گروه رسانه/

« پرویز قلیچخانی، فوتبالیست نامدار ایرانی در ۸۱ سالگی پس از یک دوره بیماری و فراموشی درگذشت.
آقای قلیچخانی فوتبالیستی بود که از زمین خاکی به زمین خبر رسید و نشریه آرش را منتشر کرد. او فوتبال را از کوچههای محله صابون پزخانه (میدان شوش) تهران آغاز کرد و به یکی از برجستهترین چهرههای تاریخ فوتبال ایران تبدیل شد.
او در شرایطی به مقام کاپیتانی تیم ملی رسید که هرگز حاضر نشد در مقابل حکومت پهلوی سر خم کند.
در مراسم قهرمانی ایران در جام ملتهای آسیا در سال ۱۳۴۷، از بوسیدن دست محمدرضا شاه پهلوی خودداری کرد؛ حرکتی نمادین که تا سالها بعد الهام بخش بسیاری شد. به دلیل گرایشهای سیاسی چپگرایانه، قلیچخانی در دهه ۱۳۵۰ دو بار بازداشت و زندانی شد و سرانجام، به دلیل مخالفتهایش با نظام حاکم، از حضور در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین محروم ماند.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ و مهاجرت از ایران، قلیچخانی از یک فوتبالیست حرفهای به فعال سیاسی و روزنامهنگار در تبعید تبدیل شد. او کار روزنامهنگاری را با انتشار نشریه «آرش» در پاریس آغاز کرد. نخستین شماره این مجله در بهمن ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) با صفحاتی اندک منتشر شد و به مدت ۲۳ سال، تا سال ۲۰۱۴، به فعالیت خود ادامه داد.
«آرش» یک نشریه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی با گرایش چپ بود که به بررسی رویدادهای روز ایران میپرداخت. این مجله در طول سالهای فعالیت به پایگاهی برای تبادل نظر میان لایههای گوناگون جریان چپ تبدیل شد.
شماره ۱۰۰ این مجله در دسامبر ۲۰۰۷ در سیدنی استرالیا با حضور چهرههای سیاسی و فرهنگی جشن گرفته شد.
آخرین شماره «آرش» با عنوان «۱۱۰+۱» به بررسی ۲۳ سال کارنامه این نشریه اختصاص یافت
.پرویز قلیچخانی سرانجام در ۲ خرداد ۱۴۰۵ (۲۳ مه ۲۰۲۶) در سن ۸۱ سالگی در بیمارستانی در حومه پاریس درگذشت. ( باشگاه روزنامهنگاران ایران )
« صدای معلم » درگذشت این چهره ورزشی و فرهنگی را تسلیت گفته و یادش را گرامی می دارد .









پایان پیام/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و شنود با « مرتضی نظری ؛ رییس پیشین مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش » است که با موضوع روابط عمومی و چالش های آن انجام شده است .
ریاست محترم جمهوری؛
ما معلمان؛ پدران و مادران دوم هر کودک این سرزمین هستیم. اگر هر یک از ما معلمی واقعی هستیم یقین برای کودکان امروز در میادین شهرها به دور از آرامش و آسایش خانواده و کانون مهربان مدرسه، شدیدا باید نگران باشیم. از ساعت 19 تا 24 شب و بعضا بیشتر از این، کودکان چند روزه تا 10 و حتی تا 15 سالگی، بیش از 75 روز دور از خانواده و مدرسه هستند. همراه خانواده هستند اما جریان عادی روابط خانودگی در آن جریان ندارد. مانند خواب به موقع، شام به موقع با همراهی تمامی اعضای خانواده به صورت دورهمیِ گل گفتن و گل شنیدن، نوازش شدن، نگاه مهربانانه، قصه شب شنیدن از پدر یا مادر.
سکوت و آرامش برای این گروه سنی بیشتر از مابقی گروه های سنی شکسته شده است. دو گروه آسیب پذیر هر جامعه ای کودکان و سالمندان هستند. امروز که دیگر از جنگ خبری نیست مردم در سایه احتمال تکرار آن، در صحنه بودن را بسیار جدّی گرفته اند. تا حدی که کسی جرأت نمی کند بیان کند که زمان بازگشت به نظم طبیعی رسیده است. انتظارِ توافق و صلح یا قبولاندن خواسته های خود برای آتش افروزانی که همیشه بهانه ای برای جنگ افروزی دارند، سخت فرساینده شده است. یا در انتظار ماندن برای احتمال شروع مجدد جنگ بسیار آزار دهنده است.
در نگرانی و با نگرانی نمی توان به سازندگی یا پیشرفت اندیشید.
ابتدا این ذهن باید فراغ بالی را در سایه امنیت استوار دریابد تا بعد بتواند خرابی ها را از نو بسازد.
هر پدر و مادری نگران خانواده و فرزندان خود است اما یک معلم نگران خانواده خود، سرانجام این سال تحصیلی و بلاتکلیفی دانش آموزان کل کشور است.
عقب افتادگی درسی یک روی سکه است و روی دیگر آن چیزهای لازمی است که می باید در تعامل اجتماعی توسط کودکان تحت عنوان مهارت های زندگی یاد گرفته شود. 7 سال اول زندگی هر کودکی بنیان اصلی شخصیت و آینده او را می سازد. این کودکان با بلوغ زودرس سیاسی و درگیری مستقیم با اخبار جنگی، قرار است با کدام سلامتی روحی - روانی به سازندگی بیندیشند؟

امروز بازماندگی از تحصیل فقط شامل کودکانی که به دلایل اقتصادی یا فرهنگی از پوشش تحصیلی جا مانده اند، نمی شود. همه کودکان و نوجوانانی که به جای مدرسه رفتن در میادین نبرد علیه اهریمن حضور دارند، بازمانده از تحصیل شمرده می شوند.
ریاست محترم جمهوری؛
بر ما بزرگسالان وزش باد نمودی از گذر عمر است. اما نسیم زندگی بر کودکان؛ مهارت زندگی کردن را از همان ابتدای ابتدا با نحوه غذا خوردن، سخن گفتن، راه رفتن و دوست داشتن یاد می دهد. او در مرحله فراگیری هر بند از فرهنگ عام و خاص است و ما اگر درست عمل کنیم در جایگاه غنابخشی به فرهنگ قرار داریم. حال با وجود چنین تفاوتی، انتظار رفتار واحد و هم سنگ برای کودکان با بزرگسالان، در میادین اتحاد از بهر چیست؟
جایگاه اجتماعی ما در جامعه با کودکان یکی نیست. لذا وقتی کودکان برای تنها نماندن در خانه مجبور یا مشتاقند تا همراه پدر و مادر باشند اثرپذیری یا ماندگاری این حضور، برای هر گروه سنی، یکسان نیست.
آن چه بعدها در حافظه تاریخ ماندگار می شود فقط نکات حماسی و برتری توانایی جنگی نیست. جنگ با ابعاد منفی خود، فراتر از خاطره، قالبی بر تاروپود هر کودک می پوشاند که مانع پیمایش مسیر طبیعی زندگی برای کودکان است. ما با هم سویی کودکان در این هماورد، امروز و فردای سازگار با سرشت آنان را از دست می دهیم. مسیرهایی که خاص کودکان ایران نیست و برحسب توانایی و پتانسیل هر دولتی در اختیار کودکان جهان قرار داده می شود. هر یک از ما بزرگسالان کمابیش این مسیرها را طی کرده ایم اما کودکان زمان حال، آن ها از دست می دهند. چیزهایی که یک یا دو سال بعد قابل انتقال به آنان در سن فعلی نیست. مسأله فقط بُعد سیاسی ندارد که برای عافیت طلبی، سکوت کنیم.
موضوع اصلی این است که با تعطیلی مدارس و غیرحضوری کردن آن، ما در آینده شاهد کاستی ها و ناتوانی هایی در این کودکان و در این جامعه خواهیم بود.

بیشتر ما تصور می کنیم کشورهای پیشرفته فقط با جرقه رنسانس و یا انقلاب صنعتی توسعه یافته اند. چنین حرکت هایی برای زیرسازی اولیه در این جوامع نقش اساسی داشته است اما از مدت زمان روبناسازی ملزومات توسعه یافتگی آنان، فقط 33 سال می گذرد. در سال 1993 بود که سازمان یونیسف به همراه یونسکو ده مهارت را به عنوان مهارتهای ضروری زندگی تمامی کودکان جهان معرفی کردند. اگر قرار است برای جهان و جهانیان خط و نشان بکشیم ما نیز حتما مجبوریم که آن ها را به کودکان خود آموزش دهیم. و هر کودک در همان سن خاص یعنی مثلا 7 سالگی باید به تدریج با آن ها آشنا شود.
ما کودکان را از سیر طبیعی یادگیری باز داشته ایم و آنان امروز فقط با فرهنگ جنگ یا همدلی آشنا می شوند. دوست داشتن وطن برای کودکان زیر 7 سال زودتر از مفاهیم متون درسی آموزش داده می شود. این بلوغ سیاسی همانند تمامی رخدادها و پدیده های اجتماعی، فردا جنبه های مثبت و منفی بسیاری خواهد داشت. برخی خارج از استانداردهای آموزشی و به دور از رسالت نقش معلم خواهد بود.
ریاست محترم جمهوری؛
اگر به نظام آموزشی و کتب درسی خود باور داریم اجازه دهیم این سیر به طور طبیعی و نرمال، طی شود. و اگر معتقدیم ما از این ده مهارت فاصله بسیاری داریم، پس یکی از ره آوردهای دو جنگ اخیر، ملبس کردن نظام آموزشی با این ده مهارت زندگی باشد. امید در این دو ماه وزیر محترم آموزش و پرورش فقط به جنگ و خطرات آن نیندیشیده اند و به دنبال راهکارهای تغییر و بهبود نظام آموزشی نیز بوده اند و در این حیطه تصمیمات مقتضی را دریافته اند. هر رجل سیاسی که از بازوان قوه مجریه شمرده می شود باید که وظیفه اصلی خود را در شرایط بحرانی حول بازنگری و بازبینی مدیریت خود قرار دهد و از فرصت طلایی تعطیلات جبری، به نفع جامعه سود برد. کاری که طی چهار سال شیوع کرونا انجام ندادند.

از کودکان زیر 10 سال سخن گفته شد چون آسیب پذیرتر هستند. لطافت و ظرافت روح و مغز آنان شکننده تر است. قلب و مغز آنان زمین بایری است که با اراده و خواست باغبان، کشاورز و زارع کشت می شود. اما دانش آموزان 10 تا 18 سالگی نیز هنوز به کمال آموزشی دست نیافته اند و آنان نیز به کسب مهارت های ده گانه نیازمندند. مهارت هایی که برای زندگی حال و آینده آنان ضروری است. ما معلمان برای تمامی دانش آموزانی که از اصل زندگی دورند و از فراگیری مهارتهای شخصی، شایستگیهای روانی و اجتماعی بازمانده اند، نگران هستیم.
متأسفانه مدت زمان تعریف شده برای سال تحصیلی 1405-1404 در حال اتمام است و هیچ قدرتی قادر به بازگرداندن زمان مغفول برای انجام وظیفه و رسالت آموزشی نیست. اما در چند ماه باقی مانده به سال تحصیلی بعدی و جدید، عزم جزم کنید که آموزش به روال طبیعی برگردد. هر چند روال طبیعی آموزش، شرایطی ایده آل برای کشور نیست اما حداقل دانش آموزان در تعامل اجتماعی خود با هم کلاسی ها و هم مدرسه ای ها و با معلمان و اولیای مدرسه و در مسیر خانه و مدرسه، با ارزش ها و هنجارهای زندگی اجتماعی آشنا می شوند و از شرایط تک بُعدی خارج می شوند. مرام و آرمان تک بُعدی هر چقدر رفیع باشد، برای دانش آموزان در هر سنی، سازنده نیست. آنان در بهترین سن یادگیری تمامی ابعاد زندگی قرار دارند. چون شخصیت آنان در حال شکل گرفتن است و همانند بزرگسالان شخصیت آنان قالب بندی نشده است.

همه در حد مسئولیت و وظایف رسمی و غیررسمی خود برای سال تحصیلی پیش رو، بیندیشم و رؤیای بایستگی و شایستگی را جامه عمل بپوشانیم. به اندازه کافی، طی دهه ها غفلت، فرصت های طلایی را از دست داده ایم و با کاش و افسوس های بسیار در گِل نشسته ایم.
برخاستن و توانستن امروز یک اختیار نیست. جبر زمانه چنین طلبی از ما دارد. اجازه ندهیم برای کودکان سرزمین ما خواستن همیشه توانستن نیست، معنای عملی یابد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و گوی محمد امین چهاردولی، دکترای جامعه شناسی و دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند با همکار ایشان سعید قپانوری، کارشناس زبان و ادبیات فارسی، دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند می باشد که برای « صدای معلم » ارسال کرده اند .
گروه رسانه/

جستارگشایی:
کتاب چالشی « مدرسهستیزی » با رویکرد (بازاندیشی در آموزش) محصول عرق روحیِ جامعه شناسان معاصر اروپا، سابه (معاون دانشگاه بارسلونای اسپانیا) و بال (بازنشسته دانشگاه کالج لندن) در نیمه دوم سال ۴۰۴ با ترجمه فاخر مجموعه « حمید رضا کفاش » و پیش گفتار عالمانه نعمتاله فاضلی در پیشخوان کتاب فروشیهای کشور آرام گرفته است. کتاب در ۲۳۰ صفحه مشتمل بر هشت فصل مجزا، ضمن شخم زدن آموزش کلاسیک و رسمی، نهایتا با بولدوزرِ از روی آموزش و پرورش مدرن مستقر بر مدارس غرب عبور میکند.
واقعیت آن است که کتاب مدرسهستیزی برای بهبود یا اصلاح آموزش نیست بلکه درباره پاکسازی آواراهای مدرسه و استفاده از فضای حاصل برای پرواز در افقهای ناپیدا و دور دستهای محو و مبهم است به قول اینشتین: « نمیتوان یک مسئله را با همان ذهنی که آن را خلق کرده، حل کرد » ؛ در ادامه مطلب، نگاهی گذرا و تنقیدی به فصول هشت گانه کتاب مدرسهستیزی میاندازیم.
اپیزود اول:
نعمتاله فاضلی جامعه شناس شهیر معاصر در مقدمه کتاب مدرسهستیزی مینویسد:
باله و سابه معتقدند « هیچ راهی برای بهبود وضعیت مدرسه وجود ندارد . مدرسه بیماری نیست که درمانپذیر باشد بلکه باید راهی نو برای آموزش فرزندان خلق کنیم » . مدرسه نه تنها قادر به تغییر ساختارهای ناعادلانه نیست بلکه خود بخشی از این ساختارهاست. در نگاه باله و سابه معلم نه آموزش دهنده سوژهها بلکه کسیست که در فرآیند آموزش، سوژهها راخلق میکند . آموزش تئاتریست که در آن معلم و دانشآموز هر دو بازیگرند.
اپیزود دوم:
آموزگار و روش تدریس باید نه به عنوان مجموعهای از مهارتها و دانشها، بلکه به عنوان فرایند شکل گیری سوژهای اخلاقی، نوعی سیاست و رابطهای با اخلاق به جای حقیقت بازاندیشی شوند ؛ این رویکرد مستلزم تعهد به پرورش یادگیرندگان اخلاقی با تردید سالم نسبت به وضعیت موجود است در حالی که هم زمان قادر باشند خطاپذیری خود را بپذیرند و در برابر چارچوب غالب آموزش مدرن و اشکال زندان گونه آن قرار گیرند.
اپیزود سوم:
تاریخ میوه قدرت است اما خودِ قدرت هیچگاه به اندازهای شفاف نیست که تحلیل آن زاید باشد. اگر میخواهیم زنده بمانیم باید سرنوشت مشترک مان را به رسمیت بشناسیم و نه اینکه بر هویتهای متفاوت خود تکیه کنیم .
بارزترین نشانه ی قدرت ممکن است نامریی بودن آن باشد، و چالش نهایی، آشکارسازی ریشه های آن؛ بازاندیشی جامعهشناسی آموزش به معنای شناسایی و به چالش کشیدن اپیستم مدرنی است که امکان آن را فراهم می آورد تا از طریق دکولونی کردن «دانش» و خودِ ما برای انجام این کار، مفاهیم، دیدگاهها روش ها ، هویتها و حقایق پژوهشی باید به عرصههای کشمکش و مبارزه تبدیل شوند ؛ میدانی برای نبردی معرفت شناختی.
اپیزود چهارم:
عمل و تفکر ما به عنوان آموزگاران باید فراتر از تسلیهای پوچ رستگاریِ امید ناتوان به اصلاح و تکیه بر پیش فرضهای ساده و بدون بررسی دین مدارانه حرکت کند . ما باید در عوض برای مذاکره فعال با آینده با گشادهدستی و انعطافپذیری تلاش کنیم. آموزش به عنوان یک وظیفه سیاسی و اخلاقی دقیقاً به مراقبت از جهان تبدیل میشود؛ زندگی واقعی که فراخوانی برای ظهور یک جهان دیگر است.
اپیزود پنجم:
به جای آن که انتظار داشته باشیم آموزش جامعه را اصلاح کند باید آن را به عنوان بخشی فعال از فرآیند گسترده و بسیار فوری تحول اجتماعی ببینیم. راه حل چالش های آموزشی، اجتماعی و محیط زیستی که انسانها با آن مواجهاند نمیتواند در فن آوریها و روش های کهن و انضباطی مدرسه جست و جو شود.
ادامه زندگی از طریق خیرِمشترک و خودسازی، نیازمند آموزشی است که سازگار تجربی و درگیر باشد و بر هستی شناسی میان وابسته و رابطهای استوار باشد در این چارچوب آموزش شامل شکلهایی از روابط همکارانه است که هدف آن هم تولید راه های نوین زیستن، بودن و یادگیری است.
اپیزود ششم:
پرسشهای مربوط به حکمرانی جامعه مدنی و توسعه پایدار به طور واضح بُعد جهانی دارند. به طور پارادوکسیکال نیز نیازمند نزدیکی بیشتر هستند، بنابراین ما آموزش متفاوت را به عنوان فعالیت مشترک در چارچوب زیر ساختهای اجتماعی نزدیک بازاندیشی روابط سیاسی و محیطی، حس مالکیت جمعی بر طبیعت و منابع طبیعی از هر نوع و به عنوان شکلی از جامعه عملی نه آرمانی بر پایه معرفت شناسی ادامه حیات تصور میکنیم آموزشی که با آنچه شدهایم مواجه شده و امکان متفاوت بودن را ارائه میدهد.
اپیزود هفتم:
... شکلگیری خود، هنگامی رخ میدهد که در نافرمانی نسبت به اصولی که انسان بر اساس آن شکل میگیرد صورت گیرد؛ در این صورت فضیلت به عملی تبدیل میشود که خود به واسطه آن خود را در مسیر رهایی از سلطه شکل میدهد به عبارت دیگر این عمل خطر دگرگون شدن فرد به عنوان یک سوژه را به همراه دارد جایگاهی هستی شناسانه ناپایدار که دوباره این پرسش را مطرح میکند در اینجا چه کسی سوژه خواهد بود و چه چیزی به عنوان زندگی محسوب خواهد شد؟ این یک لحظه پرسش گری اخلاقی است که ایجاب میکند عادت های قضاوت خود را کنار بگذاریم و به عملی پرخطرتر روی آوریم عملی که میکوشد از محدودیت هنر و خلاقیت پدید آورد.
اپیزود هشتم:
استراتفورد معتقد است: « هیچ راه حل کاملی برای بحران پیچیده کنونی زمین وجود ندارد اما ممکن است مسیرهای بهتری وجود داشته باشد...» به عنوان نقطه شروع و محور این کتاب، ما مدرسه را در قرن هجدهم به عنوان راه حلی برای مسئله جمعیت پدیدار شده میدانیم . جمعیت همزمان با پیدایش دولت مدرن بود و مدرسه وسیله ایدهآلی برای تولید شهروندی مطیع و دولت پذیر فراهم میکرد اما ۲۰۰ سال بعد شکل حکومتی که مدرسه اجرا میکند و سوژههایی که تولید میکند خود به مشکلی تبدیل شدهاند؛ مانعی برای بقای ما به عنوان یک گونه، مدرسه قادر نیست به عدالت اجتماعی، برابری، تداوم زندگی، رفاه یا پایداری قابل دوام کمک مثبت کند ، زمین کشتی فضایی ما در وضعیت بحرانی است و نجات سیاره با بازیافت بیشتر، رشد اقتصادی بیشتر، باغ های مدرسهای بیشتر، آموزش غیرسیاسی برای پایداری که عمدتاً بر انسانها تمرکز دارند، اجتناب از اضطراب زیست محیطی یا صرفاً با گسترش مدارس حاصل نخواهد شد. آموزشی درباره آینده و برای آینده که بتواند سوژهای اکولوژیک یا شهروند سیارهای تربیت کند در کلاس درس نمیتواند و نخواهد توانست اجرا شود .
بیایید آموزش را فراتر از مدرسه شروع به تصور کنیم.
احساس مفید بودن و تعلقخاطر
سابه و بال معتقدند: اگر میخواهیم زنده بمانیم باید سرنوشت مشترک مان را به رسمیت بشناسیم و نه اینکه بر هویتهای متفاوت خود تکیه کنیم . ما نیاز داریم که برای هدفی مشترک تلاش کنیم و همزمان انسانیت خود را به پرسش بگیریم ؛ آنچه در حال حاضر ما انسانی میکند چیست؟ تمام ساکنان زمین در عمیقترین معنا خویشاوندند و وقت آن رسیده است که مراقبت بهتری از گونهها به عنوان مجموعهها نه گونهها یکییکی داشته باشیم ، این همان زمان حال است که در آن و در راستای آن مینویسیم
. مسئولیت آموزشی ما، میتواند حس معنا به زندگی جوانان بدهد؛ نه تنها به طور واضح به عنوان احساس مفید بودن بلکه در معنای عمیقتر به عنوان حساس تعلق یا اشتراک گذاری یادگیری زندگی پایدارتر و مشارکت در فعالیت های سیاسی معنادار، مؤثر بلکه پاسخ به بسیاری از مشکلات مبتلابه انسان معاصر بدهد.
چرا کتاب مدرسهستیزی را بخوانیم ؟
دکتر فاضلی نیز چون مولفین کتاب معتقد است: « سوژه اکولوژیک » شرط بنیادین جامعه امروز و فرداست اما این سوژه به تنهایی کافی نیست. ما نیازمند سوژههایی هستیم که علاوه بر حساسیت زیستمحیطی، نسبت به بحرانهای اقتصادی، خانوادگی، سیاسی و بینالمللی نیز اگاه و مسئول باشند.
کتاب مدرسهستیزی نه تنها نقدی رادیکال بر نهاد مدرسه مدرن است بلکه دعوتیست به بازاندیشی در مفهوم آموزش، نقش معلم، جایگاه دانشآموز و نسبت به آموزش با جامعه، زندگی و آینده.
خوانش این کتاب به عنوان فرصتی برای تامل، گفتوگو و خلق افقهای تازه در آموزش و پرورش ایران بر ما ضروریست. تخیل جسورانه و نقد بنیادین مؤلفین کتاب، حداقل میتواند الهامبخش مسیرهای تازهای برای اصلاح، احیا و بازآفرینی نهاد مدرسه در کشورمان باشد.
ختم کلام آن که:
به عنوان یک معلم خبرنگار علاقمند به مسائل دستگاه تعلیم و تربیت معتقدم که: کتاب چالشی مدرسهستیزی؛ شورشی بر علیه مدارس مستقر و طغیانی علیه هنجارهای حاکم بر آموزش و پرورش در اشل جهانیست.
فراموش نمیکنیم که نوآوری و توسعه ؛ فرزند تشکیک، مولود تفکر انتقادی و البته طغیان بر هنجارهای رایج و سنتیست.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
بخش نخست گزارش « صدای معلم » از مراسم گرامی داشت « روز معلم » که دوشنبه 14 اردیبهشت در « خانه ی احزاب استان البرز » با حضور جمعی از فرهنگیان شاغل و بازنشسته برگزار شد قبلا منتشر گردید . ( این جا )
میزبانی این نشست با فراکسیون اصلاح طلبان استان البرز بود .
آن چه در زیر می آید ؛ بخش پایانی سخنان و دیدگاه های « علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم » در مورد مسائل روز آموزش و پرورش و چالش های آن می باشد .

امروز هنگام سر زدن به دبیرستانی که در آن تدریس میکنم، دانش پایه آموز دوازدهم را دیدم؛ همان دانشآموز نخبۀ کلاس که معمولاً آرام و هدف مند است، اما این بار اتفاقی برای انجام کار به مدرسه آمده بود.
چهرهاش بیش از حد معمول کلافه و افسرده بود؛ انگار سنگینی یک نگرانیِ بزرگ روی شانههایش افتاده باشد.
وقتی نزدیکتر شدم، همان نگاه اول گفت: حالش خوب نیست. دقایقی بعد خودش بیمقدمه حرف را باز کرد.
گفت: «استاد… بلاتکلیفم. حس میکنم کشور هم روی هواست. نمیدونم دقیقاً باید به کدوم سمت نگاه کنم و چی میتونه آینده رو ثابت کنه.»

صدایش خسته بود؛ اما در عین خستگی، یک نوع صداقت و درماندگی هم داشت. دلجویی کردم، با همان لحن آرامی که میدانم شاید برای آدمی در این سن، گاهی از هر حرفی مهمتر باشد. گفتم: «میدونم سخت میگذره، ولی قرار نیست همه چیز توی همین چند روز تصمیم بگیره. بیا یک نفس تازه کنیم.»
بعد پیشنهاد دادم با هم برویم کافیشاپ؛ گفتم: «حوصله کن… درست میشه.» اما با وجود اینکه با هم رفتیم و چند دقیقه هم حرف زدیم، افسردگی از صورتش پاک نشد. همچنان نگران بود، مثل کسی که پیشانیاش پر از سوال است و جوابها را هنوز پیدا نکرده. در دل نگرانیاش، یک جمله بیشتر از بقیه تکرار میشد:
« آینده » .
گفت: «استاد… همین که دانشگاه آزاد کرج قبول بشم، خیلی راضیام. حداقل خیالم راحت میشه که یک قدم جلو دارم.»
آن لحظه برای من روشن شد که «قبولی» برای او فقط یک نمره یا یک مدرک نیست؛ یک راهِ نجات روانی است. انگار از تهِ دل دنبال این است که مسیرش مشخص شود، نفس بکشد و به خودش ثابت کند که میتواند از این بلاتکلیفی عبور کند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
۳۰اردیبهشت، روز ملی جمعیت ؛ فرصت مغتنمی است تا نگاهی عمیقتر به سرنوشت جمعیتی کشور بیندازیم. از منظر یک جمعیتشناس، سرمایه اصلی هر کشوری، «جمعیت و چگونگی ساختار آن» است. اما متأسفانه، آمارهای امروز زنگ خطر را به صدا درآوردهاند.
الف) روندهای هشداردهنده جمعیتی
خلاصهای از آخرین وضعیت جمعیتی کشور:
- جمعیت کل کشور ۸۶,۵۶۲,۰۰۰ نفر سال ۱۴۰۴
- جمعیت ۱۵ تا ۶۴ سال (سازنده) ۶۰.۴ میلیون نفر
- جمعیت بالای ۶۵ سال ۶.۸ میلیون نفر
نرخ باروری کل (TFR) ۱.۴۴ فرزند. در سال ۱۴۰۳، تعداد موالید به کمتر از ۹۸۰ هزار نفر رسید که پایینترین رقم از سال ۱۳۵۰ محسوب میشود. ما اکنون در آستانه ورود به «چاله و چاه جمعیتی» هستیم.
ساختار سنی ایران نیز در حال گذار از جوانی به میان سالی است. نسبت جمعیت زیر ۱۵ سال حدود ۲۳/۲ درصد و جمعیت ۶۵ سال و بالاتر حدود ۷/۱ درصد برآورد شده است. قاعده هرم جمعیت در حال تنگ شدن است.

جدیدترین آمار جمعیت ایران (تا سال ۱۴۰۵)
جدیدترین آمارها حاکی از آن است که در ۷ ماهه نخست سال ۱۴۰۴، در مجموع ۲۶۱ هزار و ۵۹۱ واقعه فوت در کل کشور به ثبت رسیده است. از سوی دیگر، در بازه زمانی ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۵ فروردین ۱۴۰۵، بالغ بر ۷۲ هزار و ۵۱ واقعه ولادت (تولد) ثبت شده است. نرخ باروری کل کشور نیز با افت تاریخی مواجه شده و به سطح هشدارآمیز رسیده است. روز جمعیتشناسی نه فقط یک مناسبت تقویمی، بلکه یادآور مسئولیت جمعی ما برای عبور از بحران خاموش کاهش جمعیت است.
ب) نگرشی فراتر از صرفاً «فرزندآوری»
مسئله جمعیت، فقط به تعداد فرزندان ختم نمیشود. عوامل اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نقشی تعیینکننده در تعداد فرزندان ایدهآل دارند. در پژوهشهایم با همکاری دکتر علی پژهان، به این نکته رسیدهایم که بدون توجه به متغیرهایی چون اشتغال، مسکن و ناامنی اقتصادی، مشوقهای ساده فرزندآوری نتیجه پایدار نخواهند داشت.
دو چالش عمده پیش روی جمعیت جوان کشور، نرخ بیکاری دو برابری جوانان در مقایسه با میانگین کشوری و افزایش سن ازدواج است. ازدواج، گام نخست تشکیل خانواده را با تاخیر روبهرو کرده و پنجره فرصت باروری را تنگتر ساخته است.

ج) افقی برای آینده
قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت، با ۷۳ ماده و حدود ۲۵۵ تکلیف، ظرفیت قانونی بالایی دارد. اما تجربه چهار ساله قانون نشان داده که کمبود اعتبارات و ناهماهنگی دستگاهها، مانع تحقق اهداف شده است. تغییرات مورد نیاز ما در عرصههای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی باید با حضور فعال خود جوانان رقم بخورد.
سیاستهای جمعیتی باید با واقعیتهای میدانی و مسائل روز جامعه عجین شود. روز جمعیتشناسی نه فقط یک مناسبت تقویمی، بلکه یادآور مسئولیت جمعی ما برای عبور از بحران خاموش کاهش جمعیت است.
پیام من برای جوانان امروز ایران:
آینده جمعیتی این سرزمین در گرو تصمیمهای شماست. اما این تصمیمها زمانی ثمربخش خواهد بود که بسترهای امنیت اقتصادی، رفاه و امید در جامعه فراهم شود.
جمعیت جوان ایران بزرگترین سرمایه این کشور است، مراقب باشیم این سرمایه به فرسودگی و پیری نگراید!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید