سید محمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش مورخ ۹۷/۱۲/۱۴ در جمع خبرنگاران در یزد گفت: پیگیری های لازم برای پرداخت ۷۱۰ میلیارد تومان از معوقات فرهنگیان در حال انجام است و دستور تخصیص آن نیز ۲ هفته قبل به خزانه رفته و قول مساعد برای پرداخت تا پایان سال داده شده است.

پی نوشت:
حمید قاسمی
گرچه لقمان را حکمت آموختن شرط ادب نیست اما در کتاب "حبیب السّیر" مسطور است که «سلطان حسین بایقرا» که پادشاه خراسان و زابلستان بود ، امیرحسین ابیوردی را به «ایلچیگری» نزد «سلطان یعقوب میرزا» پادشاه آذربایجان و عراق فرستاد و امر کرد از کتابخانه خاصّه، کتب نفیس من جمله "کلّیات جامی" را که آن وقت، تازه و بسیار مطلوب و در نظرها مرغوب بود را به همراه هدایای بیشمار همراه او نمایند.
در وقتی که ملاعبدالکریم کتابدار کتابها را به او تسلیم مینمود سهواً "فتوحات مکّی" را که در حجم و جلد به کلّیات مذکور مشابهت داشت به امیر داد و امیر آن کتاب را احتیاط نکرده مضبوط نمود و روانه شد.
چون به تبریز رسیده و به حضور سلطان رفت، سلطان تفقّد بسیار به او فرمود، از رنج راه پرسید و گفت: در این مسافتِ بعیده،از طول مسافت ملول گشته خواهی بود.امیرحسین چون اشتیاق سلطان یعقوب را به "کلّیات جامی" شنیده بود جواب داد: که بنده را در راه، مصاحبی بود که در هر منزل به آن مشغول بودم و به آن جهت ملالت پیرامون خاطرم نمیگذشت.
سلطان از حقیقت استفسار نمود، جناب امیر گفت که: کلّیات جامی که حضرت سلطان هدیه به جهت سرکار پادشاه فرستاد چون اندک ملالتی رخ مینمود به مطالعه آن مشغول بودم.
سلطان از وفور اشتیاق فرمود: بگو بروند و کلّیات را بیاورند.امیر حسین کسی را فرستاد آن مجلد را آوردند.چون گشودند معلوم شد که "فتوحات مکّی" است نه "کلّیات جامی" و در عَرض راه مطلقاً مطالعه کلّیات جامی اتفاق نیفتاده و به این سبب امیر، منفعل و شرمسار از درجه اعتبار افتاد.
شایسته است که در انجام هرکاری نهایت درجه غایت را داشته و اگر حق آن را نمیتوانیم انجام دهیم، لااقل از آنچه در توان داریم «مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ» کوتاهی نکرده و بدانیم که صداقت اشرف صفات نفسانیّه و رئیس اخلاق ملکیّه است.
کانال مکاتبات رسمی آموزشدهندگان کشور

بخشی از کارنامه ى عملىِ « سیدمحمد بطحایی » وزیر آموزش و پرورش در مورد "معلمان منتقد" را مى خوانيم كه متاسفانه در عالَم نظر، هم، بر اين موارد ، خود و دستگاه مربوطه اش ديده پوشيدند و سكوت، اختيار كردند:
* دروزارت بطحایی، مدیر آموزش و پرورش بناب از معلمان شکایت کرد .
* مدیر کل آموزش و پرورش استان آذربایجان شرقی از معلمان منتقد شکایت کرد .
* مدیر کل آموزش و پرورش استان خوزستان از سایت عصر خبر شکایت کرد .
* مدیر کل آموزش و پرورش قم هم در ردیف شکات قرار گرفته است .
....
آنچه آمد؛ يكى از پرشمار جور و جفا و تلخى و تنگناهايى است كه بر سر اصحاب رسانه و ارباب معرفت در اين ديار ، مى رود.
دوست دلير و دل آگاهمان جناب پورسليمان عزيز نيز به عنوان مدير سايت "صداى معلم" در همين ايام، چنين اخطارها و احضارهايى از جانب همان دستگاه دريافت داشته...و درشگفتم كه چگونه دولتى كه داعيه ى ديندارى و دادْورىِ على گونه و پيامبرپسند دارد؛ نقد و نصيحت شهروندانش را برنمى تابد.شهروندانى كه عقلاً و اخلاقاً ولىّ نعمت اصلىِ ايشانند..
افلاطون ، درمنظر سیاسی خود ، مخالف با نظریه ی حکومت مردم بر مردم یعنی همان دموکراسی معروف بود. و آن را بدترین نوع حکومت درمیان حکومتهای باقانون می دانست. و تنها از آن رو نیکویش می شمرد که در او، قانون، حاکم است در حالی که در انواع حکومت های جبارانه-مستبدانه-خودکامه-دیکتاتوری، اساسا این بی قانونی ست که حکمران و فرمانرواست.
داستان، اين است که در هر جامعه ای اگر راه رشد و پرسه ی پرسشگری و امکان آزادی و مجال بالیدن باز نباشد؛ نباید چندان چشم توقع به ارتقا و اعتلای شهر و شهروندان آن داشت.
آزادی مسئولانه ، اساس مديريت عالمانه و عادلانه ی امروزیان را تشکیل می دهد.

یعنی آزادی از سویی برای تعالی شهروندان لازم است و از دیگر سو مسئولیت-پاسخگویی در جهت تقید ایشان و جلوگیری از هرنوع تفرعن و خودکامگی فردی ، ضرورت ناگزیر اخلاق انسانی جهان جدید است.
در كتاب ديني-آسمانی مان قرآن ، پیامبرخدا که برگزیده ترین و پسندیده ترین افراد بشر در نزد و نظر خداوند است، هیچ گاه تمام ریز و درشت زمام امور مسلمانان به دست ایشان سپرده نشده؛ بلکه با خطابات و عتاباتی از این قبیل که (تو وکیل و نگهبان و نماینده ی حقوق مسلمانان نیستی) ؛ (تو حق سیطره و سلطه بر ایشان نداری) ؛ (جز خدا هرکسی پاسخگوی اعمال خویشتن است) ؛ (درکاری چنان با دیگران مشورت کن) ؛ (آنچه بدان علم نداری؛ پیروی مکن) حد و حق رذیلت بزرگ "استبدادمزاجی و خودکامگی آدمیان" را بر جای خویش گزارده است. بسا اشارات دیگر قران به رعونت ِفرعون و طغیانِ شیطان و نخوتِ نمرود و سرکشىِ قوم لوط و هود و امثالهم همه به یک نکته ی مشترک ارجاع دارد و آن عبارت است از : براى تعالى مدني و ترقي مدرن شهروندان (خاصه اهل فرهنگ) از يكسو مى بايد تبختر و تكبر خودكامگان ، شكسته و كنار گذاشته شود و ازسوى ديگر آزادى، چشم و چراغِ باز و روشنِ هر ديده و دانش و داورى اى قرار گيرد
" تحذیرِ یكّه تازی و خودکامگی"
از آیات الهی هم اگر پایه و پله ای پایین تر بیاییم؛ سنت و سلوک نبوی و علوی نیز مشحون از ارشادات ایشان در این ابواب است. از پیامبر پسندیده ی خداوند، تعبیری عمیق نقل است که :
" هر ملک و ملتی اگر با کفر برقرار باشد؛ با ستم ، باقی نمی تواند ماند "
و مولاعلی بن ابیطالب را خطبه ها و نکته ها و نامه های بسیاری است که هر یک ، به تنهایی کفاف می دهد تا در "مذمت تبختر و تکبر" از سویی, و "تکریم عدل و عدالت" , و "تجلیل از خرد جمعی" ، مرامنامه ای مدون و مبرهن به دست داد.
بارى!
آزادى بيان ، و ابراز عقيده ، و تشكيل و برگزارى اجتماعات، و احقاق و استيفاى حقوق حياتى آدميان، از هر منظر دينى-عقلى دادورزانه[=اخلاقى/عادلانه] مستحسن و بلكه مسلّم شناخته شده است .
اين همه را وقتى علاوه بر نكته ي اصلى بعدى مي كنيم كه :
اخطار و تهديد و تحديدِ روزنامه نگاران و فعالان صنفى و نويسندگان و رسانه هاي"فرهنگيان" از سوى مديران و مسئولين رده ى اول سازمان آموزش و پرورش ، غيرقابل قبولتر و هضم ناپذيرتر از هر تحديدى و هر سازمانى است.چه، اگر كار هر معلم و مربى اى ، تعليم علم و هنر و فن و كسب همه ى حظ ها و حق هاى حياتى است؛
وزارت مربوطه از قضا مى بايد كه مجال و محل بيشترى براى جولان و تجلى همكاران توانا و كوشا و دلير خود بدهد.اگر كار هر مربى و معلمى، نماياندن ِ راه هاىِ رهايي از تيرگى و روى آوردن به روشنى و رستگارى است؛ باز مى بايد كه شرايط شكوفانيدن ايشان و شكوفايى متعلمين شان را بيش و به فراهم آوَرَد. و اگر كار هر مربى و معلمى، بر مدار اخلاق و عدل باشد؛ بنابراين كمترين دانايي، وقوف به اين دو نكته است كه:
١- اساس كار آموزش، دفع ظلم بيرونى/آفاقى است و ٢-اساس كار پرورش، رفع ظلمت درونى/اَنْفُسى
درنتيجه مى بايد كه دستهاى ايشان را بازتر و آزادتر بگذارند .
به هرحال ، درد و درس ِ هرباره گفتنى و شنيدنى و [به اميد خدا] درس آموختنى، اين است كه:

2- براى تعالى مدني و ترقي مدرن شهروندان (خاصه اهل فرهنگ) از يكسو مى بايد تبختر و تكبر خودكامگان ، شكسته و كنار گذاشته شود و ازسوى ديگر آزادى، چشم و چراغِ باز و روشنِ هر ديده و دانش و داورى اى قرار گيرد.به عبارتى يكى به منزله ى سلوك ستمكارانه، پس زده شود و ديگرى به مثابه ى آيين عادلانه،پاس داشته شود.
نه اينكه، ماجرا درست، برعكس اين كمترين آموخته هاى علم اخلاق و تدبير باشد- كه تا اينجا آمد- رگِ روشن و حياتى ِ رسانه ها ،آزادى است. و آزادى در گرو رفت و آمدِ اطلاعات است ، و نقّادى و نظرورزىِ بى روى و ريا و راست و درستِ وقايع بيرونى ، و تحليلِ بى ترس و طمعِ مسائل ِ مبتلابه ، و تعليم و تحقيق ِ بى مرز و منعِ حقايق و علوم و معارف...
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
گزارش تریبون سکوت چندی پیش در صدای معلم منتشر شد . ( این جا ).
یکی از همکاران مطلبی در مورد آن نگاشته است .
داریوش شایگان هم رفت! یکی از آخرین چهره های روشنفکری این دیار درست در زمانی رخ در نقاب خاک کشید که ایران دورانی از سترونی اندیشه ها و انحطاط فرهنگی را از سر می گذراند.
با درگذشت روشنفکرانی همچون آل احمد و شریعتی، به حاشیه رفتن سروش و مجتهد شبستری و اینک هم درگذشت داریوش شایگان به نظر می رسد که ما به طور جدی با فقدان روشنفکران برجسته مواجه شده ایم. ولی به راستی چرا با این احساس مواجهیم که جامعه ایران توانایی پرورش بزرگانی از این جمله را از دست داده است؟
نقش حکومت دینی در محدود شدن امکان شکل گیری دیالوگ میان دین و جامعه:
روشنفکران از آنجا که بر مرز میان سنت و تجدد حرکت می کنند نیازمند آن هستند که نگاهی منتقدانه به سنت داشته باشند. برای تحقق چنین نگرشی روشنفکران به شکل گیری یک گفت و گوی انتقادی با مهمترین منبع سنت یعنی دین سخت نیازمندند. در همه سال های پیش از انقلاب روشنفکران دینی و سکولار از این بخت برخوردار بودند که با سنت دینی وارد یک دیالوگ انتقادی و سازنده شوند. نتیجه هم سودمندی همزمان برای دین و جریان روشنفکری بود. حال آنکه با تبدیل دین از منبع معرفت به منبع قدرت در سال های پس از انقلاب، امکان شکل گیری این گفت و گوی ارزشمند میان سنت و مدرنیته از میان رفت. حاصل اما افول همزمان جریان روشنفکری و دینداری بود!
کالایی شدن دانش، ارزش فرهیختگی را به محاق برده است:
در سال های اخیر عطش جامعه برای مدرک گرایی آموزش عالی کشور را دچار بحران ساخته است؛ گسترش پذیرش دانشجوی دکتری، تنزل کیفیت آموزش، افزایش تقلب های علمی و ...هم از راه های پاسخ دانشگاه به یک جامعه بیمار بوده اند! در چنین جامعه ای اگر شما دارای مدرک دکتری نباشید گوش شنوایی برای حرف های تان نخواهید یافت. از همین رو است که فرهیختگی و روشنفکری به محاق رفته و دانش بیش از پیش کالایی شده است! در حقیقت بخش عمده ای از بحران مخاطب در میان روشنفکران به دلیل سطحی شدن دانش و دور افتادن دانشگاه ها از رسالت حقیقت جویی خود می باشد. حاصل اما پرورش یافتن دانشمندانی به وسعت یک اقیانوس و عمق یک بند انگشت بوده است!

سیاست زدگی، روشنفکران را در دامگه سیاست اسیر ساخته است:
جهان سوم قتلگاه روشنفکران است! نگاهی به سال های پیش و پس از انقلاب نشان می دهد که چگونه نسلی از روشنفکران از آل احمد و شریعتی گرفته تا مطهری و بهشتی قربانی سیاست شده اند. خسارتی عظیم برای کشوری که هنوز نتوانسته به تلفیق کارآمدی میان سنت و مدرنیته دست یابد! در سال های بعد هم بخش دیگری از روشنفکران در دامگه سیاست افتادند و به جای آنکه جامعه، پویایی سیاست را از آموزه های ایشان نتیجه بگیرند خود به هیات کنش گران سیاسی درآمده و بر محدودیت های خویش از سوی نظام سیاسی افزودند. نتیجه اما پرهزینه شدن کار روشنفکری و مهاجرت ناگزیر روشنفکران به خارج از کشور و کاهش معنادار میزان تاثیرگذاری بر جامعه بوده است!

فضای مجازی نسلی از شبه روشنفکران را پدید آورده است:
برای جامعه ای که هنوز بنیان های روشنگری و خردورزی در آن مستحکم نشده است شبکه های اجتماعی به آفتی آشکار تبدیل شده اند! آمیزه ای از راست و دروغ، خردورزی و خرافه گرایی، مدرن و پست مدرن و ... دست به دست هم داده اند تا با ملغمه شگفتی از اباطیل در قالب نظریه پردازی مواجه باشیم. با چنین امکان گسترده ای از مخاطب یابی، روشنفکری نه تنها دیگر مستلزم از سرگذراندن چالش های فکری نبوده بلکه می تواند با مقادیری از آسمان ریسمان بافی هم به راحتی حاصل شود. فضایی که در آن سلبریتی ها جای روشنفکران را گرفته و جامعه را هر چه بیشتر با توهم دانایی مواجه می سازند!
کانال مهران صولتی
رضاشاه سفری یک ماهه داشت به ترکیه. یکی از همراهان خاطره جالبی دارد: روزی در میان گفت و گوها، یک مرتبه آتاتورک یکی از روزنامه های محلی را در دست می گیرد که راجع به اختلاس یکی از کارمندانِ یکی از وزارتخانه ها نوشته بود.
آتاتورک آن روزنامه را به «عصمت اینونو» نخست وزیر ترکیه نشان داده و دستور رسیدگی می دهد. رضاشاه با تعجب می پرسد چرا به روزنامه نگاران اجازه می دهد چنین مطالبی را نوشته و مامورین دولت را زیر سوال ببرند؟ من در ایران به هیچ یک از جراید اجازه نمی دهم که کوچکترین انتقادی از رفتار مامورین دولت بکنند!
آتاتورک در جواب داستان جالبی نقل می کند: روزی یک خانمی ثروتمند و زیبا به یکی از رمالها مراجعه می کند و می گوید که شوهرم مرا خیلی دوست دارد اما من او را دوست ندارم و می خواهم طلاقم بدهد! رمال که نمی خواسته چنین مشتری پولداری را زود از دست بدهد روی کاغذ، چیزی نوشته و به خانم می دهد تا در یکی از شبهای تاریک، کاغذ را در قبرستانی دفن کند اما در زمان دفن کردن، نباید اصلا به «گرگ» فکر کند چرا که در این صورت، نوشته تاثیری نخواهد داشت.
خانم، کاغذ را مدام به قبرستان می برده اما بلافاصله به یاد گرگ می افتاده و نمی توانسته کاغذ را دفن کند و ناچار برمی گشته.آتاتورک در ادامه می گوید روزنامه نگاران به منزله آن گرگ اند که به محض اینکه مقامی بخواهد اختلاس کند و رشوه ای بگیرد بلافاصله آن گرگ یعنی (افشاگری روزنامه ها) در خیالش مجسم خواهد شد و دست از پا خطا نخواهد کرد!
بدون وجود روزنامه های آزاد، حتی اگر بر هر مقام دولتی یک مامور مخفی هم گذاشته شود باز هم قادر به کنترل فساد نخواهد بود چرا که ممکن است آن مامور مخفی با آن مقام ساخت و پاخت کرده باهم بخورند! (برگرفته از نوشته علی مرادی مراغه ای بر اساس کتاب روزها از پی سالها)

تحلیل و تجویز راهبردی:
اگر خواهان جامعه ای به دور از ويژه خواری، رانت خواری، امضاهای طلایی، آقازادگی و خویشاوندسالاری هستیم به این چهار نکته توجه کنیم:
1- از گرگ ها حمایت کنیم! :
انگلیسی ها میگویند: «دولت انگلیس در هر کشور دو سفیر دارد، یکی سفیر حکومت و یکی خبرنگار گاردین و چه بسا در بسیاری موارد نظر خبرنگار گاردین بر نظر سفیر ترجیح داده میشود.» این جمله انگلیسیها به این خاطر است که آن ها عمیقا باور دارند مطبوعات کتاب مقدس دموکراسی است.
2- گرگ بی دندان نباشیم:
اگر رسانه ها به میزان 100% آزاد باشند اما چرخش آزاد اطلاعات رخ ندهد آن گرگ بدون دندان خواهد بود و بی خاصیت. بر همه ماست که خواهان اجرای کامل قانون انتشار و دسترسی آزاد به اطلاعات باشیم. برای آنکه به قدرت انتشار اطلاعات پی ببرید کافیست به این فکر کنید که اگر لیست کسانی که در طول سال های اخیر ارزهای دولتی، پست های دولتی، وام های دولتی و امتیازات دولتی (که همه شان شیرین هستند) می گرفتند منتشر می شد کار ما به اینجا نمی کشید.

3- آزادنگار باشیم :
همه ما نمی توانیم روزنامه نگار باشیم اما همه ما می توانیم یک آزادنگار باشیم. اطلاعات خود را به بهترین فرد/نهاد/سامانه ای که میدانیم منتقل کنیم. آمارهای جهانی نشان میدهد ۴۳% از مفاسد مالی به وسیله گزارشهای مردمی و ۲۵% از سوی کارمندان گزارش میشود. دیر یا زود قانون حمایت از افشاگران (آزادنگاران) تصویب خواهد شد. همه ما می توانیم یک کنشگر توسعه، یک مبارز راه روشنایی باشیم. اگر لیست کسانی که در طول سال های اخیر ارزهای دولتی، پست های دولتی، وام های دولتی و امتیازات دولتی (که همه شان شیرین هستند) می گرفتند منتشر می شد کار ما به اینجا نمی کشید
4- حریم ممنوعه نداریم! :
در جامعه ما هیچ کس و هیچ نهادی عاری از خطا و اشتباه نیست. حتی نهاد مذهب. بگذارید مثالی بزنم. در سال 2001، تیم افشاگری با نام «Spotlight» در روزنامه بوستون گلوب آمریکا تشکیل شد با تمرکز بر سوء استفاده های جنسی کلیسا. آن تحقیقات به سونامی عظیم افشاگری علیه رسوایی جنسی در کلیسا های کاتولیک جهان انجامید. «اسپات لایت» نشان داد که نه تنها کلیسای کاتولیک، این فساد درون سیستم خود را پنهان کرده بلکه برخی مقامات بانفوذ نیز در این لاپوشانی نقش داشته اند. کلیسای کاتولیک در آمریکا در 10 سال اخیر مجبور به پرداخت بیش از 3 میلیارد دلار برای درمان و هزینه های قضایی شده است. همین تلاش ها باعث شد از سال 2004 تا 2013 میلادی مجموعا 900 کشیش به اتهام کودک آزاری خلع لباس و از کلیسا اخراج شدند. انسان های عادی در هر لباس و مقامی، مانند ما در معرض خطا و اشتباه هستند. ما حریم ممنوعه نداریم! توسعه با فساد به دست نمی آید. فساد نیز خود به خود رفع نمی شود. همه باید کمک کنیم با آزادسازی حریم های ممنوعه، گردش آزاد اطلاعات و آزادنگاری، گرگ ها خواب را از چشم کفتارها بگیرند. توسعه پشت دیوارهای فساد است.
شبکه استراتژیست

بهار چنان چون تربیت است که می توان گفت دوقلوی آن است. بهار در همه جلوه هایش به تربیت می ماند؛ با بیداری پس از خفتن، با ظهور پس از نهفتن، با لبریزی از شکفتن و با بی محابا رُستن.
بهار سراسر به تربیت می ماند جز آن که وارونه است. درختان را می رویانند اما آدمیان خود باید برویند. بهار در بند ضرورت است و تربیت در بند آزادی! اگر بند ضرورت از دست و پای طبیعت بریده شود، در انتظار بهار نشستن بیهوده خواهد بود. با وجود این ضرورت است که وقتی باران بر سر و روی درختان باریدن می گیرد، خواب را در جا از سر آنها می رباید و آب حیات را بی تردید در رگهای آنها به جریان می اندازد.
بر همین قیاس و به وراونگی طبیعت، اگر بند آزادی از دست و پای آدمیان بریده شود، در انتظار تربیت نشستن بیهوده خواهد بود. «بند آزادی»؛ این همان پارادکس وجود آدمی و تربیت است.
آری ؛ آزادی بند است و آدمی در بند آن و وی را از آن چاره ای نیست. تلاش برای گشودن این بند از اندام آدمی به معنای به اسارت در آوردن اوست.

هر چند آزادی را از آدمی به واقع نمی توان ستاند، اما او می تواند نقش اسارت را بازی کند و آزادی خود را به حال تعلیق درآورد. تقلید کورانه گونه ای از بازی کردن این نقش است از سوی متربی؛ چنان که تلقین علم بدون تبیین آن و تحمیل رفتار به جای ترغیب به آن، گونه های دیگری از به جریان انداختن این نقش اند از سوی مربی. در این گونه حالات، آنچه رخ می دهد، تربیت نیست، زیرا با گرته برداری از منطق طبیعت، یعنی ضرورت، انجام شده، نه بر اساس منطق وجود آدمی و تربیت، یعنی آزادی. زورگیری فکری و عملی (تقلید کورانه) یا زورگویی فکری (تلقین) و زورگویی عملی (تحمیل) هیچ یک تناسبی با منطق تربیت ندارند.
با زورگیری و زورگویی، آدمک می توان ساخت، اما آدمی هرگز.
کانال دکتر خسرو باقری
گروه اخبار/

متن کامل پیام سید محمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش دولت دوازدهم بدین شرح است:
«بسم الله الرحمن الرحیم
« فَانْظُرْ إِلَىٰ آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ إِنَّ ذَٰلِکَ لَمُحْیِ الْمَوْتَىٰ ۖ وَهُوَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ»
پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را بعد از مرگش زنده میکند. همانا خداست زنده کننده مردگان و او بر هر چیزی قدرت دارد.
( قرآن کریم - سوره مبارکه روم - آیه شریفه ۵۰)
آن رویدادی که روزگارِ چیرگی روشنایی و گرما بر تاریکی و سرما و آوردگاه پیروزی سپیدی بر سیاهی را ندا میدهد، «بهار» نام دارد و آن رخدادی که نویدبخش نور و زیبایی بوده و با خود طلیعه بهار دل آرا را به همراه دارد، «نوروز» است.
سپاس و ستایش آفریدگاری را سِزاست که با آفرینش بهار، به جهان و جهانیان میآموزاند که «طبیعت»، مدرسه بزرگی است به وسعت هستی؛ همان مدرسهای که همگان، به ویژه ما معلمان میتوانیم در آن بیاموزیم و بیاموزانیم درس صَلاح دنیا و فلاح عُقبا را.
«ایران»، دیار فرهنگ و فرزانگی است. دیار مردمان رشیدی که همواره «آوازگر مهر» بودهاند و «آغازگر مهرورزی».
و «ایرانیان» در هنگامه بهار بر صحیفه هستی، نقش عشق میزنند و در آغاز زیبای آن، «نهال دوستی و درستی» در «بوستان دل» میکارند.
این که ما ایرانیان در بین فصول سال، بهار را به عنوان طلوع سال نو و در بین روزها، نوروز را به عنوان شروع آن برگزیدهایم، همگی حکایت از روح زیبایی دوستی و روحیه امیدآفرینی و اعتدالگرایی ما دارد.
همان روح و روحیه پر شور و شعوری که در طول تاریخ، ایران و ایرانی را در پیچ و خم فشارها و تنگناها و فراز و فرود تهدیدها و تحریمها، زنده و ارزنده، روی پای خود، پاک و پایدار نگاه داشتهاست.
و اینک «بهار احیاگر» با قامتی سَرو و قبایی سبز در حالی از راه میرسد که ملّت و دولت ایران با اتّکال به خداوند متعال و اتّکای به آموزههای اسلام عزیز و با ابتنای بر تدبیر و ابقای بر امید، همدل و همگام و با تأسّی از رهبرهای داهیانه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، «حضرت امام خمینی» (ره) و نیز رهبر فرزانه انقلاب توانسته است با افتخار ، چهل بهار پُر بار از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی خود را جشن بگیرد و توفیقات شگرفی در حوزه های مختلف سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و.... در عرصه های ملّی و بین المللی به دست آورد.
و حال با در دست داشتن چراغ راهی به نام «گام دوم» ، «دهه ی پنجم» استقرار و استمرار خود را با سلامت و صلابت بیشتری طِیِ طریق خواهد کرد و به "رونق تولید" در همه عرصهها اقدام میکند.
این جانب با عنایت به تلاقی تعالی بخش آیین نیکوی نوروز با میلاد مسعود مولی الموحدین ، «حضرت علی» (علیه السلام) که به یقین میمنت و مبارکی این «عید باستانی» را آسمانی می کند ، ضمن تبریک این ولادت سراسر نور و سرور ، فرارسیدن سال ۱۳۹۸خورشیدی را به عموم هموطنان ایمانی خود در سراسر دنیا ، به ویژه جامعه فهیم فرهنگیان، دانشآموزان عزیز و اولیای گرامی، شادباش گفته؛ صمیمانه از تمام همکاران فرهیختهام میخواهم با الهام بیش از پیش از مدرسه طبیعت، تلاش کنند تا در سال جدید و با بهرهمندی از روشهای نوین آموزشی و پرورشی، نسل نوخاسته ایران اسلامی را با فرهنگ ایرانی- اسلامی خود آشناتر نموده و مسیر تربیت را برای انسانهایی خِردورز، مطالبه گر، عدالتجو، خَلیق، خلّاق، امیدوار و دینمدار هموار کنند.
سیّد محمّد بطحایی
وزیر آموزش و پرورش »
مرکز امور هماهنگی، ارتباطات و حوزه وزارتی آموزش و پرورش

نمایندگان محترم مردم در مجلس شورای اسلامی،
با توجه به عدم پرداخت مطالبات فرهنگیان، در زمان وعده شده توسط وزیر آموزش و پرورش و معاونین ایشان، حداقل انتظار ما فرهنگیان، استیضاح وزیر در تعطیلات عید نوروز نود و هشت است. چون وعده های متوالی و مستمر ایشان برای پرداخت مطالبات و اخبار متعاقب آن، فشار عصبی بسیار شدیدی را به همکاران فرهنگی وارد کرده است.
بسیاری از همکاران ما بنا به وعده ایشان، منتظر پرداخت قبل از تعطیلات بودند، می دانیم که پرداخت بعد از تعطیلات، با عدم پرداخت آن، هیچ تفاوتی ندارد.
درخواست موکد داریم، هرچه سریع تر استیضاح وزیر آموزش و پرورش در یک جلسه فوق العاده، انجام شود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید