
از کسی که نمی داند که نمی داند، دوری کن. ( جهل مرکب )
به کسی که نمی داند و می داند که نمی داند، تعلیم بده. ( بیسوادی سیاه )
کسی را که می داند و نمی داند که می داند ، روشن کن. ( معلمان )
و از کسی که می داند و می داند که می داند پیروی کن. ( روشنفکران )
مقدمه
دو چیز در تمام مدت زندگی ام ، همیشه آزارم داده است : جهل و فقر . ظاهرا هر دو مکمل یکدیگرند. یا یکی زائیدۀ دیگری . هر دو تاریکی مطلق است و اوج نقطۀ بی عدالتی ، بی خردی ، بی نصیبی ، نادیده گرفته شدن ، محرومیت از الفبای زندگی . از یک طرف به قرار گرفتن در این جامعه محکوم است ( جبر جغرافیایی ) و از سوی دیگر ، در این جامعه ، تصور دیگری برای او قابل ترسیم نیست ( جبر اجتماعی) . حتی
اگر سرچشمه هایی از تجربه ، او را به سوی گفتار و کردار قابل تحسین هدایت کند ، کسی جریان آن را نمی بیند و یا باور نمی کند ، چون چنین انتظاری از او به دلیل محرومیت ، نیست. گویی او برای قرار گرفتن در بطن تمامی این بدبختی ها ، متولد شده است و به هیچ وجه امکان تحرک عمودی ندارد ، هر چند که امکان تحرک افقی هم کمتر قابل تصور است.
عده ای در هر جامعه ای با در دست گرفتن معادلات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ، چنان قوانینی همسوی خویش خلق کرده اند که با صِرف تولد در موقعیتی ممتاز ، برچسب باسواد و تحصیل کرده ، ثروتمند و توانمند و..... را بر خود می زنند و برای مابقی انسانها حق حیات ، قائل نیستند. گویی وظیفۀ تقسیم سهم افراد از زندگی و جهان برعهدۀ آنان است. همانند یک نظام کاستی و طبقاتی که در آن انسانها نه بر اساس تلاش و شایستگی های ذاتی و اکتسابی خود بلکه فقط با تولد در جایگاهی از پیش تعیین شده ، از سلسله مراتب برخورداری و یا عدم برخورداری از منابع طبیعی و غیرطبیعی جهان هستی ، تبعیت می نمایند. چون پدر و مادر من فقیر و بیسواد است ، پس من نیز باید برچسب محرومیت و فقر و جهل را تا آخر عمر ، با خود یدک بکشم . حتی من اجازۀ تصور زندگی سوای این ماهیت را ندارم چه رسد به جسارت جست و جو و کاوش در این دنیا و پیوستن به آن و یا تمایل به تجربۀ آن . در سال ۱۹۹۲ کلیسای کاتولیک اعلام کرد که گالیله را بخشیده است بدون این که عذر خواهی کرده و اذعان کند که اشتباه کرده که یک دانشمند را مجبور به تأیید یک نظریهٔ غلط و اشتباه کرده است و در تمام میلیونها سال گذشته زمین و دیگر سیارات به دور خورشید می چرخیده است و ما انسانها چند هزار سال در اشتباه بودهایم
همۀ دشواری های نظری و عملی جامعه ما از وقتی آغاز می گردد که افراد در جایی که سزوار آن نیستند قرار می گیرند و به جای شایسته سالاری و حاکمیت ضابطه به قدرت سالاری و حاکمیت رابطه پناه می بریم . در این جامعه همۀ افراد از حیث سطح و نوع سواد و دانش و مهارت و تخصص ، در سلسله مراتب بایستگی و شایستگی و در جایگاه واقعی خود قرار ندارند و خیلی از مشکلات ریز و درشت ما در سایۀ همین بی اعتنایی بوجود می آید.

دسته بندی افراد از حیث دانستن و ندانستن و نحوۀ برخورد با او :
1 - از کسی که نمی داند که نمی داند ، دوری کن . ( جهل مرکب )
دانایی و دانستن ، چگونه ماجرایی است که کم و زیاد آن ، در طول تاریخ هر دو دردسری دائمی برای بشر بوده است. داستان گالیله را لابد به خاطر دارید :
"گالیلئو گالیله به ایتالیایی: ( Galileo Galilei) دانشمند و مخترع سرشناس ایتالیایی در سدههای ۱۶ و ۱۷ میلادی بود. گالیله در فیزیک ، نجوم ، ریاضیات و فلسفه تبحّر داشت و یکی از پایه گذاران تحول علمی و گذار به دوران " دانش نوین " بود.
در سال ۱۶۱۰ انتشار یافتههای علمی وی در تأیید نظر کوپرنیک مبنی بر ثابت نبودن زمین و گردش آن به دور خورشید باعث شد تا وی از سوی کلیسا مورد بازجویی و تفتیش عقاید قرار گیرد. این نظریه مخالف نَصّ صریح کتاب مقدس بود و از سویی با نظریات ارسطوی یونانی که کلیسا حامی اش بود همخوانی نداشت. کلیسا این مرد بزرگ را در انتخاب یکی از راههای سوختن در آتش یا امضای توبه نامه ای به این مضمون آزاد گذاشت:
"در هفتادمین سال زندگی ام در مقابل شما اربابان دین و دنیا به زانو در آمدهام و در حالی که کتاب مقدس را در آغوش می فشارم اعلام می کنم که ادعایم مبنی بر چرخش زمین به گِرد خورشید ناشی از مستی بوده و سراسر اشتباه و دروغ است. "
او این توبه نامهٔ وَهن آمیز را امضا کرد و شش سال بعد هم رسماً از دانشگاه و تدریس علم نجوم اخراج شد و تا سالها بعد مجبور بود مرتباً جهت اعلام وفاداری خود به نظریهٔ مرکزیت زمین در کلیسا حضور یابد.
گالیله سرانجام در هشتم ژانویه سال ۱۶۴۲ یعنی حدود ۹۹ سال پس از مرگ کوپرنیک از دنیا رفت. در سال ۱۹۶۹ ، پس از فرود انسان بر سطح ماه ، پاپ ژان پل دوم دستور به بررسی دوباره پرونده ارتداد گالیله را داد و در سال ۱۹۹۲ کلیسای کاتولیک اعلام کرد که گالیله را بخشیده است بدون این که عذر خواهی کرده و اذعان کند که اشتباه کرده که یک دانشمند را مجبور به تأیید یک نظریهٔ غلط و اشتباه کرده است و در تمام میلیونها سال گذشته زمین و دیگر سیارات به دور خورشید می چرخیده است و ما انسانها چند هزار سال در اشتباه بودهایم.

*در حالی که گالیله نخستین کسی بود که چهار ماه سیاره مشتری را رصد کرد.
*با رصد راه شیری گالیله دریافت که تعداد ستارگان این مجموعه بیشتر از آن است که قابل شمارش باشد.
*گالیله نخستین کسی بود که جزئیات سطح ماه را با تلسکوپ مشاهده و ثبت کرد. وی همچنین دریافت که نور ماه حاصل انعکاس نور خورشید است و این نور از خودش نیست.
*گالیله با آزمایشی مشهور بر فراز برج پیزا ثابت کرد سرعت سقوط آزاد اجسام از ارتفاع به وزن آنها بستگی ندارد. (1)
گالیله با پس گرفتن ظاهری باور علمی خود فقط از کسانی که نمی دانستند که نمی دانند ، دوری کرد ، اما او حتی هنگام امضای این توبه نامه نقل است که با پای خود بر زمین ، چرخش زمین به دور خورشید را ترسیم می کرد تا حقیقت علم ، تغییر نکند. او فقط یقین خود را از گزند نادانانی که به نادانی خود واقف نبودند ، موقتا پنهان داشت تا در مابقی عمر ، راه های دیگری برای اثبات گفتۀ خود بیابد. این مثال نمونه ای از جهل نادانان بود تا ما نیز به هنگام انکار واقعیتی یادمان باشد شاید من نمی دانم و حقیقت چیز دیگر است. دولتی که لیاقت استفاده از دانایی خردمندان جامعۀ خود را نداشته باشد ، هرگز در پیمایش طریق سیاست داخلی و خارجی ، موفق نخواهد بود و در هر حیطه ای وابستگی شدید به بیگانگان خواهد داشت. اگر دانش و مهارت و تجربۀ این افراد بر زورمداری سیاستمداران پیشی نگیرد ، دموکراسی و توسعه یافتگی ، رنگ می بازد.
2 - به کسی که نمی داند و می داند که نمی داند ، تعلیم بده ( بیسوادی سیاه )
تمامی بیسوادان جوامع مختلف که با دردسرهای نادانی ، عملا درگیرند ، در حقارت دیگران به هنگام پرسیدن آدرسی و یا کمک خواستن از کسی برای گرفتن شمارۀ تلفنی و یا تشخیص و نحوۀ مصرف دارویی و..... در رنجند. اما این احساس فقط نسبت به افراد بیگانه از او تعلق ندارد ، بلکه از طرف نزدیکان خود و حتی اعضای خانواده نیز بارها با جملاتی حقارت آمیز ، مورد رنجش قرار گرفته است. رنجشی که زخمی بر تارو پود او در عصیان به ناتوانی اش در دنیای نادانی ، به یادگار می گذارد . پس برای یاد گرفتن حداقل توانایی خواندن و نوشتن به سوی مراکز مبارزه با بیسوادی با عناوین و کارکرد گوناگون در کشورهای مختلف می رود. او اکنون از این که می تواند آب ، بابا و یا نام خود و فرزند و همسرش را بنویسد و یا 5 و 8 را جمع و تفریق کند ، خود را خوشبخت ترین و توانمندترین فرد کرۀ زمین می داند. او تصور می کند اکنون قادر است . در واقع او نمی دانست و با تجاربی تلخ درک کرده بود که نمی داند ، پس به تعلیم آموزش دهندگان پناه برد و ظاهرا نجات یافت . البته تعداد محدودی از آنان تا تحصیلات دانشگاهی پیش می روند و میزان آن به سیاست دولتها بستگی دارد ، به طور نمونه در کشور کوبا بعد از انقلاب 1956 توسط فیدل کاسترو ، تعداد بیسوادان دانشگاه رُو ، بیشتر هم بوده است. ظاهرا وقتی باور هست ، هر نوع اقدام و طرح و برنامه ای ، نتایج مفید و مؤثرتری برجای می گذارد. پس وظیفۀ هر دولت است که به آنانی که نمی دانند و می دانند که نمی دانند ، آموزش دهد تا اوضاع زندگی آنان بدِ بدتر نگردد.
3 - کسی را که می داند و نمی داند که می داند ، روشن کن ( معلمان )
شاید این دسته بندی بیشتر وصف حال ما معلمان باشد. دقت کنید این بخش از بحث کلی نیست و درصدی را شامل می گردد که خودباوری ندارند. یعنی بدان معنا که برخی از معلمان خود نیز متوجه عمق و اثر توانمندی های علمی خود نیستند و نقش خود را در امر آموزش بسیار دست کم می گیرند. برخی از ما معلمان علیرغم داشتن توانایی آموزش به غیر از خود که مهارت اصلی ماست ، از دیگر مهارت ها و یا توانمندی های خود غافلیم و شاید به همین دلیل از امکان برخورداری از شرایط مطلوب و ایده آل زندگی و شغلی نیز محرومیم !
برخی از ما معلمان از نقش مؤثر و ارزندۀ خود در ایجاد تغییرات رفتاری و یا باورهای فرهنگی در کلاس درس و یا حتی در محفل دوستان و خویشاوندان بی اطلاعیم . ظاهرا قرار گرفتن در پایگاه اجتماعی دهک پایین جامعه ، اعتماد به نفس و خودباوری ما را تضعیف و ناتوان ساخته است.
ما اصولا اصلاح ساختار نظام آموزشی را خارج از خود انتظار داریم و برای همین چنین اتفاق نیکویی تا حال نیفتاده است. هر چند که اثر گذاری معنوی و فکری معلمان با جدایی کارکرد پرورش از آموزش و همچنین قرار دادن آنان در زیر خط فقر ، سست بنیان گردیده است ، اما یک معلم خردمند هرگز در انتظار تقدیم عوامل و عناصر لازم برای ایجاد تغییر و اصلاح وضع موجود ، از دیگری که دانش آن را ندارد ، نمی نشیند. او با خلاقیت و تیزبینی و هوشیاری نسبت به نقش مؤثر خود بر روند آموزش و روح و مغز دانش آموزان ، از ساعات و دقایق و ثانیه های حضور خود در کلاس درس و حتی در مدرسه ، حداکثراستفاده را کرده و اثرگذاری لازم را بجا می آورد. نحوۀ سلام کردن ، راه رفتن ، مهارت استفاده از رقص نگاه به دانش آموزان به عنوان یک ابزار مؤثر ، برقراری عدالت در رفتار و برخورد با آنان و شیوۀ تدریس و پرسش و آزمون او یعنی ترسیم کل ماهیت آموزش و پرورش مورد انتظار خود او و افراد جامعه از او . پس هستۀ اصلی نظام آموزشی مهارت و قابلیت های خود معلم است . ما باید این توانمندی خود را بدون هر نوع برون افکنی و یا انتظار معجزه ای خارج از خود ، باور داشته باشیم.
نظام آموزشی و فرهنگی هیچ کشوری فقط با دستورالعمل ها و قوانین نوشته شده ، بارور نشده است ، هر جامعه ای که امروز به خرد جمعی دست یازیده است ، در سایۀ باور و عمل تک تک افراد جامعه و معلمان آن بوده است. البته بدون هر نوع تعارف و یا قصد اهانتی ، باید مسیر انتخاب عالمانۀ معلمان آن جامعه را نیز از دقت نظر خود پنهان نسازیم. آنان توانسته اند رشد و توسعه یابند چون کانال تعلیم و تربیت معلمان و انتخاب آنان ، معقول ، منطقی و سیستماتیک بوده است ، نه باری به هر جهت. مورد دیگر که عامل موفقیت آنان بوده است آموزش یکسان و همسان آنان بوده است. آنان آموزش و فرهنگ را توسط همۀ افراد جامعه و برای همۀ افراد جامعه هدایت کرده اند و ما برای طبقات خاصی در جامعه. اما علیرغم این پیمایش غلط و اشتباه مسیر ، شاید تنها نجات بخش جامعه از این بیداد تخریب ، هنوز هم توانمندی و دانایی من و شمای معلم هست. معلم اگر اعتماد به نفس و عزت نفس نداشته باشد ، چگونه آموزش خواهد داد؟ پس باور کنیم که می دانیم و سپس ایمان داشته باشیم که می توانیم .

4 - از کسی که می داند و می داند که می داند پیروی کن ( روشنفکران )
و در نهایت رسیدیم به افرادی که می دانند و خود بر این دانایی یقین دارند. تمامی تحصیل کردگان متواضعی که دچار آفاتی چون کِبر و غرور و بیسوادی سفید نیستند، در این گروه قرار می گیرند. باید این افراد مُعرّفی و الگوی تفکر و رفتار دیگران باشند که بدان مرحله نرسیده اند و یا هرگز نخواهند رسید. آنان مُرشد و راهنمای خیل عظیمی از کسانی هستند که درجاتی از جهلِ مرکب دارند و یا از جهل و بیسوادی خود رنج می برند و یا ناباوری بر دانایی خود دارند. سیاست و قدرت طلبی عده ای در جامعه ، باعث به حاشیه کشیده شدن آنان می گردد. همۀ ما در طول زندگی ، تعداد زیادی معلم و استاد دانشگاه داشته ایم اما برای الگوگیری از بین آنها دست به گزینش می زنیم. انتخابی که با عقل و سلیقۀ فکری ما سنخیت داشته باشد. مثلا فردی که منضبط و منظم است و وفادار به اجرای قوانین لازم برای آسایش خود و دیگران ، اصولا از معلم و یا استادی تبعیت می کند که همیشه سر وقت کلاس درس آمده است و با معلومات و دانش به روز خود تدریس نموده است ، در قبال سئوالات ، پاسخگویی قابل و توانمند بوده است و...... او نیز در هر نقشی سعی بر الگو جویی از چنین معلمانی دارد. بزرگ ترین ضعف و ناتوانی برای یک جامعه ، نادیده گرفتن کسانی است که می دانند و می دانند که می دانند یعنی روشنفکران و عالمان آن جامعه.
ما انتقال دانش سینه به سینه و نسل به نسل را مدیون و مرهون تمامی این افراد در طول تاریخ هستیم . از سده های بسیار دور از ما و به سده هایی باز دورتر از ما. آنان کوشاوران شب و روز اعصار گوناگون برای باردهی و افزایش بازدهی کندوی دانشند. هر جامعه ای وظیفه دارد تا قدر و مرتبت دانایی این روشنگران خود را بداند و هر قدر بیشتر به آنها بها دهد ، مسیر خردمندی و خردورزی در آن جامعه پر رهروتر خواهد شد. دولتی که لیاقت استفاده از دانایی خردمندان جامعۀ خود را نداشته باشد ، هرگز در پیمایش طریق سیاست داخلی و خارجی ، موفق نخواهد بود و در هر حیطه ای وابستگی شدید به بیگانگان خواهد داشت. اگر دانش و مهارت و تجربۀ این افراد بر زورمداری سیاستمداران پیشی نگیرد ، دموکراسی و توسعه یافتگی ، رنگ می بازد.
البته به نظر من ، سه گروه دیگر نیز به این چهار دسته باید اضافه نمود :
5 - افرادی که می دانند و می دانند که دانسته های آنها برای پیروی کردن دیگران از او کافی نیست.
من شخصا جهل خود را فقط به نسبت سطح مدرک و یا رشتۀ تحصیلی خود ، نمی سنجم ، بلکه علاوه بر آن ، نسبت به سایر علوم نیز خود را بیسواد حس می کنم . سهم من از علومی چون فیزیک و شیمی و ستاره شناسی و جغرافیا و تاریخ و ادبیات و...... تا چه حد است ؟ پس من در دنیای بسیار گستردۀ دانش ، کمترین بهره مندی را دارم و در طول زندگی از تمامی توانایی های مغز خود برای یادگیری سود نجسته ام. هر چند تقسیم علوم همانند تقسیم کار ، از ناتوانی بشر در فراگیری همۀ آنان ، نتیجه شده است ، اما اگر به اندیشمندان و دانشمندان جهان نیم نگاهی بیفکنیم ، خواهیم دید که آنان فقط خود را به فلسفه و یا موسیقی و.... محدود نکرده اند و تلاش کرده اند تا بیشتر یاد بگیرند. اما برخی از ما با رسیدن به درجه ای محدود ، یا خود را کامل احساس کرده ایم و یا آن را برای زندگی کافی دانسته ایم ، لذا توقف اختیار نموده ایم.
6 - افرادی که کم می دانند و تصور می کنند که از دیگران بیشتر می دانند و به بیسوادی سفید و یا توهّم دانایی مبتلایند.
این ها همان افرادی هستند که با پرباری ، به تواضع نمی رسند و سر به بالا دارند و به همه از زیر دماغ خود نگاه می کنند.
7 - آنانی که غبطه به دانایی دیگران می خورند اما لیاقت و توانایی رسیدن بدان موقعیت را ندارند لذا با جعل مدرک و یا پدیدۀ کردانیسم ، خود را عالِم دَهر معرّفی می کنند. دائما متوقع اند و زیاده طلب . چشم و دلشان سیر نمی شود و حرص و ولع شدید برای بالا رفتن از نردبان شهرت و قدرت دارند . آنان دوست دارند تا راه رفتن کبک را تجربه کنند اما راه رفتن خود را نیز فراموش می کنند.
حال شما قضاوت کنید علت این همه تکبر و غرور و خودخواهی برخی از ما در این جامعه که باعث انزوای دانایان واقعی و عرض اندامی این شش گروه گردیده است ، بی تفاوتی و بی اعتنایی ماست یا توانمندی آنان ! چرا عرصه را بر آنان تنگ نمی کنیم تا دانش و دانایی و خرد در جامعه ما نیز امکان جوانه زدن و رشد را بیابد.
به قول نیچه :
" آموزش را در خانواده ، دانش را در جامعه و بینش را در تفکرات تنهایی می آموزند." (فریدریش نیچه فیلسوف ، شاعر ، منتقد فرهنگی ، آهنگساز و فیلولوژیست )
اما تصور ما بر آن است که آموزش را در مدرسه ، دانش را در دانشگاه و بینش را با بالا رفتن سن به دست می آورند. شاید برای همین ما در طی طریق مسیر توسعه یافتگی کشورهای پیشرفته عاجز و ناتوانیم. چون الفبای آن را به درستی اختیار نکرده ایم . ما خانواده را محل تولد و مراقبت و نگه داری از فرد می دانیم ، بعد برای اجتماع پذیری و درونی شدن ارزش ها او را به مهدکودک و پیش دبستانی و مدرسه می سپاریم و از دور با کمترین دخالت در انتظار تکمیل آموزش تا 12 سال تحصیل او می مانیم ، چون این مهم را کارکرد مدرسه می دانیم و قصد تداخل نقش نداریم ! بعد با اصرار او را تشویق و ترغیب و حتی تهدید برای ورود به دانشگاه می کنیم و چنین تصور می کنیم که دانش فرزند ما حتی با یک کاردانی و لیسانس ، به حد کفایت رسیده است و سپس توقعات بلندمرتبه را در او تقویت می کنیم تا حتما پست و مقامی داشته باشد و سپس مابقی زندگی او عبارت می شود از ازدواج و تشکیل خانواده و فرزندآوری و ادامۀ همین مسیر.
شاید جامعه ما خود نیز درگیر مصیبت کسانی است که می داند ولی نمی داند که می داند. پس وظیفۀ آنانی که می دانند و می دانند که می دانند روشن کردن این جامعه است و گرنه همچنان بیرق نادانی در گنبد دوّار این سرزمین در اهتزاز نگه داشته خواهد داشت.
1) ویکی پدیا . دانشنامۀ آزاد . گالیلئو گالیله . (۱۵ فوریهٔ ۱۵۶۴ – 8 ژانویهٔ ۱۶۴۲)
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

خبرهای جسته و گریخته ای از افتتاح مدرسه یا کلاس های خاص اوتیسمیها در ایران به گوش میرسد که برای والدین دارای فرزندان اوتیستیک خبری خوشایند و میمون است:
در خرداد 1397 معاون برنامهریزی آموزشی سازمان آموزش و پرورش استثنایی از افتتاح نخستین مدرسه دخترانه اوتیسم در تهران در مهر ماه همان سال خبر داد. محسن غفوریان گفت: دانشآموزان مبتلا به اوتیسم در 25 مدرسه دولتی و 15 مدرسه غیردولتی مشغول تحصیل هستند که 300 کلاس خاص ویژه دانشآموزان اوتیسم در آنها دایر است. یکی از استاندارترین مدارس ما در اهواز است که با تجهیزات کامل به اتمام رسیده و کلنگ دومین مدرسه را هم در آنجا زدهایم.
معلمانی که با دانش آموزان اوتیسمی کار میکنند کاری بس پیچیده، سخت و حساس دارند و معمولا از واکنش و پاسخ ضعیف دانش آموزان اوتیستی به دروس و محرک های آموزشی و مشکلات ارتباطی و تعاملی با آنها سخن میگویند. کار تحسین برانگیز این معلمان از چشم والدین دور نمانده و بیشتر والدین زحمات آنان را ارج مینهند. اینجا در امریکا ترحم و دلسوزی را در چشمان مردم نمی یابید، آنچه می بینید درک و مهربانی است
اوتیسم را «در خودماندگی» و «در خود فرورفتگی» ترجمه کرده اند. مبتلایان به این بیماری با درجاتی که بر روی پیوستار یا طیف اوتیسم قابل شناسایی است، در سال های اولیه زندگی به نوعی از اختلال رشدی دچار می شوند که در تمام طول رندگی شان از عوارض آن رنج می برند.
دنیای اوتیسمی ها دنیایی متفاوت و خاص است: توجه چندانی به اطراف خود ندارند، رفتارهای تکراری از خود نشان می دهند، خیلی فعال هستند و از همه مهمتر توانایی های زبانی در آنها به طور کامل شکل نمی گیرد و ناتوان از برقراری ارتباط اجتماعی موثر هستند. اوتیسمیها مشکلات خاص خود را دارند: می توان از مشکلات بیرونی مانند رعایت حجاب برای دختران اوتیسمی یا برخورد، نگرش و نگاه مردم و همسایهها گرفته تا نیازها و رفتارهای خاص و بعضا مشکل آفرین آنها در داخل خانه را نام برد. بیشتر والدین و خانواده افراد اوتیسمی اظهار میدارند که مردم و مامورین درک و شناخت درستی از افراد اوتیسمی ندارند.
اگر چه از نشر مقالهای که در پی میآید مدتی میگذرد اما شاید اندکی در درک و شناخت بهتر مبتلایان به این عارضه به ما کمک کند. ترجمه این مقاله را که به قلم دنیس حسن زاده آژیری با عنوان «رنگی از رنگین کمان: چالشهای اوتیسم در ایران» در روزنامه گاردین چاپ شده و نگاهی دارد به وضعیت اوتیسم در ایران در زیر می خوانیم:
__________________________________________________________________________________
آگاهی دادن درباره اوتیسم و شناساندن آن در ایران از طریق برنامه های تلویزیونی و فعالیت های آموزشی در حال افزایش است. با این وجود خانواده ها بدون هیچ کمکی از بیرون با این بیماری دست و پنجه نرم می کنند و نگران آینده یعنی زمانی هستند که در قید حیات نباشند تا از فرزند اوتیستی آنها مراقبت کند.

یلدا نه ماهش بود که مادرش فریده حجتی ابتدا از بی قراری او نگران شد. وقتی یلدا 18 ماهه شد معدود کلمات و جملاتی را که می توانست ادا کند از دست داد، برای همین فریده او را به چندین دکتر نشان داد. مشکل عمده در ایران نبود منابع و امکانات برای خانواده هاست
یکی نارسایی شنوایی تشخیص داد و دیگری «عقب ماندگی ذهنی» و سومین دکتر گفت که از اختلال مغزی رنج می برد. یلدا سه سالش بود که بالاخره دکتری اوتیسم او را تشخیص داد.
فریده می گوید: « هرگز چیزی از اوتیسم نشنیده بودم، از دکترش پرسیدم که اوتیسم چیست. وقتی برایم توضیح داد احساس کردم دنیا به آخر رسیده است.»
این ماجرا مربوط به سال 1362 است. حالا یلدا 35 سالش است و با پدر و مادر خود در اصفهان زندگی می کند. او مبتلا به «سطح 3» اوتیسم است که عموما به عنوان نوع شدید اوتیسم شناخته می شود. یلدا به ندرت کلمه ای می گوید، با دیگران زیاد تعامل ندارد و نیاز به مراقبت مداوم دارد.
اوتیسم یک اختلال عصبی است که معمولا از نظر شدت و درجه روی یک طیف (پیوستار) درجه بندی می شود. این عارضه باعث بروز اختلالاتی در تفکر، احساسات، زبان و ارتباط با دیگران می گردد. ارقام موثقی از گستره و آمار آن در سطح جهان موجود نیست. سازمان بهداشت جهانی در سال 1392 اعلام کرد که بررسی ها نشان می دهد از هر 160 کودک یکی اختلال طیف اوتیسم دارد اما میزان گستردگی آن در مطالعات انجام گرفته به نحو چشم گیری متغیر می باشد.
ایران آماری رسمی از جمعیت اوتیسم خود ندارد. با این وجود سازمان بهزیستی کشور از افزایش آمار مبتلایان به اوتیسم در کشور خبر داده است. ندا اصغری، روانشناس بالینی که 9 سال است با کودکان اوتیست کار می کند به این خبر افزایش با دیده تردید می نگرد.
او می گوید: «چند نفر از آنهایی که اوتیسم تشخیص داده شده اند اوتیسم نیستند. بعضی مواقع کودکان مبتلا به اختلال نقص توجه، وسواس یا با ناتوانایی های یادگیری برچسب اوتیسم می خورند. شخصا چندین مورد را شاهد بوده ام که ابتدا اوتیسم تشخیص داده شدند اما با گذشت زمان این تشخیص به اختلال نقص توجه یا بیش فعالی تغییر یافت.»
اصغری در درمانگاه پویه در تهران که خدمات روانشناسی و توانبخشی به بیماران می دهد کار می کند. او می گوید که بیماران اوتیستی می توانند توانایی های ذهنی خود را تحت مراقبت های تخصصی تقویت کنند، اما بعضی مواقع نگرش های والدین کمکی به این وضعیت نمی کند. دوستی تنها محدود به فضای مجازی نیست
اصغری توضیح می دهد که خانواده ها از قبول وضعیت فرزندانشان امتناع می کنند و بعضی فکر می کنند اوتیسم نوعی مرض است و باید درمان شود. آنها می خواهند فرزندشان مانند کودکان معمولی باشد. اما فرزندان آنها معلول نیستند و توانایی های خاص خودشان را دارند. در مواقعی این توانایی ها در سطح بالایی قرار دارد. اگر والدین این مساله را بپذیرند در این صورت ما می توانیم با فرزندان آنها کار کنیم و به آنها کمک نماییم تا توانایی های خود را بهبود بخشند.
اما همیشه پذیرش مساله مخصوصا زمانی که جامعه فاقد آگاهی در این باره است آسان نیست.
15 سال طول کشید تا فریده وضعیت دخترش را قبول کند. مواظبت از دخترش برای او کار آسانی نبود، چرا که او پرخاشگر بود و به کنترل و نظارت مستمر نیاز داشت. وقتی یلدا کوچک بود فریده او را به همه جا می برد اما به مرور که بزرگ شد کنترل او در بیرون و خیابان مشکل شد. فریده می گوید: «او بزرگ می شد و وزنش بالا می رفت و دیگر نمی توانستم کنترلش کنم.»
اما این تنها مشکل نبود. واکنش مردم هم فریده را عذاب می داد. او می گوید: «جامعه ما را به انزوا سوق داد. وضعیت یلدا را به قوم و خویش توضیح داده ام اما آنها متوجه نمی شوند. هنوز باورش برای آنها مشکل است که چه طور یک شخص می تواند ضریب هوشی معمولی داشته باشد اما نتواند صحبت کند.»
واکنش ها و برخوردها نه تنها فریده بلکه دختر کوچکترش ندا را هم متاثر ساخت. وقتی ندا دبستان می رفت والدینش برای او جشن تولدی ترتیب دادند و همکلاسی های او را به جشن تولد کردند. «فیس بوک خیلی به من کمک کرد و مرا از تاریکی بیرون کشید. هر وقت سرعت اینترنت اجازه می دهد وارد فیس بوک می شوم و درباره آخرین وضعیت یلدا می نویسم.»
فریده با صدایی گرفته می گوید: «بعد از جشن همکلاسی های ندا در مدرسه گفته بودند که خواهر ندا دیوانه است. وقتی به ندا فکر می کنم که از شنیدن آنچه همکلاسی هایش گفته اند چه احساسی ممکن است به او دست داده باشد خیلی ناراحت می شوم.»
خانم روحی ماندگاری پسری 23 ساله دارد که بر روی پیوستار (طیف) اوتیسم در طرفی قرار می گیرد که دارای تاثیرات شدید است. ماندگاری که سه سال پیش به آمریکا مهاجرت کرد، واکنش مردم در ایران را به یاد می آورد.
او می گوید: «همه در مدرسه فکر می کردند او دیوانه است. مسخره اش می کردند و بعضی موقع او را می زدند. آخر سر مجبور شدم او را از مدرسه بیرون بکشم و در خانه به او درس بدهم. و وقتی در خیابان بودیم مردم به او خیره می شدند، یا به دیده ترحم در او می نگریستند. اینجا در امریکا ترحم و دلسوزی را در چشمان مردم نمی یابید، آنچه می بینید درک و مهربانی است.»
واکنش ها در ایران از عدم شناخت و درک سرچشمه می گیرد. اما این وضعیت در حال تغییر است. در طول سال گذشته برنامه های تلویزیونی به نمایش درآمده و نمایشگاه های عمومی چندی درباره اوتیسم برگزار شده است. همچنین فعالیت ها و برنامه هایی آموزشی توسط سازمان های که در زمینه اوتیسم فعال هستند به اجرا درآمده است.

کیان دخت صالحی مادر احتشام 19 ساله می گوید که والدین اوتیستی باید با بردن فرزندانشان به بیرون به آموزش جامعه کمک کنند. اما او اذعان می کند که این، کار آسانی نیست.
او می گوید: «بیشتر این کودکان ویژگیهای فیزیکی و ظاهری متمایزی ندارند تا مردم تشخیص دهند که اختلال دارند. بنابراین وقتی با صدای بلند حرف می زنند یا جایی را به هم می ریزند مردم اغلب رفتار مناسبی در قبال آنها از خود نشان نمی دهند. وقتی احتشام کوچک تر بود بردن او به پارک را قطع کردم چرا که به محض ورود به پارک مردم آنجا را ترک می کردند. اما حالا او را با خود بیرون می برم و وضعیتش را به دیگران توضیح می دهم. بیشتر مردم درک و احساس همدردی می کنند.»
وقتی یلدا 12 سالش شد، فریده فهمید که نگهداری از او در خانه بسیار مشکل است. چون برای افراد اوتیستی هیچ مرکز نگهداری وجود نداشت او یلدا را به یک مرکز نگهداری و مراقبت از عقب مانده های ذهنی در تهران، حدودا 450 کیلومتر دورتر از خانه سپرد. یلدا از آنجا خوشش می آمد. بودن آدم ها در دور و برش او را خوشحال می کرد. او 6 سال در تهران ماند. والدینش به طور مرتب به او سر می زدند.
اما فریده احساس خوبی نداشت. او می گوید: «بعضی مواقع که سرزده به دیدنش می رفتم متوجه می شدم که کادر مرکز به خوبی از بچه ها مراقبت نمی کنند.»
در یکی از دیدارهایم یلدا رنگ پریده به نظر می رسید. او می گوید: «او وزن زیادی از دست داده بود. آخرین بار که 20 روز پیش به دیدارش رفته بودم می دوید و دوچرخه سواری می کرد. اما این دفعه عین یک جسد شده بود، حتی نمی توانست سرش را برگرداند.»
این هم یک مشکل دیگر بود. فریده یلدا را به اصفهان برگرداند. در خانه وقتی لباس های او را در می آورد 12 زخم عمیق در بدن او پیدا کرد. دکتری که زخم ها را معاینه کرد گفت که اینها زخم بستر نیستند. فریده زخم ها را به مرکز نشان داد اما مرکز هر گونه تخلفی را رد کرد. او علیه آنها شکایتی تنظیم کرد اما تلاش هایش ثمری نداشت. همیشه پذیرش مساله مخصوصا زمانی که جامعه فاقد آگاهی در این باره است آسان نیست
یلدا سه روز بستری شد و زمانی که برای بازیافت سلامت خود به خانه فرستاده شد فریده تصمیمش را گرفته بود. تا زمانی که مرکزی تخصصی برای نگهداری از افراد اوتیست وجود نداشته باشد یلدا در خانه می ماند. فریده می گوید: «بعد از 15 سال با اوتیسم او کنار آمدم و مراقبت از او را خودم بر عهده گرفتم.»
افراد اوتیست به آموزش ها و مراقبت های ویژه و تخصصی نیاز دارند که مستلزم به کارگیری تکنسین های توان بخشی، کارشناسان تغذیه، معلمان و مربیان و همچنین فیزیوتراپیست ها، متخصصان کاردرمانی و گفتاردرمانی می باشد. در حال حاضر مراکزی برای مراقبت روزانه از افراد اوتیست در کشور وجود دارد که تمام یا بعضی از این خدمات را ارائه می دهند. اما داستان هایی درباره ناکارآمدی کارکنان و اشتباهات آنها اینجا و آنجا شنیده می شود.
صالحی، مادر احتشام می گوید که پسرش را به مراکز نگهداری روزانه نخواهد فرستاد. او می افراید: «افراد مبتلا به اوتیسم خیلی فعال هستند و ممکن است همدیگر را بزنند یا هل دهند، پس باید کسی همیشه آنها را بپاید. من باید مطمئن شوم که پسرم صدمه ای نخواهد دید. دلم نمی خواهم صبح او را در مرکزی بگذارم و عصر بیام او را با یک پا یا دست شکسته ببرم.»
البته اوتیسم بار مالی سنگینی را تحمیل می کند. فریده می گوید که دارو و نظافت و وسایل تروتمیز کردن مانند پوشاک، حوله و غیره ماهانه دو و نیم میلیون تومان هزینه دارد. ویزیت دکتر و درمان را هم باید به حساب آورد. با در نظر گرفتن میانگین درآمد ماهانه یک خانوار ایرانی که دو میلیون و چهار صد هزار تومان در مناطق شهری و یک میلیون و دویست هزار تومان در مناطق روستایی است، والدین می گویند که هر کسی نمی تواند از عهده هزینه فرستادن فرزندش به مراکز توانبخشی و نگهداری روزانه برآید که هزینه ای اضافی معادل 2 تا 4 میلیون تومان را بر آنها تحمیل می کند.
شرکت های بیمه کمک چندانی نمی کنند. اصغری روانشناس بالینی می گوید: «در درمانگاه های دولتی، شرکت های بیمه 40 درصد از هزینه ها را پوشش می دهند، اما در صورتی که خانواده ها بیمه نباشند یا بخواهند فرزندانشان را به مراکز خصوصی ببرند تمام هزینه بر دوش خانواده است.»
به سبب نبود اعتماد و عدم توانایی در پرداخت هزینه ها، بیشتر خانواده ها در خانه از فرزندان خود مراقبت می کند. آنهایی که از عهده مخارج بر می آیند پرستار می گیرند.
سال ها بود که یلدا پرستار داشت اما در نه ماه گذشته والدینش خودشان به تنهایی از او مراقبت می کنند. در حال حاضر یلدا رژیم غذایی سختی دارد و والدین او می ترسند که یک پرستار نتواند دستورالعمل ها را رعایت کند. با داشتن پدری که دور از خانه کار می کند، مسئولیت اصلی بر دوش مادر یلدا است.
در طول 17 سال گذشته یلدا فقط چند بار از خانه بیرون رفته است. او وقتش را در داخل خانه و بعضی مواقع در حیاط سپری می کند، این یعنی مادرش به ندرت از خانه بیرون می رود.
فریده می گوید: «ما به معنی واقعی زندگی نکرده ایم، نمی توانیم جایی برویم، با مردم هم نمی توانیم معاشرت کنیم.»
او اضافه می کند: «من الان 58 سالم است. از نظر جسمی قادر به مواظبت از یلدا در خیابان نیستم.»
فریده سعی می کند در زمان حال زندگی کند اما نمیتواند به آینده فکر نکند و نگران است که او و شوهرش برای همیشه پیش یلدا نباشند.
«شوهرم بعضی وقت ها می گوید که ما برای مواظبت از او خیلی از کارافتاده شده ایم، شاید لازم باشد همه با هم از این دنیا برویم. کسی باید کاری انجام بدهد. باید مرکزی برای کودکان اوتیستی باشد. به عنوان یک مادر باید مطمئن شوم که وقتی سرم را روی زمین می گذارم این دختر به حال خود رها نخواهد شد.»

یلدا در بالکن خانه
بعضی والدین می گویند که دلشان می خواهد کشور را ترک کنند و به کشورهایی بروند که دارای مراکز نگهداری و مراقبت از افراد مبتلا به اوتیسم است. اما برای بسیاری این گزینه مناسبی نیست: هزینه بالایی دارد و شانس گرفتن اقامت در یک کشور خارجی با پاسپورت ایرانی پایین است. بعضی دیگر می گویند که تمایل دارند با هم کار کنند و به تاسیس مرکزی برای نگهداری و مراقبت از مبتلایان کمک کنند.
نقی مومنی از جمله این افراد است. او یک دانشمند زیست پزشکی در سوئد است که درباره منشا اختلالات های پیوستار اوتیسم تحقیق می کند. مومنی می گوید که مشکل عمده در ایران نبود منابع و امکانات برای خانواده هاست. او و تیمش برای تاسیس مراکزی برای اوتیسم در ایران در حال برنامه ریزی هستند و با مسئولین کار می کنند تا اطمینان حاصل کنند خدماتی که قصد دارند فراهم آورند، برای آنهایی که به آنها نیاز دارند ارزان بوده و آسان در اختیارشان قرار می گیرد و از عهده هزینه آن نیز برمی آیند.
او می گوید: «ما برای تاسیس مدارس و مهد کودک های خاص و مراکز نگهداری که تماما بوسیله متخصصان اوتیسم اداره خواهند شد در حال برنامه ریزی هستیم. مراکز ما قادر خواهند بود در سطح ملی و جهانی با مراکز دیگر در ارتباط باشند و به تبادل نظر بپردازند به طوری که خود را با آخرین پیشرفت های علمی در جهان بروز کرده و آنها را در اختیار خانواده ها و کارکنان قرار می دهیم.»
مومنی می گوید: «این مراکز به زودی تاسیس خواهند شد. ما هنوز تاریخ مشخصی را تعیین نکرده ایم، اما در آینده ای نزدیک راه اندازی خواهند شد.»
فریده سعی می کند امیدوار و مثبت بماند. وقتی خوشبینی اش کم رنگ می شود برای تسکین به شبکه های اجتماعی پناه می برد. بیشتر از یک سالی می شود که صفحه ای را در فیس بوک برای یلدا باز کرد و شروع به نوشتن داستان او کرد. او می گوید: «فیس بوک خیلی به من کمک کرد و مرا از تاریکی بیرون کشید. هر وقت سرعت اینترنت اجازه می دهد وارد فیس بوک می شوم و درباره آخرین وضعیت یلدا می نویسم.»
چند صفحه ای در فیس بوک خانواده های درگیر با اوتیسم را به هم مرتبط کرده است. آنها با هم صحبت می کنند، با همدیگر به مشاوره می پردازند و به یکدیگر روحیه می دهند. بعضی مواقع پزشکان و روانشناسانی به آنها ملحق می شوند.
از طریق فیس بوک بود که فریده با مومنی آشنا شد. مومنی که از طریق اسکایپ خدمات مشاوره ای رایگان به والدین می دهد رژیم غذایی خاصی را برای یلدا تجویز کرد. فریده می گوید که این رژیم، توانایی تمرکز او را بهبود بخشیده است.
چندین گروه در دیگر اپس های موبایل از جمله واتس آپ بوجود آمده است. بر خلاف سرعت پایین اینترنت در ایران، آنهایی که در ایران هستند به طور مداوم با پدر و مادرها در سرتاسر جهان در تماس هستند. روزانه صدها پیام در قالب آشنایی و ارتباط با اعضای گروه، راهنمایی، سوال، بحث درباره رژیم غذایی یا فقط گپ و گفتگو رد و بدل می شود.
فریده می گوید: «ما درک متقابلی از همدیگر داریم، وقتی می نویسم امروز خیلی خوشحالم چون یلدا توانست دفع کند، آنها می دانند که منظورم چیست.» دوستی تنها محدود به فضای مجازی نیست. سال گذشته یلدا دیدارکننده ای از امریکا داشت: رامتین 17 ساله که او هم اوتیستی بود.
«با مادر رامتین از طریق فیس بوک آشنا شدم. سال گذشته گفت که می خواهد دیداری از ایران داشته باشد و پرسید که می توانیم همدیگر را ببینیم. آنها به اصفهان سفر کردند و به خانه ما آمدند. ما باهم حرف زدیم و یلدا و رامتین با هم بازی کردند. من با افراد زیادی در ارتباط هستم: آنهایی که در خارج از کشور زندگی می کنند همیشه از من سوال می کنند که آیا به چیزی نیاز دارم تا وقتی به ایران می آیند برایم بیاورند.»
در خرداد فریده در فیس بوک خود نوشت: «سورپریز! امروز یلدا ناگهان به سراغ پیانوی دیجیتالی اش رفت و شروع به نواختن آن کرد. اولش به آن ضربه می زد اما بعد از پنج دقیقه با یک دست شروع به نواختن کرد.... اگر همینطوری ادامه دهد برایش یک معلم پیانو خواهم گرفت... میدانم روزی یلدا با یک شاهکار همه را شگفت زده خواهد کرد... دخترم واقعا یک هنرمند شده است.»
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/

علی الهیار ترکمن در گردهمایی مدیران روابط عمومی ادارات کل آموزش و پرورش استان های کشور که در اردوگاه شهید باهنر تهران برگزار شد با گرامیداشت هفته بزرگداشت مقام معلم و با یاد و خاطره شهید مرتضی مطهری اظهار کرد: در جهت تحقق اهداف آموزش و پرورش همواره در خدمت معلمان هستیم و در صدد جلب رضایت آنان هستیم و این فعالیت در تمام روزهای سال ادامه دارد و فقط محدود به روزهای خاصی نمی شود.
وی با اشاره به اینکه باید با شناسایی علت ها به دنبال رفع معلول ها باشیم، اظهار کرد: آموزش و پرورش به شدت نیازمند تغییرات ماهیتی دارد و تمرکزی که روی برنامه های آموزش و پرورش وجود دارد، بیانگر نیاز آموزش و پرورش به تغییرات است.
الهیار اظهار کرد: این تغییرات ماهوی نیازمند یک ستاد فرماندهی و مدیریتی قوی است به طوری که بتواند ارتباط بین اجزا را به طور کامل مشخص کند و هرچند تغییرات قبلی باعث شده اجزا کار کنند اما ارتباط منظمی بین اجزا وجود نداشته است.
وی ادامه داد: ویژگی های آموزش و پرورش در هیچ دستگاه اجرایی دیگری نیست و هیچ سنخیتی بین ویژه گی های کاری آموزش و پرورش با دستگاه های دیگر وجود ندارد و به همین دلیل فرایند مدیریت تغییر را مهم کرده است.
معاون برنامه ریزی و توسعه منابع با اشاره به اینکه یکی از اجزای تغییر در آموزش و پرورش بحث روابط عمومی ها است، اظهار کرد: روابط عمومی ها هم باید طوری در این اجزا باشند که ارتباط با اجزا مختلف داشته باشد و بتواند فعالیت های این نهاد را به مخاطبان عرضه کند.
وی چالش هایی که در این زمینه تجربه کرده است را برشمرد و گفت: در شرایط فعلی کنترل افکار عمومی توسط فضای مجازی صورت می گیرد که در این فضا چارچوب مشخصی وجود ندارد و هر فردی قابلیت پیدا کرده است تا رسانه ای برای خود داشته باشد و فعالانی که در این فضا هستند به دلیل پیشینه معلمی شان توانایی های خوبی در عرصه نوشتن دارند و این افراد به صورت فرصت و چالش هستند و اگر با آگاهی وعلم مطالب شان را بنویسند فرصت برای ما ایجاد می کنند تا جامعه و مخاطبان نسبت به مسایل آگاه شوند لذا ضرورت دارد تا درصدد آگاهی بخشی به نویسندگان این حوزه اقدام کنیم.
معاون برنامه ریزی و توسعه منابع در ادامه افزود: آموزش و پرورش محدودیت های زیادی دارد و فرهنگیان بین خود و سایر کارمندان دولت تبعیض احساس می کنند و در این شرایط برخی افراد خارج از آموزش و پرورش با ارایه مطالب پوپولیستی در صدد محبوبیت در افکار عمومی برای پیشبرد اهداف و خواسته های شخصی خود هستند لذا فضای چنین سو استفاده هایی باید بسته شود.
الهیارضرورت تعریف درست و دقیق از نقد را به عنوان چالش دیگری مطرح کرد و گفت: اگر از چارچوب نقد خارج شویم، نمی توانیم حرکت مثبتی را داشته باشیم لذا با تعریف درستی از نقد، فرهنگ مطالبه گری را ارتقا دهیم.
گروه استان ها و شهرستان ها

حجت الاسلام محمد جواد باقری امام جمعه اسالم در خطبه های نماز جمعه این هفته با توجه به فرارسیدن ماه مبارک رمضان ماه مهمانی خدا ضمن بیان فلسفه روزه داری به بیان فرازهایی از خطبه مبارکه شعبانیه در فضائل و ارزش های این ماه مبارک از زبان مبارک پیامبر اکرم(ص) پرداخت.
وی ضمن محکومیت جنایت یک اراذل و اوباش در شهر همدان در به شهادت رساندن یک روحانی مظلوم گفت: متأسفانه ولنگاری و پخش شایعات بی پایه و اساس توسط افراد مشهور موجب شهادت این طلبه مظلوم شده است. ای کاش شبکه های اجتماعی آن قدر که به نام سپاه حساس هستند و پست های مربوط به سپاه را حذف می کنند به دروغ و مطالب بی پایه و اساس هم حساس باشند و پست های این چنینی را سریع حذف کنند.
باقری ضمن گرامیداشت یاد و خاطره استاد شهید مرتضی مطهری و نکوداشت مقام معلم فرا رسیدن هفته معلم و هفته عقیدتی و سیاسی در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را گرامی داشت و خاطرنشان کرد: شهید مطهری، هم به معنای عام معلم و راهنمای جامعه بود و هم به معنای خاص به عنوان استاد حوزه و دانشگاه جان های تشنه معرفت و علم را سیراب می کرد و در بیان حقیقت از هیچ چیز ابائی نداشت.
خطیب جمعه اسالم اشاره ای هم به برگزاری نمایشگاه بین المللی کتاب تهران داشت و تقارن این رویداد مهم علمی- فرهنگی و هفته معلم را نشانه اهمیت و ارتباط متقابل علم و فرهنگ دانست و افزود: سطح کتابخوانی مردم نشان از میزان رشد علمی و فرهنگی جامعه دارد که زیر بنای آن در مدارس و توسط معلمان شکل می گیرد.وی ادامه داد: معلم برای اینکه بتواند دانش آموز را به خوبی تربیت کند و سطح اگاهی او را بالا ببرد باید ذهن و فکرش آزاد و رها باشد تا علاوه بر آموزش محتوای کتب درسی، توانمندی ها و ضرورت های لازم زندگی را هم به دانش آموز بیاموزد تا در آینده بتواند شخصی مفید و مؤثر برای پیشرفت کشورش باشد.
باقری با تبیین فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه "سرمایه گذاری در آموزش و پرورش ارزش افزوده است" تصریح کرد: قشر زحمت کش معلمان و فرهنگیان به واسطه رسالت عظیم تربیت انسان ها که بر عهده آنهاست، شایسته بالاترین و بهترین حقوق و مزایا هستند . باید مشکلات معیشتی این شغل پیامبرگونه برطرف شود زیرا اگر مشکلات برطرف نشود تزکیه ، تعلیم ، علم و فرهنگ به حاشیه می رود ، اگر ذهن معلم درگیر قیمت گوشت ،مرغ ،برنج و پیاز باشد، دچار تنزل فرهنگی می شویم ،مثلا از ادبیات سعدی و حافظ رسیده ایم به « شما خونه تون مورچه داره ؟ شما خونه تون سوسک داره؟ ».امام جمعه اسالم تاکید کرد: باید خون گریه کرد برای نظام آموزشی ای که معلم و فرهنگی آن در انتظار پاداش بازنشستگی باشد تا بتواند دندان هایش را درست کند. باید تأسف خورد که عروسی دختر یک فرهنگی شروع ماتم و اندوه او برای تهیه جهیزیه باشد. باید شرم کرد که یک معلم عزیز به دنبال مسافرکشی و سرویس مدارس باشد. با چنین وضعیتی چه انتظاری از معلم برای تربیت نسل پویا و آینده ساز می توان داشت؟
باقری در خاتمه اذعان کرد: مقصر این وضعیت کیست ؟ چرا همیشه فرهنگیان عزیز باید منتظر دریافت معوقات خود باشند؟ تا کی معلمان حق التدریس با حداقل حقوق به امید استخدام کار کنند؟ چرا همیشه جایگاه های شغلی آموزش و پرورش دستخوش سلیقه برخی نمایندگان و مسئولین بالادستی است؟ قانون نظام رتبه بندی شغلی کی تصویب و اجرایی خواهد شد؟ مشکلات سیستم آموزشی به این خاطر است که برخی از وزرای ادوار آموزش و پرورش کارآمد نبوده اند و همچنین توجه دولت ها و مجلس ها به امر مهم آموزش و پرورش اندک بوده است.
پایان پیام/

در حالی که هرکه به مصاف نسل عاصی و زبان نفهم و آینده سوز در مدارس امروز می رود، واقعا نمونه است اما فقط برخی از معلمان در آخر سال نمونه اعلام و تکریم می شوند، اگرچه هر معلم کرامت دارد و این هم به خاطر آن است که کارشان اهمیت دارد. کرامتی و اهمیتی را که همه فهمیده اند الا کاربه دستان بالادستی که نمی خواهند یا نمی توانند درک کنند.
واما اعلام برخی معلمان به عنوان نمونه بیشتر به صورت کمی و بر اساس سابقه و مستندسازی و کاغذ بازی صورت می گیرد. مثلا شاخص های ارزشی و حماسی چنان برای این کار منظور شده است که فضا را برای ارزش های آموزشی و علمی و فرهنگی تنگ کرده است و به درستی معلوم نیست مثلا اخلاق نیکو، حفظ ظاهر، سلامت گفتار، سلامت اندیشه، سلامت جسم و روان، وجدان کاری و امثال آن چقدر به کار معلمی می آید.
نه فقط معلمان باسابقه و نزدیک به زمان بازنشستگی که معلمان سر و زبان دار و برخوردار از قدرت چانه زنی از بالا و عرض اندام در سطح ادارات، بیشتر شانس نمونه شدن دارند. مثلا معلمان ساده و ساکن در روستا که امکان داوری مسابقات، قرآنی، فرهنگی، هنری، ورزشی،جشنواره تدریس، اقدام پژوهی و امثال آن را ندارند، قاعدتا نباید توقع نمونه شدن داشته باشند. همین طور عضویت در گروه های آموزشی، شرکت در اردوهای راهیان نور و عضویت در شورای آموزش و پرورش هم شامل همه معلمان نمی شود و اگر هم بشود معلوم نیست این جلسات و برنامه ها چه اندازه سودمند و خروجی مورد انتظار را دارند.

اضافه بر این صرف حضور در مسابقات و جشنواره ها و همایش ها،گواه برتر بودن آنها از سایر معلمان نباید بشود اما می شود و اصلا مگر می شود همه شرکت کنندگان صاحب رتبه شوند.
در ردیف کردن ضوابط نمونه گیری، نه به مهارت معلم در کنترل کلاس های وحشتناک و خطرناک سی چهل نفری اشاره شده است و نه نجابت و فعالیت بی ریای معلمی که جز انجام وظیفه و دوستی با دانش آموزانش ، طرح و ترفندی نمی داند. معلمی که نه شاغل در دانشگاه فرهنگیان است و نه عهده دار اداره دوره های ضمن خدمت. معلمی که نه رزمنده است و نه جانباز. معلمی که نه مخترع است و نه نخبه. معلمی که فقط معلم است و به معلم بودنش افتخار می کند ولی کمتر قدر می بیند و بر صدر می نشیند و ... نقطه، سرخط!
گروه گزارش/
انتصاب حجت الاسلام علی ذوعلم به عنوان رئیس سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی واکنش هایی را در پی داشت .
در نشست رسانه ای حجت الاسلام و السلمین علی ذوعلم در 24 بهمن 1397 ( این جا ) ؛ صدای معلم پرسش هایی را از ایشان مطرح کرد .
نخستین پرسش این بود :
" آقای ذوعلم
از سال 1390 تا آذر 1397 رییس پژوهشکده فرهنگ و مطالعات اجتماعی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی بودید. از این سمت استعفا دادید و قرار بود فقط کار مطالعاتی کنید ."
اما ذوعلم پاسخ شفاف و یا قانع کننده ای در مورد این پرسش به صدای معلم ارائه نکرد .
اقدام ایشان در حذف پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش نیز با انتقاداتی همراه بود . ( این جا )
انتصاب حجت الاسلام حمید محمدی، دبیر شورای توسعه فرهنگ قرآنی کشور به عنوان معاون تالیف سازمان پژوهش وبرنامه ریزی آموزشی موجب طرح پرسش هایی در افکار عمومی فرهنگیان شده است .
علیرضا صادقی ، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی مطلبی را در انتقاد از این تصمیمات به رشته تحریر درآورد . ( این جا )
در بخشی آمده است :
" در تاریخ علم برنامه درسی، دوره ای وجود دارد که جوزف شوآب از آن به عنوان مرگ رشته برنامه درسی یاد می کند. دلیل این امر هم حضور نامتخصصان رشته، در جایگاه سیاست گذاری، تهیه و تولید برنامه درسی است.
مرگ عمل برنامه درسی در ایران، با همان تعبیری که شوآب از آن یاد می کند، در دوره های مختلف حیات سازمان پژوهش رخ داده است. اما برهه حاضر، برهه کاملا ویژه ایست که نه رشته تخصصی رئیس و نه معاون ایشان، برنامه درسی و یا دست کم حوزه های نزدیک به برنامه درسی نیست ( همان طور که اطلاع دارید، حجه الاسلام حمید محمدی، دبیر توسعه فعالیت های قرآنی، اخیرا به عنوان معاون تالیف سازمان پژوهش انتخاب شده اند).
اگر در دوره های گذشته این اتفاقات رخ داده است و البته در جای خود قابل بررسی است، اما در این دوران که استادان متخصص، دانشگاه های پیشرو در خصوص تربیت متخصصان رشته وجود دارد، استفاده از یک فرد غیر مرتبط و غیر متخصص با برنامه درسی چه منطقی می تواند داشته باشد؟ اگر این اقدام مصداق مرگ عمل برنامه درسی در ایران نیست، پس مصداق چیست؟"
حجت الاسلام علی ذوعلم در همان نشست رسانه ای در حضور اصحاب رسانه به صدای معلم می گوید :
" تلقی بنده این است که سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی در این زمینه مسئول است . ما خودمان را پاسخ گو بدانیم .ما در جهت رسیدن به پاسخ گویی بیشتر و مشارکت بیشتر و رفع کاستی های کنونی آموزش و پرورش خودمان را مسئول می دانیم ... "
تاکنون آقای ذوعلم و سازمان متبوع ایشان در مورد مطالب مطروحه به صدای معلم پاسخ گو نبوده است .
موضع تشکل های فرهنگیان در این موارد سکوت و انفعال بوده است .
جمعی از « استادان و اعضای هیئتعلمی رشتۀ برنامه درسی و علوم تربیتی دانشگاههای کشور » در نامه ای به حسن روحانی نسبت به این انتصابات واکنش نشان داده اند .
گروه رسانه/

« صادق زیباکلام » استاد دانشگاه و کنش گر اجتماعی و سیاسی در کانال تلگرامی خود به مناسبت روز معلم نوشت :
" روز معلم را به همه معلمین و همکاران دانشگاهیام تبریک عرض میکنم.
همانطور که برای کارگران کشورم آرزو کردم، برای معلمین ایران هم آرزو مینمایم که بالاخره بعد از یکصد سال بتوانند از حق داشتن تشکلهای صنفی مستقل از حکومت برخوردار شوند.
این روز را بالاخص به معلمین گرفتار تبریک گفته و در برابر آنان سر تعظیم فرود میآورم.
پایان پیام/

رسم است که هر ساله همزمان با سالروز شهادت استاد مرتضی مطهری روز معلم را گرامی می داریم ، یقینا اختصاص چنین روزی برای بزرگداشت معلمان سنتی ارزشمند و فرصتی مناسب برای اندیشیدن دوباره به آموزش,آموزشگر و آموزگار است .
بعید می دانم کسی از بین ما باشد که در مقام والای معلم و آموزگار شک داشته باشد ، در این یادداشت شاید انتظار برود که من هم چند کلامی را در ستایش معلم و مقام معلم به رشته ی تحریر درآورم لیکن رخصت دهید که از این بخش نه به خاطر کم اهمیت بودنش بلکه به دلیل تکراری بودنش گذر نمایم و به این بهانه تنها گوشه ای از مشکلات و دغدغه های مدیران مدارس در رابطه با نبود و ناکافی بودن سرانه مدارس که البته آن هم جدید نیست تکرار نمایم .
کمبود سرانه ای که شان ، ارزش و اعتبار مدیران را به حاشیه رانده است
به هیچ وجه از نگاه افراطی در این زمینه سخن نمی گویم و برای رد کردن از این نوع نگاه به ذکر یک واقعیت عینی اشاره می کنم.
همین چند روز پیش بود که به صورت اتفاقی با مدیر یکی از دبیرستان های شهرمان برخورد کردم .
از قضا مشغول مکالمه تلفنی با اولیا یکی از دانش آموزان بود ، او از اوضاع نامناسب مالی و سرانه ناکافی دم می زد که جوابگوی خرید مایحتاج مدرسه نیست .صحبتهایش آن قدر ملتمسانه بود که ولی آن دانش آموز را راضی و مجاب به خرید یک بسته کاغذ آچار برای آموزشگاه تحت تصدی اش کرد.
پس از اتمام مکالمه تلفنی پای صحبت هایش نشستم . او می گفت در سال تحصیلی ۹۷\٩٨حتی یک ریال از سرانه آموزشی به حساب مدرسه ام واریز نشده است ، مکثی کردم و از او پرسیدم پس مدارس چگونه اداره می شوند ؟
او که دل پری داشت و در حالی که بغض گلویش را گرفته بود گفت نبود سرانه و اوضاع وخیم آموزش و پرورش شان و مقام فرهنگی بودنم را خدشه دار کرد تا جایی که مجبور شدم پیش دانش آموز و خانواده اش دست گدایی دراز کنم . از این درد و دلهایش به هم ریختم و یاد به اصطلاح اصل سی ام قانون اساسی افتادم که دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ی ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل و تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی به صورت رایگان گسترش دهد .
متاسفانه آنچه در قانون اساسی مبنی بر رایگان بود وسایل و تحصیلات عالی تاکید شده فرسنگ ها فاصله گرفته ایم و عملی شدن این اصل گویا محلی از اعراب ندارد .

جناب مدیر ، مدیر کل و وزیر آموزش و پرورش !
تا چه زمانی مدارس باید به حال خود رها شوند؟
چرا چشم یک مدیر باید به جیب اولیا دانش آموزانی دوخته شود که برای رفع نیازهای اولیه خودشان مانده اند ؟
گویا فاتحه ی آموزش و پرورش خیلی وقت است که خوانده شده است !
بیش از این ارزش و اعتبار فرهنگی بودنمان را لگدمال نکنید !
بهتر از به جای بزرگداشت و تعریف و تمجیدهایتان از معلم این همه کمبود ، نارسایی و دغدغه را مد نطر داشته باشید.
امیدوارم دیگر هیچ گاه شاهد چنین مشکلاتی نباشیم .
خیلی خودمونی روز معلم را به تک تک دلسوزان تعلیم و تربیت تبریک می گویم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید