزۀ آموختن را زنده نگه می‌دارد. احترام به دانش، بیش از آن که در شعارها جلوه کند، در شیوه بهره‌گیری از صاحبان دانش معنا پیدا می‌کند. شاید از همین روست که هرجا علم مجال اثرگذاری یافته، هم انگیزه برای آموختن پایدار مانده و هم کیفیت آن مجموعه، مسیر رشد را با اطمینان بیشتری پیموده است.

نقدی بر بهای دانستن و جایگاه علم و معلمی در صدای معلم

آموزش و پرورش، بیش از هر نهاد دیگری، به چنین نگاهی نیاز دارد. مدرسه، محل صدور مدرک نیست؛ جایی است که اندیشه شکل می‌گیرد، شخصیت ساخته می‌شود و آینده یک جامعه رقم می‌خورد. در چنین نهادی، معلم تنها آموزش‌دهنده کتاب درسی نیست؛ او مهم‌ترین پشتوانه فکری مدرسه است. هر اندازه دانش او عمیق‌تر، نگاهش روزآمدتر و تجربه‌اش پژوهش‌محورتر باشد، کیفیت آموزش نیز به همان اندازه ارتقا خواهد یافت.

فرهنگیانی که سال‌ها در مسیر تحصیلات تکمیلی و پژوهش گام برداشته‌اند، توانایی‌هایی فراتر از تدریس روزمره دارند. تجربه آنان می‌تواند در تدوین و نقد محتوای آموزشی، انجام پژوهش‌های مدرسه‌محور، توانمندسازی همکاران، برنامه‌ریزی آموزشی و یافتن راه‌حل برای مسائل واقعی مدارس به کار گرفته شود. این توان علمی، به آسانی به دست نیامده است و هر اندازه بیشتر مجال بروز و اثرگذاری پیدا کند، سود آن پیش از همه به خود نظام آموزشی بازخواهد گشت.

نقدی بر بهای دانستن و جایگاه علم و معلمی در صدای معلم

با این حال، مسئله تنها معیشت نیست؛ هرچند نمی‌توان نقش آن را در آرامش و انگیزه معلم نادیده گرفت. موضوع اصلی، نسبتِ میان دانش، منزلت و جایگاه حرفه‌ای است. جامعه‌ای که از ارزش علم سخن می‌گوید، ناگزیر باید این باور را در تصمیم‌های اجرایی، فرصت‌های شغلی، نظام پرداخت و شیوه بهره‌گیری از نیروهای متخصص نیز نشان دهد در غیر این صورت، میان آنچه گفته می‌شود و آنچه در عمل رخ می‌دهد، فاصله‌ای شکل می‌گیرد که نخستین پیامد آن، کاهش انگیزه برای آموختن، پژوهش و نوآوری خواهد بود.

شاید هیچ دستگاهی به اندازه آموزش و پرورش به اندیشه‌های نو و نیروهای متخصص نیازمند نباشد. دگرگونی‌های پرشتاب دانش، تغییر شیوه‌های یادگیری و پیچیده‌تر شدن مسائل تربیتی، بیش از هر زمان دیگری بهره‌گیری از همه توان علمی موجود را ضروری کرده است. استفاده از تجربه فرهنگیانی که هم فضای دانشگاه را می‌شناسند و هم واقعیت‌های مدرسه را از نزدیک لمس کرده‌اند، امتیازی برای گروهی خاص نیست؛ ضرورتی برای ارتقای کیفیت آموزش و نزدیک‌تر شدن پژوهش به عرصۀ عمل است.

در این میان، سخن از برتری گروهی بر گروه دیگر نیست. همه معلمان، فارغ از مدرک تحصیلی، با تعهد و مسئولیت در مسیر تعلیم و تربیت گام برمی‌دارند و شایسته احترام‌اند. آنچه نیازمند بازنگری است، برقراری تناسبی منطقی میان دانش، مسئولیت، فرصت و جایگاه حرفه‌ای است؛ همان اصلی که شالودۀ شایسته‌سالاری در هر نظام کارآمد به شمار می‌آید. هرچه این تناسب دقیق‌تر رعایت شود، آموزش و پرورش نیز بهره بیشتری از توان علمی معلمان خود خواهد برد و مدرسه، بیش از پیش، به کانون اندیشه، خلاقیت و یادگیری تبدیل خواهد شد و سرانجام، دو پرسش همچنان باقی است:

سوال نخست، اگر مدرسه خانه علم است، آیا نباید دانش در همین خانه بیش از هر جای دیگر دیده و ارج نهاده شود؟

سوال دوم، اگر ثمرۀ سال‌های متمادی آموختن و پژوهش، در ساختار نظام آموزشی چندان دیده نشود، چگونه می‌توان انتظار داشت که علم، همچنان ارزشمندترین سرمایه در نگاه نسل آینده باقی بماند؟


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

نقدی بر بهای دانستن و جایگاه علم و معلمی در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

مرگ امیرحسین طاهری و اهدای عضو و تجلی والای انسانیت و ایثار و مسئولیت‌ پذیری اجتماعی  گاهی عظمت یک انسان را نه در طول عمر، بلکه در اثری که از خود بر جای می‌گذارد، باید جست‌وجو کرد.

زنده‌یاد « امیرحسین طاهری » اگرچه در آغاز راه زندگی، چشم از جهان فروبست، اما با تصمیم آگاهانه، شجاعانه و خداپسندانه خانواده‌اش، به چندین بیمار نیازمند فرصت دوباره زندگی بخشید. این تصمیم، تنها یک انتخاب خانوادگی نبود؛ بلکه تجلی والای انسانیت، ایثار و مسئولیت‌پذیری اجتماعی بود.

امروز در مراسم تشییع و خاکسپاری این نوجوان عزیز، اشک و اندوه با غرور و احترام درهم آمیخته بود. همه آمده بودند تا با فرزندی از این سرزمین وداع کنند؛ فرزندی که با رفتنش، چراغ زندگی را در خانه‌های دیگری روشن کرد. این همان حقیقت زیبای اهدای عضو است ؛ پایانی که آغاز زندگی برای دیگران می‌شود.

 اهدای عضو، تنها یک اقدام پزشکی نیست؛ بلکه ماندگارترین میراث انسانیت و تجلی حق حیات است. هر فرد دچار مرگ مغزی، در صورت فراهم بودن شرایط، می‌تواند جان چندین بیمار را نجات دهد و با اهدای بافت‌ها نیز امید را به افراد بیشتری هدیه کند. این تصمیم بزرگ، می‌تواند فاصله میان مرگ و زندگی انسان‌های چشم‌ انتظار باشد.

 امروز جامعه ما بیش از هر زمان دیگری به فرهنگ‌ سازی در زمینه اهدای عضو نیاز دارد. فرهنگ اهدای عضو از آگاهی آغاز می‌شود؛ از گفت‌وگوهای صمیمانه در خانواده، شناخت مفهوم مرگ مغزی، اعتماد به جامعه پزشکی و باور به اینکه حتی پس از پایان زندگی نیز می‌توان زندگی‌ بخش بود. هرچه آگاهی عمومی افزایش یابد، خانواده‌های بیشتری در آن لحظات دشوار، تصمیمی آگاهانه و نجات‌بخش خواهند گرفت.

 به‌عنوان مسئول کانون حامیان حقوق شهروندی، باور دارم که حمایت از فرهنگ اهدای عضو، دفاع از کرامت انسانی، حق حیات و مسئولیت اجتماعی است. اگر امروز درباره اهدای عضو با اعضای خانواده خود صحبت کنیم و تصمیم آگاهانه بگیریم، شاید فردا همان تصمیم، جان چند انسان را نجات دهد و لبخند را به خانواده‌هایی بازگرداند که چشم‌انتظار معجزه هستند.

 ایثار خانواده محترم طاهری، تنها نجات جان چند بیمار نبود؛ آنان به همه ما آموختند که حتی در تلخ‌ترین لحظات زندگی نیز می‌توان امید آفرید. این خانواده بزرگوار نشان دادند که عشق به هم نوع، مرزهای اندوه را درمی‌نوردد و از دل یک مصیبت، می‌توان نهال زندگی را در دل‌های دیگر کاشت.

 بهترین ادای احترام به یاد زنده‌یاد امیرحسین طاهری، تنها اشک ریختن نیست؛ بلکه ترویج فرهنگ اهدای عضو، افزایش آگاهی عمومی و تشویق جامعه به ثبت و اعلام این تصمیم انسان‌دوستانه است. این فرهنگ، سرمایه‌ای برای آینده جامعه و نشانه‌ای از بلوغ اخلاقی و مسئولیت‌پذیری شهروندان است.

 نام امیرحسین تنها بر سنگ مزارش حک نخواهد شد؛ بلکه در تپش قلب‌هایی که به برکت ایثار او می‌تپند، در نفس‌هایی که دوباره جان گرفته‌اند و در امیدی که به خانواده‌های چشم‌انتظار بخشیده است، برای همیشه جاودانه خواهد ماند.

یادش گرامی، راهش الهام‌بخش و ایثار خانواده محترم طاهری، چراغی فروزان برای گسترش فرهنگ اهدای عضو و پاسداشت کرامت انسانی در جامعه باد.

مرگ امیرحسین طاهری و اهدای عضو و تجلی والای انسانیت و ایثار و مسئولیت‌ پذیری اجتماعی


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

مرگ امیرحسین طاهری و اهدای عضو و تجلی والای انسانیت و ایثار و مسئولیت‌ پذیری اجتماعی

منتشرشده در یادداشت
شنبه, 20 تیر 1405 06:45

مستضعف حقیقی کیست ؟

تعریف مستضعف حقیقی و معنای آن در صدای معلم   تعریف ما از «مستضعف» سال‌هاست که به‌اشتباه به معیارهای اقتصادی و جیب‌های خالی گره خورده است؛ اما حقیقت این است که مستضعف لزوماً کسی نیست که پول ندارد، بلکه کسی است که «ضعیف نگه داشته شده» و از آموزش‌های بنیادین برای یک زندگی متمدنانه محروم مانده است.

مردمی که شنیدن نقد و پاسخ‌دادن آرام به آن را تمرین نکرده‌اند، زباله‌ نریختن در مکان‌های عمومی را به یک ارزش نهادینه تبدیل نکرده‌اند، و نیاموخته‌اند مستقل فکر کنند و بی‌هراس نظر خود را بیان کنند، در معنای عمیق کلمه، مستضعف‌اند.

ما زمانی ضعیف نگه داشته می‌شویم که یاد نمی‌گیریم از دنباله‌روی کورکورانه فاصله بگیریم و جهان را فراتر از تقسیم‌ بندی‌ های سیاه‌ و سفید، یعنی «خوبِ مطلق» و «بدِ مطلق»، ببینیم.

وقتی زندگی روزمره‌مان پر است از برچسب‌زدن و قضاوت دیگران، و سرک کشیدن به حریم خصوصی آنان، فحاشی و تخریب افراد در فضای مجازی به‌دلیل مخالفت با نظرشان، غیبت کردن و نان را به نرخ روز خوردن، و ... یعنی از نظر فرهنگی و مهارتی در فقری عمیق به سر می‌بریم.

تعریف مستضعف حقیقی و معنای آن در صدای معلم

این ندانستن‌ها و نتوانستن‌ها انتخاب آگاهانه ما نبوده، بلکه نتیجه ی زنجیره‌ای از نظام‌ های آموزشی ناکارآمد و فرهنگ‌ های سنتیِ اصلاح‌ نشده‌ای است که ما را چنین پرورش داده‌اند.

با این نگاه، اگر تعارف را کنار بگذاریم و با خود صادق باشیم، باید بپذیریم که با وجود همه ادعاهای تاریخی و فرهنگی، هنوز «ملتی مستضعف» هستیم؛ ملتی که از ساده‌ترین مهارت‌های زیست جمعی و بلوغ فردی، محروم مانده است.اما این پذیرش برای سرخوردگی نیست؛ نقطه آغاز تحول است.

راه برون‌رفت نه در شعار، بلکه در یادگیری هزاران رفتار کوچک و نادیده‌ گرفته‌ شده است:

پذیرش نقد، تمرین مدارا، احترام به حریم خصوصی، رعایت حقوق دیگران، مسئولیت‌پذیری، و جرأت اندیشیدن مستقل و...

بیاییم از همین امروز، با کوچک‌ترین انتخاب‌هایمان، این استضعاف را به توانمندی فردی و اجتماعی تبدیل کنیم؛ زیرا جامعه‌ای که شهروندانش در این سطوح رشد کنند، دیگر برای تغییر چشم‌ انتظار قدرتی بیرونی نخواهد ماند، بلکه خود منشأ تحول خواهد شد.

http://t.me/shey72


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

تعریف مستضعف حقیقی و معنای آن در صدای معلم

منتشرشده در آموزش نوین

بررسی جست‌ و جوی معنا و توانایی زیستن خردمندانه برگرفته از فردوسی و شاهنامه در صدای معلم

در فراز و فرود تاریخ فکری و فرهنگی جوامع، گاه دوره‌هایی فرا می‌رسد که جامعه در جست‌وجوی معنا، میان حسرت گذشته و رؤیای آینده سرگردان می‌ماند. وضعیتی که جامعه‌شناسان آن را با مفاهیمی چون «آنومی» یا بی‌هنجاری و گسست تعادل اجتماعی توضیح داده‌اند .

دکتر احمد حکیمی‌پور، عضو اسبق شورای اسلامی شهر تهران، با اشاره به دیدگاه امیل دورکیم، جامعه‌شناس نامدار فرانسوی، بر این باور است که برخی جوامع در دوره‌های خاص، به دلیل دگرگونی‌های عمیق اجتماعی و تضعیف چارچوب‌های مشترک معنایی، وارد وضعیتی ناپایدار می‌شوند؛ وضعیتی که در آن بخشی از جامعه، گذشته را به مثابه عصر طلایی بازسازی می‌کند و بخشی دیگر، آینده‌ای آرمانی و دست‌نیافتنی را پیش چشم می‌نشاند.

گروه نخست، راه رهایی را در بازگشت به گذشته می‌بیند و گرایش محافظه‌کارانه پیدا می‌کند؛ گروه دوم، در سودای ساختن جهانی نو، به سوی رویکردهای رادیکال میل می‌کند. اما هر دو، اگر از ترازوی خرد و نقد فاصله بگیرند، به جای گشودن راهی برای برون‌رفت، ممکن است جامعه را در چرخه‌ای از توهم، تقابل و دور شدن از واقعیت گرفتار کنند. فردوسی سخن خویش را با ستایش «جان و خرد» آغاز می‌کند؛ زیرا در دستگاه فکری او، خرد داور نهایی همه چیز است؛ حتی شاهان و پهلوانان.

البته باید به یاد داشت که علوم انسانی، عرصه قطعیت‌های مطلق نیست. نظریه‌های جامعه‌شناختی نه احکام تغییرناپذیر، بلکه چراغ‌هایی برای بهتر دیدن پیچیدگی‌های جهان انسانی‌اند.

ارزش یک نظریه در آن است که قدرت توضیح و پرسش گری ما را افزایش دهد، نه آنکه خود به جای حقیقت بنشیند.

در همین چارچوب، روایت دکتر جهاندیده، استاد دانشگاه رشت، درباره فضای روشنفکری ایران در دهه‌های گذشته، نکته‌ای درخور تأمل را پیش روی ما می‌گذارد. او با استناد به خاطرات زنده‌یاد بزرگ‌ علوی اشاره می‌کند که در دهه سی خورشیدی، بخشی از محافل روشنفکری ایران، شب‌های خود را با خواندن کاپیتال کارل مارکس سپری می‌کردند و در دهه پنجاه نیز آثار مارکسیستی با دشواری بسیار تکثیر و میان علاقه‌مندان دست‌به‌دست می‌شد. اما مسئله، خود کتاب و اندیشه مطرح‌شده در آن نبود؛ مسئله، شیوه مواجهه با متن بود. گاه کتاب، از جایگاه یک اثر فکری که باید خوانده، نقد و فهمیده شود، فراتر رفت و به نوعی مرجع حقیقت مطلق تبدیل شد. متن، به جای آنکه پنجره‌ای برای دیدن جهان باشد، به دیواری برای جدا کردن انسان از پرسش بدل شد.

این تجربه تاریخی، تنها به یک کتاب یا یک جریان فکری محدود نمی‌شود. هرگاه یک متن، چه فلسفی و سیاسی و چه ادبی و تاریخی، از قلمرو اندیشه به میدان ایمان ایدئولوژیک رانده شود، نخستین قربانی آن، روح پرسش گری است.

امروز گسترش محافل شاهنامه‌خوانی در شهرهای مختلف ایران، بی‌تردید نشانه‌ای امیدبخش از بازگشت جامعه به ریشه‌های فرهنگی خویش است. شاهنامه فردوسی نه فقط یک اثر ادبی، بلکه گنجینه‌ای از زبان، اسطوره، تاریخ و حافظه جمعی ایرانیان است. با این همه، حتی این میراث سترگ نیز زمانی زنده و الهام‌بخش خواهد ماند که در حصار تقدیس و تفسیرهای بسته گرفتار نشود.

مسئله، شاهنامه نیست؛ مسئله، شیوه خواندن شاهنامه است.

بررسی جست‌ و جوی معنا و توانایی زیستن خردمندانه برگرفته از فردوسی و شاهنامه در صدای معلم

آیا شاهنامه را می‌خوانیم تا در آیینه آن، انسان، قدرت، عدالت و اخلاق را بهتر بشناسیم؟ یا آن را به ابزاری برای تأیید باورهایی تبدیل کرده‌ایم که پیش از خواندن، به آنها رسیده‌ایم؟

این پرسش در یکی از نشست‌های شاهنامه‌ خوانی‌کرج برای نگارنده عینیت یافت؛ آنجا که یکی از نقالان افراطی در دفاع از ضرورت حفظ نظام پادشاهی گفت:«برای حفظ پادشاهی، حتی باید ضحاک ماردوش را نیز تحمل کرد.»

این سخن، فارغ از نیت گوینده، بازتاب قرائتی است که استمرار قدرت را بر عدالت مقدم می‌نشاند؛ در حالی که روح شاهنامه و جهان‌بینی فردوسی، بر چنین برداشتی صحه نمی‌گذارد.

اگر پادشاهی، صرفاً به دلیل پادشاهی بودن، ارزش مطلق داشت، داستان ضحاک، خیزش کاوه و ظهور فریدون چه معنایی می‌یافت؟

فردوسی در سراسر شاهنامه، مشروعیت فرمانروایی را نه از زور و تبار، بلکه از «داد» و «خرد» می‌گیرد.ضحاک، نماد قدرتی است که از عدالت تهی شده و برای بقای خویش، انسان را قربانی می‌کند. در برابر او، کاوه آهنگر نه یک شخصیت صرفاً تاریخی یا اسطوره‌ای، بلکه نماد وجدان بیدار جامعه‌ای است که در برابر بیداد، خاموش نمی‌ماند.

بررسی جست‌ و جوی معنا و توانایی زیستن خردمندانه برگرفته از فردوسی و شاهنامه در صدای معلم

فردوسی اندیشه سیاسی و اخلاقی خویش را در این ابیات جاودانه فشرده است:

«فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن، فریدون تویی»

در جهان‌بینی فردوسی، عظمت انسان نه در قدرت، بلکه در دادگری و خردورزی است.

از همین منظر، دیدگاه استاد حسینعلی، از مدرسان جلسات شاهنامه‌خوانی زنجان، نیز شایسته توجه است. او معتقد است بسیاری از مواجهه‌های امروز با شاهنامه، نگاهی «عمودی» دارند؛ نگاهی که یا به تقدیس مطلق این اثر می‌انجامد یا به داوری‌های سطحی و شتاب‌زده.

در مقابل، آنچه امروز بدان نیازمندیم، نگاهی «افقی» است؛ نگاهی که شاهنامه را در جایگاه یک شاهکار ادبی، اسطوره‌ای و تاریخی و در متن زمانه و فرهنگ خویش مطالعه کند.

در تکمیل این نگاه، مهندس حسین‌نجاری، شاعر و روزنامه‌نگار، بر این باور است که راه رسیدن جامعه به تعادل، نه در سکون گذشته است و نه در استقرار در آینده؛ بلکه در توانایی زیستن خردمندانه در اکنون است.

بررسی جست‌ و جوی معنا و توانایی زیستن خردمندانه برگرفته از فردوسی و شاهنامه در صدای معلم

اکنونی که از گذشته می‌آموزد، اما در آن متوقف نمی‌شود؛ و به آینده می‌اندیشد، اما گرفتار خیال‌پردازی‌های بی‌پشتوانه نمی‌گردد.

از سوی دیگر، مهندس صفر حیدری، پژوهشگر فرهنگی ـ اجتماعی، با نگاهی انتقادی‌تر به جایگاه شاهنامه در فرهنگ ایرانی می‌نگرد. او معتقد است شاهنامه در بخشی از خوانش‌های اجتماعی، به تبلور آرزوها و حسرت‌های تاریخی جامعه‌ای تبدیل شده است که گاه میان واقعیت‌های تاریخی خویش و تصویر آرمانی قهرمانان اسطوره‌ای فاصله‌ای عمیق احساس کرده است.از نگاه او، ممکن است جامعه‌ای در دوره‌هایی که با ضعف، شکست یا تجربه‌های تلخ تاریخی روبه‌رو بوده، به روایت‌های حماسی و قهرمانان افسانه‌ای پناه برده باشد تا تصویری از شجاعت، مقاومت و سربلندی را در حافظه جمعی خود بازسازی کند.

این دیدگاه، هرچند محل بحث و نقد است، پرسشی مهم را پیش روی ما می‌گذارد:

نسبت میان اسطوره و واقعیت تاریخی چیست؟ آیا آثار حماسی صرفاً بازتاب شکست‌ها و کمبودهای تاریخی یک ملت‌اند یا می‌توانند نیرویی برای بازسازی هویت، اخلاق و امید اجتماعی باشند؟

بی‌تردید شاهنامه را نمی‌توان تنها به عنوان جبران روانی یک ملت در برابر ناکامی‌های تاریخی تفسیر کرد؛ همان‌گونه که نمی‌توان آن را صرفاً کتابی برای ستایش گذشته دانست.

شاهنامه، در کنار روایت پهلوانی و حماسی، سرشار از هشدار درباره پیامدهای خودکامگی، بی‌خردی، غرور قدرت و فروپاشی اخلاقی فرمانروایان است.از این منظر، حتی نقدهای تند نسبت به کارکرد اجتماعی شاهنامه نیز می‌تواند فرصتی برای بازخوانی عمیق‌تر این اثر باشد؛ زیرا ارزش یک میراث فرهنگی بزرگ، در آن نیست که همه درباره آن یکسان بیندیشند، بلکه در توانایی آن برای برانگیختن پرسش، گفت‌وگو و تأمل است.

بررسی جست‌ و جوی معنا و توانایی زیستن خردمندانه برگرفته از فردوسی و شاهنامه در صدای معلم

شاید مهم‌ترین نکته آن باشد که نه شاهنامه را به جای خرد بنشانیم و نه خرد را از گفت‌وگو با میراث‌های فرهنگی محروم کنیم.

جامعه‌ای که بتواند هم قهرمانان خود را نقد کند و هم از تجربه‌های تاریخی و فرهنگی خویش بیاموزد، به جای گرفتار شدن در افسانه‌سازی یا خودتحقیری تاریخی، راه شناخت واقع‌بینانه‌تری از خویشتن خواهد یافت.

گذشته، زمانی سرمایه است که موضوع شناخت و نقد باشد، نه موضوع پرستش.

آینده نیز زمانی راهگشا خواهد بود که بر پایه خرد محاسبه‌گر، تجربه تاریخی و برنامه‌ریزی واقع‌بینانه بنا شود، نه بر وعده‌های یک آرمان‌شهر دست‌نیافتنی.

شاید بزرگ‌ترین نیاز جامعه امروز، رهایی از مطلق‌اندیشی باشد؛ چه مطلق‌سازی گذشته و چه مطلق‌سازی آینده.

جامعه‌ای که گذشته را نقد کند، اکنون را بفهمد و آینده را عاقلانه بسازد، کمتر در دام دوگانه‌های فرساینده گرفتار خواهد شد.

بررسی جست‌ و جوی معنا و توانایی زیستن خردمندانه برگرفته از فردوسی و شاهنامه در صدای معلم

شاهنامه، کتاب پاسخ‌های بسته نیست؛ کتاب پرسش‌های ماندگار است. پرسش از نسبت قدرت و عدالت، انسان و سرنوشت، دولت و ملت، پهلوانی و اخلاق.

از همین روست که فردوسی سخن خویش را با ستایش «جان و خرد» آغاز می‌کند؛ زیرا در دستگاه فکری او، خرد داور نهایی همه چیز است؛ حتی شاهان و پهلوانان.

امروز بیش از حافظان شاهنامه، به مفسران خردورز آن نیازمندیم؛ کسانی که این اثر سترگ را نه برای اثبات باورهای خویش، بلکه برای سنجش و پالایش اندیشه‌های خود بخوانند.

اگر از «کاپیتال‌خوانی ایدئولوژیک» به «شاهنامه‌خوانی ایدئولوژیک» برسیم، تنها کتاب تغییر کرده است، نه شیوه اندیشیدن.

فرهنگ با پرسش، گفت‌وگو و نقد زنده می‌ماند؛ اما ایدئولوژی با یقین‌های تغییرناپذیر. و شاید پیام ماندگار فردوسی برای امروز ما همین باشد:از گذشته بیاموزیم، در اکنون با خرد زندگی کنیم و آینده را با چراغ دانایی بسازیم.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

بررسی جست‌ و جوی معنا و توانایی زیستن خردمندانه برگرفته از فردوسی و شاهنامه در صدای معلم

منتشرشده در دیدگاه

 نقدی بر تقابل بین معلمان و اساتید دانشگاه در مساله افزایش حقوق و بی ارزش بودن جایگاه آموزش در جامعه ایرانی در صدای معلم  در 29 مهر 1404 طی یادداشتی با عنوان « پس از معلمان ؛ " شغل دوم و کاذب " دامن گیر اساتید دانشگاه هم شد!» در سایت صدای معلم به وضعیت معیشتی اساتید دانشگاه اشاره کردم. اخیرا در همین سایت به افزایش حقوق اساتید دانشگاه تا سقف 120 میلیون تومان چیزی حدود صد درصد یا بیشتر، چندین بار پرداخته شده است. به طور طبیعی معلمان در صف مخالف و خود اساتید تابع حتمیّت این مهم یا عدم تحقق فعلی آن، واکنش نشان دادند.

در لا به لای بیان نظر، داستان دائمی بیکاری معلمان توسط مخالفان نشانه رفته است و تعطیلی غیرمترقبه و غیراستاندارد مدارس تا حدود چهار ماه، شدت انتقادات را بیشتر کرده است. هر چند دانشگاه ها نیز همانند مدارس قبل و بعد از دو جنگ اخیر، قربانی تعطیلی های بسیار با عناوینی بیشتر غیرموجه بوده اند. قرار گرفتن این دو گروه آموزشی در مقابل هم فقط و فقط به ضرر دانش آموزان و دانشجویان است که روز به روز در اندازه گیری های مختلف، تنزیل رتبه می یابند.

به نظر شما باقی نگه داشتن معلم یا استاد دانشگاه در فهم یا عدم فهم موقعیت معیشتی خود، کدام بار ارزشی را در جامعه پیش می برد؟ یا پرداختن صرف به این موضوع، کدام جهش علمی را بر جایگاه آنان در رتبه بندی های بین المللی، می افزاید؟

در باور من برای به استضعاف کشاندن افکار یک گروه آموزشی، هیچ چیز فرومایه تر از یادآوری ناتوانی آنان در تأمین نیازهای اولیه زندگی چون مسکن و غذا نیست. در این جامعه اگر معلم و استاد دانشگاه جایگاه رفیعی داشت وضعیت هیچ رتبه بندی به شرح زیر نبود. لازم به ذکر است که جداول و آمار و اینفوگرافی چندین رتبه بندی در سنوات مختلف موجود است که فقط به دو مورد جدید اشاره کرده ام.

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایسنا، در تازه‌ ترین نسخه از رتبه‌بندی U.S.News Best Global Universities ؛ نام حدود 80 دانشگاه از ایران در فهرست دانشگاه‌های برتر جهان دیده می‌شود. حضوری که نشان می‌دهد شبکه آموزش عالی کشور از نظر تولید علم و فعالیت پژوهشی، در مقیاس بین‌المللی نیز دارای گستره قابل توجهی است.

علیرغم این افتخار بی جا یا نامتّقن، اگر به اینفوگرافی متن نیم نگاهی بیندازید متوجه جایگاه جهانی 6 دانشگاه برتر ایرانی خواهید شد. دانشگاه تهران، دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه علوم پزشکی تهران، دانشگاه تبریز تا رتبه پنجم و دانشگاه علوم پزشکی مشهد و دانشگاه تربیت مدرس مشترکا ششم شده اند.

حجم پژوهش، تأثیر اجتماعی دانشگاه، ارتباط دانشگاه با صنعت، نوآوری و ثبت اختراعات، حضور رسانه‌ای، مشارکت در اهداف توسعه پایدار و تأثیرگذاری بر سیاست‌گذاری عمومی، حجم و کیفیت تولیدات علمی، میزان استنادها، همکاری‌های بین‌المللی و دسترسی آزاد به مقالات مورد بررسی از جمله عوامل مؤثر در تعیین رتبه هر دانشگاه در سطح جهان است. توجه عمیق و تأمل برانگیز به هر بند از این شاخص ها، گویای شکاف چند قرنی ما با حقیقت آموزش است.

با دقت در هر یک از شاخص های تعیین کننده رتبه جهانی دانشگاه های برتر، یک حقیقت آشکار می شود. وقتی رتبه اولین دانشگاه برتر ایران در سطح جهان 314 و رتبه ششمین دانشگاه برتر ایرانی در جهان 783 است، طبیعی است که هیچ دانشجویی از آمریکا، کانادا، استرالیا و انگلیس و... داوطلب حضور در دانشگاه های ایران نباشد. برعکس دانشجویان کشورهایی که در تشابه فرهنگی نزدیک با ما به سر می برند فضای دانشگاه های ما را با حضور انبوه خود غیرقابل تنفس نمایند. به طور مثال، حضور تعداد بی شماری از دانشجویان عراقی در دانشگاه تبریز که صدای اعتراض دانشجویان ایرانی را پاییز 1404 بلند کرده بود.

نقدی بر تقابل بین معلمان و اساتید دانشگاه در مساله افزایش حقوق و بی ارزش بودن جایگاه آموزش در جامعه ایرانی در صدای معلم

یکی دیگر از این رتبه بندی ها؛ QS است که از شناخته‌ شده‌ ترین منابع جهانی برای مقایسه دانشگاه‌ها است و در تصمیم‌گیری بسیاری از دانشجویان بین‌المللی نقش به سزایی دارد. بررسی آخرین نتایج کیو اس 2027 نشان می‌دهد که تمام دانشگاه‌های ایرانی در رتبه‌بندی دانشگاهی دچار افت رتبه شده‌اند. دانشگاه تهران از نظر کیفیت 45 رتبه سقوط کرده است. دانشگاه شریف و امیرکبیر هم با افت مواجه شده اند.

ترکیه با 25 دانشگاه، بیشترین سهم را در میان چهار کشور بررسی شده (ترکیه، عربستان، امارات و ایران) دارد.

عربستان پیشتاز در بهترین دانشگاه‌ منطقه است. بررسی‌ها نشان می‌دهد که دانشگاه‌های ملک فهد عربستان، خلیفه امارات، فنی استانبول ترکیه و تهران ایران، بهترین دانشگاه‌های منطقه در کیو اس 2027 هستند. این سه کشور متوجه چه اصل مهمی شده اند که وزرای عالی رتبه ما در وزارت علوم از دریافت آنها باز مانده اند؟

در باور من ؛ نگاه غلط ما نسبت به برداشت های فرهنگی، باعث چنین آشفته بازاری شده است. یک بار در کلاس درس در روز معلم، هنگام دریافت تبریکات فرمالیته دانش آموزان، به یکی که پدرش استاد دانشگاه بود گفتم روز معلم پدرتان نیز مبارک. برگشت و گفت پدر من معلم نیست. او چنان برافروخته شد که در یک لحظه حس یک متهم را در دادگاه پیدا کردم. اما از لحاظ فرهنگی برای یک دانش آموز سال اول متوسطه (دهه 80) چرا تفاوت معنی داری مابین معلم مدرسه و استاد دانشگاه وجود دارد؟ یکی از علل در تفاوت جایگاه این دو قشر است. تفاوتی که از نوع نگاه به تفاوت موجود در سطح علمی، سطح حقوق، سطح و محتوای تدریس یا محل تدریس و یا از تفاوت نگاه ارزشی اقشار گوناگون جامعه نسبت به آن دو برخاسته است. تفاوت موجود مابین معلم و استاد دانشگاه، صوری است یا ماهوی؟ تنها تفاوت این دو قشر، میزان حقوق ماهانه است؟

شاید کنکور به عنوان یک ماراتن آموزشی، بر شدت این تفاوت افزوده است. وجود آموزشگاه ها و افرادی که مافیای کنکور را رنگ غیرآموزشی بخشیده اند و کنکور در مقام ایجاد تفاوت در دو مکان آموزشی عمل نموده است. و گر نه اگر تمامی تلاش های انجام شده در راستای آموزش عالی کشور، جنبه مثبت و سازنده ای داشت هرگز وضعیت رتبه بندی دانشگاه های ایران چنین نبود. شما فرزند خود را به دانشگاهی که در رتبه 314 یا 783 جهان قرار دارد، جهت ادامه تحصیل می فرستید؟ یا خود شما چنین ترجیحی برای انجام تحصیلات تکمیلی دارید؟ مگر آن که شدیدا دچار خودباختگی ملی باشید.

بدون پرده اعتراف کنیم که بیشتر ما درست نیندیشیده ایم، سنگر درستی در قبال تعهد نسبت به علم نگرفته ایم و در گرداب دام 48 ساله نظام جمهوری اسلامی مبنی بر اولویت بخشیدن به اصل معیشت افتاده ایم.

نگاه من و شما خودخواهانه بوده است و فقط در منزلِ اولِ تأمینِ معاش برای زندگی و زندگی برای تأمین معاش در جا زده ایم. تعالی روح آموزش بسیار فراتر از دریافت حقوق فعلی و حقوق ایده آل دست نیافتنی در آینده است. وابسته نگه داشتن معلم و استاد دانشگاه به ریال دریافتی یعنی تهی سازی آنان از بار ارزشی جایگاهی که اصرار به پیامبر گونه دانستن آن داریم.

هیچ کشوری با رتبه های برتر دانشگاهی در قاره های مختلف جهان، معلم و استاد را پیامبر اعلام نکرده اند اما به آنان آموزش های لازم را داده اند، امکانات آموزشی و تدریس مدرن را فراهم ساخته اند، فن آوری آموزشی را جایگزین ایدئولوژی و سیاست در نظام آموزشی کرده اند و معلم را با وسواس ارزش علمی نه حراستی برگزیده اند.

نقدی بر تقابل بین معلمان و اساتید دانشگاه در مساله افزایش حقوق و بی ارزش بودن جایگاه آموزش در جامعه ایرانی در صدای معلم

به نظر می رسد با پیدایش علم آمار ، ما کیفیت را قربانی کمیت ساخته و با زبان ارقام و آمار به توصیف امور کیفی و ارزشی پرداخته ایم. یکی از کانال های عقب ماندگی آموزش در ایران همین مدخل است. آنان مابین کمیت و کیفیت هارمونی رشد و توسعه پایدار را ایجاد کردند و ما حتی در توصیف و انتقال ارزش ها و هنجارها نیز، کمیت را ملاک قرار داده ایم. در سطح ملی و جمعی، ما روح همکاری و همدلی و همراهی نداریم. برای همین ملتی خودخواه هستیم و فقط به برتری خویشتنِ خویش معتقدیم.

دانشگاه های برتر جهان، مدیون نگاه کیفی به نوع، حجم و محتوای آموزشی در مدارس خود هستند. حقوق معلم و استاد در این کشورها دغدغه نان شب آنان نگردیده است. آنان با توجه به استانداردهای شغلی و تعریف درخور انسانی از رفاه اجتماعی در کشور خود از چنان حقوق ماهانه ای برخوردارند که اولین نگرانی احتمالی، عدم آمادگی برای تدریس فرداست نه تنظیم پرداخت قسط چندم وام مسکن یا خودرو. مدیریت سیستمی و عدالت آموزشی در این کشورها مدارس را 18 گانه نساخته است. ایجاد تناسب بین تعداد دانشجو و دانش آموز با تعداد صندلی های موجود برای آموزش در این کشورها به خلاقیت ناموفق در ایجاد انواع معلم و دانشگاه منجر نشده است. اشتباه بزرگ ما آن بوده که در هر کمبود معلمی، نام جدید برای جذب آنان اختراع کردیم و در هر انباشت مشتاقان آموزش عالی، طرح دانشگاه جدیدی را ریخته ایم.

حال در تمامی رتبه بندی های علمی و آموزشی که ایران در هیچ یک جزو صد رتبه نخست نیست، فقط و فقط میزان حقوق دریافتی متغیر بازدارنده است؟ یا انتخاب مدیران ناشایسته، نگاه اعتقادی متعصبانه به امر آموزش، انتخاب نادرست و ناچاری معلم برای کلاس درس، ناکارآمدی کنکور، مشکلات اقتصادی کلان و همچنین نگاه سطحی فرهنگی نسبت به مسایل آموزشی نیز در واماندگی آموزشی در ایران مؤثر هستند؟

جنگ زرگری مابین معلمان و اساتید دانشگاه فقط یک برنده واقعی دارد که شامل دولت، وزیر آموزش و پرورش و وزیر آموزش عالی است. پس بهتر است به جای دامن زدن به چنین جنگی، هر دو گروه به فکر چاره اندیشی اساسی باشند.

مشکل اصلی عقب ماندگی آموزشی در ایران، حقوق کم یا نابرابر این دو خط موازی آموزش نیست. چون هیچ یک نادرستی شنیده ها را باور نداریم و با تضاد عنب و انگوری، سعی در باور دروغ بزرگ داریم. کم و زیاد بودن حقوق به دلیل گرانی و تورم نیست، باید اعتراف و باور کنیم « ارزش پول ملی» کاهش یافته است. پول ملی چون اعتبار خود را از دست داده است که  من و شما قدرت خرید نداریم.

نقدی بر تقابل بین معلمان و اساتید دانشگاه در مساله افزایش حقوق و بی ارزش بودن جایگاه آموزش در جامعه ایرانی در صدای معلم

سال 96 در این سایت ، آرزوی معلمان دریافت حقوق سه میلیونی بود. مسکن 500 - 600 میلیون و سکه تمام حدودا یک و نیم میلیون تومان بود. آرزویی دست نیافتنی برای بیشتر ما معلمان.

امروز بعد از گذشت 9 سال، مسکن سی چهل میلیارد تومان و سکه تمام بیش از 167 میلیون تومان گردیده است. حال اگر می توانید بدوید تا شاید برسید. معلم با حقوق 26 تا 40 میلیون تومانی و استاد دانشگاه با حقوق بیش از 50 میلیون یا بالاتر از 100 میلیون تومانی، حتی قادر به خرید یک سکه تمام نیست. کل دردسر زندگی امروز همه ما در هر جایگاهی، خرید مایحتاج روزانه است. پنیری که کیلویی یک میلیون و سیصد هزار تومان است و زردآلو و گیلاسی که بیش از شش صد هزار تومان قیمت دارد و فقط یک زردآلوی نسبتا بزرگ بیش از 65 هزار تومان قیمت دارد.

بیایید برای تمامی کالاها قضاوت کنید ماجرا گرانی است یا کاهش ارزش پول ملی؟! ذهن هر یک از ما را با اصطلاحاتی چون تورم و گرانی پر می کنند چون مطرح ساختن کاهش ارزش پول ملی، هزینه های سیاسی دارد. پس برای عدم پرداخت این هزینه ها، من و شما را به جان یکدیگر می اندازند.

معلم مدرسه و استاد دانشگاهی که می باید مکمل و متمم یکدیگر باشند تا درخت دانش بار ارزشمندی داشته باشد امروز در مقابل هم قرار گرفته اند و یکدیگر را متهم به چیزی می کنند که در اصالت آن مشترک هستند. یعنی ناتوانی در تأمین معاش و کم کاری در امر آموزش. این به جان هم انداختن ها عمومیت دارد و فراتر از این دو گروه شغلی است. مثلا سرایداران و خدمتگزاران مدارس می خواهند همانند معلمان رتبه بندی شوند و استادیار و استاد خوانده شوند! و یا در نگاه معقول، خواهان رتبه بندی در لا به لای وظایف شغلی خود هستند. اما تقاضا برای افزایش حقوق این گروه شغلی نباید به مثابه بی ارزش کردن امر آموزش یا معلم باشد.

دولت و آموزش و پرورش با نیّت تأمین معاش این گروه نباید ارزش های شغل معلمان را قربانی سازد و گرنه نتیجه همان بی ارزشی حاکم است.

معتقدم اگر حرص و ولع های فردی در این جامعه نباشد، هیچ امتیاز و رتبه ای برای این کشور کسب نمی شود. در حیطه های ورزشی، آموزشی، پژوهشی، تولیدی و فن آوری؛ اشخاصی بیشتر از بقیه تلاش می کنند و مدال طلا یا رتبه برتر کسب می کنند. اما در سطح ملی و جمعی، ما روح همکاری و همدلی و همراهی نداریم. برای همین ملتی خودخواه هستیم و فقط به برتری خویشتنِ خویش معتقدیم.

نقدی بر تقابل بین معلمان و اساتید دانشگاه در مساله افزایش حقوق و بی ارزش بودن جایگاه آموزش در جامعه ایرانی در صدای معلم

منِ معلم دیروز، دانشجوی استاد دیروز هستم و استاد امروز، دانش آموز دیروز من. حال به جای حمایت و پشتیبانی از اهداف واحد و ارج نهی به خدمات خود در قبال دیگری، چرا باید افزایش حقوق یکی را منوط به تخم دو زرده گذاشتن بدانیم و خود را شدیدا مغبون حس کنیم؟ کجا رفت باور توانا بُوَد هر که دانا بُوَد/ ز دانش؛ دل پیر، بُرنا بود؟!

چرا امروز هیچ دانایی توانا نیست و از دانش، دل هیچ پیری جوان نمی گردد؟!

باز تکرار می کنم و شاید بهتر است باور کنیم که مشکل اصلی جامعه ما این است که کثیری بیشتر از حد شعور خود، تحصیل کرده اند. سنواتی را به یاد بیاورید که برخی جاه طلب به دنبال کسب مدرک تحصیلی بالاتر، هم زمان وظایف شغلی خود را فراموش می کردند. امروز ارزش هایی که در گذشته باور توانا و دانا بودن را به ما اثبات می کرد ماهیت اصلی خود را از دست داده است.

معلمان و اساتید دانشگاه هر دو مقصرند چون هر بار اجازه داده اند تا سیاست و اقتصاد برای زندگی شخصی و اجتماعی آنان تصمیم گیرنده نهایی باشند. امروز چگونه وضعیتی در دانشگاه ها و برای اساتید حاکم است نمی دانم ؛ طی سال های 65 تا 69 ایده آل یک استاد دانشگاه ثبت نام یا دور زدن موانع ثبت نام برای دریافت زمین ارزان یا چندمین خودرو از سوی دانشگاه بود. دولت از هر یک از افراد بنگاه اقتصادی می ساخت که تمامی همّ و غم آنان کسب سود و پول بیشتر، دریافت چندین قطعه زمین و مسکن و خودرو بوده است. دریافت وام های گوناگون، کوری خودخواسته اساتیدی بوده است که خود را در گردابِ «اقتصاد هدف است» انداخته است.

نقدی بر تقابل بین معلمان و اساتید دانشگاه در مساله افزایش حقوق و بی ارزش بودن جایگاه آموزش در جامعه ایرانی در صدای معلم

در این جامعه آموزش، فرهنگ، تربیت فردی و اجتماعی، رسانه ملی، قوانین، ارزش ها و هنجارها و هر سه قوه در ایجاد نگاه درست در هر زمینه ای ناکام مانده اند. وقتی نگاه درست نباشد، برداشت نیز غلط خواهد بود. وقتی مقام دولتی می گوید چون پول نفت زیاد بود برای واردات غلات و محصولات کشاورزی اختصاص دادیم، منِ معلم با خود می اندیشم چرا برای آموزش هزینه نکردید؟

منِ معلم با خود می گویم سال ها برای خودکفایی این محصولات، کشاورزان با بی آبی و بلایای طبیعی جنگیده اند تا به دلیل زیاد بودن پول نفت، آن را بر باد دهید؟ نگاه نادرست و غلط به یک موضوع، به همین سادگی آموزش را قربانی می سازد.

جایگاه پایین آموزش ایران در دو وزارتخانه آموزش و پرورش و آموزش عالی نسبت به رتبه بندی دیگر کشورها در سطح منطقه و قاره، هیچ ربط منطقی با تفاوت حقوق یا تخم دوزرده بودن اساتید نسبت به معلمان ندارد. حتی غفلت ما از اصل انتقال فرهنگ و آموزش در سال های بعدی، جایگاه ما را متزلزل تر نیز خواهد ساخت.

ما معلمان و اساتید دانشگاه اگر نگاه و برداشت خود را نسبت به یکدیگر و شرایط جامعه، اصلاح نسازیم، هرگز انتظار هیچ تغییر ارزشی را نباید داشته باشیم.

سازندگی زمان تحقق می یابد که با اعتماد و احترام به بیان نقاط ضعف و قوت یکدیگر بپردازیم.

به عنوان یک آموزش دهنده، نقش کلیدی خود را در ریکاوری آموزشی دریابیم. کاتالیزور اهداف غیرآموزشی نباشیم که تخریب ما نسبت به نقش مخرب دیگران، فاجعه بارتر خواهد بود.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

گزارش صدای معلم از شرکت ماهر صنعت فولاد سپهر ماهر صنعت کانتین و کانون حقوق شهروندي   شهرک صنعتی قزوین

تاریخ: ۱۴۰۵/۰۴/۱۴

 در راستای رسالت اجتماعی و قانونی کانون حقوق شهروندی و حمایت از تولیدکنندگان در دفاع از حقوق فعالان اقتصادی، حمایت از تولید ملی و ایجاد ارتباط مؤثر میان صنعت و مسئولان کشوری و استانی، اعضای این کانون از شرکت ماهر صنعت فولاد سپهر (ماهر صنعت کانتین) بازدید کردند.

هدف از این بازدید، بررسی میدانی ظرفیت‌های تولید، شناسایی موانع توسعه، حمایت از سرمایه‌گذاری، تقویت اشتغال جوانان و انتقال مطالبات قانونی تولیدکنندگان به مدیران و مسئولان ذی‌ربط بود.

-  ماهر صنعت فولاد سپهر؛ نماد جوان‌گرایی، اشتغال و تولید

-  شرکت ماهر صنعت فولاد سپهر که از سال ۱۳۸۳ فعالیت خود را آغاز کرده، امروز به یکی از واحدهای توانمند صنعت خودروهای تجاری کشور تبدیل شده است. این مجموعه با اتکا به دانش فنی، تجربه، مدیریت پویا و سرمایه‌گذاری مستمر، توانسته است علاوه بر تولید محصولات باکیفیت، نقش مؤثری در ایجاد اشتغال پایدار ایفا کند.

-  حدود ۷۰ نفر به‌صورت مستقیم در این مجموعه مشغول به کار هستند.

-  فعالیت‌های این شرکت برای حدود ۱۵۰ نفر نیز به‌صورت غیرمستقیم فرصت شغلی ایجاد کرده است.

-  یکی از ویژگی های ارزشمند این مجموعه، اعتماد به نیروهای جوان، متخصص و باانگیزه است. بخش قابل توجهی از کارکنان شرکت را جوانانی تشکیل می‌دهند که با آموزش، تجربه‌اندوزی و فعالیت مستمر، در مسیر رشد حرفه‌ای قرار گرفته‌اند و سرمایه انسانی ارزشمند این واحد صنعتی محسوب می‌شوند.

*  مدیریت جوان، نگاه آینده‌نگر

آنچه بیش ازهر چیز در این مجموعه جلب توجه می‌کند، مدیریت جوان، پرتلاش و آینده‌نگر جناب آقای مهندس کامیار، مالک و مدیرعامل شرکت است. ایشان با تکیه بر برنامه‌ریزی، نگاه توسعه‌محور و باور به توان نیروهای داخلی، مسیر رشد شرکت را با جدیت دنبال کرده و تلاش کرده‌اند محیطی حرفه‌ای، منظم و مبتنی بر احترام به نیروی انسانی ایجاد کنند.

 از اقدامات قابل توج مدیریت شرکت، بیمه کردن کارکنان از بدو اشتغال و همچنین تأمین بیمه حوادث برای آنان است؛ اقدامی که نشان‌دهنده توجه به امنیت شغلی، رفاه کارکنان و مسئولیت‌پذیری اجتماعی این مجموعه است. این رویکرد، علاوه بر افزایش انگیزه کارکنان، به ایجاد محیطی امن و پایدار برای فعالیت نیروی کار کمک کرده است.

*  افخار همکاری با بزرگ‌ترین خودروسازان کشور
*  بهمن دیزل
* ایران‌خودرو دیزل
*  سایپا دیزل
*  آرین دیزل
*  آریا دیزل موتور
*  زامیاد

 همچنین این مجموعه در اجرای پروژه‌های مختلف با سازمان شهرداری‌های کشور، سازمان دهیاری‌ها، اداره کل راهداری و حمل‌ونقل جاده‌ای، وزارت نیرو و شرکت‌های آب و فاضلاب همکاری داشته است.

*  مدیریت در بحران؛ الگوی اخلاق در صنعت

 در بررسی‌های عمیق‌تر، کانون حقوق شهروندی با واقعیتی برخورد کرد که فراتر از یک گزارش اقتصادی ساده است. در دوران سخت و بحرانی همچون جنگ ۱۲ روزه و همچنین دوران جنگ رمضان، زمانی که اکثریت شرکت‌ها و واحدهای صنعتی با رویکرد «تعدیل نیرو» و «کاهش هزینه‌ها» سعی در حفظ سود خود داشتند، مدیریت جوان و باتجربه این مجموعه، جناب مهندس کامیار، مسیری متفاوت را برگزیدند.

 ایشان با نگاهی انسانی و مسئولیت‌پذیر، برخلاف جریان رایج، حتی با تأمین هزینه‌ها از جیب شخصی خود، اجازه ندادند حقوق ماهیانه کارگران قطع شود. این اقدام، نه تنها باعث حفظ ثبات تولید شد، بلکه اعتماد و وفاداری بی‌نظیری را میان کارکنان و مدیریت ایجاد کرد. ما در کانون حقوق شهروندی، این رویکرد را یک «الگوی ملی» برای سایر مدیران صنایع می‌دانیم؛ جایی که مدیریت، یعنی ایستادگی در کنار کارگر در سخت‌ترین شرایط.

*  کانون حقوق شهروندی در کنار تولیدکنندگان

 اعضای کانون حقوق شهروندی پس از بازدید از خطوط تولید، ظرفیت‌های فنی و روند فعالیت شرکت، بر این باورند که حمایت از واحدهای تولیدی موفق، سرمایه‌گذاری برای آینده اقتصاد کشور است. این کانون آمادگی دارد به عنوان پل ارتباطی میان تولیدکنندگان و مسئولان کشوری و استانی، مسائل، ظرفیت‌ها و مطالبات قانونی واحدهای صنعتی را به دستگاه‌های اجرایی منتقل کرده و زمینه تعامل مؤثر با استانداری، وزارت صنعت، معدن و تجارت، بانک‌ها و سایر نهادهای مسئول را فراهم سازد.

 شرکت ماهر صنعت فولاد سپهر امروز تنها یک کارخانه تولیدی نیست؛ بلکه مجموعه‌ای است که با تکیه بر مدیریت جوان، اعتماد به نیروهای متخصص، ایجاد اشتغال مستقیم و غیرمستقیم، توجه به امنیت شغلی کارکنان و حرکت در مسیر توسعه، جایگاه قابل توجهی در صنعت خودروهای تجاری کشور به دست آورده است.

امید است با حمایت مسئولان، رفع موانع تولید و توسعه همکاری‌های ملی، این مجموعه بتواند گام‌های بلندتری در مسیر افزایش تولید، توسعه بازارهای داخلی و صادرات، ایجاد فرصت‌های شغلی بیشتر و اعتلای صنعت ایران بردارد.

«حقوق شهروندی زمانی معنا پیدا می‌کند که تولیدکننده با آرامش تولید کند، جوان با امید شاغل شود و صنعت ایران هر روز قدرتمندتر از دیروز بدرخشد.»

اعضای حقوق شهروندی:
حاج آقا علیزاده
دکتر مظفری
مهندس فارسیجانی

گزارش صدای معلم از شرکت ماهر صنعت فولاد سپهر ماهر صنعت کانتین و کانون حقوق شهروندي


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش صدای معلم از شرکت ماهر صنعت فولاد سپهر ماهر صنعت کانتین و کانون حقوق شهروندي

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور