گروه استان ها و شهرستان ها/

امروز چهارشنبه ۲۹ بهمن وزیر آموزش و پرورش با حضور در استان البرز در جلسه مجازی مدیران مدارس شرکت کرده و با مدیران در بستر شبکه شاد صحبت کرد .
در آغاز جلسه سالار قاسمی مدیرکل آموزش و پرورش استان البرز ضمن خوش آمد و گرامی داشت ایام گفت: به دنبال مستندسازی نباشیم، مدیر توانمند کسی است که توان حل مسئله داشته و امید آفرین و تحولگرا باشد. امسال بهترین زمان برای اجرای اصل مدرسهمحوری است. مدرسه مرکز ثقل تحولات بوده و در زیستبوم جدید البرز حضور مدیران توانمند و کاربلد مغتنم و ارزشمند میباشد.
قاسمی در پایان سخنان خود افزود:
استان البرز اولین و تنها استانی بود که همان اوایل راه اندازی شبکه دانش آموزی شاد، جلسه نقد عریان و جدی شبکه تازه تاسیس شاد را در اشل ملی با حضور صدای معلم و سایر کارشناسان و صاحب نظران برگزار و منتشر نمود.
حاجیمیرزایی با اشاره به تنوع قومی، فرهنگی البرز گفت: با توجه به مهاجرت بالا در البرز مسائل مبتلابه مدیران آموزش و پرورش بسیار گسترده و متنوع میباشد.
وی با اشاره به با ارزش بودن شغل مدیریت مدارس افزود: تربیت انسان عرصهای فراخ و گسترده طلبیده و فرایند پیچیده تعلیم و تربیت در شرایط کرونایی هر لحظهاش حاوی لحظات ناب و بیبدیل میباشد. برای تربیت انسان مجموعه متنوعی از دانشها و مهارتها لازم بوده و مدرسه کانون پژوهش میباشد.
سالانه بیش از ۸۰ هزار میلیارد صرف ۱۵ میلیون دانشآموز در آموزش و پرورش کشور میشود. اثربخشی منابع به اتفاقاتی که در مدرسه ساری و جاریست مرتبط بوده و ده محور حداکثری اعلامی بنده (مشارکت حداکثری، مسئولیتپذیری حداکثری و....) تضمین لازم و کافی برای اطمینان از درستی کارهاست.
حاجی میرزایی با اشاره به ضرورت ارتباط حداکثری با دانش آموزان، همکاران و اولیا افزود: ارتباط لازمه موفقیت بوده و مدیر تراز اول مدیری است که پیوندهای اساسی با مخاطبینش دارد.
وی در پایان ضمن ترغیب مدیران به جلب مشارکت خانوادهها در فرایند آموزش گفت: شرایط جدید دریایی است که ما قبلا در آن شنا نکردهایم و فضای جدید کرونایی مهارتها و قابلیتهای جدیدی میطلبد و اکنون دوره بروز خلاقیتها و هنرنمایی مدیران در اداره بهینه مدارس و خرید سرمایه اجتماعی است.
وزیر آموزش و پرورش اشاره ای به مشکلات شبکه شاد ، سامانه سیدا ، شبکه اداری ، حقالزحمههای ناقص پرداخت شده و اضافهکاری همکاران نکرد .
به مشکلات مبتلا به مدیران در شرایط کرونایی هم اشاره ای نشد .
این نشست بدون پرسش و پاسخ و حضور خبرنگاران مستقل برگزار گردید .
پایان پیام/

پیش گفتار
قبل از روایت داستانِ " انگیزه های به تحلیل رفته معلمان طی دوران استخدام تا بازنشستگی " ، لازم است اشاره نمایم که هر یک از ما معلمان ، بهتر و بیشتر از هر بازرس ، رئیس ، مدیر ، همکار ، دانش آموز و اولیایی ، به قابلیت های ذاتی و اکتسابی و همچنین توانایی های عملی خود در امر تدریس واقفیم . پس امیدوارم متن زیر جایی برای هیچ گِله ای باقی نگذارد . در ضمن چون بنده سال 91 بازنشسته شده ام ، از برخی از شرایط جدید در مدارس ، ( به جز دوران بحرانی ویروس کرونا یا کووید - 19 ) بی اطلاع هستم . لذا در صورت علاقه مندی و تمایل می توانید در ذیل یادداشت فوق ، موارد مورد نظر خود را مرقوم نمایید.
مقدمه
نسل من در دوران کودکی کمتر به شغل آینده می اندیشید . نه تمنا و فشاری از سوی خانواده برای خیال بافی در این مورد وجود داشت و نه شرایط مدرسه و یا تربیتی ما چنین خط و ربطی را دنبال می کرد. حتی تا دریافت دیپلم یک بار هم برای ما انشایی مبنی بر این که در آینده می خواهید چه کاره شوید ، از سوی معلمان ادبیات داده نشد. البته در این خصوص کودکانی خوش شانس بوده ایم چون : تحت فشار انتخاب تحمیلی والدین قرار نگرفته ایم ، اَلکی و خارج از حد توان و سطح یادگیری مان مجبور به نوشتن انشا با یک سری داستان های خیالی دست نیافتنی برای شغل مورد نظر خود در آینده نشده ایم و از همه مهم تر با تلاش و یا بدون هر نوع درایتی ، هنگام عدم تحقق رؤیا های مان ، افسرده ، ناراحت و غمگین نیز نشدیم و یا به دلیل شکست در آزمون کنکور ، خودکشی نکرده ایم .
امروز برخلاف دیروز ، به قول یک سخنران ، همه پشت قنداق نوزاد خود می زنند و از همان ابتدا می گویند : فرزند دکترم ، فرزند مهندسم ! اما کسی نمی گوید فرزند راننده ، بقال و یا کارگرم . ( هر چند دیگر قنداق نوزادی باقی نمانده و در مناطق شهری منسوخ گردیده است ولی هنوز در مناطق روستایی و عشایری رواج دارد ) . آرزوی چنین مشاغلی توسط والدین و اهمیت بسیار رفیع مدرک تحصیلی دانشگاهی ، باعث شده است تا بیشتر نوزادان از اساس دکتر مهندس دنیا بیایند . این آرزوها یا حسرت خود والدین هست که از رسیدن بدان ناکام مانده اند و یا آنان قصد ربودن گوی سبقت را در یک ماراتن فامیلی و چشم هم چشمی با دیگر شرکت کنندگان دارند .
با چنین توقّع و انتظاری بدون در نظر گرفتن توانایی های کودکان و واقعیت های زندگی و جامعه ، سلامتی ، شادابی و نشاط کودکان را با اختلالاتی همچون استرس ، اضطراب و نگرانی عجین ساختیم . سرنوشتی که بعد از اخذ دیپلم و در مبارزه با دیو کنکور و حسرت ورود به دانشگاه ، برای دانش آموزان رقم زده ایم . و فراموش نکرده ایم تلخ نامه انواع آزمون های تستی دوره ابتدایی را که علیرغم به پایان رسیدن کابوس 4 دهه ای ، هنوز اثرات زیانبار آن در وجود کودکان آن دوران درونی گردید و بر تار و پود اخلاق و شخصیت آنان اثراتی مخرب و عمیق گذاشت .
البته لازم به یادآوری است که ما دیروز ، اولین تست زندگی خود را بعد دیپلم و هنگام آمادگی جهت شرکت در کنکور زدیم . سئوالات کلاسی و یا نهایی ما هرگز تستی نبودند و همانند امروز ، اختاپوس هایی در لوای آموزشگاه های تقویتی و کنکور وجود نداشت . تنها واحد آموزشگاهی کنکور آن زمان ، مؤسسه ای به نام کانون در شهر تبریز بود . جهت شرکت در کلاس های عمومی و اختصاصی کنکور به اقتضای زمان ، فقط بعد از دریافت دیپلم ، در آن ثبت نام می کردیم و مانند دانش آموزان امروزی از کلاس اول متوسطه تا آخر دبیرستان بعد زنگ آخر مدرسه خسته ، گرسنه و خواب آلود به کلاس کنکور نمی رفتیم و یا از 8 - 7 سالگی تمرین تست زنی نداشتیم !
اگر روند اعلام اسامی قبول شدگان کنکور را نیز در چرخ فلک خاطرات خود بچرخانیم ، برای خود سیر تکاملی داشته است. مثلا دهه 40 و قبل آن ، تعداد قبول شدگان کنکور و دانشگاه ها آنقدر کم بود که اسامی قبول شدگان از طریق رادیو قرائت می شد . دهه 50 تا 80 ، از طریق روزنامه ها و جراید پرمخاطب و نهایت بعدها و تا امروز از طریق سایت سنجش و اینترنت ، اسامی قبول شدگان اعلام می شود .
به هر حال بیشتر تحصیل کرده ها ، روزی استخدام می شوند ، البته اگر واقع بین باشیم به دلیل وجود موانعی در جامعه ما توفیق استخدام نصیب همه آنان نمی گردد ، موانعی همچون : بحران بیکاری ، چند شغله بودن درصدی از جمعیت ، عدم وجود قابلیت استخدام نیروهای جدید در سازمانهای دولتی و استفاده مجدد از نیروهای بازنشسته به دو دلیل کمبود نیرو و مستفیض شدن از تجارب حرفه ای آنان ، نبود تناسب و هماهنگی مدیریتی دو مقوله آموزش و اشتغال در بین دو وزارتخانه آموزش و پرورش و علوم و فناوری و سیر موازی آن بدون هر نوع فرآیند مطلوب جدید .
تعریف انگیزه و انگیزش
قبل از ادامه بحث ، برای تشخیص بهتر دو واژه انگیزه و انگیزش ، باید گفت : اصولا انگیزه ، علت و دلیل رفتار است. انگیزه و انگیزش غالباً به صورت مترادف به کار می روند. با این حال می توان انگیزه را دقیق تر از انگیزش دانست ، به این صورت که انگیزش را عامل کلی رفتار اما انگیزه را می توان علت اختصاص یک رفتار خاص به حساب آورد (روسل Russell ) . (1)
طرح سئوال
در اینجا قصد دارم پاسخی برای این سئوال بیابم که :
چرا انگیزه های یک معلم تازه استخدام شده در مناطق محروم بسیار زیاد است و به تدریج با افزایش مدت خدمت ، این انگیزه ها کم رنگ و کم اثر می شود ؟ آیا افزایش سن یک معلم و یا خستگی تدریجی او ، دلیل کاهش انگیزه خدمت یک معلم هست ؟ یا دلیل اصلی در تاروپود نظام آموزشی ما نهفته است ؟ البته این پرسش شاید در مورد تمامی مشاغل صِدق کند ، اما مصداق آن برای ما معلمان چون ملموس تر هست و اینجا درد دل اختصاصی مد نظر هست ، پس در مورد خودمان سخن می گویم .

عوامل کاهنده انگیزه شغلی معلمان
برخی از عوامل زیر در مورد همه معلمان صدق می کند و برخی فقط به گروهی خاص اطلاق می گردد . اما به هر حال همه ما در یک فضای مشخص فعالیت داریم و از همه چیز موجود در آن ، متأثر می شویم ، پس هر کدام تأثیر سهم خود را در کاهش انگیزه و انگیزش دریافت می کنیم .
1) فرساینده بودن شغل معلمی با ندید گرفتن خلاقیت و آزادی عمل معلم در کلاس درس ، دادن نقش سرگروهبانی یک سربازخانه به معلم در کلاس درس برای ساکت نشاندن دانش آموزان که بر امر یادگیری از نظر شما تفوق دارد ، القای معنای مؤدب بودن با مفهوم سکوت در مقابل بزرگتر از خود و دست روی زانو گذاشتن و صمٌ بکمٌ عمیٌ و بی اراده گشتن ، نداشتن امنیت شغلی و محکوم کردن او با اولین خطا و درج در پرونده ( نوع خطای یک معلم هم ظرفیت تفکر دارد ) ، از دلایل پنهان کاهش انگیزه معلمان است . خشک و بی روح گشتن ، نیازی به انگیزش ندارد.
2 ) کدام مقام اداری و در چه زمانی با حضور خود در مدارس به درد دل معلمان گوش داده است ؟ اگر هم نشستی با آنان داشتید در جمع تنهای معلمان خواستید که پتۀ مدیر را روی آب بریزد و یا برعکس . لابد اگر در یک سازمان افراد را به جان یکدیگر بیندازید ، اسرار افشا می شوند و در یک غربالگری ناعادلانه ، عده ای مستحق مجازات می شوند و یا با دادن پند و مذمت ، حس ستادی بودن خود را ارضا می نمایید .
معلمان اصولا قشری محافظه کارند و این حس از مستخدم دولت بودن آنان نشأت می گیرد ، گویی به جز آنان گروه های شغلی دیگر در استخدام دولت نیستند !! معلمان با قرار گرفتن در یک تونل تاریک تاریخی ، در گذشته 7 دهه ای که حساسیت و اهمیت کار دولتی را در تواضع و سر به زیری ، معرّفی می کرد ، سکوت را ترجیح می دهند . و چون در بین مردم به دلیل بالا بودن نرخ بیسوادی محترم شمرده می شد ، این مطیع و منقاد بودن برای او بیشتر القا شده است . شما چنین پتانسیلی را از دوران دانش آموزی در وجود افراد ایجاد کرده اید. در محیط مدرسه ، تربیت معلم ، دانشگاه و فضای سازمانی همیشه عده ای مساعد همکاری در امر سخن چینی و غیبت و افترازنی به دیگران بوده و هستند. کسی که تابع مطلق هست نیازی به انگیزه ندارد .

3 ) در جامعه ما حتی انگیزه آنانی که با عشق و علاقه و به تأسی از آرزوهای دوران کودکی خود معلم شده اند ، طی چند سال خدمت ، تضعیف گردیده است و دیگر خبری از ذوق و اشتیاق اولیه آنان نیست و امروز بسیاری پشیمان نیز هستند . چطور ممکن است چشم خود را به وجود چنین واقعیتی ببندیم و اجازه دهیم تا نقش معلمی در این جامعه به رفیع ترین درجه استیصال برسد ؟
شما هرگز معلم را نمی بینید ، آنها از نظر شما کارمند دولت اند پس مجبورند بر اساس آئین نامه ها و بخشنامه ها و در یک قالب از پیش تعیین شده عمل کنند . روح آزادی عمل و تفکر معلمان را با نادیده گرفتن خلاقیت و اختیار او ، در همان اول استخدام در حجله کُشتید تا درس عبرتی باشد برای باقی مدت خدمت او . معلمان در هیچ فعالیتی مربوط به خود ، مشارکت ندارند . تألیف کتاب ، انتخاب کتاب برای تدریس ، نحوه تدریس و ........ هرگز به خود معلمان سپرده نمی شود . البته انجام چنین کاری به معلمان باسواد و حرفه ای نیاز دارد . شما هیچکدام را برای معلمان هموار نمی سازید . یک معلم وقتی هیچ سهمی برای باروری آموزش ندارد چگونه انگیزه ای بالا برای امر تدریس داشته باشد ؟
4 ) شما با بی خاصیت کردن فاکتورهای انگیزشی معلمان ، با زبان بی زبانی به آنان فهماندید که اگر قصد سلامتی در این سیر و سفر شغلی دارید ، می باید پیمایش خط مستقیم را فراموش نکنید. و چه زود همه ما در خواسته های شما غوطه ور شدیم و همان گشتیم که با ساز و کارهای خود ، انتظار آن را داشتید. برای تشدید این بی خاصیتی ، ترفندی معجزه آسا نیز در آستین خود داشتید و آن پایین نگه داشتن سطح حقوق بود. تورم ، شتابان بالا می رفت اما شما ما را در همان ابتدای خط ثابت نگه داشتید ، به زودی فاصله بین من با او در دیگر سازمان ،آنقدر زیاد شد که خود شما هم باور کردید همسانی ، همترازی و برابری اصلا و ابدا شدنی نیست و مدام تکرار کردید بودجه نیست . شما نیز هم زمان با ما در این مسیر به ناتوانی های خود اقرار می کردید . شکاف به وجود آمده پُر شدنی نبود . قیمت سکه شد 7 - 8 برابر حقوق من و ناتوانی من در ظاهر و باطن زندگی ام شد مضحکه خاص و عام . برنامه طنز رسانه ها و کاریکاتورها جلوه گر ذلت من شده بود . شما مرا از عرش معنوی شغل خود به فرش مادی زمانه رساندید. و من دهه ها زیر خط فقر فریاد زدم ، اما شما هر سال با اضافه کردن مبالغی ناچیز ، ما را فریب دادید . البته ما معلمان این 4 دهه هم مقصریم . چون با این اضافات کم ، آن چنان هیجان زده و خوشحال می شدیم که شما را ناجی خود می پنداشتیم. هر سال فروردین ماه و گاه با کمی تأخیر ، حقوق ما به جرم زیاد بودن پرسنل ، قطره ای افزایش یافت و حقوق دیگر سازمانها با توفیق کم بودن نیرو ، 20 تا 40 درصد افزایش یافت و حتی گاه بیشتر . آنان علاوه بر حقوق ثابت از مزایای مناسبتی نیز برخوردار می گشتند و ما هیچ . فاصله ما با کارمندان دیگر بیشتر و بیشتر و انگیزه های معلمان کمتر کمتر شد . زمان در آموزش و پرورش بیشتر از تمامی سازمان های دیگر تلف می شود و با عادت دادن عناصر این وزارتخانه به چنین آشفته بازاری ، سرمایه های هنگفتی بیهوده هدر می رود.
این داستان شبیه ماجرای پر کردن زمینی است که ریسک رانش دارد ، هر دائم برای پر کردن گسله های ایجاد شده ، نخاله های ساختمانی دیگر محلات را کامیون کامیون به آن محل می آورید تا احتمال خطر را به حداقل ممکن برسانید و چون عقل قد نمی دهد تا از مهارت و تجربه نیروهای فنی و مهندسی در چنین مواردی استفاده شود این داستانِ ماه ها و سال های مدیریت شما می گردد .
این واقعیت تلخ ، یکی از اصلی ترین عوامل قتل انگیزه شغلی معلمان بود. چون خود شما می خواستید ما در چنین ناتوانی ، فرصت قد کشیدن و تبدیل شدن به مرجع آگاهی جامعه را تصوری غیرممکن بدانیم . و با مدیریت مشقی و رونویسی از شیوه مدیریتی وزرای قبلی و بدون ایجاد هر نوع تغییر رده ای در پست های معاونتی وزارتخانه ، امانت داری قابل اعتماد برای دولت گردیدید . اما دیگر وزیر معلمان نبودید بلکه یکی از وزرای هیئت دولت بودید که به آرمان های آن وفادار مانده بودید. پس شکافی دیگر بیم معلمان و وزیر ایجاد شد و معلمان بی انگیزه تر .

5 ) یا وزیر و معاونان او و رئیس و اعضای کمیسیون آموزشی مجلس ، مطالب رسانه های تخصصی فرهنگیان و معلمان را مطالعه کردند اما به جز موارد بسیار نادر ، جوابیه ای نفرستادند یا واکنشی نشان ندادند . طبیعی است اگر چنین می کردند همه ما باور می کردیم که وزیر و دیگر نیروهای ستادی در وزارتخانه ، دردنامه ها ، شکوائیه ها و گلایه های ما را مطالعه می کنند و حقی برای ما ایجاد می شد تا دفعات بعد نیز پاسخ دهید و اگر نمی دادید شکایت بیشتر می شد . اما حیف آرامش و سکوت نیست که آن را چنین قربانی بسازید ؟ و فراموش کردید که فریادهای بدون دادرس به تدریج تبدیل به آتش زیر خاکستر می شوند و حداقل اثر آن بی انگیزگی در انجام شرح وظایف است. معلمان اصولا قشری محافظه کارند و این حس از مستخدم دولت بودن آنان نشأت می گیرد ، گویی به جز آنان گروه های شغلی دیگر در استخدام دولت نیستند !
6 ) نوشتن طرح درسی در برهه ای ، سفارش مؤکد کارکنان ستادی بود . آنها بر مدیر مدرسه و ایشان بر ما معلمان فشار وارد می آوردند که بدون تهیه و در دسترس داشتن آن ، به کلاس درس نرویم و گروه های آموزشی نیز گویا به جز رؤیت آن روی میز معلم ، وظیفه ای دیگر نداشته اند. در آن زمان تنها تصور وزارتخانه ایجاد تحول چشمگیر در وضعیت آموزشی با تدوین طرح درسی توسط معلمان بود. بعد آموزش هوشمند عَلَم شد و آن نیز به همین سرنوشت مبتلا شد و در نهایت برای هر دو نتیجه ای واحد رقم خورد. با تهیه یک نمونه طرح درسی و یا یک سی دی از تدریس هوشمند ما فقط از یک فصل یا بخش کتاب درسی که تدریس می کردیم و ضمیمه کردن آن به پرونده مان ، ما از مصیبت بزرگی رهایی یافتیم . مابقی معلمان اگر باز به این دو کار مشغول ماندند ، بنا به ذوق و حسابگری شخصی شان بود و گر نه آتش بس اعلام شده بود و ما معلمان دیگر به لحاظ این دو مورد آزار نمی شنیدیم . این سفت کن شل کن ، بازار آشفته ای گردیده بود در جریان کلاس رفتن ما . قدری سست اراده گردیده بودیم . معلمان تنها نعمتی که داشتند به حال خود رها بودند و با توسل به وجدان و تجربه خود تدریس می کردند ، اما با باز شدن حساب های جدید و مداخله گرایانه ، انگیزه آنان کمی مُکدّر شده بود.
7 ) از عوامل دیگر تضعیف انگیزه معلمان ، دادن گروه تشویقی به ریزفاکتورهایی بود که مشمول همه معلمان نمی شد . همه ما معلمان با آنها آشنا هستیم پس با ذکر نام هر یک ، قصد ایجاد حساسیت بیشتر را ندارم . چون قصدم اشاره به عدم برابری همه در احراز یک امتیاز انگیزشی است . پس یک دو معلم خاص در بین ما در مدرسه ای ، تا گروه 16 جهید و ما در همان گروه 10 یا 11 درجا زدیم . شخصا معتقدم که یک فرد باوجدان متعهد است تا با تمام قوا در خدمت دانش آموزان باشد و همه دانش آموزان کودکان ما هستند و آنان حق دارند تا با مفاهیمی چون عدالت و محبت و صمیمیت آشنا شوند. اما شرایط نامساعد و ناهمگن ارزشگذاری شما ، حس بی عدالتی را در وجود معلمان ایجاد و تقویت کرد . ما معلمان درک کردیم که با معیارهایی نابرابر ، عدالتی محقق نمی شود و بتدریج کم انگیزه شدیم .
8 ) بعد بخشنامه های زیادی به مدارس جاری شد و ارزشیابی 100 امتیازی به جنگ ما آمد و فعالیت های غیرآموزشی نیز در جرگه مفاد ارزشیابی گنجانده شد. بخشی به تألیفات معلمان اختصاص یافت و چون ما ایرانیان استادکار دور زدن قوانین غلط شما هستیم پس آنان نیز بیکار ننشستند و شروع کردند به دادن عناوین تحقیقی به دانش آموزان کلاس های خود. دانش آموزان هم چون پرورده همین نظام هستند شروع کردند به کپی پیست مطالب جدید و تاریخ مصرف گذشته سایت ها و وبلاگ های گوناگون . بعد پرینت و گرفتن جلدی رنگین و چشمگیر منگنه دار یا با مقوای نازک گلاسه و درشت نویسی عنوان و درج نام ما به عنوان استاد راهنما !! در صفحه اول . و برخی از معلمان با تقدیم مجموعه چند جلدی از این زرنگ بازی را به ادارات منطقه و ناحیه خود بردند و با درج در پرونده صاحب امتیازاتی بادآورده شدند تا امتیاز ارزشیابی آنان بالا رود و بتوانند گروه تشویقی دریافت کنند . اما همه چنین نکردند و عده ای در خلوتِ با وجدان خود متوجه شدند که این نوعی دزدی خبیثانه است و دور از شأن یک معلم . پس قید امتیاز 100 را زدند و به کار صادقانه خود ادامه دادند . اما حس بی عدالتی با نوسان دو کفه ترازو ، روح آنان را آزار می داد و بتدریج بی انگیزه شدند . احتمالا قصه خرید و فروش پایان نامه ها از همین جا به دانش آموزان ، آموزش داده شده است و از موارد " آموزش پنهان " ما در مدارس هست که بعدها به دانشگاه و جامعه نیز تسرّی یافته است . یک آسیب آموزشی بسیار موذی و مخرب در جامعه کنونی ما که جهت ریشه یابی و حذف آن نیز چون بسیاری از موارد دیگر عاجزیم .

9 ) شرکت در جشنواره تدریس برتر ، ساز و کار دیگری برای چینش و امتیاز دهی معلمان شد. روحیات افراد شبیه هم نیست پس تفاوت های فردی عده ای جسور و بی باک را آماده حضور در چنین مسابقه ای ساخت و اکثریت به دلایل شخصی و یا ویژگی های رفتاری و به حساب اصول اعتقادی خود ، به کسب امتیاز از این طریق نیز راضی نشدند. در این میان تردیدها متولد شد . دیگران به او تردید کردند که یک معلم چرا نباید در حرفه خود آماده هماوردی با دیگر همکاران خود باشد ؟ و خود معلم به خویشتنِ خویش تردید کرد که چرا من در چنین جشنواره ای قادر نیستم شرکت نمایم ؟ لذا کم کم در مقایسه خود با رتبه های برتر جشنواره ، به توانایی های خود دچار شبهه شد. یک وَهم پنهان در وجود او لانه کرد که پاسخی برای حسابگری نداشت.
10 ) فعالیت های پرورشی نیز فاکتور دیگری برای دریافت امتیاز معرّفی شد و چون پرورش از آموزش جدا بود ، کثیری ترجیح دادند به همان آموزش مشغول باشند پس امتیازی هم کسب نکردند.
11 ) البته عده ای هم نیازی به انجام فعالیت ویژه ای نداشتند و آنان با خوش رقصی ، چاپلوسی و تملّق در دل مدیران و در فضای گرم کادر دفتر ، با سود استفاده از ضعف مدیران ، تبدیل به یکی از آنان شد و رفیق گرمابه و گلستان یکدیگر گشتند . طبیعی است که دستان مدیر هنگام جمع آوری امتیازات ، بلرزد و برخورد ویژه ای داشته باشد.
12 ) تشویق های روی کاغذ تذهیب شده برّاق هم که نه به دلیل تشخیص و برجسته سازی کفایت توانایی های تدریس و بازدهی معلمان بلکه بیشتر به عنوان یک مانور در دستان رؤسای ادارات نواحی و مناطق شهری و روستایی بود که گه گاهی به همه یا فقط به عده ای انگشت شمار در بین مجموع همکاران 40 نفری می دادید. و گاه فقط بر روی یک برگ A4 و بسیار بی ذوق . بیشتر آنها مناسبتی بود تا شاخصی لایق برای تشویق . چون بِستر شایسته برای ارزش گذاری ندارید ، پس ارزشگذاری های شما بیشتر برخاسته از بهانه بود تا بها . تشویق به دلیل دهه فجر ، روز زن یا مرد ، روز معلم ، به دلیل افتخار ورود جناب رئیس یا مدیر کل به مدرسه و دست خالی نبودن ایشان و جاده صاف کنی برای جلب اعتماد و تثبیت سکوت دائمی آنان . تا لب به گلایه و شکوائیه نگشایند و خیال ایشان از امن بودن محیط مدرسه و در بین همکاران آسوده گردد تا در ارسال گزارش به بالا دستان سربلند باشد ، شاید از این قِبل یک تشویقی هم جناب رئیس از وزیر یا تقدیر نامه از استاندار و فرماندار جهت حفظ امنیت شهر دریافت نماید. افتخار پشت افتخار .
13 ) اگر شما بعد طی مراحلی و پس از چندین سال ، شرایط تدریس در منطقه محل زندگی خود را می یافتید که انرژی تان بیهوده هدر نرود و دغدغه دور بودن مسیر خانه و مدرسه را نداشته باشید ، یک دفعه مشاهده می کردید که همسر تازه استخدام شده جنابان شهردار ، فرماندار ، استاندار ، فلان درجه دار یا همسر مدیرکل آموزش و پرورش ، مستقیما و بدون هر نوع سابقه خدمتی در مناطق محروم با شما همکار شده اند . البته چون این افراد سفارشی بودند پس پست داشتند اما کاری برای انجام دادن نداشتند و همیشه آنها را بیکار می دیدید ، برعکس وجود مبارک شان نماد و سمبلی برای سکوت بیشتر شما بود. البته چنین اتفاقی بیشتر در مدارس دخترانه رخ می داد و از شرایط مدارس پسرانه بی اطلاع هستم .
14 ) انتخاب معلمان نمونه از پایین ترین سطح تا وزارتخانه ، دیگر عامل تضعیف انگیزه معلمان بود . این یک انتخاب واقعی نبود چون یک دو نفر از معلمان برای این مهم داوطلب می شدند تا در قیاس با معلمان داوطلب دیگر مدارس و نواحی و مناطق ارزیابی شوند . شما معلمان را به خوبی نمی شناختید تا بر اساس معیارهای کیفی ، او را انتخاب نمایید پس درصد قبولی و حضور مرتب در مدرسه ، نمره ارزشیابی و چند فاکتور دیگر ، شاخص گزینش شما گردید . شادی روز معلم برای ما با غم شهادت استاد مطهری قرین گشته بود که ناخودآگاه دلچسب نبود. بعد خیال کردید که به جای یک روز ، یک هفته روز معلم اعلام شود و با تحریک احساسات کودکان و واداشتن آنان برای آوردن هدایایی بسیار کم ارزش که گاه گل روی قبرستان نیز هدیه داده می شد ، مشکلات مادی معلمان را خواستید تا تخفیف دهید و یا رفع نیاز کنید ! مغز متفکر چنین جریانی ، جایگاه رفیع معلمان را از اوج عزت به حضیض ذلت سوق داد و از همان روزها به بعد ، دیگر معلمان همان خاصیت قبلی خود را در کلاس درس و در بین اولیا و در کوی و برزن نداشتند . همه این موارد معلمان را از شغل خود بیزار ساخت و انگیزه ها سست گردید.
15 ) رسانه ها بالاخص تلویزیون با ارائه فیلم و نمایش و پخش و چاپ گفت و گوهایی ، معلمان را ملعبه برنامه های خود کردند. از سویی زیرنویس اخبار و خبرهای شورانگیز افزایش حقوق معلمان ، دستاویزی شد برای جلب بیننده و ایجاد هیجان در معلمان . وزرای محترم ، هرگز لب به اعتراض نگشودند و از تماشای این روایت تلخ ، حظّی وافر ببردند . تا قدم به تاکسی و اتوبوس و بقال و سوپر مارکت محله می گذاشتی ، همگی با تلخندی نیش دار ، خبر افزایش حقوق را برای ما تکرار می کردند. پس ستون فقرات ما باز لرزید و بی انگیزه تر شدیم .
16 ) ماجرای دیون سالانه را تبدیل کردید به مطالبات معلمان . قانون را به سادگی زیر پا گذاشتید و کسی از شما شکایت نکرد. اصل قانون این بود که طی یک سال جاری ، تمامی حق الزحمه و حق التدریس و..... کارمندان دولتی ، حتما باید از سوی دولت پرداخت شود و گرنه به دیون می رفت و زمان مشخصی جهت پرداخت آن وجود نداشت . این کار به مذاق وزرا و دولت های دیگر نیز خوش آمد و بیش از یک دهه بدان ادامه دادید . شما در همان سال اول که حق و حقوق معلمان را پرداخت نکردید و واکنشی اعتراضی از سوی معلمان ندیدید ، یقین حاصل کردید که بهترین کانال برای شیره مالی است . معصومیتی که شانس بزرگ شما برای تداوم بی عدالتی بود .

17 ) استفاده از طرح های بی نتیجه و تغییرات سلیقه ای و شتاب زده وزرا در نظام آموزشی با تغییرات سه دهه گذشته در نظام آموزشی ایران یعنی ( ۵-۳-۴ ) ( ۵ -۳-۳-۱ ) ( ۶-۳-۳ ) ( ۳-۳-۳-۳ ) معلمان را سردرگم و بلاتکلیف ساخت . که البته به دلیل عدم ایجاد تغییرات بنیادی و عدم تبدیل شیوه آموزش سنتی به پیشرفته ، نتایج قابل تحسینی به دست نیاوردید و گر نه اثرات آن را در لابه لای آزمون های بین المللی مشاهده می کردیم . پس تمرکز و انگیزه معلمان با این جهش های بی ثمر ، رنگ باخت . چرا انگیزه های یک معلم تازه استخدام شده در مناطق محروم بسیار زیاد است و به تدریج با افزایش مدت خدمت ، این انگیزه ها کم رنگ و کم اثر می شود ؟
18 ) حجم و محتوای کتب درسی و عدم چاپ کتب جدید و متناسب با نیاز سن و کلاس دانش آموزان ، معلمان را برای تدریس 20 - 10 ساله کتابی ، فرسوده و خسته ساخت .
19 ) انتخاب باری به هر جهت سرگروه های آموزشی برای پر کردن ساعات خالی تدریس آنان و برخورد سلیقه ای آنان با معلمان هم پایه و یا هم رشته ، امنیت شغلی معلمان را خدشه دار ساخت .
20 ) شرایط برگزاری آموزش ضمن خدمت و عاری بودن آنها از نیاز معلمان ، آنان را برای نتیجه گیری مورد انتظار شما به تقلب و سطحی نگری واداشت . دروس ضمن خدمت ، خیلی نادر تخصصی بود و بیشتر قصد القا داشت تا یادگیری و آموزش . پس معلمان فهمیدند که تلاش برای تقویت مهارت تدریس و دانش افزایی ، بیهوده و خارج از سیاست وزارت آموزش و پرورش هست .
21 ) معلمان در بیان آلام و دردهای خود سازمانی قانونی نداشتند و ندارند . چون چنین سازمانی ، قدرت مطالبه گری بسیار بالایی به نسبت طلب های انفرادی معلمان دارد که شما را سخت تحت فشار می گذاشتند تا تک تک مطالبات را به جا بیاورید . اما هرگز سازمان نظام معلمی همچون سازمان نظام مهندسی و یا حِرف دیگر تشکیل نگردید تا قدرت مطلق خود را نسبت به فریادهای جزیره ای معلمان ، تحت کنترل داشته باشید.

22 ) چندگانگی آموزشی و وجود 18 نوع مدرسه و بیش از 10 نوع معلم با عناوین گوناگون ، انگیزه های عده ای را تقویت و کثیری را که در مدارس خاص تدریس نمی کردند ، کاهش داد. مثلا وقتی من طی خدمت خود هرگز برای تدریس در مدارس تیزهوشان ، انتخاب و یا دعوت نمی شوم به توانایی های خود شک می ورزم و انگیزه خود را برای امر تدریس از دست می دهم . یا جوانی که حق التدریس و نیروی نهضتی و خرید خدماتی و ..... هست در آرزو و حسرت استخدام ، جوانی و انگیزه تدریس خود را از دست می دهد.
23 ) نیروهای خدماتی و یا معلمانی که حین خدمت ادامه تحصیل داده اند ، انتظار تبدیل مدرک خود و دریافت امتیازات آن را دارند . طبیعی است که وقتی چنین حقی بدون پاسخ ، می ماند فرد دچار بی انگیزگی شود.
24 ) اولین شوک وارد شده به معلمان در هنگام استخدام رسمی را در آخر آوردم ، چون مطمئن نبودم بر روی انگیزه های شغلی معلمان از همان ابتدا تأثیر می گذارد یا خیر ، و آن گزینش معلمان هست . معلمان رسمی با شرایط روز گزینش خود آشنایند پس قضاوت برعهده خود آنان .
سخن پایانی
شما هرگز پاداش را متناسب با کار ندادید ، یا پاداش شما در خور تلاش معلمان نبود . اصولا معلمان با انگیزش های درونی خود که برخاسته از حس مسئولیت پذیری و شایستگی آنهاست ، فعالیت می کنند و از انگیزش های بیرونی جهت تقویت آن خبری نیست. یعنی عاملی نیرو دهنده ، هدایت کننده و نگهدارنده رفتار انگیزشی برای معلمان وجود ندارد . گلوگاه های بازدارنده بسیاری برای معلمان به عنوان مخاطرات شغلی وجود دارد که احساس آرامش و اطمینان خاطر را از آنان برای ایفای نقش فوق العاده باز می دارد.
این وظیفه سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی است که تحقیقات لازم را در این خصوص به صورت کاربردی و نتیجه بخش به انجام رساند و با ارائه دیگر پژوهش های ناقص و یا نارسا در این حیطه که تاکنون انجام یافته است ، زمان را از دست ندهد.
به نظر می رسد زمان در آموزش و پرورش بیشتر از تمامی سازمان های دیگر تلف می شود و با عادت دادن عناصر این وزارتخانه به چنین آشفته بازاری ، سرمایه های هنگفتی بیهوده هدر می رود. بزرگ ترین سرمایه های هر جامعه ای کودکان هستند و فعلا ما آنها را با تمامی این بی اعتنایی ها برای سالیان متمادی از دست می دهیم .
راستی ؛ منِ معلم در این جامعه با کدام درون دادها ، برون دادهایی درخور تحسین به جامعه بدهم که ارزش و منزلت دانش ، علم ، تعلیم و تربیت و معلم در آن ، والاترین هدف باشد ؟
1) پردازش گران آینده . تعریف انگیزه و انگیزش از دیدگاه نظریه پردازان . 5 سپتامبر 2018 .
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
« مصطفی ملکیان » فیلسوف و روشنفکر ایرانی در سلسله گفتارهایی به ۲۰ مشکل فرهنگی ساری و جاری در میان « ایرانیان » پرداخته است .
بخش عمدهٔ پژوهشهای او در حوزهٔ اخلاق، دین، فلسفهٔ دین، اگزیستانسیالیسم، روانشناسی، علوم انسانی، روش تحقیق و روشنفکری است. نظریه عقلانیت و معنویت پروژهٔ مهم اوست. ملکیان از منتقدان روشنفکری دینی است .
به اعتقاد ملکیان، روشنفکران باید به تقلیل مرارت و تقریر حقیقت سرگرم باشند. او میگوید:
من نه دل نگران سنّتم، نه دل نگران تجدّد، نه دل نگران تمدّن، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هیچ امر انتزاعی از این قبیل. من دل نگران انسانهای گوشت و خون داری هستم که میآیند، رنج میبرند و میروند.
سعی کنیم که اولاً: انسانها هرچه بیشتر با حقیقت مواجهه یابند، به حقایق هرچه بیشتری دست یابند؛ ثانیاً هرچه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاً هرچه بیشتر به نیکی و نیکوکاری بگرایند و برای تحقّق این سه هدف از هرچه سودمند میتواند بود بهرهمند گردند، از دین گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبیات و همه دستاوردهای بشری دیگر.
ملکیان معتقد است ریشه مشکلات جامعه را عمدتاً باید در فرهنگ و اخلاق جست و جو کرد و توجه به سیاست برای حل مشکلات، نوعی سطحینگریست. او میگوید:
حتی اگر نهادهای اجتماعی ما سامانهای را که باید و شاید ندارند، به علت این است که کسانی که در آن نهادها دستاندرکارند، از لحاظ روان شناختی یا اخلاقی یا هر دو ناسالماند و عیب و نقص دارند. هر چه کندوکاو میکنم، میبینم که هیچ مسئله و مشکل اجتماعی و از جمله سیاسیای نیست، الا این که با یک یا دو یا سه یا چند واسطه به مسئله و مشکل روانشناختی یا اخلاقیای میرسد.
او خاطرنشان میکند:
هیچوقت با رضا و رغبت و علاقه قلبی و باطنی در مسائل سیاسی اظهار نظر نکردهام و فقط وقتی چنین کردهام که خود را اخلاقاً موظف به اظهار نظر دیدهام و آن هم وقتیست که یک امر سیاسی آثار و نتایج آشکار در روان و اخلاقیات مردم دارد.
ملکیان به اولویت فرهنگ بر سیاست معتقد است و بنابراین وظیفه روشنفکر را بیشتر نقد فرهنگی جامعه میداند تا نقد سیاسی دولت. روشنفکران و مصلحان اجتماعی به جای اینکه همیشه مجیز مردم را بگویند و فکر کنند تمام مشکلات متوجه رژیم سیاسی است، باید از مجیزگویی مردم دست بردارند و به مردم بگویند چون شما اینگونهاید حاکمان هم آنگونهاند. حاکمان زاییده این فرهنگ اند، جامعهای که فرهنگش این باشد ناگزیر سیاستش و اقتصادش هم آن میشود. خطاست که روشنفکران و مصلحان اجتماعی برای دست یافتن به محبوبیت اجتماعی مجیز مردم را بگویند و بگویند که مردم هیچ عیب و نقصی ندارند، چراکه رژیم سیاسی ناشی از مردم است و رژیم سیاسی بهتر به فرهنگ بهتر نیاز دارد. ( 1 )
« صدای معلم » در جهت آسیب شناسی فرهنگی جامعه ایرانی و ایجاد فرآیند « خودانتقادی » به منظور تحقق جامعه ای سالم و دموکراتیک این بحث ها را از فایل های صوتی که در کانال تلگرامی ایشان در بیست بخش منتشر شده پیاده کرده و جهت بررسی و گفت و گو تقدیم شما می نماید .
گروه اخبار/

جمعی از معلمان باسابقه دانش سرایی و تربیت معلم کشور که با مدرک دیپلم و فوق دیپلم استخدام شده بودند و در پی مصوبه اخیر مجلس شورای اسلامی مبنی بر اعمال مدرک دوم تحصیلی مدارک فوق لیسانس و بالاتر آنان اعمال نگردید، امروز یکشنبه مقابل مجلس شورای اسلامی تجمع کردند و خواستار اصلاح این مصوبه در بودجه سال ۱۴۰۰ و اعمال آخرین مدرک معلمان شدند.
نجمآبادی و رحیمی نمایندگان مجلس شورای اسلامی در این جمع حضور یافته و پس از شنیدن سخنان معلمان قول پیگیری دادند.
معلمان با سابقه دانش سرایی و تربیت معلم کشور سپس مقابل ساختمان اصلی وزارت آموزش و پرورش حضور یافته و خواستار پیگیری موضوع از سوی این وزارتخانه شدند.
پایان پیام/

اگر هنوز نمی توانید تا سبز شدن چراغ راهنمایی صبر کنید و برای رسیدن به نا کجای زندگی تان از ثانیه هایی که ممکن است باعث حادثه ای شوید نمی گذرید ؛
لطفا تا اطلاع ثانویه تولید مثل نکنید .
اگر بعد از هر تصادف کوچک یا بزرگ به راننده مخاطب حمله می کنید ؛
لطفا تولید مثل نکنید .
اگر نمی توانید بین خطوط رانندگی کنید ؛
اگر نیمه های شب با بوق ، خداحافظی می کنید ؛
و اگر از شانه خاکی جاده با گرد و خاک خودتان را به اول ترافیک می رسانید و ترافیک را سنگین تر می کنید ؛
از آوردن کسی مثل خودتان به این دنیا جلوگیری کنید !
اگر تا نصف شب مهمان دارید و بلند بلند هرهر کرکر می کنید و همسایه ها را عاجز کردید ؛
اگر موقع بیرون رفتن و برگشتن به خانه در را مثل دیوانه ها می کوبید ؛
اگر فضولِ زندگی مردم هستید ؛
اگر ساعت 2 شب بچه های خودتان یا مهمانتان گرومپ گرومپ می دوند و شما کوچک ترین تذکری نمی دهید ؛
اگر بچه تان در رستوران جیغ بلند می کشد و شما بی خیال به غذا خوردن تان ادامه می دهید ؛
اگر هنوز در پیاده رو پارک می کنید ؛
و کوچه های خلوت یک طرفه را با حماقت فراوان رانندگی می کنید و برای اتومبیل محق روبه رو بوق می زنید و منتظرید که کنار بکشد تا شما عبور کنید ؛
ترمز تولید مثل تان را برای همیشه بکشید !
اگر قوطی آب میوه ، پاکت سیگار ، پوست میوه و... را از اتومبیل به بیرون پرت می کنید ؛
لطفا هیچ وقت تولید مثل نکنید !
اگربا سرعت غیر مجاز در شهر یا جاده می رانید و یا اگر با لایی کشیدن در بزرگ راه باعث وحشت دیگران می شوید و امنیت دیگران را به خطر می اندازید ؛
و اگر اهمیتی برای خط عابر پیاده ، رعایت حق تقدم ، دور زدن ممنوع ، ورود ممنوع و توقف ممنوع قائل نیستید ؛
هیچ وقت به فکر تولید مثل نباشید و خودتان را تکثیر نکنید .
حتی اگر شهرداری دلسوز شهرتان برای صدها مرکز خرید پارکینک در نظر نگرفته ؛
حتی اگر تابلو های راهنمایی را بعد از تقاطع نصب کرده باشند ؛
حتی اگر پدر و مادرتان به شما اولین درس های زندگی را نیاموخته باشند ؛
و اگر در مدرسه به جای چندین ساعت زبان ، عربی و ریاضی ؛
ساده ترین اصول زندگی و احترام به « انسان » را به تو نیاموخته اند ؛
و تو نمی توانی مثل انسان زندگی کنی ؛
بهتر است از تولید موجودی مثل خودت حذر کنی !
شاید ایران روبه افول ، نسل بهتر و با فرهنگ تری را تجربه کند اگر امثال تو تولید مثل نکنند و بچه هایی عین خودشان به جامعه تحویل ندهند.
کانال سیمرغ کتاب
گروه گزارش/

پس از گذشت حدود سه سال از برگزاری نخستین انتخابات در صندوق ذخیره فرهنگیان که در زمان وزارت محمد بطحایی برای تعیین دو نفر در « هیات امنا » و یک نفر « بازرس » با تبلیغات فراوان برگزار شد ؛ این سه نفر سکوت و انفعال خویش را شکسته و در رسانه ها به ذکر مطالبی در مورد این صندوق پرداخته اند .
پیشنهاد تعیین « بازرس » برای صندوق ذخیره فرهنگیان نخستین بار توسط « مدیر صدای معلم » در نشستی که تشکل های فرهنگیان در دی ماه سال 1392 با مدیر عامل صندوق ذخیره فرهنگیان وقت ( شهاب الدین غندالی ) برگزار کردند ارائه گردید .( این جا )
« علی پورسلیمان » مدیر صدای معلم در این نشست چنین بیان کرد :
« این موسسه اقتصادی با این تعداد عضو و سرمایه ، فاقد رکنی به نام " بازرس " است !
در آن جلسه ، به ایشان پیشنهاد دادم که در صورت امکان ، از میان سهام داران صندوق ، حداقل 3 نفر به عنوان بازرس انتخاب شوند.

مکانیسم آن هم به این صورت است که از میان نمایندگان معلمان در مدارس که عضو این صندوق هستند دعوت شوند .
نمایندگان معلمان در هر استان در یک سیستم از پایین به بالا که قاعده هرم در مدرسه است انتخاب شده و سرانجام در مجمع کشوری و پس از انتخابات آن سه نفر بازرس تعیین می شوند و برای آن که تمام این ساز و کار دولتی نباشد ، تشکل های معلمان و نهادهای مدنی آموزش و پرورش بر این پروسه نظرات خواهند داشت ... " پرسش این است که آیا مصوبات هیات امنا " محرمانه " بوده و یا آن که منعی برای انتشار آن ها وجود داشته است ؟
اما پاسخ مدیر عامل وقت به این پرسش چنین بود :
" نظارت سهامداران در بخش خصوصي ميسر نيست و هميشه مديريت با سهامداران عمده (كلان) است چراكه آنها سودآوري ايجاد ميكنند.
سهامداران صندوق ذخيره، 760 هزار نفر هستند و اگر بخواهيم آن را ايجاد كنيم مثل «تعاوني مصرف فرهنگيان» ميشود و چنين چيزي عملي نيست. به گفته او سازوكار انتخابي در صندوق ممكن نيست. در اين موسسه، سهامداران تقريبا نزديك به هم هستند و درآن صورت، مديريت به لحاظ اقتصادي دچار خطر ميشود. سهامداران بايد از من بخواهند، حتي سازمان بازرسي هم نميتواند در آن دخالت كند. غندالي تاكيد دارد مديريت در صندوق خصوصي است اما با رابط به دولت وصل شده است ... "
این سخنان فردی بود که در سمت مدیر عامل یک موسسه اقتصادی بزرگ کشور یکی از بزرگ ترین اختلاس های مالی در زمان مدیریت وی رخ داد .
سرانجام ؛ مرحله دوم انتخابات صندوق ذخیره فرهنگیان بعداز ظهر روز دوشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۷ به پایان رسید و « لیلا نظر پور » با ۲۴ رای، « امین الله سالاری » با ۲۳ رای به عنوان نماینده فرهنگیان در هیأت امنا و « محسن مسعودی » با ۲۱ رای به عنوان بازرس، برای مدت چهار سال راهی صندوق ذخیره فرهنگیان شدند.

« صدای معلم » در این مدت در گزارش های و یادداشت های متعددی از سکوت و انفعال این سه عضو منتخب در صندوق ذخیره فرهنگیان انتقاد کرد .
این رسانه در 4 اردیبهشت 1399 در گزارشی نوشت : ( این جا )
« جلسه هیات امنای صندوق ذخیره فرهنگیان در یکم اردیبهشت ماه 99 در وزارت آموزش و پرورش برگزار گردید . پیشنهاد تعیین « بازرس » برای صندوق ذخیره فرهنگیان نخستین بار توسط « مدیر صدای معلم » در نشستی که تشکل های فرهنگیان در دی ماه سال 1392 با مدیر عامل صندوق ذخیره فرهنگیان وقت ( شهاب الدین غندالی ) برگزار کردند ارائه گردید
تنها چیزی که در پرتال قابل رویت است انتشار 18 عکس از این نشست است بدون هیچ گونه توضیحی . ( این جا )
مطابق معمول ، رسانه ها نیز به این نشست ها دعوت نمی شوند و البته وزارت آموزش و پرورش به بهانه " کرونا " بیش از 2 ماه است که نشست های رسانه ای با خبرنگاران را تعطیل کرده است اما نشست های ستادی این وزارتخانه با رعایت ظاهر پروتکل های بهداشتی در جریان است .
علی رغم اعتراض « صدای معلم » به عنوان تنها رسانه منتقد این تصمیم تاکنون پاسخی به این مطالبه داده نشده است .
آن گونه که تصاویر بر می آید اعضای هیات امنا به اتفاق وزیر آموزش و پرورش در این نشست حضور دارند اما سه نفر اعضای انتخابی ( 2 نفر عضو هیات امنا و یک نفر بازرس افتخاری ) این صندوق از طریق ویدئو کنفرانس با این جلسه در ارتباط هستند .
این 3 نفر که با حمایت مجمع فرهنگیان ایران اسلامی و البته با مشارکت کم تر از 23 درصدی فرهنگیان در انتخابات صندوق ذخیره فرهنگیان به آن جا راه یافته اند ؛ تاکنون گزارش مدون و شفافی از عملکرد 2 ساله خویش به معلمان ارائه نکرده اند . ( در آن انتخابات از 88 هزار فرهنگی فقط 180 هزار نفر مشارکت داشتند . )
« صدای معلم » پیش تر در گزارشی تحلیلی از موضاع سازمان برنامه و بودجه در مورد صندوق ذخیره فرهنگیان انتقاد کرد . ( این جا )
این رسانه نوشت :
" پرسش « صدای معلم » از مسئولان سازمان برنامه و بودجه آن است که چرا دولت تنظيم کننده ي لايحه برنامه پنجم توسعه تبصره 63 قانون برنامه دوم را در اين لايحه ناديده گرفته است ؟
چرا سازمان برنامه و بودجه که به طور منطقی باید پیرو و بسط دهنده سیاست های دولت باشد به رأي ۱۵ دی ۹۷ از دیوان عدالت اداري اعتراض کرده است ؟ مگر نه آن که دیوان عدالت اداری به نفع معلمان عضو صندوق ذخیره فرهنگیان و اجرای قانون رای داده است ؟
حال پرسش ما این است که صحبت های آقای جهانگیری در مورد صندوق ذخیره فرهنگیان را باید پذیرفت و یا عملکرد سازمان برنامه و بودجه را ؟
رئیس جمهور لایحه "شفافیت" مصوبه هیات وزیران به تاریخ 25 / 2 / 1398 را در تاریخ 1 / 4 / 1398 به مجلس تقدیم کرده است.

در این لایحه واژه شفافیت به صورت زیر تعریف گردیده است:
" وضعیتی که در آن اطلاعات، صلاحیت ها، رفتارها و عملکرد های موسسات مشمول در زمان مناسب و با کیفیت مناسب در معرض دسترسی و استفاده اشخاص ذینفع یا عموم مردم یا مراجع نظارتی قرار می گیرد."
لایحه شفافیت در دو سطح تکالیف عام و اختصاصی مهمترین حوزههای شفافیت را مورد توجه قرار داده که در سه دسته «شفافیت وظایف، اختیارات، مأموریتها و صلاحیتها»، «شفافیت فرآیندهای سازمانی» و «شفافیت اطلاعات سازمانی» تقسیمبندی شده است. "
انتظار می رود مسئولان سازمان برنامه و بودجه و نیز وزیر آموزش و پرورش و شورای معاونین اش به ویژه معاون برنامه ریزی و توسعه منابع در این مورد مواضع شفاف خود را اعلام کنند . "
واکنش هیات امنا و هیات مدیره صندوق ذخیره فرهنگیان تاکنون در این مورد شفاف نبوده است .
« صدای معلم » در 23 فروردین 1399 در گزارشی از نامه ی جمعی از هنرمندان و سینماگران برای آزادی " محمد امامی " متهم اختلاس از بانک سرمایه و صندوق ذخیره فرهنگیان خبر داد و نوشت : ( این جا )

" پرسش « صدای معلم » از امضاکنندگان این نامه آن است که از کیسه چه کسی و یا کسانی برای خودشان و این گونه دست و دلبازانه هزینه می کنند ؟
این رسانه ضمن سپاسگزاری از مواضع مسئولانه و مطالبه گرانه خانم حکمت در این موارد ، از مسئولان وزارت آموزش و پرورش به ویژه " صندوق ذخیره فرهنگیان " می خواهد تا ضمن شفاف سازی و توضیح در این مواردی که گزارش به آن اشاره کرده است پی گیر حقوق و مطالبات قانونی معلمان در این صندوق باشند .
همچنین از نمایندگان مجلس و نیز قوه قضائیه انتظار می رود تا ضمن درک دغدغه معلمان و بر اساس " قانون " رفتار نمایند . "
واکنش مسئولان صندوق ذخیره فرهنگیان و 3 نفر اعضای انتخابی فرهنگیان در این مورد نیز تاکنون سکوت بوده است . »
بهرام پارسایی نماینده پیشین مجلس در تذکری که به آقای بطحایی وزیر پیشین آموزش و پرورش داشت از عملکرد این سه نفر از اعضای منتخب فرهنگیان انتقاد کرد .
« صدای معلم » در گزارشی به تاریخ 28 اسفند 1398 نوشت : ( این جا )
« بهرام پارسایی » پیش تر در تذکری به وزیر آموزش و پرورش ضمن انتقاد از تعلل وزارت آموزش و پرورش در تشکیل سازمان نظام معلمی در مورد عملکرد صندوق ذخیره فرهنگیان گفته است :

" مورد بعدی درباره به کارگیری فرهنگیان در اداره صندوق ذخیره فرهنگیان است که سهام گذاری اصلی آن این قشر فرهیخته و زحمت کش هستند. علی رغم برگزاری انتخابات برای این مهم ظاهرا فقط جنبه شعاری داشته و لازم است وزیر محترم آموزش و پرورش درباره صندوق ذخیره ارزی توضیحات کاملی به مجلس ارائه دهند یا اینکه مجلس و نهادهای نظارتی ورود و نظارت خود را در این بخش که انتظار جامعه فرهنگیان است بیشتر داشته باشد ."
امینالله سالاری، لیلی نظرپور و محسن مسعودی نمایندگان فرهنگیان در هیات امنای صندوق ذخیره فرهنگیان که در یک سال اخیر در برابر رویدادهای صندوق ذخیره فرهنگیان سکوت کرده اند به اظهارات این نماینده از طریق پرتال وزارت آموزش و پرورش پاسخ داده اند .
« صدای معلم » در یک سال اخیر از عملکرد ضعیف و پرسش برانگیز این نمایندگان انتقاد کرده است .
نکته مهم آن است که این افراد که خود را منتخب معلمان می دانند تاکنون در مورد این انتقادات و پرسش ها سکوت کرده اند .
« صدای معلم » بارها از این 3 نفر خواسته است اگر نمی توانند کاری انجام دهند و یا اراده ای برای پی گیری امور در جهت احقاق حقوق حقه معلمان و مطالبات قانونی آن ندارند ، بهترین راه " استعفا " و کناره گیری است . "
این 3 نفر در پرتال وزارت آموزش و پرورش خطاب به آن نماینده مجلس گفته بودند :
« با توجه به تشریفاتی خواندن انتخاب فرهنگیان در هیات امنای صندوق ذخیره، ضمن رد اظهارات مذکور اعلام مینماییم انتخاب منتخبان فرهنگی طی یک روند و فرآیند کاملا شفاف صورت گرفته است.
اعضای منتخب برابر اساسنامه صندوق ذخیره فرهنگیان از اختیارات کامل همانند سایر اعضای محترم برخوردار هستند و همچون دیگر اعضا در برنامهریزیها و تصمیمگیریهای موسسه و نظارت بر صندوق برابر مقررات مربوطه، حضوری موثر و فعال دارند، لذا انتظار میرود جنابعالی بهعنوان فردی فرهیخته و منتقد در اعلامنظرهایتان منزلت و شأن منتخبان فرهنگیان را در نظر گرفته و در صورت نیاز به توضیح بیشتر نشست مشترکی با آنها برگزار نمایید.
در پایان ضمن تقدیر از دغدغه جنابعالی در خصوص وضعیت اقتصادی فرهنگیان از حضرتعالی و سایر نمایندگان محترم انتظار داریم طرحها و راه کارهای عملی به دور از هیاهوهای سیاسی (با توجه به وظیفه ذاتیتان) جهت ارتقاء سطح معیشت ورفاه فرهنگیان ارائه نمایید. »

« با توجه به عملكرد صندوق مطالبات فرهنگيان در اين برهه از زمان اين است كه در رابطه با ارزش افزوده داراييهاي صندوق تعيين تكليف شود و عملكرد صندوق در اتاق شيشهاي قرار گيرد كه بتوان به راحتي همكاران به اطلاعات مورد نياز خود در اين زمينه دست يابند با توجه به اينكه صندوق ميتواند در راستاي رفع مشكلات معيشتي فرهنگيان گامهاي موثري را بردارد و اين مهم با حضور فعالانه فرهنگيان بر سرنوشت خود ميسر است. انتظار ميرود كه تعداد فرهنگيان عضو در هيات امنا صندوق ذخيره فرهنگيان از سه نفر موجود كه در اقليت به سر ميبردند در سالهاي آينده بيشتر شود.»
نخستین پرسش « صدای معلم » از این سه منتخب که پس از یک دوره طولانی سکوت خویش را شکسته اند آن است که چرا این اعضا مسائل را از طریق رسانه ها با افکار عمومی در میان نگذاشتند تا حداقل سهمی به اندازه خویش در تشکیل اتاق شیشه ای ایفا کرده باشند و اکنون با کدامین سرمایه و اعتماد اجتماعی می گویند که تعداد منتخبین بیشتر شوند ؟

آیا دلیل سکوت این اعضا که به گفته خودشان : " برابر اساسنامه صندوق ذخیره فرهنگیان از اختیارات کامل همانند سایر اعضای محترم برخوردار هستند و همچون دیگر اعضا در برنامهریزیها و تصمیمگیریهای موسسه و نظارت بر صندوق برابر مقررات مربوطه، حضوری موثر و فعال دارند" در اقلیت بودن خلاصه می شود ؟
آیا این سه نفر از قبل نمی دانستند که در اقلیت هستند ؟
این اعضا با چه برنامه و نقشه ی راهی ، راهی صندوق ذخیره فرهنگیان شدند ؟ « صدای معلم » بارها از این 3 نفر خواسته است اگر نمی توانند کاری انجام دهند و یا اراده ای برای پی گیری امور در جهت احقاق حقوق حقه معلمان و مطالبات قانونی آن ندارند ، بهترین راه " استعفا " و کناره گیری است .
ليلا نظرپور، منتخب اول فرهنگيان در اين هيات به «اعتماد» ميگويد روند جلسات متوقف شده و نامههاي او از سوي وزير بيپاسخ ماندهاند. ( این جا )
نظر پور می گوید :
« به علاوه ما درخواست وجود شفافيت در كارهاي صندوق را داريم. معلمان ما بايد از تمام مصوبات هيات امنا آگاهي داشته باشند. الان آقاي حاجي ميرزايي نويد خيلي خوبي در مورد صندوق ميدهند اما ما اينها را در مصوبات هيات امنا نداشتيم. همين ارزش مالكانه را گفتهاند كه انجام ميشود اما تا چه حدي پيش رفته؟
« نه، نميشود گفت نمايشي است. زماني كه ما انتخاب شديم آقاي بطحايي وزير بود و خيلي سر انتخابات حساس بود. انتخابات با صداقت پيش رفت. بعد هم به ما اختيار تام داده بود. يك بار در جلسهاي به ما گفت هر اطلاعاتي كه بخواهيد تا حقوق كاركنان صندوق بايد در اختيارتان قرار بگيرد. اما وقتي يك نفر جايگاهي ندارد سخت است كه اين حالت را حفظ كند. از وقتي كرونا آمده همهچيز دچار مشكل شده. با اين همه ما در همين مدت هم براي پيگيري كار معلمان بارها به تهران رفتهايم. معلمان آنچه خواستهاند را به ما گفتهاند من هم دو سه نامه به وزير زدهام اما هنوز پاسخي داده نشده. »
پرسش این است که آیا مصوبات هیات امنا " محرمانه " بوده و یا آن که منعی برای انتشار آن ها وجود داشته است ؟
آیا این سه نفر که مهر صداقت بر تایید انتخابات زده اند پس از انتخاب شدن هم با فرهنگیان صادق بوده اند ؟

پایان گزارش/

شادروان حسین پناهی ( نویسنده ، کارگردان ، بازیگر و شاعر ایرانی . زادهٔ ۶ شهریور ۱۳۳۵ در دژکوه استان کهگیلویه و بویراحمد - درگذشته ۱۴ مرداد ۱۳۸۳ در تهران ) یکی از دردمندان با شعور این جامعه ، درد تنهایی خود را در این جمله بیان می دارد :
" اگر به کسی احترام بگذارید، فکر می کند نمی فهمید. اگر به کسی توجه کنید خیال می کند گدای محبتید. وای به حال این مردم ! نه محبت سرشان می شود نه توجه. کنار این مردم شاد نمی شوی. فقط تنهایی را بیشتر حس می کنی ."
لابد صحنه شکار حیوانات وحشی را هر یک از ما بارها در فیلم های مستند حیات وحش دیده ایم . یک تجربه ای که از کودکی تا پیری شاهد تماشای آن بوده ایم . اما احساسات و یا برداشت ما در هر دوره از زندگی نسبت به آن متفاوت می باشد . در دوره کودکی بیشتر احساساتی شده و گریه می کردیم و یا می ترسیدیم و حتی در رؤیاهای خود خواب های آشفته دیده و جیغ می کشیدیم . در دوره نوجوانی و جوانی ، با خواندن دروسی در این خصوص و مفاهیمی چون اکوسیستم و چرخه غذایی ، آن را امری طبیعی و لازم پنداشتیم ، لذا قدری از صحنه شکار لذت هم بردیم ، هر چه باشد در دوران توانمندی و پرانرژی قرار داشتیم و آستانه تحمل مان بالا بود . و از میانسالی به بعد خصوصا در دوران سالخوردگی ، با تأثر و دل رحمی ، به تماشای آن نشستیم . تا حدی که فشار خون ما نیز هم زمان با شکار حیوان وحشی ، بالا رفت .
حیوانات وحشی وقتی شکار می کنند ، اصولا نوک حمله شان گلوی آهو و گوزن و هر حیوان ضعیف دیگر نسبت به خودشان است ، دندان های تیز و بلندشان با فرو رفتن در گلوی شکار ، شاهرگ حیاتی حیوانات را پاره می سازد و خون از آن بیرون می جهد و پس از چند بار دست و پا زدن ، حاکمیت سکوت و عیش تناول غذا توسط توله ها با همراهی اعضای خانواده آغاز می شود . لاشخورها و کفتارها هم نوبت غذا خوردن خود را در همان نزدیکی بی صبرانه تعقیب می کنند .

در جامعه انسانی نیز با توجه به معیارهایی چون سطح نگرش ، بینش ، فرهنگ و خِرد روابط بشری رنگ و بوی انسانی و یا به دور از انسانیت به خود می گیرد. فهم ، شعور و ادب در این بین حرف اول را می زند که از همین چهار سطح زائیده می شود . ما انسان ها نیز طی رقابت ها و ستیزه های خود در گروه های کوچک و بزرگ ، گاه بی رحم و سلطه جو می شویم . گاه بازنده و انتقام جو و گاه قهار و خودخواه می شویم .
یقین فهم و یا تشخیص سره از ناسره به شعور نیاز دارد و همه نمی توانند آن را تجربه کنند .
خاویر کرمنت ؛ نویسنده فرانسوی می گوید :
" وقتی یک آدم خودش را قلقلک دهد ، مغزش درک می کند که این کار خودش هست لذا قلقلکش نمی آید. بی شعوری هم دقیقا مثل همین است ، خیلی ها نمی فهمند که شعور ندارند. "
بیشتر دردمندان جامعه ما با رانده شدن از سوی کس یا کسانی که نمی خواهند اندیشه کنند و چوخ بختیار روزگارند ، طرد می شوند. یعنی آنان علیرغم بی ارادگی ، چنین قدرتی دارند . نتیجه چنین تعاملاتی ، رکود تفکر و انزوای فرد دردمند اما روشنفکر است . البته این دردمندی مادی نیست و عمیقا معنوی است و همین نکته پاسخ این سئوال است که چرا روشنفکر در متن و بطن جامعه ما دیده نمی شود ؟ یا ما چرا روشنفکر نداریم ؟
امروز ما در تربیت بزرگان ادب و هنر و علم ، ناتوانیم چون الفبای زندگی ما همانند مردان و زنان گذشته نیست ، چون ساز و کار تعلیم و تربیت کودکان در مدارس و نحوه جامعه پذیری آنان در خانواده به تأسی از جامعه ، دیگر آبدیده کردن استعدادها و توانایی های ذاتی و اکتسابی افراد نیست. امروز با قرار گرفتن در برخی از طبقات اجتماعی ، اقتصادی و شغلی ، شما اگر کُودن هم باشید ، توانمند می گردید ، نالایق هم باشید سردَمدار می گردید ، بیسواد هم باشید ، مسئول می گردید. چون چشمانداز و دریچهای جدید برای گشودن به روی انسانها در جامعه ما وجود ندارد. دردسر ، ریتم یکنواختی زندگی چوخ بختیارها را برهم می زند و خانمان برانداز است.
برای آنانی که اسیر روزمرگی و روند یکسان در زندگی خود هستند ، دشواری خاصی به جز دغدغه های معمول روزانه وجود ندارد ، اما اگر می فهمی ، دردمند هستی ، فراتر از دیگران حرکت می کنی و با اندیشه خود در حال روشنگری هستی و نمی توانی به آرامش و یکسانی زندگی خود و دیگران راضی باشی . پس چون شبیه دیگران نیستی ، مؤاخذه می شوی ، تفتیش می شوی ، باید تاوان متفاوت بودن خود را با یک مبارزه ای دیگر و بیهوده جهت اثبات خود ، بپردازی . انرژی مضاعفی باید مصرف کنی تا بگویی همه چیز همان نیست که شما بدان راضی هستید ، اما بسیار کم موفق می شوی و در این مسیر نیز شما تنهائید. حتی به دلیل متفاوت بودن و برخلاف مسیر آب حرکت کردن و یا عدم همسویی با اکثریت جامعه ، توسط نزدیکان و اعضای خانواده خود نیز مذمت می شوید و تنهایی شما شدت می یابد.
با تعریف روشنفکر و اشاره به زمان تولد روشنفکری در غرب و کشورمان ، تفاوت ها بیشتر مشخص می شود :
"روشنفکر ، اندیشنده ، متفکر ، اندیشمند یا انتلکتوئل ( man of letters یا Intellectual ) ، کسی است که میخواهد چشمانداز و دریچهای جدید بر روی انسان بگشاید. به عبارت دیگر ، یک متفکر یا اندیشمند ، کسی است که در اندیشه انتقادی ، پژوهش و اندیشه بشری (Human self-reflection) در خصوص واقعیات جامعه درگیر است و هدفش ارائه راه کارهایی برای رفع و حل مشکلات هنجاری جامعه توسط گفتمان در حوزه عمومی و کسب اقتدار از افکار عمومی میباشد." (1)
این هدفِ روشنفکر هست که او را از سایرین متمایز می سازد . رسیدن به هدف گفتمان در حوزه عمومی و کسب اقتدار از افکار عمومی برای قشر بی خاصیت جامعه ، نیاز به اراده ای آهنین دارد. از سویی دیگر با مقایسه تفاوت زمانی ظهور روشنفکران در جوامع غرب و ایران ، دلایل پیشرفت یا عقب ماندگی آنان را بهتر می توان درک کرد.
یعنی " قرون دوازدهم و سیزدهم میلادی که از سدههای آخر قرون وسطی به شمار میرود ، محل پیدایش و مهد پرورش روشنفکری در غرب میباشد و در ایران از زمان حکومت قاجار یعنی قرن هجدهم و به ویژه در پی شکست ایران از روسیه ، قشر فرهیخته ایران به دنبال کشف علل عقب ماندگی ایران از کشورهای اروپایی بودند. این شکست نظامی سران قاجار را برای رفع عقب ماندگی تشویق کرد. دلیل شکست در جنگ را عقب ماندگی فناوری دانسته و برای اولین بار دانشجویانی جهت تحصیل به اروپا ارسال شد تا از فناوری آنها بهرهمند گردند." (2)

در این جریان وجود اشخاصی چون عباس میرزا ، میرزا ملکم خان و طالبوف ، میرزا فتحعلی آخوندزاده ، کیمیای سعادت ایران در دوران قاجاریه بوده اند که بدعتی نیکو برای جوانه زدن عصر روشنگری داشته اند. تفاوت 5 تا 6 قرنی مابین تولد جریان روشنفکری در غرب و ایران وجود دارد و طبیعی است که تمرین آنان برای دموکراسی بسیار بیشتر از ما باشد. علیرغم وقوع انقلاب اسلامی در سال 1357- 1356 یعنی قرن بیستم ( 1979 - 1978 ) تاکنون سرعت رشد جریان روشنفکری در ایران ، کُند و کم اثر بوده است . در ادامه به برخی از این دلایل ، اشاره خواهم کرد.
در جامعه ما تنگ نظری عده ای باعث می گردد تا حس خودبرتربینی به آنان مشتبه شود ، تا می خواهی به کس یا گروهی احترام بگذاری ، یا می خواهی با کسی سخن بگویی ، آشنا یا ناآشنا ، از او بی اعتنایی می بینید و یا با شما رفتاری صادقانه ندارند و یا به نظاره گری نمایشی از خودخواهی ها و تحمیل نظر آنان مجبور می شوید . این افراد بر خود می بالند و احساس می کنند که این کس یا گروه به همه توانایی های آنان نیازمند است . چنین افرادی اصولا شنونده ای خوب نیستند و فقط می خواهند از تفاخرات زندگی یا خلاف های معمول زندگی خود سخن بگویند. جالب آن که از خلاف هایی که با پول یا مقام و موقعیت خود برای قانون شکنی ریز و درشت انجام داده اند ، بدون هر نوع شرم و اِبایی ، به تفصیل سخن می رانند . از ثبت نام غیرقانونی فرزندش در مدرسه ای که شرایط لازم آن را نداشته است تا دادن رشوه به شهرداری برای ساخت و ساز غیرمجاز . یا باید همانند آنان باشید که کم نیاورید و یا از خیر چنین تعاملاتی در گذرید.

علیرغم تمامی شرایط نامساعد موجود در جامعه ، هر یک از ما قادر هستیم تا آستانه تحمل خود را بالا ببریم . برای این عمل باید شرایطی ویژه فراهم باشد ، اما برخی از ما در چنان لفافه تنبلی ، بی تفاوتی و ناتوانی پیچانده شده ایم که دسترسی به شرایط لازم برای اندیشیدن ، تفکر و عمل را منوط به وجود پیش زمینه هایی برای آن می دانیم و خود توانایی ایجاد بِسترهای لازم آن را نداریم . لذا در این جامعه تا زمانی که ارتباطی برقرار نساخته اید و یا سخنی بیان نداشته اید ، مشکل پیچیده ای وجود ندارد. اما وقتی به انجام یکی از این دو فعل یا افعالی مشابه دیگر اراده می کنید ، به نوعی آسیب می بینید . شما برای برقراری هر نوع ارتباطی خصوصا خارج از شرح وظایف خود ، دلسرد و نومید می شوید و یا برچسب های متعددی از سوی همین مردم می خورید. چون برای چنین افرادی هرگز پیش زمینه ای فراهم نمی شود و آنان قادر به این مهم نیستند. آنان منتظرند تا همه شرایط حی و حاضر باشد تا شاید محک خورده جلا یابند.
یکی از رنج های روشنفکران این است که عده ای از مردمان جامعه ما ، اسیر خودشیفتگی و یا خودشیدایی مرضی هستند که متأثر از آن اراده خود را برای روشن اندیشی از دست می دهند. گاه برای این مرض ، قرار گرفتن در سلسه مراتب شغلی لازم هست و گاه جهل و نادانی . یعنی این مرض در جامعه ما فقط در بین افراد و یا گروهی خاصی مشاهده نمی شود . بیشتر افراد در هر جایگاهی ، بهره خود را از این مرض می برند . فقط شدّت و حدّت آن با توجه به میزان قدرت ، نوع شغل و پایگاه اجتماعی افراد متفاوت است .
اصولا در زندگی اجتماعی ، به طور طبیعی تناسبی مابین عمل و عکس العمل وجود دارد و بشر در مراودات خود به نوعی به معامله با طرف مقابل خود می پردازد . اگر به کسی ، فکری یا اصولی احترام بگذاری ، متقابلا فکر و اصول شما هم محترم شمرده می شود . وقتی همسری به طرز فکر، نوع پوشش ، ظاهر و باطن و سلیقه زنش احترام قائل هست و خرده نمی گیرد ، متقابلا زن نیز با همسرش چنین رفتار می نماید و در خانواده آرامش حاکم هست . یا وقتی یک کارمند ، زورگویی های مدیر خود را در چنین جامعه ای یک وقع طبیعی قلمداد می کند و فرو رفتن در قالب ترس و سکوت را بهترین نوع سازگاری با او می داند ، حاکمیت مدیر نالایق و ناتوان ، برای سال ها تدوام می یابد . او منابع طبیعی و انسانی را تا مرز نابودی هدایت می کند اما از کوتولگی خود هیچ کم نمی گذارد و وامدار روش مستبدانه و جاهلانه اش ، نوع مدیریت اوست .
اگر خارج از وظایف شغلی خود فعالیت های جانبی بیشتری انجام دهید و به همه این دردسرها و بسیاری دیگر از سوی دیگران کمتر اهمیت دهید یا اصلا بدان ارجی ننهید ، دلسرد می شوید . در این جامعه انگیزه های ممتاز و برجسته ، گل های پژمرده ای هستند که توسط خود ما هرس می شوند.
ایراد بزرگ ما در این واقعیت نهفته است که ما نتایج منفی رفتار خود را در افکار و وجود اشخاص مقابل خود ، جست و جو می کنیم لذا احتمال شناخت وضعیت موجود و اصلاح نگرش ، امیدی دست نیافتنی می گردد . اگر خود شکنیم و شکستن آئینه را خطا بدانیم ، قدرمسلم روابط انسانی و اجتماعی ، بسیار بهتری از شرایط فعلی خواهیم داشت. معلم بیشتر اوقات خطا را در دانش آموز خود می بیند ، والدین در فرزند ، همسایه در همسایه دیگر ، مدیر در کارمند ، وزیر در رده های پایین یا شاغلین قاعده هرم قدرت . اما اگر همه این افراد ، خویشتنِ خویش را در آئینه ببینند ، خطاها و لرزش ها و زشتی های رفتار و اخلاق خود را هم می توانند ببینند و در صدد اصلاح آنها برمی آیند.
واقعیت اسفبار آن که مردمان جامعه ما بسیار بیشتر از ابعاد روبنایی و زیربنایی کشور ، دچار تغییرات رفتاری شده اند ، لذا الگوهای شخصیتی و یا دغدغه های ما ، ضرورتی برای پرداختن به کم و کیف دردمندی روشنگران و روشنفکران نمی بیند . همه جوانب زندگی ما با رؤیای تأمین زندگی مرفه برای نیل به آرامش سپری می شود . پیمایش خطی که خود عامل اصلی سلب آسایش است . البته در این خصوص ، ما هم مقصر واحد نیستیم . چون با ثابت نگه داشتن وضعیت معیشتی مان در نبردی ناعادلانه با نرخ تورم افسار گسیخته ، تنها منش و اولویت زندگی ما تأمین مایحتاج حیاتی گردیده است . تا حدی که از درمان خود و اهل منزل درمانده شده ایم و یا برای هزینه کردِ ابتیاع کتاب ، کفگیرمان ته دیگ می خورد و برای درمان روح مان از تغذیه فرهنگی عناصری مانند هنر ، تئاتر ، سینما ، موسیقی ، شادابی و شادمانی ، بی بهره مانده و طی عمرمان تعداد سفرمان به انگشتان یک دست هم اصلا نمی رسد . تا جایی که روز به روز در ناتوانی مطلق پیچیده و مچاله شده و اراده تفکر و عمل آزاد خود را از دست داده ایم . یک زمان چشم باز کردیم و دیدیم که تنها دغدغه مادی داریم آن هم در حد حیات و ممات . لذا تأمین رفاه و آسایش زندگی برای ما شد رؤیایی دست نیافتنی .
از دیگر رنج های روشنفکران در این جامعه، وجود تناقضی عجیب در شرایط زندگی ماست . یعنی از یک سو با عریض بودن قاعده هرم اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی یعنی بیداد فقر و بی عدالتی آموزشی مواجه هستیم و از سوی دیگر با رفاه زدگی مردم امروز نسبت به یک دو قرن پیش مواجهیم. ما نه تنها قحطیهای بزرگ ایران طی سال های (۱۲۵۰–۱۲۴۹ و ۱۲۹۸–۱۲۹۶ ) را تجربه نکرده ایم بلکه با وفور نعمت هم مواجه هستیم. نعمتی چون نفت و فراورده های آن نیز علیرغم تک محصولی بودن ، این سفره را رنگین تر ساخته است. البته دلیل عدم بهره مندی قاعده هرم از این سفره پرنعمت ، حاکمیت تضاد طبقاتی و برخورداری نوک هرم از بیشترین میزان ثروت است .

اگر از حساب اراده روشنفکران بازخواست می نمایید ، باید گفت که انسان محروم از عناصر انسانیت ، به بی ارادگی و ناتوانی محکوم می گردد و شاید این خود ، نوعی سیاست بازدارندگی و عمدی است . نادیده گرفتن روشنفکر ، بهترین ساز و کار برای بی خاصیت و خنثی کردن اراده اوست .
پرسشی که همیشه ذهنم را به خود مشغول می سازد این است که چرا دولت سعی در پرداخت چندین نوع یارانه و کمک معیشتی می نماید ، اما همان مبالغ را نمی خواهد با عزت و احترام و تقویت حس وطن دوستی در میزان دستمزد و حقوق این محرومان ، محاسبه کند ؟ به نظر شما چرا ؟ یقین نگاه مرضی وابستگی در پرداخت کمک دولتی بسیار بیشتر و عمیق تر از شق دوم است. به نوعی ذلیل پنداری خود و احساس ناتوانی در انجام کاری برای رهایی خود از این تنگدستی و فقر فکری در بین فقرا ایجاد می شود . اهمیت این موضوع با رسوب در باور ذهنی ما برای توجه به ابعاد مادی زندگی و مصروف داشتن تمامی قوا جهت تأمین آن ، عامل بی خاصیت شدن ماست.
ما در محیط زندگی و شغلی خود از ضعف اعتماد رنج می بریم پس خود را در برج عاج ، محصور می سازیم . از برقراری ارتباط با دیگران واهمه داریم و احتمال دریافت هر نوع ضرر و زیان توسط آنان ، ما را به تنهایی محکوم می سازد . برای همین در کنار این مردم شاد نیستیم . گویی در درون دردمند ما غوغایی از دود و آتش ، جریان دارد که نفس کشیدن را برای مان دشوار می سازد.
چنین جریان مستولی بر جامعه ما و فراونی تعداد آن ، تاب و توان روشنفکران را از بین برده است. روشنفکر با ظرفیت های چنین جامعه ای همسو نیست و به دلیل در اقلیت بودن ، بیشتر مهاجرت می کند و یا خود را برای دور ماندن از این اکثریت ناهنجار ، در منزل حبس می کند. ارتباطات او به حداقل ممکن می رسد و تنهایی او رقم می خورد . او وقتی می خواهد به تنویر افکار بپردازد به جای تعریف و تمجید ، محکوم می شود . چون آن اکثریت ، گفته های فرد روشنفکر را در جهت مخالف با جریان جامعه ، درمی یابند و آنان حوصله و یا شهامت دردسر را ندارند .
دردسر ، ریتم یکنواختی زندگی چوخ بختیارها را برهم می زند و خانمان برانداز است. یکی از رنج های روشنفکران این است که عده ای از مردمان جامعه ما ، اسیر خودشیفتگی و یا خودشیدایی مرضی هستند که متأثر از آن اراده خود را برای روشن اندیشی از دست می دهند.
در حالت کلی ، برای روشنفکر و روشنگر شدن باید فهمید ، مطالعه کرد ، شهامت شنا کردن در خلاف جریان آب را داشت . همه این موارد ابتدا یک رفتار فردی است و با همراهی تعداد بیشتری از افراد به جریانی جایگزین تبدیل می شود . اگر خواهان قد کشیدن مدیران هستیم باید تلاشی مضاعف داشته باشیم . باور داشته باشیم فقر و جهل ، واقعیت زندگی بسیاری از ما هست ، اما تنها هدف و جهت زندگی ، پرداختن به این امر نیست . البته این جهل به معنای بیسوادی نیست ، بلکه منظور از آن عدم همسویی با افراد روشنفکر در جامعه هست.
بیایید با هم و برای هم احترام بگذاریم ، با هم و در کنار هم گفت و گو کنیم ، محبت کردن و سلام دادن هیچ فردی را با تفسیر بدخواهانه ، آلوده نسازیم . بیایید در تفکرات همنوعان خود تأمل کنیم و از قضاوت و پیشداوری نسبت به آنها پرهیز نمائیم . در این صورت من و شما در کنار هم و با هم به بازتولید فرهنگی ، نائل خواهیم آمد . باور کنیم زیبایی و زشتی زندگی و نوع روابط اجتماعی ما ، به همه ما مربوط است . خودآگاهی ، استحکام و پیوند رشته های زنجیر تعاملات اجتماعی ما ، می تواند در برابر هر نادرستی و ناراستی ، سرآمد باشد .
گذاشتن بار سنگین مسئولیت ایجاد آگاهی ، دانایی و توانایی فقط بر دوش روشنفکران جامعه ، معرّف بی مسئولیتی ماست. یقین ما نیز در این جامعه و در جریان زندگی خود علایق بی شماری داریم که برای بالندگی و پایداری آنها ، می بایست آستین همّت بالا زنیم و با تمام وجود ، همراه و همدل با همنوعان و هموطنان خود ، از حرکت کردن نهراسیم .
باور داشته باشیم که فرهنگ ، هنر ، آداب و رسوم ، سنن و اخلاقیات نیز همانند آب ، اگر ساکن و یک جا ثابت بماند ، می گندد و متعفن می شود و به انجماد خِرد و شعور فردی و اجتماعی ، منتهی می شود. همه مایی که قدرت دیگرگونی داریم باید سهم تلاش خود را به جا بیاوریم . و گر نه به زودی با جلای وطن قشر روشنفکر و یا انزوا و تنهایی دائمی روشنفکران ، دیگر شاهد چنین قشری در بین خود نخواهیم بود و نسل آنان در بین ما منقرض خواهد شد. این همه نامهربانی دو سویه ( ما نسبت به روشنفکران و روشنفکران نسبت به ما و جامعه ) حق هیچ یک از ما نیست.

حسین پناهی چه کسی بود؟
او سابقه طلبگی و آموزگاری را در پرونده خود دارد. در اولین سال جنگ ایران و عراق ، شرکت جست. در سال ۱۳۶۱ ، نخستین تجربههای نمایشنامهنویسی خود را با نوشتن " یک گل و بهار " آغاز کرد. در سال ۱۳۶۴ در صدا و سیما استخدام شد و اولین بازی خود را در سریال " گرگ ها " به نمایش گذاشت. او در مدت کوتاه عمر خود ، در 20 فیلم سینمایی ، 42 فیلم و تله تئاتر تلویزیونی ، 8 تله تئاتر ، بازی کرد.
20 کتاب به تألیف رساند . برنده یک دیپلم افتخار و 3 نامزدی سیمرغ بلورین را در پرونده کاری خود دارد. (3)
او از شرایط روزگار نومید نشد و به بی ارادگی تسلیم نشد اما روشنفکری تنها و دردمند بود که همچون عقربه های ساعت ، تمامی لحظات زندگی خود را با تلاش و حرکت سپری ساخته است . او روشنفکری بود که علیرغم نامهربانی ها ، هرگز نایستاد . اصل صیروت در رشد تکاملی اندیشه و فعالیت او دقیقا باعث حرکت دائمی او می شد. صوت دلنشین او با بازی اثرگذارش خاطره نمایش ها و بازی های او را در اذهان علاقه مندان زنده نگه می دارد . اما عمر یک انسان دردمند به شواهد علمی ، اصولا کوتاه است. عمر چنین افرادی عریض و عمیق سپری می شود و وظیفه من و شما زنده نگه داشتن یاد و خاطره آنان است. با شناساندن این افراد برای الگوجویی نوجوانان و جوانان ، می توانیم روشن اندیشی متعهدوار را در جامعه خود زنده نگه داریم . یاد و خاطره اش گرامی باد . روحش شاد .
1) ویکی پدیا .
2) ویکی پدیا.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید