
بر کسی پوشیده نیست که آنچه موجب عملکرد بهتر و رقابت در محيط متلاطم سازمان هاي امروز مي شود نیروی انسانی سالم و کارآمدی است که در صورت تامین سلامت جسم و روان می تواند قابلیت های خود را به منصه ظهور رسانده و به نوآوری و خلاقیت دستگاه متبوع خود کمک کند . همه سازمان ها و دستگاه های اجرایی هم با اعتقاد به مقوله سلامت جسم و روان کارکنان خود و تاثیری که این شاخص مهم در عملکرد بهتر کارکنان دارد ؛ تلاش می کنند تا شرایط را برای بهره مندی آنان از خدمات رفاهی و درمانی فراهم کنند .
از طرفی مطالعات فراوانی هم در خصوص نقش موثر سلامت جسم و روان کارکنان در بهبود کارایی و انگيزشي آنان صورت گرفته که کلید واژه طلایی این پژوهش ها تاثیر مثبت مقوله سلامت کارکنان در بهره وری بیشتر و بهتر در محیط های اداری و آموزشی است .
با نگاهی گذرا به عملکرد بسیاری از دستگاه های اجرایی مشخص می شود که این سازمان ها هیچ گاه از مقوله سلامت و رفاه کارکنان خود غافل نبوده و هر روز تلاش بیشتری را برای توسعه خدمات رفاهی ، درمانی و بهداشتی کارکنان خود مبذول داشته اند . در بیان مصادیق این حرکت های قابل توجه و ارزنده دستگاه ها به درمان و سلامت کارکنان می توان به عملکرد سازمان ها و دستگاه هایی مانند علوم پزشکی ، وزارت علوم ؛ بانک ها و موسسات مالی و اعتباری ، وزارت نفت ، صدا و سیما ، بنیاد شهید و امور ایثارگران ، اقتصاد و دارایی و بسیاری از سازمان های دولتی و غیر دولتی اشاره کرد .
بحث اجرای لایحه خدمات کشوری و همسان سازی نظام پرداخت کارکنان دولت و به حداقل رساندن تبعیض در نظام پرداخت ها هم سالیان درازی است که در دولت و مجلس مطرح است و شاید حداقل انتظار افکار عمومی ؛ این است که دولت و مجلس با نگاه جامع خود تلاش کنند تا نگاه متوازن و عدالت جویانه ای را در این خصوص اعمال کنند ؛ عکس چیزی که تاکنون در دستگاه عظیم و گسترده ای مانند آموزش و پرورش مغفول مانده است .
باید اذعان داشت که آموزش و پرورش از جمله دستگاه هایی است که با توجه به اهمیت و جایگاهی که در نظام توسعه دارد ؛ در اکثر کشورها به خصوص کشورهای توسعه یافته مورد توجه ویژه و خاص قرار می گیرد و شان اجتماعی معلم در این کشور ها به مراتب بالا تر و بهتر از شان سایر کارمندان و حتی بالاتر از مدیران ارشد کشوری است . این کشورها به این حقیقت دست یافته اند که هزینه کردن در آموزش و پرورش سرمایه گذاری بلند مدت در راستای توسعه پایدار کشور است و هرگز این هزینه ها را با نگاه مصرفی تلقی نمی کنند .
گرچه در این سالها بسیاری از مسئولین از جمله مقام معظم رهبری هزینه کردن در آموزش و پرورش را نوعی سرمایه گذاری بلند مدت قلمداد کرده و تاکید می کنند توجه به این دستگاه می تواند اساس و زیر ساخت توسعه در سایر بخش های کشور است و مسئولین را به توجه بیشتر به مسائل و مشکلات این قشر تاثیر گذار فرا می خوانند و روسای قوا هم گرچه در شعار به این مسئله مهم اعتقاد و اذعان دارند ؛ اما در عمل هیچ گاه این دیدگاه تسری پیدا نکرده و همواره دولت تلاش کرده تا به نوعی کسری بودجه خود را با سخت گیری به آموزش و پرورش جبران کند. ( کسری بودجه آموزش و پرورش در طول سالهای مختلف موید این حقیقت است که هیچ گاه آموزش و پرورش اولویت دولت ها نبوده است )
این روزها هم که مشکلات اقتصادی و تورم در جامعه سیر صعودی خود را طی می کند ؛ بسیاری از دستگاهها تلاش می کنند تا به نوعی از بار مشکلات اقتصادی کارکنان خود کاسته و بار منفی این مشکلات را کاهش داده و دغدغه آنان را با فراهم کردن بسته های رفاهی و خدماتی مرتفع کنند .
کسی باور نمی کرد که حاصل زحمات چندین ساله یک وزارتخانه در راستای تحقق بیمه طلایی فرهنگیان یکباره این چنین رنگ ببازد و در عمل فقط از آن جز پوست و استخوانی باقی نماند .
در حالی که انتظار این بود که وزرای بعدی سال به سال پوشش این تعهدات را بیشترو بیشتر کرده و نام نیکی از خود در اذهان فرهنگیان برجای بگذارند .

افسوس که آموزش و پرورش نه تنها در این روزها با سایر دستگاه ها همنوا نشده ،بلکه با اجرای طرح های غیر کارشناسی و غلط مانند حذف سهم دولت در بیمه تکمیلی فرهنگیان و کاهش مداوم سقف تعهدات شرکت های بیمه گر ، فشار را بر خانواده های فرهنگی مضاعف کرده و معلمان را با بار مشکلات و تنگناهای اقتصادی رها کرده است .
به راستی باید سوال کرد که مگر تفاوتی میان کارکنان دولت در بخش های مختلف آموزشی ، خدماتی ،صنعتی ، اقتصادی ، درمانی و ..... وجود دارد که تا این حد شاهد تبعیض در نظام پرداخت ها هستیم و چرا باید بین کارکنان دولت در دستگاههای اجرایی مختلف با وجود یکسان بودن سنوات ، مسئولیت و مدرک ، فاصله دریافتی و بهره مندی از خدمات رفاهی و درمانی از زمین تا آسمان باشد .
چرا یک معلم که با شرافت و عزت نفس در مسیر تعلیم و تربیت آینده سازان کشور تلاش می کند ، باید درد و دغدغه درمان داشته باشد ؟
آیا جناب وزیر و سایر متولیان تعلیم و تربیت می دانند که معلم دستگاه ذیربط آنها توان پرداخت درمان های ضروری دهان و دندان را ندارد و نمی تواند به حیاتی ترین و ضروری ترین مشکلات خود مبادرت کند ؟
چرا وزیر محترم آموزش و پرورش تلاش نمی کند تا با بهره گیری از خرد صاحبان اندیشه مشکل درمان قشر عظیم فرهنگیان را برای همیشه مرتفع سازد ؟
در پایان ذکر این نکته لازم و ضروری است که اگر آمار دانش آموزان کشور را 13.5 میلیون نفر و تعداد فرهنگیان کشور را یک میلیون و 300 هزار نفر در نظر بگیریم ؛ سالانه برای بیمه حوادث سالانه دانش آموزان مبلغ 945 میلیارد ریال و برای بیمه تکمیلی فرهنگیان با محاسبه متوسط 4 نفر خانوار آنها مبلغ 2028 میلیارد ریال به صورت ماهانه توسط فرهنگیان پرداخت می شود که در مقایسه با آمار سایر دستگاه ها در نوع خود قابل توجه است .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/
به گزارش مرکز معاونت روابط عمومی و اطلاع رسانی آموزش و پرورش، طی این احکام جلال دلقندی بهعنوان رئیس مرکز حراست، علی باقر زاده بهعنوان رئیس مرکز هماهنگی حوزه وزارتی و سید جواد حسینی بهعنوان رئیس سازمان آموزشوپرورش استثنایی منصوب شدند.
شایان ذکر است، جلال دلقندی پیش از این بهعنوان سرپرست مرکز حراست و رئیس حراست دانشگاه فرهنگیان را در پیشینه کاری خود داشته است و علی باقر زاده معاون توسعه منابع و پشتیبانی سازمان پژوهش و برنامهریزی آموزشی و رئیس سازمان نهضت سوادآموزی را در سوابق خود دارد.
همچنین سید جواد حسینی، سرپرستی وزارت آموزش و پرورش و مدیرکلی آموزش و پرورش استان خراسان رضوی از جمله سوابق وی است. "
در نشست امروز از رسانه ها و خبرنگاران برای حضور دعوتی به عمل نیامده بود .
گروه رسانه/
آخرین نامه ی انتقادی در مورد اداره آموزش و پرورش هریس مربوط به بازسازی ساختمان جدید این اداره می باشد . ( این جا )
اداره آموزش و پرورش هریس در این موارد جوابیه ای برای صدای معلم ارسال کرده است .
ضمن سپاس از پاسخ گویی عین جوابیه منتشر می گردد .
پرچم در کنار عواملی دیگر همچون زبان و خط مشترک، یکی از ارکان مهم هویت همه کشورهای جهان بوده و نماد همبستگی ملی مردم یک کشور محسوب میشود. اگرچه نمیتوان بهطور دقیق تاریخ استفاده از آن را به عنوان یک نماد مشخص کرد؛ اما بر اساس اسناد به جای مانده، سابقه استفاده از پرچم به دوره باستان برمیگردد. رسول خیراندیش و سیاوش شایان در کتاب «ریشهیابی نام و پرچم کشورها» آوردهاند که: «آن گونه که از منابع تاریخی برمیآید، استفاده از پرچم به عنوان نماد، در مصر قدیم، سرزمین آشور و نزد یهودیان معمول بوده و در کتاب مقدس مکرر بدان اشاره شده است»(1). سابقه پرچم در کشور ما نیز به پنج هزار سال پیش برمیگردد.
«در حفاریها و کاوشهای مربوط به شهداد کرمان (1350 ه-ش) درفشی از جنس فلز کشف شد که در بالای آن مجسمه عقابی با بالهای گسترده وجود داشت تحقیقات تاریخی نشان داد که سابقه ساخت این مجسمه به سه هزار سال قبل از میلاد حضرت مسیح(ع) میرسد . در ایران از زمان هخامنشیان استفاده از پرچمهای امپراتوری رایج گردید (2)
گرچه از پنج هزار سال پیش تاکنون پرچم کشور ما از نظر شکلی و محتوایی تغییراتی داشته است اما آنچه تغییر نکرده اهمیتی است که این نماد در فرهنگ ما داشته است و در حال حاضر هم از چنان اهمیتی برخوردار است که یکی از اصول قانون اساسی- اصل هجدهم- مستقیم به تشریح آن اختصاص یافته است.
متأسفانه در سالهای گذشته، آن طور که باید و شاید به معرفی فلسفه این پرچم و لزوم احترام به آن نپرداختهایم. آخرین نمونه از این بیتوجهی اتفاقی بود که در آخرین روز مهرماه امسال هنگام افتتاح مدرسهای خیرساز در روستای جهادآباد از توابع شهرستان عنبرآباد استان کرمان که با حضور فرماندار، مدیر آموزش و پرورش، خیرین و مردم افتتاح شد، اتفاق افتاد و پرچم سه رنگ کشور به جای روبان به لبه تیز قیچی سپرده شد. انتشار تصاویر مربوط به این افتتاح در فضای مجازی با واکنشهای متفاوتی روبه رو شد و همه کسانی را که دل درگرو این خاک دارند را نگران کرد.
مهران سنجری مدیر آموزش و پرورش شهرستان عنبرآباد در گفتوگو با ایسنا متذکر شد که در قیچی کردن نماد پرچم و استفاده به جای روبان بیتوجهی صورت گرفته است و عمدی در کار نبوده است؛ اما این بیتوجهی و سهلانگاری نهفقط در مدرسه عنبرآباد که در بسیاری از مدارس کشور به شیوههای گوناگون وجود دارد و لازم است که آموزش و پرورش به عنوان یکی از مهمترین نهادهای تأثیرگذار بر هویت ملی افراد یک کشور، به فکر چارهای جدی برای آن باشد.
نگارنده که دوران دانشآموزی خود را در دهه شصت گذرانده است هرروز که راهی مدرسه میشد در مراسم آغازین، بعد از تلاوت قرآن مجید شاهد برافراشتن پرچمی میشد که نشان میداد هنوز این کشور چند هزارساله زنده است و برپای خویش ایستاده است؛ اما متأسفانه در سالهایی که به تدریس در مدارس گوناگون پرداختم- از غرب تا مرکز کشور- کمتر نشانی از این برافراشتنهای هرروزه دیدم و بعضاً پرچمهای کهنه و پارهپاره بود که بر تیرک پرچم این مدارس آویز شده بود.

انتظار میرود آموزش و پرورش با همکاری و همفکری صاحبنظران و با انجام اقداماتی از قبیل موارد زیر به این مهم بپردازد و در تقویت همبستگی ملی مردم ایران کوشش نماید.
- معرفی پرچم ایران، فلسفه و لزوم احترام به آن در کتابهای درسی همه دورههای تحصیلی؛
- اجباری کردن مراسم برافراشتن پرچم در مراسم آغازین تمام مدارس کشور؛
- تعویض پرچم مدارس به محض کهنگی و پارگی؛
- نامگذاری یکی از روزهای تحصیلی به اسم پرچم و برگزاری جشن پرچم؛
- نصب و الزام وجود پرچم در تمام مراسم رسمی مدرسه؛
- برگزاری جشنوارههای گوناگون هنری (فیلم، عکس، پوستر،...) سالیانه در مدارس با موضوع پرچم.
پانوشت:
(1) ریشهیابی نام و پرچم کشورها، ص14
(2) دایرةالمعارف تشیع، جلد3،ص612
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

روزی روزگاری ، وقتی از افت تحصیلی در این کشور سخن رانده می شد ، من دبیر علوم اجتماعی در یک دبیرستان دولتی یا نمونه دولتی ، گفته ها را به خود می گرفتم و سعی بیشتر می نمودم تا با بهترین ترفندهای ممکن و تازه هر چند با تغییراتی اندک و جزئی ، بیشتر بکوشم تا در پیشرفت تحصیلی دانش آموزانم ، مدرسه ام ، ناحیه و شهر و استان و حتی کشورم ، حداقل در رشته خود ، نقشی به سزایی داشته باشم. درصد قبولی و میانگین نمره واقعی ام از درصد ناحیه و حتی در مواقعی از استان هم می شد. درصدی که برای 25/. حق دانش آموز جهت گرفتن و یا رعایت حق دیگر دانش آموزان برای نگرفتن دانش آموزی دیگر ، شدیدا حساسیت داشتم. آن زمان ایام اشتغالم بود و زیاد در جریان آشوب های خود برانگیخته دولت و وزیر و یا متعاقب تصمیمات نابه جای آنان نبودم . سرم به کار خودم بود و همه چیز را امن و امان ، تصور می کردم. اما امروز بعد بازنشستگی و در سایه سایت صدای معلم که رسالت بیشتر دانستن و خوب نگاه کردن و تجزیه و تحلیل و نقدِ آنچه هست را بر دوش من معلم نهاده است ، با کندوکاو و سیر در اخبار و مقالات و گفته ها و کرده های کارشناسان و مسئولان ، از بی اعتنایی و بی خبری خودم از آشفته بازار در پایگاهی که آموزش و پرورش نامیده می شود ، وحشتی باور نکردنی بر تارو پودم مستولی می شود و هر دَم با آگاهی از حقیقتی تلخ دیگر ، انگشت به دهان ، مات و مبهوت و حیران می شوم.
جذب نیروهای خدماتی از شهریور 1393 با گذاشتن دوره های آموزشی ضربتی یک ماهه و یا شاید چند روزه ! آغاز شده است و سرگردانی این نیروها در اوج محرومیت و بی اعتنایی دولت و مجلس ، به اوج خود رسیده است . فقط آنان درگیر این بی عدالتی نیستند ، خانواده پدری و یا خود این افراد نیز همراه این ظلم ، از حق و حقوق انسانی و اشتغال خود محروم مانده اند. آن هم در سرزمینی که به پاسداشت نعمت طبیعی - الهیِ نفت و گاز ، ثروتمند است و چنین روند زندگی را بر مردمان خود آن هم در حیطه خطیر آموزش و برای معلمان مستحق و روا دیده است.
آنچه که در زیر می آید برای کسب آگاهی من و شمای همکار شاغل و بازنشسته از مصیبت عُظمایی است که برای قطره چکان کردن بودجه آموزش و پرورش ، کیفیت و کمیت و محتوا و معنا و ارزش آموزش را قربانی ساخته است . به خود آئیم و در انتخابات دوره های بعدی خود را پایبند و اسیر شعارهای حباب گونه روی حقایق نامزدها و احزاب گوناگون نسازیم تا شاید بتوانیم (شاید) افرادی شایسته تر و متعهدتری برگزینیم.
" به گزارش روزپلاس ؛ " اواخر سال گذشته وقتی که هنوز صندلی وزارت آموزش و پرورش در اختیار سید محمد بطحایی بود، یک ساعتی وقت برای مصاحبه با ویژه نامه نوروزی "اعتماد " گذاشت تا تصویری از آن چه در سال ۹۷ بر آموزش و پرورش گذشته است، ارائه دهد. در آن مصاحبه بخشی از سوالها مربوط میشد به موضوع خرید خدمت از بخش خصوصی و آن حرف معروف حسن روحانی در جلسه تقدیم لایحه بودجه به مجلس که گفته بود ۴ میلیون تومان سرانه سالانه هر دانشآموز را از بیتالمال می دهیم و میتوانیم آن را به یک میلیون تومان برسانیم و این گونه بحث خرید خدمات را بدون اشاره به عوارض جانبیاش به عنوان یکی از دستاوردهای دولت معرفی کرد.
وزیر سابق آموزش و پرورش در آن مصاحبه بحث خرید خدمت را این گونه توضیح داد " : فرض کنید ما در ادارههای مان مهندسانی داریم که کارشان سرکشی مرتب به مدارس است و این که کیفیت فضا ، امکانات و تجهیزات را کنترل کنند، خب این مهندسان دارند از ما حقوق میگیرند. اگر شما با هزینه کمتر با شرکتی خارج از آموزش و پرورش قرارداد ببندید و وظیفه نظارت و نگهداری از مدارس را به جای این که ما انجام دهیم به آنها بسپاریم ، چون آنها حاضرند مثلا با ۷۰ درصد هزینه این کار را انجام دهند، طبیعی است که همین کار را بکنیم "خرید خدمات آموزشی " چنین ماهیتی دارد اما سوءبرداشتهایی از این موضوع شد. خرید خدمات به این معنا نیست که دولت از فردا بگوید شما همه آدمها را بیرون کن و به جای این که از معلمهایی با میانگین حقوق ۳ میلیون تومان استفاده کنی برو از کسی که یک میلیون تومان میگیرد استفاده کن. باز هم میگویم در مواردی که با حفظ کیفیت میتوانید با هزینه کمتری خدمت آموزشی و پرورشی و اداری را انجام دهی برو خرید خدمات انجام بده " .
و بعد بطحایی در پاسخ به این که چگونه چنین چیزی ممکن است که با یک سوم هزینه کیفیت را هم حفظ کرد؟ پاسخ داد: " با خونسردی تمام و به سادگی " !!
حالا ۵ سال از آغاز طرح میگذرد و کمتر از یک سال از پاسخهای سید محمد بطحایی به سوالات " اعتماد ". اما اجرای طرح با بی رحمی هر چه بیشتر از خونسردی جناب بطحایی ، بهره مند گردیده است اما از انتظار سادگی طرح ، خیر . سادگی مورد انتظار رئیس جمهور و جناب بطحایی ، به بهای روا داشتن ظلم نسبت به این معلمان بوده است. فقر و تنگدستی و مجبوریت برای تحمل شرایط کاری به دور از قانون کار!!
برای مستند بودن اوضاع معلمان خرید خدماتی ، به چند نمونه از دردنامه این معلمان در گفت و گو با اعتماد ، اشاره می نمایم ، و برای پرهیز از اطاله کلام ، چکیده ای از گفته های همکاران را با رعایت رسم امانتداری تقدیم می دارم ، علاقه مندان می توانند جهت مطالعه کامل گزارش ، به منبع اصلی مراجعه نمایند :
*" دریافت حقوق برای 21 روز .
* حقوق یک سال مان 970 هزار تومان . 7
* ماه یک بار حقوق دریافت می کنیم.
* روزهای تعطیل رسمی و هفته محاسبه نمی شود .
* حق بیمه را خودمان پرداخت می کنیم.
* حرف اول و آخر را فرد مؤسس می زند.
* ما هیچ کد تعریف شده نداریم.
* معلمی به جای بیکاری است.
* از انگیزههای ما سوءاستفاده شده است!!
* باید خودمان را فریب دهیم که شاید فرجی باشد. "
* حقوق اسفند سال 97 را آخر مهر ماه 98 واریز کردند!
* استانهای مختلف مبالغ پرداختی متفاوتی دارند.
* هر لحظه علیرغم رضایت مدیر و والدین ، آموزش و پرورش می تواند عذر ما را بخواهد.
* با وجود این که رشته مرتبط تدریس داشتم از هفت خان رستم عبور کردم و دوره های آموزشی مرتبط و غیر مرتبط بسیاری را گذرانده ام.
* سخت گیری های اولیه در جذب ما بسیار زیاد است اما بعدا ما را به حال خود رها می کنند و انگار نه انگار که هستیم.
* در سال 93 ، 20 آیتم برای جذب در نظر می گرفتند از مقطع تحصیلی تا معدل و ارتباط رشته تحصیلی و غیره.
* فیلتر محکمی گذاشته بودند که هر کسی نمی توانست از آن بگذرد.
* افراد جذب شده را مؤسس بر اساس امتیازها رتبهبندی و دستچین می کرد. هرچه نیرو کمتر، سود مؤسس بیشتر.
* اوایل خوب بود ، طرح با اسم بسته حمایتی در دوره آقای فانی کلید خورد، حقوق به موقع بود و گاهی فقط یکی دو ماه تأخیر داشت ، ۹ روز از بیمه را از حقوقمان کم میکردند و باقی را مؤسس میداد که سر این ها هم توافق کرده بودیم. دو سال که گذشت مجلس فشار آورد که دولت دارد خصوصیسازی میکند و سر و صدای عجیبی شد. آن زمان می گفتند : که خرید خدمات میکنند و اصلا بحث خصوصیسازی نیست از آن به بعد هم طرح با اسم خرید خدمات آموزشی ادامه پیدا کرد. ما با ۵۰۰ هزار تومان شروع کردیم ولی مثلا در استان گلستان همکارانی داریم که با ۲۰۰ هزار تومان شروع کردند و الان به ۵۰۰ هزار تومان رسیدهاند. از سال دوم به بعد هم میزان فاصله بین دریافتیها به ۷ ماه رسید در این میان یک ریال هم نمیدهند".
* چون اکثریت نیروهای طرح ، زنان هستند اعتراض شدیدی هم در میان نبوده است : " ما هم که می رفتیم اعتراض کنیم به ما می گفتند: آموزش و پرورش همین است، اولش سختی میکشید اما بعد استخدام میشوید. یک درِ بهشتی به ما نشان دادند و حالا که ۵ سال گذشته میگویند ما نبودیم! ما جایی قول استخدام ندادیم اما حرفهای آن اول در خاطر همه ما حرف است. دائم برای این که جواب ما را بدهند به حرف مقام معظم رهبری اشاره میکنند که به دانشگاه فرهنگیان تأکید داشتهاند اما این فقط برای این است که صورت مسأله را برای خودشان پاک کنند.
* در این ۵ سال بالای هزار ساعت دوره دیدهایم ، اگر مشکل این است که جذب فقط از طریق دانشگاه فرهنگیان باید باشد بیایید با توجه به سال ورود به طرح و معدل و ارزشیابیهای طول سال ، پلکانی ما را جذب کنید و بعد در دانشگاه فرهنگیان هم دوره ببینیم. نیروی جوانی که انگیزه کار داشته را گرفتهاید، از او بیگاری کشیدهاید و حالا هم هیچ .
* مسئولان دولتی میگفتند بیایید دست کمک به دولت بدهید، همین آقای روحانی بارها گفت بیایید کمک کنید اما متأسفانه تخلفات طرح خیلی زیاد بود.
* ما مرخصی زایمان نداریم. هی تأکید میکنند که نسل ما باید جوان باشد باید رشد جمعیت صفر نباشد ولی این ها اگر بو ببرند کسی باردار شده میگویند خوش آمدید! دیگر قرارداد نمیبندند. میگویند دو هفته میروی مرخصی زایمان اگر طولانیتر شد دیگر برنگرد. همکارم همین امسال روز اول مهر آمد مدرسه و مؤسس بهش گفت : شما بارداری برو خانه.
" چرا علیرغم این همه مصیبت در طرح مانده ام ؟ علاقه به شغل معلمی داشتم ، این همه ماندهام به خاطر روزنه امیدی بود که همان سال ۹۳ وجود داشت، می گفتند ادامه بدهید احتمال استخدام تان هست چون آموزش و پرورش خروجی زیاد دارد اما ورودی ندارد. هیچ کس نگفت این چاه عمیقی است که دیگر برگشتی ندارد، چون هر سال میگویی نکند امسال شروع کنند به جذب و من اگر از طرح خارج شوم بگویند دیگر تو را نمیگیریم! الان فقط به خاطر همین ماندهام" (1)
و....
و اکنون بعد خواندن و نوشتن این متن ، باز در جایگاه یک معلم بازنشسته ، می خواهم به افت تحصیلی دیروز و امروز بیندیشم ؟ به ناکجا آباد آموزش و پرورش که همه چیز را با خط کش بودجه و صرفه جویی حداکثری در میزان آن ، قیاس می کند ، مقیاسی که نه تنها کیفیت را قربانی ساخته است ، به کاهش روزافزون کمیت نیز اهتمام ورزیده است. خوب که دقت می کنم و انصاف که به خرج می دهم ، با خود می گویم هر چند که من نیز در زیر خط فقر ، غوطه ور بوده ام ، هستم و خواهم بود ، اما حداقل کدپرسنلی و استخدام رسمی و حقوق ماهانه و عیدی و بیمه خدمات درمانی و تکمیلی و..... جهت اطمینان از تداوم شغلی خود داشته ام و یا دارم . امروز می بینم که من معلم عامل افت تحصیلی نبوده ام ، تزریق نابه جا و دور از منطق و عقل نیروهای ماهی – سالی به عنوان معلم کلاس درس شهرها و استانهای کشورم ، عامل افت تحصیلی و تداوم بخش بی کیفیتی آموزشی بوده است و هست . حل و فصل امور مهم و حیاتی وزارتخانه مابین فقط رئیس دولت و چند تن دیگر از جمله وزیری که هیچ گاه مدافع نظام آموزشی و معلم نبوده است ، باعث و بانی این همه مصیب عظماست. کجاست بازرسان و راهبران آموزشی مدارس تا چوب تنبیه به دست گیرند و سایه داروغه ای خود را بر سر اولیای مدارس بالاخص معلم کلاس بیندازند و از ناحیه قدرت معلم را در لای منگنه ای مهارناپذیر اما انگیزه برانداز بگذارند؟
با خود می اندیشم کجاست مرجعی بالاتر از اراده رئیس جمهور که به بهانه کم کردن سرانه دانش آموز از 4 میلیون تومان به یک میلیون تومان ، اداره کلاس های درسی را برعهده افراد خارج از شاغلین وزارتخانه نهاده است ، تا نظارت کند بر چنین بی عدالتی .

با خود می اندیشم چرا دولت و قوانین کشور به جای فیصله دادن به فساد اداری و اقتصادی که ثروت ملی کشور را میلیارد میلیارد با فراری دادن کلّه گنده ها به خارج کشور ، حیف و میل می کند، حق التحصیل آن کودک شش ساله را قطع می کند تا در تخصیص بودجه به دیگر وزارتخانه ها ، سخاوتمندانه عمل نماید!
با خود می اندیشم چرا رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی یک کشور می بایست رئیس دولت نیز باشد تا با قدرت و اقتدار و بدون منع قانونی یا مخالفت از مرجعی همچون مجلس شورای اسلامی ، حق آموزش کودکان این سرزمین را به جیب مدیران بخش های گوناگون واریز نماید ، گور بابای آموزش !!
و از همه این تصمیمات ، حال با نیروهای خرید خدماتی یا هیأت امنایی و...... چگونه ممکن است یک جامعه توسط عده ای نیرو به نام وزیر و رئیس جمهور ، به همین سادگی تیشه به ریشه زیربناترین ، بنیادی ترین ، حیاتی ترین وزارتخانه یک کشور بزند؟ آیا همین امر برای توجیه دلایل عقب ماندگی کشور من و یا حذف نام کشورم از نقشه و جغرافیای آموزش برتر جهان ، کافی نیست؟
همه این تلخ نامه ها ، گویای عدم استقلال وزیر آموزش و پرورش است. گویای چندگانگی مراجع تصمیم گیری برای آموزش و پرورش است. گویای تداوم اصلی به نام مطالبات یک دهه ای است . گویای قرار دادن معلم در قعر سیاه چاله های فقر است ، گویای فقر مطلق من معلم در کشوری است که مدعی است شغل من انبیایی است ، یا مدعی است " اطلبوا العلم ولو فی الصين " و.......
چگونه می توان برای سرشکن کردن بودجه دولت ، یقه آموزش را گرفت و ریشه آن را خشکاند به بهای 4 سال خدمت مطمئن که کفگیر ته دیگ نخورد ؟!!!
راستی سرنوشت این نیروها و خانواده این نیروها چیست ؟ چرا نگران دید منفی آنان به دولت و جامعه و همنوعان آنان نیستیم ؟ چرا نگران از بین رفتن ارزش ها نیستیم ؟ چرا نگران اثرات تخریب امروز برای قرنهای بعد نیستیم ؟ اگر همه دولت ها برای آینده خود برنامه ریزی می کنند، دولت ما هم برای اکنون هدف گذاری می کند. اما این هدف گذاری فقط اثرات هیجانی خوشایند مقطعی دارد و نتایج مخرب عمیق آن را نسل های بعدی درک و تجربه خواهند کرد.
چرا نمی توانیم باور کنیم که بدون سرمایه گذاری برای امر آموزش و پرورش یک کشور ، نمی توان به رشد و توسعه در تمامی ابعاد یعنی فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی و حتی سیاسی رسید ؟
چرا نمی توانیم باور کنیم که آموزش و پرورش نهال یک دو روزه نیست که با تقلیل بودجه ، قابلیت سرپاایستادن داشته باشد بلکه درخت گِردوست که بعد سالها ثمر می دهد ؟
چرا الگوگیری از سیاست های رو به جلو و رشد کشورهای برتر آموزشی را تجربه نمی کنیم ؟ تمامی کشورها اقتدار نظام آموزشی خود را مدیون مطالعه و تحلیل نظام آموزشی کشورهای موفق و برتر جهان هستند ؟
چرا نمی خواهید شمای وزیر و یا رئیس دولت باور کنید که آموزش و پرورش مُلک طَلق هیچ فرد و قدرتی در هیچ کشوری نیست و همگانی ترین و عمومی ترین وزارتخانه در آنها آموزش و پرورش است ؟
چرا نمی خواهید درک کنید که سرمایه گذاری اقتصادی در آموزش و پرورش ، نهایتا خود به رشد اقتصادی منجر می شود و بالعکس ؟
چرا نمی خواهید باور کنید که هیچ کشوری بدون آموزش و پرورش ، قدرتمند نگردیده است ؟
حتی قدرت نظامی و سیاسی نیز به چگونگی آموزش و پرورش کشورها بستگی دارند.
برای عمر از دست رفته جوانان کشورم ، بسیار متأسفم . برای امید واهی فرداهای این نیروها که تصور می کنند اگر کنار روند ، حتما فردا استخدامی صورت می گیرد ، بسیار متأسفم. همین احساس ترس از تاریکی بی انتهای وعده های سرخرمن است که عامل رسیدن رئیس جمهور و وزیر به اهداف مورد انتظارشان است. تا ترس هست ، منبع ایجاد کننده و تقویت کننده فرکانس ترس نیز پابرجاست.
راستی چرا ظلمت و تاریکی انتهای این مسیر را من معلم می بینم اما شمای رئیس دولت خیر ؟ امر سامان بخشی به نیروهای شاغل در آموزش و پرورش و کانالیزه کردن قانونی جامع و مانع در راستای آن ، در این کشور توسط چه کسی و چه زمانی ، عملی خواهد شد ؟
کارشناسان و متخصصان برجسته مدرکی کشور در حیطه تعلیم و تربیت ، تلاش های جزیره ای شما هر کدام در لوای کِبر و غرور و تنهایی ،سودی به حال آموزش و پرورش کشور نخواهد داشت. جرم شما دانایان از منِ نادان در این عرصه بسیار زیاد و نابخشودنی است. آموزش و پرورش این کشور متحمل ضربات شمشیر اهمال کاری هر مَسندنشین مقتدری است که جرم شما کمتر از آنها نیست.
آری ؛ شما کارشناسان و متخصصان هم متهم ردیف اول نابسامانی و عقب ماندگی آموزش و پرورش کشورم هستید چون عالِم بی عملید.
1) خبرگزاری پانا . کد خبر: ۱۳۷۳۲۸ . سوم آبان ۱۳۹۸ . خبری مهم اما نگران کننده برای معلمان .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

نه چندان بزرگم/ که کوچک بیابم خودم را/ نه آن قدر کوچک/ که خود را بزرگ...
گریز از میانمایگی/ آرزویی بزرگ است؟
(قیصرامین پور)
حال و روز غریبی دارم .در چهار راه زندگی ، تنها و نگران ایستاده ام و خیال می کنم تمام دردسرهای عالم دارند بر سرم آوار می شوند. برای همین دست به قلم شده ام تا شما را هشدار دهم. این وضع درست بعد از پانزده سالگی ام رخ داد که دیدید رفتارم چه اندازه تغییر کرد. شما تنها درشت شدن استخوان ها و دورگه شدن صدایم را دیدید و نمی دانید که بابت تغییرات هورمونی و هیجانی چه زجری کشیده ام . می دانم که شما نیز روزگاری حال و روز مرا داشته اید اما نمی دانم چرا آن را فراموش کرده اید که این قدر در مواجه با من یا بی خیال می شوید یا مقاومت می کنید و اصلا مرا به مثابه آدم بزرگی فرض نمی کنید که می شود به جای مبارزه، با او مذاکره کرد.گویی برای شما، آن کودک شیرین زبان و سر به زیر دوره دبستان، دوست داشتنی تر از الان من بود. اما هرچه هست، زیر سر این طوفان رشد است که وجودم را در نور دیده و مرا به شدت تنها نموده است. جسمم دست خوش تغییرات مختلف شده است. در خانه هستم اما انگار نیستم. همه جا هستم، بیشتر بین بچه ها. خواب و خوراکم به هم ریخته است؛ همین طور فکر و ذهنم.
خیال می کنم گناهکارترین آدمها هستم. می بینید که گاهی جواب شما را نمی دهم. فرمانتان را اجرا نمی کنم. درس را را نمی فهمم. بی سبب می خندم. پرخاش می کنم. بسیار شادم. زیاد روبه روی آینه ام. عجیب خود شیفته ام. گاهی شاعرم و گاه فیلسوف و گاهی ناراضی سیاسی. به هر قیمتی در پی محبوبیتم. حادثه جوهستم و خطر آفرین. انرژی بسیار دارم و خیال می کنم تمام زورهای عالم وآدم در بازوان من جمع شده اند و در برابر همه چیز مقاومت می کنم و حرف مخالف می زنم. بس که در پی ابراز وجودم. آخر من باید دیده شوم. سخت تنها شده ام و حیف که در این تنهایی، نه شما خود را برای بزرگ شدن تدریجی من آماده کردهاید که همراهم باشید و نه دیوار بی اعتمادی موجود میان ما، اجازه می دهد من به شما نزدیک شوم. اغلب به جای آن که مرا قانع کنید، می کوشید تا ساکتم کنید. حتی با توصیه مداوم به بیشتر درس خواندن ، می خواهید از حرف زدن با من طفره روید.باید باور کنید که زمانه عوض شده است و من هم فرزند شما و هم فرزند این زمانه ام. ولی قول می دهم، وضع این گونه نخواهد ماند.
مشکلات من یکی دو تا نیست؛ همین که برا ی هر چیز کوچکی نق میزنم و اعصاب خودم و شما را خراب می کنم، همین که صبح ها زود و با شوق برای رفتن به مدرسه بیدار نمی شوم، همین که یک جورایی اصلا از مدرسه متنفرم، همین که از معلمان مدرسه بدم می آید، همین که خیال می کنم در نظر شما خیلی لوسم. همین که خجالتی شده ام و به نظر و قضاوت دیگران در باره خودم خیلی اهمیت می دهم، همین که ...تمام زندگی من در عبارت « من نمی خواهم ...» خلاصه شده است؛ نمی خواهم بیدار شوم ، نمی خواهم بخوابم ، نمی خواهم مدرسه بروم . نمی خواهم جواب دهم، نمی خواهم حرف بزنم، نمی خواهم مهمانی بیایم، نمی خواهم... در عوض می خواهم مدت ها توی اتاقم پنهان شوم و ویدیو های بیهوده ببینم یا بازی های تکراری انجام دهم. خوب می دانم که هوای آسمان دلم همیشه خدا بهاری است. آفتابی وناگهان بارانی ، تند و یکریز و دوباره آفتابی. از بس بی ثبات و دمدمی مزاجم. پیش خودمان بماند اما همان وقت هم که با شما بگو مگو می کنم از دست خودم رنج می کشم اما قیافه حق به جانب می گیرم که مشکل من نیست.
گاهی اتاقم یا سر و ظاهرم به هم ریخته است، این طور به شما حالی می کنم به همین صورت، درونم هم به هم ریخته است . شما متوجه منظورم نمی شوید اما من در عین غروری بیهوده، دارم کمک می طلبم؛ این که مرا به حال خودم رها نکنید .به همان اندازه که از من توقع «احترام» دارید من انتظار «اعتماد» دارم.

کاش با هیچ یک از بچه های فامیل مرا مقایسه نمی کردید. مرا در جمع تحسین و در خلوت توبیخ کنید. به جای آنکه همیشه کارهایم را انجام دهید، گاهی اجازه دهید خودم باشم. پیش رویم با هم دیگر دعوا نکنید، گاهی از من مشورت بخواهید و وقتی حرف می زنم ، به من نگاه کنید. به من بدبین نباشید و به خلوتم احترام بگذارید. كاري نكنيد كه اشتباهاتم را گناهان كبيره تصور كنم، از اشتباه كردن مرا نترسانید که باعث می شود انگيزه ام را براي كسب تجربيات تازه از دست بدهم. شما نیز وانمود نکنید كه هرگز اشتباه نمي كنيد، در آن صورت، توقع مرا از خودتان زياد مي کنید. با من همان گونه رفتار كنيد كه با دوستان خود می کنید و به جای آن که مدام حرف بزنید، در عمل نشان دهید که همان هستید که می گوئید. چون همان موقع که سرگرم نصیحت کردنم هستید، من بیشتر به رفتار و کردارتان توجه دارم. راستی، وقت دلجویی از من، اقتدارتان را حفظ کنید. از سخت گیری با من نترسید، این طور من زودتر روی پای خودم می ایستم. دوست دارم که قوی تر از من باشید. با این حال نخواهید كه خود را از آنچه هستم كوچك تر احساس كنم.اگر چنين كنيد، براي جبران آن، بزرگتر از سن خود رفتار خواهم كرد.من نیاز دارم که برای من فقط پدر و مادر شناسنامه ای نباشید ، حتی وقتی که پیش رویتان می ایستم، خدا خدا می کنم صبورتر از من باشید چون به شدت به شما نیاز دارم.
لطفا مرا با خودم مقایسه کنید نه پسر های فک و قامیل. پیش از آن که انتظار بیجا از من داشته باشید، سطح علاقه و مهارت های مرا بشناسید. مرا مثل درخت های باغتان فرض نکنید که باید در بیست و چند سالگی ثمر مورد نظر شما را بدهد. ناکامی های دوران کودکی تان را نخواهید با من جبران کنید. خواهشا قبل از آن که بخواهید به هزار ضرب و زحمت و هزینه، من دکتر یا مهندس بشوم، کمک کنید تا انسان سالمی و شهروند خوبی برای جامعه فردا بشوم. یادتان باشد که بسیاری از افراد موفق در ایران و جهان، یا دانشگاه نرفته اند، یا دانشگاه را رها کرده اند یا در شغلی غیرمرتبط با رشته تحصیلی شان فعالیت کرده اند.
باور کنید من هم می دانم که پدر و مادر بودن در این روزگار بی سرو سامان کار سختی هست . حتی می دانم گاهی خودتان را لعنت می کنید که چرا خواستید بچه داشته باشید. گاهی حال من نیز بهتر از شما نیست . دیگر نه حس كودكي دارم و نه یقین دارم بزرگ شده ام. اما بیشتر احساس بزرگي ميکنم. من و شما بر بلندای دره ای هولناک ایستاده ایم که «تفاوت نسل» ما را از هم جدا کرده است. به خاطر همین شکاف نسلی است که ما ارزش های همدیگر را نمی شناسیم. ارزش های شما محترم اما مربوط به دوسه دهه ی پیش هستند اما باید باور کنید که زمانه عوض شده است و من هم فرزند شما و هم فرزند این زمانه ام. ولی قول می دهم، وضع این گونه نخواهد ماند. این روزهای بدتر از زهر برای من و شما خواهد گذشت. من مثل بیماری هستم که خیلی زود خوب خواهد شد. همه چیز آرام و خانواده ما پایدارتر از همیشه خواهد شد اگر این چند سال را با من راه بیائید، اگر به من بها دهید، اگر با من دوست شوید، اگرحرف هایم را بشنوید، اگرگذشته تان را یاد آورید و مرا درک کنید و اگر در اوج جار و جنجال من، ناگهان ببینم که دستم را می فشارید، در چشمانم نگاه می کنید و صریح و شمرده می گوئید: ولی ما تو را دوست داریم!
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
بخش « دیدگاه » در پرتال وزارت آموزش و پرورش به طور منطقی باید دیدگاه ها را در حوزه تعلیم و تربیت و جریان آموزش منتشر کند .
اما در پرتال اداره کل آموزش و پرورش استان سمنان وضعیت طور دیگری است .
در این پرتال که ویترین عملکرد آموزش و پرورش باید است بخش " دیدگاه " به "راهنمای ساختمان های اداره کل آموزش وپرورش استان سمنان " تغییر کاربری داده است .
هنوز اداره کل آموزش و پرورش سمنان به آخرین گزارش صدای معلم پاسخی نداده است . ( این جا )
بخش " جوابیه " نیز عملا تعطیل بوده و همان اخبار آموزش و پرورش را به صورت تکراری منتشر می کند !


پایان گزارش/