
مدتی است که وزارت آموزش و پرورش در اطلاعیه های مکرر فعالیت هوم اسکول ها ( Home School ) را فاقد مجوز دانسته و آن ها را « غیرقانونی » اعلام کرده است .
Home school یا «آموزش خانگی » به مدلی از آموزش گفته میشود که در آن مسئولیت اصلی آموزش کودک به جای مدرسه، بر عهده والدین یا معلمان خصوصی است.
آموزش میتواند در خانه، کتابخانه، موزه، طبیعت یا حتی به صورت آنلاین انجام شود و لزوماً محدود به فضای خانه نیست. امروزه بسیاری از خانوادهها از اصطلاح Home Education هم استفاده میکنند، چون یادگیری فقط در خانه اتفاق نمیافتد .
هر چند این پدیده اکثرا در حال حاضر در طبقات برخوردار جریان داشته و عمومیت پیدا نکرده است؛ اما از آن جا که بر اساس « برهان علیت » ؛ هر معلولی علتی دارد ، باید دید که اقبال به این نوع مدارس ناشی از چه می تواند باشد ؟

پس از دوران کرونا که طی آن 26 ماه مدارس در ایران تعطیل شدند و نیز وقفه هایی که گاه و بی گاه به دلایلی مانند آلودگی هوا ، ناترازی انرژی و... تقویم آموزشی را در مدارس از معنا تهی کرد ؛ می شد پیش بینی کرد که مقوله و مفهوم « آموزش » حداقل در نظام رسمی تعلیم و تربیت رو به افول نهاده و به یک معنا لوث و از حیِّز انتفاع خارج شده است .
( رضوان حکیم زاده معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش در نشست خبری یکم تیرماه 1405 و در پاسخ به پرسش و اعتراض « صدای معلم » اظهار کرد که در سال تحصیلی گذشته ( 1404 ) از 180 روز تقویم آموزشی مصوب فقط 81 روز مدارس باز بوده اند . )
از سوی دیگر ؛ واقعیت تلخ تر آن است که آموزش های پیش بینی شده در این ساز و کار رسمی متناسب با « نیازهای جامعه » نبوده و غلظت و شدت برنامه های اصطلاحا « ایدئولوژیک » با دوز کنترلی شدید و متمرکز ، دانش آموزان و به تبع آن خانواده ها را از برنامه درسی و محتوای آن در مدارس سرخورده و ناامید کرده است .
آن چه در این میان محل تامل و البته قابل انتظار می باشد ، نوع برخورد وزارت آموزش و پرورش با چنین وقایعی است .
بارها در نشست های خبری و در یادداشت ها و گزارش ها عنوان و تاکید کرده ام که نوع و ماهیت آموزش در مدارس به اصطلاح « غیردولتی » تفاوت چندانی با مدارس دولتی ندارد و شاید تفاوت اصلی در سر در آن باشد .

پیش از انقلاب اسلامی ؛ مدارسی مانند « فرهاد » و « مهران » و... تجلی مکاتب و دیدگاه های مختلف و البته علمی در حوزه آموزش و تربیت بود و خانواده ها در انتخاب نوع و سیستم تربیتی برای فرزندان شان ، آزادی عمل داشتند .
متاسفانه در حال حاضر چنین وضعیتی در نظام آموزش رسمی مشاهده نمی شود .
در یک کلام می توان گفت هوم اسکول نوعی پاسخ به نیاز جامعه برای اقتضائات آینده و به نوعی شخصی سازی آموزش در قرن بیستویکم است .
اگر این صدا شنیده شود .
این یادداشت در نشریه « فراز البرز » ( ماهنامه تحلیلی، اجتماعی و اقتصادی استان البرز ) شماره 14 مرداد 1405 منتشر گردیده است .
به نام قلم و حقیقت
« روز خبرنگار » ، بیش از آنکه صرفاً مناسبتی برای تبریک گفتن باشد، فرصتی است برای درنگ و تأمل در جایگاه کسانی که مسئولیت دشوار روایت رویدادها و آگاهیبخشی به جامعه را بر دوش دارند؛ بهویژه در حوزه آموزش و پرورش، جایی که هر خبر و هر تصمیم، تنها یک رویداد اداری نیست، بلکه میتواند بر زندگی، آینده و سرنوشت نسلهای آینده اثر بگذارد.
شاید در نگاه نخست، سخن گفتن درباره حرفه خبرنگاری از سوی کسی که خود خبرنگار نیست، چندان شایسته به نظر نرسد؛ اما نمیتوان از کنار جایگاه خبرنگار و رسالت خطیر او به سادگی گذشت.
خبرنگاری تنها انتقال خبر نیست؛ جستوجوی حقیقت، پرسیدن آنچه باید پرسیده شود، شنیدن صداهای کمتر شنیدهشده و روایت منصفانه واقعیتهاست. این رسالت در آموزش و پرورش اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا در این حوزه، پشت آمارها، بخشنامهها، افتتاحها و گزارشهای رسمی، انسانهایی قرار دارند: دانشآموزانی با نیازها و آرزوهای متفاوت، معلمانی با دغدغههای فراوان و خانوادههایی که آینده فرزندان شان را به نظام تعلیم و تربیت سپردهاند.
رسانه در حوزه آموزش و پرورش نباید صرفاً بلندگوی اخبار رسمی باشد. رسالت رسانهای آن است که در کنار انعکاس موفقیتها و دستاوردها، درباره کیفیت آموزش، عدالت آموزشی، کمبود امکانات، وضعیت مدارس، منزلت و معیشت معلمان، فاصله میان سیاستگذاری و واقعیت کلاس درس و همچنین مسائل تربیتی و اجتماعی دانشآموزان نیز سؤال کند. یک روایت نادرست یا یک نگاه سطحی میتواند تصویری نادرست از معلم، دانشآموز، مدرسه یا یک مسئله آموزشی در ذهن جامعه ایجاد کند.
جامعه حق دارد بداند تصمیمهایی که در اتاقهای اداری گرفته میشوند، در کلاس درس و زندگی دانشآموزان چه پیامدی دارند.
یکی از آسیبهای جدی در روایت مسائل آموزش و پرورش، تقلیل مشکلات عمیق این حوزه به خبرهای کوتاه و مناسبتهای تقویمی است. گاهی از «معلم» در روز معلم سخن میگوییم، از «دانشآموز» در آغاز سال تحصیلی یاد میکنیم و از «مدرسه» هنگام افتتاح یک واحد آموزشی گزارش تهیه میشود؛ اما پرسش اساسی این است که میان این مناسبتها، چه اندازه صدای واقعی مدرسه شنیده میشود؟

خبرنگار حوزه تعلیم و تربیت باید بتواند از سطح خبر عبور کند و به مسئله برسد؛ از اعلام یک تصمیم آموزشی فراتر برود و درباره چرایی، پیامدها و میزان تحقق آن سؤال کند. اگر از عدالت آموزشی سخن گفته میشود، باید پرسید این عدالت در مدرسهای محروم با مدرسهای برخوردار چه تفاوتی دارد؟
اگر از تحول در نظام تعلیم و تربیت سخن میگوییم، باید دید این تحول در تجربه روزمره معلم و دانشآموز چه تغییری ایجاد کرده است. اگر از کیفیت آموزشی سخن گفته میشود، باید صدای کلاس درس نیز در کنار صدای مدیران و مسئولان شنیده شود.
از همین منظر، خبرنگاری و تعلیم و تربیت یک نقطه مشترک مهم دارند: هر دو با آگاهی انسان و آینده جامعه سروکار دارند. آموزش، ذهن و شخصیت نسل آینده را شکل میدهد و رسانه، نگاه جامعه به واقعیت امروز را.
اگر رسانه در انجام رسالت خود کوتاهی کند، بخشی از واقعیتهای مدرسه ناگفته میماند؛ و اگر آموزش و پرورش از نقد و پرسش گری فاصله بگیرد، امکان اصلاح و پیشرفت نیز کاهش مییابد.

خبرنگار در بسیاری از مواقع، میان شتاب خبر و ضرورت دقت، میان مطالبهگری و مسئولیت، و میان گفتن و نگفتن، با انتخابهایی دشوار روبهروست. ارزش کار او نیز تنها به تعداد خبرها یا سرعت انتشار آنها نیست؛ بلکه به میزان صداقت، دقت، استقلال و مسئولیتی است که در این مسیر به خرج میدهد.
در حوزه آموزش و پرورش، این مسئولیت سنگینتر است؛ چراکه یک روایت نادرست یا یک نگاه سطحی میتواند تصویری نادرست از معلم، دانشآموز، مدرسه یا یک مسئله آموزشی در ذهن جامعه ایجاد کند.
نوشتن درباره خبرنگاران نیز، اگر قرار باشد حق مطلب ادا شود، آسان نیست؛ چراکه پشت هر گزارش، ساعتها جستوجو، پی گیری، گفتوگو و گاه تحمل دشواریهایی نهفته است که کمتر دیده میشود. همانگونه که کار معلم نیز تنها به ساعاتی که در کلاس حضور دارد محدود نمیشود، کار خبرنگار نیز تنها به لحظه انتشار یک خبر خلاصه نمیشود.
روز خبرنگار را به همه کسانی که با قلم، دوربین و کلمه برای روشنتر شدن حقیقت و افزایش آگاهی جامعه تلاش میکنند، بهویژه خبرنگاران و فعالان رسانهای حوزه آموزش و پرورش، صمیمانه تبریک میگویم.
امید که قلم خبرنگار، نه ابزار ستایش بیچونوچرا، بلکه امانتدار حقیقت، پناه پرسشهای بیپاسخ و زبان گویای مدرسه و جامعه باشد؛ قلمی که در کنار دیدن موفقیتها، کاستیها را نیز ببیند، در کنار شنیدن صدای مسئولان، صدای معلم و دانشآموز را نیز بشنود و در کنار روایت آنچه هست، برای ساختن آنچه باید باشد، مطالبهگر بماند؛ چراکه جامعهای آگاه، مدرسهای پویا و آیندهای روشن، بینیاز از قلمهای مسئول، صادق و حقیقتجو نیست.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
خبرگزاری تسنیم؛ وزیر آموزش و پرورش:
«سال تحصیلی جدید از اول مهر ماه به صورت حضوری آغاز میشود.» ! ( 11 مرداد ماه 1405 )
گاه بیان یک جمله همانند پتک بر فرق سر آدمی فرود می آید. یک جمله ای که در اصل ترکیب چندین کلمه و حرف از الفبای فارسی است. که اصولا با وازگان و اصطلاحات غیرفارسی نیز ترکیب می شود. اما آنچه که اهمیت دارد مکان و زمان بیان جمله و موقعیت اجتماعی و سیاسی گوینده آن جمله است. برای من بازنشسته که از عالم شبکه شاد و غیر آن بی اطلاعم و تاکنون حتی یک بار از سر کنجکاوی بدان مراجعه نکرده ام، این شبکه ناملموس و ناپیداست. حتی نمی دانم مجوز ورود بدان دارم یا نمی توانم وارد این شبکه شوم؟ همانند نداشتن اجازه ورود به مدرسه ناحیه ای که در آن دهه ها تدریس کرده ام.
بعد از گذشت 14 سال از دوران بازنشستگی، جرأت نگاه از در آن به داخل را نیز ندارم. غمی عجیبی بر تمام وجود سنگینی می کند که باید به این مرحله برسید و تجربه کنید.
پس در باور و پنداشت من، مدارس کشور طی چندین ماه غیراستاندارد و غیرمنطبق با تعریف زمان آموزش مناسب و لازم، تعطیل است. تعطیلی مدارس، یعنی قطع ارتباط عاطفی و آموزشی معلمان و مدارس با دانش آموزان گروه های مختلف سنی در پایه های متفاوت.
تعطیلی مدارس یعنی عدم خون رسانی به مغز و قلب جامعه. یعنی ایست قلبی و سکته مغزی جامعه. تعطیلی مدارس یعنی مسدود ساختن سیر طبیعی حیات طیبه یادگیری و یادگیری و یادگیری. یعنی انسداد توانایی ها و استعدادهای کودکان و نوجوانانی که هیجان و شوق مدرسه رفتن آنان را با جاروی جادویی به دنیای تخیل، تفکر و تعقل می برد.

تعطیلی مدارس یعنی مرگ غیرطبیعی جامعه ای که زیر خروارها مشکلات لاینحل و قابل حل و فصل، به دلیل نداشتن نبض سیستماتیک، مدفون گردیده است. جامعه ای که حدود پنج دهه فرد خارق العاده ای با قدرت خیالی سوپرمن، بتمن و مردعنکبوتی کودکانه ما، در آن پیدا نشده است تا هر اصل لازم را در جای خود بگذارد و پیچ مهره آن را چنان سفت و محکم سازد که هیچ روزنه نفوذی از بی عاری و بی کفایتی، باقی نماند.
وقتی جمله وزیر آموزش و پرورش را مبنی بر حضوری بودن مدارس از آغاز مهر ماه سال جاری شنیدم علیرغم بازنشسته بودن ندانستم از خوشحالی به آسمان بپرم یا از عصبانیت و شرمندگی زیر زمین!
لعنت بر روزی که واژه حضوری و غیرحضوری وارد لغت نامه آموزش و پرورش شد. لعنت بر روزی که فضای مجازی سپر بلای ضعف ها و ناتوانی های حضرات گردید و به حساب خردمندی و توانمندی استفاده از آن، خِرد در جامعه ما به قتل رسید و خاکسپاری نشده توسط هر اهل و نا اهلی همانند توپ فوتبال به هر کسی پاس داده شد. هر کسی که داخل میدان و بازیکن اصلی بود و هر کسی که هیچ ارتباط دور و نزدیکی با مسأله نداشت.
وعده یا خبر مسرّت آمیزی که توسط وزیر محترم آموزش و پرورش جناب آقای کاظمی؛ دال بر حضوری بودن مدارس در اول مهر ماه داده شد با کدام پشتوانه اجرایی یا قانونی؛ ضمانت اجرایی خواهد داشت؟ جنگ تمام شده؟ خیر. هراز چندگاهی دشمنان هوس آتش بازی می کنند ؛ غرب، شمال، جنوب را هدف حمله قرار می دهند و ما با شنیدن هر صدای رعب انگیزی، فوری مدارس را غیر حضوری می کنیم تا امنیت جانی همه در مدارس تأمین شود.
مگر در خانه های خود چنین تأمینی داریم؟
دشمن آدمی نیز همان بِه که خردمند باشد! آیا می شود دانش آموزان مشرق که نسبتا از جنگ به دور هستند در مدارس باشند و مابقی تاوان مرزنشینی در غرب و شمال و جنوب را بپردازند؟
فردا گرما، سرما، نبود سوخت و انرژی، وجود گرد و غبار و ریزگردها، حتی ضرورت میدان داری و... مدارس را با موج سهمناک تعطیلی مواجه نخواهد ساخت؟
چرا نمی خواهیم اعتراف کنیم که آموزش و پرورش به عنوان دومین نهاد اجتماعی؛ کارکرد اصلی خود را برای جامعه پذیری و درونی شدن ارزش ها و هنجارها و همچنین آماده سازی کودکان جهت برعهده گرفتن نقش های گوناگون موجود در جامعه از دست داده است؟
پس امروز در ورای شبکه شاد و یا آموزش در تلویزیون، کارکرد مناسب این وزارتخانه رسما به کارکرد نامناسب تنزیل یافته است. ما به جای آن که رسانه آموزشی را به کلاس درس بیاوریم و شرایطی را در آن به وجود آوریم كه تحت آن شرایط دانش آموزان اطلاعات، رفتار و مهارت های جدیدی را با درک كامل به دست آورند و از زمان آموزش بکاهیم ؛ آموزش و کلاس درس را به رسانه (تلویزیون) برده ایم تا قلب تپنده آموزش از جریان باز نایستد.
من شخصا اگر کودک امروز بودم در یک جامعه ناشاد و پر از غم های ریز و درشت، حوصله و میل نشستن اجباری رودرروی شبکه شاد را نداشتم. واقعا معلمان امروز چگونه بدین رسالت تحمیلی قادرند هیچ نمی دانم و برایم قابل تصور نیست!
با توجه به اضافه پرداخت های بهانه ای سازمان ها و ادارات گوناگون، آیا برای این همت و رنج همکاران، اضافه پرداختی شامل می شود تا درصدی از قشار رنج تحمیلی بکاهد؟ چرا نفس کشیدن عده ای در این جامعه سکه می اندازد اما ایثار و فداکاری معلمان، سکه می خورد؟
روز به روز از معنای عدالت آموزشی نیز فاصله می گیریم. با وجود تضاد طبقاتی شدید موجود جامعه و با توجه به کاهش شدید ارزش پول ملی، کودکان شهرها و مناطق محروم جامعه چگونه خود را به رقابت با کودکان خانواده های دارایان برای آموزش غیرحضوری می رسانند؟ در برابری با آنان در آموزش حضوری که فرسنگ ها فاصله داشتند، حال این فاصله شدیدتر نگردیده است؟ کودکان کار یا کارگر کشاورزانی که داشت و برداشت محصول برای خانواده آنان حیاتی تر است اجازه نشستن در برابر شبکه شاد را دارند؟ اگر بلی با داشتن کدام ظرفیت ها؟!

اصولا نام گذاری ها در جامعه ما خود خبر از عدم دسترسی ما بدان است. شبکه شاد! کدام شاد و شادی؟ با نام گذاری صرف یک شبکه اجتماعی نمی توان شادی را به دانش آموزان کشور تزریق کرد. شاد زیستن برای خود الفبایی دارد که مهم ترین اصل آن توانایی با هم و در کنار هم زیستن است. ما کودکان را به زندان های انفرادی محکوم کرده ایم و انتظار داریم از پشت یک صفحه شیشه ای موبایل با هم ارتباط برقرار کنند.
در برابر خبر وزیر؛ جمله صحیح می باید چنین بیان شود:

جنگ به پایان رسیده است. ایران در صلح و امنیت پایدار در حال برقراری ارتباط با دیگر کشورهای جهان در تمامی ابعاد اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی است و مدارس کشور در مهر ماه 1405 رسما فعالیت خواهند داشت. طبق ماده واحده مصوب 18 شهریور ماه 1376 مجلس شورای اسلامی؛ که زمان بازگشایی مدارس در سراسر کشور را همه ساله اول مهر ماه و تا پایان اردیبهشت ماه دانسته و بلافاصله در تاریخ 19 شهریور همان سال به تأیید شورای نگهبان رسیده است.
وقتی چنین قانون عمومی و ساده ای اهمیت تصویب در دو مجلس مهم کشور را داشته است یعنی تعدّی از آن جرم است و اهمیت آموزش و پرورش در جامعه فرضی واجب و حیاتی است.
تنها ناقض استثنایی در این ماده واحده که پیش بینی شده است تعیین تکلیف مناطق گرمسیری که امکان ادامه تحصیل تا پایان اردیبهشت ماه را به دلیل گرمای زودرس ندارند به عهده هیئت دولت گذاشته است.
دیگر هیچ منعی برای بهانه تعطیلی مدارس وجود ندارد.
پس چرا در چنین اوضاع قمر در عقربی، کلاف سره از ناسره را گم کرده ایم؟
مدارس، دانش آموزان، معلمان و دبیران و دیگر اولیای مدارس چه زمانی به سیر و جریان طبیعی آموزشی برخواهند گشت؟
کار به جایی رسیده است که از تب آموزش نوین نیز در می گذریم و به همان آموزش سنتی کهنه اندیش کهنه بین کهنه آموز اعلام نیاز حیاتی می نماییم.
شاید باید گفت: « قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید».
و یا باید بگوییم: «از طلا گشتن پشیمان گشته ایم مرحمت فرموده ما را مس کنید».
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ یکی از پرسش های « صدای معلم » در نشست خبری سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در مورد « صندوق ذخیره فرهنگیان » بود و پاسخ آقای فرهادی به پرسش های مدیر صدای معلم انعکاس قابل توجهی در میان افکار عمومی فرهنگیان و کنش گران این حوزه داشت .
علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم از سخنگوی وزارت آموزش و پرورش پرسید :
2- « از عمر این صندوق 31 سال می گذرد اما در این مدت فقط یک نشست خبری داشته است . چرا ؟ و البته شما هم مقام دوم این صندوق و نایب رییس هیات امنا هستید .
این روزها انتقاد از عملکرد صندوق ذخیره فرهنگیان شدت گرفته است .
فرهنگیان عضو به نحوه کار این موسسه و ساز و کارهای حاکم بر آن انتقادات صریح و پرسش های جدی دارند اما خبری از پاسخ گویی و شفافیت نیست .
چرا یکی از بزرگترین هلدینگهای اقتصادی کشور در طوع فعالیت 31 ساله ی خود فقط یک نشست خبری داشته است و شما هم نفر دوم این صندوق اقتصادی در سمت نایب رییس هیات امناء هستید ؟
گویی حتما باید تجمعی برگزار شود و تنشی حاصل آید تا مسئولان به خود آیند !

جناب فرهادی
شما به اتفاق محمد دباغی و حسن زبیری کتابی تدوین کرده اید به نام :
« آموزش و پرورش در قانون برنامه هفتم پیشرفت »
9 حکم از احکام برنامه هفتم در مورد آموزش و پرورش وجود دارند که ۵ تای آنان نیاز به تصویب هیأت وزیران دارد .
در بخش چهارم ، قسمت الف آیین نامه های اجرایی صفحه ۴۴، ۴۵ و ۴۶ این ۹ حکم آمده است و برای هریک مشخص شده است که وظیفه آموزش و پرورش چیست .
یک. بند ب ماده ۸۱ در مورد دستورالعمل آموزشی سازمان ملی تعلیم و تربیت کودک صندوق ذخیره فرهنگیان تاکنون چند جوابیه را به رسانه های منتقد و مستقل ارسال کرده است ؟
۲. آیین نامه جذب دانشجو.
۳. آیین نامه رشته های فنی ، حرفه ای ، مهارتی و کار و دانش
۴ . آیین نامه خدمات فوق برنامه
۵. برنامه تقسیم کار ملی
فقط این ۵ حکم باید به تصویب هیأت وزیران برسد.
ولی ۴ حکم دیگر از وظایف وزارت آموزش و پرورش در قانون برنامه هفتم نیازی به مصوب هیات وزیران ندارد که به شرح ذیل است ::
6- اقدام قانونی برای بازنگری اساسنامه نهضت سواد آموزی فقط بازنگری می گردد
۷. نظام جامع امور تربیتی و نظام مراقبت های اجتماعی دانش آموزان فقط تهیه می گردد .
۸. سند جامع سرمایه انسانی آموزش و پرورش تصویب و اجرایی نمودن آن اعمال می گردد .
۹.تبصره بند ث از ماده ۸۸ اساسنامه صندوق ذخیره فرهنگیان

جالب است فقط و فقط تبصره بند ث ماده ۸۸ قانون برنامه هفتم یعنی اساسنامه صندوق ذخیره فرهنگیان، بر خلاف نص صریح قانون به دست جناب درویش وند « معاون امور حقوقی دولت» می رسد و ایشان هم بازی ماهیت عمومی غیر دولتی را راه انداخته و احقاق حقوق معلمان عضو را به بیراهه می برد .
چرا در دولت پزشکیان که وزارت آموزش و پرورش مکلف به اقدام قانونی برای مورد ۹ می باشد، برای این حکم ، مثل موارد ۶، ۷و ۸ فوق الذکر عمل نمی کند؟
چرا اساسنامه یک موسسه خصوصی به دست جناب درویشوند می رسد؟.
چه کسانی می خواهند اموال یک میلیون و هشتصد هزار عضو صندوق را عمومی غیر دولتی اعلام کنند ؟ »
سخنگوی وزارت آموزش و پرورش در پاسخ به « صدای معلم » به صراحت پاسخ می دهد که صندوق ذخیره فرهنگیان یک موسسه خصوصی و متعلق به فرهنگیان عضو است .

فرهادی همچنین وعده داد تا نشست های خبری با رسانه ها در صندوق ذخیره فرهنگیان برگزار خواهد شد .
انتظار می رفت صندوق ذخیره فرهنگیان حداقل به مناسبت « روز خبرنگار » نشستی با رسانه ها داشته باشد اما تاکنون چنین چیزی محقق نشده است .
با این حال ؛
علی صادقی مدیرعامل مؤسسه صندوق ذخیره فرهنگیان ، پیامی به مناسبت « روز خبرنگار » صادر کرده است : ( این جا )

صادقی می نویسد :
« هفدهم مردادماه، مناسبت و فرصتی ارزشمند برای یادآوری و پاسداشت تلاشهای خبرنگارانی است که با مسئولیتپذیری، دقت و تعهد، در مسیر آگاهی بخشی به جامعه و انعکاس رویدادها و دستاوردهای کشور گام برمیدارند. خبرنگاران، حلقه پیوند میان سازمانها و افکار عمومی و از ارکان مهم شکلگیری گفتوگوی سازنده در جامعه هستند.
در مؤسسه صندوق ذخیره فرهنگیان، اطلاعرسانی شفاف، پاسخ گویی و ارتباط مؤثر با اعضا و ذینفعان را از الزامات مدیریت و حکمرانی مطلوب میدانیم و در این مسیر، نقش رسانهها و خبرنگاران را نقشی اثرگذار و ارزشمند تلقی میکنیم.
فرصت تعامل با اصحاب رسانه، علاوه بر انعکاس اقدامات و دستاوردهای مؤسسه، زمینهای برای تبیین دقیقتر برنامهها، افزایش آگاهی اعضای صندوق و تقویت ارتباط و اعتماد میان مؤسسه و جامعه فرهنگیان فراهم میکند. از این رو، از همراهی و تلاش حرفهای خبرنگاران در این مسیر قدردانی میکنم ... »
مشخص نیست مدیر عامل صندوق ذخیره فرهنگیان از شکل گیری کدام « گفت و گوی سازنده » می گوید ؟

صندوق ذخیره فرهنگیان تاکنون چند جوابیه را به رسانه های منتقد و مستقل ارسال کرده است ؟
« ارتباط موثر » با اعضا یعنی چه ؟ آیا معلمان عضو به چه میزان از عملکرد این صندوق رضایت دارند ؟
مدیر عامل صندوق ذخیره فرهنگیان از کدام فرصت تعامل با « رسانه ها » سخن می گوید در حالی که نشستی با خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش نداشته است ؟ واقعا این بخش با سایر بخش ها و دوایر آموزش و پرورش چه فرقی دارد که خود را از پاسخ گویی به « رسانه ها » مبرا می داند ؟ این حق را چه کسی و کدام مقام به آنان داده است ؟
اساسا و به لحاظ منطقی و اخلاقی قابل قبول نیست که موسسه ای اقتصادی با جمعیت نزدیک به 2 میلیون نفر عضو ( شاغل و بازنشسته ) در مورد عملکردش به اعضا پاسخ گو نباشد .
« اعتماد » چیزی نیست که در خلاء حاصل شود .
اعتماد با برنامه ریزی و عمل به وعده ها حاصل می شود .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
۱۷مرداد ۱۴۰۵ ؛
هر دوره تاریخی، کالای کمیاب خود را داشته است.
زمانی نمک، کمیابترین دارایی بود.
روزی دیگر، طلا.
پس از آن، نفت.
سپس « داده » .
اما شاید در دهههای پیش رو، کمیابترین دارایی جهان نه انرژی باشد، نه اطلاعات و نه حتی هوش مصنوعی. کمیابترین دارایی، «اعتماد» خواهد بود.
این جمله، در نگاه نخست اغراقآمیز به نظر میرسد؛ زیرا هیچگاه بشر تا این اندازه به اطلاعات دسترسی نداشته است. میلیونها خبر، تصویر، فیلم، تحلیل و اظهار نظر، هر شبانهروز در برابر چشم انسان قرار میگیرد.
فاصله میان وقوع یک رویداد و انتشار آن، گاه به چند ثانیه رسیده است. تلفن همراه هر شهروند، هم یک رسانه است و هم یک اتاق خبر.
پس چگونه میتوان از « کمبود » سخن گفت؟ پاسخ در یک تفاوت ظریف نهفته است. شاید موفقترین رسانه، رسانهای نباشد که بیشترین مخاطب را دارد؛ بلکه رسانهای باشد که در روزهای ابهام، مردم حاضر باشند قضاوت خود را چند ساعت به تأخیر بیندازند تا روایت آن را نیز بشنوند.
جهان امروز با کمبود «خبر» مواجه نیست؛ با کمبود «اعتماد به خبر» روبهروست.
این دو، یکسان نیستند.
در گذشته، رقابت رسانهها بر سر آن بود که چه کسی زودتر خبر را منتشر میکند.
امروز، رقابت اصلی بر سر این است که چه کسی میتواند پس از فروکش کردن هیجان، همچنان معتبر باقی بماند.

این تغییر، کوچک نیست. در حقیقت، مفهوم خبرنگاری را از بنیان دگرگون میکند.
برای قرنها، خبرنگار کسی بود که فاصله میان «رخداد» و «اطلاع» را کوتاه میکرد. اکنون، نقش دیگری بر دوش او قرار گرفته است.
او باید فاصله میان «اطلاع» و «اعتماد» را کوتاه کند. این همان میدان تازهای است که کمتر درباره آن سخن گفته میشود.
امروز، هوش مصنوعی میتواند در چند ثانیه خبر بنویسد. میتواند تصویر بسازد. صدا تولید کند. ویدئو خلق کند. حتی گفتوگوهایی بیافریند که هرگز رخ ندادهاند. در چنین جهانی، مزیت خبرنگار دیگر سرعت نیست.
ماشین، همیشه سریعتر خواهد بود.
مزیت خبرنگار ؛ توانایی تشخیص، زمینهسازی و پاسخگویی است؛ توانایی اینکه اگر سالها بعد کسی درباره یک روایت پرسید، بتواند مسیر شکلگیری آن را توضیح دهد و مسئولیت آن را بپذیرد.
اینجاست که ارزش خبرنگاری، نه در تولید محتوا، بلکه در تولید «قابلیت اتکا» آشکار میشود.
تمدنها فقط با جاده، کارخانه، دانشگاه و فن آوری ساخته نمیشوند. آنها به سازوکاری نیاز دارند که امکان توافق بر سر واقعیت را فراهم کند.
* اگر هر گروه، واقعیت اختصاصی خود را داشته باشد، گفتوگو دشوار میشود.
* اگر هر تصویر، مشکوک تلقی شود، حافظه جمعی آسیب میبیند.

اگر هر روایت، تنها به دلیل هم سو بودن با سلیقه مخاطب پذیرفته شود، جامعه آرامآرام توان داوری خود را از دست میدهد.
از این منظر، بزرگترین تهدید رسانه در عصر حاضر، سانسور یا حتی انفجار اطلاعات نیست. تهدید اصلی، فرسایش معیارهای اعتماد است.
جامعهای که نتواند میان «محتوا» و «مستند»، میان «ادعا» و «شاهد»، و میان «سرعت» و «دقت» تفاوت بگذارد، دیر یا زود با بحرانی روبهرو میشود که آثار آن فقط رسانهای نخواهد بود؛ اقتصاد، سیاست، آموزش، سلامت و روابط اجتماعی نیز از آن تأثیر میپذیرند.
شاید به همین دلیل است که « روز خبرنگار » ، دیگر فقط متعلق به خبرنگاران نیست.

این روز، متعلق به همه کسانی است که میخواهند در جامعهای زندگی کنند که اختلاف نظر در آن طبیعی باشد، اما اختلاف بر سر اصل واقعیت، به قاعده تبدیل نشود.
در سالهای آینده، احتمالاً بسیاری از خبرها را الگوریتمها خواهند نوشت. بسیاری از تصاویر را سامانههای هوشمند تولید خواهند کرد. بخش بزرگی از جریان اطلاعرسانی، خودکار خواهد شد.
اما یک پرسش همچنان باقی میماند:
وقتی همه بتوانند محتوا تولید کنند، چه کسی مسئول اعتبار آن خواهد بود؟ پاسخ این پرسش، آینده خبرنگاری را تعیین میکند.
شاید خبرنگار آینده، بیش از آنکه نویسنده خبر باشد، معمار اعتماد باشد.
شاید ارزش او، نه در تعداد خبرهای منتشرشده، بلکه در تعداد خبرهایی باشد که پس از گذشت زمان، همچنان پابرجا ماندهاند.
شاید موفقترین رسانه، رسانهای نباشد که بیشترین مخاطب را دارد؛ بلکه رسانهای باشد که در روزهای ابهام، مردم حاضر باشند قضاوت خود را چند ساعت به تأخیر بیندازند تا روایت آن را نیز بشنوند.
این، سرمایهای است که با فن آوری خریدنی نیست، با تبلیغات ساخته نمیشود و با دستور به دست نمیآید. به آهستگی شکل میگیرد و گاه با یک خطا آسیب میبیند.
از همین رو، هفدهم مرداد را میتوان نه صرفاً روز یک حرفه، بلکه روز یک پرسش دانست؛ پرسشی که هر سال اهمیت بیشتری پیدا میکند:
در جهانی که تولید خبر هر روز آسانتر میشود، چه کسی از «اعتماد» پاسداری خواهد کرد؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

عصر پنجشنبه ۱۶ مرداد ۱۴۰۵، سهیلیه چهارباغ میزبان نشستی فرهنگی ـ رسانهای بود که به مناسبت روز خبرنگار و با حضور جمعی از اهالی رسانه و خبر، شورای نویسندگان ماهنامه وزین «فراز البرز» و شماری از چهرههای فرهنگی، علمی و رسانهای از تهران و استان البرز برگزار شد؛ نشستی که از پاسداشت خبرنگار آغاز شد و در ادامه، به گفتوگویی تأملبرانگیز درباره رسالت رسانه، تفکر انتقادی، ایران، هویت ایرانی و نسبت تاریخ و فرهنگ با امروز جامعه انجامید.
در آغاز این مراسم، مهدی توسلی، مدیرمسئول ماهنامه «فراز البرز»، ضمن خیرمقدم به حاضران، هدف از برگزاری این گردهمایی را پاسداشت مقام خبرنگار و فراهم آوردن فرصتی برای دیدار، همدلی، آشنایی و همبستگی بیشتر میان نویسندگان و خبرنگاران ماهنامه عنوان کرد؛ تلاشی برای آن که «فراز البرز» افزون بر یک رسانه، محملی برای گفتوگو، هماندیشی و تبادل دیدگاههای فرهنگی و اجتماعی باشد.
خبرنگار؛ در میانه حقیقت و دشواری
در ادامه، علی پورسلیمان، مدیر «صدای معلم»، ضمن قدردانی از برگزارکنندگان نشست، از دشواریها و صعوبت فعالیت رسانهای، بهویژه برای خبرنگاران مستقل، سخن گفت و بر ضرورت استقلال و مسئولیت اجتماعی رسانهها تأکید کرد.
مدیر صدای معلم گفت :
در حال حاضر ، تفوق و برتری در نشست های خبری با « رسانه های دولتی و یا حکومتی » است و به این جهت پرسش های جدی و یا مورد مطالبه جدی جامعه در آن معمولا طرح نمی شود و کم تر به آن پرداخته می شود . و در این حالی است که به لحاظ کارکرد و رویکرد و به ویژه در مباحث و موضوعات مرتبط با جامعه مدنی و « توسعه پایدار » ؛ « رسانه » و « خبرنگار » توامان باید « رکن چهارم دموکراسی » را ایفا کنند و البته تاسف برانگیز است که ممکن است بسیاری از خبرنگاران و رسانه ها اصلا تعریف درست و علمی از دموکراسی نداشته و یا به الزامات و پیش شرط های آن وقوف و یا پای بندی ندارند .
رسانه باید به فربه شدن « تفکر انتقادی » در جامعه دامن بزند ؛ امر مهمی که متاسفانه در نظام آموزشی هم جایگاهی ندارد . چه بخواهیم و یا خوشمان نباید ، برای رسیدن به دموکراسی باید « تفکر انتقادی » و ظرفیت سازی برای شنیدن تفکرات و اندیشه های مخالف در جامعه ایران تعریف و تبیین شود .
در « آموزش و پرورش » و « نظام تعلیم و تربیت » وضعیت رسانه بحرانی تر است . با وجود آن که در نظام آموزشی ما ، « سواد رسانه ای » تدریس می شود اما مظاهر و نمودهای آن را در جامعه مشاهده نمی کنیم .
نظام آموزشی ما در کارکرد اصلی خود یعنی آموزش « سواد خواندن و نوشتن » مشکلات و چالش های جدی دارد چه برسد به آن بخواهد به سایر سوادها مطابق تعریف یونسکو بپردازد .
در نشست های خبری زیاد می شنویم که آقای پزشکیان رییس جمهور به آموزش و پرورش توجه ویژه ای دارد و بیش از 70 نشست تخصصی را در حوزه آموزش و پرورش و مسائل آن برگزار کرده است اما وقتی به عنوان مثال ، یک نشست خبری می گذارد خبرنگار سرویس سیاسی و... در آن حضور پیدا می کند .
این تناقضی نیست که بتوان آن را توجیه کرد .
در حوزه ی آموزش و پرورش ، ما به معنای واقعی « خبرنگار حرفه ای » نداریم و یا بسیار کم . خبرنگاران حرفه ای هم که قبلا در این عرصه فعالیت می کردند یا بازنشسته شده و یا در آن برای فعالیت نمی مانند . این را مسئولان آموزش و پرورش در لایه های مختلف می دانند و به این خاظر هم خیلی خبرنگاران و رسانه ها را « جدی » نمی گیرند .
در حال حاضر و به دلیل گسترش تکنولوژی های ارتباطی ، « تقریبا همه » می توانند حرف بزنند اما کسی حوصله گوش کردن و یا شنیدن ندارد . تا زمانی که مردم ما و به ویژه « روشنفکران » یاد نگیرند که چگونه باید گوش کنند وضعیت تغییر نمی کند و در بر همین پاشنه خواهد چرخید .
وقتی می بینیم در وضعیت ما تغییری حاصل نمی شود و یا در « جا می زنیم « ؛ باید دنبال ریشه بود . با فحش دادن به این و آن و این که فقط حکومت را مقصر اصلی دانست بدون آن که سهم و مسئولیت فردی و اجتماعی افراد جامعه ؛ « احصاء » شوند در همین « دور باطل » خواهیم ماند .
رسانه زمانی میتواند نقش واقعی خود را ایفا کند که پرسشگری، نقد قدرت و روایت صادقانه واقعیتهای جامعه را قربانی مصلحتهای زودگذر نکند » .
حسین رحمانیان، سردبیر ماهنامه «فراز البرز»، نیز با اشاره به دشواریهای فعالیت در رسانههای محلی، از خبرنگارانی گفت که بیهیاهو و غالباً بدون چشم داشت، بار سنگین روشنگری را بر دوش میکشند.
وی اظهار داشت:«خبرنگاران بار سنگین روشنگری را بدون توقع بر دوش میکشند.»
رحمانیان همچنین با اشاره به شرایط جنگی و دشواریهای سالهای اخیر، از عِرق و دلبستگی خبرنگاران به وطن و نقش آنان در ثبت و روایت وقایع سخن گفت.
قاسمپور: خبرنگاری، راه رفتن روی لبه تیغ است
رضا قاسمپور نیز ضمن تبریک روز خبرنگار و قدردانی از متولیان برگزاری این نشست، خبرنگاری مستقل را حرفهای پرهزینه و مسئولانه توصیف کرد و گفت:«خبرنگاری، راه رفتن روی لبه تیغ است و کار خبرنگاران مستقل، توأم با صعوبت و دشواریهای پیدا و پنهان است.»
وی با تأکید بر اینکه خبرنگار مستقل در بسیاری از مواقع باید میان حقیقت و مصلحت، مسئولیت حرفهای و هزینههای شخصی دست به انتخاب بزند، حفظ استقلال رسانه و تقویت تفکر انتقادی را از الزامات جامعه امروز دانست.
قاسمپور در بخش دیگری از سخنان خود، به شکلگیری برخی جریانهای افراطی در حوزه ایرانشناسی و تلاش نحلههای مختلف برای مصادره مفهوم ایران پرداخت و تأکید کرد:«ایران توسط هیچ جریان و نحلهای مصادرهشدنی نیست.»
وی با طرح ضرورت اتخاذ رویکردی فعالانه و ابتکارمحور در مواجهه با جریانهای افراطی، پیشنهاد عضویت ناظر ایران در اتحادیه عرب و سازمان کشورهای ترک را مطرح کرد تا ایران ضمن بهرهگیری از ظرفیتهای این نهادهای منطقهای، از ظرفیت دیپلماسی فرهنگی و گفتوگوی تمدنی نیز برای مواجهه با روایتهای افراطی بهره گیرد.
به اعتقاد قاسمپور، مواجهه با افراطگرایی نباید صرفاً در موضعی تدافعی صورت گیرد؛ بلکه ایران میتواند با حضور هوشمندانه و فعال در ساختارهای منطقهای، ابتکار عمل را در دست گرفته و روایت تاریخی، فرهنگی و چندلایه خود را از انحصار جریانهای افراطی خارج کند.
دیگر صداهای این نشست
در ادامه، داود اسدی، ساسانینژاد، اکبری، اسدی، آقابالی، شروین، احمدزاده، یاشار مهرابی، غفاری و خانمها احمدزاده و ساسانینژاد نیز از دیگر سخنرانان و مشارکتکنندگان این نشست بودند که هر یک از منظر خود به موضوعات رسانهای، فرهنگی، اجتماعی و هویتی پرداختند.حضور دیدگاههای متنوع، نشست را از یک برنامه صرفاً مناسبتی فراتر برد و آن را به عرصهای برای گفتوگو و تضارب آرا درباره مسائل مبتلا به جامعه تبدیل کرد.
ایران کجاست و ایرانی کیست؟
بخش دیگری از نشست به پرسشهای بنیادین درباره مفهوم ایران و هویت ایرانی اختصاص یافت.مهدی زعیم با طرح پرسشهایی همچون «ایران کجاست؟» و «ایرانی کیست؟» به نقد افراط و تفریطهای موجود در مواجهه با ایرانگرایی پرداخت و گفت:«ایران، قبل از اینکه سرزمین باشد، یک فضای زیست است.»وی همچنین با نگاهی انتقادی به گفتمانهای کلان سیاسی معاصر اظهار داشت:
«گفتمان کلان جمهوری اسلامی نتوانست سهم ایران را ادا کند.»
لذا رهبر شهید به مداح شهیر فرمود: ای ایران بخوان.
این بخش از نشست، زمینهساز بحثی جدی درباره نسبت ایران با سیاست، فرهنگ، تاریخ و هویت شد؛ اینکه ایران را نمیتوان صرفاً در مرزهای جغرافیایی یا در قالب یک روایت سیاسی محدود کرد.
ملاصالحی؛ ایرانشناسی در میانه افراط و تفریط
در ادامه، حکمتالله ملاصالحی، استاد باستانشناسی دانشگاه تهران، ضمن پاسخگویی به پرسشهای حاضران در حوزه ایرانشناسی، با نگاهی تاریخی و انتقادی به برخی روایتهای رایج درباره ایران باستان و هویت ایرانی پرداخت.
ملاصالحی با اشاره به برخی رویکردهای دوره پهلوی، قرار دادن ملیگرایی در برابر اسلام و آمیختن آن با نژادپرستی آریایی را از جمله آسیبهای مهم در روایتسازی درباره ایران باستان دانست و افزود:پهلوی یک بار هم منشور کوروش را نخوانده بود.
وی در توصیف موقعیت تاریخی آریاییها از منظر پهلویچیها گفت:«آریاییهایی هستیم که در خاورمیانه افتادهایم.»
این استاد دانشگاه همچنین با اشاره به نسبت تمدن اروپا و مسیحیت اظهار داشت: «اروپا رنسانس را مدیون الهیات مسیحیت است.»
آذربایجان؛ در متن روایت ایران
ملاصالحی در بخش دیگری از سخنان خود به جایگاه آذربایجان در تاریخ و فرهنگ ایران پرداخت و بر پیوند عمیق تاریخی و فرهنگی این خطه با ایران تأکید کرد.وی همچنین با اشاره به جایگاه شهریار در ادبیات معاصر، ریشههای شعری او را در حافظ و سعدی و مجموعه فاخر حیدربابایه سلام قابل پیگیری دانست؛ اثری که از جلوههای برجسته پیوند ادبیات آذربایجان با گستره فرهنگ ایرانی به شمار میرود.
ملاصالحی در پایان، با انتقاد از افراط و تفریطهای جاری در حوزه ایرانشناسی، بر ضرورت حضور آگاهانه و مسئولانه اهل فرهنگ و پژوهش در این عرصه تأکید کرد و گفت:«در انحرافات به میدان میآییم.»
آنچه در سهیلیه چهارباغ رقم خورد، صرفاً مراسمی برای گرامی داشت یک مناسبت تقویمی نبود؛ بلکه تلاشی بود برای آنکه روز خبرنگار بهانهای برای گفتوگو درباره رسانه، حقیقت، نقد، هویت، ایران و مسئولیت اجتماعی اهل قلم باشد.
در این نشست، خبرنگار نه فقط ناقل خبر، بلکه دیدهبان جامعه، پرسشگر قدرت و بخشی از حافظه تاریخی و اجتماعی یک ملت معرفی شد؛ انسانی که گاه برای گفتن حقیقت، ناگزیر است بر لبه تیغ راه برود.
از سوی دیگر، گفتوگو درباره ایران نیز نشان داد که «ایران» مفهومی فراتر از یک جغرافیای سیاسی است؛ مفهومی تاریخی، فرهنگی و تمدنی که هیچ جریان سیاسی، ایدئولوژیک یا قومی نمیتواند آن را به تملک انحصاری خود درآورد.
تجلیل از راویان حقیقت
در پایان مراسم، در فضایی صمیمی و همراه با قدردانی از تلاشهای اهالی رسانه، لوح تقدیر و تندیس ماهنامه وزین «فراز البرز» به حاضران و فعالان عرصه رسانه و فرهنگ اهدا شد.این آیین تقدیر، حسن ختام نشستی بود که در آن از خبرنگارانی تجلیل شد که در روزگار دشوار، چراغ آگاهی و روشنگری را روشن نگاه داشتهاند؛ کسانی که سرمایه اصلیشان نه تریبون و قدرت، بلکه قلم، دوربین، پرسشگری و تعهد به حقیقت است.
شایان ذکر است اجرای این برنامه بر عهده هوشنگ حسینزاده، دبیر شورای تحریریه فراز البرز بود و این مراسم با همکاری خانمها شمس و ترکان برگزار شد.
نشست سهیلیه، در نهایت با یک پیام روشن به پایان رسید:
روز خبرنگار تنها روز تقدیر از خبررسانان نیست؛ روز یادآوری مسئولیتی است که جامعه بر دوش صاحبان قلم نهاده است؛ مسئولیت دیدن، پرسیدن، روایت کردن و در صورت لزوم، ایستادن در برابر تحریف حقیقت.














پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
پشت هر میز ناهارخوری شلوغ، همیشه یکی هست که نمک را می گیرد، روی غذایش می پاشد، بعد یک نگاه به نمکدان سفالی می اندازد و با بی اعتنایی تمام، می گذاردش لبه میز. انگار نه این ظرف کوچک، مایه تمام مزه سفره اش بوده، نه دست های پینه بسته ای آن را از تنور روزگار درآورده اند. اما این یکی، فقط نمکدان را نمی شکند، با هر لقمه، خاطره دست پینه بسته ای را هم گاز می زند.
این رفتار، ساده تر از آن است که بپنداریم. اینها همان کسانی اند که با پول همان سفرهای که از آن بیزارند، بزرگ شده اند . نمکدان شکستن، اعلام استقلال واهیست از وابستگی اجتناب ناپذیر. یعنی من الان جای دیگری ام، من دیگر از آن شما نیستم، اما این دیگری هیچ وقت نمیپذیرد که آن نمکدان، تنها گذرنامه ورودش به همین جایگاه فعلی بوده.
این پدیده را در همه لایه های جامعه می توان دید ؛ دانشجویی که حالا لهجه مادری را مسخره می کند، مدیر تازه به دوران رسیده ای که دیروز خودش صف نان بود و امروز از صف کشیدن بیزار است، روشنفکری که کتاب اولین معلم خود را در انباری فراموشی می گذارد.
و تلخ تر از همه، بچه یتیمی که برادر بزرگش او را نان داد، و امروز، با همان مشتی که روزی قرص نان را برایش خرد می کرد، بر دهان برادر می کوبد، انگار نه آن نان، نه آن شب های گرسنه، نه آن دست های لرزان، هیچ کدام را به یاد نمیآورد. انگار نفی خاستگاه، ارزان ترین بهای پذیرفته شدن در جمع تازه است. اما آن جمع، هرگز آنها را از ته دل نمیپذیرد؛ فقط گاهی، برای رفع ملال خود، نگاه شان میکند که چطور با غیرت، داشتند ظرف سفالی خودشان را خرد میکردند. چون میدانند که این تازهواردان، همیشه بوی نان داغ سفرهی دیگران را بر تن دارند، هرچقدر هم عطر گرانقیمت بپاشند، و این بو، هرگز از مشام اهل آن جمع پاک نمیشود.
آنها را سر سفرهی خود مینشانند، اما نه به پای یک همسفره، که به پای یک سرگرمی زودگذر، تا روزی که خودشان، با همان بیاعتنایی، از سر میز بلند شوند و بروند، و جایشان را به تازهوارد دیگری بدهند که دارد با غیرت، ظرف سفالی خود را خرد میکند.

تلخ ترین بخش ماجرا، نه در شکستن نمکدان، که در نگاه صاحب خانه ایست که سکوت کرده. او، آن پیرمرد پشت میز می داند که این غرور کاذب، ریشه در خجالت عمیقی دارد، خجالت از دست های ترک خورده پدر، از سفره ساده کودکی، از بوی نان تنوری. اما او سکوت می کند، نه از سر ضعف، که از سر دردی کهنه . می داند این بچه، هنوز نفهمیده که نمک را نباید از ظرف کسی گرفت و سپس ظرف را شکست، چون نمک، مزه اش روی زبان میماند، حتی اگر ظرف، خرد شود زیر پا. و آن برادر بزرگ، همان که نان داد و حالا مشت می خورد، باز هم سکوت می کند ؛ چون یادش است که روزی، خودش هم می توانست مشت بزند، اما نان را برگزید.
این بازی پایان ناپذیر ؛ من دیگر آن نیستم . در واقع معامله ای با خویشتن خویش است، فروختن حافظه جمعی به بهای لحظه ای از پذیرش سطحی. اما تاریخ، همیشه تقاص نمکدان شکنان را پس می گیرد، وقتی روزی خودشان پشت میز دیگری بنشینند و ببینند که کسی با همان بی اعتنایی، ظرف نمک شان را می شکند.
یا بدتر، وقتی همان برادر زخم خورده، روزی از برابرشان بلند شود و برود، و آنگاه بفهمند که مشت، هرگز جانشین نانی نمی شود که دیگر نیست. آن وقت است که می فهمند نمک، هرگز از مزه نمیافتد، فقط ظرف ها عوض می شوند، و دست ها، همچنان پینه می بندند.
و سفره، همچنان پهن است، با همه ترک های روی ظرفهایش.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید