
هنوز دومین سال ریاست رئیسی به سر نیامده است است اما او چهارمین نفر را برای وزارت آموزش و پرورش معرفی کرده است ؛ مواجه ناجوری با یک وزارت خانه فرهنگی که با هیچ یک از وزارتخانه های دیگر انجام نشد . در حالی که همیشه گفته شد فرهنگ در راس امور است. علت این اتفاق البته به جهت اهمیت و حساسیت این وزارت برای رئیس جمهور نبوده است که اگر بود از همان ابتدا یکی کاربلد و سرآمد را به این کار می گماشت تا نه عِرض کابینه را ببرد و نه برای دیگران زحمت بیاورد . سه نفر از معرفی شده ها ، متولد دهه پنجاه بودند. سه نفر از بچه های شهرستانی ( مشهد و ایلام و لرستان) بودند .یکی تحصیلات حوزوی داشت. یکی از کارکنان آستان قدس رضوی بود و یکی هم سرش به فعالیت های اقتصادی گرم بود. همه هم با این توجیه که هر یک، روزی روزگاری معلم بوده اند و اما این مسئله برای آقای رئیسی مهم نبوده است که طرف باید همیشه وابسته و دلبسته به بدنه نظام آموزشی و آشنا با اوضاع و احوال الان این درگاه باشد.
باری الان یکی از بچه های لرستان نازنین که جوان است و جویای نام، پا به عرصه گذاشته است است. سن کم و تحصیلات زیاد او نشان می دهد که در شمار بچه مثبت های مدرسه و دانشگاه بوده است. ابتدا معلم شده است. بعد دانشجوی نمونه و دکتر شده است. زبان شناس گشته و کتاب نوشته است. البته که این همه خوب است ولی برای وزیر شدن کافی نیست.البته شخص حقیقی و شخصیت علمی آقای صحرایی، محترم و مغتنم است اما نباید فراموش کرد که وی نه بهترین که تنهاترین گزینه موجود برای تصدی وزارت بوده است والا آقای رئیسی در همان ابتدای آغاز زعامت خویش، وی را معرفی می کرد و این معلمان را معطل نمی کرد.

چنین که بر می آید، این انتصاب بیشتر برای رفع تکلیف و خالی نماندن صندلی وزیر و تنها برای حفظ وضع موجود نظام آموزشی و بی سر و صدا منتقل کردن این وزارت به کابینه بعد بوده است ؛ بنابراین اکنون انتظار زیادی نباید از وزیر جدید داشت.
کیست که نداند با این وزیر تازه، هوا تازه نخواهد شد و بازهم باد بی بودجه ای و بی اعتنایی به نظام آموزشی وزیدن خواهد گرفت. الان بیش از همه ، خود ایشان نگران روزهای بعد است و برای همین است که در همین چند روزه سرپرستی و ابتدای وزارت، حرف هایی زد و یا دست به اقداماتی زد که چون زیر ذره بین حواس همگان بود، بسیار دیده و شنیده شد :
1- بی خبری از معنی« دربی» چیز عجیبی نیست. اما نوع مواجه ایشان تعجب داشت که خبرساز شد. او به جای این که در جواب خبرنگار بگوید، فعلا نظری ندارم، ناخواسته دست به خود انتحاری زد و این برای یکی که لیسانس زبان انگلیسی و دکترای زبان شناسی دارد و می خواهد مدیر میلیون ها نوجوان دوستدار مسابقات دربی بشود، اتفاق تلخی شد. به طوری که از نظر خیلی ها و از حیث وزارت، درهمین خرداد، مردود شد.

2- پخش یک فایل صوتی از ایشان در جمع دانشجویان هرمزگانی، که به دانشگاه فرهنگیان در حد یک دبیرستان می نگریست و آنها را از ماندن در آن می ترساند، اندکی نگران کننده شد وقتی گفت: «هر کس از دانشجویان در اغتشاشات اخیر شرکت کرده باشد، امروز شناسایی نشود، فردا شناسایی میشود و خدانگهدارش».
به زعم بسیاری، بعید نیست وی همین نگاه امنیتی و حراستی را در اندازه نظام آموزشی نیز حفظ کند و با سیاسی کاری، جلوی آزادی اندیشه و اختیار تصمیم گیری از معلمان را هم بگیرد. آن هم وقتی که با حجم زیادی از اعتراض و بازداشت دانشآموزان و معلمان درسال قبل مواجه شده ایم که به شدت نیاز به مدیریت و برقراری آرامش در فضاهای آموزشی دارد.
3- دیدار با ائمه جمعه، کار خوبی است اما ملاقات فوری با حاکم خراسان که به اندازه کافی سیاسی کار و سیاسی گو بوده و هست و نیز نسبت نزدیک با رئیس جمهور دارد، تا اندازه ای غیرمنتظره و عجیب بود.آقای صحرایی می توانست به دیدار ایشان برود اما آن را خبری نکند. یا می توانست با یکی از مراجع قم بنشیند و توصیه ای اخلاقی و دینی بشنود و بهانه ای هم دست منتقدانی از قبیل صاحب این قلم ندهد!

4- او خیلی دیر دریافته است که مثلث خانواده، مسجد و مدرسه اگر شکل بگیرند تمامی مشکلات تربیتی دانش آموزان حل می شود و برای همین با آقای زاکانی شهردار ، تفاهم کرده اند که 350 مدرسه را در تهران با 350 مدرسه پیوند نمادین و نه بنیادین، بزنند.این درحالیست که در کشور پنجاه هزار مدرسه، مربی تربیتی ندارد که آنها را به مسجد ببرد. بدتر این که متاسفانه پنجاه هزار مسجد نیز نمازگزار ندارد و عملا تعطیل هستند. به زعم بسیاری، بعید نیست وی همین نگاه امنیتی و حراستی را در اندازه نظام آموزشی نیز حفظ کند و با سیاسی کاری، جلوی آزادی اندیشه و اختیار تصمیم گیری از معلمان را هم بگیرد.
5- ایشان وقتی برنامه های خویش را در یک پیام رسان کم معروف داخلی برمی شمارد، پیگیری جذب مربی امور تربیتی را قبل از پیگیری معیشت و منزلت معلمان قرار می دهد. او که در واقع به احیای بیش از پیش امور تربیتی همت می گمارد، نمی داند که سالهاست بر ضرورت ادغام برنامه آموزشی و پرورشی تاکید می شود و اوضاع تربیتی مدارس دیگر به شیوه پیشین دنبال نمی شود.
6- وی که بی زحمت به برداشت محصول درخت رتبه بندی معلمان رسیده است، کم و بیش در باب آن داد سخن می دهد. مثلا یک بار گفت: «مقایسه کار یک معلم عشایر با معلم و استادی که در شهر با بهترین امکانات کتاب و مقاله می نویسد، اشتباه است.» به راستی، این دهن کجی به معلمان اهل قلم و مولف ، برای چیست؟ آیا او نمی داند که همین معلمان هم روزی مثل همان معلم عشایر، ساکن روستا بوده اند؟
آیا کسی جلوی آن معلم عشایری را گرفته است تا مقاله ننویسد؟ مگر کتاب و مقاله نوشتن، کارساده ای است و اصلا ما در این جمع میلیونی، مگر ما چند معلم از این دست داریم؟

7- صبغه و سابقه کاری صحرایی برای وزیر بودن چندان که بخواهی خوب نیست. داشتن دو سمت در بنیاد شهید و یک سابقه چند ماهه در دانشگاه فرهنگیان و نداشتن ردپایی در تعامل با معلمان و حتی ننوشتن یادداشتی در رسانه ها مثل همین سایت صدای معلم برای بررسی مشکلات معلمان ؛ نشان از آن دارد که او ارتباطی با معلمان و دانش آموزان و نظام آموزشی نداشته و علاقه ای هم به دنبال کردن این مسائل نداشته است. از همان نشست خبری که به نام رئیس دانشگاه فرهنگیان روی قبور شهدای گمنام ترتیب داده بود و از اعزام بیست هزار دانشجو به مراسم اربعین و راهیان نورسخن می گفت، می شد احتمال داد که او این همه را به مثابه سکوی پرشی برای رسیدن تا نهان خانه وزارتخانه فرض کرده است.

این همه گفتیم و نگفتیم که از فردای نصب ایشان در وازرتخانه، وضعیت فرق می کند. دیگر باید بنا را بر مثبت اندیشی و خوش بینی گذاشت و منتظر نشست تا این تازه از گرد راه رسیده با این همه بار بر زمین مانده نظام آموزشی چه خواهد کرد. بعد از این باید برای وی و همکارانش ، آرزوی توفیق کرد. فقط خدا نکند که با بهره مندی از این همه امکانات و برخورداری از آن همه عنایات پیدا و پنهان ، روزی برسد که وی به زبان حال بگوید :
« ..و چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس!»
آن وقت زبان در دهان های زیادی خواهد چرخید و همنوا با عطار خواهند نالید که: چه گردی گرد این دریا که هر کو مرد تر افتد ازین دریا به هر ساعت، تحیر بیشتر دارد.
تو هستی مرد «صحرایی»، نه دریابی نه بشناسی که با هر یک ازین دریا دل مردان، چه سر دارد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

فضیلت زیبایی
یکی از اصطلاحات مهم پایدیای [تربیت] یونانی، اصطلاح آرته [1] است. در واقع آرته صفتی خاص اشراف است، صفتی که باید هر فرمانروایی داشته باشد. آرته همچنین نوعی مبارزهی درونی فرد است برای افزایش توانائی های جسمانی و روحی خویش. توانایی کنترل احساسات خویش همچون ترس، ترحم، کینه، ضعف و... در واقع فردی که دارای آرته است همیشه با خودش در مبارزه است ؛ سعی در یافتن ضعف های خودش دارد، خودانتقادی دارد و همچنین همیشه سعی می کند از طریق رفتارهایش و از طریق تربیت دیگران آرمانی انسانی را که ارزشی جاویدان دارد، جلو چشم مردمان قرار دهد. آرته فضیلتی است که همیشه در نتیجه تربیت سخت گیرانه به دست می آید.
در حماسههای هومری، اجزای بنیادین آرته بر دو بخش است :
« احساس وظیفه" » و «کیفر عادلانه" ».
این دو ویژگی در انسان زیبا تجمیع می یابد.

« انسان زیبا » کسی است که هیچ گاه فرصت به دست آوردن فضایل را از دست ندهد و مدام زیبایی را بر سایر امورات و منافع مرجح می داند. در مقابل « انسان ابله » کسی است که مدام به دنبال خواستههای فردی خویش است و هیچ احساس وظیفهای نسبت به فضای عمومی جامعه ندارد. انسان ابله از لحاظ هوشی شاید یکی از متخصصین در حوزه مهندسی، حسابداری، پزشکی و یا آموزش و پرورش و ورزش باشد اما چون نسبت به دیگرانی که در گذشته، اکنون و آینده او نقش تعیین کننده دارند، هیچ احساس وظیفهای نمی کند، ابله است. آسان ترین کاری که ابله انجام می دهد، « سکوت کردن » ، « فراموش کردن» و « اطاعت کردن» است.
در واقع ؛ ابله به خاطر ضریب هوشی پائین ابله نیست بلکه بهخاطر احساس وظیفه نداشتن نسبت به جامعه ابله است.
در پایدیای یونانی ابله بودن یا نبودن کسی را با توجه به توانایی های هوشی و حل مساله نمی سنجند. طبق این تعریف در واقع کسی که وظیفه خود را بدون کم و کاست انجام می دهد و به پیامدهای انجام وظیفهاش نسبت به جامعه نمی اندیشد، در حقیقت احساس وظیفه نمی کند.
در شرایط کنونی جامعهی ما بیشتر کسانی که در برابر هژمونی بوروکراتیک سازمانها و رفتار تبعیض آمیز دولت تسلیم شدهاند و تنها وظایف روزانهی خود را « به بهترین وجه ممکن" » انجام می دهند، جزو این طبقهبندی هستند. در دوگانهی انسان زیبا و ابله، انسانهای زیبا از ایدهها دست نمی کشند همچنان که ابلهان هم از غریزه ی بقا دست نخواهند کشید.

انسان زیبا از جامعه دست نمی کشد همچنان که انسان ابله از بخشنامهها دست نمی کشد. اگر به احکام قضائی ابلاغ شده به فعالین صنفی معلمان دقت کنیم، یکی از شروطی را که برای این فعالین گذاشتهاند [اگر بازنشسته نشده باشند] این است که باید در مدرسه و کلاس درس تنها وظیفهاشان را [که تدریس محتوای کتاب درسی است]، انجام دهند. پس در واقع تنها انجام دادن وظیفه ایدهی چالش برانگیزی است و ارادهی مختار، منتقد و اجتماعی معلمان را صفر می کند. این تلاشهای تازه برآمده در چند سال اخیر، نوعی بازسازی پادگان در مدرسه یا به زبانی دیگر باز تبدیل هر ساختار سازمانی مدنی و اجتماعی به نهادی پلیسی یا پادگانی است. این احکام و راهبردهای بالادستی دولت که محرمانه به تمام بخشهای دولت و جامعه ابلاغ می شود، نقش « پلیس به مثابه برسازندهی قانون » را به عهده دارند. در ادبیات مدرن ، ایدهی « انسان زیبا» سیمایی انقلابی، آزاداندیشانه و رهایی بخش داشته است که همیشه از جامعه در برابر استعمار آن توسط دولت دفاع کرده است.
در دولت مدرن ، نقش پلیس حفاظت و نظارت بر اجرای قانون مصوب مجلس نمایندگان منتخب مردم است اما گاهی خود پلیس به نهاد برسازندهی قانون تبدیل می شود که باید بر چنین شرایطی تامل کرد. پلیس در مقام برسازندهی قانون سعی در محاصرهی جامعهی مدنی دارد و تمام افراد و فعالینی را که احساس وظیفه می کنند و علیرغم تمام فشارها، احکام ناعادلانه و بازداشتها و زندانها از ایدهی انسان زیبا دست نمی کشند، همچون دشمن و یا نمایندهی دشمنان طبقهبندی می کند. دولتی که به جای تمرکز بر زنهار و ایضاح شهروندان، فعالین صنفی معلمان و کنشگران اجتماعی و آزاداندیشان، بر « زور خالص پلیس » سرمایهگذاری می کند، همیشه سعی در ساختن سوژهی ایدهآل ابلهی دارد که طبق بخشنامهها تولید مثل می کند، کار می کند، ارتباط اجتماعی برقرار می کند، فکر می کند، مصرف می کند و حتی نفس می کشد.
وقتی کتاب « آیشمن در اورشلیم » نوشتهی هانا آرنت را مطالعه می کنیم، یقین پیدا می کنیم یک ابله کسی است که شرور نیست [شاید ترسو باشد یا اسیر غرایزش شده باشد.] اما مرتکب شرارتهای مداوم می شود. آسان ترین کاری که ابله انجام می دهد، « سکوت کردن » ، « فراموش کردن» و « اطاعت کردن» است.

فعالین صنفی روزانه این امر را تجربه کردهاند. وقتی از مسئولین ردهبالای سازمانی آموزش و پرورش در سطح شهرستان، استان و وزارتخانه دربارهی اقدامات فراقانونی آنها نسبت به تضعیف حق قانونی فعالین صنفی درخواست توضیح داریم، همه در پاسخ خود را مبرا می دانند و توهین های آبدار و جانانه نثار مقامات بالادستی این نهاد می کنند [که کسی نه آنها را دیده و نه می شناسد]. همچنین مدعی می شوند که آنها به این تصمیمات باور ندارند اگرچه مجبورند آنها را انجام دهند. این حرفها را فرماندهان نازی و حتی خود آیشمن هم در محاکمههایشان بهکرات مطرح می ساختند.
نکتهی اخلاقی مهمی که باید به آن توجه نمود این است که باور جنبهای گزارهای ندارد. بلکه باور امری عملی است. باور شما همان کاری است که انجام می دهید نه آن حرفی که می زنید.
اگر به ادبیات مدرن اروپائی بنگریم، یکی از سوژههایی که آن را همچون دشمن جامعه مدرن بازنمایی کرده است، کارمندان دولتی هستند. از سنت ادبی روسی تا ادبیات قارهای و همچنین ادبیات آمریکا، کارمندان دولتی نمونهی بارز « سوژهی ابله » هستند که هیچ گاه به پیامد کارهایشان نمی اندیشند. بعد از تشکیل دولت- ملت مدرن، و تکوین ساختار سازمانی [بوروکراتیک] آن در تمام بخشهای جامعه، کارمندان کسانی بودهاند که با سکوت هایشان، با فراموشی هایشان، سلطهی دولت بر جامعه و استثمار آن را تسهیل کردهاند.
در ادبیات مدرن ، ایدهی « انسان زیبا» سیمایی انقلابی، آزاداندیشانه و رهایی بخش داشته است که همیشه از جامعه در برابر استعمار آن توسط دولت دفاع کرده است. در مقابل آن، ایده انسان ابله بیشتر با کارمندان دولتی مترادف است. مثلا اگر به ملاحظات آنتوان چخوف، نویسندهی روسی در بارهی کارمندان بنگریم که حدود صد و چهل سال پیش طرح شده است ترادف کارمندان با ژست ابله بیشتر نمایان می شود .

من هرگز یک کارمند اداری را که به معنی و هدف کار خود واقف باشد ندیدهام... این [بخشنامهها و قوانین کاری] برای آن است که دیگران را از جنبشهای آزادیخواهانه محروم کنند. جنبشی که کارمند اعتنا و اعتقادی به آن ندارد.
آنچه این روزها در آموزش و پرورش می گذرد جدال میان انسانهای زیبا با انسان ابلهی است که سرش را بلند نمی کند تا عمق فاجعهای که خلق کرده است را ببیند. عمق تبعیض ساختاری، ستمگری سازمان یافتهی مافیاهای کنکور و ویژهخواران را ببیند. عمق امنیتی شدن این نهاد را ببیند و بترسد از اینکه دارد به شعبهای آموزشی از نهادهای امنیتی تبدیل می شود که مشغول شست و شوی مغزی نوجوانان و جوانان است. دور شدن آموزش و پرورش از ایدهی برابری زبانی، فرهنگی، ملی، جنسیتی و طبقاتی، عدالت آموزشی و اجتماعی، همزیستی مسالمت آمیز را ببیند و ببیند اینک آموزش و پرورش به نهادی برای شکنجه روحی و روانی دانش آموزان، خانوادهها و معلمان تبدیل شده است، به نهادی برای پروندهسازی و سرکوب انسانهای زیبایی تبدیل شده است که تنها امید جامعهی ایرانی هستند. به میدان جنگ شیمیایی و بیولوژیک برای فرزندانمان تبدیل شده است. به نوعی میدان جنگ گفتمانی و فکری آیندگان با مردهخوارانی تبدیل شده است چون طرحی برای آینده ندارند هنوز در تالابهای گذشته غرق شدهاند. به سازمانی برای تولید انسانهای ابله تبدیل شده است و هر انسان زیبایی را دشمن می انگارد. به سازمانی برای ضدیت با زندگی، شادمانی و جوانی تبدیل شدهاست.

آموزش و پرورش آن قدر در منجلاب معرفتی غرق شده است حتی چندرغازی را که به معلمان می دهد، همچون دستمزد تعریف نمی کند بلکه آن را حق السکوت می داند. دستمزد معلمین طبق قوانینی که در مجلس تصویب می شود و در ازای کاری که انجام می شود پرداخت می شود. ولی وقتی آموزش و پرورش همچون عصر قجری در هر قصبهای امیری را اجیر کرده است که به دلخواه خویش از ابزار معیشت سوء استفاده می کند و معلمان دلسوز و مسئولیت پذیر را با آن توبیخ می کند، پیداست این چندرغاز در واقع نوعی حق السکوت است که تنها به کسانی پرداخته می شود که سکوت می کنند، فراموش می کنند و اطاعت می کنند.
اگر به زنجیرهی اتهام های چنددهگانهای که در پروندههای جعلی ای که این امیران ولایات و اطرافیان سالوسش برای فعالان صنفی و دانش آموزان ساختهاند، بنگریم، باید به احترام بی لیاقتی و موهوم بودن ذهن این جماعت کلاه از سر برداشت.
کسی نیست به این جماعت بگوید آخر اگر هرکدام از این معلمان طبق این پروندهی جعلی شما که بر گزارش نویسی سراسر موهوم و کذابانه استوار است، این همه جرم مرتکب شده، چرا باید به کلاس درس برود و هرکدام بیشتر از سی ساعت تدریس در میان بچههای معصوم داشته باشند؟ شما چطور این مجرمها را به کلاس درس راه دادهاید اما دستمزدهایشان را حیف و میل می کنید؟
طبق پروندههایی که دوستان گزارش نویس دانشمندتان تنظیم کردهاند اینان باید الان در انتظار حکم اعدام خود می بودند نه در کلاس درس. باید این امرای قصبهها و ولایات را که به وسیلهی ماشین زمان به قرن بیست و یکم آمدهاند به این دلیل که خودشان ناقض قانون اساسی کشور و قوانین مصوب مجلس هستند، به پای میز محاکمه کشاند، اگر محکمهای باشد که عدالت دغدغهاش باشد.
این آموزش و پرورش که قرار بود انسان نوینی تربیت کند نقشی ضدتربیتی، ضدآموزشی و ضداجتماعی دارد و مرگ دوستی، نفرت، تبعیض، دروغ و ریاکاری را می پراکند. اولین وظیفهی معلمان دلسوز و فعالین مدنی ایران زمین باید این باشد نوجوانان و جوانان سرزمین آشتی، هنر و زیبایی را از دست این آموزش و پرورش برهانند.

( این یادداشت را به دوست و همکار بزرگوار دربندم کاک امید شاهمحمدی و همچنین سایر همفکران و فعالین صنفی رنج کشیده سراسر ایران تقدیم می کنم. یقینا هر آنچه خیر است در رنجهای شما نهفته است ) .
[1]. Arete
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
داود منظور رئیس سازمان برنامه و بودجه با بیان اینکه رتبهبندی معلمان انجام شده و دیگر مسئلهای بر زمین مانده ندارد، گفت: مسیر توسعه کشور از آموزش و پرورش است.
وی درباره اصلاح آیین نامه رتبهبندی معلمان که نیاز به منابع جدیدی دارد، گفت: تا جایی که من مطلع شدم، کار رتبهبندی تمام شده و پرداختهای مربوط به رتبهبندی معلمان نیز در سال گذشته بالغ بر ۴۸ هزار ملیارد تومان بود که این ارقام پرداخت شد و ما در خصوص رتبهبندی معلمان دیگر مسئلۀ بر زمین ماندهای نداریم.
وی اضافه کرد: سیاست دولت جلب رضایت حداکثری معلمان بوده و ما اعتقاد داریم اگر قرار است، توسعهای برای کشور رخ دهد، قطعاً مسیر آن آموزش و پرورش بوده و این دانشآموزان هستند که به آن توجه خواهیم کرد.
جالب اینجاست که طبق مصوبه مجلس و تأییدیه شورای نگهبان، زمان اجرای رتبهبندی از مهر 1400 است که معوقه شش ماهۀ آن در سال 1400 علیرغم قولهای متعدد مسئولین هنوز پرداخت نشده و فرهنگیان و بازنشستگان مشمول این طرح منتظر پرداخت معوقات آن هستند. حدود یک سوم فرهنگیان به رتبههای خود معترض هستند و اعتراضات و مستندات خود را در سامانههای مربوطه ثبت کردهاند تا رتبههای استحقاقی را دریافت نمایند. بسیاری از فرهنگیان جهت اجرای کامل رتبهبندی و دریافت مزایای آن، بازنشستگی خود را به تعویق انداخته و هنوز منتظر اجرای کامل این قانون هستند و بلاتکلیف ماندهاند. حدود 250 نفر نیز به دلایل نامعلومی هنوز رتبهای دریافت نکرده و به دنبال پیگیری این موضوع هستند.
با این شرایط که رتبهبندی معلمان ناقص اجرا شده و معترضین فراوانی دارد و معوقات 1400 آن نیز پرداخت نشده، چطور رئیس سازمان برنامه و بودجه اعلام میکند که کار رتبهبندی معلمان تمام شده و مسئله بر زمین ماندهای وجود ندارد!

وزیر محترم آموزش و پرورش در روزی که در مجلس رأی اعتماد گرفت قول داد که قانون رتبهبندی را که مهمترین اولویت آموزش و پرورش است را اصلاح نماید و به اعتراضات خیلی سریع رسیدگی شود. اصلاحی که به قول آقای منظور احتیاج به بودجه جداگانهای دارد و باید وزارت آموزش و پرورش با همکاری مجلس و دولت این مسئله را پیگیری و اجرایی نمایند.
بنابراین کار رتبهبندی معلمان تازه شروع شده و قرار است پس رفع ابهامات و رسیدگی به اعتراضات و پرداخت معوقات قانونی خود، کام معلمان را شیرین کند و در سالهای آینده نیز معلمان برای دریافت رتبههای بالاتر و کسب شایستگیهای حرفهای با هم رقابت کنند. قرار است اجرای رتبهبندی معلمان در بهبود آموزش و یادگیری مؤثر باشد و با پویایی در آموزش و پرورش جان تازهای به آن ببخشد.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در سالهای اخیر کمبود نیروی انسانی متخصص و توانمند یکی از چالش های اصلی نظام آموزش و پرورش است که آغاز این چالش را شاید بتوان به تعطیلی مراکز تربیت معلم در چند دهه گذشته نسبت داد و آسیب بزرگ تر وجود پنجره های باز دستگاه تعلیم و تربیت برای جذب نیروهای ناکارآمد و ضعیف تحت عناوین مختلف بود که زمینه رانت و تبانی و سوءاستفاده از موقعیت و جایگاه شغلی را به وجود آورد و نیروهایی را به دستگاه تعلیم و تربیت تحمیل کرد که نه تنها دانش و توان لازم را برای انجام وظایف شغلی نداشتند ؛ بلکه با تبانی و روابط ناسالم؛ جایگاه های افراد متخصص و صاحب نظر را تصاحب کردند و هیچ گاه در جایگاهی که برای آن استخدام شده بودند ؛ خدمت نکردند .
امروزه بر کسی پوشیده نیست که جوانان تحصیل کرده و توانمند زیادی وجود دارند که پس از فارغ التحصیلی از بهترین مراکز آموزش عالی و داشتن رزومه های قوی علمی به دلیل عدم وابستگی به مراکز قدرت و گروههای سیاسی فرصت لازم را برای اشتغال پیدا نکرده اند و عادلانه ترین و بهترین سیاست توسط دولت این است که با ایجاد ساز و کارهای عادلانه و استخدام های قانونی و ضابطه مند از طریق آگهی عمومی و آزمون ورودی ؛ زمینه حضور نیروهای کارآمد ، با انگیزه و جوان را فراهم کند و نیروی تازه را به بدنه دستگاه های اجرایی کشور تزریق کند .
پس از کناره گیری یوسف نوری وزیر سابق آموزش و پرورش و رای اعتماد مجلس به دکتر رضا مراد صحرایی به عنوان وزیر جدید آموزش و پرورش برنامه های مختلفی از جانب ایشان مطرح گردید که از جمله این موارد می توان به جذب نخبگان و اختصاصی کردن آزمون دانشگاه فرهنگیان اشاره کرد .

شکی نیست که فراهم کردن حضور نخبگان در آموزش و پرورش یک حسن است و باید از آن استقبال کرد ، ولی آسیب جدی که می توان کیفیت این برنامه را تحت الشعاع قرار دهد غیر شفاف بودن دستورالعمل این برنامه است که می تواند به اعمال نظر و سلیقه و سوءاستفاده از فرصت های شغلی منجر شود .
بهترین ، مطمئن ترین و سالم ترین راهکار را برای بهره مندی از ظرفیت نخبگان ، می توان پس از فراخوان عمومی و برگزاری آزمون های ورودی که با توجه به ساختار قوی و غیر قابل نفوذ آن شایستگان و نخبگان را به بدنه دستگاه تعلیم و تربیت تزریق خواهد کرد؛ تدوین دستورالعمل محکم و شفاف نامید که به بیان مصادیق پرداخته و زمینه سوءاستفاده را به حداقل برساند .
نباید فراموش کنیم که در سنوات گذشته بسیاری از استخدام ها در قالب جذب نیروهای خدماتی با رانت و سوءاستفاده از جایگاه های شغلی توسط کسانی صورت گرفته که وابستگان خود را به راحتی وارد کرده اند تا شاید بتوانند در آینده با رایزنی به تغییر رسته شغلی این نیروها از خدماتی به اداری و آموزشی اقدام کنند .
آسیب جدی این کار تحمیل نیروهایی است که نه تنها در رسته شغلی خود مشغول به کار نشده اند ، بلکه به تراکم در رسته های آموزشی و اداری منجر شده و با توجه به قدرت چانه زنی و نفوذ این اشخاص چرخه سالم رسته های اداری و آموزشی را دچار خدشه کرده اند .

همان طور که اشاره شد وجود پنجره های باز برای ورود افراد غیر متخصص و ناکارآمد از جمله آسیب های دیگر دستگاه آموزش و پرورش است که انتظار می رود وزیر محترم آموزش و پرورش با جدیت و تدوین دستورالعمل های جامع و دقیق نسبت به مسدود کردن این پنجره های باز اقدام کند .
می دانیم که یکی از مسیرهایی که در سنوات گذشته به جذب در آموزش و پرورش ختم می شده ، نهضت سواد آموزی و پیش دبستانی بوده که متاسفانه به دلیل عدم ضوابط دقیق در جذب این نیروها مانند محدودیت سن و رشته باعث شده تا افرادی که به دنبال اشتغال در آموزش و پرورش هستند ، پس از ناکامی در آزمون های استخدامی و کنکور سراسری ، به راحتی با هر سن و هر رشته دانشگاهی از هر مرکز آموزش عالی ، پرونده تشکیل داده و پس از چند سال با رای مجلس یا دیوان عدالت اداری جذب آموزش و پرورش شوند . با توجه به وابستگی ساختاری نهضت سواد آموزی و پیش دبستانی به آموزش و پرورش ، دستگاه تعلیم و تربیت می تواند با شیوه نامه هایی دقیق مسیر ورود نیروهای غیر متخصص و ناکارآمد و افراد میانسال را از همان ابتدا مسدود کند و آموزش و پرورش را از تحمیل ناخواسته های نیروهای غیر مرتبط و ناکارآمد نجات دهد .
قابل ذکر است که افراد توانمند و متخصصی هم وجود دارند که از این مسیر وارد دستگاه تعلیم و تربیت شده و امروز منشاء تحول و پیشرفت در شاخص های آموزشی و پرورشی هستند و نباید زحمات آنها را نادیده گرفت ، اما باید پذیرفت که در بررسی عملکردها ، میانگین عملکردها محل بحث و بررسی است .
پیشنهاد می شود وزیر محترم آموزش و پرورش یک بار برای همیشه قانونمندی و شفافیت را سر لوحه کارها قرار دهد و پذیرش و جذب را در آموزش و پرورش تنها از طریق فراخوان عمومی و برگزاری آزمون ورودی اعلام کند و با این کار خدمتی ماندگار و بزرگ را در آموزش و پرورش از خود به یادگار بگذارد. با این کار قطعا زمینه سوءاستفاده و تخلف از بین خواهد رفت و آموزش و پرورش در جذب نیروهای مورد نیاز خود به تعادل و تناسب خواهد رسید .

در پایان به بخشنامه هیأت وزیران در جلسه مورخ 1383.6.29 اشاره می کنیم که تا حدود زیادی به بیان مصادیق جذب نخبگان در دستگاه های اجرایی اشاره کرده و التزام به موارد این قانون می تواند منافع خوبی برای دستگاه تعلیم و تربیت داشته باشد .( بنا به پیشنهاد شماره 101.58983 مورخ 1383.4.7سازمان مدیریت و برنامهریزی کشور و به استناد اصل یکصد و سی و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ماده (6) قانون نظام هماهنگ پرداخت کارکنان دولت ـ مصوب 1370ـ آییننامه جذب و نگهداری نیروی انسانی نخبه را بهشرح زیر تصویب می شود:
آییننامه جذب و نگهداری نیروی انسانی نخبه
ماده 1 ـ نخبه فردی است باهوش، مستعد، خلاق، کارآفرین و با نبوغ فکری که با فعالیت ذهنی خود و ایجاد نوآوری، موجب سرعت بخشیدن به رشد و توسعه کشور میگردد. بهترین ، مطمئن ترین و سالم ترین راهکار را برای بهره مندی از ظرفیت نخبگان ، می توان پس از فراخوان عمومی و برگزاری آزمون های ورودی که با توجه به ساختار قوی و غیر قابل نفوذ آن شایستگان و نخبگان را به بدنه دستگاه تعلیم و تربیت تزریق خواهد کرد؛ تدوین دستورالعمل محکم و شفاف نامید که به بیان مصادیق پرداخته و زمینه سوءاستفاده را به حداقل برساند .
ماده 2 ـ افرادی که دارای ویژگیهای زیر هستند، نخبه شناخته شده و مشمول این تصویب نامه میباشند:
الف ـ برگزیدگان آزمون سراسری کارشناسی ارشد که به ازای هر پنجاه نفر پذیرفته شده در هر رشته حداکثر سه نفر به ترتیب امتیازات علمی
ب ـ برگزیدگان المپیادهای علمی و تخصصی رسمی کشور، با داشتن حداقل مدرک تحصیلی کارشناسی
ج ـ مخترعین و مکتشفین که اختراع و اکتشاف آنان در مراجع ذیربط به ثبت رسیده است و برگزیدگان رتبههای اول تا سوم جشنواره خوارزمی، با داشتن مدرک تحصیلی حداقل کارشناسی
د ـ رتبههای اول دارندگان مدارک تحصیلی کارشناسی ارشد و بالاتر که از طریق کنکور سازمان سنجش آموزشکشور پذیرش گردیدهاند (با ورودی مشترک) و رتبههای اول فارغالتحصیل مقطع کارشناسی ارشد دانشگاههایمعتبر خارج از کشور (با تشخیص وزارت علوم، تحقیقات و فن آوری)
ه ـ فارغالتحصیلان مقطع کارشناسی دانشگاه ها که در آزمون سراسری ورود به دانشگاهها که توسط سازمانسنجش آموزش کشور برگزار میگردد، دارای رتبههای ذیل میباشند:
1ـ رتبههای کل زیر 500 برای رشته ریاضی فیزیک
2ـ رتبههای کل زیر250 برای رشته علوم تجربی
3ـ رتبههای کل زیر 100 برای رشته علوم انسانی
4ـ رتبههای کل زیر 10 برای رشته هنر
و ـ دارندگان مدارک تحصیلی کارشناسی و بالاتر که در آزمون استخدام ادواری سازمان سنجش آموزش کشور، دارای رتبههای ذیل میباشند:
1ـ هر کدام از گروههای فنی، مهندسی و فرابری دادهها با رتبه کمتر از 100
2ـ هر کدام از گروههای پزشکی، پیراپزشکی، کشاورزی و محیط زیست با رتبه کمتر از70
3ـ هرکدام از گروههای اجتماعی، فرهنگی، آموزشی و طرح معلمان با رتبه کمتر از 40
4ـ هرکدام از گروههای اداری و مالی با رتبه کمتر از 20
ماده 3 ـ مشمولین این تصویب نامه از مزایای ذیل بهرهمند میباشند:
الف ـ برای استخدام در دستگاههای اجرایی از شرکت در آزمون استخدام ادواری و شرط انتشار آگهی معافمیباشند. دستگاههای اجرایی میتوانند براساس سهمیههای استخدامی از طریق آزمونهای تخصصی و مصاحبه واحراز شرایط عمومی گزینش نسبت به استخدام پیمانی این گونه افراد اقدام کنند.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
از سال ۱۳۹۹ به استخری در جنت آباد می روم. به جز دوره کرونا این کار را ادامه داده ام. استخر برایم « میدان مطالعه » هم هست. می کوشم با استخرروها صحبت کنم و حال و روز جامعه را کنجکاوانه می کاوم.
به همین دلیل تعداد زیادی از مشتریان استخر را می شناسم. در ماه های اخیر می بینم ترکیب اجتماعی مشتریان استخر تغییر معناداری کرده است. تا یک سال پیش مشتریان عمدتا و کم و بیش از طبقات متوسط و متوسط به پایین، کارمندان، معلمان و بازنشستگان و حتی افراد با درآمد کم بودند. بلیط استخر سی هزار تومان بود، اما اکنون دویست هزار تومان شده است.
اکنون ترکیب جمعیتی مشتریان تغییر کرده و عمدتا متشکل از دلالان ارز، بنگاهی های مسکن، بورس بازان، و به طور کلی افراد با درآمدهای بادآورده و متنعم است. مسئول استخر هم گفت مشتریان استخر کاهش یافته و بخشی از مشتریان فعلی هم کسانی هستند که سال گذشته که قیمت خیلی ارزان تر بوده بلیط گرفته اند.
تورم و فقر، جمعیت زیادی را از زندگی اجتماعی محروم می کند. استخر، مثال ساده ای است و حتی ممکن است برای عده ای امروزه لاکچری باشد. سال هاست سینما رفتن هم لاکچری شده، رفتن به کنسرت موسیقی هم با قیمت پانصد هزار تومان فقط به گروه های خاص محدود شده است. مراکز خرید نیز اگرچه ظاهرا برای عموم باز است، اما عملا افراد پولدار را می پذیرند؛ چه، حال و هوا و برخورد فروشندگان، پرسه زنان بی پول را طرد می کند.
به جز پارک ها، کم و بیش دیگر فضاهای شهری و فراغتی به روی مردم فقیر و کم توان بسته است. بخش بزرگی از این فقرا، بیکاران هستند. اینها از فرصت تعاملات و زندگی اجتماعی که شغل مهیا می سازد نیز محروم اند. تنگنای همگانی، مسری است و دامن همه را می گیرد. جامعه عصبی، همه را در آتش خشم می سوزاند.
تنگنای اجتماعی ، پیش از ظهور فقر فراگیر برای گروه های متعدد فرهنگی وجود داشت. بهایی ها، دراویش، اقلیت های جنسی، و حتی زنان، و قومیت ها به درجات گوناگون فاقد فرصت برابر حضور در زندگی اجتماعی بودند.

تنگنای اجتماعی هر سال تنگ تر می شود. این وضعیت، جمعیت زیادی را منزوی و خشمگین می کند. نابرابری ساختاری در توزیع فضای اجتماعی، امنیت و سلامت اجتماعی و فردی شهروندان را بیش از هر زمانی به خطر انداخته و پیامدهای سختی برای آنها و جامعه خواهد داشت.
تنگنای اجتماعی، در کلان شهرها جدی تر و مخاطره آمیزتر است، چه در محیط های شهری کوچک و روستایی، هنوز رسوباتی از پیوندهای اجتماعی سنتی وجود دارد و مردم این محیط ها می توانند شکل هایی از حضور و مشارکت در زندگی اجتماعی را تجربه کنند. اما، کلان شهرها که نیمی از جمعیت شهری کشورند، به نحو حادی با مساله تنگنای اجتماعی مواجه اند.
از آنجا که حکومت عامل اصلی تورم، فقر و بیکاری است، تحمل تنگنای اجتماعی برای شهروندان دشوارتر شده و آنها را خشمگین تر می کند. میلیون ها نفر حصر خانگی شده اند و شهرها و کلان شهرها قفس اجتماعی خفقان آوری گردیده اند که دیر یا زود پیامدهای ویرانگری خواهد داشت.
تنگنای اجتماعی، روابط و محیط درون خانه ها را هم متاثر می سازد، چه، شهروندان خشمگین، تنگ حوصله و محروم از زندگی اجتماعی، نمی توانند روابط صلح جویانه، عاشقانه و دوستانه ای برقرار کنند.
تنگنای اجتماعی حتی حیات اجتماعی گروه های برخوردار و توانمند را هم متاثر می سازد ؛ چه، تنگنای همگانی، مسری است و دامن همه را می گیرد. جامعه عصبی، همه را در آتش خشم می سوزاند.

در مواجهه با مساله تنگنای اجتماعی چه می توان کرد؟
گام اول به رسمیت شناختن این مساله است. گام دوم، تحول در نظام حکمرانی است. گام سوم، فعال شدن نهادهای مدنی است.
اشتباه بزرگی است اگر گمان کنیم فضای مجازی و ارتباطات شبکه ای می تواند مساله تنگنای اجتماعی را حل یا گشودگی اجتماعی ایجاد کند.
جامعه ایران، جامعه ای عاطفی است و روابط اجتماعی رودررو و چهره به چهره در آن مهم است. فضای مجازی جای این روابط را نمی گیرد و حتی ممکن است مساله تنگنای اجتماعی را تشدید کند.
کانال نویسنده

« ما امروز وارث مُرده ریگ پدرانمان هستیم و از خرمنِ غفلتِ آن خوابزدگان خوشه میچینیم. گناهی که از دل و دست نسلی سرچشمه میگیرد چون جویباری در نسل بعد روان میشود و علفهای هرزهی بلایا را میرویانَد. البتّه این عدالت نیست که نسلی عصارهی زهرآگینِ عمل نسلی دیگر را بنوشد، عدالت نیست امّا واقعیّت است .»
سوفوکل
***
« رضامراد صحرایی » در جلسه ی رای اعتماد خطاب به نمایندگان مجلس چنین می گوید : « ما ۵۹ هزار مربی پرورشی کم داریم که امسال ۱۱ هزار معلم پرورشی جذب میکنیم و باید تا پنج سال آینده این روند ادامه داشته باشد تا این کمبود جبران شود . »

تاکنون گزارش ها و یادداشت های متعددی در « صدای معلم » در نقد کارکرد « نهاد امور پرورشی » در مدرسه به رشته تحریر درآمده است .
واقعا فایده و فلسفه ی وجودی این نهاد در مدرسه برای چیست ؟
کسی که خود را استاد تمام دانشگاه می خواند و برنامه هایش را در 60 صفحه تنظیم کرده که از فرط کلی و انتزاعی بودن برای افکار عمومی قابل هضم و فهم نیست ؛ پرسش اساسی این است که معنا و مفهوم آموزش Education چیست ؟
آیا در جوامع توسعه یافته هم مانند ما نهادی را با چنین تشکیلاتی درست کرده و « تربیت » را از آموزش منفک کرده اند ؟

پرسش این است که اگر در مدرسه این نهاد تعطیل شود ؛ آیا خللی در گردش امور مدرسه حاصل می شود ؟
تا کی باید آزمون و خطا و هدر دادن منابع ارزشمند این کشور باید روش مسئولان و مقامات برای « حل مساله » باشد ؟ فعالیت و یا سیاست گذاری و برنامه ریزی خاصی در حوزه " سلامت روان " انجام نگرفته و به عبارت دیگر ، جامعه به حال خود رها شده است .
چرا کسی به این نمی اندیشد که چرا مساله در ایران به سرعت به « بحران » و سپس به « ابر بحران » تبدیل می شود ؟
چرا کم تر فرد و نهاد و مسئولی سراغی از « بهداشت روان » می گیرد ؟
متولی این امر مهم و راهبردی در مدرسه کیست و چه کسی و یا نهادی باید پاسخ گوی بی توجهی به امر بهداشت روان باشد ؟
24 می مصادف با روز جهانی اسکیزوفرنیا بود و آغاز هفته جهانی آگاهی از بیماری اسکیزوفرنیا . ( این جا )

واقعا در مدارس ما چه برنامه ای برای رشد روانی دانش آموزان و یا آگاهی آنان برای بهداشت روانی دانش آموزان اندیشیده شده است ؟
چرا در این زمینه ها ، تحرکی در مدارس مشاهده نمی شود در حالی که میزان و شدت بیماری های روانی در مدارس و جامعه رو به افزایش است ؟
« علیرضا کاظمی » معاون وقت پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش در 12 آذر 1398 اعلام می کند : ( این جا ) « در غربالگریهای سلامت انجامشده در وزارت آموزش و پرورش مشخص شده ۳۰ درصد دانشآموزان تمامی مقاطع تحصیلی در حوزه سلامت روان از استانداردهای لازم برخوردار نیستند و یک درصد دانشآموزان نیاز به خدمات اورژانسی در حوزه آسیبهای روانی دارند که عدد کمی نیست و باید هوشیار باشیم. »

چهارم تیر ماه 1400 ؛ « صدای معلم » در گزارشی با عنوان « سهم تعطیلی طولانی مدت مدارس و واحدهای آموزشی بر اثر کرونا در این بحران چه بوده است ؟ نتایج طرح " نماد " برای نظام آموزشی چه بوده است ؟ » سهم دانش آموزان از ابتلای 60 درصدی جامعه ایران به اختلالات روانی مشخص شد : 5 میلیون نفر ! » نوشت : ( این جا ) چندی پیش علی اسدی، معاون دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت اعلام کرد : ( این جا ) « حدود ۶۰ درصد مردم دارای افسردگی، اضطراب، وسواس و یکی از اختلالات روانی هستند که اطلاعی ندارند و نمیدانند که بیماری دارند و باید خود را درمان کنند از طرفی حدود ۴۰ درصد مردم میدانند به یکی از اختلالات روانی مبتلا هستند اما فکر میکنند خودش خود به خود خوب میشود به همین دلیل به روانشناس، مشاور و روان پزشک مراجعه نمیکنند و تصور دارند با استراحت کردن، گل گاوزبان خوردن و… میتوانند خودشان را درمان کنند درصورتی که افسردگی، اضطراب، وسواس، اختلالات خلقی و… جزء بیماریهای روان پزشکی است که فرد در صورت ابتلا باید از طریق مراجعه به پزشک، مداخلات دارویی و غیردارویی خود را درمان کند. »

به تازگی ، « مهدی عیسی زاده » عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی گفته است : ( این جا ) « کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی در بودجه سال ۱۴۰۰ برای همه اقشار آسیب پذیر اجتماعی از زندانیان و خانواده های آنان، مددجویان بهزیستی و کمیته امداد ردیف اعتباری در نظر گرفت و حتی ردیف اعتباری برای سلامت روان دانش آموزان هم تعریف شد چون از ۱۳ میلیون دانش آموز در سراسر کشور، پنج میلیون دانش آموز از نظر سلامت روانی مشکل دارند و باید ردیف اعتباری ویژه ای برای آنان در نظر گرفته می شد. پرسش این است ؛ نهادها و دستگاه هایی که به نام « فرهنگ » تعریف شده و بودجه های هنگفتی را می بلعند ، برای تغییر پارامترهای فرهنگی جامعه در حوزه « خانواده » و « آموزش و پرورش » برای حرکت به سوی یک « جامعه سالم و شاد » چه کرده اند ؟
زمان پیگیری برای لحاظ کردن ردیف اعتباری ویژه حاشیه نشینان در بودجه سال آینده از هم اکنون تا مهرماه است تا کمیسیون اجتماعی از طریق سازمان برنامه و بودجه و وزارت کشور آن را مطرح و پیگیری کند. »
اول مهر ماه 1398 معاون سازمان نظام روانشناسی و مشاوره کشور ضمن انتقاد نسبت به بیتوجهی نظام آموزش و پرورش جهت اجرای برنامههای سلامت روان دانشآموزان، میگوید: ( این جا )
اگرچه سند تحول بنیادین نظام آموزش و پرورش در بحث تربیت به شش ساحت اشاره کرده است، اما میبینیم که جز توجه به بخش علمی، اساسا یا به سایر بخشها توجهی نمیشود یا با نگاهی کاملا تقلیلگرایانه به آن میاندیشند.
فریبرز درتاج در ابتدا ضمن بررسی آخرین وضعیت سلامت روان دانشآموزان گفت: باتوجه به اینکه پژوهش گستردهای از وضعیت سلامت روان دانشآموزان صورت نگرفته است، نمیتوان آمار دقیقی ارائه کرد، اما به طورکلی در میان دانشآموزان با برخی اختلالات روانشناختی همچون اضطراب، افسردگی و بیشفعالی مواجه هستیم؛ اختلالاتی که میتواند منجر به افت تحصیلی آنها شود.

رئیس انجمن روان شناسی تربیتی ایران می گوید: اگرچه حدود نیمی از اختلالات روان پزشکی در دوران بزرگسالی تشخیص داده میشوند، اما این اختلالات در دوران کودکی و نوجوانی به تدریج بروز مییابند، لذا پرداختن به موضوع سلامت روان در کودکی و نوجوانی و مدیریت مناسب مشکلات روان شناختی موجود، در این سنین از اهمیت به سزایی برخوردار است. »
حال پرسش من از وزیری که دغدغه اش پر کردن ظرفیت خالی مربی پرورشی در مدارس هست این است که در آن برنامه عرض و طویلش برای این مهم چه تدبیری اندیشیده است ؟
در حال حاضر ، عمده فعالیت و سیاست گذاری در غالب مدارس بر روی آموزش با محوریت « نمره و مدرک » تنظیم شده است .
دغدغه ی اولیای دانش آموزان هم به صورت عمده روی این امر تمرکز یافته و چه بسا پرداختن به این امور از آن جه پیشینه ای در نظام آموزشی عقب مانده و ایدئولوژیک ما ندارد چه بسا با مخالفت و اعتراض آنان هم ور به رو شود .

بیماری های روانی از آن جا که مانند بیماری های جسمی قابل رویت نیستند حساسیتی را هم بر نمی انگیزند در حالی که به اذعان کارشناسان ، افراد در صورت ابتلا به اختلالات روانی بر عکس بیماری های جسمی و فیزیولوژیک ممکن است تا آخر عمر همراه فرد بیمار بماند .
آیا آمارهای اعتیاد ، خودکشی ، فراز از خانه ، تصادفات ، پرونده های قضایی و... که می تواند محصول بی توجهی به این امر باشد برای همه و به ویژه مقامات و تصمیم گیرندگان ، حساسیت برانگیز نیست ؟ حدود ۶۰ درصد مردم دارای افسردگی، اضطراب، وسواس و یکی از اختلالات روانی هستند که اطلاعی ندارند و نمیدانند که بیماری دارند و باید خود را درمان کنند .
در ويژهنامه بهداشت روان که در تابستان 1390 در مجله روان پزشکی و روان شناسی بالینی منتشر شده است چنین آمده است : ( این جا )
« وضعیت موجود و آن چه که لازم است مورد توجه قرار گیرد، به صورت خلاصه بدین شرح است:
1- اهمیت سلامت روانی و نیز سلامت اجتماعی در سامانه سلامت کشورها و نیز ایران تا حد زیادی نادیده گرفته شده است. بنابراین برای آینده سلامت روانی و اجتماعی جهان و نیز ایران احساس نگرانی میشود.
2- آمار اختلال های روانی در ایران در مقایسه با سایر کشورها وضع خوبی ندارد.
3- جامعه ایرانی، جامعه ای هیجانی، نگران، غمگین، حرمت شکن، غیرقابل پیش بینی و به تعبیر برخی بزرگان و مسئولان ؛ غیراخلاقی، قانون گریز و نظارت ناپذیر است، که همگی از عوامل خطر بروز اختلال روانی و بیماری های روان تنی است.

4- در ایران افراد متأهل نسبت به افراد مجرد، به دلایل گوناگون از سلامت روانی بهتری برخوردار نیستند، موضوعی که جای فکر و نگرانی دارد.
5- در ایران سیر فزاینده آمار طلاق، در شهر و روستا نگران کننده است که نشان گر وجود مشکل و آسیب در خانواده و دست کم اختلال در روابط میان فردی است.
6- مهار نشدن، بلکه رشد سیر شیوع پدیده اعتیاد در ایران، با وجود همه مقابله های جدی صورت گرفته پیش و پس از انقلاب، نشان گر ناموفق بودن اقدامات انجام شده بوده، اعتیاد را به مقوله مهم آسیب زای روانی اجتماعی کشور تبدیل کرده است.
7- اگر در بعد پیش گیری از بروز عوامل تنش زا، در سطح خانواده و اجتماع اقدامی اساسی و بنیادی صورت نگیرد، آینده ای ناخوشایند برای کشور پیش بینی می شود.

8- آموزه های دینی و موازین اخلاقی و معنوی جدا از نگاه سیاسی و دیدگاه حاکمان دینی، از عوامل مؤثّر در تأمین، حفظ و ارتقای سلامت روانی به حساب می آید.
9- زمینهسازی برای کاهش نگرانی و ایجاد فضای آزاد و بانشاط، همراه با امنیت و رفاه اجتماعی و برخورداری جامعه از حقوق وکرامت انسانی و قابل پیش بینی، همگی در سطح نخست پیش گیری سلامت روانی اجتماعی قرار می گیرد، موضوعی که نادیده گرفته شده است و تدبیری جدی میطلبد.
10- آگاهی بخشی به همه اقشار جامعه و همه مسئولان تقنینی، اجرایی، قضایی، نظامی، امنیتی و اطلاع رسانی درباره عوامل سبب ساز آسیب های اجتماعی و اختلال های روانی و بار این اختلال ها بر سلامت، فرهنگ و اقتصاد جامعه از اولویت های بسیار مهم است . »
نگاهی به آمارهای ارائه شده نشان می دهد که در مدت بیش از دو دهه تا کنون ( از سال 1378 ) تعداد افرادی که در جامعه ایران دچار اختلالات روانی هستند سه برابر شده است .
از سوی دیگر ، این آمارها رسمی هستند و معمولا در جامعه ما بین آمارهای رسمی و واقعی تفاوت معناداری دیده می شود .
به عبارت ساده تر ، در حال حاضر ، اکثریت جامعه ایران را افرادی تشکیل می دهند که دچار اختلالات و یا بیماری های روانی هستند .
از سوی دیگر ، هشدارهایی که توسط دکتر احمدعلی نوربالا در سال 1390 در قالب گزارش فوق ارائه شده و نیز افزایش 300 درصدی افراد دچار اختلالات روانی نشان می دهد که فعالیت و یا سیاست گذاری و برنامه ریزی خاصی در حوزه " سلامت روان " انجام نگرفته و به عبارت دیگر ، جامعه به حال خود رها شده است .

نکته قابل تامل آن است که صفاتی مانند نگران، غمگين، قانون گريز و غيرقابل پيش بيني بودن مشترک در پژوهش هایی این چنین است .
کدام نهاد و فرد باید در برابر این وضعیت پاسخ گو باشد ؟
پرسش این است ؛
نهادها و دستگاه هایی که به نام « فرهنگ » تعریف شده و بودجه های هنگفتی را می بلعند ، برای تغییر پارامترهای فرهنگی جامعه در حوزه « خانواده » و « آموزش و پرورش » برای حرکت به سوی یک « جامعه سالم و شاد » چه کرده اند ؟ » ( این جا )
تهی بودن دست نهاد مدرسه در حوزه آموزش مهارت های شهروندی هم موضوع مهم و راهبردی است که در آینده به آن خواهم پرداخت .
در کلیپی که اخیرا از رضامراد صحرایی وایرال شده، خبرنگار از او میپرسد: دربی را پیش بینی نمیکنید؟
او پاسخ میدهد: من واقعا در مورد اون هم تصمیمی نگرفتم…!
پیداست که معنی دربی را نمیداند یا در آن لحظه متوجه نمیشود.
در پاسخ او اما پیام های مهمی نهفته است:
1- ناتوان در پرسش… او فکر میکند اگر چیزی را نداند، باید با تکیه بر ترفند هایی از قبیل همین «هنوز تصمیم نگرفته ام…» طوری جلوه دهد که میداند، طفره رود و آبروداری کند؛ او ناتوان از یادگیری است چون ناتوان در پرسیدن و ابراز کردن نادانی خود است.
2- اهل فکر نبودن… او حتی با وجود اینکه نمیداند و شاید حواسش جای دیگری است در آن لحظه باز عجولانه و بدون مکث پاسخ میدهد، گویی که همچنان در فرهنگ رفتاری و فکری او حاضر جواب بودن فضیلت است.
3- قطع بودن ارتباط فکری با نسل جوان… او علیرغم اینکه سن چندان زیادی ندارد، اما به نظر میآید در شناخت نسل نوجوان و جوان چندان دست پر نیست و این خصیصه به تنهایی او را یکی از همان وزرای بخشنامهای و داد بزن در مجلس و تریبون ها تبدیل میکند.
4- او خود انتقاد نیست… بعد از اینکه خبرنگار از جواب او متعجب میشود و میپرسد: چی؟ آبی یا قرمز! در یک لحظه گویی متوجه خطای خود شده، این بار دیگر این طور نیست که هنوز تصمیم نگرفته باشد بلکه پاسخ ناگهان پیدا میشود، ایران! بدون اینکه براب جواب قبلی خود دلیل یا عذری داشته باشد…
5- خودمحور است… او فکر میکند باید در مورد همه چیز [فعلا منظورم در حوزه وزارت آموزش و پرورش است] «من» تصمیم بگیرد و نظر داشته باشد؛ او احتمالا گوش های شنونده و مشورت پذیر کندی دارد…

آنچه گفته شد، تنها یک نشانهشناسی ساده است و ممکن است شامل خطا و تعمیم بیش از حد باشد؛ اما نیک میدانیم چنین لغزش های زبانی و رفتاری نشانه های آشکار تری از درون هستند تا نمایش ها و شعار ها… هر کسی بلد است کت و شلوار بخرد و اظهار نظر های وزین از روی نوشته ها را فریاد بزند…
اوضاع آموزش و پرورش خیلی وخیم تر از این حرف هاست…
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید