
عده ای با تکرار یک عبارت مشخص، تلاش می کنند تا یک پدیده بحثبرانگیز، به امری عادی تبدیل شود:
«طبیعی است که در شرایط جنگی، اینترنت قطع شود.» این جملهپردازی، با هدفِ جابهجا کردنِ مسئولیت از ارادهی سیاستگذاران به سمت شرایطِ محیطی، سعی دارد قطعِ دسترسی به اطلاعات را به عنوان یک اتفاقِ پیشبینیناپذیر و خارج از کنترل معرفی کند. اما اگر نگاهی دقیقتر به واقعیتهای میدان های نبرد مشابه بیندازیم، متوجه میشویم که این ادعا با منطقِ جنگهای مدرن همخوانی ندارد.
در تمام منازعات بزرگ و جاری جهان — از اوکراین و روسیه گرفته تا بحرانهای خاورمیانه در غزه و لبنان — شاهد هستیم که اینترنت دیگر یک ابزارِ فرعی نیست، بلکه به یکی از اصلیترین میدانهای نبرد تبدیل شده است. در این جنگها، جریانِ لحظهایِ اطلاعات و ویدئوها، عامل تعیینکنندهای در جلب حمایتهای جهانی و شکلدهی به روایتهای سیاسی است.
وقتی میبینیم در چنین شرایطی، دسترسی به فضای اینترنت جهانی محدود میشود، نمیتوان به راحتی به شهروندان آدرس غلط داد، چرا که در اکثر موارد، این محدودیتها نتیجهی یک تصمیمِ آگاهانه _البته به اشتباه- برای مدیریتِ جریانِ اطلاعات است.
در واقع، تلاش برای طبیعی جلوه دادنِ قطعِ اینترنت، نوعی تلاش برای کاهشِ شفافیت است. وقتی این اتفاق را امری طبیعی معرفی میکنند، در حقیقت از مسئولیتِ خود در برابر جامعه در زمانِ بحران، شانه خالی میکنند.

هدف از این روایتسازی، پنهان کردنِ این حقیقت است که قطعِ ارتباطات، اغلب ابزاری برای کنترلِ روایتها و جلوگیری از انتشارِ حقایقِ ناخوشایند است. با پذیرفتنِ این ادعا که «این اتفاق طبیعی است»، در واقع اجازه میدهیم که شکاف میانِ حقیقت و آنچه به مردم میرسد، خاصه با وجود شبکه های تلویزیونی برون مرزی که روایتی متفاوت یا متعارض ارائه می کنند، عمیقتر شود.
بنابراین، باید میان دو مفهوم تفکیک قائل شد:
یکی «اختلالاتِ ناخواسته» که بر اثر تخریبِ زیرساختها در جنگ رخ میدهد، که چنین اتفاقی نیفتاده است و دیگری «محدودیتهای عمدی» که به اشتباه برای مدیریتِ سطحِ آگاهیِ جامعه اعمال میشود.
برخلاف آنچه تکرار میشود، قطعِ اینترنت در شرایط جنگی، متأسفانه به یک انتخابِ راهبردی شده است.
در واقع عادیسازیِ این انتخاب، میتواند به معنای پذیرشِ دوران جدیدی از مدیریتِ بحران باشد که در آن، حقِ دسترسی به حقیقت، قربانیِ ضرورتهای سیاسی میشود.
غافل از آن که این انتخاب از اساس یک خطای راهبردی آشکار است.
( کانال رسمی مجمع فرهنگیان ایران اسلامی ble.ir/join/6AkPVk8qQ1 )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
بخش نخست گزارش « صدای معلم » از مراسم گرامی داشت « روز معلم » که دوشنبه 14 اردیبهشت در « خانه ی احزاب استان البرز » با حضور جمعی از فرهنگیان شاغل و بازنشسته برگزار شد قبلا منتشر گردید . ( این جا )
میزبانی این نشست با فراکسیون اصلاح طلبان استان البرز بود .
آن چه در زیر می آید ؛ بخش نخست سخنان و دیدگاه های « علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم » در مورد مسائل روز آموزش و پرورش و چالش های آن می باشد .
ابتدا با گذاشتن یک کامنت در زیر یادداشتی، خواستم طرح موضوع کنم اما عمق مسأله برای کودکان ابتدایی آن قدر تأثیر ماندگاری دارد که لازم دیدم به چند نکته مهم اشاره کنم.
شاید کل ماجرا را یک اتفاق ساده فرض کنید و اهمیتی بدان قائل نشوید اما وقتی جامعه هدف، کودکان هستند باید به همه جوانب بیندیشیم.
عنوان خبر 19.30 از شبکه سهند تبریز روز دوشنبه 21 اردیبهشت 1405:
« برگزاری کلاس های تقویتی و رفع اشکال رایگان در مساجد تبریز برای دانش آموزان دوره ابتدایی توسط دانشجویان دانشگاه فرهنگیان.»
چند روز پیش نیز در همین بخش و ساعت خبری، یک معلم در شهرستان مرند، دانش آموزان کلاس خود را در منزل آموزش می داد. حداقل قابل قبول تر است چون معلم اصلی دانش آموزان است، اما در کل باید مسایل اخلاقی و امنیتی را نیز در نظر گرفت. در برخورد با کودکان در هر محیطی به جز مدرسه و کلاس درس، هیچ تضمینی وجود ندارد. باید محتاط و هوشیار بود.
هر چند گاهی در همین کلاس های درس چه ماجراهای ناخوشایندی که پشت سر گذاشته نشده است یا گذاشته نمی شود. لابد آسیب های ناشی از تنبیه بدنی یا نیت شوم یک بیمار مبتلا به اختلال پدوفیلی را به خاطر می آوریم؟
کودکان اماناتی بسیار گرانبهاتر از جواهرات، طلاجات، اسناد ملک و ویلا و ارزهای گوناگون صندوق های امانتی بانک ها هستند. آنان تصویر فردای جامعه ما هستند. فردا را چگونه می پسندیم؟ پس خون بهای آن را بپردازیم.

خودجوش بودن این حرکت، قابل تحسین است. احساسِ ضرورتِ تشکیل چند جلسه رفع اشکال یا تقویتی برای ماه هایی که آموزش لازم و حیاتی به آنان قطع و در فضای مجازی، مهربانی و نگاه مستقیم از آنان دریغ شده است، قابل تقدیر است.
اما با کنار گذاشتن این خوش بینی، شاید هدف از این عمل، درج یک سابقه درخشان در کارنامه این دانشجو معلمان برای هموار شدن مسیر معلمی باشد. هر عمل خیری همیشه فقط با نیت مثبت انجام نمی گیرد و موضوع وقتی کودکان است حتما و باید به نیّات منفی آن نیز دقت داشت. کودکان تحت هیچ شرایطی نباید آلت دست اهداف شخصی و حتی جمعی ما باشند. لذا بهتر است قبل از اجرای هر تصمیمی در شرایط بحرانی، با روان شناسان تربیتی هم فکری شود.
کم تجربه بودن و عدم تسلط به دروس هر پایه ای توسط دانشجو معلم، موردی دیگر است که عمل آنان را زیر سوال می برد. فقط دو سه سال تحصیل در دانشگاه فرهنگیان، نمی تواند مجوز تدریس این افراد باشد.
هر یک از ما برای داشتن مجوز تدریس و معلم شدن، چند خان ممکن و ناممکن را پشت سر گذاشته ایم؟ صِرف ورود به دانشگاه فرهنگیان، نباید خاستگاه چنین مجوزی باشد. در ضمن آیا از معلمان اصلی این دانش آموزان چنین طلبی انجام شده است؟ آنان رضایت دارند تا دانش آموزان کلاس درس خود را در اختیار آموزش فرد ناشناسی قرار دهند؟ یا این معلمان کاره ای نیستند و این یک حرکت متناسب با شرایط است. من بودم شاکی می شدم.

هر معلم دلسوزی، مدافع بازگشایی مدارس هست. کودکان هاج و واج و با سردرگمی توصیف ناپذیری در فکر چرایی نشستن روی فرش، چرایی پوشیدن فرم مدرسه، چرایی نبودن معلم اصلی خود هستند.
به نظر شما به عنوان یک معلم ابتدایی، این کودک چگونه قادر به رفع اشکال است؟ اصلا با این مقوله آشناست؟ چون معلمان بدون انتظار پرسش از کودکان فقط تدریس می کنند. توصیفی بودن ارزشیابی هم چنین ضرورتی را ایجاب نمی کند. مگر همه ما از همان دوره ابتدایی بر تدریس متکلم الوحده معلمان خود مُهر تأیید نگذاشته ایم؟ ایشان گوینده و ما شنونده. حال این کودک از کجا بداند رفع اشکال یعنی چه؟ در نهایت بخواهد تا بخشی را بیشتر توضیح دهند یا معنای چند کلمه را بپرسد. چند نفر از سی دانش آموز؟
بدین طریق، آموزش توسط چندین فرد متفاوت انجام می گیرد که می تواند موجب تداخل یادگیری و ایجاد استرس بیشتر شود. لهجه ها و گویش ها در استانی که دارای 21 شهرستان، 48 بخش، 70 شهر و 146 دهستان است، بسیار متفاوت از یکدیگرند. موردی که برای ایجاد هماهنگی در کشوری چون فنلاند رعایت می شود و ما هرگز بدان دقت نکرده ایم. آنان برای شش کلاس پایه ابتدایی از معلمی واحد استفاده می کنند تا یادگیری زبان رسمی با آهنگ، تلفظ و سازوکار واحدی به کودکان منتقل شود.
کودکان ما در شرایط عادی مدارس نیز شوک شش معلم و گاها به دلیل تعویض معلم در وسط سال تحصیلی، بیش از این تعداد را در دوره ابتدایی تجربه می کنند. اکنون با فاصله چند ماه چنین حرکتی نه تنها در مساجد آذربایجان که در منازل برخی از معلمان همین استان و سایر استان ها نیز تجربه می شود.

نوجوانان شاید بتوانند با شرایط جدید سازگار شوند و نسبت بدان با توانایی های خود برخورد کنند اما چنین انتظاری از کودکان صحیح نیست. دانشجوی معلم تصویر تلویزیون، کودک کوچک خود را در صندلی کنار تخته وابت برد نشانده و کانون توجه و حواس پرتی دانش آموزان است. در این سن و سال، جلب توجه و نگاه معلم برای تک تک دانش آموزان هر دو جنس بسیار مهم است. اما کودک خانم معلم آینده، خسته می شود یا نیازهایی چون آب و خوردنی دارد. یا باید دستشویی برود. نیازهای ساده، عمومی که دانش آموزان حاضر در مسجد نیز دارند. چند ساعت آموزش؟ آنان زود خسته می شوند. رفت و آمد دانش آموزان هم دردسری دیگر برای اولیاست. در کل کنترل و نظارت مقوله ای حساس است.
شاید به دلیل ضرورت شرکت همه اعضای خانواده در گردهمایی های شبانه میادین، چنین تصوری به ما القا شده است که کودکان ایرانی با درس مقاومت در شرایط جنگی آشنا هستند و علت ضرورت همراهی پدر و مادر، تنها نماندن آنان در منزل برای بیش از چهار ساعت میدان داری است. کودک دو روزه تا 10 ساله که طبق نظر روان شناسان مناسب قرار گرفتن در شرایط و مفاهیم جنگی نیست، مجبور به حضور هست. اما دقت کنیم در پوشه پرونده سلامتی روحی - روانی هر یک از این کودکان کدام برگه ها را قرار می دهیم. چون تأثیر محتوای هر برگه برگشت ناپذیر است و در اعماق وجود و شخصیت آنان به عنوان ارزشی جدید تثبیت می شود.

آموزش غیرحضوری موجب محروم ماندن دانش آموزان از فضای شاد مدرسه می گردد. آنان جریان تلاش برای یادگیری را تجربه نمی کنند، از فعالیت دسته جمعی بی نصیب می مانند و مهارتهای اجتماعی را یاد نمی گیرند. تعامل اجتماعی اگر برای ما بزرگسالان به منزله تأمین سلامتی روحی و روانی یا گذران وقت است، برای کودکان علاوه بر این، به منزله درس و آموزش است. پس هر معلم دلسوزی، مدافع بازگشایی مدارس هست.
اکنون هر بخش از جامعه به امنیت لازم برای ادامه فعالیت رسیده اند به جز آموزش در مدارس و دانشگاه ها. اگر ترس از تکرار خاطره تلخ 168 دانش آموز مدرسه شجره طیبه میناب، مانع تحقق این آرزوست، آن وقت چه تضمینی وجود دارد که در سال تحصیلی پیش رو، دوباره این دو دیوانه هوس موشک بازی و قتل و غارت نداشته باشند؟
امسال با اتکا به تدریس پنج ماهه در مدارس، جلسات رفع اشکال یا تقویتی در منازل معلمان یا مساجد و حسینیه ها برقرار شد، اگر جنگ بعدی در کار باشد و آغاز یا نزدیکی آن مهر ماه پیش رو باشد، با اتکا به کدام یادگیری، چنین جلساتی تشکیل خواهد شد؟!
ظاهرا هیچ مقام مسئولی اعم از وزیر آموزش و پرورش، شورای عالی انقلاب فرهنگی، رییس جمهور و یا رییس مجلس، مسئولیت بازگشایی مدارس را نمی پذیرد ! مسئولیت سنگینی است و همین راز ِتفاوتِ جایگاهِ چون منی با هر یک از این افراد یا اعضاست.
در نهایت باید چه کرد؟
فراموش نکنیم هر سخن و حرکتی بر اذهان این کودکان حک می گردد. امروز هر یک از این کودکان، فرزند من یا شما هست و فردا هر یک از آنان، والدینِ فرزندانِ خود و شاغلان جامعه خواهند بود. پس قدری مسئولیت شناس باشیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
شب آرام روی شهر افتاده بود و نور تلویزیون تنها روشنایی اتاق پیرمرد بود.
صدای خندهی کسی از تلویزیون آمد: «هر که اینترنت بهتر میخواهد، برود افغانستان.»
پیرمرد کنترل را پایین گذاشت و مدتی به دیوار خیره ماند. از نسل پنج و مسترکارت چیزی نمیدانست، اما تحقیر را خوب میشناخت.
دستش را روی زانوی زخمیاش کشید؛ یاد سالهایی افتاد که جوان بود و در سرمای جبهه، برای همین خاک میایستاد. آن روزها میگفتند این سرزمین خانهی همهی ماست.
حالا بعضیها چنان حرف میزنند که انگار مردم، مهمان این خانهاند.
پیرمرد آهسته کنار پنجره رفت و به چراغ های شهر نگاه کرد. زیر لب گفت: «برای داشتنِ حقِ سادهی زندگی، آدم نباید از وطنش تبعید شود.»
عصایش را برداشت و آرام ادامه داد: « این خاک را کسانی نگه داشتند که ماندند؛ نه کسانی که مردم را به رفتن عادت دادند.»

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

لحنم ، لحن معلمی بود و نه لحن سخنران ، چون به معلمی عادت کرده ام و جور دیگر نمی توانم حرف بزنم .
ده بیست سال پیش ما رفته بودیم به مجلس شورای ملی ، تماشا کنیم ببینیم آن جا چه جور جایی است . آن روز وکلا بر سر یک لایحه به جان هم افتاده بودند و با هم دعوا داشتند . یک عده کشمکش می کردند و یک عده هم چُرت شان گرفته بود .
در میان این ها ، آقایی بود که نه چرت می زد و نه کاری به این ها داشت . یک گوشه نشسته بود و به هیچ کس کاری نداشت . اما هر وقت شلوغ پلوغ می شد ، بلافاصله ناراحت می شد ، بلند می شد و می رفت پشت تریبون و می گفت که :
« آقایان ! این جا آخر ، مجلس است ! ساکت باشید ! یک کمی ادب را رعایت کنید ! » باز می رفت و می نشست و دیگر کاری نداشت تا باز شلوغ می شد .
آن کسی که پهلوی من نشسته بود ، گفت : این معلم است ! فقط و فقط می خواهد کلاس را آرام کند ! ولو وکیل مجلس هم باشد ، نمی تواند از معلم بودنش دربیاید ، تا آخر عمرش هم دلش می خواهد تخته سیاهی باشد و بچه ها ساکت بنشینند ! بچه های مجلس شورای ملی !
این است که نمی شود از معلم بودن که یک رنگ تندی دارد و با هیچ صابون ، عطری و آب زمزمی شسته نمی شود ، دست کشید .
دکتر علی شریعتی ، مجموعه آثار 20 ، 124
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در میانهی قرن نوزدهم میلادی در آمریکا، زنی سیاهپوست به اسم هریت تابمن که خود از چنگال بردگی رها شده بود، با ایجاد شبکهای مخفی و زیرزمینی، به فراری دادن بردهها کمک میکرد. بدیهی است که این کار متضمن عملیاتی بسیار خطرناک و پر استرس بود. در صورت گرفتاری یا لو رفتن، شخص یا اشخاص خاطی بدون تردید اعدام میشدند.
مدتها بعد وقتی از خانم تابمن پرسیدند دشوارترین بخش این کار پرخطر چه بود؟ پاسخی داد که عمیقاً تأملبرانگیز است:
«سختترین بخش کار، باوراندن این جمله به بردهها بود که: تو دیگر برده نیستی»!
این پاسخ تکان دهنده، ما را با پدیدهای بنیادین روبهرو میکند:
خودانگاره.
بردهها اغلب مانع عملی برای آزادی نداشتند؛ آنچه آنان را در بند نگه میداشت، تصویر درونی بود که از خود داشتند: خودانگارهی یک برده.
خودانگاره چیست؟
خودانگاره یا خودپنداره (Self-image) تصویری است که هر فرد از خود دارد. هر انسان، در لایههای نیمهآگاه ذهنش، دانسته یا ندانسته، تصویری از توانایی، جایگاه، حقوق، ارزشمندی و شایستگی خود حمل میکند.
یک نکتهی مهم اینجاست که خودانگاره صرفاً یک تصویر ایستا نیست بلکه ترکیبی است از احساسها، خاطرهها، تجربهها و بارهای عاطفی گاه بسیار عمیق و قدرتمند. از همین روست که خودانگاره هر یک از ما نقشی تعیینکننده در رفتارها، روابط و تصمیمگیریهایمان ایفا میکند.
خودانگاره چگونه شکل میگیرد؟
خودانگاره ما حاصل برهمکنش عوامل گوناگون است، از جمله: تجربیات کودکیمان، رفتار اطرافیان با ما، رویدادهای زندگی، زمینههای زیستی، و باورهای فرهنگی و اجتماعی رایج در محیطمان.
کودکی که در محیطی خشن و سرکوبگر رشد میکند، بیشتر در معرض شکلگیری خودانگارهای ناتوان یا خودسانسورگر است. در مقابل، فردی که در فضایی همراه با احترام و توجه رشد یافته، معمولاً از احساس ارزشمندی و اعتمادبهنفس بالایی برخوردار است.
در جوامع مردسالار، بسیاری از زنان به طور ناخودآگاه نقش برتر مردان را میپذیرند و مطابق آن عمل میکنند. در حالیکه در جوامع برابر، احساس مساوات تقویت میشود و در شیوهی فکر و رفتار افراد بازتاب مییابد.

آثار خودانگاره ناسالم
بسیاری از الگوهای ناکارآمد در زندگی، ریشه در خودانگاره دارند، از جمله:
- سبک زندگی منفعل و کمانرژی
- ترس و احساس ناتوانی در روابط
- وابستگیهای ناسالم
- پذیرش نقش قربانی
_ تلاش افراطی برای جلب رضایت دیگران
در مقابل، ویژگی هایی مانند:
اعتماد به نفس ارتباطی، مرزبندی سالم، احساس توانمندی، مسئولیت پذیری و زندگی پویا، از خودانگارهای سالم و پرورش یافته سرچشمه میگیرند.

آیا میتوان خودانگاره را تغییر داد؟ بردهها اغلب مانع عملی برای آزادی نداشتند؛ آنچه آنان را در بند نگه میداشت، تصویر درونی بود که از خود داشتند: خودانگارهی یک برده.
پاسخ کوتاه: بله، اما نه با یک تغییر سطحی، بلکه با یک بازسازی عمیق. بسته به شرایط هر فرد، مسیر بازسازی متفاوت است، اما بهطور کلی، شامل موارد زیر میشود:
* رواندرمانی (بهویژه شناختدرمانی و طرحوارهدرمانی)
* افزایش خودآگاهی و مهارتهای ذهنی - رفتاری
* روانکاوی و کاوش در تجربیات کودکی و زخمهای هیجانی
در موارد لازم، دارودرمانی
در کنار اینها، تغییر محیط ناسالم، خروج از روابط مخرب، و اصلاح سبک زندگی نیز نقش تعیینکننده دارند، بهویژه اگر با همراهی یک درمانگر آگاه انجام شوند.

سخن آخر
در مسائل عاطفی و روان شناختی ؛ یک عامل مهم ، دانش و آگاهی خود فرد است.
شناخت ساختار ذهن، آشنایی با سازوکارهای روان، آسیبشناسی رفتاری و عاطفی، و خودشناسی و خودآگاهی باید در مرکز تلاش برای بهبود و تغییر قرار گیرد. نمیتوان به شکل منفعل و ایستا، خود را به درمانگر سپرد و انتظار تحول یکسویه داشت.
تحول واقعی، مشارکتی است میان آگاهی، تلاش فردی، و حمایت تخصصی.
t.me/sasanhabibvand
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
عصر سهشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، روستای سرسبز و دلانگیز سرزیارت در جاده چالوس، میزبان رویدادی صمیمی و ارزشمند با عنوان « یاد یاران » بود؛ گردهماییای فاخر که به میزبانی و دبیری دکتر وحید یعقوبی برگزار شد و جمعی از پیش کسوتان، مدیران ملی و استانی و فرهیختگان عرصه تعلیم و تربیت را در کنار یکدیگر نشاند.
این محفل فرهنگی با حضور چهرههای برجسته، از جمله عالیجنابان خسرو ساکی (معاون پیشین وزیر آموزش و پرورش)، محراب رجبی (رئیس بنیاد ایران شناسی شعبه البرز)، حسین رحمانیان (رئیس روابط بینالملل سازمان امور استخدامی کشور)، مصلحی (عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی معلمان ایران)، مراد مالمیر (قائممقام بنیاد نصر)، قاسم پوستیندوز (دبیر پیشکسوتان فرهنگی استان البرز) و سرکار خانم حنیفه قبادی، جلوهای ویژه یافت و بر وزانت جلسه افزود.
اجرای گرم و طنازانه برنامه توسط رضا قاسمپور (رییس فراکسیون اصلاحطلبان البرز) و سخنان روشن، دقیق و دلسوزانه سخنرانان، حال و هوایی سرشار از احترام، آگاهی و همدلی ایجاد کرد؛ فضایی که با نمنم باران اردیبهشتی، رنگی تازه گرفت و یاد یاران را به لطافت نسیم بهاری همراهی نمود.
در بخش اصلی برنامه، سخنرانان با تمرکز بر جایگاه معلم و نقش تعیینکننده آموزش در آینده کشور، بر این نکته تأکید کردند که معلمان سرمایههای انسانی و بنیادین نظام آموزشی هستند و هرگونه توسعه پایدار در گرو توجه جدی به منزلت، معیشت و نقشآفرینی آنان در جامعه است. همچنین بر ضرورت بهرهگیری از تجربه پیش کسوتان و انتقال این سرمایههای ارزشمند به نسلهای جدید فرهنگیان تأکید شد؛ موضوعی که میتواند به ارتقای کیفیت آموزش و تقویت مدیریت آموزشی کشور کمک کند.
حاضران در این نشست، بر اهمیت استمرار چنین گردهماییهایی نیز تأکید کردند؛ محافلی که با ایجاد فضای گفتوگو و همدلی میان مدیران، معلمان و پیشکسوتان، میتواند به شکلگیری شبکهای از تجربه، انگیزه و همافزایی فرهنگی در جامعه آموزشی کشور بینجامد.
بخش پایانی مراسم، به تجلیل از پیش کسوتان و فرهیختگان آموزش و پرورش اختصاص داشت؛ اقدامی که با احترام و قدردانی شرکتکنندگان همراه شد و جلوهای از فرهنگ تکریم معلم و پاسداشت سالها خدمت عاشقانه و دغدغهمند به تعلیم و تربیت کشور را به نمایش گذاشت.
این گردهمایی که بیش از پنج ساعت به طول انجامید، در فضایی آکنده از صفا، دوستی، خاطرهگویی و همدلی ادامه یافت و در پایان با ثبت تصاویر یادگاری و گفتوگوهای دوستانه، خاتمه پذیرفت.
بسیاری از حاضران، این برنامه را یکی از «بهترین و صمیمیترین دورهمیهای فرهنگی سالهای اخیر» توصیف کردند و بر لزوم تداوم چنین نشستهایی برای تقویت انگیزه و انسجام در میان فرهنگیان تأکید نمودند.
بیتردید، بازتاب شیرین این گردهمایی، تا مدتها در ذهن و دل شرکتکنندگان باقی خواهد ماند؛ رویدادی که نهتنها یاد یاران دیروز را زنده کرد، بلکه پلی میان تجربه پیش کسوتان و امید فرهنگیان امروز ساخت و بار دیگر این پیام را یادآور شد که پیشرفت آموزش کشور در گرو پاسداشت معلم، بهرهگیری از تجربه پیش کسوتان و تقویت همدلی در میان جامعه فرهنگیان است.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها /

پنج شنبه 8 اسفند ؛ « صدای معلم » خبری را با عنوان : « ضرب و شتم یک معلم در عنبر آباد کرمان » منتشر کرد . ( این جا )
در این خبر آمده بود :
« بر اساس گزارش های رسیده به « صدای معلم » ؛ سه شنبه 5 اسفند سید طه موسوی دبیر زبان انگلیسی هنرستان فنی شهید بهشتی واقع در شهرستان عنبرآباد کرمان توسط دو تن از کارکنان اداره آموزش و پرورش این شهرستان مورد ضرب و شتم قرار می گیرد .
یکی از فرهنگیان این شهرستان به « صدای معلم » گفت :
« آقایان محمد توکلی (سرگروه آموزشی مدیران فنی شهرستان عنبرآباد) و منوچهر صباحی (کارشناس مسئول متوسطهی دوم آموزش و پرورش شهرستان عنبرآباد) در تاریخ ۵ اسفند ١۴٠۴ به هنرستان فنی شهید بهشتی مراجعه میکنند .
متاسفانه هنگام صحبت با یکی از معلمان (سید طه موسوی دبیر زبان انگلیسی)، آقای موسوی انتقاداتی را با آقای توکلی مطرح میکنند که موجب عصبانیت ایشان میشود.

آقای توکلی با خشونت دست معلم را میکشد تا احتمالن از مقابل دوربین خارج شوند اما هنگامی که معلم امتناع میورزد، آقای توکلی با خشم به صورت معلم سیلی میزند و سپس درگیری ادامه پیدا میکند » .
پس از گذشت دو روز از این واقعه ، پی گیری خاصی توسط مسئولان مربوطه صورت نگرفته است .
به گفته ی شاهدان ؛ متاسفانه پردهی گوش معلم مضروب دچار پارگی شده است و از ضاربین شکایت شده است .
« صدای معلم » آمادگی خود را برای توضیح و پاسخ مسئولان در این موضوع اعلام می کند .
پس از گذشت نزدیک به سه ماه از وقوع این درگیری آن هم در محیط مدرسه ، تحول خاصی در پی گیری این پرونده رخ نداده مسئولان مرتبط با موضوع در این مورد پاسخ گو نبوده اند .
موسوی معلمی که در مدرسه مورد ضرب و شتم قرار گرفته است در یادداشتی که برای « صدای معلم » ارسال کرده چنین می نویسد :

« سه ماه از روزی میگذرد که در راهروی یک هنرستان، مقابل چشم دانشآموزان، حرمت یک معلم شکسته شد؛ سه ماه از روزی که به جای امنیت، احترام و شأن معلم، خشونت و تحقیر در فضای مدرسه جریان یافت .
وقتی معلمی در محیط رسمی مدرسه و مقابل چشم دانشآموزان که باید در مدرسه احترام، اخلاق و امنیت را می آموختند مورد ضرب و جرح قرار میگیرد، انتظار افکار عمومی این است که مسئولان آموزش و پرورش در کنار حقیقت، عدالت و شأن معلم بایستند؛ نه اینکه بلافاصله پشت تریبون رسانه قرار بگیرند و با روایتسازی، اصل ماجرا را تحریف کنند .
اما درست در روزهایی که افکار عمومی هنوز در شوک انتشار فیلم برخورد فیزیکی با یک معلم توسط عوامل مرتبط با آموزش و پرورش بود، سایه موشک های دشمن و جنگ بر کشور افتاد، اینترنت از دسترس خارج شد و هیاهوی موشک ها و اخبار جنگ، حقیقت این ماجرا را زیر غبار خود پنهان کرد؛ حقیقتی که شاید موقتاً فراموش شد، اما هرگز از بین نرفت .
آقای ایمان علی توکلی، مدیر آموزش و پرورش شهرستان عنبرآباد، در مصاحبههای رسمی که از سوی روابط عمومی آموزش و پرورش استان کرمان نیز منتشر شد، بارها تأکید کرد:
«این موضوع اختلاف شخصی بوده و هیچ ارتباطی با فعالیتهای سازمانی و حرفهای آموزش و پرورش ندارد.» واقعا چه انگیزه و توانی برای « معلمان » - معلمانی که در مناسبت هایی مانند « روز معلم » مقام شان به عرش وصل می شود – برای ادامه خدمت در حرفه ی معلمی برای آنان باقی خواهد ماند ؟
این در حالی است که :
حادثه در هنرستان شهید بهشتی، در محیط رسمی آموزشی، در محل خدمت و میان افراد مرتبط با ساختار اداری آموزش و پرورش رخ داده است؛ حادثهای که فیلم آن منتشر شده، برای آن پرونده قضایی تشکیل شده و پزشکی قانونی نیز آسیب وارده به معلم را تأیید کرده است .
چگونه ممکن است حادثهای که:
- در مدرسه اتفاق افتاده
- در وقت اداری و توسط عوامل رسمی آموزش و پرورش رخ داده
- و ریشه آن در تنشها و مسائل کاری و اداری بوده
"فاقد ارتباط با امور سازمانی" معرفی شود؟
چرا به جای پاسخ گویی درباره اصل خشونت رخ داده علیه یک معلم، تمام تلاش رسانهای صرف تغییر روایت ماجرا شد؟
چرا در روایتهای رسمی، نقش برخی افراد کم رنگ یا حذف شد اما مدیر و معاون مدرسه به دلیل بازتاب رسانهای ماجرا برکنار شدند؟
چرا پیش از پایان رسیدگی قضایی، افکار عمومی با یک روایت یکطرفه و جهت دار مواجه شد؟
امروز، پس از گذشت ماهها و زیر سایه جنگ تحمیلی به کشور که ظاهرا برای برخی تبدیل به موقعیتی شد تا از زیر بار مسولیت شانه خالی کنند:
- نه عذرخواهیای صورت گرفته،
- نه مسئولیتی پذیرفته شده،
- و نه افکار عمومی پاسخی روشن دریافت کرده است .
در روزهایی که دانشآموزان مدرسه شجره طیبه قربانی موشکهای دشمن شدند، جامعه بیش از هر زمان دیگری فهمید که مدرسه باید امن ترین نقطه این سرزمین باشد؛ و هنگامی که در همان سرزمین، در راهروی مدرسه، حرمت معلم شکسته میشود، این فقط یک درگیری ساده نیست؛ زخمی است بر اعتماد، بر شأن آموزش و بر تصویری که دانشآموز از معلم و مدرسه در ذهن خود میسازد .
مسئله فقط یک درگیری نیست؛ مسئله این است که آیا در ساختار آموزش و پرورش، حقیقت قربانی حفظ جایگاههای مدیریتی میشود یا نه؟
وقتی مدیری در بالاترین سطح شهرستان، به جای حفظ بی طرفی، پیشاپیش حادثه را «شخصی» اعلام میکند، افکار عمومی حق دارد بپرسد :
آیا این دفاع از حقیقت است یا تلاش برای شانه خالی کردن از مسئولیت اداری؟
این پرونده تا روشن شدن حقیقت، احقاق حقوق قانونی و دفاع از شأن معلم پی گیری خواهد شد؛ چه در مراجع قضایی، چه در هیئتهای رسیدگی به تخلفات اداری و چه در برابر افکار عمومی .
تحریف حقیقت زمانی خطرناک تر میشود که از پشت تریبونهای رسمی و جایگاههای مدیریتی صورت بگیرد؛ و سکوت در برابر آن یعنی عادی سازی بیعدالتی.
حقیقت شاید مدتی زیر آوار خبرها دفن شود اما فراموش نخواهد شد » .
دلایلی که برای اقدام به خشونت علیه یک معلم آن هم در برابر دانش آموزان از سوی افراد به اصطلاح « مسئول » ارائه شده فاقد منطق آموزشی و مدیریتی است و قابل پذیرش نیست .

نه فقط یک معلم بلکه همه افراد صرف نظر از مقام و موقعیت شان برابر قانون از حقوق برابر برخوردارند و اگر فردی احتمالا تخلفی را مرتکب شده ؛ « قانون » تکلیف را معین کرده است .
پرسش « صدای معلم » از این مسئولان آن است که بر چه اساسی این برخورد را انجام داده اند ؟

آیا اگر کسی نقدی را – درست و غلط – متوجه مسئولی کند ؛ باید مورد خشونت و بی حرمتی قرار گیرد ؟
مسئولانی که مرتکب چنین فجایعی در محیط مدرسه می شوند چه انتظاری است که سایر افراد غیرفرهنگی و مسئول مانند اولیای دانش آموزان و... چنین برخوردهایی را با معلمان انجام ندهند ؟
و در این صورت و واقعا چه انگیزه و توانی برای « معلمان » - معلمانی که در مناسبت هایی مانند « روز معلم » مقام شان به عرش وصل می شود – برای ادامه خدمت در حرفه ی معلمی برای آنان باقی خواهد ماند ؟
آیا اگر معلمان دارای نهاد تخصصی ، حرفه ای و مستقل مانند « سازمان نظام معلمی » بودند ؛ آیا احدی از مسئولان و مقامات جرات می کرد که دست به چنین حرکات سخیفی بزند .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در این روزها که از هر سو خبرهای جنگهای خانمان برانداز و عالم سوز به گوش میرسد، این پرسش در ذهنم خطور کرد که بهراستی چرا تاریخ بشر تا این اندازه آکنده از جنگ و خونریزی بوده است.
برای یافتن پاسخی ابتدایی شاید لازم نباشد به کتابهای تاریخ یا میدانهای نبرد نگاه کنیم؛ کافی است نگاهی به اطراف خود بیاندازیم. به پسران شش تا پانزده ساله ـ و حتی بزرگتر ـ در خانوادهها، در هر گوشهٔ جهان توجه کنیم و به صدها بازی کامپیوتری که با آن سرگرماند نظری بیافکنیم؛ بازیهایی که بخش بزرگی از آنها بر کُشتن، نابود کردن و از میان برداشتن دیگری استوار است. در این بازیها هر دشمنی که کشته میشود امتیازی نصیب بازیکن میکند؛ هر بدن افتاده در خون خود پاداشی است که هیجان و لذت بیشتری به او میبخشد. به بیان دیگر، آنچه بعدها در مقیاس بزرگ «جنگ» نامیده میشود، گویی از همان سالهای کودکی و در محیط خانواده در قالب بازی تمرین میشود.
بیتردید این گرایش ریشه در نهاد انسان دارد ؛ شاید میلیونها سال پیش، برای بقای اجداد ما در جهانی خشن و ناامن، جنگ ضروری بوده است. اما مشکل آنجاست که روان و سرشت انسان، برخلاف پیشرفتهای شگفتانگیز تکنیکی، پزشکی و علمی، تغییر چندانی نکرده است.
ابزارهای ما مدرن شدهاند، اما غرایز ما همچنان همان غرایز کهن باقی ماندهاند.
از همین روست که برای مهار این تمایلات، هم ادیان و هم جوامع مدرن ناگزیر به وضع قواعد و قوانین شدهاند. مفهوم «تمدن» نیز دقیقاً از همین جا معنا پیدا میکند: تلاشی برای مهار غرایز طبیعی انسان و قرار دادن آنها در چارچوب قانون و اخلاق.

در برابر «تمدن»، واژههایی چون «توحش» قرار میگیرد؛ یعنی حالتی که در آن رفتار انسان همچنان تابع همان غرایز طبیعی و مهار نشده باقی مانده است.
نتیجه آن که اگر ریشهٔ جنگ تا حدی در غرایز کهن انسان نهفته باشد، نخستین جایی که باید برای مهار آن اندیشید نه میدانهای نبرد، بلکه خانهها و شیوهٔ تربیت کودکان است.
تمدن در حقیقت از همانجا آغاز میشود، از جایی که انسان میآموزد غرایز طبیعی خود را مهار کند و به جای پرورش خشونت، همزیستی با دیگران را تمرین کند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید