
زمین گرمتر میشود و برخی از مردم نیز در برافروختن آتش بی مبالاتند. نتیجه اینکه، در فصل تابستان جنگلها، بیشهها، مراتع، نیزارها و جلگهها و دشتها در معرض آتش سوزی قرار میگیرند.
این پدیده مختص ایران هم نیست و به معضلی جهانی تبدیل شده است.
ارگانهای دولتی معمولاً در فرونشاندن آتش سوزیهای وسیع، نیروی انسانی، امکانات، سرعتِ عمل و حتی در پارهای موارد انگیزه و دلسوزی لازم را ندارند و از همین رو قادر به فرونشاندنِ به موقع حریق به خصوص در جنگلها و مراتع نیستند.
بنابراین، شرکت مردم در مقابله با آتش سوزی در منابع طبیعی به امری حیاتی تبدیل شده است. مردم اما بدون آمادگی و آموزش و سازماندهی لازم، امکان مشارکت مؤثر در اطفای حریق جنگلها و مراتع را ندارند و پیش از هر اقدامی در این مورد باید آمادگی و مهارتهای ضروری را کسب کنند. این هم کاری است که عمدتاً از نهادهای غیردولتی برمیآید.
گرچه زمان بسیاری از دست رفته، اما هنوز این فرصت وجود دارد که نظام جمهوری اسلامی از تعریف نهادهای غیردولتی به عنوان تهدیدی علیه موجودیت خود دست بردارد و امکان تشکیل سازمانهای فراگیر و مردمی را به خصوص برای کمک به اطفای آتش سوزیهای پی در پی در محیطهای طبیعی کشور فراهم آورد.
قاعدتاً در هر استان و شهر و بخش، شمار قابل توجهی از افراد دلسوز و طبیعتدوست برای مشارکت داوطلبانه در این امر حیاتی یافت میشوند. یک سازمان غیردولتی سرتاسری قاعدتاً میتواند با ایجاد شبکهای از نهادهای استانی و شهرستانی و بخشی، داوطلبان را شناسایی و بسیج کند و در دورههای آموزشی مختلف، مهارتهای لازم را در اختیار آنان قرار دهد.
بسته به وسعت آتش سوزی و میزان خطر آن، نیروهای داوطلبِ سازماندهی شده در سطوح مختلف بخشی و شهری و استانی و ملی میتوانند در اطفای حریق به کار گرفته شوند.

به نظرم شماری از شخصیتهای شناخته شدۀ حامی حفظ محیط زیست و فعالان مدنی خوشنام برای تأسیس چنین نهادی باید قدم پیش بگذارند. تردیدی نیست که نیروی انسانی و منابع مالیِ لازم این کار از سوی مردمان خیّر و انسان دوست فراهم خواهد شد.
این کار افزون بر حفظ محیط زیست و خدمت به جامعه، بهترین کمک به دولت هم هست و بار و هزینۀ هنگفتی از دوش آن برمیدارد. با این حال، از آنجا که گرایش به یکهتازی در بخشهای مهمی از حکومت دیده میشود، دولت ممکن است با این کار مخالفت کند و یا برای تأسیس آن شروطی بگذارد. این شروط مادامی که مخّل کارکرد اصلی نهاد مذکور نباشد، قابل تفاهم است، اما چنانچه بهانهای برای پیشگیری از اصل تأسیس آن و مغایر روح عملکرد نهاد غیردولتی باشد، باید به آگاهی مردم برسد تا برای آنها روشن شود چنانچه در گوشهای از کشور آتش به جان جنگلها و مراتع افتاد و در اطفای آن تأخیر شد و خسارتی کلان و جبرانناپذیر به بار آمد، تقصیر آن متوجه دولتی است که با فعالیت سازمانهای مردم نهاد در این زمینه مخالفت میکند!
روزنامه مستقل

بی شک اولویتهای آموزش و پرورش برای بهبود شرایط فعلی را می توان؛ رسیدگی به مقوله شأن معلم مخصوصاً در حوزه اقتصاد و رفاهی، بازطراحی شیوه مدیریت در سطح کلان و نیمه کلان، استفاده از امکانات الکترونیک برای کاهش نیروها در سطح ستاد، رسیدگی به دانشگاه فرهنگیان و جذب هیأت علمی مؤثر و کارا، بازنگری در مقوله گزینش در آموزش و پرورش و ورودی سختگیرانهتر نسبت به آن، شایستهسالاری در عرصه انتخاب مدیران در تمام سطوح، نگاه به اقلیم و بوم در طراحی کتب درسی، اجرای طرح رتبهبندی به معنای واقع کلمه و افزایش سرانه مدارس، نام برد.
امنیت، آرامش و معیشت معلم از مؤلفه های مهم هر سیستم آموزشی هستند و مهمترین مسئله آموزش و پرورش، نیروی انسانی و عنصر بیبدیل نظام تعلیم و تربیت یعنی معلم است. معلمان، افسران سپاه پیشرفت هر کشور هستند و وضعیت آموزش و پرورش امروزی در کشور ما نمیتواند نیاز آتی جامعه را برآورده کند و باید نسبت به وضعیت آن تجدیدنظر کرد و یا به عبارت دیگر تحول در آن لازم است که گام اول در امر تحول، تحول در فکر و انگیزه مسئولان نسبت به آن است. دولت و مجلس باید به طور هماهنگ و همسو این موضوع را پیگیری نمایند. اجرای کامل نظام رتبه بندی معلمان می تواند گام مؤثری در این زمینه باشد تا هم شأن و جایگاه معلم را ارتقاء بخشد و هم آموزش و یادگیری در مدارس بهبود یابد.
در سال های گذشته بحث رتبه بندی معلمان هم در دولت و هم در مجلس بارها مطرح شد ولی آنچه اجرا شده همان قانون مدیریت خدمات کشوری است که فقط باعت افزایش ناچیزی به حقوق معلمان شده که در سایر ادارات نیز این افزایش وجود داشته است.

کارشناسان معتقد هستند که با تصویب قانون رتبه بندی معلمان و اجرای سریع آن، «گامی بلند در تحول نظام آموزشی» و «ارتقای منزلت معلمان عزیز» برداشته می شود؛ پس هدف فقط افزایش حقوق نیست بلکه تحول در نظام آموزشی و ایجاد انگیزه و حس رقابت بین معلمان از مهمترین مزایای طرح رتبه بندی معلمان است.
در سال گذشته ، دولت لایحه ای را به مجلس در این زمینه ارسال کرد و مقرر شد که نظام رتبه بندی معلمان از فروردین 1400 اجرایی شود ولی حاجی بابایی نماینده مجلس، درباره لایحه رتبهبندی معلمان ارائه شده توسط دولت گفته است که اگر قرار باشد این لایحه را مصوب کنیم مصوب نشود خیلی بهتر است، لایحه دولت ۵ رتبه را تعریف کرده است با عناوینی همچون معلم برتر و… اما مشکلی از معلمان برطرف نمیکند، این رتبه بندی نیست و قانون مدیریت خدمات کشوری است که معلمان را در ۵ طبقه تعریف میکند که هر ۶ سال یکبار امکان ارتقای رتبه دارند.کلیات لایحه رتبه بندی را مصوب کردیم تا با تغییر دولت از دست نرود البته معتقدم لایحه جای کار بسیاری دارد و در حقیقت جعبهای خالی است که داخل آن باید پُر شود، باید با دولت بعدی در این باره توافق کنیم.
حاجی بابایی درباره راهکار ارتقای رتبه معلمان گفت: طبق طرح رتبه بندی که ما در سال ۹۲ مصوب کردیم، هر منطقه آموزش و پرورش یک هیئت ممیزی خواهد داشت و معلم کلاس اول باید طرح درس را به صورت مقاله آماده و آن را به هیئت ممیزی ارائه کند، ۱۰ نفر معلم خبره کلاس اول در این هیئت حضور دارند و معلم شروع به تدریس میکند، اشکالات بررسی و برای برطرف شدن گوشزد میشود و پس از رفع آنها معلم ارتقا مییابد، برای همه دروس همین روال انجام خواهد شد.
نظام رتبه بندی باید تعریف مشخصی داشته باشد یعنی مشخص باشد وضعیت نیروهای اداری، معلمان دارای مدرک فوق دیپلم و دکترا چگونه است و در طرحی که مصوب کردیم همه معلمان در رتبه مربی قرار میگیرند و در صورت تمایل میتوانند خود را به دورههای بالاتر ارتقا دهند.
او بر این باور است که مجلس یک موضوعی را حتماً باید مصوب کند و آن هم اینکه نظام رتبه بندی معلمان مانند دانشگاهیان مخصوص خودشان یعنی خارج از قانون مدیریت خدمات کشوری باشد.
نماینده مردم همدان در مجلس شورای اسلامی ادامه داد: مصوب شد، معلمان در ۵ عنوان آموزشیار معلم، مربی معلم، استادیار معلم، دانشیار معلم و استاد معلم دارای رتبه شوند.

وی ادامه داد: مقرر شد این رتبه بندی ها ابتدا برای فرهنگیان جوان اعمال شود و مدت زمان توقف بر هر رتبه به ۴ تا ۵ سال کاهش یافت. عضو کمیسیون آموزش و تحقیقات گفت: میزان تحصیلات فرهنگیان، امتیازات تشویقی، دورههای طی شده و ارائه مقالات در تعیین رتبهها تأثیر گذار خواهد بود.
همچنین طبق اعلام نمایندگان مجلس، در جریان بررسی ماده ۲ این لایحه در کمیسیون آموزش تصمیمی مهم اتخاذ شد تا بر این اساس تمامی نیروهای آموزشی که در بخش اداری آموزش و پرورش فعال هستند نیز شامل قانون رتبه بندی معلمان شوند.
اجرای طرح رتبه بندی مخصوص شاغلین در آموزش و پرورش می شود و آنچه که دغدغه بازنشستگان است عدم برخورداری آنها از مزایای این طرح است. در روز چهار شنبه 9 تیر 1400 سخنگوی دولت اعلام نمود که لایحه دائمی شدن متناسب سازی حقوق بازنشستگان با شاغلان را مصوب نموده اند که همه بازنشستگان از 90 درصد افزایش حقوق شاغلین همتراز خود برخوردار شوند؛ لذا با تصویب این لایحه در مجلس شورای اسلامی و اجرایی شدن این قانون مشکل بازنشستگان با رتبه بندی نیز حل خواهد شد. البته با مصوب شدن این لایحه در مجلس شورای اسلامی، به احتمال زیاد بسیاری از نیروها بازنشسته خواهند شد و آموزش و پرورش با مشکل جدی کمبود نیرو بیش از پیش مواجه خواهد شد که باید تدابیر لازم در این خصوص اندیشیده شود.
حاجی میرزایی وزیر آموزش و پرورش اعتبار رتبه بندی را در سال جاری 5 هزار میلیارد عنوان می کند و اعلام می دارد که در سال اول مراحل احراز صلاحیت انجام می شود و طی سه سال معلمان در رتبه های مختلف قرار می گیرند. در برخی از خبر ها نیز مسئولین آموزش و پرورش اجرای رتبه بندی را به اول مهر 1400 موکول کرده اند.
حال باید منتظر ماند و دید که در هفته ها و ماه های آینده مجلس شورای اسلامی و دولت سیزدهم چه تدابیری را برای همسان سازی حقوق بازنشستگان و رتبه بندی معلمان در نظر می گیرند و آیا رؤیای چندین ساله ی معلمان و بازنشستگان تحقق می یابد یا نه؟
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

مرحوم ابراهیم یزدی در خاطراتش نکتهای را عنوان میکند، میگوید قبل از پیروزی انقلاب، ما سران انقلاب در پاریس بودیم، یکی از روزنامههای انگلیسی سرمقالهای میزند نزدیک به این مفهوم که :
پیروزی «ندانستن بر ظلم».
ایشان میگوید: «آنجا من خیلی ناراحت شدم و گفتم که ملتی به پا خاسته است، ببین انگلیسها چقدر جنسشان خراب است که نمیخواهند بپذیرند که این ملت همه معترض هستند و شرایط دیگری را میخواهند».
دکتر یزدی در ادامه میگوید «بعد که ما آمدیم و خودم عضو شورای انقلاب و بعد وزیر امور خارجه شدم، هر چقدر ما جلو رفتیم هر اتفاقی که افتاد، رفتم ته آن را نگاه کردم و دیدم، آن «ندانستن» پررنگ است»! و بعد میگوید «هر چقدر جلوتر رفتم حتی وقتی از دولت بیرون آمدم باز هم دیدم همان «ندانستن» عامل اکثر اتفاقات است.»
من به عنوان کسی که در دولت آقای موسوی، در وزارت صنایع و در دولت هاشمی وزارت نیرو بودم و همچنین در مجلس ششم و بعد در دولت خاتمی به وزارت اقتصاد آمدم، واقعاً این حرف را تأیید میکنم، یعنی میزان تصمیمات اشتباهی که به دلیل کم اطلاعی مسوولین در ایران گرفته شد، کم نیست! مگر کشور ۶ برنامهی توسعه را بعد از انقلاب تصویب و اجرا نکرده است؟ همهی اینها مگر در یک دولت یا یک مجلس بوده است؟
این بحث من اصلاً بحث سیاسی نیست که من بگویم این جناح سیاسی بد است یا آن جناح سیاسی خوب است، آن به جای خود، بحث دیگری است. آنچه که باعث شده است که سطح موفقیتها محدود باشد، کمبود دانش تخصصی در اکثر مدیران ارشد است.
چند وزیر و دستیارانش را میشناسید که واقعاً مسایل منطقه را خوب بشناسند، اصلاً کار خودشان را بتوانند در منطقه خوب تحلیل کنند؛ چند وزیر صنایع میشناسید، از اول انقلاب تا حالا، که بگویید عمده صنایع منطقه و رقبایش را میشناخته است، میدانسته که باید به چه بخشهایی برای رشد کمک کند، کارخانجات فرش ماشینی و ماکارونی در ایران بیش از نیاز منطقه است! ابعاد اقتصادی و بانکی هم چنین است؛ البته مثالی که زدم، فقط مثال بود نه اینکه بخواهم بگویم همینها دچار مشکل هستند و دیگر بخشها نه.
مجموعهای که میخواهند کشور را اداره کنند باید از پتانسیل قابل قبولی برخوردار باشند. من در صحبت اولیه هم یک اشارهای کردم که سالهای ۴۲ تا ۵۳ را بررسی کنید، اگر به آن دوره برگردید میبینید که عالیخانی، مهدی سمیعی، یگانه و خداداد فرمانفرماییان را میآورند . اینها عموماً سابقهی بانک جهانی و آشنایی با فرآیندهای بانکی و اقتصادی در کشورهای بزرگ را داشتند؛ مثل این میماند که شما یک استاندار را بگویی برو یک بخش را اداره کن و او نیز خودش را دانگرید نداند و قبول کند به آن بخش برود، به استانداری که سابقه دارد بگویید که بخش را اداره کن، مشخص است که آن بخش را خیلی خوب اداره میکند؛ چون فضای بزرگتر از آن را اداره میکرده است. آدمهایی که به ایران آمدند این شرایط را داشتند.

شما کتاب تکنوکراسی آقای دکتر نیازمند که سازمان گسترش نوسازی صنایع ایران را بنیاد گذاشته است، بخوانید؛ واقعاً اینها آدمهایی با پتانسیل بالا بودهاند.
من ۱۱ سال از سال ۵۸ تا آخر ۶۹ عضو هیات عامل سازمان گسترش نوسازی ایران بودم، به روسای مختلف سازمان گسترش میگفتم: نیازمند آنقدر اینجا را خوب سازماندهی و آنقدر خوب بنا کرده است که با این همه خرابکاریهایی که ما داریم میکنیم، خراب نمیشود! پس داشتن آدمهای آگاه و آدمهای مطلع، تشکیلات و سازمان مناسب را به وجود میآورد!
قانون خزانهداری ایران مربوط به ۸۰ سال پیش است؛ چرا آن را اصلاح نمیکنند؟ مشکل چیست؟ میدانید ابعاد خزانهداری در دنیا از نظر اقتصادی چقدر تغییر کرده است؟ اصلاً مگر ابعاد خزانهداری زمان رضاشاه با الان یکی است؟ حجم پول ، میزان گردش کار، تنوع منابع، نحوهی استفاده از منابع، تزریق این منابع در اقتصاد کشور، همهی اینها امروز با ۸۰ سال پیش تغییر کرده است. شما با آن ابزار میخواهید کشور را اداره کنید!
هنوز قانون برنامه بودجه ۱۳۲۷ در ایران اجرا میشود. شما در این ده دوره مجلس بعد از انقلاب ۵ نفر رییس کمیسیون مجلس را نام ببرید که پتانسیل و توان لازم برای بررسی و اصلاح این قوانین داشتند!
مگر کشور ۶ برنامهی توسعه را بعد از انقلاب تصویب و اجرا نکرده است؟ همهی اینها مگر در یک دولت یا یک مجلس بوده است؟ میتوانیم متهم کنیم و بگوییم که این مجلس بد بوده آن خوب بوده است؟ چرا با این برنامهها هنوز تولید سرانهی کشور به سال ۵۶ نرسیده است؟ چرا بهرهوری در حد صفر است؟ اینها حاصل برنامههای توسعه است؟
آن چیزی که میتواند کشور را متحول کند، دانایی است، آن چیزی که ارکان حکومت نیاز دارند دانش و مدیریت است. ما به جای دانستن، مدرکگرایی را در ایران متداول کردیم! امروز کابینهی انگلستان اکثراً لیسانس هستند. پس لزومی ندارد حتماً دکترا باشند، ولی تصمیماتی که میگیرند آگاهانه و براساس دانش روز است.
« صدای معلم » موفقیت این دانش آموز نخبه ایرانی را صمیمانه شادباش می گوید و برای ایشان آرزوی موفقیت های روزافزون دارد .

- تاکنون به این فکر کرده اید که چرا آلمان ، ژاپن ، کرهجنوبی ، سوئد ، سوئیس ، ایتالیا ، فرانسه ، ترکیه و کشورهای دیگری که از نظر تولید محصولات دارویی و پزشکی از ما جلوتر هستند؛ مدعی تلاش برای ساخت و تولید موفقیتآمیز هفت واکسن برای ویروس کووید ۱۹ نیستند، اما ما با این حال و روز، مدعی هستیم؟
- چرا در آلمان ، انگلستان ، ژاپن ، کرهجنوبی ، ترکیه ، کانادا و چندین کشور دیگر که گردش مالی و اقتصادشان از ما بزرگتر است، کمتر از ده بانک و موسسه اعتباری وجود دارد؛ اما در ایران که اندازه اقتصادش حتی یک پنجم آن کشورها نیست، تا چند سال قبل بیش از چهل بانک و موسسه اعتباری وجود داشت؟
- چرا در آمریکا ، روسیه ، چین ، ژاپن ، آلمان ، امارات ، هند ، انگلستان ، فرانسه ، ایتالیا ، کانادا ، اندونزی و ترکیه و... که تعداد مسافرتهای هوایی آنها از ما بسیار بیشتر است و مسافر و هواپیمای مسافربری بیشتری دارند، دو یا سه خط هوایی ملی وجود دارد، اما در ایران که حتی ده درصد حجم پروازهای مسافربری آنها را هم ندارد، حدود چهارده ایرلاین داخلی وجود دارد که برخی فقط چند هواپیمای فرسوده اجارهای در اختیار دارند؟
- چرا در ترکیه ، انگلستان ، آلمان ، فرانسه ، چین ، کانادا و ایتالیا و... که چندین برابر ما کتاب غیردرسی چاپ میکنند و متوسط تیراژ بیست هزار نسخهای دارند، پنجاه تا دویست ناشر کتاب وجود دارد؛ اما ما با این کسادی مطالعه و متوسط تیراژ سیصد نسخهای کتاب، بیست هزار ناشر داریم که فقط پنج هزار از آنها فعال هستند و البته از این پنج هزار نزدیک به دو هزارتا سالی یک تا پنج کتاب چاپ میکنند؟!

- چرا در ایران بیش از ده شرکت بیمه درمان تکمیلی وجود دارد، اما خدمات آنها رضایتبخش نیست؟
چرا دولت ما دهها شبکه رادیویی و تلویزیونی داخلی و خارجی راهانداخته و در کمیت با انگلستان و روسیه و چین و آمریکا رقابت میکند، اما در محتوا حتی نیمی از مردم جامعه خود را راضی نکردهاست؟
- چرا تعداد دانشگاه و دانشجو و اعضای هیئت علمی کشور ما از بسیاری از کشورهای پیشرفته اروپایی بیشتر است، اما از خروجی آنها خبری نیست؟ (هند با بیش از یک میلیارد و سیصد میلیون نفر جمعیت 1600دانشگاه، چین با یک میلیارد و چهارصد میلیون نفر ۲۵۰۰ دانشگاه و ایران با هشتادوپنج میلیون نفر ۲۶۰۰ دانشگاه دارد!) و صدها چرا و چرای دیگر از این دست...
چرا اینجا آفتابه و لگن هفت دست، هفت دست، اما از شام و نهار خبری نیست؟
پاسخ تنها و تنها در رانت و فساد حاکم بر جامعه نهفته است و بس!
البته امیدوارم دولتمردان و وکلای مجلس برای مبارزه با این مشکل ساختاری؛ پیشنهاد اضافه کردن یک سازمان نظارتی جدید را ندهند؛ برای اینکه در تعداد این قلم هم ما از همه جلوتریم !
کانال قلم

شنیده بودم گنجشگ را رنگ کرده به جای قناری به مشتری غالب می کنند اما باور نداشتم رتبه بندی نیز به چنین بلایی گرفتار شود.
حدس می زدم جناب نوبخت ، از اتفاقات زمان امثال فانی درس گرفته ، قرار نیست دوباره با چندر غاز افزایش ، سر و ته ماجرا را به هم آورده ،همان افزایش حقوق معمول در چارچوب قانون مدیریت خدمات کشوری را که دیگران بی منت دریافت کرده اند این بار به اسم رتبه بندی ، قطره چکانی در کام معلمان بریزند.
امروز دوباره رتبه بندی ،حکایت همان ضرب المثل " آفتابه و لگن هفت دست اما شام و ناهار هیچی" است.
پس از یک کش و قوس فرسایشی هشت ساله ، نشست های طولانی و پرزحمت ، ژشت های پوپولیستی گاه و بیگاه اما بی حاصل این و آن ،کاشف به عمل می آید جناب نوبخت در آستانه خداحافظی با سازمان برنامه و بودجه ، روغن ریخته را نذر امامزاده کرده، قرار است همان فوق العاده ویژه را البته" نصف و نیمه" و گاز خورده به جای رتبه بندی، به خورد معلمان دهد.
ناگفته نماند چوبی که امروز آموزش و پرورش و به تبع آن، معلمان می خورند محصول سکوت ،بی خیالی یا شاید هم توافق نانوشته وزرای پیشین دولت روحانی است که به موقع، جرات نطق کشیدن در جلسات هیات دولت را به خود ندادند، عاقبت نیز چوب و پیاز را با هم خورده از بهشت "روحانی " رانده، سپس عزل شدند .
وزرایی که به روز واقعه پشت معلمان را خالی کرده ، مصلحت را در سکوت و همراهی با نوبخت دیدند امروز خسارت و تاوان بزرگی روی دست آموزش و پرورش ما گذاشته اند که بدبینی ،بی اعتمادی و کاهش انگیزه شغلی در معلمان ،بخشی از این خسران است.
نمی دانم چه حکایتی است جناب نوبخت همیشه به سمت نجومی بگیران غش کرده ، با نگاه از بالا به پایین ، دستگاه عریض و طویلی مثل آموزش و پرورش را ریز و ذره بینی می بیند که لابد باید سهم آن از سفره انقلاب، سال به سال کمتر شده ، دست آخر صفر تا صد ماجرا به بخش خصوصی واگذار شود.
البته جناب نوبخت تقصیر ندارند که از قدیم گفته اند:" گر... کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟".
وقتی تولیت آموزش و پرورش را به مدیری می سپارید که خودش صاحب بزرگترین تجارت کده یعنی مجتمع آموزشی غیر دولتی در غرب تهران است یا دری به تخته خورده با التفات ویژه معاون اول بر تخت بخت بنشسته ، طبیعی است که جای وکیل مدافع معلمان در صندلی های هیات دولت خالی مانده، ریش و قیچی به دست جناب نوبخت بیفتد.
شور بختانه از دست نمایندگان نیز کاری ساخته نیست جز حواله دادن توپ رتبه بندی به زمین بی حصار دولت !
امان از دست" تعارض منافع " که به وقتش دولت و مجلس را سه سوته، متحد کرده پای کار می آورد.
برای نمونه در موضوع "متناسب سازی حقوق اعضای هیات علمی دانشگاه های وابسته به وزارت علوم ، تحقیقات و فن آوری با دیگر اعضای هیات علمی (غیر بالینی) شاغل در دانشگاه های زیر مجموعه وزارت بهداشت و درمان" از آنجا که امثال نوبخت ، خیلی از وزرا و نمایندگان مجلس ذینفع و ذی سهم ماجرا بودند قانون به فوریت تصویب ، اعتبار لازم تخصیص و ابلاغ می شود که ناگهان حتی دریافتی استادیاران علاوه بر ضریب سال جاری حداقل پنج میلیونی افزایش می یابد.
اما وقتی نوبت به رتبه بندی معلمان می رسد کفگیر به ته دیگ خورده ، داستان حسین کرد شبستری تحویل مردم می دهند.
حرف معلمان را بر سر زبانها می اندازند اما یواشکی حقوق خود را چند میلیونی افزایش می دهند.
این قصه نگارنده را به یاد مطلبی در مجله آن روز گل آقا انداخت که نوشته بود:
"برای رفاه حال معلمان به حقوق پاسبان ها اضافه شد".
از نمد امثال نوبخت برای ما معلمان، نه تنها کلاهی درست نشد بلکه بر تبعیض و بی عدالتی نیز افزوده شد.

امیدوارم دولت آقای رییسی وفای به عهد نموده جبران مافات کرده ،با انتخاب وزیری کارآزموده ،شجاع و با تدبیر ، جایگاه و منزلت واقعی معلمان را به آنان بازگردانده ، آموزش و پرورش را در مسیر جهش و پویایی قرار دهد.
انتظار می رود ؛
ابراهیم رییسی با خشکانیدن ریشه تعارض و تزاحم منافع ، بزرگ مدرسه داران بخش خصوصی را از ورود به حریم وزارت و سکانداری آموزش و پرورش بازداشته ، دیگر باره عدالت را به آغوش آموزش و پرورش دولتی بازگرداند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
گروه رسانه/
آن چه در زیر می آید ، مقاله ای از برتراند آرتور ویلیام راسل، فیلسوف ، ریاضیدان، مورخ، جامعهشناس، نویسنده، فعال سیاسی و برنده جایزه ادبی نوبل و فعال صلحطلب بریتانیایی با عنوان " معلم کیست و وظیفه او چیست " است که توسط دکتر محمدوحید دستگردی در نامه ی ماهانه ادبی ، تاریخی ، علمی و اجتماعی « ارمغان » در تیر ماه 1352 شماره چهارم منتشر گردیده است .

امروز سهشنبه ۸ تیر ۱۴۰۰ نشست مجازی مدیران آموزش و پرورش ناحیه ۳ در بستر شبکه شاد با حضور سالار قاسمی مدیرکل آموزش و پرورش استان البرز در سالن سردار سلیمانی ناحیه ۳ برگزار گردید.
در این نشست مجازی ابتدا ابراهیم فلاحنژاد مدیر ناحیه ۳ گزارشی از فعالیتهای ناحیه ارائه کرده افزود: امکانات ما محدود و انتظارات و نیازها نامحدودند. هنر مدیریتی بالانس این دو مقوله بوده و مدیران و همکاران توانمند ناحیه ۳ با درایت تام و تمام از این آزمون سرافراز بیرون آمدهاند.
امروز ما امورات ناحیه ۳ را بر اساس شناخت، دانایی و آگاهی پیش میبریم. تلاش برای دانشافزایی، مدیریت بر پایه ارزشها و ارائه کار کیفی تعلیم و تربیت در سطح مدارس در دستور کار ناحیه میباشد.
همکاران من با تشکیل اتاق فکر برای قبل، حین و پسا آموزش برنامهدار بوده و همواره در حال آسیبشناسی، ارزیابی و نظارت بر ماموریتهای انجام و تعریف شده در جهت تحقق اهداف و برآوردن انتظارات شرکای آموزش و پرورش هستند.
شعار سال جاری ناحیه ۳ ، "مدرسه مهم است" بوده و ما در تلاشیم تا تصمیمسازی و تصمیمگیری از کف مدارس استارت بخورد. تلاش برای فرهنگسازی سازمانی و پرهیز از اقدامات جزیرهای رویکرد کلی ناحیه برای رسیدن به مدرسه منسجم به عنوان کانون تحولات محله میباشد.
در ادامه سالار قاسمی ، مدیر کل آموزش و پرورش استان البرز ضمن تشکر از زحمات مجموعه آموزش و پرورش ناحیه ۳ افزود: گزارش خوبی که توسط مدیر ناحیه داده شد حاصل زحمات همکاران و مدیران توانمند ناحیه ۳ بوده و ما قدردان زحمات تک تک عزیزان هستیم.

به زعم من ، عمده چالشهای آموزش و پرورش برای رسیدن به وضعیت مطلوب و دستیازی به یک حکمرانی خوب در دستگاه تعلیم و تربیت عبارتند از :
* عدم استقلال و اقتدار لازم در آموزش و پرورش
* افول سرمایههای اجتماعی در آموزش و پرورش
* ضعف جدی در روابط انسانی در آموزش و پرورش
* ضعف در مدیریتها از صدر تا ذیل...
میباشند.
وی استارت تلاش برای خود ارتقایی را مدیران مدارس عنوان کرده گفت: شرط حکمرانی خوب در دستگاه تعلیم و تربیت ، پرورش و انتخاب مدیران با کیفیت و با کفایت بوده و ما همواره نیازمند بازمهندسی در آموزش و پرورش هستیم.
در ادامه قاسمی از اندیشه و انگیزه، آرمان و ایدهدار بودن، ایجاد اعتماد در مجموعه و نگاه بلند و آرمان متعالی در مجموعه را از شرایط یک مدیر مطلوب خوانده افزود: مهمترین مشکل در حوزه مدیریتی ، فقدان ارزشیابی مستمر و نظارت دقیق بر کار مدیران از صدر تا ذیل میباشد.
وی در پایان نشست مجازی نکاتی را در باب ضرورت آسیبشناسی آموزش مجازی، اجرای دقیق پروژه مهر، بهرهگیری از ظرفیت شرکای آموزش و پرورش و... یادآور شده افزود: کار در آموزش و پرورش ربطی به آمد و شد دولتها ندارد و دولت قوی مستلزم آموزش و پرورش مقتدر بوده و ما تا آخرین لحظه همواره دنبال ارائه خدمات باکیفیت، همهجانبه و بیمنت به مردم خوب و نجیب استان البرز خواهیم بود.
در حاشیه جلسه:
مدیران آموزش و پرورش انتظار دارند در این نشستها در کنار استماع گزارش کار و تشریح برنامههای آموزش و پرورش حداقل اشاراتی نیز به مسائل مبتلا به همکاران صورت گیرد. مسائلی چون ناقصالخلقه بودن سامانههای سیدا و پادا که با روح و روان شرکای آموزش و پرورش بازی میکنند، همچنین تضییع حقوق مادی و معنوی همکاران در برگزاری انتخابات، امتحانات نهایی و کنکور، تراکم کلاسها، فقدان سرانه مدارس، مسئله رایگان بودن حاملهای انرژی برای مدارس به شرط رعایت الگوی مصرف، چرایی عدم تحقق رتبهبندی برای معلمان و.... بخشی از مطالبات اصلی و دلنگرانی همکاران در کف مدارس هستند .
دوره جلسات یک طرفه و مونولوگ رو به اتمام بوده و عصر، عصر دیالوگ و تشریک مساعی با شرکای آموزش و پرورش میباشد.
بهتر است در این نشستها امکانی فراهم آید تا حداقل نمایندگانی از مدیران و همکاران حاضر در جلسات نیز امکان اظهار نظر و مشارکت در مباحث اولویت دار داشته باشند .

پایان پیام/

( شادروان امین کیانپور )
یادش به خیر ... سالها پیش، در دوره ی کارشناسی، استادی داشتیم که در درس افشاریه و زندیه، با حرارت تمام از لیاقت نادرشاه و استعداد نظامی و روحیه ی سترگش می گفت. از او پرسیدم استاد چرا نادرشاه با این همه توانایی و شجاعت و ...اقداماتی چون کشتن اطرافیان و کور کردن فرزند ارشدش رضاقلی میرزا را مرتکب شد؟ مکثی کرد و در پاسخ گفت:
" روح زمانه ی نادر آلوده بود" .
امروز خبر تلخی، ذهن و زبان همه را به دریغاگویی و افسوس کشاند. امین کیانپور دبیر ریاضی بود با ۲۵ سال رنج شکوهمند و بالنده ی آموختن و آموزگاری. جوانی برومند که داشت آرام آرام به میان سالی می رسید. مانند هر پدری به امید آینده ای بهتر برای۲ دخترش، از ایذه با همه ی وابستگی هایش دل کند و رهسپار اصفهان شد. پدرش "شادروان الیاس کیانپور" نیز معلم وارسته ای بود. خونگرم و مهربان، مهربان و خوش سیما.
در اصفهان، به عنوان یک نخبه ی ریاضی، همواره تحسین اش می کردند. زندگی آرام و پاکی داشت همچون خودش. اما مصیبت زمانی آغازیدن گرفت که خانه ای که به زحمت برای آسایش خانواده اش خریده بود گرفتار کشمکش و دادگاه و معارض شد. قاضی دادگاه، حکم به تخلیه داد. امین، نه باور می کرد و نه برایش امکان پذیر بود که ببیند و بپذیرد به همین راحتی، ماحصل یک عمر، کار و رنج معلمی و مامن خانواده اش را بگیرند و فریادش و صدای دادخواهی اش را هیچ کسی نشنود. عیار رنج و ظلمی که به او شده بود را نبینند.
نمی دانم در آن لحظه های طوفانی به چه می اندیشید ؟ شاید به خانواده اش فکر می کرد که در برابر بی قانونی و قانون، آواره می شوند. او با همان غرور سرکش و نجابت ایلیاتی توامان، که از دودمانی بزرگ و خانواده ای ریشه دار، وام گرفته بود. نتوانست خودش را قانع کند و سوگمندانه،خود را در برابر دادگاه اصفهان به آتش کشید.
اینکه یک انسان وارسته و نجیب را با یک روند دادرسی معیوب، می توان تا جایی برد که خود را به آتش بسپارد اگر چه گویا در جامعه ی ما، چیز تازه ای نیست و شوربختانه، دارد عادی می شود اما، نمی توان باور و قضاوت کرد که چرا و چرا؟
در این روزگار تلخ نامراد، روزی نیست که خبرهای تلخ و کشنده، ما را در خود آوار نکند.اما اینکه کی و چگونه، می توان امید را زنده نگهداشت روشن نیست. آن گونه که عدالت و امید را در دل امین کشتند و از خاطر او تاراندند و او نیز، برای انتقام و اثبات ستمی که بر او روا داشته بودند خود را، امید را، شکیبایی را و همه چیز را به آتش کشید و " به کشتن خود برخاست" تا حداقل فریادش را دیگران بشنوند و راه را بر هر بی عدالتی دیگری ببندد.
به دور از هر گونه نگاه ارزش گذارانه، وقتی آدمی خودش را جای امین می گذارد ، به این نتیجه می رسد شاید اگر من بودم نیز، چون او می کردم. چرا که، او تمام دلخوشی اش عدالت بود و می گفت که با درآمد اندک اما پاک معلمی، خانه ای برای آرامش خانواده ام خریده ام.
او شاید نمی دانست که در آخرین جدال، به این معادله ی چند مجهولی خواهد باخت. خودش را کشت و سوزاند، چرا که گویی، "روح زمانه ی ما آلوده است" امین هم ناامیدانه و با دنیایی از بی تابی، از این دنیا رفت. تا باز هم، ما بمانیم و حسرتی جانسوز برای مردی که زندگی را عاشقانه در کنار خانواده اش دوست داشت.
روحش شاد و یادش گرامی باد.

( هشدار ! این فیلم حاوی صحنه های دلخراش است )
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید