خلبانی افتاد
در آسمانِ دورِ خبرها
و هزاران تیتر
چون پرندگانِ هراسان
بر سیمهایِ رسانه نشستند.
اما
در کوچههایِ خاکآلودِ شرق
صد *ستارهٔ نوآموز*
با دفترهایِ نیمهباز
بر خاک افتادند
و باد
تنها نامشان را
در گوشِ دیوارها خواند.
عجب است؛
آسمان برای یک سقوط
گریست،
اما زمین
برای آن همه ستاره
خاموش ماند.
در جهانِ امروز، حقیقت گاه نه در میدان رویدادها، که در اتاقهای سردِ خبرسازی رقم میخورد؛ جایی که نورِ پروژکتورها بر آنچه باید دیده شود میتابد و آنچه نباید دیده شود، در سایهای سنگین فرو میرود.
عجیب نیست که سقوطِ یک خلبان، آسمانِ رسانهها را لبریز از فریاد کند، اما فرو ریختنِ رؤیاهای بیش از صد دانشآموز خردسال، در سکوتی سنگین و حسابشده دفن شود. گویی معیارِ اندوه نیز در ترازوی قدرت سنجیده میشود؛ اشکی که «ارزش خبری» دارد بزرگنمایی میشود و اشکی که مزاحمِ روایتِ مسلط است، از صفحهها پاک میگردد.

در چنین زمانهای، رسانه دیگر تنها آینهی واقعیت نیست؛ گاه معمارِ روایتی است که از پیش طراحی شده. واژهها گزینش میشوند، تصاویر برش میخورند و سکوتها به اندازهی فریادها معنا پیدا میکنند. پشتِ این پرده، دستهایی هستند که نه فقط خبر، بلکه جهتِ احساسات و افکار را مهندسی میکنند.
و این همان تراژدیِ عصر ماست:

جهانی که در آن حقیقت، برای شنیده شدن، باید از هزارتوی منافع و سرمایهها عبور کند. با این حال، تاریخ نشان داده است که حقیقت - حتی اگر مدتی در تاریکی بماند - سرانجام راهی به سوی روشنایی مییابد؛ زیرا هیچ ماشینِ رسانهای، هر قدر نیرومند، نمیتواند برای همیشه بر حافظهی بیدار انسانها سایه افکند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
چند سال پیش کرونا و امروز جنگ، بهانه برخی برای دوری یا پرهیز از روز طبیعت بوده و هست. صبح به بهانه سیزده به در، به همراه خانواده کمتر از نیم ساعت در پارک جنگلی محله خود قدم زدیم. نمی توانم دورتر بروم چون مرگ ناخواسته ناشی از جنگ را در خانه خود ترجیح می دهم. ساعت هشت و نیم صبح بود. با این تصور که هنوز کسی نیامده است. اما تعدادی در آلاچیق های سنگی زودتر از همه چادر زده بودند. این افراد که در لحظه زندگی می کنند و هر آیین و سنت را در جای خود پاس می دارند، رفتار صحیحی دارند یا من که از ترس کرونا یا جنگ، خود را به حبس خانگی محکوم کرده ام؟
ترس تا حدی طبیعی است و بگذریم از تجربه کم یا زیاد افراد از جنگ را که شاهد زنده چند جنگ بوده اند.
هنر در لحظه زندگی کردن، یک پدیده تربیتی است که می باید با چنین تفکری بزرگ شوی تا بدان مقیّد باشی. احساس گناه یا پشیمانی و ندامت دائم از گذشته و یا احساس نگرانی و نومیدی برای آینده، مساوی است با نشخوار افکار منفی. کنترل مسأله همیشه در اختیار فرد نیست اما باید بکوشیم این وضعیت مخرب را مدیریت و مهار کنیم.
شاید عادت و هنر در لحظه زندگی کردن از خمیرمایه تربیتی ما دور باشد اما در عین حال نیز باید کوشید، متوجه بود، قبول کرد که من شایسته بهترین ها هستم. فعلا بهترین تصمیم رفتن در دل طبیعت است تا نظاره گر جوانه ها و شکوفه های بسیار زیبا روییده در دل شاخه های خشک باقیمانده از زمستان باشیم.
روز سیزده به در، روز سلام به طبیعت و بستن عهدی جدید با زندگی است. من متعهد می شوم که زندگی کنم. خود را در تصورات واهی غرق نکنم. پاکی و خلوص را از طبیعت گرفته و در روابط اجتماعی خود با دیگر همنوعان خود سهیم سازم.

حقیقت جنگ، خون است و نیستی؛ اما چه تضمینی وجود دارد که من فردا نیز زنده باشم؟ پس امروز در همین لحظه های رنگارنگ از طبیعت، زندگی را فریاد و زنده بودن خود را با زنده بودن طبیعت پیوند زنیم. شاید به همین دلیل در این روز برخی با هزار امید و آرزوی بِه از این، سبزه گره می زنند و آن را به آب روان می سپارند.
در کنار همه زیبایی ها، زشتی ها و تلخی ها نیز جریان دارد. صدافسوس شاهد جمع آوری شاخه و ریشه درختان خشکیده نیز بودم که خبر از هوس آتش افروزی داشت. آن هم بر روی چمن سرسبز تازه رُسته شده یا در کنار درختچه ها با جوانه ها و شکوفه های بسیار زیبا. برای چند ساعت لذت بردن از هوای آزاد در کنار عزیزان خود، مبادا خواسته یا ناخواسته، به طبیعت پیرامون خود آسیب بزنیم.

جسارت و شهامت آنانی که سفر رفته اند و علیرغم جنگ از آثار تاریخی شهرهای دیگر بازدید می کنند نیز ستودنی است. حداقل این افراد اجازه ندادند تا سنت نوروز و سفرهای نوروزی برچیده شود. در این روز زیبا به آمار و ارقام ناخوشایند اشاره نمی کنم اما به معنی نبودن آن ها نیست.
بیایید خردجمعی را با اعتلای شخصیت فردی و اجتماعی خود هر چه بیشتر بارور سازیم تا جهان را به باور حقیقت فرهنگ شش هزار ساله ایران تسلیم سازیم.
فقط کافی است برخیزید و لحظه های زندگی را قدر نهید. روز طبیعت سبز و خرمی داشته باشید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

کیفیت زندگی ما بسته به کیفیت تفکر ماست. کیفیت تفکر ما نیز به نوبهی خود بسته به کیفیت پرسشهایی است که می کنیم، زیرا این پرسشها در حکم نیروی محرکهی تفکر هستند. بدون پرسشْ چیزی نداریم که به آن فکر کنیم. این پرسشها هستند که تعیین می کنند چه کار باید کرد، مشکل را بیان می کنند، و نشان می دهند مسئله چیست.
لیندا الدر و ریچارد پل در کتاب «آشنایی با هنر پرسش گری، بر اساس مفاهیم تفکر انتقادی و اصول سقراطی» درصدد برمیآیند تا مسیر صحیح پرسش گری را بیان و خواننده کتاب را تا سرمنزل رسیدن به پاسخ درست همراهی کنند.

در نخستین بخش کتاب «پرسشهای تحلیلی» آمده است که پرسشهای تحلیلی بنیادین لازمهی تعالی تفکر است. وقتی تحلیل می کنیم، یک کل را به اجزای تشکیلدهندهی آن تقسیم می کنیم. این کار را بدین سبب انجام می دهیم که مشکلات یک «کل» اغلب تابعی است از مشکل یک یا چند جزءِ آن.
موفقیت در تفکر در درجهی اول بسته به توانایی ماست در تشخیص عناصر تشکیل دهنده یا مؤلفههای تفکر، به کمک پرسشهای بنیادین در مورد این مؤلفهها. در این بخش درباره نحوه پرسش گری در مورد ساختار تفکر؛ مطلقگرایی جزمی و نسبیگرایی ذهنی؛ مفاهیم؛ دادهها، اطلاعات و تجربیات؛ و تصمیمگیری و مشکلگشایی خواهیم خواند. وقتی اختیار تفکر خود را به دست می گیریم، بهواسطهی پرسشهایمان چنین میکنیم. از پرسشهای نامنظم، نامرتبط و تصادفی فراتر می رویم. از پرسش گری صرف به سوی پرسش گری نظام مند، جامع و واجد وسعت نظر می رویم.
در دومین بخش کتاب ؛ «پرسشهای ارزیابی» پرسشهایی برای تعیین ارزش، اعتبار یا کیفیت کسی یا چیزی تعریف شده است: سنجش عملاً جزء لاینفک زندگی بشر است که البته ممکن است درست صورت بگیرد یا نادرست. توانایی ما برای ارزیابی کارآمد وضعیت و اینکه در چنین شرایطی چه باید کرد، نسبت مستقیم دارد با کیفیت پرسشهایی که در آن شرایط می کنیم.
پرسشهای ضروری برای سنجش عبارتند از: چه چیزی را دارم می سنجم و چرا؛ می خواهم دقیقاً به چه پرسشی پاسخ دهم؛ برای این سنجش به چه اطلاعاتی نیاز دارم؛ در فرایند سنجش از چه معیارها و ملاکهایی استفاده خواهم کرد؛ آیا شیوهی سنجش من ممکن است استلزامات منفی داشته باشد؛ و آیا برنامهی من برای ارزیابی منطقی، واقعگرایانه و کاربردی است.
سومین بخش به «پرسش گری در رشتههای درسی» اختصاص يافته است: خوب آموختن هر موضوع یعنی کاوشِ منطق آن با پرسش گری. ولی بیشتر دانشآموزان، به امید اینکه معلم نام آنها را صدا نزند، منفعلانه سر کلاس می نشینند و پرسشی نمی کنند.
وقتی هم پرسشی می کنند معمولاً پرسشهایشان سطحی هستند ، مثلاً: آیا این در امتحان می آید؟ آیا باید این را بدانیم؟ آیا واقعاً باید این مقاله ده صفحه باشد؟ ولی دانشآموزی که یادگیری را جدی بگیرد همواره سؤالهای مهم می کند.

در این بخش به پرسشهایی خواهیم پرداخت که اثربخشی یادگیری را افزایش می دهند و به آن عمق می بخشند. درک منطق بنیادین هر رشته یعنی فهمیدن هشت مؤلفهی تفکر که مبنای آن را تشکیل می دهند.
در این بخش توصیه می شود، برای دست یافتن به این منطق در مورد هر رشته یا درسی که انتخاب می کنید در پی پاسخ این پرسشها باشید: اهداف این رشته یا درس چیست؛ چه پرسشها و مسئلههایی در کنه آن قرار دارند؛ بر کدام مفاهیم بنا شده است؛ کدام اطلاعات اساسی هستند؛ برای استدلال در این زمینه به چه دیدگاه (ها) و چهارچوب (های) سنجش نیاز خواهم داشت؛ این رشته یا درس با چه مفروضاتی تعریف می شود؛ برای آموختن نحوهی استدلال در این رشته چه استنتاجهایی لازم است؛ و استدلال صحیح در این رشته چه ثمرهای (پیامدهایی) دارد؟
در بخش چهارم ؛ «پرسش گری بهمنظور خودشناسی و تهذیب نفس» آمده است: پرسشهای برونگرا پرسشهایی هستند که ما دربارهی هر چیز غیر از زندگی درونی خود طرح می کنیم. چنین پرسشهای مهمی سبب می شود جهان را بهتر درک کنیم. اما پرسشهای درونگرا پرسشهایی هستند که ما برای درک خود آنها را پیش می کشیم.
پرسشهایی که ما از خود می کنیم عامل بسیار مهمی برای رشد ماست. اگر هیچوقت از خود چیزی نپرسیم، بهغلط خود را لغزشناپذیر خواهیم پنداشت در حالی که خطا و لغزش از ویژگیهای اصلی انسان است. در این بخش به پرسشهایی می پردازیم که می توانیم برای پرورش خود در مقام متفکر، در مقام کسانی که آموختهاند بر ذهن خود مسلط باشند، از خود بکنیم.

به این ترتیب ما با پاسخ به پرسشهایی که در کتاب آمده است به نوعی از میزان تواضع فکری، شهامت فکری، همدلی فکری، استقلال فکری، صداقت فکری، پشتکار ذهنی و اعتماد به عقل خودمان باخبر خواهیم شد.
برای نمونه «صداقت فکری» در این بخش یعنی اینکه همان انتظارات فکری را از خود داشته باشیم که از دیگران داریم (نداشتن معیارهای دوگانه).
پرسشهایی که به پرورش درستی فکری کمک میکنند عبارتند از:
الف. آیا مطابق آنچه به آن معتقد هستم رفتار می کنم یا اینکه حرف و عملم با هم فرق می کند؟
ب. چقدر انتظارم از دیگران با انتظارم از خود یکی است؟
ج. چقدر تناقض و بیثباتی در زندگی من وجود دارد؟
د. چقدر در زندگیام تلاش میکنم خودفریبی را بشناسم و از بین ببرم؟

پرسش گری سقراطی یک شیوه دیالکتیکی برای کشف حقیقت از طریق گفتوگو است. در این روش، با طرح سوالاتی هدف مند، فرد مقابل را به بازبینی و تحلیل دقیق باورهایش وادار میکنند. سقراط باور داشت که دانش واقعی تنها زمانی حاصل میشود که فرد بتواند دلایل اعتقادات خود را نقد کند و از این طریق یا آن باور را تقویت کند یا اصلاح نماید .
در نتیجهگیری کتاب ؛ نویسنده به مبحث «پرسش گری نظاممند و سقراطی» پرداخته است:
وقتی اختیار تفکر خود را به دست می گیریم، بهواسطهی پرسشهایمان چنین میکنیم. از پرسشهای نامنظم، نامرتبط و تصادفی فراتر می رویم. از پرسش گری صرف به سوی پرسش گری نظام مند، جامع و واجد وسعت نظر می رویم.
این نوع پرسش گری را گاهی «پرسش گری سقراطی» می نامند. پرسش گر سقراطی عمیقاً در تفکر کاوش می کند. بنابراین، آنچه تعبیر «سقراطی» به پرسش گری متعارف می افزاید نظم، عمق و اشتیاق به ارزیابی صحت یا امکانپذیری مقولههای مختلف است.
در این بخش یکی از اهداف اصلی پرورش متفکر ، وارد کردن عاملی نظاممند و «اجرایی» در نحوهی تفکر بیان شده است: نوعی صدای درونی قدرتمند تعقل که تفکر، احساسات و اعمال فرد را ـ در جهتی معقولتر ـ پایش، تحلیل و اصلاح کند. پرسش گری سقراطی این صدای درونی را ایجاد می کند. و اما چهار روش برای برای طرح پرسشهایی که منجر به تفکر نظام مند می شود:
الف. از دانشتان درمورد مؤلفههای تفکر و نظام منطقها استفاده کنید: برای تمرکز بر پرسشهای مبتنی بر مؤلفههای تفکر: هدف، مفروضات، استلزامات، پرسش مطرح، اطلاعات و دیدگاه.
ب. از دانشتان درمورد نظامها استفاده کنید برای تمرکز بر سه نوع پرسش: پرسشهایی با یک پاسخ درست، پرسشهایی که به سلائق فردی مربوط میشود و پرسشهایی که مستلزم قضاوت مستدل است.
ج. از دانشتان درمورد معیارها استفاده کنید برای تمرکز بر پرسشهای مبتنی بر معیارها: وضوح، مربوط بودن، منطقی بودن، درستی، عمق، انصاف، دقت و وسعت نظر.
د. از دانشتان درمورد رشتهها و حوزهها استفاده کنید برای تمرکز بر پرسشهای مختص به یک رشته یا حوزه: پرسشهای علمی، پرسشهای تاریخی، پرسشهای ادبی و مانند اینها.
کتاب «آشنایی با هنر پرسش گری، براساس مفاهیم تفکر انتقادی و اصول سقراطی» نوشته لیندا الدر و ریچارد پل با ترجمه علی صاحبالزمانی را در ۱۱۲ صفحه انتشارات اختران رهسپار بازار کتاب کرده است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
دکتر نعمتالله فاضلی، استاد انسانشناسی و مطالعات فرهنگی، در یکی از یادداشتهایش مینویسد (۶ فروردین ۱۴۰۵):
« تهران پایتخت ایران زیر بمباران های شدید دشمنانش زنده و سرزنده هوای بهاری و مقاومت نوروزی را تجربه می کند، مقاومتی که گوشه گوشه ایران اهورایی جاری و ساری است... چشمهای نوروزیان از غم ایران و عزیزانش که با کمک های بشردوستانه آمریکا و اسراییل نابود شده اشکبار است، اما این چشم ها بیناتر و زیباتر از همیشه هویت، تاریخ، عظمت، مدنیت، شرف و انسانیت خود را می بیند.
نوروزیان امسال را تماما در هرمزگان سپری کردند. از همان اولین محموله کمک های بشردوستانه ای که هواپیماهای آمریکایی و اسراییلی روانه ایران کردند و بمب های چند تنی برای دختر بچه های مدرسه میناب فرستادند... نوروز امسال درسآموز است. شاید امسال آمریکاییها شناخت شان از فرهنگ ایران و ایرانی بهتر شود. فعلاً پنج هزار نیروی ورزیده به تنگه هرمز روانه کردهاند تا در کلاس درس نوروزی ایران حاضر شوند و ایرانیان درس و مشق نوروزی به آنان بیاموزند.
نوروز ۱۴۰۵ آموختنی است.

ما نوروزیان معنای عملیات آمریکا و اسرائیل برای کمک به مردم ایران را دیدیم و فهمیدیم، و آنان نیز معنای تنگهگشایی نوروزی را خواهند دید و فهمید. نوروز همیشه آموختنی است.»
و من نیز، در همآوایی با این اندیشه، این شعر را میسرایم.
آنان که با کشتیهای آهنین آمدند،
در تنگهای از نور ایستادهاند،
خورشیدِ نوروز را ندیدهاند.
ما میدانیم:
هر موجی که بر ساحل میشکند،
نامهای از دریا به صخره است،
و هر تهدیدی،
فصلِ تازهای از بیداری را ورق میزند.

نوروز میآموزد:
آتش،
پیش از آن که بسوزاند،
روشن میکند،
و دریا،
پیش از آن که طوفان شود،
آینهٔ آسمان است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در هر اداره، سازمان، واحد خدماتی یا تجاری یک صندوق طوسی رنگ آلومینیومی بر دیوار سالن انتظار یا ورودی نصب است که بر روی آن یک نوشته چاپی خوش نستعلیق حک شده است:
« صندوق انتقادات و پیشنهادات». که از یک سو نمایشی ظاهری از ظرفیت بالای مدیر آن واحد و از سوی دیگر یکی از بی اعتناترین اجزای مکان کسب شخصی یا دولتی است. بسیاری اصلا آن را نمی بینند، بسیاری می بینند و انگار نه انگار.
برخی با توجه به کارکرد نامناسب آن واحد، هنگام مشاهده این صندوق نیشخند استهزا آمیزی می زنند. خلاصه کمتر کسی نیّت استفاده از آن را دارد.
محیط کار کثیف و پر از زباله های دیروز است، مدت زمان انتظار ارباب رجوع زیاد و غیرقانونی است، رفتار کارکنان با مراجعه کنندگان نامناسب است، مدیر یا کارمند واحد انتظار شما برای انجام کار دیر کرده است، روشنایی کافی نیست یا چراغ زیادی در روشنایی طبیعی روز، روشن است، محیط کار آن قدر گرم است که پنجره ها باز است و برخی با پوشه پرونده در دست خود را باد می زند، آب آشامیدنی یا لیوان یک بار مصرف تمیز در دسترس نیست، سرویس بهداشتی خیلی کثیف است و بوی ناخوشایند آن بیرون زده است و...
این صندوق ها باید به منزله جعبه سیاه آن واحد اداری یا خدماتی باشند و گویای اسرار رفتار سازمانی. اما چرا کسی قصد نوشتن انتقاد یا پیشنهادی و انداختن آن به این صندوق فرو رفته کریه المنظر را ندارد؟ شاید چون با تفکر انتقادی بیگانه ایم. تفکری که به عنوان یک حقوق مدنی، مجوز تجزیه و تحلیل وضع موجود را شجاعانه و بی محابا در بیان واقعیت به یک فرد می دهد. برای داشتن پیشنهاد نیز باید صاحب اندیشه و سبک فکری بود. با تربیت دیمی که نمی توان دگرگونه اندیشید.
ابتدا از سن استقلال یعنی از کودک سه ساله ای سخن بگویم که به قابلیت « خودم » رسیده و ترجیح می دهد با اصرار هر چه تمام همه کارهای کودکانه خود را خودش انجام دهد، از جمله دگمه لباس خود را ببندد یا زیپ آن را بکشد، بند کفش خود را به طور خنده داری گره بزند و یا با قاشق به تنهایی غذا بخورد و همه را بر روی لباس یا زمین ریخته و فقط دو دانه برنج در دهان خود بگذارد و... این قابلیت با بی توجهی و دستورات بکن نکن والدین، در نطفه خفه شده و کودک بینوا به تدریج مطیع بودن را به عنوان شرط لازم جهت دریافت محبت والدین فرا می گیرد.
کودک در انتخاب نوع بازی، اسباب بازی، کارتون، نقاشی و انتخاب رنگ برای آن و... تابع نظرات مطلق والدین می گردد. تصور نمی کنم جایی برای انکار باشد چون این رفتار برخی از تحصیل کرده ها نیز هست. لابد هنوز هستند مادرانی که مرد چهل ساله را کودک خطاب می کنند! والدین وقتی هر دو شاغل هستند ترجیح می دهند از تثبیت نوعی نظم و آرامش در روتین روزمره زندگی خود بهره مند شوند تا خستگی ناشی از کار، مضاعف و غیرقابل تحمل نگردد. پس کودکان خود را ربات گونه بار می آورند. ادامه این ماجرا در دومین نهاد اجتماعی یعنی مدرسه با سازو کاری مشابه اما با کارکردی متفاوت جریان می یابد.
در خانواده فقط فهمیدیم پدر یعنی این و مادر همین. نتوانسته ایم ایده آلی برای رفتار آنان در ذهن داشته باشیم. ایده آل هر یک از ما همان رفتار و اخلاق جاری والدین بود. حتی اندیشه ایده آل محور را حق خود ندانستیم چون لازم نبود ابراز نظر یا وجود کنیم. گفتند بنشین، نشستیم. گفتند برو، رفتیم. گفتند بخور، خوردیم. گفتند بیا، آمدیم و...
در دوران تحصیل نیز اجازه نقد معلم ناتوان یا مستبد خود را نداشتیم یا چنین فکری اصلا به ذهن ما خطور نکرد. وقتی در نانوایی یا صف اتوبوس کسی رندانه نوبت ما را ربود فقط تبسّم کردیم اما ضرورتی برای اعتراض کردن ندیدیم.

راستی در دانشگاه مگر تافنه ای جدا بافته بودیم؟ فهمیده بودیم و باور کرده بودیم وقتی فردی به نام استاد وارد کلاس می شود باید مؤدبانه به پای او بلند شده احترام بگذاریم، هر چند برخی به خود زحمت جا به جایی هم نمی دادند. تعدادی از اساتید آن چنان این برپا برجا شدن را به عنوان ارکان اصلی نظام پادگانی آموزشی باور کرده بودند که هنگام ورود به کلاس، انتظار برخاستن تک تک دانشجویان را با نگاه سنگین خود مؤاخذه می کردند. راستی دانشگاه به جز جویندگی دانش توسط عده ای و سخت کوشی شخصی آنان، چه تفاوتی با دبستان و دبیرستان زمان تحصیل ما داشت؟
متون کتب درسی نیز فقط رونوشت مطالبی بود که برای تفکر کلیشه ای دانش آموزان جهت تثبیت افکار و باور مورد انتظار، تنظیم شده بود. از چرا و چگونه خبری نبود یا از فرصت پرسش شجاعانه و یا تشویق دانش آموزان به جست و جو و تفکر عمیق، هیچ اثری نبود. هر روز دانش آموزان بیشتری از قابلیت تأمل، تأنی و مؤاخذه تهی می شدند و به جای آن تبعیت، مطیع و مُنقاد بودن مطلق را آرام آرام در تارو پود روح و ذهن خود و با یاری مجموعه عوامل نظارتی، تعبیه می کردند. در این شرایط دیگر نه زباله آن سازمان را می دیدند و نه تأخیر مدیر و معاون آن را. هدف فقط انجام کارِ من زود تند سریع بود.
حال انتظار دارید در بین این همه غوغای روابط مطلق، آن صندوق آلومینیومی پیشنهادات و انتقادات را ببینند؟!

در هر شرایطی، عده ای عناصر و عوامل خارج از خود را متهم می کنند و خود را قربانی این سیر و بی گناه می دانند. آنان همان کسانی هستند که از قدرت جادویی خویشتنِ خویش یا بی بهره اند یا بی خبر. همان هایی که توان اراده خویش را هنگام پیمایشِ سیرِ گفته شده از دست داده اند. مسخ شده اند و همانند چارلی چاپلین در عصر جدید و یا چوخ بختیار تمامی روزگارهای سرزمین ایران، عمل می کنند. اگر کسی هم فقط ذره ای قدرت فهمیدن داشت آن را نیز با باور هیس! دیوار موش دارد، سرکوب ساخته و اجازه انتقال یا سرایت جریان فهم را به فرزندان خود نداده است.
معتقدم درصد قابل توجهی از موفقیت های دانش آموزان و دانشجویان ایرانی، در سایه سرمایه خانواده و اراده و پشتکار خود آنان ممکن می گردد و مدیران نظام آموزشی فقط به افتخار آن مفتخرند نه ارائه خدمات. مدال های المپیادهای علمی، رتبه های تک رقمی دانشگاهی، پیروزی های عرصه ورزشی و... همگی حاصل تفکر منحصر به فرد این افراد در کسب موفقیت است. اما متأسفانه آنان نیز منتقد قهاری نیستند که داخل این جعبه ها را پر نمایند تا شاید آن هم شاید اگر مسئول روابط عمومی در آن واحد سازمانی وجود داشت و زمان یا میل به باز کردن و خواندن محتوای صندوق و همچنین جسارت ارائه به مدیر را نیز داشت، آن گاه با امید به وارستگی مدیریت محترم، باز شاید تغییری در رفتار و کارکرد نامناسب یا تحولی در سازمان بر اساس انتقاد یا پیشنهاد آن دانش آموز و دانشجوی ممتاز به وجود بیاید.
برای داشتن پیشنهاد نیز باید صاحب اندیشه و سبک فکری بود. با تربیت دیمی که نمی توان دگرگونه اندیشید.
اگر نوع آموزش ما بر اساس تفکر انتقادی می بود پیشنهادات نیز در یک بارش مغزی یا فکری، نازل می شد. با کدام مهارت فرا گرفته شده در دوران تحصیلات رسمی یا آکادمیک، انتظار خلاقیت از شاغلان یک سازمان یا ارباب رجوع را داریم؟ ذهن خلّاق نیز حاصل تعلیم و تربیت انتقادی است.
تصور نکنیم بیشتر ما شجاعت عمل و اندیشه یا بیان نظر در جمع را نداریم، حال به دلیل کم رویی یا محافظه کاری، ما در خلوت خود نیز شجاعت ابراز وجود نداریم و هر دائم به نوعی آن را سرکوب یا به تأخیر
می اندازیم.
اگر بخواهم قدری منصف باشم باید بگویم قالب و غالب جامعه نیز انتقادستیز و پیشنهاد ستیز است.

به تیم فوتبال ایران اشاره می کنم. کارشناسان و اهل فن با همراهی بیشتر طرفداران تیم ملی، ماه هاست از ضعف و ناتوانی سرمربی سخن می گویند، اما کو فرجی؟ حفظ حرمت شخصیت یک فرد به نام سرمربی، اهمیت دارد یا هدف دسترسی به یک هویت جهانی در عرصه فوتبال؟!
این که هرگز در جام جهانی، ایران به یک شانزدهم یا یک هشتم نخواهد رسید، ناامیدی نیست ؛ توصیف واقعیت است. اما راضی شدن فقط به احتمال یک پیروزی مثلا در برابر تیم ملی آمریکا، تکرار همان ظرفیت توانایی سال های پیش است که ایران توفیق شرکت در جام جهانی فوتبال را داشته است.
این همان تصویر ایده آل ما با مهندسی بیمارگونه است. در چند مرکز سازمانی دیگر، ما دیوار فولادین ناتوانی فقط یک شخص به نام مدیر را داریم که اساس مدیریت او جاه طلبی و چاپلوسی است؟ ما حاضریم کل یک سازمان با کارکرد نامناسب یا مخرب خود آثار مثبت دیگر سازمان ها را نابود سازد، اما با قالب فکری متحجر خود به جابجایی یا حذف او همّت نمی کنیم.
ما ایرانیان چقدر باید از سرچشمه امیدواری بهره مند باشیم و یا تا چه زمانی باید دیگران را نسبت به خود در ایجاد تغییر و تحول، اصلح یا پیشتاز بدانیم، تا شاید با تحقق معجزه ای حال هر یک از ما بهِ از این باشد.
مدام با خود تکرار می کنیم:

چرا کسی پیشنهاد یا انتقادی به این صندوق نمی اندازد تا مشکل من نیز حل و فصل شود؟ ایران و ایرانی اصلا عوض نمی شود. ما همه سرو ته یک کرباس هستیم.
در واقع هر یک از ما راوی قهاری از وضع موجود هستیم اما چون منشأ مشکل را خارج از خود می دانیم پس در پی رفع آن بر نمی آییم.
مشکل اصلی در ذهن و باور من است که همانند آثار تاریخی و گرد و غبار روی آن، با تمامی وجودم عجین شده است تا حدی که از قالب آن نمی توانم خارج شوم.
کسی از او نظر نپرسیده است. کسِ نزدیک یا دور، او را شایسته چنین حقی ندیده است، او فقط ماهیت فیزیکی با قد و قواره مشخصی دارد که دو سه روز در این گنبد دوّار نَفَس می کشد. همین بس! فقط حق نفس کشیدن دارد تا مرده ای متحرک دیگری باشد از مجموعه مردگان متحرک موجود.

دهه هاست که مشکل اصلی جامعه را مسایل اقتصادی می بینیم و هر سال شعاری مشابه را مدام تکرار می کنیم. اما چرا تغییری حاصل نمی شود؟! چون من و شما همان هستیم که هستیم و تنها مشکل جامعه ما نا به سامانی اقتصادی نیست، مشکل اصلی ذهن منجمد شده هر یک از ما در باور حفظ شرایط موجود به هر بهایی است. یعنی همه ما عاقل و فاضل هستیم و تنها فاکتور مزاحم اقتصاد است؟!
مگر شاخص های اقتصادی کشور در همین صندوق های آلومینیومی برای خود انتقاد و پیشنهادی داشته است یا مدیری که آن را بخواند و بفهمد؟ در این جامعه در و پنجره به خوبی با هم جفت شده اند و ضرورتی برای عامل پارازیت وجود ندارد. بیشتر ما شبیه هم هستیم و انسجام اجتماعی شگفت انگیزی در باور مقبولیت وضع موجود داریم. تا حد تحمل طی سی سال خدمت و پذیرش و تثبیت آن تا مابقی عمر.
در این جامعه ضرب المثل ها نیز تبدیل به کنایه هایی بی اثر شده اند مثلا:
از ماست که بر ماست. باز نقش من بی اثر و این مای دیگران است که مقصر است.

پس حداقل سالی یک بار در ابتدای نوروز و اگر لایق تغییر افکار و باور هستیم هر بار که ضرورت داشت بخوانیم:
یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
یعنی:
ای تغییر دهنده دل ها و دیده ها
ای مدّبر شب و روز
ای گرداننده سال و حالت ها
بگردان حال ما را به نیکوترین حال
یا هم شاید بهتر است به کرّات سوره والعصر را با معنا بخوانیم تا شاید امروزمان همانند دیروزمان نباشد. کو اراده؟ کو تمنا؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

الناز محمدی ۲۷ اسفند در شرق گزارش کرد:
در شهر ۸۰ هزار نفری میناب، خیابان رسالت، جایی نزدیک مجتمع فرهنگیان المهدی، ساعت ۱۰ و ۴۵ دقیقه نهم اسفند ۱۴۰۴، ساختمان دبستان پسرانه و دخترانه «شجره طیبه» که زیر نظر «مؤسسه فرهنگی آموزشی رهپویان شهدای خلیج فارس» است، مورد حمله موشکی قرار گرفت.
قصه طولانی دبستان شجره طیبه را می توان چنین خلاصه کرد:
« مدرسه شجره طیبه، یکی از ۲۰۰ مدرسه شهر میناب و روستاهای اطرافش، ۱۰ سال پیش در تغییر کاربری مجموعه ساختمانها و سولههای متعلق به نیروی دریایی سپاه شروع به کار کرد. بعدها اطراف مدرسه یک درمانگاه ساختند به اسم شهید آبسالان، یک کارواش، یک تعاونی فرهنگیان و چند مغازه. بعضی سولههای اطراف را به آموزش و پرورش اجاره دادند.
اوایل شروع به کارش، فقط دانشآموزان با والدین نیروی دریایی را پذیرش میکرد و بعدها تبدیل به یک مدرسه غیرانتفاعی شد با آخرین شهریه ثبتنامی امسال به مبلغ ۲۰ میلیون تومان. دو طبقه بود با دو ورودی و حیاط جداگانه، طبقه بالا برای پسرها و طبقه پایین برای دخترها. کلاسهایش شلوغ نبودند و بچههای طبقات مختلف در آنها درس میخواندند؛ چه با پدرهایی کارگر، چه معلم و چه نظامی. بعضی از دانشآموزان کشتهشده این حمله، بلوچ بودند.
روز نهم اسفند ۱۴۰۴ مدرسه شجره طیبه با ۱۶۸ قربانی که مجموع دانشآموز و معلم و والدین و حتی راننده سرویس بودند، مواجه شد!

روزها ، مسئولیت خون آنان را کسی به عهده نگرفت. دست آخر بیبیسی جهانی نوشت در بمباران این مدرسه حداقل از یک موشک تاماهاوک آمریکایی و بعضی شواهد رسانهای نشان دادند در بمباران این مدرسه از اطلاعات قدیمی نقشهای استفاده شده است. صلیب سرخ چین گفت برای بازماندگان، کمک ۲۰۰ هزار دلاری میفرستد و دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا با وجود رد اولیه اشتباه ارتش این کشور، گفت موضوع را پی گیری میکند. شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در نشست اضطراری خود در ژنو با محکومیت یکپارچه حمله به دبستان «شجره طیبه» در میناب که به کشته شدن دستکم بیش از ۱۷۰ دانشآموز و معلم انجامید، خواستار انجام تحقیقات فوری و پاسخ گویی عاملان این رویداد شد.
عصر ایران، نهم فروردین ۱۴۰۵ نوشت:
شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد با اجماع درخواست جمهوری اسلامی ایران برای برگزاری جلسه اضطراری درباره بررسی ابعاد حقوق بشری و بشردوستانه حمله به مدرسه دخترانه در میناب را تصویب کرد.
به گزارش ایرنا، این جلسه اضطراری طبق برنامه اعلام شده صبح جمعه ( هفتم فروردین ) برگزار خواهد شد و در جریان آن قرار است ابعاد مختلف این جنایت مورد بررسی قرار گیرد.
نماینده ایران در نشست روز چهارشنبه شورای حقوق بشر اعلام کرد که ایران در کنار چین و جمهوری کوبا، خواستار برگزاری نشست اضطراری درباره حملات هوایی علیه مدرسه دخترانه «شجره طیبه» در میناب است که مصداق بارزی از نقض فاحش حقوق بینالملل بشردوستانه و حقوق بشر بوده است و انتظار دارد این موضوع با نهایت اهمیت، بهطور فوری و جدی در دستور کار قرار گیرد.

نماینده ایران افزود: مدارس از جمله اهداف غیرنظامی محسوب میشوند؛ نهادهای آموزشی و کودکان در زمان درگیریهای مسلحانه تحت حمایتهای صریح حقوق بینالملل بشردوستانه قرار دارند .
هدف قرار دادن عمدی مدارس طبق حقوق معاهداتی و حقوق عرفی بینالمللی بشردوستانه، ممنوع است و حملات کورکورانه نیز بهشدت منع شدهاند.
شبکه شرق در هفتم فروردین ۱۴۰۵ درباره نشست شورای حقوق بشر برای رسیدگی به جنایت در مدرسه میناب نوشت:

در جریان این نشست نزدیک به ۶۰ کشور و ۱۹ نماینده جامعه مدنی، سخنرانی کردند که حملات آمریکا به مدرسه شجره طیبه را محکوم کردند و ضمن درخواست رعایت حقوق بشر دوستانه در جریان مخاصمات و کاهش سریع تنش ها، بر ضرورت انجام سریع تحقیقات سریع، شفاف و مستقل در خصوص حمله تاکید کردند.
شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در نشست اضطراری خود در ژنو با محکومیت یکپارچه حمله به دبستان «شجره طیبه» در میناب که به کشته شدن دستکم بیش از ۱۷۰ دانشآموز و معلم انجامید، خواستار انجام تحقیقات فوری و پاسخگویی عاملان این رویداد شد.
*آیا این روند خردورزی در اوج جنگ و جنایت علیه بشریت، کارساز است ؟

بعد از اوج گیری تنش در جنگ آمریکا و اسرئیل بر علیه جمهوری اسلامی ایران، بستن شدن تنگه هرمز و افزایش قیمت نفت در جهان و تهدید اقتصاد بین المللی برخی از کشورها و مراجع بین المللی میانجی گری را پیشه کردند.
امید است که در سایه ی خرد جمعی، به زودی شاهد نه به جنگ، نه به اعدام، نه به بمباران مراکز صنعتی ، نه به موشک باران مدارس، نه به بمباران بیمارستان ها و نه به آتش بس شکننده باشیم.
به رسمیت شناختن حقوق شهروندان، آزادی زندانیان سیاسی ، گسترش احزاب و نهادهای مدنی ، صلح پایدار، گسترش پیمان های اقتصادی منطقه ای و ... موانع طی شدن راه باریک آزادی در دهکده کوچک مان را یکی بعد از دیگری بر طرف می کند.
آیا اقدامات خردورزانه در اوج جنگ و جنایت علیه بشریت، نتیجه بخش است .
***
ویدئویی از تاب بازی یک دختر در هرمزگان در میانه ی جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران با پس زمینه ای از دود و آتش در تنگهی هرمز :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

گفتم غم آموزش دارم، گفتا غمت سر آید
گفتم که ماه من شو، گفتا اگر برآید
گفتم ز معلمان رسم وفا بیاموز
گفتا ز مجروحان این کار کمتر آید
هر چیز در حد خود و به جای خود در این شرایط جنگی، حائز اهمیت است. نمی توان ارزش و اهمیت یکی را بیشتر یا کمتر از دیگری دانست. اما با تعهد شغلی یا با توجه به ارزش ذاتی آموزش، نگرانی خود را باید از توقف نبض آموزش در جامعه ابراز کنیم.
قبلا در یادداشتی تحت عنوان « 9 ماه بودن یک سال تحصیلی فقط یک حرف مفت است ! » در « صدای معلم » ( این جا ) از نادرست بودن تقویم آموزشی کشور سخن گفته ام. حال علاوه بر تمامی آنچه که به عنوان حقیقت در آن یادداشت ذکر شده است اضافه کنید :
واقعیت جنگ 12 روزه خرداد و جنگ حاضر را در دو سال تحصیلی متواتر.
تعطیلی مدارس در شرایط جنگی، شاید طبیعی باشد و انتظاری غیر از آن نیست. اما باید بررسی کرد مثلا آموزش در کشور اوکراین طی چند سال جنگ با روسیه، در چه وضعیتی است؟ فعلا منبعی برای یافتن پاسخ وجود ندارد. اما اگر ورزشکاران اوکراینی علیرغم جنگ در محافل رسمی ورزشی در سطح بین المللی چون المپیک و پاراالمپیک شرکت می جویند لابد به مدیریت آموزش در مدارس و دانشگاه ها نیز قادر هستند.

حداقل دو وزیر آموزش و پرورش و آموزش عالی، علیرغم دیر شدن، از منابعی معتبر مطلع شوند که اوضاع آموزش در شرایط جنگی دیگر کشورها چگونه بوده است تا اگر عقلانیت، خلاقیت یا سوزی در این دو وزارتخانه نیست ؛ حداقل از تجارب عملی آن کشورها استفاده نمائیم. یقین نیاکان هر یک از ما جوهر تجارب خود را برای ما به امانت گذاشته اند. آن جا که می گویند:
« ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است » . خفتگی آموزش برخاسته از شراط لاجرم جنگی است اما نقوش ناخواسته آن بر تارو پود هر دانش آموز و دانشجو خصوصا کودکان دوره ابتدایی، حک خواهد کرد.
آموزش فقط به منزله یاد دادن آب بابا یا دادن مدرک نیست ؛ آموزش به معنای کلی کلمه با تمامی تأثیراتی که گروه های مختلف سنی خصوصا کودکان پیش دبستانی و کلاس اول تا پایان دوره ابتدایی، از آن می گیرند.
کودک شش ساله شرایط جنگی را چگونه تحلیل می کند و آثار مخرب روحی روانی آن بر روی جمعیت بیش از یک میلیونی دوره ابتدایی چیست؟

او قبل از فراگیری حروف الفبای فارسی جهت جمله سازی و بیان احساس و افکار خود از یادگیری مهارت ها و مفاهیمی چون دوستی، رفاقت، رقابت، همکاری، سازگاری، همدلی، مهربانی، دوست داشتن دیگران و... نیز محروم مانده است و آثار این عدم تأثیر پذیری بر تاروپود او مادام العمر باقی می ماند.
شرایط تعطیلی مطلق آموزش بر روی این کودکان بیشتر از مابقی، اثرات سو دارد و خواهد داشت. تکلیف والدین در این شرایط حقیقتا و بدون اغراق استراتژیک است. زمان، همانند آب و روغن ریخته شده بر روی زمین است، وقتی رفت دیگر برنمی گردد. اگر شرایط مساعدی برای ایفای نقش کلیدی و حسّاس معلمان با وجود شبکه شاد یا بی آن وجود ندارد، شما پدران و مادران به صف شوید و رسالت خود را نسبت به آموزش فرزندان خود در شرایط جنگی بجا بیاورید.
باید نگران باشیم که آموزش به معنای کلی آن از پیش دبستانی تا دوره دکترای رشته های مختلف در شرایط بحرانی جنگ و اینترنت، چه سرنوشتی دارد و یا خواهد داشت؟ جنگ تا چه زمانی ادامه دارد، نامعلوم است اما با امید به پایان هر چه سریع تر آن نیازمند پای بندی به پویایی و استمرار آموزش در دوران بعد از جنگ علیرغم تمامی ویرانی ها و تخریب ها تا آخرین روز شهریور هستیم و چیزی به نام تعطیلات تابستانی، حداقل امسال نباید داشته باشیم.

خفتگی آموزش برخاسته از شراط لاجرم جنگی است اما نقوش ناخواسته آن بر تارو پود هر دانش آموز و دانشجو خصوصا کودکان دوره ابتدایی، حک خواهد کرد.
باید بیندیشیم که یک دانشجو چرا ترجیح می دهد تا امتحانات خود را از طریق فضای مجازی انجام دهد؟ تا به صورت هم فکری با دوستان پاسخ گوی سئوالات باشد یا قصد استفاده از تکنولوژی و حفظ جان خود دارد؟
بیایید ما نیز همراه با دو وزیر مربوط به امر آموزش، بیندیشیم چگونه می توانیم با حفظ امنیت خود و کودکان، رسالت انکارناپذیر آموزش را زنده نگه داریم؟
کاش شعار این سال حول آموزش و فرهنگ بود!
جنگ جنگ تا پیروزی
آموزش آموزش تا خردمندی
سال جدید بر تک تک سروران هموطن خجسته باد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

« میان ایران در آستانه ورود به دنیای مدرن با ایران دو هزار سال قبل هیچ تفاوتی از لحاظ ماهوی وجود نداشته، تنها اگر تغییری مشاهده میشود، میتوان آن را شکلی و غیرساختاری دانست. در حالی که ساختارهای سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایران طی سالهای متوالی در دوران قدیم با تکانههای جدی همچون تغییر مذهب و سلسلههای حکومتی مواجه گردید، اما همچنان بهگونهای متصلب که از ویژگیهای قدیم محسوب میگردد، ماهیت خویش را حفظ نمود. چنین ساختارهایی که تا آستانه ورود به عصر جدید، گفتمان حاکم را تشکیل میداده است، پس از جنبش مشروطه جزء نیروهای مقاومت درمقابل غلبه ملزومات مدرن درآمده و در مقابل تغییرات جدید، ایستادگی نموده است » .
مشروطه ناکام
تاملی در رویارویی ایرانیان با چهره ژانوسی تجدد
مهدی رهبری (نویسنده)
***
« در ۷ روز نخست طرح نوروزی ۱۴۰۵ که از ۲۵ اسفند ۱۴۰۴ آغاز و تا ۱۵ فروردین ماه ادامه دارد، بیش از ۱۶۵ میلیون تردد در جادههای کشور ثبت شده است. همچنین در تصادفات درون و برون شهری ۱۶۳ تن جان شان را از دست داده و ۲۵۴۳ نفر مجروح شده اند . چرا برخی از این رانندگان و یا راکبان سایکوپات باید به خود اجازه بدهند که در میانه این جنگ مهیب و پر از استرس ، اگزوز اتومبیل و یا موتور سیکلت خود را دستکاری کرده و اضطراب و استرس و خشمی مضاعف را بر دیگران تحمیل کنند ؟
رئیس پلیس راه راهور فراجا با اشاره به وضعیت تصادفات جادهای در ۷ روز ابتدایی طرح نوروزی ۱۴۰۵، اظهار کرد: طی این مدت، مجموعاً ۲۴ هزار و ۵۰۵ فقره تصادف در جادههای درونشهری و برونشهری کشور ثبت شده است. این تصادفات منجر به فوت ۱۶۳ نفر از هموطنان شد که به تفکیک اعلام میشود.
وی در ادامه با اشاره به آمار تصادفات درون شهری، گفت: ۱۲ فقره تصادف منجر به فوت ۱۳ نفر شده است. ۸۴۸ فقره تصادف منجر به مجروح شدن ۹۳۹ نفر شده و ۱۸ هزار و ۸۹۹ فقره تصادف صرفاً با خسارت مالی ثبت شده است. در مجموع، تعداد تصادفات درونشهری به ۱۹ هزار و ۷۵۹ فقره رسید.

کرمی اسد ؛ رئیس پلیس راه راهور فراجا در ادامه با اشاره به تصادفات برون شهری، اعلام کرده است که ۱۲۲ فقره تصادف باعث فوت ۱۵۰ نفر شده است. ۱۱۸۱ فقره تصادف منجر به مجروح شدن ۱۶۰۴ نفر شده و ۳۴۴۳ فقره تصادف فقط خسارت مالی به همراه داشته است. در مجموع، تعداد تصادفات برونشهری به ۴۷۴۶ فقره رسید.واقعا درد آور نیست که در میانه ی این جنگ خانمان سوز و آن هم در یک مراسم به اصطلاح باستانی و ملی در این کشور ، 630 نفر در حوادث چهارشنبه سوری مصدوم شوند و قابل تامل آن که 30 نفر هم قطع عضو شوند ؟
همچنین دوم فروردین ماه ۱۴۰۵، طی ۲۴ ساعت، تعداد تصادفات برونشهری به ۶۶۶ فقره رسید. متاسفانه در این بازه زمانی، ۲۶ نفر از هموطنان جان خود را از دست داده و ۲۵۳ نفر مجروح شده اند » ( ایسنا )
منابع رسمی از جان باختن دست کم 3268 نفر از جمله حداقل 1443 غیرنظامی در ایران در تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران در مدت 25 روز خبر می دهند .

این به آن معناست که در جنگ نابرابر آمریکا و اسرائیل علیه ایران روزانه و به طور میانگین 130 نفر شهید شده اند .
در آن سو و در آماری که توسط رئیس پلیس راه راهور فراجا بیان گردید ؛ روزانه و به طور میانگین 23 نفر جان خود را از دست داده اند .این وضعیتی است که هر سال در ایران و با وجود خط و نشان های مکرر پلیس به رانندگان متخلف و پر خطر رخ می دهد و به نظر می رسد پایانی هم برای آن متصور نباشد .
واقعا چه فرقی است میان آن راننده ای که بدون توجه به رعایت قانون و حقوق شهروندی و مدنی دیگران و صرفا بر اساس « خودخواهی » و شاید هم اختلالات روانی جان و سلامت دیگران را عامدا و آگاهانه به خطر می اندازد با آن دشمن متجاوزی که با توهمات و بر اساس نیل به منافع ؛ جان شهروندان ایرانی را گرفته و انواع تالمات و خسارت ها را بر جسم و روان آنان وارد می کنند ؟

واقعا درد آور نیست که در میانه ی این جنگ خانمان سوز و آن هم در یک مراسم به اصطلاح باستانی و ملی در این کشور ، 630 نفر در حوادث چهارشنبه سوری مصدوم شوند و قابل تامل آن که 30 نفر هم قطع عضو شوند ؟
چرا برخی از این رانندگان و یا راکبان سایکوپات باید به خود اجازه بدهند که در میانه این جنگ مهیب و پر از استرس ، اگزوز اتومبیل و یا موتور سیکلت خود را دستکاری کرده و اضطراب و استرس و خشمی مضاعف را بر دیگران تحمیل کنند ؟
واقعا در کجای این جهان قرینه ای بر این گونه افراد و رفتار آنان یافت می شود ؟

این که خانواده ، مدرسه و رسانه در زمینه ی « فرهنگ سازی » و آموزش مهارت های شهروندی به کودکان کم کاری کرده و به کارکردهای ذاتی و اصلی خویش عمل نکرده اند تردیدی نیست اما این نباید موجب شود که قانون در برابر این متخلفان عاری از « اخلاق و انسانیت » کوتاه بیاید و یا تخفیفی برای آنان قائل شود .
همان گونه که قبلا نیز به کرات گفته و نوشته ام ؛ قانون نباید با کسی تعارف و یا رو در بایستی داشته و در همه حال باید که منافع و مصالح جامعه را در نظر بگیرد .
همانند جوامع توسعه یافته ؛ در کنار اعمال جریمه باید که محرومیت های اجتماعی موثر و بازدارنده برای این متخلفان در نظر گرفته شود اگر قصد آن داریم که این گونه در دنیا مورد تمسخر و یا مضحکه قرار نگیریم و جامعه ی ما به سوی « قانون مندی » و « آرامش » حرکت کند .