صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه استان ها و شهرستان ها/

نامه ی زیر توسط یکی از مخاطبان « صدای معلم » برای این رسانه ارسال شده است .

از علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش خواسته شده در صورت تغییر مدیر کل آموزش و پرورش فعلی شهرستان های تهران به دغدغه های معلمان این استان توجه شده و فردی مجرب ، متخصص و شایسته در این جایگاه قرار گیرد .

منتشرشده در یادداشت

گروه استان ها و شهرستان ها/

گزارش و انتقاد صدای معلم از تحقیر معلم و استبداد مدیران در آموزش و پرورش آذربایجان شرقی

گویا برخوردهای غیرقانونی و سلیقه ای تعدادی که نام و عنوان « مدیر » را در دستگاه مهم و حساسی چون « تعلیم و تربیت » یدک می کشند ؛ تمام شدنی نیست .

و پرسش مهم تر این که :

قرار است از این گونه برخوردها و اصطکاک ها ؛ چه چیزی عاید آموزش و پرورش و مدرسه شود ؟

« علی حاجی ؛ معلم شاغل در آموزش و پرورش جلفا » در نامه ای که برای « صدای معلم » نوشته است ؛ وضعیت خود را این گونه شرح می دهد :

گزارش و انتقاد صدای معلم از تحقیر معلم و استبداد مدیران در آموزش و پرورش آذربایجان شرقی

« در ۲۹ مین سال خدمتم .

 پس از ۹ سال حضور مستمر در دبیرستان دولتی حمزه‌زاده و علیرغم حضور در جلسه سازمان دهی مورخۀ ۳۱ تیر ۱۴۰۵ و انتخاب مدرسه مذکور به عنوان محل خدمت ، در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ ( حدود دو ماه بعد از سازمان دهی ) رییس اداره آموزش و پرورش با دعوت از اینجانب مخالفت مدیر مدرسه را ابلاغ کرد.

پرسش اینجاست :

اگر مدیری از عملکرد یکی از معلمان مدرسه رضایت ندارد یا تصمیمی دربارۀ ادامه فعالیت او گرفته شده، آیا نباید پیش از اجرای تصمیم، موضوع در گفت و گویی روشن و محترمانه با فرد ذی نفع در میان گذاشته شود و دلایل آن به صورت مستند، قانونی و رسمی به اطلاع وی برسد؟

مدرسه محل تعلیم و تربیت و گفت و گوست، نه پادگانی که در آن تصمیمات یک جانبه ، آمرانه و بدون اطلاع  فرد اجرا شود.

کنار گذاشتن یک معلم باسابقه و مورد رضایت دانش‌آموزان ، بدون گفت و گوی قبلی و ابلاغ شفاف، با کدام اصول احترام حرفه‌ای ، کرامت معلمی و اخلاق سازمانی سازگار است؟

این اتفاق در واقع سندی بر بی‌تدبیری و فقدان ابتدایی‌ترین اصول مدیریت در آموزش و پرورش است. این ماجرا نشانه بی اعتنایی آشکار به کرامت معلم و فقدان اصول اولیه مدیریت منابع انسانی است.

شوربختانه این رفتار تحقیر آمیز در آموزش و پرورش اتفاقی نیست و تبدیل به یک « رویه» شده است . ن معلمان تازه واردی که می بینند مدیرشان با یک معلم باسابقه و مسئولیت پذیر چنین برخوردی می کند ؛ آیا دیگر به مسئولان و مقامات و حرف هایی که می زنند ؛ اعتمادی خواهند کرد ؟

اتخاذ چنین تصمیماتی توسط مدیر مدرسه با تایید مسئول بالاتر نشان از آن دارد که این مقامات به هیچ وجه با اصول اولیه و ساده تعلیم و تربیت آشنایی موانست نداشته و صلاحیت تصدی مسئولیت در دستگاه حساس و راهبردی آموزش و پرورش را به هیچ وجه ندارند.

رفتارهایی که هر متخصصی را به این باور می رساند که در این سیستم ، جایی برای شرافت حرفه‌ای نیست.

لازم به توضیح است در جلسه‌ای که با پیشنهاد و حضور معاون محترم پرورشی و معاون محترم آموزشی اداره و با حضور طرفین در روز اول مهر در محل مدرسه برگزار گردید مدیر مدرسه به جای پاسخ گویی شفاف و دلایل مخالفت ؛ اقدام به توهین ، اهانت ، فحاشی و هتاکی به  معلمی که تنها از حقوق خود دفاع می‌کند کرده است.

جای بسی تأسف است که در نظامی که ادعای « تربیت » می‌کند ، ابتدایی‌ترین اصول « احترام » رعایت نمی‌شود ! این که یک مدیر بتواند فراقانونی و چنین گستاخانه با یک معلم سابقه رفتار کند، نشانه ای از استبداد اداری و بی اعتنایی آشکار به سرمایه‌های انسانی ست.

اگر فی الواقع در این سیستم ارزیابی عملکرد واقعا بر اساس شایستگی و تخصص صورت می گرفت، این مسئولان و مدیران مشابه اساسا نباید ارتقا پیدا می‌کردند تا این گونه شأن و جایگاه آموزش و معلم را در افکار عمومی خدشه دار کنند.

در واقع این نوع رفتارها پیامی تلخ را به تمام فرهنگیان می رساند که این که در این ساختار ، تعهد و محبوبیت سال ها خدمت، تضمینی برای برخورد محترمانه و حرفه ای نیست.

تا زمانی که مدیران آموزش و پرورش ، پاسخ گوی این رفتارهای غیرحرفه ای نباشند ، تخصص ها یا به حاشیه رانده می شوند و یا در سکوتی تلخ ، انگیزه شان را برای خدمت می بازند » .

همان گونه که در گزارش های پیشین « صدای معلم » هم آمد ( این جا ) ؛ نه دلیل مشخص و یا قانونی و قابل دفاع برای این تصمیم مکتوب شده است و نه با فرد ذی نفع ، گفت و شنودی مبنی بر « اقناع » صورت گرفته است ؟

چرا ؟

گزارش و انتقاد صدای معلم از تحقیر معلم و استبداد مدیران در آموزش و پرورش آذربایجان شرقی

یکشنبه 5 مهر 1405 ؛ اسفندیار صادقی ، مدیرکل آموزش و پرورش استان آذربایجان شرقی در جلسه‌ای با حضور ریاست و اعضای هیات علمی دانشگاه فرهنگیان استان از رعایت قانون به عنوان فصل‌الخطاب و از موضوعات تکراری ، خسته کننده و شعاری  مانند شفافیت و حفظ کرامت پذیرفته شدگان اولیه دانشگاه فرهنگیان سخن می گوید ؛ اما کسی نیست از ایشان پرسش کند :

گزارش و انتقاد صدای معلم از تحقیر معلم و استبداد مدیران در آموزش و پرورش آذربایجان شرقی

شما که کرامت و جایگاه معلمی که 29 سال در این دستگاه با دلسوزی و مسئولیت پذیری خدمت کرده است را رعایت نمی کنید ؛ با معلمان جدیدی که تازه وارد این محیط شده اند ؛ شما و زیرمجموعه ی شما چه برخوردی خواهند داشت ؟

مدیر کلی که با وجود تعیین وقت قبلی برای گفت و گو حتی به خودش زحمت نمی دهد که معلم مدعو را به اتاقش دعوت کند و با احترام و تکریم با وی گفت و شنود کند ؟

آن معلمان تازه واردی که می بینند مدیرشان با یک معلم باسابقه و مسئولیت پذیر چنین برخوردی می کند ؛ آیا دیگر به مسئولان و مقامات و حرف هایی که می زنند ؛ اعتمادی خواهند کرد ؟

گزارش و انتقاد صدای معلم از تحقیر معلم و استبداد مدیران در آموزش و پرورش آذربایجان شرقی

آیا دیگر ، امید و انگیزه ای برای کار کردن در این نظام آموزشی برای آنان وجود خواهد داشت ؟

آقای صادقی از کدام « معیارهای قانونی و حرفه‌ای » می گوید ؟

آیا مدیر کل از خودش نمی پرسد که اداره آموزش و پرورش جلفا چگونه عمل کرده است که معلمان باید برای حل چنین مسائلی به خود او مراجعه کنند ؟

آیا نام این « مدیریت » است ؟

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش و انتقاد صدای معلم از تحقیر معلم و استبداد مدیران در آموزش و پرورش آذربایجان شرقی

منتشرشده در گفت و شنود

تسلیت صدای معلم به مناسبت درگذشت سیدمحمد حسن قائدی ها

« صدای معلم » درگذشت « سیدمحمد حسن قائدی ها » مدیر کل پیشین آموزش و پرورش اصفهان را تسلیت عرض می کند .

قائدی ها از فرهنگیان اندیشمند و خوشنام در حوزه آموزش و پرورش بود .

پایان پیام/

 بررسی کارکرد مدرسه و نظام آموزشی و آموزش فرهنگ سکوت و تماشاگر بودن در صدای معلم در میان تمام ناعدالتی‌هایی که نظام آموزشی در خود نهفته دارد، شاید مرموزترین آن‌ها یک پرسش ساده اما بنیادین باشد:

چرا کسانی که بیش از همه از نابرابری آموزشی آسیب می‌بینند، به ندرت صدای اعتراض شان بلند می‌شود؟ چرا دانش‌آموزی که سال‌ها در مدرسه‌ای محروم درس خوانده، نه تنها خشمگین نیست، بلکه اغلب شکست خود را نتیجه ناتوانی شخصی‌اش می‌داند؟ پاسخ به این معما، ما را به یکی از عمیق‌ترین لایه‌های نابرابری آموزشی می‌رساند: مدرسه تنها دانش توزیع نمی‌کند، بلکه شیوه‌ای از بودن در جهان را نیز می‌آموزد؛ شیوه‌ای که سکوت را فضیلت، اطاعت را نشانه ادب، و پذیرش وضع موجود را نشانه بلوغ می‌شمارد.

برای گشودن این معما، شاید هیچ کس به اندازه پائولو فریره تیزبین نبوده است. او که تجربه زیستن در دل فقر و بی‌سوادی را با اندیشه انتقادی درآمیخت، کشف کرد که ستمدیدگان نه صرفاً به دلیل سرکوب بیرونی، که به دلیل درونی‌سازی «فرهنگ سکوت» است که خاموش می‌مانند.

فرهنگ سکوت، محصول نظامی از آموزش است که در آن، «دانستن» حق انحصاری عده‌ای معدود (معلمان، متخصصان، صاحبان قدرت) تعریف می‌شود و «ندانستن» سرنوشت محتوم اکثریت. در چنین نظامی، دانش‌آموز از همان آغاز می‌آموزد که حرفی برای گفتن ندارد؛ تجربه زیسته‌اش بی‌ارزش است؛ و هر آنچه ارزش دانستن دارد، از بیرون و از بالا به او داده خواهد شد.

بررسی کارکرد مدرسه و نظام آموزشی و آموزش فرهنگ سکوت و تماشاگر بودن در صدای معلم

  نظام آموزشی‌ای که فریره «آموزش بانکی» می‌نامد، دقیقاً بر همین اصل بنا شده است: معلم سپرده‌گذار است و دانش‌آموز حساب بانکی. دانش، کالایی بسته‌بندی‌شده است که باید بی‌چون‌وچرا دریافت شود، حفظ گردد و در روز امتحان، عیناً بازپس داده شود. در این میان، پرسش‌گری نه تنها تشویق نمی‌شود، که نوعی بی‌ادبی تلقی می‌گردد. خلاقیت، انحراف از برنامه مصوب است. تفکر انتقادی، تهدیدی برای نظم کلاس. نتیجه این فرایند، انسانی است که فریره آن را «انسان تماشاگر» می‌نامد:

موجودی که در حاشیه زندگی خود ایستاده، جهان را همچون نمایشی تغییرناپذیر تماشا می‌کند و هرگز به ذهنش خطور نمی‌کند که می‌تواند بازیگری در صحنه باشد. نابرابری آموزشی در این معنا، فقط محرومیت از کتاب و معلم نیست، بلکه سلب «حق تصور جهانی دیگر» است. محرومیتی به مراتب عمیق‌تر از محرومیت مادی.

پیامدهای این فرهنگ سکوت اما از دیوارهای مدرسه فراتر می‌رود و به اعماق جامعه رسوخ می‌کند. در خیابان‌ها، در محیط‌های کار، در عرصه سیاست، ردپای همان انسانی دیده می‌شود که مدرسه پرورش داده است:

بررسی کارکرد مدرسه و نظام آموزشی و آموزش فرهنگ سکوت و تماشاگر بودن در صدای معلم

شهروندانی که بلدند گوش کنند اما نه بلدند بپرسند. مردمانی که می‌توانند قوانین را حفظ باشند اما نمی‌توانند درباره عادلانه بودنشان بیندیشند. ملت‌هایی که تاریخ را همچون درس حفظ‌کردنی می‌شناسند، بی‌آنکه هرگز به خود اجازه دهند تاریخ‌ساز شوند. به بیان فریره، این وضعیت چیزی نیست جز «توده‌سازی» انسان‌ها: فرایندی که در آن، افراد از موجوداتی صاحب اراده و آگاهی، به توده‌ای بی‌شکل، قابل پیش‌بینی و آسان‌فرمان بدل می‌شوند. تا زمانی که نظام آموزشی به جای پرورش پرسش‌گری، به پرورش اطاعت مشغول است، نابرابری نه تنها کاهش نمی‌یابد، که با هر نسل، عمیق‌تر و نامرئی‌تر بازتولید خواهد شد.

پییر بوردیو، از زاویه‌ای دیگر، این توده‌سازی را با مفهوم «خشونت نمادین» تبیین می‌کند. خشونت نمادین آن گاه رخ می‌دهد که سلطه، نه از طریق زور آشکار، که از مسیر مقبول‌سازی فرهنگی اعمال می‌شود.

مدرسه در این میان نقشی کلیدی ایفا می‌کند: این نهاد، فرهنگ طبقه مسلط را نه به عنوان فرهنگ یک طبقه خاص، که به مثابه «فرهنگ برتر» و «تنها راه درست اندیشیدن» ارائه می‌کند. شکست دانش‌آموزان طبقات فرودست در چنین سیستمی، برای خود آنان نیز طبیعی جلوه می‌کند. آن‌ها نه تنها محکوم می‌شوند، بلکه یاد می‌گیرند خود را محکوم کنند. این همان لحظه غم‌انگیزی است که ستمدیده، منطق ستمگر را درونی می‌کند و خود را مسئول شکست خویش می‌پندارد. نابرابری آموزشی، در نهایت، به نابرابری در «حق خودباوری» ختم می‌شود.

اما آنچه این وضعیت را تراژیک‌تر می‌سازد، وعده‌هایی است که خود مدرسه از آنها دم می‌زند. ایوان ایلیچ، با نگاهی پیش‌گویانه، هشدار می‌داد که مدرسه بیش از هر چیز، یک «اسطوره» می‌آفریند: اسطوره اینکه یادگیری بدون نهاد رسمی ممکن نیست. این اسطوره، چنان قدرتمند عمل می‌کند که مردم باور می‌کنند دانش چیزی است که باید آن را از متخصصان خرید، نه چیزی که می‌توان در زندگی روزمره، در گفت‌وگو، در تجربه، و در مواجهه با جهان آن را ساخت.

بررسی کارکرد مدرسه و نظام آموزشی و آموزش فرهنگ سکوت و تماشاگر بودن در صدای معلم

مدرسه با انحصار صدور مدرک، این باور را نهادینه می‌کند و بدین ترتیب، وابستگی را به کالایی برای فروش بدل می‌سازد. نتیجه، انسانی است که حتی پس از سال‌ها تحصیل، اعتمادبه‌نفس کافی برای یادگیری مستقل ندارد و همواره چشم به راه کسی است که «درس» بعدی را به او «بدهد». این، نابرابری‌ای نیست که با توزیع کتاب‌های بیشتر حل شود، زیرا ریشه در خودِ «تعریف آموزش» دارد.

فریره در برابر فرهنگ سکوت، ایده «آگاهی‌بخشی» را قرار می‌دهد؛ فرایندی که در آن، انسان‌ها از طریق گفت‌وگو و تأمل بر واقعیت زندگی شان، به درک انتقادی از موقعیت خود در جهان دست می‌یابند. در این فرایند، معلم نیز همراه با شاگردان می‌آموزد و مرز میان «دانا» و «نادان» فرو می‌ریزد. در این نگاه، آموزش نه عمل سپرده‌گذاری، که عمل آزادسازی است. اما تحقق چنین آموزشی، همان‌گونه که ایلیچ نیز تأکید می‌کرد، نیازمند گسستن از انحصار مدرسه و بازپس‌گیری یادگیری به مثابه یک حق انسانی و یک عمل اجتماعی است، نه یک کالای قابل خرید و فروش.

معمای سکوت، در نهایت، نشان می‌دهد که نابرابری آموزشی مسئله‌ای صرفاً «فنی» یا «اقتصادی» نیست که با افزایش بودجه یا تجهیز مدارس حل شود. این نابرابری، مسئله‌ای عمیقاً «سیاسی» و «فرهنگی» است، زیرا به پرسش قدرت بازمی‌گردد:

چه کسی تعیین می‌کند چه چیزی ارزش دانستن دارد؟ چه کسی حق سخن گفتن دارد و چه کسی باید سکوت کند؟

تا زمانی که نظام آموزشی به جای پرورش پرسش‌گری، به پرورش اطاعت مشغول است، نابرابری نه تنها کاهش نمی‌یابد، که با هر نسل، عمیق‌تر و نامرئی‌تر بازتولید خواهد شد.

شاید بزرگ‌ترین نابرابری آموزشی همین باشد: اینکه به برخی می‌آموزند جهان را تغییر دهند و به برخی دیگر می‌آموزند آن را تحمل کنند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

بررسی کارکرد مدرسه و نظام آموزشی و آموزش فرهنگ سکوت و تماشاگر بودن در صدای معلم

منتشرشده در دیدگاه

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور