تا زمانی که توده مردم برای بهبود حال یکدیگر احساس مسئولیت نکنند، عدالت اجتماعی تحقق نمی یابد. ( هِلن کِلر ) ( 1 )

گاه یک واقعیت کوچک و پنهان ، سرنخ بسیاری از ناکامی های ماست. اما غفلت و یا جهل ما نسبت بدان ، باعث می گردد که ما همچنان دور خود بچرخیم و بدون هر نوع تغییر و تحول در نگرش و باور و پنداشت خویش ، در جای خود ناتوانِ ناتوان ، سال های متمادی ، ثابت بمانیم.
من و شمای معلم ، دیروز و امروز ، همین وضع را برای خود خواسته و یا ناخواسته ، آگاهانه و یا ناآگاهانه ، ترسیم ساخته ایم . هر چند تلاش برای رهایی از این شرایط بحرانی و رخوت آمیز داریم و با قلم و یا بیان نظرات و دیدگاه خود و یا تحصن و تجمع ، قصد خروج از آن را داریم ، اما به دلیل نادیده گرفتن و یا عدم شناخت یکی از آن واقعیات به عنوان سرنخی مهم ، همچنان اظهار عجز و ناتوانی می کنیم و یا هم تکلیف را از گردن خود ساقط نموده و تمامی تقصیرات را بر دوش نقش های مقابل خود یعنی عوامل اجرایی می اندازیم . هر چند این نیز بخشی از ذات همان واقعیت است ، اما نباید نقش بی مسئولیتی خود را در عدم تحقق عدالت اجتماعی انکار کنیم. به قول هلن کلر ، تا زمانی که من و شما برای بهبود حال یکدیگر ، احساس مسئولیت نکنیم ، عدالت اجتماعی تحقق نمی یابد. نکته ای که در این جمله حائز اهمیت است این که ما غالبا تصور می کنیم که فقط در سایۀ توزیع عادلانۀ ثروت و یا ایجاد فرصت های برابر تحصیلی – شغلی ، می توانیم از عدالت اجتماعی برخوردار گردیم ، در حالی که با قبول و پذیرش مسئولیت خویش نسبت به موقعیت ها و شرایط پیرامون خود نیز می توانیم به عدالت اجتماعی ، دست یابیم.

شاید دیگران در عدم موفقیت ما در شرایط امروز ، مقصر باشند ، اما انداختن تمامی بار مسئولیت آن بر دوش دیگران ، یعنی برون افکنی واقعیت و ساختن نقش قربانی برای خود جهت برانگیختن حس دلسوزی و ترحّم افراد پیرامون خود. مثلا ادامۀ تحصیلات عالی برای کسب دانش و مهارت بیشتر و یا برخورداری از موقعیت های ممتاز اجتماعی – اقتصادی ، فرآیندی خوشایند و مطلوب برای خیلی از افراد ساعی است ، اما اگر بنا به دلایلی چون ازدواج و یا اشتغال زودتر از موعد و یا گرفتاری های ریز و درشت زندگی ، از این مهم بازمانده ایم ، نباید فقط وزارت آموزش و پرورش و یا شرط سن و جنس را ، مقصر بدانیم . هر چند این موارد هم بی تأثیر نیستند اما باید واقع بینانه برای هر عامل مؤثر ، درصدی عادلانه قائل شد و مسئولیت غفلت خود را نیز قبول کرد. افرادی که اراده ای فولادین دارند همانند قطراتی ریز از برف و بارانند که حرکت خود را از دل کوه آغاز می نمایند و در مسیری نه چندان هموار ، در حالی که سنگ و کلوخی بسیار مانع حرکت آنهاست ، خود را با تغییر مسیر و امیدواری برای نیل به هدف ، به رودخانه می رسانند چون :
قطره دریاست ، اگر با دریاست
ورنه او قطره و دریا ، دریاست
بزرگان و اندیشمندان و دانشمندان همان قطره بودند که امروز نام و اثری جاودانه از خود بجای گذاشته اند و دوام و نام شان ثبت است بر جریدۀ عالَم . اگر بیوگرافی و یا زندگی نامۀ این افراد را مطالعه کنید و یا توفیق تماشای فیلم ارادۀ آنان برای رسیدن به اهداف ممتاز را داشته باشید ، این معنا را در زندگی همۀ آنان چون هِلن کِلر ِکر و لال ، ادیسون کُودن از نظر معلمان ، مادام کوری ، پاستور ، بوعلی سینا و.... در خواهید یافت.
امروز من و شمای معلم ، اگر نمی توانیم در جایگاه مورد انتظار و یا در موقعیت همانند سایر شاغلین ، قرار بگیریم ، خودمان نیز مسئولیم. ما با سکوت و عدم همدلی و بی اعتنایی خود نسبت به نتایج گفته ها و کرده های ستادی ها و وزرا ، مسئول شرایط امروز خود هستیم. ما با اسکان در مدارس ، با جدایی پرورش از آموزش ، با تحقیر رشته های غیر تجربی و ریاضی ، با قبول تحمیل فقر و فلاکت و ناتوانی در برآورد سازی نیازهای معمول زندگی به طور نسبی در جامعه و... مسئول وخامت اوضاع زندگی خود و خانوادۀ خودیم . شاید باید گفت : معلم و دبیر گرامی ، ما متهیم !
البته این بدان معنا نیست که اشخاص صاحب منصب در این میان ، نفسی به آسودگی کِشند و خیال خویش از بابت مجموع جرائم بدون کیفر خود ، برهانند. بلکه فقط می خواهیم قبول کنیم که در نرسیدن قطرات تلاش و زحمات خود به اقیانوس رفاه و آرامش و آسایش و اعتلای نظام آموزشی ، ما هم مسئولیت داریم . مسئولیت آنان زد و بند سیاسی و ندید گرفتن حق و حقوق 16 میلیون نفر از جمعیت کشور است و مسئولیت ما سکوت و تحمل ظلم و تبعیض و بی عدالتی است.
حال برای مرور مفهوم مسئولیت پذیری ، بعد طرح این قصۀ پر غصه ، به تعریف و نتایج آن نیم نگاهی بیندازیم :
اگر می خواهیم در زندگی به مراتب بالاتر برسیم و از زندگی کردن لذت ببریم ، باید مسئولیت پذیر باشیم
تعریف مسئولیت پذیری
" مسئولیت پذیر بودن یعنی پاسخگو بودن در برابر خودمان ، کسی یا چیزی . مسئولیت پذیری به عنوان يک الزام و تعهد درونی از سوی فرد برای انجام مطلوب همه فعاليتهايی که برعهدۀ او گذاشته شده است ، تعريف میشود که از درون فرد سرچشمه میگيرد. "
نتایج مسئولیت پذیری
1 - افراد مسئولیت پذیر در رویارویی با مشکلات دچار سردرگمی نمیشوند.
2 - این گونه افراد به خاطر انعطاف پذیر بودن ، تغییرات زندگی را پذیرفته و مشکلات را با صبر و حوصله از سر راه خود بر میدارند.
3 - افراد مسئولیت پذیر با اطرافیان و محیط سازگاری بیشتری دارند چون با کسب این مهارت به استقلال رسیدهاند.
4 - رشد فکری شخص و شکوفایی استعدادها از دیگر نتایج مسئولیت پذیری است.
5 - افراد مسئولیت پذیر توان بالایی برای انجام درست و به موقع کارها دارند.
6 - بسیاری از بینظمیها و به هم ریختگی برنامهها ، به خاطر عدم مسئولیتپذیری افراد است.
7 - افراد مسئولیت پذیر دارای اعتماد به نفس بوده و فعال و پویا میباشند.
8 - افراد مسئولیت پذیر به جای مقصر دانستن دیگران یا توجیه شکست ، آن را میپذیرند.
9 - افراد مسئولیت پذیر برای جبران ناکامیها تلاش کرده و نسبت به امور محوله پاسخگو هستند.
10 - مسئولیت پذیری موجب هدفمند کردن فعالیتها و برنامه ریزی برای دسترسی به اهداف از قبل تعیین شده میشود. (1)
پس مسئولیت پذیری یعنی قبول نقش خود در هر رخداد و فرآیندی که حاصل فعالیت فردی و یا جمعی است و حتی در سطح ملی . به یاد داشته باشیم که یک طرف قضیه در هر جریانی ، خود ما هستیم . مثلا طرح معلم تمام وقت ، من شخصا بیش از چهار یادداشت در خصوص دلایل و شرایط لازم برای عدم قبول طرح نگاشتم و نمی خواهم بگویم مسئولیت خود را به طور کامل انجام داده ام ، اما نباید فراموش کنیم که تمامی فرهنگیان سایت صدای معلم را مطالعه نمی کنند و یا تمامی فرهنگیان هر روز اخبار و تصمیمات داغِ داغِ وزارتخانه را در طَبق تجزیه و تحلیل جهت رسیدن به رأی موافق نمی گذارند ، یا تمامی فرهنگیان همّ و غم سنجش زوایای آشکار و پنهان هر طرح و برنامۀ وزارت آموزش و پرورش را ندارند ، و یا اولویت های فکری و عملی تمام فرهنگیان کشور واحد نیست و.... لذا عده ای قابل توجه در دام این طرح افتاده اند ، به نظر شما فردا وقتی وزارت به وعده های خود نتواند عمل کند و قانون طرح را اجرا نکرده زیر پا بگذارد ، مسئولیت پذیرش طرح توسط شمای همکار برعهدۀ چه کس و یا نهاد و سازمانی است؟! خود شما تا چه اندازه در این رخداد مسئولیت دارید ؟!
امروز این روایتی از داستان طرح معلم تمام وقت است و دیروز داستان طرح های ارزشیابی توصیفی و جابر و شهاب و .....یا چه کسی امروز مسئول عدم پرداخت دیون چندین سالۀ فرهنگیان است ؟! فقط وزرا ؟ پس سهم من و شما در عدم اعتراض اولیه و به موقع نسبت به این دیرکرد ، که آن را تبدیل به غول چراغ جادوی وزارتخانه نموده است و امروز هیچ مقامی ، مسئولیت و قابلیت و ضرورت پاسخگویی بر خواسته های برحق من و شما را نمی پذیرد ، برعهدۀ کیست ؟! به یاد داشته باشیم که یک ایده و طرح ، قبل از آن که در قالب اجرایی و تثبیت شده ای قوام بگیرد ، می بایست مورد تدقیق نظر و نقد واقع شود ، و گر نه اثرات ماندگاری و مثبت و منفی آن در تارو پود زندگی ما رسوبی لاینحل خواهد داشت.
من معلم و دبیر ، وقتی اواسط دهه 80 اضافه تدریس حذف شد و تبدیل به حق التدریس با ساعات محدود برای هر همکار گردید و به جای پرداخت حتمی آن در خرداد و یا اسفند هر سال ، با بی اعتنایی و سکوتم ، مجوز ثبت و ضبط آن را به دولت دادم ، تا دیون نام خود را به مطالبات ، تغییر دهد ، چرا نباید مسئولیت اِهمال خود را بپذیرم و با انداختن تمامی بار خطا بر دوش نقش های مقابل خود ، موقعیت قربانی به خود بگیرم و از دلسوزی و ترحم آنان لذت ببرم؟

به یاد دارید نتیجۀ این تصمیم ، کم کاری عده ای از معلمان و دبیران در کلاس درس شد و تدریس خصوصی برخی از آنان در منازل دانش آموزان و یا در برخی از آموزشگاه ها ، اوج گرفت و از ساعتی 20 – 30 هزار تومان به بالای صد هزار تومان ، خصوصا برای آنانی که با تدریس در آموزشگاه های کنکور ، شهرتی در بین خاص و عام ، کسب کرده بودند ، رسید !
هر یک از ما باید مسئولیت فردی و اجتماعی خود را چه در خصوص پای بندی و اجرای قوانین و ارزش ها و هنجارها ، و چه در قِبال رفتارهای ضد قانون و ارزش و هنجار توسط خود و دیگران را بپذیریم و واقع بین و دوراندیش بوده در سنجش و تجزیه و تحلیل عوامل مخرب و مؤثر هر پدیده و رخداد ، سهم خود را نادیده نگیریم.
اگر می خواهیم در زندگی به مراتب بالاتر برسیم و از زندگی کردن لذت ببریم ، باید مسئولیت پذیر باشیم. اگر تسلیم هر نوع شرایط زندگی شویم، اتفاقات گذشته باعث از بین رفتن آینده خواهد شد. اگر به جای پذیرش مسئولیت خود در هر جریانی ، به دنبال افرادی مقصر بگردیم ، انرژی ، جوانی و عمر خود را بر باد خواهیم داد. ما برای تحقق این مهم ، به یک تعهدی پایدار نسبت به زندگی خود و دیگران نیاز داریم . اگر هر کس در حدِ اثر خود ، مسئولیت رفتار و تصمیم اش را بپذیرد ، مشکلات بر روی هم انباشته نمی گردد و برخی و یا همۀ آنها لاینحل باقی نمی ماند.
همۀ ما در قِبال نحوه و میزان پای بندی به اخلاق و رفتار و افکار و باورها و نگرش های خود مسئولیم . نریختن زباله بر زمین ، رعایت نوبت در هر صفی ، نپذیرفتن استثنا برای پیشبرد اهداف فردی یا پذیرش رابطه مداری ، ندادن و نگرفتن رشوه ، رعایت نظم و انضباط در کوی و برزن و محل کار و...... همگی یعنی پذیرش مسئولیت اجتماعی . من و شما باید برای بهبود حال همدیگر ، احساس مسئولیت کنیم ، چون ما به تنهایی زندگی نمی کنیم و سعادت و خوشبختی من ، منوط به سعادت و خوشبختی شمای همکار و هموطن است.
راستی مسئولیت فردی و یا اجتماعی ما فرهنگیان در بیداد بی عدالتی چیست ؟
به قول خبرگزاری تسنیم ، " بیداد کده ای " است این دنیا که برخی "دهکده جهانی" می خوانندش! جایی که ثروت تنها 8 نفر معادل نیمی از جمعیت جهان یعنی 3 میلیارد و 600 میلیون نفر است. (2)
و هلن کلر چه نیکو می گوید : ما به هر کاری که اراده کنیم تواناییم ، اگر آن گونه که سزاوار است پیگیر باشیم.(3)
1) سایت ستاره - مسئولیت پذیری چیست و چگونه فردی مسئولیت پذیر باشیم ؟ کد خبر: 12517 - 4 شهريور 1397-
2) https://tn.ai/1299932 - خبر گزاری تسنیم - 19 دی ماه 1395 .
3) سایت طومار - سخنان بزرگان : هلن کلر - 7 اردیبهشت 1397.
( 1 )
هلن آدامز کِلِر (به انگلیسی: Helen Adams Keller) (زاده ۲۷ ژوئن، ۱۸۸۰، تاسکامبیا، آلاباما - درگذشته ۱ ژوئن، ۱۹۶۸، ایستن، کنتیکت) نویسنده نابینا و ناشنوا و فعال سوسیالیست آمریکایی بود.
زندگینامه
کودکی
هلن کلر، در ۲۷ ژوئن ۱۸۸۰ در «تاسکامبیا» در ایالت آلاباما، متولد شد. او هنگامی که ۱۸ ماه بیشتر از زندگیاش نمیگذشت، در اثر ابتلا به بیماری مننژیت ،بینایی و شنوایی خود را از دست داد و ارتباطش با دنیای بیرون قطع شد. هنگامی که کلر شش سال داشت، او را به الکساندر گراهام بل نشان دادند و گراهام بل پس از معاینه، یک معلم ۲۰ ساله به نام آن سالیوان (میسی) را که در مؤسسهٔ آموزش نابینایان پرکینز در بوستون فعالیت میکرد، برای آموزش او فرستاد. چنانکه کلر بعدها دربارهٔ خود مینویسد، زندگی واقعی او در یک روز از ماه مارس سال ۱۸۸۷ وقتی که تقریباً ۷ ساله بود، با ورود معلمش به زندگی او آغاز شد. او از این روز به عنوان مهمترین روزی که در زندگی به خاطر دارد، یاد میکند. سالیوان معلمی سخت کوش و فوقالعاده بود که از مارس ۱۸۸۷ تا پایان عمر خود در اکتبر ۱۹۳۶، در کنار کلر ماند.سالیوان با فشار دادن علاماتی توسط انگشتان خود، به عنوان حروف، بر کف دست هلن با او ارتباط برقرار میکرد و از این راه برای آموزش کلمات به او استفاده مینمود. در عرض چند ماه کلر فرا گرفت که چگونه اشیایی را که لمس میکند، به آن حروف ربط دهد و آنها را هجی کند. او همچنین، موفق شد تا به وسیله لمس کارتهایی که حروف برجسته بر آنها نوشته شده بود، جملههایی را بخواند و با کنار هم چیدن حروف در یک لوح، خود جمله بسازد. بین سالهای ۱۸۸۸ و ۱۸۹۰، کلر زمستانها را در مؤسسه پرکینز، برای آموزش خط بریل گذراند، سپس زیر نظر «سارا فولر» در بوستون، برای آموختن صحبت کردن، دورهای آموزشی و تدریجی را آغاز کرد. او همچنین لبخوانی از طریق لمس دهان و گلوی شخص صحبتکننده را فرا گرفت.
تحصیلات
هلن حتی وقتی که دخترک کوچکی بود بسیار مشتاق ورود به دانشگاه بود. در سن ۱۴ سالگی، وی در یک مدرسه ناشنوایان در نیویورک ثبت نام کرد و در ۱۶ سالگی به «مدرسه کمبریج بانوان جوان» در ماساچوست راه یافت. کلر در سال ۱۹۰۰ توسط کالج رادکلیف پذیرفته شد و ۴ سال پس از آن، به کمک آنی سالیوان معلم خود، که سخنرانیها را در کف دست او مینوشت، از آنجا فارغالتحصیل شد. در این مدت او توانست با فشار دادن انگشت بر گلوی آنی و تقلید ارتعاشات صوتی او صحبت کردن را بیاموزد؛ بنابراین او اولین فرد نابینا- ناشنوایی بود که از دانشگاه فارغالتحصیل شد.
نویسندگی
هلن کلر از زمانی که در دانشگاه «رادکلیف» دانشجو بود، نگارش را آغاز کرد و این حرفه را ۵۰ سال ادامه داد. علاوه بر «زندگی من»، ۱۱ کتاب و مقالات بیشماری در زمینه نابینایی، ناشنوایی، مسائل اجتماعی و حقوق زنان به رشته تحریر درآورده است.
فعالیتهای اجتماعی و سالهای پایانی
هلن کلر هرگز نیاز نابینایان و نابینا- ناشنوایان دیگر را از نظر دور نمیکرد. او از دوستان دکتر «پیتر سالمون»، مدیر اجرایی خدمات هلن کلر برای نابینایان بود و او را در تأسیس مرکزی یاری نمود که به عنوان مرکز ملی هلن کلر برای جوانان و بزرگسالان نابینا- ناشنوا نام گرفت.هلن کلر عضو حزب سوسیالیست آمریکا بود و در چندین انتخابات پیاپی از نامزدی یوجین دبس، چهرهٔ معروف کمونیست و سوسیالیست، حمایت میکرد. او در زمینهٔ حقوق زنان نیز فعال بود و از کنترل بارداری و حق رأی برای زنان حمایت میکرد. او در ضمن عضو اتحادیهٔ کارگری چپ «کارگران صنعتی جهان» بود و در مطلبی به نام چرا به کارگران صنعتی جهان پیوستم؟ توضیح میدهد که چطور تحت تأثیر اعتصاب لارنس به عضویت این اتحادیه درآمده.هلن کلر از طرفداران انقلاب روسیه بود و در مطالبی چون به روسیهٔ شوروی کمک کنید و روح لنین به این قضیه میپردازد.در سال ۱۹۳۶، هلن کلر به «ایستن، کنتیکت» رفت و تا پایان عمر در آنجا ساکن بود. او در ۱ ژوئن ۱۹۶۸ در سن ۸۷ سالگی درگذشت.( ویکی پدیا )
گروه اخبار/
رئیس هیئت مدیره انجمن روانشناسی ایران بیان کرد: اگر مدرسه جایی باشد که استعدادها را بشناسیم و پرورش دهیم و هم تفکر انتقادی آموزش دهیم به طرف توسعه میرویم.
گروه گزارش/
« صدای معلم » در نشست نمایندگان تشکل های معلمان با « علی اللهیار ترکمن » رئیس آموزش و پرورش عمومی و فنی و حرفه ای سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور که بعد ظهر روز دوشنبه بیست و هشتم تیرماه 1395 در محل انجمن اسلامی معلمان ایران برگزار شد گزارشی کوتاه را منتشر کرد . ( این جا )
یکی از حاضران پرسش کرد :
" همین قانون خدمات کشوری که الان متاسفانه در همین دولت دارد یک خرده ضربه می زند و همکاران هم خیلی گله مند هستند و دارند دلسرد می شوند این است که از دل قانون مدیریت خدمات کشوری یک بندی را درآوردید که هر معلم یک مدرک بیشتر برایش اعمال نمی شود و ما خیلی نگرانیم ...
آقا ! طرف رفته فوق دیپلم بوده ، لیسانس گرفته با این حقوق کم ، با مستاجری ، با هزار بدبختی ، فرش زیرپایش را فروخته است فوق لیسانس گرفته ، دکتری گرفته الان مدرکش را اعمال نمی کنند ...
اللهیار ترکمن در پاسخ فرد معترض می گوید :
" ... من خودم یکی از آن افراد هستم . در سازمان مدیریت و برنامه ریزی هم همین گونه است .
من موقعی که استخدام شدم لیسانس بودم . فوق لیسانس گرفتم اعمال شد اما دکترایم را اعمال نکردند .
این یک بخشنامه است . فکر نکنید این فقط در آموزش و پرورش است .
من خودم یکیش !
استدلال آن ها ر ا باید بشنوید . استدلال آن ها این است که مدرک تحصیلی در ارتقای حرفه ای کارمند تاثیر ندارد ...
شما نگاه کنید !
اگر یک پکیج کامل برای ارتقای حرفه ای کارمند تعریف شود و از آن استفاده شود خوب است یا برود دانشگاه آزاد مثلا ایکس لیسانس و یا فوق لیسانس مدیریت بگیرد ..
ببینید آن را باید درست کنیم .
اعتراض حاضران و ذکر صلوات ...
ایشان در ادامه می گوید :
" ما خوشبختانه اصلا خلا قانونی در آموزش و پرورش نداریم یعنی اگر شما بخواهید این چیزهایی که من خدمت شما عرض کردم ... برای ارتقای کیفیت شما اصلا خلا قانونی دارید ؟
برای توسعه عدالت آموزشی کجا خلا قانونی دارید ؟
تمام موارد ، تمام مصوبات ، به کارگیری نیر و... یا قانون مجلس دارد ، یا قانون شورای عالی انقلاب فرهنگی دارد ، یا قانون شورای آموزش و پرورش و یا در قوانین موضوعه دیگر چیز شده است ...
در آموزش و پرورش فقط برای خرید خدمات آمده است ... "
سازمان مدیریت و برنامه ریزی در تاریخ 24 / 12 / 93 بخشنامه ادامه تحصیل کارکنان را ابلاغ کرده و وزارت آموزش و پرورش هم در تاریخ 17 / 6 / 94 بخشنامه 710 / 11 را ابلاغ کرده است .
پرسش آن است زمانی که علی اللهیار ترکمن خود رئیس امور آموزش و پرورش عمومی و فنی و حرفه ای در سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور بوده است نظر و موضعش چه بوده است و در کدام طیفی که خود طبقه بندی کرده قرار داشته است ؟
پرسش دیگر آن است ؛ اللهیار ترکمن در دی ماه 1396 در جمع فرهنگیان از کامل بودن قوانین آن گونه که در بالا ذکر شد سخن می راند اما در سخنان چند ماه اخیر خویش دائما از تدوین قوانین خاص و پیروی از آن ها می گوید .
آیا اتفاق خاصی رخ داده است ؟
سخنان ایشان را در سال جدید می خوانیم :
یکی از اهداف مهم آموزش و پرورش تربیت شهروندان و انسانهای مسئولیت پذیر است. امروزه، این موضوع را در کشورهای پیشرفته و صنعتی بیشتر می توان دید.، چرا که نهادهای گوناگونی که در تربیت شهروندان نقش ایفاء می کنند به نوعی، یکدیگر را پوشش می دهند و کل سیستم در یک جهت حرکت کرده و با هم هماهنگ هستند.اما در کشور ایران این وضعیت با کاستی های زیادی روبه رو است.
برای تربیت شهروند مسئول، مجموعه ای از نظامها و سازمانهای اجتماعی و فرهنگی نقش دارند. نهاد خانواده، نهاد آموزش و پرورش، رسانه ها، نهادهای فرهنگی و اجتماعی در جامعه، دولت و مجلس در ارتباط با یکدیگر و هر یک به شکلی در شکل گیری انسان مسئولیت پذیر سهم دارند.
حال اگر بین این نهادها هماهنگی وجود داشته باشد و آنها ارزش ها و هنجارهای اجتماعی همسو را انتقال دهند، می توان انتظار داشت که فرایند اجتماعی شدن و فرهنگ پذیری با مشکل کمتری مواجه شود. اما اگر بین این نهادها اختلاف وجود داشته باشد و مدرسه یک چیز بگوید و خانواده چیز دیگر و رسانه متفاوت از آن دو، آن گاه ، آنگاه تعارض در شخصیت افراد رخ می دهد که نتیجه آن کم توجهی شهروندان به احساس مسئولیت ، قانون گرائی و مواردی از این قبیل است.
شهروند مسئول کسی است که نسبت به حقوق و وظایف خویش و دیگران آگاهی دارد و در همان چهارچوب نیز عمل می کند.
شهروند مسئول نه به حق دیگری تجاوز می کند و نه اجازه می دهد که دیگران به حقوق او تجاوز کنند. او غیر از اینکه خود را نسبت به خود و دیگران مسئول می داند، نسبت به محیط زندگی خود اعم از محیط اجتماعی و محیط زیست احساس مسئولیت کرده و به وظایف خود در برابر جامعه آگاه است.

آموزش و پروش در نظام سنتی ما که از مکتب خانه ها شروع می شد با دیگر نهادها ارتباط معنی داری داشت، به این معنی که آن چه در آن نظام آموزشی ارائه می شد مورد قبول خانواده ها نیز بود.
زمانی که کودک را به مکتب خانه ای می سپردند همه چیز را در اختیار او قرار می داند. این امر نشان از آزادی عمل مکتب خانه ها داشت که هر چه می خواستند انجام می دادند و حتی برای تربیت کودک او را کتک می زدند و این امر مورد قبول خانواده ها نیز بود.
اساسا خانواده جزئی از نظام آموزش و پرورش بود. برای همین به جرئت می توان ادعا کرد که آن دوره آموزشی بسی فراتر از اکنون می توانست انسان مسئول تربیت کند.البته این امر به این مفهوم نیست که نظام آموزشی نوین نمی تواند انسان و شهروند مسئول تربیت کند، چرا که امروزه در بسیاری از کشورهای پیشرفته دنیا توانسته پاسخ مناسب بدهد، اما در کشور ما نتوانسته نتیجه ای را داشته باشد. این موضوع علل و عوامل گوناگونی دارد که در این مقاله به برخی از آنها اشاره می شود :
1- تعارض میان آموزش: یکی از دلایل مهم این امر این است که میان آموزش های نهادهای اجتماعی گوناگون تعارض وجود دارد، به ویژه اینکه با وجود وسائل الکترونیکی پیشرفته فضای دیگری برای انتقال دانش و آگاهی فراهم شده است. امروزه کودکان و نوجوانان به اطلاعاتی دسترسی دارند، می خوانند و می دانند که نسل های ما نداشت، حتی در برخی از موارد الان هم اطلاعاتی دارند که ما نداریم؛ مانند اطلاعات نرم افزاری و سخت افزاری کامپیوتر، امروزه بسیاری از رسانه ها و حتی در میان خانواده ها ارزش ها و هنجارهائی انتقال داده می شودکه با ارزشها و هنجارهای مورد پذیرش نظام تفاوت و تعارض دارد. این تعارض در فرآیند فرهنگ پذیری اختلال ایجاد می کند و به تبع آن در مسئولیت پذیری افراد و تربیت شهروند مسئول مشکل ایجاد می کند. دانش آموزان باید احساس کنند که وحدت در نظام آموزشی ما حاکم است. ما باید انحصار را از نظام آموزشی برداریم.
2- محدودیت تربیت در آموزش و پرورش: آموزش و پرورش تنها می تواند در بخش محدودی از یادگیری و تربیت دآنش اموزان موثر باشد. در تحقیقاتی که در غرب صورت گرفته آموزش های رسمی تنها 20 درصد از یادگیری ها را شامل می شود و 80 درصد یادگیری ها در خانواده، جامعه و رسانه ها صورت می گیرد. این یک واقعیتی است که آگاهی از ورای آموزش و پرورش و نظام آموزشی ما می آید و ما باید این واقعیت را درک کنیم. نباید تصور کنیم که بدون هماهنگی با آموزش های خارج از مدرسه می توان دانش آموزان را تربیت کرد.
3- آموزش در اختیار نظام سیاسی: در نظام آموزشی قدیم آموزش در اختیار نظام اجتماعی ما بود و امروز متاسفانه در اختیار نظام سیاسی است و نظام سیاسی در جهت خواست و برنامه های خود آموزش و پرورش را هدایت می کند و نه بر اساس خواست و تعاملات نظام اجتماعی. اساس نظام اجتماعی ما بر پایه وفاق و همبستگی اجتماعی است که آن را در نظام سیاسی کمتر مشاهده می کنیم. در نظام سیاسی نزاع قدرت و حذف یکدیگر به شدت وجود دارد و این امر در نظام آموزشی ما تاثیر مستقیم دارد. هر جناحی که در دولت حاکم می شود یک نوع نظام آموزشی را طراحی و اجرا می کند و در دولت بعد این نظام تغییر پیدا کرده و آموزش و پرورش را مختل می سازد. اینکه عده ای تصور کنند که هر چیزی را باید در کتابهای درسی آورد و به دانش آموزان منتقل کرد یک اشتباه محض است
4- دانش محور بودن آموزش: این یک واقعیتی است که نظام آموزشی ما در آرمان ترین شکل خود دانش محور است در حالی که باید انسان محور و اخلاق محور باشد. ما در شعار از انسان های اخلاق محور سخن می گوییم ، اما در عمل نتوانستیم چنین انسانهایی را تربیت کنیم. به همین دلیل در کتابهای درسی ما حتی کتابهای غیر فنی مملو از اطلاعات است. ما در طول 12 سال اطلاعات آنها را افزایش داده و آنها را برای کنکور آماده می کنیم نه برای ورود به جامعه و آموزش و افزایش مهارتهای زندگی و افزایش اخلاق و مکارم اخلاقی و در چنین شرایطی است که نظام آموزشی و تربیتی ما به شدت مورد انتقاد خانواده ها، نهادهای اجتماعی و صاحب نظران تعلیم و تربیت است.
5-عدم باز تولید نظام آموزشی: ما در طول یک صد سال گذشته نتوانستیم خود را باز تولید کنیم. ما همچنان در گذار از سنت به مدرن مانده ایم. نه مدرن شدیم و نه سنتی هستیم. از سنت فاصله گرفتیم و بریده ایم، اما با دنیای مدرن نیز فاصله های زیادی داشته و هنوز به آن نرسیده ایم.نظام آموزشی، دم از اخلاق و سنت می زند، اما فارغ از انساهائی با چنین ویژگی هائی هستیم. در نتیجه با تعارض ها و تناقض های زیادی روبه رو هستیم. در چنین شرایطی است که بین نهادها و ارگان های مختلف هماهنگی لازم وجود نداشته و دچار مشکل می شویم.

باید این حقیقت را درک کنیم که نظام سیاسی ما نمی تواند سلطه خودش را بر نظام آموزشی تحمیل کند، زیرا امروز با گسترش اطلاعات و نهادهای اجتماعی این آزادی عمل برای یک نظام سیاسی وجود ندارد که فارغ از نظام اجتماعی کاری را انجام دهد.
بنابر این برنامه ریزان آموزشی ما باید از یک سویه بودن دست برداشته و با توجه به تحولات جهانی و در هماهنگی با نظام اجتماعی به نیازهای جامعه و دانش آموزان پاسخ دهند. در چنین شرایطی است که می توان انسان مسئولیت پذیر تربیت کرد. به عبارت دیگر نظام آموزشی رسمی ما باید تلاش کند با دیگر نهادها هماهنگی کرده و یک سمفونی آموزشی و تربیتی واحدی را بنوازد و اگر چنین نکند اولین پیامدش این است که انسان دو شخصیتی را تحویل جامعه می دهد. امروزه فرزندان ما دچار این اختلال هستند. انسان دوشخصیتی نمی تواند انسان مسئول باشد. زیرا از طرفی مرز بین خوب و بد را نمی داند و باری به هرجهت رفتار می کند و از سوی دیگر متظاهر می شود.

در مدرسه به دلخواه اولیای مدرسه رفتار کرده و در خانه به دلخواه والدین، چون ثبات شخصیت ندارد. با وجود چنین انسانهائی چگونه می توانید انسانهای مسئولیت پذیر در جامعه تربیت کنید.
6- عدم استفاده از نهادهای مدنی و مدیران شایسته : برای حل این مشکل ما باید به سراغ انسانهای خوب ، مدارس خوب، مدیران و کارکنان شریف و نهادهای مدنی دلسوز رسمی و غیر رسمی فراوانی برویم که از هم فاصله دارند. باید این ها را به هم پیوند دهیم. امروز در جامعه ما سرمایه عظیمی از مدیران لایق و شایسته و نیروهای علاقه مند و سازمانهای مردم نهاد وچود دارند که لازم است از این سرمایه ها استفاده بهینه کنیم. با وحدت و انسجام می توان به رشد و پیشرفت رسید. وحدت به شعار دادن نیست بلکه باید عملا وارد میدان عمل شد. دانش آموزان باید احساس کنند که وحدت در نظام آموزشی ما حاکم است. ما باید انحصار را از نظام آموزشی برداریم. تا زمانی که انحصار وجود داشته و عرصه رقابتی وجود نداشته و به افراد و نهادهای گوناگون اجازه فعالیت ندهیم امکان اصلاح نظام آموزشی وجود ندارد.
7- عدم کتابهای درسی مناسب: مطلب مهم دیگر در مورد کتابهای درسی است.
اینکه عده ای تصور کنند که هر چیزی را باید در کتابهای درسی آورد و به دانش آموزان منتقل کرد یک اشتباه محض است. دانش آموزان چیزهای را علاقه دارند که به نیازهای آنها ارتباط داشته باشد. لازم است که بازنگری جدی در کتابهای درسی انجام شود. باید خرد ورزی و عقلانیت را به نظام آموزشی کشور برگردانیم. باید گفت و گو را در مدارس گسترش دهیم. لازم است تا نیازهای دانش آموزان را شناسائی کرده و بر اساس آنها کتابهای درسی را تدوین کنیم.
8- نداشتن فلسفه تعلیم و تربیت: متاسفانه ما در گذشته نظام تعلیم و تربیت منسجم و هماهنگی نداشتیم و الان هم نداریم. هر چه را که شما مشاهده می کنید مربوط به اندیشه ورزان و فیلسوفان غربی و یا شرقی است، یعنی ما مثل غربی ها فیلسوف تعلیم و تربیت نداریم و هر چه را که داریم از دیگران است. ما باید فلسفه تعلیم و تربیت خودمان را بنویسیم و بر روی آن وفاق کنیم. در مورد سند تحول آموزش و پرورش نیز باید تامل و دقت بیشتری صورت گیرد تا همه ابعاد آن مورد توجه قر ار بگیرد. به هر حال امیدوارم که مسئولان امر تعلیم و تربیت برای تربیت انسان مسئولیت پذیر اهتمام بیشتری داشته باشند و این حقیقت را درک کنند که تربیت کاری بسیاری سخت وپر هزینه است و نیاز به عزم ملی دارد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نظام آموزش و پرورش کشور که قرار بود با آموزش های صحیح و اصولی راه را بر بروز هرگونه شکاف طبقاتی و بی عدالتی ها در جامعه ببندد و به دانش آموزان بیاموزد که وجود هر گونه بی عدالتی و نابرابری در جامعه منشأ بسیاری از مشکلات و گرفتاری های دیگر است اکنون خود به روندی برای گسترده تر شدن شکاف طبقاتی و بی عدالتی در جامعه تبدیل شده است تا آن جا که در حال حاضر شاهد سربرآوردن مدارس لاکچری در کلان شهرها و برخی شهرهای دیگر هستیم.
مدارس لاکچری بارزترین نماد و نمود بی عدالتی و فاصله طبقاتی در نظام آموزشی کشور و جامعه محسوب می شوند و نشان می دهند که عده ای قلیل با ثروت های بی حد و اندازه که بعضا حاصل رانت خواری و ویژه خواری نیز هستند می توانند فرزندان خود را به این مدارس با شهریه های گران قیمت و سرسام آور و با بهترین و به روزترین امکانات بفرستند.
در برخی از این مدارس شهریه ها تا 100 میلیون تومان و حتی بیشتر نیز پرداخت می شود و گویی این مبلغ برای ثروتمندان پول چندانی نیست و به راحتی می توانند آن را پرداخت کنند.
از سوی دیگر، امکانات این مدارس نیز بسیار وسیع و گسترده است تا جایی که دارای سالن های غذاخوری، ورزش، بازی و سرگرمی، استخر، استودیوهای نمایش فیلم، اتاق های مجهز رایانه (کامپیوتر)، اردوهای مسافرتی پر زرق و برق هستند. حتی در مواردی شنیده ها حکایت از مسافرت های خارج از کشور برای دانش آموزان این مدارس نیز می رود و این دیگر جای تأمل بسیار دارد!
و اما مدارس کپری در مناطق محروم کشور مانند مناطقی از استان های سیستان و بلوچستان، کرمان، هرمزگان، خراسان جنوبی و برخی مناطق دیگر که با دیدن این مدارس دل هر انسان دردمندی را به درد می آورد و این پرسش را پیش می کشد که چگونه است که در کشوری برخی دانش آموزان خانواده های متمول و ثروتمند می توانند به مدارس گران قیمت بروند و در مقابل دانش آموزان خانواده های فقیر و محروم به مدارس کپری با بدترین شرایط و بدون هر گونه امکانات اولیه و ضروری بروند؟ و آیا این وضعیت نماد مسلم بی عدالتی و فاصله طبقاتی در کشور نیست؟ و چگونه است که از پسِ این سالیان نسبتا طولانی هنوز نتوانستیم این فاصله را کاهش دهیم؟
پس امکانات و بودجه های کشور در چه راه هایی مصرف می شود که هنوز شاهد وجود چنین مدارسی هستیم؟ و مهم تر این که حقوق انسانی این دانش آموزان چه می شود؟
مدارس کپری عمدتا در میان انبوهی از خاک و خل، زیر نور شدید آفتاب، بدون کم ترین امکانات و در گرما و سرما و با میز و صندلی های کهنه و فرسوده و صد البته با دانش آموزانی از خانواده های فقیر و محروم و مطرود که توان خرید نوشت افزار و ملزومات اصلی را هم ندارند شکل گرفته اند!
بنا به گفته مسئولان آموزش و پرورش کشور حدود 30 درصد از مدارس کشور کپری و فرسوده هستند و این درصد کمی نیست. بر این میزان باید مدارس غیر استاندارد را نیز بیافراییم که رقم قابل توجهی را تشکیل می دهند. چرا راه دوری برویم در همین تهران هنوز مدارسی هستند که کاملا فرسوده و کهنه بوده و بدتر این که در برخی کلاس ها تعداد 35 تا 50 نفر از دانش آموزان در کنار هم با وضعیت نامناسبی نشسته اند و معلم کلاس هم به هیچ وجه وقت و توان اداره چنین کلاس هایی را ندارد.

مقایسه مدارس لاکچری و کپری به خوبی نشان از تفاوت و فاصله طبقاتی لجام گسیخته در نظام آموزشی کشور داشته و حکایت گر قصه درد آور و دل آزار بی عدالتی در جامعه است که نه تنها رو به کاهش نگذاشته است بلکه در مواردی حتی روند افزایشی هم داشته است. چنین مقایسه ای گویا مقایسه صفر و صد است چرا که در مدارس لاکچری صد درصد امکانات و خدمات آموزشی و حتی بسیار فراتر از آن ارائه می شود و در مدارس کپری حتی خدمات آموزشی اولیه نیز ارائه نمی شود و دانش آموزان این مدارس با نبودها و کمبودهای آموزشی و ورزشی دست و پنجه نرم می کنند. دانش آموزان مدارس لاکچری ضمن این که در خانه های خود از انبوهی از امکانات گوناگون برخوردارند در مدارس نیز از امکانات فراوان آموزشی و ورزشی و تفریحی بهره می برند و تازه انواع غذاهای لاکچری نیز می خورند اما در مقابل دانش آموزان مدارس کپری ضمن این که در خانواده های کاملا فقیر و محروم با کم ترین امکانات روزگار می گذرانند و از سوء تغذیه رنج می برند در مدارس هم همین فقر و محرومیت را تجربه می کنند و گویی هیچ راه رهایی ای از این وضعیت فروبسته و ناگشوده ندارند!
به راستی به درد و رنج این دانش آموزان چه وقت باید رسیدگی شود تا این کودکان و نوجوانان شریف و رنج دیده نیز کمی از درد و رنج شان کاسته شود و نور امیدی در دل شان روشن گردد و طعم شیرین عدالت و برابری را بچشند؟!
اگر اینان جزیی از شهروندان این آب و خاک محسوب می شوند که مسلما چنین است پس چرا حقوق تحصیلی و آموزشی ایشان که جزیی از حقوق شهروندی شان است به درستی ادا نمی شود؟! و در نهایت این که این صداهای خاموش جامعه چه وقت و چگونه باید شنیده شوند...
منبع : این جا
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

سیل های کم سابقه و برخی بی سابقه در برخی نقاط کشور در هفته های اخیر به تیتر نخست رسانه ها و نیز گفت و گوهای مردم تبدیل شده است .
اما تحلیل این مسائل دو عامل را بیش از همه برجسته نشان می دهد :
فقدان برنامه و مدیریت های ناکارآمد .
وقتی کسی اخبار را مطالعه می کند متوجه می شود انگار " علم " در میان ادبیات مدیران و برنامه ریزان جایگاهی ندارد .
تنها " حال " را می نگرند و در روزمرگی غرق هستند تا مگر حادثه ای و یا بلایای طبیعی چهره واقعی و بدون روتوش این " بحران مدیریت " را بیش از پیش نمایان سازد .
البته برخی از مدیران و کارشناسان در کنار خسارت ها و آسیب های این وقایع طبیعی مانند " سیل " از محاسن آن هم می گویند .

در این جا ذکر حکایتی با بن مایه طنز خالی از لطف نیست :
" گویند: مردی دو دختر داشت یکی را به یک کشاورز و دیگری را به یک کوزه گر شوهر داد.
چندی بعد همسرش به او گفت : ای مرد سری به دخترانت بزن و احوال آنها را جویا بشو.
مرد نیز اول به خانه کشاورز رفت و جویای احوال شد. دخترک گفت که زمین را شخم کرده و بذر پاشیده ایم اگر باران ببارد خیلی خوبست اما اگر نبارد بدبختیم.
مرد سپس به خانه کوزه گر رفت. دخترک گفت کوزه ها را ساخته ایم و در آفتاب چیده ایم، اگر باران ببارد بدبختیم و اگر نبارد خوبست.
مرد به خانه خود برگشت همسرش از اوضاع و احوال پرسید ، مرد گفت:
چه باران بیاید و چه باران نیاید ما بدبختیم…!
به دستگاه آموزش و پرورش این ایراد بزرگ وارد می شود که از کارکردهای اصلی خویش منحرف شده و فرضا رفتار منطقی و کم هزینه در این گونه موارد به دانش آموزان آموخته نمی شود .
هر چند این سخنان در زمینه ضعیف بودن بنیه دستگاه آموزش در زمینه آموزش مهارت های زندگی توسط وزیر آموزش و پرورش هم بیان می شود اما به نظر می رسد این ها اکثرا در سطح حرف و شعار بوده و اراده ی جدی برای تغییر وضعیت دیده نمی شود .

حدود یک هفته مانده به نوروز 98 خبری در سراسر جهان پیچید :
در گزارش صدای معلم با عنوان :
" گرتا تونبرگ اولین دانشآموزی است که در اوت ۲۰۱۸ سر کلاس درس نرفت و پلاکارد در دست به اعتصاب نشست و در کمتر از چند ماه، صدایش به سراسر اروپا رسید. سپس صدها، بعد هزارها و حالا دهها هزار دانشآموز دست به اقدامی مشابه زدهاند " « سیدمحمد بطحایی » وزیر آموزش و پرورش هم مانند سایر مسئولان با " چکمه " در اخبار و در انظار عمومی حاضر می شود تا نشان دهد که مدیر " بی خیال " و " سهل انگاری " نیست
جنبش «بچهها برای مهار تغییر اقلیم» به ۱۳۰ کشور دنیا رفت " ( این جا ) آمده بود :
" اعتصاب یک دانشآموز حالا اعتصاب دهها هزار معترض نوجوان است
از استرالیا تا هند، از اروپا تا آمریکای شمالی، دهها هزار دانشآموز در دستکم دو هزار شهر در ۱۳۰ کشور دنیا ۲۴ اسفند (۱۵ مارس) به خیابانها آمدهاند تا از دولتهایشان بخواهند «اقدامی قاطع و سریع برای مهار گرمایش زمین و تغییر اقلیم» صورت دهند.
رهبر جنبش دانشآموزی «بچهها برای مهار تغییر اقلیم» یک دانشآموز ۱۶ ساله سوئدی است، گرتا تونبرگ که یک روز پیش از راهپیمایی ۲۴ اسفندماه (۱۵ مارس) نامزد جایزه صلح نوبل شد.
او اولین دانشآموزی است که در اوت ۲۰۱۸ سر کلاس درس نرفت و پلاکارد در دست به اعتصاب نشست و در کمتر از چند ماه، صدایش به سراسر اروپا رسید. سپس صدها، بعد هزارها و حالا دهها هزار دانشآموز دست به اقدامی مشابه زدهاند.

دانشآموزان چه میگویند؟
بنابر تازهترین برآوردهای دفتر تغییر اقلیم سازمان ملل متحد، تا دهه ۲۰۳۰، یعنی کمتر از ۱۲ سال دیگر، فعالیت صنعتی بشر باعث میشود تا زمین از آستانه ۱/۵ درجه سانتیگراد عبور کند. این آستانهای امن است که تا پیش از آن، کاهش سرعت گرمایش زمین و معکوس کردن روند آن، با استفاده از فناوریهای موجود، امکانپذیر است. در ایران خبری نبود و فکر و ذکر اکثریت دانش آموزان و معلمان تعطیل کردن مدارس و استقبال از نوروزی بود که وصفش را دیدیم و شنیدیم !
پس از آن، زمین همچنان به گرمتر شدنش ادامه خواهد داد.
این دانشآموزها میگویند تلاشهای چند دهه گذشته سیاستمدارها برای مهار تغییر اقلیم به نتیجه نرسیده است و آینده آنها در خطر است.
چون وقتی دوره تحصیل شان در مدرسه و دانشگاه تمام شود و بخواهند دنبال کار و زندگی بروند، زمین دیگر مانند امروز نخواهد بود.
آن هم در حالیکه میدانند شرایط زندگی هر سال سختتر از گذشته میشود."
در ایران خبری نبود و فکر و ذکر اکثریت دانش آموزان و معلمان تعطیل کردن مدارس و استقبال از نوروزی بود که وصفش را دیدیم و شنیدیم !
بلافاصله پس از این خیزش دانش آموزی در سراسر جهان نوشتم : ( این جا )
در حال حاضر محیط زیست در جهان به یک موضوع مهم تبدیل شده است .
در ایران که از سوء مدیریت و بحران مدیران ناکارآمد همواره در رنج است بحران محیط زیست یکی از ابربحران ها می باشد اما تحرک خاصی حداقل در نظام آموزشی مشاهده نمی شود .
رسانه ها هم عموما با این گونه مسائل کاری ندارند و اولویت ها چیزهای مهم تر و مهیج تری هستند !
در 2 روز گذشته خبر اعتراضات دانش آموزی در سراسر جهان علیه پدیده تغییرات اقلیمی تیتر بسیاری از رسانه های جهان بوده است .
با وجود آن که شماری از وزرا در کشورهای مختلف نگرانی خود را از تعطیلی مدارس توسط دانش آموزان ابراز کردهاند اما در ایران و تاکنون مورد خاصی مشاهده نشده است .
البته ناگفته نماند که جامعه ما هم در کلیت خویش از این حرکات خوشش می آید و شاید آن را نشانه " مردمی " بودن هم تلقی کند ! وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان محیط زیست در این مورد سکوت کرده اند .
تشکل های دانش آموزی مانند سازمان دانش آموزی ، مجلس دانش آموزی ، اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان و... انگار این اخبار و رویدادها را مشاهده نمی کنند .
لابد مانند قضیه زباله کلاس و وظایف خدمتگزار منتظرند تا سایرین در این مورد واکنش نشان دهند .
« دولت » و « روحیه دولت محوری » بر همه ارکان و روح جامعه سایه افکنده ، جامعه را از فلسفه خویش تهی کرده و نوع مزمنی از " کوتوله گی " را بر قامت اندیشگی و روابط میان فردی حاکم کرده است .
در کشور ما دانش آموزان معمولا به خاطر سخت بودن سوالات امتحانی تجمع و یا اعتصاب می کنند و برخی اوقات کتاب ها را هم آتش می زنند و یا این که در امتداد اعتصاب معلمان از تعطیلی کلاس ها و مدرسه اظهار خرسندی می کنند .... "
جالب است که بطحایی به عنوان وزیر آموزشی و پرورشی که دستگاه آن عضو یونسکو است حرفی نمی زند اما در ایام نوروز در حال سفر و تکاپو برای رتق و فتق امور سیل زدگان است .
نباید فراموش کرد که محیط زیست امری حیاتی و راهبردی بوده و سرنوشت همه ساکنان این کره به هم پیوسته است و کسی نمی تواند و نباید خود را تافته ای جدا بافته از مجموعه فرض کند .

تفکر جدید بر خلاف سابق می گوید :
" جهانی بیندیش و جهانی عمل کن " .
وقایعی از این دست محک و معیار خوبی برای سنجش میزان برنامه پذیر بودن سیستم و تفکر حاکم بر سیاست گذاران و برنامه ریزان برای تغذیه برنامه های سیستم است .
یکی از دلایل متقن برای اثبات فقدان تفکر علمی و برنامه در سیستم و در ذهن مدیران حضور فله ای و البته پوپولیستی آن ها برای توجیه ناکارآمدی و استحاله در روزمرگی است .

« سیدمحمد بطحایی » وزیر آموزش و پرورش هم مانند سایر مسئولان با " چکمه " در اخبار و در انظار عمومی حاضر می شود تا نشان دهد که مدیر " بی خیال " و " سهل انگاری " نیست .
البته ناگفته نماند که جامعه ما هم در کلیت خویش از این حرکات خوشش می آید و شاید آن را نشانه " مردمی " بودن هم تلقی کند .
اما همین افکار عمومی از وزیر آموزش و پرورش نمی پرسد که چه اقدامات و برنامه هایی برای مدارس تخریبی و غیرمقاوم به جز تکیه بر خیرین و کمک های آنان انجام داده است ؟
چهارشنبه 7 فروردین مجتبی زینی وند معاون وزیر آموزش و پرورش و رئیس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت های مردمی وزارت آموزش و پرورش به همراه با کاظمی نماینده مردم پلدختر و رضا زینی وند مقدم مدیرکل آموزش و پرورش لرستان و مسئولین محلی از مدارس سیل زده شهرستان پلدختر استان لرستان دیدن می کنند اما این مقام محترم پس از گذشت بیش از یک ماه هنوز به نامه صدای معلم پاسخ نداده است . ( این جا )
مدیر کل آموزش و پرورش استان لرستان خبر می دهد که 300 مدرسه در استان لرستان بر اثر سیل آسیب دیدهاند که برخی به طور کامل تخریب شدهاند و به تعدادی دیگر از مدارس گل و لای وارد شده است.
حال این پرسش مطرح است که چند درصد این مدارس " تخریبی " بوده و کافی است باد ، آب و یا زلزله ای خفیف آن را به گورستان دانش آموزان تبدیل کند ؟
آگر این واقعه در زمان باز بودن مدارس رخ می داد چه فاجعه ای به وقوع می پیوست ؟
در واقع وضعیت مدارس از نظر استاندارد های لازم تحت الشعاع " سیل " قرار گرفته است و در این اوضاع رسانه ها و افکار عمومی هم خیلی با این چیزها کاری ندارند گویی فرسوده بودن مدارس و الزام دانش آموزان به درس خواندن در آن ها به یک عادت دیرینه تبدیل شده است .
در ایام نوروز به علت ابلاغیه ای که دادگستری بناب در مورد شکایت مهدی بهرامی اقدم علیه صدای معلم مطرح کرده است و در آخرین روز کاری سال قبل به دست من رسید ( این جا ) سفری به این شهر داشتم .

در گزارش صدای معلم آمده بود : ( این جا )
مدیر صدای معلم در ادامه ضمن اشاره به وقایعی مانند مدرسه شین آباد و دانش آموزان و معلمانی که در این وقایع جان باخته و یا دچار ضایعه شده اند تصریح کرد :
در برابر انفعال و بی برنامگی مسئولان آموزش و پرورش شاهد هستیم که در سراسر کشور و در این شهرستان تعداد قابل توجهی از دانش آموزان در مدارسی درس می خوانند که غیرمقاوم و تخریبی هستند و هر آن بیم حادثه می رود . همیشه این را گفته و به آن باور دارم که قد این مدیران و میزان مسئولیت پذیری آنان و کارآمدی آنان نسبت مستقیمی با مطالبه گری جامعه و حضور رسانه های مستقل و منتقد دارد
پورسلیمان خطاب به امام جمعه بناب گفت :
من برای اتمام حجت با شما و سایر مسئولان به این شهرستان آمده ام .
شما یک مقام قانونی هستید و جایگاه مردمی دارید .
محل رجوع مردم هستید . تریبون نماز جمعه در اختیار شما است .
باید مبارزه با ظلم ، فساد و رانت و تبعیض دراین تریبون شنیده شود .
باید همه بدانند که ممکن است چه بلایی بر سر آموزش و پرورش ، معلمان و دانش آموزان بناب بیآید .
به هر حال جنابعالی مسئولیت هایی پذیرفتید بنابر این حداقل باید نظارت داشته باشید .
اکنون این پرسش مطرح است اگر مسئولان وزارت آموزش و پرورش گوش شنوایی داشتند و به گزارش ها و اخبار این رسانه توجهی می شد دیگر چه دلیلی برای این دیدار و طرح مساله وجود داشت ؟
همیشه این پرسش برای من مطرح بوده است که نهادهای نظارتی و کنترلی در آموزش و پرورش به چه کاری مشغول هستند و فلسفه ذاتی آن ها چیست ؟

آیا این مسئولان پشت میزهای مسئولیت به فردا هم می اندیشند و یا تمام همت و دغدغه آن ها در جهت تحکیم و استمرار وضعیت موجود و ارائه گزارش های خوشایند و مدیر پسند و غیرواقعی به مقامات بالا دست است ؟ گویی فرسوده بودن مدارس و الزام دانش آموزان به درس خواندن در آن ها به یک عادت دیرینه تبدیل شده است
اگر در مدرسه تخریبی در همان شهرستان بناب که بیش از 400 دانش آموز درس می خوانند و فاقد حداقل معیارها و استاندارها است حادثه ای پیش آید چه کسی مسئول آن خواهد بود ؟
نهادهایی مانند سازمان نوسازی مدارس در این میان چه نقشی دارند و چه کسی باید از آنان حساب کشی کند ؟
در نشستی که با فرماندار بناب داشتیم ( این جا ) به آقای رفیعی گفتم که شما به عنوان رئیس شورای آموزش و پرورش این شهر چه کار کرده اید و چرا مسئولان آموزش و پرورش باید تا این حد نسبت به گزارش های این رسانه بی تفاوت و حتی طلبکار باشند ؟!
جالب است که استاندار آذربایجان شرقی هم کاملا قضایا را می داند ...

باید مسئولان این را بفهمند که با پیام تسلیت و همدردی و یا چکمه پوشیدن و تا زانو در میان آب رفتن و... مشکلات و بحران ها حل نمی شود .
البته همیشه این را گفته و به آن باور دارم که قد این مدیران و میزان مسئولیت پذیری آنان و کارآمدی آنان نسبت مستقیمی با مطالبه گری جامعه و حضور رسانه های مستقل و منتقد دارد .
هنر یک مدیر موفق و هوشمند و برنامه محور باید شناخت تهدید ها و فرصت ها و مهم تر از آن تبدیل تهدیدها به فرصت ها است .
در غیر این صورت باید دائما شاهد بدتر شدن اوضاع و گردش و حسرت در گذشته باشیم و این چرخه ای است که در فقدان آگاهی و مطالبه گری اندیشمندانه و مسئولانه از سوی متن جامعه در اشکال دیگر بازتولید خواهد شد .