گروه استان ها و شهرستان ها/
نامه ی زیر توسط یکی از فرهنگیان برای صدای معلم ارسال گردیده است .
این رسانه آمادگی خود را برای انتشار پاسخ مسئولان اعلام می کند .

نیمه های شب است و مرور مطالبات گوناگون پرداخت نشده در ذهنم خواب را از سرم ربوده است . خیلی سعی می کنم تا بخوابم. تا زمان بیدار شدن برای سحری فرصت زیادی نمانده و هنوز فکرهای گوناگون نمی گذارد خواب به چشمم بیاید. به ناچار برمی خیزم پشت کامپیوتر می نشینم و حداقل برای راحتی فکر هم شده چند سوال می پرسم .اگر کسی جوابی برای این سوالات دارد مشتاقانه منتظر شنیدن پاسخ هستم :
1) " ما یک ید واحد هستیم و باید پشت در پشت هم باشیم" این شعار همیشگی ما بوده و هست . قرار بود همانطور که ثروت جامعه بین جامعه به عدالت تقسیم می شود ، اثرات مشکلات اقتصادی و سختی ها و عواقب تحریم و فقر و تنگدستی و نداری نیز به عدالت بین همه تقسیم شود وتنها بر دوش بخشی از جامعه سنگینی نکند ! آیا اکنون بعد از 40 سال از پیروزی انقلاب اسلامی توانسته ایم چنین کنیم ؟
2) در فضای کمبود بودجه و تحریم همه ما معلمان به صبر و شکیبایی توصیه می شویم . " سمعاً و طاعهً " به روی چشم ! ولی یک سوال؟ ! آیا این توصیه به صبر و شکیبایی برای همه هست؟
بی تعارف می پرسم :
آیا مسئولین محترم برنامه و بودجه کشور و وزیر محترم آموزش و پرورش و معاونت پشتیبانی ایشان و وزرا و نمایندگان محترم مجلس نیز برای دریافتی هایشان مانند اضافه کاری و پاداش پایان خدمت و حق ماموریت و کمک هزینه فوت و ازدواج و ... نیز مثل ما دندان روی جگر می گذارند ؟ آیا آنها نیز مطالبات انباشته از ده سال قبل دارند ؟ ( ای کاش اگر چنین هست با سند و مدرک ، ما را نیز در این زمینه آگاه سازند که نه تنها انتشار این قضایا ریا و تزویر کاری نیست بلکه تحمل سختی و مشکلات را برای ما آسان تر می کند و صد البته صبر و همراهی ما با تدابیر مسئولین برای گذر از مشکلات و سختی ها در پی خواهد داشت )
3) آیا تامین بودجه کشور از یک منبع است ؟ آیا همان خزانه ای که برای تامین بودجه آموزش و پرورش ده ها اما و اگر و مشکل دارد، برای تامین بودجه سایر کارمندان مخصوصا عزیزان مسئول نیز همان محدودیت ها را دارد ؟ ( منظور نگارنده بودجه برای اجرای ماموریت های اصلی و کاری و انجام اولویت ها و ماموریت های اصلی کشور نیست که بحثی جدا هست منظور بنده دریافتی های شخصی و حقوق و مزایا و رفاهی هست ) آیا مشکلات اقتصادی کشور مانند تحریم و تورم و... باعث شده است که برای آنها نیز محدودیت به وجود بیاید؟
یک جمله از آقای نوبخت معاونت محترم ریاست جمهوری را یاد آور می شوم که اسفندماه 97 فرمودند : " همسر بنده یک فرهنگی بازنشسته است که حقوق او هم یک میلیون و چهارصد، پانصد هزار تومان است به طوری که برای هزینه درمان خود باید مبلغی از بنده بگیرد و بر روی پول خود بگذارد تا هزینه دارو و درمان شود. " یعنی یک فرهنگی بازنشسته حتی به میزان درمان خود نیز درآمد ندارد و باید دست نیاز به سوی دیگری دراز کند!
سوال این است که خیلی از فرهنگیان بازنشسته با همین میزان درآمد علاوه بر همین هزینه بیماری احتمالی باید با این هزینه های سرسام آور و تورم چرخ زندگی را بچرخانند و ده ها هزینه دیگر مانند تامین جهیزیه و هزینه عروسی فرزندان تا پذیرایی از فرزندان در مهمانی های آخر هفته و .... نیز دارند و شوربختانه شریک زندگی نیز مثل شما ندارند که معاون ریاست جمهوری و شاغل در سازمان برنامه و بودجه باشد. در آن صورت تکلیف چیست؟
این چند خط را هم از خبرگزاری تسنیم و به نقل از حجتالاسلام سیدمهدی صدرالساداتی نقل قول می کنم که خبر مربوط به بهمن ماه 96 است :
" دیروز در مجلس شورای اسلامی ناهار دعوت بودم، هنوز نماز عصر را نخوانده بودم که وارد سالن غذاخوری شدم و میزها تقریباً پر بود و هنوز باورم نمیشود که ناهار مجلس سلف سرویس با چند نوع کباب، خورشت، جوجه، کشک بادمجان (که ظاهراً دیر رسیده بودم و تقریباً تمام شده بود)، چند نوع سالاد، دلستر، دوغ و میوه باشد!

واقعیت این است که نمایندهای جلوی من رد شد که بشقابش پر از کباب بدون برنج بود و سالاد، سس و مخلفات ... "
اگر این خبر درست باشد (من جایی تکذیبیه در این خصوص ندیده ام ) و اگر هنوز این رویه تا به امروز برقرار باشد با اجازه یک سوال دیگر دارم : " آیا منش ائمه معصومین و امام علی (ع) این بود ؟ ( در آستانه سالگرد شهادت ایشان در راه تحقق عدالت و برابری هستیم ) . چرا رگ گردن کسی باد نمی کند ؟ چرا صدای کسی از درون مجلس اعم از اصولگرا و اصلاح طلب و فراکسیون امید و پایداری و ... در نمی آید؟ آیا عزیزانی که دم از عدالت و برابری و ... می زنند در چنین فضایی و با چنین تفاوتی از سطح جامعه می توانند واقعا نسخه شفابخش برای مردم و جامعه بنویسند ؟ "
در پایان این جمله را نیز از آقای میرزاده نماینده محترم مجلس شورای اسلامی می آورم که چند روز قبل در آیین رونمایی از سامانه ثبت شکایات مردمی و تلفن گویای سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکتهای مردمی آموزش و پروش فرمودند :
" مردم باید اطمینان حاصل بکنند که در نظام و در آموزش و پرورش کسانی هستند که با هیچ کسی تعارف ندارند!"
بنده آقای میرزاده را دورادور می شناسم . درست است که ایشان از منطقه گرمی ( استان اردبیل ) به مجلس شورای اسلامی راه یافته اند ولی با توجه به مسئولیت های ایشان در اداره کل آموزش و پرورش آذربایجان شرقی اندکی با منش و رفتار ایشان از دور آشنایی دارم . تقریبا تنها کسی بودند که در زمان مراجعه به ادارات مناطق استان ، صبح سر وقت حاضر بودند و به هیچ عنوان صبحانه و پذیرایی قبول نمی کردند و حتی راننده ایشان نیز از ماشین پیاده نمی شد حتی برای صرف یک چایی ! احتمالا برای اینکه بدون تعارف بتوانند از مسئولین مناطق در خصوص وظایف شان مطالبه کنند .
چند سال قبل نیز در یک سخنرانی در جمع سرگروه های مناطق آذربایجان شرقی در سخنرانی شان ایشان را فردی صادق دیدم که میل بسیار به اصلاح امور دارند .
من اینجا یک سوال ساده از ایشان دارم " ایشان تا چه اندازه توانسته اند همان طور که فرمودند بی تعارف ابتدا خود و مجلس و منش نمایندگان و مسئولین را نقد کنند تفاوت سطح زندگی مسئولین و نمایندگان و ... را به نقد بکشند تا باور کنیم که واقعا اراده ای برای اصلاح امور هست ؟ آیا مجلسی که در راس امور هست اصلاح نشود اصلاح دیگر امور امکان پذیر است ؟! "
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

وزارت آموزش و پرورش یکی از دستگاههایی است که پروندههای زیادی در دیوان عدالت اداری دارد .
از مهم ترین دلایل این امر به عدم تمکین این وزارتخانه به قانون و یا اجرای ناقص مقررات و آیین نامه ها برمی گردد .
حجتالاسلام والمسلمین موسی قربانی معاون قضایی دیوان عدالت اداری در گفتوگو با خبرنگار قضایی خبرگزاری تسنیم می گوید : ( این جا )
" متأسفانه وزارت آموزش و پرورش در مقام اجرای این مصوبه، برای تعداد زیادی از کارکنان خود که حتی کارشناس و بالاتر بودند، 700 امتیاز را لحاظ کرده و همین مسأله موجب شده تعداد زیادی به دیوان عدالت دادخواست بدهند.
قربانی گفت: از دستگاهها خواهش میکنیم مصوباتی که دولت تصویب میکند را اجرا کنند و برای مسالهای که روشن است، خلقالله را به دیوان نفرستند زیرا از یک طرف موجب شلوغی و افزایش حجم پروندههای دیوان میشود و از طرف دیگر اینکه دیوان عدالت در مسایلی که اختلاف برداشت وجود دارد ورود و رسیدگی میکند نه جاهایی که قانون روشن است و دستگاهها از اجرای قانون تمرد میکنند.
وی متذکر شد: این مورد خاص فعلا از وزارت آموزش و پرورش شروع شده و ما به مسئولان این وزارتخانه توصیه میکنیم که هر چه سریعتر قانون و مصوبه دولت را اجرا کنند تا کارکنان و معلمان به دیوان عدالت سرازیر نشوند. درخواست ما اجرای قانون و مصوبه دولت است، نه زیادتر و نه کمتر.

رئیس سابق دیوان عدالت اداری حجةالاسلام والمسلمین محمدجعفر منتظری در نشست خبری به مناسبت هفته قوه قضائیه درباره شکایتهای وارده به این دیوان در ارتباط با وزارت آموزش و پرورش می گوید : ( این جا )
" وزارت آموزش و پرورش بسیار گسترده است و خواه یا ناخواه تصمیماتی که در درون این مجموعه گرفته میشود، با شکایتهایی در دیوان همراه میشود. منشأ عمده این شکایات نیز به بخشی از قانون و مصوبات دولت و بخشی دیگر به اقدامات و آییننامههای تنظیم شده در این وزارتخانه باز میگردد.
رئیس دیوان عدالت اداری اضافه کرد: در راستای مشکلاتی که برای کادر آموزشی و اداری این وزارتخانه پیش آمده است، اخیراً جلسهای با مسئولان وزارت آموزش و پرورش داشتیم اما نمیدانم چرا آقایان مسئول در آموزش و پرورش اهتمام لازم را ندارند.
وی به مسئولان آموزش و پرورش توصیه کرد قبل از اینکه شکایتی از تصمیماتشان در دیوان عدالت اداری مطرح شود، آییننامهها و تصمیمات خود را در چارچوب قانون وضع کنند و مورد بازنگری قرار دهند.
منتظری ادامه داد: با توجه به گستردگی این وزارتخانه و تعداد فراوان کارکنان از مسئولان وزارت آموزش و پرورش تقاضا داریم به مشکلات کارمندان و معلمان بیشتر توجه کنند و البته بخشی از شکایت فرهنگیان و کارکنان این وزارتخانه وارد است. "
این اظهارات و گلایه های مسئولان دیوان عدالت اداری در حالی بیان می شود که در وزارت آموزش و پرورش اداره مستقلی در وزارت آموزش و پرورش به نام " اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات " پیش بینی شده است .
هم عرض این اداره کل در مناطق و نواحی سراسر کشور هم دوایری برای ثبت شکایات تعبیه گردیده است . " قبل از اینکه شکایتی از تصمیماتشان در دیوان عدالت اداری مطرح شود، آییننامهها و تصمیمات خود را در چارچوب قانون وضع کنند و مورد بازنگری قرار دهند "
اخیرا سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکتهای مردمی نیز برای خودش تشکیلات جداگانه ای برای رسیدگی به شکایات درست کرده است . ( این جا )
حال نخستین پرسش صدای معلم از مسئولان وزارت آموزش و پرورش آن است که اگر این تشکیلات به وظایف قانونی خویش درست و کامل عمل کنند چه نیازی خواهد بود تا این حجم از شکایات در قوه قضائیه مطرح شود طوری که فریاد مسئولان آن قوه بلند شود ؟
رئیس سابق این اداره کل ، علیرضا کمرئی می باشد که در چند سال اخیر پست های مختلفی مانند مدیرکل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات وزارت آموزش و پرورش، مدیرکل آموزش و پرورش شهر تهران و مدیرکل آموزش و پرورش شهرستانهای استان تهران را تجربه کرده و اکنون نیز معاون آموزش متوسطه وزارت آموزش و پرورش است .

رئیس جدید این اداره کل ، زهرا مظفر خواهر حسین مظفر وزیر اسبق آموزش و پرورش و معاون پیشین برنامه ریزی فعالیت های فرهنگی هنری آموزش و پرورش است ."نمیدانم چرا آقایان مسئول در آموزش و پرورش اهتمام لازم را ندارند"
تاکنون فرهنگیان بسیاری از سراسر کشور از عملکرد بد و ناقص این اداره کل به صدای معلم نامه نوشته هر چند تاکنون پاسخی هم دریافت نکرده اند .
حتی این اداره کل تاکنون پاسخی به نامه صدای معلم در مورد وضعیت اداره آموزش و پرورش بناب پس از گذشت بیش از 3 ماه نداده است .
آیا زهرا مظفر خواهد توانست این وزارتخانه را را در ریل اصلی خویش قرار داده و قانون مداری و مشتری محوری را در ارکان وزارت آموزش و پرورش تعریف و تببین کند و یا چون پیشینیان در ورطه روزمرگی و رودربایستی با همکاران اداری خویش وقت کشی خواهد کرد ؟
پایان گزارش/
نگارهای که امروز با تفسیر و تجسم وضعیت کنونی آموزشدهندگان و جو حاکم بر آنها در ذهن آدمی تداعی میشود بسیار شبیه به کتاب "قلعه حیوانات" نوشته جورج اورول میباشد البته شاید همکاران از این قیاس بنده متحیّر و بعضاً دلخور و آن را قیاس مع الفارق بدانند اما قطعاً آنالیز شخصیت های این داستان میتواند تلنگر و آئینه عبرتی بر نگرشها و رویکردهای آتی و پیش رویِ ما باشد.
ماجرای این کتاب به صورت اجمالی با توصیف شبی کلید میخورد که خوکی به نام "میجر پیر" حیوانات را جمع کرده و از ظلمی که انسان بر حیوانات روا داشته برای آنان سخن میگوید و آنها را به شورش علیه مالک مزرعه دعوت میکند. پس از چندی حیوانات مزرعه در پی شورش، صاحب مزرعه به نام "آقای جونز" را از مزرعه بیرون کرده و خود اداره آن را به دست میگیرند و خوکها که از هوش بالاتری نسبت به سایرین برخوردارند، نقش رهبری را به دست گرفته و سلانه سلانه برای خود و اطرافیانشان حقوق و امتیازات ویژهای وضع میکنند. در این میان اسبی به نام "باکسِر" در مزرعه زندگی میکند که به لحاظ خوشخلقی، صبوری و پشتکار مورد احترام همه حیوانات میباشد بنابراین از او میخواهند کمکشان کند تا در مورد شرایط جدید تصمیم بگیرند اما "باکسِر" سخت مشغول کار است و به اطرافیانش توجهای ندارد و با شعار "من کار میکنم" احساس میکند که باید کار خود را به بهترین شکل انجام دهد و کاری به کار دیگران نداشته باشد لذا تنها وقتی از تغییرات باخبر میشود که دیگر خیلی دیر شده و خوک حاکم او را به یک سلاخ که کارش فروش گوشت اسب به عنوان خوراک سگ بود، فروخت.

شوربختانه با تبیین و تحلیل این بخش از کتاب و مقایسه آن با بیگانه بودن آموزشدهندگان با واژگان اتحاد، وحدت و همبستگی که متولّی آن نخست ضعف نمایندگان مجلس در نگارش قوانین و دومین عامل حضور نامیمون برخی لیدرنماهای فرصتطلبِ زال و پاتالی است که منتظرند تغاری بشکند و ماستی بریزد تا همچو "میجِـر پیر" و همنوعانش به دنبال تصویب بند و نیم بندهایی در قوانین به کام خویش و تولد نوزادانی عجیبالخلقه چون تجمیعی بالای ۵ نفر، دو دوره همکاری مستمر، قرارداد مستقیم و ارائه سند مالی باشند و فیالحال نیز با نشخوار و زمزمهی اعطای امتیاز به مشمولین قبل از سال ۹۰ ، مدام بر شکاف نفاق و شقاق میافزایند تا با سیرت و سرشتی منقَّش به تزویر با چوپان اشک بریزند و با گرگ دنبه به دندان بکشند و مؤید خوارج زمانهی خود باشند.
عامل دیگر عدم حضور یکپارچه و مدون اکثریت آموزشدهندگان آگاه و مدبر در میدان عمل و کاهلی برخی که همچو "باکسِر" در کتاب مذکور در گذشته نسبت به رخدادها بیتفاوت بودهاند و اینک از خواب و چرت غفلت پریده و با زبان عجز و لابه با هر بخشنامهای که خود را در آستانه حذف میبینند زبان دشنام و اینکه چرا چنین و چنان شد، سر میدهند و عدهای نیز مثل "گِلوم" که در کارتون گالیور با قیافهای خونسرد هیچ ایدهای نداشت و کمکی نمیکرد و دم به دقیقه می گفت: " من میدونم، ما موفق نمیشیم" وظیفه دارند امید را در وجود دیگران بکُشند، معذلک ابراز این عوامل بیشتر ما را به صحت و سقم این قیاس سوق میدهد تا بر پیشانی آن مُهر تأیید بنشانیم.

در پایان، افسوس و صد افسوس که اگر در گذشته پشت به پشت یکدیگر بودیم و با تشکیل صدها کانال تلگرامی آتش به خرمن نفاق نمیریختیم، عجالتاً ما نیز نظیر سه گروه مشمول دیگر از سد آزمون و هزاران ترفند فیلتردار از دور خارج نمی شیدیم، به راستی که زَنگ از آهن خیزد و آهن خورَد.
امید است با همگرایی و وحدترویه و آیندهنگری شاهد تعیین تکلیف و تبدیل وضعیت اکثریت همکاران باشیم.
مکاتبات رسمی آموزش دهندگان کشور
به صورت طبیعی کار پیچیده ی آموزش و پرورش نیاز به آموزش های پیچیده ای دارد. در جهان امروز از مربی مهد کودک تا استاد دانشگاه، از مدیر یک مدرسه تا مدیر یک منطقه یا وزیر آموزش و پرورش آمادگی ها یا آموزش هایی برای تعلیم و تربیت دریافت می کنند. این در حالی است که در ایران پنجاه سال است دانشکده های تعلیم و تربیت تاسیس شده اند ولی تعلیم و تربیت به عنوان یک تخصص مورد توجه نیست و افراد با پیشینه های اجرایی و مدیریتی و تحصیلی گوناگون وارد کارزار تعلیم و تربیت می شوند.
نمونه هایی از این تجربه های دردناک را به اشتراک می گذارم که خودم شاهد آن ها بوده ام:

* مدیر یک دبستان غیر انتفاعی دارای مدرک رشته کارشناسی حسابداری است. روش تربیتی این مدیر مدرسه شبیه فرمول ها و جداول حسابداری است. مثلا کودکان در حیاط حق دویدن حتی تند راه رفتن ندارند.
* در یکی از دانشگاه ها رئیس دفتر نظارت و ارتقای آموزشی دانشگاه رشته دکترای زراعت دارند و سیستم آموزشی دانشگاه را مثل سیستم مزرعه، کاشت، برداشت و سم پاشی تصور می کند.
* معاون آموزشی دانشگاهی دیگر که در رشته دامپزشکی تحصیل کرده و تنها با این استدلال معاون شده، چون با سامانه آموزشی دانشگاه آشنایی کامل دارد. نمی توانم بگویم چه نگاهی به انسان در دانشگاه دارد . خود شما پیش بینی کنید.
* یک مدیر مهد کودک را می شناسم که کارشناسی فیزیک دارد. نمی دانم والدین وقتی وارد مهد کودک می شوند چه احساسی دارند ولی من هر وقت وارد مهد می شوم، احساس می کنم وارد چاله فضایی می شوم. از بس نظریه های عجیب و غریبی درباره کودکان دارد.
* همسایه ی طبقه بالای ما تازه دکترای ادبیات گرفته است. چند وقت پیش در آسانسور همدیگر را دیدیم گفتم کجا تشریف می برید؟ گفت: دفتر مشاوره برنامه ریزی درسی باز کردم. گفتم عجب! در زمینه برنامه درسی ادبیات؟ گفت: نه همه چیز. کارت ویزیت زیبای قرمزی را از جیبش درآورد که روی آن نوشته شده بود : دکتر ....، آینده کودکان خود را به ما بسپارید...، تقریبا حالت خفگی به من دست داده بود وقتی از آسانسور پیاده شدم. حال این سوال چرا برای بعضی ها عجیب است! که از خود بپرسیم:به راستی کودکان و جوانانمان را به دست چه کسانی تربیت می کنیم؟
نو فهمی در مطالعات برنامه درسی

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران، مراسم «شب رشدیه» از سلسله شبهای بخارا، ویژه بزرگداشت مقام میرزا حسن رشدیه، بنیانگذار مدارس نوین در ایران، ۳۱اردیبهشت۱۳۹۸، با سخنرانی آیتالله سیدمصطفی محقق داماد، مقصود فراستخواه، ناصر تکمیل همایون، سیدرضا باقریان موحد، رحیم روحبخش، محمد بقایی شیره جینی، احمد عزتیپرور و بهدخت رشدیه با اجرای علی دهباشی در کانون زبان پارسی بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار برگزار شد. در این برنامه همچنین از کتاب «مجموعه آثار میرزا حسن رشدیه» به کوشش سیدرضا باقریان موحد و مقدمه آیتالله محقق داماد که توسط انتشارات کتاب طه منتشر شده، رونمایی شد.
رشدیه یک تحولخواه اجتماعی بود
مقصود فراستخواه یکی از سخنرانان این مراسم در بخشی از سخنان خود گفت: تفاوت میرزا حسن رشدیه با دیگر روشنفکران این بود که او را باید یک تحولخواه اجتماعی و یک کنشگر کف جامعه دانست. او مرتب برای اصلاح امور به دولت فشار میآورد و متوجه این نکته شده بود که تا دولت اصلاح نشود کار اصلاح جامعه سخت است.
وی افزود: به نظر من هوشمندی رشدیه در این بود که به مردم زیر پوست شهر توجه داشت، مردمی که میخواستند یاد بگیرند. کسانی که در ایران مردم را شناختند، در تاریخ باقی ماندند، اما چه بسیار کسانی که در ایران به نام مردم تخریب کردند.
رشدیه برای تجربه معاصرت ما فضلیتهای تازهای ایجاد کرد متأسفانه معلمان در ۳۰ سال کار آموزش خود هیچ کتابی را درباره شغلشان مطالعه نمیکنند. نظام آموزش و پرورش هم این را در دانشگاه فرهنگیان به معلمان آموزش نمیدهد
فراستخواه در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه میرزا حسن رشدیه برای تجربه معاصرت ما فضلیتهای تازهای ایجاد کرد عنوان کرد: تعبیر او از آموختن یک تجربه معنوی رهاییبخش بود. همچنین در نظر رشدیه در آموختن شجاعت بسیاری وجود دارد. اکثر ما میخواهیم در آسودگی نیاموختن زندگی کنیم، اما رشدیه به آموختن، بۀمثابه یک معرفت رهاییبخش نگاه میکرد.
فراستخواه اضافه کرد: عنصر کانونی پروژه رشدیه عقلانیت و خردباوری است. کتاب «سفرنامه روح» رشدیه را باید حتما مطالعه کنید. در این کتاب رشدیه تحت تاثیر قصیده عینیه ابن سیناست. به باور رشدیه روح انسانی میل به رشد و شکوفایی دارد و روح انسانی شهر به شهر میگردد و مهمترین شهری که در آن آرام گرفته و امنیت پیدا میکند، شهر عقل است. وقتی رشدیه از شهر عقل استفاده میکند مراد او عقلانیت اجتماعی است. رشدیه حتی در کتاب سفرنامه روح اخلاق را نیز به عقلانیت منوط میکند.

رشدیه فرزندان ما را از مکتبخانهها نجات داد
سیدمصطفی محقق داماد، دیگر سخنران این برنامه صحبت خود را با خواندن شعر «یاد بعضی نفرات» نیما یوشیج که در آن به میرزا حسن رشدیه هم اشاره شده، آغاز کرد و گفت: مرحوم امیرکبیر بسیار علاقه داشت تا مدرسه بسازد. وقتی جهل مردم باعث شد تا فرزندان خود را برای آبله کوبی نیاورند، امیر گفت که جهل مردم هم بر عهده ماست و ما اگر در هر خیابان مدرسه درست میکردیم، بساط دعانویسها و رمالها جمع میشد.
وی افزود: آنچه امیرکبیر ساخت نه مدرسه که دارالفنون بود. دارالفنون اختصاص به تحصیلات عالیه داشت و نه آموزش ابتدایی. نخستین کسی که مدرسه برای آموزش و پرورش ساخت میرزا حسن رشدیه بود و او فرزندان ما را از مکتبخانهها بیرون آورد و روی میز و نیمکت مدرسه نشاند، اما جهل مقدس گریبان او را گرفت. در تبریز به دلیل راهاندازی مدرسه نخست او را سخت کتک زده و بعد حربه تکفیر را علیهاش به کار بردند و هر خشت از مدرسهاش را به جایی افکندند.
محقق داماد ادامه داد: تکفیرکنندگان میرزا حسن رشدیه برای کار خود حجت شرعی هم داشتند. آنها حدیث جعلی «باهوتهم» را به کار برده و برای پراکنده کردم مردم از اطرافش به او تهمت زدند. حتی اگر این حدیث درست هم باشد باهوتهم به معنای تهمت زدن نیست بلکه یعنی با معاندان طوری صحبت و گفتوگو کنید که از استدلال شما مبهوت شوند.
شیخ عبدالکریم حائری بر پیکر رشدیه نماز خواند اکثر ما میخواهیم در آسودگی نیاموختن زندگی کنیم، اما رشدیه به آموختن، بۀمثابه یک معرفت رهاییبخش نگاه میکرد.
محقق داماد در بخش دیگری از سخنان خود به رد تهمتهای مرتجعان بر میرزا حسن رشدیه پرداخت و گفت: به این شیخ روشنفکر تهمت بیدینی زدند و حتی به تازگی نیز به او تهمت بهایی ازلی (احتمالا منظور سخنران بابی ازلی است) میزنند. چند روز پیش یکی از مدرسان دانشگاه با من تماس گرفت و گفت که شنیدهام میخواهید درباره میرزا حسن رشدیه سخنرانی کنید؟ گفتم بله و او گفت که محض اطلاع شما میگویم که رشدیه بهایی ازلی است.
این عضو فرهنگستان علوم ایران اضافه کرد: وقتی مدارس میرزا حسن رشدیه را در تبریز، مشهد، تهران و… تخریب کردند او در نهایت به قم پناه آورد و شیخ عبدالکریم حائری مرجع وقت شیعیان و احیاکننده حوزه علمیه قم او را در حمایت خود گرفت و حتی شیخ برای او مدرسهای فراهم کرد. میرزا حسن رشدیه حتی به شیخ عبدالکریم وصیت کرد که پس از مرگش در گذری که محل عبور دانشآموزان است، دفن شود. پس از درگذشتش شیخ عبدالکریم حائری بر پیکر او نماز خواند و در قبرستانی که به نام خودش بود، به خاک سپرد.
نویسنده کتاب «فاجعه جهل مقدس» با اشاره به اینکه ما در زمانه فعلی درکی مانند درک میرزا حسن رشدیه از آموزش و پرورش نداریم، گفت: اشتباه بزرگ ما در این سالها مثل مرحوم رشدیه فکرنکردن بود. ما دانشگاههای بسیاری در کشور ساختیم و این قدر دکتر تحویل جامعه دادیم که شمار آن از اعداد خارج است. در مقابل آموزش و پرورش را رها کردیم و این اشتباه بزرگ ما بود. مگر معلمان امروز ما چه کسانی هستند؟ من در دبستان گلستان میخواندم که امروزه در دانشگاهها هم نمیتوانند آن را مطالعه کنند.
وی ادامه داد: معلمان روزگاران پیشین واقعا دانشمند بودند و حکیم و حتی خط را هم یاد میدادند اما امروزه نوشتن فارسی دارد از یاد میرود. ما باید به آموزش و پرورش باز گردیم و اخلاق، گفتوگو با دیگری، تحمل و… را از همین دوران به فرزندانمان آموزش بدهیم. مدارس دو برابر بیشتر از مساجد و تکیهها میتوانند بچهها را از نظر اخلاقی تربیت کنند.
اسناد مربوط به بزرگان فرهنگ در منازل نگهداری میشود
بهدخت رشدیه، نوه میرزا حسن رشدیه یکی دیگر از سخنرانان این مراسم بود. وی در بخشی از سخنان خود گفت: من از ۲۵ سال پیش فعالیت اجتماعی و کار روی مسائل زنان و کودکان کار را آغاز کردم. در این میان مدام استادان، دانشجویان و پژوهشگران به من مراجعه کرده و خواهان دریافت اطلاعات بیشتری از میرزا حسن رشدیه بودند. من شروع به تدوین اسناد و مدارک خانوادگی و همچنین تاریخ شفاهی خاندان رشدیه کردم و متوجه شدم که این رشدیهای که من میشناختم با رشدیه اصلی تفاوتهای بسیاری دارد. من اسناد بسیاری را در اختیار پژوهشگران گذاشتم که یکی از آنها آقای سیدرضا باقریان بود که کتابش امروز رونمایی میشود. او دبیر و معلم در شهر قم است و نذر کرده بود که به خطر ۷۰ سال زحمت رشدیه برای ایران هفت سال برای او کار کند.
وی افزود: دغدغه من رشدیهها هستند یعنی کسانی که برای ایران زحمت کشیده و ریشههای فرهنگ را ساختند. اسناد این اشخاص در خانههاست و سازمانها اسناد زیادی ندارند. متاسفانه فرهنگ بومی ما اینگونه عادت داده که مردم اسناد و مدارک را در منازل نگهداری کنند و ما باید این فرهنگ را تغییر دهیم.
بهدخت رشدیه ادامه داد: من در این مدت توانستم اسناد جدیدی را درباره میرزا حسن رشدیه پیدا کنم. به عنوان مثال یکی از این سندها درباره آموزش به نابینایان است. در بین اسناد من به نامهای برخوردم که درباره آموختن به نابینایان است و گویا رییس معارف در پاسخ به نامه میرزا حسن نوشته، انگیزه اصلی میرزا حسن این بود که در حین خراب کردن مدرسه مشهد به دست متحجران یکی از محصلان کور میشود و بچه از اینکه دیگر نمیتواند درس بخواند ناراحت بود و میرزا به او قول داد که راهی را برای آموزشش پیدا کند.
نام رشدیه در کتاب درسی مدارس نیست
سیدرضا باقریان موحد، گردآورنده کتاب «مجموعه آثار میرزا حسن رشدیه» نیز در این مراسم سخنرانی کوتاهی برای حاضران ایراد کرد. وی در بخشی از سخنان خود گفت: من امسال بیست و ششمین سال معلمیام را میگذرانم. در این مدت همیشه دغدغه من این بود که چه کسی این سفره معلمی را برای همه ما پهن کرد؟ بنابراین تصمیم گرفتم در این باره تحقیق کنم و البته به میرزا حسن رشدیه رسیدم.
وی افزود: در میان حدود ۱۰۰ نفر از معلمان قم من شناخت از میرزا حسن رشدیه را مطرح کردم و از این تعداد صرفا ۱۰ نفر این مرد بزرگ را میشناختند. این مساله را با یکی از اساتیدم مطرح کردم و او گفت که چرا انتظار داری بشناسند؟ مگر در ایران خیابانی به نام اوست و یا در کتابهای درسی درباره رشدیه چیزی نوشته شده است؟
باقریان موحد ادامه داد: متأسفانه معلمان در ۳۰ سال کار آموزش خود هیچ کتابی را درباره شغلشان مطالعه نمیکنند. نظام آموزش و پرورش هم این را در دانشگاه فرهنگیان به معلمان آموزش نمیدهد. به همین دلیل من تصمیم گرفتم به رشدیه بپردازم و چون او ۷۰ سال برای ایران زحمت کشید من نذر کردم که هفت سال از عمرم را وقف او کنم که اکنون چهار سالش گذشته است. ما باید به آموزش و پرورش باز گردیم و اخلاق، گفتوگو با دیگری، تحمل و… را از همین دوران به فرزندانمان آموزش بدهیم. مدارس دو برابر بیشتر از مساجد و تکیهها میتوانند بچهها را از نظر اخلاقی تربیت کنند.
کتابخانه وزارت آموزشوپرورش هیچکدام از کتابهای رشدیه را نداشت
باقریان موحد در بخش دیگری از سخنان خود گفت: با شروع تحقیقاتم متوجه شدم که چهار کتاب درباره رشدیه و زندگینامه او منتشر شده است که دو کتاب به قلم فرزندان اوست. به باورم این کتابها بسیار مفید بودند بنابراین وارد زندگینامه رشدیه نشدم و تصمیم گرفتم روی کتابهای درسی تالیفیاش کار کنم.
این معلم و پژوهشگر اضافه کرد: بنابراین به جستوجوی کتابهایش برآمدم. آموزش و پرورش استان قم که هیچ سندی در این باره نداشت و من به ناچار به تهران آمدم. متاسفانه در آموزش و پرورش تهران نیز هیچکدام از کتابهای رشدیه وجود نداشت و نکته زشت دیگر این بود که هیچ انگیزهای هم برای آنها درباره شناخت رشدیه وجود نداشت و حتی به من میگفتند که وقتت را تلف نکن. به همین دلیل است که به نظر من امروزه آموزش و پرورش در زمینه کتابهای درسی مشکل دارد چون ریشهها را نمیشناسند.