گروه رسانه/
امروز شنبه 18 خرداد گزارشی در صدای معلم با عنوان : " مهرمحمدی قبل از این که توصیه ای به وزیر مستعفی آموزش و پرورش کند خودش عمل می کرد ! " ( این جا ) منتشر گردید .
« دکتر محمود مهرمحمدی » سرپرست سابق دانشگاه فرهنگیان به این گزارش پاسخ داده است .
ضمن تشکر و قدردانی از پاسخ گویی ، عین جوابیه منتشر می گردد .
نگاهی به سوابق و کارکرد چهارده وزیر قبلی آموزش و پرورش غیر از وزیر اول دکتر غلام حسین شکوهی نشان می دهد که اغلب وزرا در دوره وزارت خود راهی را رفته اند که رفتگان رفته بودند. آموزش و پرورش ما دچار رنج تکرار عظیمی است. چیز زیادی جز استخدام معلم، زیاد و کم کردن حجم کتاب های درسی و برخی اصلاحات کاذب سیاسی تغییر نکرده اند. عصاره وزارت آموزش و پرورش جدا از بزرگ شدن و تمرکز بیشتر، همان چیزی است که هفتاد هشتاد سال اخیر بوده و هست.
مهم ترین مسئله ی وزارت آموزش و پرورش طی این سال ها نخست مسئله بودجه و دیگری مسئله ی نو اندیشی است. هیچ کدام از وزرا توان تحقق افزایش بودجه آموزش و پرورش را نداشته اند و همیشه سهم بودجه زیر ده درصد بودجه کشور بوده است. حتی روند کاهش بودجه در سال های اخیر بیشتر از گذشته نیز شده است.
دلیل این امر این است که تقریبا همه ی وزرا روی ریل قبلی حرکت کردند، ریلی که صد سال پیش با تاسیس وزارت معارف بنیان نهاده شد.
ریلی فرسوده که در گذشته قطاری با یک واگن از روی آن حرکت می کرد و تا به امروز تعداد این واگن ها تقریبا چونان زیاد شده که ما با کوهی از مشکلات از جمله نتایج ناامیدکننده و وضعیت نابه هنجار تعلیم و تربیت در جامعه رویارو هستیم. از تربیت سیاسی تا تربیت حرفه ای، از تربیت اخلاقی تا تربیت فرهنگی و اجتماعی، اوضاع تعلیم و تربیت کشور ناخوش احوال است.
ما هنوز در جامعه مدرنی زندگی می کنیم که به افراد نحوه صف بستن، احترام به حقوق شهروندی، پرتاب نکردن آشغال و ته سیگار، فرهنگ ترافیک را یاد نداده ایم چه رسد به تربیت سیاسی و غیره.
این جاست که وزیر جدید آموزش و پرورش باید دو توانایی را داشته باشد که وزرای قبلی نداشتند:
* افزایش سهم بودجه آموزش و پرورش
* شجاعت ایجاد تغییرات عمیق در ساختار متمرکز آموزش و پرورش با کمک تزریق نیروی انسانی متخصص و شایسته سالاری در واگذاری مسئولیت های وزارتخانه به کسانی که دانش متعارف جهانی و بومی و البته دغدغه ی بهبود نظام آموزشی کشور را دارند.
پویش ملی دفاع از تخصص در تعلیم و تربیت
استعفای آقای بطحایی وزیر آموزش و پرورش فرصتی است تا دولت و مجلس به کمک نهادهای مدنی فردی تحول گرا و با شهامت را به عنوان وزیر بر گزینند که بتواند حداقل تغییرات ذیل را در نظام آموزش عمومی عقب مانده امروزی ایران به عمل آورد:
۱- محتوی کتب درسی را به روز کنند.
خیلی از مطالب درسی مدارس منسوخ شده، کهنه و غیر قابل استفاده در زندگی امروزی هستند.
۲- از دخالت عوامل غیر مسئول در امور مدارس جلوگیری کنند و مدیریت مدارس را به شورای مدارس بسپارند.
۳-در آمدسرانه معلمان را افزایش و به بالای خط فقر برسانند.
تقریبا" ۹۰% معلمان زیر خط ففر زندگی می کنند و مدارس دولتی فاقد حداقل بودجه هستند.
۴- محیط مدارس را شاد و با نشاط کنند.
آموزش موسیقی، رقص و سواد جنسی را به برنامه های آموزشی اضافه نمایند.
بسیاری از دانش آموزان و معلمان در محیط بسته و محدود مدارس دچار افسردگی شدند.
در مدارس دخترانه حجاب برای معلمان و دانش آموزان اختیاری باشد.
وزیری که نتواند از رقص وشادی دانش آموزان دفاع کند بدرد نمی خورد !
آموزش و پرورش همیشه از وزیر ضعیف و مدیران محافظه کار رنج برده است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">
فارغ از اینکه جناب بطحایی برای چه موضوعی استعفا داده است باید مسئله آموزش و پرورش جای برای همیشه حل شود و از حاشیه های بی تفاوتی به متن توجه برگردد .
آموزش و پرورش امروز هر چند به دلایل عدیده نتوانسته در تراز نظام اسلامی باشد و در صدر توجه نظام های تعلیم و تربیت جهانی بنشیند اما این مانع از این نمی شود تا مسائل مهم و حیاتی نظام تربیت مورد غفلت واقع شود .باید در نظام آموزش و پرورش مانعی از جنس مسایل مالی و معیشتی نباشد و متقابلا این سیستم پاسخگوی تام و کمال توقعات و مطالبات ملت و دولت شود .
ناگفته پیداست دفاع از آموزش و پرورش لزوما همین وضعیت جاری نیست و ما با نظام تعلیم و تربیتی که در تراز انتظارات و قابل دفاع باشد، فاصله زیادی داریم .
این وضع موجود که شاید یکی از دلایل این ضعف مفاهمه و فقدان زبان مشترک دولت و حتی حاکمیت با نظام تعلیم و تربیت است باید در جایی به فهم مشترک بینجامد .
باید برای آموزش و پرورشی مطلوب هزینه داد و با تعریف اهداف و تبیین انتظارات به اصلاح مناسبات پرداخت.
دور نیست اگر بگوییم نه این آموزش و پرورش مناسب انتظارات است و نه این بودجه و اعتبارات شایسته چنین مطالبات .
داشتن مدرسه زندگی ، معلم زندگی می خواهد .
ما باید متناسب با مطالبات اصلی ، دغدغه های حاشیه ای از جنس زندگی و معیشت را مرتفع کنیم و بیش از یک عنصر ساده، انتظارات تحولی از جنس تغییر ، رشد و شکوفائ نسلی را طلب کنیم .
آموزش و پرورش تا زمانی که مدیران تحولی ، هوشمند ، توانا، دانا و باشهامت نداشته باشد به مفاهمه با دولت وحاکمیت دست نمی یازد
و این آمد و شدها به ساختمان قرنی جز زحمت آفرینی باری از دوش آموزش و پرورش ضعیف برنخواهد داشت .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
امروز چهارشنبه 15 خرداد مطلبی در صدای معلم با عنوان " انتقاد از عملکرد مدیر کل آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران " ( این جا ) منتشر گردید .
« عباس معبودی » مدیر روابط عمومی اداره کل آموزش و پرورش شهرستانهای استان تهران در تماس با صدای معلم ضمن تشکر از حساسیت مخاطبان و این رسانه نسبت به تحولات اداره کل آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران ابزار امیدواری کرد تا در گفت و گویی و به صورت مشروح به پرسش ها و دغدغه ها پاسخ داده شود .
پایان پیام/
گروه تشکل ها/
چهارشنبه 8 خرداد وزیر آموزش و پرورش نشستی با نمایندگان تشکلهای دانشجویی دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی برگزار کرد . ( این جا )
پرتال وزارت آموزش و پرورش در انعکاس این گزارش ضمن تشریح مواضع وزیر آموزش و پرورش اما به سخنان نمایندگان تشکل های دانشجویی به صورت تیتروار پرداخته بود .
« صدای معلم » به عنوان یک رسانه « مردمی » و « حرفه ای » در این بخش سخنان سعید ساعدی دِزَکی ، دبیر مجمع اسلامی دانشجویان دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی تهران را به صورت کامل منتشر می کند .
این رسانه آمادگی خود را برای انتشار دیدگاه های همه دانشجو معلمان کشور اعلام می کند .
گروه استان ها و شهرستان ها/
« محمد صیدلو » در آبان 97 به مدیر کلی آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران منصوب گردید . ( این جا ).
« صدای معلم » در گزارشی نوشت :
" « صدای معلم » امیدوار است تا مدیر کل آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران به دور از روزمرگی و مدیریت های کلیشه ای و خلاقیت سوز زمینه های مشارکت نظام مند معلمان را در لایه های تصمیم گیری و تصمیم سازی در محل خدمت خود فراهم کند .
« صدای معلم » انتظار دارد تا « محمد صیدلو » بر اساس آن چه نوشته و به آن معتقد است زمینه های عملیاتی " ایجاد فضای امن و بدون سانسور برای گفت و گو بین مدیران سطوح مختلف تا سطح مدرسه " را فراهم نماید .
بدون تردید حضور " نماینده معلمان " در شورای معاونین هر منطقه آموزشی و نیز حضور آنان در شورای معاونین اداره کل و نیز عمل به ماده 5 آیین نامه گروه های آموزشی – تربیتی نخستین گام برای راستی آزمایی سخنان ایشان برای کاهش فاصله میان صف و ستاد و اعتماد سازی برای معلمان جهت احیای جایگاه واقعی " مدرسه " در نظام آموزشی خواهد بود ."
شنبه 18 اسفند 97 به ابتکار « محمد صیدلو » مدیر کل آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران ، " تریبون سکوت " با حضور مجموعه عوامل اداری و مدیریتی این اداره کل امروز در تالار ولایت برگزار گردید . ( این جا )
قرار بود تا نماینده معلمان در شورای معاونین حضور داشته و همچنین ماده 5 از آیین نامه گروه های آموزشی مبنی بر انتخابی شده سر گروه ها ( این جا ) برای نخستین بار اجرایی گردد .
همچنین مدیر کل آموزش و پرورش شهرستان های استان تهران قول داده بود برای " معلمان " هم تربیون سکوت برگزار کند .
هنوز هیچ یک از موارد گفته شده اجرایی نشده است .
نامه ی زیر توسط یکی از فرهنگیان برای صدای معلم ارسال گردیده است .
این رسانه آمادگی خود را برای انتشار پاسخ مسئولان اعلام می کند .
تعلیم و تربیت به عنوان یکی از قلمروهای علوم انسانی و اجتماعی نه تنها باید در میدان دانشگاه و محیط های آکادمیک عرض اندام کند بلکه باید در میدان جامعه نیز حضوری جدی داشته باشد. در حال حاضر این قلمرو در ایران عمدتا در حبس و حصار دانشگاه باقی مانده و به میدان جامعه چندان ورود پیدا نکرده است.
عدم ورودِ جدیِ تعلیم و تربیت و اهالی آن به جامعه باعث شده مولفه "آموزش" در انزوا قرار گیرد و دستخوش تحریف ها، ساده انگاری ها و مفهوم سازی های غیر علمی شود.
اکنون صدای رشته با معنای علمی اش خیلی کمتر در جامعه شنیده می شود و جامعه نسبت به این صدا بیگانه است. این وضعیت، فرصت را برای سوء استفاده کنندگان از رشته فراهم کرده تا ایده های شبه تعلیم و تربیتی خود را در جامعه و نهادهای اجتماعی چون مدرسه بدون هیچ مانع جدی پیاده کنند. حال این پرسش مهم قابل طرح است که عدم ورود تعلیم و تربیت در معنای تخصصی به جامعه معلول چه عواملی است؟
از منظر های مختلف می توان به این پرسش پاسخ داد. برخی از این منظرها عبارتند از:
* سیاستگذاری جامعه در بخش تعلیم و تربیت به سمتی پیش نمی رود که به تخصص صاحبان تعلیم و تربیت احساس نیاز کرده و در اولویت قرار دهد. این سیاستگذاری، اهالی تعلیم و تربیت را در انزوای حرفه ای قرار داده و آنها را خانه نشین کرده است. در چنین شرایطی صاحبان واقعی تعلیم و تربیت نسبت به کنش وری و ایفای نقش حرفه ای خود در جامعه بی میل شده اند.
* تعلیم و تربیت به عنوان یک رشته علمی، در دانشگاه عمدتاً غرق مسائل نظری رشته شده و از مسائل عملی موجود در جامعه و نهادهای آن به ویژه نهاد مدرسه، غافل شده است. هدف گیریِ نظریه ها و مبانی تئوریک رشته تعلیم و تربیت از جمله وظایف ذاتی این رشته است و تردیدی در این زمینه وجود ندارد. اما این مهم نباید مجوزی برای عدول رشته از توجه و تمرکز به مسائل عملی موجود در جامعه تلقی شود. باید بین مبانی نظری و مسائل عملی رشته ارتباط دیالکتیک و ارگانیک برقرار شود. باید بستری فراهم شود تا مبانی نظری در خدمت مسائل عملی قرار گرفته و در آن منحل شود. نظریه و عمل باید یکدیگر را از احوال هم آگاهی ببخشند و منفک و بی خبر از هم نباشند.
* فرهنگ دانشگاهی حاکم بر رشته تعلیم و تربیت یک فرهنگ کنشگرانه نیست و به همین سبب محصولات رشته نمی توانند در جامعه مداخله تعیین کننده داشته باشد. سیاست های دانشگاهها در جهتی بوده که اهالی تعلیم و تربیت عمدتا در یک فضای محافظه کارانه و به دور از واقعیت های جامعه زیست می کنند و به این فضا عادت کرده اند.
حال پرسش دیگر این است که چه مواجهه ای باید با منظرهای یاد شده داشت؟
* در خصوص منظر نخست باید گفت سیاستگذاری جامعه در بخش تعلیم و تربیت باید از دست غیرتعلیم و تربیتی ها خارج شده و به صاحبان اصلی تعلیم و تربیت واگذار شود.
مگر می شود سیاست هایی که یک تعلیم و تربیت شناس و متخصص تعلیم و تربیت در جامعه باید تعریف و تعیین کند به دست افراد غیر سپرد؟!!
پر واضح است اگر سیاستها به دست اهالی تعلیم و تربیت تعیین شود، نسبت به اجرا و انجام آن احساس مسئولیت و تعهد جدی خواهند داشت. البته این مهم مستلزم برخورداری متخصصان تعلیم و تربیت از صلاحیت ها و شایستگی های لازم برای شناخت جامعه و مسائل آن است. در این راستا متخصصان تعلیم و تربیت می توانند اجتماعی تر عمل کرده و با دیگر خبرگان آشنا به شرایط و محیط جامعه تعامل برقرار کرده و از ظرفیت های آنها بهره ببرند.
* نوع مواجهه با منظر دوم باید به گونه ای باشد که محتوا و برنامه های درسی رشته تعلیم و تربیت عمدتا مبانی نظری را در کانون توجه قرار نداده و به مسائل عملیِ موجود در موقعیت جامعه نیز اهمیت قائل شوند. پروسه آموزش و یادگیری و همچنین مطالعات استادان و دانشجویان تعلیم و تربیت نباید بریده از آزمایشگاه جامعه باشد. باید این مطالعات نه صرفا در محیط دانشگاه که در بستر جامعه نیز صورت گیرد. دیوار کشیدن میان نهاد جامعه و دانشگاه به بی خبری آن ها از هم و بی مسئولیتی آنها در قبال هم منتهی خواهد شد. به طور خلاصه باید گفت دانشگاه باید زندگی کردن در متن و بطن جامعه را به طور جدی در دستور کار قرار دهد.
* در نهایت در مواجهه با منظر سوم باید گفت اهالی تعلیم و تربیت در دانشگاه ها باید جرئت و جسارت عبور از رویه های عادت شده و ناکارآمد را داشته باشند و از نظم و رویه محافظه کارانه موجود فاصله بگیرند.
برای کنشگری در جامعه لازم است که در دانشگاه "کنشگر بودن" را تمرین کرد و فرهنگ عافیت طلبی و بی تفاوتی را کنار گذاشت.
پویش ملی دفاع از تخصص در تعلیم و تربیت
نوفهمی در مطالعات برنامه درسی
در حال حاضر ۱۱ میلیون موتورسوار در ایران وجود دارد، اما پلیس راهور تنها ۴.۵ میلیون گواهینامه صادر کرده است.یعنی ۶.۵ میلیون شهروند متخلف بدون داشتن اجازه قانونی در خیابانها، اتوبانها و جادههای کشور رفتوآمد میکنند.
آیا فساد تنها در بانکها و موسسههای مالی و اعتباری رخ میدهد؟
این که یک شهروند سادهترین قانون رانندگی را هم دور میزند و از حمایت همهجانبه مردم برخوردار است، فساد محسوب نمیشود؟
این که عابران و کاربران اینترنت به پلیس راهور دشنام میدهند که چرا با موتورسوارهای متخلف برخورد میکند، فساد فکری نیست؟
آيا فساد فقط در حوزه اقتصادی و جنسی رخ میدهد؟
تا زمانی که تنها با توجه به منافع خودمان معنی قانون، دروغ و فساد را تحریف میکنیم، انصاف، آرامش و امنیت هر روز کمرنگتر از قبل میشود.
ما هروقت دلمان بخواهد هر قانونی را دور میزنیم، برای رسیدن به هدفمان دروغ میگوییم و فساد میآفرینیم و از مفسدان حمایت میکنیم، اما شعار میدهیم که فساد و دروغ را دوست نداریم.
اگر کسی بگوید رانندگی وسایلنقلیه بدون داشتن گواهینامه فساد است، به او پاسخ میدهیم: «اگر به دنبال مبارزه با فساد هستید، بروید «بابک زنجانی» را اعدام کنید!»
تا زمانی که سایتها و شبکههای تلویزیونی و ماهوارهای و کانالهای سیاسی تلگرام هستند که مفهوم فساد را برای جامعه ترجمه میکنند، هیچوقت کیفیت زندگی در ایران مورد توجه مردم قرار نمیگیرد، چون همیشه خودمان را از هر اتهامی تبرئه میکنیم و انگشت اتهام را به سوی کسانی نشانه میگیریم که رسانه محبوبمان میگوید.اما اگر یک روز به ما خبر بدهند که مادرمان هنگام راه رفتن در پیادهرو با یک موتورسوار متخلف تصادف کرده و فوت شده، آن لحظه است که معنای واقعی فساد و قانونگریزی را درک میکنیم.
ما تا زمانی که بدبخت نشویم و چیزی را از دست ندهیم، تمایلی به فکر کردن نداریم. برای همین است که حوادث بزرگ هم تکراری است. بازارها آتش میگیرد، هر روز تصادفات رانندگی مرگباری رخ میدهد و هر سال در فصل تابستان مردم داخل سد یا دریا غرق میشوند.
اگر نرخ دلار فردا تا هزار تومان هم سقوط کند و همه تحریمها حذف شود، آيا وضعیت رانندگی ما درست میشود و دیگر به دنبال دروغ گفتن و پارتیبازی و قانونگریزی و فسادآفرینی نمیرویم؟ پاسخ منفی است، چون علت بیاهمیت بودن قانون و صداقت در جامعه ما به اقتصاد ربطی ندارد.
ما دلمان نمیخواهد درستکار باشیم، چون از هنجارشکنی، غیبت و پایمال کردن حقوق دیگران لذت میبریم.
کانال فرورتیش رضوانیه