
در راستاي نشست اول اسفند 1403يکصد نفري مطالبه گران در صندوق ذخيره فرهنگيان :
اگر راست میگویند، کمک کنند نظارت و مشارکت فرهنگیان بر عملکرد صندوق افزایش پیدا کند.( طبق قانون تجارت ، رکن مجمع عمومي به ارکان صندوق اضافه شود .)
مقدمه :
نیکدل در تابستان 1399 نوشت: « هر اقدامی که به عناوینی ظاهرا زیبا بخواهد حق و سهم و جیب معلم را دولتی و در واقع جیب نهادهای دولتی و عمومی کند، در واقع دست در جیب معلمان کرده است. اگر راست میگویند، کمک کنند نظارت و مشارکت فرهنگیان بر عملکرد صندوق افزایش پیدا کند ».
اول اسفند 1403، يکصد نفر از مطالبه گران صندوق ذخيره فرهنگيان در ساختمان مرکزي صندوق حضور يافتند و در حاشيه گزارش « صفنا » از اين نشست، منصور مجاوري پنجشنبه دوم اسفند در این کانال نوشت :
تقاضا میگردد یک نشست تخصصی با دعوت از کلیه مطلعین ، حقوقدانان و کارشناسان اقتصادی و دست اندر کاران صورت پذیرد.
همیشه مخالفین توسعه اقتصادی فرهنگیان از تابستان ۱۴۰۰ این ابهام را مطرح نموده تا وضعیت قانونی صندوق ذخیره را شفاف و صریح بیان نمایند و مسئولین کشور و مجلس نشینان محترم بتوانند قانون این حق مسلم چندصدهزار نفری فرهنگیان که حدود سی سال از حق و حقوق خود سرمایه گذاری نمودند را نهایی نمایند تا دیگر کسی نگران مسئولیت حقوقی یا حقیقی در ارتباط با صندوق ذخیره فرهنگیان نباشد.

به منظور حمايت عملي از پيشنهاد منصور مجاوري ، خدمت يک ميليون و هشتصدهزار عضو ( مالکان آجر به آجر اين ابر موسسه اقتصادي ) مروري بر مطالب « صداي معلم » مي اندازيم که از دير باز در اين باره نوشته شده است.
قسمت دوم :
جمعه اول مرداد 1395 صداي معلم در گزارش خود با عنوان " جیغ بنفش ها چه کسانی هستند ؟ نقش بی بدیل رسانه ها در تاباندن نور به تاریک خانه ذی نفع های بازدارنده قسمت اول " . در ماجراي پر رنگ کردن فيش هاي حقوقي نجومي براي فراموش شدن فساد بابک زنجاني و اهميت نقش رسانه ها و تشکل هاي مدني و سياسي در مقابله با فساد » نوشت :
به گفته علي مطهري: « از سال 1388 که رعب و ترس بر اهالی رسانه حاکم شد فسادهای مالی بيشتر شد » .

در دولت يازدهم با تقويت نهادهاي نظارتي و برنامه ريز و اجازه حضور و به روز رسانه به عنوان رکن چهارم دموکراسي ، ملت ايران شاهد تابيدن نور به زواياي تاريک خانه ي ... مي شوند !
با توجه به عقب ماندگي دهه گذشته از اهداف سند چشم انداز براي تحقق اهداف اين سند ، جذب سرمايه هاي خارجي ، رفع موانع توليد ( قاچاق کالا، ذي نفع هاي بازدارنده، تنظیم مقررات گمرکي مناسب ، حمايت از توليد کنندگان داخلي، افزايش بهره وري و مشوق هاي صادراتي و...) ... ضروري مي باشد .
اميد است ... در سايه همدلي و همزباني بين تمامي رسانه ها ( اصول گرا ، اصلاح طلب ، مستقل ، حامي دولت ، مخالف دولت ، حامي منتقد دولت ، منتقد حامي دولت و ... ) که به عنوان رکن چهارم دموکراسي، دانستن را حق مردم مي دانند به وظيفه رسانه اي خود عمل نمايند و با تشکل هاي مدني و احزاب ( اصول گرا ، اصلاح طلب ، مستقل ، حامي دولت ، مخالف دولت ، حامي منتقد دولت ، منتقد حامي دولت و ... ) به عنوان حلقه واسط بين مردم و مسئولين شرايطي فراهم آورند تا شاهد رقابت گسترده تمامي بخش هاي حاکميت ( دولت ، مجلس، نهاد هاي نظارتي و... ) براي اصلاح امور باشيم .
بعد از نقش آفريني رسانه ها و تشکل ها در افشاي فساد ؛ موارد پيشي گرفتن افراد حقيقي و حقوقي در اين ياد داشت به شرح ذيل ليست مي شود :

شهسوارزاده جهت فراموش نشدن فساد بزرگتر (بابک زنجاني ) در اين ياداشت مي افزايد :
ضمن قدرداني از منصور مجاوري که قصد دارد اقدامات غير قانوني افرادي که از تابستان ۱۴۰۰ وضعیت حقوقي صندوق ذخیره را مخدوش نموده اند را خنثي نمايد، پيشنهاد مي شود از تجربه داخلي و جهاني براي مبارزه با ذي نفع هاي بازدارنده بهره ببرد و رسانه ها را به عنوان رکن چهارم دموکراسي از يک سو و احزاب و تشکل هاي مدني و مطالبه گران به عنوان حوزه عمومي را از سوي ديگر به کمک بگيرد تا موفق گردد .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
در میدان پرهیاهوی تره بار، میان همهمه ی چرخ دستیها و داد و فریاد فروشندگان، صحنهای رقم خورد که قلب هر بینندهای را به درد میآورد. پیرمرد و پیرزنی با چهرههای رنجور و دستهای لرزان، در میان انبوه جمعیت گم شده بودند.
چشمانشان به سیبزمینیهای تازه چیده شده خیره بود، نه از سر هوس، که از سر نیاز. دستان چروکیده پیرزن به نایلون نازکی چنگ انداخت و در یک لحظه، برقآسا، نایلون دو کیلویی سیبزمینی را زیر چادرش پنهان کرد.
فروشنده جوان که چشم تیزش همه جا را میپایید، متوجه حرکت ناگهانی شد. فریاد زد و به دنبالشان دوید. پیرمرد و پیرزن، با پاهایی که رمق دویدن نداشت، سعی کردند از جمعیت فرار کنند، اما کجا میتوانستند از چنگال خشم یک جوان نیرومند بگریزند؟
فروشنده نفسزنان به آنها رسید و یقه پیرمرد را گرفت. با خشم و تحقیر، نایلون سیبزمینی را از چنگ شان بیرون کشید و با صدای بلند دزدی شان را به گوش همه رساند. مردم دورشان حلقه زدند .
کنجکاو و بیتفاوت.
وقتی فروشنده سیبزمینیها را پس گرفت، دستها به نشانه تشویق به هوا رفت.
در میان آن هیاهو و تشویق، زنی جوان با قلبی پر از درد ایستاده بود. از خجالت آب شد. قلبش شکست، از دیدن آن همه تحقیر و بیرحمی. سرش گیج رفت، از تصور عمق فاجعهای که در مقابل چشمانش رخ داده بود.
فاجعه نداری، فاجعه بیانصافی، فاجعه بیتفاوتی.

او با خود اندیشید:
« وای بر ما، مردم از نداری به چه کارهایی افتادهاند. خدایا، خودت کمکمان کن تا انسانیتمان را از دست ندهیم » .
آن روز، میدان تره بار، نه فقط محل خرید و فروش، که گویی صحنه محاکمه انسانیت بود. محاکمهای که در آن، فقیر محکوم شد، و ثروتمند تشویق. و در این میان، فقط قلبهای مهربان بودند که شکستند و اشک ریختند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
بسیار دیدم هموطنانی را که خشمگیناند از مسئولینی که با اظهار عبارات غیر مسئولانهای چون « اسراییل باید نابود شود و یا از نقشه جغرافیا حذف گردد » کشور و مردم را در خطر جدی قرار میدهند.
به این هموطنان باید گفت طبیعتا آنها خواهان نابودی تمامی مردمان یک کشور نیستند بلکه با مبالغه در ابراز احساساتشان میخواهند نارضایتی شدید خود را از سیاست ابرقدرت ها و بیعدالتی آنها نشان دهند، و خارجیها که از این ویژگی فرهنگی یعنی « مبالغه کردن » در بین ما خبر ندارند آنها را باور میکنند و مشکل از اینجا شروع میشود.
این ویژگی چه در بیان احساسات مثبت و چه در منفی به وفور در مکالمات روزمره همگی ما به چشم میخورد. مثلا آنجا که برای وادار کردن فرزندمان به انجام کاری که از آن سرپیچی میکند تهدید به کشتنش میکنیم در حالی که چنین منظوری نداریم.
یا آنجا که عبارت صدبار و هزار بار را موقعی بر زبان میآوریم که دو یا سه بار حرفی را به کسی گفتهایم و توجه نکرده است،
و یا وقتی که برای اثبات محبت مان به یکدیگر از عباراتی چون فدایت شوم و قربانت بروم و قدمت را روی چشمانم بگذار استفاده میکنیم، در حالی که نه حاضر به فدا شدن برای یکدیگریم و نه میخواهیم خود را قربانی یکدیگر کنیم و نه چشمانمان تحمل سنگینی وزن یکدیگر را دارد.
مبالغه کردن نیز مانند بسیاری دیگر از ویژگیهای نامناسب در جهت تنازع بقا در شرایط نابه سامان اجتماعی (ترسِ سه گانه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی) در ما به وجود آمده و در طی نسلها و در گذار از عصرها در ما نهادینه و تبدیل به عادت شده است.
شاید یکی از دلایلی که ما قرنهاست در وضعیت خود در جا میزنیم، همین باشد که در تار و پود خلقیات و عادات و آداب خویش اسیریم. به خصوص که بسیاری از آنها را در پوششهای زیبایی پیچانیدهایم و همین مانعِ وانهادن آنها میشود.

برای مثال ؛
« عدم قبول اشتباه » را در پوشش زیبای« حفظ غرور » و « عدم صراحت، چاپلوسی و بله قربان گوییهایمان» را در پوشش زیبای « احترام» و « دخالت در زندگی یکدیگر» را در پوشش زیبای « مهر و محبت» میبینیم.
( کانال در اسارت فرهنگ )
جناب آقای کاظمی
اینجانب معلم مدارس یکی ازشهرستان های استان لرستان می باشم و در پی صحبت های اخیر حضرتعالی پیرامون عدم برگزاری امتحان در ماه مبارک رمضان چند نکته را محضر شما بیان می کنم:
- غایت نهایی در سند تحول بنیادین در آموزش و پرورش چیست؟
آیا هدف از اجرای این سند پرورش دانش آموز و در آینده شهروندانی شش ساحتی برای جامعه نیست؟ اگر غیر از این است لطفا محتوایی از دوره های گسترده ای که در این راستا هر ساله برگزارمی شود را به ما معرفی کنید.
ساختن انسان شش ساحتی یعنی دور کردن دانش آموز از تک بعدی بودن.
ماه مبارک رمضان بهترین فرصت برای پرورش و تمرین شش ساحتی شدن است اما فرموده حضرتعالی تقویت تک بعدی را در نهاد آموزش القا می کند.

- از طرف دیگر آموزشی که همراه با سنجش و ارزشیابی نباشد عملا به معنای تعطیلی آن در آن برهه می باشد و این امر مشکلاتی از قبیل فراموشی دروس مرتبط با مطالبی که باید ارائه شود را به همراه دارد و چون ارزشیابی از گذشته نیست دانش آموز بدون هیچ مطالعه ای در کلاس حاضرمی شود و امر یادگیری مطالب جدید را با مشکل اساسی مواجه می کند.
- در نهایت دانش آموزان نسبت به هدف و نیت اصلی از روزه داری که تمرین تقوا، قوی شدن و نوع دوستی است بدبین شده اند و تصور می کنند ماه رمضان ماه دورشدن از سایر امور زندگی من جمله کسب علم و دانش است.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

همه ما بسته شدن مدرسهها را در دوره طولانی بیماری کرونا به خاطر میآوریم.
آن روزها معلمان و دانش آموزان با آموزشی به نام مجازی سردرگم و سرگرم شدند و فکر میکردند وقتی افرادی چون وزیر بهداشت و وزیر آموزش و پرورش چنین دستوری دادهاند لابد چارهای دیگر نبوده است و باید تسلیم این روش شد.

اگرچه این دوره طولانی شد و شاید کمتر کسی به عواقب وخیم این آموزشها میاندیشید اما این روزها همان دانش آموزان که از پایه اول ابتدایی مدرسه نرفته بودند وارد دوره متوسطه شدهاند و بهوضوح مشخص است که میزان یادگیری آنها از دانشآموزانی که مراحل عادی و حضوری تجربه کرده بودند بسیار پایینتر است. دانشآموزانی که سالها با تعطیلیهای متعدد، روشهای آموزشی ناقص و افت تحصیلی روبهرو بودهاند، اکنون با این پیام مواجه میشوند که حتی در ماههای پایانی سال تحصیلی نیز نیازی به ارزیابی و سنجش علمی نیست.
در یکی دو روز ابتدای ماه رمضان خبری به نقل از وزیر آموزش و پرورش منتشر شد که گفته است:
« در ماه رمضان نباید مدرسهای امتحان برگزار کند . »

همین جمله کافی بود تا تقریباً همه دانش آموزان و خانوادهها از فرصت استفاده کنند و در مقابل حتی پرسش کلاسی و ارزیابیهای معمول تدریس به بهانه ماه رمضان و حرف وزیر مقاومت کنند!
البته حرف کامل وزیر چنین است: «ایام ماه مبارک رمضان نه فصل امتحانات است و نه ضرورتی برای برگزاری امتحانات وجود دارد. باید کمک کنیم دانشآموزان از فضای معنوی و ملکوتی ماه مبارک رمضان بیشتر بهره ببرند. »

نه وزیر ادامه داده است و نه روابط عمومی در مورد این گفت و گوی وزیر شفافسازی کرده است که چگونه میتوان به بچهها کمک کرد تا از فضای «معنوی و ملکوتی» این ماه بهره ببرند ؟
مثلاً میتوانست بگوید بچهها بهجای مدارس در این دو هفته به مساجد بروند و با تسبیح و ذکر از مواهب این ماه بهرهمند شوند وگرنه در مدرسهای که نه نمازخانه دارد و نه کتابخانه کار زیادی برای بهره بردن مذهبی بچهها نمیتوان انجام داد ؟

بهتر بود با توجه به تعطیلیهای مکرر ماه بهمن و اسفند و همچنین تعطیلی یک ماهه امتحانات نوبت اول تمرکز وزیر و اصحابش بر بهرهگیری از فرصت آموزشی و علمی باقیمانده تا پایان سال بود!
در شرایطی که آموزش کشور هنوز از تبعات آموزش مجازی دوران کرونا رهایی نیافته و سطح یادگیری بسیاری از دانشآموزان دچار افت محسوسی شده است، چنین تصمیمهایی نهتنها کمکی به بهبود وضعیت آموزشی نمیکند، بلکه بهانهای برای کاهش جدیت در یادگیری و ارزیابی علمی میشود.

دانشآموزانی که سالها با تعطیلیهای متعدد، روشهای آموزشی ناقص و افت تحصیلی روبهرو بودهاند، اکنون با این پیام مواجه میشوند که حتی در ماههای پایانی سال تحصیلی نیز نیازی به ارزیابی و سنجش علمی نیست. ضمن اینکه مشخص نیست منظور از «بهره بردن از فضای معنوی و ملکوتی» دقیقاً چیست و چگونه باید اجرا شود، بهویژه در مدارسی که حتی امکانات اولیهای همچون نمازخانه و کتابخانه ندارند!
آیا صرف پرهیز از امتحان میتواند موجب تقویت باورهای دینی شود؟ یا این تصمیمگیری بیشتر از آنکه در خدمت آموزش و معنویت باشد، تنها بر بینظمی بیشتر درروند تحصیلی دامن میزند؟
این نوع تصمیمات تنها به کاهش مسئولیتپذیری در نظام آموزشی و ایجاد نوعی بیبرنامگی دامن میزند، تا جایی که ممکن است در سالهای آینده، ماه رمضان به بهانهای برای حذف بخش دیگری از آموزش رسمی کشور تبدیل شود.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید