جناب آقای پزشکیان
با سلام و احترام
ما یاران فرهنگی دیروز شما بودیم که از خواب و خوراک خود زدیم و برای اینکه شما بر کرسی ریاست جمهوری بنشینید و گره گشای مشکلات ملت مظلوم باشید، کوشیدیم ...
آیا می دانید ما امروز قربانی این هستیم که برای دولت شما کوشیده ایم.
آیا می دانید کارنامه وزارت آموزش و پرورش در دولت شما ضعیف ترین و ناکارآمدترین دوره هاست ؟
با وفاقی که مطرح نموده اید فقط یاران فرهنگی خود و تعلیم و تربیت را قربانی کرده اید !
آقای دکتر پزشکیان
فرهنگیان ؛ نخبگان مؤمن و بیادعایی هستند که توسط مخالفان دیروز شما در وزارت آموزش و پرورش قربانی شده اند . امیدوارم که دریافته باشید این وفاق، نفاقی بیش نیست.
آقای دکتر پزشکیان
فریب آمارهای پوپولیستی مدیران ناکارآمد وزارت آموزش و پرورش را نخورید...

آقای دکتر پزشکیان
ما همان یارانی هستیم که در سختترین روزهای رقابت، بیامکانات و با جیبهای خالی شب و روز در ستادهای شما ایستادیم، درب خانه هایمان را گشودیم، از محل کارهای خود مرخصی گرفتیم و در کف خیابانها دویدیم ، آبرو و توانمان را خرج کردیم تا شما سکاندار دولت چهاردهم شوید.
اما امروز درهای دولت شما بر روی ما بسته است . پیامهایمان حتی باز نمیشود، و نزدیکان شما که با تلاشهای ما بالا رفتند، اکنون بر صندلیهای وزارتی و ریاستی تکیه زدهاند و حتی سلام یاران قدیمی را بیپاسخ میگذارند.
آقای دکتر پزشکیان،
ما برای صندلی نجنگیدیم، اما برای عدالت و وفاداری به عهد ایستادیم.
باورمان این بود که «برای ایران» صدای بیصدایان خواهید شد، نه پناهگاه فرصتطلبانی که دیروز در صف مخالفان شما بودند و امروز با لبخندی ریاکارانه کنار شما عکس یادگاری میگیرند.

آیا ما ابزار بودیم؟
آیا ما پلهای بودیم برای بالا رفتن دیگران؟
اگر این است رسم سیاست ؛ پس کجاست آن اخلاقی که از آن دم میزدید؟
جناب آقای دکتر پزشکیان
فرهنگیان طرفدار شما در فقر و تنگنای معیشتی روزگار میگذرانند، و مدیران ابوالمشاغل آموزش و پرورش درکی از این اوضاع ندارند.
آقای دکتر پزشکیان
شعار «برای ایران» شما با وفاق ترکیب شده و تبدیل شده به تقسیم سهم میان نااهلان.
آقای دکتر پزشکیان
ما فرهنگیان دیگر سکوت نخواهیم کرد.

اگر صدای ما به گوش شما نمیرسد، در آینده ای نه چندان دور نشان خواهیم داد که ما فرهنگیان صادق هستیم اما ساده لوح نیستیم.
کاش به یاران دروغینی که اطراف خود جمع کرده اید میآموختید رسم رفاقت را، نه رسم فراموشی را.
کاش پیش از آنکه از «وفاق ملی» سخن بگویید، اندکی به وفای شخصی میاندیشیدید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

تعدادی از استادان دانشگاه فرهنگیان دیروز یکشنبه 18 آبان در دانشگاه فرهنگیان تجمع کرده و خواهان برگشت به کار شده اند .
خبرگزاری فارس مصاحبه ای تفصیلی را با پرویز انصاریراد یکی از این اساتید معترض انجام داده است . ( این جا )
انصاری راد می گوید :
« ما شاهد بازنشستگی اجباری بیش از ۳۰۰ استاد پیشکسوت تربیتمعلم هستیم که این افراد بهنوعی بنیانگذاران دانشگاه فرهنگیان هستند. این موضوع تأثیر بسیار منفی در نظام تربیتمعلم کشور دارد و معتقدیم تقلیل این نظام اتفاق میافتد و حتی ممکن است به بیثباتی و فروپاشی آن هم بینجامد. این نگرانی ما هست.
نگاه ما به تربیتمعلم یک نگاه استراتژیک است چون تربیتمعلم نسبت به دانشگاههای دیگر، دارای وجه تمایز است. چرا که این دانشگاه تربیتمحور و مهارتمحور است و لیسانس محض تربیت نمیکند. این دانشگاه آموزشمحور در کنار صلاحیتها و تربیت حرفهای معلم است و نباید با دانشگاههای دیگر مقایسه کرد.این دانشگاه نیازمند اساتیدی است که آموزشوپرورش، دروس تربیتی، روانشناسی و نحوه آموزش را کاملاً تجربه کرده باشند و بتوانند معلمانی را با صلاحیتهای حرفهای تربیت کنند.
فارس می پرسد :
آقای دکتر در حال حاضر در چه بخشی مشغول هستید؟
انصاری راد پاسخ می دهد : برای بنده ابلاغ بازنشستگی صادر شده اما در حال حاضر بهعنوان مدیرگروه آموزشی زیستشناسی و علومتجربی شهید شرافت کار علمی، تدریس و ساماندهی دروس و اساتید را انجام میدهند.
فارس: وقتی بازنشسته شدهاید، میتوانید در پست مشغول به کار باشید؟
و انصاری راد پاسخ می دهد :
بله، کارها را انجام میدهیم و نگذاشتیم کار زمین بماند. » .
با وجود آن که به نظر می رسد این گفت و شنود برای جلب و ایجاد حساسیت افکار عمومی نسبت به این مساله و با عنوان حساسیت برانگیز « بازنشستگی اجباری » انجام شده اما به نحو غیر منطقی و غیر حرفه ای این موضوع با سایر موضوعات دیگر این دانشگاه مانند افزایش سن پذیرش در دانشگاه فرهنگیان و یا کیفیت نیروهایی که مطابق ماده 28 اساسنامه دانشگاه فرهنگیان وارد آموزش و پرورش می شوند تلاقی و گره پیدا می کند .
این که سرنوشت و آینده یک دانشگاه به وضعیت شغلی تعدادی از استادان پیوند زده شود با هیچ منطقی سازگار نیست .
این افرادی که خود را بنیان گذار این دانشگاه می دانند و تصور می کنند که بدون حضور آنان دانشگاه فرهنگیان به نوعی دچار « خلاء کارکردی و هویتی » خواهد شد ؛ آیا دلایل متقن و مستندی برای اثبات ادعای خود دارند ؟
اساسا ؛ نقش این افراد در ترسیم وضعیت موجود چه بوده است ؟
آیا آقای انصاری راد و دوستان ایشان تاکنون نقدی بر عملکرد دوایری مانند « گزینش و حراست » داشته اند که بعضا در برخی زمان ها فضا را برای فعالیت های سیاسی و صنفی و مطالبه گری دانشجویان محدود می کرده اند ؟
( مصادیق این موضوع در آرشیو « صدای معلم » موجود است )

پرسش « صدای معلم » از این اساتید آن است که آیا تاکنون موردی بوده که در اعتراض به وضعیت تحصیلی و رفاهی دانشجو معلمان ؛ یک زنگ را سر کلاس نروند ؟ و این موارد را با کمک « رسانه ها » به افکار عمومی اطلاع رسانی کنند ؟
آیا در حال حاضر ؛ خروجی دانشگاه فرهنگیان ، معلمی مجهز به صلاحیت های حرفه ای است که این اساتید ادعا می کنند با نبود آنان خلأ بسیار بزرگی در تربیت معلم حرفهای رخ خواهد داد ؟
« صدای معلم » آمادگی خود را برای انتشار پاسخ این اساتید اعلام می دارد .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

« استان ما هم یکی از مسئولان آموزش و پرورش حرف هایی را زده . هم آمده به بهانه ی شاد بودن ، گفته که من اجازه نمی دم مراسم امام حسین و عاشورا و فاطمیه و این جور مسائلو مثلا در مدرسه برگزار کنند و این که از مساله حجاب و این ها هم بالاخره برخورد نادرستی داشته که موجب اعتراض بسیاری از خانواده ها شده .
به ایشون می گیم که با امام حسین درنیفته . این فکرهای غلط رو از سرش بیرون بکنه .
قلدرتر از تو رضاخان بودند .
بنده انتظار دارم که با این مسئولی که این چنین با این اسوه ی عزت و مقاومت ؛ امام حسین ... . حتما باید از این سمت برکنار بشه »
این ها بخشی از سخنان محمدباقر محمدی لائینی امام جمعه شهر ساری و نماینده ولی فقیه در استان مازندران است که بیان شده و در شبکه های اجتماعی فراگیر شده است . ( 1 )
متعاقب این اظهارات ؛ اخبار و شنیده ها از برکناری محمد ابراهیم تبار، مدیر اداره آموزش و پرورش بخش بندپی در بابل مازندران حکایت دارند هر چند در پرتال اداره کل آموزش و پرورش مازندران و اداره آموزش و پرورش بابل خبری در این زمینه منتشر نشده است .

نخستین مخاطب « صدای معلم » در این مورد ؛ اظهارات امام جمعه مازندران در مورد مدرسه و آموزش و پرورش است .
آقای « محمدباقر محمدی لائینی » !
محض اطلاع شما باید گفت که مدرسه جای عزاداری و اموری از این قبیل نیست .

مدرسه به عنوان مهم ترین و راهبردی ترین بخش آموزش و پرورش محلی برای آموزش مهارت های اساسی زندگی و حقوق شهروندی به دانش آموزان در یک فرآیند تعاملی میان ارکان و اضلاع آموزش است تا درک درست و واقع گرایانه ای از خود و پیرامون خویش داشته و در پیشرفت و تعالی جامعه ی خود کوشا باشند به جای آن که عنصری بی تفاوت ، بی سواد و یا کم سواد در جهان امروز باشند .
پرسش این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی آموزش ایران از امام جمعه استان مازندران به عنوان عالی ترین مقام دینی این استان آن است که شما در حوزه ی کاری خودتان تا چه میزان در دینی کردن دانش آموزان و باورهای آنان موثر بوده اید که نوک پیکان نقد و اعتراض را به سوی نهاد آموزش گرفته اید ؟

و در سطح بالاتر ؛
پرسش کلان آن که این همه نهادهای مذهبی و شرعی با نام های مختلف و بودجه ها و اعتبارات قابل توجه چقدر در میزان رشد باورهای دینی و مذهبی جامعه موثر بوده اند و آیا اساسا بودن و یا نبودن آنان تاثیری در وضعیت موجود دارد ؟
آیا این افراد و نهادهای دینی قرار است ناکامی های خود را در دینی کردن جامعه و مردم بر سر آموزش و پرورش خالی کرده و در امور آن دخالت کنند ؟
پرسش دیگر « صدای معلم » از نقش مدیر کل آموزش و پرورش استان مازندران و وزیر آموزش و پرورش در این گونه قضایاست .

این دو مقام مسئول نخست باید در مورد این قضیه مهم شفاف سازی کرده و پاسخ گو باشند .
همه باید بدانند که آموزش و تربیت یک نهاد تخصصی است و هر کسی به صرف مقام و موقعیت خود در هر سطح و مقامی نمی تواند و نباید در مورد آن اظهار نظر کرده و بدتر از همه در امور آن « دخالت » نماید .
پایان گزارش/
( 1 ) سخنان محمدباقر محمدی لائینی امام جمعه شهر ساری و نماینده ولی فقیه در استان مازندران :
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه تشکل ها/
تشکل های فرهنگیان استان اصفهان در بیانیه ای خطاب به مسئولان از عملکرد « علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش » و « محمدرضا نظریان ؛ مدیر کل آموزش و پرورش اصفهان » انتقاد کردند .
تاکنون این تشکل ها بیانیه های مختلفی در نقد عملکرد مدیریت آموزش و پرورش این استان صادر کرده و موضع مدیر کل و سایر مسئولان » سکوت » بوده است .
متن کامل این بیانیه که در اختیار « صدای معلم » قرار گرفته به شرح زیر است .
دریاچه ارومیه فقط یک پهنهی آبی نبود؛ نبض آبی شمالغرب ایران بود . چشم آسمان در دل خاک، و نشانهی تعادل اقلیم و زندگی در فلات ایران. حالا اما، آن دریاچه به شورهزاری بیجان بدل شده، سفید و تلخ و خاموش.
دریاچه ارومیه تبخیر شد، نه از آفتاب، بلکه از سیاست. خشکید، نه از خشکسالی، بلکه از جهل، خودشیفتگی و سوءمدیریت.
هر موجی که عقب نشست، سندی شد از سقوط عقلانیت در جمهوری اسلامی.
فاجعه ارومیه از دل همان توهمی زاده شد که همهی منابع طبیعی ایران را بلعید: توهمِ توسعهی اقتدارگرایانه. حکومت گمان کرد با سدسازی، انتقال آب، و پروژههای عمرانی میتواند بر طبیعت فرمان براند.
دریاچه را به بند کشیدند، تا صنایع، کشاورزی و رانت سیاسی را سیراب کنند و نتیجه، خشکیدن یکی از بزرگترین دریاچههای شور جهان بود.
بیش از ۴۰ سد در حوضه آبریز ارومیه ساخته شد، بیآن که کسی بپرسد: هر سد تازه، چند لیتر دیگر از جان دریاچه میکاهد؟ میلیونها مترمکعب آب از رودخانههای تغذیهکننده منحرف شد تا زمینهای جدیدی زیر کشت رود.

سیاست به جای درک اکوسیستم به محاسبهی سیاسیِ آمار و تبلیغات بدل شد. دریاچهای که هزاران سال زیسته بود، در کمتر از سه دهه در حکومت جمهوری اسلامی به خاک نشست.
حالا هر وزش بادی که از بستر خشک ارومیه برمیخیزد، نمک را تا دهها کیلومتر میبرد ؛ به مزارع، به شهرها، به ریهی مردم. بیماریهای تنفسی، مهاجرت اجباری روستاها، و فروپاشی اقتصاد محلی، همه از همانجایی آغاز شد که تصمیمهای بیفکر بر طبیعت حکم راندند. هیچ کمیتهای در تهران نمیتواند دریاچهای را احیا کند که از تصمیمهای همان تهران خشکیده است.
مسئولان، دروغ را بهجای آب پمپاژ کردند.
از « احیای دریاچه» گفتند، در حالی که بودجهها در جیب نهادهای ناکارآمد و شرکتهای وابسته فرو رفت. هر طرحی که آمد، فقط لایهای تازه از فریب بود: کمیته، ستاد، پروژه، اما بیهیچ صداقت علمی.
دریاچه را قربانی کردند تا بگویند کشور را مدیریت میکنند.

فاجعه ارومیه، تنها یک بحران زیستمحیطی نیست؛ یک شکست تمدنی است. این دریاچه، آینهای است از روان جمعی ایرانیان در اسارت یک نظام معیوب.
همانطور که آب از ارومیه رفت، اعتماد از جامعه رفت ؛ حقیقت از سیاست رفت، و مسئولیت از قدرت.
خشکی دریاچه، استعارهی خشکی وجدان حاکمیتی است که نمیداند چگونه ببیند، چگونه بشنود، و چگونه یاد بگیرد.
اما دریاچه هنوز زنده است، نه در خاک، بلکه در حافظهی مردم. هنوز کودکانی هستند که نقاشیاش میکنند، هنوز کشاورزانی هستند که چشم به آسمان دارند، هنوز دانشمندانی هستند که راه نجات را میدانند ؛ اگر فقط به آنها گوش داده شود.

نجات ارومیه نه با دعا، نه با تزریق بودجههای صوری، بلکه با شجاعتِ پذیرش خطا آغاز میشود.
باید سدها بازنگری شوند، انتقال آب متوقف شود، کشاورزی اصلاح گردد و مدیریت به مردم و دانشگاهها بازگردد.

هیچ کمیتهای در تهران نمیتواند دریاچهای را احیا کند که از تصمیمهای همان تهران خشکیده است.
ارومیه، نام دیگر ایران است: کشوری که اگر گوش ندهد، میمیرد. و اگر بفهمد، هنوز میتواند برخیزد.
دریاچه را باید از سیاست بازگرداند، به طبیعت، به مردم، به زندگی. هر قطرهای که به بستر آن برگردد، قطرهای است از بازگشت امید ؛ به این خاک، به این سرزمین، به این آینده.
https://t.me/hamidasefichannel2
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه استان ها و شهرستان ها /

اخبار رسیده به این رسانه نشان از برخوردهای خشونت آمیز با « کوکب بداغی » فعال صنفی معلمان و خانواده اش توسط مسئولان امنیتی دارد .
دلایل هر چه باشند اما این مجوزی برای برخوردهای فراقانونی و غیر مسئولانه به هیچ فرد و یا نهادی را نمی دهد .
« صدای معلم » به جد خواهان توضیح مسئولان ذی ربط در این مورد و رعایت « قانون » برای همه شهروندان می باشد .
پایان پیام/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

امروز اول مهر 1404 ؛ رئیس جمهور به همراه وزیر آموزش و پرورش و چند تن دیگر از مقامات در دبستان ایثار واقع در منطقه 5 تهران حضور پیدا کردند .
این دبستان در زمره « مدارس هیات امنایی » است و حضور مسئولان نشان از توجه و نیز چراغ سبز ایشان برای توسعه این گونه مدارس خاص می باشد و این در حالی است که شعار و ترجیع بند پزشکیان از زمانی که رئیس جمهور شده توجه به « عدالت آموزشی » و تمرکز بر آن است .

آیا توسعه مدارس هیات امنایی در راستای توجه به این مهم می باشد ؟
ضمن آن که پژوهش های انجام شده توسط مراکز معتبر بر این نکته صحه می گذارند که این گونه مدارس نباید به هیچ وجه « توسعه » یابند . ( این جا )
رئیس جمهور باید بداند که تحقق « عدالت آموزشی » فقط به دست گرفتن بیل و تهیه ی ملات برای مدرسه سازی و تشویق دیگران برای ساختن مدرسه نیست .

عدالت آموزشی مفهومی وسیع و فراگیر دارد که توجه به مدارس عادی دولتی که اکثریت مدارس را تشکیل می دهند فقط یکی از آن هاست .
سیاست و راهبرد اصلی دولت باید کاستن از تعدد « مدارس خاص » و توجه به تکالیف و ایفای تعهدات حکومت برابر اصول قانون اساسی باشد .
رئیس جمهور در نشست با معلمان و کادر این مدرسه هیات امنایی چنین می گوید : ( این جا )
« هماکنون در جمع دختران و دانشآموزانی هستم که همهشان از طلا باارزشترند.
رئیسجمهور با اشاره به نقش مهم معلمان در شکوفاسازی استعدادهای دانشآموزان تأکید کرد: این معلمان عزیز که در این جمع نشستهاند، وظیفه سنگینی برعهده دارند تا طلاهایی که در وجود شما نهفته است، استخراج و فرآوری کنند و شما را برای زندگی آینده توانمند سازند.
دکتر پزشکیان با بیان اینکه علم و مهارت، ابزار زندگی و خدمت به مردم است، خاطرنشان کرد: باید علم بیاموزید، مهارت کسب کنید و از آن برای حل مشکلات مردم، یاری رساندن به خانواده، محله، اقوام، کشور و سرزمینی که در آن زندگی میکنید، بهره بگیرید.
رئیسجمهور با تأکید بر توانمندی نسل جدید اظهار داشت: اگر اراده کنید، میتوانید همه این کارها را انجام دهید. در دولت تلاش خواهیم کرد همه بسترهای لازم را برای رشد و پیشرفت شما عزیزان فراهم کنیم تا بتوانید به جایگاه شایسته خود برسید.
دکتر پزشکیان با اشاره به بیپایان بودن مسیر آموختن، تصریح کرد: علم، چیزی نیست که با یکبار آموختن تمام شود. هر لحظه میتوان چیز تازهای یاد گرفت؛ یک فکر خوب، یک رفتار خوب و عملکردی که بتواند در خدمت دیگران قرار گیرد.
رئیسجمهور با اشاره به ارزش والای انسان، افزود: من گفتم شما طلا هستید، اما حقیقت این است که انسان از طلا باارزشتر است. کسانی که طلا میسازند، هواپیما طراحی میکنند، جان انسانها را نجات میدهند و پزشکانی که زندگی میبخشند، با طلا قابل مقایسه نیستند. حتی اگر همه طلاهای دنیا را بدهیم، ارزش این انسانها بیشتر است » .
در تصاویری که در پایگاه ریاست جمهوری منتشر شده و در آن رئیس جمهور و سایر مسئولان با معلمان و دانش آموزان عکس گرفته اند ؛ معلمان با لباس واحد ( یونیفورم ) ظاهر شده اند .
معلمان همه و بدون استثناء با چادر و مقنعه با رنگ یکسان حضور پیدا کرده اند .

پرسش « صدای معلم » آن است که آیا این معلمان و سایر کادر مدرسه در سایر اوقات هم به همین وضعیت و با همین پوشش در مدرسه حضور پیدا می کنند ؟
اگر پاسخ منفی باشد ؛ آیا عدم توجه به این موارد ، ترویج « فرهنگ تظاهر و نمایش » نیست که خسارات غیر قابل جبرانی را به سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی و آینده و سرنوشت جامعه در این چند دهه وارد کرده است ؟

در آیین نامه اجرایی مدارس برای « پوشش دانش آموزان » قانون داریم . ( ماده 85 ) اما کدام قانون معلمان را اجبار می کند که همه به صورت یکسان و آن هم در پوشش واحد در مدرسه حضور پیدا کنند ؟
تنها طلای وجودی انسان و فراتر از آن ، « آزادی » است و کسی می تواند از دیگران طلا و یا بالاتر از آن بسازد که خودش نخست به این « اصل مهم » دست یازیده باشد .

همان گونه که حضور و سرکشی رئیس جمهور به مدارس در سال قبل و در میان دانش آموزانی که اکثریت آنان را « اتباع بیگانه » تشکیل می دادند و البته مورد توجه و نقد « صدای معلم » به عنوان نخستین و تنها رسانه قرار گرفت. ( این جا )

انتظار می رود رئیس جمهور و سایر مسئولان به این موارد توجه کافی و وافی داشته باشند به ویژه در زمانی که با توجه به شرایط خاص بین المللی حرف از « انسجام و همبستگی ملی » بسیار گفته می شود و بازار آن داغ است .
پایان گزارش/
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید