صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

انتقاد از عملکرد رییس سازمان نوسازی مدارس و حیات طیبه خشت تازه یا روایت تازه در صدای معلم  خبر را که می‌خوانی، در نگاه اول اتفاق مهمی است: شهرداری تهران قرار است ۸۰ مجتمع آموزشی و پرورشی بسازد و خشت نخست ۱۰ مجتمع هم با حضور رییس‌جمهور گذاشته شده است.

مدرسه ساختن اتفاق خوبی است. مشارکت شهرداری هم اتفاق خوبی است. هیچ‌کس با ساخت مدرسه مخالف نیست. اما متن خبر را که دقیق‌تر بخوانی، چند سؤال بی‌پاسخ باقی می‌ماند؛ سؤال‌هایی که اتفاقاً بیشتر از خود پروژه، به نوع روایت سازمان نوسازی مدارس مربوط است.

رییس سازمان در این مراسم گفته است: «امروز با حضور رییس‌جمهور، خشت نخست ۱۰ مجتمع آموزشی و پرورشی حیات طیبه ... بر زمین نهاده شد؛ اقدامی که می‌تواند به الگویی برای هم‌افزایی ملی ... تبدیل شود.»

بعد هم گفته است این اتفاق «آغاز یک مسیر مهم و ماندگار در مدرسه‌سازی کشور» است.

اینجا اولین سؤال پیش می‌آید:

کدام آغاز ؟

اگر منظور، آغاز ساخت این ۱۰ مجتمع با مشارکت شهرداری تهران است، حرفی نیست. اما اگر منظور آغاز مسیر مجتمع‌های حیات طیبه و مدارس بزرگ‌مقیاس در کشور است، تاریخ با این روایت همراه نیست.

متن خبر رسمی سازمان نوسازی مدارس: ( این جا )

چون «حیات طیبه» ایده‌ای نیست که امروز متولد شده باشد. سال‌هاست که این عنوان در ادبیات آموزش‌ و پرورش و سازمان نوسازی مدارس وجود دارد و برای آن پروژه تعریف و اجرا شده است.

حتی در سال ۱۴۰۰، خبرگزاری ایرنا از بهره‌برداری ۱۴ مجتمع آموزشی «حیات طیبه» خبر داده و در همان گزارش، به سابقه ۵۴ مجتمع اشاره شده بود. ( این جا )

پس امروز اگر خشت نخست چند مجتمع جدید گذاشته شده، این می‌تواند آغاز یک مرحله تازه باشد؛ اما «آغاز مسیر حیات طیبه» نیست.

مسیر سال‌ها پیش آغاز شده بود. و این را نمی‌شود با یک جمله روابط عمومی از تاریخ حذف کرد.

انتقاد از عملکرد رییس سازمان نوسازی مدارس و حیات طیبه خشت تازه یا روایت تازه در صدای معلم

وقتی «نخستین» هم محل سؤال می‌شود 

ماجرا وقتی جالب‌تر می‌شود که به یکی از اظهارات قبلی رییس سازمان نوسازی مدارس برسیم.

در شهریور ۱۴۰۴، حمیدرضا خان‌محمدی در شهرستان مبارکه اصفهان گفت:

«احداث مدرسه حیات طیبه هنوز در کشور شروع نشده است، اما نخستین مجتمع آموزشی حیات طیبه کشور را تا ۲ سال آینده به دانش‌آموزان این شهرستان تحویل خواهیم داد.»

خبرگزاری ایمنا این اظهارات را با همین مضمون منتشر کرده است : ( این جا )

حتی اداره کل نوسازی مدارس استان اصفهان نیز خبر مربوط به تفاهم‌نامه ساخت نخستین مجتمع حیات طیبه در مبارکه را منتشر کرده است . ( این جا )

اینجا دیگر با یک سؤال ساده مواجهیم:

اگر در سال ۱۴۰۰، رییس وقت سازمان نوسازی مدارس از بهره‌برداری مجتمع‌های حیات طیبه سخن گفته است، چگونه در سال ۱۴۰۴ گفته می‌شود احداث مدرسه حیات طیبه هنوز در کشور شروع نشده و قرار است نخستین مجتمع در مبارکه ساخته شود؟

ممکن است پاسخ این باشد که منظور، «حیات طیبه» مطابق تعریف جدید و الزامات برنامه هفتم بوده است. اگر چنین است، اشکالی ندارد. اما باید همین را صریح گفت. چون «نخستین مجتمع حیات طیبه کشور» با «نخستین مجتمع حیات طیبه مطابق تعریف و چارچوب جدید برنامه هفتم» دو معنای کاملاً متفاوت دارد.

مخاطب نمی‌تواند از ذهن مدیر بفهمد منظور کدام است.

وقتی گفته می‌شود «نخستین»، یعنی پیش از آن نمونه‌ای وجود نداشته است. در حالی که گزارش رسمی ایرنا از سال ۱۴۰۰ چیز دیگری می‌گوید.

حتی در همان سال‌ها پروژه‌هایی با همین عنوان در استان‌های مختلف کشور در حال اجرا یا بهره‌برداری بوده‌اند. برای نمونه، خبرگزاری ایرنا درباره مجتمع حیات طیبه کرمان نیز از یک مجتمع بزرگ آموزشی با امکانات متعدد آموزشی، ورزشی و تربیتی گزارش کرده بود . ( این جا )

بنابراین اگر امروز تعریف تازه‌ای ارائه شده، بهتر است گفته شود «نسخه جدید» یا «الگوی منطبق با برنامه هفتم»؛ نه اینکه گذشته حذف شود و نقطه صفر دوباره تعریف شود.

انتقاد از عملکرد رییس سازمان نوسازی مدارس و حیات طیبه خشت تازه یا روایت تازه در صدای معلم

تکلیف قانونی یا ابتکار مدیریتی؟

اما مسئله مهم‌تر از این اختلاف در واژه‌ها، قانون برنامه هفتم است.

در بند «د» ماده ۹۲ قانون برنامه پنج‌ساله هفتم پیشرفت، وزارت آموزش و پرورش مکلف شده است با استفاده از منابع ناشی از مولدسازی املاک، زمین‌ها و مدارس کوچک‌ مقیاس یا تخریبی، اعتبارات تملک دارایی و سایر منابع از جمله مشارکت‌های اجتماعی و خیرین، نسبت به احداث حداقل ۲۰۰ مجتمع آموزشی و پرورشی بزرگ‌مقیاس «حیات طیبه» اقدام کند.

یعنی قانون از عبارت «وزارت آموزش و پرورش مکلف است» استفاده کرده است.

این نکته مهمی است.

چون در خبر اخیر سازمان نوسازی مدارس، از این پروژه به عنوان یک «مأموریت فراسازمانی» سخن گفته شده و تأکید شده است که تحقق چنین هدف بزرگی صرفاً با ظرفیت وزارت آموزش‌ و پرورش و سازمان نوسازی مدارس امکان‌پذیر نیست.

طبیعی است که برای اجرای چنین پروژه بزرگی باید شهرداری، خیرین، دستگاه‌های دولتی و سایر نهادها مشارکت کنند. اما مشارکت دیگران، مسئولیت قانونی دستگاه مکلف را از بین نمی‌برد.

قانون نیز دقیقاً به همین دلیل، مشارکت‌های اجتماعی و خیرین را در کنار منابع دولتی به عنوان یکی از منابع اجرای طرح پیش‌ بینی کرده است.

متن و گزارش مربوط به حکم برنامه هفتم . ( این جا )

پس اگر شهرداری تهران ۸۰ مجتمع می‌سازد، باید از این مشارکت استقبال کرد. اما این ۸۰ مجتمع، بخشی از یک تکلیف ۲۰۰تایی است؛ نه جایگزین آن.

اینجا سؤال اصلی باید این باشد:

از آن ۲۰۰ مجتمع، امروز دقیقاً چند مجتمع در چه مرحله‌ای قرار دارند؟

- چند مورد زمین دارند؟

- چند مورد طراحی شده‌اند؟

- چند مورد وارد عملیات اجرایی شده‌اند؟

- چند مورد پیشرفت فیزیکی دارند؟

- و چند مورد واقعاً به بهره‌برداری رسیده‌اند؟

اینها سؤالاتی است که می‌تواند اجرای قانون را قابل سنجش کند.

انتقاد از عملکرد رییس سازمان نوسازی مدارس و حیات طیبه خشت تازه یا روایت تازه در صدای معلم

«الگوی جدید» یا همان حیات طیبه قدیمی؟

بخش دیگری از خبر هم قابل تأمل است. رئیس سازمان نوسازی مدارس گفته است:

«این مجتمع‌ها قرار است الگوی جدیدی از فضای آموزشی و تربیتی باشند؛ فضایی که در آن آموزش، پرورش، ورزش، مهارت‌آموزی، خلاقیت، فن آوری، نشاط و زیست اجتماعی دانش‌آموزان در کنار یکدیگر دیده می‌شود.»

اما پرسش این است:

کدام بخش این تعریف جدید است؟ اگر قرار است دولت با مردم صادق باشد، نخست باید روایت‌های ارائه‌شده از درون دستگاه‌های خودش را با اسناد و سابقه عملکرد تطبیق دهد .

سال‌هاست که درباره مجتمع‌های حیات طیبه با همین ادبیات صحبت می‌شود.

در گزارش ایرنا درباره مجتمع‌های حیات طیبه نیز از مجتمع‌هایی با امکاناتی مانند سالن ورزشی، سلف، آمفی‌تئاتر و سایر فضاهای آموزشی و تربیتی سخن گفته شده است . ( این جا )

پس وقتی امروز گفته می‌شود حیات طیبه قرار است آموزش، ورزش، مهارت، فن آوری و تربیت را در کنار هم قرار دهد، بخش مهمی از اینها اصلاً فلسفه وجودی همین الگو بوده است.

* اگر قرار است چیز تازه‌ای اضافه شود، بهتر است دقیقاً گفته شود چیست ؟

* اگر نوآوری در معماری است، شاخص آن چیست؟

* اگر در فن آوری است، چه تفاوتی با نمونه‌های قبلی دارد؟

* اگر در شیوه مدیریت و بهره‌برداری است، چه تغییری اتفاق افتاده است؟

و اگر قرار است همان الگوی قبلی در مقیاس بزرگ‌تر و مطابق الزامات برنامه هفتم اجرا شود، شاید تعبیر دقیق‌تر این باشد:

توسعه و بازطراحی الگوی حیات طیبه، نه تولد یک الگوی جدید.

انتقاد از عملکرد رییس سازمان نوسازی مدارس و حیات طیبه خشت تازه یا روایت تازه در صدای معلم

یک توصیه به دولت؛ حافظه سازمانی را پاک نکنید !

یک توصیه هم بد نیست به دولت و مدیران ارشد آموزش‌ و پرورش داشته باشیم.

آقای رییس‌جمهور، آقای وزیر و همکاران محترم دولت؛ قرار نیست با تغییر مدیران، حافظه سازمانی کشور هم پاک شود.

بسیاری از این ایده‌ها، طرح‌ها و ادبیات را سال‌هاست در آموزش‌ و پرورش می‌شنویم.

وزیر آموزش‌ و پرورش نیز به دلیل سابقه طولانی حضور در بدنه مدیریتی این وزارتخانه، طبیعتاً با این ادبیات و روندها بیگانه نیست؛ همان‌طور که آقای حاجی‌میرزایی و خانم مهاجرانی نیز در جایگاه‌های دولتی، با فضای تصمیم‌گیری و گزارش‌های دستگاه‌های اجرایی، آن هم در آموزش و پرورش آشنایی دارند.

بنابراین انتظار زیادی نیست اگر پیش از آن که روایت‌های روابط عمومی یک سازمان به عنوان «دستاورد جدید» روی میز رییس‌جمهور قرار بگیرد، یک راستی‌آزمایی ساده درباره سابقه، آمار و میزان تحقق آن انجام شود.

رییس‌جمهور برای تصمیم‌گیری به گزارش دقیق نیاز دارد، نه صرفاً گزارش خوش‌خوان.

اگر قرار است دولت با مردم صادق باشد، نخست باید روایت‌های ارائه‌شده از درون دستگاه‌های خودش را با اسناد و سابقه عملکرد تطبیق دهد.

چه‌ بسا با همین یک بررسی ساده، معلوم شود بخشی از آنچه امروز «آغاز»، «نخستین» یا «الگوی جدید» معرفی می‌شود، سال‌ها پیش آغاز شده، اجرا شده و حتی به بهره‌برداری رسیده است.

دولت چهاردهم بیش از هر چیز به حافظه سازمانی، راستی‌آزمایی و گزارش عملکرد نیاز دارد؛ نه بازتولید ادبیات روابط عمومی به عنوان واقعیت جدید.

انتقاد از عملکرد رییس سازمان نوسازی مدارس و حیات طیبه خشت تازه یا روایت تازه در صدای معلم

مسئله اصلی، روایت عملکرد است

من با ساخت ۸۰ مجتمع مخالف نیستم. با مشارکت شهرداری تهران هم مخالف نیستم. اتفاقاً اگر این ۸۰ مجتمع ساخته و به موقع تحویل دانش‌آموزان شود، باید از آن استقبال کرد.

بحث بر سر نسبت دادن کار جدید به چیزی است که بخش مهمی از آن پیش‌تر طراحی، اجرا و حتی بهره‌برداری شده است.

ساخت مدرسه، پروژه‌ای نیست که با هر تغییر مدیریت، تاریخش از صفر شروع شود. مدیری که کار مدیر قبلی را ادامه می‌دهد، چیزی از کارنامه‌اش کم نمی‌شود.

برعکس، اگر مدیری بتواند یک ایده قدیمی را بهتر، سریع‌تر و با کیفیت بالاتر اجرا کند، این خودش دستاورد مدیریتی است.

اما وقتی یک مسیر قدیمی با عنوان «آغاز یک مسیر مهم و ماندگار» معرفی می‌شود، طبیعی است که این سؤال پیش بیاید که سهم کارنامه‌های قبلی در این روایت کجاست؟

 ۵۴ مجتمع حیات طیبه در سال ۱۴۰۰ در گزارش ایرنا مطرح شده است. این عدد را منتقدان امروز نگفته‌اند؛ رییس وقت سازمان نوسازی مدارس کشور در گفت‌وگو با ایرنا مطرح کرده است.

از سوی دیگر، در سال ۱۴۰۴ رییس فعلی سازمان در مبارکه گفته است: «احداث مدرسه حیات طیبه هنوز در کشور شروع نشده است.»

این دو گزاره دست‌کم نیازمند توضیح روشن هستند.

یک بار گفته شده مجتمع‌های حیات طیبه وجود دارند و به بهره‌برداری رسیده‌اند؛ بار دیگر گفته شده اساساً احداث حیات طیبه هنوز شروع نشده است.

اگر منظور از حیات طیبه در این دو اظهارنظر متفاوت است ؛ وظیفه روابط عمومی و مدیران دستگاه است که این تفاوت را برای افکار عمومی روشن کنند ؟ نه اینکه مخاطب خودش از میان چند خبر، تعریف متفاوت را حدس بزند.

خشت امروز را ببینیم؛ خشت‌های دیروز را هم فراموش نکنیم. «حیات طیبه» ایده‌ای نیست که امروز متولد شده باشد. سال‌هاست درباره آن حرف زده شده، برایش طراحی شده، پروژه تعریف شده و مجتمع ساخته شده است.

امروز می‌توان این مسیر را ادامه داد. می‌توان آن را توسعه داد. می‌توان کیفیت معماری و تجهیزات را ارتقا داد. می‌توان اشکالات نمونه‌های قبلی را برطرف کرد. و حتی می‌توان الگوی بسیار بهتری ساخت.

همه اینها ارزشمند هستند. اما ادامه یک مسیر را نباید به آغاز یک مسیر تبدیل کرد. و یک تکلیف قانونی را هم نباید صرفاً در قالب یک «حرکت ملی و فراسازمانی» روایت کرد.

قانون تکلیف را مشخص کرده است. سابقه هم وجود دارد. حالا چیزی که باقی می‌ماند، گزارش دقیق عملکرد است. از ۲۰۰ مجتمع قانونی، چند مورد جلو رفته است؟ از ۸۰ مجتمع شهرداری تهران، چند مورد از مرحله تعهد عبور کرده و وارد عملیات اجرایی شده است؟

انتقاد از عملکرد رییس سازمان نوسازی مدارس و حیات طیبه خشت تازه یا روایت تازه در صدای معلم

چه تعداد قرارداد بسته شده؟

چه میزان اعتبار تخصیص یافته؟

و چه زمانی اولین گروه دانش‌آموزان وارد این مجتمع‌ها خواهند شد؟

اینها پرسش‌هایی هستند که پاسخ به آن ها می‌تواند عملکرد را نشان دهد. نه مراسم خشت‌گذاری. نه تعداد تفاهم‌نامه‌ها. نه عبارت‌های بزرگ در خبرها.

شاید بهتر باشد به جای اینکه بگوییم:

«خشت نخست یک مسیر مهم و ماندگار بر زمین نهاده شد».

بگوییم:

خشت دیگری از مسیری که سال‌ها پیش آغاز شده، بر زمین نهاده شد.

حالا مهم این است که بدانیم خشت بعدی چه زمانی گذاشته می‌شود و خشت آخر چه زمانی به دست دانش‌آموز می‌رسد.

ماجرا یک شاهد جالب‌تر هم دارد :

انتقاد از عملکرد رییس سازمان نوسازی مدارس و حیات طیبه خشت تازه یا روایت تازه در صدای معلم

در سال ۱۳۹۵، مجتمع آموزشی «حیات طیبه» در زیباشهر زاهدان با حضور محمدباقر نوبخت افتتاح شد. در خبر ایسنا، علیرضا راشکی، مدیرکل وقت نوسازی و تجهیز مدارس سیستان و بلوچستان، درباره همین مجتمع توضیح داده است؛ مجتمعی که در سه مقطع تحصیلی ساخته شده بود و بیش از ۱۰ هزار مترمربع زیربنا داشت.

امروز همان راشکی، معاون برنامه‌ریزی و توسعه مشارکت‌های مردمی سازمان نوسازی مدارس کشور است. بنابراین وقتی در روایت‌های امروز گفته می‌شود «احداث مدرسه حیات طیبه هنوز در کشور شروع نشده» یا از پروژه‌ای به عنوان «آغاز مسیر» یاد می‌شود، موضوع فقط اختلاف میان دو خبر قدیمی و جدید نیست؛ بخشی از حافظه سازمان نوسازی مدارس و حتی حافظه مدیریتی مدیران فعلی همین سازمان در برابر این روایت قرار دارد. اگر آن مجتمع سال ۱۳۹۵ حیات طیبه نبوده، خوب است سازمان دقیقاً توضیح دهد آن پروژه چه بوده است و اگر حیات طیبه بوده، پس تعبیر «آغاز» و «نخستین» دقیقاً به چه معناست؟


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

انتقاد از عملکرد رییس سازمان نوسازی مدارس و حیات طیبه خشت تازه یا روایت تازه در صدای معلم

منتشرشده در یادداشت

آیا صندوق ذخیره فرهنگیان برای تامین منافع فرهنگیان کار می کند و چرا مطالبه مشترک حاصل نمی شود

۱. وقتی بنیان‌گذاران صندوق ذخیره فرهنگیان در سال ۱۳۷۴ تصمیم گرفتند نهادی برای کمک به تأمین معیشت معلمان ایجاد کنند، احتمالاً تصور نمی‌کردند که این صندوق در طول زمان به مجموعه‌ای بزرگ با فعالیت‌های اقتصادی گسترده تبدیل شود.

فلسفه اولیه صندوق، مشارکت ماهانه فرهنگیان و دولت برای ایجاد پشتوانه‌ای مالی برای اعضا بود؛ اما امروز، پس از گذشت چند دهه، پرسش مهم‌تری پیش روی ما قرار دارد:

آیا صندوق ذخیره فرهنگیان همچنان به اندازه کافی برای فرهنگیان منفعت ایجاد می‌کند؟

۲.در سال‌های گذشته، گروه‌های مختلفی برای احقاق حقوق فرهنگیان در صندوق ذخیره فعالیت کرده‌اند و در فضای مجازی نیز جریان‌های مختلفی درباره آینده صندوق شکل گرفته است. در دوره وزارت سیدمحمد بطحایی، برای نخستین‌بار امکان انتخاب نمایندگان اعضای صندوق در هیأت امنا فراهم شد. این انتخابات با استقبال محدودی روبه‌رو شد و پس از آن نیز تلاش‌هایی برای افزایش تعداد نمایندگان منتخب فرهنگیان در هیأت امنا صورت گرفت که به نتیجه نرسید.

در کنار مسئله نمایندگی، مالکیت صندوق نیز همواره محل اختلاف بوده است. بخشی از کنشگران معتقدند صندوق متعلق به فرهنگیان است و اعضا باید به‌عنوان صاحبان سرمایه از حقوق مالکانه برخوردار باشند. در مقابل، دیدگاه‌هایی وجود دارند که صندوق را نهادی سرمایه‌گذاری با ساختار عمومی غیردولتی می‌دانند.

آیا صندوق ذخیره فرهنگیان برای تامین منافع فرهنگیان کار می کند و چرا مطالبه مشترک حاصل نمی شود

اما به نظر می‌رسد در این میان، یک سؤال اساسی کمتر مورد توجه قرار گرفته است:

صرف‌نظر از اینکه مالکیت صندوق چگونه تعریف شود و چه کسانی آن را اداره کنند، این صندوق چه منفعتی برای فرهنگیان ایجاد می‌کند؟

۳. مسئله اصلی؛ صندوق برای فرهنگیان یا فرهنگیان برای صندوق؟

به نظر می‌رسد بخش مهمی از مباحث موجود درباره صندوق بر این موضوع متمرکز است که چه کسی باید اختیار صندوق را در دست داشته باشد. عده‌ای بر افزایش نمایندگان فرهنگیان تأکید دارند، برخی بر مالکیت کامل اعضا و برخی نیز بر انحلال صندوق و تقسیم سرمایه براساس ارزش مالکانه تأکید می‌کنند. این تغییر پرسش ؛ می‌تواند آغاز یک گفت‌وگوی جدید درباره صندوق ذخیره فرهنگیان باشد؛ گفت‌وگویی که در آن نه «صندوق» هدف، بلکه فرهنگیان و منافع آنان هدف نهایی باشند.

این مباحث مهم‌اند، اما نباید ما را از سؤال اصلی دور کنند.

هدف از ایجاد صندوق، خود صندوق نبوده است؛ هدف، تأمین منافع اعضای آن بوده است.

بنابراین هر مدل مالکیت، اساسنامه، ساختار مدیریتی یا ترکیب هیأت امنا باید با یک معیار روشن ارزیابی شود:

آیا این مدل می‌تواند منافع فرهنگیان را افزایش دهد یا خیر؟

۴.  ممکن است فرهنگیان از نظر حقوقی مالک یا ذی‌نفع صندوق باشند، اما اگر از سرمایه خود بازدهی مناسب دریافت نکنند، اطلاعات کافی درباره عملکرد آن نداشته باشند و امکان نظارت و مشارکت مؤثر در تصمیم‌گیری‌ها برایشان فراهم نباشد، صرف مالکیت به‌تنهایی مسئله را حل نخواهد کرد.

از این منظر باید میان سه مفهوم تفاوت گذاشت:

مالکیت، حکمرانی و منفعت.

۵. مالکیت مشخص می‌کند سرمایه متعلق به چه کسی است؛ حکمرانی مشخص می‌کند این سرمایه چگونه اداره می‌شود؛ و منفعت نشان می‌دهد در نهایت چه چیزی نصیب صاحب سرمایه می‌شود. مسئله صندوق زمانی حل خواهد شد که این سه در کنار یکدیگر قرار گیرند.

آیا صندوق ذخیره فرهنگیان برای تامین منافع فرهنگیان کار می کند و چرا مطالبه مشترک حاصل نمی شود

۶. آیا افزایش نمایندگان فرهنگیان کافی است؟

حضور نمایندگان منتخب فرهنگیان در ساختار تصمیم‌گیری صندوق می‌تواند گامی مثبت باشد؛ اما پرسش این است که نمایندگی چه زمانی به نمایندگی واقعی تبدیل می‌شود؟

افزایش تعداد نمایندگان، بدون برخورداری از اختیار واقعی، دسترسی به اطلاعات، امکان نظارت و سازوکار پاسخ گویی، الزاماً به افزایش منافع اعضا منجر نمی‌شود.

بنابراین سؤال اصلی نباید فقط این باشد که : «چند نماینده فرهنگیان در هیأت امنا حضور داشته باشند؟» بلکه باید پرسید:

این نمایندگان چه اختیاراتی دارند؟ چگونه انتخاب می‌شوند؟ به چه کسی پاسخ گو هستند؟ چگونه عملکرد آنان ارزیابی می‌شود و اعضای صندوق چگونه می‌توانند بر آنان نظارت کنند؟و این روش  چه تاثیری بر  منافع  فرهنگیان  دارد؟

اگر این مسائل حل نشوند، ممکن است تغییر تعداد نمایندگان، بدون تغییر در نظام حکمرانی، تأثیر چندانی بر وضعیت فرهنگیان نداشته باشد.

آیا صندوق ذخیره فرهنگیان برای تامین منافع فرهنگیان کار می کند و چرا مطالبه مشترک حاصل نمی شود

۷. مالکیت به‌تنهایی کافی نیست

یکی از مطالبات مهم بخشی از کنش گران، به رسمیت شناختن مالکیت فرهنگیان بر صندوق است. این مطالبه از منظر حقوق اعضا اهمیت دارد؛ اما حتی پذیرش مالکیت فرهنگیان نیز پایان بحث نیست.

تجربه بنگاه‌داری در اقتصاد ایران نشان داده است که مالکیت عمومی یا گسترده، بدون نظام شفاف و پاسخ گو برای اداره بنگاه، الزاماً به کارآمدی منجر نمی‌شود. وقتی بنگاه داری دولتی در ایران  تجربه ای شکست خورده است ، چرا باید صندوقی با این گستره موفق بشود؟

اگر فرهنگیان مالک صندوق باشند، اما تصمیمات اصلی توسط گروه محدودی گرفته شود، اطلاعات مالی به‌صورت شفاف در اختیار اعضا قرار نگیرد، مدیران پاسخ گو نباشند و تعارض منافع کنترل نشود ؛ چه تفاوتی با شرایط امروز وجود دارد؟

در نهایت باید بتوانیم با معیارهای روشن پاسخ دهیم که صندوق چه منافعی برای اعضای خود ایجاد کرده است ؟

این منافع می‌تواند شامل حفظ و افزایش ارزش واقعی سرمایه اعضا، بازدهی مناسب سرمایه‌گذاری‌ها، برخورداری عادلانه اعضا از منافع صندوق، شفافیت اطلاعات مالی، امکان نظارت و مشارکت در تصمیم‌گیری و ایجاد پشتوانه‌ای مؤثر برای دوران اشتغال و  بازنشستگی باشد.

اگر صندوق بتواند حداقل بخشی از مشکلاتی مثل بیمه خدمات درمانی و تکمیلی معلمان را حل کند ؛ گام  مثبتی برای معیشت معلمان برداشته شده است.

بنابراین سؤال مهم این نیست که فقط چه میزان سرمایه در صندوق وجود دارد یا چه تعداد شرکت زیرمجموعه آن فعالیت می‌کنند ؛ پرسش مهم‌تر این است که این سرمایه و این فعالیت اقتصادی تا چه اندازه به منفعت ملموس و عادلانه برای فرهنگیان تبدیل می‌شود؟

اگر صندوق فعالیت اقتصادی گسترده‌ای داشته باشد، اما اعضای آن نتوانند رابطه روشنی میان سرمایه خود و منافعی که دریافت می‌کنند مشاهده کنند، طبیعی است که اعتماد آنان کاهش پیدا کند.

آیا صندوق ذخیره فرهنگیان برای تامین منافع فرهنگیان کار می کند و چرا مطالبه مشترک حاصل نمی شود

۸. آیا انحلال صندوق راه‌حل است؟

برخی از کنش گران، در مقابل اصلاح ساختار موجود، از انحلال صندوق و تقسیم سرمایه میان اعضا براساس ارزش مالکانه سخن می‌گویند.

این دیدگاه نیز نیازمند بررسی جدی است. انحلال یک نهاد اقتصادی بزرگ، صرفاً با تقسیم دارایی‌های آن پایان نمی‌یابد و باید نحوه  تقسیم سرمایه و پیامدهای آن نیز بررسی شود.

از سوی دیگر، دفاع از ادامه فعالیت صندوق نیز نباید صرفاً به دلیل وجود آن باشد.

مسئله باید این باشد که کدام گزینه بیشترین منفعت را برای فرهنگیان ایجاد می‌کند؟

ادامه فعالیت صندوق، اصلاح ساختار آن یا انحلال و تعیین تکلیف دارایی‌ها، هر سه باید بر اساس همین معیار مورد ارزیابی قرار گیرند، نه بر اساس منافع گروه‌های مدیریتی، سیاسی یا تشکیلاتی.

۹. مسئله پنهان؛ تعارض منافع

یکی از موضوعاتی که در بحث‌های مربوط به صندوق کمتر مورد توجه قرار گرفته، مسئله تعارض منافع است.

هر ساختار اقتصادی بزرگی با خطر شکل‌گیری منافع خاص پیرامون خود مواجه است. بنابراین باید پرسید چه کسانی مدیران را انتخاب می‌کنند، مدیران چگونه ارزیابی می‌شوند، قراردادهای مهم چگونه منعقد می‌شوند و چه سازوکاری برای جلوگیری از استفاده شخصی یا گروهی از منابع صندوق وجود دارد.

کنش گری درباره صندوق زمانی می‌تواند اعتماد فرهنگیان را افزایش دهد که از هرگونه تعارض منافع احتمالی فاصله بگیرد و منافع عمومی اعضا را بر منافع افراد و گروه‌ها مقدم بداند.

صندوق ذخیره فرهنگیان نباید به عرصه رقابت برای کسب موقعیت تبدیل شود؛ بلکه باید عرصه‌ای برای دفاع از حقوق و منافع صاحبان سرمایه باشد.

آیا صندوق ذخیره فرهنگیان برای تامین منافع فرهنگیان کار می کند و چرا مطالبه مشترک حاصل نمی شود

۱۰. ضرورت گفت‌وگو بر سر منافع مشترک

امروز جریان‌ها و گروه‌های مختلفی درباره صندوق ذخیره فرهنگیان فعالیت می‌کنند، اما اختلاف دیدگاه میان آنان مانع شکل‌گیری یک مطالبه مشترک می‌شود.ممکن است درباره مالکیت، تعداد نمایندگان، ساختار حقوقی یا حتی آینده صندوق اختلاف نظر وجود داشته باشد؛ اما می‌توان بر سر یک اصل مشترک توافق کرد:

هر تصمیمی درباره صندوق باید در نهایت به افزایش منافع فرهنگیان منجر شود.اگر چنین توافقی شکل بگیرد، اختلاف درباره ابزارها قابل مدیریت خواهد بود. می‌توان درباره مالکیت گفت‌وگو کرد، درباره نمایندگی بحث کرد، درباره اصلاح اساسنامه مذاکره کرد و حتی درباره انحلال یا ادامه فعالیت صندوق بررسی کارشناسی انجام داد.اما اگر «منافع فرهنگیان» به نقطه مشترک تبدیل نشود، ممکن است کنش گری‌های متعدد، به جای ایجاد تغییر، صرفاً به بازتولید اختلافات موجود منجر شود.

آیا صندوق ذخیره فرهنگیان برای تامین منافع فرهنگیان کار می کند و چرا مطالبه مشترک حاصل نمی شود

۱۱. صندوق برای چه کسی است؟

در نهایت مسئله صندوق ذخیره فرهنگیان را نباید فقط به یک دعوای حقوقی درباره مالکیت یا یک اختلاف مدیریتی درباره ترکیب هیأت امنا تقلیل داد.

پرسش بنیادی‌تر این است:

صندوق برای چه کسی و برای چه هدفی وجود دارد؟

اگر پاسخ این باشد که صندوق برای فرهنگیان ایجاد شده است، آن گاه همه چیز باید با همین معیار سنجیده شود: ساختار مالکیت، نحوه انتخاب مدیران، ترکیب هیأت امنا، عملکرد شرکت‌های زیرمجموعه، میزان شفافیت، نظام نظارت و در نهایت میزان منفعتی که به اعضا می‌رسد.به همین دلیل، به جای آن که صرفاً بپرسیم «چه کسی صندوق را اداره کند؟» باید بپرسیم: صندوق چگونه باید اداره شود تا منافع فرهنگیان تأمین شود و بودن و نبودن آن چه تاثیری برای منافع فرهنگیان  خواهد داشت ؟

این تغییر پرسش ؛ می‌تواند آغاز یک گفت‌وگوی جدید درباره صندوق ذخیره فرهنگیان باشد؛ گفت‌وگویی که در آن نه «صندوق» هدف، بلکه فرهنگیان و منافع آنان هدف نهایی باشند.

صندوق ذخیره فرهنگیان زمانی معنا دارد که ذخیره‌ای برای آینده فرهنگیان باشد، نه نهادی که فرهنگیان صرفاً در آن ذخیره‌ای داشته باشند.

منافع فرهنگیان بر انحلال یا ادامه فعالیت صندوق یا مسئله مالکیت آن یا تعداد نمایندگان معلمان در هیأت امنا اولویت  دارد .


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

آیا صندوق ذخیره فرهنگیان برای تامین منافع فرهنگیان کار می کند و چرا مطالبه مشترک حاصل نمی شود

منتشرشده در اقتصاد

 نگاهی به ذهن و قلب کودک لوح سفید و تحمیل اهداف جهت دار در صدای معلم  مقدمه

هر یک از ما در مقطعی از زمان که با بالا رفتن سن تبدیل به تاریخ شده است، عمری را پشت سر گذرانده ایم. به طور مثال؛ برخی در عصر حاکمیت پهلوی متولد شده و دوران کودکی، بلوغ یا نوجوانی خود را در آن دوره سپری کرده ایم. برخی جنگ ایران و عراق را شاهد عینی و زنده بوده ایم و برخی فقط از طریق آنچه که نوشته یا فیلم مستند و سینمایی ساخته شده با این حکومت و تلخی جنگ آشنا شده ایم.

غرض از بیان تفاوت تجارب افراد بر اساس سن، درستی یا نادرستی شنیده ها یا آموزه هایی است که دهه ها آن ها را برای ما به عنوان یک باور حتمیِ علمیِ لایتغیر آموزش داده اند. چون بزرگترهایی که معلم علوم یا والدین ما شمرده می شدند و ما آنان را باور داشتیم آن ها را به ما یاد داده بودند و همانند برخی دیگر از قوانین علمی از جمله جوشیدن آب در 100 درجه، تصور نمی کردیم که روزی خلاف قطعیت آن اثبات یا تأیید گردد.

نقطه جوش یک مایع به فشار اتمسفر وابسته است. هر قدر این فشار کمتر شود نقطه جوش نیز پایین‌تر خواهد بود. به طور مثال، در سطح دریا نقطه جوش آب 100 درجه سانتی‌گراد است اما در ارتفاع 2000 متری از سطح دریا، این دما به 93/4 درجه سانتی‌گراد می رسد.

هر چند دیر اما بالاخره یاد گرفتیم که آنچه که علوم محض یعنی مجموعه قضایای حقیقی که از راه تجربه حسی، قابل اثبات هستند و نیز نظریه ها و دیدگاه های سایر علوم از جمله جامعه شناسی، روان شناسی، فلسفه نیز نسبت به شرایط زمان و مکان قابل تغییر است.

مثالی دیگر که در متن حاضر نیز مدنظر است سال های متمادی و هر از گاهی که آموزشی در حیطه علم روان شناسی یا فلسفه تعلیم و تربیت کودک به ما ارائه می شد و به دلیل تکرار در باور و ذهن ما تثبیت گردید، « لوح سفید بودن » ذهن کودک است. چنین دیدگاهی در جامعه ما و برای مسئولان نظام سیاسی و آموزشی و حتی برخی از خانواده ها هنوز معتبر است. در جامعه ما بر اساس همین باور نادرست، تعلیم و تربیت کودک را امری تفویض شده و رسالتی الهی می شمارند.

ذهن و قلب نوزاد از لحظه تولد، توسط پدر و مادر و سپس نظام آموزشی جهت دهی و قالب ریزی می شود تا با اصول و اهداف نظام سیاسی هم سو و هم هدف گردد. در حالی که نظریه های برخی از اندیشمندان فلسفه تعلیم و تربیت و آموزش از سده هجدهم به بعد این باور را مردود اعلام کرده اند ؛ جا دارد بی تعصب ، تفاوت چند قرنی خود با دنیای پیشرفته را معترف باشیم.

نگاهی به ذهن و قلب کودک لوح سفید و تحمیل اهداف جهت دار در صدای معلم

در ضمن باید بپذیریم که اصلی ترین نقش را قبل از مراکز آموزشی اعم از مهدکودک و کودکستان و مدرسه، خانواده بازی می کند و قالب اصلی باور، شخصیت، مهارت یادگیری و ادب و اخلاق در کودکان توسط والدین کودک پی ریزی می شود. همه آنانی که مدرسه را متهم اصلی کوتاهی در اخلاق، تربیت و آموزش کودکان معرفی می کنند؛ بهتر است ابتدا تأثیر نقش خود را بپذیرند.

روی این اصل تربیت و آموزش علوم و فنون مختلف و مهارت های زندگی به کودکان امروز بدون هر نوع جهت گیری مغرضانه، یعنی یک گام بزرگ و مؤثر به سوی رشد و توسعه پایدار. آموزش و تعلیم و تربیت کودکان همانند نقشی حکاکی شده بر دل سنگ است که قرن های متمادی ماندنی است.

بررسی دیدگاه متفاوت اندیشمندان

شاید تنها کسی که موافق لوح سفید بودن ذهن کودکان است جان لاک باشد. مادام مونته سوری، روسو و افلاطون مخالف چنین باوری هستند. با بررسی دیدگاه این چهار اندیشمند، متوجه دلیل یا دلایل رد باور موجود می شویم.

جان لاک ( John Locke ) فیلسوف سده 17 میلادی

او معتقد است:

«ذهن آدمی هنگام تولد همانند لوح سفيدی است كه هيچ‌گونه فكر ذاتی در آن نقش نبسته است. ذهن کودک هنگام تولد خالی از هر گونه دانش یا ایده پیش‌ ساخته است و هر فكر و عقيده‌ای از راه تجربه و حواس حاصل می شود.»

اين برداشت به عنوان تجربه‌گرايی يا مسلک تجربی شناخته می شود. نقطه آغازین نظریه جان لاک، رد این باور بود که انسان‌ها با اندیشه‌هایی فطری به دنیا می‌آیند.  ظاهرا جان لاک نقش و اهمیت وراثت را نادیده گرفته است. حتی او از اثرپذیری جنین از نوع رفتار والدین در شکل گیری احساس و عواطف نیز غفلت ورزیده است.

در برخی از جوامع توسعه نیافته برخلاف نظریه جان لاک، والدین یا نظام آموزشی مانع کسب تجربه توسط خود کودک می شوند. آنان لوح سفید بودن ذهن کودکان خود را بی آن که بفهمند قبول دارند و متأسفانه چون با بار عاطفی بسیار شدیدی نگران آسیب پذیری کودک خود هستند لذا مانع انجام برخی از شیطنت ها جهت کسب تجربه و یا تلاش برای یافتن پاسخ کنجکاوی های طبیعی کودک می شوند.

این برداشت درست نقطه مقابل آموزش نوین در کشورهای پیشرفته است که اساس آموزش خود را بر محور مشاهده، آزمایش و تجربه قرار داده اند و معتقدند کودکان برای یادگیری اصول زندگی باید تجربه شخصی بر اساس آزمون و خطا کسب کنند. یعنی داشتن جسارت انجام کار های تجربه نشده که از نتایج آن بی اطلاعند علیرغم وجود احتمال هر نوع خطر یا زیانی.

نگاهی به ذهن و قلب کودک لوح سفید و تحمیل اهداف جهت دار در صدای معلم

کودک تا خود شخصا بالای نردبان یا پله ها نرفته و بر زمین نیفتاده است مفهوم نرو می افتی دست و پایت می شکند برایش گنگ و نامفهوم است. یا وقتی او را از دست زدن به بخاری داغ منع می کنیم، دست نزن جیزه، می سوزی، کودک با چنین مفهومی ناآشناست چون آن را تجربه نکرده است. اما اگر امتحان کند و بسوزد دیگر هرگز بدان دست نمی زند.

تا افت و خیزی نباشد، یادگیری تثبیت شده ای انجام نمی گیرد، و فقط کپی برداری و الگوبرداری تقلیدوار در چرخه تعلیم و تربیت کودک رخ می دهد. ساختن کودکانی دست و پا بسته و بیشتر شبیه خود بزرگ ترین اشتباه بسیاری از پدران و مادران است.

وظیفه ما بازدارندگی از کسب تجربه عملی نیست بلکه همراهی و نظارت غیرمستقیم است. حتی اگر از ما راهنمایی خواست نباید پاسخ یا نتیجه را به او بگوییم. او باید بفهمد تا تلاش ننماید، موفق نخواهد شد و از نتیجه عمل باخبر نخواهد شد. تلاش کودک برای کسب تجربه یعنی یادگیری ماندگار تا آخر عمر. خواندن کتاب برای جنین یکی از راه‌های عالی برای برقراری ارتباط عاطفی پدر و مادر با جنین است.

نکته : نظر مخالفین لوح سفید بودن ذهن کودکان، با هم بررسی شده است. از جمله:

ماریا مونته سوری ( Maria Montessori ) مربی کودکان معلول سده 19 میلادی. او بیان می کند: «ذهن فرزند آدمی هنگام تولد، لوح سفید نیست. بلکه او دارای استعدادهای نهفته ای است که محیط
می تواند به شکوفایی یا خفتگی آن کمک کند.»

ژان ژاک روسو ( Jean-Jacques Rousseau ) فیلسوف، نویسنده و آهنگ ساز سده 18 میلادی. «کار تربیت، پروراندن و شکوفایی توانایی هایی است که در سرشت و نهاد کودک است.»

افلاطون ( Aflatun ) فیلسوف یونان باستان 427 سال پیش از میلاد مسیح معتقد بود: «پرورش کودکان باید پیش از به دنیا آمدن آنان، با تمرین ها و ورزش هایی که مادر آبستن انجام می دهد و نیز گذراندن آن قسم زندگی که با آرامش همراه است، آغاز گردد.» (1)

دقت کنید که افلاطون در چه برهه ای از زمان به فرآیندی اشاره کرده است که حداقل در ایران اجرای آن به دو سه دهه نمی رسد. نمی دانم اگر در جامعه ما فیلسوف مشهوری وجود دارد تا چه حد در حیطه تعلیم و تربیت صاحب نظر است. تا جایی که سخنان برخی از آنان را شنیده یا نوشته های برخی را خوانده ام بیشتر در مورد آفرینش و مابعدالطبیعه و ... است تا تعلیم و تربیت کودک.

از بین 27 فیلسوف بزرگ جهان، ما فقط به بوعلی سینا بنازیم.

نگاهی به ذهن و قلب کودک لوح سفید و تحمیل اهداف جهت دار در صدای معلم

حقیقتا که افلاطون در اوج جهالت و نادانی جهان و کم بودن حجم منابع اطلاعاتی و مطالعاتی، خدمت بزرگی به تاریخ تفکر بشری نموده و تحسین برانگیز و بی نظیر است. (سقراط و ارسطو نیز همچنین از نوادر روزگار بوده اند)

در واقع مونته سوری و روسو به استعدادهای ذاتی و هویت فردی اشاره کرده اند و این یعنی اهمیت دادن به نقش وراثت یا تلاش والدین برای آشنایی جنین با دنیای خارج از رحم. هر طفلی حاصل یک سری فرآیند ژنتیکی است که قابلیت های بالقوه و ویژه ای را در ذات خود دارد و وظیفه تربیت این است که آن ها را شفاف و مشخص سازد تا با پرورش بالفعل در آید.

این مهم در کودکستان ها و مدارس کشورهای پیشرفته از ابتدا تحت پی گیری و نظارت قرار می گیرد و توسط معلم مربوطه و روان شناسان به عنوان مشاور در پرونده کودک درج می شود. در پایه های تحصیلی بالاتر بر اساس داده های موجود مهارت های لازم را به آنان آموزش می دهند تا هنگام رفتن به دانشگاه و بازار کار، سرمایه گذاری انجام شده در آموزش و پرورش به هدر نرود.

در واقع مدرسه در خدمت دانشگاه و دانشگاه در خدمت جامعه است. مسیری پویا و عقلانی که در بیشتر اوقات ثمرات مفیدی را به دولت و ملت هدیه می بخشد. (لازم نیست به شرایط استعدادیابی و هدایت تحصیلی در مدارس ایران و حدود ارتباط آن با دانشگاه و جامعه اشاره نمایم.)

نظامی گنجوی به زیبایی هر چه تمام «فرزند خصال خویشتن باش» را سروده که به این معناست که هر کس باید بر اساس ویژگی‌ها و ارزش‌های درونی خود مسیر زندگی را طی کند و از تقلید کورکورانه از دیگران پرهیز نماید. این مصرع بر اهمیت اصالت و هویت فردی تأکید دارد.

هر یک از این اندیشمندان به ذهن کودک اشاره کرده اند، یعنی مرکز ادراک. اما می توانستند قلب کودک را نیز همانند لوح سفید معرفی کنند. چون بین قلب و مغز رابطه ای مستقیم وجود دارد.

مقایسه اثرات حالت‌های مختلف ریتم قلب بر ذهن و رفتار را مشاهده کنید:

ریتم نامنسجم (Incoherent) موجب افزایش استرس و واکنش‌پذیری، کاهش تمرکز و حافظه کاری و افزایش تصمیم‌های تکانشی و هیجانی می شود.

و ریتم هماهنگ (Coherent) موجب ثبات هیجانی و آرامش ذهنی، بهبود توجه و انعطاف شناختی و افزایش رفتار سنجیده و تصمیم منطقی می شود. (2)

شاید بتوان نتیجه گرفت که رفتارها و واکنش های ما فقط حاصل عقل یا اخلاق و ادب نیست و سلامتی قلب یا داشتن آرامش نیز در نتیجه رفتار ما مؤثر است.

نگاهی به ذهن و قلب کودک لوح سفید و تحمیل اهداف جهت دار در صدای معلم

اهمیت و مدت زمان بسط دیدگاه افلاطون در کشور ما

در کشور ما مدت زمان کوتاهی است که به نظر افلاطون عمل می شود. کودک از همان دوران جنین از نوع رفتار پدر و مادر خود تأثیر می پذیرد. خواندن کتاب برای جنین یکی از راه‌های عالی برای برقراری ارتباط عاطفی پدر و مادر با جنین است. یا استفاده از موسیقی ملایم و آرام به جنین کمک می کند تا با صداهای مختلف و محیط اطراف خود آشنا شود و حس شنوایی خود را توسعه بخشد. یا با انجام انواع مختلف ورزشی از جمله یوگا در دوران بارداری با همراهی پدر و مادر هم زمان به حفظ سلامتی و آرامش جنین کمک می شود.

چرا همراهی پدر با مادر طی دوره بارداری برای کسب نتیجه مطلوب و حتی هنگام زایمان لازم است؛ به دو علت مهم:

1.  مشارکت فعال پدر در دوران بارداری باعث کاهش اضطراب مادر می شود.

2.  زندگی مشترک با جمع زوجین در انجام امور مهم و حتی ناب معنا می یابد و حذف پدران از همه امور لازم برای سلامتی جنین و نوزاد یعنی نادیده گرفته شدن اهمیت آنان یا انداختن همه مسئولیت های زندگی بر دوش زنان و تأیید حتمی نقش مفرد و کلیدی مردان در تأمین امور مادی زندگی.

اما تمامی زوجین هنگام تشکیل خانواده بر اساس عشق و علاقه یا فهم و شعور و درک متقابل زندگی نمی کنند. گاه خشونت و فحاشی طی 9 ماه بارداری به جنین منتقل می شود و این فقط ناشی از فقر اقتصادی نیست که به فقر فرهنگی و دور ماندن از اخلاق و ادب نیز مربوط است. در بیشتر اوقات همین والدین قربانی خشم و عصبانیت پدر و مادر خود در دوران جنینی و حتی پیش از آن هستند. چون عده ای معتقد هستند که آموزش کودکان سال ها پیش از ازدواج والدین آنان انجام می گیرد. آنان می بایست خود درست تربیت شوند و پدر و مادر شدن را ساده و سهل تصور نکنند.

برای بچه دار شدن باید شرایط روحی - روانی مناسب داشت و از لحاظ اقتصادی امکانات لازم پیش بینی شود. در گذشته نه تنها برقراری رابطه عاطفی - احساسی با جنین وجود نداشت و یا غیرعقلانی شمرده می شد بلکه بعد تولد و تا سن 9 سالگی و شاید بیشتر نیز، کودک را همچنان موجودی می دانستند که نمی فهمد، نمی داند، تشخیص نمی دهد.

در شرایط فعلی جامعه ما؛ زوجین طبقات گوناگون اجتماعی تا چه حد به باور افلاطون رسیده اند معلوم نیست، اما یقین تحقق چنین باوری به ترویج آموزش و فرهنگ نیاز دارد. یا باید با گروه های مختلف مردمی خصوصا در مناطقی که نرخ بیسوادی بالاست از طریق مراکز بهداشتی و آموزشی ارتباط مستقیم و رو در روی برقرار کرد و یا از وسایل و ادات موجود و به صورت غیرمستقیم بهره لازم را برد.

باید درک کنیم که انجام رسالت روشنگری و بسط آگاهی فقط مسئولیت مدارس و معلمان نیست بلکه باید از همه امکانات موجود بهره لازم را ببریم. در این خصوص رسانه های جمعی حتی بیشتر از مدارس و برای نیاز امروز تأثیر گذارترند. رادیو و تلویزیون همه گیرترین رسانه حداقل برای قشر کم سواد و بیسواد جامعه شمرده می شود. خیلی مهم است که این دو با کدام اهداف رسانه ای، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به تولید و پخش برنامه های مختلف می پردازند. اصلی ترین وظیفه رسانه باید اطلاع رسانی و تعمیق آگاهی های اجتماعی باشد.

نگاهی به ذهن و قلب کودک لوح سفید و تحمیل اهداف جهت دار در صدای معلم

سخن آخری که همچنان اول باقی می ماند

بیشتر ما متعلق به نسلی هستیم که در ایام کودکی، حق سخن گفتن نداشتیم و شیرین زبانی کودک بی احترامی به مهمان یا مهمانان خوانده و ناخوانده تلقی می شد. باور این بود کودکی که گستاخانه و بی پروا وسط حرف بزرگترها می پرد و یا هم زمان با آنان سخن می گوید، خطایی نابخشودنی مرتکب می شود که مایه شرمساری پدر و مادر می شود. خانواده فقیر و غنی، باسواد و بیسواد هر دو بدین اصل فرهنگی پای بند بودند.

امروز نیز همین نسل توسط فرزند یا نوه خود به سکوت محکوم است. آنان هر چه می گویند ما مایل یا مجبور به اطاعت هستیم و باز با سکوت خود، تحمیلی ناخواسته دیگری را علیرغم میل خود می پذیریم. تک فرزندی یا دو سه فرزندی ارزش نسل امروز را دو صد چندان کرده است. از سوی دیگر دسترسی به اطلاعات و سهولت برقراری ارتباطات نیز دانسته های کودکان را افزوده و والدین به نیکی می دانند که سر چنین کودکی نمی توان کلاه گذاشت یا با پاسخ های بی ربط و نادرست به سئوالات کودک نمی توان او را دست به سر کرد. شاید به همین دلیل در شرایط فعلی جامعه ما، چون سررشته تربیت کودک صد در صد در دستان والدین و معلمان نیست پس فضای مجازی شلاق کشان و گاه بی رحمانه و بی هیچ تعهد اخلاقی و ارزشی، کودکان را در سیطره خود می گیرد.

با توجه به تغییر کارکردهای خانواده در طی زمان، آیا فضای مجازی؛ جایگزین نقش والدین در خانواده گردیده است؟ اگر بلی؛ چرا همانند بسیاری از کشورهای جهان متعهدانه متوجه اهمیت ممنوعیت استفاده کودکان زیر 15 سال از این فضا نمی شویم؟!

نگاهی به ذهن و قلب کودک لوح سفید و تحمیل اهداف جهت دار در صدای معلم

آموزش و تعلیم و تربیت کودکان، امری اختیاری و دل به خواهی نیست. از انحصاری کردن و گزینشی نمودن نحوه و میزان آموزش بپرهیزیم تا نسلی یک شکل و کپی پیست نداشته باشیم. باید پیش داوری ها و پس داوری های مبتنی بر وهم و خیال و احتمال را از لابه لای کتب درسی و از ساختار نظام آموزشی بزدائیم تا همانند آب زلال چشمه، علم و دانش فرصت جاری شدن و تزاید دانستنی ها و اطلاعات را توسط هر کودک دیروز و اندیشمند امروز داشته باشد.

ما موظّف و مکلّف هستیم تا اهمیت آموزش را برای کودکان و نقش کلیدی کودکان را برای ترسیم آینده ای بهتر در جهان دریابیم.

منابع استفاده شده :

1 ) نشر تیرگان؛ تربیت کودک از منظر فیلسوفان، کتاب اصول و مبانی آموزش و پرورش دبستان و کاربرد آن برای آموزگاران
نوشته آرزو امیری کفشگری.

2 ) وبلاگ ivsi مرجع آموزش، رشد فردی و توسعه مهارت‌های زندگی؛ نقش قلب در ادراک و عملکرد ذهن: علم جدید قلب‌ و مغز، آخرین به روزرسانی 26 فروردین 1405.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در دانش آموز

انتقاد صریح یک معلم بازنشسته از وضعیت بیمه و درد درمان در صدای معلم و دعا درمانی برای فرهنگیان   به نام خدایمان، نه خدایتان

«ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
جامهٔ کس سیه و دلق خود ارزق نکنیم»

سخن از بدگویی و اتهام نیست؛ سخن از حق فرهنگیان و بازنشستگان فرهنگی و پولی است که باید درباره ریال‌ به‌ ریال آن پاسخ‌گو بود.

در روزگاری که گرانی و تورم، بیکاری فرزندان، مهاجرت نخبگان، بر باد رفتن آرزوهای جوانان، کودکان کار و زباله‌گردی و خبرهای تلخ خودکشی، کمر جامعه را خم کرده است، فرهنگیان و بازنشستگان فرهنگی گرفتار درد دیگری‌اند؛ درد درمان و بیمه‌ای که قرار بود پناه روزهای بیماری باشد، اما خود به زخمی تازه تبدیل شده است.

چرا فرهنگیان را از بیمه ملت به دانا و از دانا به دی می‌فرستند؟ معیار این جابه‌جایی‌ها چیست؟ چه کسانی تصمیم می‌گیرند؟ قراردادها چگونه بسته می‌شوند؟ چه کسی بر عملکرد مالی آنها نظارت می‌کند؟ و چرا صاحبان اصلی این پول نباید از جزئیات قراردادها و عملکرد مالی آن باخبر باشند؟

در بسیاری از روستاها و شهرستان‌ها، فرهنگی بیمار حتی یک داروخانه یا مرکز درمانی طرف قرارداد پیدا نمی‌کند و برای درمان باید راهی مرکز استان شود. بیمار خاص داشتن یعنی جنگیدن هم‌زمان با بیماری، هزینه و بوروکراسی.

و تلخ‌تر اینکه وقتی بیمه در روز نیاز گره ای باز نمی‌کند و جیب بیمار هم خالی است، برای بعضی‌ها چیزی جز همان «بیمه ابوالفضل» و نسخه فلان ملا و آیت‌الله باقی نمی‌ماند؛ طنزی تلخ از سرنوشت انسانی که سال‌ها حق بیمه داده، اما در روز بیماری باید به دعا پناه ببرد.

بر اساس یک برآورد تقریبی، اگر حدود ۲ میلیون و ۲۰۵ هزار فرهنگی شاغل و بازنشسته، ماهانه به‌طور میانگین یک میلیون و ۷۸۰ هزار تومان حق بیمه بپردازند، گردش این مبالغ به حدود ۳۹۲۵ میلیارد تومان در ماه و بیش از ۴۷ هزار میلیارد تومان در سال می‌رسد؛ بدون احتساب افراد تحت تکفل.

انتقاد صریح یک معلم بازنشسته از وضعیت بیمه و درد درمان در صدای معلم و دعا درمانی برای فرهنگیان

 ۴۷ هزار میلیارد تومان!

پس پاسخ دهید؛

اگر دزد نیستید، حساب‌ها را روی میز بگذارید.

اگر ریگی در کفش تان نیست و پایتان را آزار نمی‌دهد، از شفافیت نترسید.

اگر همچون ریش تان ریشه دارید ؛ اگر «خَلِّصْنا مِنَ النَّار» گفتنتان واقعی است  ؛ اگر امانت‌دار این پول هستید، سند امانت‌داری‌تان را منتشر کنید.

اگر قراردادها سالم هستند ؛  از نشان دادن شان چه هراسی دارید؟

اگر تخلفی نیست، چرا شفافیت این‌ چنین دشوار است؟

اگر...

فرهنگیان صدقه نمی‌خواهند؛ پول خودشان را می‌پردازند.

پس به جای بستن یقه، نماز خواندن‌های سرِ وقت، ذکر گفتن‌های پشت میز و نشستن در خنکای کولرهای گازی، یک‌بار هم به فرهنگی بیماری پاسخ دهید که در گرمای شهر و روستا، میان هزینه دارو و درمان گرفتار شده است.

اگر رانتی نیست، شفاف کنید.حساب‌ها را منتشر کنید.

فرهنگی بیمار، درمان می‌خواهد
بازنشسته، امنیت می‌خواهد؛ نه وعده.
و صاحب پول، حساب می‌خواهد؛ نه توجیه.

انتقاد صریح یک معلم بازنشسته از وضعیت بیمه و درد درمان در صدای معلم و دعا درمانی برای فرهنگیان

پس پاسخ دهید:

این بیش از ۴۷ هزار میلیارد تومان، طبق این برآورد، از جیب چه کسانی پرداخت می‌شود، چگونه هزینه می‌شود، کجا می‌رود و چه کسانی از گردش آن منتفع می‌شوند؟

اگر همه‌چیز سالم است، اثباتش دشوار نیست:

حساب‌ها را روی میز بگذارید.

بیش از آن که غبار راه رهگذران شوید
و یا سوتکی در دهان طفلی بازیگوش


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

انتقاد صریح یک معلم بازنشسته از وضعیت بیمه و درد درمان در صدای معلم و دعا درمانی برای فرهنگیان

منتشرشده در بازنشستگان
شنبه, 31 مرداد 1405 14:10

سلمان آباد ؛ روستایِ محروم

داستان سلمان آباد روستایِ محروم و جهان بیگلو در صدای معلم

سلمان آباد روستایی بود در کنار دره یِ عمیق که در آن آب زلالی از دل کوه بلند می تراوید  مردم این روستا آب آشامیدنی و آبِ مزارع خود را در جایی از درّه که عمق کمتر ی داشت و در کنار روستای جهان بیگلو قرار گرفته بود با جوی فرعی که کشیده بودند تأمین می کردند .

در سلمان آباد و جهان بیگلو ؛ محبوب‌ترین و با تجربه ترین فرد ، کد خدا انتخاب می شد و سالیان سال در صلح و صفا زندگی می کردند زیرا هر یک اخلاق ، انسانیّت و نوع دوستی را معیار رفتار و عمل کرد خویش با دیگران می دانستند نه اعتقادات دینیِ متفاوت هر دو روستا را .

داستان سلمان آباد روستایِ محروم و جهان بیگلو در صدای معلم

فرماندارِ شهرِ این دو روستا ، کدخدا ها را از سِمَت شان بر کنار کرد با این بهانه که روستاها باید شورایی اداره شوند نه فردی .

پنج نفر با اعمال نفوذ فرماندار بر گزیده شدند و مُهر شورای محل به یکی از آنها که کم سواد ترین و کم تجربه ترین ودر عین حال حرف گوش کننده ترین بود داده شد .

خیلی زود مروّت با دوستان و مدارا با دشمنان به تلافی و انتقام از هر دو تبدیل گردید .

جهان بیگلوها آب سلمان آباد را قطع کردند ؛ نتیجه یِ عدم مدارا و تلافیِ کور کورانه قحطی شد .

اعضای شورای سلمان آباد به مردم می گفتند :

خدا را باید شکر کنید که تعاونی روستا پُر از کالاست ، امّا مردم که کالاهای تعاونی را مثل اشیایِ موزه ای می دیدند که باید همیشه در قفسه ها بمانند ، دیگر شکر گزار خدا نبودند چون قدرت خرید اشیای موزه ای را نداشتند.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

داستان سلمان آباد روستایِ محروم و جهان بیگلو در صدای معلم

منتشرشده در بازنشستگان

تجارب علی زینلی معلم بندر خمیر و سال‌های سختی که پشت سر گذاشتیم

 جمعه  30 مرداد ، آزمون سراسری برگزار شد؛ امتحانی سرنوشت‌ساز که اگرچه سؤال‌های مشترکی برای همه شرکت‌کنندگان دارد، اما شرایط همه شرکت‌کنندگان در آن یکسان نیست.

یکی در مدرسه‌ای درس خوانده است که به دلیل کمبود نیروی انسانی، گاهی دبیر برخی درس‌ها غیرمرتبط با رشته و تخصص خود بوده است؛ مدرسه‌ای با کولرهای گازی فرسوده، امکانات محدود و حتی گاهی صندلی‌هایی که به تعداد دانش‌آموزان وجود نداشته است.

تجارب علی زینلی معلم بندر خمیر و سال‌های سختی که پشت سر گذاشتیم

و دیگری، سال‌ها در انواع مؤسسات آموزشی درس خوانده، بارها آزمون‌های شبیه‌ساز نهایی و کنکور داده و برای همین روز، امکانات و فرصت‌های بیشتری در اختیار داشته است.

هر دو اما امروز یک دفترچه سؤال گرفته‌اند.

سؤال‌ها مشترک است، اما آیا شرایط هم مشترک است؟

این فقط یک سؤال درباره کنکور نیست؛ پرسشی درباره عدالت آموزشی است.

تجارب علی زینلی معلم بندر خمیر و سال‌های سختی که پشت سر گذاشتیم

همین امروز و دیروز و پریروز، در گرمای بالای پنجاه درجه هرمزگان، بار دیگر برق‌ها قطع شد. داوطلبی که ساعت‌ها درگیر آزمونی سرنوشت‌ساز بوده، علاوه بر خستگی و اضطراب امتحان، باید گرما و سردرد را هم تحمل کند. خانواده‌ها نیز در کنار فرزندانشان، نگران و سردرگم بودند.

با خود فکر می‌کنم:

چه روز سختی را پشت سر گذاشتیم.

ماه گذشته هم حمله آمریکا را داشتیم؛ پل‌ها خراب شد، خانواده‌ها داغدار شدند و دانش‌آموزانی کشته شدند. مسئله این است که آیا می‌توانیم شرایطی فراهم کنیم که فرزندان مان مجبور نباشند تمام سختی‌هایی را که ما پشت سر گذاشتیم، دوباره تجربه کنند؟

با خود فکر می‌کنم: چه ماه سختی داشتیم.

به سالی که پشت سر گذاشتیم فکر می‌کنم؛ گرانی، تحریم، کمبود برق و آب، دشواری تهیه برخی مواد غذایی و صف‌های بنزین.

با خود فکر می‌کنم: چه سال سختی پشت سر گذاشتیم.

به گریه‌هایی که برای کودکان مدرسه میناب کردیم، به غمی که از حادثه اسکله شهید رجایی در دلمان لانه کرد، به آتش گرفتن کشتی و فروریختن پلاسکو، به تصادف‌های جاده‌ها و زندگی با پراید پیر، به قانون‌گریزی و خسارت‌هایی که به محیط زیست وارد می‌شود ؛

تجارب علی زینلی معلم بندر خمیر و سال‌های سختی که پشت سر گذاشتیم

به شهروندان کم‌حوصله و غمگین و هزاران دلواپسی دیگر.

به راستی چه سال‌های سختی را پشت سر گذاشتیم.

از کودکی تا امروز، از دوران مدرسه تا میان سالی، بیشتر روزهای زندگی‌مان یا با خبر اختلاس و کلاهبرداری گذشت یا با دیدن تبعیض و بی‌عدالتی.

کودکی‌مان را در میان راهپیمایی و شعار و جنگ و گرانی به خاطر می‌آوریم؛ نسلی که هر بار با خود گفت شاید سال آینده بهتر باشد، شاید ماه آینده، شاید روزهای آینده.

اما روزهای سخت یکی پس از دیگری آمدند و اوضاع نگران کننده تر شد!

بزرگ شدیم ، اما بسیاری از دلواپسی‌ها همچنان باقی ماندند.

امروز وقتی دانش‌آموزی را می‌بینم که برای آینده‌اش در آزمون کنکور نشسته است، فقط به پاسخ درست یا غلط یک سؤال فکر نمی‌کنم؛ به مسیری فکر می‌کنم که هر دانش‌آموز تا رسیدن به همین صندلی طی کرده است.

فکر می کنم آزمون شاید برای همه یکسان باشد؛ اما زندگی قبل از آزمون برای همه یکسان نبوده است.

من معلم هستم . با بیست سال تجربه تدریس و با فرصت روبه‌رو شدن با صدها دانش‌آموزی که امروز وارد جامعه شده‌اند.

گاهی به آنها فکر می‌کنم؛ به اینکه امروز کجا هستند، چه می‌کنند و چه مسیری را طی کرده‌اند.

به این فکر می‌کنم که من، به عنوان یک معلم، چه نقشی در تغییر زندگی آنان داشته‌ام؟ آیا توانسته‌ام چیزی به زندگی‌شان اضافه کنم؟ آیا توانسته‌ام حتی برای یکی از آنها، مسیر آینده را کمی روشن‌تر کنم؟

مسئله این است که آیا می‌توانیم شرایطی فراهم کنیم که فرزندان مان مجبور نباشند تمام سختی‌هایی را که ما پشت سر گذاشتیم، دوباره تجربه کنند؟

تجارب علی زینلی معلم بندر خمیر و سال‌های سختی که پشت سر گذاشتیم

من به امروز، به این ماه، به این سال و به تمام سال‌هایی که پشت سر گذاشته‌ایم فکر می‌کنم و با خود می‌گویم:

چه روز سختی را پشت سر گذاشتیم.
چه ماه سختی را پشت سر گذاشتیم.
چه سال سختی را پشت سر گذاشتیم.

و بعد به دانش آموزانم فکر می‌کنم.

و به نظرم پرسش اصلی این است که برای اینکه فرزندان ما مجبور نباشند همین جمله را درباره نسل خودشان تکرار کنند، چه باید کرد؟


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

تجارب علی زینلی معلم بندر خمیر و سال‌های سختی که پشت سر گذاشتیم

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گزارش و انتقاد صدای معلم از برگزاری نشست خبری وزیر آموزش و پرورش به شیوه علیرضا کاظمی

امروز شنبه 31 مرداد 1405 خبری در گروه « پوشش خبری وزارت آموزش و پرورش » ساعت 45 / 9 صبح منتشر شد که در نوع خود اگر نگوییم « بی سابقه » اما واقعا کم نظیر است .

« خبرنگاران گرامی

با سلام و احترام

" نشست خبری جناب آقای دکتر علیرضا کاظمی وزیر محترم آموزش و پرورش با موضوع برگزاری بزرگداشت دولتمردان شهید "

زمان: شنبه ۳۱ مرداد ۱۴۰۵ ساعت: ۱۶:۳۰

مکان: خیابان دکتر فاطمی، بین دائمی و شیخلر، پلاک ۱۴۲ ، ساختمان شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، طبقه چهارم

مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش »

گزارش و انتقاد صدای معلم از برگزاری نشست خبری وزیر آموزش و پرورش به شیوه علیرضا کاظمی

مشخص نیست بر اساس کدام اصل مدیریتی و یا پروتکل رسانه ای در این زمان محدود برای خبرنگاران نشست خبری تعیین می کنند و البته موضوع آن را هم از قبل مشخص و معین می کنند ؟

آن هم برای وزیر آموزش و پرورش دولتی که مدعی است آموزش و پرورش برای او در اولویت است و مسئولان این وزارتخانه در نشست های خبری می گویند که مسعود پزشکیان برای آموزش و پرورش بیش از 70 نشست اختصاصی چند ساعته با موضوع « آموزش و پرورش » برگزار کرده است ؟

همین نمونه ی کوچک می تواند وضعیت  مدیریت ، برنامه ریزی و سیاست گذاری را در این دستگاه « پهن پیکر » نشان دهد و این که « روزمرگی » و « رفع تکلیف » تا در چه حد در سیستم ریشه دوانده و در آن نهادینه شده است .

گزارش و انتقاد صدای معلم از برگزاری نشست خبری وزیر آموزش و پرورش به شیوه علیرضا کاظمی

  علیرضا کاظمی در مدت وزارت دو ساله خویش هیچ گونه نشست خبری با خبرنگاران نداشته است و این در نوع بی سابقه است .

به نظر می رسد این گونه حرکات نمایشی بیشتر برای خالی نبودن عریضه و نوعی رفع تکلیف در برابر مطالبه گری « حوزه عمومی » باشد .

در این دو سال تنها رسانه ای که به صورت مشخص و رسمی چه در گزارش های خود و چه در نشست های خبری به این موضوع یعنی عدم برگزاری نشست خبری توسط وزیر آموزش و پرورش همواره « انتقاد » کرده و خواهان « پاسخ گویی » شده است ؛ رسانه « صدای معلم » باشد .

آخرین موضع در این مورد در نشست خبری « احمد محمودزاده ، رییس رییس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت‌های مردمی وزارت آموزش و پرورش » بود .

« علی پورسلیمان ؛ مدیر صدای معلم » گفت : ( این جا )

گزارش و انتقاد صدای معلم از برگزاری نشست خبری وزیر آموزش و پرورش به شیوه علیرضا کاظمی

« آقای محمودزاده

از آن جا که جناب عالی عضو شورای محترم معاونین وزارت آموزش و پرورش هستید ؛ این موضوع بیان می شود .

آقای کاظمی به مناسبت « روز خبرنگار » پیامی نوشته است .

در بخشی چنین آمده است :

« هفدهم مرداد، روز خبرنگار و روز بزرگداشت رسالتی است که با حقیقت، اخلاق، آگاهی و مسئولیت اجتماعی معنا می‌یابد. این روز، روز تجلیل از انسان‌های فرهیخته‌ای است که قلم را امانت، خبر را حق مردم و آگاهی را زیربنای پیشرفت جامعه می‌دانند و با صداقت، انصاف، شجاعت و تعهد حرفه‌ای، از سرمایه گران سنگ اعتماد عمومی پاسداری می‌کنند » .

از عمر وزارت آقای کاظمی دو سال می گذرد اما در این مدت هیچ گونه نشست خبری با رسانه ها نداشته است .

که البته در نوع خود اگر نگوییم بی سابقه است اما قرینه ی کمی برای آن یافت می شود .

پرسش این است چرا وزیری که برای این مناسبت پیام می دهد ، از برگزاری نشست رو در رو و چهره به چهره با رسانه ها استنکاف می ورزد ؟

اگر ایشان مشکلات و ترافیک کاری دارند ؛ چرا زمانی که معاون پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش بود ؛ این گونه نبود ؟

گزارش و انتقاد صدای معلم از برگزاری نشست خبری وزیر آموزش و پرورش به شیوه علیرضا کاظمی

مسئولیت پذیری دقیقا باید از کجا و چگونه آغاز شود ؟

آیا با حرف و شعار می توان اعتماد عمومی را پاسداری کرد ؟ »

انتظار می رود وزیر آموزش و پرورش و مجموعه روابط عمومی و نیز مدیر کل حوزه وزارتی  در مورد نقدهای رسانه ها « بی تفاوت » و « منفعل » نبوده و به آن چه می گویند پای بند و متعهد باشند .

پایان گزارش/


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

درخواست همیاری ( کمک مالی )

گزارش و انتقاد صدای معلم از برگزاری نشست خبری وزیر آموزش و پرورش به شیوه علیرضا کاظمی

منتشرشده در گفت و شنود

نقد و پرسش های علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد جان باختن 18 موتور سوار زن در 4 ماه

« بی علاقگی به سرنوشت جامعه به صورت خودخواهی فردگرایانه در جوامع مدرن دیده می شود؛ به عقیده من تمام مسائل جهان ما از بقای کره زمین، قحطی درآفریقا و دیکتاتوری های سیاسی گرفته تا پیشرفت ایدز، همگی؛ ما را به قبول مسئولیت هایمان فرا می‌خوانند.

آن چه ضامن دموکراسی است تنها یک قانون اساسی خوب با بندهای خوب نیست.

دموکراسی شرط لازم آزادی است اما شرط کافی نیست.

بدونِ شهروندانی آگاه به ارزش های عام، دموکراسی معنا ندارد.

این ارزش های عام را شهروندان باید از شعر، فلسفه و علوم اجتماعی استخراج کنند.

رامین جهانبگلو - از کتاب" نقد عقل مدرن"

***

فرمانده انتظامی استان اصفهان از جان باختن ۱۸زن موتورسیکلت‌ سوار در حوادث رانندگی ۴ ماهه امسال خبر داد .

روزنامه اطلاعات با اعلام این خبر نوشت: سردار عبدالوهاب حسنوند با هشدار نسبت به موتورسواری بدون داشتن گواهی نامه گفت: حدود ۵۱ درصد از تصادفات منجر به جرح و مرگ استان مربوط به موتورسیکلت سواران بوده و حل این مساله نیازمند توجه جدی تر خانواده ها و دستگاه های متولی آموزش و فرهنگ سازی است .

بنا بر این گزارش، خبر رسمی مرگ این تعداد خانم موتورسوار در حوادث رانندگی اصفهان در حالی دیروز از سوی فرمانده انتظامی این استان اعلام شد که تاکنون هیچ آماری از مرگ و میرها در این حوزه در سایر شهرهای کشورمان اعلام نشده است..

بر اساس قانون،هیچ یک از شرکت های بیمه، متعهد به پرداخت خسارت مالی و جانی به موتورسوران بدون گواهی نامه نیستند و به محض وقوع حادثه، موتورسیکلت متخلفان توسط پلیس توقیف می شود » .

یک زمانی آرزو و یا رویای خانم ها ، « دوچرخه سواری » بود . این که مانند آقایان بتوانند به راحتی و بدون مزاحمت سوار دوچرخه شوند و فرد و یا نهادی متعرض آنان نشود اما با گذشت زمان به نظر می رسد « ذائقه عمومی جامعه » تغییر کرده است .

نقد و پرسش های علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد جان باختن 18 موتور سوار زن در 4 ماه

اما ؛ اکنون و در فرهنگ عمومی ایران ، موتورسواری زنان نشانه ی تجدد و مدرنیته و البته در برخی موارد به نوعی اعتراض به حکومت و عملکرد آنان در این حوزه و سایر بخش هاست .

بر اساس گفته ی فرمانده انتظامی استان اصفهان و آماری که ارائه کرده است می توان گفت که به طور متوسط تقریبا در هر ماه 5 موتورسوار  زن جان خود را دست داده اند .

فرمانده نیروی انتظامی حسب معمول ، توپ را به زمین « دستگاه های متولی آموزش و فرهنگ سازی » می اندازد اما پرسش اساسی که مطرح می باشد آن است که نقش « پلیس » در این میان چیست ؟

« فرهنگ » و « فرهنگ سازی » چیزی نیست که یک شبه حاصل شود آن هم در جامعه ای که مدرسه و آموزش آن تقریبا به نوعی درگیر« تعطیل آشکار و یا پنهان » هستند .

تعطیلی آشکار آن جا که به بهانه های مختلف ، در مدرسه بسته می شود و تعطیلی پنهان آن جایی است که در مدرسه باز است و آموزش در جریان است اما به تنها چیزی که پرداخته نمی شود همان کارکرد « پردازش و پیرایش فرهنگ » است .

نقد و پرسش های علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد جان باختن 18 موتور سوار زن در 4 ماه

در یادداشت پیشین : « من هستم و کارکردی فراتر از یک « مترسک مزرعه » دارم .  نوید زیادخان قره داغی ، پلیس و اقتداری که دیگر نیست ؟! » به برخی موضوعات و نکات اشاره کردم . ( این جا )

در حال حاضر ؛ مهم ترین مشکل در زمینه موتورسواری زنان موانع قانونی مانند نداشتن گواهی نامه عنوان می شود اما پرسش اساسی این جاست که حتی اگر این مشکل حل شود ؛ تغییری در « مساله » ایجاد خواهد شد ؟

نقد و پرسش های علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد جان باختن 18 موتور سوار زن در 4 ماه

اگر آن 18 موتورسوار زن حداقل به نکات ایمنی توجه کرده و از « کلاه کاسکت » استفاده می کردند ؛ آیا اکنون این وضعیت رکورد می زد ؟

چیزهایی مانند این که گفته می شود :

- خانم ها قانون مند هستند .

-خانم ها احتیاط می کنند .

- مدیریت و همه چیز را به دست زنان بسپارید و همه چیز درست می شود و غیره ؛ دقیقا در کجا و چگونه باید عینیت یابد ؟

و.....

نقد و پرسش های علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد جان باختن 18 موتور سوار زن در 4 ماه

در این زمینه اساسا چه تفاوتی میان رانندگی مردان و زنان در ایران وجود دارد ؟

در آن یادداشت آورده بودم :

« بر اساس تجارب زیسته در حرفه ی معلمی به مثالی در این مورد می پردازم .

بارها در کلاس درس و در مدرسه شاهد بوده ام که دانش آموزان یکدیگر را با الفاظ و عبارات ناشایست مورد خطاب قرار داده اند .

در مواجهه با این وضعیت ، برخی از معلمان به اصطلاح با سابقه توصیه می کردند که بهترین و عقلانی ترین نوع برخورد در این شرایط آن است که به آن اهمیت ندهید . و از کنار آن رد شوید .

توجیه آن ها هم این بود که حساس شدن و واکنش معلم به این نوع برخوردها موجب می شود که دانش آموزان دیگر تحریک شده و بخواهند از راه های دیگر کنترل کلاس را به دست بگیرند و اقتدار معلم را بشکنند .

شاید ظاهر این توصیه منطقی و مصلحت آمیز به نظر برسد اما نکته ی مهم و راهبردی در این وضعیت آن است که نتیجه ی سکوت معلم و بی تفاوتی او به عنوان « مدیر کلاس » در برابر خطاها و تخلفات عمدی و آگاهانه ی دانش آموزان موجب عادی شدن یک ناهنجاری و یا تجاوز آشکار به حقوق شهروندی دیگران خواهد بود . و چه بسا وقتی شرایط به حد « غیر قابل تحمل » برسد حتی در صورت واکنش معلم ، مدیر کلاس بر اساس همان نرم های غلط برآمده ی ناشی از « سکوت » دیگر نتواند نظم و آرامش را در کلاس برقرار کند و کلاس به حد « نافرمانی عقل ستیز »  برسد .

این وضعیت می تواند در مورد « همه » افراد و نهادها ساری و جاری باشد .

نقد و پرسش های علی پورسلیمان مدیر صدای معلم در مورد جان باختن 18 موتور سوار زن در 4 ماه

پلیس راهنمایی و و رانندگی که در گرمای تابستان درون اتومبیل خود نشسته و با کولر روشن و بی توجه به آن چه در پیرامون او می گذرد در حال وررفتن با گوشی موبایل خود است ؛ خیلی واضح و آشکار و روشن به دیگران و محیط اعلام می کند که من در عمل نیستم و یا کارکردی فراتر از یک « مترسک مزرعه » ندارم » .

حال که خبری از آموزش و فرهنگ و فرهنگ سازی نیست و گویی جان و امنیت و آرامش جایگاه و ارزشی نداشته و چیزهای دیگر برجسته و پر رنگ می شوند ؛ به لحاظ منطقی آیا نمی توان و نباید این انتظار موکد را از پلیس و حافظان و ضابطان « قانون » داشت که تعارف و رو در بایستی را کنار گذاشته و در این زمینه در « پوپولیسم رایج » در جامعه و ارزش های و هنجارهای خود ساخته و مخرب آن « استحاله » نشده و حداقل به وظایف قانونی خودشان عمل کنند .

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

به عنوان عضو " صندوق ذخیره فرهنگیان " چند درصد از حقوق و مزایای خود را داوطلبانه به این موسسه واریز می کنید ؟

5 درصد ( حداکثر ) - 16.8%
4 درصد - 0%
3 درصد - 4.6%
2 درصد - 2.3%
1 درصد - 6.1%
اصلا خبری ندارم و خودشان از فیش حقوقی من کسر می کنند - 70.2%

مجموع آرا: 131

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور