
یکی از اقدامات مرتضی حاجی وزیر آموزش و پرورش در دوره دوم دولت اصلاحات ، حذف معاونت پرورشی و امور تربیتی آموزش و پرورش بود. زمانی که از او درباره چرایی و علت حذف آن سوال شد به تحقیقات و پژوهشهایی که تیم او انجام داده بود استناد کرد و در مقابل منتقدان حذف امور تربیتی گفت:
«حذف معاونت پرورشی بر اساس پژوهشهایی علمی صورت گرفته است».
حاجی تاکید کرد: «حذف معاونت پرورشی مبتنی بر بیش از 10 گزارش تحقیقاتی بود که در آموزش و پرورش مستند است در حقیقت من یافتههای انجام شده را به اجرا گذاشتم؛ مواردی که قبلا تصمیمگیری شده ولی اجرا نشده بود.»
به محض خزان دوره اصلاحات و آغاز بهار دوره دولت احمدینژاد ، معاونت پرورشی آموزش و پرورش با چاشنی احساسی و شتابزدگی احیا شد. به این ترتیب در سال 1384 مجلس با استناد به گزارش مرکز پژوهش های مجلس طرح احیای امور پرورشی را در کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس تصویب و معاونت پرورشی آموزش و پرورش با اندکی تغییر در عنوان و وظایف در سال 1385 احیا شد و به دنبال آن اولین کنفرانس ملی آموزش امور تربیتی کشور (6 تا 8 اسفند 1386) با هزینهای سنگین و در دوران ماه عسل درآمدهای نفتی کشور برگزار شد.
اما حاجی به طرفداران و احیاکنندگان امور تربیتی یک توصیه داشت:
«با توجه به اینکه تصمیمگیری قبلی برای حذف معاونت پرورشی در آموزش و پرورش مبتنی بر پژوهشهای علمی بود، احیای دوباره آن نیز باید به اتکای پژوهشهای علمی انجام شود».
بعد از گذر سالها که از زنده کردن امور تربیتی و پرورشی آموزش و پرورش سپری میشود و با نگاهی به ذهنیت و وضعیت تربیتی دانشآموزان و آسیبهای احتماعی که دامنگیر دانش آموزان میشود و با در نظر داشتن اهداف موردنظر و همین طور تیزنگاهی به ورود سرزده ساسی مانکن به مدارس که اخیرا در شبکه های اجتماعی انعکاس یافت شاید بتوانیم به برداشت و قضاوتی درباره اینکه امور تربیتی و معاونت پرورشی با عوامل و دوایر و ستادهای مربوطه و برنامههای اجراییاش کارایی لازم را داشته و تا چه اندازه بر دانش آموزان تاثیرگذار بوده و برونداد ملموس و مصداق بارزی از این الگو داشته و اینکه تا چه اندازه حق به جانب حاجی بوده است برسیم. ینها سوالات و چالشهایی است که پیش روی ماست و نیاز است بدون تعصب نگاهی دوباره به پشت سر خود و مسیر طی شده بیاندازیم و در روش ها و برنامههای خود تجدیدنظر کنیم و با در نظر گرفتن نیازهای روز دانشآموزان متدها و شیوههایمان را بازبینی و به روز کرده و فراگیران را به مهارت های قرن 21 تجهیز کنیم .
اما نکته مهم این است که ما برای پرورش و بار آوردن یک دانش آموز ایرانی با الگوها و ارزشهای اسلامی و با معیارهای ایدئولوژیکی نظام و به تعبیر سند تحول بنیادین رساندن او به «حیات طیبه» کم نگذاشتهایم و با دست و دلبازی هزینهها و خرجهای گزافی کردهایم و امکانات نرمافزاری و سختافزاری زیادی را صرف آنها کردهایم:
- ستادها و دوایر رنگارنگ دینی و مذهبی در مدارس و ادارات راه انداختهایم؛ از ستاد اقامه نماز گرفته تا ستاد همکاری حوزههای علمیه و آموزش و پرورش.
- از پستهای کلیدی و حساس آموزش و پرورش به روحانیون به عنوان امانتداران نظام سپردهایم تا خدای نکرده نامحرمان، اغیار و دشمنان نابه کار در آموزش و پرورش نفوذ و اخلال ایجاد نکرده و در برنامهها و کتابهای درسی دست نبرند. آنها را حتی به داخل مدارس دعوت کردهایم تا خود مستقیما خمیرمایه شخصیت دانش آموزان را به سلیقه خود شکل داده و ابتکار عمل را بدست بگیرند و دانش آموزان را آن طور که میخواهند تربیت کرده و با ارزش های اسلامی آشنا سازند.

- گزینشهای آن چنانی راه انداختهایم و تعهد را به زعم خود در سرلوحه امور قرار داده ایم تا اغیار و آنهایی که افکار ناصواب در سر دارند به این سیستم مقدس وارد نشوند، مخصوصا در انتخاب وزیر و تیمش کمال دقت را مبذول کردهایم.
- راهیان نور راه انداختهایم تا دانش آموزان عملا با ارزشهای دفاع مقدس آشنا شده و با رشادتهای رزمندگان مانوس شوند و حداقل متوجه این نکته باشند که امنیت و حفظ تمامیت ارضی کشور به چه قیمت گرانبهایی برای کشور به دست آمده است.
- نهادها و سازمانهای مذهبی دولتی طویلی با بودجههای کلان ایجاد کردهایم و امکانات زیادی به این نهادهای مذهبی و ایدئولوژیکی اختصاص داده و کنگره ها و کنفرانس های مذهبی ملی و بین المللی زیادی برگزار کردهایم. قربانی کردن چند مدیر که کلیپ شادی دانشآموزانشان رسانه ای شده تبعیض و ظلم آشکار است. و شاید این اقدام وضعیت را بدتر کند و به لجاجت بیشتر دانش آموزان منجر شود .
- معلمان و استادان ارزشی تربیت و به آنها بورسیه اعطا کردهایم تا به زعم خود ارزشهای انقلاب و دستاوردهای نظام را توسط آنها حفظ کنیم.
- از دوره پیش دبستانی روسری و مقنعه سر دخترهایمان کردهایم و آنها را برای 12 سال از جنس مخالف خود جدا کردهایم تا شرعیات را تا حد افراطی رعایت کرده باشیم.
- سند 2030 را برای همیشه کنار گذاشتیم تا مبادا دانشآموزان ذرهای به سمت ارزشهای غربی تمایل پیدا کنند.
- کلاسهای موسیقی در مدارس را تعطیل کردهایم و هنوز از نشان دادن آلات موسیقی در صدا و سیما طفره میرویم تا مبادا بچههایمان گمراه شوند.
- تقریبا تمام مدارس را مجهز به نمازخانه کردهایم و مسابقات قرآن، اذان، مداحی و مرثیه خوانی راه انداختهایم و برای نمازخوانان، قرآنخوانان و حافظان قرآن و برندگان این مسابقات امتیازات و جوایز ویژه در نظر گرفته و آنها را بر صدر می نشانیم.
- در مدارس مراسم نوحه خوانی و سینه زنی و زنجیرزنی اجرا می کنیم تا دانش آموزان با آیینها و شعائر اسلامی-شیعی آشنا شوند و در زندگی خود ائمه را الگو قرار دهند. حتی در ماه رمضان از ساعات درسی کم و مواقعی برگزاری امتحانات را تعطیل میکنیم تا دانش آموزان بیشتر از فیوضات این ماه بهره ببرند.
- آیات قرآن و احادیث را در لابه لای کتابهای درسی گنجاندهایم تا دانش آموز متوجه باشد که قرآن راهنمای عمل هر مسلمانی است و همیشه باید خوانده و عمل شود. سالهاست در برنامه امتحانات، دروس معارف و قرآن را قبل از همه امتحانات در اولویت و در بالای برنامه درج و برگزار می کنیم تا اهمیت آنها را القا کرده باشیم.
- حتی کتابهای درسی زبان خارجی را از عناصر غربی خالی کردهایم و در ابتدای هر بخش کتاب، آیات قرآن درج کردهایم تا جلوی تهاجم فرهنگی را گرفته باشیم.
- به حد کافی بخشنامه و شیوهنامه به مدارس ارسال کرده ایم تا آنها را از اجرای مراسمی که با شئونات اسلامی همخوانی ندارند برخذر داریم. آیا مغزهای کوچک قدرت ایجاد تغییر در دانش آموزان را دارند یا باید دنبال مغزهای بزرگ بگردیم؟
و....
القصه تقریبا تمام روزنهها را مسدود کردهایم و حتی سوپاپ کوچکی هم تعبیه نکردهایم.
اما سوال اساسی این است که با این همه دبدبه و کبکبه و بریز و بپاش چه طور شد که ما بازی را به امثال ساسی مانکن یا تتلو باختیم!
شاید ما شناخت درستی از نیازهای اساسی دانش آموزان در زمان حاضر نداریم و شاید مربیان در کار خود سواد و تخصص لازم را ندارند و یا شاید تاکید افراطی بر چیزی که خیلی مهم و حیاتی میانگاریم نتیجه معکوس یه دست میدهد.
آیا ما مسیر را اشتباهی رفتهایم یا اصلا اتفاق خاصی نیافتاده و اگر داستان آهنگ «جنتلمن» به شبکه های اجتماعی راه پیدا نمیکرد آب از آب تکان نمیخورد.
شاید دانش آموزان با توجه به سرشت و فطرت و نیازها و اقتضای سنی خود به رقص و پایکوبی میپردازند حالا هر آهنگی که باشد!
شاید اگر آموزش را مانند رستم دستان آنقدر با کلاهخود، سپر، خفتان و لباس رزم و تزیینات جورواجور و عجیب و غریب سنگین نمیکردیم و قدرت تحرک را از او نمی گرفتیم با کوچکترین تکان ساسی مانکن نقش زمین نمیشد.
عجیب تر اینکه اندکی شادی و پایکوبی دانش آموزان که به نوعی حق طبیعی آنهاست آنقدر وزیر را دستپاچه کرد و با تکان مختصری که بر صندلی وزارت او داد ناشیانه فتوا صادر کرد:
«تنها کاری که می تواند دانشآموزان را از خطرات نجات دهد خواندن نماز در مدارس است.» حتی صحبت از ورود پلیس به قضیه کرد. رقص و شادی دانشآموزان یکی از نمایندگان را هم از کوره به در کرد به طوری که خواستار برکناری و مجازات مدیران مدارسی شد که کلیپشان به شبکه های احتماعی راه یافته بود.
ناگفته پیداست که هیچ کدام از اینها را نمی توان راه حل در نظر گرفت و حتی نحوه برخورد مسئولین هم با این مساله جای سوال داشت. چرا که چه دوست داشته باشیم و چه تقبیح کنیم دانش آموزان در اردوها و فرصت هایی که به بدست میدهد و حتی داخل کلاس به رقص و پایکوبی و شادی میپردازند. اما قربانی کردن چند مدیر که کلیپ شادی دانشآموزانشان رسانه ای شده تبعیض و ظلم آشکار است. و شاید این اقدام وضعیت را بدتر کند و به لجاجت بیشتر دانش آموزان منجر شود.

اگر هم دنبال مقصری در این ماجرا می گردیم باید مقصر اصلی را در جای دیگری جست و جو کنیم. اما قبل از هر اقدامی ضروری است اندکی روی این سوالات تامل کنیم:
آیا ما در تربیت دانشآموزان بر اساس الگوی دلخواه نظام شکست خوردهایم؟ آیا دانش آموزان مذهبزده شدهاند و دین و مذهب و شرعیات جذابیت خود را برای آنها از دست داده است یا ما در برابر آنها کم آورده ایم و اشکال در معرفان و مربیان و روشها و متدهای مستقیم ما نهفته است؟ آیا این مسیری که آموزش و پروش در پیش گرفته مسیری درست است و ما را به مقصد و غایت نهایی که مدنظرمان است میرساند یا همچنان در جلد و پوسته و حرف راکد ماندهایم و شادابسازی مدارس و خلق محیطی خوشایند و جذاب برای دانش آموزان در مدرسه تنها در رنگ کردن دیوار و سنگ خلاصه شده است؟ آیا متولیان و معرفی کنندگان و متخصصان و کارشناسان تربیت دینی و مذهبی ازسواد و دانش کافی و بروز برخوردار هستند و حرف و عمل آنها با هم همخوانی دارد یا اعتماد به آنها کم رنگ شده است؟ آیا مغزهای کوچک قدرت ایجاد تغییر در دانش آموزان را دارند یا باید دنبال مغزهای بزرگ بگردیم؟
آیا زمان آن فرا نرسیده است که آموزش و پرورش تکلیفش را با ایدئولوژی روشن کند؟
اینها سوالات و چالشهایی است که پیش روی ماست و نیاز است بدون تعصب نگاهی دوباره به پشت سر خود و مسیر طی شده بیاندازیم و در روش ها و برنامههای خود تجدیدنظر کنیم و با در نظر گرفتن نیازهای روز دانشآموزان متدها و شیوههایمان را بازبینی و به روز کرده و فراگیران را به مهارت های قرن 21 تجهیز کنیم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه تشکل ها/
صدور احکام حقوقی دانشجو معلمان و عملکرد ابهام آمیز و پرسش برانگیز مسئولان وزارت آموزش و پرورش در مورد حذف افزایش حقوق و سکوت آنان موجب اعتراض دانشجو معلمان گردیده است . ( این جا )
« جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی » در نامه ای که خطاب به رئیس دیوان محاسبات کشور نوشته و برای صدای معلم ارسال نموده است به این وضعیت واکنش نشان داده است .

این چند وقت نگاه های مختلف به شوی چند مدیر یا معاون مدرسه که نقل محفل فضای مجازی و اهل قلم و غیره شده است به شدت افکار جامعه را مشوش کرده است .
قصد نداشتم دراین مورد خاص دست به قلم شوم، اما وقتی تصویر غیرموجه خواننده را در پیج طرفدارانش دیدم و پیامک های آنان را خواندم که این مدت باعث شده روی هر کلیپی صدای این آقا را صداگذاری کنند بر آن شدم تا بنویسم.
از طرفی مطالعه دیدگاه ها، نقدها و بررسی های اکثر صاحب نظران و اهل قلم، مرا به این سمت سوق داد که نتیجه بگیرم برخی از ما و نه همه ،به شدت ملت توجیه گری هستیم.
لذا معتقدم این شو نه قابل دفاع است ،نه قابل قیاس با خلاف های بزرگتر چون اختلاس و....نه بزرگنمایی، نه گنجاندن در صف مطالبات به حق فرهنگیان و نتیجه گیری های تعصبی و نه مظلوم نمایی.
سالهاست که فرهنگیان مطالبات به حقی دارند از جمله :
بهبود وضعیت معیشت
حقوق مکفی
بیمه کارآمد
حق برخورداری از محیط فیزیکی جوان و نه فرسوده
اداره مدرسه با بودجه مکفی
برداشتن فاصله بین مدارس دولتی و خصوصی
مبارزه با مافیای کنکور
حق برخورداری از پایگاه ارزشی
که متاسفانه
در لابه لای نامهربانی های سهوی و یا عمدی و نگاه های مصرفی به جامعه فرهنگیان پایمال شده است،
رهبری نیز در دیدار با فرهنگیان در اردیبهشت ماه ۹۶ و ۹۷ بر درستی برخی از اولویت های این مطالبات صحه گذاشته اند ؛ چنانچه فرمودند : "وظیفه ی مهمّ همهی ما این است که منزلت معلّم را در جامعه معرّفی کنیم؛ این کار نشده؛ منزلت معلّم، جایگاه معلّم، آنجوری که این حقیر به آن اعتقاد دارم و آن را حس می کنم و لمس می کنم، در جامعه جا نیفتاده.
مسئلهی معیشت البتّه مهم است ،شکّی نیست، امّا مسئلهی منزلت معلّم، اگر از مسئلهی معیشت مهمتر نباشد، قطعاً کمتر نیست.
با صِرف گفتن انجام نمیگیرد، کار لازم دارد.
باید جا بیفتد در ذهن جامعه که معلّم یک مرجع است، دستگاه آموزش و پرورش یکی از معدود دستگاههای درجهی یک در پیشرفت کشور و نیازهای کشور است؛ ما نمی توانیم به آموزش و پرورش مثل یک ادارهی معمولی در ردیف ادارات دیگر نگاه کنیم؛ اینجا مسئلهاش، مسئلهی ویژه است."
حال روی سخنم با مجریان عمدی یا سهوی شو ساسی در برخی مدارس است.
همکار محترم با راه اندازی این شو پیامتان چیست؟
اگر دنبال شاد سازی مدرسه وبچه ها هستید از راهش وارد شوید !

شاید گنجاندن واحدی به نام موسیقی در محتوای درسی تقاضای موجهی باشد.
شاید استفاده از موسیقی های منطقه ای، ملی، رقص های سنتی، و منطقه ای، هم آوایی حافظ و مولانا و...در صفوف صبحگاهی بسیار موجه تر باشد تا محتوای این دست ترانه ها ؛ لذا قدرت تفکیک مسائل در این مواقع ضروری است و باید بصیر باشیم.
خوب می دانید و می دانیم از بلندگوی قانونی مدرسه در لباس مسئول ،قانون شکنی توجیهی ندارد ؛ مثل کرورکرور قانون شکنی های دیگر نهادها در لباسهای متفاوت بزرگ و کوچک که توجیهی ندارند.
پس پشت بچه های مردم به بهانه مطالبه نیاز بچه ها به شادی و پایکوبی پنهان نشوید!
شاید بیشتر این کودکان و نوجوانانی که شما آن ها را رقصاندید، بارها و بارها در محافل غیر از مدرسه تجربه رقص وپایکوبی را داشته اند و دارند، ملودی های بسیاری از ساسی های مختلفی را حفظند، و همچنین بخشی از جامعه که همه ما جزیی از آن هستیم،شاید هم برعکس عده ای با این مسائل غریبه بوده باشند و مقید.
اما مدرسه این موضوع را برنمی تابد و خوب می دانید ، از بلندگوی مدرسه، تریبون مدرسه، شما نمی توانید دی جی ساسی و امثالهم باشید.
به زعم من این اعمال که دست آویز خیلی ها شده محکوم است.
هرگز اخلاقیات وارسته جامعه بزرگ فرهنگی، دلسوزی ها، مادرانه مادری کردن برای بچه ها و پدر بودن برایشان، با این اعمال سبک سرانه و کوته بینانه و سطحی رنگ نمی بازد.
جامعه فرهنگی همچنان بر سریر اخلاق و وجدان کاری تکیه زده است.
پس امانت دار حرمت ها باشید که حرمت امامزاده با متولی آن است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/

اینجا کلاس درس است با وزیری در میان!
به جز وزیر نگاه کسی به دوربین نیست.
نگاهشان به "فرمانده" پشت دوربین است که از آنها می خواهد دستانشان را بالا ببرند.
در چهره ها لبخند گمشده است. تنها کسی که لبخند ملیحانه بر لبانش جاری است "وزیر" است.
به عمق نگاه معصوم این کودکان خوب خیره شوید. چهره آنها ترجمان محرومیت نسل های فرومانده این سرزمین است.
این کلاس بی رنگ و رو، این کلاس بی میز و نیمکت، و این چهره های مبهوت، فریاد خاموش بی عدالتی، تبعیض و محرومیت عریان میهن ماست.
کانال جنبش عدم خشونت
آدولف آیشمن افسر عضو اس اس در سال 1962 در اورشلیم به دلیل جنایات جنگی اعدام شد . آیشمن با اصرار زياد ادعا ميكرد که صرفاً یک عنصر فرمانبر و مطیع اوامر بود.
هانا ارنت در کتاب«ایشمن در اورشلیم» با مطرح ساختن مفهوم ابتذال شرارت (banality of evil) ، در جهت ادعاي آيشمن استدلال كرد. كتاب هانا آرنت الهام بخش استانلی میلیگرام بودكه بین سالهای 1960-1963 چندين آزمایش بر روی بيش از 700 نفر از شهروندان داوطلب به عمل آورد. آزمایشهای میلیگرام به اعتراف اکثر صاحب نظران، مشهورترین و جالبترين آزمایش تاریخ روانشناسی بر روی انسانها شناخته می شود.
نتایج آزمایشهای ميلگرام حاکی از آن بود که افراد کاملاً عادي و نرمال و بدون هيچ سابقه اختلالات رفتاری يا سايكوپاتيك، تنها به واسطة قرار گرفتن در شرایط خاص/ نقش خاص، و تحت فرمان مراجع قدرت، حاضر ميشوند به افراد بیگناه شوکهای الکترکی دردناک وارد كنند يعني، رفتار خشن بیش از آنکه ناشی از ذات وحشیانه يا صفات پرخاشگرانه افراد باشد، برخاسته از محیط و تحت نفوذ دیگران است.
وقتي يك نظام هرمي و سلسله مراتبي مستقر باشد، اصلاً زير هرم نيازمند تفسير روانشناختي نيست و تنها نوك هرم نياز به تفسير و تحليل دارد، رفتار بقيه افراد از طريق «سرايت اجتماعي» قابل فهم است. چنان كه روزي از «مدرسه محوري» يا «مدرسه شاد» سخن ميگويد و روزي ديگر، در اثر فشارهاي عوامل خارج از آموزش و پرورش، منفعلانه، كساني را عزل و نصب ميكند يا براي سرود كودكان در مدرسه بخشنامه صادر ميكند.
بنابراین، انسانها در قالبها و نقشهاي (قومي، مذهبي، شغلي و...) فرو ميروند و آن قالبها تعيين ميكنند چگونه رفتار خواهند كرد. ساختار و نوك هرم بسيار مهم است و تفاوتهاي فردي در زير هرم چندان اهميتي ندارد.
میلگرام در کتاب «اطاعت از مراجع قدرت» به نوعی به این مطلب اشاره میکند که تنها رهبری نوک هرم است که نیازمند تفسیر روانشاسی اختصاصی است و رفتار اجزاي آن پرتویی از نوک هرم است.او مکرر از مثال آیشمن یاد میکند که صفات فردی وی برای توضیح جنایت های او کفایت نمیکند و تنها راه درک درست معمای جنایتکارانه او، توجه به نقش پذیری او از مقامات و اطلاعت از فرامین است.
به نظر ميرسد ستاد وزارت آموزش و پرورش به «سندرم آيشمن» گرفتار شده است.

مديران آموزش و پرورش از استقلال فكر و عمل برخوردار نيستند؛ آنها متناسب با نقش و جايگاهي كه در هرم قدرت دارند، رفتار ميكنند. در نتيجه، نسبت دادن اقدامات و رفتارهاي وزير محترم و همكارانش به شخصيت ايشان، اصولاً روا نيست. ايشان مأمورند و معذور؛ تنها فرمانها را اجرا ميكنند. به همين دليل، گاهي از طرف وزير محترم مواضع متناقض اتخاذ ميشود.چنان كه روزي از «مدرسه محوري» يا «مدرسه شاد» سخن ميگويد و روزي ديگر، در اثر فشارهاي عوامل خارج از آموزش و پرورش، منفعلانه، كساني را عزل و نصب ميكند يا براي سرود كودكان در مدرسه بخشنامه صادر ميكند.
اين رفتار براي من به عنوان دانشآموخته روانشناسي قابل درك است.
اجمالاً ميتوان گفت، با انتقاد از عملكرد و رفتار فرمانبران منفعل ره به جايي نميبريم.براي اصلاح نظام آموزش و پرورش به ارادهاي از نوك هرم قدرت نياز داريم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
یک موتورسوار پلاکش را مخدوش کرده، کاسکت نداشته، وارد مسیر خط ویژه شده، مامور پلیس راهور جلویش را گرفته، به جای تسلیم قانون شدن فحش داده، کتککاری کرده، شیشه وانت پلیس را شکسته، موتورش را برداشته و گریخته، ویدئوی این رخداد در اینستاگرام منتشر شده، عدهای از کاربران به او میگویند:
«دمت گرم!»
چرا ما جامعهای شدهایم که از تماشای کتک خوردن مامور قانون لذت میبریم و برای یک مجرم کف و سوت میزنیم؟
این حقیقت سنگین و تلخ را باید پذیرفت، گروهی از مردم خودشان مروج فساد و تخلف و جرم و ناامنی هستند.
اگر خط ویژه اتوبوس و پیادهروها محل تردد موتورسوارهای متخلف شده، خودمان این کار را میکنیم.اگر خط عابر پیاده معنایی ندارد و رانندگان به حقوق شهروندان احترام نمیگذارند، به این علت است که خودمان ترجیح میدهیم به این روش زندگی کنیم.
ما انتخاب کردهایم که اگر از هر کسی و هر چیزی عصبانی هستیم، وقتی پشت فرمان وسایل نقلیه مینشینیم، احساسات منفی خودمان را تخلیه کنیم.
آموزش و پرورش ناکارآمد، نسلهایی را تحویل این کشور داده که از مجرم و متخلف حمایت میکنند و به اراذل و اوباش احترام میگذارند.اما همان کسانی که امروز به یک موتورسوار قانونگریز دشنام میدهند، اگر فردا موبایلشان توسط فردی شبیه او به سرقت برود یا مادرشان با یک موتورسیکلت تصادف کند، نظرشان تغییر میکند و اینبار از پلیس راهور گلایه میکنند که چرا با متخلفان برخورد شدیدتری نمیکند.

ذات ما خراب نیست. درون ما ناپاک و جرمپسند نیست. جامعه ما را به این سمت برده که قانونگریز باشیم. ما ساقیهایمان را دوست داریم. بیشتر از آن کسانی که به ما میگویند مسیرمان اشتباه است
ما معلمهای خوبی داریم، اما دیده نمیشوند، چون به جای آن بتهای مجازی قدرت و شهرت به دست آوردهاند.
جامعه مسیر اشتباهی را طی میکند اما همه خودشان را به آن راه زدهاند و به فکر جیب خودشان هستند.
تا زمانی که به چیزی به نام «ایران» اهمیتی نمیدهیم و فقط به حساب بانکی و قفسههای یخچال و باک اتومبیلمان فکر میکنیم، چیزی درست نمیشود.
ما میتوانیم مانند شهروندان متمدن کنار یکدیگر زندگی کنیم و طبق اصول و استاندارد و با احترام گذاشتن به حقوق دیگران به کسب درآمد بپردازیم و از رانندگی با سرعت بالا، قانونشکنی و ناامین کردن معابر دوری کنیم، اما به ما گفته شده که قیمت بنزین و پیاز و گوجهفرنگی و ماکارونی از انسانیت و امنیت مهمتر است.
ما مسیر غلط را پیش گرفتهایم، چون آدرسی که در دست داریم اشتباه است.
تلویزیون، ماهواره، تلگرام، اینستاگرام، هیچوقت به موضوعات غیراقتصادی و غیرسیاسی توجهی ندارند. چون کسانی که بودجه آنها را تامین میکنند و چیزی که برایشان پول میآورد، ناله کردن درباره پول است.
هیچوقت شنیدن صدای شهروندی که در پیادهرو با یک موتورسوار تصادف کرده، شنونده ندارد. چون نشان دادن کسی که از تکهای نان لواش خالی را داخل سینی ویدئو گرفته و میگوید: «این شام منه»، میلیونها کلیک و بیننده را همراه خود به ارمغان میآورد.
آدرسی که به ما دادهاند غلط است. در بسیاری از جوامعی که خیلی خیلی بیشتر از ما درگیر موضوعات اقتصادی هستند و واقعا فقیر هستند و در قحطی به سر میبرند، اگر موتورسوار متخلف پلیس را مورد ضرب و شتم قرار دهد کسی برایش کف نمیزند.

ما گیج و منگ هستیم و نمیدانیم چه میکنیم. فرد مستی که از بار بیرون آمده، ممکن است سر از هر جایی در بیاورد و به هر سویی برود و هر قانونی را زیر پا بگذارد، چون درک درستی از واقعیت اطراف خود ندارد.ما هم مست هستیم. مست پول، قدرت، زرنگ بودن، مست دروغهایی که در صداوسیما شنیدهایم و توهماتی که ماهواره و تلگرام و اینستاگرام به مغزمان تزریق کرده.جامعه مسیر اشتباهی را طی میکند اما همه خودشان را به آن راه زدهاند و به فکر جیب خودشان هستند
ما اگر مست نبودیم ساعتها در صف پمپبنزین انتظار نمیکشیدیم تا نیمه خالی باکمان را پر کنیم. اگر مست نبودیم به موتورسوارهای متخلف بهبه نمیگفتیم یا خودمان یکی از آنها نبودیم.
مستی ما زمانی از سرمان میپرد که دیگر خیلی دیر شده است.کسانی که ما را مست کردهاند، از شهرت و اعتبار و احترام بالایی برخوردار هستند. ما ساقیهایمان را دوست داریم. بیشتر از آن کسانی که به ما میگویند مسیرمان اشتباه است.
کانال فرورتیش رضوانیه

من خودمان را با سوئیس و ژاپن مقایسه نمیکنم اما حق دارم که خودمان را با ترکیه مقایسه کنم . من حداقل هفت هشت سفر پژوهشگرانه به ترکیه رفتم و با یک نگاه روانشناسانه مردم ترکیه را مشاهده کرده ام . آدم هایی که دیدم ، نه از مردم ایران فرهیخته تر بودند و نه از مردم ایران عمیق تر بودند ؛ چرا ما باید دو برابر ترکیه زندانی داشته باشیم ؟
آمار پرونده های قضایی ایران که در هر سال تشکیل می شود دو برابر پرونده های قضایی هند است ، هند 12 برابر جمعیت ما جمعیت دارد ، نه نفت و گاز دارد و نه خیلی امکانات دیگری که ما داریم ، اما یک ایرانی 24 برابر یک هندی احتمال دارد پرونده در دادگاه داشته باشد ، میزان زندانی های ما سه برابر میزان جهانی است، چرا؟!
آرش در آخرین خاطره ی این کتاب نوشته برای این که به اندازه پول یک پراید صرف تعمیر سیستم گرمایش و سرمایش زندان نشود یک بند را به بندی دیگر منتقل می کنند و در نتیجه به جای اینکه در آن جا 400 نفر بخوابند 900 نفر می خوابند ، شما می گویید این ها مجرمند ؟
من می گویم این مجرم ها کجا رشد کرده اند ؟

الآن کاری به زندانی های فرهنگی و سیاسی و مَدَنی ندارم که ما نسبت به سایر کشورها بیشترین آمار روزنامه نگار ، دانشجو و فعّال اجتماعی و صنفی را در زندان داریم ، همین مجرم هایی که جرم هایی انجام دادند که همه ی ما از آن ها مشمئز می شویم ، ولی کسی که در سن 16 سالگی ، 17 سالگی ، 21 سالگی این جرم را انجام داده است ، کجا کودکستان رفته بوده ؟ کجا مهدکودک رفته بوده ؟ کجا دبیرستان رفته بوده ؟
ما یکی از ثروتمند ترین کشور های دنیا هستیم ، جمع مخازن نفت و گاز ما در دنیا اول است ، چگونه پول نداریم ؟ ما ادعای مدیریت جهانی داریم . این بچه ها کجا بودند؟ این هایی که زندان هستند، این دویست هزار نفری که زندانی هستند کجا بزرگ شده اند ؟
فیلیپ زیمباردو روانشناس اجتماعی امریکایی زمانی که جنایت زندان ابوغریب و زندان گوانتانامو پیش آمد زندگی مجرمین اصلی را مورد مطالعه قرار داد .
چند دهه قبل هم هانا آرنت فیلسوف آلمانی این کار را کرده بود ، زمانی که آیشمن را محاکمه می کردند (کسی که کوره های جنازه سوزی و حمام های مرگ را طراحی کرده بود) مورد مطالعه قرار داد و هردو یشان به این نکته اشاره کردند که می گوید هنگامی که شما می خواهید سیب خراب را پیدا کنید و بیرون بندازید، اگر سبد خراب باشد و سیب ها را خراب کند چه ؟ بازهم شما می خواهید سیب خراب را بیرون بندازید؟ تا چه زمانی می خواهیم در سبد خراب دنبال سیب خراب بگردیم و آن را بیرون بیاندازیم؟ باید در مورد سبد تجدید نظر بکنیم.
و آرش بسیار شجاعانه در این کتاب خاطراتش به عنوان روان شناس زندان را نوشته و من شجاعتش را تقدیر می کنم وقتی که نوشته که گاهی اوقات درمان زندانبانانِ زندان تلخ تر از درمان زندانی هاست ، زندانی دچار اختلال برای مشاوره می آید ولی زندانبان دچار اختلال برای مشاوره نمی آید ، چون قدرت در دستش است و گاهی اوقات سازمان زندان سازمان بیمار کننده ای ست چون کسی که این سازمان را طراحی کرده نه پیش آرش می آید برای درمان و نه پیش من ، او به جای این که برای درمان بیاید حُکم من را امضا خواهد کرد!
من آرش رمضانی را اولین بار پاییز 96 دیدم ، زمانی که خاطرات آرش در همان سال 96 به دستم رسید بسیار خوشحال شدم از اینکه یک نفر را پیدا کردم که روانشناس است و راجع به تراژدی های جامعه ی ما صحبت می کند.
متاسفانه ما یک سری شبه روانشناسان بازاری داریم که زندانبانِ این جامعه تربیت شان می کند که اینها به ما یاد بدهند که ما چه طوری با هر رِنگ او قِر بدهیم و برقصیم و بخندیم و بخوانیم «خر برفت و خر برفت و خر برفت»! این شبهِ روان شناسان هیچ فرقی با دلقک های صدا و سیما ندارند.
همه شان میگویند که «حال ما چطوره ؟» و همه هم می گویند «حال ما خیلی خوبه!» ولی مگر ما ابله و دیوانه ایم که «حال ما خیلی خوبه» ؟ مگر می شود حال ما خوب باشد؟ بچه مان در ICU در اغما است و حال ما خوب است ؟
دیوار ها بلند تر می شوند و زندان ها عریض تر می شوند باز هم حال ما خوب است؟ دو حالت دارد این «حال ما خوبه» : یا ما دیوانه هستیم یا دروغگو! بعد یک سری روانشناس هم به عنوان استاد فلانی یا دکتر فلانی می آیند و با عناوین بزرگ همان نمایش «حالمان چطوره»؟ حال مان خیلی خوبه» را اجرا می کنند و این همان شبهِ روانشناسی بازاری ست.
بسیاری از بزرگان روان شناسی از فروید و آدلر گرفته تا اریک فروم راجع به تراژدی ها صحبت می کردند و با انسان غم می خوردند و برای انسان غم می خوردند و اعتراف می کردند که ما برای بسیاری از این درد و غم ها کاری نمی توانیم بکنیم و در عین حال با نظام های بیماری زا و فاسد می جنگیدند و در مورد تراژدی صحبت میکردند و متالم و دردمند و گاهی اخمو بودند ، یک لبخند گُنده روی صورت شان نمی چسباندند!
پایه گذاران روان شناسی به عنوان یک معرفت بشری این گونه عمل می کردند، این شبه روان شناسان بازاری اصلاً روانشناس نیستند بلکه همان دلقک ها هستند با این تفاوت که یک کلمه ی استاد یا دکتر اضافه شده به اسم شان وگرنه مگر می شود به حال چنین بیماری خندید؟
من خیلی خوشحالم که آرش این صمیمیت و شجاعت و صداقت را با ما داشت ، و من فکر می کنم خوب است که همه مان کتاب آرش را بخوانیم و به دیگران معرفی کنیم و برای دیگرانی که کتابخوان نیستند آن را بخونیم و به جای جوک های بی سر و ته، خاطرات آرش از زندان را برای هم فوروارد کنیم و دوباره بشینیم و درباره ی این غم نامه ی «قابل تغییر» زندگی جمعی مان را که ما داریم «تحمّلش» می کنیم و بدتر، داریم به آن می خندیم، دوباره فکر کنیم .
(فایل پیاده شده ی سخنرانی دکتر محمّدرضا سرگلزایی در مراسم رونمایی از کتاب «نغمه هایی از پشت دیوار» آرش رمضانی که دوّم مرداد نود و هفت در مؤسسه ی کرانه ی حضور مشهد برگزار شده است.)
کانال دکتر محمدرضا سرگلزایی - روانپزشک
گروه تشکل ها/

چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت کانون صنفی معلمان استان تهران ، مجمع فرهنگیان استان تهران ، کانون مدرسین دانشگاه فرهنگیان ایران ، انجمن اسلامی معلمان ، جمیعت اسلامی معلمان و سازمان معلمان ایران در جلسه ای که با مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران داشتند مسائل مهم آموزش و پرورش مورد بررسی قرار گرفته وتصمیماتی اتخاذ گردید .
علی اکبر باغانی عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان استان تهران به « صدای معلم » گفت :
در این نشست مشکلات معلمان زندانی و بازداشتی های صنفی معلمان ایران از جمله محمود بهشتی ، اسماعیل عبدی ، محمد حبیبی ، عبدالرضا قنبری ، رسول بداقی و محمد تقی فلاحی بررسی شد .
مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران قول همکاری برای حل مرخصی بدون حقوق آقایان حبیبی و عبدی را دادند و هچنین برای گرفتن مرخصی قرار است که روز شنبه مدیر کل آموزش و پرورش تهران با دادستان تهران گفت و گو و مذاکره داشته باشند .
همچنین تصمیم گرفته شد تا این جلسات تشکل ها برای گفت و گو و مذاکره درباره زندانیان کانون صنفی معلمان استان تهران و حل مشکلات معلمان و خانواده ها آنها ادامه داشته باشد .
دبیر کل سابق کانون صنفی معلمان تهران در ادامه با اشاره به این که آقایان شیورانی و میرزا سیدی ، قریشیان و رمضانی از طرف کانون در این جلسه شرکت داشتند تصریح کرد :
آقای قریشیان مشکلات شرکت تعاونی مصرف فرهنگیان استان تهران را به طور کامل مطرح نمودند و آقای شیورانی نیز مطالب مهمی را بیان کرد.
پایان پیام/