کشور ایران با گستردگی سیمای روستایی و محرومیت آموزش و پرورش در این مناطق ، هرگز نخواهد توانست به توسعه یافتگی نظام آموزشی دست یابد. ما حق نداریم حضور نیروهای متخصص را از روستاهای خود دریغ داریم ، برای مقابله با عوامل بازدارندۀ این کار ، می بایست امتیازات رفاهی ویژه ای برای این فرهنگیان فراهم سازیم . متأسفانه چون همیشه برای تخفیف از بودجۀ دولت و آموزش و پرورش ، قرار است طرح 2+2 به آموزش و پرورش مناطق روستایی تزریق گردد. فراموش نکنیم که 5 و یا 10 سال دیگر همین معلمان دیپلم روستایی قرار است کلاس های درس مدارس شهری را برعهده بگیرند. تجربه وقتی ارزشمند است که با دانش تکمیل گردد. امروز به فاصلۀ 35 روز شاهد تناقضی آشکار ما بین دو تصمیم هستیم . گفته های متناقض ، موجب سردرگمی و بلاتکلیفی افراد اعم از شاغل و یا جویای کار می شود.
و اما تطبیق دو گفته :
"حسن لطفی عضو کمیسیون اجتماعی مجلس در باره مصوبه روز گذشته این کمیسیون برای حل مشکل ادامه تحصیل فرهنگیان اظهار کرد: دولت قبلا در قانون مدیریت خدمات کشاورزی بحث ادامه تحصیل را محدود کرده بود اما ارتقای مدرک تحصیلی برای کارمندان دولت به ویژه فرهنگیان یک نیاز اساسی است.
وی افزود: از آنجا که مجموعه آموزش و پرورش و فرهنگیان نیاز اساسی دارند تا دائم اطلاعات خود را به روز کرده ، مطالعه و تحقیق داشته باشند بنا بر این ضروری است مدرک آنها ارتقا یافته و دورههای بازآموزی داشته باشند به ویژه محدودیت فرهنگیان در این رابطه باعث کاهش کیفیت آموزش در مدارس میشود. لذا اِعمال محدودیت در این رابطه را حذف کردند البته این مسئله فعلاً در کمیسیون اجتماعی مصوب شده است و بعدا باید در صحن علنی مجلس مطرح و تصویب شود. ادامه تحصیل و اِعمال مدرک تحصیلی مشمول تمام کارمندان دولت میشود ، دولت بار مالی اِعمال مدارک تحصیلی کارمندان را تأمین خواهد کرد. مقرّر شد یک تبصره به ماده 66 قانون مدیریت خدمات کشوری اضافه شود تا احتساب امتیاز مربوط به حقوق مدرک تحصیلی مرتبط با شغل و پست مورد تصدی کارمند که حین خدمت توسط کارمندان با رعایت ضوابط ماده 61 قانون اخذ می شود تنها به یک مقطع تحصیلی محدود نشود و در صورت نیاز دستگاه برای هر مقطع قابل محاسبه باشد.
بحث ادامه تحصیل مصوبه شورای عالی اداری است و همه دستگاههای اجرایی موظف به اجرا هستند و به همین دلیل نپذیرفتند که آموزش و پرورش مستثنی باشد. با توجه به اینکه حداقل مدرک تحصیلی برای استخدام در تمام دستگاهها لیسانس است ، مدرک تحصیلی اول برای آموزش و پرورش را لیسانس در نظر بگیرند، یعنی اگر معلمی مدرک فوقدیپلم داشته و لیسانس گرفته و پس از آن فوق لیسانس گرفته است، مدرک فوق لیسانس محاسبه شود.این پیشنهاد در سازمان امور اداری و استخدامی در حال بررسی است و وزیر آموزش و پرورش هم پیگیر آن است که امیدواریم مشکل فرهنگیان از این بابت حل شود."
در یادداشت قبلی خود با نام " فوتبال ؛ رتبه بندی معلمان و استمرار ورشکستگی آموزش و پرورش " ؟! به طرح 2+2 ، ایراد گرفته بودم که در صورت علاقه مندی ، تحلیل همین طرح را می توانید در آن یادداشت مطالعه نمائید. هماهنگی در یک سازمان و مابین سازمان های مربوطه از ویژگی های مهم و مؤثر بر موفقیت آن سازمان است.
طرح 2+ 2 به نقل از چهاربند رئیس ( سابق ) مرکز منابع انسانی آموزش و پرورش :
" چهاربند رئیس مرکز منابع انسانی آموزش و پرورش در گفت و گو با باشگاه خبرنگاران جوان خبر داد : طرحی در نظر گرفتیم که بر اساس آن دانش آموزان پس از اخذ دیپلم به فعالیت در آموزش و پرورش بپردازند. برای مناطق محروم که بیشترین میزان کمبود نیرو را دارند جذب از دوره کارشناسی موفق نبود، همچنین طرح تعهد دبیری هم به دلیل چهار ساله بودن فرآیندی دیر بازده است، بنابراین باید از روشهای دیگری بهره بگیریم.
در نظر داریم از طرح 2+2 استفاده کنیم که بر اساس آن از خروجی دیپلم بهره گرفته و افراد را پس از گذراندن یک دوره 2 ساله فارغ التحصیل میکنیم تا امکان فعالیت در حرفه معلمی را داشته باشند بعد از این دوره مجددا دوره 2 ساله ای برای آنها در نظر می گیریم که به منزله کارشناسی ناپیوسته محسوب میشود در واقع روند اجرای این طرح مانند فارغ التحصیلان دوره کاردانی به کارشناسی خواهد بود.
چهاربند با بیان این که دوره 2 ساله دوم برای معلمانی که از این طریق جذب میشوند بعد از سه الی پنج سال اشتغال به حرفه معلمی خواهد بود، گفت: از طریق این فرآیند کمبود نیروی انسانی در مناطق محروم سریع تر رفع می شود. درباره ضمانت اجرایی این طرح ، اکنون دانشگاه فرهنگیان برای اجرای چنین طرحی اعلام آمادگی کرده است و آموزش و پرورش هم در حال رایزنی بوده تا از این طریق استخدام نیروی انسانی را در دستور کار قرار دهیم . "
تحصیل و یا ادامۀ تحصیل سیری است طبیعی ، مطلوب ، ضروری و اجتناب ناپذیر برای زندگی به سرعت نور امروز . برخی از شاغلین در شرایط معمول زندگی گذشته خود بنا به نان آور خانه بودن ، بیماری و یا فوت والدین و برعهده گرفتن سرپرستی خواهران و برادران خود و یا فقر و ازدواج و اشتغال زودهنگام و...... نتوانسته اند به ادامۀ تحصیل موفق شوند و امروز شرایط زندگی و شغلی آنها ، برای این هدف ، مساعد است ، ما حق نداریم مسیر حقیقت جویی را بر روی آنان مسدود سازیم. آموزش و یا ادامۀ تحصیل از اولین و اساسی ترین حقوق مدنی و شهروندی هر انسانی خصوصا افراد شاغل توانمند و با اراده و داوطلب رسیدن به موقعیت اجتماعی ممتاز می باشد.
چند نکته در مورد این دو طرح و مصوبه :
1 - تناقضی آشکار بین مصوبۀ کمیسیون اجتماعی مجلس در جذب معلمان لیسانس با رئیس سابق مرکز منابع انسانی آموزش و پرورش در اجرای طرح 2+2 و جذب معلمان دیپلم در مناطق روستایی وجود دارد.
ما حق نداریم شاخص سطح سواد معلمان را در مناطق شهری و روستایی ، متفاوت از هم تعیین کنیم ، چون دانش آموزان هر دو فردا از شاغلان همین جامعه هستند و هر دو بر سطح فرهنگ و کیفیت اشتغال اثر می گذارند. این نوعی تبعیض نارواست. مناطق محروم ، بدین طریق از امکانات و فضای آموزشی مناسب و همچنین از سطح بالای دانش معلم محروم خواهند ماند. نباید فراموش کنیم که تجربه و سطح دانش هر دو باعث تسریع امور می شوند ، اما برای افراد تازه استخدام شده ، چون تجربۀ عملی ندارند ، حداقل باید مدرک مناسبی برای انجام شرح وظایف خود داشته باشند و گرنه کیفیت قربانی کمیت خواهد شد و جامعه به توسعه یافتگی نخواهد رسید. ما حق نداریم برای رسیدن به توسعه یافتگی در هر جنبه ای ، مناطق شهری را برجسته سازیم و مناطق روستایی و محروم را محروم تر نگه داریم . اگر نگرش ما در هر بُعدی به این دو منطقه همسطح نیست ، حداقل باید متوازن و متناسب هم باشد. اگر به مناطق روستایی کشورهای پیشرفته بنگرید آنها دهکده های کوچک و بزرگی هستند که از حد مقبولی از امکانات زندگی شهری برخوردارند و حتی در این کشورها ما مهاجرت برگشتی داریم ، اما به دلیل دوگانگی در سیاست و نگاه ما ، مناطق روستایی در فقر و محرومیت غوطه ورند. طبیعی است که برای ایجاد رغبت جهت انجام فعالیت شاغلان با مدارک بالاتر در مناطق محروم ، همانند دیگر کشورها می بایست امتیازات ویژه ای قائل شوید، لذا نمی توانید رفع تکلیف کنید و بگوئید : چون لیسانسیه ها برای انجام خدمت در مناطق روستایی راغب نیستند پس تصمیم گرفتیم تا دانش آموزان تازه دیپلم گرفته را به این مناطق بفرستیم. ببینید پزشکان برای اجرای طرح مناطق محروم چگونه راغب و یا مجبور می شوند ، شما هم همانطور عمل نمائید.
2 - همزمان با فراهم ساختن امکان ادامۀ تحصیل برای سایر شاغلین ، فراموش کردن فرهنگیان ، ضرر بزرگی بر جامعه است. هر شاغلی اعم از ردۀ پایین و یا بالای سلسله مراتب شغلی ، مکلف به روز رسانی دانش خود چه به صورت فردی و چه به صورت ضرورت سازمانی ، می باشد. کارگر هم به اندازۀ نیاز یک مهندس و یا مدیر عامل شرکتی به آموزش ضمن خدمت و تکمیل سواد خود نیازمند است ، چون علم و دانش و تکنولوژی هر دائم در حال تغییر و تکامل هست و به فنون و مهارت های جدیدی نیاز دارد. دانش دیروز ابزار مناسبی برای همراهی و یا تسلط بر یافته های جدید علمی نیست.
3 - محدودیت در ادامۀ تحصیل فرهنگیان ، ضرورت پویایی واحدی به نام " آموزش ضمن خدمت " را می طلبد که تاکنون قابلیت و موفقیت لازم در این مهم را نداشته است. " آموزش ضمن خدمت" در وزارت آموزش و پرورش ، همیشه یک اختیار و یا اجبار تک سویه برای وزارتخانه بوده است با شرط گذاری افزایش امتیاز در دخالت مثبت بر امر ارزشیابی ، رتبه بندی و یا گزینش معلم نمونه و...... بیشتر یک تهدید آبرومند بوده تا یک نیاز جذاب و با ارزش .
4 - وجود قوانین ناپایدار و مقطعی در آموزش و پرورش ، باعث بهره مندی عده ای و محرومیت گروهی دیگر می گردد. از دهۀ 80 تاکنون ما موارد بسیاری برای این نوع تبعیض های آشکار داریم :
بازنشستگی زودتر از موعد با محاسبۀ 5 سال خدمت اضافی و پرداخت حقوق 5 سال خدمت انجام نیافته برای مشمولین و استفاده کنندگان طرح.
برخورداری ایثارگران از یک مدرک بالاتر.
جذب و استخدام آموزش دهندگان نهضت سواد آموزی و یا حق التدریس ها و.....
وجود امکان ادامه تحصیل فرهنگیان.
و......... طرح هایی لازم اما موقتی بوده اند.
5 - واقعیت تبعیض و یا احساس وجود تبعیض از عوامل ویرانگر انگیزه و رغبت فرد شاغل محسوب می شود و از میزان رضایت شغلی می کاهد و بر کیفیت انجام کار افراد تأثیر مستقیم می گذارد ، نارضایتی فرد شاغل قابل انتقال و تعمیم به دیگر افراد و کل جامعه است.
6 - شاید آموزش و پرورش ، تنها حیطه ای است که به هدایت افکار سیاست گذاران ، بی نیاز است. آموزش و پرورش و یا تعلیم و تربیت ، مقوله ای چندوجهی ، حساس ، استراتژیک برای رشد و توسعۀ اقتصادی – اجتماعی است. همۀ نظام ها در هر جامعه ای میوه و نتیجۀ درخت آموزش و پرورشند. هر چقدر این درخت در شرایط مساعد آب و هوایی و با دریافت نور و آب و کود و خاک مناسب ، رشد کند ، به همان اندازه ، میوه ای سالم و آبدار و درشت خواهیم داشت. ما چون درک مشترکی از آموزش و پرورش نداریم و عملکردمان در جهت تخالف با اهداف واقعی آن در حرکت است ، لذا چاره ای به جز تمثیل و تشبیه نیست .
7 - تسهیل امکان ادامۀ تحصیل فرهنگیان و بالاخص معلمان ، یک ضرورت حیاتی است و مصوب امروز کمیسیون اجتماعی مجلس جای تحسین ندارد بلکه عدم اجرای آن تاکنون و یا بعد این جای مذمت و نکوهش دارد ، که بیانگر کوتاهی و بی اعتنایی کمیسیون های مرتبط و مختلف مجلس در اجرای این مهم است.
امروز ما برای ایجاد تحول اساسی در کیفیت آموزش و پرورش نیاز مبرم به اجرای مواردی داریم که تاکنون در این خصوص ، بی اعتنا بوده ایم :
الف ) فراهم ساختن امکان ادامۀ تحصیل فرهنگیان همانند تمامی شاغلین دیگر تا حدی که توانایی و میل به آن را دارند.
ب ) محل تحصیل فرهنگیان ، دانشگاه های معتبر باشد و گرنه دریافت مدرک در هر شرایط و با هر امکان زیرزمینی ، نتیجه ای مورد انتظار برای کلاس های درسی را فراهم نخواهد ساخت. خصوصا دانشگاه فرهنگیان در اجرای این رسالت ، ناتوانی های مشهود و آشکاری دارد و تحصیل فرهنگیان لیسانس به بالا در آن هدر دادن سرمایه ، انرژی و زمان است ، هر چند برای تربیت لیسانسیه ها نیز جای تردید هست.
ج) تمرکز در رشته هایی خاص برای جذب فرهنگیان از دیگر مشکلات بعدی وزارتخانه خواهد بود. سعی کنید عدالت را در پراکندگی رشته های گوناگون مدنظر داشته باشید و گرنه مشابه بحران فراوانی دبیران لیسانس در رشته های ادبیات و معارف و کمبود در رشته های علوم را که در مدارس شاهد هستیم ، در اینجا نیز خواهیم داشت .
د) همسطح سازی حقوق فرهنگیان با مدارک بالاتر از لیسانس همانند شاغلان سایر وزارتخانه ها . حقوق این افراد می بایست تا حدی باشد که دیگر به شغل دوم و یا تدریس خصوصی و تدریس در آموزشگاه های کنکور و....... نیندیشند ، یعنی تأمین در حد کفایت.
ه) فراهم ساختن امکان سفر خارجی برای این همکاران در فصل تابستان ، جهت آگاهی از تجارب کشورهای برتر آموزشی . آنان افرادی هستند که به زبان خارجی و دانش روز برای برقراری ارتباط مفید و ارزنده مسلط هستند. آنان سفیران انتقال تجربه های قابل اجرا در بین فرهنگیان خواهند بود. یعنی ما مثلا 3000 معلم تا حد دکتری و فوق لیسانس آموزش و پرورش را چشم مسلح برای انتقال مشاهدات عینی تجارب نو و پویای این کشورها در بین همکاران سراسر کشور خواهیم داشت.سفر این افراد اگر خوب برنامه ریزی شود از سفر مسئولان به خارج ، پرنتیجه تر خواهد بود.
و) در فصولی که کلاس درس نیست ، امکان سفرهای داخلی به استانهای مختلف برای این افراد جهت تبادل افکار و انتقال تجارب همکاران سراسر کشور فراهم باشد. گاه برخی استانها و مراکز و مناطق ، به طور ویژه چنان رویه ای را اتخاذ می کنند که بر کمیت و کیفیت آموزشی اثرات مفیدی می گذارد و ما از نحوۀ اجرای آنها ، بی خبریم.
ز) برای ایجاد انگیزه بیشتر و بهتر ، فرهنگیان با مدارک تحصیلی بالاتر از امکانات رفاهی که اساتید دانشگاه برخوردارند ، نیز بهره مند شوند. ما برای جذب بیشتر معلمان جهت ادامۀ تحصیل ، به وجود تسهیلاتی جذاب و ممتاز نیازمندیم. البته بهتر است در این خصوص فقط مقلّدی از نوع و محتوای سیاست های رفاهی در حال اجرای دانشگاه ها نباشیم و دست به خلاقیت و تنوع بزنیم.
در غیر وجود این چند شرط و با تجربه ای که امروز این افراد از بی اعتنایی و نامهربانی مسئولان وزارت آموزش و پرورش و نمایندگان مجلس و حتی دولت ، تاکنون داشته اند و با توجه به تناقض گفته های دو مسئول ، یکی در مجلس و دیگری از تنۀ وزارت آموزش و پرورش ، امیدی به ایجاد اعتماد و همراهی فرهنگیان با مردان سیاست نیست. آنان گفته و تضاد در گفته ها را بسیار شنیده اند و امروز نیازمند عمل همسوی شما هستند. به یاد داشته باشیم که نحوۀ تصمیم گیری و اجرای هر نوع سیاستی ، نباید به ایجاد شکافی آشکار مابین شرایط شغلی افراد در درجات متفاوت باشد ، و گرنه به آغاز و شدت تبعیضی دیگر ، منجر خواهد شد. اگر قرار است این شرایط فراهم گردد ، مسیر برای همه فرهنگیان در مناطق گوناگون می بایست بالسویه باشد.
انتظار دارم فرهنگیان بزرگوار با مدارک تحصیلی بالاتر از لیسانس ، خواسته ها و نیازهای ضروری مدنظر خویش را در ادامۀ این یادداشت مرقوم دارند. هر چند که مسئولان به همۀ موارد واقف هستند اما یک جمع بندی کلی از شرایطی که دارید و به شرایطی که می خواهید برسید، لازم است. یعنی معدلی از شرایط موجود و مطلوب و ایده آل . امید که نومیدی از سیاست های آموزش و پرورش ، شما همکاران ارجمند را در غلاف بی تفاوتی و بی اعتنایی ، محصور نسازد ، چون مسئولان ما به زیاد گفتن منتقدین برای یادآوری عملکردهای خود نیاز دارند و عادت کرده اند.
برای جمع بندی بیشتر توصیه می کنم یادداشت : " بلاتکلیفی فرهنگیان با تحصیلات بالاتر از لیسانس در آموزش و پرورش ؛ اگر از ادامه تحصیل معلمان حمایت نمی کنید چرا شرایط ادامه تحصیل آنان را فراهم می سازید ؟! " را نیز مطالعه نمائید.
1) پایگاه خبری 598 - کد خبر: ۴۵۸۱۳۷ - ۰۳ تير ۱۳۹۸ .
2) کد خبر : ۶۵۳۶۸۶۹ . باشگاه خبرنگاران جوان . ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۷
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت داریداین آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید">
شاید جالب باشد از حسی بگویم که اغلب به هنگام آمدن به خارج از کشور، در مقایسه با ایران، به من دست میدهد. این احساس چنین است که آدم در خارج متمایل می شود کارهای کوچکی انجام دهد و احساس رضایت هم داشته باشد. اما در ایران فرد در پی آن است که کارهای بزرگ، خیلی بزرگ، انجام دهد. به طور مثال، افراد در پی آنند که کل نظام کشور را عوض کنند یا کل نظام آموزش و پرورش یا دانشگاه را دگرگون کنند و کمتر از اینها را در شأن خود نمیبینند.
دو دیگر این که احساس نارضایی هم به نحوی همه گیر است. شاید هم به خاطر همین خصایص است که سرانجام هیچ تحولی هم رخ نمی دهد.
به زبان عاملیت می توان گفت که در ایران شاهد عاملیت متورم یا متوهم هستیم. البته شرایط عدم ثبات اوضاع هم بی ارتباط به این قضیه نیست. اما در هر حال، این که هر کسی سخت بلندپرواز است و هیچ کس و هیچ وضعی را قبول ندارد، نکته قابل تاملی است و ممکن است خود، عامل مهمی در عدم تحول و حتی احساس یاس و به دنبال آن، بی عملی، باشد .
کانال دکتر خسرو باقری
چه علت جنگ و خونریزی بلایا
ز هر گوشه زمین ، شاهد هویدا
زمان را ،خوب بنگر در مکانی
عدالت رو فراموشی چه دانی
چه میزانی مشخص نیست جانا
عدالت هر مکانی ، بسته ، بینا
چه قانونی چه تحریمی خدایا
جوانمردی به این حد در بلایا
به خاطر فهمِ ناقص مردمانی
توافق نامه ، پیمان لا جهانی
سیاسی رهبران را فکرهایی
چه باشد منع رشد علمی جهانی
انرژی هسته ای را یادمانی
که در خدمت بشر باشد جهانی
عدالت اجتماعی آن زمانی
جهانی می شود صلحی بقایی
چه قانونی حقوقی این بشر را
که آزادی نباشد در جهان ها
چه افرادی که له در زیر پاها
فشارِ اقتصادی خلق غوغا
تورم بیش رؤیت در جهانی
به سختی آزمونی در بلایی
چه آشوبی گلوگیری جهان را
کشاکش بین دولت ها هویدا
خدا داند که تحریم اقتصادی
کمرها خم کند خم کرده باری
خدا داند نظر کن خود به عالَم
زمینی را تحمّل درد نالم
زمینی سرخ کرده ، صورتش را
به سیلی های پی در پی خدایا
چه حدّی تلخکامی را تحمّل
چو بیند زرق با برقی تجمّل
چه دنیایی چه زرقی برق جانا
تعلّق جیفه دنیایی مهیّا
چه دورانی تمدّن های دنیا
به کاذب دنیوی کردند خوشی ها
چه حاصل الغرض مقصود حاصل
که هر کس رو ترقّی کسب فاضل
لباسی آن کسی را ارزشی هان
که پوشد جامه تقوا را مسلمان
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/
چهارشنبه 5 تیر دومین جشنواره ملی دوسالانه کتاب اولیا و مربیان در دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران برگزار شد.
مطابق معمول در نشست های اداری مراسم با بیش از 15 دقیقه تاخیر آغاز گردید .
در ادامه کیومرث جهانگردی دبیر علمی دومین جشنواره ملی دوسالانه کتاب اولیا و مربیان و نورعلی عباسپور مدیرکل دفتر انجمن اولیا و مربیان وزارت آموزش و پرورش به ارائه دیدگاه های خویش پرداختند .
در ادامه سرودی زیبا توسط دانش آموزان منتخب آموزش و پرورش منطقه 17 تهران اجرا گردید .
« سیدجواد حسینی » سرپرست وزارت آموزش و پرورش ساعت 20 / 16 با تشریفات خاص وارد سالن گردید . با وجود آن که روابط عمومی وزارت آموزش و پرورش ساعت شروع مراسم را 15 اعلام کرده بود اما کمی پیش از ورود سرپرست وزارت آموزش و پرورش وارد سالن گردید .
یکی از افرادی که به عنوان کارشناس از مناطق مختلف تهران در این جشنواره حضور پیدا کرده بود به صدای معلم در مورد انگیزه شرکت اش در این مراسم گفت که به ازای شرکت در این جشنواره 2 امتیاز به ارزشیابی آن ها تعلق می گیرد .
در پایان جوایزی به برندگان اثرات و ناشران برگزیده تعلق گرفت .
نکته حائز اهمیت ، غیبت اکثریت رسانه ها و خبرنگاران در این جشنواره بود .
یکی از مسئولان روابط عمومی به صدای معلم گفت که می تواند در پایان مراسم مصاحبه ای از سرپرست وزارت آموزش و پرورش بگیرد .
بر این اساس صدای معلم خود را به آقای حسینی رسانده و درخواست طرح پرسش نمود .
سرپرست وزارت آموزش و پرورش بدون هیچ گونه پاسخ و یا عکس العملی سوار اتومبیل شده و محل را ترک کرد .
پیش از این سرپرست وزارت آموزش و پرورش اعلام کرده بود : باید اعضای شورای معاونین، مدیران کل ستادی و استانی، مدیران مناطق و نواحی بهطور روزانه و مدت ده دقیقه با مدیران مدارس، معلمان، دانش آموزان و اولیا بهصورت تلفنی تماس بگیرند . ( این جا )
متن کامل سخنان « سیدجواد حسینی » را می خوانید .
در روزگار کنونی؛ اوضاع جهان، سبک زندگی و نیازهای انسان به سرعت سرسام آوری هر روز در حال دگرگونی ست. شرایط اقلیمی، وضعیت زیستگاهها، منابع انرژی، زنجیره ها و شبکه های غذایی، توازن جمعیت جانداران در اکوسیستم های مختلف، توازن جمعیت شهری و روستایی، تعاملات میان ملل و مبادلات علمی و فرهنگی در میان مردمان محلی و منطقه ای و جهانی و تحولات شگرف در حوزهٔ فنآوری و صنعت و ... در طول چند دهه اخیر، بارها و بارها و بدون وقفه دستخوش تغییر شده و هر روز شاهد ظهور ابزار نو، محصول تازه و سبک زندگی جدید در محل زندگی خود هستیم.
لذا همه ملت ها و همچنان ما، به شدت نیازمند توجه به حوزهٔ آموزش و بروز سازی محتوای آموزشی و ایجاد چشم اندازی از نگرش ها و مهارتهای متنوع و تغییر پذیر و کمال یابنده در بستر آموزش و پرورش هستیم تا توان مقابله و سازگاری خود را با پیامدهای این همه ناپایداری ارتقاء بخشیم و در این تنازع همه جانبه، ریشه دار و سرفراز بمانیم. اما متأسفانه آنچه در حال وقوع در بستر آموزش و پرورش است، کاملاً مغایر با انتظارات و احتیاجات و ملزومات زندگی نسل کنونی و نیروی کار آینده بوده و ما نه تنها نتوانسته ایم توان و توجه خود به آموزش و پرورش را در حد چهل سال پیش حفظ کنیم، بلکه به طرز عجیبی از مسیر راستین آن دور شده و دچار عقب گرد شده ایم .
مدارس مان فرسوده و تهی از امکانات آموزشی شده اند. کارگاهها و آزمایشگاههای نیم بند به کلی از صحنه مدارس محو و حذف شده اند. کتب درسی بی محتوا و بی مایه شده اند. معلمان، فقیر و فقیرتر شده اند. کلاسها مملو از دانش آموز شده اند. کمبود معلم به مرز بحران رسیده است. کمبود مدرسه و کمبود معلم، مدارس بعد از ظهری را به وجود آورده است که زمان مناسبی برای آموزش و یادگیری نیست. جای کسری نیروی آموزشی در مدارس بعد از ظهری را معلمان خسته و پریشان پر کرده اند. ... با این وضع، در مدارس امروزی ما، واقعاً شاگردان از معلمان چه می آموزند؟
در کلاسهای پر جمعیت - که صحنه تنش و نزاع و گله و شکایت دانش آموزان است- معلم چه نقشی می تواند داشته باشد؟ آیا جز این است که در چنین کلاسهایی نقش معلم نیز خود به خود عوض می شود و او، ناخواسته از جایگاه آموزگاری به جایگاه پاسبان و قاضی نقل مکان می کند. پس، آموزشی در کار نخواهد بود و تمام اتفاقات کلاس، بر هم زنندهٔ تمرکز و ویران کنندهٔ فرایند یادگیری و بر علیه دانش آموزان خواهد بود.
از آنجایی که به دلیل کمبود شدید نیروی آموزشی و همچنین کمبود فضای آموزشی، عملا امکان تعدیل تراکم کلاسی دانش آموز در مدارس دولتی تا عدد معقول وجود ندارد و امیدی به کم شدن تعداد دانش آموزان کلاسهای پر جمعیت نیست، تنها اتفاقی که می افتد، هدایت برخی از دانش آموزان به مدارس غیر دولتی است که اغلب آن مدارس نیز از یک سو از مکان و فضای استاندارد برخوردار نیستند و از سوی دیگر بنا به ملاحظات اقتصادی، نیروی آموزشی تعلیم دیده و مجرب و متخصص را بعنوان آموزگار به کار نمی گیرند. پس نتیجهٔ آموزش در کلاسهای کم جمعیت مدارس غیر دولتی نیز بهتر از نتیجهٔ آموزش در کلاسهای پر جمعیت و فاقد امکانات مدارس دولتی نخواهد بود.اما علاوه بر آنچه گفته شد و گفته نشد، مسأله بدتر و مشمئز کننده تری نیز وجود دارد؛ نظام ارزشیابی در این سیستم معیوب به شدت نامنصفانه عمل می کند و عملاً به حیف و میل منابع مادی و معنوی می پردازد. تا جایی که تمام کارهای انجام شده در قالب امتحان و ارزشیابی تحصیلی از برگزاری آزمون تا تصحیح برگه های امتحانی و ثبت نمرات در لیستهای مربوطه و صدور کارنامه تحصیلی، همه و همه، اقداماتی صوری و نمایشی بوده و در نهایت، خوانده و نخوانده با یک کارنامه قبولی، راهی پایهٔ بالاتر می شوند! دانش آموزی که تمام فرایند آموزش را در طول سال تحصیلی به سخره گرفته و با بی اعتنایی و تساهل گذرانده با دانش آموزی که از هیچ تلاشی برای یادگیری فروگذار نکرده، باز هم در کلاس بالاتر در کنار هم می نشینند. در واقع این تشت رسوایی آموزش و پرورش و مدرسه و معلم است که از بام متزلزل مدرسه فرو می افتد و صدای شرم آورش به گوش همه دانش آموزان می رسد و صوری و الکی بودن آزمون و نمره و کارنامه برای همه دانش آموزان برملا می شود!
یکی از همکاران شاغل در پست معاونت اجرایی ماجرایی را تعریف می کرد که بازتاب اعتراض یک پدر به وضعیت آموزشی مدارس است. او می گفت؛ یک روز پدر یکی از دانش آموزان بعد از دریافت کارنامه پایان سال پسرش مصرانه مدعی شد که این کارنامه برای پسر او نیست. آن پدر با دیدن کارنامهٔ قبولی پسرش با آن نمرات درخشان و باور نکردنی، لب به اعتراض گشوده و گفته که پسر او اصلاً درس نخوانده که این نمره ها را بگیرد و حتماً نمرات یک دانش آموز دیگر در کارنامه پسرش درج شده است! یا یکی دیگر از دانش آموزان که در طول سال تحصیلی هیچ رغبت و اعتنایی به درس و
هیچ انس و الفتی با کتابهای درسی نداشته و در قطع ارتباط مطلق با جریان آموزش به سر برده بود و هیچ نمره قابل قبولی برای خود متصور نبوده و خانواده اش به این نتیجه رسیده بودند که او از رهگذر درس خواندن ره به جایی نخواهد برد و مصمم به ترک تحصیل و دنبال کسب و کار بود، بعد از مشاهده کارنامه قبولی معجزه آسای خود در خردادماه، سال بعد به مدرسه بازگشت و لذت مهمانی مدرسه را به زحمت و کسب و کار در خارج از مدرسه ترجیح داد.روش سهل گیرانه در برگزاری آزمونها و شرایط قبولی آسان و فشار مقامات برای قبولی صددرصدی دانش آموزان، معلمان را وادار به اعطای نمره به همه دانش آموزان می کند و در نهایت آنچه در ذهن دانش آموزان شکل می گیرد، این است؛ تلاش و زحمت برای کسب موفقیت معنی ندارد. ساعی و غیر ساعی، به یک چشم دیده می شوند و باهم برابرند. زحمتکش و تن پرور به نتیجه یکسانی می رسند. و به اشتباه می پذیرند که سخت کوشی شرط موفقیت نیست بلکه راههای راحت تری نیز برای برخورداری از بعضی امتیازات وجود دارد. حتی با توجه به اینکه همه -چه باسواد، چه بیسواد- مدرک می گیرند، عملا در موقعیت برابر قرار می گیرند و حتی اغلب، بیسوادان، سریعتر و راحت تر از باسوادها به بازار کار وارد می شوند و صاحب شغل می شوند.
عادی شدن این رویه در چند سال گذشته، دانش آموزان را به این باور عمومی رسانده که کار و تلاش و سخت کوشی و عمل به تکلیف، شرط موفقیت نیست بلکه ثبت نام و حضور فیزیکی و حفظ ظاهر، برای دریافت کارنامه قبولی کافیست. این است که با خیل عظیم دانش آموزانی مواجه هستیم که در پایه تحصیلی هشتم و نهم نشسته اند و خواندن و نوشتن بلد نیستند قطعاً با همین میزان از توان و شتیستگی، با رانت و رابطه، بر کرسی مناصب و مدیریتها نیز خواهند نشست!...
با این وضع، شاگردان امروزی از معلمان خود چه می آموزند جز بی عدالتی، جز مسامحه، جز نادیده گرفتن اصول و مقررات، جز زیر پا گذاشتن قوانین، جز ریاکاری، جز بی احترامی به سخت کوشی، جز بی حرمتی به حریم علم و آگاهی، جز بی اعتنایی به اصل شایسته سالاری، جز ...؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه اخبار/
به گزارش معاونت اطلاعرسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش، سید جواد حسینی در گردهمایی مشترک اعضای شورای معاونان، مشاوران وزیر، مدیران کل ستادی و مدیران کل آموزش و پرورش استانهای کشور، با گرامیداشت یاد و خاطره شهدای هفتم تیرماه و ضمن تقدیر و قدردانی از زحمات سید محمد بطحایی، اظهارکرد: باید به جامعه تکریم بزرگان و صاحبنظران را آموزش دهیم و در نفی یکدیگر سخن نگوییم و عمل نکنیم اما مهم استفاده از تجارب مدیران گذشته است لذا بهصورت عملی این مدیریت دانش باید شکل بگیرد.
وی افزود: در این دوره دو کار را باید اولویت قرار دهیم؛ اول از کار مشترک، مستمر و مداوم دست برنداریم و دوم انسجام و فرهنگ سازمانی را حفظ کنیم.
سرپرست وزارت آموزش و پرورش خاطرنشان کرد: همواره سازمانهای بزرگ همچون آموزش و پرورش در معرض تعارض بهجای توافق و تعادل و واگرایی بهجای همگرایی هستند و باید نقطه مقابل تعارضات را نشانه بگیریم.
حسینی بابیان اینکه باید فرهنگ ادراکات ذهنیمان را مشترک کنیم ،گفت: لازم است به فهم مشترک برسیم و شفافیت سازمانی داشته باشیم، در علم مدیریت سازمانها سه مدل کلبهای، قارهای و شیشهای تعریف میشوند که در شکل قارهای فقط نزدیکان مدیر سازمان از سیاستها باخبر هستند، در شکل کلبهای معاونان و مدیران، مطلعین سازمان هستند اما در سازمان شیشهای همه ذینفعان، مطلعین سیاستهای سازمان هستند.
حسینی بابیان اینکه برای فرهنگسازمانی به ارتباط مؤثر و سالم با شرکای آموزش و پرورش نیاز داریم،گفت: باید ارتباط با جامعه را از طریق شرکا برقرار کنیم و خانواده، دولت، معلمان، تشکلهای فعال و شناسنامهدار، هنرمندان، اساتید دانشگاه و صاحبنظران، نخبگان و خیرین... را با خود همراه کنیم.
وی در ادامه اضافه کرد: در فصل تابستان به تغییر و تحول نیروی انسانی نیندیشیم ، چراکه در بسیاری از مناطق با همین نیروی انسانی تحولات انجام میگیرد و مدیران کل استان و مدیران نواحی باید مرتباً جلسات شورای معاونان را برای هماهنگیهای بیشتر برگزار کنند.
اصلیترین اولویت کاری در آموزش و پرورش اجرای متوازن سند تحول بنیادین است
سرپرست وزارت آموزش و پرورش اصلیترین اولویت کاری در آموزش و پرورش را اجرای متوازن سند تحول بنیادین است ،گفت: برای اجرای سند تحول بنیادین پاسخ به چند سؤال لازم است. چرا تحول بنیادین میگویند؟ زیرا نهاد تحولی در جامعه آموزش و پرورش است. تحول را با چه سازمانی اجرایی میکنند؟ پاسخ مدرسه است و در حال حاضر بهدرستی بر روی رویکرد مدرسه محوری تمرکز شده است .
در نهاد تحولی آموزش و پرورش، سازمان تحول مدرسه است و کارگزار تحول معلمان هستند لذا معلم کارمند نیست، عنصر فعال تربیتی، علمی و اثرگذار است
وی در ادامه اضافه کرد: در نهاد تحولی آموزش و پرورش، سازمان تحول مدرسه است، باید یادآوری کرد که کارگزار تحول معلمان هستند لذا معلم کارمند نیست، عنصر فعال تربیتی، علمی و اثرگذار است و اگر شأن و منزلت معلم را افزایش ندهیم، سطح جامعه ارتقا نمییابد لذا اگر افزایش انگیزش و صلاحیتها در معلم صورت نگیرد در آموزش و پرورش تحول نخواهیم داشت .
تعلیم و تربیت امروز از آموزش زدگی،کنکور، کلاس زدگی و امتحان زدگی رنج میبرد لذا باید به سمت مدرسه مانا و زنده حرکت کنیم
حسینی با اشاره به اینکه سند تحول بنیادین چند جوهره اساسی دارد که عارضههای تعلیم و تربیت است، تصریح کرد: تعلیم و تربیت امروز از آموزش زدگی،کنکور، کلاس زدگی و امتحان زدگی رنج میبرد و برخی از این وضعیت به مدرسه میرا نام میبرند لذا باید به سمت مدرسه مانا و زنده حرکت کنیم.
سرپرست وزارت آموزش و پرورش با بیان اینکه تعلیم و تربیت تمام ساحتی مهم است،گفت: در ساحت اخلاقی و اعتقادی تلاش بیشتری کنیم چراکه تربیت بر تعلیم مقدم است و ما متولی انسان تمام ساحتی هستیم.
وی درادامه افزود: دومین جوهره سند تحول بنیادین چرخشهای تحولآفرین است که درآن تعلیم و تربیت بهنظام آموزشی فرهنگی و اجتماعی تبدیل میشود و باید بهطور مرتب خلق موقعیتهای یادگیری داشته باشیم.
حسینی جوهره سوم را تعادل بخشیهای هویتی دانست و افزود: در قبل از انقلاب بر هویت ملی تأکید میکردند و بعد از انقلاب فقط بر هویت دینی تمرکز کردیم و کمکم به این جمعبندی رسیدیم که هویت ایرانی، اسلامی و محلی مهم است همانطور که در سند تحول بنیادین هم بر تربیت چند ساحتی تأکید شده است.
حسینی تصریح کرد: برای تحقق سه جوهره؛ ١٣١ راهکار در سند تحول بنیادین و شش خرده نظام دیده شده است که خوشبختانه با تلاش همه همکاران کارهای خوبی صورت گرفته است و برنامهها به سطح مناطق هم رفته است.
پایان پیام/
(((آموزش و پرورش، "فرزند تنی" یا "فرزند یا ناتنی" نظام ؟!)))
در پاسخ به این پرسش باید مقام عمل و مقام نظر را از هم جدا کرد. چرا که متاسفانه در این باب مصداق بارز "لم تقولون مالا تفعلون؟" هستیم. در نظر آموزش و پرورش را به عرش اعلی می بریم ولی در عمل از آن مرتبه اعلی نشانی نیست که نیست! نیر نیک می دانیم که بر اساس این شریفه مرتکب خطا و گناه بزرگی هم می شویم که ظاهرا عنایتی نداریم ، در عین حالی که آثار آن را در زندگی فردی و اجتماعی و در ابعاد اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی با تمام وجود حس می کنیم. مثلا اگر آموزش و پرورش به اندازه فرزند تنی، در میان فرزندان ریز و درشت دیگری که همان دستگاه های اجرایی کشور هستند، جایگاه می داشت وزیران سابق و اسبق آن باید اینگونه با بی مهری و در نتیجه سرخوردگی مواجه می شدند؟ واقعا چرا حوزه فرهنگ و به ویژه آموزش و پرورش را بگونه ای تر وخشک می کنیم که به ناظر عادل و منصف حس "فرزند ناتنی" دست دهد؟ لازم است با بستر سازی مناسب توسط اجزاء حاکمیت و به ویژه دولت، نهادهای مدنی، بخش عمومی و بخش خصوصی در همایشی هارمونیک و سازوار با درگیری سازنده و معنادار خود با امر حیاتی آموزش و پرورش، صدای آن را در جای جای جامعه طنین انداز کنند. این صدا هرگز نباید از طنین بیفتد. حتی اگر طنین حاوی نقدهای تند و گزنده باشد...
بیاییم به این غفلت هولناک از مصالح حقیقی مردم و کشور پایان دهیم. این اتفاق الزاما به منزله تزریق منابع بیشتر هم نیست. و اتفاقا آموزش و پرورش با شنیده شدن، دیده شدن ، نقد شدن و اگر اقتضاء بکند تحسین و تمجید هم ارج و قرب پیدا می کند.
آموزش و پرورش ما نیاز به هوای تازه دارد نه الزاما و منحصرا منابع مالی تازه. این هوای تازه را پس از ۴۰ سال تجربه سیاست ها و برنامه های بی بازده یا کم بازده و به مدد عقول نخبگان و دلسوزان از کشور و فرزندانش دریغ نکنیم.
باور کنیم که درهای آموزش و پرورش اولا باید باز باشد و ثانیا باید بر پاشنه دیگری بچرخد و گرنه در ۴۰ سال آینده هم آش همین آش خواهد بود و کاسه همین کاسه!
اشتباه نشود، نیت های پاک و خدمت صادق در این ۴۰ سال کم نبوده است و خدا را به خاطر این نعمت باید سپاس گذاشت. اما هم می توانیم و هم باید بر عمق و وسعت این نیت ها و خدمت ها به طرز محسوسی بیفزائیم. تا این اتفاق رخ ندهد، نمی توانیم واقع بینانه در انتظار آینده روشن و دلخواه باشیم. برای این منظور لازم است با بستر سازی مناسب توسط اجزاء حاکمیت و به ویژه دولت، نهادهای مدنی، بخش عمومی و بخش خصوصی در همایشی هارمونیک و سازوار با درگیری سازنده و معنادار خود با امر حیاتی آموزش و پرورش، صدای آن را در جای جای جامعه طنین انداز کنند. این صدا هرگز نباید از طنین بیفتد. حتی اگر طنین حاوی نقدهای تند و گزنده باشد. مهم این است که باشد. در این شرایط است که می توان گفت نشانه های خروج از وضعیت فرزند ناتنی و ارتقاء به مرتبه فرزند تنی نظام به چشم خواهد نشست و امید به آینده در کشور نه در مقام شعار و سخن، بلکه در مقام حقیقت و عمل افزایش خواهد یافت.
وزیر آموزش و پرورش باید چنین جایگاهی را هدف بگیرد و محیط درون و بیرون آموزش و پرورش را برای نیل به آن آماده سازد. قرار بود مهم ترین کارکرد سند تحول همین باشد. اما هر چه اسلاف تلاش کردند نشد که نشد! اکنون برای این منظور شاید نیازمند اهرم دیگری باشیم.
به عبارت دیگر شاید جست و جو برای تم ها یا راهبردهای برانگیزاننده، وحدت بخش و تحریک کننده حساسیت های عموم مردم ، دولتیان، فرهنگیان و نخبگان در خدمت تعالی آموزش و پرورش ضرورت امروز آموزش و پرورش باشد. این سخن هم به معنای عبور از سند تحول نیست. چرا که در این مسیر از مضامین والای آن می توان بهره جست.
با آرزوی فرجامی نیکو برای آموزش و پرورش کشور و توفیق دکتر حسینی در کمک به تحقق آن
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید