گروه گزارش/
رضوان حکیم زاده معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش اخیرا مطالبی را در مورد نقش تربیتی معلمان و جدا کردن این نقش بیان کرده است .
ایشان در گفت و گو با ایسنا می گوید : " شاید نکته اساسی جداکردن نقش تربیتی از کار معلمان بود. اکثر زمانی که دانش آموزان در مدرسه میگذرانند با معلمان است.
معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش معتقد است: اگر بخواهیم نقش تربیتی را فقط به معلم پرورشی بسپاریم باعث میشود فرصت هایی که میتوانستیم از رهگذر نقش تربیتی معلمان داشته باشیم از دست بدهیم. "
« صدای معلم » در این راستا گفت و گوی تفصیلی را با معاون آموزش ابتدایی در این زمینه انجام داده است .
بخش پایانی گفت و گو را می خوانیم.
آورده اند که یکی از حجّاج ، وقتی در راه بادیه منقطع شد و از قافله باز ماند و متحیّر در آن بادیه می رفت تا به موضعی رسید . خانه ای کهنه دید زده و زالی در آن خانه نشسته و سگی در پیش خود بسته . حاجی بدان زن سلام گفت . زال او را مرحبا گفت و بنشاند. حاجی گفت : من مردی ام منقطع و از قافله باز مانده ام و چند روز است تا طعامی نیافته ام اگر هیچ طعامی داری مرا ده تا بخورم. زن گفت : ای فرزند اینک در این وادی که از دور می نماید ماران بسیارند ، برو و یک دو بگیر و بیاور تا من بپزم و بخوریم. مرد متحیّر شد و گفت : من مار ندانم گرفت. زن گفت : بیا تا من با تو بیایم. پس آن سگ را بگشاد و با آن مرد بدان وادی رفت ، و بعد از ساعتی چهار پنج مارِ عظیم بگرفتند و بیاوردند و سر و دُمِ ایشان بزد و در ساعت آتش برافروخت و آن را بپخت. پس آن مرد را بدان دعوت کرد و مرد از غایت ِ گرسنگی ، آن را تناول کرد. پس به آب محتاج گشت. زن گفت : اینک در پیشِ خانه ی من چشمه ای ست. پس آن مرد به سرِ آن چشمه آمد و آب بخورد ، الحق آبی عظیم ناخوش بود و تیره و گرانخوار. چون باز آمد ، زن را گفت : ای مادر بدین ناخوشی چگونه مُقام می سازی ؟ زال گفت : در هیچ جای بدتر از این باشد جایی چنین جای خوش و وادیی نَزِه و چشمه ای پُر آب روان در دنیا بدتر از این کجا باشد ؟ آن مرد گفت : در ولایت ما آب های روان و بستان های پُر نعمت باشد ، و انواع ثمار و اشجار و اصناف طعام هنیئه و مأکولات ِ شهیّه و ما هرگز ندانسته بودیم که ماران بتوان خورد. زال گفت : با آن همه نعمت ها کسی باشد که بر شما ظلم کند و شما را از وی خوفی باشد و بر شما زیادتی کند ؟ گفت : بلی . باشد ، ملوک و پادشاهان باشند که أتباع و أشیاع ایشان بر فرودستان ظلم کنند و خراج طلبند. زال گفت : آن نعمت شما با جور و ظلم زبر دستان بَتَر از زهر باشد و این زهر در دامنِ فراغت خوش تر از آن همه نعیم بُوَد.
(جوامع الحکایات)
قصد گله و شکایت نیست. داستانی بود از بخت برگشتگی ما که افتان و خیزان دارد و مثل آنکه تا هست این نحو از سیر خفتگان ، هرگز کاممان به شربت خوشی در هزاران ناخوشی به سهمی از مدیریتی که لایقمان است شیرین نمی شود. فقط مافیای کنکور و کتب کمک درسی محکم باقی مانده اند!
از اتفاقات اخیر و تیرهای مصائبی که به سان بلا بر ما نصیب گردید ، جز پیش بینی و هشدار که چیزی عاید نشد. حوادث و بلایای طبیعی حیران از سرکوب ما مانده اند . به قدر ملامت خود رنج کشیدند و بر خود واجب دانستند که اشد مجازات را به جان بخرند و حلقشان را از محنت خلق پُر کنند. تنها مدیری که توانست در حد وظایف خود ایام عید را برای دانش آموزان و معلمان به بهترین نحو مدیریت کند ، وزیر آموزش و پرورش بود.

به لطف این وزارت خانه تکالیف نوروزی به خاطره گویی و قصه گویی و داستان خوانی و داستان نویسی خلاصه شد. لااقل رنج خانواده ها از سر هم کردن راهی که چرایی گم شدن یا حل نشدن پیک های نوروزی را توجیه کند کاست. دانش آموز با زبانش به مدرسه می آید و تند تند از تمام آنچه دیده و شنیده است برای دوستان و همکلاسی هایش بازگو می کند. از این بابت هم بسیار خرسند است.
زن راضی ، مرد راضی ، گور پدر قاضی!
بعد از عید به اندازه تعداد دانش آموزان هر کلاس باید منتظر شنیدن مصیبت نامه نوروز باشیم. برای دانش آموزان مهارت نوشتن و گفتن است و برای معلمان مهارت خواندن و گوش دادن.

البته باید گفت که جانِ به جان آمده را که اِبا از محنت گرانبار نیست. ماییم رفیق سبکبار آموزش و پرورش که هر چه بخواهد همان می شود. دانش آموزان برای روز بعد از تعطیلات نوروزی اگر بدون هیچ خاطره یا داستانی به مدرسه بروند خود مقصرند. اهمال در نوشتن آنچه اتفاق افتاده است قابل جبران نیست. تنها وزارت خانه ای که در کشور پیش بینی هایش به ثمر نشسته و می تواند به بهترین نحو نتیجه دهد ، آموزش و پرورش است.
داستان بی حقوقی و بیکاری میلیون ها جوان، داستان نداشتن اسباب دورهمی و دل خوش برای خانواده ها ، نقالی مصیبت ماندگار مردم بم از زبان بزرگ تر ها ، در آتش سوختن همه ی دار و ندار پلاسکو ،داستان بیچارگی و درماندگی و فلاکت مردم زلزله زده کرمانشاه ، خاطره کشته شدن هزاران هزار هم وطن کوچک و بزرگ در پس بی توجهی مسئولان ، خاطره سیلی که کلی تجربه و عبرت برای همگان گذاشت و در فهرست قصه های کهن ایران قرار گرفت. این همه موضوع برای نوشتن داستان و بهره مندی از نقالی برای آیندگان کم نیست. رد پای آموزش و پرورش در هر پرونده ای دیده می شود. آموزش و پرورشی علیل و ذلیل که از هر کجا بر او دستور برانند ، تبعیت می کند. آمار و اطلاعات ، آموزش ، بهداشت ، سه اصل مورد توجه تمام کشورهای پیشرفته دنیاست. مسائلی که در کشور ما در کف اولویت ها قرار دارد.

مثل تصویب مصوبه 95/6/3 که اول قانونش تصویب شد بعد در پی آمار و مستنداتش گشتند و تا به امروز سازمان نهضت سوادآموزی دارد آمار آموزش دهندگان را بعد از سه سال جمع آوری می کند. و از طرف دیگر آمار مشخص مربیان پیش دبستانی و حق التدریس ، مجهول شده و روز به روز بر تعدادشان افزوده می شود.

آموزش مهارت محوری هم از مهر امسال اوج گرفت و نه معلمان هضم و اجرایش کردند و نه اولیا از اجرای این طرح استقبال کردند. جنگ اعصابی در مدارس است که چون معلوم نیست آیا این طرح موفق می شود یا نه و یا اینکه ماندگار است که از آن دفاع کنیم ، مقاومتمان را سست می کند. از این طرح ها زیاد آمدند و رفتند.فقط مافیای کنکور و کتب کمک درسی محکم باقی مانده اند!
وضع بهداشت و درمان را هم که شاهدش هستیم. توصیفش دیگر غیر ممکن شده. تازگی ها چهره ی ابوعلی سینا هم بر روی جلد دفترچه ها نحیف تر و بیمارتر از قبل شده و ما هنوز پشت دفترچه را می خوانیم که ثابت مانده است و صورتمان را با سیلی سرخ نگه می دارد. ولی خدا را شکر که هنوز سالمیم!
مگر نشنیدید که آقای یارمحمد حسین بر چه گفت : اسم طرح "معلم تمام وقت" تغییر کرد!
حسینبر با اشاره به اینکه حقالتدریس افراد حاضر در طرح معلم تماموقت ماه به ماه در حقوق آنها واریز میشود، تصریح کرد: عنوان طرح معلم تماموقت را تغییر دادهایم و این عنوان برای زمانی بود که میخواستیم مجوز بگیریم و هماکنون عنوان آن به "ساماندهی ساعات غیرموظف" تغییر یافته است.
وی افزود: در مجموع تقاضا برای عضویت در طرح معلم تماموقت زیاد است و از تمام استانها نامه زدهاند که معلمان تقاضای حضور در طرح را دارند.
تنها امتیاز طرح معلم تمام وقت برای معلمان
مدیرکل امور اداری و تشکیلات وزارت آموزش و پرورش در پاسخ به این پرسش که " آیا یکی از شروط رتبهبندی، تمام وقت شدن معلمان است؟ " گفت: این موضوع در سند تحول بنیادین ذکر شده و برای فعالیتهای پژوهشی است در طرح معلم تماموقت اصلاً چنین موضوعی را نداریم و تنها امتیاز آن برای معلمان این است که حقالتدریس آنها به روز و در حقوق واریز میشود و در پاداش پایان خدمت بازنشستگی نیز تأثیر دارد.
وی در پاسخ به این پرسش که "استقبال فرهنگیان در کدام استانها بیشتر بوده است؟ " افزود: تاجایی که در ذهنم است، سیستان و بلوچستان، خراسان رضوی و اصفهان استقبال خوبی داشتند. به نقل از کانال رسمی فرهنگیان ، قرار بر آن شده است که درباره مطالبات فرهنگیان هم دیگر مصاحبه ای در رسانه ها صورت نگیرد.

معاونت توسعه و پشتیبانی عنوان کرده است که در احترام به خواسته فرهنگیان قصد دارد در سال جاری هیچ گونه مصاحبه ای را در خصوص پرداخت حقوق و مطالبات پرسنلی فرهنگیان در رسانه انجام ندهد.
چه خوش نشسته ایم که سعدی شیراز یکی را در صورت درویشان نه بر صفت ایشان در محفلی دید و نشسته و شُنعتی کرد و دفتر شکایت باز کرده و ذمِّ توانگران آغاز کرده ، سخن بدین جا رسانیده که درویش را دست قدرت بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته.کریمان را به دست اندر ، دِرَم نیست خداوندان نعمت را کَرَم نیست .
منافقتی که در پرده ی موافقت مستور بود ، حجاب برانداخت . مذاق تجربه را برای ما به طعم وفاق و نفاق از هم باز شناخت. ماندن بیش از حد مسئولان فعلی و ادامه دادن این وضع مدیریت به نفع کشور نیست.
لطفا کناره گیری کنید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

دو هفته ایست که ایران عزیز به دلیل تحولات شرایط اقلیمی از خشکسالی به ترسالی تغییر وضعیت ناگهانی داده است. این تغییر اگرچه در کوتاه مدت باعث غافلگیری مردم و مسئولین شده و متاسفانه خسارات مادی و معنوی و همچنین تلفات جانی فراوانی را به دنبال داشته است، ولی در بلند مدت آبستن نعمات بی شماری برای ملک و ملت خواهد بود.
فارغ از نحوه مواجهه جهان سومی ما با بلایای طبیعی چون سیل و زلزله و تحلیل رفتار اجتماعی _ هیجانی مردم و غافلگیری مسئولین، پیشنهادی در خصوص جبران خسارات بی حد و حصر هموطنان آسیب دیده از سیل ارائه می گردد، امید است مورد توجه مسئولین نظام قرار گیرد.
خسارات سیلهای اخیر تا امروز در سرتاسر کشور بیش از ۱۲ هزار میلیارد تومان ارزیابی شده است که البته رقم بسیار بزرگیست.
حالا جالب است بدانیم ۱۰۸ نفر از بدهکاران بانکی جمعا ۱۱۰ هزار میلیارد تومان به شبکه بانکی بدهکارند. یعنی اگر فقط ۱۲ نفر از آنها بدهیشان را پرداخت کنند، تمامی خسارات سیل در کل کشور جبران میشود.
بعید میدانم دست دولت و زور سیستم قضایی به این دانه درشتها برسد، لذا پیشنهاد دیگری برای جبران خسارات زلزله ارائه می شود:
در یک دهه گذشته مبلغی در حدود کل خسارات وارده از قِبَل سیل اخیر به کشور از داراییهای صندوق ذخیره فرهنگیان، بانکهای وابسته و شرکتهای اقماری این صندوق اختلاس شده است و ظاهراً پروندههای اختلاس بین مسئولین پاسکاری میشود.
... پیشنهاد میکنم دولت و قوه قضائیه دست به دست هم داده و در یک حرکت جهادی با استیفای پولهای بر باد رفته صندوق ذخیره معلمان ایران از مختلسین، این مبلغ کلان را کلا در اختیار هموطنان سیلزده قرار دهند تا از این نمد اگر کلاهی برای معلمان دلسوخته دوخته نشد، حداقل بخش مهمی از خسارات هموطنان سیل زده جبران گردد.
قاطبه معلمان انسانهای بخشندهای هستند و قطعا از حق ده میلیون تومانی برباد رفته خود از صندوق ذخیره فرهنگیان به نفع هموطنان سیل زده، کریمانه خواهند گذشت.

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در کشورهای پیشرفته رجوع به روان شناس یا روان پزشک از ضروریات زندگی رشد یافته است. بسیاری از خودکشی ها در سنین پائین با مصرف داروهای روانی در کشور های مترقی حل شده اند. اغلب افرادی که دچار بیماری ها ی مربوط به ذهن و روان هستند با ترکیب روان درمانی و دارودرمانی بهبود یافته اند. اما رجوع به روانشناس و مشاور فقط در صورت ابتلا به بیماری ها و اختلال های روانی نیست بلکه افراد هنگام نیاز به پیشرفت و اصلاح روش زندگی و پیشگیری از بسیاری از بیماری ها و اختلافات به روان شناس حاذقی مراجعه می کنند.
در کشورهای توسعه نیافته و در حال توسعه عدم وجود کافی متخصصین متعهد در حیطه ی روان پزشکی و روان درمانی و مهمتر از آن فرهنگ حاکم بر تبلیغ رجوع به متخصص در زمینه های روانی توسط رسانه ها ، خانواده و مدرسه باعث شده است افراد بیماری های روانی را دست کم بگیرند، پنهان کنند و و در خیلی موارد مصرف داروها و رجوع به افراد غیر متخصص را به صورت سلیقه ای ادامه دهند! اما چگونه به اینجا رسیده ایم و پیامد این رفتارهای سیستمی شده چیست؟ معلمی که بیش از حد از تنبیه بدنی استفاده می کند مجرم نیست بلکه نیاز به متخصص دارد. او در خانواده اش هم مشکلات مربوط به کنترل خشم و مدیریت استرس را دارد
علل رسیدن به این نقطه را می توان به عوامل شخصی و اجتماعی تقسیم کرد :
در حیطه ی شخصی امروزه سعی بر آن است که در کشورهای پیشرفته بیماری را جدای از فرد در نظر بگیرند و توصیف کنند به این معنا که مثلا به فردی که دچار افسردگی است می گویند فردِ درگیر با افسردگی نه "فردِ افسرده!" با این توصیف دقیق فرد در قبال مشکلاتش و حتی بیماریش مسئولیت می پذیرد و با امید حل آن تلاش می کند . امروزه در بین خانواده های ایرانی مشاهده می شود یک بیماری خاص مثل دیابت را سعی می کنند از چشم خانواده پنهان کنند! تا مبادا فرد از طرف دیگران فردی ضعیف و بی اراده توصیف شود و یا به نوعی سرزنش بشود!
عامل دوم این است که در جامعه ی ایران به وفور" خطای اسناد اساسی" دیده می شود آن هم به این معناست که افراد علت شکست خودشان را موقعیت و علت شکست دیگران را صفات شخصیتی می دانند! همین عامل مهم باعث می شود که افراد به درون خود توجهی نداشته باشند و همان راه قدیم را با همه ی سختی ها و مصیبت هایش ادامه دهند.
عامل دیگر ، احساس "عقل کل" بودن در این جامعه ی پر از بیماری است. افراد مطابق با سلیقه ی خود به دنبال درمان مشکلاتی می روند که هیچ تخصصی در آن ندارند که هیچ، بلکه حتی به خود زحمت جست و جو در اینترنت را هم نداده اند! علت احساس عقل کلی را باید در نظام خانواده ، مدرسه و دانشگاه جست و جو کرد جایی که والدین فرزندان را خیلی نازپرورده و یا خیلی خشک بار می آورند و در مدرسه جایی که معلم مهارت های نقد کردن و نقد شدن را آموزش نمی دهد و در دانشگاه که بعضی اساتید به منطق مسئولیت پذیری ارج نمی دهند.

عوامل اجتماعی
فرهنگ و حقوق
به نظر می رسد هنوز مشکلات روانی و ذهنی که عملکرد افراد را مختل و ذهن آنها را مغشوش کرده است نه به عنوان بیماری قابل درمان و پیشگیری بلکه به عنوان عاملی خجالت آور در بین مردم جا افتاده است! فردی که دچار افسردگی یا بیماری مربوط به روان است انگار "مجرم" است و باید مجازات شود. ممکن است مشکلات استخدامی برایش پیش بیاید و یا افرادی که افکار مربوط به خودکشی را تجربه کرده اند از نظر مذهبی قضاوت می شوند و گناهکار تلقی می گردند! در جاهای دیگر هم مقصر را افراد بیرونی و دشمنان و بازی نهنگ آبی و... دانسته می شود. بنابراین صورت مسئله پاک می شود.
آموزش
هنوز بسیاری از مدارس در دوره ی ابتدایی فاقد مشاور و روانشناسی کاربلد و و حاذق هست که این عامل یکی از مهمترین بی تدبیری های سیستم اجرایی در کشور است. اختلالات یادگیری در دبستان ، مشکلات افسردگی و اضطراب که شایع ترین مشکلات روان در این کشور هستند بدون در نظر گرفتن عواقب خطرساز آن نادیده گرفته می شوند!
در دبیرستان های ما هم عموما افرادی در سمت مشاور دیده می شوند که رشته ای بی ربط و غیر تخصصی را گذرانده اند!
یکی از دانش آموزان این مقطع به من می گفت به روانشناس مدرسه گفته ام از نشانه های وسواس و افسردگی رنج می برم به من گفته است به خدا توکل کن و امام زمان ( عج ) را صدا بزن!
این افراد در مشاوره ی انتخاب رشته و شغل دخالت کرده اند که وضعیت رضایت از شغل و رشته در سطح پائینی است!
معلمان در این سیستم آموزشی نیاز مبرم به حضور یک روانشناس در ادارات آموزش و پرورش شهرستان ها هستند که متاسفانه وجود ندارد و در برنامه پیش بینی نشده است. معلمی که بیش از حد از تنبیه بدنی استفاده می کند مجرم نیست بلکه نیاز به متخصص دارد. او در خانواده اش هم مشکلات مربوط به کنترل خشم و مدیریت استرس را دارد .
در سطح دانشگاه هم کار عملی در بعضی دانشگاه ها کمتر به چشم می خورد و دانشجو انگیزه ای برای متخصص شدن و ماهر شدن ندارد و همین عاملی برای افزایش شدت مدرک گرایی شده است.

رسانه ها
در فیلم های سینمایی و سریال ها رجوع به روانشناس پیامد مثبتی ندارد یا اصلا مراجعه ای صورت نمی گیرد!
در فیلمی که تحت عنوان "داماد خجالتی" تماشا می کردم سطح روانشناس را به یک کار روتین و کاری که هر فردی حتی سرایدار همان کلینیک هم می تواند انجام دهد نزول داده شد! همین تلویزیون بسیاری از آسیب های اجتماعی را بررسی نمی کند و میزگردی تحت عنوان افسردگی در ایران تشکیل نمی دهد. بیشتر کارها تجاری است و سمیناری.
بیمارستان ها
هنوز در بسیاری بیمارستان ها تیم روانشناسی وجود ندارد . و اگر هم دارد امکانات کاملی برای ارائه وجود ندارد.
بیمه
عامل مهم دیگر، مشکلات بیمه ای و سیستم حمایت کننده از سلامت روان هست که افراد به علت فقر اقتصادی به مشاور حاذق یا روان شناس رجوع نمی کنند!

سیاست
امروزه بعضی افراد تند رو و کند فهم معتقدند روانشناسی که امروزه در دانشگاه ها تدریس می شود غربی است تحت تاثیر فروید است و او یک فرد بی مصرف و گناهکار و... بوده است. اگر دقت کنیم همین افراد بسیاری از بیماری های جسمی شان را مدیون علم پزشکی غربی هستند و حتی بسیاری از وسائل منزلشان ساخت اروپا و آمریکاست! این افراد با خلط زندگی و نظریه ی علمی می خواهند خودشان بدون هیچ پژوهش و تلاشی سلطان علوم انسانی در جهان شوند!
خیلی از نظریه پردازان در روان شناسی خودشان سال ها تحت درمان بوده اند و در غرب نظریه هایی داده اند که گره از مشکلات بسیاری از افراد باز کرده است. فروید در جایی می گوید مهمترین بیمار من خودم هستم. اما آیا این ضعف است یا فردی که بدون یک بار رجوع به روان درمانگر خود را صاحب نظریه هایی می داند که ناشی از اختلالات خودشیفتگی و.... در فرد می باشند!؟. در حالی که در این زمینه هیچ مناظره ای مستند دیده نمی شود.! علت احساس عقل کلی را باید در نظام خانواده ، مدرسه و دانشگاه جست و جو کرد جایی که والدین فرزندان را خیلی نازپرورده و یا خیلی خشک بار می آورند و در مدرسه جایی که معلم مهارت های نقد کردن و نقد شدن را آموزش نمی دهد و در دانشگاه که بعضی اساتید به منطق مسئولیت پذیری ارج نمی دهند.
اما پیامدها:
از آن جا که در میان گروه روانشناسی رشته ی روان شناسی بالینی برای تشخیص درست بیماری از مهمترین رشته های موجود هست. تفاوت های مهم روان پزشک و روانشناس بالینی یکی در دارو محور بودن روان پزشکی هست و دیگری اساس تشخیص در این دو است که در اولی تشخیص مبتنی بر نشانه هاست و دومی تشخیص مبتنی بر علت هاست. البته امروزه پست مدرنیست ها تشخیص هایشان را مبتنی بر راه حل و مسئولیت پذیری بنا کرده اند. اما اگر با همین فرمان پیش برویم و فرهنگ ، رسانه بیمه و آموزش این راه کج را ادامه دهند و اصلاحی در سیستم گزینش مشاور و روانشناس صورت نگیرد پیامد این گونه سازوکارها عدم رضایت از شغل ، رشته ی تحصیلی و در نهایت عدم رضایت از زندگی و انتقال بیماری ها و اختلالات شخصیتی به نسل بعدی است .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

سالهاست که نیمهٔ دوم اسفند، به سردترین ایام کاری مدارس مبدل شده است! در هر کلاسی دانش آموزی پیدا می شود که دو هفته مانده به آخر اسفند، عید نوروز را به معلمان تبریک بگوید و شیطنت شیرین خود را به رخ بکشد و از بیهوده انگاری درس و مدرسه پرده بردارد. هفتهٔ سوم اسفند معمولاً اوج همهمهٔ دانش آموزان جهت بیان تمایل قلبی خود به گریز از مدرسه و نمایش بی تابی خود برای چشیدن زودهنگام لذت تعطیلات است. این ایام، اوج قدرت نمایی دانش آموزان و بی اعتنایی آنان به توصیه های آموزش وپرورش نیز هست.
نیمهٔ دوم اسفند را می توان سردترین ایام آموزشی و پرماجرترین روزهای مدرسه نامید؛ در این ایام تقریباً همهٔ معلمان بیش از هر زمان دیگری با این سؤالات پرتکرار از سوی دانش آموزان مواجه اند؛ "جلسهٔ بعد تدریس می کنید؟، هفتهٔ بعد مدرسه می آیید؟، مدرسه تا چه روزی باز است؟ و ...". جالب است که خیلی ها نیز همصدا می گویند؛ «معلمان هم بیایند، دانش آموزان نمی آیند»! سیستم، با جامعهٔ معلمان کشور کاری کرده که دانش آموزان برای حرف مدیر و معلم تره هم خرد نمی کنند! نه از کسر نمرهٔ انضباطی می ترسند و نه نگران کسب نمرهٔ قبولی اند. چون با هر وضعیت انضباطی و با هر سطح از سواد، مشمول رأفت آموزش و پرورش بوده و به کلاسهای بالاتر ارتقاء می یابند!
تجارب زیر گویای وضع عمومی مدارس در نیمهٔ دوم اسفند بخصوص هفتهٔ چهارم این ماه است؛
روز شنبه ۱۸ اسفند پسرم از مدرسه برگشت و از نیامدن بسیاری از دانش آموزان به مدرسه خبر داد. وی گفت: «امروز در کلاسمان فقط ۵ نفر بودیم. من هم فردا نمی روم». اما با اصرار من روز یکشنبه ۱۹ اسفند راهی مدرسه شد ولی بعد از یک ساعت تماس گرفت و گفت: «مرا مدرسه فرستادید اما هیچ کس نیامده. ما در کلاسمان ۴ نفریم. اجازهٔ مرا بگیرید برگردم خانه». وقتی گفتم حالا که رفته ای تا ظهر صبر کن، با ناراحتی گفت: «برای چی صبر کنم؟ برای کدام کار مفید!؟ بابا اینجا گورستان است!»!. به مدیر مدرسه زنگ زدم. قبل از اینکه درخواست اجازهٔ پسرم را مطرح کنم، گفت: «داریم به اولیا زنگ می زنیم که بچه ها را به مدرسه بفرستند». اما آیا کسی به تماس تلفنی ایشان بها می داد؟
معلم سوم ابتدایی پسر کوچکم در هفتهٔ سوم اسفند در کلاس گفته بود: «هفتهٔ بعد درس نخواهم داد. هر کسی از شما کاری، برنامه ای، مسافرتی، ... دارد، می تواند نیاید». این است که پسرم از روز سه شنبه ۲۱ اسفند مصمم شده بود که از شنبه ۲۵ اسفند مدرسه نرود که نرفت!
روز چهارشنبه ۲۲ اسفند که در یک مدرسه شهری مقطع متوسطهٔ اول درس داشتم، از دیدن صفهای خلوت برنامهٔ صبحگاهی حیرت زده شدم. طول صفها به کمتر از نصف، کاهش یافته بود. زنگ اول، از ۳۰ نفر فقط ۱۴ نفر در کلاس حاضر بودند. از دانش آموزان کلاس مجاور هم تنها ۱۶ نفر از ۳۱ نفر آمده بودند. معلم شان هم نیامده بود! با خواهش معاون محترم، دو کلاس را باهم ادغام کردم و ادارهٔ دو کلاس را یک جا بر عهده گرفتم. دقایق اول، خیلی سخت گذشت؛ بچه ها آن روز را روز آزاد نامیده بودند. تصور تعداد زیادی از آنها از اصطلاح روز آزاد، بسیار عجیب بود؛ فکر می کردند هیچ محدویت رفتاری نباید داشته باشند. رفتارهای عجیب و غریبی از بسیاری از آنها سر می زد؛ میزها را می کوبیدند، همدیگر را می زدند، در میز و نیمکت دو نفره، چهار نفر می نشستند و کشاکش برای گرفتن جا در آن سطح محدود، شروع می شد. در کلاس پرسه می زدند. از بعضی از آنها رفتارهای مخاطره آمیز و نگران کننده سر می زد؛ اشیاء در دسترس را به سوی هم پرت می کردند... همهٔ آنها با فعالیت درسی به شدت مخالف بودند.
بسیاری از آنها با شعرخوانی، قصه گویی، طنز، لطیفه، تعریف خاطره، حکایت، بازی های جمعی، بازی دو نفره، چیستان، حل معمّا و ... موافق نبودند. فعالیتهای پیشنهادی مرا مغایر با منشور آزادی خیالی خود می پنداشتند و می گفتند: «امروز روز آزاد است»!

زنگ دوم هم به همین منوال گذشت با این تفاوت که من مستبدانه رفتار کردم و با توجه به تجربهٔ زنگ قبل، آزادی عمل را از همان ابتدا از دانش آموزان سلب کردم! پیش دستی کردم و روی تختهٔ کلاس، مطلعی از یک شعر را نوشتم و برای شان شعرهای بهارانه خواندم و با صرف انرژی بسیار زیاد، به تفسیر واژه ها و عبارات شعرهایم پرداختم. هر چند برخی با شیفتگی تمام گوش می کردند، اما بعضی دیگر در حال و هوای آزادی خیالی خود، هر لحظه در تقلای شکستن آن جوّ ادبی بودند و سکوت و همراهی شان فقط به این دلیل بود که رشتهٔ کار از دست شان در رفته بود!
بالاخره زنگ دوم نیز پایان یافت. زنگ سوم به مراسم اهدای جوایز دانش آموزان ممتاز نوبت اول اختصاص یافت و کلاس تشکیل نشد. قبل از شروع مراسم، در گفت و گوی کوتاهی که با مدیر مدرسه داشتم، ایشان با اشاره به جای خالی بیش از نیمی از دانش آموزان در حیاط مدرسه گفت: «قبلاً همه چیز از روی حساب و کتاب بوده؛ امتحانات، سه نوبتی بود. امتحانات ثلث دوم در همین دو هفتهٔ آخر اسفند برگزار می شد و دانش آموزان مجبور بودند تا ۲۸ اسفند با جدیت در مدرسه حاضر شوند».
روز شنبه ۲۵ اسفند از مدیر مدرسه در یک منطقهٔ آموزشی دیگر وضعیت حضور دانش آموزان در مدرسه را جویا شدم. گزارشی که از مدرسه داد، جالب بود؛ درست شبیه آن یکی مدرسه که به چشم خود دیده بودم! از هر کلاسی تقریباً پنجاه درصد آمده بودند. او گفت: «با اینکه هفتهٔ قبل به همهٔ اولیا زنگ زده بودیم که مدرسه دایر است و بچه ها باید بیایند، باز هم عدهٔ زیادی نیامده بودند. فردا هم احتمالاً هیچ کس نمیاد!»! و واقعاً هم نیامده بودند!
روز سه شنبه ۲۸ اسفند در یک محفل کوچک، چند نفر از اقوام که فرزند دانش آموز دارند، با طعنه و خنده گفتند: «تعطیلی معلمان هم که هنوز شروع نشده!» پاسخ من مشخص بود. گفتم؛ تعطیلات خودسرانهٔ دانش آموزان از یک هفته پیش شروع شده اما مدارس همچنان باز و معلمان در محل خدمت خود حاضرند. شاید نقطهٔ شروع اصلاح روشها و محتوای آموزشی، پرهیز از ارائهٔ بی شمار هدف آموزشی آرمانی و ایدئولوگ و تدارک تعداد محدودی مادهٔ درسی مهارت محور مورد علاقهٔ دانش آموز در کنار متون ادبی و هنری و ملی و جهانی در محیطی عاری از ایدئولوژی های تحمیلی و مصون از سیاست زدگی باشد
خوشبختانه یک دانش آموز دختر پایهٔ هشتم در محفل حضور داشت که در تأیید سخن من به حرف آمد و خنده کنان گفت: «معلمان هستند. دانش آموزان نیستند». او ادامه داد: «روز چهارشنبه ۱۵ اسفند به اتفاق همهٔ دانش آموزان کلاس قرار گذاشتیم که از هفتهٔ بعد به مدرسه نرویم و نرفتیم»! (شروع هفتهٔ بعد می شد ۱۸ اسفند! ضمناً این دانش آموز از یک شهرستان دیگر بود).
مهران صولتی در یادداشتی تحت عنوان "مساله ای به نام تعطیلات زودرس در مدارس ایران!" می نویسد: «وارد کلاس که می شوم آهی از نهاد دانش آموزان بلند می شود. گویا همه انتظار داشته اند که نیایم». وی در ادامه می نویسد: «هجدهم اسفند است و عطش تعطیلی زودرس مدارس بچه ها را بی تاب کرده است» و با اشاره به بحث دانش آموزان بر سر آمدن یا نیامدن به مدرسه، اضافه می کند که آنان با حرارت همدیگر را مواخذه می کنند که چرا خلف وعده کرده و آمده اند! او از این اتفاق، با عنوان "بحران کلاس و مرگ مدرسه در هفته آخر" یاد میکند!
اما این همه تعجیل برای استقبال از تعطیلی و این همه اشتیاق برای گریز از مدرسه از کجا ناشی می شود؟ اینکه تأکید وزیر و مسئولین ادارات بر دایر بودن مدارس تا ۲۸ اسفند و حضور و غیاب سختگیرانهٔ مدیران مدارس و تلاش معلمان برای نگه داشتن دانش آموزن بی نتیجه می ماند و حتی اولیا به تماس تلفنی مدیران جهت فرستادن بچه ها به مدرسه اعتنا نمی کنند و یا حریف فرزندان نمی شوند، چه دلایلی دارد؟
شاید علت العلل این شوق مدرسه گریزی و بی اعتنایی به برنامه های مدرسه و ترجیح تعطیلی، این باشد که دیگر، اقتدار و اعتباری برای مدرسه باقی نمانده و وجههٔ معنوی و قدرت اثربخشی آن از دست رفته است؛ کلاس درسی، دیگر همچون گذشته الهام بخش نیست. معلمان، دیگر آن ابهت و جایگاه کاریزماتیک خود را ندارند. مدیران مدارس نقش راهبری آموزشی مقتدرانهٔ خود را از دست داده اند. عوامل اجرایی و آموزشی مدرسه، دیگر نماد خوشبختی در پرتو "پندار برتری علم بر ثروت" و شعار "علم بهتر از ثروت است"، نیستند بلکه همهٔ آنان نمونهٔ بارز تنگدستی و چند شغلی اند!
سیستم، با جامعهٔ معلمان کشور کاری کرده که دانش آموزان برای حرف مدیر و معلم تره هم خرد نمی کنند! نه از کسر نمرهٔ انضباطی می ترسند و نه نگران کسب نمرهٔ قبولی اند. چون با هر وضعیت انضباطی و با هر سطح از سواد، مشمول رأفت آموزش و پرورش بوده و به کلاسهای بالاتر ارتقاء می یابند!
در کنار این شرایط مقبولیت سهل گیرانه، به شعارهای آموزشی مدرسه هم اعتمادی ندارند. چرا که با دیدن خیل عظیم تحصیل کردگان بی مهارت و بیکار، آیندهٔ بی دستاورد خود را مجسم می کنند و تصویری که از مدرسه در ذهن می سازند، مخدوش و غیر قابل اتکاست.
مهران صولتی در بخشی از همان یادداشت خود به طور ضمنی به برخی از دلایل مدرسه گریزی بچه ها اشاره کرده و مینویسد: «دبیرستان های امروز واجد هیچ گونه جذابیتی برای بچه ها نیستند. بسیاری از دانش آموزان تنها بر اساس اجبار والدین یا با هدف خوش بودن در کنار دوستان هر روز از خواب بیدار می شوند»!
او به نقش تراکم بالای دانش آموزان در کاهش جذابیت کلاسهای درسی نیز اشاره کرده و می نویسد: «به دلیل تراکم بالای دانش آموزان، معلمان نیز بیشتر در نقش بخشی از نیروی انتظامی ظاهر شده و کلاس ها را از جذابیت حداقلی تهی می سازند».
او حتی پا فراتر از وصف و نقد وضع موجود گذاشته و از "نادانش آموز" و "نامعلم" سخن می گوید! وی می نویسد: «افزایش حضور نادانش آموزان، موجب تشدید پدیدآمدن نامعلمان شده و همین امر، اندک توجیهات ممکن برای چرایی تداوم فعالیت های مدارس را با پرسش های جدی روبرو ساخته است».
جنس مواضع دانش آموزان در برابر توصیه های انضباطی و برنامه های آموزشی و تکالیف درسی و عصیان کودکانه شان در برابر تدابیر تربیتی مدرسه نشان می دهد که آنان با مسئولین مدرسه مشکل شخصی ندارند بلکه فقط واکنش اعتراضی خود نسبت به عملکرد کلی مدرسه را بروز می دهند؛ عملکردی که چارچوب و رویکرد آن از بالا تعیین و تحمیل می شود.
کم کاری و بی میلی بچه ها به شرکت در فعالیتهای آموزشی و بی رغبتی آنها به انجام تکالیف درسی، بی اعتنایی بسیاری از آنان به توصیه های خیرخواهانهٔ آموزشی و تربیتی، بها ندادن به مقررات مدرسه و نظم شکنی و ارتکاب و تکرار خطاهای انضباطی و ... هرگز به معنی تقابل با شخص مدیر و معاون و معلم و خدمتگزار و مشاور و مربی نیست بلکه آنها به "روشها" و "محتوا" ی آموزشی معترض اند و وقتی روشهای آموزشی را نامناسب و محتوای آموزشی را بی فایده ارزیابی می کنند و اختیار ترک موقعیت را ندارند و قدرت تغییر آن را در خود نمی بینند، نارضایتی خود را به صورت تمرّد و نافرمانی از خط و مشی و مقررات، بروز می دهند.
اما متأسفانه این تمرد و نافرمانی، امروزه بسیار گسترده تر و جدی تر و فراگیرتر از گذشته بوده و تقریبا به همه مدارس تسری پیدا کرده و به مرز هشدار رسیده است!
اقدام هماهنگ اکثریت دانش آموزان برای خانه نشینی و به تعطیلی کشاندن کلاسهای درسی -علیرغم باز بودن مدرسه و حضور معلمان در مدرسه- زنگ خطری است که به صدا درآمده و مسئولین آموزش و پروش را به چاره اندیشی جدی برای بازگردان اقتدار معنوی مدرسه فرا می خواند.

این رخداد -که دانش آموزان با وجود مهیا بودن تمام شرایط فیزیکی و حضور تمام عوامل اجرایی و آموزشی در مدرسه، خودسرانه در خانه می مانند و مدرسه را به تعطیلی می کشانند- رخدادی نیست که بتوان بی تفاوت از کنارش گذشت. این رویداد پیام مهمی دارد که مسئولین باید بشنوند؛ دانش آموزان به پوشالی بودن قدرت مدرسه و بی اعتبار بودن ادعاهای تربیتی و شعاری بودن آموزه های آن پی برده اند و از نظر آنان مدرسه، اعتبار علمی و وجههٔ معنوی و قدرت اثرگذاری و جایگاه الهام بخشی قابل قبولی ندارد!
هر دانش آموزی در هر کلاس و پایه ای که هست، آورده های اولیه و قدرت خلاقیت و ذوق و استعداد خود با دستاوردهای چندین سالهٔ خود در مدرسه را ناخودآگاه مقایسه می کند و آرزوها و رؤیاهای خود را آشکارا برباد رفته می بیند و می فهمد که چارچوب محدود کنندهٔ روشها و منشور واپس زنندهٔ محتوای آموزشی، عملاً قدرت خلاقیت و انگیزه او را روز به روز تضعیف کرده و مانع رشد و شکوفایی اش شده است!
جنس ناهنجاری های رفتاری دانش آموزان در طول سال نیز نشان می دهد که آنان از آنچه در مدرسه می گذرد و تحت عنوان فعالیت آموزشی و تربیتی قلمداد می شود، ناراضی و گریزانند نه از مدرسه و معلمان و گروه همسالان. و در این میان، آنچه مشخصاً بیهوده و بی فایده و آزار دهنده ارزیابی می شود، روشها و محتوای آموزشی و تربیتی است نه اشخاص.
کاهش قدرت اثرگذاری مدرسه و از بین رفتن جایگاه الهام بخشی کلاس و از دست رفتن وجههٔ کاریزماتیک معلم نیز عمدتاً ریشه در روشهای آموزشی نامناسب و محتوای آموزشی نامطلوب دارند.
قطعاً برای برگرداندن وجهه و اقتدار معنوی مدرسه و قدرت اثربخشی آن و متقاعد کردن دانش آموزان به تمکین از برنامه های مدرسه، نیازمند بازنگری جدی در روش و محتوا هستیم.
شاید نقطهٔ شروع اصلاح روشها و محتوای آموزشی، پرهیز از ارائهٔ بی شمار هدف آموزشی آرمانی و ایدئولوگ و تدارک تعداد محدودی مادهٔ درسی مهارت محور مورد علاقهٔ دانش آموز در کنار متون ادبی و هنری و ملی و جهانی در محیطی عاری از ایدئولوژی های تحمیلی و مصون از سیاست زدگی باشد.
ناگفته پیداست که سیاسی کاری در تدوین محتوای کتب درسی و آلوده بودن برنامه های آموزشی و اغلب مواد درسی به ایدئولوژی و سیاست، خواه ناخواه به بی اعتبار شدن دروس در نزد دانش آموزان انجامیده و همین مسئله، دلیل مضاعفی بر بی اعتنایی آنان به خواسته ها و آموزه های مدرسه و موجب مدرسه گریزی بچه ها شده است.
باید توجه کرد که پر کردن کتب درسی با متون ایدئولوگ و ادبیات آرمانی و خاطرات انسانهای خوب، از بچه ها، انسانهای خوب نمی سازد بلکه فراهم کردن زمینهٔ انجام اعمال خوب و مفید و مثبت و تکرار پذیر است که از فرزندان ما شهروندان خوب می سازد. از قدیم گفته اند که؛ «با حلوا حلوا گفتن، دهن شیرین نمی شود» بلکه تجربهٔ چشیدن حلواست که دهن را شیرین می کند.
در کنار پرهیز از زیاده روی در تزریق تئوریک مواد آموزشی متعدد و تدارک و تجویز تعداد محدودی مواد درسی مهارت محور، نباید تأثیر شگرف "تکرار و تمرین" هدفدار در جذاب تر و شیرین تر کردن لحظه های حضور در مدرسه را از نظر دور داشت.
به نظر می رسد که یکی از دلایل افول اثرپذیری دانش آموزان از مدارس، از بین رفتن تکرار و تمرین هدفدار و اثرگذار است. به جرأت می توان گفت که؛ نیمی از هیمه ای که برای گرم کردن کلاسهای سرد اسفند و البته برای پر حرارت نگه داشتن مدرسه در سراسر سال لازم است، آفرینش فرصت تکرار و تمرین آموخته ها برای دانش آموزان ست. و واقعیت این است که بهترین فرصت تکرار، همان فرصت برگزاری امتحانات است.

یک نقد جدی که بر سیستم فعلی برگزاری امتحانات وارد است، این است که؛ آموزش و پرورش ایران به مقولهٔ امتحان صرفاً به عنوان ابزار سنجش و ارزشیابی می نگرد و حتی چند سال قبل، نام واحد مربوطه را به "دایرهٔ سنجش و ارزشیابی تحصیلی" تغییر داده و حتی با این استدلال که برگزاری امتحانات وقت و انرژی دانش آموزان و معلمان را هدر می دهد و موجب اتلاف اعتبارات مالی می گردد، دفعات برگزاری امتحانات ضمن سال را از سه نوبت (سه ثلثی) به دو نوبت (دو ترم) تقلیل داد. در حالی که ماهیت امتحان بسی فراتر ا از سنجش میزان آموخته هاست؛ امتحان در واقع، زمینه و فرصت تکرار و تمرین و تعمیق و تثبیت آموخته ها را فراهم می کند.
به عبارت دیگر، امتحان، بخشی از فرایند آموزش است نه جدای از آن. و با توجه به ماهیت مقولهٔ "تربیت"، هر چه تعداد دفعات تکرار مطالب درسی و فرصت تفکر و تعمق در آموخته ها بیشتر باشد، امکان وقوع یادگیری و کاربست آنها در موقعیتهای مختلف، بیشتر خواهد بود. به همین دلیل افزایش تعداد دفعات امتحانات رسمی از دو ترم به سه نوبت، عملاً به افزایش دفعات تکرار و تمرین هدفدار و اثرگذار می انجامد. با این کار، دانش آموز هر سه ماه یکبار در موقعیت تکرار و تمرین هدفدار قرار می گیرد و علاوه بر افزایش دفعات تکرار و تمرین، فاصلهٔ بین تکرارها و سیکل بازنگری و خودارزیابی و بازآموزی، برایش کوتاه تر می شود (فاصلهٔ بین تکرارها از چهار و نیم ماه به سه ماه کاهش می یابد) و در نتیجه، تکرارها، اثربخش تر و یادگیریها پایدارتر می گردند.
تردیدی وجود ندارد که احیای نظام ارزشیابی سه نوبتی، به مثابه هیمه ای برای گرم کردن کلاسهای سرد نیمهٔ دوم اسفند خواهد بود. ولی نه احیای نظام ارزشیابی سه نوبتی (در راستای اصلاح روشها) و نه پرهیز از تحمیل مواد آموزشی پرشمار و تجویز تعداد محدودی مواد درسی مهارت محور (در راستای ساماندهی محتوا)، به تنهایی و حتی باهم برای پرفروغ تر کردن چراغ کم سوی مدارس کافی نخواهند بود مگر با احیای نقش مؤثر و کلیدی معلمان در تعیین صلاحیت های لازم برای ارتقاء دانش آموزان. یعنی برای برون رفت از بحران بی اعتنایی دانش آموزان نسبت به برنامه های آموزشی و نافرمانی شان از مقررات مدرسه و کاهش اثرات مخرب ساده انگاری نمرهٔ انضباطی و درسی، باید نقش تعیین کنندهٔ نمره، به مدرسه برگردد و قانون "نمره در برابر فعالیت آموزشی" احیا و نظر مدیران و معلمان در مورد تأیید صلاحیتهای علمی- مهارتی و انضباطی-اخلاقی دانش آموزان مهم و اثرگذار باشد. وگرنه در نظر گرفتن نقش تدارکاتچی برای مدیر و معلم، و ارتقاء دانش آموزان با هر سطح علمی و اخلاقی در سایهٔ امن آیین نامه های سهل گیر، همچنان شاهد تشدید توهم مقبولیت با هر سطح از صلاحیت، در جامعه خواهیم بود و همچنان شاهد آسیب های اجتماعی روزافزون!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/
صبح امروز سید محمد بطحایی به اتفاق هیأت همراه، به منظور بازدید از مناطق و مدارس سیل زده وارد استان گلستان شد.
پرتال وزارت آموزش و پرورش نوشت : در این سفر یک روزه ، وزیر آموزش و پرورش را حجت الاسلام علی ذوعلم، معاون وزیر و رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی، علیرضا کمرئی، رییس اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات و دانش هاشمی پور معاون مرکز امور هماهنگی، ارتباطات و حوزه وزارتی آموزش و پرورش همراهی می کنند.
کانال " گرگان فردا " خبر می دهد مدیر آموزش و پرورش شهرستان آق قلا ظاهرا در سفر خارج از کشور است .
بر اساس گزارش های مردمی ؛ محمود نسرکانی علاوه بر مدیریت آموزش و پرورش سیل زده شهرستان آق قلا مدیر کاروان سیاحتی و زیارتی هم می باشد.
« صدای معلم » آمادگی خود را برای انتشار پاسخ مسئولان اعلام می کند .

سلام دختران صحرا و دشت!
سیل آمد و شما را در این روزهای تعطیل بی خانمان کرد اما من شما را به هزاران بار خندیدن از ته دل جریمه میکنم؛ تا یادتان بماند زندگی ارزش لحظهای غم خوردن را ندارد.
لطفا به جای غصه خوردن و گریه کردن ، با دوستان خود؛ لابه لای درختان مانند بچگیهایتان قایمباشک بازی کنید و به نگرانیهای آینده استپ بزنید!
لطفا روسری های گلدار زیبایتان را به سر کنید با همان لباسهای خوشرنگ و بلند زنان اصیل ترکمن!
بگذارید زیبایی طبیعی صورتهایتان در پس لباسهای سنتی زیبا جلوهگری کند، نه در پی چروک اخمهایتان، چون دختر شاهکار زیبایی خداوند است برای بندگانش!
اگر کسی از تکلیف نورزی تان پرسید، بگویید :
" سیل آمد و یک لحظه همه چیز در آب فرو رفت."
اما یک روز خواهد آمد، پنجرهها را باز می کنید و با حس نسیم، گلهای دار قالی را شانه خواهید زد.
تکلیف شما پذیرایی و مهمان نوازی از مهمانهایست که خانه هایشان دیگر سقف ندارد، تا همه بدانند دختران صحرا در مدرسه درس خانهداری هم خواندند، درس احترام به دیگران، درس گذشت، ایثار ، فداکاری و امید.
من شما را جریمه میکنم در لحظههایی که باران میآید، بیچتر زیر باران قدم بزنید و خدا را زیر باران صدا کنید و دعا کنید تا هیچ انسان آواره ای گرسنه نخوابد، تا سیل هیچ مادری را بی فرزند نکند، تا چشم هیچ زنی در راه همسرش نماند، تا دلی به درد نیاید، تا اشکی از بندهای نریزد، تا خانه ای ویران نگردد...
من بهار زندگی را هزاران بار برایتان آرزو کردم، شما هم بهار زندگی را برای همه آرزو کنید...






این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید