
بیش از چهار دهه تجربه نشان داده که دولت های جمهوری اسلامی در بیشتر مواقع به عمق هیچ مطلبی پی نبردند. در این مدت در پی متخصصِ متعهد گشتند با این شرط که تعهد مقدم بر تخصص است. اما آنچه جمهوری اسلامی از متعهد می خواست، تعهد به خود بود؛ نه تعهد به بشریت، محیط زیست و منافع ملی کشور. این گونه حاکمیت به مسئولیت ناپذیری و مادی گرایی در جامعه انجامیده است.
توفیق واپسگرایان نه در داشتن عقاید عقب مانده بلکه در بسط «تفرقه»، «راحت طلبی» و «سطحی نگری» در جامعه بوده است. امکان گسترش این سه وجود نداشت مگر به پشتوانۀ پول های بادآورده و لمپنیسم. این رمز گسترش تنبلی فکر در جامعه است. تنبلی فکر عامل بروز لمپنیسم و بیگانگی با فرهنگ است و از دل آنها خودکامگی و ظلم زاده می شود. هر چه جهل و نادانی بیشتر باشد، « نخوت نَفسِ » ظالم اوج می گیرد.
تربیت نادرست چه از طرف خانواده و چه از طرف دیگر نهادهای اجتماعی، آموزش و پرورش، صدا و سیما و رسانه ها و به ویژه رسانه هایی که به نام فضای مجازی شناخته می شوند، افکار بچه ها را کانالیزه می کنند. چند وقت پیش برداشت یک بازجو، رسانه ای شد. او گفت : « نه من حرف بچه های دهه هشتادی را می فهمم و نه آنها حرف من را. » دریغا که این سخن بی پایه و بی مایه زبان زد بسیاری در محافل شده که دهه هشتادی ها را ما نمی فهمیم. آقای بازجو اگر شما دهه هشتادی ها را نمی فهمی چون جهل شما با ناآگاهی دهه هشتادی ها از یک جا نشأت نگرفته است.
در عصری به سر می بریم که بنیاد آموزش و پرورش بر انتقال یک سری مفروضاتِ بی در و پیکر با عمقی ناچیز که صرفاً لانه ای برای مافیای آموزشی است بنا شده. کارخانۀ مونتاژی که مواد اولیۀ آن مقدس مابی است و محصول آن دانش آموزانِ ناامید و بی اراده. انسانِ مونتاژ شده، برده ایست مادی گرا و بی عار نسبت به ارزشهای خودی و ارزشهای شهروندی. این کارخانه، حضور ده خنگ را در کلاس درس به یک دانش آموز نابغه ترجیح می دهد. چون وظیفه اش را درصد قبولیِ بالا تعریف کرده اند نه پرورش روح، استعداد و خلاقیت. اما امروز نمی خواهم به بی برنامگی ها و بدبرنامگی های آموزش و پرورش در چارچوب مدرسه بپردازم.

در این زمینه مقاله ای با عنوان « سیاستِ مافیایی و بسط بی عاری در جامعه » از نگارنده منتشر شده است.[1]
در دورۀ همه گیری ویروس کرونا هیچ کشوری بیست و پنج ماه مداوم مدارس را نبست. با این کار بی خردانه، فرصتی برای فرزندان ایران مهیا شد که بین یک سوم تا دو سوم شبانه روز را سر از فضای مجازی بیرون نکشند. این یک فاجعه بود و این فاجعه بنا به عادتی که از آن دوران مانده، ادامه دارد.
آمارهای فاجعه باری از مقامات عالی رتبۀ دولت و نمایندگان مجلس در رسانه های گوناگون به چشم می خورد.
چند نمونه را ذکر می کنم. تربیت نادرست چه از طرف خانواده و چه از طرف دیگر نهادهای اجتماعی، آموزش و پرورش، صدا و سیما و رسانه ها و به ویژه رسانه هایی که به نام فضای مجازی شناخته می شوند، افکار بچه ها را کانالیزه می کنند.
« مرکز پژوهش های مجلس، کودکان و نوجوانان جا مانده از تحصیل به دلیل دسترسی نداشتن به امکانات مناسب آموزش های مجازی، در دوره کرونا را حدود 3 میلیون نفر اعلام کرده است.[2] سازمان سنجش اعلام کرده بیش از نیمی از دانش آموزان در آزمون سنجش ادبیات فارسی در کنکور نمرۀ منفی گرفته اند. در همه گیری کرونا در دو سال تحصیلی شاهد 63 درصد افت تحصیلی بودیم. میانگین معدل دانشآموزان کشور یازده و نیم است. شمار قابل توجهی از دانشآموزان حتی توانایی خواندن یک متن ساده را ندارند. »
با جست و جو در رسانه های داخلی به آمارهای فاجعه بار دیگری نیز دست می یابیم.
لطیفی معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان اداری و استخدامی می گوید : « هر روز تعطیلی در کشور 2400 میلیارد تومان هزینه برای دولت بر جا میگذارد. »
آموزش مجازی به عنوان جایگزین مدارس، رفع تکلیفی بیش نیست. رفع تکلیفی که از مسئولیت ناپذیری و محدود بودن نگرش، نشأت می گیرد. گسترش مسئولیت ناپذیری و مادی گرایی از خروجی های دولت های جمهوری اسلامی بوده است.
امروز نیز دولت با مسکوت نگه داشتن تمام وظایف خود به آموزش مجازی اکتفا می کند. ظاهراً نه ارزش درس و مدرسه را می فهمد و نه آموزش و پرورش را به عنوان زیر ساخت کشور می پذیرد. بخش بزرگی از فرایند رشد اجتماعی و فرهنگی و عاطفی فرزندان میهن در مدرسه شکل می گیرد.

آموزش مجازی در همهگیری کرونا افزون بر چالشهای جدی که بر فرایندهای یادگیری و تربیتی دانشآموزان ایجاد کرد، باعث افزایش افت تحصیلی شدید، افزایش ناامیدی، بی روحیگی و بی انگیزگی، اضطراب و انزوا در فرزندان ایران شد. نیز طولانی شدن تعطیلی مدارس باعث کاهش نرخ برگشت ناپذیری دانشآموزان به مدارس شد و از طرف دیگر فضای مجازی دریچه ای بی در و پیکر از هنجارها و ناهنجاری ها، از ارزشهای ناقص و ابتر و ضدارزش های لامکان و لازمان روبه روی آنها گشود.
شما حق ندارید درِ مدارس را تخته کنید و تحصیل فرزندان ایران را به فضای مجازی بسپارید. مدرسه یکی از کانون های مهم فرهنگی در جامعه است. هزینه های دور ماندن دانشآموزان از فضای تعاملی مدرسه به بهانههای مختلف، بسیار سنگین و غیر قابل جبران است.
تعطیلی پی در پی به دلیل در امان ماندن دانش آموزان از سرما یا آلودگی هوا و مسئولیت ناپذیری در قبال 15 میلیون دانش آموز، افزون بر رشد آسیب های اجتماعی و فرهنگی، عاطفی و روحی و اخلاقی غیر قابل جبران، به نافرهیختگی جامعه و رشد بی سوادی عمودی می انجامد.
در یک کلام سقوط آموزش و پرورش زمینه ساز سقوط کشور خواهد بود. خیلی زود دیر خواهد شد و ما زمانی برای جبران نخواهیم داشت.
دریغا آنچه به آموزش و پرورش و سلامت جان و خرد و کرامت انسان مربوط می شود هیچ گاه در اولویت نخست سیاست های کشور نبوده است.

مدعیان نمایندگان ملت در مجلس و نهاد ریاست جمهوری !
چرا درس نمی گیرید؟
به چه حقی و با ندانم کاری ، محیط زیست کشور را آلوده می کنید؟

به چه حقی می گویید که گاز نداریم؟ یا بیش از حد صادر می کنید یا توانایی استخراج و تصفیه زیاد ندارید.
شما حق ندارید تحریم ها را بهانه کنید. تحریم شما که ملت ایران تاوانش را می دهد، به دلیل عدم فهم شما از سه چیز است و بیش از چهار دهه تجربه نشان می دهد دولت های جمهوری اسلامی هرگز این سه را نه فهمیدند و نه برای فهم آنها تلاش کردند :

آنچه که عاملیت گسترش فرهنگ ایران بوده است که از یک سوی تا بنگال و از سوی دیگر در قلمرو عثمانی گسترده بود، غنای فرهنگ ایران است. زمانی که سیاست فشل نیست فرهنگ به گروگان گرفته نمی شود. طی مکان و زمانِ ادب پارسی در گفتۀ حافظ گویای این مهم است : ظاهراً نه ارزش درس و مدرسه را می فهمد و نه آموزش و پرورش را به عنوان زیر ساخت کشور می پذیرد. بخش بزرگی از فرایند رشد اجتماعی و فرهنگی و عاطفی فرزندان میهن در مدرسه شکل می گیرد.
شکر شکن شوند همه طوطیان هند زین قند پارسی که به بنگاله می رود
طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر کاین طفل یکشبه ره یکساله می رود
شهریار هم چنین نظری دارد :
شاعران خود قلم سحری از این نقاشند شعر چون زنده نباشد که قلم زنده از اوست
خود چو حافظ خلفش هست و نمیرد سعدی همچو فردوسی طوسی که عجم زنده از اوست
نی که رومی زد و چنگی که نظامی بنواخت جام افسانۀ شرق است که جم زنده از اوست
هر دوره ای که ظل اللاهی یا نمایندۀ خدایی، خود را محور نامید، ضربه های فاجعه باری به میهن وارد شد. در واقع بت هر آن کس یا هر آن چیزی است که به هر دلیلی نتوان نقدش کرد.
سازمان پژوهشی جبهۀ ملی ایران– سامان ششم
علیرضا کاشفی
***
[1] - ماهنامۀ پژوهشی خواندنی – شمارۀ 111 – سال نوزدهم بهمن و اسفند 1399
سایت صدای معلم و سایت روزنامۀ اقتصادی آسیا
[2] - با توجه به جا ماندن دست کم یک میلیون نفر از تحصیل پیش از شیوع کرونا در کشور این رقم در دورۀ کرونا صحیح به نظر می رسد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

« وقتی اجازه سؤال به دانشآموز ندهیم، این سؤال تبدیل به انتقاد و اگر به انتقاد جواب ندهیم، تبدیل به اعتراض و اگر اعتراض را پاسخ ندهیم، تبدیل به اغتشاش میشود و اگر امروز اغتشاش داریم نتیجه عدم پاسخ گویی به دانش آموزان بوده است»
این ها جملاتی هستند که یوسف نوری وزیر آموزش و پرورش در همایش سراسری جهاد تبیین و آگاهسازی ویژه افسران سپاه پیشرفت کشور و پایه ریزان تمدن نوین اسلامی بیان کرد . ( این جا )
قرار بود « بخشنامه ارتباط با رسانه » صادر شود .
وزیر آموزش و پرورش چهارشنبه 20 بهمن در « باشگاه فرهنگیان تهران » و در نشست با خبرنگاران حوزه آموزش که آن را « صمیمانه » خواندند چنین گفت :

«شما هنوز آن کودک درون تان خاموش نشده است . حتا آن هایی هم که خیلی مسن باشند .
رسانه این خوبی را دارد که کودک درون آدم را روشن نگه می دارد . فعال نگاه می دارد ..... »
در روزهای اخیر و در میانه ی سال تحصیلی ؛ « نرگس کارگری » خبرنگار صدای معلم و معلم شاغل در « هنرستان نرگس » زیر مجموعه ی اداره آموزش و پرورش ناحیه 4 اصفهان لغو ابلاغ شده و از او خواسته شده سریعا خود را به مقطع ابتدایی معرفی کند . اگر این اشتباه از سوی مدیران ناکارآمد ، بی سواد و فاقد اداره آموزش و پرورش که تحمل نقد عملکرد خویش را ندارند صورت گرفته گناه معلمان درست کردار و راست گفتار - بر خلاف اکثریت معلمان محافظه کار و خاموش که فقط به حال و خود می اندیشند و بس – اما به معیارهای حرفه ای پای بند هستند و دغدغه ی غالب ارتقای آموزش و تربیت است ؛ چیست ؟
کارگری دارای کارشناسی ارشد در رشته مهندسی فن آوری اطلاعات می باشد .
در نامه ی مدیر آموزش و پرورش ناحیه ی 4 اصفهان خطاب به مدیر هنرستان چنین آمده است :
« احتراما با توجه به منع قانونی صدور ابلاغ سرپرست بخش برای نیروهای غیرهنر آموز ، ابلاغ خانم نرگس کارگری که اشتباها به عنوان سرپرست بخش صادر شده بود ، حذف می شود .... »
پرسش « صدای معلم » از مدیر اداره آموزش و پرورش اصفهان و به وِیژه مدیر کل آموزش و پرورش اصفهان که به نظر می رسد هنوز شناختی از « رسانه های فعال در حوزه آموزش و پرورش » ندارد این است که چگونه می شود ابلاغ این معلم و پس از نگارش یادداشت انتقادی با عنوان « « سال ها پیش هم ... معلمان تابوت آموزش و پرورش را روی شانه هایشان چرخاندند ! » آقای ابراهیمی ؛ مدیر کل آموزش و پرورش اصفهان ! آیا جز " تابوت گردانی در مدارس " حرف دیگری هم در عرصه مدیریت و برنامه ریزی دارید ؟! ( این جا ) و پس از گذشت حدود 5 ماه از آغاز سال تحصیلی لغو می گردد ؟

چرا در این مدت نفهمیدند که « اشتباه » کرده اند اگر صادقانه ادعا کنیم این « تخلفی » آشکار از سوی مدیران دخیل در این مساله بوده است ؟
اگر این اشتباه از سوی مدیران ناکارآمد ، بی سواد و فاقد اراده ی آموزش و پرورش که تحمل نقد عملکرد خویش را ندارند صورت گرفته گناه معلمان درست کردار و راست گفتار - بر خلاف اکثریت معلمان محافظه کار و خاموش که فقط به حال و خود می اندیشند و بس – اما به معیارهای حرفه ای پای بند هستند و دغدغه ی غالب ارتقای آموزش و تربیت است ؛ چیست ؟
آیا ایشان باید تاوان « استقلال » خویش را بپردازد ؟ در برابر نامدیرانی که با مفهوم « استقلال حرفه ای آموزش » بیگانه اند ؟
کارگری به « صدای معلم » می گوید :
« اگر من بپذیرم که دبیر دینی و عربی شوم مرا به ابتدایی نمی فرستند.
ولی حاضر نیستند ابلاغ هنرآموز برایم بزنند .
آیا این وضعیت خنده دار نیست ؟ »

چندی پیش و هم زمان با اعتراضات سراسری دانش آموزان در برخی مدارس کشور ، ابلاغ مدیریت « رضا قاسم پور » خبرنگار صدای معلم و مدیر هنرستان شهیدستان کرج لغو و به یک مدرسه محروم در دوره اول متوسطه منتقل شد .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

سال هاست که بسیاری از مقامات و مسئولان در نظام جمهوری اسلامی ایران حرف از « حاکمیتی بودن » آموزش و پرورش می زنند و حتا آن را زیر مجموعه نهادهای حاکمیتی به شمار می آورند .
« صدای معلم » تاکنون با استناد به گزارش های کارشناسی و مطالعات تطبیقی بی پایه و بی مبنا بودن این گونه ادعاها را اثبات کرده و آن ها را فقط در حد « یک شوخی و یا طنز تلخ » می داند .
یک پرسش ساده در این مورد که به کرات از سوی این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی آموزش ایران مطرح گردیده آن است که مگر می شود آموزش و پرورش را نهاد حاکمیتی نامید اما همان قانون مدیریت خدمات کشوری را هم برای معلمانش به صورت کامل اجرا نکرد اما برخی نهادها که واقعا و در عمل حاکمیتی هستند از شمول این قانون عام خارج بوده و تابع « قانون خاص » خودشان باشند ؟
این تعارض ها و تضادها را کدام مقام باید در نظام جمهوری اسلامی ایران پاسخ بگوید ؟

به عنوان مثال ؛ « علی پورسلیمان ، مدیر صدای معلم » در گفت و گویی که با خبرگزاری ایلنا در بیستم بهمن 1394 داشت در این مورد چنین گفت : ( این جا )
« در همه جای دنیا ، دولت ها تکالیفی نسبت به آموزش و پرورش دارند و تاکید می گردد واگذاری امور آموزش به مردم باید واقعی بوده و در کنار تمرکز زدایی از بدنه اداری آموزش و پرورش نباید تعهدات نسبت به آن به فراموشی سپرده شود . کدام فرد و مقامی باید پاسخ گوی عقب ماندگی نظام آموزشی حتا از برنامه های مصوب خود نظام جمهوری اسلامی باشد ؟
در این زمینه به نظر می رسد آرای متفاوتی باشد .
آموزش و پرورش در قانون مدیریت خدمات کشوری در ذیل ماده 9 یعنی امور فرهنگی و اجتماعی تعریف شده است در حالی که ماده 8 این قانون شامل امور حاکمیتی می شود .
با این وجود از بررسی اسناد و قوانین کلان کشور از جمله اصل 30 قانون اساسی ، بند دوم از سیاست های ابلاغی مقام رهبری درباره تحول آموزش و پرورش و بند دهم از راهبردهای کلان سند تحول بنیادین می توان این گونه استنتاج کرد که آموزش و پرورش امری حاکمیتی تعریف شده است .
اما همان گونه که قبلا نیز آمد ؛ آموزش و پرورش در عمل و به ویژه در زمان تخصیص بودجه و اعتبارات مانند سایر امور حاکمیتی نیست و این دوگانگی موجب کاهش و یا افت عملکرد و حتی رویکردها خواهد گردید .
یوسف نوری وزیر آموزش و پرورش که هنوز و پس از گذشت یک سال از وزارت پر مساله اش هنوز در مورد میزان عمل و پای بندی به برنامه هایش برای گرفتن رای اعتماد از مجلس گزارشی ارائه نکرده و نیز فرمول مشخص و شفافی برای جمع زدن میان « آموزش و پرورش مردمی » و « حاکمیتی بودن آن » ارائه نکرده است ( این جا ) در قرارگاه جهادی نصیب برابر آموزش و پرورش استان اصفهان چنین می گوید : ( این جا )
« آموزش و پرورش امروز دغدغه اول همه ارکان نظام است و در این راه نیاز است ظرافتهایی را رعایت کنیم و در این مسیر باید در قرارگاه عدالت آموزشی اقداماتی انجام شود . »

اما رئیس کمیسیون آموزش، تحقیقات و فن آوری مجلس در انتقاد از عملکرد ضعیف وزارت آموزش و پرورش چنین می گوید : ( این جا )
« چرا با هر بهانهای اولین جایی که تعطیل میشود مدارس و دانشگاهها است ؟ آموزش و پرورش در عمل و به ویژه در زمان تخصیص بودجه و اعتبارات مانند سایر امور حاکمیتی نیست و این دوگانگی موجب کاهش و یا افت عملکرد و حتی رویکردها خواهد گردید .
چه کسی پاسخ گوی عواقب مخرب این تعطیلیها است؟ از سوی دیگر سرعت اینترنت برای دسترسی دانش آموزان و دانشجویان به آموزش مجازی به هیچ عنوان مناسب نبوده و آموزش کشور را در زمان امتحانات پایانترم مختل شده است.
علیرضا منادی سفیدان با اشاره به تعطیلیهای اخیر مدارس و دانشگاههای کشور این بار به دلیل افت فشار گاز، عنوان کرد: متأسفانه تعطیلی مدارس و دانشگاهها در ایام کرونا موجب افت تحصیلی و افت تربیت مدرسهای و دانشگاهی دانش آموزان و دانشجویان شد و آثار مخرب آن، دقیقا پس از بازگشایی مدارس دیده شد که ناهنجاریهایی را در فضای مدارس و دانشگاهها به همراه داشت.
از سوی دیگر طی یک ماه گذشته به دلیل آلودگی هوا و در چند روز اخیر به علت افت فشار گاز، اولین نقطه هدف تعطیلیها از سوی مسئولان تصمیمگیر کشور، مدارس و دانشگاهها بوده؛ که این نوع نگاه بسیار اشتباه است.
متأسفانه باز هم زمزمههایی مبنی بر بازگشت سویههای جدید ویروس کرونا به گوش میرسد که تعطیلی احتمالی مدارس و دانشگاهها را به دنبال خواهد داشت و با این روند نمیتوان چرخ آموزش کشور را به حرکت درآورد.

منادی سفیدان با بیان اینکه نباید با هر بهانهای دستگاه تعلیم و تربیت کشور را تعطیل کرد چرا که در کشورهای پیشرفته آخرین مکان برای تعطیلیها، مدارس و دانشگاهها است، تأکید کرد: ولی در کشور ما دقیقا اولین تصمیم برای تعطیلی، مدارس و دانشگاهها را هدف میگیرد، لذا از تصمیمگیران این حوزه، بهویژه شورای امنیت کشور، شورای عالی آموزش و پرورش و هیأت دولت میخواهیم به روند تعطیلی مدارس و دانشگاهها پایان دهند.

چنانچه روند تعطیلی مدارس و دانشگاهها ادامه داشته باشد، مجلس برخورد قاطعی با وزرای مربوطه یعنی وزیر آموزش و پرورش و وزیر علوم خواهد داشت.
این اظهارات رئیس کمیسیون آموزش مجلس در حالی که دانشآموزان در ۴ ماه گذشته تنها ۳۸ روز به مدرسه رفتهاند قابل توجه و البته تامل است هر چند به نظر می رسد از حد شعار فراتر نرود ؛ اما بهتر بود رئیس کمیسیون آموزش مجلس از وزیر آموزش و پرورش انقلابی این پرسش را مطرح می کرد که چرا در حالی که منابع اصلی آلوده کننده ی هوا بدون هر گونه نگرانی و تذکری به کار خود مشغول اند و « قانون هوای پاک » تنها در حد یک دکور و کاغذ پاره می ماند ؛ مدارس همچنان تعطیل می شوند و کک هیچ فرد و یا مقامی هم در این موارد گزیده نمی شود ؟

کدام فرد و مقامی باید پاسخ گوی عقب ماندگی نظام آموزشی حتا از برنامه های مصوب خود نظام جمهوری اسلامی باشد ؟ این اظهارات رئیس کمیسیون آموزش مجلس در حالی که دانشآموزان در ۴ ماه گذشته تنها ۳۸ روز به مدرسه رفتهاند قابل توجه و البته تامل است هر چند به نظر می رسد از حد شعار فراتر نرود
چه کسی باید پاسخ گوی رتبه های خجالت آور دانش آموزان ایرانی در آزمون های استاندارد بین المللی مانند تیمز و پرلز باشد ؟
کدام یک از رفتارها و کنش های دانش آموزان ایرانی در حوزه حقوق شهروندی ، قانون مداری و احترام به محیط زیست پس از گذشت بیش از چهار دهه ، منطقی و قابل دفاع هستند ؟
کدام فرد و نهاد باید در مورد اجرا نشدن اصول قانون اساسی و سایر قوانین موضوعه در حوزه ی آموزش باشد ؟
و بسیاری چراهای دیگر که اگر محقق شوند می توان تازه به اولویت داشتن آموزش در این کشور فکر کرد و بحث کرد .
( در زمان تنظیم این گزارش خبر رسید که پس از تعطیلات چند روزه مدارس به خاطر فقدان گاز و سرمای سخت در ایران ، کمیته اضطرار آلودگی هوای تهران در پی تشدید آلودگی هوا بعدازظهر امروز تا ساعاتی دیگر تشکیل جلسه خواهد داد ).
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

پرده اول:
بالاخره « زمستان سخت اروپا » بدون توجه به هشدارهای دلسوزانه ما فرارسید و البته ما با ناباوری تمام شاهد تدبیر چشم آبیها برای عبور از روزهای طاقت فرسای شان هستیم. گویا زمستان سخت اروپا روی گربه ایران شیفت شده است. البته نه بارندگیها و نزولات آسمانی،بلکه تبعات سرمای خشک و بیحاصلش.
امروز بخش هایی از کشوری که دارنده دومین منابع فسیلیجهان است با نارساییهای گازی و سایر حاملهای انرژی روبه روست.
البته تنها تدبیر ما برای روزهای سخت زمستان اروپا، تعطیلی مدارس و ادارات و... در ایران است ! جالب تر آن که مجبور به استفاده از سوخت مازوت برای تولید الکتریسیته هستیم این بدان معنی است که اگر هم از بیگازی جان سلامت به در ببریم وارد کانال خودساخته آلودگی پسا مازوت و وارونگی هوا خواهیم شد !

پرده دوم:
عصر جمعه ۲۳ دی ماه می باشد. انبوه تماسها و سوالات اولیا، دانش آموزان و همکاران مبنی بر این که : « شنبه تعطیله یا امتحانات حضوری برگزار می شود؟!» مرا کلافه ام کرده است ؛ به عنوان یک مسئول هیچ جوابی برای مخاطبانم به جز توصیه به صبر و چشم دوختن به زیرنویس تلویزیون ندارم. این حال و روز مدیران مدارسما در یک ماه گذشته میباشد.
ناگهان در کسری از ثانیه صدای هلهله و شادی ؛ گروههای دانشآموزی را درمینوردد. گویا با عبور از زمستان سخت اروپا به لغو چندین باره امتحانات حضوری رسیده ایم و فردا نیز چون روزهای سپری شده دی ماه بلاتکلیف و سرگردانیم.
گروههای مجازی و یک طرفه اداری و ستادی هم ما به صدور مسلسل اطلاعیه های تکراری، تحکمی و مضحک گرفتار آمده اند.

» بنابر تصمیم ستاد بحران استانداری...روز شنبه تمامی مهدکودکها و....تعطیل بوده و آموزش در مدارس به صورت غیرحضوری است . مدیران مدارس مکلفند شخصا موتورخانه مدرسه را بازدید و..."
پرده سوم:
پس از فروکش کردن هلهله دانشآموزان برای تداوم تعطیلات فله ای و بی مبنا و فرونشستن گرد و خاک، واقعیت های کف جامعه رخ مینمایند ؛ در گروه همکاران مدرسه دبیر ادبیات از غلط های فاحش املایی دانش آموزان، دبیر دینی از بیاعتقادی، دبیر دفاعی از بی توجهی و معاون پرورشی از تمسخر دانش آموزان به توصیه های مناسبتی مینالند.

سری به گروه اولیای مدرسه میزنم.
کشمکشی بیامان بین طرفدران آزمونهای حضوری و مجازی برپاست.در این صف بندی هر کدام از طرفین به مدد استدلال و تجربیات شخصی خود سعی در قانع کردن مسئولین مدرسه برای برپایی آزمون مطلوب و به کرسی نشاندن پیشنهاد خود دارند. غافل از آن که اداره آموزش و پرورش حتی برای نحوه اداره بوفه مدارس هم تصمیم می گیرد چه رسد به سایر امور مهم تر. گروههای مجازی و یک طرفه اداری و ستادی هم ما به صدور مسلسل اطلاعیه های تکراری، تحکمی و مضحک گرفتار آمده اند
پرده چهارم:
امروز یکشنبه ۲۶ دیماه همچنان گرفتار بلاتکلیفی هستیم .
مشکل دیگری رخ داده است ... تا ساعت ۱۱ مدیر خود نتوانسته به کلاس های مدرسه سرکشی کند . نمی دانم اشکال از به روز رسانی همیشگی شاد بوده و یا فتیله ی اینترنت را پایینتر کشیده اند تا مبادا کسی با عبور از هفت خوان فیلتر شکنها سری یه اپلیکیشن های رایجی چون تلگرام، واتساپ، اینستاگرام و...زده و خدای ناکرده منحرف شود.
حوالی ظهر لحظهای شاد می شوم .
متنی به قلم « غلامرضا جباری » از اولیای رسانه ای در صفحه شادم تحت عنوان « شاهکار دیگری از مدیریت بحران استان تهران » هویدا می شود.

پرده آخر:
« ... بنا به تصمیم استانداری تهران، ادارات استان تهران با یک سوم از کارکنان سر کار خود حاضر خواهند بود ... »
سوال اینجاست ؛
آقای تصمیم گیر محترم !

آیا اگر در یک اتاق اداری به جای ۳ نفر یک نفر باشد، آیا نیاز به روشن کردن رادیاتور و لامپ آن اتاق نیست؟
اگر جواب مثبت است، پس چه فرقی می کند که دراون اتاق یک سوم نیرو باشد یا نیروهای اداری به طور کامل در محل کارخود حضور داشته باشند.
به نظر می رسد راهکار مناسب این باشد که برای کنترل مقدار مصرف سوخت، ساعت کار بین ساعت ۱۰ صبح تا ۳ عصر باشد . ساعاتی که دمای هوا گرم تر و نیاز به مصرف گاز هم کمتر می باشد.
با این گونه تصمیمات غیر اصولی و لحظه ای،فقط مشکلات مردم دوچندان می شود اما مساله ای حل نمی شود .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
70 سال است که در ایران برنامههای توسعه تدوین میشود. چرا به میزان مطلوب توسعه پیدا نکردیم؟
جواب اول: به اندازه کافی سرمایه نداشتیم برای اهداف توسعه ای مان! ولی آمارها چیز دیگری می گویند.
درآمدهای ارزی صادرات نفت و گاز کشور طی سالهای ۱۳۹۹-۱۳۳۸ برابر با بیش از ۱۶۰۰ میلیارد دلار! (بی زحمت آن را در ماشین حساب تان در دلار ۴۰ هزار تومان ضرب کنید) این میزان، ارزی است که بهطور مستقیم طی این سالها در اختیار کشور بوده.
فقط این نیست.
از ۱۳۵۲ تا پایان ۱۳۹۷ حدود ۱۸۵۰ میلیارد دلار انرژی از منابع داخلی مصرف کرده ایم. اگر این منابع (چاه های نفت و گاز) در ایران به این فراوانی وجود نداشت بهناچار باید چنین رقمی برای واردات انرژی هزینه میشد (مثلا نفت می خریدیم). اگر اعداد دیگر را هم در نظر بگیریم بیش از ۴ هزار میلیارد دلار در اختیار ما بوده تا توسعه پیدا کنیم. ( این جا )
تحلیل و تجویز راهبردی:
عقلانیت فردی متفاوت است از عقلانیت جمعی. ممکن است در جامعه ای افراد آن باهوش باشند اما آن جامعه باهوش نباشد. مثال: باهوش ترین افراد جامعه ما می روند و پزشک می شوند. سیستم بهداشت و درمان کشور هم در اختیار پزشکان است اما آیا نظام بهداشت و درمان ما حال و روزی بهتر از سیستم های دیگر دارد؟ جمعی از افراد باهوش (پزشکان) لزوما یک سیستم باهوش را شکل نمی دهند. اولین و بدیهی ترین مشکل سیستم بهداشت و درمان ما اینست که بهداشت (پیشگیری) یک دهم درمان هم در اولویت نیست! مثال بعدی نظام دانشگاهی ماست. مثال دیگرش نظام بانکی. اجزای باهوش ولی ....
ایران توسعه پیدا نکرده چون عقل جمعی ما دچار خلل شده. تک تک ما باهوشیم! عاقلیم! اما کنار هم یک جامعه عاقل را تشکیل نداده ایم. ما نتوانسته ایم نظامهای باهوش، سیستمهای عقلایی و سازوکارهای خردمندانه تولید کنیم.
از نشانههای عقلانیت جمعی آنست که اگر راهی را رفت و فهمید به خطا رفته، تکرار نکند. سعی و خطا ایرادی ندارد. گاهی اوقات هیچ راهی جز سعی و خطا وجود ندارد. ولی تفاوت بنیادینی وجود دارد بین «سعی و خطا» و «سعی در خطا»! همه چیز را نمی توان به ناکارآمدی برنامه های توسعه تقلیل داد اما این هم یکی از مصادیق است.
حالا چند سوال برای تامل:
* سالهاست که برنامه پنج ساله داریم، هیچ از خودمان پرسیده ایم که منطق ۵سال چیست؟ واقعا بعد از دههها، همچنان برنامهها باید ۵ساله باشد؟ چرا سه ساله نه؟
* سالهاست وسط برنامه توسعه، انتخاب ریاست جمهوری داریم با کلی وعده های نامربوط. بالاخره برنامه توسعه یا وعده های بی پشتوانه رییس جمهور؟
* سال هاست که دولت برنامه می ریزد ولی اجرای آن منوط به همکاری فرادولت است چرا باید کاری که تا کنون جواب نداده را تکرار کنیم؟ وقتی الزامات موفقیت برنامه دست دولت نیست اصلا چرا برنامه ریزی کنیم؟
* یک دولت برنامه توسعه می نویسد و دولت بعدی می آید می گوید که من اصلاً این برنامه را قبول ندارم و می گذارد کنار. چرا دوباره...؟
* سال هاست بخش مردمی اقتصاد در برنامه ریزی متمرکز بوروکرات های دولتی تقریبا هیچ جایگاهی ندارد ؛ چرا ...؟
* سال هاست برنامه ریزی می کنیم و به جای تعیین سه تا پنج مساله مشخص و طراحی حداکثر ده اقدام معین برای آن ۵ مساله مشخص ؛ لیستی از آرزوها می نویسیم. بازهم ...؟
* سال هاست نقش اقتصاددانان در تلفیق برنامه توسعه ۹۰٪ است و بقیه اعم از جامعه شناسان، سیاست پژوهان، روان شناسان اجتماعی و... سرجمع کمتر از ۱۰٪ ؛ چرا همچنان...؟
* سال هاست عده ای برنامه می نویسند برای خودشان. عده ای هم تصمیمات کلان را می گیرند بر اساس دو مدل ذهنی مختلف! باز هم...؟
صادقانه پاسخ دهیم لایحه بودجه را جدی تر می گیریم یا برنامه توسعه را؟

70 سال این گونه رفتیم . 70 سال دیگر هم به همین روش برویم به جایی نمی رسیم. جرات کنیم به این شش تغییر فکر کنیم: از نشانههای عقلانیت جمعی آنست که اگر راهی را رفت و فهمید به خطا رفته، تکرار نکند. سعی و خطا ایرادی ندارد. گاهی اوقات هیچ راهی جز سعی و خطا وجود ندارد. ولی تفاوت بنیادینی وجود دارد بین «سعی و خطا» و «سعی در خطا»!
1 ) برنامه با مشارکت نهادهای مدنی (بخش مردمی تشکل یافته) تدوین شود نه صرفا دولت .
2) الزامات توسعه با تصمیم گیران اصلی کشور مفاهمه و تضمین شود و اگر تفاهم و تضمین حاصل نشد اصلا برنامه توسعه ننویسیم .
3) سند توسعه به جای ۱۵۰ صفحه، ۵ صفحه باشد. ۵موضوع و ۱۰ اقدام، همین و تمام!
4) قبل از تصویب به نظرسنجی عمومی گذاشته شود و اجماع ملی ایجاد شود .

5) متخصصان غیراقتصادی در تلفیق نهایی آن نقش بیشتری داشته باشند .
6) به جای هر پنج سال یکبار، پویا باشد هر ساله روزآمد شود. عملا ما یک فهرست از مهم ترین موضوعات و اقدامات کشور داریم که هر ساله متناسب با متقضیات روزآمد می شود. این بدان معنا نیست که هر سال تمام موضوعات عوض می شوند ممکن است یک موضوع دو سال در این سند بماند و یک موضوع یا اقدام ده سال!
برنامه ثابت توسعه با برش زمانی پنج ساله در جهان متغیر امروز کاملا بی معناست!
کانال مجتبی لشکربلوکی
گروه رسانه/
امروز ۲۰ دی سال روز قتل امیرکبیر است .
یکصد و هفتاد و یک سال پیش در چنین شورروزی، فرزند آزاده ایران زمین، میرزا تقی خان فراهانی، نامی به "امیر کبیر"، با دسیسه اطرافیان ناصرالدین شاه و به فرمان وی به قتل رسید .
از نامه های امیر کبیر به ناصرالدین شاه چنین است : « به این طفره ها و امروز و فردا کردن و از کار گریختن در ایران ، به این هرزگی حکما نمی توان سلطنت کرد » .
پیش تر ؛ « صدای معلم » گزارشی از این شخصیت کم نظیر ایرانی و ماندگار در بخش « چهره های ماندگار » منتشر کرده است . ( این جا )
« علی پورسلیمان ، مدیر صدای معلم ؛ در گزارشی که از مدرسه دارالفنون در 21 اسفند 1400 با عنوان « از مدرسه دارالفنون تا مدارس ما » منتشر کرد ؛ چنین نوشت : ( این جا )
« به مناسبت یکصدمین سالگرد تاسیس شورای عالی آموزش و پرورش ، مراسمی در مدرسه تاریخی و ماندگار دارالفنون برگزار شد .
آخرین باری که این مدرسه را بازدید کردم زمانی بود که محمد بطحایی وزیر پیشین آموزش و پرورش در آن نشست رسانه ای برگزار کرد . ( این جا )
در این سه سال تغییر محسوسی در وضعیت فیزیکی آن رخ نداده است و همچنان از مدرسه دارالفنون برای برگزاری همایش ، سمینار و نشست های ستادی و اداری استفاده می شود .
مدیریت این مکان تاریخی در اختیار سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی قرار گرفته است . البته قدم زدن در این مکان آرام و مصفا در مرکز شلوغ و آلوده شهر تهران ناخودآگاه ذهن آدمی را به زمان موسس و بنیان گذار مردمی و تحول خواه ایران این مدرسه یعنی امیر کبیر می برد .
برخی تعمیرات و مرمت ها در مدرسه دارالفنون در حال انجام است اما بیم آن می رود که ارزش تاریخی این مدرسه ماندگار در اثر سهل انگاری ها و نیز کمبود اعتبارات و بودجه دچار نقصان و تهدید شود .
برخی اوقات فکر می کنم چرا کشوری با پیشینه ی تاریخی و کهن ایران با میراث فرهنگی ارزشمند این چنین باید از هویت و پیشینه ی تاریخی خود تهی گردد و حاکمان آن حداقل به خاطر جذب توریست و درآمد هم که شده توجه بیشتری به آن نشان دهند ؟
واقعا با وجود این منابع گران بها و بدیل و مدیریت علمی و جامع نگر دیگر چه نیازی است که توجه مدیران و حاکمان به دنبال پول نفت و عقربه سیاست های جهانی و تاثیر آن بر قیمت آن باشد ؛ نفتی که بی پایان نیست و معلوم نیست وقتی تمام شود چه سرنوشتی در انتظار ما و آیندگان خواهد بود .
یکی از نکات قابل تامل در مدرسه دارالفنون نوشته هایی است که بر روی دیوارهای آن نقش بسته است .
جملاتی پر معنا و عمیق از دانشمندان ، حکما و بزرگان ایران .
و این را مقایسه کنید با دیوارهای مدارس ما که به سختی می توان جمله ای به دردبخور و با معنا متناسب با باز شناسی ارزش های تاریخی و فرهنگی در آن پیدا کرد . حتا برخی مدارس به خود زحمت نداده اند که کتابی سودمند را بگشایند و جمله و عبارتی نغز و عمیق بر آن بنگارند و برخی از همین نوشته ها به مرور زمان حتا قابل خواندن هم نیستند .
برخی از مدیران سوداگر و حتا افراد به اصطلاح کنش گر و مطالبه گر در حوزه آموزش پیشنهاد می دهند که در جهت درآمد زایی مدارس ، این دیوارها کاربری تجاری پیدا کنند .
در این زمینه حتا می توان به نام گذاری مدارس در ایران اشاره کرد که بر اساس یک قانون نانوشته استفاده از نام دانشمندان ، بزرگان ، حکما و اندیشمندان ایرانی در آن ممنوع است و نام های اکثر مدارس آن قدر تکراری و کلیشه ای شده اند که برای معرفی آن باید به نشانی آن توجه کرد تا نام مدرسه گویی در این کشور کهن با تاریخ غنی جز این اسامی دیگر یافت نمی شود .
نکته مهم دیگر وسعت قابل توجه در مدرسه دارالفنون است .
احمد صافی در مراسم مربوطه تعریف می کرد که به چند کشور توسعه یافته سفر کرده بود و دیده بود که مدارس آن ها بر خلاف خانه هایشان بسیار وسیع و مجهز هستند در ست بر عکس ما که مدارس را به زندانی برای فراگیران دانش تبدیل کرده ایم و انتظار داریم تا در این مدارس معجزه ای رخ دهد و کشور به آبادانی و پیشرفت برسد .
کلاس های مدرسه دارالفنون وسیع و دلباز بوده و ارتفاع کف تا سقف قابل توجه است .
راهروها و راه پله ها هم از همین قاعده تبعیت می کنند .
فضای بیرونی مدرسه دارالفنون زیبا و مصفاست و مشاهده و راه رفتن در آن موجب آرامش و تمرکز فراگیران است و آن را مقایسه کنید با بسیاری از مدارس ما که هنوز با الفبای محیط زیست بیگانه اند و ارزشی برای طبیعت قائل نیستند .
واقعا این پرسش مطرح می شود حتا مدارس خاص در نظام آموزشی ایران از نظر معیارها و پارامترهای موفق آموزشی قابلیت رقابت با مدرسه دارالفنون را دارند ؟
و این همان معنای ابتذال و انحطاط در نظام آموزشی است .
و این وضعیت با اندکی اغماض قابل تسری به دانشگاه های ما نیز هستند .
به گواهی تاریخ بسیاری از افراد تاثیرگذار در جنبش مشروطه و موجد تحولات تاریخی و اجتماعی ایران فارغ التحصیلان مدرسه دارالفنون بودند » .
به این مناسبت ، دو یادداشت از دو کنش گر رسانه ای تقدیم شما می گردد .

از نظر تندروهای انقلابی، مقصرین آلودگی هوا در دولت آقای روحانی مشخص بودند: آقای «بیژن نامدار زنگنه»، وزیر نفت، برای تولید گازوئیل گوگرددار؛ خانم «معصومه ابتکار» که همسرشان بنزینهای نامرغوب وارد میکردند؛ آقایان «عیسی کلانتری»، رئیس محیط زیست ؛ «محسن هاشمی»، رئیس شورای شهر و دکتر «پیروز حناچی»، شهردار پایتخت.
صدا و سیمای انقلابی، بالأخص۲۰:۳۰ حقیقتیاب؛ مجلس مردمی؛ تریبون های دشمن شکن نماز جمعه؛ مطبوعات متعهد حکومتی آکنده از انتقاد به دولت که به جز تعطیل کردن مدارس و طرح زوج و فرد از منازل هیچ اقدام دیگری برای کاهش آلودگی هوا انجام ندادهاند.

گذشت و گذشت و گذشت، تا آن دولت بیکفایت نالایق، که گامی برای کاهش آلودگی هوا برنداشته بود، جای خودش را داد به دولت انقلابی، مردمی، مسئولیتپذیر، جوان گرا با رویکرد مدیریت جهادی. اما «از قضا سرکنگبین صفرا فزود». با اینکه نه دیگر زنگنه بود، که گازوئیل گوگرددار تولید کند، نه ابتکار که همسرش بنزین غیر استاندارد وارد کند، و جای محسن هاشمی بیلیاقت، پیروز حناچی بیکفایت، عیسی کلانتری بیعرضه ؛ مدیران انقلابی، متبحر، با تجربه و تحصیلکرده آمدند، اما آلودگی هوا بیشتر شد. با این تفاوت که تریبونهای حکومتی که تا دیروز در راستای رسالتشان از حقوق مردم، منظماً زیانهای هوای آلوده بر سلامت مردم را یادآوری میکردند، بهیکباره یادشان رفت که هوای آلوده چه ضرر و زیانهایی برای سلامتی مردم به بار میآورد.
جالب است که در میانۀ این همه برخوردهای سیاسی تندروها، یک بار به این مسئله اشاره نکردند که کشوری که ۱۷درصد ذخایر گازی دنیا را در اختیار دارد، چرا باید این قدر از تولید گاز کافی بیبهره باشد که به جای مصرف گاز در نیروگاهها و صنایعاش در زمستان از مازوت، که دشمن سلامتی مردم است، استفاده کند؟
اگر مسئولین اولویتی که برای مسائل نظامی قائل هستند، برای سرمایهگذاری در تولید گاز هم قائل میشدند ؛ آیا مصرف مازوت به جای گاز این گونه هوای شهرهای ما را در زمستان آلوده میساخت؟
اگر به جای ریختن سرمایۀ کشور در چاه ویل بیمصرف هستهای صرفاً به منظور رویارویی با غرب، بخشی از آن هزینهها در مخازن بزرگ گازی پارس جنوبی در خلیج فارس سرمایهگذاری شده بود ؛ آیا کشور سهمیلیونی قطر همچنان قادر میشد چندین برابر ما از منابع پارس جنوبی بهرهبرداری کرده و بدل به بزرگترین صادرکنندۀ گاز مایع در جهان شود؟ و آن وقت ما با مصرف مازوت به واسطۀ کمبود گاز، این بلا را بر سر هوای شهرهایمان بیاوریم؟
ما چگونه ما شدیم؛ و قطر چگونه قطر شد.( کانال نویسنده )






« هر کس به فکر تغییر جهان است. اما هیچ کس به فکر تغییر خویش نیست »
(لئو تولستوی)
نظام دیکتاتوری این گونه نیست که فرد یا گروه زورگویی به آنی پیدا شوند و خود را فراتر از هر نهاد و قانونی دانسته و به اعمال دیکتاتوری مبادرت نمایند. این ساختارها و نگرش مردم این جوامع است که دیگر اجازه ظهور فردی مانند هیتلر یا لویی چهاردهم و جیمز اول را نمیدهند .
نظام دموکراتیک هم این گونه نیست که به آنی فرد یا گروهی پیدا شوند که به حقوق مردم احترام گذاشته و با رعایت قانون برای خود نیز حقوقی همچون سایر شهروندان قائل شوند.
دیکتاتوری و دموکراسی و یا هر نظام سیاسی دیگری دو وجه یا دو روی مقابل هم دارد. در یک سوی هر نظام سیاسی حاکمان و فرمانروایان هستند و در سوی دیگر شهروندان و اتباع آن سرزمین که اجازه پیدایش شکلهای مختلف نظام سیاسی را فراهم می نمایند.

( دموکراسی : از مردم ، توسط مردم و برای مردم )
بدون شک در آلمان امروز هم افراد زیادی هستند که دوست دارند به مانند هیتلر یک حزب سیاسی شبیه حزب نازی تشکیل داده و خود را برتر از قانون، «پیشوا» بنامند و با نظریات و توهمات نژادپرستانه و فاشیستی سعی در حمله به کشورهای مختلف و رهبری جهان را داشته باشند. یا در فرانسه و بریتانیا بسیاری یافت می شوند که علاقه دارند، به مانند « لویی شانزدهم » و « جیمز اول » حکمرانی کرده و رفتار و گفتار و کردار خود را عین قانون و کشور و دولت و ملت بنامند، اما این ساختارها و نگرش مردم این جوامع است که دیگر اجازه ظهور فردی مانند هیتلر یا لویی چهاردهم و جیمز اول را نمیدهند و حتی اگر چنین افردای با چنین روحیاتی پیدا شوند و به فرض در یک انتخابات هم حضور یافته و با شیوه های مختلف پیروز انتخابات شوند، هم دوباره این قدرت افکار عمومی و جامعه است که فراقانونی بودن و خودرایی آنها را نمی پذیرد و اجازه رفتار دلبخواهی در امور داخلی و بین المللی را به آنها نمیدهد.

( یکپارچگی فصل مشترک سخنان ، باورها و کنش ها )
باید به خاطر داشت برای برقراری نظام دیکتاتوری نیاز به مردمانی دیکتاتورپذیر و نهادها و ساختارهای ضعیف و شکننده و برای برقراری نظام دموکراتیک به مردمانی آگاه بااعتماد به نفس و خودباوری بالا نیاز است.
به خاطر داشته باشیم اگر فردی با خصوصیت و ویژگی های شخصیتی دونالد ترامپ در کشورهای خاورمیانه یا چین و روسیه به قدرت رسیده بود [با توجه به فرهنگ عمومی این جوامع] به این راحتی حاضر به کناره گیری از قدرت نمی شد.
کانال خرمگس