صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه گزارش/

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

از زمانی که ایران مورد حمله و تجاوز آمریکا و اسرائیل در 9 اسفند 1404 قرار گرفت ؛ همان گونه که پیش بینی می شد مدارس در سراسر کشور تعطیل شدند . این در حالی بود که شدت جنگ و تبعات آن در همه جای کشور یکسان نبود اما تعطیلی مدارس به علت شیوه ی کاملا متمرکز که طی سال های مدید به صورت فرهنگ و نُرم سازمانی در آموزش و پرورش درآمده است در دستور کار وزارت آموزش و پرورش قرار گرفت .

این در حالی است که بر اساس « قانون تشکیل شوراهای آموزش و پرورش » ؛ « تصویب تقویم آموزشی مناطق با توجه به شرایط اقلیمی و جمعیتی هر منطقه » از اختیارات مصرح در ماده 4 این قانون است و می توانست در شرایط حال حاضر به استان ها تفویض شود .

احمد محمودزاده، رییس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی وزارت آموزش ‌و پرورش در نشست خبری امروز اعلام کرده است :

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

 آموزش‌ها تا پایان سال تحصیلی به ‌صورت مجازی ادامه خواهد داشت. او تأکید کرده  مدارس، به‌ ویژه مدارس غیردولتی، موظفند تعهدات آموزشی خود را اجرا کنند و برنامه‌های تکمیلی برای جبران عقب‌ ماندگی دانش‌آموزان پس از امتحانات خرداد در قالب فعالیت‌های تابستانی برگزار می‌شود . در این میان کم تر کسی به سونامی بی سوادی ، تنبلی ، خمودگی و افسردگی ، بی انگیزگی ، ترک تحصیل و افت تحصیل و .... اهمیت می دهد و مسئولان هم عادت کرده اند همه چیز را به آینده و آدرس نامشخص حواله دهند .

اما چندی پس از این اظهارات حسین صادقی رئیس مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش در گفت‌وگو با ایسنا گفته است : آموزش مدارس سراسر کشور در تمامی دوره‌های تحصیلی، چه دولتی و چه غیر دولتی تا پایان فروردین ماه به شیوه غیرحضوری است

نحوه استمرار آموزش‌ها از اردیبهشت ماه تا پایان سال تحصیلی، متعاقباً به دانش‌آموزان و معلمان اطلاع رسانی خواهد شد .

این گونه اظهارنظرهای متضاد و دو گانه نشان از سردرگمی وزارتخانه ای دارد که هنوز نمی داند چه باید انجام دهد و گویا درس کافی از تبعات و عواقب تعطیلی 26 ماهه مدارس در دوران کرونا نگرفته و در بر همان پاشنه می چرخد .

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

مشکل اصلی نه به جان دانش آموزان و معلمان و نه به امنیت آنان مربوط می شود چراکه جنگ در ایران پدیده ی جدیدی نیست و در دوران جنگ تحمیلی 8 ساله ی عراق بر علیه ایران و در شرایطی به مراتب سخت تر هیچ گاه مدارس تعطیل نشدند .

مشکل اصلی ما در موضوع و فرایند آموزش به آن جا بر می گردد که قبح تعطیلی مدارس در میان مسئولان و به تبع آن در جامعه از بین رفته و با علم کردن و برجسته نمودن « آموزش غیرحضوری » که یک جریان و موضوع تقریبا بی خاصیت و فاقد کارایی و اثربخشی است ؛ این مسیر غلط همچنان طی شده است .

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

اما در این میان کم تر کسی به سونامی بی سوادی ، تنبلی ، خمودگی و افسردگی ، بی انگیزگی ، ترک تحصیل و افت تحصیل و .... اهمیت می دهد و مسئولان هم عادت کرده اند همه چیز را به آینده و آدرس نامشخص حواله دهند .

این که مقامی همچون رییس مدارس غیردولتی که حدود 15 درصد مدارس کشور را تحت مسئولیت خود دارد از برنامه‌های تکمیلی برای جبران عقب‌ ماندگی دانش‌آموزان در طی تابستان می گوید نشان می دهد که او و بسیاری از همقطاران او اطلاعی از واقعیت های کف مدارس و آن چه در آن نمی گذرد ؛ ندارند .

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش و انتقاد صدای معلم از استمرار تعطیلی مدارس در شرایط جنگ توسط وزارت آموزش و پرورش

منتشرشده در گفت و شنود

گروه گزارش/

آن چه در زیر می آید ؛ مشروح پرسش و پاسخ علی پورسلیمان ، مدیر صدای معلم در نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش است که دوشنبه ۱۷ فروردین ماه در دبیرستان پسرانه علامه حلی ۵ واقع در خیابان ایرانشهر با شرکت تعدادی از خبرنگاران برگزار گردید .

منتشرشده در گفت و شنود

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم   در این سرزمین، گاهی تاریخ با صدای انفجار نوشته می‌شود، اما بیشتر وقت‌ها با صدای آهسته قدم‌هایی که کسی آن‌ها را نمی‌بیند.

چهل روز گذشته بود. چهل روزی که ساعت‌ها کش می‌آمدند و شب‌ها کوتاه‌تر از همیشه بودند. در شهرها، آدم‌ها یاد گرفته بودند خبرها را نه از بلندگوها، بلکه از سکوت میان جمله‌ها بفهمند.

نامی بود که همه جا شنیده می‌شد؛ نه در شعارها، بلکه در زیر لب‌ها.

ایران.

ایران در آن روزها بیشتر شبیه یک حس بود تا یک کلمه. حسی که در صف نان ایستاده بود، در اتاق‌های فرماندهی بیدار مانده بود، در بیمارستان‌ها آرام قدم می‌زد، و در خانه‌هایی که چراغشان تا صبح روشن بود.
جنگ همیشه با گلوله تعریف نمی‌شود. گاهی جنگ یعنی کسی تصمیم بگیرد امید را خاموش نکند.

در گوشه‌ای از کشور، پیرمردی هر صبح جلوی مغازه نیمه‌بازش صندلی می‌گذاشت. نه مشتری زیادی داشت، نه حرف زیادی می‌زد. فقط می‌گفت: «چراغ مغازه باید روشن باشد. شهر وقتی مغازه‌ها روشن باشند، می‌فهمد هنوز زنده است.»

کمی آن‌طرف‌تر، در یک اتاق کوچک، دختری هر شب چیزی را می‌نوشت. نه خبرنگار بود، نه کسی از او خواسته بود. می‌گفت: «اگر ننویسم، انگار این روزها هیچ‌وقت اتفاق نیفتاده‌اند.»

در دریا، جایی که آب و افق به هم می‌رسند، ملوانی به چراغ کشتی خیره شده بود. می‌دانست همین نور کوچک کافی است تا کشتی دیگری راهش را گم نکند.

ایران گاهی فقط همین است؛ چراغ‌های کوچکی که برای هم روشن می‌مانند.

در این چهل روز، آدم‌ها چیزهای عجیبی فهمیدند.

فهمیدند که وطن فقط خاک نیست. یک رشته نامرئی است که دل‌ها را به هم می‌بندد.

فهمیدند که اختلاف‌ها می‌توانند بلند باشند، اما خطر که می‌آید، چیزی عمیق‌تر از همه آن‌ها بیدار می‌شود.

و فهمیدند که بعضی‌ها همیشه دیر می‌رسند؛ وقتی طوفان گذشته و آسمان آرام شده، تازه پرچم به دست می‌گیرند.

اما ایران با کسانی ایستاده که در طوفان مانده‌اند.

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم

یک شب، برق چند خیابان رفت. مردی از پنجره گفت: «نگران نباشید، برمی‌گردد.»

کسی جواب داد: «مهم نیست چراغ‌ها برگردند. مهم این است که امید برگردد.»

اما حقیقت این بود که هر دو به هم وابسته‌اند.

کشوری که چراغ‌هایش روشن بماند، دل‌هایش هم راحت‌تر روشن می‌مانند.

حالا چهل روز گذشته است. گردوغبار هنوز در هواست، بعضی دیوارها ترک برداشته‌اند، و خیلی از دل‌ها هنوز خسته‌اند.

اما زیر همین خستگی، چیزی آرام نفس می‌کشد.

چیزی که در طول قرن‌ها بارها زخمی شده، اما هیچ‌وقت از حرکت نایستاده است.

ایران شبیه رودخانه‌ای قدیمی است؛ گاهی گل‌آلود، گاهی خروشان، گاهی آرام.

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم

اما همیشه جاری.

و تا وقتی جاری است، می‌شود دوباره پل ساخت، دوباره چراغ روشن کرد، دوباره داستان نوشت.

شاید روزی کسی از این روزها بپرسد: «آن چهل روز چگونه گذشت؟»

و جواب ساده باشد:

با آدم‌هایی که نامشان در کتاب‌ها نیامد، اما ستون‌های این سرزمین بودند.

ایران همیشه روی همین ستون‌ها ایستاده است.

پاینده ایران.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

چهل روز جنگ با نام ایران و روایتی دیگر در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم  خودت بودن در دنیایی که مدام در تلاش است از تو چیز دیگری بسازد بزرگترین موفقیت است. (سقراط)

اصالت فرد یا اصالت جمع ؟

به کدام یک معتقدید یا باید به کدام خط مشی پای بند بود؟

یقین اعتقاد به یکی و غفلت از دیگری، به نا به سامانی خواهد انجامید. می توان با پرداختن به هر دو خط فکری، به طور هم زمان و توأم اهداف فردی را در جهت روح جمعی تنظیم کرد. از یک سو، افکار و تصمیم گیری های هیچ فردی مطلقا مستقل نیست و تابع شرایط اجتماعی است و از دیگر سو افراد اختیار و اراده دارند و عوامل اجتماعی و برنامه های آن را در جهت تحقق اهداف خود تعقیب می کنند .

انسان در هر گروه سنی علاوه بر ویژگی های ذاتی که همیشه نیاز به تقویت و توجه دارد، یک سری ویژگی های اکتسابی نیز دارد که طی جریان جامعه پذیری و درونی شدن ارزش ها توسط والدین و معلمان و در مسیر آموزش کسب می کند. شیوه تربیت کودک در خانواده و در گذشته توأم با برانگیختن احساس گناه و ترساندن از عواقب برخی از امور بود. این حس با نوع آموزش و قوانین مدرسه تکمیل می شد و بیشتر افراد تا رسیدن به سن بزرگسالی، خویشتن داری یا مهار نفس و خودکنترلی را فرا می گرفت. حدود بهره مندی هر فرد از این توانایی برحسب ویژگی های شخصیتی، متفاوت بود.

این نوع تربیت با تغییر شکل خانواده از گسترده به هسته ای و افزایش تعداد خانواده های تک فرزندی رنگ باخت. همان کودکانی که شکننده هستند و آستانه تحملِ شدایدِ روزگار از جمله حجم سنگین تذکرات و نصایح والدین را ندارند و سخت گیری را فشار نامتعارف بر دوش خود می شمارند. در واقع بالای چشم هیچ تنها فرزند خانواده ای، ابرویی وجود ندارد. یکی از دلایل نازپروری تک فرزندان، ترس والدین از احتمال وقوع حادثه ناخوشایند یا مرگ فرزند بود که میزان توجه آنان را نسبت به او بیشتر می کرد. کودک وقتی فقط یکی است ترس از دست دادن او برای والدین بیشتر و احتمال جایگزینی با فرزندان دیگر صفر است.

بدین طریق احساس گناه، تحریک وجدان یا ضرورت خودکنترلی نیز از بین رفت یا بسیار کم رنگ شد. شکاف نسل اگر قبلا مابین مادربزرگ ها و پدربزرگ ها با نوه ها بود، اکنون مابین پدرها و مادرها با تک فرزندان ایجاد شده بود. دیگر دو نسل با فاصله نسبتا کم، زبان یکدیگر را نمی فهمیدند و نسل جدید چنین نام گذاری گردید:

- نسل z (1997 تا اوایل 2012)
- آلفا (اوایل 2012 تا اوایل 2024)
- بتا (اوایل 2025 تا اوایل 2039)

که لابد با رواج هوش مصنوعی در دنیای فعلی و صدالبته در ترکیب با دیگر موارد رشد و توسعه، نسل 2040 به بعد نیز چیزی شبیه به موجودات فضایی خواهند بود! عصر ناشناخته هایی که در آن زمان فاصله ها را بیشتر خواهد کرد.

امروز به دلیل ناتوانی خود در نبرد با تأثیر پذیری کودکان خود از فضای مجازی و دنیای دیجیتال و با شرکت در یک جنگ جهانی به دنبال وضع قانون ممنوعیت استفاده آنان هستیم. فردا که هوش مصنوعی یا تکنولوژی دیگری با تسلط بر هوش و ذهن بشر، یکّه تاز میدان خواهد بود و مبارزات سیاسی و جنگ های معمول اثربخشی خود را از دست خواهد داد، با کدام ساز و کار یا ابزار فیزیکی و شیمیایی به مقابله مثل خواهیم پرداخت؟ آنجا که هیچ مرز مشخص و قابل تمیزی مابین واقعیت، حقیقت و دروغ و شبیه سازی وجود نخواهد داشت و نظریه‌ مُثُل افلاطونی این بار در قالب اطلاعات برآمده از تکنولوژی و فن آوری به انفجاری وحشتناک شبیه فاجعه اتمی چرنوبیل خواهد انجامید.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

در چند سال اخیر؛ خالقان علم و تکنولوژی برای پاک کردن خطای خود از زیاده روی در این عرصه، به قانون ممنوعیت استفاده از فضای مجازی در مدارس و حتی در خانواده و جامعه تَمسّک جسته اند. آنان با سخت گیری در وضع جرائم نقدی، به شبکه های اجتماعی فشار وارد می آورند که نوجوانان زیر 16 را رها سازید و برای آنان محتوای اختصاصی تولید نکنید. ظاهرا این جوامع علیرغم تبعیت از روش تفکر، آموزش و تربیت انتقادی برای کودکان در مدارس، از تحریک عنصر خودکنترلی یا مهارنفس، غافلند. در حالی که این توانایی بیشتر برازنده آن هاست تا ما. چون به نظر می رسد نسل امروز در جامعه ما برخلاف اسلاف خود، دیگر از تأثیرات دین یا مذهب، برانگیخته نمی شوند. هر دو جامعه تسلیم اثر جادویی فضای مجازی گردیده اند.

برای نسل ما ، تلویزیون جعبه سیاه جادویی نامیده می شد و برای نسل حاضر فضای مجازی و دیجیتال؛ شگفت انگیز، سحرآمیز و جاذب است.

یکی از مهم ترین علل جذابیت دنیای مجازی برای کاربران در هر گروه سنی خصوصا نوجوانان و جوانان، پنهان ماندن هویت افراد است. اصولا تک تیراندازهای قهار، هویتی پنهان دارند که رمز پیش تازی و موفقیت آنان است و با لو رفتن قدرت خود را از دست می دهند. بی همتا بودن یا انحصاری بودن یک ویژگی، به فرد احساس قدرت و برتری می دهد. وقتی همه چیز را به طور سرّی و توسط نیروهای امنیتی با نگاه امنیتی پی گیری کنیم، علل، عوامل و منابع غفلت و سهل انگاری یا زیاده روی در تربیت کودکان پنهان خواهد ماند.

علت دیگر نبودن مرزی برای استفاده نامحدود کاربران است. در این فضا؛ بزرگترها یا برنامه خاصی به کنترل، هدایت، نصیحت و نظارت بر انتخاب و عمل کودکان و نوجوانان نمی پردازند. یک فرد با مسئولیت خود به چرخش در این دنیا می پردازد و دل خواسته ها یا آرمان های خود را در آن جست و جو می کند. عده ای فقط به خود آسیب می رسانند و گروهی دیگر با بدجنسی، غیرخود را هدف قرار می دهند و با آبرو، حیثیت و عزت آنان بازی می کنند. سهم خویشتن داری یا خودکنترلی و مهارنفس در این سیر، به میزان اراده فرد و عمق مسئولیت او در قبال دیگران بستگی دارد. آسیب های اجتماعی و جسمی از جمله جرائم سایبری یا چاقی و دیابت حاصل همین مسئولیت فردی است. رتبه چاقی ایران در جهان دهم است و هر روز این آمار رو به تزاید است.

مجهول بودن اهمیت خویشتن داری؛ در اغتشاشات اخیر نیز مشهود است. وقتی از کشته شدن بیش از 200 دانش آموز در حوادث خونین دی ماه 1404 سخن گفته می شود و خود را به عنوان یک هموطن و معلم، سوگوار این غم بزرگ می نامیم باید به سهم غفلت نظام آموزشی و خانواده به عنوان بنیان اصلی ایجاد و پرورش ویژگی های اکتسابی در این نوجوانان نیز فکر کنیم.

آیا ما تلاش کرده بودیم یا امروز تلاش می کنیم تا این افراد به شرایط خودکنترلی رفتار یا تصمیم خود برسند؟ اصلا چنین قابلیتی جزو شخصیت خود ما هست که انتظار آموزش و انتقال آن را به کودکانی که فرزند یا دانش آموز شمرده می شوند، داریم؟ یا خود ما نیز با غفلت از عواقب هر امری، تسلیم هیجانات فکری و نفسانی می شویم؟ هیجان نفسانی فقط شهوت نیست، بلکه شامل برانگیختگی حس بازدارندگی از انجام عملی است که آدمی را از انسانیت دور می سازد.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

لابد در ویدئوهای گوناگون شما نیز عکس زنان و مردان بالغ اسلحه، خنجر، چاقو و سنگ و آجر به دست را دیدید؟ اغتشاش آلوده به رفتار خشن غیرانسانی، هرگز در معنای اعتراض افراد خردمند با شعور نیست. پس ما نیز همانند آن نوجوان و جوان از خویشتن داری محروم و نسبت به آن جاهل بوده و هستیم. لذا شایسته نیست خود را انسانی با کمال و آنان را با احساسات خام و حتی پوچ معرفی کنیم.

و غفلت برخی به طور خاص از اهمیت مفهوم خویشتن داری در شرایط دو جنگ در سال 1404 بود و در ادامه نیز هست. فروش وطن برای یک مشت دلار یا یورو و یا وعده اسکان در موقعیت جغرافیایی دلخواه برای فرد خائن. هر چند در خصوص فقر مطلق حاکم در جامعه و عواقب مهارنشدنی و غیر قابل کنترل آن در جامعه و بر روی افراد فقیر، از سوی اقتصاددانان و جامعه شناسان به کرّات هشدار داده شد، اما همانند حباب نادیده تلقی شد که فعلا با پرداخت یارانه های متعدد یا انواع وام ها و کالابرگ می توان فقر را بی خاصیت کرد. خواسته های سیری ناپذیر عده ای، آنان را در حد کشتار هموطنان خود با اسلحه سرد یا گرم گسیل داد. دادن آدرس دقیق پایگاه های امنیتی یا مناطق حسّاس اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به دشمن فقط برای یک مشت پولی که رؤیای آن را فقط در خواب می دید. وقتی عزت نفس در وجود فرد توسط آموزش تعبیه نشده است و مسئولیت ایجاد و تقویت حس کنترل نفس یا خویشتن داری در افراد توسط متولیان تعلیم و تربیت و خودِ فرد، وجود ندارد، طبیعی است که جمعی در گرداب خیانت به وطن و هموطن عمل کنند.

وقتی دشمن در گوش این افراد وزوز می کرد ما نفهمیدیم که فاجعه بزرگی در راه است. ابتدا را شُل گرفتیم و کنترل انتها با تاوان خون انسان های بی گناه پرداخته شد. بعضی مسائل جاری در فضای مجازی اگر پیشتر کنترل یا تدقیق نظر مسئولان امنیتی قرار می گرفت، شاید امروز به این رویارویی نمی رسیدیم.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

کانال های امنیتی به جای کنترل فیزیکی شرایط رفتاری نوجوانان و جوانان و ایجاد تنش بیشتر از جمله برخورد با وضعیت ظاهری تیپ و پوشش، بهتر بود و هست به طور عمیق در مأموریت های حرفه ای مجهز به فن آوری اطلاعات و دانش، به پیشگیری بپردازند.

با شکافتن مفهوم خویشتن داری، می توان تشخیص داد در زندگی فردی و اجتماعی خود، تا چه میزان متوجه ماهیت و اهمیت این ویژگی هستیم و چگونه ما را یاری می رساند.

« باید قبول کرد که هر رفتاری لزوما با وضع قانون، کنترل یا اصلاح نمی شود. پس بهتر است با خویشتن داری به عنوان یک مکانیسم درونی، مانع عملی شدن هر فکر و عمل زیان آوری شویم. می توانیم به کمک مهارتِ مهار نفس؛ خواسته ها، احساسات، هیجانات، حرکات و رفتارهای خود را کنترل کرده و با واقعیت‌های محیط پیرامون خود هماهنگ شویم.

« عاقبت اندیشی » مهم ترین « نتیجه » مهار نفس یا خویشتن داری است. مهارتی که با یادگیری اصول و تمرین کردن ممکن می گردد.

عامل مهم و مؤثر در بروز خویشتن داری یا خود کنترلی، « اراده » است. مهار نفس یا همان خود کنترلی یکی از ویژگی های بارز و مهم افرادی است که هوش هیجانی (EQ) بالایی دارند که موجب تقویت اعتماد به نفس و مهارت همدلی می شود. از سوی دیگر هر چه عزت نفس بیشتری داشته باشید، معمولا راحت‌تر می‌توانید خود را کنترل کنید.» (1)

ویژگی قابل ستایش در تکمیل خویشتن داری؛ همان عزت نفس است که ترکیبی از اعتماد به نفس، احساس امنیت، هویت، حس تعلّق خاطر، احساس شایستگی و توانایی دفاع از حقوق و خواسته‌ های خود است.

در واکاوی هر عنصر از عزت نفس، به حدود مسئولیت خود در آموزش و ضرورت انتقال هر یک به شخصیت فردی و اجتماعی کودکان واقف می شویم. اگر اغتشاش، هموطن کشی، سوزندان افراد، اموال عمومی، منازل و مغازه ها را وندالیسم سیاسی بنامیم و هر یک از آنان را با بی بهرگی از شش ویژگی عزت نفس به علاوه دو ایراد تربیتی یعنی نداشتن توانایی خودکنترلی در قبال عواقب تصمیم و نداشتن اراده جهت اجرای آن، معرّفی کنیم، می رسیم به ناکافی بودن تک سبب بینی در مجرم تلقی کردن افراد خائن یا خاطی.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

آمار افرادی که عاقبت اندیشی، خودکنترلی، اراده، عزت نفس و هوش هیجانی بالایی در جامعه دارند چند درصد است؟ تا با اتکا بدان، بازماندن از تعلیم و تربیت کودکان و فرزندان خود را ادامه دهیم و با افزایش غفلت ها، در از بین بردن قراردادهای اجتماعی بکوشیم؟!

معتقدم که اگر قرار است به آسیب شناسی یک جریان هنجارشکن بپردازیم تا الگوی مشخصی در واکاوی علل و نتایج آن به دست بیاوریم باید که روان شناسان و جامعه شناسان با ابزارهای علمی خاص، به مصاحبه و تحلیل نتایج آن بپردازند. وقتی همه چیز را به طور سرّی و توسط نیروهای امنیتی با نگاه امنیتی پی گیری کنیم، علل، عوامل و منابع غفلت و سهل انگاری یا زیاده روی در تربیت کودکان پنهان خواهد ماند.

بدون شناخت و آگاهی از شرایط سن، جنس، سواد، شغل، سطح تحصیلات خاطیان و پایگاه اجتماعی که هر یک و خانواده آنان بدان تعلق دارد، نمی توانیم درمانگر باشیم و تضمینی برای عدم تکرار تمامی تلخ کامی ها وجود نخواهد داشت.

باید بیندیشیم که چرا عده ای وسوسه شده و خلاف مسیر باد حرکت کرده اند اما عده ای دیگر علیرغم برخورداری از هیجانات طبیعی نوجوانی و جوانی، با خودتنظیمی، خودکنترلی و مهار نفس مسیر پرهیز از خطا را برگزیده است؟ اگر ریشه های این تفاوت را استخراج نکنیم فردا نیز امن نخواهد بود.

بررسی آموزش مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان در پیش گیری از وندالیسم سیاسی در صدای معلم

بهتر است بگوییم پدیده جاهلیت، مربوط به عصر حجر و قبل از آن نبوده است بلکه جاهلیت زمانی شروع شد که بشر کتاب خواندن را فراموش کرد. ظرفیت ها و توانایی های خود را نادیده گرفت و همه چیز را خارج از درون خود جست و جو کرد. هویت گمشده ای که توسط خود فرد با تأثیر پذیری از جهش علمی، صورت گرفت تا حدی که نمی خواهد باور کند که سررشته هیچ تصمیمی دیگر در اختیار او نیست. او تبدیل به رباتی گردیده است که در میدان جنگ، احتمال نابودی خود را تخمین می زند. اما علیرغم همه این باورها، پا در این میدان می گذارد. نه به دلیل شجاعت قابل تحسین، بلکه به دلیل بی ارادگی و مسخ شدگی افکار و اعمال خود.

همه ما در مجموعِ رفتار روزانه خود، گاه خودکنترلی و مهار نفس را نادیده می گیریم و یا توان آن را از دست می دهیم. ایستادن و فکر کردن خود نوعی خودکنترلی است که مانع از انجام هر نوع خطایی می شود.

ایجاد مهارت خویشتن داری و خودکنترلی در کودکان نیازمند تمرین و تکرار بسیار است و یادگیری مهارت های اکتسابی بدون آموزش غیرممکن است.

خویشتن داری؛ تحریک احساس گناه در فرد نیست، بلکه تقویت توانایی نظارت، هدایت و کنترل افکار و عقاید شخص در مواجه با پیشامدهای معمول و غیر قابل تخمین است.

1) سواد زندگی؛ خویشتن داری چیست؟ چگونه خویشتن دار باشیم؟ ، 7 ژانویه 2025.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در آموزش نوین
چهارشنبه, 18 فروردين 1405 13:52

بازسازی اجتماعی و بازگشت گفت‌ و گو

 نگاهی به شرایط پس از جنگ و بازسازی اجتماعی و بازگشت گفت‌ و گو در صدای معلم

 

 

 

 

 

بازسازی فقط کار جرثقیل‌ها و کامیون‌ها نیست.

در عکس‌های خبری معمولاً همین‌ها دیده می‌شوند؛ تیرهای فلزی که بالا می‌روند، بتون تازه‌ای که روی زمین پخش می‌شود، کارگرانی با کلاه ایمنی که روی اسکلت نیمه‌سوخته یک پل ایستاده‌اند. این‌ها نشانه‌های قابل دیدن بازسازی‌اند؛ چیزهایی که می‌شود اندازه گرفت: چند متر پل، چند مگاوات برق، چند ساختمان دوباره بالا رفته.

اما هر کشوری بعد از یک بحران، با نوع دیگری از خرابی هم روبه‌رو می‌شود؛ خرابی‌ای که در نقشه‌های مهندسی ثبت نمی‌شود :

« خرابی دل‌ها » .

ترس، خستگی، بی‌اعتمادی، و گلایه‌هایی که شاید سال‌ها گفته نشده‌اند و در روزهای بحران ناگهان سر باز می‌کنند. آدم‌ها وقتی از یک خطر جمعی عبور می‌کنند، فقط به خانه‌های سالم نیاز ندارند؛ به احساس دیده شدن و شنیده شدن هم نیاز دارند.

در هر جامعه‌ای کسانی هستند که در لحظه خطر ایستاده‌اند: سربازانی در پست‌های دورافتاده، کارکنان نیروگاه‌ها، معلمان، پزشکان، رانندگان، مهندسان و بسیاری دیگر که نام شان شاید هیچ‌وقت در خبرها نیاید. اما در همان جامعه کسانی هم هستند که بیشتر ترسیده‌اند تا ایستاده باشند؛ کسانی که زندگی‌شان با یک اختلال ساده فرو می‌ریزد.

بازسازی واقعی یعنی دیدن هر دو گروه.

کشور زمانی سالم‌تر می‌شود که هم از ایستادگی‌ها قدردانی کند و هم از ترس‌ها چشم نپوشد. جامعه‌ای که فقط صداهای همسو و روایت‌های مورد تأیید را بشنود و از خستگان، نگرانان و منتقدان عبور کند، دیر یا زود با شکاف‌های عمیق‌تری روبه‌رو خواهد شد.

نگاهی به شرایط پس از جنگ و بازسازی اجتماعی و بازگشت گفت‌ و گو در صدای معلم

بحران برای همه تجربه‌ای یکسان نیست؛ بعضی ایستاده‌اند، بعضی خسته شده‌اند و بعضی هنوز در حال کنار آمدن با ترس‌هایشان هستند.

یکی از نشانه‌های بازسازی اجتماعی، بازگشت گفت‌وگو است. وقتی مردم بتوانند بدون ترس از قضاوت حرف بزنند؛ از نگرانی‌هایشان، از اشتباه‌ها، از چیزهایی که می‌توانست بهتر انجام شود.

بازسازی واقعی تنها زمانی شکل می‌گیرد که جامعه بتواند صداهای متفاوت ــ و حتی صداهای مخالف ــ را هم بشنود؛ صداهایی که گاهی راحت نیستند، اما بخشی از حقیقت تجربه جمعی‌اند. نبود این گفت‌وگوها معمولاً هزینه‌ای بیشتر از دشواری خودشان دارد.

در بسیاری از کشورها پس از بحران‌های بزرگ، گزارش‌ها، جلسات عمومی و کمیته‌هایی شکل می‌گیرد. هدف فقط پیدا کردن مقصر نیست؛ هدف فهمیدن است. فهمیدن اینکه چه چیزی درست کار کرد و چه چیزی نه، و اینکه تجربه‌های مختلف مردم ــ حتی تجربه‌هایی که با روایت رسمی یا غالب تفاوت دارند ــ شنیده شود. این فرایند گاهی کند و حتی خسته‌کننده است، اما اعتماد عمومی دقیقاً از همین جا ساخته می‌شود.

اعتماد مثل بتون نیست که در چند روز سفت شود. بیشتر شبیه خاکی است که باید آرام‌آرام دوباره شکل بگیرد.

در این میان، زندگی‌های کوچک هم بخشی از بازسازی‌اند. فروشنده‌ای که دوباره بساطش را پهن می‌کند. دانشجویی که به کلاس برمی‌گردد. کارگری که صبح زود سر کار می‌رود، چون می‌داند اگر چرخ کارخانه بچرخد، شهر هم نفس می‌کشد.

نگاهی به شرایط پس از جنگ و بازسازی اجتماعی و بازگشت گفت‌ و گو در صدای معلم

اقتصاد، زیرساخت و امنیت مهم‌اند، اما هیچ‌کدام به تنهایی جامعه را سرپا نگه نمی‌دارند. چیزی که یک کشور را پایدار می‌کند، حس مشترک تعلق است؛ این احساس که «ما دیده می‌شویم» و «صدای ما شنیده می‌شود»، حتی وقتی آن صدا با نظر غالب متفاوت باشد.

اگر بازسازی فقط به ساختمان‌ها محدود بماند، شهر ممکن است دوباره ساخته شود، اما جامعه نه.

بازسازی واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که پل‌ها ترمیم شوند و در عین حال فاصله میان آدم‌ها کمتر شود؛ وقتی نیروگاه‌ها دوباره روشن شوند و در همان زمان، گفت‌وگو هم دوباره جریان پیدا کند و صداهای متفاوت نیز مجال شنیده شدن داشته باشند.

کشورها از بحران‌ها عبور می‌کنند، اما کیفیت عبور مهم است. بعضی جوامع بعد از بحران بسته‌تر می‌شوند، بعضی دیگر یاد می‌گیرند بازتر و صبورتر باشند.

بازسازی در نهایت یک پروژه مهندسی نیست.

یک پروژه انسانی است.

نگاهی به شرایط پس از جنگ و بازسازی اجتماعی و بازگشت گفت‌ و گو در صدای معلم


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

نگاهی به شرایط پس از جنگ و بازسازی اجتماعی و بازگشت گفت‌ و گو در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

مسابقه ی فوتبال میان ایران و پرتغال .

ستاره تیم ؛ رونالدو .

کاپیتان به اعضای تیمش دائما گوشزد می کند که حواس تان شش دانگ به رونالدو باشد . او خیلی خطرناک و باهوش است ...

بازی آغاز می شود .

نخستین گل توسط بازیکن ایران که نامش « قوچعلی » بود به دروازه « خودی » نواخته می شود . به عنوان یک شهروند و روزنامه نگار از وضعیتی که در آن ایران از  این جنگ ویران گر ، سربلند و سرافراز بیرون  آمده و خوشبختانه و با وجود تبلیغات نجومی و وارونه ی رسانه های زرد و شبه زرد یک وجب از خاک ما را بیگانگان به یغما نبرده و تسلیم زورگویی ها و قلدرمآبی امثال ترامپ و نتانیاهو نشده ایم ؛ بسیار شادمان و مسرورم .

بازی ادامه پیدا می کند .

دومین گل را هم نه رونالدو و یا سایر بازیکنان خارجی که همان قوچعلی خودی به دروازه ایران می نوازد .

سومین و چهارمین گل هم ....

ناگهان کاپیتان فریاد بر می آورد که :

آی ! رونالدو را رها کنید ... قوچعلی را بچسبید !

این داستانک طنز غیر واقعی اما پر کاربرد و ملموس در صحنه ها و سکانس های اجتماعی و سیاسی ایران بسیار پر کاربرد بوده و همیشه حضور داشته است .

6 بهمن 1404 ؛ روزنامه دنیای اقتصاد چنین نوشت : ( این جا )

« رییس کمیسیون آموزش، تحقیقات و فن آوری مجلس گفت: مجلس برای افزایش حقوق اعضای هیأت علمی تلاش می‌کند.

هیات دولت و شخص رئیس ‌جمهور هم از افزایش حقوق اعضای هیات علمی حمایت کردند .

حقوق اعضای هیات علمی در بودجه سال آینده ۶۰ درصد افزایش یافته است » .

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

20 بهمن 1404 ؛

ابراهیم سحرخیز، معاون پیشین وزارت آموزش و پرورش در گفت و گو با خبرنگار اجتماعی رکنا گفت : ( این جا )

 از آنجا که قریب به اتفاق نمایندگان مجلس یا دولتمردان دولت چهاردهم، از ذین فعان مصوبه افزایش ۶۰ درصدی حقوق و مزایای اعضای هیات علمی دانشگاه ها هستند، توافق کرده اند پس از خلاص شدن از شر افزایش شندرغازی به حقوق و مستمری کارکنان دولت به عنوان عائله درجه دو دستگاه های اجرایی، به بهانه حمایت از نخبگان و اعضای هیات علمی دانشگاه ها، برای خود بریده و دوخته، دریافتی آشکار و مستمر خویش را دست کم ۶۰ درصد افزایش دهند .

چه کسانی که با کمک یا ارفاق ویژه از محل همان قوانین خاص توانسته‌اند، یک دکترا آن هم مثلا در رشته ای غیرمرتبط مثل دامپزشکی از فلان واحد دانشگاه به دست بیاورند و سپس به لطف همین تصویب نامه های پر تعارض، خود را هیات علمی دانشگاه جا بزنند؛ چرا باید به اشتباه، با قرار گرفتن در زمره یا سلک نخبگان از چنین موهبتی برخودار باشند؟ اما شمار زیادی از کارکنان غیر هیات علمی دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی، برغم فارغ‌التحصیل شدن از بهترین دانشگاه‌های کشور یا حتی دنیا در مدارج عالی مثل دکتری،  تنها به جرم جا ماندن از توصیه به پذیرش یا محافظه ‌کاری وزیر علوم، در کنار دیگر مراجع نظارتی در طول چند سال پی در پی و متوالی، هربار به بهانه ای مثل نداشتن مصوبه شورای حقوق و دستمزد، از رسیدن به حقوق حقه و قانونی خویش بر اساس قانون یا آیین نامه حاکم بر کارکنان غیر هیات علمی دانشگاه ها، محروم شوند؟

کافی بود از شمار خاص نمایندگان مجلس، وزیر علوم یا فلان عالی منصب در دولت، تنها یک نفر در بین این جماعت می بود، آنگاه می دیدید چگونه شورای حقوق و دستمزد را از زیر سنگ هم که شده وادار به تامین منابع و ظرفیت سازی می کردند .

آیا کمیسیون آموزش برای یک بار هم که شده به این مسئله اندیشیده است چرا سهم بیش از ده ها هزار نفر از کارکنان غیر هیات علمی دانشگاه ها در رشد و پیشرفت جامعه علمی کشور نادیده گرفته شده، وقتی پای معیشت، افزایش حقوق یا فلان مزیت که به میان می آید، همواره از رسیدن به حداقل ها محروم مانده‌اند؟ همان بلایی که قبلا در دانشگاه های علوم پزشکی، در کنار دیده شدن خاص پزشکان متخصص، بر سر پرستاران آمد. علت چیست که از زمان وزارت آقای زلفی گل تاکنون، دو وزیر بر سر کار آمده، هیچ یک دفاع از حقوق قانونی کارکنان خود در هیات دولت  نکردند؛ اما وقتی پای خودشان یعنی کارکنان هیات علمی در میان باشد در برخی از مواقع حتی دو بار در سال، دریافتی آنها را افزایش می دهند.

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

مانده ایم شکایت به کجا بریم؛ چراکه از رئیس مجلس گرفته تا بقیه، اکثرا خود را در سلک استاد و هیأت علمی جا زده اند و حمایت از نخبگان یا توجیه برای برخودار شدن از ظرفیت های پیدا و پنهان حقوقی برای افزایش دستمزدها، تنها حق آنهاست.

باید آفرین گفت به کمیسیون تلفیق بودجه، که پس از آن که افزایش حقوق کارکنان دولت به مقدار ناچیز،  زیر پوشش ۴۳ تا ۲۱ درصدی به اسم افزایش پلکانی، کاری کرد تا دیگر نمایندگان، همراه با برخی دیگر در دولت پزشکیان، چراغ خاموش، افزایش بیش از ۶۰ درصدی نصیبشان شود » .

در بحبوحه ی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و درست در آخرین روزهای سال 1404 ناگهان خبر آمد که حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها ( وزارت علوم ) به میزان 75 درصد را به صورت « چراغ خاموش » افزایش داده اند .

اصلا قابل باور نبود .

مردم در زیر آتش بمب و موشک می لرزیدند و نگران ته مانده ی معیشت اما عده ای بی خیال از همه چیز و همه کس مثل آب خوردن حقوق خود را فقط به دلیل آن که عضو هیات علمی جایی مانند وزارت علوم هستند را به صورت غیرقابل انتظار و نجومی به میزان 75 درصد افزایش دادند .

تازه به همین مقدار هم بسنده نکردند و در آغاز سال 1405 به مصداق ضرب المثل : « هم از توبره و هم از آخور » خود را تابع سایر کارمندان دانسته و افزایش سنواتی 20 درصدی هم شامل حال آن ها شد .

واقعا برای من جای سوال است که اگر این اعضای هیات علمی تابع قانون خاص خودشان هستند ؛ پس چرا از مزایای قانون عام هم استفاده می کنند ؟

این وضعیت را واقعا باید چه نامید ؟

در این میانه و آن هم در شرایطی که به خاطر جنگ نشست های خبری وزارت آموزش و پرورش تعطیل شده اطلاع دادند که قرار است که نشست خبری علی فرهادی سخنگوی وزارت آموزش و پرورش برگزار شود .

جدا از این که هدف و یا اهداف وزارت آموزش و پرورش از برگزاری این نشست در یک مدرسه ی آسیب دیده از جنگ هر چه بوده باشد اما « رسانه » به عنوان « رکن چهارم دموکراسی » هیچ گاه نباید از وظیفه و ماموریت خویش فاصله بگیرد .

« صدای معلم » در گزارش خود با عنوان : « اعتراض شدید مدیر صدای معلم در نشست خبری به افزایش نجومی حقوق اعضای هیات علمی در بحبوجه ی جنگ و در روزهای پایانی سال 1404: اگر پول و بودجه ای هست باید برای همه باشد و اگر هم نیست ؛ برای هیچ کس نباید باشد . این عین عدالت است .

فرهادی سخنگوی وزارت آموزش و پرورش : من تصمیم گیر نیستم ! این افزایش حقوق اعضای هیات علمی را از شورای حقوق و دستمزد بپرسید . اگر پرسیدید ، ما هم مایل هستیم که بشنویم ! نوشت : ( این جا )

« نوروز 1405 را به همه تبریک می گویم .

 گرامی می دارم یاد دانش آموزان و معلمانی که در جنایت میناب جان باختند و همه ایرانیانی که به ناحق در این جنگ نابرابر جان شان ، عزیران شان و همه چیزشان را از دست دادند.

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

و بسیار متاسفم برای رژیم غیر عقلانی و بی منطقی که به ناحق و بر خلاف اصول و پروتکل های بین المللی ، خبرنگاران رسانه ها را در حین انجام وظیفه شان مورد حمله قرار داده و آنان را ترور می کند .

آقای فرهای

واقعا در این شرایط جنگی و حزن انگیز سخت است که در حوزه آموزش و پرورش سوال بپرسیم و به طرح دغدغه ها و مسائل در این زمینه پرداخته و زبان به « نقادی » بگشاییم .

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

در طول 35 سال معلمی ؛ هیچ گاه نشد که در زنگ های تفریح مدرسه که اکثرا حرف ها حول حقوق و معیشت و مقایسه حقوق معلم ها با سایر نهادها و ارگان ها مانند شرکت نفت و... می چرخد وارد چنین مباحثی شوم و ناله و گلایه کنم .

در عمر و سابقه روزنامه نگاری ام که تقریبا هم سنگ معلمی است در هیچ نشست خبری وارد مباحثی مانند حقوق و مقایسه حقوق و... نشدم .

اما اتفاقی که در 28 اسفند 1404 رخ داد برای من به عنوان یک معلم ، شهروند و روزنامه نگار در این کشور اساسا غیر قابل تحمل بود .

در این شرایط بسیار خطیر و حساس جنگی از هر عامل و مساله ای که موجب شود انسجام ملی ، همبستگی و اعتماد عمومی به خطر بیفتد به جد باید اجتناب و پرهیز کرد .

هر روز از تریبون های رسمی کشوری مسئولان در مورد ضرورت اتحاد و انسجام ملی می گویند که البته درست و منطقی است . اگر پول و بودجه ای هست باید برای همه باشد و اگر هم نیست ؛ برای هیچ کس نباید باشد . این عین عدالت است .

آقای فرهادی

در روزهای پایانی سال 1404 و به طور مشخص 28 اسفند و آن هم در شرایط جنگی حاد کنونی ؛ حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها ( وزارت علوم ) را 75 درصد افزایش دادند .

علاوه بر آن ، در سال جدید مشمول افزایش سنواتی 20 درصدی هم شده اند .

در حال حاضر حقوق یک استاد تمام با 30 سابقه عضو هیات علمی در وزارت علوم چندین برابر ( حدود 5 تا 6 برابر ) یک معلم است که در فرآیند رتبه بندی شما فرضا 5 شده و به قول معروف معلم استاد تمام است .

بازنشستگان هم که حال و روزشان مشخص است .

به عنوان مثال ؛

 - معلم با مدرک دکترا و ۳۴ سال سابقه حکم ۳۶ میلیون .

 - حکم دانشجو معلم 1400 ، 22 میلیون .

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

-  حکم معلم 11 سال سابقه با رتبه 3

مبلغ حکم معلم مشغول به خدمت ورودی 92 دانشگاه فرهنگیان

27/300/000

- حکم عضو هیات علمی در سال 1404 با مدرک دکترا و 14 سال سابقه ی کار 108 میلیون و بدون فوق العاده مدیریت .

پرسش این است که این همه تفاوت و تبعیض برای چیست ؟

به قول معروف ؛

اگر پول و بودجه ای هست باید برای همه باشد و اگر هم نیست ؛ برای هیچ کس نباید باشد . این عین عدالت است .

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

پرسش من این است :

تفاوت کار یک معلم با یک عضو هیات علمی دقیقا در چیست ؟ جز آن که آن عضو هیات علمی درست  و یا غلط در جایگاهی دیگر قرار گرفته است که با جایگاه معلم متفاوت است در حالی که تفاوتی در ماهیت کار ندارند و هر دو آموزش است . آیا نظام جمهوری اسلامی ایران برنامه ای برای ترمیم این شکاف ها و گسل های بزرگ و عمیق اجتماعی که غبار جنگ آن را به صورت موقتی پوشانده بود .... دارد .

آیا این افزایش ها که با چراغ سبز سازمان برنامه و بودجه ، سازمان امور اداری و استخدامی و شورای حقوق و دستمزد صورت گرفته است به ویژه در حال حاضر که شرایط جنگی است و دائما از تریبون ها بر انسجام و همبستگی ملی تاکید می شود با کدام عقلانیت و منطق و عدالت سازگار است ؟

آقای فرهادی

آیا این افزایش ها شامل حال شما و وزیر آموزش و پرورش که هر دو عضو هیات علمی هستید ؛ هم شده است ؟

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

سوال من این است که چرا وزیر علوم و معاون پشتیبانی آن می توانند مراجع گفته شده را در مورد این افزایش های نجومی و بدون مبنا و قاعده قانع کنند اما وزیر آموزش و پرورش و شما نمی توانید ؟!

به تراز آموزش و فرهنگ در جامعه ما نگاه کنید !

آن مداح که خودش را استاد دانشگاه تهران می داند و در سطح کارشناسی ارشد هم « ادبیات » تدریس می کند ، در اجتماع مردم فحاشی و رجزخوانی کرده و از ادبیات سخیف و بی مایه استفاده می کند .....

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

تصور کنید معلم و یا کارمندی این خبر را بشنود .

چه حالی به او دست می دهد ؟

آیا دیگر برای معلم رمق و انگیزه ای برای کار و فعالیت خواهد ماند ؟ »

پیش خود فکر می کردم که این افزایش حقوق اعضای هیات علمی آن هم در میانه ی جنگ به احتمال قوی برای آن صورت گرفته که به خاطر شرایط خاص اش کسی ، گروهی و یا تشکلی امکان اعتراض نداشته باشد . و یا تصور می کردند که پس از سال جدید و پایان جنگ و سایر مسائل از افکار عمومی فراموش شود .

به عنوان یک شهروند و روزنامه نگار از وضعیتی که در آن ایران از  این جنگ ویران گر ، سربلند و سرافراز بیرون  آمده و خوشبختانه و با وجود تبلیغات نجومی و وارونه ی رسانه های زرد و شبه زرد یک وجب از خاک ما را بیگانگان به یغما نبرده و تسلیم زورگویی ها و قلدرمآبی امثال ترامپ و نتانیاهو نشده ایم ؛ بسیار شادمان و مسرورم .

انتقاد علی پورسلیمان مدیر صدای معلم از افزایش 75 درصدی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها در میانه جنگ آمریکا و اسرائیل و اعتراض به قوچعلی های وطنی

اما مشاهده این مورد از تبعیض وحشتناک که به اعتمادسوزی و تنفر غیر قابل کنترل می انجامد که البته مشتی از خروارهاست در کنار سایر گسل های بزرگ اجتماعی که از قبل وجود داشت و در آخرین نمونه خودش را در اعتراضات دی 1404 نشان داد و هنوز هم التیام نیافته است ؛ قرار است ما را به کدام نقطه و یا مسیر رهنمون شود ؟

آیا نظام جمهوری اسلامی ایران برنامه ای برای ترمیم این شکاف ها و گسل های بزرگ و عمیق اجتماعی که غبار جنگ آن را به صورت موقتی پوشانده بود .... دارد .

آیا وضعیت گذشته دوباره بازتولید خواهد شد .

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گزارش و تحلیل صدای معلم در مورد استعفای مدیر کل برنامه و بودجه سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان

« کریم مصلحی مدیرکل برنامه و بودجه سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان » در 28 اسفند 1404 از مقام خود استعفا کرد . 

در متن استعفا نامه که در اختیار « صدای معلم » قرار گرفته چنین آمده است : ( 1 )

« برنامه محوری و بسترسازی برای مدیریت علمی و اثربخش و تلاش برای حاکمیت قانون کار ساده اتی نبوده است ، اما به لطف پروردگار توانسته ام گام های موثری در این عرصه بردارم . قضاوت درست و همه جانبه در باب سیاست ها ، برنامه ها و فعالیت های این حقیر را به وجدان و آگاهی داوران منصف که به حمدالله فراوان هم هستند واگذار می کنم .

اینجانب معتقدم آن چه بیش از هر عامل دیگری می تواند مسیر حرکت دانشگاه را سامان دهد ، کیفیت و منش مدیرانی است که مسئولیت هدایت بخش های مختلف آن را بر عهده دارند .

تجربه نشان داده است که رفتار و سلوک مدیران ، بیش از هر آیین نامه و دستورالعملی در شکل گیری فرهنگ سازمانی اثرگذار است ؛ به گونه ای که اگر در سطوح مدیریتی ، اصولی چون عدالت ، شایسته سالاری ، صداقت در عمل و پرهیز از داوری های مبتنی بر گرایش های شخصی به درستی رعایت شود ، این رویکرد به تدریج در سراسر مجموعه گسترش می یابد و فضای سازمان را به سمت اعتماد ، آرامش و انگیزه بیشتر سوق می دهد . به نظر می رسد استعفای مدیرکل برنامه و بودجه سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان بیشتر بر محوریت اختلاف سلیقه و یا نگرش با مقام مافوق ایشان صورت گرفته و مساله ای « درون سازمانی » بوده است .

متاسفانه چندی است در صحنه ی مدیریتی به شیوه ای دیگرعمل شده است و کار از روال منطقی و صحیح خارج و در نتیجه فضایی آشفته و ناسالم پدید آمده است که فوری ترین اثر آن دلزدگی و بی انگیزگی کارکنان صاحب فکر ، اندیشه و شخصیت می باشد .

بنابراین بهتر است امور برنامه ریزی را نیز کسانی به عهده گیرند که شخصیت و باورشان با آن چه در این صحنه جاری است ناسازگار نباشد یا دست کم راضی و قادر به انجام کار در شرایط فعلی باشند ... »

رسانه ها و افراد نزدیک به این مقام سعی می کنند دلیل استعفای ایشان را « اعتراض به ناعدالتی، ویژه‌خواری، رابطه سالاری و منفعت طلبی » نشان دهند و این که استعفای مدیرکل برنامه و بودجه سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان در اعتراض به افزایش ۷۵ درصدی حقوق اعضای هیئت علمی دانشگاه‌ها صورت گرفته که در نشست خبری اخیر سخنگوی وزارت آموزش و پرورش مورد انتقاد صریح و شدید « مدیر صدای معلم » قرار گرفت . ( این جا )

گزارش و تحلیل صدای معلم در مورد استعفای مدیر کل برنامه و بودجه سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان

در حالی که از متن استعفا نامه ی مصلحی به هیچ وجه چنین چیزی برداشت نمی شود .

به نظر می رسد استعفای مدیرکل برنامه و بودجه سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان بیشتر بر محوریت اختلاف سلیقه و یا نگرش با مقام مافوق ایشان صورت گرفته و مساله ای « درون سازمانی » بوده است .

« صدای معلم » با تکیه بر تجارب خود در حوزه رسانه و بازشناسی مهندسی افکار عمومی بر این باور است که اگر مدیران و مسئولان مستقر در نظام جمهوری اسلامی ایران از مقام خویش استعفا می کنند به صورت شفاف ، صریح و به دور از هر گونه به دور از هر گونه کلی گویی و ابهام ؛ دلیل و یا دلایل کناره گرفتن خود را از مقام پیشین در کمال صداقت و صراحت به اطلاع افکار عمومی برسانند تا راه برای هر گونه سوء استفاده و یا موج سواری بسته شود و جامعه در مسیر اصلی و واقعی « توسعه » قرار بگیرد .

گزارش و تحلیل صدای معلم در مورد استعفای مدیر کل برنامه و بودجه سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان

لازم به ذکر است :

کریم مصلحی از 9 سال پیش در مناصب مختلف مدیریتی دانشگاه فرهنگیان قرار داشته و با مدیران و دولت های مختلف کار کرده است . ( این جا )

همچنین با وجود انتشار متن رسمی این استعفانامه ، کریم مصلحی همچنان در سمت پیشین خود مشغول به کار است .

« صدای معلم » بر این باور است :

اگر مقام و یا مسئولی به هر دلیلی از مقام خویش استعفا می کند بدون آن که منتظر پذیرش و یا عدم پذیرش آن از سوی مقام مافوق باشد ؛ « اخلاق » و « منطق مدیریتی » ایجاب می کند تا دیگر در مقامی که به اقرار خودش قادر به انجام وظیفه نبوده است ؛ قرار نداشته باشد .

( 1 )

گزارش و تحلیل صدای معلم در مورد استعفای مدیر کل برنامه و بودجه سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش و تحلیل صدای معلم در مورد استعفای مدیر کل برنامه و بودجه سازمان مرکزی دانشگاه فرهنگیان

منتشرشده در گفت و شنود
سه شنبه, 17 فروردين 1405 11:04

میان یک سؤال و یک جمله

دل نوشته ای در جنگ و میان یک سؤال و یک جمله در صدای معلم    باران آرامی روی شهر می‌بارید؛ از آن باران‌هایی که نه خیابان‌ها را می‌بندد و نه کسی را کاملاً خیس می‌کند. فقط شیشه‌ها را کمی تار می‌کند و آدم‌ها را آرام‌تر راه می‌برد.

مردی در کافه‌ای کوچک کنار پنجره نشسته بود. لپ‌تاپش باز بود، اما مدت‌ها بود چیزی ننوشته بود. تلویزیون بالای پیشخوان روشن بود و صدای سخنرانی از آن بیرون می‌ریخت.

گزارشگر با لحنی که سعی می‌کرد آرام بماند پرسید: «اگر می‌خواهید ایران را نجات بدهید، چرا زیرساخت‌هایش را می‌زنید؟»

چند ثانیه سکوت.

سکوتی که انگار از هزاران کیلومتر دورتر می‌آمد و به اتاق‌های کوچک مردم عادی می‌رسید؛ به آشپزخانه‌هایی که در آن‌ها چای دم می‌شود، به خانه‌هایی که چراغشان با همان زیرساخت‌ها روشن است.

بعد پاسخ آمد.

رییس‌جمهور با موهای طلایی مرتب و صورتی که زیر نور استودیو کمی نارنجی به نظر می‌رسید گفت:

«چون مردم از من می‌خواهند بزنم.»

جمله کوتاه بود. آن‌قدر کوتاه که انگار هیچ وزنی ندارد. اما وقتی در کافه پیچید، سنگین شد؛ مثل سنگی که در آب بیفتد و موج‌هایش آرام‌آرام به همه‌جا برسد.

چند نفر در کافه سرشان را بالا آوردند. یکی پوزخند زد، یکی چیزی زیر لب گفت. بعد همه دوباره به موبایل‌هایشان برگشتند.امنیت، آرامش، و فردایی که از امروز بدتر نباشد.

اما مردی که کنار پنجره نشسته بود نتوانست به همان سادگی از کنار جمله بگذرد.

او به تصویر خیره مانده بود. در ذهنش فقط یک سؤال می‌چرخید:
کدام مردم؟
«مردم.»

کلمه‌ای که همیشه برای گرم کردن سخنرانی‌ها استفاده می‌شود؛ کلمه‌ای که هیچ‌وقت دقیقاً معلوم نیست به چه کسی اشاره می‌کند.

دل نوشته ای در جنگ و میان یک سؤال و یک جمله در صدای معلم

از پشت شیشه به خیابان نگاه کرد. خیابان خیس بود و نور چراغ‌ها روی آسفالت برق می‌زد. بوی نان تازه از نانوایی می‌آمد. پیرمردی آرام از نانوایی بیرون آمد و نان داغ را زیر بغل زد. زنی دست کودک کوچکش را گرفته بود و از خیابان رد می‌شد.

با خودش فکر کرد: هیچ‌کدام از این آدم‌ها از کسی نخواسته‌اند جایی را بزند.

آن‌ها فقط زندگی می‌کنند.

صبح‌ها کار می‌کنند، نان می‌خرند، بچه‌هایشان را به مدرسه می‌برند. شب‌ها خسته به خانه برمی‌گردند.

آرزویشان ساده است:

امنیت، آرامش، و فردایی که از امروز بدتر نباشد.

تلویزیون ، سیاست را شبیه یک بازی نشان می‌دهد: چند جمله، چند شعار، چند تشویق.اما بیرون از قاب، زیرساخت‌ها لوله‌های آب‌اند، سیم‌های برق‌اند، جاده‌هایی‌اند که آدم‌ها از آن‌ها به خانه برمی‌گردند.

مرد به تصویر تلویزیون نگاه کرد و فکر کرد چطور ممکن است سرنوشت یک کشور در چند کلمه خلاصه شود.

و فاجعه شاید همین‌جاست؛ جایی که «مردم» تبدیل به بهانه می‌شوند، جایی که نابود کردن یک کشور می‌تواند در قالب یک پاسخ کوتاه جا شود، و سرنوشت میلیون‌ها آدم در همان چند ثانیه سکوت میان یک سؤال و یک جمله فرو می‌ریزد ؛ جایی که ویرانی، به نام نجات توجیه می‌شود.

دل نوشته ای در جنگ و میان یک سؤال و یک جمله در صدای معلم

لپ‌تاپش را بست و از کافه بیرون رفت. باران هنوز آرام می‌بارید. قدم‌زنان تا خانه رسید.

مادرش از آشپزخانه صدا زد:
“بارون گرفته؟”
گفت: “یه کم.”
مادر پرسید:
“چای می‌خوری؟”

در خانه همه چیز مثل همیشه جریان داشت.

او موبایلش را باز کرد. همان ویدیو همه جا پخش شده بود. هزاران نظر زیرش بود؛ بعضی تشویق، بعضی فحش، بعضی شوخی.

اما جمله هنوز در ذهنش می‌چرخید.

«مردم از من می‌خواهند بزنم.»

فکر کرد به مردمی که شاید در صف بنزین ایستاده‌اند. به مردمی که شاید در بیمارستان منتظر برق دستگاه‌ها هستند. به مردمی که شاید فقط می‌خواهند یک شب عادی داشته باشند.

در همان لحظه برق محله قطع شد و خانه در تاریکی فرو رفت.

از پنجره بیرون را نگاه کرد. خیابان تاریک بود و فقط نور موبایل‌ها در دست آدم‌ها می‌درخشید.

در آن تاریکی کوتاه به چیزی فکر کرد: چقدر آسان است از هزاران کیلومتر دورتر درباره زدن و نجات دادن حرف زد، و چقدر واقعی است وقتی چراغ یک خانه خاموش می‌شود.

چند دقیقه بعد برق برگشت. تلویزیون دوباره روشن شد و صدای خبرها در خانه پیچید.

او لپ‌تاپ را باز کرد و شروع کرد به نوشتن.

دل نوشته ای در جنگ و میان یک سؤال و یک جمله در صدای معلم

نوشت:

«امروز مردی در آن‌سوی دنیا گفت مردم از او می‌خواهند بزند.

من یکی از مردمم.»

کمی مکث کرد. به خیابان نگاه کرد؛ چراغ‌ها دوباره روشن شده بودند و باران هنوز آرام می‌بارید.

بعد نوشت:

«و من فقط می‌خواهم چراغ خانه‌ام خاموش نشود.»


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

دل نوشته ای در جنگ و میان یک سؤال و یک جمله در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در سال 1405 و اعتراض پورسلیمان مدیر صدای معلم به  افزایش نجومی حقوق اعضای هیات علمی وزارت علوم بر اساس مصوبه شورای حقوق و دستمزد

نخستین نشست خبری وزارت آموزش و پرورش در سال جدید ( 1405 ) امروز دوشنبه ۱۷ فروردین ماه  با میزبانی علی فرهادی معاون برنامه‌ریزی و توسعه منابع انسانی وزارت آموزش و پرورش و سخنگوی این وزارتخانه در دبیرستان پسرانه علامه حلی ۵ واقع در خیابان ایرانشهر با شرکت تعدادی از خبرنگاران برگزار گردید .

از جا که این واحد آموزشی در مجاورت پلیس دیپلماتیک قرار دارد و پیش تر مورد حمله جنگنده‌های رژیم اسرائیل به مقر این پلیس قرار گرفته بود ؛ شدت موج انفجار این مدرسه را بی نصیب نگذاشته و خسارات قابل توجهی به این مدرسه وارد شده است .

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در سال 1405 و اعتراض پورسلیمان مدیر صدای معلم به  افزایش نجومی حقوق اعضای هیات علمی وزارت علوم بر اساس مصوبه شورای حقوق و دستمزد

محورهایی که سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در سخنرانی 25 دقیقه ای خود مطرح کرد حول موضوعاتی مانند شبکه شاد ، لغو تمامی آزمون‌های هماهنگ کشوری از پایه هفتم تا دهم ، ثبت نتایج ارزشیابی توصیفی ابتدایی ها از ۹ خرداد ۱۴۰۵ ، برگزاری کنکور در شرایط جنگی ، رشد بودجه آموزش و پرورش در سال ۱۴۰۵ و صدور احکام معلمان در فروردین و پرداخت حقوقها بر اساس ضرایب جدید تشکیل می داد  .

سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در پایان با قدردانی از خبرنگاران گفت: رسانه‌ها سفیران آگاهی در جامعه هستند و نقش مهمی در بازتاب واقعیت‌ها دارند. امیدواریم به زودی صدای زنگ مدرسه و شادی کودکان بار دیگر در مدارس سراسر کشور طنین‌انداز شود .

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در سال 1405 و اعتراض پورسلیمان مدیر صدای معلم به  افزایش نجومی حقوق اعضای هیات علمی وزارت علوم بر اساس مصوبه شورای حقوق و دستمزد

در این نشست کوتاه ؛ چهار خبرنگار برای طرح پرسش ثبت نام کرده بودند که مدیر صدای معلم به عنوان نخستین رسانه به طرح پرسش های خود در این نشست پرداخت .

علی پورسلیمان گفت :

نوروز 1405 را به همه تبریک می گویم .

 گرامی می دارم یاد دانش آموزان و معلمانی که در جنایت میناب جان باختند و همه ایرانیانی که به ناحق در این جنگ نابرابر جان شان ، عزیران شان و همه چیزشان را از دست دادند.

و بسیار متاسفم برای رژیم غیر عقلانی و بی منطقی که به ناحق و بر خلاف اصول و پروتکل های بین المللی ، خبرنگاران رسانه ها را در حین انجام وظیفه شان مورد حمله قرار داده و آنان را ترور می کند .

آقای فرهای

واقعا در این شرایط جنگی و حزن انگیز سخت است که در حوزه آموزش و پرورش سوال بپرسیم و به طرح دغدغه ها و مسائل در این زمینه پرداخته و زبان به « نقادی » بگشاییم .

در طول 35 سال معلمی ؛ هیچ گاه نشد که در زنگ های تفریح مدرسه که اکثرا حرف ها حول حقوق و معیشت و مقایسه حقوق معلم ها با سایر نهادها و ارگان ها مانند شرکت نفت و... می چرخد وارد چنین مباحثی شوم و ناله و گلایه کنم .

در عمر و سابقه روزنامه نگاری ام که تقریبا هم سنگ معلمی است در هیچ نشست خبری وارد مباحثی مانند حقوق و مقایسه حقوق و... نشدم .

اما اتفاقی که در 28 اسفند 1404 رخ داد برای من به عنوان یک معلم ، شهروند و روزنامه نگار در این کشور اساسا غیر قابل تحمل بود .

در این شرایط بسیار خطیر و حساس جنگی از هر عامل و مساله ای که موجب شود انسجام ملی ، همبستگی و اعتماد عمومی به خطر بیفتد به جد باید اجتناب و پرهیز کرد .

هر روز از تریبون های رسمی کشوری مسئولان در مورد ضرورت اتحاد و انسجام ملی می گویند که البته درست و منطقی است . این پرسش ها و سخنان « مدیر صدای معلم » متاسفانه انعکاسی در رسانه های حاضر در نشست نداشت و سایر خبرنگاران ترجیح دادند که همگی از یک محتوا و رویه واحد پیروی کنند .

آقای فرهادی

در روزهای پایانی سال 1404 و به طور مشخص 28 اسفند و آن هم در شرایط جنگی حاد کنونی ؛ حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه ها ( وزارت علوم ) را 75 درصد افزایش دادند .

علاوه بر آن ، در سال جدید مشمول افزایش سنواتی 20 درصدی هم شده اند .

در حال حاضر حقوق یک استاد تمام با 30 سابقه عضو هیات علمی در وزارت علوم چندین برابر ( حدود 5 تا 6 برابر ) یک معلم است که در فرآیند رتبه بندی شما فرضا 5 شده و به قول معروف معلم استاد تمام است .

بازنشستگان هم که حال و روزشان مشخص است .

به عنوان مثال ؛

 - معلم با مدرک دکترا و ۳۴ سال سابقه حکم ۳۶ میلیون .

 - حکم دانشجو معلم 1400 ، 22 میلیون .

-  حکم معلم 11 سال سابقه با رتبه 3

مبلغ حکم معلم مشغول به خدمت ورودی 92 دانشگاه فرهنگیان

27/300/000

- حکم عضو هیات علمی در سال 1404 با مدرک دکترا و 14 سال سابقه ی کار 108 میلیون و بدون فوق العاده مدیریت .

پرسش این است که این همه تفاوت و تبعیض برای چیست ؟

به قول معروف ؛

اگر پول و بودجه ای هست باید برای همه باشد و اگر هم نیست ؛ برای هیچ کس نباید باشد . این عین عدالت است .

پرسش من این است :

تفاوت کار یک معلم با یک عضو هیات علمی دقیقا در چیست ؟ جز آن که آن عضو هیات علمی درست  و یا غلط در جایگاهی دیگر قرار گرفته است که با جایگاه معلم متفاوت است در حالی که تفاوتی در ماهیت کار ندارند و هر دو آموزش است .

آیا این افزایش ها که با چراغ سبز سازمان برنامه و بودجه ، سازمان امور اداری و استخدامی و شورای حقوق و دستمزد صورت گرفته است به ویژه در حال حاضر که شرایط جنگی است و دائما از تریبون ها بر انسجام و همبستگی ملی تاکید می شود با کدام عقلانیت و منطق و عدالت سازگار است ؟

آقای فرهادی

آیا این افزایش ها شامل حال شما و وزیر آموزش و پرورش که هر دو عضو هیات علمی هستید ؛ هم شده است ؟

سوال من این است که چرا وزیر علوم و معاون پشتیبانی آن می توانند مراجع گفته شده را در مورد این افزایش های نجومی و بدون مبنا و قاعده قانع کنند اما وزیر آموزش و پرورش و شما نمی توانید ؟!

به تراز آموزش و فرهنگ در جامعه ما نگاه کنید !

آن مداح که خودش را استاد دانشگاه تهران می داند و در سطح کارشناسی ارشد هم « ادبیات » تدریس می کند ، در اجتماع مردم فحاشی و رجزخوانی کرده و از ادبیات سخیف و بی مایه استفاده می کند ..... 

تصور کنید معلم و یا کارمندی این خبر را بشنود . در این شرایط بسیار خطیر و حساس جنگی از هر عامل و مساله ای که موجب شود انسجام ملی ، همبستگی و اعتماد عمومی به خطر بیفتد به جد باید اجتناب و پرهیز کرد .

چه حالی به او دست می دهد ؟

آیا دیگر برای معلم رمق و انگیزه ای برای کار و فعالیت خواهد ماند ؟

سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در پاسخ به این پرسش « صدای معلم » ضمن تایید این خبر گفت :

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در سال 1405 و اعتراض پورسلیمان مدیر صدای معلم به  افزایش نجومی حقوق اعضای هیات علمی وزارت علوم بر اساس مصوبه شورای حقوق و دستمزد

« در بحث حقوق اعضای هیات علمی که فرمودید باز من از فرمایشات خود حضرتعالی بهره می گیرم و این که فرمودید در روزهای آخر سال انجام شد .

ما مطابق قانون تعیین حقوق و مزایا بر اساس دو مصوبه صورت می گیرد . یکی مصوبه قانون بودجه مجلس شورای اسلامی هست که پس از تصویب مجلس و شورای نگهبان ، دولت محترم آن را ابلاغ می کند .

علاوه بر آن مصوبات شورای حقوق و دستمزد هم در حکم « قانون » هست و پس از مصوبه شورای حقوق و دستمزد جناب آقای رییس جمهور و یا معاون محترم رییس جمهور باید آن را ابلاغ کند که قابلیت اجرایی داشته باشد .

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در سال 1405 و اعتراض پورسلیمان مدیر صدای معلم به  افزایش نجومی حقوق اعضای هیات علمی وزارت علوم بر اساس مصوبه شورای حقوق و دستمزد

ما هم مثل شما ناراحت نیستیم از این که حقوق یک قشری افزایش پیدا کند .

خیلی هم خوب . دست شان هم درد نکند .

اما این که بخواهد فاصله ای بیفتد و ما هم با شما هم نظر هستیم .

چون ما هم معلمان عزیر را از جنس « هیات علمی » می دانیم . معلمان عزیز ما هم کارشان تدریس هست .

چه بسا در یک مواردی سخت تر .

ما هم ان شاء الله از این فرصت تلاش خواهیم کرد که استفاده کنیم اما این اتفاق در روزهای پایانی سال و بعد از « قانون بودجه » صورت گرفته .

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در سال 1405 و اعتراض پورسلیمان مدیر صدای معلم به  افزایش نجومی حقوق اعضای هیات علمی وزارت علوم بر اساس مصوبه شورای حقوق و دستمزد

اول هم در خبرها متقن نبود .

شنیده می شد ولی به صورت رسمی چیزی اعلام نشده بود که بعدا ما هم متوجه شدیم این اعلام شده است .

شنیدم احکام آن ها هم زده شده است .

ان شاء الله ما هم پی گیر هستیم » .

علی فرهادی معاون برنامه‌ریزی و توسعه منابع انسانی وزارت آموزش و پرورش و سخنگوی این وزارتخانه در برابر پرسش مدیر صدای معلم که پرسیده بود آیا این افزایش حقوق ها شامل حال او و وزیر آموزش و پرورش شده است ؛ پاسخی نداد .

این پرسش ها و سخنان « مدیر صدای معلم » متاسفانه انعکاسی در رسانه های حاضر در نشست نداشت و سایر خبرنگاران ترجیح دادند که همگی از یک محتوا و رویه واحد پیروی کنند .

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در سال 1405 و اعتراض پورسلیمان مدیر صدای معلم به  افزایش نجومی حقوق اعضای هیات علمی وزارت علوم بر اساس مصوبه شورای حقوق و دستمزد

مشروح این پرسش و پاسخ در « صدای معلم » منتشر خواهد گردید .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش صدای معلم از نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در سال 1405 و اعتراض پورسلیمان مدیر صدای معلم به  افزایش نجومی حقوق اعضای هیات علمی وزارت علوم بر اساس مصوبه شورای حقوق و دستمزد

منتشرشده در گفت و شنود

طراحی الگوی ارتباط کنش‌ گری جمعی با رویکرد کاهش ترومای اختلافات و ملت سازی برای ایرانیان در صدای معلم

مقدمه

«بدون کینه، با خیرخواهی برای همه»

بدون کينه توزي نسبت به حتي يک شهروند؛ با خیرخواهی برای همه؛ با استواری در راه حق ، آن‌گونه که خدا به ما نشان می‌دهد، بکوشیم کاری را که آغاز کرده‌ایم به پایان بریم:

زخم‌های ملت را التیام بخشیم.

طراحی الگوی ارتباط کنش‌ گری جمعی با رویکرد کاهش ترومای اختلافات و ملت سازی برای ایرانیان در صدای معلم

نلسون ماندلا هم ، آگاهانه زبان «بخشایش» و «ملت‌سازی» را به‌جای انتقام انتخاب کرد:

• «رنج‌کشیده‌ایم، اما کینه نمی‌ورزیم. آینده را با آشتی می‌سازیم نه با انتقام.»

• «بخشش، روح یک ملت را آزاد می‌کند. اگر می‌خواهیم آزاد باشیم، باید ببخشیم.»

• «شجاعت واقعی در این است که به‌جای ویران کردن، بسازیم.»

• « بیایید گذشته را پشت سر بگذاریم و دست در دست هم آینده‌ای بسازیم که همه ي مردم این کشور در آن جای داشته باشند.»

• «اگر با کینه ادامه دهیم، زندانیِ گذشته می‌مانیم.»

طراحی الگوی ارتباط کنش‌ گری جمعی با رویکرد کاهش ترومای اختلافات و ملت سازی برای ایرانیان در صدای معلم

از نظر گاندي:

اهیمسا (پرَهیز از خشونت) فقط یک تاکتیک نبود؛ هدفش این بود که طرف مقابل را شکست‌خورده و تحقیرشده رها نکند.

  • «هدف ما این نیست که دشمن را نابود کنیم، بلکه این است که دشمنی را پایان دهیم.»
  • « جامعه پس از تنش، اگر تقسیم‌بندی برنده/بازنده را تقویت کند، دوباره به خشونت برمی‌گردد » .
  • رابطه ي انسان‌ها ذاتاً روشن است، اما گرد و غبارِ سوءظن، ظلم، ترس و تعصب آن را تار می‌کند.
    پس هدف این است که:
    نه آینه شکسته شود!
    نه انسان کنار گذاشته شود!
    فقط گرد و غبار زدوده شود!

طراحی الگوی ارتباط کنش‌ گری جمعی با رویکرد کاهش ترومای اختلافات و ملت سازی برای ایرانیان در صدای معلم

موضوع :

تحليل اختلاف خانوادگي و راهکار کاهش تروماي اختلافات خانوادگي

اختلاف خانوادگی چیست ؟ راه کاهش ترومای اختلاف خانوادگی کدام است؟ خانواده در مفهوم خاص و به ویژه مفهوم عام( جامعه) مد نظر است .

ابتدا تعریفی از «ترمینولوژی اختلاف خانوادگی» ارائه می‌شود تا نمایان شود که بروز و ظهور اختلافات خانوادگی در این شرایط امر طبیعی است و نباید با عذاب وجدان فردی یا دلخوری یا دلگیری بین اعضای خانواده و گسست خانوادگی مواجه شویم .

سپس با بهره‌مندی از نظریه ی هانا آرنت ؛ کنش جمعی ، بازگشت به گفت و گوی سازنده و بخشش و بازسازی آینده را دنبال می کنیم. در نهایت به ترسیم الگوی ارتباط کنش‌گری جمعی می‌پردازم.

۱. ترمینولوژی اختلاف خانوادگی (Family Dispute Terminology) نظریه آرنت به ما می‌آموزد که اختلافات خانوادگی، هنگامی که در فضایی باز و با درک تکثر اعضا مدیریت شوند، می‌توانند فرصتی برای کنش و ابراز وجود فردی باشند و به تقویت روابط کمک کنند، به جای آن که صرفاً به تنش و فروپاشی منجر شوند.

اختلاف خانوادگی به طیف وسیعی از تعارضات، ناسازگاری‌ها، و درگیری‌هایی اشاره دارد که بین اعضای یک خانواده رخ می‌دهد. این اختلافات می‌توانند اشکال مختلفی داشته باشند، از جمله:
۱-۱ ناسازگاری‌های جزیی: بحث‌های روزمره بر سر مسائل پیش‌پاافتاده مانند وظایف خانه، نحوه صرف وقت، یا تفاوت در دیدگاه‌ها.
۲-۱ تعارضات ارتباطی: مشکل در بیان نیازها، شنیدن فعال، یا درک متقابل که منجر به سوءتفاهم و تنش می‌شود.
۳-۱ اختلافات مالی: نگرانی‌ها یا درگیری‌ها پیرامون مدیریت پول، هزینه‌ها، بدهی‌ها، یا ارث.
۴-۱ اختلافات مربوط به نقش‌ها: تنش بر سر انتظارات و مسئولیت‌های افراد در چارچوب خانواده (مثلاً نقش والدین، فرزندان، یا همسران).
۵-۱ خشونت خانگی: شامل اشکال مختلفی از آزار جسمی، روانی، جنسی، یا اقتصادی که جدی‌ترین نوع اختلاف خانوادگی است.
۶-۱ اختلافات پس از جدایی/طلاق: مسائل مربوط به حضانت فرزند، نفقه، یا تقسیم اموال پس از پایان رابطه زناشویی.
۷-۱ اختلافات نگرشی : تفاوت در باورها، عقاید مذهبی، سیاسی، یا سبک زندگی که می‌تواند منبع تنش باشد.

به هنگام برگزاری مسابقات ورزشی از جمله شهرآوردها، ایام انتخابات، زلزله های اجتماعی و... گسل های اختلافات خانوادگی ( خانواده معنای خاص یا خانواده به معنای عام) فعال تر می شود .

در محله قله دماوند ( ایران) در دهکده کوچکمان، همچون دیگر محله های این دهکده کوچک از دیر باز اختلاف نگرشی در خانواده امر عادی بوده و می باشد.

در سال گذشته، ( ۱۴۰۴) جنگ دوازده روزه ، وقایع دی ماه و جنگ نهم اسفند که تاکنون ادامه دارد ، گسل اختلافات خانوادگی را به شدت فعال نموده است.

طراحی الگوی ارتباط کنش‌ گری جمعی با رویکرد کاهش ترومای اختلافات و ملت سازی برای ایرانیان در صدای معلم

مدیریت این تکثر بدون نفی آن، کلید حل تعارض است.  گسترش دیالوگ در بین اعضای خانواده در این دوره یک امر طبیعی است و نشانه ی بالندگی و پویایی جامعه است به شرط آن که شرایط دیالوگ رعایت شود و به ورطه مونولوگ و منازعه خانوادگي سقوط نکنیم.

جایي برای عذاب وجدان فردی یا دلگیری از دیگری در بين اهالي این محله، باقی نمی ماند.

کاهش ترومای خانوادگی یک وظیفه اجتماعی است.

درک این ترمینولوژی برای تحلیل و حل اختلافات خانوادگی و کاهش ترومای اختلافات خانوادگی ضروری است، زیرا به ما کمک می‌کند تا ماهیت، شدت، و ابعاد مختلف تعارض بین همه ایرانیان (ساکن در این محله یا سرتاسر دهکده کوچکمان) را شناسایی کنیم و با عذاب وجدان فردی یا دلگیری از دیگران مواجه نشويم.

بسیاری از اندیشمندان مانند ریکو، تیلور، ماته، مینو چین، گالتونگ، هانا آرنت و ...در این باره نوشته اند .

با توجه اینکه نظریه آرنت بر کنش جمعی، بازگشت به گفت و گوی سازنده و بخشش، بازسازی آینده مشترک و ... متکی است به بررسی آن متمرکز می شویم .

۲. تمرکز بر نظریه ی هانا آرنت (Hannah Arendt’s Theory)

هانا آرنت، فیلسوف و نظریه‌پرداز سیاسی، مفاهیم کلیدی را مطرح نموده که به درک کنش انسانی، آزادی و حوزه عمومی کمک می‌کند.

در رابطه با اختلافات و کنش جمعی، نظریه او بر چند محور استوار است:

 ۱-۲  کنش (Action): آرنت کنش را به معنای آغاز چیزی جدید، ورود به عرصه سیاسی (یا اجتماعی)، و بروز فردیت از طریق گفتار و عمل تعریف می‌کند. کنش، برخلاف کار (Labor) یا ساخت (Work)، مستقیماً به حوزه انسانی و تعامل با دیگران مربوط می‌شود. در متن اختلافات خانوادگی، کنش می‌تواند شامل بیان صریح نارضایتی، مذاکره، یا تلاش برای تغییر وضعیت موجود باشد.

 ۲-۲  فضای عمومی (Public Sphere): آرنت بر اهمیت فضایی تأکید دارد که در آن افراد می‌توانند آزادانه با یکدیگر تعامل کنند، دیدگاه‌های خود را بیان نمایند و در امور جمعی مشارکت کنند. این فضا، که در آن «کنش» مجال بروز می‌یابد، برای حفظ آزادی و جلوگیری از استبداد ضروری است.

در خانواده، «فضای عمومی» می‌تواند به معنای فضایی برای گفت و گوی باز و صادقانه بین اعضا باشد، جایی که هر فرد احساس امنیت می‌کند تا دیدگاه خود را مطرح کند.

طراحی الگوی ارتباط کنش‌ گری جمعی با رویکرد کاهش ترومای اختلافات و ملت سازی برای ایرانیان در صدای معلم

 ۳-۲  تکثر (Plurality): آرنت معتقد بود که انسان‌ها ذاتاً «متکثر» هستند؛ یعنی در جهان به صورت افراد منحصربه‌فرد و برابر وجود دارند. همین تکثر، که عامل تفاوت و تنوع است، اساس کنش سیاسی و اجتماعی را تشکیل می‌دهد. اختلافات خانوادگی اغلب از تفاوت‌های فردی و دیدگاه‌های متکثر اعضا ناشی می‌شود. مدیریت این تکثر بدون نفی آن، کلید حل تعارض است.

۴-۲ آزادی (Freedom): برای آرنت، آزادی نه صرفاً فقدان ستم، بلکه توانایی «آغاز کردن» و «عمل کردن» در کنار دیگران است. این آزادی در فضای عمومی معنا می‌یابد. در خانواده، اعضا زمانی آزاد هستند که بتوانند بدون ترس از تنبیه یا طرد، کنش خود را آغاز کرده و در تصمیم‌گیری‌های جمعی مشارکت کنند.

نظریه آرنت به ما می‌آموزد که اختلافات خانوادگی، هنگامی که در فضایی باز و با درک تکثر اعضا مدیریت شوند، می‌توانند فرصتی برای کنش و ابراز وجود فردی باشند و به تقویت روابط کمک کنند، به جای آن که صرفاً به تنش و فروپاشی منجر شوند.

طراحی الگوی ارتباط کنش‌ گری جمعی با رویکرد کاهش ترومای اختلافات و ملت سازی برای ایرانیان در صدای معلم

۳. ترسیم الگوی ارتباط کنش‌گری جمعی (Model of Collective Action Communication)

الگوی کنش‌گری جمعی بر این ایده استوار است که افراد با اشتراک‌گذاری اطلاعات، هماهنگی اقدامات، و ایجاد همبستگی، می‌توانند برای دست یابی به اهداف مشترک، حتی در مواجهه با موانع بسیج شوند. در زمینه اختلافات خانوادگی، این الگو می‌تواند به صورت زیر ترسیم شود:

مرحله ۱: آگاهی و تشخیص مشکل (Awareness & Problem Identification)

ارتباط: اعضا به صورت فردی یا جمعی، متوجه وجود یک مشکل یا اختلاف می‌شوند. این آگاهی می‌تواند از طریق گفت و گو، مشاهده، یا تجربیات مشترک حاصل شود.

کنش: بیان اولیه نارضایتی‌ها، طرح موضوع اختلاف، و تلاش برای درک ابعاد آن .

الگو: ارتباطات اولیه اغلب غیررسمی و پراکنده است.

مرحله ۲: ایجاد گفتمان مشترک (Establishing a Shared Discourse)

ارتباط: اعضا تلاش می‌کنند تا یک «فضای گفتمان» مشترک ایجاد کنند؛ یعنی بستری برای شنیدن دیدگاه‌های مختلف، بیان احساسات، و تعریف مشترک از مشکل. این مرحله نیازمند اعتماد و احترام متقابل است.

کنش: برگزاری جلسات خانوادگی، گفت و گوهای صریح، گوش دادن فعال، و تلاش برای همدلی.

الگو: شکل‌گیری کانال‌های ارتباطی بازتر و ساختارمندتر (مانند جلسات منظم).

مرحله ۳: هماهنگی و اقدام (Coordination & Action)

ارتباط: پس از درک دیدگاه‌ها، اعضا شروع به شناسایی راه‌حل‌های ممکن و توافق بر سر اقداماتی مشترک می‌کنند. ارتباط در این مرحله باید واضح، مستقیم، و متمرکز بر هدف باشد.

کنش: تقسیم وظایف، تعیین مسئولیت‌ها، اجرای برنامه‌های توافق‌ شده (مانند تغییر در رفتار، جست و جوی کمک حرفه‌ای، یا تدوین قوانین خانوادگی جدید).

الگو: ارتباطات هدف مند و عملیاتی برای اجرای تصمیمات.

مرحله ۴: ارزیابی و انطباق (Evaluation & Adaptation)

ارتباط: اعضا نتایج اقدامات خود را ارزیابی کرده و بازخورد می‌دهند. این بازخورد به اصلاح و انطباق رویکردها کمک می‌کند.

کنش: بازنگری در توافقات، تنظیم مجدد وظایف، و یادگیری از تجربیات گذشته.

الگو: حلقه‌های بازخورد مداوم برای بهبود مستمر.

طراحی الگوی ارتباط کنش‌ گری جمعی با رویکرد کاهش ترومای اختلافات و ملت سازی برای ایرانیان در صدای معلم

عوامل کلیدی در موفقیت الگو:

اعتماد: پایه و اساس هرگونه ارتباط مؤثر و کنش جمعی.

احترام متقابل: پذیرش تکثر و ارزش قائل شدن برای دیدگاه‌های متفاوت.

شفافیت: صداقت در بیان نیازها و انتظارات.

انعطاف‌پذیری: آمادگی برای تغییر و انطباق با شرایط جدید.

وجود رهبری (غیرمتمرکز): گاهی یک یا چند نفر نقش تسهیل‌گر را بر عهده می‌گیرند.

این الگو نشان می‌دهد که کنش‌گری جمعی در خانواده، یک فرایند پویا و مستمر است که نیازمند ارتباطات مؤثر، درک متقابل، و اقدام هماهنگ برای حل اختلافات و تقویت پیوندهای خانوادگی است.

نتیجه گیری:

با توجه به پراکندگی ایرانیان در سرتاسر گیتی، تنوع اقلیمی در پهنه این سرزمین کهن، حضور اتنیک های مختلف با فرهنگ های گوناگون در خانواده ایرانی و ...، اختلاف نگرشی در این خانواده، یک امر عادی ( نه لزوما اخلاقی و پذيرفتني) است .

گستردگی اختلاف نگرش در این خانواده، توجه به دو نکته را الزامی می کند : 

اول در کوتاه مدت ، جهت کاهش ترومای اختلاف خانوادگی، جامعه را مجبور می کند در کنار یکدیگر با بهره‌مندی از یکی از بزرگترین معجزات بشری ( دیالوگ ) ترومای اختلاف خانوادگی را کاهش دهد.

دوم به دلیل تکثر نگرش در این خانواده بزرگ، جهت آمادگی برای تغییر و انطباق با شرایط موجود ، رواداری پیشه گردد تا کنش‌گری جمعی منجر به تقویت بیشتر پیوند های خانوادگی گردد.

از نظر هانا آرنت، آزادی نه صرفاً فقدان ستم، بلکه توانایی «آغاز کردن» و «عمل کردن» در کنار دیگران است. این آزادی در فضای عمومی معنا می‌یابد. اعضای خانواده، زمانی آزاد هستند که بتوانند بدون ترس از تنبیه یا طرد، کنش خود را آغاز کرده و در تصمیم‌ گیری‌ های جمعی مشارکت کنند.

طبق نظریه آرنت، اگر اختلافات خانوادگی، در فضایی باز و با درک تکثر اعضا مدیریت شود، می‌تواند فرصتی برای کنش و ابراز وجود فردی باشد و به تقویت روابط کمک کند .در الگوی کنش‌گری جمعی آرنت، افراد با اشتراک‌ گذاری اطلاعات، هماهنگی اقدامات، و ایجاد همبستگی، می‌توانند برای دست یابی به اهداف مشترک، حتی در مواجهه با موانع، بسیج شوند. در زمینه اختلافات خانوادگی، اعضای خانواده به صورت فردی یا جمعی، متوجه وجود یک مشکل یا اختلاف می‌شوند و با بیان اولیه نارضایتی‌ها و طرح موضوع اختلاف، تلاش می کنند تا ابعاد آن چالش به درستی درک گردد.

اعضای خانواده با ایجاد «فضای گفتمان» مشترک، بستری برای شنیدن دیدگاه‌ های مختلف، بیان احساسات، و تعریف مشترک از مشکل، فراهم می کنند و در این مرحله اعتماد و احترام متقابل شکل می گیرد.

در گام هماهنگی و اقدام، اعضا خانواده شروع به شناسایی راه‌حل‌های ممکن و توافق بر سر اقداماتی مشترک می‌کنند.

اعضای خانواده با تقسیم وظایف، تعیین مسئولیت‌ها، اجرای برنامه‌های توافق‌شده (مانند تغییر در رفتار، جست و جوی کمک حرفه‌ای، یا تدوین قوانین جديد خانوادگی) را پی گیری می کنند .

در گام نهایی ارزیابی و انطباق، اعضای خانواده نتایج اقدامات خود را ارزیابی کرده و بازخورد می‌دهند . این بازخوردها به اصلاح و انطباق رویکردها، کمک می‌کند. در نتیجه ی بازنگری در توافقات، تنظیم مجدد وظایف، و یادگیری از تجربیات گذشته، حلقه‌های بازخورد مدام بهبود می یابد .

با توجه به اینکه اعتماد، پایه و اساس هرگونه ارتباط مؤثر و کنش جمعی می باشد، احترام متقابل، پذیرش تکثر و ارزش قائل شدن برای دیدگاه‌ های متفاوت در این گام نقش آفرینی می کند.

در گام بعدی شفافیت، صداقت در بیان نیازها و انتظارات، انعطاف‌ پذیری، آمادگی برای تغییر و انطباق با شرایط جدید فراهم می آورد.

در گام نهایی وجود رهبری (غیرمتمرکز): گاهی یک یا چند نفر نقش تسهیل‌گر را بر عهده می‌گیرند.

این الگو نشان می‌دهد که کنش‌گری جمعی در خانواده، یک فرایند پویا و مستمر است که نیازمند ارتباطات مؤثر، درک متقابل، و اقدام هماهنگ برای حل اختلافات و تقویت پیوندهای خانوادگی است و جایي برای عذاب وجدان فردی یا دلگیری از دیگری وجود ندارد.

«بدون کینه، با خیرخواهی برای همه»


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

طراحی الگوی ارتباط کنش‌ گری جمعی با رویکرد کاهش ترومای اختلافات و ملت سازی برای ایرانیان در صدای معلم

منتشرشده در آموزش نوین

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور