گروه استان ها و شهرستان ها/

مشهدی منصور تنوره از فرهنگیان شهرستان بهبهان و از طایفه رودتلخی در وصیتی پیکر خود را برای پیشرفت در علم پزشکی و خدمت به جامعه و با نیتی خیر خواهانه وقف دانشگاه علوم پزشکی اهواز کرد.
پیکر این فرهنگی فرهیخته امروز صبح با رضایت خانواده و طبق وصیت مرحوم بعد از مراسم تشییع در منطقه رودتلخی و خواندن نماز میت، تحویل دانشکده علوم پزشکی اهواز شد. ( وبسایت رسمی خورنا )
« صدای معلم » این ضایعه را به خانواده محترم ایشان تسلیت می گوید .
پایان پیام/
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ، در لایحه بودجه سال 98 کشور ، بودجه ای که دولت برای جمعیت هلال احمر در سال 98 پیش بینی کرده ، رقمی حدود یک هزار و 519 میلیارد تومان است .این در حالی ست که طبق لایحه تقدیم شده به مجلس، بودجه مصوب هلال احمر در سال گذشته ، 147 میلیارد تومان بوده است. یعنی بودجه پیشنهادی این نهاد در سال جاری بیش از ده برابر افزایش یافته است.
دولت در لایحه بودجه سال 98 ، بودجه ای را هم به عنوان کمک به کمیته امداد امام خمینی (ره ) پیش بینی کرده ، که رقمی معادل 5 هزار و 406 میلیارد و 995 میلیون و 100 هزار تومان است که نسبت به بودجه مصوب سال گذشته با چهار هزار و 814 میلیارد و 50 میلیون تومان ، حدود 600 میلیارد افزایش را نشان می دهد.
در نتیجه کمیته امداد امداد خمینی (ره ) و هلال احمر سازمان های مردم نهاد نیستند که با کمک های مردمی اداره شوند پس چرا این گونه بین مردم جا می اندازیم، هر بار که اتفاقی می افتد به جای آنکه از بودجه مشخص برای این بخش ها تمام و کمال استفاده شود ، ارزش و کرامت مردم ایران زیر سوال برود و انواع صندوق ها در کوچه خیابان ها گذاشته شود و همچون گداها برای مردم مصیبت زده ، تکه پاره ارزاق و کمک مالی جمع آوری شود؟
چرا مجلس شورای اسلامی زمانی که بودجه برای این ارگان ها و دستگاه ها تعیین می کند ، به فکر حیثیت مردم ایران نیست؟
ایران کشور فقیری نیست که مردمش نتوانند از پس اتفاقات سربلند بیرون بیایند.مقاومت مردم در برابر قناعت اقتصادی انگار به حدی رسیده است که اگر در صف و هجمه جمعیت برای گرفتن مایحتاج روزانه خود نباشند ، از موقعیتی مهم برایشان کاسته می شود.
دنیای امروز بر پایه ی خدمات الکترونیک پیش می رود و دنیای توسعه یافته خریدشان را هم به صورت اینترنتی انجام می دهند ، آن وقت هنوز هر ایرانی باید کوپن دریافت کند؟
مسئولیت دولت و مجلس کجا می رود ، اگر مردم همه جا پابرهنه در میدان باشند؟
قبول که این کشور برای همه مردم ایران است ولی اگر این چنین است باید در همه زمینه ها باشد.
اگر زحمت می کشید و با سرانه های دولتی به سفرهای خارجه می روید لااقل کمی به تکلیف مهارت محوری بپردازید و خوبی های آنجا را ببینید و رنجی از بی کرامتی که در کشور برای مردمتان ساخته اید را از بین ببرید!
واقعا باید تاسف خورد که بعد از چهل سال هنوز دو تا صندوق در چهارراه ها گذاشته شود و برای مردم شمال کشور در یک صندوق و مردم غرب کشور در صندوقی دیگر کمک مالی جمع آوری شود.
برای چه لااقل در کمک کردن ، مردم را جدا می کنید؟
مگر برای شما فرق می کند که به کدام یک چگونه کمک کنید؟
این صندوق ها را جمع کنید و به جای این رفتار صحیح حرکت کنید.لایحه بودجه بدین جهت در مجلس مطرح می شود و قریب به سه ماه وقت نمایندگان محترم را می گیرد که زندگی آبرومندانه ای برای مردمی که احتمالا از خانواده های خود شما هم در میان آن ها هستند در زمان و وقت مناسب هزینه شود.
آقای لاریجانی ، نماینده مردم قم و رییس مجلس شورای اسلامی اگر حسب اتفاق می تواند به کنار مردم سیل زده برود و با چند کلمه ای آلام مردم را بیشتر یا کمتر کند، یک فرد نیست ، نماینده یک فکر است.او وقتی معتقد است که همین که سلامتید ، خوب است ، یعنی که تمام ذهنیت این نوع از مسئولان همین است. کمپین سلبیریتی ها باید به کمپین دعوت از دولت و مجلس برای حضور پیوسته در صحنه مبدل شود.
در این شرایط کسانی که وضع مالی خوبی داشته اند ، از این بحران به راحتی خارج می شوند و مردم کم بضاعتند که مجبورند از سر دست تنگی منتظر خیریه و سلبیریتی ها ، آن هم با کلی منت باید سرانه ملی خود را دریافت کنند.

دولت کوچک ، ملت مسئول
به جای پول جمع کردن سلبیریتی ها و افرادی که پول زیادی دارند و با یک شماره حساب دادن پول جمع می کنند تا چند سرپناه جزیی بسازند ، دولت و مجلس را به صحنه بکشانیم تا از سرمایه های کشور برای مردم خرج کنند.
ردپای بی کفایتی آموزش و پرورش در همه مکافات ها هست. ای آموزش و پرورش به هوش باش.
آموزش دهیم که پای هر صندوقی نباید رفت.
صندوق های رای با سایر صندوق ها فرق دارد.
باید مردم ما یاد بگیرند وقتی رای خود را به جماعتی می دهند که مسئول باشند ، نیاز نیست هر دو سه هفته ای اگر اتفاقی در کشور افتاد ،صندوق ببینند.
مجلس و دولت باید پاسخگوی مردم باشند.
بلاهای طبیعی برای همه مردم دنیاست.
عزت و ارجمندی مردم ما این نیست که مشت مشت برنج دریافت کنند و یا برای یک بطری آب یقه یکدیگر را بگیرند.
احسنت بر حرکت مردم گلستان که برای حفظ آبروی ایران و ایرانی به جای نشستن و دست دراز کردن ، به آسمان و دستانشان نگاه کردند.
کشاورز غیور این چنین گفت:
کشاورز زحمت کشیده گدا نیست.در زمان بحران اگر ارتش و نیروهای مسلح و هلال احمر و اورژانس و کمیته ی امداد در کشور پیشتاز نباشند باید چه کسانی جلودار باشند؟
وظیفه ای ست که خودمان و خودتان پذیرفتید.
تشریفاتی که ما در ایران داریم واقعا خسته کننده است.
برای کمک کردن هم منت می گذاریم. کلی از همدیگر باید تقدیر و تشکر کنیم که زمان از کف می رود.
مسئولین ما را باید با درشکه و جارچی و کلی دوربین و خبرنگار اینور اونور ببرند که اگر حرکت ساده ای را بر حسب عادت روزمره انجام دادند آن لحظه پررنگ دیده شود.
این کارهای شما به درد مملکت نمی خورد.
ناز و عشوه موقع اضطرار به کار نمی آید. باید این مواقع به ثانیه ها و دقیقه ها فکر کرد. بحران حقوق من معلم نیست که دو سال پرداخت نمی کنید و با وعده وعید آن را به شوخی می گیرید و دست آخر هم نمی دهید و می گویید می توانی بیا بگیر!این ها را اگر یادمان رفته ، یادآوری کنیم .
یک معلم باید دانش آموزان را با کمال میل دوست داشته باشد تا آموزشش به بار بنشیند.
یک پزشک باید ظرفیت درد و رنج را داشته باشد تا بتواند بیماران را درمان کند.
یک مهندس راه و ساختمان باید هر راهی که می سازد را مسیری برای رفت و آمد عزیزترین افراد خانواده خود بداند تا برای آن طراحی نمونه ای داشته باشد.

یک کشاورز باید برای نعمتی که می کارد ارزش قائل شود تا برکت محصولش بر سر سفره ها بنشیند.
یک مسئول باید مردم را عاشقانه دوست داشته باشد تا بتواند به آن ها خدمت کند.
قلبی که نمی تپد همان بهتر که زنده نباشد. اگر این مسئولین و مقامات مردم را نمی خواهند ، مردم هم نمی توانند آن ها را بخواهند.
هشتاد و پنج میلیون نفر که نمی توانند نابود شوند که ده هزار نفر پیروز باشند. بهتر است اگر این تعداد برای مردم سر و دست می شکنند پسندیده است به نفع هشتاد و پنج میلیون نفر کنار بروند.
اندیشیدن جرات می خواهد. حال این شما و این هم وجدان خودتان .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
رضوان حکیم زاده معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش اخیرا مطالبی را در مورد نقش تربیتی معلمان و جدا کردن این نقش بیان کرده است .
ایشان در گفت و گو با ایسنا می گوید : " شاید نکته اساسی جداکردن نقش تربیتی از کار معلمان بود. اکثر زمانی که دانش آموزان در مدرسه میگذرانند با معلمان است.
معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش معتقد است: اگر بخواهیم نقش تربیتی را فقط به معلم پرورشی بسپاریم باعث میشود فرصت هایی که میتوانستیم از رهگذر نقش تربیتی معلمان داشته باشیم از دست بدهیم. "
« صدای معلم » در این راستا گفت و گوی تفصیلی را با معاون آموزش ابتدایی در این زمینه انجام داده است .
بخش نخست گفت و گو را می خوانیم.

یکی از بستگان با آشفتگی از مدرسه دخترش برگشت، خبر بدی شنیده بود. با عصبانیت گفت که به او گفتهاند که معدل دخترت 19 و هفتاد صدم است و معدل زیر 19 و هشتاد صدم را برای رشته تجربی نمیگیریم. اگر میخواهید فرزندتان بتواند رشته تجربی را انتخاب کند او را به مدرسه غیرانتفاعی ببرید.
احساس کردم یک سطل آب سرد روی سرم ریختهاند! چرا؟
کشور قرار است با علوم انسانی اداره شود. صدها رشته مدیریتی پیچیده، صدها گرایش حیاتی و حساس در علوم سیاسی و جامعهشناسی و اقتصاد، هزاران معادله و مولفه پیچیده در روانشناسی، علوم تربیتی، اخلاق، جرمشناسی، تحلیل تاریخ و .... مغز یک جامعه را تشکیل میدهند.
بعد ما به این مادر و هزاران مادر دیگر و فرزندانشان این حس را دادهایم که مریض رو به احتضار خود را با معدل 19 و هفتاد! سریع به اورژانس مدارس غیر دولتی بفرستید تا خدایی نکرده به قبرستان علوم انسانی مبتلا نشود!
هنوز ما فرهنگمان این است که برترها بروید پزشک شوید! آنهایی که بالاترین استعداد و بیشترین کوشش و تلاش را دارید... آهای نوابغ! باید بروید پزشکی! حالا آنهایی که به ته دیگش رسیدهاید، میتوانید بروید ریاضی و مهندسی، بقیه هم اگه از همه جا ماندید بروید علوم انسانی با هر معدلی اما یادتان باشد که پزشکی و ریاضی معدل بالا میخواهد و لشکر پایینترها پیش به سوی اداره مغز کشور!
برای یک صندلی پزشکی چندین نفر از بهترینها در حال جنگیدن هستند در حالی که ا ز هر سه صندلی علوم انسانی دو تای آن در دانشگاه خالی است. در واقع باید برای رشتههای انسانی و به دست آوردن هر کرسی آن در دانشگاههای معتبر، چندین نابغه در حال جنگ باشند نه دانشآموزان درجه دوم و سوم از هر سه صندلی یکی را پر کنند.
وقتی معمولا پرتلاش ترین و بااستعدادترین ها به دنبال تجربی و مهندسی رفتند، نتیجه این میشود که وزیر خارجه پزشک اطفال است. نائب رئیس مجلس جراح قلب است و....

خوب چرا تویی که عاشق کار سیاسی و روابط بین الملل بودی از اول نرفتی در همین رشته؟ تویی که عاشق تاریخ بودی چرا مهندس شدی؟ تویی که عاشق سیاست و فعالیت سیاسی بودی چرا جراح قلبی؟ اگر با این استعداد و علاقه، جای دهها سال تلاش شبانهروزی برای جراح شدن، دهها سال سیاست و جامعهشناسی یا اقتصاد خوانده و نوشته بودی، الان خودت و مملکتت کلی جلوتر نبود؟
تقصیری هم ندارد. تصورش این بوده که درس خواندن یعنی شیمی، ریاضی، فیزیک، پزشکی و...
بعد تازه بسیاری از اینها متوجه میشوند که عاشق دنبال کردن مباحث انسانی بودهاند.
طرف جراح مغز است مهندس هوافضاست، دکترای شیمی است و مرتب راجع به اقتصاد نظر قطعی میدهد، اما نمیداند فرق گرانی و تورم چیست! حتی به گوشش نخورده که فرق اقتصاد رانتیر با اقتصاد متکی به مردم چیست و چگونه منابع طبیعی موجب سقوط یا فراز میشود؟ اصلا نمیداند بیماری هلندی مال گاو است یا اقتصاد! اگر هم بداند هرگز نمیتواند کوچکترین تحلیلی راجع به مولفههای آن داشته باشد، قرار هم نیست بداند. مگر قرار است همه، همه چیز را بدانند؟
اما مشکل اینجاست که مغز کشور جدی گرفته نمیشود. تخصص حیاتی فهم نمیشود.
در کدام کشور توسعهیافته وزیر بهداشت لزوما پزشک و جراح است؟ از ده وزیر بهداشت قبلی آمریکا که دارند سلامت و بهداشت و مسائل انسانی بیش از 350 میلیون نفر آدم را در قویترین کشور دنیا اداره میکنند، چند نفر آنان حتی پزشک عمومی بودهاند؟
مگر کسی که پدرجد عمل پروستات یا قرنیه چشم است، لزوما مطب خود را بلد است اداره کند که بخواهد هزاران میلیارد گردش مالی، هزاران پزشک و کارمند، هزاران تصمیم پیچیده و سخت مدیریتی و ... را مدیریت کند؟ چرا بیمارستانها آن قدر آشفته اداره میشوند؟ رئیس بیمارستان بایستی مدیریت پزشکی بداند یا اینکه جراح معروفی باشد که احساس میکند مدیریت بلد است؟
سی سال پیش همه هجومها روی مهندسی بود. اصلا به کسی میگفتی آقای مهندس قند در دلش آب میشد. حالا سه برابر ظرفیت کشور مهندس داریم، یک دهم آن هم اقتصاددان و سیاستمدار قدر نداریم که این مهندسها را به راه بیندازند و با استفاده از ظرفیت و تخصص آنها به خوبی چرخ توسعه کشور را بچرخانند. حالا همه برترینها بروند پزشکی تا در آینده ببینیم کشور به چه سمتی میرود.
در کشورهای توسعهیافته، علوم انسانی خیلی جدیتر از ایران و کشورهای عقبمانده یا عقب نگهداشته شده است.
رشتهها و گرایش هایی از علوم انسانی در دنیا هستند که باورکردنی نیستند مثل اخلاق کشاورزی!
اگر نصف رقابتی که در پزشکی وجود دارد در رشتههای انسانی بود، چند درصد از پذیرفتهشدگان دانشگاههای تهران و بهشتی و علامه و...
الان روی صندلی کلاسهای علوم انسانی این دانشگاهها نشسته بودند و چقدر سطح علوم انسانی یعنی "مغز" در ایران بالاتر بود؟
جامعهشناسی علامه

در جهانی آدمی رنجیده حال
با بلا تیری که مرگی رو زوال
ثروتی باشد به دستِ این آن همان
دستِ خوشِ تاراجِ غم ، اندوه ، هان
با هر آن نوشیدنی یک جرعه ای
در گلو گیری کند غمباد،همی
با همان یک لقمه هایی تکّه ای
استخوانی خُرد مابین لقمه ای
نعمتی حاصل به دستی آن زمان
نعمتی از کف برون جانا همان
روز از عمرت بگیرد روزگار
در ازایش روزی ات بخشد شمار
دیگران را باشدش روزی دلا
کم و افزونی خدا بخشد خدا
مرگ را یاری کنیم ما هر زمان
دسترس تیری بلا این جانمان
پس چه سان امیدواری در جهان
تا ابد جاوید مانیم ما همان
هر بنایی با گذر ایام هان
رو به ویرانی برابر دیدگان
جز خدایی مرگ دارد هر وجود
نیست گردد هر وجودی گر چه بود
دسترس تیر بلا مرگیم ما
دم غنیمت فرصتی حاصل تو را
توشه تقوایی ذخیرت از جهان
در سرا باقی جهان فرخنده جان
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/
معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزیر آموزش و پرورش گفت : «به غیر از ادامه برنامهمحوری و شاخصمحوری، سال98 برای معاونت توسعه پشتیبانی و مدیریت، سال متوازنسازی است. در حال حاضر استانها و مناطق آموزش و پرورش کشور از عدم تعادل و عدم توازن در توزیع منابع آموزشی رنج میبرند. اینها بهرهوری کار را پایین میآورد و هزینههای اضافی بر پیکره نظام آموزش و پرورش وارد میکند. امیدوارم در سال 98 با متوازنسازی که جزو اصلیترین برنامههای ماست در کنار برنامههای دیگر بتوانیم بهرهوری منابع را در آموزش و پرورش بالا ببریم و از آن طریق به مجموعه آموزش و پرورش کمک کنیم.»

علل وقوع حوادثی نظیر پلاسکو، آتش سوزی در قطار، تصادفات فراوان اتوبوسهای برون شهری ،سقوط هواپیماها، نفتکش سانچی ، زلزله و اکنون سیل در بیشتر نقاط کشور را اگر نادیده بگیریم بدون تردید نحوه ی امدادرسانی مسئولین و مدیران ارشد و میانی کشور نشان دهنده ناکارآمدی و ناتوانی آنها در مواجهه با بحران های پیش رو را آشکار می سازد.
چندین روز پیش از سال جدید باوجود هشدارهای سازمان هواشناسی و وقوع سیل در استانهای شمالی ، استاندار گلستان به مسافرت خارج از کشور می رود و در عذری بدتر از گناه شروع به فرافکنی به دلیل عدم استقرار در محل کار با وجود هشدارهای قبلی می کند و وزیر محترم کشور که در مصائب و بلاهای پیشین ناتوانی و ناکارآمدی خود و همچنین عدم همگرایی با دولت را به وضوح آشکار ساخته ، اقدام به توجیه نبود استاندار کرده و به جای عذرخواهی از مردم پس از چند روز از وقوع سیل و عدم امدادرسانی شروع به عوام فریبی می کند.
رئیس جمهور محترم هم که پس از پیام تبریک سال نو به قشم سفر کرده فقط به ارسال پیام تسلیت و تماس تلفنی با وزیران بسنده کرده و در اقدامی تامل انگیز وزیر اطلاعات را جهت بررسی ابعاد مختلف بحران به گلستان می فرستد.
مشکل اصلی کشور نه استانداران و وزرا بلکه ساختار انتخابشان است هر چند که اگر چنین حوادثی فقط برای یکبار در کشور دیگری رخ دهد برای استعفای مدیر و نه برکناری اش کفایت می کند لیکن در کشور ما مگر سیل صندلی مدیران را ببرد و گرنه شایستگی ، توانایی و تعهد محلی از اعراب ندارد.
به نظر می رسد دایره ی بسته انتخاب مدیران در نظام اسلامی بر مبنای اصولی است که ضرورت تجدیدنظر در این اصول را بدیهی می کند. دایره بسته ای که به مثابه بازی تخته نرد می ماند و مدیرانی که فقط جابه جا می شوند و اگر هم بیرون بروند پس از مدتی به بازی برخواهند گشت.
بی شک سازوکار نحوه ی انتخاب مدیران در نظام جمهوری اسلامی ناکارآمد و دارای اشکالاتی اساسی است که به نظر می رسد اراده ای برای برون رفت از شرایط موجود در ۱۲ دولت گذشته وجود نداشته است.
در شرایط کنونی اگر با همین فرمان حرکت کنیم تاسیس سازمانی تحت عنوان "سازمان مدیریت بحران مدیریت" در کشور ضروری است .

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید