صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

فرار مغزها و مهاجرت نخبگان و بی خیالی مسئولان و مقامات ایران

ریاست محترم جمهوری جناب حجت الاسلام رئیسی، السلام عليكم و رحمة الله و بركاته

همان طور که مستحضرید سالهاست که جوامع شرقی و خصوصاً مسلمان گرفتار آفتی تحت عنوان فرار مغزها شده اند و چه جان هایی که جوامع شرقی را بدرود گفته و به منظور شکوفا ساختن هر چه بیشتر استعدادهای خویش به جامعه غربی سلام کرده و در آبادانی آنجا هم نقش به سزایی ایفا نموده اند‌.

یکی از این کشورها ایران است که تنها در سال اخیر حدود ۲ میلیون نفر به قصد کشورهای آمریکایی، اروپایی، آسیایی و حتی همسایه اقدام به هجرت کرده‌اند.

سهم شهرستان کوچک، محروم و مرزی سردشت نیز از این کوچ دسته جمعی بسیار چشمگیر بوده است؛ به‌گونه‌ای که در چند سال اخیر هزاران نفر از جوانان این دیار، تنها راه حل مشکلات خود را کوچ کردن به خارج از کشور دانسته اند.

حال پرسش این معلم از ریاست محترم جمهوری و سایر مسئولان ذی‌ربط این است که آیا این پدیده را امری عادی تلقی می کنند و به اصطلاح ککشان نمی گزد یا خیر؟!

فرار مغزها و مهاجرت نخبگان و بی خیالی مسئولان و مقامات ایران

اگر جواب مثبت است باید به داشتن چنین مسئولانی نه تنها افتخار کرد که تاسف هم خورد و اگر جواب منفی است، سوال بعدی مطرح می گردد و آن اینکه برای برون رفت از این بحران چه تدابیری اندیشیده اید؟! مگر نه این است که آزادی و عدالت دو مفهوم بنیادین از مفاهیم دینی هستند؟ چرا باید غیر مسلمانان در برخورداری از این مفاهیم از ما جلوتر باشند؟!

در طول تاریخ، این جوانان غیر مسلمان (یهودی و مسیحی) بوده اند که هنگام مواجهه با مشاکل زندگی، ممالک اسلامی را مأمن خود دانسته و کعبه آمال خود را در کوچ کردن به این ممالک می‌دانسته اند؛ اما اکنون شاهد عکس مسئله‌ ایم. راستی جوانان این مرز و بوم چه محاسنی در غرب می‌بینند که آن را در مملکت اسلامی خویش نمی بینند و چه معایبی در مملکت اسلامی خویش می بینند که در غرب مشاهده نمی کنند و به خاطر آن حاضرند جان خود را بر کف نهاده و هرگونه سختی و مشقت راه و دوری از خانواده را تحمل کنند و در راه رسیدن به کعبه ی آمال خویش دل به دریا و کوه بزنند و هر از چند گاهی خبر جانکاه فوت آنان در جنگلها و کوهها و یا غرق شدن در دریاها تعدادی از خانواده ها را داغدار می‌کند.

اگر نبود نان، جان مهاجران را می ستاند باید مسئولان جوابگوی این سؤال باشند که چرا در مملکتی که غرق در نعمت های خدادادی است، جوانان جان گرانبهای شان را در گرو نانی ناچیز می‌نهند؟!

فرار مغزها و مهاجرت نخبگان و بی خیالی مسئولان و مقامات ایران

اگر کمبود امکانات تحصیل دلیل کوچ دسته جمعی جوانان نخبه ی این مرز و بوم است، باید مسئولان جوابگو باشند که چرا نتوانسته‌اند حداقل امکانات آموزشی را در این مملکت فراهم آورند تا جوان شیفته تحصیل نیاز به فرار از مملکت نداشته باشد؟ و اگر آزادی، دموکراسی و عدالت غربی به حسرتی برای جوانان بدل گشته است باز باید مسئولان جواب پس دهند که چرا در مملکت اسلامی خود نتوانسته اند آن مقدار از آزادی، دموکراسی و عدالت را برای شهروندان خود فراهم آورند تا جوانان برای دستیابی به آن آرزو و خواسته ی ابتدایی، گرفتار معایب فراوان روحی، دینی و خانوادگی ناشی از مهاجرت نشوند؟!

مگر نه این است که آزادی و عدالت دو مفهوم بنیادین از مفاهیم دینی هستند؟ چرا باید غیر مسلمانان در برخورداری از این مفاهیم از ما جلوتر باشند؟!

جناب رئیس جمهور

جوانانی که موفق به مهاجرت شده‌اند، کسانی هستند که یا خود مبلغ هزینه خروج از کشور را داشته‌اند و یا آن را قرض گرفته و رفته‌اند؛ اما جوانانی که هنوز امکانات مهاجرت برایشان فراهم نگشته است، برای تامین مخارج ابتدایی و روزانه‌شان باید یا تن به شغل ناشریف کولبری دهند و هر ماه سینه چند تن از آنها سپر گلوله نیروهای نظامی و انتظامی گردد و یا خود در اثر یاس و ناامیدی اقدام به خودکشی نمایند.

شاید عده ای بسیار معدود از جوانان هم وجود داشته باشند که جزو هیچ یک از دو دسته مذکور نباشند، اما به دلیل تمکن خانوادگی و ساپورت اولیای توانمندشان و یا اراده بیش از حدشان مشغول به کارند و به وضعیت موجود رضایت داده باشند‌؛ اما نحوه زندگی این معدود از جوانان را نباید ملاک تصمیم گیری و اقدامات خود قرار دهید.

امید است که محتوای این‌ نامه تلنگری باشد تا شما مسئولان را وادارد که فکری به حال جوانان این خطه مرزی و مرزداران صادق غرب کشورتان بکنید و امید دوباره را به آنان برگردانید.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فرار مغزها و مهاجرت نخبگان و بی خیالی مسئولان و مقامات ایران

منتشرشده در یادداشت

آسیب شناسی روشنفکری در ایران

روشنفکری در ایران بحثی پیچیده و یافتن پاسخی در مورد آن بسیار وقت‌گیر و اساسا گیج‌کننده است.

این مشکل را باید بر مشکلات دیگر این جریان که همان خودمحوری و داشتن همه پاسخ‌ها در نزد خود، افزود. گفت‌و‌گوی زیر حاصل برخی پرسش‌ها از جریان روشنفکری در ایران است، که با دکتر ماشاالله آجودانی رئیس کتابخانه مطالعات ایرانی لندن و استاد سابق دانشگاه اصفهان در میان گذاشتیم.

موضوع گفت‌وگوی ما روشنفکران ایرانی و سیاست بود، اما از آنجا که نمی‌توان با آجودانی حرف زد اما در مورد تاریخ سخنی نگفت، در این گفت‌وگو موضوع ما به لحاظ تاریخی مورد بررسی قرار گرفته است.

 

* روشنفکری ایران از کجا و با چه مساله‌‌ای آغاز شد؟

- روشنفکری مساله‌ای جدید و از پدیده‌های دنیای مدرن است. برای روشنفکری تعریف‌های متفاوتی وجود دارد، اما من تعریف ذاتی برای روشنفکری را قبول ندارم، چرا که روشنفکری پدیده‌ای تاریخی و اجتماعی است. از این رو باید به صورت تاریخی بیان و تعریف شود. روشنفکر، پرسشگر است.

او از مسائل خود و مسائلی که در پیرامونش می‌گذرد پرسش دارد و این بنیاد پرسشگری روشنفکری ایرانی، بنیاد تاریخی دوره مشروطه را با خود دارد. به این معنی که پرسشگری روشنفکری در دوره مشروطه از وضعیت خودش نسبت با جهان مدرن آغاز می‌شود.

روشنفکر مشروطه می‌پرسد که نسبت من با این دنیای مدرن چیست؟ به این تعبیر در دوره مشروطه روشنفکر به کسی می‌گوییم که براساس موقعیت تاریخی خودش در ارتباط با دنیای جدید شروع به اندیشیدن می‌کند.

آسیب شناسی روشنفکری در ایران  اما از اینجا که آغاز به پرسشگری می‌کند، اشکال کار روشنفکری هم رخ می‌نماید. اشکال کار این بود که پرسشگری فقط به طرح پرسش و تفکر ختم نشد بلکه به یافتن راه‌حل‌های سیاسی هم منجر شد. از این رو روشنفکر دنبال حل کردن مشکلات هم رفت و از همین جا سیاسی شد.

یعنی روشنفکر با این دیدگاه به عنوان مصلح اجتماعی بار سیاسی هم برای حل مشکلات جامعه خود بر دوش دارد. در حالی که در غرب بسیاری از روشنفکران کارشان تنها اندیشیدن بر سر مسایل اجتماعی بود.

روشنفکران غربی الزاما سیاسی و فعال سیاسی نبودند. اما روشنفکران ایرانی عمدتا فعال سیاسی هستند، به همین دلیل روشنفکری ایران با مشکل خاص تاریخی آغاز می‌شود. از نظر من اگر بتوانیم بنیاد این مشکل و پرسش را پیدا کنیم می‌فهمیم که اساس مساله‌ای که روشنفکری مشروطه داشت چه بود.

 

* به نظر شما اساس این مشکل چه بود؟ آیا این مشکل همچنان پا برجاست؟

- به اعتقاد من اساس مساله و آن پرسش اساسی همچنان گریبانگیر روشنفکری امروز ایران است. برای مشخص شدن بحث، مثالی از «آخوندزاده» می‌زنم. آخوندزاده سوالی طرح می‌کند. به نظر من پاسخ‌هایی که به این سوال داده می‌شود مشکلات جامعه ما را روشن می‌کند. آخوندزاده در برزخ «سنت و تجدد» جامعه این سوال را مطرح کرد.

آخوندزاده می‌گوید:«از یک طرف اولیای دین اسلام با شدت تمام تاکید می‌کنند که ما دین و ایمان را باید ترک نکنیم تا اینکه از امید حیات اخروی و سعادت سرمدی محروم نشویم. از طرف دیگر علما و حکمای اروپا فریاد می‌زنند که ما باید از عالم بربریت و جهالت بیرون بیاییم و علم تحصیل بکنیم و سیویلایزیسیون بیابیم. نمی‌توان ادعا کرد که جامعه‌ای پر از تناقض و گرفتاری فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و عقب‌مانده داشته باشیم ولی بگوییم که جنبش روشنفکری در معنای غربی آن داریم.

اگر به حرف اولیای دین اسلام گوش بدهیم باید لا محاله از انوار علوم و سیویلایزیسیون محروم بشویم چنانکه هستیم و اگر به حرف علما و حکمای اروپا گوش بدهیم در این صورت خداحافظ دین ما و آرزوهای شیرین ما که در شوق دیدار حوران بهشت می‌داریم. در این صورت امید حیات اخروی و سعادت سرمدی خودبه‌خود زایل می‌شود. خوشا به حال آن کسی که این دو حالت متناقضه را در خود جمع تواند کرد.

اما به نظر محال می‌آید.» این بحثی است که او مطرح می‌کند. در این بحث تناقضی وجود دارد، چرا که از ابتدا دین‌باوری و سیویلایزیسیون را با یکدیگر متضاد می‌بیند، اما واقعیت این است که بعد از آخوندزاده کار مهم روشنفکری ایران جمع کردن همین دو حالت متناقض بود. تصویری که آخوندزاده با آن درگیر بود تا امروز هم ادامه دارد.

 

* یعنی با توجه به اینکه این تلاش منجر به موفقیت نشد و همچنان صد سال است که ادامه دارد؟

- بله. یعنی حرفی که آخوندزاده در آن زمان مطرح می‌کند، در واقع موقعیت یک انسان شرقی را به تصویر می‌کشد که در یک جامعه سنتی و مذهبی حضور دارد. در این جامعه برخی در مقابل تجدد، علم و سیویلایزیسیون ایستادگی می‌کنند. آخوندزاده از یک قرن قبل جمع شدن سنت و تجدد را با یکدیگر محال می‌دانست. اما واقعیت روشنفکری ایران این شد که در تمام این سال‌ها می‌خواست این دو را با یکدیگر جمع کند.

از همین جاست که مشکل روشنفکری ایران ایجاد می‌شود. در واقع بخشی از روشنفکران سعی می‌کردند مفاهیم تجدد را با مسایل اسلامی تطبیق داده و به لباس اسلامی در بیاورند یا آنها را به مفاهیم آشنا در سنت تقلیل دهند، چنین کاری بدون بروز تناقضات بسیاری ممکن نبود، تناقضاتی که همچنان گرفتار آنیم. آنان در پی حل مساله نبودند.

با آن نوع کارها فقط صورت مساله را پاک می‌کردند و مشکل به جای خود باقی می‌ماند. از سوی دیگر بعضی روشنفکران حتی سعی می‌کردند مسائل سنتی را با مدرن‌ترین مسایل تجدد یکی بگیرند.

یعنی می‌خواستند بگویند همه این اندیشه‌های مدرن در سنت هم وجود دارد. این نوعی ناهمخوانی و ناهماهنگی بود که از ابتدا در سرنوشت روشنفکری ما وجود دارد و همچنان با ما به حیات خود ادامه می‌دهد و بر زندگی ما تاثیر می‌گذارد.

آسیب شناسی روشنفکری در ایران

* هیچ تفاوتی بین روشنفکری دوره مشروطه و امروز وجود ندارد و روشنفکر امروز همان تکرار تاریخ روشنفکری است؟

- نه به این صورت نیست. تفاوت‌هایی وجود دارد. یکی از این تفاوت‌ها در اینجاست که در دوره مشروطیت روشنفکران با هم در حال گفت‌وگو بودند. مثلا روشنفکری مذهبی مثل «مستشارالدوله» با «آخوندزاده» که اعتقادات مذهبی همچون او ندارد با هم همکاری می‌کنند.

این دو به‌طور مرتب با هم در حال مکاتبه هستند. به گمان آخوندزاده راه نجات ایران نوشتن کتاب «مکتوبات» و تغییر «الفبا» است، ولی مستشارالدوله فکر می‌کند که باید مواد اعلامیه حقوق بشر، مندرج در مقدمه قانون اساسی فرانسه را به زبان فارسی ترجمه کرده و با آیات و احادیث تطبیق دهد تا به مردم بگوید که تجدد با اسلام سازگار است. این دو روشنفکر که دو نوع عمل مختلف دارند با همدیگر در حال گفت‌وگو و ارتباط هستند.

حتی سیدجمال الدین اسدآبادی با روشنفکری مثل میرزاآقاخان کرمانی و میرزا ملکم‌خان در ارتباط است. یعنی با توجه به اینکه می‌بینیم روشنفکری دچار تناقض است اما بر این فضا هنوز اخلاق روشنفکری حاکم است. روشنفکران با هم در حال گفت‌وگو و نقد کردن یکدیگر هستند.

این زمانی بود که هنوز دشمن یکدیگر نبوده و برای حذف یکدیگر نیامده بودند. آنها برای گفت‌وگو آمده بودند، از این رو می‌بینیم که از درون گفت‌وگوهای آنها سرانجام چیزی به نام مشروطه ایرانی سر بر می‌آورد. یعنی این گفت‌وگو‌ها با همه تناقضاتی که دامن می‌زد باز دستاوردهای مدنی و فرهنگی خود را داشت.

 

* شما معتقدید گفت‌وگوی روشنفکران با یکدیگر ادامه نیافت؟ آیا نمی‌توان این گفت‌وگو را در تحولات دیگر جامعه ایران مشاهده کرد؟

- امروز اگر به روشنفکری به عنوان یک پدیده تاریخی و اینکه روشنفکری یعنی گفت‌وگوی مستمر نگاه کنیم و فعالیت روشنفکری را نوعی طرح پرسش از طریق گفت‌وگوی مستمر بدانیم می‌بینیم هرچه از مشروطیت دور می‌شویم روشنفکری ایران سنت گفت‌وگو را از دست می‌دهد.

حتی ارتباطش با گذشته روشنفکری خود هم کم‌وبیش قطع می‌شود. اکنون در جامعه به جای گفت‌وگو مونولوگ داریم و همه متکلم‌ وحده هستند. روشنفکران ما جزیره‌های پراکنده‌ای هستند که این جزیره‌های پراکنده در درون ایدئولوژی‌های وارداتی یا در درون افکار و برداشتی که خودشان دارند در حال صحبت کردن با خودشان و اندک مخاطبان خودشان هستند.

امروز روشنفکران ما با یکدیگر در حال گفت‌وگو نیستند. سنت پسندیده‌ای را که در اخلاق روشنفکری مشروطه می‌بینیم ادامه نیافت. روشنفکران قرن قبل اخلاق گفت‌وگو را داشتند، از این رو پرسش‌هایی را هم که طرح می‌کردند از طریق همین گفت‌وگوها تا حدودی مورد نقادی قرار می‌دادند.

حتی روشنفکران سیاسی مثل «مشیرالدوله» که در دوره ناصرالدین شاه صدراعظم شده بود، در دستگاه حکومت خود از «ملکم‌خان» و «مستشارالدوله» استفاده می‌کرد.

دولتمردان دیگراین دوره مثل «امین‌الدوله» با روشنفکران در ارتباط بوده و مرتب در حال گفت‌وگو و مکاتبه بودند. دیگر آنکه می‌بینیم روشنفکری در دوره مشروطه در عین اینکه عامل پرسش‌های تازه است و از طریق گفت‌وگوی مستمر به فعالیت‌های خود ادامه می‌دهد، اما در ضمن قصد انجام عمل سیاسی هم دارد.

از این رو سرنوشت روشنفکری این شد که در ضمن کار فکری، فعال سیاسی هم باشد و در عمل سیاسی هم مشارکت داشته باشد. این نوعی تناقض است، به این معنی که یک متفکر به فعال سیاسی تبدیل می‌شود.

یعنی جانبدار می‌شود و جانبداری با مستقل اندیشیدن و روشنفکری منافات دارد. ولی متاسفانه بعد از مشروطه به جریان تازه‌تر روشنفکری که می‌رسیم می‌بینیم، روشنفکری ایران سنت گفت‌وگو را از دست می‌دهد. روشنفکران امروز نه تنها با یکدیگر گفت‌وگو نمی‌کنند بلکه با فحاشی و تهمت به نفی یکدیگر می‌پردازند و همچنان جانبدارانه هم عمل می‌کنند.

آسیب شناسی روشنفکری در ایران

* شما چه دلیلی برای وقوع این جریان دارید؟

- به این دلیل که ما امروز در شرایطی بحث می‌کنیم که همه روشنفکران خودمحور و متکلم هستند. اگر کسی در گفت‌وگوی مستمر و دوطرفه باشد اساس نقد را می‌پذیرد. اما وقتی روشنفکران ما متکلم‌وحده و منولوگ هستند یعنی اینکه دچار خودشیفتگی هستند.

من از جمله دلایل این مساله را برخورد ایدئولوژیک می‌دانم. در جامعه اغلب با مسائل، برخورد ایدئولوژیک صورت می‌گیرد و به لحاظ تاریخی عمدتا استبداد سیاسی چه مذهبی و چپ در این تک‌گویی‌ها نقش موثری داشت. یعنی چپ از درون یک ایدئولوژی سیاسی مشخص می‌خواست به جهان ما نگاه کند و برای همه مسائل ما جواب داشت.

به همین دلیل به گفت‌وگو روی نمی‌آورد و به‌طور مرتب هم در سنت چپ ایران تهمت زدن و پرونده‌سازی را می‌دیدیم که اینها بیشتر ریشه در ایدئولوژی داشت. هرچه از مشروطیت دور می‌شویم روشنفکری ایران سنت گفت‌وگو را از دست می‌دهد.

از این رو روشنفکری امروز ما بیشتر ایدئولوژی‌زده است. اما روشنفکری دوره مشروطه در حال اندیشیدن بر سر مشکلات تاریخی خودش بود. این روشنفکری می‌خواست راه‌حلی هم پیدا کند. روشنفکر مشروطه دلسوزتر و تا حدودی دنبال جواب بود، اما روشنفکر امروزی وقتی در جایی قرار می‌گیرد که گمان می‌کند همه جواب‌ها را دارد، دیگر با کسی گفت‌وگو نمی‌کند.

امروز هیچ روشنفکری مثلا در حال گفت‌وگو با دکتر سروش نیست. او هم با هیچ کسی از جبهه مخالف گفت‌وگو نمی‌کند. روشنفکران دیگر هم همین‌طور تنهای تنهایند. البته بسیاری از این روشنفکران هم ناجوانمردانه یکدیگر را نقد می‌کنند.

بسیاری از کتاب‌های روشنفکران امروز ما آنقدر خواننده ندارد که مقدمه‌های این کتاب‌ها خواننده دارد. چرا؟ برای اینکه مقدمه‌ها پر از فحاشی هستند .

آسیب شناسی روشنفکری در ایران

* این مساله چه تاثیری بر روشنفکری می‌گذارد؟

- نتیجه این است که دیدگاه‌‌ها تا وقتی به گفت‌وگو در نیاید خطاهایشان مشخص نشده و قوت و ضعفشان دیده و برای مردم ما روشن نمی‌شود. از این‌رو اندیشه روشنفکران امروز نمی‌توانند حرکت تاریخی را برای ایجاد تحول در ایران به‌وجود بیاورند.

در حالی که اگر به عقب برگردیم می‌بینیم روشنفکران مشروطه توانستند یک حرکت تاریخی به‌وجود بیاورند. چون اصل گفت‌وگو را تا حدودی رعایت می‌کردند پس صدایشان در جامعه انعکاس یافت.

 

* این غربت روشنفکری و تک‌گویی چه تاثیری بر خود روشنفکری دارد؟

- این مساله باعث می‌شود که روشنفکری به راه طبیعی خودش نرود، از این رو پرسش‌هایی هم که طرح می‌کند اغلب بدون پاسخ می‌ماند. چرا که در بسیاری موارد به علت عدم وجود سنت گفت‌وگو اساسا پرسش‌هایی که طرح می‌شود غلط طرح می‌شود و کسی هم برای پاسخ گفتن به آنها اقدام نمی‌کند.

 

* چرا این مساله‌ ایجاد شد؟ دوری روشنفکران از یکدیگر فقط به دلیل فراموشی سنت گفت‌وگو بود؟ نقش عوامل دیگر را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ در ارزیابی روشنفکری می‌بینیم که تا امروز مثل بسیاری از دستاورد‌های دیگر مشروطه اخلاق روشنفکری را هم از دست دادیم .

- اینکه چرا چنین اتفاقی می‌افتد، به نظر من فشار و اهرم‌های قدرت سیاسی عامل مهمی است. اما استبداد مذهبی و سیاسی همه مساله نیست. قسمت دیگر مشکل به تربیت و اخلاق روشنفکری برمی‌گردد که متاسفانه آن فرهنگ گفت‌وگو و تعامل ادامه و استمرار نیافت و ناگزیر قطع شد. بخشی از این مساله هم به علت نفوذ جریان چپ است.

اما به هر حال این واقعیت تاریخ ما است حتی اگر ما نتوانیم درست توضیح بدهیم که کدام عامل موثرتر بوده اما می‌توانیم ببینیم که در قیاس با دوره مشروطه روشنفکری امروز ایران همچنان همان مشکلات را دارد. اکنون 150 سال از نهضت قانون خواهی و صد سال از مشروطه می‌گذرد و هنوز به دنبال جامعه قانونمند هستیم. هنوز خواسته‌های انقلاب مشروطه جزیی از مطالبات ماست.

این نشان می‌دهد که روشنفکری ایران تفاوتی با روشنفکری غرب دارد؛ تفاوت در این است که روشنفکری ما محصول غیبت مفاهیم است. ما در غیبت مفاهیم خواستیم از مفاهیم حرف بزنیم. یعنی چه؟ یعنی اینکه ما در نداشتن آزادی از آزادی حرف زدیم.

ما در نداشتن قانون از قانون حرف زدیم. یعنی این مفاهیم هرگز در زمانی که از آنها حرف می‌زدیم زمینه‌ها و الزامات بنیادی و اولیه خود را در ایران پیدا نکرده بودند، در حالی که در غرب اگر هنوز از آزادی حرف می‌زنند، آزادی هم، به عنوان نهادهای مدنی در غرب وجود دارد و هم مفهوم آن غایب نیست چرا که «قانون» و «حقوق» قانونی از یونان باستان در فرهنگ غرب معنی داشت.

آسیب شناسی روشنفکری در ایران

* می‌توان گفت ما اکنون از روشنفکری حرف می‌زنیم در حالی که حتی مفهوم روشنفکری و تعریفی جامع برای روشنفکری ایرانی و جنبش روشنفکری ایرانی در ایران وجود ندارد؟

- بله، ما از روشنفکری حرف می‌زنیم در حالی که مفهوم روشنفکری در واقعیت تاریخ ما برای ما روشن نیست. یعنی روشنفکری ایران تاریخ خودش را نتوانسته به صورت اندیشیده شده‌ای بنویسد تا بر سر آن بیندیشد.

 

* با این حساب به نظر شما بعد از مشروطه جنبش یا جریان روشنفکری داشتیم؟

- اگر برای روشنفکر تعریف ذاتی کنیم که من مخالف این تعریف هستم. چون تعریف روشنفکری را باید با مفهوم تاریخی بررسی کرد، می‌توان گفت روشنفکری نداشتیم.

یکی از نوشته‌های آیزیا برلین در مورد دو کلمه «انتلیکتوال» و «اینتلجنسیا» است و می‌گوید در روسیه ای که حتی تولستوی و چخوف بود، روشنفکر نداریم، بلکه «اینتلجنسیا» داریم. «برلین» روشنفکر را کسی می‌داند، که فکر تولید می‌کند، اما «اینتلجنسیا» از خودش اندیشه‌ای ندارد بلکه اندیشه دیگران را ضبط می‌کند و بر اساس آن می‌خواهد حرکت اجتماعی و سیاسی کند.

از این دیدگاه مارکسیست‌هایی که در ایران بودند هیچ‌کدام روشنفکر و اندیشمند در معنای برلینی نبودند برای اینکه اینها ایدئولوژی داشتند. با این حساب اگر بخواهیم در ایران نگاه کنیم ما در دوره مشروطه می‌توانیم «آخوندزاده» را روشنفکر بنامیم.

«سیدجمال‌الدین اسدآبادی» راهم به یک معنا می‌توان روشنفکر خواند، چون او هم در دنیای اسلام خودش بر سر مشکلات مسلمانان فکر می‌کند تا راه‌حلی بیابد.

«میرزا آقاخان کرمانی» را هم می‌توانیم بگوییم روشنفکر. او بر سر تاریخ ایران اندیشید و نظریه داد ولی در همان دوره نمی‌توان به «تقی‌زاده» یا «فروغی» روشنفکر گفت. اما اگر روشنفکری را آنگونه که من می‌بینم به عنوان یک پدیده تاریخی ببینیم نمونه آخوندزاده، اسدآبادی، تقی‌زاده و فروغی را می‌توان روشنفکر ایرانی نامید. اکنون 150 سال از نهضت قانون خواهی و صد سال از مشروطه می‌گذرد و هنوز به دنبال جامعه قانونمند هستیم. هنوز خواسته‌های انقلاب مشروطه جزیی از مطالبات ماست.

 

* انتقاد شما از روشنفکری امروز چیست؟

امروز کسانی را می‌بینیم که می‌خواهند تفکر و اندیشه کنند، اما مشکل اصلی آنها این است که باز در مفهوم «برلین»ی متفکری نیستند که از خودشان اندیشه داشته باشند و بر اساس اندیشه و نظر خود بر سر مسایل ایران فکر کنند تا این اندیشه اصالت و مبنای فکری داشته باشد.

به همین دلیل روشنفکری ایران چه در تعریف و چه در عمل دچار بحران است، مثل همه شرایط و اوضاع ما. تناقضات جامعه ما در روشنفکری هم خودش را بازسازی می‌کند. یعنی وقتی نگاه می‌کنیم تا از آنچه جامعه ما به عنوان روشنفکری دارد، صحبت کنیم به روشنی می‌گوییم روشنفکری ما هم برای همین شرایط تاریخی است و محصول همین شرایط نابه سامان و همه تناقضات جامعه و وضعیت موجود را هم با خود دارد.

البته نمی‌توان ادعا کرد که جامعه‌ای پر از تناقض و گرفتاری فرهنگی، اجتماعی و سیاسی و عقب‌مانده داشته باشیم ولی بگوییم که جنبش روشنفکری در معنای غربی آن داریم.

آسیب شناسی روشنفکری در ایران

* شما به نقد اشاره کردید اما سنت نقد در ایران ریشه ندارد. مثلا روشنفکران ما نقد را فرا نگرفته‌اند. آنان وقتی به نقد یکدیگر می‌پردازند در واقع چنان می‌تازند که همه چیز به نفع نیروهای مخالف دموکراسی تمام می‌شود. چرا؟

- درست است. چون اینها با هم در گفت‌وگو نیستند پس تک‌گو هستند. روشنفکران ما چون با یکدیگر در حال گفت‌وگو نیستند پس خصمانه با یکدیگر برخورد می‌کنند. به یکدیگر فحش می‌دهند و نقد نمی‌کنند بلکه نفی می‌کنند. سنت روشنفکری در نفی و فحاشی نیست. آنان با لحن بی‌ادبانه و با توهین و افترا نسبت به یکدیگر حرف می‌زنند، به همین جهت خود روشنفکری بیش از همه در راه اندیشه سد می‌سازد.

به اعتقاد من اگر روشنفکری در راه ایجاد سانسور و خفقان نقش بیشتری نسبت به دولت‌ها نداشت، نقشش کمتر هم نبود. یعنی همانطور که حاکمیت‌ها سانسور می‌کردند روشنفکری ایران هم با اخلاقی که از خود نشان می‌داد به نوعی سانسورچی و مانع رشد تفکر بود.

روشنفکران ما با هر تفکر تازه، مستقل و جوان برخورد خصمانه کرده و مجال رشد به تفکر نمی‌دهند. آنان فضای سالمی ‌برای خود ایجاد نمی‌کنند. این یک تصویر کلی است و نقدی است به کل فضا؛ فضایی که همه ما در آن نقش داریم و نفس می‌کشیم.

 

* شما قائل به وجود جنبش روشنفکری در ایران نیستید؟

- ببینید اگر اگر بخواهیم نگاهی اصولی به سرنوشت روشنفکری داشته باشیم، باید همان طور که گفتم روشنفکری را از زادگاه روشنفکری در ایران نگاه و ارزیابی کرد. زادگاه روشنفکری ایران، دوران قاجار است. یعنی بیش از دو قرن تاریخ ندارد.

در ارزیابی روشنفکری می‌بینیم که تا امروز مثل بسیاری از دستاورد‌های دیگر مشروطه اخلاق روشنفکری را هم از دست دادیم، از این رو مونولوگ شدیم و اینجاست که تعریف ذاتی به کار نمی‌آید و باید به نقش تاریخی روشنفکری توجه کنیم. نگاه «برلین» به روشنفکری تعریفی ذاتی است.

با نگاه برلین واقعا در ایران نمی‌شود خیلی به آسانی از روشنفکری حرف زد. براساس آن تعریف در ایران ما بیشتر با اینتلجنسیا روبه‌رو هستیم. اما با نگاه تاریخی استمرار روشنفکری در ایران را به همان معنایی که گفتم می‌توان دید. یعنی ما روشنفکر خود را داریم، با مشکلات خاص خود که خاص یک کشور عقب مانده است.

 

* چقدر ناامیدکننده است این روشنفکری ما؟

نمی‌دانم. اما در چند سال اخیر گرچه همچنان در غیبت مفاهیم و در غیبت گفت‌وگو سر می‌کنیم، اما در انزوا و در اینجا و آنجا، حرکت جوانی آغاز شده است که کم‌وبیش تلاش می‌کند که فارغ از چارچوب دیدگاه‌‌های وارداتی خود بر سر مسائل ایران از پیش خود و از درون بیندیشد و پرسش‌های تازه‌ای به میان آورد.

این تلاش پویا که در بخش کوچکی از جریان روشنفکری به تازگی آغاز شده است، اگر به فرهنگ گفت‌وگو و نقدپذیری تن در دهد می‌توان امید داشت که روزنه امیدی پیدا شود تا بر سر مسایل و مشکلات تاریخی و اجتماعی خود، خودمان به عنوان ایرانی بیندیشیم و حاصل اندیشه‌هایمان را مورد نقد و گفت‌وگو قرار دهیم.

منبع: روزنامه هم میهن 26 خرداد 86


آسیب شناسی روشنفکری در ایران

منتشرشده در دیدگاه

تاملی در معرفی وزیر آموزش و پرورش در دولت سیزدهم

لزوم رعایت قانون در امور کشورداری، امری بدیهی و روشن است. سبک و سیاق دولت‌مردان علی‌الخصوص رئیس دولت در مواجهه با قوانین، بسیار مهم و تاثیرگذار است. پذیرش مسئولیت در کشورداری از سوی هر فرد، یعنی ایمان به مقررات و قوانین موجود.

بر اساس اصلاحیه ماده 202 قانون آیین‌نامه داخلی مجلس‌ شورای‌ اسلامی «رئیس‌جمهور موظف است حداکثر ظرف مدت دو هفته پس از انجام مراسم تحلیف یا ... ، ضمن تقدیم برنامه کلی، اسامی وزرای پیشنهادی وزارتخانه‌ها را که دارای تجربه و تخصص مرتبط هستند به همراه شرح حال، برنامه‌ها، سوابق و سمت‌های علمی و اجرایی و سایر امتیازات قابل استناد به مجلس تسلیم کند.» در تبصره 2 ماده204  این قانون به استناد اصل 135 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است «چنانچه مجلس به یک یا چند وزیر رای اعتماد ندهد و یا وزارتخانه‌ای به هر دلیل وزیر نداشته باشد رئیس‌جمهور موظف است حداکثر قبل از سه ماه، فرد یا افراد دیگری را برای اخذ رای اعتماد به مجلس معرفی نماید.»

تکلیف قانونی مبنی بر داشتن «تجربه و تخصص، برنامه، سوابق و سمت‌های علمی و اجرایی و سایر امتیازات قابل استناد» در گزینش و معرفی وزیر پیشنهادی به مجلس از ظرایف و نکات قابل توجه است. محکی که باید به استناد آنها به نقد و بررسی عملکرد رئیس‌جمهور در امر معرفی کابینه، پرداخت و امتیازدهی کرد. هر اندازه رئیس‌جمهور به این موارد اهمیت داده و در عملکرد خود به آنها صحّه بگذارد اقبال عمومی در حمایت و ایمان به برنامه‌های خود را تقویت کرده و موفق‌تر خواهد شد. بیش از همه آنچه در این اوضاع باید به فکر آن بود جای خالی «نظام شایستگی» و «برنامه جانشین‌ پروری» در وزارتخانه‌ها علی‌الخصوص وزارت آموزش‌ و پرورش است.

توانمندی، تجربه، سابقه علمی و اجرایی، صلابت و مدیریت از جمله ویژگی‌های کلی مدنظر است که می‌توان به عنوان ویژگی‌های بارز یک وزیر برای هر وزراتخانه‌ای برشمرد و بدیهی است اینها در خصوص وزیر آموزش‌ و پرورش باید به شکل ویژه و خاص مدنظر قرار گیرد.

وزارت آموزش‌ و پرورش یکی از مهمترین و زیربنایی ترین وزارتخانه‌های هر کشوری محسوب می‌شود. سپردن سرنوشت نزدیک به نیمی از جمعیت کشور (15 میلیون دانش‌آموز و حدود30 میلیون پدر و مادر) به شکل مستقیم و غیرمستقیم به برنامه‌ها و تصمیمات یک فرد به نام «وزیر آموزش‌ و پرورش» ، موضوعی بسیار حائز اهمیت و در خور توجه در ایران عزیز است.

دستگاه تعلیم‌ و تربیت دارای اهمیت و وزن چشمگیری در دیدگاه‌های حکمرانی است، چه در تربیت شهروندان مطلوب و سالم و چه در مشارکت‌دهی به خانواده‌ها در تربیت فرزندانشان. معرفی فردی با حداقل ویژگی‌ها و متأسفانه در سطح بسیار ضعیف به عنوان وزیر آموزش‌ و پرورش در کابینه آقای رئیسی به مجلس‌ شورای‌ اسلامی در شهریورماه 1400 و رای عدم اعتماد به وی منجر به بروز نقدها و ابراز نظرهای فراوانی در این مورد شد.

انتظار می‌رفت در مهلت مجدد قانونی، معرفی فرد حائز شرایط و صلاحیت برای عهده‌داری وزارت آموزش‌ و پرورش توسط آقای رئیسی، از وجود افرادی به مراتب قوی‌تر از گزینه اول استفاده شود اما شایعات و اخبار غیررسمی که این روزها در جریان است حاکی از معرفی یک فرد ضعیف‌ تر یا در بهترین حالت، برابر با گزینه اول است.

اینکه آقای رئیس‌جمهور اختیار دارد هر فردی را که قرار است با وی همکاری کند به مجلس معرفی‌کند، پذیرفتنی است اما اینکه این فرد باید حائز ویژگی‌ها و توانمندی‌هایی باشد که بتواند از عهده مسئولیت خطیر وزارت آموزش‌ و پرورش برآید، مطالبه‌ایست به حق و جدّی از سوی جامعه بزرگ و مؤثر فرهنگیان و عموم مردم جامعه.

انتساب دو گزینه مطرح‌شده به مدارس غیردولتی در نظام تعلیم‌ و تربیت و رویکردی خاص که این افراد در مدارس از خود بروز داده‌اند می‌تواند حاکی از رویکرد و دیدگاه رئیس‌جمهور نسبت به آموزش‌وپرورش نیز باشد. به استناد رزومه موجود از دو گزینه اخیر به صراحت می‌توان نوع دیدگاه ایشان را شناخت و اینکه بیرون از استان (و حتی شهر) محل سکونت خویش عهده‌دار هیچ مسئولیتی در سطح کشوری نبوده‌اند، این‌گونه افراد چگونه خواهند توانست تنوع جغرافیایی، بومی، فرهنگی و اجتماعی موجود در آموزش‌ و پرورش را مدیریت کنند؟!

اینکه درصدد اعطای فرصت به جوانان هستیم تا عهده‌دار مسئولیت‌های بزرگی شوند، رویکرد خوبی است ولی چرا درصدد آزمایش این رویکرد در دستگاه عریض و طویلی مانند «آموزش‌ و پرورش» هستیم؟!

این‌گونه سپردن سرنوشت حال و آینده جامعه و علی‌الخصوص دستگاه سازنده سرمایه‌انسانی کشور به روش «آزمون و خطا» پذیرفتنی نیست.

تاملی در معرفی وزیر آموزش و پرورش در دولت سیزدهم

آیا در خانواده عظیم آموزش‌ و پرورش و در بین افراد تجربه پس‌داده، فردی در تراز گزینه‌های معرفی‌شده یافت نمی‌شود ؟

انتساب فرد به هر دستگاهی، منجر به اقبال عموم ذی‌نفعان داخل آن سازمان به وی خواهد شد.

نکته سربسته‌ای که در اینجا باید پرسیده شود اینست که:

«چرا افراد دارای توانمندی و با تجربه برای عهده‌داری امور در کشور، پا پیش نمی‌گذارند؟»

و پرسش شفاف اینکه: «آیا این دو گزینه از خلال افرادی که در سامانه معرفی‌شده توسط رئیس‌جمهور ثبت اطلاعات شده بودند، بیرون آمده‌اند؟»

بیش از همه آنچه در این اوضاع باید به فکر آن بود جای خالی «نظام شایستگی» و «برنامه جانشین‌ پروری» در وزارتخانه‌ها علی‌الخصوص وزارت آموزش‌ و پرورش است.

چرا نباید در انتخاب و معرفی وزاء به مجلس‌شورای‌اسلامی، یک نظام جامع و فراگیر وجود داشته باشد تا اینکه به راحتی امکان ورود و معرفی افراد ضعیف و کم‌تجربه برای تصدی پست مهم وزارت وجود نداشته باشد؟!


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تاملی در معرفی وزیر آموزش و پرورش در دولت سیزدهم

منتشرشده در یادداشت

گروه رسانه/

صدور قرار کفالت برای ابوالفضل رحیمی‌ شاد و گزارش انتقادی صدای معلم

انصاف نیوز نوشت : ( این جا )

« ابوالفضل رحیمی‌شاد، معلم و فعال سیاسی به اتهام تبلیغ علیه نظام به دادسرای اوین (قاصی مقدس) رفت و با قرار کفالت آزاد شد.

او که در اردیبهشت ماه به وزارت اطلاعات احضار شده بود، روز شنبه‌ی گذشته به شعبه ۶ دادسرای قاضی مقدس برای تفهیم اتهام تبلیغ علیه نظام احضار شده بود.

صدور قرار کفالت برای ابوالفضل رحیمی‌ شاد و گزارش انتقادی صدای معلم

اتهام آقای رحیمی شاد بنا بر مستندات دادگاه به یادداشت‌ها و مقالات منتشره در رسانه‌های مجازی برمی‌گردد.

پرونده‌ی او به دادگاه انقلاب ارجاع شده و حالا با صدور قرار کفالت یک صد میلیون تومانی تا روز تشکیل دادگاه آزاد است. »

پیش تر ، « صدای معلم » با انتشار گزارشی نسبت به بازخرید اجباری و اخراج « محمد حبیبی » معلم توسط هیات تجدید نظر بررسی تخلفات وزارت آموزش و پرورش واکنش نشان داد . ( این جا )

این رسانه نوشت : « صدای معلم » مسئولان و تصمیم گیرندگان در سطوح مختلف حاکمیت را به رعایت این منشور که حافظ مصالح جامعه و منافع ملی آن است فرا می خواند .

پرسش « صدای معلم » از مسئولان آن است که چرا با معلمان و یا نمایندگان آنان گفت و گو نمی کنند ؟

آیا به راه انداختن فضای بگیر و ببند و احیای فضای امنیتی که  نظیر آن در دولت معجزه هزاره سوم صورت گرفت می تواند مسیری منطقی و اقناع گرایانه برای پاسخ به مطالبات حقوقی و مدنی معلمان باشد ؟

آیا تکرار این مسیر و روند موجب اعتمادسازی و تقویت جایگاه و سرمایه اجتماعی فرهنگیان در جامعه خواهد بود ؟ »

بر اساس «منشور حقوق شهروندی جمهوری اسلامی ایران » که در زمان ریاست جمهوری حسن روحانی مصوب و ابلاغ گردید ؛ حق آزادی اندیشه و بیان در بند « ج » برای شهروندان مورد تاکید و تصریح قرار گرفته است :

صدور قرار کفالت برای ابوالفضل رحیمی‌ شاد و گزارش انتقادی صدای معلم

این بند بیان می دارد :

« ماده 25- شهروندان از حق آزادی اندیشه برخوردارند. تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌ کس را نمی‌توان به‌صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مؤاخذه قرارداد.

ماده 26- هر شهروندی از حق آزادی بیان برخوردار است. این حق باید در چارچوب حدود مقرر در قانون اعمال شود. شهروندان حق دارند نظرات و اطلاعات راجع به موضوعات مختلف را با استفاده از وسایل ارتباطی، آزادانه جست و جو، دریافت و منتشر کنند. دولت باید آزادی بیان را به‌طور خاص در عرصه‌های ارتباطات گروهی و اجتماعی و فضای مجازی ازجمله روزنامه، مجله، کتاب، سینما، رادیو، تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی و مانند این‌ها طبق قوانین تضمین کند.

ماده 27- شهروندان حق دارند اندیشه، خلاقیت و احساسِ خود را از طرق مختلف آفرینش فکری، ادبی و هنری با رعایت قوانین و حقوق دیگران بیان کنند.

ماده 28- شهروندان از حق نقد، ابراز نارضایتی، دعوت به خیر، نصیحت در مورد عملکرد حکومت و نهادهای عمومی برخوردارند. دولت موظف به ترویج و گسترش فرهنگ انتقادپذیری، تحمل و مداراست.

ماده 29- دولت از آزادی، استقلال، تکثر و تنوع رسانه‌ها در چارچوب قانون حمایت می‌کند. هیچ مقامی حق ندارد برخلاف موازین قانونی برای انتشار یا عدم انتشار اطلاعات یا مطالب درصدد اعمال فشار بر مطبوعات و سایر رسانه‌ها برآید یا به سانسور یا کنترل نشریات و سایر رسانه‌ها مبادرت نماید.»

« صدای معلم » مسئولان و تصمیم گیرندگان در سطوح مختلف حاکمیت را به رعایت این منشور که حافظ مصالح جامعه و منافع ملی آن است فرا می خواند .

پایان گزارش/


صدور قرار کفالت برای ابوالفضل رحیمی‌ شاد و گزارش انتقادی صدای معلم

منتشرشده در گفت و شنود
چهارشنبه, 14 مهر 1400 19:32

تاریخ تکرار می شود ؟!

تکرار تاریخ و اشتباهات سیاست خارجی

 مورخین مستقل معتقدند که در دوره صفویه به خصوص زمان شاه عباس کبیر، ایران در اوج قدرت، شوکت و شکوفایی تمدنی است. در همین زمان ترکستان در شمال شرقی ایران و گورکانیان در هندوستان نیز در وضعیت باثبات و اوج خود هستند، به طوری که دوره شکوفایی تمدن اسلامی در ایران در نقش جهان اصفهان و در هندوستان در شاه جهان در حال خلق و هویدا شدن می‌باشند. در همین اثنا دولت عثمانی نیز به پایتختی قسطنطنیه (اسلامبول) امپراتور اول و بلامنازع جهان با پوشش فراگیر در گستره جهان اسلام حکمرانی می نماید.

 انگلیس به عنوان‌ مغز متفکر اروپا بازندگان جنگهای صلیبی هستند که در درازنای تاریخ حریف امپراتوران ترک تبار و مسلمان وقت نبوده و نیستند، لذا طرحی نو درانداخته و این امپراتوران سلحشور را به بهانه‌هایی چون شیعه و سنی و ... به جان هم می‌اندازند تا نهایتا با تضعیف، تخریب و تجزیه آنها خود را از زیر هجمه حقارت شکست‌های مکرر در جنگ‌های صلیبی رهانیده و مهم‌تر اینکه راهی مطمئن و نو برای استعمار، استثمار و استحمار مسلمانان خلق نمایند.

متأسفانه با غفلت حاکمان مسلمان و البته تداوم سیاست هوشمندانه انگلیس در دوره قاجار جواب می‌دهد.

هند تسلیم و مقهور مکر و ناوگان دریایی انگلیس می‌شود، ایران مقتدر رو به اضمحلال رفته و بین دو تیغه روس و انگلیس آچمز می‌گردد و مهم‌تر اینکه از تجزیه امپراتوری معظم عثمانی نزدیک پنجاه کشور اسلامی متشتت، ضعیف و البته مشکل‌دار در مرزبندی‌های جغرافیایی به عنوان مستعمره اروپایی‌ها متولد می‌شود و بدتر اینکه رژیمی غاصب و اشغالگر بر پایتخت اول مسلمین و شهر مقدس یهودیان و مسیحیان تحمیل شده و اسرائیل به عنوان غده سرطانی جهان اسلام خلق و تثبیت می‌گردد.

 امروز ظاهرا تاریخ در حال تکرار می‌باشد.

تکرار تاریخ و اشتباهات سیاست خارجی

آذربایجان پس از تجربه سی سال تحقیر تاریخی بخشی از سرزمین‌های اشغالی خود را به کمک ترکیه از چنگ داشناک‌های افراطی ارامنه آزاد کرده و البته احساس غرور و رگ قدرت در باکو متورم و متوهم می‌شود.

از طرفی از ۱۵ همسایه ایران تنها عمان و ارمنستان تظاهر به دوستی خاله خرسه با ما دارند و متأسفانه الباقی به دلیل تحریم‌های ظالمانه و سیاست‌های خاص و ایدئولوژیک ما، مترصد فرصت برای زمین گیر کردنمان هستند.

 رویای تأمین منافع استراتژیک ایران از مسیر ارمنستان ظاهرا خیال خامی بیش نیست، چرا که در همین هفته بلافاصله پس از مانور خیبر ایران در نزدیکی مرزهای آذربایجان، شاهد دو اتفاق بسیار مهم در منطقه قفقاز هستیم.

مانور سه جانبه آذربایجان، گرجستان و ترکیه جوابی عینی به مانور نظامی ماست و مهم‌تر اینکه گرجستان بلافاصله مرزهای خود را به روی شهروندان و کامیون‌های ما مسدود کرده و عملا این اقدام گرجستان تیر خلاصی بر مسیر ترانزیتی ایران_ ارمنستان به روسیه و اروپاست و البته احتمال اینکه در آینده نزدیک، ارمنستان نیز برای خروج از فشار اقتصادی و انزوای ارتباطی به اتحادیه همکاری با آذربایجان و ترکیه ملحق شود چندان دور از ذهن نیست.

و نهایتا اینکه برحسب تجربه روسیه صرفا دنبال منافع خود بوده و متحدی ژله ایست که در موقعیت حساس احتمالا پشت ایران را خالی خواهد کرد.

 از سویی دیگر سران ایران معتقدند که ترکیه در حال احیای امپراتوری عثمانی و مشخصا در اندیشه تشکیل اتحادیه یکپارچه کشورهای ترک تبار (قبرس، ترکیه، آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان، ترکمنستان، ازبکستان و...) با مرز زمینی مشترک و البته پیوسته می‌باشد.

از دیگر سوی خبری از پرداخت هزار میلیارد خسارات جنگ هشت ساله تحمیلی توسط عراق نیست. اعراب خلیج فارس نیز یک به یک در حال بیعت تدریجی با اسرائیل و بازگشایی سفارتخانه متقابل بوده و با توطئه و برنامه‌ریزی آمریکا و اسرائیل و البته اشتباهات ما در سیاست خارجی‌مان، سران کشورهای عربی کم کم متقاعد می‌شوند که دشمن مشترکشان ایران است نه اسرائیل.

 نهایتاً آهنگ ترک‌هراسی و ضدیت با اعراب خواسته (توسط باستان‌گرایان ایرانشهری) و ناخواسته (توسط بخش‌هایی از دولت و...) از نجوا فراتر رفته و در حال به روزرسانی و تبدیل شدن به ناله و فریاد است.

البته متقارن چنین اشتباهات تاریخی دقیقا در بین طیف‌های افراطی اعراب و ترکها مشهود است و بیم آن می‌رود طیف‌های تندروی طرفین با ایجاد شور کاذب و وارونه جلوه دادن حقایق، حاکمان را مجبور به تکرار اشتباهات تاریخی صفویه_عثمانی و ... نمایند و امکانات جهان اسلام به جای تجمیع و هم‌افزایی صرف استهلاک همدیگر گردد.

سخن آخر

شخصا در ایران فعلی امیدوارم تدابیر عقلانی و راهبردی رهبر معظم انقلاب بتواند جهان اسلام و منطقه ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک قفقاز را از این پیچ تند و خطرناک به سلامت عبور داده و مانع از بالا گرفتن تنش‌های منطقه قفقاز و البته اعراب گردد.

فراموش نکنیم شاید اگر دول مسلمان صفویه، گورکانی، عثمانی و... به جای درگیری‌های مذهبی و تنش‌های مرزی مستمر به همگرایی و اتفاق دل می‌سپردند چه بسا امروز جهان اسلام وضعیت بهتر و مترقی‌تری از خود به نمایش می‌گذاشت.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

تکرار تاریخ و اشتباهات سیاست خارجی

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد اخراج محمد حبیبی و کارنامه دولت سیزدهم در آموزش و پرورش

پیش تر خبری در مورد بازخرید اجباری و اخراج « محمد حبیبی » معلم توسط هیات تجدید نظر بررسی تخلفات وزارت آموزش و پرورش منتشر گردید . ( این جا )

این در حالی اعلام می شود که در نشست رسانه ای در 9 آذر 1398 « محسن حاجی میرزایی » وزیر پیشین آموزش و پرورش  پاسخ دیگری به پرسش « صدای معلم » ارائه کرده بود .

« صدای معلم » در گزارش خود نوشت : ( این جا )

« اخراج  محمد حبیبی توسط هیات های تخلفات اداری وزارت آموزش و پرورش که زیر نظر مستقیم شما فعالیت می کنند ؛ ابلاغ حکم اجرایی نجات بهرامی معاون پیشین رسانه ای مرکزاطلاع رسانی و حتی صدور بخشنامه های تهدید آمیز در مورد شبکه شاد توسط مدیران شما ناظر بر کدامین وجه برای تولید و پاسداشت از سرمایه اجتماعی در آموزش و پرورش است ؟

وزارتخانه ای که به راحتی بخشنامه ها و پروتکل های اداری خود را زیر پا می گذارد و به رسانه ها پاسخ گو نیست ؛ آیا می تواند حافظ حقوق شهروندی و قانونی ذی نفعان آن و از جمله معلمان باشد ؟

آیا آقای وزیر از پرونده  آقای حبیبی اطلاع دارد؟

آیا شما از عملکرد خودتان در زمینه تبدیل فرهنگ امنیتی به امنیت فرهنگی و اجرای منشور حقوق شهروندی راضی هستید ؟

چه نمره ای به خودتان می دهید ؟

جایگاه واقعی " حمایت قضایی " از معلمان فراتر از مشورت که حتی در خود قوه قضائیه هم پیش بینی شده است و نیز چیزهایی که به عنوان " تفاهم نامه " گاها در کاغذها مبادله می شوند چیست ؟"

وزیر آموزش و پرورش در پاسخ به این پرسش صدای معلم گفت :

« حکم اخراج آقای محمد حبیبی شکسته شده و مورد اصلاح قرار گرفته است .»

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد اخراج محمد حبیبی و کارنامه دولت سیزدهم در آموزش و پرورش

پرسش این رسانه آن است که آیا وزیر پیشین آموزش و پرورش گزارش خلاف واقع داده است ؟ و چه کسی و کدام نهاد باید در این مورد پاسخ گو باشد ؟

از سوی دیگر ، اخراج یک معلم در ابتدای آغاز سال تحصیلی و در تقارن با « روز جهانی معلم » با کدام منطق آموزشی و فرهنگی مطابقت دارد ؟  آیا تکرار این مسیر و روند موجب اعتمادسازی و تقویت جایگاه و سرمایه اجتماعی فرهنگیان در جامعه خواهد بود ؟

معلمان در هفته های گذشته تجمعات و اعتراضاتی را در مورد برخی مسائل صنفی برگزار کرده اند .

تاکنون مقامی به طور مشخص و شفاف در برابر این اعتراضات پاسخ گو نبوده است .

پرسش « صدای معلم » از مسئولان آن است که چرا با معلمان و یا نمایندگان آنان گفت و گو نمی کنند ؟

آیا به راه انداختن فضای بگیر و ببند و احیای فضای امنیتی که  نظیر آن در دولت معجزه هزاره سوم صورت گرفت می تواند مسیری منطقی و اقناع گرایانه برای پاسخ به مطالبات حقوقی و مدنی معلمان باشد ؟

گزارش انتقادی صدای معلم در مورد اخراج محمد حبیبی و کارنامه دولت سیزدهم در آموزش و پرورش

آیا تکرار این مسیر و روند موجب اعتمادسازی و تقویت جایگاه و سرمایه اجتماعی فرهنگیان در جامعه خواهد بود ؟

بدون تردید ، اخراج معلمان و یا بازداشت فعالان صنفی به عنوان یک نقطه برجسته منفی و غیر قابل اغماض در کارنامه دولت سیزدهم در آموزش و پرورش ثبت و ضبط خواهد شد .

پایان گزارش/


گزارش انتقادی صدای معلم در مورد اخراج محمد حبیبی و کارنامه دولت سیزدهم در آموزش و پرورش

منتشرشده در گفت و شنود

گروه تشکل ها/

کانال شورای هماهنگی تشکل های فرهنگیان ایران نوشت :

اخراج محمد حبیبی از آموزش و پرورش

« محمد حبیبی سخنگوی کانون صنفی معلمان تهران در آستانه روز جهانی معلم مجددا از آموزش و پرورش اخراج شد.

هیات تجدید نظر بررسی تخلفات وزارت آموزش و پرورش با ارسال نامه ای به اداره آموزش و پرورش شهریار ، با اعلام حکم قطعی ،رای به بازخرید اجباری و اخراج این معلم از آموزش و پرورش داد‌‌‌.

لازم به ذکر است که در اردیبهشت ماه سال ۹۹ هیات تخلفات وزارت آموزش و پرورش در شرایطی که این فعال صنفی دوران حبس خود را می گذراند ، حکم بازخرید و اخراج را صادر کرده بود ، که با شکایت به دیوان عدالت اداری و بنا برحکم دیوان ، حکم اخراج و بازخرید به صورت موقت متوقف شده بود.

با حکم جدید هیات تجدید نظر این معلم و فعال صنفی برای بار دوم از آموزش و پرورش اخراج شد و امکان حضور در فضای آموزشی از ایشان سلب شد .»

« صدای معلم » ضمن ابراز تاسف از صدور چنین رایی از علیرضا کاظمی سرپرست وزارت آموزش و پرورش انتظار دارد تا با استفاده از ظرفیت های قانونی و تعامل میان دستگاهی ، زمینه هر چه سریع تر  بازگشت این معلم دلسوز را به آموزش و پرورش و محیط معلمی فراهم نماید .

پایان پیام/


اخراج محمد حبیبی از آموزش و پرورش

گروه تشکل ها/

به مناسبت آغاز سال تحصیلی جدید ، انجمن اسلامی معلمان شهرستان های استان تهران بیانیه ای صادر کرد .

متن کامل این بیانیه که در اختیار « صدای معلم » قرار گرفته به شرح زیر است .

گروه تشکل ها/

درخواست تشکل های فرهنگیان در مورد معلمان زندانی

تشکل های فرهنگیان شامل سازمان معلمان ایران ، انجمن اسلامی معلمان ایران و مجمع فرهنگیان ایران اسلامی در نامه ای مشترک به رئیس قوه قضائیه و سرپرست وزارت آموزش و پرورش خواهان آزادی معلمان زندانی شدند .

در این نامه آمده است :

« در آستانه بازگشایی مدارس و آغاز سال تحصیلی جدید هستیم .

خواهشمند است نسبت به آزادی معلمان زندانی مخصوصا همکار گرامی آقای اسماعیل عبدی اقدام عاجل مبذول گردد . ایشان به استناد به بخشنامه 27 فروردین 98 قوه قضائیه مشمول عفو شده ولی متاسفانه هنوز در زندان است .

شایسته نیست در شروع سال تحصیلی ، معلمی به جرم حمایت از مطالبات فرهنگیان در زندان باشد . »

این تشکل های فرهنگیان در پایان آورده اند :

« از سرپرست محترم وزارتخانه تقاضای پی گیری موضوع و از رئیس محترم قوه قضائیه می خواهیم دستورات لازم را جهت اعمال تسهیلات برای آزادی همکاران در بند ما صادر نمایند . »

پایان پیام/


درخواست تشکل های فرهنگیان در مورد معلمان زندانی

گروه گزارش/

سند 2030 و آموزش و پرورش ایران

22 شهریور ، از سوی سرپرست وزارت آموزش و پرورش بخشنامه «لغو سند یا بیانیه آموزش ۲۰۳۰» به ادارات کل آموزش و پرورش استان‌ها ابلاغ شد .

در این رابطه ، پرتال وزارت آموزش و پرورش نوشت : ( این جا )

« به گزارش مرکز اطلاع رسانی و روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش، پیرو فرمایش مقام معظم رهبری(مدظله العالی) و ابلاغ مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، مبنی بر «لغو سند یا بیانیه آموزش ۲۰۳۰» سرپرست وزارت آموزش و پرورش، مصوبه مذکور را جهت اجرا به ادارات کل آموزش و پرورش استان‌ها ابلاغ کرد .

کاظمی ضمن تأکید بر ممنوعیت اجرا یا استفاده از سند ۲۰۳۰، تصریح کرد: اسناد و مقررات حاکم و مبنای عمل در حوزه آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت کشور، صرفاً اسناد بالادستی مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی و مجلس شورای اسلامی و به‌طور خاص «سند تحول بنیادین آموزش و پرورش» است و اسناد، بیانیه‌ها و مقررات مغایر با سند تحول بنیادین و سایر اسناد بالادستی مذکور، لغو و کان لم یکن اعلام می شود.

وی تأکید کرد: مدیران کل آموزش و پرورش استان ها، مدیران مناطق و مدارس موظف اند با ایجاد کارگروه های تخصصی و برگزاری کارگاه ها، اجرای فعالیت های مکمل و فوق برنامه و انطباق کامل آن با اسناد تحولی، نسبت به تبیین و تشریح موضوع، اقدام نمایند.

سرپرست وزارت آموزش و پرورش تأکید کرد: مدیران کل آموزش و پرورش، معاونان پرورشی و آموزشی،بخش های نظارتی و کنترلی استان ها، موظف اند بر حسن اجرای این مصوبه، به طور مستمر نظارت داشته و با متخلفان برخورد قانونی نمایند . »

نخستین پرسش « صدای معلم » از سرپرست وزارت آموزش و پرورش آن است که سند و یا بیانیه آموزش 2030 در زمان کدام وزیر و یا سرپرست ابلاغ شده است که اکنون آقای کاظمی با استناد به مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی دستور به لغو آن می دهد ؟

پرسش این رسانه از سرپرست وزارت آموزش و پرورش و اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی آن است که در حال حاضر مصادیق اجرای سند 2030 در آموزش و پرورش کدام ها هستند ؟

اساسا چند درصد معلمان در مدارس کشور سند 2030 و حتی سند تحول بنیادین را می شناسند و آن را مطالعه کرده اند ؟

2030goalsnew1

صدای معلم بارها در نشست های رسانه ای و در پرسش از مسئولان مختلف این پرسش را مطرح اما پاسخی دریافت نکرده است . اساسا چند درصد معلمان در مدارس کشور سند 2030 و حتی سند تحول بنیادین را می شناسند و آن را مطالعه کرده اند ؟

« صدای معلم » امیدوار است این گونه مواضع و سخنان و اقدامات نظیر آن چه  که سرپرست وزارت آموزش و پرورش در بازدید از مرکز گزینش دانشجویان جدیدالورود دانشگاه فرهنگیان و تربیت دبیر شهید رجایی گفته بود ( این جا ) و موجب تعجب کارشناسان و نیز کنش گران آموزشی شد ؛ برای جلب اعتماد برخی محافل خاص جلب اعتماد رئیس جمهور و مجلس انقلابی برای معرفی خود به عنوان وزیر آموزش و پرورش نباشد .

سند 2030 و آموزش و پرورش ایران

علیرضا کاظمی 7 شهریور در بازدید از دو مرکز گزینش صلاحیت های عمومی و تخصصی دانشجویان جدیدالورود دانشگاه فرهنگیان و دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، که در دبستان سروش منطقه 2 و مرکز عالی دانشگاه باهنر، درحال فعالیت هستند گفته بود از مهم ترین نکات در گزینش دانشجویان جدیدالورود آشنایی و مأنوس بودن فرد با قرآن و نماز است.

پایان گزارش/


سند 2030 و آموزش و پرورش ایران

منتشرشده در گفت و شنود

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور