گروه استان ها و شهرستان ها /
نامه ی زیر توسط اولیای دانش آموزان روستای کبود ابوالوفا از توابع شهرستان کوهدشت برای صدای معلم ارسال گردیده است .
این رسانه آمادگی خود را برای انتشار پاسخ مسئولان اعلام می کند .
گروه اخبار/
حاجی دلیگانی، تأمین هزینه برخی ادارات آموزش و پرورش شهرستان ها را از طریق کمک مدارس و اولیاء تامل برانگیز خواند.
گروه اخبار/
سرپرست وزارت آموزش و پرورش در نشست شورای معاونین روز شنبه گفته است :" یکی از کارهای انجام شده، تشکیل میزهای گفتوگو با شرکای آموزش و پرورش است لذا نشست با تشکلها، صاحبنظران علوم تربیتی، اساتید دانشکدههای معماری ازجمله اقداماتی است که در این راستا انجام دادهایم و گفتمان را در برنامهها باید بهقدری داشته باشیم تا خواسته جامعه از دولت ارتقای نظام آموزشی باشد."
پرسش صدای معلم از سرپرست وزارت آموزش و پرورش در مورد جایگاه رسانه و خبرنگاران است .
آیا در مانیفست مدیریتی آقای سرپرست ؛ رسانه ها نیز شرکای وزارت آموزش و پرورش به شمار می آیند و اگر پاسخ مثبت است چرا تاکنون نسبت به درخواست این رسانه ( این جا ) برای برگزاری نشست با همه رسانه ها پاسخی ارائه نشده است ؟
گروه گزارش/
همان گونه که پیش تر نیز آمد ( این جا ) ؛ یکشنبه 26 خرداد نشست رسانه ای حجت الاسلام علی ذوعلم با خبرنگاران در سالن جلسات سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی برگزار گردید .
در ابتدای این نشست ذوعلم کلیات و محورهایی را در مورد فعالیت این سازمان و چشم انداز فعالیت ها بیان کرد .
در ادامه خبرنگاران پرسش هایی را مطرح کردند .
پرسش و پاسخ صدای معلم و علی ذوعلم را می خوانیم .
گروه گزارش/
آخرین بار ، « صدای معلم » در گزارشی نوشت : ( این جا )
نخستین بار « حمیدرضا حاجی بابایی » رئیس فراکسیون فرهنگیان مجلس دهم در نامه ای به رئیس جمهور مدعی شد که اردوگاه شهید باهنر به شرکتی تحت عنوان « واسط مالی شهریور سوم » واگذار شده است . ( این جا )
رئیس فراکسیون فرهنگیان مجلس دهم همچنین عنوان کرد که این اردوگاه به ثمن بخس ( یک سوم قیمت واقعی ) در قالب اجاره به شرط تملیک واگذار شده است .
از آن تاریخ تاکنون در مورد حرف های حاجی بابایی و نیز مواضع تقریبا متناقض با منصور مجاوری که چندی پیش از مقامش عزل شد با مواضع اللهیار ترکمن شفاف سازی نشده است .
مثلا تاکنون معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش در مورد نقش " شرکت واسط " توضیحات جامع و مکفی ارائه نکرده است .
در زمستان 96 کمیسیون تلفیق بودجۀ مجلس شورای اسلامی در قالب لایحۀ بودجۀ 1397 به وزارت آموزش و پرورش اجازه داد تا بدون پراخت عوارض نسبت به تغییر کاربری مدارس و فروش آنها برای تأمین هزینههای وزارتخانه اقدام کند .
بر اساس اظهارات دیروز معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی در نشست رسانه ای ، این موضوع باز هم در قالب تبصره 9 گنجانده شده است .
اما اصل قضیه :
" آموزش و پرورش برای پرداخت پاداش بازنشستگان در آستانه انتخابات 96 ، در قالب اجاره به شرط تملیک مبلغ 4 هزار میلیارد وام گرفته و سود این وام 1600 میلیارد تومان است. اصل و سود می شود 5.8 هزار میلیارد تومان. سر رسید قسط ها هر شش ماه یک بار است در خرداد و آذر . سازمان برنامه و بودجه چهار قسط را پرداخت کرده است. 4 قسط 700 میلیارد تومانی پرداخت نشده است. اگر سازمان برنامه طی دو سال آینده 2 هزار و 800 میلیارد تومان اقساط باقیمانده را بپردازد ، ملک دوباره به آموزش و پرورش بر می گردد.
اللهیار ترکمن در آخرین اظهار نظر باز هم توپ را به زمین سازمان برنامه و بودجه انداخته است و این در حالی است که دولت با توجه به شرایط تحریم های گسترده ، آخرین زور خود را در بودجه 98 زده است و بودجه 98 آموزش و پرورش باز هم از کسری بودجه مزمن رنج خواهد برد .
به گزارش روابط عمومی معاونت توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش، علی الهیار ترکمن درباره آخرین وضعیت اردوگاه باهنر گفت: دولت بر اساس یک سری شرایط از قرارداد اجاره به شرط تملیک استفاده کرد و بر اساس مصوبه دولت در سال 95 ارواق صکوکی را به آموزش و پرورش برای پرداخت مطالباتش داد.
وی افزود: حال سازمان برنامه و بودجه موظف است در سررسیدهای اوراق، مبالغ را پرداخت کند تا سند اردوگاه به آموزش پرورش برگردد. همان طور که قبلا هم گفته شد ما اجازه فروش ملک دولتی را نداریم و اردوگاه باهنر به صورت اجاره به شرط تملیک واگذار شده است.
معاون توسعه مدیریت و پشتیبانی وزارت آموزش و پرورش با بیان اینکه پیگیر هستیم پرداختها در زمان سررسید اقساط به سازمان بورس که متولی انجام این کار بوده انجام شود و بتوانیم به موقع سند را پس بگیریم گفت: مبلغ این اوراق صکوک 4000 میلیارد تومان بود که بازپرداخت آن به شرکت واسط باید در مقاطع سه ماهه توسط سازمان برنامه و وزارت اقتصاد صورت گیرد و اکنون مشکلی در این روند وجود ندارد."
درخواست صدای معلم از " سیدجواد حسینی " سرپرست وزارت آموزش و پرورش آن است که آخرین وضعیت اردوگاه منظریه تهران را به صورت کارشناسی و کامل به اطلاع فرهنگیان برساند .
حجت الاسلام تیمور علی عسکری در گفت و گو با خبرنگار آموزش خبرگزاری موج به تازگی اعلام کرده است :
" پرونده تصرفاتی که در اردوگاه شهید باهنر انجام شده را در کمیسیون اصل ۹۰ کاملا مطالعه کردهام ، این افراد دانه درشت درست در تعطیلات نوروز کارگرانی را اجیر و از تعطیلات ۱۵ روزه سال نو سوءاستفاده و شروع به ساخت و ساز کرده اند. حالا کارشان تمام شده و اماکن به سقف رسیده. طبق قانون نمی توان این اماکن را راحت تخریب کرد و یک پروسه طولانی و کشنده دارد. آنها می دانند از خلأهای قانونی چگونه استفاده کنند و مسئله را به چه صورت جلوه دهند تا از تخریب ساختمان هایشان جلوگیری به عمل آورند. این یعنی فساد واضح و مبرهن که در لایه های مختلف جامعه مشهود و ملموس است!"
پرسش صدای معلم از علی عسکری آن است که این تصرفات غیرقانونی در چه زمانی انجام شده است ؟
زمانی که فرضا یک خبرنگار برای ورود به این اردوگاه حتما باید کارت شناسایی معتبری را ارائه کند و اگر این کار را نکند اجازه ورود به او را نمی دهند ؛ چه افرادی و با چراغ سبز چه کسانی این تصرفات را انجام داده اند ؟
انتظار منطقی از سرپرست وزارت آموزش و پرورش شفاف سازی کامل رسانه ای برای تنویر افکار عمومی است .
پایان گزارش/
معتقدم که زندگی کردن به معنای چریک بودن است. کسی که به راستی زندگی می کند، نمی تواند شهروندی چریک نباشد. بی تفاوتی درواقع سست عنصری، انگل واره گی و بزدلی ست، نه زندگی. به همین دلیل از انسانهای بی تفاوت متنفرم.
بی تفاوتی وزن مرده ی تاریخ است و به صورت بالقوه ای بر تاریخ اثر می گذارد. منفعلانه عمل می کند، اما عمل می کند. بی تفاوتی همان بخت بد است؛ که هیچ گاه نمی توان حسابی روی آن باز کرد، همان چیزی که در برنامه ها اختلال ایجاد می کند و خوش ساخت ترین طرحها را مخدوش می کند، بی خردی و فقدان آگاهی ست که هوشمندی را سرکوب می کند. همان شری ست که دامن گیر همه می شود از آن رو که توده ی مردم تفویض اختیار می کند، امکان تصویب قوانینی را می دهد که تنها از طریق انقلاب می توان آنها را لغو کرد و قبول می کند انسانهایی قدرت را در دست گیرند که تنها با شورش می توان آنان را سرنگون کرد. از همین رو اقلیتی، به دلیل بی تفاوتی و بی مسئولیتی، فرم زندگی جمعی را بدون هیج نظارت و کنترلی تعیین می کنند، توده اما اعتنائی نمی کند زیرا اهمیتی برایش ندارد؛ گویی بخت بد است که همه چیز و همه کس را تحت تأثیر قرار می دهد، تو گویی که تاریخ چیزی جز کلان پدیدهای طبیعی نیست، فوران آتشفشان یا زلزله ای ست که همه را قربانی می کند، چه آنکه می خواست و آنکه نمی خواست، چه آنکه می دانست و یا نمی دانست، چه آنکه فعال بود و چه آنکه بی تفاوت.
در این شرایط، برخی ناله های رقت بار سر می دهند، و بعضی فقط به طور شرم آوری ناسزا می گویند اما اندک کسی از خود می پرسد: اگر من نیز وظیفه ی خود را انجام می دادم، اگر سعی می کردم که اراده ام را اعمال کنم، آیا آنچه که رخ داده، اتفاق می افتاد؟
بدین سبب نیز از انسانهای بی تفاوت متنفرم:
زیرا ناله ی ابدی آنان از سر معصومیت عذابم می دهد. از هر یک از آنان می خواهم توضیح دهد که چطور نقشی را که زندگی به او محول کرد و هر روزه به عهده اش می گذارد را ایفا می کند، از هرآنچه که انجام داده و به خصوص هرآنچه انجام نداده است.
من فکر می کنم که می توان با آنان بی شفقت بود، و بایسته نیست ترحم و اشکی برای آنها به هدر داد.
شبکه جامعه شناسی علامه
همان گونه که مستحضرید قرار بود تغییر رویکردی نسبت به رسانه ها و منتقدان آموزش و پرورش که معمولا به دور از هرگونه عقده گشایی شخصی یا جریانی ، از روی دلسوزی و با هدف شفاف سازی و روشنگری امور فعالیت می نمایند به وجود آید،کاری که در زمان فانی و آشتیانی با شیبی ملایم آغاز شد اما متاسفانه این موضوع در دو سال اخیر در آموزش و پرورش وارونه جلوه گر شد ، به طوری که استقبال از نقد فرهنگی که در چند سال قبل و به خصوص در دولت تدبیر و امید حاصل شده بود و دولت مردان که یکی از افتخارات خویش را در دولت های یازدهم و دوازدهم آزادی بیان دانسته تا بدانجا که استانداران شکایت از رسانه ها را ممنوع دانسته بودند جای خویش را به فرهنگ امنیتی داد و شاید بتوان آموزش و پرورش را رکورددار شکایت از منتقدین درسراسر کشور در این سال ها عنوان نمود .
در چندین استان توسط ادارات کل یا با اشاره مدیران نقد ناپذیر ، از مدیر اخلاق مدار رسانه موثر و فراگیر صدای معلم (جناب آقای پورسلیمان) شکایت شده تا آنجا که دراقدامی عجیب ایشان در تاریخ 28 / 12 / 98 به مرجع محترم قضایی در یکی از شهرستان های استان آذربایجان شرقی ( بناب ) احضار شده بودند و پرونده ایشان ظاهرا هنوز در جریان است .
مدیران کل برخی استان های دیگر هم که قصد بستن دهان منتقدان را داشتند بر علیه رسانه مورد اشاره و بسیاری از فعالان رسانه ای و فرهنگی دیگر طرح دعوی نموده بودند که بعضا پرونده ها مفتوح و در جریان است و به عنوان آخرین مورد می توان به شکایت وزارت آموزش و پرورش از جناب آقای مهدی فتحی ادمین کانال اخبار فرهنگیان اشاره نمود .
البته کار به همین جا ختم نشده بود...
بر اساس شنیده های تقریبا موثق مدیران کل ستادی نیز به عدم مصاحبه و عدم پاسخ گویی دعوت شده بودند این در حالی بود که اعتقادی هم به پاسخ منتقدان در قالب جوابیه رسمی وجود نداشت . این اتفاقات به ویژه در سال دوم وزارت بطحایی به اوج خود رسید به طوری که برخی از این رویکرد به عنوان بایکوت رسانه ای در آموزش و پرورش یاد می کنند .
با ذکر مقدمات فوق انتظارمی رود سرپرست محترم وزارت آموزش وپرورش با دستور به باز پس گیری شکایات اقامه شده در محاکم قضایی بر علیه رسانه های منتقد درحوزه آموزش و پرورش سراسر کشور ، ضمن تجدید نظر در ادامه کار مدیرانی که تاب تحمل منتقد را ندارند تغییری صددرصدی در رویکرد موجود فرهنگ امنیتی ایجاد شده فعلی ،فضا را به سمت آزادی بیان مسئولانه پیش ببرند،چرا که با شکستن چند قلم و بستن دهان چند منتقد و حذف کردن صورت مساله پیگیری و پرداخت مطالبات فرهنگیان که بر احدی از فرهنگیان پوشیده نیست نمی شود آموزش وپرورش را مدینه فاضله توصیف و اوضاع را گل و بلبل جلوه داد و یقینا همه ی رسانه ها به ویژه فعالان حوزه فرهنگی نیز متقابلا خود را مقید و موظف به رعایت اخلاق رسانه ای دانسته و انتظار دارند مسئولان حداقل بار خاطر برای اهالی رسانه نشوند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
یکی از محک های اساسی پیشرفت در کشورهای توسعه یافته شاخص های آموزش به مثابه امری عمومی می باشد. آموزش از لحظه شکل گیری نطفه انسان تا لحظه ی مرگ او را در برمی گیرد.
عواملی که آموزش در کشوری همچون ایران را در ورطه ای نامعین ،مبهم و گاهی خطرناک قرار می دهد می توان به شرح زیر بیان کرد.
الف. عدم تعیین هندسه معرفتی هویت ایرانی و ابهام در ربط و نسبت آن با جهان:
در این باره می توان گفت امر آموزش و فرهنگ به مانند امور دیگر اجتماعی و فرهنگی در یک سرگیجه ی معرفتی به سر می برد و تکلیفش با خودش معلوم نیست.از طرفی با خوانشی ایدیولوژیک و سلیقه ای از فرهنگ در سیاست گذاری طرف هستیم که حاضر به گفت و گو و شراکت نظریه ها و افکار در عرصه لااقل نخبگانی نیست و مرتبا در حال هرس کردن نگاه هایی است که به نظرش فاقد استانداردهای لازم مطبوع خود به جامعه است و از طرف دیگر روشنفکران بدنه نیز تمایلی به ارایه راهکار به دلایل مختلف از خود نشان نمی دهند.این است که در سطح آموزش رسمی با انسانهای به ظاهر یکدست مواجه هستیم که همگی یک نوع آموزش می بینند ولی در آموزش غیررسمی که منبعث از منابع گوناگون فکری داخلی و ملی و بین المللی است تنوعی سطحی از افکار مختلف سرو کارداریم که در تظاهرات گوناگون و مختلف به سر می برند و تنها نقطه مشترک آنان کم عمقی فکری است.
این تنوع و کم فکری و بی میلی مفرط اجتماعی ما در انجام کارهای جدی و پرزحمت فکری ،هنری ، اجتماعی و فرهنگی بروز پیدا می کند به گونه ای که راه میان بر و حاضرخوری و ره صدساله را یک شبه طی کردن جزو مولفه های اصلی فرهنگی و اجتماعی ما درآمده است.
این حاضر خوری و تنبلی از جزوه نویسی و بی میلی به دروس فکری و تحلیلی تا سطح بسیار پایین استانداردهای درسهایی چون فلسفه منطق ، ریاضیات و فیزیک و شیمی تا درسهای هویتی همچون تاریخ و ادبیات و جغرافی که کاملا سرسری گرفته می شوند خود را نشان داده است. فقدان تحلیل نزد دانش آموزان و دانشجویان میوه های این نوع آموزش است که گریبان جامعه را گرفته است.
صنعت فروش مقاله و رساله و همچنین وجود دورهمی های دانشگاهی در چاپ مقاله های پژوهشی و مسابقه برخی اساتید در چاپ کردن مقاله پژوهی با کمک پرولتاریای آموزشی (به تعبیردکتر عباس کاظمی) و داوری پایان نامه ها و مقالات بدون مبنای علمی و بیشتر بر اساس روابط سطح کیفی علمی رابه پایین ترین سطح خود رسانده است. این درحالی است که با تصویب قوانین یکسویه به نفع افراد صاحب امتیاز در آموزش عالی روزبه روز حلقه بر دامنه تنگ نخبگان واقعی علمی بیشتر تنگ می شود.
ب. وضعیت نابه سامان اقتصادی و فقدان راهکارهای مناسب جهت رفع آن مراکز آموزشی ما را به مراکز فروش نمره و مدرک تبدیل کرده است که در آنها دانش آموز و دانشجویی که پول می دهد به چشم مشتری نگاه می شود که همواره حق بااوست.
در چنین فضای سوداگرانه ای و البته بدون نظارت نهادهای مربوطه چیزی به نام تحلیل ،اخلاق و استقلال نهادهای آموزشی باقی نخواهد ماند و آنچه هست سلطه پول در عرصه ای بی رقابت است .در این حالت دانشگاه و پژوهشگاهها و مرکز فکری به جای اینکه حل مساله کنند خود تبدیل به مشکل می شوند و باری می شوند بر دوش جامعه . در این حالت به جای تاکید بر جایگاه فرهنگ ،فلسفه ، و نهادهای فکری تکیه بر حباب های کاذب برآمده از مدرک گرفتگی و افزایش ادعاهای توخالی و کم محتوا از سوی آموزش دیدگان این نظام آموزشی هستیم.
از دیدگاه اندیشمندانی چون گرامشی واقعیت اجتماعی صرفا محصول ذهنیت تاریخی طبقات اجتماعی است. و نفی تصور کلاسیک روبنا –زیربنا در پی احیای استقلال ایدِیولوژی و فرهنگ است.از این منظر مراکز آموزشی می تواند محل تجمع نخبگان و یا دانش جویان واقعی از هر سنخ فکری باشند که به تزاحم و تضاد و تعامل فکری به غنی ترشدن بنیانهای معرفتی اجتماعی اضافه می کنند و می توانند راهگشای حل مسایل مختلف اجتماعی باشند. ولی با تبدیل شدن مراکز علمی به بنگاه های تجاری سهم اشخاص علمی و اخلاقی واقعی در عرصه آکادمیک کاهش می یابد و یا رویکرد بی تفاوتی را اتخاذ می کنند و در ازای آن افرادی که تنها به خاطر ارتقای شغلی و یا داشتن تمول مالی توان پرداخت شهریه ها را دارند فرصت حضور در مراکز علمی را پیدا می کنند و مدارک ناقابل به لحاظ کیفیت را اخذ می کنند که نه تها مشکلی را حل نمی کنند که باعث سرخوردگی نیروهای کیفی فکری و همچنین افت شدید قوه خلاقه کشور جهت حل مسایل گوناگون می گردند.
ج.با وضعیت الف و ب ترویج علم در سطح عمومی که مهمترین فاکتور در رشد علم یک اجتماع است کاملا به فراموشی سپرده می شود و یا به صورت امری بوروکراتیک و رییس خشنودکن در می آید که روز به روز سطح نخبگان واقعی جامعه و قاعده را افزایش می دهد و این عدم تفاهم بین لایه های مختلف اجتماعی و در جا زدن آنها در روزمرگی های مفرط به رشد فرهنگ ضد علمی کمک شایانی خواهد کرد.
در این فرهنگ آنچه بوی علم و فرهنگ و تحلیل بدهد به امری ناهنجار از سوی کنشگران اجتماعی تبدیل خواهد شد و میزان جامعه پذیری این مفاهیم از سوی آنان تنزل پیدا خواهد کرد. در چنین بستری گانگستریسم آموزشی جای خود را به استاد و دانشجو خواهد داد و به آموزش و لوازم مادی و معنوی و انسانی آن به چشم انواع و اقسام طعمه های مختلف نظر خواهدشد و به میدان رقابتهای مختلف ازنوع تنازع بقا بدل خواهد شد. بالتبع در چنین میدانی آنکه ضعیف تر باشد زودتر ازمیدان به در خواهد شد و میزان هوش و تحلیل و سواد به کمترین حد دخالت تنزل خواهد کرد.
د.از نظر نگارنده راهکار اساسی و اصلی را می بایست در مدل هژمونی گرامشی جست و جو کرد که به طور خلاصه می توان بیان کرد:
الف.استقلال فرهنگی و فکری مراکز علمی و تا حد ممکن دوری از سیاست زدگی های موجود.
ب.استقلال صنعت و اقتصاد و واگذاری آنها به بخش خصوصی واقعی.
ج. ایجاد اتاق های فکر در تمام مراکز علمی و آموزشی و پژوهشی با حضور انواع دیسیپلین های فکری و نظری .
د. ایجاد محدودیت های کامل در جهت پذیرش دانشجو و استاد در دانشگاهها.
ه. اضافه شدن دروس تحلیلی همچون فلسفه و منطق به تمام رشته های دانشگاهی .
و.استقلال مراکز دانشگاهی از وزارت علوم در اتخاذ تصمیمات مربوط به حوزه آموزشی و پژوهشی
ز. انحلال برخی از دانشگاههای بی کیفیت مانند علمی –کاربردی و برخی واحدهای دانشگاههای دیگر اعم از دولتی و غیر دولتی.