صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش

سندرم آیشمن در وزارت آموزش و پرورش و آسیب شناسی ستاد  آدولف آیشمن افسر عضو اس اس در سال 1962 در اورشلیم به دلیل جنایات جنگی اعدام شد . آیشمن  با اصرار زياد ادعا مي‌كرد که صرفاً یک عنصر فرمانبر و مطیع اوامر بود.

هانا ارنت در کتاب«ایشمن در اورشلیم» با مطرح ساختن مفهوم ابتذال شرارت (banality of evil) ، در جهت ادعاي آيشمن استدلال كرد. كتاب هانا آرنت الهام بخش استانلی میلیگرام بودكه بین سالهای 1960-1963  چندين آزمایش بر روی  بيش از 700 نفر از شهروندان داوطلب به عمل آورد. آزمایش‌های میلیگرام به اعتراف اکثر صاحب نظران، مشهورترین و جالبترين آزمایش تاریخ روانشناسی بر روی انسان‌ها شناخته می شود.
نتایج آزمایش‌های ميلگرام حاکی از آن بود که افراد کاملاً عادي و نرمال و بدون هيچ سابقه اختلالات رفتاری يا سايكوپاتيك، تنها به واسطة قرار گرفتن در شرایط خاص/ نقش خاص، و تحت فرمان مراجع قدرت، حاضر مي‌شوند به افراد بی‌گناه شوک‌های الکترکی دردناک وارد كنند يعني، رفتار خشن بیش از آنکه ناشی از ذات وحشیانه يا صفات پرخاشگرانه افراد باشد، برخاسته از محیط و تحت نفوذ دیگران است.

وقتي يك نظام هرمي و سلسله مراتبي مستقر باشد، اصلاً زير هرم نيازمند تفسير روانشناختي نيست و تنها نوك هرم نياز به تفسير و تحليل دارد، رفتار بقيه افراد از طريق «سرايت اجتماعي» قابل فهم است. چنان كه روزي از «مدرسه محوري» يا «مدرسه شاد» سخن مي‌گويد و روزي ديگر، در اثر فشارهاي عوامل خارج از آموزش و پرورش، منفعلانه، كساني را عزل و نصب مي‌كند يا براي سرود كودكان در مدرسه بخشنامه صادر مي‌كند.

بنابراین، انسانها در قالب‌ها و نقش‌هاي (قومي، مذهبي، شغلي و...) فرو مي‌روند و آن قالب‌ها تعيين مي‌كنند چگونه رفتار خواهند كرد. ساختار و نوك هرم بسيار مهم است و تفاوت‌هاي فردي در زير هرم چندان اهميتي ندارد.

میلگرام در کتاب «اطاعت از مراجع قدرت» به نوعی به این مطلب اشاره می‌کند که تنها رهبری نوک هرم است که نیازمند تفسیر روانشاسی اختصاصی است و رفتار اجزاي آن پرتویی از نوک هرم است.او مکرر از مثال آیشمن یاد می‌کند که صفات فردی وی برای توضیح جنایت های او کفایت نمی‌کند و تنها راه درک درست معمای جنایتکارانه او، توجه به نقش پذیری او از مقامات و اطلاعت از فرامین است.
 به نظر مي‌رسد ستاد وزارت  آموزش و پرورش به «سندرم آيشمن» گرفتار شده است.

سندرم آیشمن در وزارت آموزش و پرورش و آسیب شناسی ستاد

مديران آموزش و پرورش از استقلال فكر و عمل برخوردار نيستند؛ آنها متناسب با  نقش و جايگاهي كه در هرم قدرت دارند، رفتار مي‌كنند. در نتيجه، نسبت دادن اقدامات و رفتارهاي وزير محترم و همكارانش به شخصيت‌ ايشان، اصولاً روا نيست. ايشان مأمورند و معذور؛ تنها فرمان‌ها را اجرا مي‌كنند. به همين دليل، گاهي از طرف وزير محترم مواضع متناقض اتخاذ مي‌‌شود.چنان كه روزي از «مدرسه محوري» يا «مدرسه شاد» سخن مي‌گويد و روزي ديگر، در اثر فشارهاي عوامل خارج از آموزش و پرورش، منفعلانه، كساني را عزل و نصب مي‌كند يا براي سرود كودكان در مدرسه بخشنامه صادر مي‌كند.

اين رفتار براي من به عنوان دانش‌آموخته روانشناسي قابل درك است.

اجمالاً مي‌توان گفت، با انتقاد از عملكرد و رفتار فرمانبران منفعل ره به جايي نمي‌بريم.براي اصلاح نظام آموزش و پرورش به اراده‌اي از نوك هرم  قدرت نياز داريم.


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

آسیب شناسی جامعه ایرانی و آموزش‌ و پرورش ناکارآمد و جامعه ی قانون گریز  یک موتورسوار پلاکش را مخدوش کرده، کاسکت نداشته، وارد مسیر خط ویژه شده، مامور پلیس راهور جلویش را گرفته، به جای تسلیم قانون شدن فحش داده، کتک‌کاری کرده، شیشه وانت پلیس را شکسته، موتورش را برداشته و گریخته، ویدئوی این رخداد در اینستاگرام منتشر شده، عده‌ای از کاربران به او می‌گویند:

«دمت گرم!»

چرا ما جامعه‌ای شده‌ایم که از تماشای کتک خوردن مامور قانون لذت می‌بریم و برای یک مجرم کف و سوت می‌زنیم؟

این حقیقت سنگین و تلخ را باید پذیرفت، گروهی از مردم خودشان مروج فساد و تخلف و جرم و ناامنی هستند.

اگر خط ویژه اتوبوس و پیاده‌روها محل تردد موتورسوارهای متخلف شده، خودمان این کار را می‌کنیم.اگر خط عابر پیاده معنایی ندارد و رانندگان به حقوق شهروندان احترام نمی‌گذارند، به این علت است که خودمان ترجیح می‌دهیم به این روش زندگی کنیم.

ما انتخاب کرده‌ایم که اگر از هر کسی و هر چیزی عصبانی هستیم، وقتی پشت فرمان وسایل نقلیه می‌نشینیم، احساسات منفی خودمان را تخلیه کنیم.

آموزش‌ و پرورش ناکارآمد، نسل‌هایی را تحویل این کشور داده که از مجرم و متخلف حمایت می‌کنند و به اراذل و اوباش احترام می‌گذارند.اما همان کسانی که امروز به یک موتورسوار قانون‌گریز دشنام می‌دهند، اگر فردا موبایل‌شان توسط فردی شبیه او به سرقت برود یا مادرشان با یک موتورسیکلت تصادف کند، نظرشان تغییر می‌کند و این‌بار از پلیس راهور گلایه می‌کنند که چرا با متخلفان برخورد شدیدتری نمی‌کند.

آسیب شناسی جامعه ایرانی و آموزش‌ و پرورش ناکارآمد و جامعه ی قانون گریز

ذات ما خراب نیست. درون ما ناپاک و جرم‌پسند نیست. جامعه ما را به این سمت برده که قانون‌گریز باشیم. ما ساقی‌هایمان را دوست داریم. بیشتر از آن کسانی که به ما می‌گویند مسیرمان اشتباه است

ما معلم‌های خوبی داریم، اما دیده نمی‌شوند، چون به جای آن بت‌های مجازی قدرت و شهرت به دست آورده‌اند.

جامعه مسیر اشتباهی را طی می‌کند اما همه خودشان را به آن راه زده‌اند و به فکر جیب خودشان هستند.

تا زمانی که به چیزی به نام «ایران» اهمیتی نمی‌دهیم و فقط به حساب بانکی و قفسه‌های یخچال و باک اتومبیل‌مان فکر می‌کنیم، چیزی درست نمی‌شود.

ما می‌توانیم مانند شهروندان متمدن کنار یکدیگر زندگی کنیم و طبق اصول و استاندارد  و با احترام گذاشتن به حقوق دیگران به کسب درآمد بپردازیم و از رانندگی با سرعت بالا، قانون‌شکنی و ناامین کردن معابر دوری کنیم، اما به ما گفته شده که قیمت بنزین و پیاز و گوجه‌فرنگی و ماکارونی از انسانیت و امنیت مهم‌تر است.

ما مسیر غلط را پیش گرفته‌ایم، چون آدرسی که در دست داریم اشتباه است.

تلویزیون، ماهواره، تلگرام، اینستاگرام، هیچ‌وقت به موضوعات غیراقتصادی و غیرسیاسی توجهی ندارند. چون کسانی که بودجه آنها را تامین می‌کنند و چیزی که برایشان پول می‌آورد، ناله کردن درباره پول است.

هیچ‌وقت شنیدن صدای شهروندی که در پیاده‌رو با یک موتورسوار تصادف کرده، شنونده ندارد. چون نشان دادن کسی که از تکه‌ای نان لواش خالی را داخل سینی ویدئو گرفته و می‌گوید:‌ «این شام منه»، میلیون‌ها کلیک و بیننده را همراه خود به ارمغان می‌آورد.

آدرسی که به ما داده‌اند غلط است. در بسیاری از جوامعی که خیلی خیلی بیشتر از ما درگیر موضوعات اقتصادی هستند و واقعا فقیر هستند و در قحطی به سر می‌برند، اگر موتورسوار متخلف پلیس را مورد ضرب و شتم قرار دهد کسی برایش کف نمی‌زند.

آسیب شناسی جامعه ایرانی و آموزش‌ و پرورش ناکارآمد و جامعه ی قانون گریز

ما گیج و منگ هستیم و نمی‌دانیم چه می‌کنیم. فرد مستی که از بار بیرون آمده، ممکن است سر از هر جایی در بیاورد و به هر سویی برود و هر قانونی را زیر پا بگذارد، چون درک درستی از واقعیت اطراف خود ندارد.ما هم مست هستیم. مست پول، قدرت، زرنگ بودن، مست دروغ‌هایی که در صداوسیما شنیده‌ایم و توهماتی که ماهواره و تلگرام و اینستاگرام به مغزمان تزریق کرده‌.جامعه مسیر اشتباهی را طی می‌کند اما همه خودشان را به آن راه زده‌اند و به فکر جیب خودشان هستند

ما اگر مست نبودیم ساعت‌ها در صف پمپ‌بنزین انتظار نمی‌کشیدیم تا نیمه خالی باک‌مان را پر کنیم. اگر مست نبودیم به موتورسوارهای متخلف به‌به نمی‌گفتیم یا خودمان یکی از آنها نبودیم.

مستی ما زمانی از سرمان می‌پرد که دیگر خیلی دیر شده است.کسانی که ما را مست کرده‌اند، از شهرت و اعتبار و احترام بالایی برخوردار هستند. ما ساقی‌هایمان را دوست داریم. بیشتر از آن کسانی که به ما می‌گویند مسیرمان اشتباه است.

کانال فرورتیش رضوانیه

منتشرشده در یادداشت
پنج شنبه, 26 ارديبهشت 1398 18:10

زندان و تراژدی زندگی ایرانیان

زندان و تراژدی زندگی ایرانیان و آسیب های تربیتی

من خودمان را با سوئیس و ژاپن مقایسه نمیکنم اما حق دارم که خودمان را با ترکیه مقایسه کنم . من حداقل هفت هشت سفر پژوهشگرانه به ترکیه رفتم و با یک نگاه روانشناسانه مردم ترکیه را مشاهده کرده ام . آدم هایی که دیدم ، نه از مردم ایران فرهیخته تر بودند و نه از مردم ایران عمیق تر بودند ؛ چرا ما باید دو برابر ترکیه زندانی داشته باشیم ؟ 

آمار پرونده های  قضایی ایران که در هر سال تشکیل می شود دو برابر پرونده های قضایی هند است ، هند 12 برابر جمعیت ما جمعیت دارد ، نه نفت و گاز دارد و نه خیلی امکانات دیگری که ما داریم ، اما یک ایرانی 24 برابر یک هندی احتمال دارد پرونده در دادگاه داشته باشد ، میزان زندانی های ما سه برابر میزان جهانی است، چرا؟!
 آرش در آخرین خاطره ی این کتاب نوشته برای این که به اندازه پول یک پراید صرف تعمیر سیستم گرمایش و سرمایش زندان نشود یک بند را به بندی دیگر منتقل می کنند و در نتیجه به جای اینکه در آن جا 400 نفر بخوابند 900 نفر می خوابند ، شما می گویید این ها مجرمند ؟

من می گویم این مجرم ها کجا رشد کرده اند ؟

زندان و تراژدی زندگی ایرانیان و آسیب های تربیتی

الآن کاری به زندانی های فرهنگی و سیاسی و مَدَنی ندارم که ما نسبت به سایر کشورها بیشترین آمار روزنامه نگار ، دانشجو و فعّال اجتماعی و صنفی را در زندان داریم ، همین مجرم هایی که جرم هایی انجام دادند که همه ی ما از آن ها مشمئز می شویم ، ولی کسی که در سن 16 سالگی ، 17 سالگی ، 21 سالگی این جرم را انجام داده است ، کجا کودکستان رفته بوده ؟  کجا مهدکودک رفته بوده ؟ کجا دبیرستان رفته بوده ؟  

ما یکی از ثروتمند ترین کشور های دنیا هستیم ، جمع مخازن نفت و گاز ما در دنیا اول است ، چگونه پول نداریم ؟ ما ادعای مدیریت جهانی داریم . این بچه ها کجا بودند؟ این هایی که زندان هستند، این دویست هزار نفری که زندانی هستند کجا بزرگ شده اند ؟  
فیلیپ زیمباردو روانشناس اجتماعی امریکایی زمانی که جنایت زندان ابوغریب و زندان گوانتانامو پیش آمد زندگی مجرمین اصلی را مورد مطالعه قرار داد .

چند دهه قبل هم هانا آرنت فیلسوف آلمانی این کار را کرده بود ، زمانی که آیشمن را محاکمه می کردند (کسی که کوره های جنازه سوزی و حمام های مرگ را طراحی کرده بود) مورد مطالعه قرار داد و هردو یشان به این نکته اشاره کردند که می گوید هنگامی که شما می خواهید سیب خراب را پیدا کنید و بیرون بندازید، اگر سبد خراب باشد و سیب ها را خراب کند چه ؟ بازهم شما می خواهید سیب خراب را بیرون بندازید؟ تا چه زمانی می خواهیم در سبد خراب دنبال سیب خراب بگردیم و آن را بیرون بیاندازیم؟ باید در مورد سبد تجدید نظر بکنیم.

و آرش بسیار شجاعانه در این کتاب خاطراتش به عنوان روان شناس زندان را نوشته و من شجاعتش را تقدیر می کنم وقتی که نوشته که گاهی اوقات درمان زندانبانانِ زندان تلخ تر از درمان زندانی هاست ، زندانی دچار اختلال برای مشاوره می آید ولی زندانبان دچار اختلال برای مشاوره نمی آید ، چون قدرت در دستش است و گاهی اوقات سازمان زندان سازمان بیمار کننده ای ست چون کسی که این سازمان را طراحی کرده نه پیش آرش می آید برای درمان و نه پیش من ، او به جای این که برای درمان بیاید حُکم من را امضا خواهد کرد!
 من آرش رمضانی را اولین بار پاییز 96 دیدم ، زمانی که خاطرات آرش در همان سال 96 به دستم رسید بسیار خوشحال شدم از اینکه یک نفر را پیدا کردم که روانشناس است و راجع به تراژدی های جامعه ی ما صحبت می کند.
 متاسفانه ما یک سری شبه روانشناسان بازاری داریم که زندانبانِ این جامعه تربیت شان می کند که اینها به ما یاد بدهند که ما چه طوری با هر رِنگ او قِر بدهیم و برقصیم و بخندیم و بخوانیم «خر برفت و خر برفت و خر برفت»! این شبهِ روان شناسان  هیچ فرقی با دلقک های صدا و سیما ندارند.

همه شان میگویند که «حال ما چطوره ؟» و همه هم می گویند «حال ما خیلی خوبه!» ولی مگر  ما ابله و دیوانه ایم که «حال ما خیلی خوبه» ؟ مگر می شود حال ما خوب باشد؟  بچه مان در ICU  در اغما است و حال ما خوب است ؟

دیوار ها بلند تر می شوند و زندان ها عریض تر می شوند باز هم حال ما خوب است؟ دو حالت دارد این «حال ما خوبه» : یا ما دیوانه هستیم یا دروغگو! بعد یک سری روانشناس هم به عنوان استاد فلانی یا دکتر فلانی می آیند و با عناوین بزرگ همان نمایش  «حالمان چطوره»؟ حال مان خیلی خوبه» را اجرا می کنند و این همان شبهِ روانشناسی بازاری ست.

بسیاری از بزرگان روان شناسی از فروید و آدلر گرفته تا اریک فروم راجع به تراژدی ها صحبت می کردند و با انسان غم می خوردند و برای انسان غم می خوردند و اعتراف می کردند که ما برای بسیاری از این درد و غم ها کاری نمی توانیم بکنیم و  در عین حال با نظام های بیماری زا و فاسد می جنگیدند و در مورد تراژدی صحبت میکردند و متالم و دردمند و گاهی اخمو بودند ، یک لبخند گُنده روی صورت شان نمی چسباندند!

پایه گذاران روان شناسی به عنوان یک معرفت بشری این گونه عمل می کردند، این شبه روان شناسان بازاری اصلاً روانشناس نیستند بلکه همان دلقک ها هستند با این تفاوت که یک کلمه ی استاد یا دکتر اضافه شده به اسم شان وگرنه مگر می شود به حال چنین بیماری خندید؟  
من خیلی خوشحالم که آرش این صمیمیت و شجاعت و صداقت را با ما داشت ، و من فکر می کنم خوب است که همه مان کتاب آرش را بخوانیم و به دیگران معرفی کنیم و برای دیگرانی که کتابخوان نیستند آن را بخونیم و به جای جوک های بی سر و ته، خاطرات آرش از زندان را برای هم فوروارد کنیم و  دوباره بشینیم و درباره ی این غم نامه ی «قابل تغییر» زندگی جمعی مان را که ما داریم «تحمّلش» می کنیم و بدتر، داریم به آن می خندیم، دوباره فکر کنیم .

(فایل پیاده شده ی سخنرانی دکتر محمّدرضا سرگلزایی در مراسم رونمایی از کتاب «نغمه هایی از پشت دیوار» آرش رمضانی که دوّم مرداد نود و هفت در مؤسسه ی کرانه ی حضور مشهد برگزار شده است.)

کانال دکتر محمدرضا سرگلزایی - روانپزشک

منتشرشده در یادداشت

گروه تشکل ها/

نشست تشکل های فرهنگیان با مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران و مرخصی بدون حقوق معلمان زندانی

چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت کانون صنفی معلمان استان تهران ، مجمع فرهنگیان استان تهران  ، کانون مدرسین دانشگاه فرهنگیان ایران ، انجمن اسلامی معلمان  ، جمیعت اسلامی معلمان و سازمان معلمان ایران  در جلسه ای که با مدیر کل آموزش و پرورش  شهر تهران داشتند مسائل مهم آموزش و پرورش مورد بررسی قرار گرفته وتصمیماتی اتخاذ گردید .

علی اکبر باغانی  عضو هیات مدیره کانون صنفی معلمان استان تهران به « صدای معلم » گفت :

در این نشست مشکلات معلمان زندانی و بازداشتی های صنفی معلمان ایران از جمله محمود بهشتی ، اسماعیل عبدی ، محمد حبیبی ، عبدالرضا قنبری ، رسول بداقی و محمد تقی فلاحی بررسی شد .

  مدیر کل آموزش و پرورش شهر تهران قول همکاری برای حل مرخصی بدون حقوق آقایان حبیبی و عبدی را دادند و هچنین برای گرفتن مرخصی قرار است که روز شنبه مدیر کل آموزش و پرورش تهران با دادستان تهران گفت و گو و مذاکره داشته باشند .

همچنین تصمیم گرفته شد تا این جلسات تشکل ها برای گفت و گو و مذاکره درباره زندانیان کانون صنفی معلمان استان تهران و حل مشکلات معلمان و خانواده ها آنها ادامه داشته باشد .

دبیر کل سابق کانون صنفی معلمان تهران در ادامه با اشاره به این که آقایان شیورانی و میرزا سیدی ، قریشیان و رمضانی از طرف کانون در این جلسه شرکت داشتند تصریح کرد :

آقای قریشیان مشکلات شرکت تعاونی مصرف فرهنگیان استان تهران را به طور کامل مطرح نمودند و آقای  شیورانی نیز مطالب مهمی را بیان کرد.

پایان پیام/

گروه گزارش/

افزایش حقوق های غیرقانونی و نگرانی های دانشجو معلمان و سکوت دانشگاه فرهنگیان

در حالی که به تازگی رئیس دیوان محاسبات کشور از تفاوت و انحرافاتی در زمینه افزایش 18 درصدی حقوق بازنشستگان برای همسان سازی و اعمال افزایش 400 هزار تومانی و ضریب 10 درصدی به حقوق کارکنان خبر می دهد ( این جا ) ؛ اخبار و پیام های رسیده به صدای معلم حاکی است که همان افزایش ناچیزی 400 هزار تومانی را می خواهند از احکام دانشجو معلمان حذف کنند .

یکی از دانشجو معلمان در این زمینه به صدای معلم می گوید :

"  سال ٩٧حداقل حقوق  یک میلیون و دویست و پنجاه هزار تومان بوده كه آموزش و پرورش هفتصد و هشتاد هزار تومان حكم زد .

از  ٧٨٠  هزار تومان هم ٣٣٠ هزار تومان براي دانشجو معلمان باقي مي ماند .

امسال هم حداقل حقوق یک میلیون و پانصد و شصت هزار تومان است كه آموزش و پرورش  ٨٤٨  هزار تومان  حکم زده است  كه از آن هم  ٣٤٥ هزار تومان  براي دانشجو معلمان باقي مي ماند . "

برخی دانشجو معلمان در مراجعه به دایره کارگزینی و اعتراض به این وضعیت پاسخ می شنوند که در احکام صادره اشتباه شده است .

بنا بر جزء یک بند " ی " تبصره 12 ماده واحده قانون بودجه سال 97 کشور ، دانشجو معلمان به عنوان نیروی کشوری و کارمند دولت می باید شامل افزایش 000 / 000 / 4 ریالی و ضریب افزایش 10 درصدی نسبت به سال 97 شوند .

همچنین بنا بر تصویب نامه هیات وزیران به شماره  8724 / ت 051485 به تاریخ  31 / 1 / 98 و بندهای دوم و ششم آن ، حداقل افزایش حقوق برای کارمندان دولت نباید از مبلغ  000 / 400 / 4 کم تر باشد .

بر این اساس احکام صادره برای دانشجو معلمان خلاف این قانون می باشد و موارد رعایت نشده است .

هر چند اظهارات حسین خنیفر رئیس دانشگاه فرهنگیان در نشست خبری اخیر مبنی بر این که «افزایش حقوق دانشجو معلمان و درصدی که مشخص شده است، انجام شده ولی احکام ایراداتی دارد که باید اصلاح شود » بر ابهامات و نگرانی های دانشجو معلمان افزوده است .

پرسش صدای معلم آن است که آیا دیواری کوتاه تر از " دانشجو معلمان " پیدا نمی شود ؟

پرسش این است که چرا باید این گونه تبعیض ها در حق این " قشر ضعیف " اعمال شود و صدای دانشجو معلمان هم به جایی نرسد .

آیا این معلمان با این برخوردها قرار است در آینده با چه انگیزه ای در کلاس حضور پیدا کنند ؟

بهتر است برخی از مسئولان که دائما و در تربیون های مختلف از جایگاه و مرتبه والای دانشگاه فرهنگیان سخن می گویند نیم نگاهی هم به وضعیت دانشجو معلمان و اعتبارات و بودجه این دانشگاه هم داشته باشند .

افزایش حقوق های غیرقانونی و نگرانی های دانشجو معلمان و سکوت دانشگاه فرهنگیان

افزایش حقوق های غیرقانونی و نگرانی های دانشجو معلمان و سکوت دانشگاه فرهنگیان

پایان گزارش/

منتشرشده در گفت و شنود

 آموزش و پرورش پولی و مدیریت ها و مدیران ناکارآمد  جناب‌ وزیر محترم آموزش‌ و پرورش ، مسولان عالی رتبه  دخیل در سرنوشت حال و آینده

تلنگری می زنم بر دانسته های بی شمارتان به خاطر اشک و دردی که دیدم و ریختم، شاید که یک نفرتان بیدار شوید! 

سه شنبه ۲۴ اردیبهشت به خاطر امضای فرمی برای پسرم به دبیرستان نمونه‌ی نهم دی‌ بجنورد رفتم . در حین گفت و گو با مدیر و معاونان فهیم و دلسوز آن مجموعه، مادری شکسته ی سختی ها به همراه جوانی بلند بالا به دفتر وارد شد و شروع به نالیدن از نداشتن ها کرد و اینکه فرزندش به خاطر شرم از ندادن شهریه‌ی دبیرستان‌ نمونه به مدرسه نیامده است و الان آخرساله و هنوز بدهکار و ....  

چه اشکها بر گونه های آن مادر رنجیده روان بود و چه عرقی از شرم بر پیشانی آن جوان بلند بالا برادر دانش آموز که مادرش را همراهی کرده بود نشسته بود که اگر آتش جهنمی برپا می شد برای خموش کردنش همانها بس بود.هر چند در نهایت مدیر بزرگوار مدرسه با گرفتن کمتر از یک سوم مبلغ شهریه و قول تامین مابقی آن توسط خیرین آرامش نسبی را به آن مادر برگرداند ولی مسوول زخم و سرشکستگی آن نوجوان که به اذعان خود مدیر از بهترین و منظم ترین و هنرمندترین های دبیرستان هست، کیست؟

از این دست نوگلان سرشکسته و دلشکسته فراوان داریم.کلاهتان را بالاتر بگذارید که چه برسر نمونه های این کشور آورده اید چه رسد به دانش آموزان عادی و آزاد و .....!

درآن محفل نه من توانستم اشکم را نریزم و نه دیگر عزیزان حاضر در دفتر دبیرستان توانستند جلو بعض شان را بگیرند.

آیا اهداف‌متعالی آموزش‌ و‌ پرورش این بوده است!؟

جناب وزیر نمی خواهد برای نجات آموزش و پرورش بسط نشین حوزه شوید !

 

جناب وزیر محترم !

بسط نشینی را پیشه ی خود و تیم بزرگوارتان ساز برای زمانی که بودجه کشور تقسیم می شود نگاه دارید !

شک ندارم که ازین اشک و آه ها فراوان دیده و شنیده اید، مجموعه ای از اینها را در قابی از خاطرات بگیر و با خود به هیآت دولت محترم ببر و آنجا بسط نشینی پیشه کنید و به همه بفهمانید که راه نجات کشور در مدرسه نهفته است و کلید‌ گشایش رازهایش در دستان توانای معلمان است.

آموزش و پرورش پولی و مدیریت ها و مدیران ناکارآمد

جناب وزیر !

بزرگان حوزه و دانشگاه نیز محصول مجموعه تحت امر خود شما بوده و هستند و فرهنگیان این مرز و بوم  آنها را آماده ی پرواز به سکوهای مختلف کرده اند؛  اگر قرار است بسط بنشینید به کلاس درس معلمان مراجعه کنید.

 چگونه می شود که من محمدرضا رمضانزاده دانش آموز دبیرستان نمونه‌ی تربیت بیرجند و تمام هم مدرسه ای هایم (۱۳۶۸_۱۳۷۲) ، علاوه بر سرو بهترین غذا و استفاده از خوابگاه و امکانات آموزشی و کلاسهای تقویتی و خلوت، و اردوهای فراوان محلی و کشوری و....، به طور رایگان  و نسبت به زمان خود در سطح عالی، از کمک‌هزینه نقدی سیصد تومانی‌ ماهانه نیز بهره  می بردیم و امروز دبیرستان نمونه ای با همان رشته ها، علاوه بر آزاد و شخصی بودن تمام کلاسهای جنبی و برنامه‌هایش ، شهریه ششصد و شصت‌ هزار تومانی برای اداره ی مدرسه می گیرد تا اشک افرادی چون آن مادر نازنین و ..... در آید!؟

فرق آن زمان که تازه از  جنگ نابرابر هشت‌ ساله خلاص شده بودیم با این زمان که ۳۰ سال مثلا آرامش را نیز سپری کرده ایم و ....در چیست!؟

آیا هیچ عذری جز سوء مدیریت امروز با خلوص‌ مدیریت آن زمان می توان یافت!؟

فرق معلمان آن زمان من با من معلم امروز ،که آنها از هر نظر در صدر بودند و من در قعر هم جایی ندارم، در چیست!؟

برای همه ی این کاستی ها و کمبودها در جنبه های مختلف اگر نمی خواهید چاره بیندیشید لااقل کلاهتان‌ را بالاتر بگذارید تا کلاستان پرابهت تر جلوه کند!

ضعفهای مدیریتی و نگاه دسته چندمی شما مسوولین به مقوله ی آموزش و پرورش و فرهنگیان باعث شده است که معلمان با نارضایتی صد درصد هیچ امیدی به بهبود اوضاع آموزشی نداشته باشند. تنگناهای شدید مالی ایجاد شده برای خانواده ها و معلمان شرایط را سخت تر کرده است.

با نهیب و تهدید و اتهامات واهی و چماق حراست و امنیتی جلوه دادن مطالبات صنفی و احکام ناشایست و ناپسند، کوتاهی های خویش را لاپوشانی نفرمایید که آه و اشک برخاسته از تضییع حقوق معلم و دانش آموز و دامتنان را خواهد سوزاند.

به امید روزهای طلایی برای خانواده ی بزرگ آموزش و پرورش


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

گروه اخبار/

ابهامات افزایش حقوق بازنشستگان و شاغلین

عادل آذر رئیس دیوان محاسبات کل کشور  با اشاره به پیگیری موضوع افزایش حقوق هادر دیوان محاسبات گفت: پس از آنکه دولت بخشنامه ای در خصوص احکام مرتبط با افزایش حقوق ها بر اساس بودجه سال 98 صادر کرد، ابهاماتی از سوی حسابرسان دیوان محاسبات و برخی نمایندگان مطرح شد.

رئیس دیوان محاسبات کل کشور با اشاره به نامه نگاری حاجی بابایی با دیوان محاسبات، اظهار داشت: با دریافت نامه و ابهامات پیش آمده، بخشنامه های دولت مورد بررسی قرار گرفت و به این جمع بندی رسیدیم که تفاوت و انحرافاتی در زمینه افزایش 18 درصدی حقوق بازنشستگان برای همسان سازی و اعمال افزایش 400 هزار تومانی و ضریب 10 درصدی به حقوق کارکنان وجود دارد.

وی تاکید کرد: در نامه ای عنوان شد که تا برگزاری نشست سه جانبه بین سازمان امور استخدامی، دیوان محاسبات کل کشور و نمایندگان مجلس برگزار شود تا ابهامات و اختلافات رفع و رجوع شود، پس از آنکه به فرمول واحد در زمینه افزایش حقوق ها رسیدیم احکام اجرایی صادر و ابلاغ شود.

رئیس دیوان محاسبات مجلس در خصوص زمان تعیین و تکلیف افزایش حقوق ها بیان داشت: منتظر پاسخ معاون رئیس جمهور هستیم ، اگر آقایان همکاری کنند  ،حداکثر تا پایان اردیبهشت ماه می توانیم به جمع بندی برسیم./

خبرگزاری خانه ملت

پایان پیام/

نامه یک معلم به اداره فرهنگ شهرستان کهگیلویه در سال ۱۳۴۱

“ با کمال ادب چون روز چهارشنبه به علت کسالت شدید و نداشتن دسترسی به پزشک نتوانستم تدریس کنم و کلاس به وسیله دانش آموزان اداره شد، آن اداره حق دارد یک روز حقوق اینجانب را کسر نماید ” ( 1 )

اما الان در سال ۹۸ توجیه‌هایی که برای کم‌کاری داریم :

به اندازه‌ی حقوقی که میدن کار خواهیم کرد نه بیشتر !
کی داره کار میکنه که ما هم خودمون رو هلاک کنیم !
هیشکی ارزش کارمون رو نمیدونه پس چرا کار کنیم !
و الی آخر ...

نمی‌توانیم انتظار پیشرفت کشور را داشته باشیم در حالی که ذره‌ای وجدان کاری و  مسئولیت‌پذیری نداریم ...
از سطوح بالای مدیریتی گرفته تا کارمند و کارگر ساده !

( از کانال @Razcom )

کمپین مبارزه با بی شعوری

چهارشنبه, 25 ارديبهشت 1398 18:06

رفع فقر یا همدردی با رنج فقرا ؟!

فقر و روزه داری و از بین رفتن طیقه متوسط در جامعه ایران

یقیناً یکی از اعمال اخلاقی خاص، دستگیری از مستمندان و نیازمندان و کمک به فقرا بوده که آثار مثبت روحی و عاطفی فردی و اجتماعی برای انسان دارد تا با این انگیزه در راستای کاهش رنجِ سایرین بکوشد و به آنها کمک نماید.

درباره ماه رمضان نیز، بسیار شنیده و خوانده‌ایم که یکی از اهداف و حکمت‌های وجوب روزه داری، همدردی با فقرا و آشنایی با رنج گرسنگیِ گرسنگان است.

گرچه در این ماه، با افزایش مصرف مواد غذایی و برپایی سفره‌های آن‌چنانی مواجه بوده و بسیاری از ما با چنین تجربه‌های متناقضی آشناییم.
اما امروزه دیگر توصیه‌های اخلاقی به گرسنگی کشیدن برای درک حال گرسنگان و فقرا و رفتارهای فردی و حتی جمعی مانند کم مصرف کردن و یا به فکر فقرا افتادن و درد آنان را لمس کردن، جوابگوی حل مشکل فقر و نداری و فاصله طبقاتی جامعه بشری نیست.
با وجود تأثیرات خوب و ارزشمند این نوع همدردی‌ها و رفتارهای همدلانه، اصولا چه بسا امروزه عنصر گرسنگی و نیازمندی به وعده غذایی، دیگر از نشانه‌های فقر و تهیدستی به حساب نیاید. آن‌چه باید در عمل رخ دهد اتخاذ سیاست‌های درست توسعهٔ اقتصادی بر پایه دستاوردهای علم اقتصاد و راهکارهای علمی کاهش انواع فقر و محرومیت و شدت آن از جامعهٔ انسانی مبتنی بر توسعه همه جانبه سیاسی، اجتماعی و انسانی است که هم باعث کاهش فاصله طبقاتی و هم زدودن چهره زشت فقر و آسیب‌های ویرانگر اجتماعی_اخلاقی برخاسته از آن از رخسار جامعه می‌شود

اوضاع بدِ اقتصادی، گرانی‌های روزافزون و کمرشکن و تورم لجام گسیخته و بی‌سابقهٔ اخیر، تأمین کالاهای اساسی (مانند غذا، سرپناه، خدمات سلامت، حمل و نقل و غیره) و حتی دسترسی به اقلام خوراکی اصلی را برای تأمین سلامتی و بقای زندگیِ شمار زیادی از افراد جامعه به مخاطره انداخته، به گونه‌ای که طبقه متوسط در حال از بین رفتن و تبدیل به طبقه فقیر و زیر خط فقر مطلق بوده و در واقع خانواده‌های زیادی فقیرتر و سفره‌های بیشتری خالی‌تر شده‌اند!
فقر مطلق زمینه‌ساز و بستر بسیاری از انحرافات در میان افراد و مانع جدی تحقق جامعه سالم و توسعه‌یافته است.

در آموزه‌های اسلامی نیز از میان تمام مسائل و مشکلات، «فقر» دشمن ایمان و برادر کفر خوانده شده است!

در چنین شرایطی واقعا توصیه به روزه‌داری و همدردی با رنجِ گرسنگان چه تأثیری دارد!؟ و آیا تکرار چنین توصیه‌هایی در فضای اجتماعی امروز دیگر کارکرد مثبتی دارد!؟
پس راه حل عقلانی و منطقی چیست؟

صاحبنظران علوم اجتماعی و اقتصادی، مشکل اصلی فقر و گسترش آن در کشور را ناشی از نوع تصمیم‌گیری‌ها و ساختار سیاسی موجود در تخصیص ناعادلانه منابع و نظام ناکارآمد توزیع درآمدها بین گروه‌ها و افراد جامعه می‌دانند.

فقر و روزه داری و از بین رفتن طیقه متوسط در جامعه ایران

در واقع از نگاه این منتقدان، اصلی‌ترین عامل فقر و گسترش آن در ایران، کارکرد دولت‌ها و کج‌کاری‌های نهادی است.
توزیع نابرابر درآمد و سهم کم و ناچیز گروه‌های پایین اجتماع از آن، سهم اصلی را در شکل‌گیری انواع فقر دارد.
ریشه‌کنی چنین پدیدهٔ ذوابعادی هم بیش از آن‌که راه‌حل‌های اخلاقی داشته باشد به ارادهٔ سیاسی بالایی برای جراحی‌های بزرگ در نظام توزیع درآمد، حذف فساد و رانت‌خواری و زدوبندهای پشت پرده نیاز دارد تا جامعه‌ای سالم و بدون جرم و جنایت و گروه‌های مافیایی تحقق یابد.

جوامعی که به این سمت حرکت نمی‌کنند با انفجارهای یک شبه و ناآرامی‌های ناشی از بزرگ شدن حجم طبقات پایین جامعه مواجه می‌شوند که نمونه‌های فراوان آن را در سال‌های اخیر در ایران و کشورهای دیگر شاهد بوده‌ایم!

در واقع تقلیل یافتن طبقه متوسط موجب بزرگ شدن حجم طبقات پایین جامعه شده و به همان میزان امکان انفجار اجتماعی بیشتر می‌شود بنابراین ثبات و پایداری جامعه مورد تهدید جدی قرار می‌گیرد.

فساد گسترده، تورم و گرانی‌های فلج‌کننده به ازدیاد فقر و بیکاری و نابرابری دامن زده و ریشه امنیت ملی و رفاه در جامعهٔ ما را خواهد سوزاند و اصلی‌ترین محرک فروپاشی درونی جامعه خواهدشد!

بنابراین مسئولان کشور باید به این مسئله مهم و حیاتی با دیدی سیاسی نگاه کنند نه صرفاً اقتصادی و نه با تکیه بر توصیه‌ها و نصیحت‌های اخلاقی!

فقر و روزه داری و از بین رفتن طیقه متوسط در جامعه ایران

پس آن‌چه باید در عمل رخ دهد اتخاذ سیاست‌های درست توسعهٔ اقتصادی بر پایه دستاوردهای علم اقتصاد و راهکارهای علمی کاهش انواع فقر و محرومیت و شدت آن از جامعهٔ انسانی مبتنی بر توسعه همه جانبه سیاسی، اجتماعی و انسانی است که هم باعث کاهش فاصله طبقاتی و هم زدودن چهره زشت فقر و آسیب‌های ویرانگر اجتماعی_اخلاقی برخاسته از آن از رخسار جامعه می‌شود.

در چنین شرایطی یقینا به جامعه آرمانی و اخلاقی مدنظر اسلام که یک جامعهٔ سالم و متعادل است، بسیار نزدیک‌تر خواهیم شد تا آن‌چه امروزه گرفتار آنیم!


ارسال مطلب برای صدای معلم

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

منتشرشده در یادداشت

نظرسنجی

انتصابات علیرضا کاظمی تا چه میزان با تعهدات و قول های مسعود پزشکیان هم خوانی داشته و توانسته رضایت معلمان را جلب کند ؟

خیلی زیاد - 1.9%
زیاد - 0.9%
متوسط - 2.3%
کم - 2.5%
خیلی کم - 92.4%

مجموع آرا: 1986

دیدگــاه

تبلیغات در صدای معلم

درخواست همیاری صدای معلم

راهنمای ارسال مطلب برای صدای معلم

کالای ورزشی معلم

تلگرام صدای معلم

صدای معلم پایگاه خبری تحلیلی معلمان ایران

تلگرام صدای معلم

Sport

تبلیغات در صدای معلم

تمام حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به صدای معلم - اخبار فرهنگیان، معلمان و آموزش پرورش بوده و استفاده از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: رامندسرور