
بعد از طرحِ بند کاف در تبصره 12 قانون برنامه بودجه 1400 که مو به مو ( واو به واو ) اين بند کاف در پنجمين اساسنامه 1400 صندوق ذخيره فرهنگيان درج گرديد ؛ طبق قانون تجارت و بر اساس تجربه زيستي اين موسسه خصوصي (طي سنوات متمادي از بدو تاسيس اين موسسه تاکنون ) فرايند اجراي اين مصوبه ي قانونِ بودجه 1400 طي شد .
قابل ذکر است تمامي اموال اين موسسه خصوصي، فقط و فقط متعلق به اعضاي آن است و فرهنگيان فرهيخته ي غيرِ عضو اين موسسه، هيچ حقي حتي از يک ريال آن سرمايه هنگفت ندارند.
متاسفانه کج فهمي برخي از نمايندگان محترم مجلس از جمله کريمي نماينده وقت ( سال 1400) مردم اراک و... که به غلط تصور مي کرد ماهيت اين صندوق عمومي غير دولتي است و در سخنراني آخر هفته وي در صحن علني مجلس به آن اشاره نمود که خوشبختانه کنش گران مدني مدافع منافع اعضا در اولين شنبه بعد از ان سخنراني کذايي، در کميسيون آموزش، تحقيقات و فن آوري مجلس جهت اعتراض به اين تفکر و مسیر غلط حاضر شدند و رئيس اين کميسيون (منادي) در آن جلسه از ماهيت خصوصي صندوق دفاع کرد .

کنش گراني چون عباس کاظمي و محمد تقي سبزواري در ديداري خصوصي با کريمي نماينده محترم مردم اراک و ... به اين توافق رسيدند که کريمي به دفاع از ماهيت عمومي غير دولتي نپردازد.
در فروردين سال 1401، طرحِ افزودنِ نام موسسه صندوق ذخيره فرهنگيان به ليست موسسات عمومي غير دولتي با قيد دو فوريت به صحن علني مجلس آمد که در سايه روشنگري کنش گران مدني، احزاب سياسي فرهنگيان، رسانه ها و ... اکثريت نمايندگان مجلس به اين طرح پاسخ مثبت ندادند.
به دليلِ کنش گري مطالبه گران صندوق ذخيره فرهنگيان در دفاع از منافع يک ميليون هشتصد هزار عضو اين موسسه، گزارش کميسيون تلفيق برنامه هفتم به صحن علني مجلس اصلاح شد و در سايه کج فهمي برخي نمايندگان مجلس، شوراي نگهبان مجبور به ارجاع مصوبه برنامه هفتم به مجلس شد و در نهايت، تبصره بند « ث » ماده 88 اين قانون، وزارت آموزش و پرورش را مکلف به تصويب اساسنامه اين موسسه نمود.
کنش گران مدني فعال در حوزه صندوق ذخيره فرهنگيان طي گفت و گوهاي فراوان با مسئولين مختلف، يادآور اين واقعيت شدند که در کميسيون حقوقي دولت سيزدهم، اساسنامه صندوق ذخيره فرهنگيان تصويب شد و سپس به کميسيون اجتماعي دولت ارائه شد.
به دليل مخالفت جامعه فرهنگيان و کنش گران مدني در آن دوره ( وزارت يوسف نوري ) ؛ شاهدِ دفاع محکم سه منتخبِ انتخاباتِ بطحايي در کميسيون اجتماعي دولت و حضور امين الله سالاري در هيات دولت بوديم. آيا يک ميليون هشتصد هزارفرهنگي عضو يک موسسه خصوصي، نياز به قيم دارند؟!
دولت جمهوري اسلامي در سايه روشنگري کنش گران مدني به اين نتيجه رسيد که دست از سر اموال يک ميليون هشت هزار عضو صندوق بردارد تا به دست فرو کردن در جيبِ معلم متهم نشود.
کنش گران مدني ، نمايندگان احزاب سياسي، نمايندگان تشکل ها صنفي، اصحاب رسانه و ... در ديدار با مسئولين، همواره تجربه دولت رئيسي را مطرح نموده و پرسش گري داشتند :
چرا آزموده را دوباره آزمايش مي کنند ؟!
همواره پاسخ مسئولين چنين بود:
طبقِ قانون برنامه هفتم ، موظف به پي گيري هستيم !

کنش گران به روشنگري و مطالبه گري خود ادامه دادند تا کميسيون تخصصي وزارت آموزش و پرورش در آخرين جلسه تصميم گيري خود، با دفاع قدرتمند يکي از کنش گران مدني مواجه شد و در نهايت خروجي قانون برنامه هفتم پيشرفت، تصويب ششمين اساسنامه قانوني صندوق ذخيره فرهنگيان شد.
شوربختانه جوهرِ امضاي عارف به سازمان برنامه و بودجه براي پرداخت بدهيِ دولت ها به اعضاي صندوق ذخيره فرهنگيان خشک نشده بود که سازمان بازرسي کل کشور در کميسيون آموزش مجلس اقدام به نگارش اساسنامه براي يک موسسه خصوصي نمودند که مورد نقدِ نگارنده در « صدای معلم » قرار گرفت.

امروز جامعه فرهنگيان فرهيخته و حتي ديگر شهروان اين سرزمين از خود مي پرسند که بر اساس کدام ماده ، کدام تبصره و کدام قانون ششمين اساسنامه يک موسسه خصوصي ( اموال يک ميليون و هشتصد هزار عضو ) به کميسيون مديريت و سرمايه انساني دولت پزشکیان رفته است ؟
پرسش افکار عمومي چنين است:
چرا محمد رضا عارف و مجيد انصاري به درخواست مطالبه گران در 31 فروردين 1405 براي توضيح آزموده را آزمودن خطا است ؛ پاسخ مثبت نداده اند که اين نامه ها بعد از يک ماه در فضاي عمومي منتشر شده است .
آيا به راستي آزموده را آزمودن خطا نيست؟!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

به گواه همکاران فرهنگی در دسترس، « جمال مراقی » یکی از بهترین انتخابهای فرزاد شعبانی در مدیریت نواحی و مناطق آموزش و پرورش استان البرز است.
سوم خرداد ۴۰۵ برای ارزیابی این ادعا سر زده وارد آموزش و پرورش ناحیه ۱ کرج میشویم. طراوت و شادابی، نظم و نظام از در و دیوار اداره در حال چشمک پرانی ست. مجاورت دفتر رییس، در کمتر از یک سال سالن کنفرانس شیک و در شان دستگاه تعلیم و تربیت برافراشته شده است. با روی گشاده مراقی در معیت محمد جعفری (قرآن پژوه و قاری بینالمللی) در دفتر شکیل رییس آرام میگیریم. عادت کرده قند سفیدم و چایی تلخ را با بیسکویت موانست به زحمت جا به جا میکنم.
خدا را شکر گویا با تدابیر مصلحانه تیم جدید، عمده زخمهای روحی و جراحات معنوی معطوف به مدیریت های واپس گرای دوره حجری از ناحیه رخت بر بستهاند.
قبل از ورود به متن حادثه، سخن از رساله دکترای مراقی با محوریت سلطان غزل معاصر حسین منزوی باز میشود . تماسی با بهروز منزوی میگیرم ؛ اتصال معنایی و مصافحه روحی شکل گرفته و عشق بازی آغاز میشود.
از خبرنگاری تا ریاست آموزش و پرورش
جمال مراقی الموتی دانشآموخته دکترای ادبیات در مرحله رساله، از اعضای ارشد باشگاه خبرنگاران جوانِ سال های دور بوده و علاوه بر تالیف چندین جلد کتاب ادبی و داستانی (هویت سوخته، کوچ پرستو، عشایر و ...) به دلیل علایق فرهنگی هنری سرکی به حوزه کارگردانی و سینما نیز کشیده است. برخی از نوشتههای وی سوژه فیلمهای پلیسی و جشنواره رشد بودهاند.
مراقی با تواضع ضمن شرح فعالیتهای چندگانه قبل از آموزش و پرورشِ خود میافزاید: با توافق استاد راهنمایم به جای نوشتن پایاننامه ارشد، نقد ادبی و تخصصی آفرینشهای ادبی خودم را در پیش گرفتم. بدون احتساب سوابق رسانهای و هنری، ۱۸ سال سابقه آموزگاری، مدیریت و کارِ کارشناسی دارم. چون عاشقانه وارد دستگاه تعلیم و تربیت شدهام به معلمی عشق ورزیده و در جهت مهارت افزایی خود پیوسته در تلاشم.
نمایش فیم جذاب و کوتاه خط سفید به کارگردانی و بازیگری مراقی اشک از چشمان مثلثیمان ساری و جاری میکند. خصوصا وقتی متوجه میشویم گچهای کش رفته کلاس، خرج ترسیم عابرپیاده برای عبور عابرین پیر در اوایل دهه هشتاد شده است و ...

از چالشهای گرمدره تا آسارا
مراقی در خصوص چالشهای آموزش و پرورش ناحیه ۱ میگوید: ناحیه ۱ از مرزهای مازندران شروع و به تهران ختم میشود چالش اصلی ما در بخش گرمدره میباشد. ساخت و ساز بیرویه ،مهاجرت بیقاعده و همچنین پذیرایی از سر ریز شهر تهران باعث دو شیفته شدن مدارس دولتی گرمدره و بالا رفتن تراکم دانشآموزی و فوران آسیبهای اجتماعی شده است.
متاسفانه در گرمدره هیچ هنرستان پسرانه و در عظیمیه هنرستان دخترانه دولتی نداریم. از طرفی در گرمدره شرکت « خانه گستر » با ساخت ۲۸۰۰ واحد مسکونی تنها یک مدرسهای برای این حجم از سکنه جدید در حال ساخت دارد که برای مهرماه افتتاح خواهد شد.
بار عظیمیه؛ بر دوش مدارس غیر دولتی
منطقه حصار و اسلام آباد نیز از نواحی متراکم ناحیه بوده و کمترین دانش آموز مربوط به بخش آسارای جاده چالوس است. منطقه عظیمیه دارنده ۹۹ درصد مدارس غیردولتی ناحیه بوده و این مدارس باری سنگین را از دوش آموزش و پرورش بر میدارند. متوسط تراکم دانش آموزی در مناطق شهری ۳۶ و در مناطق روستایی ۱۲ نفر است. در نهضت مدرسه سازی دنبال خیرین برای ساخت، تعمیر و تجهیز مدارس دولتی در مناطق کم برخوردار هستیم.
مراقی با اشاره به وجود مدارس با قدمت بالا در ناحیه یک میافزاید: این مدارس نیازمند تعمیرات و نگهداری مستمر و به نوعی هدر رفت سرمایه هستند. متاسفانه در دوره قبل، مدرسه جنب اداره موقتا تحویل اداره کل نوسازی مدارس گردید ولی این اداره علیرغم نیازمندی شدید ناحیه به فضای مذکور از تخلیه آن امتناع میکند.
ملتزم به شعارهای دولت وفاق هستم
در بخش فرصتها باید بگویم که ما در مسیر سالنها و استخرهای خوب ورزشی هستیم ؛ همچنین در بخش اسارا با قابلیت توریستی، سوییتهای خوبی برای بهرهمندی همکاران داریم که در گذشته رها و یا چندان در اختیار ناحیه نبودهاند. با توجه به بسته شدن باشگاه پیشکسوتان مهرشهر و ظرفیت نازل باشگاه قلم، ان شالله با از انتقال دانشآموزان مدرسه شهید یوسفی حصار به فضای مدرسه قلمچی، این فضا با ۲۰ اتاق شکیل در منطقهای خوش آب و هوا برای اسکان نوروزی همکاران در دستور کار قرار ماست.
مفتخرم اعلام کنم که در بخش نیروی انسانی وضعیت نسبتا مطلوبی نسبت به سایر نواحی کرج داریم منتها اکثر نیروهای کیفی در دوره قبلی منزوی شده و کنج عزلت اختیار کردهاند باید با تکریم و ایجاد انگیزه با روی کار آوردن نیروهای کیفی و همراه، در پی اجرایی شدن شعارهای دولت وفاق « عدالت و کیفیت بخشی آموزشی » باشیم.
معتقدم که با تفکر منسوخ و قدیمی نمیشود نسل مطالبهگر زد را راهبری نمود.








این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

آموزش و پرورش همواره با این معضل رو به رو است که آموزههای آن و اهداف آن تحقق مییابد یا خیر ؟
همواره جریانهای فکری و سیاسی مختلف نگاههای مختلفی در این مورد دارند . این سوال که آموزش و پرورش ایران چه برنامهای دراین زمینه دارد همواره محل پرسش بوده است .
آموزش و پرورش ایران تاکنون چندان به پذیرش تکثر در عرصه آموزش و پرورش روی خوشی نشان نداده است . معضلات موجود آموزش و پروش از جمله کیفیت ، عدالت و مشروعیت آموزشی در حال تشدید هستند و همین نیز گفتمان مقاومت را در آموزش و پرورش تشدید می کند .
نظام آموزش و پرورش معاصر ایران همواره در طول یک قرن گذشته با چالش سیاست گذاری مواجه بوده است . « اولین قانون مصوّب که در آن ساختار آموزش و پرورش ، برنامه ریزی آموزشی ، تعلیمات اجباری ، حدود اختیارات وزارت معارف ، نحوه شرکت مردم در تاسیس و اداره مدارس ، شرایط و ضوابط مدیریت در دوره های مختلف تحصیلی ، بودجه مدارس و سرانجام مجازات مدنی در مکاتب و مدارس طرح شده ، قانون اساسی معارف نهم آبان 290 شمسی است » .( صافی ،1373، ص72) پس از آن نیز مقررات متفاوتی در مورد اهداف و ساختار وزارت آموزش و پرورش به تصویب مراجع قانونی رسیده است .
قانون مهم دیگری که به محتوای آموزش و پرورش میپردازد؛ قانون اهداف و وظایف وزارت آموزش و پرورش مصوب 1366 است که بر اساس ماده 1 آن « تقویت و تحکیم مبانی اعتقادی و معنوی دانش آموزان از طریق تبیین و تعلیم اصول و معارف احکام دین مبین اسلام و مذهب جعفری اثنی عشری براساس عقل ، قرآن و سنت معصومین (ع) از اهداف اساسی وزارت آموزش و پرورش محسوب می شود » .(صافی ،1373،ص220)
قانون فوق، که در سال 1396 به تصویب رسیده است ؛ اهداف شناختی ، عاطفی و روانی حرکتی دوره های تحصیلی را تعیین میکند .( صفوی ،1383 ، ص187) با این وجود طرح های مختلف نتوانست به انتظارت جامه عمل بپوشاند ( نوید ادهم ، 1391: 296 ). سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در پاسخ به این مطالبه تهیه شد و در سال 1390 به تصویب شورای عالی آموزش و پرورش و شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید و برای اجرا به دستگاه آموزش و پرورش ابلاغ شد . ( نوید ادهم ،1391؛296)
به اذعان نویسنده کتاب « نظام آموزشی و ساختن ایران مدرن » ؛ در واقع در گذار از جامعه سنتی در قرن نوزدهم و بیستم، خاورمیانه تغییرات عمیقی در حوزه آموزش ایجاد کرد . ( منشری ،1396؛40) این تغییرات در عرصه آموزش و پرورش منجر به شکل گیری مدرنیزاسیون شد.
نظام آموزشی مدرن در ایران پس از انقلاب کوشید تا بتواند نظام آموزشی ترازی را ایجاد نماید. در طول قریب به پنج دهه پس از انقلاب اسلامی همه سیاست های آموزشی با یک هدف طراحی و اجرا شد . ولی آنچه امروز مهم ترین سند سیاست گذاری در نظام آموزشی ایران محسوب میشود ؛ « سند تحول بنیادین آموزش و پرورش» است .

سند تحول بنیادین آموزش و پرورش شامل سه بخش است :
فلسفه تربیت در جمهوری اسلامی ایران ، فلسفه تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران و رهنامه نظام تربیت رسمی و عمومی در جمهوری اسلامی ایران . در گزارش ابتدای این سند ، گزارشی از روند تدوین مطالعات نظری ارائه میشود که بر اساس آن یکی از مسائل مهم نظام نوین تربیت در کشور ما این است که نهادهای مختلف این نظام ، طی مراحل بنیان گذاری ، گسترش و تحول تاکنون بر مبانی نظری مشخص و مدونی استوار نبوده اند تا بتوانند ضمن بهره گیری از دستاوردهای معتبر علمی با نظام فکری و ارزشی معتبر و مقبول در جامعه اسلامی ایران و نیز با دیگر خصوصیات فرهنگی، اجتماعی و بومی کشور هماهنگ و سازگار باشند » . (وزارت آموزش و پرورش ،1390، ص20 ).
در طول پانزده سالی که از تصویب سند تحول بنیادین آموزش و پرورش گذشته است ، چرایی عدم اجرای آن محل انتقاد مقامات رسمی و بحث و گفت و گوی کارشناسان بوده است .چرایی عدم اجرای سند به عنوان راهکاری علمی و همچنین بومی برای جامعه ایران از زوایای مختلف مورد بررسی قرار می گیرد.
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به عنوان مهم ترین سند سیاست گذاری آموزشی در ایران در تعارضی از گفتمان های مختلفی قرار دارد که در عرصه آموزش و پرورش حضور موثر دارند.

سند تحول بنیادین آموزش و پرورش نمایندگی یک گفتمان را بر عهده دارد . این گفتمان می خواهد که « دانشآموز بعد از پایان دوره متوسطه "اصول اعتقادات اسلامی " ، " صفات ثبوتیه و سلبیه خداوند "، " ولایت فقیه و ارتباط آن با امامت " ، " منشا حاکمیت در جمهوری اسلامی " و " نیروهای استکبار جهانی را بشناسد ؛ "پوشش اسلامی را مراعات کند " و " منشا حاکمیت در نظام های عمده جهانی را بر اساس جهانبینی اسلامی نقد کند " ( رضایی ،1378 "19)
دکتر حسین بشیریه از گفتمانی به نام گفتمان سنت گرایی ایدئولوژیک نام می برد که در اواخر دوران پهلوی تکوین یافته و پس از انقلاب اسلامی غلبه یافته است . « این گفتمان از حیث عناصر تشکیل دهنده ، گفتمان پیچیده ای است و برخی از دیدگاه های سنتی را از نظر مسائل عصر مدرن بازسازی می کند . ضدیت با لیبرالیسم غربی و سنت روشنگری و تاکید بر بسیج توده ای و نخبه گرایی و رهبری و اطاعت و انضباط و همبستگی بر اساس هویت مذهبی از عناصر اصلی آن است » . ( بشیریه ،1394: 702)

در بخش مبانی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش ، ارزش شناختی فلسفه تربیتی ، حیات طیبه را وضع مطلوب زندگی بشر میداند که برای دست یابی به مفاهیم غایی آفرینش انسان در دیدگاه دینی مقدمهای ضروری و پیش نیاز به شمار می رود و در ادامه ایمان و تقوا را به عنوان وجه تمایز اساسی حیات طیبه از زندگی غیردینی (زندگی سکولار رایج) محسوب می نماید .
درس پانزدهم کتاب جامعه شناسی پایه دهم علوم انسانی که به عنوان درس نهم کتاب هویت اجتماعی پایه دوازدهم ، باید برای کلیه رشته ها به جز رشته علوم انسانی تدریس گردد به هویت سیاسی می پردازد و بیان می دارد: « لیبرالیسم به معنای اباحیت و مباح دانستن همه امور برای انسان هاست . دموکراسی هم به معنای حاکمیت مردم است . لیبرال دموکراسی به معنای نوعی نظام سیاسی است که ادعا می کند با خواست و اراده اکثریت مردم سازمان می یابد » .(سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ، 1403: 130).

درس پنجم کتاب دین و زندگی پایه یازدهم رشته علوم انسانی به مسئله رهبری و مردم می پردازد . در این درس ، ابتدا جمهوری اسلامی تعریف می شود و سپس پنج مسئولیتی که مردم نسبت به رهبر دارند را به ترتیب : وحدت و همبستگی اجتماعی ، استقامت و پایداری در برابر مشکلات ، افزایش آگاهی های سیاسی و اجتماعی ، مشارکت در نظارت همگانی و اولویت دادن به اهداف اجتماعی بر می شمرد ( سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ، 1403 :185- 186) .
دو نمونه فوق نشان می دهد که کتب درسی به عنوان محتوای آموزشی بر اساس سند تحول بنیادین آموزش و پروش گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک را مبنا قرار داده اند و با مفاهیمی همچون لیبرالیسم و سکولاریسم مخالفت می کنند.
مهم ترین گفتمان امروز در عرصه آموزش و پرورش ایران گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک است که از طریق سند تحول بنیادین آموزش و پرورش درصدد تحقق بخشیدن به گفتمان خویش است .

معلمان به عنوان بازیگر مهم عرصه تعلیم و تربیت به شمار میروند که باید سند تحول بنیادین آموزش و پرورش را اجرا و به دانش آموزان منتقل کنند.
در طول دو دهه گذشته اعتراضات مختلفی از سوی معلمان صورت گرفته است. این اعتراضات در سال های 82، 86 و 1400 اوج گرفته است . یکی از مهم ترین اعتراضات صورت گرفته در سال 1401 انجام شد که بر مبنای آن معلمان خواهان اجرای رتبهبندی بودند.
سند تحول بنیادین ؛ استقرار نظام سنجش صلاحیت عمومی ، تخصصی و حرفه ای معلمان را به عنوان یکی از اهداف نظام آموزش و پرورش تعیین نموده است. به موجب ماده 63 قانون برنامه پنج ساله ششم مصوّب سال 1395 تهیه « نظام رتبه بندی معلمان » به عنوان یکی از تکالیف دولت شناخته شد و دولت دوازدهم نیز بر اساس این تکلیف لایحه ای را تهیه و در اواخر سال 1399 به مجلس یازدهم تقدیم کرد .
اعتراضات معلمان در سال 1400 نشانه بارز وجود گفتمان معیشت در بین آن ها است . گفتمان معیشت بر این نکته تاکید دارد که تغییر در آموزش و پرورش منوط به تحوّل در معیشت معلمان خواهد بود .

سوژه مقاوم در بین دانش آموزان در برابر سوژه مومن که آموزش و پرورش از طریق سند تحول بنیادین آموزش و پرورش در جهت تولید آن می باشد مقاومت می کند . سوژه مومن گفتمان غالب در تعلیم و تربیت است .« سوژه مقاوم شکل های متعدد دارد و تنها یکی از آن ها تن ندادن به برنامه درسی و اجرا و انجام تکالیف و آموزه ها و امر و نهی مدرسه است » .( فاضلی ،1401 :59) .
نوع دیگر از رفتار های دانش آموزان و اولیا تلاش برای دست یابی به موفقیت است .
تعداد بالای مدارس غیردولتی ، مراکز آموزش زبان و آموزشگاه های علمی نیز نمونه دیگری از تلاش های خانواده ها برای موفقیت فرزندان شان محسوب میشود.گفتمان مقاومت در بین دانش آموزان در برابر آموزه های نظام و تعلیم و تربیت قرار دارد. مهم ترین گفتمان امروز در عرصه آموزش و پرورش ایران گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک است که از طریق سند تحول بنیادین آموزش و پرورش درصدد تحقق بخشیدن به گفتمان خویش است .
گفتمان موفقیت نیز آموزش و پرورش را نهادی برای کسب موفقیت به عنوان یک معرفت که تثبیت شده است می داند.
دو گفتمان فوق در برابر گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک و معرفت تعین یافته آن یعنی سند تحول بنیادین آموزش و پرورش قرار دارند. این گفتمان ها در برابر هم قرار می گیرند. گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک می خواهد سوژه مومن را از طریق مدرسه تولید نماید ؛ حال آن که دانشآموزان در برابر آن مقاومت می کنند.
گفتمانهای موفقیت و معیشت نیز با گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک همراهی چندانی ندارند.
نماد گفتمان « موفقیت» تلاش مداوم خانواده ها برای کسب موفقیت فرزندان خود از طریق ثبتنام در مدارس غیر دولتی ، آموزشگاههای زبان و علمی و خرید کتب کمک درسی نمونه بارزی از همین نماد است .
ضمن اینکه شکل منفی آن نیز خروج از نظام آموزش و پرورش به دلیل عدم اطمینان به موفقیت از طریق آن است که در آمارهای ترک تحصیل و بازمانده از تحصیل خود را نشان می دهد .

نماد دانشآموز مومن در برابر دانش آموز موفق ، معلم بدون دغدغه معیشت در عرصه آموزش و پرورش به مثابه معرفت های مختلف در حال جدال اند. نماد دانش آموز مومن در برابر سایر نمادهای فوق نتوانسته است به موفقیت چندانی دست یابد . در کنار گفتمان های فوق ، اصلاح طلبان نیز کوشیدهاند گفتمان مستقلی در زمینه آموزش و پرورش داشته باشند که تاکنون به نظر نمی رسد در این مسیر موفق باشند. در میان اصلاح طلبان اندیشمندان متفاوت و صاحب نظران و سه گروه اصلاح طلب تاکنون به ارائه نقطه نظرات خود در زمینه آموزش و پرورش پرداخته اند ولی به صورت واضح مشخص نیست دیدگاه بنیادین اصلاح طلبان در مورد آموزش و پرورش چیست .
سندی که با عنوان سند مسائل آموزش و پرورش نیز منتشر شده است نیز علی رغم تلاش برای ترسیم و تدقیق مسائل آموزش و پرورش در دست یابی به تبیین یک گفتمان ناکام مانده است .
عرصه فوق نشانگر آنست که جدالهای گفتمانی در عرصه آموزش و پرورش حضوری موثر دارند که قابل مشاهده است .
سیاست گذاری آموزشی اگر بخواهد به موفقیت برسد چاره ای ندارد جز این که بتواند میان گفتمان های مختلف آموزش و پرورش هم سویی به وجود آورد .
آموزش و پرورش ایران از زمان پیروزی انقلاب اسلامی مهم ترین رسالت خود را تربیت بر مبنای آموزه های دینی قرار داده است . اهداف و وظایفی که از ابتدای انقلاب اسلامی تاکنون تدوین شده است بر وظیفه فوق تاکید نموده اند .
سند تحول بنیادین آموزش و پرورش به عنوان یک گفتمان ، مهم ترین برنامه کلان آموزش و پرورش ایران است که تمام برنامه های آموزشی ، تربیتی ، نیروی انسانی و .....بر پایه آن تدوین میشوند .
این سند همواره مورد تایید وزرایی بودهاست که از سال 1390 تاکنون تصدی وزارت آموزش و پرورش را در اختیار داشته اند . همواره نیز از سوی مراجع رسمی چرایی عدم اجرای سند تحول بنیادین آموزش و پرورش مورد سوال بوده است .
سند با معضل فقدان کیفیت آموزشی و عدالت آموزشی رو به رو می باشد .
همچنین آموزه های آموزش و پرورش از مشروعیت لازم نزد دانش آموزان برخوردار نیست .
گفتمان دولت ، سنت گرایی ایدئولوژیک است که گفتمان آن در قالب سند تدوین شده است .
مهم ترین گفتمان معلمان ؛ « معیشت » است که همواره در طول شصت سال گذشته عامل اعتراضات معلمان بوده است .
گفتمان عدم تعهد به آموزه های رسمی و موفقیت هم مهمترین گفتمانهای نزد خانوده ها و دانشآموزان هستند.

نماد سند ؛ « دانشآموز مومن » است و نماد دانشآموزان و خانوادهها ، « عدم تعهد به آموزه های رسمی» و « موفقیت » که دو پیشران مهم در آینده سند هستند . به این ترتیب هر چه بر شدت پی گیری سند از طرف گفتمان سنت گرای ایدئولوژیک افزدوده شود و گفتمانهای دیگر مورد توجه قرار نگیرد، تضاد در محیط مدرسه افزایش می یابد . در صورتی که گفتمان سنت گرای ایدئولوزیک بپذیرد که اجرای سند در شرایط فعلی امکان پذیر نیست و سند واسطی تدوین گردد که سایر گفتمانهای نیز در آن شرکت کنند و مفاهیم سند با توجه به کثرت فوق باز تعریف گردد ؛ راهی برای تفاهم جدید باز می شود .
در صورتی که گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک گفتمانهای موجود را بپذیرد و اجرای سند را در شرایط موجود و با توجه به مقاومت دانش آموزان امکان پذیر نداند امکان تدوین سندی ملی برای آموزش و پرورش که گفتمانهای تعین یافته متکثر را به رسمیت بشناسد وجود دارد .
در این صورت سند جدید می تواند معرفت های تعین یافته در سطح جامعه را در خود بپذیرد و سندی باشد که با مقاومت در میان دانشآموزان رو به رو نشود .
معضلات موجود آموزش و پروش از جمله کیفیت ، عدالت و مشروعیت آموزشی در حال تشدید هستند و همین نیز گفتمان مقاومت را در آموزش و پرورش تشدید می کند .
از سوی دیگر ؛
روند موجود نشانی از تغییرات اساسی در آموزش و پرورش را نشان نمی دهد .
در شرایط موجود دست یابی به یک توافق بر پایه گفتمانهای موجود میتواند معضلات را کاهش دهد.
آموزش و پرورش ایران باید بتواند گفتمانهای موجود را هم سو سازد.
منابع :
- بشیریه ، حسین (1394) ، عقل در سیاست ؛ سی و پنج گفتار در فلسفه ، جامعه شناسی و توسعه سیاسی ، تهران ، نشر نگاه معاصر .
- رضایی ،محمد(1387) ، ناسازه های گفتمان مدرسه ، تحلیلی از زندگی روزمره دانش آموزی ، تهران ، جامعه و فرهنگ.
- فاضلی ، نعمت الله (1401) ، مسئله مدرسه ؛ بازاندیشی انتقادی در آموزش و پرورش ایران ، تهران ، هوش ناب .
- سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی (1342) ، جامعه شناسی (1) ، پایه دهم دوره دوم متوسطه ، رشته ادبیات و علوم انسانی .
- سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی ( 1402) ، دین و زندگی (2) ، پایه یازدهم دوره دوم متوسطه ، رشته ادبیات و علوم انسانی .
- صافی ، احمد (1379) ، سازمان و قوانین آموزش و پرورش ایران ، تهران ، سمت.
- صفوی ، امان الله ( 1383)، تاریخ آموزش و پرورش ایران از ایران باستان تا 1380 هجری شمسی ، تهران ،رشد .
- نوید ادهم ، مهدی (1391) ، الزامات مدیریتی تحول بنیادین در آموزش و پرورش ، مجله راهبرد فرهنگ ، شماره هفدهم و هجدهم .
- مناشری ، دیوید، ترجمه محمد حسین بادامچی ، عرفان مصلح، (1396)نظام آموزشی ، ساختن ایران مدرن ،تهران، نشر سینا.
- وزارت آموزش و پرورش(1390) ، سند تحول بنیادین آموزش و پرورش .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

« پرویز قلیچخانی، فوتبالیست نامدار ایرانی در ۸۱ سالگی پس از یک دوره بیماری و فراموشی درگذشت.
آقای قلیچخانی فوتبالیستی بود که از زمین خاکی به زمین خبر رسید و نشریه آرش را منتشر کرد. او فوتبال را از کوچههای محله صابون پزخانه (میدان شوش) تهران آغاز کرد و به یکی از برجستهترین چهرههای تاریخ فوتبال ایران تبدیل شد.
او در شرایطی به مقام کاپیتانی تیم ملی رسید که هرگز حاضر نشد در مقابل حکومت پهلوی سر خم کند.
در مراسم قهرمانی ایران در جام ملتهای آسیا در سال ۱۳۴۷، از بوسیدن دست محمدرضا شاه پهلوی خودداری کرد؛ حرکتی نمادین که تا سالها بعد الهام بخش بسیاری شد. به دلیل گرایشهای سیاسی چپگرایانه، قلیچخانی در دهه ۱۳۵۰ دو بار بازداشت و زندانی شد و سرانجام، به دلیل مخالفتهایش با نظام حاکم، از حضور در جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین محروم ماند.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ و مهاجرت از ایران، قلیچخانی از یک فوتبالیست حرفهای به فعال سیاسی و روزنامهنگار در تبعید تبدیل شد. او کار روزنامهنگاری را با انتشار نشریه «آرش» در پاریس آغاز کرد. نخستین شماره این مجله در بهمن ۱۳۶۹ (فوریه ۱۹۹۱) با صفحاتی اندک منتشر شد و به مدت ۲۳ سال، تا سال ۲۰۱۴، به فعالیت خود ادامه داد.
«آرش» یک نشریه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی با گرایش چپ بود که به بررسی رویدادهای روز ایران میپرداخت. این مجله در طول سالهای فعالیت به پایگاهی برای تبادل نظر میان لایههای گوناگون جریان چپ تبدیل شد.
شماره ۱۰۰ این مجله در دسامبر ۲۰۰۷ در سیدنی استرالیا با حضور چهرههای سیاسی و فرهنگی جشن گرفته شد.
آخرین شماره «آرش» با عنوان «۱۱۰+۱» به بررسی ۲۳ سال کارنامه این نشریه اختصاص یافت
.پرویز قلیچخانی سرانجام در ۲ خرداد ۱۴۰۵ (۲۳ مه ۲۰۲۶) در سن ۸۱ سالگی در بیمارستانی در حومه پاریس درگذشت. ( باشگاه روزنامهنگاران ایران )
« صدای معلم » درگذشت این چهره ورزشی و فرهنگی را تسلیت گفته و یادش را گرامی می دارد .









پایان پیام/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و شنود با « مرتضی نظری ؛ رییس پیشین مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش » است که با موضوع روابط عمومی و چالش های آن انجام شده است .
ریاست محترم جمهوری؛
ما معلمان؛ پدران و مادران دوم هر کودک این سرزمین هستیم. اگر هر یک از ما معلمی واقعی هستیم یقین برای کودکان امروز در میادین شهرها به دور از آرامش و آسایش خانواده و کانون مهربان مدرسه، شدیدا باید نگران باشیم. از ساعت 19 تا 24 شب و بعضا بیشتر از این، کودکان چند روزه تا 10 و حتی تا 15 سالگی، بیش از 75 روز دور از خانواده و مدرسه هستند. همراه خانواده هستند اما جریان عادی روابط خانودگی در آن جریان ندارد. مانند خواب به موقع، شام به موقع با همراهی تمامی اعضای خانواده به صورت دورهمیِ گل گفتن و گل شنیدن، نوازش شدن، نگاه مهربانانه، قصه شب شنیدن از پدر یا مادر.
سکوت و آرامش برای این گروه سنی بیشتر از مابقی گروه های سنی شکسته شده است. دو گروه آسیب پذیر هر جامعه ای کودکان و سالمندان هستند. امروز که دیگر از جنگ خبری نیست مردم در سایه احتمال تکرار آن، در صحنه بودن را بسیار جدّی گرفته اند. تا حدی که کسی جرأت نمی کند بیان کند که زمان بازگشت به نظم طبیعی رسیده است. انتظارِ توافق و صلح یا قبولاندن خواسته های خود برای آتش افروزانی که همیشه بهانه ای برای جنگ افروزی دارند، سخت فرساینده شده است. یا در انتظار ماندن برای احتمال شروع مجدد جنگ بسیار آزار دهنده است.
در نگرانی و با نگرانی نمی توان به سازندگی یا پیشرفت اندیشید.
ابتدا این ذهن باید فراغ بالی را در سایه امنیت استوار دریابد تا بعد بتواند خرابی ها را از نو بسازد.
هر پدر و مادری نگران خانواده و فرزندان خود است اما یک معلم نگران خانواده خود، سرانجام این سال تحصیلی و بلاتکلیفی دانش آموزان کل کشور است.
عقب افتادگی درسی یک روی سکه است و روی دیگر آن چیزهای لازمی است که می باید در تعامل اجتماعی توسط کودکان تحت عنوان مهارت های زندگی یاد گرفته شود. 7 سال اول زندگی هر کودکی بنیان اصلی شخصیت و آینده او را می سازد. این کودکان با بلوغ زودرس سیاسی و درگیری مستقیم با اخبار جنگی، قرار است با کدام سلامتی روحی - روانی به سازندگی بیندیشند؟

امروز بازماندگی از تحصیل فقط شامل کودکانی که به دلایل اقتصادی یا فرهنگی از پوشش تحصیلی جا مانده اند، نمی شود. همه کودکان و نوجوانانی که به جای مدرسه رفتن در میادین نبرد علیه اهریمن حضور دارند، بازمانده از تحصیل شمرده می شوند.
ریاست محترم جمهوری؛
بر ما بزرگسالان وزش باد نمودی از گذر عمر است. اما نسیم زندگی بر کودکان؛ مهارت زندگی کردن را از همان ابتدای ابتدا با نحوه غذا خوردن، سخن گفتن، راه رفتن و دوست داشتن یاد می دهد. او در مرحله فراگیری هر بند از فرهنگ عام و خاص است و ما اگر درست عمل کنیم در جایگاه غنابخشی به فرهنگ قرار داریم. حال با وجود چنین تفاوتی، انتظار رفتار واحد و هم سنگ برای کودکان با بزرگسالان، در میادین اتحاد از بهر چیست؟
جایگاه اجتماعی ما در جامعه با کودکان یکی نیست. لذا وقتی کودکان برای تنها نماندن در خانه مجبور یا مشتاقند تا همراه پدر و مادر باشند اثرپذیری یا ماندگاری این حضور، برای هر گروه سنی، یکسان نیست.
آن چه بعدها در حافظه تاریخ ماندگار می شود فقط نکات حماسی و برتری توانایی جنگی نیست. جنگ با ابعاد منفی خود، فراتر از خاطره، قالبی بر تاروپود هر کودک می پوشاند که مانع پیمایش مسیر طبیعی زندگی برای کودکان است. ما با هم سویی کودکان در این هماورد، امروز و فردای سازگار با سرشت آنان را از دست می دهیم. مسیرهایی که خاص کودکان ایران نیست و برحسب توانایی و پتانسیل هر دولتی در اختیار کودکان جهان قرار داده می شود. هر یک از ما بزرگسالان کمابیش این مسیرها را طی کرده ایم اما کودکان زمان حال، آن ها از دست می دهند. چیزهایی که یک یا دو سال بعد قابل انتقال به آنان در سن فعلی نیست. مسأله فقط بُعد سیاسی ندارد که برای عافیت طلبی، سکوت کنیم.
موضوع اصلی این است که با تعطیلی مدارس و غیرحضوری کردن آن، ما در آینده شاهد کاستی ها و ناتوانی هایی در این کودکان و در این جامعه خواهیم بود.

بیشتر ما تصور می کنیم کشورهای پیشرفته فقط با جرقه رنسانس و یا انقلاب صنعتی توسعه یافته اند. چنین حرکت هایی برای زیرسازی اولیه در این جوامع نقش اساسی داشته است اما از مدت زمان روبناسازی ملزومات توسعه یافتگی آنان، فقط 33 سال می گذرد. در سال 1993 بود که سازمان یونیسف به همراه یونسکو ده مهارت را به عنوان مهارتهای ضروری زندگی تمامی کودکان جهان معرفی کردند. اگر قرار است برای جهان و جهانیان خط و نشان بکشیم ما نیز حتما مجبوریم که آن ها را به کودکان خود آموزش دهیم. و هر کودک در همان سن خاص یعنی مثلا 7 سالگی باید به تدریج با آن ها آشنا شود.
ما کودکان را از سیر طبیعی یادگیری باز داشته ایم و آنان امروز فقط با فرهنگ جنگ یا همدلی آشنا می شوند. دوست داشتن وطن برای کودکان زیر 7 سال زودتر از مفاهیم متون درسی آموزش داده می شود. این بلوغ سیاسی همانند تمامی رخدادها و پدیده های اجتماعی، فردا جنبه های مثبت و منفی بسیاری خواهد داشت. برخی خارج از استانداردهای آموزشی و به دور از رسالت نقش معلم خواهد بود.
ریاست محترم جمهوری؛
اگر به نظام آموزشی و کتب درسی خود باور داریم اجازه دهیم این سیر به طور طبیعی و نرمال، طی شود. و اگر معتقدیم ما از این ده مهارت فاصله بسیاری داریم، پس یکی از ره آوردهای دو جنگ اخیر، ملبس کردن نظام آموزشی با این ده مهارت زندگی باشد. امید در این دو ماه وزیر محترم آموزش و پرورش فقط به جنگ و خطرات آن نیندیشیده اند و به دنبال راهکارهای تغییر و بهبود نظام آموزشی نیز بوده اند و در این حیطه تصمیمات مقتضی را دریافته اند. هر رجل سیاسی که از بازوان قوه مجریه شمرده می شود باید که وظیفه اصلی خود را در شرایط بحرانی حول بازنگری و بازبینی مدیریت خود قرار دهد و از فرصت طلایی تعطیلات جبری، به نفع جامعه سود برد. کاری که طی چهار سال شیوع کرونا انجام ندادند.

از کودکان زیر 10 سال سخن گفته شد چون آسیب پذیرتر هستند. لطافت و ظرافت روح و مغز آنان شکننده تر است. قلب و مغز آنان زمین بایری است که با اراده و خواست باغبان، کشاورز و زارع کشت می شود. اما دانش آموزان 10 تا 18 سالگی نیز هنوز به کمال آموزشی دست نیافته اند و آنان نیز به کسب مهارت های ده گانه نیازمندند. مهارت هایی که برای زندگی حال و آینده آنان ضروری است. ما معلمان برای تمامی دانش آموزانی که از اصل زندگی دورند و از فراگیری مهارتهای شخصی، شایستگیهای روانی و اجتماعی بازمانده اند، نگران هستیم.
متأسفانه مدت زمان تعریف شده برای سال تحصیلی 1405-1404 در حال اتمام است و هیچ قدرتی قادر به بازگرداندن زمان مغفول برای انجام وظیفه و رسالت آموزشی نیست. اما در چند ماه باقی مانده به سال تحصیلی بعدی و جدید، عزم جزم کنید که آموزش به روال طبیعی برگردد. هر چند روال طبیعی آموزش، شرایطی ایده آل برای کشور نیست اما حداقل دانش آموزان در تعامل اجتماعی خود با هم کلاسی ها و هم مدرسه ای ها و با معلمان و اولیای مدرسه و در مسیر خانه و مدرسه، با ارزش ها و هنجارهای زندگی اجتماعی آشنا می شوند و از شرایط تک بُعدی خارج می شوند. مرام و آرمان تک بُعدی هر چقدر رفیع باشد، برای دانش آموزان در هر سنی، سازنده نیست. آنان در بهترین سن یادگیری تمامی ابعاد زندگی قرار دارند. چون شخصیت آنان در حال شکل گرفتن است و همانند بزرگسالان شخصیت آنان قالب بندی نشده است.

همه در حد مسئولیت و وظایف رسمی و غیررسمی خود برای سال تحصیلی پیش رو، بیندیشم و رؤیای بایستگی و شایستگی را جامه عمل بپوشانیم. به اندازه کافی، طی دهه ها غفلت، فرصت های طلایی را از دست داده ایم و با کاش و افسوس های بسیار در گِل نشسته ایم.
برخاستن و توانستن امروز یک اختیار نیست. جبر زمانه چنین طلبی از ما دارد. اجازه ندهیم برای کودکان سرزمین ما خواستن همیشه توانستن نیست، معنای عملی یابد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ؛ گفت و گوی محمد امین چهاردولی، دکترای جامعه شناسی و دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند با همکار ایشان سعید قپانوری، کارشناس زبان و ادبیات فارسی، دبیر آموزش و پرورش منطقه نهاوند می باشد که برای « صدای معلم » ارسال کرده اند .
گروه رسانه/

جستارگشایی:
کتاب چالشی « مدرسهستیزی » با رویکرد (بازاندیشی در آموزش) محصول عرق روحیِ جامعه شناسان معاصر اروپا، سابه (معاون دانشگاه بارسلونای اسپانیا) و بال (بازنشسته دانشگاه کالج لندن) در نیمه دوم سال ۴۰۴ با ترجمه فاخر مجموعه « حمید رضا کفاش » و پیش گفتار عالمانه نعمتاله فاضلی در پیشخوان کتاب فروشیهای کشور آرام گرفته است. کتاب در ۲۳۰ صفحه مشتمل بر هشت فصل مجزا، ضمن شخم زدن آموزش کلاسیک و رسمی، نهایتا با بولدوزرِ از روی آموزش و پرورش مدرن مستقر بر مدارس غرب عبور میکند.
واقعیت آن است که کتاب مدرسهستیزی برای بهبود یا اصلاح آموزش نیست بلکه درباره پاکسازی آواراهای مدرسه و استفاده از فضای حاصل برای پرواز در افقهای ناپیدا و دور دستهای محو و مبهم است به قول اینشتین: « نمیتوان یک مسئله را با همان ذهنی که آن را خلق کرده، حل کرد » ؛ در ادامه مطلب، نگاهی گذرا و تنقیدی به فصول هشت گانه کتاب مدرسهستیزی میاندازیم.
اپیزود اول:
نعمتاله فاضلی جامعه شناس شهیر معاصر در مقدمه کتاب مدرسهستیزی مینویسد:
باله و سابه معتقدند « هیچ راهی برای بهبود وضعیت مدرسه وجود ندارد . مدرسه بیماری نیست که درمانپذیر باشد بلکه باید راهی نو برای آموزش فرزندان خلق کنیم » . مدرسه نه تنها قادر به تغییر ساختارهای ناعادلانه نیست بلکه خود بخشی از این ساختارهاست. در نگاه باله و سابه معلم نه آموزش دهنده سوژهها بلکه کسیست که در فرآیند آموزش، سوژهها راخلق میکند . آموزش تئاتریست که در آن معلم و دانشآموز هر دو بازیگرند.
اپیزود دوم:
آموزگار و روش تدریس باید نه به عنوان مجموعهای از مهارتها و دانشها، بلکه به عنوان فرایند شکل گیری سوژهای اخلاقی، نوعی سیاست و رابطهای با اخلاق به جای حقیقت بازاندیشی شوند ؛ این رویکرد مستلزم تعهد به پرورش یادگیرندگان اخلاقی با تردید سالم نسبت به وضعیت موجود است در حالی که هم زمان قادر باشند خطاپذیری خود را بپذیرند و در برابر چارچوب غالب آموزش مدرن و اشکال زندان گونه آن قرار گیرند.
اپیزود سوم:
تاریخ میوه قدرت است اما خودِ قدرت هیچگاه به اندازهای شفاف نیست که تحلیل آن زاید باشد. اگر میخواهیم زنده بمانیم باید سرنوشت مشترک مان را به رسمیت بشناسیم و نه اینکه بر هویتهای متفاوت خود تکیه کنیم .
بارزترین نشانه ی قدرت ممکن است نامریی بودن آن باشد، و چالش نهایی، آشکارسازی ریشه های آن؛ بازاندیشی جامعهشناسی آموزش به معنای شناسایی و به چالش کشیدن اپیستم مدرنی است که امکان آن را فراهم می آورد تا از طریق دکولونی کردن «دانش» و خودِ ما برای انجام این کار، مفاهیم، دیدگاهها روش ها ، هویتها و حقایق پژوهشی باید به عرصههای کشمکش و مبارزه تبدیل شوند ؛ میدانی برای نبردی معرفت شناختی.
اپیزود چهارم:
عمل و تفکر ما به عنوان آموزگاران باید فراتر از تسلیهای پوچ رستگاریِ امید ناتوان به اصلاح و تکیه بر پیش فرضهای ساده و بدون بررسی دین مدارانه حرکت کند . ما باید در عوض برای مذاکره فعال با آینده با گشادهدستی و انعطافپذیری تلاش کنیم. آموزش به عنوان یک وظیفه سیاسی و اخلاقی دقیقاً به مراقبت از جهان تبدیل میشود؛ زندگی واقعی که فراخوانی برای ظهور یک جهان دیگر است.
اپیزود پنجم:
به جای آن که انتظار داشته باشیم آموزش جامعه را اصلاح کند باید آن را به عنوان بخشی فعال از فرآیند گسترده و بسیار فوری تحول اجتماعی ببینیم. راه حل چالش های آموزشی، اجتماعی و محیط زیستی که انسانها با آن مواجهاند نمیتواند در فن آوریها و روش های کهن و انضباطی مدرسه جست و جو شود.
ادامه زندگی از طریق خیرِمشترک و خودسازی، نیازمند آموزشی است که سازگار تجربی و درگیر باشد و بر هستی شناسی میان وابسته و رابطهای استوار باشد در این چارچوب آموزش شامل شکلهایی از روابط همکارانه است که هدف آن هم تولید راه های نوین زیستن، بودن و یادگیری است.
اپیزود ششم:
پرسشهای مربوط به حکمرانی جامعه مدنی و توسعه پایدار به طور واضح بُعد جهانی دارند. به طور پارادوکسیکال نیز نیازمند نزدیکی بیشتر هستند، بنابراین ما آموزش متفاوت را به عنوان فعالیت مشترک در چارچوب زیر ساختهای اجتماعی نزدیک بازاندیشی روابط سیاسی و محیطی، حس مالکیت جمعی بر طبیعت و منابع طبیعی از هر نوع و به عنوان شکلی از جامعه عملی نه آرمانی بر پایه معرفت شناسی ادامه حیات تصور میکنیم آموزشی که با آنچه شدهایم مواجه شده و امکان متفاوت بودن را ارائه میدهد.
اپیزود هفتم:
... شکلگیری خود، هنگامی رخ میدهد که در نافرمانی نسبت به اصولی که انسان بر اساس آن شکل میگیرد صورت گیرد؛ در این صورت فضیلت به عملی تبدیل میشود که خود به واسطه آن خود را در مسیر رهایی از سلطه شکل میدهد به عبارت دیگر این عمل خطر دگرگون شدن فرد به عنوان یک سوژه را به همراه دارد جایگاهی هستی شناسانه ناپایدار که دوباره این پرسش را مطرح میکند در اینجا چه کسی سوژه خواهد بود و چه چیزی به عنوان زندگی محسوب خواهد شد؟ این یک لحظه پرسش گری اخلاقی است که ایجاب میکند عادت های قضاوت خود را کنار بگذاریم و به عملی پرخطرتر روی آوریم عملی که میکوشد از محدودیت هنر و خلاقیت پدید آورد.
اپیزود هشتم:
استراتفورد معتقد است: « هیچ راه حل کاملی برای بحران پیچیده کنونی زمین وجود ندارد اما ممکن است مسیرهای بهتری وجود داشته باشد...» به عنوان نقطه شروع و محور این کتاب، ما مدرسه را در قرن هجدهم به عنوان راه حلی برای مسئله جمعیت پدیدار شده میدانیم . جمعیت همزمان با پیدایش دولت مدرن بود و مدرسه وسیله ایدهآلی برای تولید شهروندی مطیع و دولت پذیر فراهم میکرد اما ۲۰۰ سال بعد شکل حکومتی که مدرسه اجرا میکند و سوژههایی که تولید میکند خود به مشکلی تبدیل شدهاند؛ مانعی برای بقای ما به عنوان یک گونه، مدرسه قادر نیست به عدالت اجتماعی، برابری، تداوم زندگی، رفاه یا پایداری قابل دوام کمک مثبت کند ، زمین کشتی فضایی ما در وضعیت بحرانی است و نجات سیاره با بازیافت بیشتر، رشد اقتصادی بیشتر، باغ های مدرسهای بیشتر، آموزش غیرسیاسی برای پایداری که عمدتاً بر انسانها تمرکز دارند، اجتناب از اضطراب زیست محیطی یا صرفاً با گسترش مدارس حاصل نخواهد شد. آموزشی درباره آینده و برای آینده که بتواند سوژهای اکولوژیک یا شهروند سیارهای تربیت کند در کلاس درس نمیتواند و نخواهد توانست اجرا شود .
بیایید آموزش را فراتر از مدرسه شروع به تصور کنیم.
احساس مفید بودن و تعلقخاطر
سابه و بال معتقدند: اگر میخواهیم زنده بمانیم باید سرنوشت مشترک مان را به رسمیت بشناسیم و نه اینکه بر هویتهای متفاوت خود تکیه کنیم . ما نیاز داریم که برای هدفی مشترک تلاش کنیم و همزمان انسانیت خود را به پرسش بگیریم ؛ آنچه در حال حاضر ما انسانی میکند چیست؟ تمام ساکنان زمین در عمیقترین معنا خویشاوندند و وقت آن رسیده است که مراقبت بهتری از گونهها به عنوان مجموعهها نه گونهها یکییکی داشته باشیم ، این همان زمان حال است که در آن و در راستای آن مینویسیم
. مسئولیت آموزشی ما، میتواند حس معنا به زندگی جوانان بدهد؛ نه تنها به طور واضح به عنوان احساس مفید بودن بلکه در معنای عمیقتر به عنوان حساس تعلق یا اشتراک گذاری یادگیری زندگی پایدارتر و مشارکت در فعالیت های سیاسی معنادار، مؤثر بلکه پاسخ به بسیاری از مشکلات مبتلابه انسان معاصر بدهد.
چرا کتاب مدرسهستیزی را بخوانیم ؟
دکتر فاضلی نیز چون مولفین کتاب معتقد است: « سوژه اکولوژیک » شرط بنیادین جامعه امروز و فرداست اما این سوژه به تنهایی کافی نیست. ما نیازمند سوژههایی هستیم که علاوه بر حساسیت زیستمحیطی، نسبت به بحرانهای اقتصادی، خانوادگی، سیاسی و بینالمللی نیز اگاه و مسئول باشند.
کتاب مدرسهستیزی نه تنها نقدی رادیکال بر نهاد مدرسه مدرن است بلکه دعوتیست به بازاندیشی در مفهوم آموزش، نقش معلم، جایگاه دانشآموز و نسبت به آموزش با جامعه، زندگی و آینده.
خوانش این کتاب به عنوان فرصتی برای تامل، گفتوگو و خلق افقهای تازه در آموزش و پرورش ایران بر ما ضروریست. تخیل جسورانه و نقد بنیادین مؤلفین کتاب، حداقل میتواند الهامبخش مسیرهای تازهای برای اصلاح، احیا و بازآفرینی نهاد مدرسه در کشورمان باشد.
ختم کلام آن که:
به عنوان یک معلم خبرنگار علاقمند به مسائل دستگاه تعلیم و تربیت معتقدم که: کتاب چالشی مدرسهستیزی؛ شورشی بر علیه مدارس مستقر و طغیانی علیه هنجارهای حاکم بر آموزش و پرورش در اشل جهانیست.
فراموش نمیکنیم که نوآوری و توسعه ؛ فرزند تشکیک، مولود تفکر انتقادی و البته طغیان بر هنجارهای رایج و سنتیست.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید