
شنیدن دردهای ما معلمان حتی برای خودمان نیز تکراری شده است. چون نه تنها درمان نشده اند که بر تعداد و پیچیدگی آن هر روز افزوده شده است. امروز اگر معلمم می خوانید فقط انگاره ای سمبلیک است. من دیروز و پریروز و هر روز تا سی سال مدت خدمتم، نیز معلم بودم. یعنی تصور می کنید با یک روز پاسداشت، زخم های دیرین من و آنانی که قبل من بودند و افسوس که به رسم روزگار الان نیستند (یاد و خاطرشان گرامی)، التیام می یابد؟
تاکنون که بعد از دهه ها نکوداشت و برگزیدن معلمان نمونه از بین غیرنمونه ها که تعدادشان بسیار است، هیچ اثری از بهبودی نیست ؛ پس امید واهی از بهر چه ؟
اگر واژه « معلم » را از ابتدای ابتدا و از جایی که مکتب خانه ها جای خود را به مدارس امروزی دادند! تعریف کنیم شاید خطاهای اندازه گیری و انحراف معیار پنداشتی موجود، از اذهان آحاد جامعه حذف و اهمیت ذاتی معلم پدیدار گردد.
تکیه گاه من در این جامعه استوار نیست. در مورد من نگاه ها مردّد و باورها سست و ناپایدار است.
در جغرافیای مشاغل موجود در سرزمین من، « معلم » ، تنها یک معنا و مفهوم ندارد. بیش از 15 مترادف دارد و در معرّفی من، دنیایی از معانی بی ربط وجود دارد که معرّف من نیست:
سرباز معلمان، معلمان حق التدریس، معلمان شرکتی، معلمان هئیت امنایی، معلمان طرح قرارداد کار معین، معلمان خرید خدماتی، معلمان نهضتی، معلمان مهرآفرین، معلمان غیر رسمی و...
و انواع مدارسی که در تاریخ اولین مدرسه نگاشته اند همانند مدارس امروزی، اما بعد یک قرن، هنوز هم هیچ سنخیتی با مدارس امروزی ندارند. و همین مدارس مرا بیشتر سردرگم می کند تا تصمیم بگیرم که کجا تدریس کنم تا بهترین باشم. پس عده ای از ما معلمان با حسادت، رقابت منفی و تنگ نظری پنهان و زیرکانه سعی در ربودن گوی سبقت از دیگر همکاران خود برمی آییم تا برچسب بهترین و برترین را در طول خدمت خود داشته باشیم و دیگران تافته جدا بافته بودن ما را ساده لوحانه حس و باور کنند و ظاهر و باطن غیرواقعی ما را برای دیگران چنان تعریف کنند که قابل لمس باشد. حال به جز معلمی، به چیز افتخار می کنند نمی دانم؟ چون معلم واقعی نیازی به عاریت گرفتن هر چیز ناخالص ندارد.
در این عرصه هر کس که نام مدیر یا نیروی ستادی در نظام آموزشی داشته با دیدن یک کلمه، جرقه ایده جدید برای معلم یا مدرسه را در ساختار نظام آموزشی زده است و چون ایرانیان در رتبه چهارم بهره هوشی IQ در سطح جهان هستند ! پس شهره به هوش برتر و خلاقیت گشتند و مدام در پی تفکر خلق الساعه، بر تنه درخت معرفت که روزگاری فقط با واژگان « معلم » شناخته می شد، ساقه ها، شاخه ها و برگ های مازادی تعبیه کردند که هر چند معلم و مدرسه نامیده می شد اما هیچ سنخیتی با ماهیت ذاتی معلم نداشتند. آنان فقط شبیه سازی شده بودند و از ژن واقعی یک معلم تربیت شده در دانشگاه یا دانشسرا نبودند.

و اما اسامی رنگارنگ مدارسی که امروزی می خوانیم و بدان فخر می فروشیم:
مدارس تیزهوشان، نمونه دولتی، مدارس شاهد و ایثارگران، مدارس دولتی، مدارس تطبیقی، مدارس هئیت امنایی، مدارس اقلیت های دینی، مدارس رشدی یا تجربی، مدارس حرفه ای، مدارس هوشمند، مدارس استثنایی، مدارس بین المللی، مدارس ورزش، مدارس شبانه یا بزرگسالان که بعضا نوجوانان و جوانان ازدواج کرده نیز در بین آنان هست، مدارس عین انتفاعی که بعدا برای پیشگیری از سوءاستفاده مدیران و حتی مسئولان آموزشی، غیر دولتی خوانده شدند اما باز با هدف انتفاع بیشتر و انداختن بار مالی آموزش بر دوش مردم به کار خود ادامه دادند و رایگان بودن آموزش در اصل سی ام قانون اساسی را تبدیل به رؤیا کردند.
آری. من معلم زمانی دچار گم گشتگی هویتی شدم که شما داستان قعر چاه بودن معیشت مرا بزرگ نمایی کردید.
نامش را « معلم » خوانند. اگر عاشق باشد مجنون تر از مجنون است. عشق او دل سنگ ها و کوه ها را می شکافد. او پدر و مادر ثانی است. رسالت و جایگاهش همانند آنان پر از مهر است و دوستی. چون می داند پس می خواهد به جز او، بسیاری دیگر نیز بدانند. اگر واقعا معلم باشد نور است و روشنایی و امید.
اما هاله ای از تاریکی این همه زیبایی را دربر گرفته است. روزنه نور در کار او بسیار کوچک و در حد سوسو زدن است. ابرهای سیاه هیچ از سر او فارغ نمی شوند. دریغ از نور خورشید. حتی از روشنایی مهتاب نیز بی نصیب است. هر چند او خود باغبان باغ سرسبزی است اما باغبانان خود او چنین صلاحیتی ندارند. مدام شاخ و برگ های بی جا می چینند و هر دائم بر سر او می کوبند. حتی چندین شاخ و برگ استیجاری از قعر سنت بر تارو پود او به زور تعبیه کرده اند.

اما اگر او خود نور نباشد یا نور برای رشد و شادابی او فراهم نباشد، همین معلم باغبان دیروز، دیگر امروز قادر به تغذیه شاخک های کوچک درخت باغ خود نخواهد بود.
آری ؛ او قادر نیست خودش باشد چون پیچک های بی رحم او را سیطره کرده اند. او قادر نیست دست یاری سوی دیگری دراز کند چون باغبان بی رحم او، مدام هر ساقه و شاخه تازه رشد کرده را قیچی می کند و نومیدی را حاکم می سازد. نام او معلم است.
حال با قدری انصاف بگوئید او تا چه حد باید برای اثبات زیبایی های باغبانی خود در ایجاد گلستان و بوستانی سرسبز؛ مبارزه کند. مقاومت کند. مطالبه کند. بی تفاوت و خنثی نباشد. کوه هم با همه صلابت خود از این همه مقاومت، خسته می شود و شروع به سایش و فرسایش می کند.
برای دلخوشی یا فریب، می گویند عدالت یعنی قرار گرفتن هر چیز در جای خود. پس چرا با این همه ادعای عدل و داد، من و شما در جای اصلی و واقعی خود قرار نگرفته ایم؟! چرا در تربیت من تعلّل می جویند و به عمد رهایم ساخته اند. آخر من علف هرز یا قارچ خودرو که نیستم. من نیز از باغبان خود انتظاراتی دارم. اگر من با تمامی کاستی ها و علیرغم تمامی ناملایمات، تکالیف نقش خود را به جا می آورم، پس شما باغبانان ستادی چرا در به جا آوردن حقوق من تعلّل می جوئید؟

یک کلام مرا به درستی و همانند وسواس هنگام خریدتان، با دقت برگزینید، تعلیمم دهید و با آموزش ناب روز فرزند خصال خویشتن سازید چون خود کرده را تدبیر نیست.
گم گشتگی نام و مقام معلم در نظام آموزشی، خود به خود به وجود نیامده است. روزگاری با خودباختگی دبیران پرورشی و امروز با حضور نیروهای پلیس در مدرسه، به ایرادجویی و کنترل او می پردازند و خواهند پرداخت.

در نظام آموزشی؛ نیروهایی که خود مفهوم عدالت را رعایت نمی کردند بر مسندی نشستند که خود لایق آن نبودند. پس من گم شدم. در بین این همه سرگشتگی، دستم را که نگرفتید گاه با لگد به قعر حقارت و مستأصلی نیز انداختید. دانش آموزان و والدین آنان مدام در پی غربال گری من بودند. ابتدا دنبال بهترین مدرسه می گشتند و سپس دنبال بهترین معلم. اما من معلم مدرسه دولتی بودم و با انواع مدارس خلّاق شما هم خوانی نداشتم. چون با وجود این که 85 درصد دانش آموزان در مدارس دولتی مشغول تحصیل هستند اما بیشتر امکانات ظاهرفریب در اختیار 15 درصد مابقی مدارس است. ظاهر فریب، چون امکانات آنها نیز با مدارس روز و استانداردهای جهانی آموزش برتر در جهت توسعه پایدار، هیچ سنخیتی ندارد. امکاناتی که فقط رنگ و لعاب هستند و با قرار گرفتن در کنار واقعیت، رنگ می بازند. تکیه گاه من در این جامعه استوار نیست. در مورد من نگاه ها مردّد و باورها سست و ناپایدار است.
اما من و دانش آموزم در مدارس دولتی روستاها و شهرها و حتی در دل کلان شهرها، با انگ محرومیت و حقارت، به زور به نفس کشیدن ادامه می دهیم تا شاید بتوانیم قدعلم کرده و خودی نشان دهیم. رتبه های تک رقمی روستازادگان را که به خاطر دارید؟ همان هایی که برای یادگیری دانش و علم از من معلم، فرسنگ ها را پای پیاده در می نوردند و مخاطرات گرما، سرما و موانع طبیعی را به جان می خرند تا بتوانند و قادر باشند. همین تلاش ها ثبت است بر کارنامه موفقیت من معلم. او قدر مرا می داند و من به او افتخار می کنم. چون قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری.
من معلم زمانی دچار گم گشتگی هویتی شدم که شما داستان قعر چاه بودن معیشت مرا بزرگ نمایی کردید. همان قیاسی که با اعلام خط فقر، مرا به روز سیاه نشاندید. ترکش های آن هنوز علیرغم افزایش حقوق، در رسانه های جمعی و مجازی مشاهده می شود. چون باز زیر خط فقر هستم.

بهتر است قبول کنید که این شغل ما نیست که انبیایی است بلکه اوضاع معیشتی ما تابع الگوی ساده زیستی آنان است.
از دیگر سو برای دل فریبی یا باقی ماندن در هویت ایرانی اسلامی، روز شهادت را روز معلم نامیدید. تنها شهیدی که در روزش ساز و آواز به صدا در می آورند شهید مطهری است و مرا از سیل خروشان همکاران در روز جهانی 5 اکتبر، به گوشه ای پرت کردید. تا ندانم. نفهم. نبینم. آن قدر که در گرداب بی تفاوتی، خنثی شوم. آموزش زمانی که رنگ سیاست یا ایدئولوژیک گرفت و معلم بدون آموزش ضمن خدمت یا تعامل گروه های آموزشی و تربیت خارج از دانشگاه های سراسری و دانشسراها، تنها و بی یار و یاور ماند، پر و بالش بشکست.

رئیس جمهور محترم، عمق واقع بینی شما نسبت به موضوع زیر چقدر است و به وزیر آموزش و پرورش تا چه حد اعتماد و اطمینان دارید که این گفته ها را عملی خواهد ساخت؟ ما از شما مدت زمان مشخصی می خواهیم تا از پیگیری و اجرایی شدن دستورات تان یقین حاصل کنیم. اجازه ندهید این درک درست از موضوع، فقط در حد یک بیان زیبا باقی بماند و سپس فراموش شود.

یقین ارتقا ارزش و مقام معلم با بزرگداشت روز معلم به دست نمی آید اما اگر آموزش متحول و متعالی شود من معلم هم ارزشمند خواهم شد. هر چند که معتقدم برای داشتن چنین باوری می بایست در انتخاب وزیر آموزش و پرورش، بیشتر از این دقت می کردید چون انتخاب شما هیچ تفاوتی با سلایق رؤسای جمهور سابق ندارد و با این انتخاب، تعقیب و تحقق هدف زیر عملا غیرممکن به نظر می رسد.
و اما درک درست شما ؛
رئیس جمهور با اشاره به اهمیت اصلاح روشهای آموزشی و ارتقای کیفیت آموزش در مدارس، تأکید کرد:
« باید درباره روشها و ابزارهای ارتقای کیفی آموزش جلسات بیشتری برگزار و برترین الگوهای موجود در جهان بررسی شود. آموزشهای نوین در مدارس باید براساس الگوهای حل مسئله، کار تیمی و تقسیم مسئولیت ارائه شود تا توانمندی دانشآموزان را ارتقا دهد. ما باید از ساختار آموزشی فعلی فاصله گرفته و روشهای آموزش را اصلاح کنیم. برای رسیدن به این هدف باید از ابزارهای نوین آموزشی بهره برده و دانشآموزان را در رشتههای مورد نیاز کشور تربیت کنیم. همچنین آموزشها در هر منطقهای باید براساس نیازهای همان منطقه ارائه شود، تا نیروهای انسانی در هر منطقه، براساس نیازهای منطقه خود آموزش ببینند؛ عدالت این است که هر فرد در منطقه خود رشد کند » .
ضمن پرسش از عملی شدن این دستور شما تاکنون، بار دیگر تأکید می کنم ما از شما مدت زمان مشخصی می خواهیم تا از پیگیری و اجرایی شدن دستورات تان یقین حاصل کنیم.
دو تقاضای دیگر نیز از شما داریم چیزی که گذشتگان جرأت اجرایی کردن آن را نداشتند.

1- از شما می خواهیم دستور تشکیل « سازمان نظام معلمی » را بدهید تا با ایجاد هماهنگی و همفکری، به طور حرفه ای و قانونی اجازه فعالیت داشته باشیم.
2- برای جبران کمبود معلم، از بین فارغ التحصیلان دانشگاه های سراسری نیرو جذب کنید. نیروهای ماهری که دانش کسب کرده و می توانند در طی 3 تا 6 ماه آموزش روش های تدریس و فن معلمی، آمادگی حضور در کلاس های درس را بیابند.
گفته در آموزش و پرورش بسیار است و مثنوی هفتاد من گردد، آنچه که از آن خبری نیست عمل مقیّد به دانش و تجربه روز است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
تاریخ بشر، در گسترهای از تحولات فکری، علمی و تمدنی، همواره مدیون حضور اندیشهورزانی است که با قدرت کلمه، تربیت و الهام، مسیر حرکت انسان بهسوی تعالی را هموار ساختهاند. در این میان، معلمان جایگاهی ممتاز و یگانه دارند؛ آنان که نه تنها ناقلان دانش بلکه سازندگان افقهای معرفتی و ارزشهای بنیادی جامعهاند.
نقش معلم، ورای کلاس درس و متون درسی، بهمثابه بازیگری است که با هر گفتار، رفتار و تصمیم، زمینهساز تحولات معرفتی، روانی و اجتماعی نسلهای آینده میشود. وی معمار هویت انسانی و نهادساز فرهنگ تمدنی است؛ کسی که بهدرستی میتوان او را پایهگذار بنیانهای فکری یک ملت دانست.
نقش نهادین معلم در بازتولید فرهنگ و گفتمان اجتماعی
از منظر تحلیل ساختاری، نهاد آموزش یکی از پیچیدهترین و تأثیرگذارترین ساختارهای اجتماعی است و درون این ساختار ؛ معلم، عامل کنشگر و معناپرداز است. معلم نه فقط انتقالدهنده دانش، بلکه مروج گفتمانهای اجتماعی و حامل الگوهای رفتاری است که در ذهن و ضمیر متعلمین ریشه میدواند. او در فرآیند جامعهپذیری نقش مکمل خانواده و رسانه را ایفا میکند، اما برخلاف این دو، بر بستر عقلانیت، تجربه تربیتی و آگاهی فلسفی عمل مینماید.
در لایههای زیرین تعلیم و تربیت، معلم از طریق زبان، سکوت، انتخاب محتوا و شیوههای آموزشی، به بازتولید یا احیاناً بازسازی ساختارهای گفتمانی جامعه میپردازد. این امر معلم را به عامل کلیدی در تداوم یا تغییر روایتهای هویتی، اخلاقی و فرهنگی بدل میسازد. در جوامعی که معلم مورد تکریم ساختاری و نهادی قرار دارد، سطوح توسعه انسانی، سرمایه اجتماعی، و همبستگی جمعی نیز بهمراتب غنیتر و پایدارتر است.
در این چارچوب، سرمایهگذاری بر معلم، سرمایهگذاری بر ثبات اخلاقی و دانایی اجتماعی است. چنین نگاهی، نهاد آموزش را نه باری بر دوش بودجه، بلکه زیربنای قدرت نرم و ضامن اقتدار پایدار کشورها میداند.

معلم و تکوین تمدن معرفتی، اخلاقی و آیندهساز
در جهانی که هر روز پیچیدهتر، سیالتر و پرشتابتر میشود، نیاز به کنشگران تربیتی که بتوانند مسیر دانش را به سوی خرد، و آموزش را به سوی پرورش هدایت کنند، بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. معلم در این میان، نه فقط مدرس اطلاعات، بلکه طراح مسیرهای یادگیری، تسهیلگر تحول روانشناختی، و مربی مسئولیتپذیری اجتماعی است.
او با پرورش مهارتهایی همچون تفکر انتقادی، اخلاق گفتوگویی، و سواد اطلاعاتی، دانشآموزان را برای زیستن در جهانی بینافرهنگی، مبتنی بر پیچیدگی و عدم قطعیت آماده میسازد. افزون بر این، معلم نقشی بیبدیل در انتقال میراث فرهنگی بشر، بازخوانی روایتهای تمدنی، و به چالش کشیدن تعصبات بیپایه ایفا میکند.
تمدن معاصر، در بطن خود، نیازمند بازتعریف نقش معلم بهمثابه روشنفکر عمومی، مروج اخلاق کاربردی و محرک بسط عقلانیت انتقادی است. او باید قادر باشد که میان گذشته و آینده، سنت و نوآوری، و عقلانیت و عاطفه پلی معرفتی بنا کند.

چالشها، مسئولیتها و بایستههای تقویت نهاد معلمی
علیرغم جایگاه بیبدیل معلم در منظومه تربیتی، موانع و چالشهای متعددی پیش روی این نهاد قرار دارند. از ضعف زیرساختهای آموزشی و نبود عدالت در توزیع منابع گرفته تا فشارهای اقتصادی، فرسودگی شغلی و بیثباتی منزلت اجتماعی، همگی عواملیاند که بهرهوری نهاد معلمی را تهدید میکنند.
در کنار این چالشها، تحول انتظارات از معلم، بهویژه در عصر فن آوریهای نوین و یادگیری دیجیتال، دامنه مسئولیتهای او را چند برابر ساخته است. معلم امروز باید از تلفیق میان دانش فنی، اخلاق حرفهای، روانشناسی رشد، مهارتهای دیجیتال، و سواد فرهنگی بهرهمند باشد تا بتواند با نسل جدیدی از متعلمین ارتباطی عمیق و اثربخش برقرار کند.
افزون بر آن، آموزش معلمان نیز باید متحول شود. برنامههای تربیت معلم نیازمند بازطراحی عمیقاند تا به جای تمرکز صرف بر روش تدریس، به پرورش بینش فلسفی، مهارت حل مسئله، تابآوری روانی و مدیریت فرهنگی توجه کنند.
سیاستگذاریهای کلان آموزشی نیز باید با تکیه بر دادههای پژوهشی و تجربیات بومی، مسیر ارتقاء جایگاه حرفهای معلم را تسهیل نماید.

تمدنها، برخلاف تصور رایج، نه از طریق ابزارهای سختافزاری و قدرت نظامی، بلکه از طریق تربیت ذهنها و شکلدهی به افقهای فکری انسانها دوام مییابند. در بطن این فرآیند، معلم جایگاه محوری دارد؛ او کسی است که با هدایت عقل و پرورش قلب، زیربنای یک نظم انسانی عادلانه را رقم میزند. تجلیل از مقام معلم، اگر تنها در سطح مراسم باقی بماند، به فراموشی تدریجی کارکرد تمدنی این نهاد میانجامد.
ضروری است که نگاهی ساختاری، راهبردی و عمیق به نقش معلم در توسعه انسانی داشته باشیم. این امر مستلزم همگرایی میان نهادهای آموزشی، فرهنگی، رسانهای و اقتصادی است تا با ایجاد یک زیستبوم حمایتی، زمینه بروز و ظهور ظرفیتهای بیکران معلمان فراهم شود. در چنین افقی، میتوان امید داشت که معلمان، نه در حاشیه بلکه در مرکز طراحی آینده تمدن قرار گیرند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه گزارش/

سخنان علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش در نشست با « معلمان نمونه » خبر ساز شده است .
برخی آن را توهین به شان معلمان و دانش آموزان دانسته اند .
این عده این گونه اظهارات را دون شان معلمی و مقام معلم تلقی کرده و خواهان عذرخواهی وزیر آموزش و پرورش شده اند .

کاظمی می گوید :
« شان نظارت داره . شان ... داره . شان رعایت داره . رعایت به معنی این که چی ؟حواسش باشه اگه یکی از این کلاس جدا شد ؛ کجا رفت ؟ چرا نیومد کلاس ؟ ترک تحصیل کرد ؟ این شان رعایت به معنی « چوپانی » .
یه چوپان دیدید یه گوسفند از گله اش کم می شه ، حواسش هست . می ره دنبالش . می دُوه ِ دنبالش . سر به بیابون می ذاره . پیداش می کنه . این گونه وقایع ناخودآگاه ما را به یاد « معلمان چوخ بختیار » و دغدغه های معلم فقید « صمد بهرنگی » می اندازد .
میاره تو جمع . دوباره .
الان ما این جورئییم ما .
این میشه شئونات معلمی ما . دوستان عزیز ... »

برآیند سخنان کاظمی در این مورد متوجه « حس مسئولیت پذیری » است که البته نه فقط در آموزش و پرورش بلکه در کل جامعه کم رنگ و یا کاملا بی رنگ شده است .
آن چه در حال حاضر در جامعه کاملا مشهود است ؛ « بی تفاوتی محض » اکثریت جامعه نسبت به وضعیت دیگران و حتی خودشان است و روز به روز وضعیت بغرنج تر و پیچیده تر می شود .

به این خبر توجه کنید :
« به گزارش همشهری آنلاین، ماجرای عجیب گروگانگیری ۲۹ ماهه یک خانواده در خانه خودشان در رشت، در روزهای اخیر اذهان ایرانیان را درگیر خود کرده است. این خانواده ادعا دارند که با استفاده از داروهای روانگردان و شکنجههای غیرانسانی ۲۹ ماه تحت اسارت افرادی ناشناس قرار گرفتهاند.
یکی از ابعاد این پرونده که هماکنون به عنوان یکی از نکات مهم و مبهم در این پرونده مورد سوال است، پیگیری وضعیت عدم مراجعه دانشآموز این خانواده به مدرسه و ترک تحصیل او است.
برخی معتقدند که اگر این مسئله با حساسیت لازم از سوی مدرسه پیگیری و به اداره آموزش و پرورش اطلاعرسانی میشد، شاید منجر به آن میشد که ماجرای ترک تحصیل این دانشآموز از سوی نهادهای مسئول همچون قوه قضائیه یا بهزیستی با حساسیت بیشتری پیگیری میشد.

بنابراین هماکنون یکی از نکات عجیب این پرونده، عدم پیگیری مدرسه نسبت به وضعیت غیبت حدود ۳ ساله دانشآموز این خانواده است.
پدر این خانواده در این باره میگوید: «باید قانونی وضع شود تا اگر کودکی به مدرسه نرفت، مسئولان مدرسه یا آموزش و پرورش اقدام به خارجسازی نام دانشآموز از سامانه آموزشی نکنند و پیگیر علت نیامدن او به مدرسه شوند.
فرزند من تا روز ۱۳ بهمن ۱۴۰۰ به مدرسه میرفت، اما یک دفعه ناپدید شد و سپس فرزند دیگرم. در حالی که اگر مدرسه به آموزش و پرورش اطلاعرسانی میکرد و سپس این ماجرا از طریق مراجع قضایی پیگیری میشد، ما درهمان ماه اول نجات پیدا میکردیم. کمک کنید این الزام ناپدید شدن ناگهانی بچهها و اطلاعرسانی آن از طریق مدارس به آموزش و پرورش و سپس مراجع قضایی اجبار شود.» ( این جا )

البته این یک نمونه است و نمی تواند قابل تعمیم به همه جای نظام آموزشی باشد اما واقعیت آن است که معلمان و کادر مدرسه در مجموع به حضور و یا عدم حضور دانش آموزان خیلی حساس نیستند به ویژه در کلاس های پرتراکم و یا پر جمعیت و دانش آموزانی که اصطلاحا شلوغ و بی انضباط هستند و موجب بی نظمی و آشفتگی وضعیت در مدرسه می شوند .

اما در این میان تمثیل وزیر آموزش و پرورش به عنوان مسئول در امور تعلیم و تربیت و واگذاری نقش « چوپان » به معلمان و به تبع آن تعریف نقش « گوسفند » برای دانش آموزان نهایت بد سلیقگی و ابتذال است .
پرسش « صدای معلم » آن است که در میان آن همه « معلم نمونه » آن هم در سطح کشوری کسی نبود که در آن نشست به سخنان وزیر آموزش و پرورش واکنش نشان دهد ؟

نمونه بودن یعنی چه و در کجا باید مصداق پیدا کند ؟
معلمی که خود را « نمونه » می خواند اما شهامت و جسارت دفاع منطقی از جایگاه خود را در فرایند « تفکر انتقادی » ندارد و یا به آن واقف نیست ؛ قرار است کدام الگوی رفتاری و اندیشگی را به دیگران و جامعه هدف انتقال دهد .

این گونه وقایع ناخودآگاه ما را به یاد « معلمان چوخ بختیار » و دغدغه های معلم فقید « صمد بهرنگی » می اندازد .
پایان گزارش /
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

چند روزی از این اظهار نظر معنادار وزیر آموزشوپرورش که گفتهاند: «در هر حوزهای که سردار رادان … من سرباز سردار رادان هستم… هر مأموریتی که ما در این حوزه مشترکاً میتوانیم انجام دهیم، در خدمتتان هستیم…» گذشته است.
حقیقتاً منتظر تکذیب، تحریف یا توضیح ماندم، اما اکنون هفته گرامی داشت مقام معلم است و چه چیزی مهمتر از پرداختن به این گفتمان از زوایای مختلف؛ من از زاویه خود به این موضوع خواهم پرداخت و از همه معلمان و اهالی قلم دعوت میکنم نظرات خود را از زوایای مختلف در اینباره منتشر کنند؛ امید که مقاومتی باشد در برابر عادیسازی چنین گفتمانی که گویی از پشتصحنه به تریبون عمومی کشیده شده است.
اما به جهت اینکه در شروع به فحوای کلام نپردازم، اول به سراغ متن تفاهمنامه میروم:
۱. مبهم بودن تقریباً تمام بندها و معانی، که جای تفسیر به رای در موقعیتهای مختلف را باز گذاشته است:

بگذارید خاطرهای بگویم: چندی پیش جهت اینکه بهعنوان مشاور در یکی از مدارس غیرانتفاعی اما مطرح شیراز مشغول به کار شوم، توسط پرسنل آن مدرسه گزینش شدم . مگر نه اینکه آموزشوپرورش مدعی پرورش متخصص (صاحبنظر) با گفتمان مدارا (تفکر انتقادی، گفت و گوی آزاد و احترام به تنوع) و در قدم اول حامی حقوق کودکان است و معتقد است همه چیز از راه آموزش باید بهبود یابد؟
یکی از پرسشگرها از من پرسید: «اگر اتفاقاتی مشابه سال ۱۴۰۱ در کلاس رخ بدهد چه کار میکنی؟»
بلافاصله پاسخ دادم: «من مشاور هستم یا پلیس؟» گفت: «معلوم است مشاور.» گفتم: «اجازه میدادم در کلاسم گفت و گو بین بچهها ادامه پیدا کند، نفر جلوی کلاس میآمد تا نظرات موافق و مخالف را بنویسد، سعی میکردم فضای انتقادی ایجاد کنم که همه بچهها جرات کنند ابراز نظر داشته باشند. امیدوارم در این فضا کار به ایده و فکر و راهکارهایی برسد…»؛ اساساً آمادگی شنیدن جواب صادقانه را نداشتند و پرسش را به نفر بعدی سپردند!

اما اگر به من میگفتند از زاویه پلیس بگو، حتماً قضیه فرق میکرد: تحریککننده را شناسایی میکردم، بقیه را تهدید میکردم، بچهها را از جمع شدن دور هم منع میکردم و…
مطابق با توصیهنامه مشترک ILO/UNESCO مصوب ۵ اکتبر ۱۹۶۶، ماده ۶۱: «حرفه معلمی باید از آزادی آکادمیک در انجام وظایف حرفهای برخوردار باشد؛ معلمان باید در انتخاب و تطبیق مواد و روشهای آموزشی نقش اساسی داشته باشند.»

حال سوال این است: اساس تعریف «امنیت»، «مراقبت»، «محافظت» و … چیست؟
۲. نگرانیهای طرح نظام مراقبتهای اجتماعی دانشآموزان (نماد)
در ماده ۲، بند ۵ آمده است: «همکاری در اجرای طرح نظام مراقبت اجتماعی دانشآموزان (نماد).»
اولا لازم است توضیح دهم طرح «نماد» چیست: در این طرح معلمان و مشاورین مدارس موظف شدهاند تکتک نشانههای رفتاری و خلقی دانشآموز را به محض نمود در این سامانه ثبت کنند. سال اول طرح با کندی و مقاومت زیاد مشاورین روبهرو شد که معتقد بودند نظامنامه اخلاقی آنها اجازه نمیدهد اطلاعات دانشآموزان را جز در موارد خاص همچون خطر آسیب رساندن به خود و دیگران در اختیار دیگران قرار دهند.

در جلسات مختلف وعده داده شد این اطلاعات فقط در دسترس مشاور و مرکز مشاوره آموزشوپرورش جهت مداخله بهموقع قرار میگیرد و هیچ ارگان دیگری به جزئیات آن دست نخواهد داشت. بعداً اعلام شد که طرح قرار است حمایت قضایی و بهزیستی و … را هم برای دانشآموزان فراهم کند که بهظاهر خبر بدی نیست اما نتیجتاً نگرانی اولیه و عدول از اصول حرفهای روانشناسی و ثبت اطلاعات دانشآموزان—که بعید هم نیست بهراحتی چندی بعد در اختیار هکرها قرار بگیرد—را دامن زده است.
حال در این تفاهمنامه به شکلی مبهم بهرهبرداری از این سامانه توسط نیروی انتظامی پیشبینی شده، که بهنظر بسیاری از همکاران، ادامه کار با این سامانه را دچار تردید میکند.
۳. نگرانی راجع به بدتر شدن وضعیت تحصیلی اتباع
در بخش (الف)، بند ۹ آمده است: «همکاری و تعامل در خصوص ایجاد زمینه مناسب آموزش برای دانشآموزان اتباع خارجی در مقاطع مختلف تحصیلی برای پیشگیری و کنترل جرایم و آسیبها.»
حدوداً پنج سال است بهصورت جدی و مستقیم هم در قالب ثبت و فعالیت یک NGO و هم در قالب رساله دکترای تخصصی خود با کودکان اتباع کار با هدف آموزش مشغولام. شهرهای ممنوعه برای حضور اتباع، شهرهای ممنوعه برای ثبتنام اتباع، مدارس ممنوعه برای اتباع، سهمیه اتباع، کارت اقامت ۱۰۰ و ۱۵۰ میلیونی برای ثبتنام اتباع و دهها مانع دیگر، هر ساله هزاران دانشآموز اتباع را از حداقل حق خود یعنی برخورداری از آموزش عمومی محروم میکند.
مشخصاً ورود نیروی انتظامی که طبیعتاً نگاهی امنیتی به این گروه از مهاجرین دارد، احتمالاً کار را برای آنها دشوارتر هم خواهد کرد و نگرانی فعالین این حوزه را دامن میزند.

۴. بندهای بدیهی و بهنظر نمایشی
در بخش (ب)، بند ۸ آمده است: «همکاری در پاکسازی محیط پیرامونی مراکز آموزشی، پرورشی و ورزشی در خصوص جمعآوری معتادین متجاهر، خردهفروشان مواد مخدر و اشاعهدهندگان ناهنجاریهای اجتماعی.»
بهنظر لازم به ذکر نیست که در قانون نیروی انتظامی و قانون مبارزه با مواد مخدر این وظایف ذاتی ذکر شده است و هماکنون برقرار و جاری است.
۵. الگوهای جهانی شکستخورده
چند سال پیش در یک متن به مدلهای شکستخورده پیشگیری از آسیبهای اجتماعی در دنیا پرداختم. یکی از این مدلها توسط نیروهای انتظامی و دادگستری در آمریکا اجرا شده بود، به این شکل:
آگاهیبخشی مستقیم، مثلاً اینکه نوجوانان بدانند عواقب مصرف مواد مخدر چه چیزهایی است یا بدانند اعتیاد قابل ترک کردن است؛ اما تحقیقات نشان میدهد اطلاعات به تنهایی رفتار را تغییر نمیدهد؛ اطلاعات مهم و ضروری است اما کافی نیست. یکی از بزرگترین پروژههای آگاهیبخشی به نام «D.A.R.E. program» در آمریکا اجرا شد که پس از تحقیقات، نتایج ناامیدکنندهای داشت و بیاعتمادی به نهادهای متولی را نیز افزایش داد.
اما بهنظر من سخنان وزیر به خودی خود جدای از متن تفاهم نامه قابل توجه و تعجب است!

اولاً باید یادآوری کرد که شما «من» نیستید، شما «وزیر» هستید؛ آن هم نه هر وزیری، وزیر آموزشوپرورش. ممکن است در ساحت فردی خود را سرباز کسی بدانید، اما چگونه میتوان معلم یا جایگاه تعلیم و تربیت را سرباز یک نهاد انتظامی دانست؟
«سرباز» به معنای فردی است که در ساختار سلسله مراتبی خدمت میکند و موظف به اطاعت بیچونوچرا از فرماندهان است.

مگر نه اینکه آموزشوپرورش مدعی پرورش متخصص (صاحبنظر) با گفتمان مدارا (تفکر انتقادی، گفت و گوی آزاد و احترام به تنوع) و در قدم اول حامی حقوق کودکان است و معتقد است همه چیز از راه آموزش باید بهبود یابد؟
مگر نه که به قول هایم گینات: «هر زندان تصویری فجیع از شکست نظام آموزشی است» و به قول نلسون ماندلا: «آموزش قدرتمندترین سلاحی است که میتوانید برای تغییر جهان استفاده کنید»؟
پس آن که برای برقراری نظم به دیگری نیازمند است، نیروی انتظامی است، نه آموزشوپرورش.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
بعد از بیست سال معلمی ؛ اولین بار است که می خواهم برای معلمان سرزمین ام بنویسم.
به احترام تمام معلمان سرزمین ام در شب می نویسم، شب را مثل روز به دل گنده ها نمی سپارم، و تو ای شبِ، همیشه روشن بمان زیرا تمام اضطراب هایی که من در خود حمل می کنم و تمام خستگی ها و تمام ناامیدی ها و تاریکی هایی که روز مرا آزار می دهند ، از من دور می کنی.
ای شب، همه ی رویاهای شکسته ام را تسلی می دهی و نور و روشنا بر من می بخشی.
سر و صدای زنگوله های گوسفندان از دور به گوش می رسد.
ایل کوچ کرده است.
اینجا همه چیز سخت است .
اینجا همه چیز دور است . اینجا صدای باران را، صدایی که جانِ طغیان زده و رنج دیده مان را ساکت می کند و مرهمی بر عمق خالی ترین حالات مان می گذارد را فقط می شنویم.
بیدار شو، تا به خودم بقبولانم که زندگی هنوز نور ، درخت و گیاه و کتاب و معلم دارد.
عمریست، که به دنبال پنجره می گردم،
خانه ها همه دیوار و ویران شده اند...

به یاد تمام معلمان سرزمینم مکث میکنم!
یادِشان را فراموش نخواهم کرد.
نور در غمگینی درونی دلم همیشه به یادشان می تابد.
با قلبی پر از ارادت و احترام و محبت به پیشگاه تمام معلمان و راهنمایان سرزمین ام ؛ به یاد تمام معلمان دلسوز و زحمتکشی که در سایهی سکوت و بیتوجهی، چراغ علم و آگاهی را روشن نگه داشتهاند. معلمانی که در هیاهوی زندگی گم شده اند.
معلمانی که به ما آموختند چگونه فکر کنیم و چگونه پرسش کنیم . معلمانی که بی تفاوتی را نشانمان ندادند.
به یاد تمام معلمانی که شبِ ظلمانی نبودند بلکه روزِ روز بودند.
او در زیر باران می آید
در سخت ترین طوفان
در تگرگ در جهالت ، در بحبوحه ایمان در ظلمتی به رنگ قلم چون چراغی و در سرد ترین زمان چون خورشیدی، در لطیف ترین زمان چون ماهی .
مداد را شخصیت روح است
قلم نون یسطرون
و جوهر آن روح الامین
علمه البیان اوست. حضرت عشق را که عشق می نوازد.

پای هر آنچه سیاهی را باور بساید قرمز می کند. سرخ می شود تمام نرسیده ها را
ای او که می سوزد تا بسازد.
بله
او را معلم گویند
معلمی درد مادری است . چشم جانش قربان فرزند واژه های سحرانگیز است.
خوشا به دستان تو
به رد پایی که
انسان است برجامانده اوست معلم
که خواهد ماند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

این روزها که روز معلم را تبریک می گویند خنده ام می گیرد.
می گویند خندیدن اقسام دارد: بازار مکاره ای شده است این سیستم کمیت محور.
لبخند، زهرخند، نیشخند، ریشخند، تلخند، قهقهه، ... . گاهی برای تمسخر هست، گاهی ابراز شادی، گاهی طعنه آمیز هست و گاهی برای تشکر.
یک خنده هست که نمی دانم در کدام تقسیم بندی می گنجد. خنده ای که از سر حیرت و تعجب شدید باشد. مثل خنده ساره همسر ابراهیم که فرشتگان به او پیام دادند که صاحب فرزند خواهد شد و او خندید.
وقتی روز معلم را تبریک می گویند از این نوع خنده در خودم حس می کنم.
معنای «معلم» در گذر زمان و به خصوص چند دهه اخیر تغییرات چشم گیری داشته است.

گاهی به خودم شک می کنم که :
من که در این نظام آموزشی باقی مانده ام آیا می توانم خودم را معلم بنامم ؟
معلمی کردن با این سیستم آموزشی مگر ممکن است؟
آیا تبدیل به کارمند مطیع و فرمانبری نشده ام؟ آیا برای من سهمی ولو ناچیز در ساده ترین مسائل آموزشی باقی مانده است؟
جایی که حتی اظهار نظر در مورد برنامه ریزی آزمون میان ترم و سایر آزمون های رنگارنگ صادره از اداره، می گویند لطفا حرف سیاسی نزنید!

معلمی تعریف جدیدی پیدا کرده است.
کتابی را به دستمان داده اند و همان را خط به خط می گوییم. بچه ها خط به خط حفظ می کنند. مهم نیست که معنای کتاب فهم می شود یا نه. پس به طریق اولی مهم نیست که صدق و کذب مطالب مورد بررسی قرار گیرد. مهم تکرار واژه ها سر کلاس است، تکرارشان داخل برگه آزمون و تکرارشان بین گزینه های تست های کنکور.
مهم نیست که نوشته های کتاب، چیزی می آموزاند یا نه.
مهم است که هر چه معلم می گوید دانش آموز بپذیرد.
مهم نیست که بچه ها بابت آزمون های مکرر و مکرر و مکرر و صرفا برای اینکه مطالب در حافظه شان حک شود دچار اضطراب، خشم، افسردگی می شوند.
مهم است که سیستم بابت افزایش نمرات آزمون پرچم تبختر بلند کند و فریاد بزند که ما صدرنشین نمره هستیم.

با همه فشارهایی که به دانش آموزان وارد می شود در نهایت موقع نمرات مستمر توصیه اکید مسئولین مدارس که آنها هم از بالادستی ها فرمان می برند، این است که دست بالا نمره دهید. حتی اگر دانش آموزی اکثر سال تحصیلی در کلاس حاضر نبوده باشد.
نمره نشان دهنده پرستیژ آموزش و پرورش است.
این میزان کمیت گرایی در آموزش و پرورش به قدری مقبول افتاده که حتی برای به اصطلاح ارتقای علمی معلم نیز باید دنبال نمره رفت.

اقدام پژوهی، کلاس های ضمن خدمت، اقسام وبینار و سمینار و گواهی های حضور در جلسات را باید ارائه داد که سهمی از حقوق برد.
هر روز آلاف و الوف این ارتقا بخشی هم بالا می رود و به همان میزان معلمین برای کسب نمره و امتیاز برای رتبه بندی و طبقه شغلی و اقسام دیگری از این دسته عناوین به کسانی روی می آورند که برایشان نمره بخرند.
بازار مکاره ای شده است این سیستم کمیت محور.

یادتان هست شازده کوچولو در سفری از سیارکی عبور کرد که پادشاه آن دائم درحال شمارش اموالش بود و وقت هیچ کار دیگری نداشت.ما نیز به قدری سرگرم نمره و عدد شدیم که نه برای دانش آموز و نه برای خودمان وقتی برای خواندن، نوشتن، فکر کردن باقی نمانده است.
وقتی تبریک روز معلم را می شنوم خنده ام می گیرد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

هیچ اغراق نیست که بگوییم در شکلگیری تمدن غربی مدرن، علم معادلات دیفرانسیل نقشی کلیدی داشته و در بسیاری از جنبههای علمی، صنعتی، و فن آوری، پایهگذار تحولاتی بنیادین بوده است.
این نقش را میتوان در چند محور اصلی توضیح داد:
۱. انقلاب علمی و ظهور فیزیک کلاسیک
در قرن هفدهم، با کارهای نیوتن و لایبنیتس، حساب دیفرانسیل و انتگرال پدید آمد و بلافاصله در فیزیک به کار گرفته شد. نیوتن در Principia Mathematica از معادلات دیفرانسیل برای توصیف حرکت سیارات، اجسام، و قوانین مکانیک استفاده کرد. این آغاز استفاده از مدلسازی ریاضی برای توصیف قوانین طبیعت بود، که ستون فقرات علم مدرن محسوب میشود.
چند قدم جلوتر برویم.
۲. انقلاب صنعتی و مهندسی
با پیشرفت معادلات دیفرانسیل، امکان تحلیل و طراحی سیستمهای مکانیکی، حرارتی، و الکتریکی فراهم شد. مهندسان در قرن ۱۸ و ۱۹ برای طراحی ماشینها، پلها، موتورهای بخار و سپس، سیستمهای الکتریکی از این علم بهره بردند. تمدن صنعتی بدون این ابزار تحلیلی قابل تصور نبود. چند قدم دیگر هم جلوتر برویم؟
۳. پیشرفت در علوم طبیعی
در زیستشناسی، شیمی، و حتی اقتصاد، بسیاری از پدیدهها را میتوان با معادلات دیفرانسیل مدل کرد. رشد جمعیت، واکنشهای شیمیایی، انتشار بیماریها، و بسیاری پدیدههای دیگر، همگی با این معادلات توصیف میشوند. بازهم چند قدم جلوتر برویم.
۴. پایهگذاری فن آوری مدرن
از مهندسی برق تا کنترل فضاپیماها، از تحلیل سیگنال تا هوش مصنوعی، تقریباً تمامی علوم کاربردی به نحوی از معادلات دیفرانسیل (معمولی و جزئی) استفاده میکنند. این علم ابزار اصلی مدلسازی سیستمهای پویا در جهان واقعی است.
۵. نقش فرهنگی و فلسفی
فراتر از کاربردهای عملی، معادلات دیفرانسیل دیدگاهی نو به انسان غربی داد: اینکه جهان را میتوان با قوانین دقیق و فرمولهای ریاضی توصیف کرد. این نگرش به طبیعت، نقش مهمی در شکلگیری عصر روشنگری، فلسفه علم، و نهادهای آموزشی غرب داشت.
۶. روز معلم
سال ها گذشت تا که فهمیدم در تمام حوزههای رشته تخصصیام ضعف درک پایهای دارم. عملا یک گپ (حفره دانش) با من همیشه همراه بود و این گپ، دشمن «اعتماد به نفس مهندسی» بود. علت اصلی این حفره را نمیفهمیدم تا زمانی که یک استاد ژاپنی که در زندگی خودش «معلم»های خوبی داشت، به زحمت حالیام کرد که توجه ذهنی تو به «کاربرد دانش» است حال آن که اگر بخواهی مفهوم علم را در هر حوزه مهندسی بفهمی نباید از معادلات دیفرانسیل پایه در آن حوزه ، «شتاب زده» عبور کنی.
این چند سطر که گفتنش اینجا آسان بود، پس از انبوهی دعوا، جر و بحث و یقهگیری میان ما اتفاق افتاد. او توضیح داد که از مهندسی زلزله تا مهندسی انفجار، در هر حوزه ای از مهندسی سازه که انگشت بگذاریم ضعف اصلی ؛ «عمیق نفهمیدن» معادلات دیفرانسیل پایه است.
این لحظه در زندگی من مثل یک شوک بود.
لحظه ای که متوجه شدم تمام تلاش من این بوده که «نرم افزارهای کامپیوتری» را بیاموزم حال آنکه قبل از آن، معلمهایم وظیفه داشتند که گوش مرا محکم بپیچانند و هشدار بدهند که هی! قدم اول درک صحیح/عمیق معادله دیفرانسیل پایه است.
روز معلم بر چنین معلمانی مبارک مباد.
برای سالهای طولانی من طوطیوار خوانده بودم که: انتگرال بار روی تیر، مساوی میشود با برش (Shear) در آن تیر و انتگرال برش در یک تیر، می شود لنگر/خمش (Moment).
ولی همین سه سطر را معلم ژاپنی میکوشد تا از منظر حساب دیفرانسیل در کله دانش آموز/دانشجو به زحمت فرو کند!
۷. معلم و کتک زدنِ خودش
در زبان و فرهنگ ژاپنی اصطلاحی است با این مضمون که معلم تا جایی که بتواند تلاش میکند که به دانش آموز بفهماند، ولی از یک جایی به بعد اگر او نفهمد شروع می کند و خودش را میزند.
این مفهوم در ادبیات ژاپنی با تعابیری نظیر:
先生の責任 (Sensei no sekinin) – “مسئولیت معلم”
در بیانهای ادبی یا فیلمها، گاهی معلم با گفتن عباراتی شبیه به «これも私の責任だ» (این هم تقصیر من است) یا حتی با زدن سر به دیوار یا میز، شدت سرخوردگی خود را نشان میدهد!

سالها گذشت تا متوجه شدم که در میان معلمان گذشته ما، رضا عابد کسی بود که میکوشید تا با عربده، فریاد، یا ابزارهای کمک آموزشی در مغز دانشآموز فرو کند که اگر مفهوم ریاضیِ «تغییر Rate of Change» و «مشتق Derivative» را نفهمی، فیزیک را نفهمیده ای. مهندسی «کاربرد» فیزیک و ریاضی است پس مهندسی را هم نخواهی فهمید.
روز معلم بر این معلم ها مبارک باد.
▪️▪️▪️
راستی یک سوال: واقعا کدام کجسلیقگیای باعث شد تا در فارسی برای ترجمه Derivative از واژه «مشتق» استفاده شود؟!
( کانال ارزیابی شتاب زده )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
اخیراً سخنان وزیر آموزش و پرورش خطاب به فرمانده نیروی انتظامی مبنی بر اینکه «ما سرباز شما هستیم» ؛ واکنشها و انتقادات گستردهای را در میان فرهنگیان و افکار عمومی به دنبال داشته است. این اظهار نظر، در نگاه نخست ممکن است از روی احترام و همکاری میان نهادها تلقی شود، اما از منظری ژرفتر، موجب تضعیف جایگاه نهاد تعلیم و تربیت در جامعه میشود.
فرهنگیان همواره در جامعه ما جایگاهی والا داشتهاند؛ چنانکه پیامبر اکرم (ص) فرمود: « مداد العلماء افضل من دماء الشهداء » ؛ یعنی مرکب قلم علما بر خون شهیدان برتری دارد. این حدیث شریف گویای ارزشی عمیق برای جایگاه علم، دانش و آموزش در فرهنگ ایرانی اسلامی است.
همچنین امام علی (ع) میر دانش و دانایی و عدالت و شجاعت در بیانی عمیق و دقیق میفرماید: « من علّمنی حرفاً فقد صیّرنی عبداً » ؛ یعنی هر کس به من حرفی بیاموزد، مرا بنده خود کرده است. این جمله نه تنها احترام به معلم را نشان میدهد، بلکه از تعهدی اخلاقی و انسانی نسبت به معلم و آموزش حکایت دارد.
وزیر آموزش و پرورش باید نماینده و مدافع این جایگاه رفیع باشد، نه آنکه آن را با تعابیری نظامی یا تابعانه تنزل دهد. اگرچه همکاری میان نهادهای حکومتی امری مرسوم و معمول است اما نوع واژگان و لحن سخن در جایگاه مسئول نهاد تعلیم و تربیت کشور باید با دقت، شأنیت و وقار و جامع الاطراف بودن همراه باشد.
انتظار میرود مسئولان حوزه آموزش و پرورش با درک عمیقتری از رسالت فرهنگی و تربیتی خود سخنانی الگوساز و ماندگاربیان کنند؛ چرا که هر واژه ایشان میتواند تأثیری عمیق بر نگرش جامعه به جایگاه معلم و آموزش داشته باشد.

آقای کاظمی وزیر محترم آموزش و پرورش
شما در جایگاه وارثان بلند آوازه و عالمان نیک سیرت این سرزمین هستید؛ جایگاه شما، جایگاه ایستادن در صف اندیشه است، نه در صف فرمان.
« سخن » آینهی اندیشه است؛ و این آینه را نباید به غبار تعارفات مرسوم سیاسی و گعدهای هیاتی آلوده ساخت.

معلمان از وزیری که جایگاه خود را به سربازی تقلیل دهد، نه دلگرم میشوند و نه دلخوش.
ساحت فرهنگ و نهاد تعلیم و تربیت بسی بزرگتر و ارزشمندتر از فروتنیِ مبهم و کوچکسازی و کوچک انگاری این نهاد والا مرتبه است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

اردیبهشت که میرسد، مناسبتهای زیاد و پراهمیتی در تقویم رسمی کشور خودنمایی میکنند . از بزرگداشت سعدی، خیام و فردوسی گرفته تا پاسداشت معلم، کارگر، پرستار، خلیجفارس، روابط عمومی، دختر، میراث فرهنگی، ریاضیات و... مدرسه با تعطیلیها، نمرههای غیرواقعی، کتب درسی ضعیف و نبود انگیزه کافی از معنا تهی شده است.
اما واقعیت آن است که بسیاری از این مناسبتها بیش از آنکه تجلی احترام و بزرگداشت واقعی باشند، صرفاً به نامهایی در تقویم محدود شدهاند.
روز معلم نیز از این قاعده مستثنا نیست. در این روز، معمولاً پیامهایی از سر رفع تکلیف میشنویم؛ جملاتی تکراری، کلیشهای، و گاه بیجان که نه نشانی از درک عمیق مقام معلم دارند و نه هم جایگاه معلمی برایشان ارزشمند است.

در مناطقی مانند جنوب کشور که من تدریس میکنم، روز معلم با روزهای پایانی کلاسها همزمان میشود. کلاسها، به دلیل گرما پیش از موعد به پایان میرسند.
روزهای یک سال تحصیلی را از ابتدای مهر با خود مرور میکنم:

کولرهای فرسوده، صندلیهای کهنه و شکسته، نبود یک ویدئو پروژکتور، خرابی سرویس بهداشتی، خودکشی و مرگ دانشآموزم، تردد دانش آموزان با موتور بدون گواهی نامه و کلاه، تصادفها، تعطیلات پشت سر هم، هوای آلوده، نبود کتابخانه، فضای سبز و این یکی دو روز گذشته انفجار در اسکله شهید رجایی و تعطیلی دوباره مدارس چون برگههای کتابی نانوشته در ذهنم قرار گرفته است.
اگرچه مفهوم «سواد» در تعریف امروزی فراتر از توانایی «خواندن و نوشتن» است اما همین تعریف هم به استناد آمارهای رسمی در بیشتر مدارس اتفاق نمیافتد!

هر بار که میخواهم درباره معلم و مدرسه چیزی بنویسم، نخستین چیزی که به ذهنم میرسد، کمبود امکانات است. اما واقعیت تلخ این است که حتی اگر همین امروز شخص وزیر دستور دهد که برای کلاس من یک کولرگازی مناسب نصب کنند، بازهم عرق خواهم ریخت. نه از گرما، بلکه از فشار بیپایان دغدغههایی که پس از هجده سال تدریس، دیگر رمق را از ما گرفته است.
آنچه ما را خسته کرده، تنها فقدان ابزارهای فیزیکی نیست؛ نبود حمایتهای روانی و حرفهای، بیپاسخ ماندن دغدغهها، و انبوه انتظاراتی است که هر سال سنگینتر از پیش، بر دوشمان گذاشته میشود.
ما معلمان این بار را به دوش میکشیم برای پرورش نسلی توانمند و خلاق، اما وقتی امید از دل معلم رخت ببندد، چگونه میتوان آیندهای روشن را انتظار داشت؟

بیتوجهی به این واقعیتها، ما را به سمتی میبرد که هیچ جامعهای آرزوی آن را ندارد.
شعارهای هر دولت و هر رئیسجمهور» بهبود کیفیت آموزشی»، «توجه به مدارس دولتی» و...است اما نه اثری از کیفیت است و نه شرایط بهتر میشود.
فکر میکنم در آستانه روز معلم زمان آن رسیده است که مدیران بالادست صدای این بحران را بشنوند:

مدرسه با تعطیلیها، نمرههای غیرواقعی، کتب درسی ضعیف و نبود انگیزه کافی از معنا تهی شده است. فرهنگ و یادگیری در ذهن دانشآموز رنگ باخته و بیتفاوتی جای شوقِ دانستن را گرفته است.
بهطور واضح اراده حاکم بر جامعه نیز گویی تلاشی برای ارتقای جایگاه مدرسه و معلم نمیکند. سلیقه اجتماعی امروز، یا شاید هم بیسلیقگیِ برنامهریزان، بهجای تربیت شهروندانی آگاه از مسیر «مدرسه»، آنان را در معرض جریانهای آشفته سیاسی و اقتصادی رها کرده است.
در این وضعیت بغرنج جامعه نه مدرسه، بلکه شغلهای کاذب چون قاچاق است که آینده دانشآموز را رقم میزنند. یا حداقل در منطقهای که من تدریس میکنم اوضاع چنین است.
معلمان واقعی کشورم در این روزها نه پیام تبریک تکراری میخواهند و نه کارت هدیه اما نگران آیندهای هستند که از مسیر مدرسه میگذرد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید