گروه آموزش عالی/
امروز مطابق اعلام قبلی ( این جا ) ، در ادامه سلسله نشست های گروه روش ها و برنامه ریزی آموزشی و درسی دانشگاه تهران با سرفصل " نواندیشی در مطالعات برنامه درسی " نشست تخصصی با موضوع " چالش سن مناسب آموزش زبان خارجی : نظام آموزشی ایران و تجارب جهانی " در اتاق شورای دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی دانشگاه تهران برگزار گردید .
در این نشست ابتدا « حمیدرضا ایرجی » دانشجوی دکتری برنامه ریزی درسی » به ارائه دیدگاه ها و مواضع خویش پرداخت .
ایرجی اصل 15 و 16 قانون اساسی را مورد اشاره قرار داده و گفت در سند برنامه درسی و سند تحول بر آموزش زبان انگلیسی تاکید شده است و در سند برنامه درسی به عنوان زبان علمی مورد تصریح و بر یادگیری آن تاکید شده است .
دانشجوی دکتری برنامه ریزی درسی در ادامه به تفاوت میان " زبان خارجی " و " زبان دوم " اشاره و نوع آموزش و نگاه در جامعه و نظام آموزش رسمی را برگرفته از " زبان خارجی " دانست .
ایرجی نظریات برخی صاحب نظران و پژوهشگران در مورد بهترین سن برای آموزش زبان خارجی را توضیح داده و با تعریف نظریه Fathman رابطه مثبتی بین سن و میزان یادگیری به دست می آید .
این نظریه می گوید بچه هایی که بالاتر از سن 10 سال زبان انگلیسی را شروع می کنند از نظر گرامر در شرایط بهتری هستند و اما بچه هایی که از سن کم تر از 10 سال شروع می کنند در تلفظ معمولا موفق تر هستند .
ایرجی عنوان کرد که نحوه آموزش زبان انگلیسی در نظام آموزشی بر اساس فراگیری reading & writing بوده است و از سال 1392 به CLT تغییر پیدا کرده است .
وی در ادامه به تجارب سایر کشورها اشاره و شاخص " توانش زبانی "را در 88 کشور مورد مقایسه قرار داد و آن ها را در 5 رده طبقه بندی کرد .
بر این اساس کشورهایی در درجه very high شامل سوئد ، هلند ، سنگاپور ، نروژ ، دانمارک هستند و ایران در درجه very low در رتبه 66 قرار می گیرد .
این مقایسه در دامنه سنی 25 تا 15 سال صورت گرفته است .
دبیری این نشست را « رضوان حکیم زاده » برعهده داشت .
در ادامه « محمودمهرمحمدی » استاد دانشگاه تربیت مدرس ضمن بیان دیدگاه های خویش به نقد سخنان اخیر رئیس جمهور در موضوع آموزش زبان خارجی و چالش های آن پرداخت .
در پایان پرسش و پاسخ در قالب گفت و گو میان دانشجویان و حاضران با مسئولان نشست صورت گرفت .
مشروح این دیدگاه ها در صدای معلم منتشر خواهد شد .
پایان گزارش/
انگار همین دیروز بود بیست و هفت سال پیش واژه آموزگار به من هویتی دیگر بخشید .
وارد روستای محل خدمتم که می شدم از شوق به خود می بالیدم که چنین مردمان باصفا و دانش آموزان باصفاتر دارد.
سختی راه و دوری از خانواده و بی امکاناتی مهم نبود ، هر چه بود باران بود و رود بود و زمین سرسبز پر از گل بود و عشق بود و صفا .
آن روزها اگرچه محیط مدرسه ام خاکی بود کلاس های درسش وسیله گرمایشی و سرمایشی نداشتند اما امید داشتم آن هم وقتی در لابه لای کتاب درسی این شعر را می دیدم و با شوق وصف ناپذیری آن را به دانش آموزانم می آموختم و بعد با آنها روی حیاط مدرسه می رفتیم و با صدای بلند می خواندیم :
کودکان این زمین و آب و هوا
این درختان که پرگل و زیباست
باغ و بستان و کوه و دشت همه
خانه ما و آشیانه ماست
دست در دست هم دهیم به مهر
میهن خویش را کنیم آباد
یار و غمخوار یکدگر باشیم
تا بمانیم خرم و آزاد
اردیبهشت بهشت برگ بود و من در میان بهشتی از صداقت و یک رنگی دانش آموزانم روزم را گرامی می داشتند ؛ نه تنها اردیبهشت بلکه هر روز روز من بود چرا که به هر کجا پا می گذاشتم مردمان آن دیار به خاطر شغلم دست ادب به سینه می گذاشتند و مرا تا اوج پرواز می دادند .
سر فصل ها و موضوعات کتاب های درسی دانش آموزانم پر بود از مطالب زیبا پر بود از شعر و شعور .
در کتاب ریاضی حسن چهار سیب داشت و دو تا از سیب ها را به خواهرش می داد و انوشیروان عادل کتاب فارسی خانه ی پیرزن را خراب نمی کرد و با خانواده ی آقای هاشمی به سفر می رفتیم و سپس روز درخت کاری به دست خود درختی می نشاندیم تا چتر خود را بگشاید و برگ و باری دهد ، دل هر رهگذر را برباید .
علم بهتر از ثروت بود .
راستی و راست کرداری نشان آدمیت . آن روزها باران های کتاب جغرافی می بارید از شمال تا جنوب زمین هایش پر محصول و حاصلخیز بود اما به یک باره آسمان بر زمین بخیل شد و سخاوتش را بر آن ارزانی نکرد ، زمین پر از گل نشد .
بهار رفت و عشق رفت و...
حتی واژه های کتاب درسی ام هم کم کم معنایشان کم رنگ شد که هیچ شعر میهن خویش را کنیم ، آباد هم رخت سفر بست .
امروز بیست و هفت سال از آن روزها می گذرد حالا دیگر آدم های کتاب درسی ام افسرده و غمگین. شده اند بی هیچ امیدی و در سرزمین کتاب جغرافی به جای باران زلزله می آید و خانواده ی آقای هاشمی به مسافرت نمی رود.
اردیبهشت است و بهشت برگ قرار است از من قدردانی شود .
باز هم طبق معمول یک روز دور هم جمع می شویم و ساعاتی را خوش می گذرانیم و بعد خداحافظی می کنیم و من خرسند از دیدن همکارانی که چهار فصل برف پیری برسرشان بنشسته به خانه می روم . فردا زنگ اول املا دارم ، خیلی وقت است دیگر حوصله ی گفتن یک املای درست و حسابی را ندارم.
می خواهم دوباره همان کلمه های تکراری را بگویم ؛
کلماتی که می دانم سخت هستند و بار املایی بالایی دارند اما آنقدر این واژه ها تکرار شده اند که من زیر هیچ کدام از آنها خط قرمز نمی کشم .
واژه هایی مثل بهبود وضعیت معیشت معلمان ،رفع تبعیض ،زیر خط فقر ، صداقت ، عدالت آموزشی و ....
به واژه عدالت اموزشی که می رسم قدری مکث می کنم تا جواب آن دانش آموزی را بدهم که معنایش را می پرسد اما گرمای کلاس امانم را بریده است چراکه کلاس های درس من مثل مدرسه ی بغلی وسایل سرمایشی ندارد ، خیلی گرمم شده است ، دلم می خواهد املایم را زود تمام کنم .
خوب ؛ بچه ها بنوسید !
عدالت آموزشی ،صداقت و صفا و صمیمیت ، مناعت طبع ، ضمانت و مقام شامخ صندوق ذخیره، بانک سرمایه ، اختلاس .
املایم که تمام می شود موضوع انشا را می دهم ، همان علم بهتر از یا ثروت، در حالی که که خود می دانم سالهاست به دانش آموزانم دروغ گفته ام ؛ ثروت بهتر از علم است.
زنگ خانه که می خورد من هم در میان هیاهوی بچه ها راهی خانه می شوم و یک راست می روم به محل کار جدیدم .
آژانس معلم !
مدیر آژانس آدرسی به دستم می دهد و می گوید ؛ چهار راه فیروزه کوچه نسترن. پلاک دو .
وارد کوچه می شوم ، باز هم همان مسافر دستی به شانه ام می زند و می گوید بریم آقا معلم ....
و بعد می گوید. راستی آقا امروز هم املا بیست شدم....به مقصد می رسم دانش آموزم که مسافرم هست دوهزار تومانی اش را جلوی داشبورد می گذارد و پیاده می شود و در را می بندد و با لبخند می گوید :
راستی آقا روزت مبارک و می رود .
با چشمانم بدرقه اش می کنم و به محل کارم بر می گردم و روی صندلی می نشینم و منتظرم تا مدیر آژانس ادرسی دیگر را به دستم بدهد .
راستی !
روز و هفته ام مبارک.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه تشکل ها/
به مناسبت فرارسیدن هفته معلم ؛ انجمن اسلامی معلمان استان زنجان بیانیه ای صادر کرد .
در بخشی از این بیانیه آمده است :
" معلمان به عنوان کارشناسان واقعی عرصه تعلیم و تربیت جایگاه تعریف شده ای در تصمیم سازی ها و تصمیم گیری ها ندارند و این جای تأمل بسیار دارد چرا که معلمان در صف و خط مقدم تعلیم و تربیت قرار گرفته و مستقیماً مشکلات و مسائل آموزش و پرورش را درک و لمس می نمایند. فلذا ضروری است مکانیسمی موثر جهت مشارکت حداکثری معلمان در فعالیت های اجتماعی و تصمیم گیری ها درون و برون سازمانی اندیشده شود. "
این تشکل تاکید می کند :
" متاسفانه آموزش و پرورش نیز به تابعی از متغیرات و برآیندی از تاثیرات نهاد سیاست و قدرت تبدیل شده است ، نگاه جناحی و باندی به آموزش و پرورش ، باید تبدیل به نگاه ملی شود، از همه ظرفیت ها برای توسعه تعلیم و تربیت و تعالی فکری و روحی آینده سازان استفاده به عمل آید. در غیر این صورت سیاست زدگی به وجود آمده در آموزش و پرورش سمّ مهلکی برای نظام تعلیم و تربیت خواهد بود . "
متن کامل این بیانیه که در اختیار صدای معلم قرار گرفته است به شرح زیر است .
گروه گزارش/
امروز یکشنبه پانزدهم اردیبهشت ماه نشست رسانه ای وزیر آموزش و پرورش با خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش به مناسبت هفته معلم در سالن غدیر مجموعه حجاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان برگزار گردید .
این نشست با تاخیر بیش از 15 دقیقه ای آغاز شد و مجری این نشست علت آن را مسائل فنی بیان کرد .
در این نشست برخی از معاونین و مدیران مانند علی اللهیار ترکمن ، علی عسکری ، مجتبی زینی وند ، غلامرضا کریمی ، امیر علی نعمت اللهی و فرحناز مینایی پور ، وزیر آموزش و پرورش را همراهی می کردند .
حجت الاسلام علی ذوعلم در اواسط نشست وارد سالن گردید .
سیدمحمد بطحایی مطابق معمول به سخنرانی پرداخت .
سخنرانی وزیر آموزش و پرورش که با تاخیر وارد نشست شده بود 29 دقیقه به طول انجامید .
نخستین پرسش کننده در این نشست که به مناسبت هفته معلم برگزار می گردید مدیر صدای معلم بود که دو پرسش مطرح کرد .
اما مجری نشست اجازه طرح دو پرسش دیگر را نداد .
مشروح این پرسش و پاسخ در صدای معلم منتشر خواهد شد .
آزاده سهرابی از خبرگزاری مهر از نداشتن مسئول و مدیر در واحد ارزیابی ، بازرسی و رسیدگی به شکایات وزارت آموزش و پرورش پرسش کرد .
سهرابی ضمن اشاره به اختلاس چند میلیاردی در یکی از استان های محروم کشور از وزیر آموزش و پرورش سوال کرد که چرا معمولا در این موارد باید نهادهای بازرسی خارج از وزارتخانه وارد عمل شوند و کار نهادهای بازرسی در داخل وزارت آموزش و پرورش چیست .
« آتوسا دولت یاری » از باشگاه خبرنگاران جوان از وضعیت هیات علمی شدن برخی از افراد خارج از قوانین و ضوابط پرسید .
پرسش دیگر دولت یاری در زمینه تلویزبون تعاملی سینا ( سینا روبیک ) بود .
بطحایی گفت که از این موضوع اطلاع دارند و از امیرعلی نعمت اللهی و مریم جمشیدی خواست که موضوع را پی گیری و به او گزارش بدهند و این در حالی است که پی گیری این گونه موارد نخست در حوزه وظایف نهادهای بازرسی وزارت آموزش و پرورش است .
« مریم جلوداران » از خبرگزاری ایرنا از وضعیت معلمان بازداشت شده در روز پنج شنبه پرسش کرد. موضع سایر خبرنگاران حوزه آموزش نسبت به این موارد در آن زمان سکوت بود
جلوداران از اختصاص محل هایی برای این گونه تجمعات پرسید .
بطحایی در شهریور 96 گفته بود که با همکاری وزارت کشور پی گیر این موضوع است .
اکثریت خبرنگارانی که پشت تریبون حضور یافته و پرسش های خود را مطرح کردند نسبت به عملکرد " مرکز امور هماهنگی ، ارتباطات و حوزه وزارتی " معترض بودند و این که چرا وزیر باید در این زمینه تبعیض قائل شود و فقط با برخی از اصحاب رسانه نشست برگزار کند .
وزیر آموزش و پرورش پس از استماع این انتقادات ضمن تایید آن به امیر علی نعمت اللعی رئیس " مرکز امور هماهنگی ، ارتباطات و حوزه وزارتی " و « مریم جمشیدی » سرپرست معاونت رسانه ی این مرکز در حضور خبرنگاران تذکر داد .
گفتنی است « حسین خنیفر » در مراسم افطاری دانشگاه فرهنگیان و پس از صدور حکم ریاست ایشان توسط شورای عالی انقلاب فرهنگی سه شنبه اول خرداد 97 میزبان برخی خبرنگاران حوزه آموزش و پرورش بود .
در این نشست صدای معلم از لیست خط خورده بود .
« صدای معلم » در گزارش ها و یادداشت هایی نسبت به این حرکات انتقاد کرد . ( این جا ) و ( این جا ) و ( این جا )
موضع سایر خبرنگاران حوزه آموزش نسبت به این موارد در آن زمان سکوت بود .
پایان گزارش/
هر ساله با نزدیک شدن به ۱۲ اردیبهشت ماه جلسات و سخنرانی ها و یادداشت های مختلفی در رسای معلمی در جامعه و رسانه ها دیده می شود .
مقامات و مدیران ارشد در مدح جایگاه معلمان سخن می گویند ، نشریات مطالبی در خصوص معلم و جایگاه و وضعیت معلمان منتشر می کنند و مدیران مدارس و برخی از اولیا با هدایایی از معلمان تشکر می کنند .
اگر صادقانه بنگریم این سخنرانی و تقدیرها برای معلمان چندان اهمیتی ندارد و مورد استقبال عموم معلمان قرار نمی گیرد ؛ از سویی برخی معلمان و تشکل های معلمی برنامه ریزی می کنند تا در این ایام اعتراضاتی علیه شرایط سخت خود داشته باشند و فریاد خود را به گوش دیگران برسانند.
مساله ای که وجود دارد این است که دولت و معلمان در نگاه و تعریف جایگاه و شغل معلمی دچار دوگانگی آشکاری هستند .
از سویی معلمی را تا نهایت قله می برند و نسبت پیامبری به آن می دهند از طرفی بر سر حقوق و مسایلی معیشتی در حال مجادله هستند. اگر بر وضعیت کمی آموزش و پرورش ایران نگاهی بکنیم پيشرفت برنامه آموزش براي همه در ايران نسبت به شاخص هاي كمي در برخي زمينه ها قابل قبول است؛ به عنوان مثال در تمام نقاط ايران آموزش شش ساله ابتدايي وجود دارد و در بيشتر نقاط دانش آموزان به مدارس راهنمايي و دبيرستان دسترسي دارند و تنها در برخي روستاهاي كم جميعت به علت كمبود دانش آموز و امكانات، مدارس راهنمايي و دبيرستان وجود ندارد و دانش آموزان براي تحصيل به شهرها و بخش هاي پرجمعيت مي روند و طبعا با توجه به چنين شرايطي تعدادي از كودكان از تحصيل باز مي مانند.
در زمينه آموزش دولت بايد روي پيگيري تحصيل كودكان (به طور اخص دختران) بازمانده از تحصيل كه به دليل فقر و مشكلات فرهنگي در برخي از مناطق ايران از تحصيل بازمانده اند و يكسان سازي در برخورداري از امكانات آموزشي و رفاهي در مدارس تمركز بيشتري كند. و اما در زمینه مسایل کیفی حال و روز آموزش و پرورش چندان خوشایند نیست.
كيفيت پايين مدارس و عدم تناسب امكانات با اهداف آموزشي. فضاي نامناسب مدارس كه بايد در شاخص هايي مانند ايمن سازي، شاداب سازي، تجهيز امكانات رفاهي و ورزشي و تكنولوژي ارتقا يابند ، استفاده از روش هاي قديمي و تكراري در آموزش مطالب، آموزش هاي غير منعطف كه فرصت هاي بروز و ظهور خلاقيت را از بين برده و محتواي نامناسب كتب درسي كه در راستاي آموزش مهارت هاي زندگي و تربيت يك شهروند مسوول نيستند در كنار سيستم ارزشيابي ناكارآمد، موجب اُفت كيفيت آموزش شده است و مشکل نیروی انسانی در آموزش و پرورش همیشه بوده است.
آموزش و پرورش ایران برخلاف بسياري از كشورهاي در حال توسعه ايران با كمبود كادر آموزشي مواجه نيست. سيستم آموزشي با همين تعداد نيرو و شايد كمتر مي تواند به اهداف آموزشي خود برسد ، مشكل اصلي عدم توازن نيروي انساني است. حجم نیروهای غیر آموزشی به آموزشی بسیار بالاست ، برخی مناطق از كمبود نيرو رنج مي برند در همين حال برخی مناطق دیگر با مشكل نيروهاي مازاد مواجه هستند. یکی از مواردی که در اهداف سند های آموزشی تعیین می شود ( اطمينان از حضور معلمان با انگيزه و توانمند و كافي و مهارت آموخته ) می باشد.
متاسفانه به دلایل مختلف كيفيت و بازده پايين نيروي انساني و معلم به عنوان آموزش دهنده و ارزشيابي كننده چندان امیدوار کننده نیست. اكثر معلمان ايران با توجه به فضا و سياست هاي حاكم در نظام آموزشي و ضعف و سیاست های غلط سيستم در جذب نيرو و همزمان سياست هاي غلط نگهداشت و آموزش نيرو و ضعف در سيستم ارزشيابي از عملكرد معلمان و انبوه مشكلات معيشتي و تفاوت در نگاه به مسایل آموزشی فاقد انگيزه و توانمندی های لازم هستند که موجب پايين آمدن محسوس بازده آموزشي شده است.
امروز با توجه به مسایل گفته شده و وضعیت اقتصادی جامعه رشته های غیر معلمی طرفدار بیشتری دارند و افراد بیشتر به خاطر امنیت شغلی دانشگاه فرهنگیان را بر می گزینند.
آموزش های موجود در دانشگاه که مورد نقد اهالی تعلیم و تربیت بوده و هست سپس امنیت شغلی ۳۰ ساله و عدم توجه به بازده کاری در هنگام خدمت با اضافه کردن مشکلات معیشتی و سیستم معیوب و عدم اعتماد به گفته های مقامات باعث نوعی دل کندن معلمان از آموزش و پرورش، عدم تلاش برای پیشرفت و عدم استقبال از مراسمات تشریفاتی این چنینی شود.
روزنامه همشهری
گروه اخبار/
به گزارش روابط عمومی دانشگاه فرهنگیان، دکتر حسین خنیفر در آیین نکوداشت یکصد سال تربیت معلم در ایران و گرامیداشت مقام معلم که در سالن همایشهای صدا و سیما برگزار شد، با بیان اینکه انسان وجود دوگانهای دارد؛ پایی در زمین و سری در آسمان، گفت: آموزش، رسش، کوشش و پژوهش درباره انسان مصداق پیدا میکند و کشور ما برای معلمی و آموزش به لحاظ تاریخی متمایز از دیگر تمدنهاست.
وی با بیان اینکه قدیمیترین شیوه آموزش، استادشاگردی بوده است، افزود: در دین مبین اسلام نیز جایگاه معلمی بسیار والاست، معلمان بزرگ چون ابوریحان شبانگاهان در حیاط خانه میآمد و با خویش نجوا میکرد که همان با صدای بلند فکرکردن است و امروز باصدای بلند فکر کردن را یکی از روشهای تحقیق میدانند، او میگفت که کجایند شاهان و شاهزادگان که ببینند آیا لذتی که از محفل درس امروز بردم آنان از تاج و تخت و مکنت خود میبرند؟
رییس دانشگاه فرهنگیان با اشاره به اینکه نکوداشت مقام معلم و تربیت معلم، تکریم آموزش و پرورش است، گفت: عباس میرزا ۲۰۷ سال پیش عدهای را به خارج از کشور برای آموزش اعزام میکند و ۱۶۷ سال قبل دارالفنون تأسیس میشود. امیرکبیر برعکس عباس میرزا، عدهای را از خارج آورد به مدرسه دارالفنون که آنها تدریس کنند و آموزش بدهند. ۱۰۰ سال قبل دارالمعلم تسیس شد و چندسال بعد دارالمعلمات و ما امروز مراسم تکریم آن را برگزار میکنیم.
وی ضمن تأکید بر اینکه نصبالعین ما بیانات رهبری درباره گام دوم انقلاب و توجه به منویات ایشان است، ادامه داد: باید مشمول امر الهی بود که بتوان در وادی معلمی قدم گذاشت، معلم شدن شغل نیست و شأن است. کار تعلیم و تربیت در دنیای امروز پیچیدهتر است. دنیای امروز دنیای انفجار، تغییر، دانش و فضای مجازی است و عبور سریعی دارد. حرکت باید در سیستم آموزشوپرورش تزریق شود.
دکتر خنیفر با بیان اینکه ۲۵۷ پادشاه را از سر گذراندیم و تحولات عجیبی دیده ایم و اکنون به تحول در آموزش و رسش نیاز داریم، گفت: کشورهای موفق، زمینههای تحول را در قاعدهگذاری آموزش روی هرم جمعیت به دست آوردهاند یعنی آموزش عمومی و آن را گذرنامه زندگی میدانند.
وی با تأکید بر اینکه در نظام آموزشی نیازمند تحولات اساسی هستیم و این تحول زائیده تفکر انسان است، خاطر نشان کرد: اگر میخواهیم جامعه را قوی کنیم باید آموزش ما هم قوی باشد.
دکتر خنیفر ادامه داد: خلاقبودن، افقمندی، کارآفرینی، ریسکپذیری و جسارت ویژگیهای تحول است. یکدرصد هر جامعهای خلاقاند که باید آن را کشف و هدایت کرد.
رئیس دانشگاه فرهنگیان با بیان اینکه باید در آینده زندگی کنیم تا بتوانیم نسل فعلی را برای زندگی در آینده تربیت کنیم، گفت: ۱۲ اصل برای نظام آموزشوپرورش بالنده مطرح میکنند که افقمندی، بانک اطلاعات سیال، امکانسنجی مداوم، رصدسازی مداوم تحولات، استفاده از تجارب ملل پیشرو، بررسی خلاهای نظام آموزشی، استقبال از ایده و غنیسازی، آیندهنگری، دسترسی به اطلاعات ناب، کیفیت و کارایی و مهارت و نگاشت آینده و انطباق از جمله این اصول است.
وی افزود: کلاس درس باید رقص اندیشه باشد نه محلی برای رنجنامه و افسوس نامه. به عنوان معلم حق نداریم در کلاس تزریق ناامیدی در ذهن دانشآموز داشته باشیم. باید دانشآموز را آماده زندگی آینده کنیم؛ برای حضور در دنیای آینده باید پلهپله و عرقریزان جلو رویم.
دکتر خنیفر با بیان اینکه امروز با نسل پرسشگر روبهرو هستیم، گفت: به دانشآموزان علاقه داشته باشیم و بدانیم آینده مملکت ما همینها هستند. آیات صداقت را در چشم دانشآموزان میتوان تلاوت کرد.
پایان پیام/
از کسی که نمی داند که نمی داند، دوری کن. ( جهل مرکب )
به کسی که نمی داند و می داند که نمی داند، تعلیم بده. ( بیسوادی سیاه )
کسی را که می داند و نمی داند که می داند ، روشن کن. ( معلمان )
و از کسی که می داند و می داند که می داند پیروی کن. ( روشنفکران )
مقدمه
دو چیز در تمام مدت زندگی ام ، همیشه آزارم داده است : جهل و فقر . ظاهرا هر دو مکمل یکدیگرند. یا یکی زائیدۀ دیگری . هر دو تاریکی مطلق است و اوج نقطۀ بی عدالتی ، بی خردی ، بی نصیبی ، نادیده گرفته شدن ، محرومیت از الفبای زندگی . از یک طرف به قرار گرفتن در این جامعه محکوم است ( جبر جغرافیایی ) و از سوی دیگر ، در این جامعه ، تصور دیگری برای او قابل ترسیم نیست ( جبر اجتماعی) . حتی
اگر سرچشمه هایی از تجربه ، او را به سوی گفتار و کردار قابل تحسین هدایت کند ، کسی جریان آن را نمی بیند و یا باور نمی کند ، چون چنین انتظاری از او به دلیل محرومیت ، نیست. گویی او برای قرار گرفتن در بطن تمامی این بدبختی ها ، متولد شده است و به هیچ وجه امکان تحرک عمودی ندارد ، هر چند که امکان تحرک افقی هم کمتر قابل تصور است.
عده ای در هر جامعه ای با در دست گرفتن معادلات اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی و سیاسی ، چنان قوانینی همسوی خویش خلق کرده اند که با صِرف تولد در موقعیتی ممتاز ، برچسب باسواد و تحصیل کرده ، ثروتمند و توانمند و..... را بر خود می زنند و برای مابقی انسانها حق حیات ، قائل نیستند. گویی وظیفۀ تقسیم سهم افراد از زندگی و جهان برعهدۀ آنان است. همانند یک نظام کاستی و طبقاتی که در آن انسانها نه بر اساس تلاش و شایستگی های ذاتی و اکتسابی خود بلکه فقط با تولد در جایگاهی از پیش تعیین شده ، از سلسله مراتب برخورداری و یا عدم برخورداری از منابع طبیعی و غیرطبیعی جهان هستی ، تبعیت می نمایند. چون پدر و مادر من فقیر و بیسواد است ، پس من نیز باید برچسب محرومیت و فقر و جهل را تا آخر عمر ، با خود یدک بکشم . حتی من اجازۀ تصور زندگی سوای این ماهیت را ندارم چه رسد به جسارت جست و جو و کاوش در این دنیا و پیوستن به آن و یا تمایل به تجربۀ آن . در سال ۱۹۹۲ کلیسای کاتولیک اعلام کرد که گالیله را بخشیده است بدون این که عذر خواهی کرده و اذعان کند که اشتباه کرده که یک دانشمند را مجبور به تأیید یک نظریهٔ غلط و اشتباه کرده است و در تمام میلیونها سال گذشته زمین و دیگر سیارات به دور خورشید می چرخیده است و ما انسانها چند هزار سال در اشتباه بودهایم
همۀ دشواری های نظری و عملی جامعه ما از وقتی آغاز می گردد که افراد در جایی که سزوار آن نیستند قرار می گیرند و به جای شایسته سالاری و حاکمیت ضابطه به قدرت سالاری و حاکمیت رابطه پناه می بریم . در این جامعه همۀ افراد از حیث سطح و نوع سواد و دانش و مهارت و تخصص ، در سلسله مراتب بایستگی و شایستگی و در جایگاه واقعی خود قرار ندارند و خیلی از مشکلات ریز و درشت ما در سایۀ همین بی اعتنایی بوجود می آید.
دسته بندی افراد از حیث دانستن و ندانستن و نحوۀ برخورد با او :
1 - از کسی که نمی داند که نمی داند ، دوری کن . ( جهل مرکب )
دانایی و دانستن ، چگونه ماجرایی است که کم و زیاد آن ، در طول تاریخ هر دو دردسری دائمی برای بشر بوده است. داستان گالیله را لابد به خاطر دارید :
"گالیلئو گالیله به ایتالیایی: ( Galileo Galilei) دانشمند و مخترع سرشناس ایتالیایی در سدههای ۱۶ و ۱۷ میلادی بود. گالیله در فیزیک ، نجوم ، ریاضیات و فلسفه تبحّر داشت و یکی از پایه گذاران تحول علمی و گذار به دوران " دانش نوین " بود.
در سال ۱۶۱۰ انتشار یافتههای علمی وی در تأیید نظر کوپرنیک مبنی بر ثابت نبودن زمین و گردش آن به دور خورشید باعث شد تا وی از سوی کلیسا مورد بازجویی و تفتیش عقاید قرار گیرد. این نظریه مخالف نَصّ صریح کتاب مقدس بود و از سویی با نظریات ارسطوی یونانی که کلیسا حامی اش بود همخوانی نداشت. کلیسا این مرد بزرگ را در انتخاب یکی از راههای سوختن در آتش یا امضای توبه نامه ای به این مضمون آزاد گذاشت:
"در هفتادمین سال زندگی ام در مقابل شما اربابان دین و دنیا به زانو در آمدهام و در حالی که کتاب مقدس را در آغوش می فشارم اعلام می کنم که ادعایم مبنی بر چرخش زمین به گِرد خورشید ناشی از مستی بوده و سراسر اشتباه و دروغ است. "
او این توبه نامهٔ وَهن آمیز را امضا کرد و شش سال بعد هم رسماً از دانشگاه و تدریس علم نجوم اخراج شد و تا سالها بعد مجبور بود مرتباً جهت اعلام وفاداری خود به نظریهٔ مرکزیت زمین در کلیسا حضور یابد.
گالیله سرانجام در هشتم ژانویه سال ۱۶۴۲ یعنی حدود ۹۹ سال پس از مرگ کوپرنیک از دنیا رفت. در سال ۱۹۶۹ ، پس از فرود انسان بر سطح ماه ، پاپ ژان پل دوم دستور به بررسی دوباره پرونده ارتداد گالیله را داد و در سال ۱۹۹۲ کلیسای کاتولیک اعلام کرد که گالیله را بخشیده است بدون این که عذر خواهی کرده و اذعان کند که اشتباه کرده که یک دانشمند را مجبور به تأیید یک نظریهٔ غلط و اشتباه کرده است و در تمام میلیونها سال گذشته زمین و دیگر سیارات به دور خورشید می چرخیده است و ما انسانها چند هزار سال در اشتباه بودهایم.
*در حالی که گالیله نخستین کسی بود که چهار ماه سیاره مشتری را رصد کرد.
*با رصد راه شیری گالیله دریافت که تعداد ستارگان این مجموعه بیشتر از آن است که قابل شمارش باشد.
*گالیله نخستین کسی بود که جزئیات سطح ماه را با تلسکوپ مشاهده و ثبت کرد. وی همچنین دریافت که نور ماه حاصل انعکاس نور خورشید است و این نور از خودش نیست.
*گالیله با آزمایشی مشهور بر فراز برج پیزا ثابت کرد سرعت سقوط آزاد اجسام از ارتفاع به وزن آنها بستگی ندارد. (1)
گالیله با پس گرفتن ظاهری باور علمی خود فقط از کسانی که نمی دانستند که نمی دانند ، دوری کرد ، اما او حتی هنگام امضای این توبه نامه نقل است که با پای خود بر زمین ، چرخش زمین به دور خورشید را ترسیم می کرد تا حقیقت علم ، تغییر نکند. او فقط یقین خود را از گزند نادانانی که به نادانی خود واقف نبودند ، موقتا پنهان داشت تا در مابقی عمر ، راه های دیگری برای اثبات گفتۀ خود بیابد. این مثال نمونه ای از جهل نادانان بود تا ما نیز به هنگام انکار واقعیتی یادمان باشد شاید من نمی دانم و حقیقت چیز دیگر است. دولتی که لیاقت استفاده از دانایی خردمندان جامعۀ خود را نداشته باشد ، هرگز در پیمایش طریق سیاست داخلی و خارجی ، موفق نخواهد بود و در هر حیطه ای وابستگی شدید به بیگانگان خواهد داشت. اگر دانش و مهارت و تجربۀ این افراد بر زورمداری سیاستمداران پیشی نگیرد ، دموکراسی و توسعه یافتگی ، رنگ می بازد.
2 - به کسی که نمی داند و می داند که نمی داند ، تعلیم بده ( بیسوادی سیاه )
تمامی بیسوادان جوامع مختلف که با دردسرهای نادانی ، عملا درگیرند ، در حقارت دیگران به هنگام پرسیدن آدرسی و یا کمک خواستن از کسی برای گرفتن شمارۀ تلفنی و یا تشخیص و نحوۀ مصرف دارویی و..... در رنجند. اما این احساس فقط نسبت به افراد بیگانه از او تعلق ندارد ، بلکه از طرف نزدیکان خود و حتی اعضای خانواده نیز بارها با جملاتی حقارت آمیز ، مورد رنجش قرار گرفته است. رنجشی که زخمی بر تارو پود او در عصیان به ناتوانی اش در دنیای نادانی ، به یادگار می گذارد . پس برای یاد گرفتن حداقل توانایی خواندن و نوشتن به سوی مراکز مبارزه با بیسوادی با عناوین و کارکرد گوناگون در کشورهای مختلف می رود. او اکنون از این که می تواند آب ، بابا و یا نام خود و فرزند و همسرش را بنویسد و یا 5 و 8 را جمع و تفریق کند ، خود را خوشبخت ترین و توانمندترین فرد کرۀ زمین می داند. او تصور می کند اکنون قادر است . در واقع او نمی دانست و با تجاربی تلخ درک کرده بود که نمی داند ، پس به تعلیم آموزش دهندگان پناه برد و ظاهرا نجات یافت . البته تعداد محدودی از آنان تا تحصیلات دانشگاهی پیش می روند و میزان آن به سیاست دولتها بستگی دارد ، به طور نمونه در کشور کوبا بعد از انقلاب 1956 توسط فیدل کاسترو ، تعداد بیسوادان دانشگاه رُو ، بیشتر هم بوده است. ظاهرا وقتی باور هست ، هر نوع اقدام و طرح و برنامه ای ، نتایج مفید و مؤثرتری برجای می گذارد. پس وظیفۀ هر دولت است که به آنانی که نمی دانند و می دانند که نمی دانند ، آموزش دهد تا اوضاع زندگی آنان بدِ بدتر نگردد.
3 - کسی را که می داند و نمی داند که می داند ، روشن کن ( معلمان )
شاید این دسته بندی بیشتر وصف حال ما معلمان باشد. دقت کنید این بخش از بحث کلی نیست و درصدی را شامل می گردد که خودباوری ندارند. یعنی بدان معنا که برخی از معلمان خود نیز متوجه عمق و اثر توانمندی های علمی خود نیستند و نقش خود را در امر آموزش بسیار دست کم می گیرند. برخی از ما معلمان علیرغم داشتن توانایی آموزش به غیر از خود که مهارت اصلی ماست ، از دیگر مهارت ها و یا توانمندی های خود غافلیم و شاید به همین دلیل از امکان برخورداری از شرایط مطلوب و ایده آل زندگی و شغلی نیز محرومیم !
برخی از ما معلمان از نقش مؤثر و ارزندۀ خود در ایجاد تغییرات رفتاری و یا باورهای فرهنگی در کلاس درس و یا حتی در محفل دوستان و خویشاوندان بی اطلاعیم . ظاهرا قرار گرفتن در پایگاه اجتماعی دهک پایین جامعه ، اعتماد به نفس و خودباوری ما را تضعیف و ناتوان ساخته است.
ما اصولا اصلاح ساختار نظام آموزشی را خارج از خود انتظار داریم و برای همین چنین اتفاق نیکویی تا حال نیفتاده است. هر چند که اثر گذاری معنوی و فکری معلمان با جدایی کارکرد پرورش از آموزش و همچنین قرار دادن آنان در زیر خط فقر ، سست بنیان گردیده است ، اما یک معلم خردمند هرگز در انتظار تقدیم عوامل و عناصر لازم برای ایجاد تغییر و اصلاح وضع موجود ، از دیگری که دانش آن را ندارد ، نمی نشیند. او با خلاقیت و تیزبینی و هوشیاری نسبت به نقش مؤثر خود بر روند آموزش و روح و مغز دانش آموزان ، از ساعات و دقایق و ثانیه های حضور خود در کلاس درس و حتی در مدرسه ، حداکثراستفاده را کرده و اثرگذاری لازم را بجا می آورد. نحوۀ سلام کردن ، راه رفتن ، مهارت استفاده از رقص نگاه به دانش آموزان به عنوان یک ابزار مؤثر ، برقراری عدالت در رفتار و برخورد با آنان و شیوۀ تدریس و پرسش و آزمون او یعنی ترسیم کل ماهیت آموزش و پرورش مورد انتظار خود او و افراد جامعه از او . پس هستۀ اصلی نظام آموزشی مهارت و قابلیت های خود معلم است . ما باید این توانمندی خود را بدون هر نوع برون افکنی و یا انتظار معجزه ای خارج از خود ، باور داشته باشیم.
نظام آموزشی و فرهنگی هیچ کشوری فقط با دستورالعمل ها و قوانین نوشته شده ، بارور نشده است ، هر جامعه ای که امروز به خرد جمعی دست یازیده است ، در سایۀ باور و عمل تک تک افراد جامعه و معلمان آن بوده است. البته بدون هر نوع تعارف و یا قصد اهانتی ، باید مسیر انتخاب عالمانۀ معلمان آن جامعه را نیز از دقت نظر خود پنهان نسازیم. آنان توانسته اند رشد و توسعه یابند چون کانال تعلیم و تربیت معلمان و انتخاب آنان ، معقول ، منطقی و سیستماتیک بوده است ، نه باری به هر جهت. مورد دیگر که عامل موفقیت آنان بوده است آموزش یکسان و همسان آنان بوده است. آنان آموزش و فرهنگ را توسط همۀ افراد جامعه و برای همۀ افراد جامعه هدایت کرده اند و ما برای طبقات خاصی در جامعه. اما علیرغم این پیمایش غلط و اشتباه مسیر ، شاید تنها نجات بخش جامعه از این بیداد تخریب ، هنوز هم توانمندی و دانایی من و شمای معلم هست. معلم اگر اعتماد به نفس و عزت نفس نداشته باشد ، چگونه آموزش خواهد داد؟ پس باور کنیم که می دانیم و سپس ایمان داشته باشیم که می توانیم .
4 - از کسی که می داند و می داند که می داند پیروی کن ( روشنفکران )
و در نهایت رسیدیم به افرادی که می دانند و خود بر این دانایی یقین دارند. تمامی تحصیل کردگان متواضعی که دچار آفاتی چون کِبر و غرور و بیسوادی سفید نیستند، در این گروه قرار می گیرند. باید این افراد مُعرّفی و الگوی تفکر و رفتار دیگران باشند که بدان مرحله نرسیده اند و یا هرگز نخواهند رسید. آنان مُرشد و راهنمای خیل عظیمی از کسانی هستند که درجاتی از جهلِ مرکب دارند و یا از جهل و بیسوادی خود رنج می برند و یا ناباوری بر دانایی خود دارند. سیاست و قدرت طلبی عده ای در جامعه ، باعث به حاشیه کشیده شدن آنان می گردد. همۀ ما در طول زندگی ، تعداد زیادی معلم و استاد دانشگاه داشته ایم اما برای الگوگیری از بین آنها دست به گزینش می زنیم. انتخابی که با عقل و سلیقۀ فکری ما سنخیت داشته باشد. مثلا فردی که منضبط و منظم است و وفادار به اجرای قوانین لازم برای آسایش خود و دیگران ، اصولا از معلم و یا استادی تبعیت می کند که همیشه سر وقت کلاس درس آمده است و با معلومات و دانش به روز خود تدریس نموده است ، در قبال سئوالات ، پاسخگویی قابل و توانمند بوده است و...... او نیز در هر نقشی سعی بر الگو جویی از چنین معلمانی دارد. بزرگ ترین ضعف و ناتوانی برای یک جامعه ، نادیده گرفتن کسانی است که می دانند و می دانند که می دانند یعنی روشنفکران و عالمان آن جامعه.
ما انتقال دانش سینه به سینه و نسل به نسل را مدیون و مرهون تمامی این افراد در طول تاریخ هستیم . از سده های بسیار دور از ما و به سده هایی باز دورتر از ما. آنان کوشاوران شب و روز اعصار گوناگون برای باردهی و افزایش بازدهی کندوی دانشند. هر جامعه ای وظیفه دارد تا قدر و مرتبت دانایی این روشنگران خود را بداند و هر قدر بیشتر به آنها بها دهد ، مسیر خردمندی و خردورزی در آن جامعه پر رهروتر خواهد شد. دولتی که لیاقت استفاده از دانایی خردمندان جامعۀ خود را نداشته باشد ، هرگز در پیمایش طریق سیاست داخلی و خارجی ، موفق نخواهد بود و در هر حیطه ای وابستگی شدید به بیگانگان خواهد داشت. اگر دانش و مهارت و تجربۀ این افراد بر زورمداری سیاستمداران پیشی نگیرد ، دموکراسی و توسعه یافتگی ، رنگ می بازد.
البته به نظر من ، سه گروه دیگر نیز به این چهار دسته باید اضافه نمود :
5 - افرادی که می دانند و می دانند که دانسته های آنها برای پیروی کردن دیگران از او کافی نیست.
من شخصا جهل خود را فقط به نسبت سطح مدرک و یا رشتۀ تحصیلی خود ، نمی سنجم ، بلکه علاوه بر آن ، نسبت به سایر علوم نیز خود را بیسواد حس می کنم . سهم من از علومی چون فیزیک و شیمی و ستاره شناسی و جغرافیا و تاریخ و ادبیات و...... تا چه حد است ؟ پس من در دنیای بسیار گستردۀ دانش ، کمترین بهره مندی را دارم و در طول زندگی از تمامی توانایی های مغز خود برای یادگیری سود نجسته ام. هر چند تقسیم علوم همانند تقسیم کار ، از ناتوانی بشر در فراگیری همۀ آنان ، نتیجه شده است ، اما اگر به اندیشمندان و دانشمندان جهان نیم نگاهی بیفکنیم ، خواهیم دید که آنان فقط خود را به فلسفه و یا موسیقی و.... محدود نکرده اند و تلاش کرده اند تا بیشتر یاد بگیرند. اما برخی از ما با رسیدن به درجه ای محدود ، یا خود را کامل احساس کرده ایم و یا آن را برای زندگی کافی دانسته ایم ، لذا توقف اختیار نموده ایم.
6 - افرادی که کم می دانند و تصور می کنند که از دیگران بیشتر می دانند و به بیسوادی سفید و یا توهّم دانایی مبتلایند.
این ها همان افرادی هستند که با پرباری ، به تواضع نمی رسند و سر به بالا دارند و به همه از زیر دماغ خود نگاه می کنند.
7 - آنانی که غبطه به دانایی دیگران می خورند اما لیاقت و توانایی رسیدن بدان موقعیت را ندارند لذا با جعل مدرک و یا پدیدۀ کردانیسم ، خود را عالِم دَهر معرّفی می کنند. دائما متوقع اند و زیاده طلب . چشم و دلشان سیر نمی شود و حرص و ولع شدید برای بالا رفتن از نردبان شهرت و قدرت دارند . آنان دوست دارند تا راه رفتن کبک را تجربه کنند اما راه رفتن خود را نیز فراموش می کنند.
حال شما قضاوت کنید علت این همه تکبر و غرور و خودخواهی برخی از ما در این جامعه که باعث انزوای دانایان واقعی و عرض اندامی این شش گروه گردیده است ، بی تفاوتی و بی اعتنایی ماست یا توانمندی آنان ! چرا عرصه را بر آنان تنگ نمی کنیم تا دانش و دانایی و خرد در جامعه ما نیز امکان جوانه زدن و رشد را بیابد.
به قول نیچه :
" آموزش را در خانواده ، دانش را در جامعه و بینش را در تفکرات تنهایی می آموزند." (فریدریش نیچه فیلسوف ، شاعر ، منتقد فرهنگی ، آهنگساز و فیلولوژیست )
اما تصور ما بر آن است که آموزش را در مدرسه ، دانش را در دانشگاه و بینش را با بالا رفتن سن به دست می آورند. شاید برای همین ما در طی طریق مسیر توسعه یافتگی کشورهای پیشرفته عاجز و ناتوانیم. چون الفبای آن را به درستی اختیار نکرده ایم . ما خانواده را محل تولد و مراقبت و نگه داری از فرد می دانیم ، بعد برای اجتماع پذیری و درونی شدن ارزش ها او را به مهدکودک و پیش دبستانی و مدرسه می سپاریم و از دور با کمترین دخالت در انتظار تکمیل آموزش تا 12 سال تحصیل او می مانیم ، چون این مهم را کارکرد مدرسه می دانیم و قصد تداخل نقش نداریم ! بعد با اصرار او را تشویق و ترغیب و حتی تهدید برای ورود به دانشگاه می کنیم و چنین تصور می کنیم که دانش فرزند ما حتی با یک کاردانی و لیسانس ، به حد کفایت رسیده است و سپس توقعات بلندمرتبه را در او تقویت می کنیم تا حتما پست و مقامی داشته باشد و سپس مابقی زندگی او عبارت می شود از ازدواج و تشکیل خانواده و فرزندآوری و ادامۀ همین مسیر.
شاید جامعه ما خود نیز درگیر مصیبت کسانی است که می داند ولی نمی داند که می داند. پس وظیفۀ آنانی که می دانند و می دانند که می دانند روشن کردن این جامعه است و گرنه همچنان بیرق نادانی در گنبد دوّار این سرزمین در اهتزاز نگه داشته خواهد داشت.
1) ویکی پدیا . دانشنامۀ آزاد . گالیلئو گالیله . (۱۵ فوریهٔ ۱۵۶۴ – 8 ژانویهٔ ۱۶۴۲)
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید