صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

گروه گزارش/

ضعف نظارت سازمان مدارس غیردولتی و وزارت آموزش و پرورش در مورد حقوق معلمان مدارس غیرانتفاعی

پس از گذشت حدود یک ماه از آخرین گزارش صدای معلم با عنوان : " گفت و گوی صدای معلم با معلمان مدارس غیرانتفاعی ؛ رئیس سازمان مدارس غیردولتی و توسعه مشارکت های مردمی و خانواده وزارت آموزش و پرورش پاسخ گو باشد ! معلمان مدارس غیرانتفاعی : کسی صدای ما را نمی شنود ! " هنوز مجتبی زینی وند رئیس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت های مردمی نسبت به آن واکنشی نشان نداده است . ( این جا )

اخیرا ، کوچکی نژاد نائب رئیس کمیسیون آموزش مجلس شورای اسلامی با اشاره به وضعیت معلمان شاغل در مدارس غیردولتی گفته است :

 " معلمان شاغل در مدارس غیردولتی تنها باید در مدارس خودشان جذب شوند اما مجلس دولت را مکلف کرده تا بخشی از حق بیمه این معلمان را دولت و بخش دیگر را مؤسسان مدارس غیردولتی پرداخت کنند اما این قانون به‌ درستی اجرا نمی‌شود و معلمان را با نگرانی روبه رو کرده است.

وی در خصوص دریافتی حداقلی معلمان شاغل در مدارس غیردولتی نسبت به درج حقوق قانونی و مصوب در سیستم مؤسسات آموزشی غیردولتی تصریح کرده است: باید آموزش ‌و پرورش با نظارتی که انجام می‌دهد، اجازه ندهد مدیران مؤسسات به معلمان شاغل در این مدارس ظلم کنند هرچند در تلاشیم تا حداقل حقوق کارگری و یا مصوب آموزشی به این معلمان را در مجلس مصوب کنیم.

کوچکی نژاد با بیان این که مجلس قوانین کلی مربوط به مدارس غیردولتی را وضع و به دولت ابلاغ کرده، تاکید می کند: دولت باید در تدوین آیین‌نامه‌ها به حقوق و دستمزد معلمان شاغل در مدارس غیردولتی بیشتر توجه کند تا حق آن‌ها ضایع نشود. "

کوچکی نژاد در این گفت و گو به درج حقوق قانونی و مصوب در سیستم مؤسسات آموزشی غیردولتی اشاره کرده است و این که مدیران موسسات به معلمان شاغل ظلم می کنند .

پرسش « صدای معلم » از رئیس سازمان مدارس و مراکز غیردولتی و توسعه مشارکت های مردمی این است که چرا پرداختی ها به این معلمان و نیز دریافتی ها از اولیاء دانش آموزان تحت عنوان " شهریه " از طریق طراحی یک سامانه  شفاف سازی نمی شوند ؟

ضعف نظارت سازمان مدارس غیردولتی و وزارت آموزش و پرورش در مورد حقوق معلمان مدارس غیرانتفاعی

موضع " شورای نظارت بر مدارس غیردولتی " در مورد سخنان نایب رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس و نیز شفاف سازی پرداختی ها به معلمان شاغل چیست ؟

اگر این شورا با چنین طرحی مخالف است دلایل آن را به طور شفاف به اطلاع افکار عمومی برساند .

پرسش دیگر صدای معلم در مورد سکوت « سیدمحمد جواد ابطحی » به عنوان « نماینده کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس » در " شورای نظارت بر مدارس غیردولتی " است .

ضعف نظارت سازمان مدارس غیردولتی و وزارت آموزش و پرورش در مورد حقوق معلمان مدارس غیرانتفاعی

چرا آقای ابطحی در این موارد سکوت کرده است و از حقوق این معلمان دفاع نمی کند ؟

پیش تر صدای معلم در مورد مواضع اخیر زاهدی رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در مورد « خدیجه گلین مقدم » از ایشان و اعضای این کمیسیون به جد خواست تا در در مورد عملکرد 4 ساله خویش به افکار عمومی پاسخ گو باشند . ( این جا )

وظیفه کمیسیون آموزش فقط توصیه و نصیحت نیست !

چرا کمیسیون آموزش و تحقیقات از " ابزارهای قانونی " برای اجرا و نظارت بر قوانین مصوب خودش در این موارد استفاده نمی کند ؟

پایان گزارش/


ضعف نظارت سازمان مدارس غیردولتی و وزارت آموزش و پرورش در مورد حقوق معلمان مدارس غیرانتفاعی

منتشرشده در گفت و شنود

گروه رسانه/

به فاصله یک روز پس از انتشار گزارش صدای معلم در انتقاد از رفتار مدیر کل آموزش و پرورش استان چهارمحال بختیاری با عنوان : " پرسش صدای معلم این است که در موضوع " مدیریت " و در مواردی این چنین چه تفاوتی میان زنان و مردان قابل رویت و یا تشخیص است ؟ هنگامی که رسانه ای مانند صدا و سیما که از بودجه عمومی مصرف می کند نسبت به چنین مناسبت هایی و فرهنگ سازی برای آن بی اعتناست از اهالی آموزش و پرورش انتظار می رود که حداقل جایگاه و منزلت خودشان را محترم بشمارند "
مدیر کل " زن " آموزش و پرورش استان چهارمحال و بختیاری " برای هفته نیروی انتظامی " تبریک می گوید و پیام می دهد اما دریغ از " روز جهانی معلم " ؟! ( این جا ) ؛ فرحناز قائد امینی در آئین نمادین انتخابات انجمن اولیا و مربیان ، روز جهانی معلم را تبریک گفت .

وزارت آموزش و پرورش و رسانه ها و کارکرد تلویزیون

چرخ های اقتصادی کشور در بین تمامی وزارتخانه ها بیشتر با وزارت نفت می چرخد چون تک محصولی بودن و وابستگی ما به این موهبت الهی و طبیعی هنوز به پایان نرسیده است که صد البته نامش این همه در بوق رسانه ها نیست . شاید منزلت و اهمیتی که دولت و مجلس برای آموزش و پرورش مدام متذکر می شوند نه در پی انجام سیاست های پشتیبانی و واجبات ملزوم ، بلکه در طرح حباب گونه و شبانه روزی مطالبات و افزایش حقوق فرهنگیان در رسانه هاست و از این بابت حق دارند چون هیچ صنفی به اندازه فرهنگیان آرتیست خبری و یا زیرنویس بخش های گوناگون آن در شبکه های متعدد نیست !
البته ناگفته نماند که خود معلمان نیز به این روال شدیدا معتاد و وابسته شده اند و حتی اکثر آنها فقط برای تعقیب همین نوع اخبار و زیر نویس ها ، پای تلویزیون کاشته می شوند و انتظار شنیدن دروغ را می کشند و وقتی نوبت بیان چنین اخباری می رسد چقدر مشعوف می گردند و زمانی که در این خصوص ، هیچ اشاره ای نمی شود اخم در هم فرو برده و به زن و بچه هم رحم نمی کنند! یعنی تلویزیون برای من معلم مساوی است با تداوم چنین رسالتی !

ما معلمان به این کارکرد دولت و مجلس و رسانه ملی که چه عرض کنم ، شدیدا معتاد شده ایم و ناگفته نماند بدین طریق شدیدا ایزوله هم شده ایم. من معلم به جای مطالعه و کسب آگاهی و استفاده از یک رسانه برای تنویر افکار و ترویج آگاهی ، به ابزاری برای تأیید رفتار ناشایست رسانه ها جهت بالا بردن تیراژ چاپ و بیننده برنامه های آب رفته شان ، تبدیل شده ام . هیزم این آتش را خود من معلم را روشن و داغ نگه می دارم چون خوش باورم.

اگر به جای مصروف داشتن وقت گرانبهایم برای شنیدن دروغ پردازی های غیرعملی آنان ، مطالعه نمایم و یا برای کلاس درس خود طرحی نو بیندیشم آنگاه : جرقه آگاهی من دامنگیر آنان می شود ، آنان از خود گفتن و خود شنیدن منزجر می شوند و رسانه ها در برابر دانایی و توانمندی من مغبون می گردند.

من معلم تا خود را از منجلاب چیزی که آن را نجابت و مظلومیت می نامم نرهم ، داستان هر روز شغلی من و حتی ایام بازنشستگی ام ، ادامه همین سریال تکراری دلزده خواهد بود.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

وزارت آموزش و پرورش و رسانه ها و کارکرد تلویزیون

منتشرشده در یادداشت

گروه گزارش/

دانش آموزان کتاب درسی ندارند و عملکرد سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

پس از گذشت بیش از 2 هفته از آغاز سال تحصیلی اخبار و گزارش ها حاکی است که دانش آموزان در برخی مدارس و مناطق کتاب های درسی خود را دریافت نکرده اند .

متولی این امر ، سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی است .

جدیدا این سازمان در اطلاعیه ای که صادر کرده است از ایجاد فرصتی دوباره برای دانش آموزانی که تا کنون موفق به دریافت کتاب های درسی نشده اند خبر داده و اعلام کرده است :

" در سال جاری کتاب‌های درسی به دو شیوه، یکی از طریق آموزش و پرورش و دیگری از طریق کتاب فروشی مجاز توزیع شده است.

همچنین؛  کتاب‌های درسی دوره ابتدایی، دوره دوم متوسطه شاخه (نظری، فنی و حرفه‌ای وکاردانش) و کتاب‌های تکمیلی دانش آموزان مدارس استعداد درخشان پس از ثبت نام در سامانه فروش و توزیع مواد آموزشی، از طریق مدرسه توزیع شده و کتاب‌های درسی دوره اول متوسطه از طریق کتاب فروشی مجاز در سطح کشور توزیع شده است.

شایان ذکر است: کتاب‌های درسی بر اساس آمار سناد و سامانه فروش و توزیع مواد آموزشی، تا قبل از شهریور به استان‌ها و مناطق ارسال شده و مناطق نیز براساس تعداد ثبت نام در سامانه، کتاب درسی را به مدارس تحویل داده‌اند و مدارس نیز در اولین روز سال تحصیلی به دانش آموزان تحویل داده‌اند." تمالا تفسیر آقایان در مورد " مدرسه محوری " در چنین اموری تعریف و تبیین می شود !

سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی در ادامه گفته است :

" اگر دانش آموزی به هر دلیل موفق به دریافت کتاب درسی نشده است می‌تواند به روش‌های زیر اقدام کند:

    1- مراجعه به مدرسه برای ثبت نام

   2- ثبت نام در سامانه سناد توسط مدرسه

   3-  ثبت نام در سامانه فروش و توزیع مواد آموزشی (یادآور می‌شود در صورتی که کتاب درسی برای دانش آموز، در سامانه ثبت نام شده باشد و پایه یا رشته تحصیلی و یا محل تحصیل وی تغییر کرده باشد، ضرورت دارد اصلاح سفارش انجام پذیرد تا صدور حواله از منطقه به مدرسه امکان پذیر شود).

    4- ارسال کتاب از منطقه به مدرسه

    5- تحویل کتاب به دانش آموز از طریق مدرسه

مدیران مدارس موظف هستند تمامی دانش آموزان حاضر در مدرسه را در سامانه سناد ثبت نام نمایند (مدرسه نباید دانش آموز ثبت نام نشده، در سناد داشته باشد)، همچنین تعداد دانش آموزان بدون سفارش کتاب درسی هر مدرسه در سامانه فروش و توزیع مواد آموزشی باید صفر باشد.

مدارس باید وضعیت کتاب درسی هر یک از دانش آموزان مدرسه را کنترل نمایند و در صورت نیاز سریعاً نسبت به ثبت نام کتاب درسی در سامانه فروش و توزیع مواد آموزشی اقدام و جهت دریافت کتاب درسی جامانده‌ها از منطقه پیگیری نمایند.

مسئولیت حسن تحویل کتاب درسی به دانش آموزان بر عهده مدیران محترم آموزش و پرورش مناطق و مدیران  مدارس است."

نخستین پرسش « صدای معلم » از این سازمان آن است مبنای منطقی و کارشناسی برای ایجاد دو شیوه برای توزیع کتب درسی دانش آموزان چیست ؟

این سازمان مدعی شده است که مدارس نیز در اولین روز سال تحصیلی به دانش آموزان تحویل داده‌اند .

اگر این ادعا درست باشد و همه دانش آموزان کتاب های خود را دریافت کرده اند پس صدور این اطلاعیه چه شانی دارد ؟

کافی است حجت الاسلام علی ذوعلم از آن سازمان فاخر بیرون آمده و در قامت یک شهروند معمولی سری به مدارس بزند .

دانش آموزان کتاب درسی ندارند و عملکرد سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

چه کسی مصوب کرده است که میلیون ها کتاب درسی باید از طریق مدارس توزیع شوند ؟ آیا این کار شان مدیران مدارس را در حد یک " کتاب فروش " تنزل نخواهد داد ؟

آیا مشغول کردن مدارس به چنین امور سطحی که توام با چالش های فراوان بوده آن ها را از کارهای اساسی تری در زمینه برنامه ریزی آموزشی بازنخواهد داشت ؟

احتمالا تفسیر آقایان در مورد " مدرسه محوری " در چنین اموری تعریف و تبیین می شود !

« محمد » یکی از معلمان به صدای معلم می گوید :

" چرا کتاب های درسی مثل سالهای گذشته در متوسطه اول و دوم به کتاب فروشی ها داده نشد که خود مردم تهیه کنند نه اینکه در اختیار آموزش و پرورش قرار داده اید و دانش آموزان که شهریور قبول نشده اند و یا ثبت نام نکرده اند هنوز کتاب دریافت نکرده اند و مدارس گرفتار شده اند . دانش آموز اول باید در مدرسه ثبت نام کند ، بعد از سه روز سیستم سناد به روز شود تا بشود برای دانش آموز ثبت نام کتاب را انجام داد بعد مدرسه باید از اداره نامه بگیرد و برود جای که مشخص کرده اند کتاب بگیرند تازه اگر کتاب باشد. من خود یک فرهنگی هستم تا امروز ده نفر از دانش آموزان هنوز کتاب ندارند.مگر مدیر مدرسه مسئول خرید کتاب است ؟! "

یکی از مدیران مدارس به صدای معلم می گوید :

" امسال زحمت توزیع کتب دوره دوم متوسطه رو هم انداختند گردن مدیران و سازمان چاپ و نشر از این بابت سود خوبی به جیب زد !

چرا که 18 % هزینه توزیع کتب درسی  را که به عاملین توزیع شهرستانی و کتاب فروشی ها می پرداخت را از چرخه خارج کرد ! "

اگر سخن این مدرسه صحیح باشد آیا شان سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی که به نوعی باید اتاق فکر آموزش و پرورش باشد رعایت شده است ؟

و متاسفانه این وضعیت به " صف " نیز سرایت کرده است .

متاسفانه سیاست گذاری و برنامه ریزی غلط موجب شده است تا " مدرسه " از غایت و فلسفه خود خارج شده و اموری مانند کتاب فروشی ، لباس فرم فروشی و... آن را در حد یک بنگاه کوچک اقتصادی تنزل داده است .

پایان گزارش/


دانش آموزان کتاب درسی ندارند و عملکرد سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی

منتشرشده در دانش آموز
دوشنبه, 15 مهر 1398 16:36

کمک هزینه ازدواج

آذربایجان شرقی

منتشرشده در نامه های دریافتی

گروه رسانه/

در بخش اول و بخش دوم از گفت‌وگوی خبرگزاری فارس با دکتر محمود مهرمحمدی، به مباحث مهم و کلیدی چون بررسی دلایل عدم اجرای کامل سند تحول و نواقص و چالش‌های پیش روی آن، رویکردهای متداول در اقدامات نظام رسمی آموزش و پرورش و تنگناهای آن، اجراهای پرسروصدا ولی ناکارآمد و غیر موثر در سازمان رسمی، تمرکززدایی، تحول از پایین به بالا، و تنوع برنامه درسی پرداخته شد. در ادامه، بخش سوم از جلسه اول این گفت‌وگو را می‌خوانید که اردوان مجیدی، پژوهشگر حوزه تعلیم و تربیت و مشاور مدیر عامل خبرگزاری فارس، پرسشگر آن بوده است.

***

*مجیدی:

از فضای سند تحول خارج شویم و وارد وزارتخانه شویم؛ ما یک مقدار با پدیده وزیر روزمرگی مواجه هستیم یعنی وزیر آموزش و پرورش به جای آنکه وزیر تحول باشد به وزیر روزمره تبدیل می شود و مسائل جاری روز به دغدغه اش تبدیل می شود. با این مسأله چه باید بکنیم؟

این اتفاقی است که سال‌هاست وزرا گریبانگیرش بوده‌اند؛ اگر وزیر آموزش و پرورش حرف تحول را می‌زده است و تمایل به آن هم داشته است؛ مثلا در صحبت‌های آقای بطحایی بحث تحول را می بینیم اما در عمل خیلی مشخص است که توان اجرا کردن تحول نیست و مسائل روزمره دستش را می‌بندد و قفل می‌شود و نمی‌تواند در حوزه تحول، کار جدی بکند؛ به نظر شما باید چه کاری کرد یعنی این اتفاق یک جایی باید عوض شود و تا اتفاق نیفتد، تحول صورت نمی‌گیرد.

 آقای علی‌احمدی این موضوع که شما عنوان کردید، یعنی کوچک شدن ستاد آموزش و پرورش را مطرح کرد، و برای رقم زدن آن هم دورخیز کرد، ولی نشد! شاید یک دلیل تغییرشان هم بی ارتباط با این موضوع نبود. آیا تغییر دادن این پدیده کار ممکنی است؟

 

*مهرمحمدی:

همه وزرای آموزش و پرورش عنوان می‌کنند اگر دولت منابعی را که طلب می‌کنیم در اختیارمان قرار دهد، کارهایی خواهیم کرد کارستان! یعنی همه چیز را گره می‌زنند به اینکه اگر تحولی قرار است رخ دهد، در ابتدا در بعد تأمین منابع مالی آموزش و پرورش باید اتفاق بیفتد؛ به نظر من این حرف البته در جای خودش درست است، معوقات و ارقام نجومی آن نمی تواند دغدغه یک وزیر نباشد و باید تأمین شود. یک بخشی از مطالبه منابع مالی، بیشتر برای صاف کردن معوقات است و بخشی هم باید بتواند هزینه برنامه تحولی را تأمین کند.

تا زمانی که وزیر آموزش و پرورش خود را از دست این گزاره و باور خلاص نکند، کارش لنگ است. زیرا به وضوح می شود دید که دولت نمی تواند برای تأمین هزینه های تحول در آموزش و پرورش، تحول مورد انتظار در منابع دولتی را تأمین کند.

*مجیدی:

دولت می تواند تأمین کند؛ مثالش را در وزارت بهداشت می زنم؛ بودجه وزارت بهداشت در دوره وزیر قبلی ۴ برابر شد.

 

*مهرمحمدی:

درست است .

 

* مجیدی:

اما تحولی در بهداشت جامعه ندیدیم.

 چالش های آموزش و پرورش و تربیت دینی و هویت حرفه ای معلمان

* افزایش منابع به طور اتوماتیک منجر به تحول نمی‌شود

*مهرمحمدی:

می خواستم به همین برسم که فقر اصلی، فقر مالی نیست. حتی اگر برای تأمین منابع مالی تلاش می کنیم، و افزایش منابع را می خواهیم، اما بدانیم که افزایش منابع به طور اتوماتیک منجر به تحول نمی شود. زیرا می تواند این منابع هرز برود و با اتلاف مواجه باشیم؛ به جای اینکه در راستای برنامه ها مورد استفاده قرار گیرد.

مهم این است که ما یک راه حلی را پیدا کنیم که وابسته به افزایش منابع توسط دولت نباشیم؛ آیا چنین چیزی می شود؟ می گویم می شود! و باید راجع به این فکر و بحث کرد. ما برای ایجاد تحول در آموزش و پرورش باید به دنبال یک راه حل هایی بگردیم که فرضش این باشد که مثلا منابع از ۴۰ هزار میلیارد به ۵۰ هزار میلیارد برسد و متناسب با تورم افزایش پیدا کند، ولی اینکه ناگهان از ۴۰ هزار میلیارد به ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار میلیارد برسد، دور از دسترس است؛ و تازه اگر بشود، معنایش این نیست که در آموزش و پرورش آن اتفاقی که باید بیفتد، می افتد.

بنابراین ما نیاز به ایده ای داریم که نقطه عزیمت تحول را تحول در منابع مالی نپندارد. راجع به این می توان بحث کرد. اگر وزرای آموزش و پرورش دچار این روزمرگی می شوند، به این دلیل است که از زمانی که وارد آموزش و پرورش می شوند، تا زمانی که دوره شان تمام می شود و خارج می شوند، دنبال چک و چانه با سازمان برنامه و بودجه و دولت و بخش های مختلف هستند، تا منابع بیشتری را برای آموزش و پرورش تحصیل کنند.

البته آنها حق دارند و به نظر بنده در جای خودش درست است؛ ولی اگر بشود که در آموزش و پرورش انقلابی ایجاد کرد که حتی اگر منابع دولت بیش و کم در حد همان چیزی که هست، باقی بماند، اما زمینه های تحول و توسعه آموزش و پرورش و بهبود کیفیت و ارتقای کیفی و کارآمدسازی آموزش و پرورش را در عین حال دسترسی پیدا کرد، این راه نجات است.

به نظرم، تنها راهش این است که اصلاح مدرسه داری را در پیش بگیریم. یعنی مدرسه را به یک نهادی که وابسته به دولت نیست، تبدیل کنیم. گرچه مدرسه منابع را از طریق بودجه دولتی به شکلی که قبلا عرض کردم، کسب می کند، اما حیات و مماتش در گروی جد و جهد آموزشی و تربیتی است که از خود نشان می دهد، و در سایه این جد و جهد تربیتی می تواند، توجه ها را جلب کند، و از طریق والدین این منابع را به دست آورد. البته برای مدارس باید این امر را فراهم کرد که اگر در مدرسه ای اتفاقات مثبت و تعالی بخش آموزشی و پرورشی اتفاق می افتد، والدین دانش آموز چه بسا روی این مبلغ و پته آموزشی، چیزی بگذارند، و مدرسه را به این ترتیب پشتیبانی هم کند.

با یک چنین نگاه و مدلی، فکر می کنم که بیش و کم به این ایده نزدیک می شویم که با حفظ همین منابع، چه کار کنیم که آرمان های کیفی و اهداف توسعه ای و تحولی در آموزش و پرورش محقق شود؛ و به این ترتیب یک نوع رقابت تعالی جویانه در سطح مدرسه ای، که وابسته به سیستم تنفس مصنوعی دولت و آب باریکه دولت نیست، ایجاد می کنیم. و در سایه این رقابت خیلی از اهداف آموزش و پرورش را محقق شده بیابیم.

در بحث مربوط به توزیع منابع دولتی آموزش و پرورش به شکل پته و یا عنوان دیگری، و دادن حق انتخاب مدرسه به والدین می توان بحث کرد. اما از اتفاقات خوبی که می تواند بیفتد این است که می توانیم در چنین نظام تقاضا محوری، توزیع منابع دولتی را خیلی عادلانه تر مصرف کنیم.

پیشنهادم این است که برای اینکه بچه های مناطق محروم کشور از آموزش و پرورش بهتری برخوردار باشند و این فاصله جبران شود، سهم آنها از این منابع دولتی خیلی بیشتر باشد، یعنی بیشتر از سهم دانش آموزانی که در مناطق برخوردار کشور تحصیل می کنند. حتی در مناطق محروم از ارزش ریالی پته آموزشی چیزی بماند که محیط خانواده را از جهت منابع یادگیری، فضا و تجهیزات تأمین کند؛ که این با نگاه عدالت محور ما سازگار است. پیشنهاد رعایت عکس دهک وضعیت اقتصادی خانوار را در توزیع منابع دولتی داشتم، که در این شکل می توانیم به اهداف عدالت خواهانه خودمان بهتر جامع عمل بپوشانیم.

 

*مجیدی:

پاسخ این اتهامی که به شما وارد می کنند که می خواهید مدارس را خصوصی کنید، با این توضیحات روشن می شود.

 

*مهرمحمدی:

به هیچ عنوان، خصوصی سازی مد نظرم نیست.

 

 *مجیدی:

حالا بگذارید به مسائل دیگری هم بپردازیم؛ برخی باور دارند که افراد تصمیم گیر راهبردی و کلیدی در آموزش و پرورش تعداد محدودی هستند که یک سری مسؤولیت ها را بین خودشان دست گردان می کنند، و حتی اگر وزیری بیرون از این دایره باشد، مجبور است با نظر این افراد فعالیت کند. محافظه کاری این جمع هم اجازه نمی دهد که تحولی رخ دهد که میدان بازی را عوض کند.

 گفته می شود این افراد خیلی به هم وفادارند و از هم حمایت می کنند؛ حتی اگر حرف ناحقی زده شود، سعی می کنند از جمع خود حمایت کنند؛ شما فکر می کنید این باور صحیح است و می توان در این فضا کاری را انجام داد؟

 

*مهرمحمدی:

بالاخره همه مدیران ادعا می کنند که شایسته سالاری نصب العین انتصاباتشان و ملاک اصلی است. اما عرضم این است که در آموزش و پرورش اگر ستاد را کوچک کنیم، و به سمت تمرکززدایی برویم، و به سمت ایده هایی مثل مدرسه محوری برویم، بخش عمده ای از این مسائل حل می شود.

 

* وزیر در انتخاب مدیرانش مبسوط الید نیست

واقعا یک بخش این بحث شایسته گزینی مدیران برمی گردد به اینکه وزیر مبسوط الید در انتصابات نیست و به اندازه ای که وزیر مبسوط الید هست، باید در قبال انتخاب مدیرانش، او را پاسخگو دانست. خیلی به نظرم باید با غصه گفت که وزیر در عین اینکه باید پاسخگو باشد، اما این بسط ید را در انتخاب نیروهایش ندارد، که می خواهد با آنها کار کند.

آموزش و پرورش خصوصا با این گستردگی که دارد بیشتر در معرض این محدودیت هاست. حتی به خاطر انتصاب یک مدیر مدرسه که باب میل یک نماینده محترم نبوده است، استیضاح شده است. و این عجیب است که این نماینده البته در کمیسیون و نه در صحن علنی، وی را استیضاح می کرد. در یک دوره بود که من شاهد بودم؛ می گفت فردی در ستادم فعالیت کرده و قول مدیریت این مدرسه را به وی داده بودم. حالا به غیر از نمایندگان مجلس که کم یا بیش هر کدام عرض می کنم بعضا رسالت ملی خود را از یاد می برند، مدیران استانی و حتی استانداران و مدیران دولت در سطح استان، بعضا هر کدام برای خودشان یک اولویت هایی دارند و سعی می کنند مطابق اولویت هایشان یک اتفاقی بیفتد.

در مجموع می خواهم عرض کنم، آنچه که شما فرمودید به عنوان یک مسأله هست؛ ولی اینکه تا چه اندازه وزیر می تواند در قبال این مسأله پاسخگو باشد بنا به ملاحظاتی که عرض کردم باید تجدیدنظر و تأمل جدی داشت، و سعی کرد خارج از دایره عدل و انصاف، وزیر را مورد مواخذه قرار نداد.

 

*مجیدی:

شما به عنوان فردی که از فضای آکادمیک به فضای رسمی تعلیم و تربیت ورود پیدا کرده است، فکر می‌کنید که چقدر بدنه سطح بالای آموزش و پرورش یک مدیریت علمی و تخصصی را می پذیرد، و چقدر از این منظر خلأ وجود دارد؟

 

*مهرمحمدی:

شاکله آموزش و پرورش متأسفانه  شاکله علمی و تخصصی به معنای مورد نظر نیست. شاکله ای که برای اصحاب نظر و صاحبان تخصص در عرصه های مختلف به ویژه تعلیم و تربیت، خیلی جایگاهی قائل باشد.

در عین حال که این را عرض می کنم، بلافاصله اضافه می کنم که خودم به عنوان کسی که از حوزه آکادمی به تعبیر شما به آموزش و پرورش راه پیدا کردم، اعتراف می کنم که ما هم کم کاری داشتیم، و ما هم آن اهتمام لازم را برای اینکه آموزش و پرورش را به عنوان میدان عمل خودمان و کار آکادمیک خودمان در نظر بگیریم، کم کاری کردیم.

 

* آموزش و پرورش اقبال نشان نمی دهد، اهالی آکادمی هم کم کاری داشته‌اند

وقتی آموزش و پرورش به سراغ ما نمی آید، فکر می کنیم که هیچ حجت دیگر برای من که عضو هیأت علمی یا عنصر آکادمیک باقی نمی ماند که من به سراغ آموزش و پرورش بروم و من تلاش بکنم که این رابطه از بن بست خارج شود.

خیلی در بین همکاران خودمان این نکته را می بینم که نگاهمان به سطوح مختلف آموزش و پرورش از مدرسه تا بالاتر اینگونه نیست که ما هم برای بسط ایده های نظری خودمان و نظریه پردازی واقع بینانه، نیاز به حضور و ارتباط و درک موقعیت داریم؛ اینها را کمتر توجه کردیم. و البته وقتی از آن طرف اقبالی نشان داده نمی شود، ما می گوئیم حجت تمام است. در حالی که ما برای ارتقای جایگاه نظری و آکادمیک خودمان هم باید به سهم خودمان تلاش کنیم.

 چالش های آموزش و پرورش و تربیت دینی و هویت حرفه ای معلمان

* پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش حال و روز خوبی ندارد

پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش ارتباط مستقیم با سؤال شما دارد؛ پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش جایی است که باید از سیاستگذاری ها و یافته های علمی مبتنی بر پژوهش پشتیبانی کند؛ و متأسفانه این پژوهشگاه الان حال و روز خوبی ندارد، و بنده بسیار از این بابت اظهار تأسف می کنم؛ و امیدوارم یک چاره ای اندیشیده شود. یکی از راه حل های رفع این مشکل، احیای پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش است.

 

*مجیدی:

در شرایط امروز که حدود دو سال به انتهای دولت باقی مانده است، چه کاری از وزیر برای جلو بردن تحول می آید؟

 

*مهرمحمدی:

نباید لحظه ها را از دست داد و استفاده مناسبی در راستای کاستن از مسائل و مشکلات آموزش و پرورش و حرکت به سمت تحول استفاده شود؛ اما دو سال از یک جهت، برای به بارنشستن ثمره اقدامات ناکافیست؛ ای کاش دوره های وزارت در آموزش و پرورش آنقدر کوتاه نباشد. البته فقط مربوط به این دولت نیست، بلکه می گویند متوسط عمر وزارت دوسال است. امیدوارم یک ثبات بیشتر در مدیریت آموزش و پرورش باشد.

داشتن مجال و فرصت بیشتر قهرا امکان برنامه ریزی بلند مدت را در دست زدن به اقدامات ماندگارتر و اساسی تر را به وزیر می دهد؛  گرچه وزیر از یک روز و ساعت نباید غفلت کند.

 

*سازمان نظام معلمی ایجاد شود

اما اینکه وزیر آموزش و پرورش در این فرصت باقیمانده چه کاری می تواند انجام دهد؟ آموزش و پرورش مسائل جدی فراوان دارد. دو پیشنهاد مشخص دارم که شاید بتوان برایش در کوتاه مدت هم فکری کرد. علاوه بر توجه به مدرسه محوری و تمرکززدایی می توان اقداماتی کرد و پی ریزی هایی انجام داد و مقدماتی را فراهم کرد.

به نظرم می رسد که یکی از کارهای به زمین مانده و مهم در آموزش و پرورش که در راستا و استلزامات تمرکززدایی هست، بحث سازمان نظام معلمی کشور است، که حتما اگر پایه ریزی شود، یک باقیات و صالحات می تواند باشد، و می تواند موضوع منزلت اجتماعی و حرفه ای معلمان را به طور جدی ارتقاء ببخشد. ضمن اینکه احساس مالکیت در معلمان و فرهنگیان می تواند ایجاد کند و بسیار مزایای دیگر برای آن مترتب است.

این سازمان نظام معلمی در راستای تمرکززدایی می تواند مسؤولیت هایش به غیردولتی واگذار شود، و صدای معلمان آنگونه که باید و شاید از طریق سازمان این چنینی شنیده شود. معلمان صدا ندارند ؛ علاوه بر مضیقه و محدودیت مالی و اقتصادی که معلمان را آزار می دهد، شخصیت و شأن حرفه ای آنها هم هست که آن طور که باید و شاید مورد اهتمام نیست.

با قائل شدن ارزش، اعتبار و اعتنا کردن به صدای آنها و خواسته های آنها می توانیم به معلمان اعتبار بخشیم؛ وزیر قبلی آموزش و پرورش برای نمایندگی معلمان در شورای عالی آموزش و پرورش انتخابات سراسری برگزار کرد، که نماینده سازمان معلمی کشور می تواند در شورای عالی آموزش و پرورش شرکت کند و نیاز به انتخابات پردردسر نیست.

 

* لزوم ایجاد دیده‌بانی آموزش و پرورش

یک کار دیگر که می تواند آثار بلند مدت داشته باشد بحث این است که یک زیرساختی را برای دیده بانی آموزش و پرورش تدارک ببینیم؛ فراهم کردن شرایط دیده بانی آموزش و پرورش از طریق نهاد غیردولتی است که ما در فواصل زمانی آموزش و پرورش، گزارش دیده بان آموزش و پرورش را منعکس کنیم.

این دیده بان، با پیمایش ملی یا به روش های مختلف، گزارش های مختلفی را تهیه و ارائه می کند، که این کار بسیار اساسی است؛ و اگر مستمر باشد هر نوبت که ارائه می شود، برای دوره قابل توجهی، آموزش و پرورش در صدر مسائل رسانه ها و جامعه خواهد بود، و مبنایی برای سیاست گذاری و همچنین جلب توجه مردم است.

طرح پیمایش ملی را با وزیر سابق آموزش و پرورش مطرح کردیم؛ که با استعفای ایشان ابتر ماند.

 

*مجیدی:

برای اینکه نظام تعلیم و تربیت به جای خود برسد و جایگاه خود را پیدا کند، چه کاری باید انجام دهد؟ به نظر می رسد آموزش و پرورش موضوع دست چندمی است. علاوه بر آن نکته که شما فرمودید که با دیده بانی، اعلام کردن به جامعه، تحریک جامعه صورت گیرد. چه اقدامی باید صورت گیرد که آموزش و پرورش به جایگاه واقعی خود برسد؟

 

* مهرمحمدی:

به نظرم همین کاری که اشاره کردم، ما را به هدفمان می رساند. می شود تصور کرد که می توان درباره اهمیت و نقش آموزش و پرورش در رسانه های مختلف بحث کنیم؛ اما اینها هر چقدر کمتر باشد، بهتر است. در دهه های گذشته، از این حرف ها زیاد زده شده، شعارها فراوان داده شده و اعلام حمایت ها فراوان کردیم؛ ولی گوش جامعه از این حرف ها پر است. بنابراین باید کارهای دیگری شود و آموزش و پرورش را یک جوری با پیکره جامعه مربوط کرد.

 پیمایش ملی که عرض کردم همان ربط دادن آموزش و پرورش است. یعنی به تمام کسانی که در این پیمایش شرکت می کنند، می گوییم که حرف، نظر و مطالبه ات از آموزش و پرورش مهم است؛ پس داوری و قضاوت شما مهم است. و بر همین اساس است که به مصاف بهبود و بازنگری برمسائل آموزش و پرورش می رویم. به نظرم اگر این فضا با این مقدمات در آموزش و پرورش شکل بگیرد، خیلی بهتر از فضای شعاری و  بدون ما به ازاء است که در حمایت از آموزش و پرورش ایجاد می کنیم.

 

*مجیدی:

از زوایه پیامدی چی؟ پیامد آموزش و پرورش در جامعه ما و عملکرد سوء آن می تواند منجر به اتفاقات بد در جامعه و عملکرد خوبش می تواند به اتفاقات خوب بینجامد. به نظرتان چگونه می توان جامعه را متوجه پیامد عملکرد کرد؟ آن دیده بانی که عرض کردید به حوزه پیامدی توجه دارد؟

 

*مهرمحمدی:

بله! البته آنچه را طراحی و پیشنهاد کردیم به حوزه عملکرد هم می پردازد و قضاوت عموم مردم است نسبت به آموزش و پرورش در ابعاد مختلف است. و همچنین پیشنهاداتی که برای بهبود عملکرد مطرح است، هر دوجنبه را در واقع می توان در ابزار این پیمایش ملی گنجاند. و البته بعد سوم دیگر نیز گنجاندیم و این است که آموزش و پرورش چه کاری را نباید انجام دهد که  انجام می دهد، و چه کاری را باید انجام دهد که انجام نمی دهد.

چه کسی گفته همه این کارهایی که الان آموزش و پرورش دارد انجام می دهد و برای خودش در اولویت قرار داده، آیا واقعا از نظر عموم مردم و مطالبه مردم در اولویت است؟ و بالعکس چه کسی گفته برخی از فقرات مغفول و محذوف از فعالیتهای آموزش و پرورش با خواسته مردم و مطالبه جامعه سازگار است؟

 

*شکل دادن به هویت دینی به جای آموزش های مستقیم و کلیشه ای اجباری دینی

بگذارید یک مثال بزنم. چه کسی گفته که ما نباید به نحوی به سطوحی از تربیت جنسی در آموزش و پرورش بپردازیم؟ واقعا خانواده ها و عموم مردم از آموزش و پرورش چنین انتظاری را ندارند؟ چرا بعد از سالها نسبت به چنین موضوعی، تازه نشانه های نیاز به آن مطرح می شود؟ این تأخیر برای چیست؟ آیا خانواده ها انتظار ندارند آموزش و پرورش برای بالابردن خرد جنسی و درک تحذیرها، آگاهی ها و مراقبتها، نقشی داشته باشد؟ حتی اگر آموزش و پرورش مستقیما نباید به این موضوع وارد شود و در خود خانواده باید به آن پرداخته شود، باید به صورت شفاف مشخص شود و برای خانواده نقش مشخص تعریف شود. وظیفه آموزش خانواده بر عهده چه کسی است؟

یک نمونه دیگر، کاری که آموزش و پرورش، آن هم خیلی با تاکید می کند و معلوم نیست که افکار عمومی جامعه ما، انتظار و مطالبه اش همین باشد؛ که آن هم بحث تربیت دینی است. ما واقعا در این سالها، این کاری که در آموزش و پرورش به نام تربیت دینی انجام دادیم، چقدر به نتیجه رسیدیم؟ در مطالعاتی که انجام شده، میزان تدین بچه ها – نه میزان آگاهی از دین-  بلکه دینداری و التزام به دین و احکام دینی، چقدر موفق بودیم؟ فکر می کنم یک علامت سوال بزرگ است که رویکرد ما در تربیت دینی باید مورد بازنگری قرار گیرد. من نمی دانم چه کار باید بکنیم! چیزهائی به ذهنم می رسد. اما آن اتفاقی که تا الان افتاده، و آن تبدیل کردن دین به عنوان یک ماده درسی الزامی و اجباری، آن هم با روایت و قرائتی که ما از اسلام داریم، جواب نداده است!

شاید بهتر باشد که ما در اراده خودمان در دیندار کردن نسل جدید، در آموزش و پرورش به دنبال رویکردهای دیگری باشیم. مثلا به طور غیرمستقیم، مثلا استفاده از ظرفیتهای برنامه درسی پنهان، و اینکه ما به مصداق کونوا دعات الناس بغیر السنتکم، واقعا کارکنان مدارس ما آینه و مجسمه دینداری باشند به جای آنکه دین را سر کلاس در قالب مجموعه کتاب تعلیمات دینی آموزش دهیم. در رفتار کارکنان، در رفتار کارگزاران مدرسه، آن ضوابط و قواعد دینی و اخلاقی و آن آموزه های ارزشی، تبلور پیدا کند، و این بسیار مهم است که روح حاکم بر مدرسه مان دینی باشد؛ به جای اینکه به عناصر و اجزاء در آموزش به آن بپردازیم.

یا رویکرد دیگری که بعضی وقت ها صحبت کردم این است که مواد آموزش دینی را به جای اینکه به صورت مستقیم مطرح کرده و در قالب دروس رسمی به آن چهره الزامی و اجباری هم بدهیم، آن را به صورت غیر مستقیم در لابه لای بحثهای دروس دیگر مثلا اجتماعی و ادبیات ببریم و به صورت غیرمستقیم مضامین و آموزه های دینی را آموزش دهیم؛ زیرا ارزش ها بهتر منتقل می شود، و در ذهن مخاطب می نشیند.

در مورد تربیت دینی و حضورش به عنوان یک ماده الزامی و اجباری، به عنوان یک موضوع هویت بخش به جامعه اسلامی ما تلقی می شود، و شاید کسی جرات نکند در مورد آن نظر بدهد، و هر کسی که چنین جراتی بکند، ممکن است با انواع و اقسام اتهامات و نقدها هم مواجه شود.

در پیمایش ملی، اگر می بینیم عملکرد آموزش و پرورش مورد تأکید خانواده ها نیست، این جسارت را می تواند ایجاد کند که این موضوع را مورد بررسی و مورد توجه خود قرار دهند. یک همچنین پیمایش ملی عرصه را باز می کند و برخورد عقلانی،  باز و مواجهه نقادانه با کاری که انجام می دهد را ایجاد می کند.

 

*مجیدی:

ما باید در این مورد دقیق تر و مفصل تر صحبت کنیم. اما برای اینکه این موضوع کمی روشن تر شود، سوال می کنم که پس شما موافقید که ما یک هویت دینی داریم، و باید به این هویت دینی پرداخته شود، منتهی نه به شکل مستقیم.

 

*مهرمحمدی:

بله! من اعتقاد دارم که ما این کاری که تا حالا کردیم، خراب کردیم! آیا این کارها برای تکوین هویت دینی واقعا جواب داده است؟ به نظر من جواب نداده است.

 

*مجیدی:

پس هم شما و هم ما مورد اصل بودن اینکه ما باید به هویت دینی بپردازیم شکی نداریم. و اینکه همین خرابکاری که در مورد هویت دینی انجام داده‌ایم، در موردهای دیگری هم انجام داده ایم. مثلا در مورد هویت ملی، علاقه به ادبیات و فرهنگ قومی، کاوشگری و نظایر آن. مثلا در حوزه اجتماعی یکی از مشکلات ما این است که بچه ها را برای وارد شدن به جامعه و ایفای نقش اجتماعی آماده نمی کنیم. بلکه این آموزش اجتماعی را در قالب درس و کتاب اجتماعی، به بچه ها به زور ارائه می کنیم و یک کلیشه ای را به آنها تحمیل می کنیم. مثلا درسی با عنوان “همکاری” تعریف می کنیم، اما وقتی بچه ها در کلاس می خواهند عملا همکاری بکنند، مثلا شاگردی می خواهد از همکلاسی خود وسیله ای بگیرد، به عنوان مخل کلاس تلقی می کنیم و می گوئیم:”به بغل دستی خود چه کار داری؟ هر کس کار خودش را بکند”. ما در عمل اصل همکاری را فراموش کرده ایم، ولی چسبیده ایم به عبارات و درسی با عنوان همکاری، و از بچه نیز می خواهیم طوطی وار آن را خوانده و تحویل دهد. همین اتفاق در مورد تربیت دینی هم می افتد.

 

*مهرمحمدی:

بله قطعا! اما برای ما دین امر دیگری است؛ خیلی مهم تر است، خیلی خطیرتر و با وجود ما عجین است؛ و ضایعه رویگردان شدن بچه های ما از دین برای ما دردناک تر و جبران ناپذیرتری است از ضایعه رویگردان کردن آنها از ریاضی است. واقعا اینطور نیست؟ درسته ما آنجا هم ضایعه داریم، همه جا ضایعه ایجاد کردیم و آنجا هم داستان همین است، اما تربیت دینی داستانش فرق می کند.

*مجیدی:

این بحث نیاز به تنویر و تبیین دقیقتر و مفصل تری دارد. با توجه به طولانی شدن گفت‌وگو، و اینکه در این نشست ها قصد داریم به کالبد شکافی مسائل تحول تعلیم و تربیت بپردازیم، این گفتگو ان شاء الله در جلسه دیگری نیز ادامه خواهد داشت.


 

چالش های آموزش و پرورش و تربیت دینی و هویت حرفه ای معلمان

نظرسنجی

" صلح و فرهنگ گفت و شنود " را در کتاب های درسی و در فضای غالب مدارس چگونه ارزیابی می کنید ؟

دیدگــاه

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور