
الناز محمدی ۲۷ اسفند در شرق گزارش کرد:
در شهر ۸۰ هزار نفری میناب، خیابان رسالت، جایی نزدیک مجتمع فرهنگیان المهدی، ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه نهم اسفند ۱۴۰۴، ساختمان دبستان پسرانه و دخترانه «شجره طیبه» که زیر نظر «مؤسسه فرهنگی آموزشی رهپویان شهدای خلیج فارس» است، مورد حمله موشکی قرار گرفت.
قصه طولانی دبستان شجره طیبه را می توان چنین خلاصه کرد:
« مدرسه شجره طیبه، یکی از ۲۰۰ مدرسه شهر میناب و روستاهای اطرافش، ۱۰ سال پیش در تغییر کاربری مجموعه ساختمانها و سولههای متعلق به نیروی دریایی سپاه شروع به کار کرد. بعدها اطراف مدرسه یک درمانگاه ساختند به اسم شهید آبسالان، یک کارواش، یک تعاونی فرهنگیان و چند مغازه. بعضی سولههای اطراف را به آموزش و پرورش اجاره دادند.
اوایل شروع به کارش، فقط دانشآموزان با والدین نیروی دریایی را پذیرش میکرد و بعدها تبدیل به یک مدرسه غیرانتفاعی شد با آخرین شهریه ثبتنامی امسال به مبلغ ۲۰ میلیون تومان. دو طبقه بود با دو ورودی و حیاط جداگانه، طبقه بالا برای پسرها و طبقه پایین برای دخترها. کلاسهایش شلوغ نبودند و بچههای طبقات مختلف در آنها درس میخواندند؛ چه با پدرهایی کارگر، چه معلم و چه نظامی. بعضی از دانشآموزان کشتهشده این حمله، بلوچ بودند.
روز نهم اسفند ۱۴۰۴ مدرسه شجره طیبه با ۱۶۸ قربانی که مجموع دانشآموز و معلم و والدین و حتی راننده سرویس بودند، مواجه شد!

روزها ، مسئولیت خون آنان را کسی به عهده نگرفت. دست آخر بیبیسی جهانی نوشت در بمباران این مدرسه حداقل از یک موشک تاماهاوک آمریکایی و بعضی شواهد رسانهای نشان دادند در بمباران این مدرسه از اطلاعات قدیمی نقشهای استفاده شده است. صلیب سرخ چین گفت برای بازماندگان، کمک ۲۰۰ هزار دلاری میفرستد و دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا با وجود رد اولیه اشتباه ارتش این کشور، گفت موضوع را پی گیری میکند. شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در نشست اضطراری خود در ژنو با محکومیت یکپارچه حمله به دبستان «شجره طیبه» در میناب که به کشته شدن دستکم بیش از ۱۷۰ دانشآموز و معلم انجامید، خواستار انجام تحقیقات فوری و پاسخ گویی عاملان این رویداد شد.
عصر ایران، نهم فروردین ۱۴۰۵ نوشت:
شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد با اجماع درخواست جمهوری اسلامی ایران برای برگزاری جلسه اضطراری درباره بررسی ابعاد حقوق بشری و بشردوستانه حمله به مدرسه دخترانه در میناب را تصویب کرد.
به گزارش ایرنا، این جلسه اضطراری طبق برنامه اعلام شده صبح جمعه ( هفتم فروردین ) برگزار خواهد شد و در جریان آن قرار است ابعاد مختلف این جنایت مورد بررسی قرار گیرد.
نماینده ایران در نشست روز چهارشنبه شورای حقوق بشر اعلام کرد که ایران در کنار چین و جمهوری کوبا، خواستار برگزاری نشست اضطراری درباره حملات هوایی علیه مدرسه دخترانه «شجره طیبه» در میناب است که مصداق بارزی از نقض فاحش حقوق بینالملل بشردوستانه و حقوق بشر بوده است و انتظار دارد این موضوع با نهایت اهمیت، بهطور فوری و جدی در دستور کار قرار گیرد.

نماینده ایران افزود: مدارس از جمله اهداف غیرنظامی محسوب میشوند؛ نهادهای آموزشی و کودکان در زمان درگیریهای مسلحانه تحت حمایتهای صریح حقوق بینالملل بشردوستانه قرار دارند .
هدف قرار دادن عمدی مدارس طبق حقوق معاهداتی و حقوق عرفی بینالمللی بشردوستانه، ممنوع است و حملات کورکورانه نیز بهشدت منع شدهاند.
شبکه شرق در هفتم فروردین ۱۴۰۵ درباره نشست شورای حقوق بشر برای رسیدگی به جنایت در مدرسه میناب نوشت:

در جریان این نشست نزدیک به ۶۰ کشور و ۱۹ نماینده جامعه مدنی، سخنرانی کردند که حملات آمریکا به مدرسه شجره طیبه را محکوم کردند و ضمن درخواست رعایت حقوق بشر دوستانه در جریان مخاصمات و کاهش سریع تنش ها، بر ضرورت انجام سریع تحقیقات سریع، شفاف و مستقل در خصوص حمله تاکید کردند.
شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در نشست اضطراری خود در ژنو با محکومیت یکپارچه حمله به دبستان «شجره طیبه» در میناب که به کشته شدن دستکم بیش از ۱۷۰ دانشآموز و معلم انجامید، خواستار انجام تحقیقات فوری و پاسخگویی عاملان این رویداد شد.
*آیا این روند خردورزی در اوج جنگ و جنایت علیه بشریت، کارساز است ؟

بعد از اوج گیری تنش در جنگ آمریکا و اسرئیل بر علیه جمهوری اسلامی ایران، بستن شدن تنگه هرمز و افزایش قیمت نفت در جهان و تهدید اقتصاد بین المللی برخی از کشورها و مراجع بین المللی میانجی گری را پیشه کردند.
امید است که در سایه ی خرد جمعی، به زودی شاهد نه به جنگ، نه به اعدام، نه به بمباران مراکز صنعتی ، نه به موشک باران مدارس، نه به بمباران بیمارستان ها و نه به آتش بس شکننده باشیم.
به رسمیت شناختن حقوق شهروندان، آزادی زندانیان سیاسی ، گسترش احزاب و نهادهای مدنی ، صلح پایدار، گسترش پیمان های اقتصادی منطقه ای و ... موانع طی شدن راه باریک آزادی در دهکده کوچک مان را یکی بعد از دیگری بر طرف می کند.
آیا اقدامات خردورزانه در اوج جنگ و جنایت علیه بشریت، نتیجه بخش است .
***
ویدئویی از تاب بازی یک دختر در هرمزگان در میانه ی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران با پس زمینه ای از دود و آتش در تنگهی هرمز :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گفتم غم آموزش دارم، گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو، گفتا اگر برآید
گفتم ز معلمان رسم وفا بیاموز
گفتا ز مجروحان این کار کمتر آید
هر چیز در حد خود و به جای خود در این شرایط جنگی، حائز اهمیت است. نمی توان ارزش و اهمیت یکی را بیشتر یا کمتر از دیگری دانست. اما با تعهد شغلی یا با توجه به ارزش ذاتی آموزش، نگرانی خود را باید از توقف نبض آموزش در جامعه ابراز کنیم.
قبلا در یادداشتی تحت عنوان « 9 ماه بودن یک سال تحصیلی فقط یک حرف مفت است ! » در « صدای معلم » ( این جا ) از نادرست بودن تقویم آموزشی کشور سخن گفته ام. حال علاوه بر تمامی آنچه که به عنوان حقیقت در آن یادداشت ذکر شده است اضافه کنید :
واقعیت جنگ 12 روزه خرداد و جنگ حاضر را در دو سال تحصیلی متواتر.
تعطیلی مدارس در شرایط جنگی، شاید طبیعی باشد و انتظاری غیر از آن نیست. اما باید بررسی کرد مثلا آموزش در کشور اوکراین طی چند سال جنگ با روسیه، در چه وضعیتی است؟ فعلا منبعی برای یافتن پاسخ وجود ندارد. اما اگر ورزشکاران اوکراینی علیرغم جنگ در محافل رسمی ورزشی در سطح بین المللی چون المپیک و پاراالمپیک شرکت می جویند لابد به مدیریت آموزش در مدارس و دانشگاه ها نیز قادر هستند.

حداقل دو وزیر آموزش و پرورش و آموزش عالی، علیرغم دیر شدن، از منابعی معتبر مطلع شوند که اوضاع آموزش در شرایط جنگی دیگر کشورها چگونه بوده است تا اگر عقلانیت، خلاقیت یا سوزی در این دو وزارتخانه نیست ؛ حداقل از تجارب عملی آن کشورها استفاده نمائیم. یقین نیاکان هر یک از ما جوهر تجارب خود را برای ما به امانت گذاشته اند. آن جا که می گویند:
« ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است » . خفتگی آموزش برخاسته از شراط لاجرم جنگی است اما نقوش ناخواسته آن بر تارو پود هر دانش آموز و دانشجو خصوصا کودکان دوره ابتدایی، حک خواهد کرد.
آموزش فقط به منزله یاد دادن آب بابا یا دادن مدرک نیست ؛ آموزش به معنای کلی کلمه با تمامی تأثیراتی که گروه های مختلف سنی خصوصا کودکان پیش دبستانی و کلاس اول تا پایان دوره ابتدایی، از آن می گیرند.
کودک شش ساله شرایط جنگی را چگونه تحلیل می کند و آثار مخرب روحی روانی آن بر روی جمعیت بیش از یک میلیونی دوره ابتدایی چیست؟

او قبل از فراگیری حروف الفبای فارسی جهت جمله سازی و بیان احساس و افکار خود از یادگیری مهارت ها و مفاهیمی چون دوستی، رفاقت، رقابت، همکاری، سازگاری، همدلی، مهربانی، دوست داشتن دیگران و... نیز محروم مانده است و آثار این عدم تأثیر پذیری بر تاروپود او مادام العمر باقی می ماند.
شرایط تعطیلی مطلق آموزش بر روی این کودکان بیشتر از مابقی، اثرات سو دارد و خواهد داشت. تکلیف والدین در این شرایط حقیقتا و بدون اغراق استراتژیک است. زمان، همانند آب و روغن ریخته شده بر روی زمین است، وقتی رفت دیگر برنمی گردد. اگر شرایط مساعدی برای ایفای نقش کلیدی و حسّاس معلمان با وجود شبکه شاد یا بی آن وجود ندارد، شما پدران و مادران به صف شوید و رسالت خود را نسبت به آموزش فرزندان خود در شرایط جنگی بجا بیاورید.
باید نگران باشیم که آموزش به معنای کلی آن از پیش دبستانی تا دوره دکترای رشته های مختلف در شرایط بحرانی جنگ و اینترنت، چه سرنوشتی دارد و یا خواهد داشت؟ جنگ تا چه زمانی ادامه دارد، نامعلوم است اما با امید به پایان هر چه سریع تر آن نیازمند پای بندی به پویایی و استمرار آموزش در دوران بعد از جنگ علیرغم تمامی ویرانی ها و تخریب ها تا آخرین روز شهریور هستیم و چیزی به نام تعطیلات تابستانی، حداقل امسال نباید داشته باشیم.

خفتگی آموزش برخاسته از شراط لاجرم جنگی است اما نقوش ناخواسته آن بر تارو پود هر دانش آموز و دانشجو خصوصا کودکان دوره ابتدایی، حک خواهد کرد.
باید بیندیشیم که یک دانشجو چرا ترجیح می دهد تا امتحانات خود را از طریق فضای مجازی انجام دهد؟ تا به صورت هم فکری با دوستان پاسخ گوی سئوالات باشد یا قصد استفاده از تکنولوژی و حفظ جان خود دارد؟
بیایید ما نیز همراه با دو وزیر مربوط به امر آموزش، بیندیشیم چگونه می توانیم با حفظ امنیت خود و کودکان، رسالت انکارناپذیر آموزش را زنده نگه داریم؟
کاش شعار این سال حول آموزش و فرهنگ بود!
جنگ جنگ تا پیروزی
آموزش آموزش تا خردمندی
سال جدید بر تک تک سروران هموطن خجسته باد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

« میان ایران در آستانه ورود به دنیای مدرن با ایران دو هزار سال قبل هیچ تفاوتی از لحاظ ماهوی وجود نداشته، تنها اگر تغییری مشاهده میشود، میتوان آن را شکلی و غیرساختاری دانست. در حالی که ساختارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایران طی سالهای متوالی در دوران قدیم با تکانههای جدی همچون تغییر مذهب و سلسلههای حکومتی مواجه گردید، اما همچنان بهگونهای متصلب که از ویژگیهای قدیم محسوب میگردد، ماهیت خویش را حفظ نمود. چنین ساختارهایی که تا آستانه ورود به عصر جدید، گفتمان حاکم را تشکیل میداده است، پس از جنبش مشروطه جزء نیروهای مقاومت درمقابل غلبه ملزومات مدرن درآمده و در مقابل تغییرات جدید، ایستادگی نموده است » .
مشروطه ناکام
تاملی در رویارویی ایرانیان با چهره ژانوسی تجدد
مهدی رهبری (نویسنده)
***
« در ۷ روز نخست طرح نوروزی ۱۴۰۵ که از ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ آغاز و تا ۱۵ فروردین ماه ادامه دارد، بیش از ۱۶۵ میلیون تردد در جادههای کشور ثبت شده است. همچنین در تصادفات درون و برون شهری ۱۶۳ تن جان شان را از دست داده و ۲۵۴۳ نفر مجروح شده اند . چرا برخی از این رانندگان و یا راکبان سایکوپات باید به خود اجازه بدهند که در میانه این جنگ مهیب و پر از استرس ، اگزوز اتومبیل و یا موتور سیکلت خود را دستکاری کرده و اضطراب و استرس و خشمی مضاعف را بر دیگران تحمیل کنند ؟
رئیس پلیس راه راهور فراجا با اشاره به وضعیت تصادفات جادهای در ۷ روز ابتدایی طرح نوروزی ۱۴۰۵، اظهار کرد: طی این مدت، مجموعاً ۲۴ هزار و ۵۰۵ فقره تصادف در جادههای درونشهری و برونشهری کشور ثبت شده است. این تصادفات منجر به فوت ۱۶۳ نفر از هموطنان شد که به تفکیک اعلام میشود.
وی در ادامه با اشاره به آمار تصادفات درون شهری، گفت: ۱۲ فقره تصادف منجر به فوت ۱۳ نفر شده است. ۸۴۸ فقره تصادف منجر به مجروح شدن ۹۳۹ نفر شده و ۱۸ هزار و ۸۹۹ فقره تصادف صرفاً با خسارت مالی ثبت شده است. در مجموع، تعداد تصادفات درونشهری به ۱۹ هزار و ۷۵۹ فقره رسید.

کرمی اسد ؛ رئیس پلیس راه راهور فراجا در ادامه با اشاره به تصادفات برون شهری، اعلام کرده است که ۱۲۲ فقره تصادف باعث فوت ۱۵۰ نفر شده است. ۱۱۸۱ فقره تصادف منجر به مجروح شدن ۱۶۰۴ نفر شده و ۳۴۴۳ فقره تصادف فقط خسارت مالی به همراه داشته است. در مجموع، تعداد تصادفات برونشهری به ۴۷۴۶ فقره رسید.واقعا درد آور نیست که در میانه ی این جنگ خانمان سوز و آن هم در یک مراسم به اصطلاح باستانی و ملی در این کشور ، 630 نفر در حوادث چهارشنبه سوری مصدوم شوند و قابل تامل آن که 30 نفر هم قطع عضو شوند ؟
همچنین دوم فروردین ماه ۱۴۰۵، طی ۲۴ ساعت، تعداد تصادفات برونشهری به ۶۶۶ فقره رسید. متاسفانه در این بازه زمانی، ۲۶ نفر از هموطنان جان خود را از دست داده و ۲۵۳ نفر مجروح شده اند » ( ایسنا )
منابع رسمی از جان باختن دست کم 3268 نفر از جمله حداقل 1443 غیرنظامی در ایران در تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران در مدت 25 روز خبر می دهند .

این به آن معناست که در جنگ نابرابر آمریکا و اسرائیل علیه ایران روزانه و به طور میانگین 130 نفر شهید شده اند .
در آن سو و در آماری که توسط رئیس پلیس راه راهور فراجا بیان گردید ؛ روزانه و به طور میانگین 23 نفر جان خود را از دست داده اند .این وضعیتی است که هر سال در ایران و با وجود خط و نشان های مکرر پلیس به رانندگان متخلف و پر خطر رخ می دهد و به نظر می رسد پایانی هم برای آن متصور نباشد .
واقعا چه فرقی است میان آن راننده ای که بدون توجه به رعایت قانون و حقوق شهروندی و مدنی دیگران و صرفا بر اساس « خودخواهی » و شاید هم اختلالات روانی جان و سلامت دیگران را عامدا و آگاهانه به خطر می اندازد با آن دشمن متجاوزی که با توهمات و بر اساس نیل به منافع ؛ جان شهروندان ایرانی را گرفته و انواع تالمات و خسارت ها را بر جسم و روان آنان وارد می کنند ؟

واقعا درد آور نیست که در میانه ی این جنگ خانمان سوز و آن هم در یک مراسم به اصطلاح باستانی و ملی در این کشور ، 630 نفر در حوادث چهارشنبه سوری مصدوم شوند و قابل تامل آن که 30 نفر هم قطع عضو شوند ؟
چرا برخی از این رانندگان و یا راکبان سایکوپات باید به خود اجازه بدهند که در میانه این جنگ مهیب و پر از استرس ، اگزوز اتومبیل و یا موتور سیکلت خود را دستکاری کرده و اضطراب و استرس و خشمی مضاعف را بر دیگران تحمیل کنند ؟
واقعا در کجای این جهان قرینه ای بر این گونه افراد و رفتار آنان یافت می شود ؟

این که خانواده ، مدرسه و رسانه در زمینه ی « فرهنگ سازی » و آموزش مهارت های شهروندی به کودکان کم کاری کرده و به کارکردهای ذاتی و اصلی خویش عمل نکرده اند تردیدی نیست اما این نباید موجب شود که قانون در برابر این متخلفان عاری از « اخلاق و انسانیت » کوتاه بیاید و یا تخفیفی برای آنان قائل شود .
همان گونه که قبلا نیز به کرات گفته و نوشته ام ؛ قانون نباید با کسی تعارف و یا رو در بایستی داشته و در همه حال باید که منافع و مصالح جامعه را در نظر بگیرد .
همانند جوامع توسعه یافته ؛ در کنار اعمال جریمه باید که محرومیت های اجتماعی موثر و بازدارنده برای این متخلفان در نظر گرفته شود اگر قصد آن داریم که این گونه در دنیا مورد تمسخر و یا مضحکه قرار نگیریم و جامعه ی ما به سوی « قانون مندی » و « آرامش » حرکت کند .
گروه رسانه/
25 روز است که از تجاوز آشکار آمریکا و اسرائیل به میهن عزیزمان « ایران » می گذرد .
این جنگ موجب خرابی های بسیار و ویرانی های گسترده در حوزه مختلف اقتصادی ، انسانی ، فرهنگی و... شده است .
بسیاری از بناهای تاریخی و میراث فرهنگی ایران در این جنگ ویران گر آسیب دیده اند که ممکن است قابل جبران هم نباشند .
پیش تر « « صدای معلم » گزارشی را با عنوان « آسیب به میراث تاریخی اصفهان در پی موج انفجار حمله اسرائیل و آمریکا به استانداری اصفهان » منتشر کرد. ( این جا )
در این شرایط حساس جنگی ؛ برخی از افرادی که به جز « جیب خویش » و کسب منافع اقتصادی به چیز دیگری نمی اندیشند و آینده ایران و محیط زیست آن برای آنان کوچک ترین ارزش و جایگاهی ندارد ، همچنان و در سایه ی کم رنگ شدن نظارت های قانونی و یا دور زدن قانون ناشی از شرایط جنگی همچنان به رویه ی غلط پیشین خود ادامه می دهند .
آن چه در زیر می آید ؛ گزارشی است که روزنامه « دنیای اقتصاد » از این تجاوز آشکار به محیط زیست ایران در خطه سبز شمال منتشر کرده است .
شبکه خبر در دوم فروردین اعلام کرد: بیش از ۹ هزار مدرسه در سراسر کشور برای اسکان فرهنگیان در نظر گرفته شده است!
از جمله کسانی هستم که در این سایت به دلیل منزلت و عزت فرهنگیان، مخالف اسکان نوروزی یا تابستانی آنان در مدارس سراسر کشور بوده و هستم. مدارسی که از اسکان ساده با کمترین و نازل ترین امکانات به رقابت با هتل ها در درجه بندی امکانات قابل دسترس تبدیل شده اند.
هتل مدارسی که رایگان نبوده و مبلغ استفاده از تجهیزات آموزش و پرورش در مدارس موازی با مفهوم ضرب المثل« هر چقدر پول دهی همان قدر آش می خوری » است. نفسِ اسکان فرهنگیان و حتی غیرفرهنگیان راغب در ارزان سرای شبه هتل در ایام نوروزی، جای اما و اگر دارد و علیرغم تصور وزارتخانه مبنی بر ارائه خدمات متناسب با جیب فرهنگیان، یقین معلمان حقیقی مخالف آن هستند، اما مسأله مهم خبر اسکان در 9000 مدرسه سراسر کشور در شرایط جنگی است.
هنوز چهلم دانش آموزان مینابی در مدرسه شجره طیبه با آمار متفاوتی که مابین 165 تا 178 متغیر است، فرا نرسیده است و وزارتخانه با اطمینان از تعطیلی مدارس، قصد دارد مانع تجارت هتل داری آموزش و پرورش نشود.

در وانفسای کمبود معلم که قرین 17 سال همچنان لاینحل باقی مانده است، معلمان و فرهنگیان را یک جا و آن هم با جمع خانواده هر یک، با ترکیب تهدید و ریسک بزرگ در قتلگاه جنگ دشمنانِ اخلاق گریز و انسان ستیز مورد هدف احتمالی قرار دادن، تابع کدام عقلانیت است؟
چرا همانند دیگر عرصه های جنگ که به صورت منطقی و هدف مند هدایت و مدیریت می شود، در این مورد مهم نیز نمی خواهیم عاقبت اندیش باشیم؟ ندامت و پشیمانی فقط یک خطر احتمالی دیگر هیچ سودی نخواهد داشت.

اگر افرادی دل شیر دارند و علیرغم بار سنگین مسئولیت شرایط جنگی، خانواده خود را به اقصا نقاط کشور می برند، نتایج این سفر بر دوش همان خانواده است، اما مسئولیت فرهنگیانی که تعطیلات دو ماهه را فرصتی مناسب برای اسکان در هتل مدارس دارند بر دوش وزیر آموزش و پرورش است. هر چند کسی برای خطاها در کشور ما مؤاخذه نمی شود و با پوشش زیرکانه به وادی فراموشی سپرده می شود.
اگر مدارس تا حد اسکان نوروزی فرهنگیان از امنیت مناسب و کافی برخوردار است، پس چرا آموزش از خواب زمستانی برنمی خیزد؟!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گویید به نوروز که امسال بیاید،
لختی به درِ خانهی این خستهنهادان بپاید.
گرچه زمین سفرهی خون است،
گرچه زمان غرق جنون است،
اما تو بگو: بار دگر سبز بیاید...
او نه آیینِ نشاط و طرب است تنها؛
او طلوعیست که در ظلمتِ ادوار،
چیره بر هیبتِ دیو و شبِ تار،
نوروز، دمِ روشنِ جان است.
گویید بیاید،
بر دشت و دمن، بر دلِ غم زده بتابد.
ما به بارانِ مکرر،
به نوزاییِ این اندیشهی رنجور
ـ در سایهی آن فَرّهِ مانا ـ
بیش از همهدم، بیش از هر نفس امروز
محتاجِ حضوریم که نوروز ببارد.
بیاید!
جامه بپوشاند بر این پیکرِ عریانِ تمنا،
برهاند جانِ جهان را ز توفانِ تباهی؛
در گوشِ کرِ مکرِ زمانه
پیوسته سرودِ صلح بخواند…
تا بر این باغِ پریشانِ زمین
بارانِ شکوفه و لبخند ببارد.

گویید به نوروز که امسال بیاید،
بر ما ببارد...
گر از نایِ قلم نغمهی ماتم جاریست،
گر این قومِ پریشان
آیینِ تو را خوش ننشستند،
باز از کرمِ خویش بر این خاک ببارد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
چگونه اشک نریزم وقتی دانش آموزانی از مرز و بوم کشورم توسط دشمن متخاصم و متجاوز، کودکی و زندگی را وداع گفته اند؟ همان کودکان معصومی که هفته ها پیش از جنگ، با خنده های مستانه و به همراهی پدر و مادر خود برای خرید عید نوروز رفته بودند.
چقدر خوشحال بودند که در وانفسای بحران اقتصادی و ناتوانی پدر جهت خرید مایحتاج روزمره، کفش و بلوز و شلوار خریده اند. سالی یک بار خرید حق شادمانی این کودکان بود. آنان روزشماری می کردند که هم زمان با نوروز و اول بهار، لباس نو خواهند پوشید و از بزرگترها عیدی خواهند گرفت. اما فرصت استفاده را نیافتند و این آرزو برای آن ها برآورده نشد.
مگر بهار آغاز نیست؟ پس چگونه برای این کودکان پایانِ پایان شد؟
مگر جنگ برای خود قانون ندارد؟ پس چرا این کودکان علیرغم سن کم از همین قانون بی نصیب ماندند؟
مگر جنگ به جوانمردی نیاز ندارد؟ پس چرا در نخستین ساعات شروع جنگ، ناجوانمردانه کودکان را با خاک و خون یکسان کردند و فرصت تعطیلی مدارس را پس از آغاز جنگ ندادند؟
مگر این کودکان چند روز از پنج ماه را علیرغم تعطیلی های غیررسمی و حتی رسمی، تحصیل کرده بودند که مابقی ماه ها را برای آنان زیادی دیدند؟

کودکان دانش آموز مینابی مظلومانه رفتند و قطرات خون آن ها از چنگال ترامپ و کشوری که واسطه این خونریزی شد، سرازیر است.
قاتلان سریالی علیرغم این که اغلب قربانیان شرایط نامساعد زندگی خصوصا رفتار ناشایست والدین با خود هستند. آنان با دستاویزی به نام قتل، احساس قدرتمندی می کنند و ضعف ها و ناتوانی های خود را در برابر والدین یا برخوردهای اجتماعی فراموش می کنند، شرف دارند به جنگ افروزان زمان حاضر. آنان مؤلفه های خاصی برای قتل دارند. مثلا اگر موهای مادرش بلند و به رنگ قهوه ای یا خرمایی بوده است، زنانی را برای انجام شکنجه قبل از قتل انتخاب می کنند که فقط این دو ویژگی را داشته باشند. اما در جنگ همه سهم برابر برای کشته شدن دارند. هنگام بمباران، نمی توانید تشخیص دهید بر سر شما یا فرسنگ ها دورتر از شما این بمب ها ریخته می شود. اما با پایان صدای موقت حمله دشمن، زنده بودن خود را باور می کنید. این حس در هر تهاجم دشمن تکرار می شود.

لابد ویدئوی دانش آموزان مینابی را قبل از بمباران دیده اید. هر چند تناقضی در بیان مسأله وجود دارد. گاه می گویند طبقه اول دانش آموزان پسر و طبقه دوم دختران تحصیل می کردند. گاه می گویند دو مدرسه همجوار هم بودند. و البته اخبار داخل و خارج علیرغم پخش تصویر هر دو جنس از کودکان پرپر شده، آنان را دختران معصوم عنوان می کنند.
به هر حال در این ویدئو کودکان در محوطه حیاط هستند و همگی پسر هستند. اول تله انفجاری منفجر می شود و اولیای مدرسه و والدینی که در محوطه هستند به داخل ساختمان فرار می کنند اما در انفجارهای بعدی، دیگر فرصت فرار نیست.
همه با هم شهید می شوند. شاهد زنده برای بی عدالتی دشمن و زیان باری جنگ که قدرت انتخاب گزینه مرگ را برای همیشه ندارد. شایعاتی مبنی بر وجود مهمات در این مدرسه یا نزدیکی آن پخش شد. اما قادر به هضم آن نیستم. مهمات و مدرسه چه قرابتی با هم دارند یا می توانند داشته باشند؟ آیا جانی بالفطره ای چون ترامپ قادر نبود منتظر اتمام ساعت مقرّر مدرسه گردد و ساختمان آن را با فرضیه مهمات بمباران کند؟
کودکان 7 تا 12 ساله ای که هنوز با بیشتر سازو کار زندگی آشنا نشده بودند، چند گام پیش تر نرفته و برای خود رؤیا یا آرزویی ترسیم نکرده به پایان خط زندگی رسیدند. آنان هنوز با معنا و مفهوم رقابت، سازش، سازگاری و رفاقت در کلاس و مدرسه آشنا نشده بودند تا قدرت پردازش مفاهیم دیگری چون منطق جنگ را داشته باشند. البته اگر جنگ نیز منطقی برای خود داشته باشد. راستی دارد؟!
کدام منطق، بمباران کل دانش آموزان یک مدرسه را با معلمان آن مدرسه موجه می بیند؟

راستی چرا نامی از شهدای معلم و اولیای مدرسه نیست؟ دیروز یعنی 25 اسفند در شهر تبریز اولین معلم شهید که دختری جوان بود بی نام! اعلام شد. پس اسامی و تعداد معلمان شهید مینابی چرا معرّفی نمی شوند؟ کدام مدرسه بدون وجود معلمان حضوری موجه دارد؟ چرا آن جا که منافع زورگویان در میان است دیپلماسی رنگ می بازد و خشونت و قتل و غارت طبیعی شمرده می شود؟
متأسفانه به دلیل قطعی اینترنت ، دسترسی به منابع لازم جهت تأیید یا تکذیب شایعه وجود ندارد و تسلیم گفته های راویان اخبار از مراجع رسمی رسانه جمعی و ملی هستیم. البته اگر به یاوه گویی های اجانب پای بند نیستید. در ذره بین نیز معنای یک لغت ساده فارسی، یافت نمی شود چه رسد به مابقی ماجرا.
جنگ قدرت انتخاب قربانیان خود بر خلاف قاتلان سریالی را ندارد، اما جنگ افروزان، قتل عام کودکان و زنان را جهت نسل کُشی باور دارند. حال کدام یک خطرناک تر و نفرت برانگیزتر است؟ قصد توجیه عمل پَلشت و شَنیع قاتلان سریالی را ندارم، اما در مقام مقایسه کدام بد و بدتر است؟ البته با مراجعه به مباحث آسیب شناسی اجتماعی و جرم شناسی،آن قاتلان را قربانی بی عدالتی اجتماعی، اقتصادی و خصوصا تربیتی می دانم.

آستانه تحمل و ظرفیت افراد برای تجزیه و تحلیل تفاوت ها و تضادها، یکسان نیست و تفاوت های فردی برای همین به طور شاخص نمایان می شود.
اما در جنگ ها، افراد بی گناهِ بی دفاع، قربانیان آز و نادانی و قدرت متجاوزان هستند. همان هایی که خود را خدایان و صاحب اختیار سرنوشت مردم خود یا دیگر کشورها می دانند. تا حدی که مخالفان آنان حتی در مجالس رسمی کشور خود نیز فقط همانند خرمگس و زنبور وزوز می کنند و ره به جایی نمی برند. (کنگره آمریکا)
هیتلر یا آتیلای خونخوارِ زمان در کالبد دو ملعون جنگ افروز پدیدار گردیده است. با قبول و باور این اصل که تاریخ تکرار مکرّرات نیست و انگیزه ها، دلایل و نتایج متفاوتی از هم دارند، در پلید و ذلیل بودن همه آنان هیچ مناقشه ای نیست.
مالتوس جمعیت شناس قرون گذشته، جنگ ها و بلایای طبیعی را حجامت لازم برای کنترل جمعیت می دانست. البته در اعصاری که سواد و سطح آن پیش نرفته بود و زنان بیسواد و غیرشاغل بودند. اما بعدها دو فاکتور سواد و اشتغال زنان با همراهی توسعه دانش بشری، موجب تسریع آگاهی های اجتماعی گردید و زادوولد با کمتر توجهی به سیاست های جمعیتی حاکمان، کاهش یافت و نظریه مالتوس رنگ باخت. شاید اگر درگیر جنگ و آثار زیانبار آن نبودیم، این نظریه را تأیید می کردیم اما در شرایط جنگی و فقط برای رسیدن به یک هدف فانتزی، چگونه می توان ماهیت جنگ را طبیعی شمرد؟
جنگ و عاملان ایجاد کننده آن بی رحم، بی انصاف، بی منطق، بی عقل و بی شعور هستند. خصلتی بدتر از خوی حیوانی دارند. خون ریز و خون آشام هستند. اما اراده ای قوی برای نیست و ویران کردن دارند. کدام پدر و مادری توان فرو رفتن خاری به بدن نحیف فرزند خویش را دارد؟

شعر ایرج میرزا را در مورد قلب مادر به خاطر بیاورید. مگر این دجّالان حیوان صفت خود فرزندانی ندارند؟ مگر در جنگ دوازده روزه تنها همّ و غم نتانیاهو مراسم جشن عروسی پسرش نبود؟! پس دختران و پسرانی که تازه عروس و داماد بودند یا در انتظار تولد اولین فرزند خود روزشماری می کردند یا کودکانی که تک فرزند خانواده های مینابی بودند، در زیر بمباران آن ها با کدامین گناه قربانی شدند؟
چرا آن جا که منافع زورگویان در میان است دیپلماسی رنگ می بازد و خشونت و قتل و غارت طبیعی شمرده می شود؟ مگر جنگ برای خود قانون ندارد؟ پس چرا این کودکان علیرغم سن کم از همین قانون بی نصیب ماندند؟
وقتی انسان ها از خودکشی دسته جمعی نهنگ ها در سواحل دریاها یا از انقراض گونه های گیاهی و برخی از حیوانات شدیدا متأثر می شوند، چرا کشورهای مختلف به ادامه جنگ در غزه، یمن و لبنان و در سال جاری با ایران، راضی و بی اثر می مانند؟
لابد اجتماعات عده ای در سطح جهان و در مخالفت با جنگ، بی اثر است. کدام حرکت طلایی از مردم دیگر کشورها، سدی بزرگ برای ممنوعیت هر نوع جنگی خواهد بود؟
نماینده ایران در سازمان ملل، همیشه سر بر کاغذ دارد و با دقت می خواند که مبادا کلمه ای غلط تلفظ شود، اما هیچ سخن یا حرکت اثرگذاری از ایشان ندیده ام.

روزهای آخر دو فصل بهار و زمستان 1404 در ایران به تلخی پایان یافت. یکی در روزهای پایانی فصل بهار و دیگری در روزهای نوید بخش بهاری دیگر. جنگ، زیبایی هر دو را از ما ربود. تنها حُسن هر دو جنگ برای ملت ایران، همدلی بیشتر مردم در کنار یکدیگر بوده است. یا تحریک حس وطن پرستی. که صدالبته هر دو از شعار عملی دکتر پزشکیان سرچشمه می گیرد: وفاق و انسجام اجتماعی. اما بیشتر دوست داشتیم در ایام صلح و آسایش به چنین برکتی دست می یافتیم که خبر از اعتلای فرهنگی می داد. چون گره خوردن افراد یک جامعه به یکدیگر در شداید، پدیده ای طبیعی است. آنان بدون توجه به سایر شاخص های قشری و قومی، در کنار هم علیه دشمن واحد شعار می دهند و مقاومت را معنایی دیگر می کنند.
امروز هنرمندان و فرهنگ دوستان بسیاری آستین همت بالا زده اند و سعی در ساخت مدرسه ای با همین نام یعنی شجره طیبه میناب در مکانی دیگر دارند تا یاد و خاطره آنان را پاسدارند. اما همه نیک می دانیم که این حرکت فرهنگی هیچ احیایی در حقیقت پرپر شدن کودکان مظلوم مینابی به عنوان بخشی از مجموع دانش آموزان ثبت نام کرده اول مهر ماه سال تحصیلی 1404 نخواهد داشت. پاسداشت یاد و خاطره کودکان مینابی برای انعکاس در حافظه تاریخی کشور است اما خونی که ریخته شد هرگز به رگ های آن عزیزان برنخواهد گشت. چون جنگ یعنی نابودی حیات. جنگ یعنی نیستی و فلاکت. جنگ یعنی گسستن پیوندها. جنگ یعنی مثله کردن انسانیت.
حال باید علیرغم همه غصه ها به امیدواری اندیشید. یقین عده زیادی زنده خواهند ماند و انتظار تاریخ از آنان بیشتر است. چون دوران سازندگی پیش رو خواهد بود. نهادن هر آجری بر روی آجر دیگر، فرهنگ و تمدن بعد جنگ ما را ترسیم خواهد ساخت و نوع تفکر، اندیشه، عملکرد هر یک از ما در هر شغل و موقعیتی، چهره ایران جدید را خواهد ساخت.
اشک ریختن برای تمامی قربانیان جنگ، دانش آموزان مینابی یا 104 خدمه قهرمان ناوشکن دنا و دیگر قربانیان، حد و حدود و تعریفی مشخص دارد. باید با تمام جان و دل خود در استواری پرچم و میهن خویش بکوشیم. فصل سرودن اشعار جدید است.
ایران بعد از جنگ، ایران قبل از جنگ نخواهد بود و نباید باشد. به امید پیروزی ایران و سربلندی و استقامت دائمی آن.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

به نام خداوند جان و خرد
کز این برتر اندیشه بر نگذرد
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
از این پرده برتر سخنگاه نیست
ز هستی مر اندیشه را راه نیست
***
« پس شاید بزرگترین مسئولیت ما در برابر تاریخ این است: سکوت کنیم، بیندیشیم، و جرأت کنیم در میان غوغا صدای خود را نگه داریم. زیرا جامعهای که فرد در آن نمیاندیشد، محکوم است دوباره به همان چرخهی سلطه بازگردد » .
قربان عباسی
***
دیشب مشاهده کردم چند نفر در همسایگی ما از پشت بام به سمت خیابان و کوچه ، ترقه ( نارنجک ) پرتاب می کردند و متعاقب آن هم می خندیدند ...
خطاب به آنان گفت که این 3 هفته و این همه انواع صداهای مختلف انفجارها بس تان نبوده که اکنون بساط ترقه بازی راه انداخته اید ؟
ابتدا جدی نگرفتند اما همین که آنان را تهدید به زنگ زدن به پلیس کردم ؛ منکر قضیه شده و از خود رفع مسئولیت کردند و به نوعی فرار .
جالب است که چند روز پیش و در اثر چند انفجار مهیب حوالی فرودگاه مهرآباد و خیابان دستغیب و میدان آزادی و... موج انفجار شیشه های برخی ساختمان ها و من جمله ملک ما را شکسته است .
این خبر را به نقل از ایسنا بخوانید : ( این جا )
« رییس سازمان اورژانس کشور از مصدومیت ۶۳۰ نفر در حوادث چهارشنبه سوری خبر داد . پیش از هر گونه طرح و فکر برای تغییر حکومت و ساختار و... اول از همه باید فکری اساسی برای خودمان و ساختار مستبدانه وجودی خویش کنیم که از هر چیزی واجب تر و اولی تر است .
دکتر جعفر میعادفر در گفت و گو با ایسنا گفت: تا ساعت ۲۴ امشب، در مجموع ۶۳۰ نفر در سراسر کشور بر اثر حوادث و اتفاقات مربوط به چهارشنبه آخر سال مجروح شدند .
وی افزود: از این تعداد ۱۲۹ نفر در بیمارستان بستری هستند، ۴۸۴ نفر مرخص شدند و ۱۸ نفر در محل خدمات درمانی دریافت کردند .
رییس اورژانس کشور ادامه داد: متاسفانه مجروحیت ۳۰ نفر به قطع عضو انجام شد. همچنین ۱۴۹ نفر از ناحیه چشم دچار آسیب شدند .
میعادفر گفت که ۱۴۰ نفر دچار سوختگی هایی با درجات مختلف شدند که همگی تحت درمان قرار دارند .
وی افزود: بررسی ها نشام می دهد در استان آذربایجان غربی ۱۰۸ نفر، در استان اردبیل ۹۴ نفر و در استان کرمانشاه ۷۸ نفر مصدوم شده اند .
رییس سازمان اورژانس کشور ادامه داد: خوشبختانه امسال تاکنون هیچ کس بر اثر حوادث چهارشنبه سوری جان خود را از دست نداده است » .
پس از خواندن این خبر مانده ام که به این جماعت چه بگویم ؟ و آنان را چگونه خطاب کنم ؟

یک فرد ناقص العقل و به قول فیلسوف ایرانی ، عبدالکریم سروش که او را « پیر کودک » می نامد و به واقع شایسته خصال اوست در میانه ی جنگ و تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران ، برای « پاسداشت سنت ها و آیین های اصیل ایرانی » ، فراخوان می دهد که به خیابان ها بیایید و این سنت های ایرانی را زنده نگاه دارید و قس علیهذا .
جالب است که این فرد حسرت السلطنه در سال های پیشین احتمالا فراموش کرده بود که چنین فراخوان هایی بدهد و اکنون در میانه ی جنگ و کشتار ، به ناگاه به فکر ایران و پاسداشت سنت های اصیل باستانی افتاده است .
همان « رضا پهلوی » که حتی از بیان یک ابراز تسلیت ساده به مناسبت جان باختن ده ها دانش آموز در واقعه ی تلخ مدرسه ی میناب امتناع کرد اما به ایرانی ها یادآوری می کند که سنت های اصیل ایرانی را پاس بدارید .

گویی این فرد هنوز روح و ماهیت این سنت های ایرانی را درک نکرده است .
آن جا که سعدی می گوید :
« بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی » .
مدت زمان مدیدی نیست که از جان باختن 170 دانش آموز و معلم در مدرسه ی میناب نمی گذرد اما یکی از شبکه های تلویزیونی ماهواره ای ، رقص و پایکوبی برخی ایرانی های داخل کشور را نشان می دهد که در حال پاسداشت سنت اصیل چهارشنبه سوری البته در فهم و خیال و دنیای حقیر و چندش آور خویش هستند .

( این را هم باید داخل پرانتز آورد که پس از کشته شدن جمع زیادی از هم وطنان ایرانی ما در اعتراضات 18 و 19 دی ماه همین گونه کنش های ضد عقلانی و انسانی متاسفانه توسط حکومت جمهوری اسلامی به مناسبت اعیاد مذهبی و از طریق به صدا درآوردن توپ جنگی و برنامه های شاد انجام شد )
در کجا آورده شده و کدام خردمند اصیل ایرانی گفته است که پاسداشت سنت هایی مانند چهارشنبه سوری حتما و الزاما باید با ایجاد حریق و ترس و دلهره در دیگران از طریق ایجاد انفجارهای مهیب و ترسناک باشد ؟
وقتی می گوییم :« دموکراسی از نان شب واجب تر است » ؛ برخی و شاید بسیاری با چهره ای حق به جانب آن را مورد تمسخر و مضحکه قرار داده و عنوان می کنند که این چیزها برای ما آب و نان نمی شود وغیره .
در حالی که جوهر و روح دموکراسی همان است که سعدی و بسیاری از شاعران و فیلسوفان و ادبای ما در مکتوبات خویش آورده و بر آن تاکید کرده اند .
روح احترام به قانون و حقوق دیگران .

« خدا را بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است »
در شرایط و اوضاعی که میزان تاب آوری بسیاری کاهش یافته و دچار « صدا هراسی » شده اند و البته امری طبیعی است اما افرادی را در همین جامعه می بینید که صدای اگزوز اتومبیل و یا موتورسیکلت خود را تغییر داده و یا با بلند کردن صدای ضبط ماشین و... روح و روان دیگران را خراش می دهند .
بی تردید ؛
پیش از هر گونه طرح و فکر برای تغییر حکومت و ساختار و... اول از همه باید فکری اساسی برای خودمان و ساختار مستبدانه وجودی خویش کنیم که از هر چیزی واجب تر و اولی تر است .
آری
چاره ی درد ما ، دموکراسی است .
نه یک کلمه بیش و نه یک کلمه کم .
یک دهه اخیر در فراغ دو آیین و سنت ایرانی یعنی چهارشنبه سوری و نوروز سخنان تألم بار بسیاری گفته شد که چگونه قربانی شرایط سخت اقتصادی یا بی اعتنایی برخی از مسئولین مربوط به فرهنگ گردیده اند.
شرایطی که توان مالی و قدرت خرید قشر عظیمی از مردم را بلعیده و آنان را از پاسداشت سنت ها بازداشته بود و هنوز نیز اوضاع مطلوب نیست.
حال به این ناکامی، اضافه کنید تلخ کامی دیگری را یعنی حقیقت جنگ را. قلب های لرزان و چشم های گریان کسانی که عزیز یا عزیزانی را از دست داده اند و نگرانی و اضطراب مردمی که در هر حمله دشمن، ابتدا با شنیدن صدای جت یا هواپیماهای جنگی و سپس با خالی شدن محموله های چند تنی بمب ها، خود را زیر آوار ساختمان ها، تکه پاره شده تصور می کنند. احساسی که در هر حمله دشمن با افزایش هورمون استرس یا کورتیزول، طپش قلب را بیشتر می کند. تا حدی که ضربان قلب خود را بدون نیاز به هر نوع وسیله طبی با گوش های خود می توان شنید. شاید آنانی که تجربه خاطرات شعارها و برخوردهای دوران انقلاب یا جنگ 8 ساله با عراق را دارند در این دو جنگ بیشتر از مابقی ترسیده اند، چون تجربه همیشه آرام بخش نیست.
امروز از یک سو، علیرغم شرایط جنگی، برای حفظ روحیه می خواهید سنت چهارشنبه سوری یا نوروز را پاس دارید و از دیگر سو، برای انجام آن شرمگین یا غمگین هستید. گویی همانند فردی که در آستانه اعدام دقیقه شماری می کند ما نیز برای مرگ خود ثانیه شماری می کنیم.
زندگی کردن حق طبیعی هر موجود زنده است اما عده ای آن را فقط برای خویش جایز و مباح می شمارند. جنگ طلبی نیز احتمالا یکی از انواع هیجانات بشری است که طی آن فرد میل شدید به تخریب و ویرانی دارد. اما عقل چگونه بر رفتار این دیوانگان خارج از تیمارستان صحّه می گذارد؟

دوران دانشجویی، استاد سنت گرایی داشتیم که سخنان فی البداهه کلاس درس او بیشتر از سایر اساتید در خاطر مانده است. ایشان می گفت: ما همه دیوانه ایم اما چون زور ما بیشتر است عده ای را به دلیل بیان حقیقت یا واقعیت یا شکست از ماهیت آن ها، دیوانه شمرده ایم و آن ها را در مکانی به نام تیمارستان گنجانده ایم، اما ما تحت عنوان عاقل بیرون از آنجا زندگی می کنیم. حال دو عامل و مسبّب اصلی و مفلوک جنگ حاضر، از روی عقل و درایت به فلسطین، لبنان، ایران حملات جنگی را تحمیل می کنند یا چون دیوانه اند به صرف داشتن قدرت بیشتر، چنین حقی را دارند؟ پیروزی در جنگ به همراه حفظ ارزش ها و آداب و رسوم فرهنگی، هر دو به یک اندازه جهت تثبیت استقلال سیاسی و هویت ملی، ضروری است.
در یادداشت اخیر در « صدای معلم » تحت عنوان " ترس ، آزمندی و نادانی در برابر مدنیّت " در بخش حاکمیت آزمندی، چنین گفته شد:
« آز یا آزمندی به علاقه فراوان یا اشتیاق سیریناپذیر، غیرضروری و بیش از حد برای به دست آوردن هر چه بیشتر مواردی چون ثروت، پایگاه اجتماعی، قدرت، مواد غذایی و ... گفته می شود. زیاده جویی، افزون خواهی و افزون طلبی عده ای در هر زمینه ای سیری ناپذیر است. این مفهوم هر چند بیشتر در تعابیر اقتصادی و مسندنشینی، کاربرد دارد اما شامل هر نوع رفتار ساده یا پیچیده افراد نیز هست. جاه طلبی صفتی مهار نشدنی برای کسب قدرت بیشتر است تا با سیراب سازی حس آزمندی و چیرگی خود بر تعداد بیشتری از افراد ساده که فقط قصد دارند در لا به لای پوسته خود زندگی کنند، حکومت نمایند.
سال ها و قرن ها یکی بعد از دیگری می گذرد و در این بین اسامی کسانی در تاریخ ثبت می شود که لزوما تغییری مثبت یا سازنده به وجود نیاورده اند، بلکه حرص و ولع شدیدی برای دست یابی به قدرت طلبی و جاه طلبی مرضی داشته اند.
افراد آزمند هرگز از داشته یا حق خود راضی نیستند و از همه چیز بیشترین را می خواهند. همین افراد هستند که به داشته و حقوق دیگران، چشم می دوزند و داشتن آن را نیز حق خود می دانند. زمین و آسمان را در خدمت خود می بینند و فقط خود را لایق بهترین ها می دانند. پای بندی به ارزش هایی همانند هموطن، همنوع، همدل از آنان خیلی بعید است اما حس آزمندی به آنان بسیار قریب است.
صلاح آزمندان در عدم دیگران است. هر چیز نیست شود تا هستی آنان پاینده باشد و همین تصور و باور به آنان قدرت انباشتِ زر و زور و تزویر بیشتری را می دهد. گروه های مافیایی، رانت خواران، زمین خواران، اختلاس گران، سلاطین کالاهایی خاص همگی بیشتر آزمند هستند.
آنچه که باید در خصوص آن به توافق برسیم این است که آیا چنین افرادی نادان هستند یا به دلیل دانایی، این چنین چپاول گر و غارتگرند؟!»

آمریکا و اسرائیل دو مصداق بارز برای این نوع حاکمیت هستند. کشور آمریکا یا بهتر است بگویم حاکمان این کشور، آز و طمع مهارنشدنی و وصف ناپذیری برای استیلای خود در جهان دارند. سلطه جو هستند و به بیشتر از حق خود چشم می دوزند. به طور کلی، برخی از کشورها توسعه علم و دانش یا فرهنگ و هنر را عامل افزایش قدرت و توانمندی خود می دانند، برخی استقلال سیاسی و اقتصادی خود را قدرت می شمارند و برخی دیگر حفظ حدود و ثغور جغرافیایی خود را با صلابت و ایمان دولت و ملت به یکدیگر، اوج قدرت می دانند. اما قدرت دو کشور اسرائیل و آمریکا در کشورگشایی و جنگ و غارت دیگر کشورها نهفته است.
نتانیاهو همانند کودکی است که خود را پشت متکا و بالش پنهان ساخته و با تفنگی که فقط یک اسباب بازی است یا یک تکه چوب، به دشمن فرضی شلیک می کند و هیچ بارِ ارزشی در باور خود به جز توسعه قلمرو برای جنگیدن ندارد. درست همانند حیوانات وحشی و درنده که برای سه چیز می جنگند و حفظ یا توسعه قلمرو، یکی از آن هاست. کشتن غیر نظامیان از جمله کودکان و زنان برای او نوعی نسل کشی است که چشمه زادوولد آن کشور را بخشکاند. از این که افراد بدون هر نوع دفاع را بکشد بیشتر لذت می برد. از جمعیت مخالف او می کاهد و هنگام کشتن به دردسر نمی افتد. اوج بی وجدانی و اثباتی بر حیوانیت او. خنده مسخره چهره او، گواهی آشکار از خوی حیوانی اوست که از کشتن لذت می برد.

یاد قهرمان اصلی رمان جنایات و مکافات افتادم. بیشتر قاتلان به جز آنانی که مشکلات روانی دارند و قتل های سریالی را رقم می زنند، به عذاب وجدان و ندامت آزاردهنده ای مبتلا می شوند. ظاهرا علاوه بر خوی آزمندی نتانیاهو برای کشورگشایی و یافتن سرزمین های غصب شده بیشتر برای قدرت طلبی و غارت منابع طبیعی و غیرطبیعی کشورهای آسیای غربی، روانی بودن او نیز ثابت می شود. چون حقیقتا از کرده های نامشروع غیرانسانی و غیراخلاقی خود لذتی وافر می برد. در احتمال کشته یا زخمی شدن نتانیاهو، دو ویدئوی اخیر او که با هوش مصنوعی تهیه شده است و در یکی ظاهرا با خونسردی مشغول خوردن قهوه است، حیله و دغل بازی او را بیشتر آشکار می کند. حیف است نام حیوانی بسیار زیبا چون روباه بر روی او گذاشته شود.
ترامپ نیز بیشتر شبیه کودکی است که اسباب بازی های خود را به کسی نمی دهد و از شریک کردن دیگران در داشته های خود پرهیز می کند. ترامپ کودکی خودخواه و لجبازی است که دوست دارد هر جرقه فکری احمقانه برخاسته از ذهنِ بیمارِ نا به هنجارِ خود را عملی سازد و از اصلِ اول اندیشه وانگهی عمل، شدیدا غافل است. ربودن رئیس جمهور ونزوئلا و همسرش از رختخواب در تاریکی شب با یاری عناصر خائن داخلی، چه توجیه سیاسی یا عقلانی دارد؟ من به نفت کشور تو محتاج هستم آن هم برای تأمین مصالح ملت آمریکا!
این دیوانه عاقل، یقین جنگ فعلی را پیش بینی کرده بود که طی آن قیمت نفت افزایش خواهد یافت یا تولید آن متوقف خواهد شد. پس با کمال بی شرمی و با نادیده گرفتن حقوق مدنی آحاد مردم ونزوئلا، این بازی کودکانه را عملی ساخت. سرنوشت رئیس جمهور و همسر این کشور هنوز نامعلوم است. اگر هم کشته شده اند بی خبرم.
یا آزمندی او برای تصرف گرینلند دانمارک که خرید یا تصرف آن ریشه در تاریخ ناکامی آمریکا و عقده گشایی او دارد. در سال 1867 وقتی آمریکا، آلاسکا را از روسیه خرید به فکر افتاد که تمام مناطق شمالی را بخرد، اما کشور دانمارک نفروخت. بعد در سال های 1910 و 1946 نیز پیشنهاد خرید گرینلند را مطرح ساخت و باز با مخالفت دانمارک رو به رو شد. تا این که در سال 2019 و 2025 به صورت دوره ای، ترامپ سعی کرد تا آزمندی خود و کشور آمریکا را دوباره مطرح سازد. این منطقه به خاطر داشتن آب شیرین و همچنین آب شدن یخ های قطب شمال، بسیار حائز اهمیت است. از سویی منطقه ای به شدت استراتژیک است، چون ترامپ با تصرف این منطقه می تواند دریای شمال را کنترل کند.
همچنان که تکرار شد صلاح آزمندان در عدم دیگران است. هر چیز نیست شود تا هستی آنان پاینده باشد. دوست دارم تمامی ایرانیان داخل و خارج زیر یک پرچم، یک سرود، یک مرام و با لایه های خوشایند دموکراسی زندگی کنند.
ظاهرا ترامپ در تاریخ آمریکا، فقط در پی جست و جوی ناکامی های جامه عمل نپوشیده کشور و ملت خود است. چون در مورد جزیره خارک ایران نیز آمریکا چنین ادعایی در گذشته داشته است. احتمالا حمله عراق در 25 اردیبهشت 1367 به جزیره خارک نیز به سفارش آمریکا انجام گرفته است!
چگونه دو ملت آمریکا و اسرائیل اجازه می دهند تا دو دیوانه روانی، صلح و امنیت بسیاری از کشورها را به خطر بیندازند؟
نمی توان قائل شد که آنان مخالفانی برای خود در این دو کشور ندارند، اما این زورگویان مجنون در عصری که به توسعه دانش و فرهنگ ملبس است چگونه به منصه ظهور رسیده اند؟!
چرا با اهرم مخالفت در اشکال گوناگون خصوصا در فضای مجازی، فشار لازم را برای مخالفت یا بازدارندگی این دو دیوانه به عمل نمی آورند؟ می ترسند یا تدابیر سخت امنیتی چنین اجازه ای نمی دهد؟ چرا فشار مخالفت های مردم اروپا و آسیا کارساز نیست؟ یا سردمداران این کشورها موافق جنگ هستند تا این دو دیوانه توسط ایران و لبنان زمین گیر شوند؟ نقطه زنی این دو کشور طی یک سال چندین رهبر سیاسی را به قتل رسانده است، آیا کشتن این دیوانه چهره سیاست جهانی را مباح و زیبا خواهد ساخت و یا فقط مهره ها عوض خواهد شد.

موافق جنگ بودن، فرد را از کدام خصایص انسانی ساقط می کند؟ چرا این افراد قدرتمند هستند یا چنین احساسی دارند؟ افرادی که کشتن مورچه یا سوسک را علیرغم مزاحم بودن، غیرانسانی می دانند چرا و چگونه در کنار جنگ افروزان محکوم به هم زیستی هستند؟! شعله های آتش حاکمان آزمند، سریع السیر و مهارنشدنی است و جنگ ها همیشه قربانیان بسیاری دارند. چگونه کسی می تواند از خاصیت ویرانی و نابودی جنگ، خرسند باشد؟ محیط زیست و حیوانات بسیاری در چرخه اکوسیستم آسیب می بینند و برای برخی از گونه های گیاهی یا حیوانی، پایانی ابدی خواهد بود. سده ها علاقه مندان متخصص و اهل فن بسیاری به مطالعه دلایل انقراض و نابودی دایناسورها و ماموت ها و... پرداخته اند و یقین متوجه نقش و سهم مستقیم و اصلی بشر در نابودی حیات بوده اند.
در یک فیلم، جمله تأمل برانگیزی شنیده بودم که هر دائم در خاطر دارم ؛ سیاست آمریکا چنین است: فکر بزرگ در سر داشته باش و خودت را به احمقی بزن. حال ترامپ احمق کدام فکر بزرگ را پشت حماقت خود پنهان ساخته است؟ تجزیه ایران یا تصرف آن؟ اینجاست که نباید از اهمیت نقش حضور مردم با هر بهانه ای در میادین مهم شهرها و حتی روستاها از اولین روز جنگ تاکنون، غفلت کرد. حکومت به خوبی تشخیص داده است که به جای رفتن به جان پناه و بی روح کردن شهرها، با فاکتور موج زندگی آنان را فراری دهد. ریسک بسیار بزرگی است و خدا را شکر تاکنون به خیر گذشته است. امید آن اتفاق ناگوار در هیچ کجای ایران رخ ندهد. پویش جمعی مردم با هر عنوانی، تحسین برانگیز و سنگری دیگر برای جنگ با دشمن است.
حال به نظر شما، علیرغم تمامی آثار پلشت و نازیبای باقیمانده از جنگ بر تارو پود میهن، هموطن و آثار و ابنیه های تاریخی، منابع و دارایی های ملی باید سنت های نیکوی نیاکان خود را امسال زیر بمباران ها به جا آوریم یا دست نگه داریم تا اگر زنده ماندیم در سال بعد، جشن بگیریم؟

سال های پرهیز از سنت از تعداد انگشتان دست فراتر رفته است و نگران پژمرده و پرپر شدن این امانت نیاکان خود هستم.
بلی ؛ با حضور جنگ، چنین تصوری بی انصافی است اما حقیقت را تا کجا و چگونه پنهان سازیم؟
سوال بدون پاسخ ذهن من این است:
در دو کشور اسرائیل و آمریکا، فقط یک نفر در هر کدام وجود ندارد تا با همت و اراده شخصی خود در خدمت به بشریت، انسانیت و حفظ ارزش های انسانی به ترور این دو دیوانه دست بزنند؟ دریغ از نقطه زنی این جانیان! هر چند نتانیاهو اگر واقعا مرده است خجسته باد این پیروزی. اما اگر چنین است دیوانگان دیگر هنوز پای بند ادامه راه او هستند. مغزهای شست و شو شده ای که مسخ قدرت یک دیوانه شده اند. سرنوشت جنگ و جهان چگونه رقم خواهد خورد؟
امیدوارم که ایران سهم به سزایی در تعیین نتیجه آن داشته باشد و اعتبار شش هزار ساله تاریخ ایران دوباره در منطقه و جهان، احیا شود. به امید پیروزی بر اهریمن.
در پایان می خواهم به تمامی هموطنان خویش سلام کنم. می خواهم برای تک تک ایرانیان، آرزوی سلامتی کنم. می خواهم کلمه ایران را در آسمان و زمین زیبای آن حک کنم. می خواهم دستان تمامی نیروهای دفاعی کشورم را ببوسم. می خواهم شریک غم هر عزیز از دست رفته باشم. اینجا وطن من است. اینجا خاک میهن من است. بعد از مدت ها سخت اشک ریختم. شاید چون معلم هستم برای تمامی دانش آموزان دختر و پسر مینابی مظلوم در زیر آوار آزمندی دشمن از اعماق وجود و با تمام قوا اشک ریختم.
چگونه ممکن است دانش آموزان خردسال ایرانی با موشک های آمریکایی پرپر شوند؟ اما شدند و سازمان ملل به عنوان یک ارگان تشریفاتی فرمالیته یا سازمان یونسکو به عنوان مدعی مهربان تر از وطن، انگار نه انگار. در حالی که یکی از مهم ترین وظایف هر دو سازمان جلوگیری از جنگ است.

برای خائنین به وطن در هر کجای جهان، آرزوی خودتنبیهی و پشیمانی دارم.
دوست دارم تمامی ایرانیان داخل و خارج زیر یک پرچم، یک سرود، یک مرام و با لایه های خوشایند دموکراسی زندگی کنند. ایران برای هر ایرانی باید مقدس باشد.
با آرزوی سلامتی برای تمامی ایرانیان ارزشمند و با آرزوی پیروزی ملت ایران، چهارشنبه سوری و نوروز هر ایرانی خجسته باد.
حداقل با پیام شفاهی یا کتبی خود این دو سنت را پاسداریم تا باقی بمانند و فراموش نشوند. خصوصا کودکان برای انتقال فرهنگ به مشاهده نیاز دارند. در ضمن غفلت ما از خمیرمایه های فرهنگ ایرانی، موجب غارت کشورهای دیگر می شود.

ترکیه هیچ سالی از عید نوروز سخن نگفته بود اما امسال حین جنگ، کانون توجه رسانه های این کشور گردید.
نگذاریم موارد بیشتری غیر از نان لواش و فرش و شعرا و دانشمندان ایرانی، ارزش های دیگری را غارت کنند. پیروزی در جنگ به همراه حفظ ارزش ها و آداب و رسوم فرهنگی، هر دو به یک اندازه جهت تثبیت استقلال سیاسی و هویت ملی، ضروری است.
اگر زنده ماندم در خدمت همکاران بزرگوار خواهم بود و گر نه بدرود.....