گروه رسانه/
آموزش و پرورش با توجه به بالا بودن بهره هوشی کودکان نسل امروز، رسانههای جدید و ارتباطات اجتماعی دیگر نمیتواند براساس ساختار قدیمی و کهنه حرکت کند و باید در بهکارگیری شیوههای نوین آموزشی پیشتاز باشد. روشهای نوین تدریس و امکانات آموزشی ازجمله مواردی است که باید در هر مرکز آموزشیای مورد توجه قرار گیرد؛ موضوعی که در کشور ما کمتر به آن توجه میشود. پایهگذار هویت حرفهای معلمها میتواند قانون نظام معلمی باشد تا این شغل نیز مانند حِرَف دیگر جایگاه واقعی خود را در جامعه بازیابد؛ نظامی که صلاحیتهایشان را احصاء کند تا با ارزیابی و به روزآوری شدن از سایر مشاغل کمی متمایز شود. اما اکنون این هویت حرفهای تعریف نشده
پتانسیل نوآوری فراهم نیست
علی پورسلیمان یکی از معلمهای باسابقه آموزش و پرورش در مورد شیوه تدریس در مدارس میگوید:«برخلاف تبلیغاتی که مسئولان در مورد مدارس هوشمند و تکنولوژیهای مرتبط با آن دارند و تغییرات ظاهریای که نسبت به گذشته انجام گرفته است، معتقدم هنوز در کالبد سیستم آموزشی کشور تحول خاصی صورت نگرفته. شیوه آموزشی در مدارس همچنان به سبک گذشته است چون آموزشهایی که به معلمها داده میشود تغییر چندانی نکردهاست.»
وی که مدیر صدای معلم نیز هست اعتقاد دارد زمانی میتوان از معلم انتظار تغییر روش داشت که قبل از ورود به چرخه و فرایند آموزش، خود تحت آموزش قراربگیرد و این روند حین خدمت نیز ادامه پیدا کند تا روشهای آموزش او به روز شود.
پورسلیمان عوامل دیگری را نیز در این عدم تغییر و تحول دخیل میداند؛ «دانشگاه فرهنگیان که منبع و مولد اصلی برای تزریق نیرو به آموزش و پرورش است پتانسیل لازم برای تربیت معلمان تحولخواه، خلاق و آشنا به شیوههای نوین آموزشی را ندارد. وزارت آموزش و پرورش نیز خیلی نمیتواند در زمینه به روزآوری معلمانی که از این طریق وارد پروسه آموزش میشوند نوآوری داشته باشد. از سویی نیز مدارس ما با کمبود بودجه و اعتبارات روبهرو هستند و نمیتوانند در ارائه بستههای نوین آموزشی به دانشآموزان موفق باشند. تراکم محصلان در یک کلاس نیز از بحثهای مفصل و دامنهداری است که آموزش و پرورش بدون توجه به استانداردهای آموزشی و از روی عمد این کار را انجام میدهد. قطعا در چنین فضایی نمیتوان انتظار نوآوری خاصی را از سوی معلم داشت تا روش تدریسی پویایی را در این محیط پیاده کند. بنابراین این شرایط معلم را به درجهای میرساند که فقط بتواند کلاس را ساکت نگهدارد و مبصری کند.»
دانشآموزانی هویتگریز
زمانی که سیستمهای آموزشی سعی در ارتقا و به روز رسانی نکنند چه تأثیراتی روی نسلی که مدام تحتتأثیر تکنولوژیها و فناوریهای پیشرفته جهانی است خواهند گذاشت؟ چه هویتی در انتظار نسلی است که در معرض هجوم اطلاعاتی قرار دارد؟
کارشناس باسابقه حوزه آموزش و پرورش میگوید:«خانواده و مدرسه، 2 نهاد مهم و ایفاکنندگان نقش اصلی در تربیت و پرورش فرزندانی هستند که قرار است در آینده با هویت شکل گرفته خود در جایگاه یک شهروند نقشهای مهمی را برعهده بگیرند. اما زمانی که ایندو نهاد نیازهای کودک و نوجوان را بهدرستی درک و مرتفع نکنند او به ناچار سعی میکند آموزشهای مورد نیازش را از طریق کانالهای دیگر کسب کند که معمولا نیز بهصورت مخفیانه انجام میگیرد. بنابراین از سیستم معیوب خانواده و مدرسه میتواند دانشآموزانی هویت گریز یا بدون هویت بیرون بیاید که فاقد آموزشهای لازم و کاربردی هستند و منجر به تولید ناهنجاریهای بیشماری خواهند شد که نمونههای زیادی از آن را در جامعه امروز شاهدیم».
تحول بنیادین با نظرسنجی از معلمها
سیستم آموزشی ما نیاز جدی به بازنگری در محتوا و پوسته آموزشی دارد. پورسلیمان میگوید:«اراده خاصی از سوی نهادها در بخشهای سیاستگذاری آموزش و پرورش دیده نمیشود و مسئولان ما تنها رسالت خود را در اجرای سند تحول بنیادین خلاصه کردهاند. درحالیکه این سند به دلایل مختلف قابلیت اجرا ندارد و با گذشت 5سال از این طرح نیاز به بازنگری مجدد و تغییر دارد. اما هنوز هم مسئولان به این سند به چشم نسخه شفابخش حل مشکلات نظام آموزشی و نارساییهای آن مینگرند. اما اگر بخواهد تحولی در نظام آموزشی آینده رخ دهد و در سند تحول بنیادین تغییراتی ایجاد شود باید از معلمها نظرخواهی و نظرسنجی شود».
وی همچنین به سهم بودجه در ایجاد نارساییهای تحول آموزشی هم اشاره میکند و ادامه میدهد:«بخش اعظمی از نارساییها مربوط به تغییر نکردن سهمآموزشو پرورش از بودجه عمومی در سالهای گذشته است. سهم آموزش از تولید ناخالص داخلی از سال2010 تا 2017 هیچ تغییری نکرده است. درحالیکه کشورهای آسیایی مانند عربستان و کرهجنوبی این سهم را افزایش دادهاند اما در کشور ما تابعی از اقتصاد کلان است که در مواقعی حتی کاهش نیز پیدا کرده است». از سیستم معیوب خانواده و مدرسه میتواند دانشآموزانی هویت گریز یا بدون هویت بیرون بیاید که فاقد آموزشهای لازم و کاربردی هستند و منجر به تولید ناهنجاریهای بیشماری خواهند شد که نمونههای زیادی از آن را در جامعه امروز شاهدیم
معلمها؛ فاقد هویت حرفهای
نقصان در کارکرد نهاد مدرسه و در سطح بالاتر آموزش و پرورش موجب شده در جامعه ما نگاه نو یا به روزی نسبت به جایگاه معلمها وجود نداشته باشد.
مدیر صدای معلم میگوید:«زمانی که دانشآموزان برای برطرف کردن نیازهای آموزشی به نهادهای خارج از مدرسه روی آوردهاند نشان میدهد برنامهریزیها و سیاستگذاریها در این زمینه مشکلدار است. ما باید برای این قشر یک هویت حرفهای تعریف کنیم؛ چیزی که در سند تحول بنیادین هم به آن اشاره شده اما تاکنون مسئولان سخنی در موردش نگفتهاند. دستاندرکاران نظام آموزشی متصورند اگر رتبهبندی معلمان را اجرا کنند مشکلات حل میشود. درحالیکه پایهگذار هویت حرفهای معلمها میتواند قانون نظام معلمی باشد تا این شغل نیز مانند حِرَف دیگر جایگاه واقعی خود را در جامعه بازیابد؛ نظامی که صلاحیتهایشان را احصاء کند تا با ارزیابی و به روزآوری شدن از سایر مشاغل کمی متمایز شود. اما اکنون این هویت حرفهای تعریف نشده. بهعنوان مثال کسی که سرباز معلم میشود و بدون حتی ذرهای آموزش اولیه راهی کلاس درس برای تدریس میشود، قطعا نمیتواند نگاه جامعه به معلمها را فاخر و ممتاز کند. اگر افرادی که معلم هستند از نخبگان جامعه نباشند نمیتوانند جایگاه این شغل را ارتقا دهند و نتیجه آن میشود که امروزه معلم شدن جزو آرزوهای دور دست نیست که فرد را برای دستیابی به آن با سختی و چالشهای متعدد مواجه کند».
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ گفت و گوی صدای معلم با محمد اعتدادی مدیر کل آموزش و پرورش استان اصفهان در تاریخ پنچ شنبه یکم اردیبهشت ماه در دفتر کار ایشان انجام شد .
نمایندگان صدای معلم در این گفت و گوی یک ساعته نرگس کارگری ، حمید قاسمی و کرامت رنجبر دستیانی بودند.
بخش پایانی این پرسش و پاسخ را می خوانیم .
گروه اخبار/
به گزارش مرکز هماهنگی، ارتباطات و حوزه وزارتی آموزشوپرورش، سید محمد بطحایی در پیامی به مناسبت هفته گرامیداشت مقام معلم، با اشاره به اینکه اوضاع اجتماعی و آسیبهای آن ما را به این نکته بسیار مهم معطوف خواهد کرد که جامعه کنونی ما بیش از هر زمان دیگر نیازمند «تَسرّی خِرَد» و «تسلّط اخلاق» در آحادِ خود است، تأکید کرد که این مهم زمانی تحقق مییابد که همگان، از عامّهی مردم گرفته تا عموم نهادهای فرهنگی و فرهنگساز و نیز سایر دستگاههای اجرایی کشور برای ساحت ارزشمند تعلیم و تربیت و جایگاه ارجمند معلّم و مربّی، فراتر از آیینها و آییننامهها و فزونتر از عادات رسمی و غیررسمی شأن و منزلت قائل شده، در مسیر صَعب، اما سبزی گام برداریم که مقولهی خطیر آموزشوپرورش و تعمیق همهجانبهی آن به «گفتمان ملّی» و توسعهی کمّی و کیفی نهادِ آن به «مطالبهی ملّی» تبدیل شود.
متن پیام وزیر آموزشوپرورش به مناسبت «هفته گرامیداشت مقام معلم» به شرح زیر است:
«به نام اوّل معلّم عالم»
در میان فصول سال، «بهار» فصل شعر و شکوفه است؛ و در میانهی بهار و دریکی از اردیبهشتیترین روزهای سال، روزی نمادین رخنمایی میکند که در تقویم یادها و خاطرهها بهگونهای نقش میبندد که مزیّن به زینت علم و منوّر به نور معلّم است.
بار دیگر خورشید رخشان «دوازدهم اردیبهشت» با تمام آرایههای بهاریاش طلوع میکند تا صحیفهی سبز معرفت با نسیم نور ورق خورد؛ و تمام ایرانیان ایمانی در هر جای و جایگاهی که هستند، دانش و بینش خود را وامدار سعی و صبر معلمان و مربیان خویش دانسته، در چنین ایّامِ اعیاد گونهای بهپاس مساعی آسمانی این قشر فهیم و فرهیخته به پا میخیزند و با شور و شعوری شگرف، «آیین پاسداشت معلّم و معلّمی» را به پا میدارند.
چه نیکوست که در فرخنده «روز معلّم» که نام و نشان از اسمورسم «علّامهی شهید، مرتضی مطهری» (ره) دارد، این مهم را مجدد معنا بخشیم و از خِردورزی، دینمداری، آزاداندیشی، عدالتخواهی، امیدآفرینی و اخلاقگرایی او بهعنوان یک «معلّمِ مُصلح»، بیاموزیم و بیاموزانیم.
نیمنگاهی به اوضاع اجتماعی و آسیبهای آن ما را به این نکتهی بسیار مهم معطوف خواهد کرد که جامعهی کنونی ما بیش از هر زمان دیگر نیازمند «تَسرّی خِرَد» و «تسلّط اخلاق» در آحادِ خود است.
و بهیقین این مهم زمانی تحقق مییابد که همگان، از عامّهی مردم گرفته تا عموم نهادهای فرهنگی و فرهنگساز و نیز سایر دستگاههای اجرایی کشور برای ساحت ارزشمند تعلیم و تربیت و جایگاه ارجمند معلّم و مربّی، فراتر از آیینها و آییننامهها و فزونتر از عادات رسمی و غیررسمی شأن و منزلت قائل شده، در مسیر صَعب، اما سبزی گام برداریم که مقولهی خطیر آموزشوپرورش و تعمیق همهجانبهی آن به «گفتمان ملّی» و توسعهی کمّی و کیفی نهادِ آن به «مطالبهی ملّی» تبدیل شود.
اینجانب همانگونه که در برنامههای تقدیمی خود به مجلس شورای اسلامی اعلام داشتهام، بر این باورم که توسعه و تعالی آموزشوپرورش جز در سایهی تعامل همهجانبهی مردم و حاکمیت و «تقسیمکار ملّی» محقق نخواهد شد و نیز تأمین انگیزهمندی و شرایط مناسب و رضایت شغلی معلمان که دولت تدبیر و امید هماره مجدّانه به دنبال تحقّق آن بوده و هست، از مهمترین شاخصهای موفقیت و پیشرفت آموزشوپرورش است.
در پایان امید آن دارم در سالی که از سوی رهبر فرزانهی انقلاب به نام «رونق تولید» نامگذاری شده است، در سایهسار همدلی، همزبانی و همیاری تمامی هموطنان عزیز، بهویژه شما آموزگاران، دبیران، مربیان و مدیران ساعی و صبور و نیز حضور زنده و ارزندهیتان در تمامی عرصههای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی، بهویژه در عرصهی سرنوشتساز «انتخابات اسفند سال جاری»، بار دیگر شاهد تبلور بلوغ سیاسی و تجلّی نبوغ اجتماعی ایرانیان همیشه سربلند در تعمیق و توسعهی عنصر حیاتبخش و سعادت آفرین «مردمسالاری دینی» باشیم.
سید محمد بطحایی
وزیر آموزش و پرورش
شاید نامگذاری روزی خاص برای فراموش شدگان اصلی یک جامعه ، بی معناترین چیز باشد. بودن و دیده نشدن معلمان در این جامعه با تعیین روزی خاص جهت بزرگداشت و یا نکوداشت و یا گرامی داشت و.... یک ظرفی خالی است که همانند جملات جا خالی ، می توان با توجه به میل و اختیار خود آن را پر کرد. یعنی یک مقوله ای بی هویت که چیزی بیشتر از درستی یک جمله ارزش چندانی ندارد. تصور کنید به کودک سه سالۀ خود نکتۀ مهم و حسّاسی را می خواهید آموزش دهید و او گوش نمی دهد و یا یاد نمی گیرد و یا با لجبازی نمی خواهد دقت کند تا یاد بگیرد. داستان ما معلمان در این جامعه هم عین همین قصۀ کودک سه ساله است. در این جامعه هیچ کس نمی خواهد درک کند که فاکتورهای دردمندی فرهنگیان چیست ؟ یا مسئولان اصلا به حکایت دردمندی آنان گوش فرا نمی دهند ، و یا با لجبازی نمی خواهند روی خواسته های آنان دقیق شوند تا درک کنند و آنها را حل و فصل نمایند. در یک تعریف کوتاهی از معلم در این جامعه می توان گفت : بن بست انتخاب شغل ، معلمی است.
در جامعه ای که عدالت نیست و تبعیض در هر بُعدی غوغا می کند ، اصولا تَر و خشک با هم می سوزند. کسانی که از سر ناچاری و با بی میلی معلم شده اند و سی چهل درصد مابقی که با طرح و برنامۀ قبلی و با اشتیاق دوران کودکی و نوجوانی خود معلمی را پیشۀ خود ساخته اند ، آنان نیز با محرومیت از حقوق شغلی و فردی ، می سوزند و دیگر توان و پتانسیل ساختن را ندارند. از یک سو شور و شوق رفتن به مدرسه را داری تا در شرح وظایف خود غرق شوی و لذت معنوی ترا مباح سازد که گویی به زیارت خانۀ خدا رفته ای و یا حس و حال کسی را داری که با تاختن بر دل دشمن ، عشق و هوس شهادت دارد . از سویی دیگر دنیای نادانسته های دانش آموزان در هر سنی با آغاز حرکت و کلام تو ، رنگ دانایی به خود می گیرد. او سرچشمۀ معرفت است برای کسی که عاشق آموختن است. هر چند که امروز با سیاست های نپخته و یا شتاب زدۀ وزارت آموزش و پرورش که مسندنشینان آن کمتر سزوار تکیه زدن بر آن را دارند ، این عشق باریکه ای نحیف و شکننده گردیده است و با برون افکنی مسئولان خرد و کلان همۀ گناه ها به پای فضای مجازی انداخته می شود ، اما نقش تخریبی خانواده و مدرسه در این مهم را نمی توان نادیده گرفت. حاکمیت یک بحران اخلاقی و رفتاری و آموزشی .
دیروز ترجیح محرومان این سرزمین هم توسط والدین و هم فرزندان ، سعی و کوشش برای طی طریق آموزش رسمی و پا گذاشتن به دانشگاه و رسیدن به مَسندی بود که محرومیت زُدای زندگی خود و خانواده اش باشد ، اما امروز آنان نیز از سلامت و صلابت این طریق در تردید هستند و بیشتر تلاش می کنند تا عمر خود را برای احراز احتمالات ضعیف و سست بنیان هدر ندهند. چون دیگر حتی از سوی جامعه ، اجازۀ چنین اندیشه ای را ندارند که قادرند با تحصیل ، محرومیت خویش و خانواده را تخفیف دهند و یا آن را به کلی حذف کنند. اما در این بین بیشتر از هر کس و نهادی ، معلمان مذمت می شوند و گناه آنان در این بیخردیِ مداوم ، پررنگ تر است.
شاهد عینی در ترجیح گذشتۀ محرومان برای تحصیل و ادامۀ آن ، ریشۀ روستازادگی بسیاری از مسئولان دیروز و امروز است.
آری ! تا من ، خویشتنِ خویش را باور نکنم و با اتکا به توانایی های خودم در پی خلق فرهنگ و ارزش و اخلاق برنیایم ، هیچ قدرت و نیرویی دیگر ، حداقل در جامعۀ ما قادر به انجام این رسالت سنگین نیست.
تبعیض در تحصیل و طبقاتی شدن تحصیل ، امروزه تمامی انگیزه ها و انگیزش های لازم برای تحریک و ایجاد رفتار مثبت را نیست و نابود ساخته است و قشر محروم با در جا زدن در همان نقطۀ تولد خود به تقویت قوای روحی – روانی بیمارگونۀ نسل خویش می پردازد و خفت و خواری تقسیم سهم از منابع طبیعی و غیرطبیعی هستی توسط بهتران جامعه ، آنان را به رذالت زباله گردی و مصرف مواد مخدر و قاچاق آن و قتل و جنایت و دزدی و...... گسیل می دارد. دیگر روستا زادگان کمتر راغبند تا در فصل کاشت و برداشت محصول ، بیش از بیست ساعت هم کار کنند و هم با تحصیل شبانه دود چراغ خورند تا شاید فردا نمایندۀ مجلس شوند و یا پزشک درمانگاه روستایشان و......
دیروز معلم در این جامعه تابویی نشکستنی بود و امروز او درختچۀ گلی کوچک در گوشه ای از چمنزار پارکی سرسبز است که درختان بزرگ با شاخ و برگ درهم تنیده ، اجازۀ دیده شدن به او را نمی دهند. بهرۀ او از نوازش باغبان کم و از آبیاری اختصاصی محروم است. شاخ و برگ خشکیدۀ آن را کسی بر تن نحیف او نمی چیند، لذا او زیبایی و جذابیت خود را روز به روز از دست می دهد!! او در حسرت نگاه خیره و مشتاق و تحسین برانگیز هر رهگذری است اما دریغ و صد افسوس !
دیروز معلم فقط با ظاهر زیبنده و قدوم استوار ناشی از اعتماد به نفس و عزت نفس اش ، دیده نمی شد بلکه چون با دَم عیسایی خود جاهلان مرده را زنده می ساخت ، ارزشمند بود ، حسرت نسبت به شغل او و پایگاه خردمندانۀ او با نقشی که جامعه آن را مقدس می شمرد ، ارزش زر را برای زرگران دو صد چندان می کرد. اما امروز نه او زر است و نه زرگران قابلی وجود دارد و نه حسرتی برای شغل او در جامعه موج می زند. او امروز بدون تعارف دیگر مقدس نیست. شاید جملات متظاهرانه عمده دلیل این سقوط ارزشی باشد. جملاتی چون : معلمی شغل انبیاست و یا هر کس کلمه ای به من بیاموزد مرا عبد خویش می سازد و...... چون گویندگان این جملات کسانی بودند که ضربات مهلکی بر پیکر نظام آموزشی وارد ساخته بودند و همچنین بر حریم حقوق شهروندی معلمان رسما تاخته بودند . جراحت روحی معلم از این تاخت و تاز ، آنچنان ریش ریش گردید که توان ترمیم و قدرت سرپا ایستادن و دفاع از حیثیت شغلی خود را نیز با بی نصیبی های مکرّر و متزاید ، دیگر ندارد. او همانند تنها سرباز زخمی جا مانده از یک گروه ضربتی بر دل دشمن است که علیرغم ناتوانی در ایستادن ، تلاش می کند تا پرچم وطن را در دستان خونین خود استوار نگه دارد و ثابت کند که شکست نخورده است.
لابد فراموش نکرده ایم انتخاب تحصیل در دانشگاه پردیس توسط پذیرفته شدۀ رتبۀ دوم رشتۀ علوم انسانی از خطۀ سیستان و بلوچستان آقای عبدالله رئیسی را که رسانه ها و وزیر و وکیل چقدر شادی کردند! دلیل شادی فقط انتخاب شغل معلمی توسط اوی برتر کنکور نبود ، اصلی ترین دلیل شادمانی جامعۀ فرهنگیان ، اتفاق ناب انتخاب این شغل توسط یک توانمند تحصیلی بود ، پدیده ای نادر که حداقل طی چهل سال ، رخ نداده بود. آری ، انتخاب این شغل توسط یک برگزیده خود دلیلی بر بن بستی این شغل در این جامعه است که شدیدا نسبت بدان ، بی اعتناست.
آری ؛ با وجود از دست دادن قوای مبارزه و ایستادگی ، معلم امروز با تلاش های جزیره ای ناهمگن ، بیرق عزت شغل خود را هنوز در دستان خود در اهتزاز دارد تا شاید مردی به نیک نامی او ، هدایت گر این کاروان شکست خوردۀ اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی گردد و آنان را به سر منزل مقصود رساند.
معلم امروز تلاش می کند در این آشفته میدان نظام آموزشی ، تعهد شغلی خود را به جا آورد ، او بر استواری و ایستادگی پرچم این صنف می افزاید و تلاش می کند تا جایی که جان در بدن دارد بر زمین نخورد. اما هیچ ماده و تبصره و قانونی ضامن این آهو نیست و او گاهی خود نیز با خستگی مفرط ، تصور می کند که آب در هاون می کوبد! او در این رزم ، گاه متهم به بی تفاوتی ، ناآگاهی ، انزواگزینی و عدم اتحاد ، عدم مطالبه گری ، فردگرایی در عمل و.... می شود. اما همۀ معلمان چنین نیستند و یا معلمان خواسته ، چنین نشده اند. مسیر کوش و تلاش آنان چنین هدایتی را محکوم گردیده است. آنان ناخواسته از معلم دیروز ، فرسنگ ها فاصله گرفته اند و عجیب آن که هنوز به جایی هم نرسیده اند. آنان برای رهایی از هر بن بستی ، خود را به آب و آتش می زنند اما سهم آنان بیشتر آتش سوزان است تا آب زلال حیات بخش.
معلم دیروز در عین ناتوانی اقتصادی ، سروی سربلند بود و معلم امروز علیرغم افزایش هر سالۀ دریافتی ، بیدی لرزان است. شاید چنین تشبیهات خود تزلزلی بر این شغل باشد ، ولی شاید عده ای با زبان تمثیل بهتر بتوانند بفهمند که با معلم چگونه معامله ای کرده اند!
معلم دیروز ، هیچ گاه مضحکۀ مردم با اخبار اختصاصی و صنفی از مصایب و دریافتی ها نبود و چون از امنیت خصوصی بودن اطلاعات شغل و وزارتخانه بهره مند بود ، بین مردم ارزشمند بود ، اما از وقتی که این دژ در هم شکسته شد و سد اعتبار و منزلت معلمان زیر آب رفت ، زندگی و حال و روز معلم شد سقز دهن هر سن و سالی و هر بالغ و نابالغی . حتی از ماجراهای تلخکامی معلمان ، عده ای هنرمند ! فیلم و نمایش ساختند تا سوژه خندیدن مردم قدری با واقعیت های جامعه همخوانی داشته باشد. زشتی عمق فاجعه ، وقتی بیشتر گردید که خود معلمان و زن و بچه های آنان با وزیر و نماینده مجلس و ...... همه با هم به این دردنامه ها خندیدند. صدای قهقهۀ پشت دیوار بلند منازل ایرانی ها در روز و ساعت پخش سریال تمسخر معلم و زندگی او ، بلندِ بلند بود . دیگر کسی نبود تا بر این افتضاحات خرده گیرد و با عصیان در مقابل آن ، از تخریب هر چه بیشتر فرهنگ و فرهنگ سازان کشور ، جلوگیری کند ، چون همه با هم برای زندگی معلم می خندیدند.
سیلاب ناکامی ها برای معلمان با خنده های مستانه آغاز شد و آرام آرام با شکستن استواری معلم ، اخلاقیات نیز آسیب دید و دهان دانش آموز به گستاخی به سوی معلم رگبار نامهربانی و بی حرمتی شلیک کرد و خشم فرو خوردۀ معلم با زدن به سیم آخر ، در درازدستی به سوی ضرب و شتم دانش آموز به پا خاست. هر دو در یک کینۀ خفته در دل محرومیت ، بر هم تاختند ، جراحات روحی تبدیل به جراحات جسمی گردید و هر چه بدی و بدشانسی بود سهم معلم شد ، چون برای دولت کار می کند و از دولت حقوق می گیرد. عده ای چنین جریانِ زد و خورد را انتقام از تمامی عناصر مسبب حال و روز معلم می دانند ، عده ای افزایش چنین روالی را طالبند تا شاید معلمان در جامعه دیده شوند ، عده ای سرریزی مشکلات زندگی معلم را عامل این درگیری می دانند و عده ای دانش آموز امروز را نسلی سرکش و گستاخ می دانند که بجز با زدن آدم نمی شود.
آنچه که در این وسط در حال فراموشی است ، جایگاه ارزش و منزلت معلم و قربانی شدن اخلاق در جامعه است. باید اندیشید که چرا اخلاقیات در جامعه ما در حال شلاق خوردن است و کم رنگ شدن آن چه مضرات بنیانی در جامعه می گذارد و آیا این انحطاط ارزشی از خانواده به مدرسه سرایت می کند و یا بالعکس و و یا از جامعه بر هر دو اثر می گذارد و بالعکس.
فقط معلم و زندگی او و آموزش در خطر نیست ، فرهنگ رسمی و غیررسمی نیز شدیدا آسیب می بیند. با قربانی شدن ارزش و هنجار و اخلاقیات در جامعه ، فرهنگ قرار است چه چیزی را نسل به نسل و سینه به سینه به آیندگان منتقل کند ؟!
افزایش حقوق و بزرگنمایی آن به عنوان مشکل اصلی فرهنگیان ، آسیب جدّی به جایگاه و منزلت شغل معلمی و فرهنگ و آموزش کشور وارد می نماید. شاید جریان قطره ای این افزایش که در مسابقه با نرخ تورم همیشه بازنده بوده است ، خود دلیلی برای همین عقب نگه داشته شدن باشد. یک پدیدۀ پنهان با نیتی آگاهانه !! مَرهم این درد بزرگ جامعه نه افزایش حقوق در سطح فعلی است و نه طرح رتبه بندی و نه سند تحول و ...
من و شمای معلم قبل از هر کس دیگر ، می بایست در خلق ارزش بکوشیم و بر درستی فعل و گفتار بیفزائیم و حامی و پشتیبان یکدیگر باشیم. تا من ، خویشتنِ خویش را باور نکنم و با اتکا به توانایی های خودم در پی خلق فرهنگ و ارزش و اخلاق برنیایم ، هیچ قدرت و نیرویی دیگر ، حداقل در جامعۀ ما قادر به انجام این رسالت سنگین نیست.
بیایید خود کم بین نباشیم و بدانیم که می دانیم و با دانایی خود جهل و ظلم و ستم و تبعیض را به زانو در آوریم. چون هر روز زندگی به پدر و مادر و معلمان تعلق دارد و هر سه سازندگان جامعه و تربیت کنندگان افراد آن هستند لذا از صمیم قلب می گویم هر روزتان مبارک.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
۵ اکتبر برابر با ۱۳ مهر روز جهانی معلم است و در ایران دوازدهم اردیبهشت را روز معلم تعیین کردند اما چند سالی است که مقارن با روز معلم شاهد تجمع معلمان در روز معلم هستیم .
این تجمعات نشان از یک گردهمایی اعتراضی است. اعتراض به آنچه که بی عدالتی آموزشی خوانده می شود هر چند این اولین تجمع اعتراضی نبوده و آخرین تجمع اعتراضی نخواهد بود .
به رغم معمول در چنین روزی از چهره های خندان و شاخه های گل و لبخند و پیام تبریک خبری نیست.
اما در این روز تا چشم کار می کند تابلو نوشته های اعتراضی است که دست به دست می گردد ....
در میان کاغذ نوشته ها، سمبل های اعتراضی چون گستردن سفره ی خالی، آتش زدن فیش حقوقی و تشییع تابوت آموزش و پرورش ، بیش از همه جلب توجه می نمود.
این روزها در فراخوان تجمعات اعتراضی مشخص نیست قرار است شاهد چه سمبل اعتراضی دیگری باشیم ؛به همین منظور قصد داریم به مناسبت فرا رسیدن دوازدهم اردبیهشت یکی از سمبل های اعتراضی در سالهای گذشته را واکاوی کنیم .
تشییع تابوت آموزش و پرورش
تابوت بی میت تمثّل مرداری است که حتی زمینی برای دفن ندارد .حتی تشییع کنندگان دردمند نمی دانند با این تابوتی که روی دستشان مانده چه کنند !
قصه خزانه ی خالی و هزاران مطالبه گر در وزارتخانه ی عریض و طویل آموزش و پرورش نمایی هرچند مبهم از تشییع کنندگان تابوت بی میتی است که در روز جهانی معلم بر دوش معلمان معترض سنگینی می کند.
شاید چنین شیوه های غیر متعارف مطالبه گری در کشور سابقه نداشته باشد اما به قطع یقین نشان از بلوغ فکری در یک جریان صنفی منتسب به فرهنگیان نیست.
آنچه بیش از پیش نگارنده ی این سطور را به اندیشیدن در این خصوص وامی دارد ؛ گسترش جریانی است که از سالها پیش آغاز شده است و حول محور معیشت می گردد .
بودجه عادلانه تمام آن چیزی نیست که سیستم معیوب آموزش و پرورش معطل آن است ؛ بی عدالتی آموزشی، سازمان دهی های بی سامان ،تعریف مبهم از مدارس متنوعی که تفاوت چندانی باهم ندارند ؛ مگر در نام و پرداخت هزینه ی آموزشی .
کارشناسان رسمی و غیررسمی اذعان دارند این شیوه راه به ترکستان است. و درعین حال با وجود این حجم از انتقاد همچنان پدال پسرفت به ناکجاآباد را می فشاریم . شاید چنین شیوه های غیر متعارف مطالبه گری در کشور سابقه نداشته باشد اما به قطع یقین نشان از بلوغ فکری در یک جریان صنفی منتسب به فرهنگیان نیست
در سیستم ناکارآمد آموزش و پرورش ، جایگاه منتقد و مجری مشخص نیست ؛ گاه مجری منتقد است و گاه منتقد مجری.
سکانداران این وزارتخانه در شرایط بحرانی فعلی راهی جز حفظ وضعیت موجود ندارند.
از دیگر سو دو مقوله ی آموزش _ پرورش دو ترازو ناموزون در نظام تعلیم و تربیت اند؛ که تاکید بر مهارت ورزی در این سیستم سراسر معیوب را به آب در هاون کوببدن بدل نموده است ؛ تا همچنان حجم خوانی و تاکید بر محفوظات نقطه ی ضعف این سیستم گردد.
و این گونه می شود که دانش آموزان خاص فقط به یک مهارت می اندیشند و آن مهارت تست زنی است.
البته این فرایند آموزشی در مدارس خاص برنامه ای لاینفک از کتب درسی است به عبارت دیگر لازم و ملزوم هم هستند.
اما شرایط در مدارس عادی قدری غیر عادی است ، معلم از محدوده ی کتاب درسی فراتر نمی رود و دانش آموزان همین مقدار را نیز زیاد می دانند.
در چنین شرایطی است که همه به یک درد مشترک رسیده ایم . و این درد مشترک شیون و فغان برای تابوتی است که سالها بر دوش مان سنگینی می کند نه توان داریم از زیر آن شانه خالی کنیم و نه این توان را داریم که یک بار برای همیشه به خاکش بسپاریم.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در آستانه روز معلم باز هم در و دیوار و رسانه ها آکنده است از شعارهای تصنعی همچون:
"معلمی شغل نیست عشق است و ایثار"
"معلمی شغل انبیاست"
و ...
در اینکه در بطن معلمی عشق و ایثار پیامبرگونه نهفته است شکی نیست، منتها دو گروه با افراط و تفریط از طرح چنین شعارهای هدفدار سوء استفاده کرده و عامدا و یا ناخودآگاه حق و حقوق طبیعی معلمان را زیر رادیکال می برند. یک طیف، بخشهایی از حاکمیت هستند که به عمد با در بوق و کرنا کردن چنین شعارهایی سعی در به حاشیه بردن معلمان و آچمز کردن اخلاقیشان در پیگیری مطالبات به حق خود هستند.
طیف دیگر باورمندان فرهنگی به چنین برچسبهای نخنما میباشند. ما محکوم به تربیت نسلی پرسشگر برای هزاره سوم هستیم نه دانشآموزانی مطیع برای قرون وسطی
بنا بر تجربه، هدف دولت در مفهوم عام آن از طرح شعار: معلمی شغل نیست عشق است و...، استثمار، استحمار و در یک کلام اغفال فرهنگیان از پیگیری مطالبات متراکم منزلتی و معیشتی آنها بوده و تبلیغ از نوع پروپاگاندایی است.
کسی که می پذیرد معلمی شغل نیست عشق است و ... در واقع میپذیرد که کارمند نیست، بلکه کارش همچون کار انبیاست. طبیعتا چنین فردی نباید انتظار تامین معاش از مسیر معلمی داشته باشد، چرا که اصولا پیامبران چشمداشتی در قبال دعوت مردم به دین خدا نداشتند.
طیف دیگر همکارانی هستند که ناخواسته در دام طیف اول افتاده و نتیجتا سر خود را با شعارهای کاذب گرم کرده و بر روی ابرها راه میروند و از واقعیتهای کف جامعه کیلومترها به دورند.
این سر طیف به شدت کمال گرا بوده و از تجزیه و تحلیل شرایط روز و درک واقعیتهای پیرامونی عاجزند. برخی از این عزیزانِ ایده آلیست از مردم و اجتماع طلبکار بوده و شأن خود را اجل از مردم کوچه و بازار میپندارند.
لذا در مقابل هر گونه پیشنهادات کارشناسی، بدون هیچگونه مطالعه و تفکر گارد گرفته و شمشیر از رو میبندند.
جالبتر آن که این طیف از همکاران به جز آسمان و ریسمانبافی، برخورد شعاری و انتقاد صرف، چیزی در چنته نداشته و نظرات واقعبینانه سایر فعالان فرهنگی را نیز به سخره میگیرند.
این عزیزان بهتر است کمی از نردبان کمال و بالن ایده آل پایین آمده و با آنالیز واقعبینانه اتفاقات زیر پوستی جامعه، اسیر تبلیغات نخنما و پروپاگاندایی نشده و در کنار مسلسل انتقادات، حداقل هفتتیری از پیشنهادات واقعبینانه با قابلیت اجرا ارائه نمایند.
و اما از دولت در مفهوم عام آن انتظار میرود صدای حقطلبی آشکار و ندای جنبش زیر پوستی معلمان شریف ایران را آن طور که هست بشنود، نه آن طور که دوست دارد. همچنین از امنیتی کردن اعتراضات صنفی پرهیز نماید. دولت باید به این باور برسد که آموزش و پرورش محور توسعه است نه بر باد دهنده بودجه مملکت.
ما نیز در کنار پیگیری مطالبات به حق خود از مسیرهای قانونی، بهتر است برای کسب مهارتهای حرفهای خود تلاش نماییم
جامعه امروز نیازمند معلمانی با بینش جهانی است.
جهان معلمی ما بهتر است آسمانش فراختر و رنگش روشنتر از وضعیت فعلی باشد.
در یک کلام ما محکوم به تربیت نسلی پرسشگر برای هزاره سوم هستیم نه دانشآموزانی مطیع برای قرون وسطی.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ امروز دوشنبه نهم اردیبهشت ماه دومین مرحله انتخابات برای انتخابات تعیین نمایندگان فرهنگیان در شورای عالی آموزش و پرورش در اردوگاه منظریه ( شهید باهنر تهران ) برگزار گردید .
مطابق روال برگزاری این گونه نشست بدون حضور و دعوت از رسانه ها صورت پذیرفت .
پرتال وزارت آموزش و پرورش در حالی سخنان سیدمحمد بطحایی وزیر آموزش و پرورش را منتشر کرده است که هیچ نظری از نمایندگان منتخب منتشر نشده است .
بطحایی می گوید : امروز شاهد حضور مؤثر و نتیجهبخش نمایندگان معلمان در صندوق ذخیره فرهنگیان هستیم و مطمناً نمایندگان معلمان در شورای عالی آموزشوپرورش همچنین نقشی خواهند داشت .
وزیر آموزشوپرورش خاطرنشان کرد: تجربه برگزاری انتخابات صندوق ذخیره فرهنگیان این جرئت را به ما داد تا انتخابات شورای عالی را برگزار کنیم و این انتخابات نیز جرئت برگزاری انتخابات و تعیین نمایندگانی برای سایر مراجع تصمیم گیر را به ما خواهد داد
این سخنان بطحایی در حالی بیان می شود که معلمان حتی اجازه انتخاب گروه های آموزشی مطابق ماده 5 آیین نامه گروه های آموزشی و تربیتی در منطقه خود را ندارند .
نمایندگان معلمان حق حضور در شورای آموزش و پرورش منطقه خود را ندارند .
علی رغم انتشار گزارش های متعدد در صدای معلم در مورد ضرورت تاسیس سازمان نظام معلمی و انتقادات فراوان این رسانه نسبت به اهمال وزیر آموزش و پرورش در مورد اجرای این طرح که در برنامه های بطحایی نیز هنگام رای اعتماد مجلس مورد تاکید قرار گرفته است تحرک خاصی در وزارت آموزش و پرورش و حتی مجلس برای اجرای این مهم مشاهده نمی شود .
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ گفت و گوی صدای معلم با محمد اعتدادی مدیر کل آموزش و پرورش استان اصفهان در تاریخ پنچ شنبه یکم اردیبهشت ماه در دفتر کار ایشان انجام شد .
نمایندگان صدای معلم در این گفت و گوی یک ساعته نرگس کارگری ، حمید قاسمی و کرامت رنجبر دستیانی بودند.
بخش نخست این پرسش و پاسخ را می خوانیم .